نتایج پست ها برای عبارت :

توکهمیریمیگیایناحقهمنعهنوزحلقتدستچپهمنه

از فراقت , من فراغت را نمی جویم هنوز یک نفر بی آنکه باشد , هست و با اویم هنوز شعر گفتن را غمت چون خوب یادم داده ست نکته ای گفتی به تفسیرش غزل گویم هنوز گفتم از جان بگذرم تا گردم از جانان رها پای بر چشمم نهاد از خاک می رویم هنوز برکه با تصویر ماهش عشق بازی می کند دوری و سرمستی از یاد تو می بویم هنوز من نه یک دم زندگی کردم نه مردم بعد تو شانه ات گم شد , پریشان ست گیسویم هنوز فصل کوچ ست و پرنده خانه اش را ترک کرد من که ره با اختیار خود نمی
بعد اینهمه سال هنوز وقتی اسمش میاد گوشام تیز میشه قلبم میریزه پایین اشک توو چشام جمع میشه که چند ساله گم شده و هنوز نتونستن پیداش کنن و هیچکس نمیدونه کجاس زنده س مرده س خودش رفته یا بلایی سرش آوردن
هنوز ته قلبم و ذهنم منتظرشم حتی اگه مال من نباشه
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
حالم داره یکم بهتر میشه
از شنبه دوباره خوندن رو شروع کردم . البته به مقدار کم  . هنوز خوب باورم نشده که چی شده
همه میگن سال دیگه  بهتر میشه . مثه قبلا کهه میگفتن تو صد در صد قبولی
هنوز تو گوشمه وقتی میگفتم خراب کردم کنکورو میگفتن دروغ میگی  اگه تو خراب کنی که خوب کرده
هنوز تو گوشمه خانوم دکتر صدام میکردن  و من میگفم لطفا اینجوری نگین . واسه یه هفته متوقف شد       . باز شروع شد
هنوز تو گوشمه دوستام میگفتن تو که قبولی واسه چی نگرانی ؟؟؟
هه چیز تموم
آدم ها کنار تو قیمتی میشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتی میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط میرم زودی بلد میشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
خیال قشنگی ست ،شنیدن صدای خش خش برگ ها بر زیر پاهایمان، قدم زدن دو نفره مان روی پل تاریخی شهر یا در طولانی ترین خیابان شهر کنار هم بودنمان.  خیس شدن هر دو نفرمان   زیر سقف آسمان بخاطر بارشِ ناگهانی  بارانِ پاییزی .
اما.
هنوز؛ نه تو آمده ای،  نه پاییز.
پاییز می آید چند روز دیگر می آید،اما  تو،  هنوز نیامدی!
 
+یاددشت شماره ۳۰
سلام خوبید دلبرا؟
اوووف امروزم تموم شد شکر
تریون دیشب زنگ زد که برنامه کلاساش بهم ریخته باید بره سرکلاس کارشم که یه شهر دیگه است، من چی میگفتم؟ ایقد عصبی بود گفت به فحش کشیدم همه رو منم گفتم خب من چه کنم؟ پاشو برو سرکارت.منم صبح پاشدم رفتم خیلی انرژی داشتم خیلی حالم خوب بود خیلیم انرژی گذاشتم پای مشتریا، بعد خانم م زنگید رییس گفته که یکی زنگ زده به نوستال،نوستال گفته کارات خودت انجام بده بعد کدت اومد بیا پیش من. مهندس ناراحت شده که چرااینو گف
 
و پرسشی‌ست قدیمی که همچنان باقی‌ستکه چند فاجعه تا مرگِ این جهان باقی‌ست
 
نبودن» از همه جا مثل سنگ می‌باردبه بودنی که فقط تکّه‌ای از آن باقی‌ست
 
چقدر عاشق و معشوق مرده‌اند، امّاهنوز هم که هنوز است عشقِ‌شان باقی‌ست
 
چه حرمتی‌ست در انسان که بعدِ این‌همه قرنخطوطِ خاطره‌اش روی استخوان باقی‌ست
 
اگر چه روح و تنم می‌رود، خوشم با اینکه ذوقِ شاعری‌ام هست، تا زمان باقی‌ست
 
مریم جعفری آذرمانی کتاب نواحی چاپ ۹۶نشر فصل پنجم
 
اگه من رو بشناسید میدونید به چارچوب شکنی عادت دارم و باش کنار میام. اخیرا یکی از بزرگترین چارچوب های ذهنیمو شکستم و هنوز نمیدونم باید چطور باش کنار بیام. یعنی هنوز جایگزین مناسبی براش پیدا نکردم. نمیدونم رابطه تا کجا باید پیش بره و عمیقا دلم میخواد بفهمم تا کجا باید وفادار بود. 
حرفم نمیاد /:
زمانی میرسد که قلبت فشرده می شود
و دلت می گیرد و می مانی در یک اندوه بزرگ
اندوهی که سنگینی می کند بر گلویت 
و می شود بغض
آنگاه
چشمانت ابر خواهند شد و خواهی گریست
زمانش 
خیلی دور نیست
شاید غروب همین جمعه
زمانی که هنوز منتظری.
طنین اسم تو جا مانده پشت حنجره ام
و من هنوز به یادت کنار پنجره ام
شب از بکارت روحم عبور کرده ولی
قسم به ماه نگاهت هنوز باکره ام  
شبیه تلخیِ کابوسِ شیشه ها از سنگ
همیشه بی تو من اینقدر غرق دلهره ام  
غزل سپاه تو بود و هجومِ یکسره ات
ومن درون همین بیت در محاصره ام
دخیل بسته ام امشب به سبزی چشمت 
مرا به پنجره فولاد شب نزن گره ام
زنی میان غزل جان سپرده زود بیا 
به رسم فاتحه خوانی کنار مقبره ام . 
سوفی صابری
یه دوست چینی دارم، با پدر مادرش اومده بود ایران مسافرت این چند روزه بعد خیلی خوشش اومده بود از ایران حتی از غذاهامون! جل الخالق چینیا اصلا ذائقه شون به غذاهای ما نمیخوره دوغ رو که دیگه نگم برات بعد این حتی از دوغ هم خوشش اومده بود! بهش گفتم توکه انقد از ایران خوشت اومده باید با یه پسر ایرانی ازدواج کنی :دی فک کنم بدش نیومد از پیشنهادم گفت پسرای ایرانی چطورین؟ همیشه فکر میکردم سوال راحتی باشه ولی خیلی عجیب بود هرچقدر فکر میکردم هیچ جوا
اینجا هنوز تابستان است. تابستان داغ و کوفتی 2010 که هلند لعنتی به فینال جام جهانی اش صعود کرد. هنوز پاییز در راه مانده و ما داریم کم کم نگرانش می شویم. کجا مانده؟ چرا هنوز به خانه هامان هجوم نیاورده و همه را اسیر گلو درد و آبریزش بینی نکرده؟ چرا شهر را خیس و خالی از آدم نکرده؟ مگر نمی داند ما از آدم ها بدمان می آید و از دانشکده جدید و از آب انبه و پیاده روی و شامپوی تخم مرغی؟ شاید فهمیده که ما از خود پاییز هم بدمان می آید و برای همین قهر کرده؟ پاییزی
عزیزم!
خوبه که نیستی!
من هنوز قوی نیستم، نه فقط از لحاظ مالی و کاری. من اونقدر قوی نیستم که بتونم گیرایی چشم‌هات رو تحمل کنم، اگه این روزها پیدات بشه و توو چشم‌هام زل بزنی ممکنه قلبم از جاش کنده بشه!
مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی یه روز میای و تنهایی‌هام تموم می‌شه.
دروغ است اگر بگویم سرم آنقدر شلوغ است که نمی رسم به نوشتنشلوغ است امانه آنقدرها که نخواهم بنویسمشاید چون هنوز نتوانستم خودم را با شرایط وفق بدهم و آن جور که دلم می خواهد زندگی جلو نمی رودنمی نویسمچون احساس می کنم دارم شکست می خورم و نوشتن از شکسته شدن درد دارد
ماه مان می گوید شاید چون فکر می کنی عقبی دلت می خواهد همه را با هم داشته باشیقدم به قدم برو جلوهنوز وقت داری هنوز دیر نشده
آقا جان اما فکر می کند من خیلی عقبمحرف هایش من
دانلود آهنگ سامان جلیلی عاشقتم | متن و بهترین کیفیت موزیک
ترانه ای بسیار زیبا و شنیدنی از خواننده سامان جلیلی با نام عاشقتم همینک از رسانه بزرگ جاز موزیک
Exclusive Song: Saman Jalili – Asheghetam With Text And Direct Links In jazzMusics
متن آهنگ عاشقتم سامان جلیلی»───♫♫●|●|●♫♫───
این که هنوز عاشِقَم و این که هنوز به یادتم … !این که هنوز یه جا دارم حتی توی خیالتماین که دارم غرورمو بدون تو میبازم … !من که هنوز با همه چی به خاطرت میسازم … !»──|♫●|──هنوزم بهت وفادارم ه
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکندبلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دستطاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمنبا خزان هم آشتی و گل فشانی میکند
ما به داغ عشقبازی ها نشستیم و هنوزچشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
نای ما خاموش ولی این زهره ی شیطان هنوزبا همان شور و نوا دارد شبانی میکند
گر زمین دود هوا گردد همانا آسمانبا همین نخوت که دارد آسمانی میکند
سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوزدر در
به گفته سیده فاطمه مهاجرانی» در 28 شهریور ماه نتایج اعلام خواهد شد اما با وجود اینکه از 28 شهریور ماه عبور کرده ایم و هنوز نتایج نیامده اند و دانش آموزان،متقاضیان شاکی شده اند هنوز خبری از زمان قطعی اعلام نتایج گفته نشده است.در حالی که خبر زمان اعلام نتایج در سایت سمپاد بازگو نشده است.  دانش آموزان با نهایت تاسف برای مسئولین ،منتظر شنیده شدن صدایشان در آستانه بی فکری مسئولینی که مردم را منتظر گذاشته اند هستند.
ما آمده ایم تا صدایمان را بشنون
 کنار پل ایستاده بودم گوش هایم هیچ صدایی را نمی شنیدند دست هایم لمس شده بودند ولی الان در خانه هستم خانه سرد سرد است کسی نیست پتویی به دور بدن خیسم بیندازد به شیار های زخم دستم دست می کشم گوشه ی لبم خونی ایست بند آمده ولی دردش هنوز هست کاش می توانستم بگویم نجاتش دادم او مرد من دیر پریدم نباید صبر می کردم شاید کسی از نجات غریق ها باشد 
 
دست های نرم و ظریفش بر شانه هایم اخ هنوز احساس می شوند عطر تنش با خاک در آمیخته بود کاش می توانستم بگویم لب های
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
آقای عراقچی در تازه‌ترین شاهکارشون فرمودن آمریکا که با ما فشار بیاره، باید افغان‌ها رو از کشور اخراج کنیم آقای عراقچی، شما احتمالا درد پناهنده بودنو نمیدونی، ویزای مالی داری به حال
احتمالا هرگز افغان های ایران هارو از نزدیک ندیدی و نمیدونی اون پنج ملیون نفری که میگی چندنفرشون تو همین خاک نکبت زده به دنیا اومدن
وقتی با دهن پرباد میگید ما برای افغان‌ها هزینه کردیم خبر ندارید آموزش رایگان برای افغان‌ها که حکم رهبر انقلابتونه هنوز یه جوک
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند.
ادامه مطلب
جای دنجی بود و هم صحبت خوبی
لیوان چای را بر میداشتم با چند عدد قند همراه خیالی مشتاق با گامهایی آرام میرفتم و کنارش مینشستم. حس میکردم! به ندرت میان صحبت هایم بر میگشت و خیره نگاهم میکرد بین خودمان بماند نگاهش عجب میچسبید من تماما خریدارش بودم. سهم من از او حضورش و سهم او از من یک لیوان چای!
گاهی سخت بیتاب میشدم آرام سر فرا گوشش می آوردم که شاید نجوایم، سکوت دلنشینش را به لبخند همچون عسلش مزین کند واقعا معرکه میشد! آخرین بار کنار پله دیدمش. اما
این روزها دنیای گوشی‌های موبایل توسط گوشی‌های هوشمند مختلف و متفاوت تسخیر شده است. انواع و اقسام گوشی‌ها با قابلیت‌هایی که گاهی فراتر از یک موبایل هوشمند هستند همه‌جا در دسترس مردم قرار گرفته‌اند. اما در چنین شرایطی هنوز افراد زیادی وجود دارند که استفاده از یک موبایل کلاسیک را ترجیح می‌دهند و هنوز اصلی‌ترین قابلیت یک گوشی موبایل را تماس گرفتن و پیامک زدن می‌دانند
ادامه مطلب
شاید بالاخره بتونی ارور رو رفع کنیولی اینکه ندونی مشکل کجا هست که این کوفتی بالا نمیاد واااقعا کار سختیه -_-
.
.
اقا اقا اقا
یه دعوای باحال کردیم باهم خوشالم
فک کنم وبلاگم کامل نوسان رو حس میکنه
انی وی
سه تا کار مهم دارم تا آخر تابستون
تایپ انگلیسیم رو قوی کنم
زبان کار کنم واسه تعیین سطح نندازنم سطح پایین
پی اچ پی رو یه جوری تکمیل کنم که تو طول سال بتونم کار گیر بیارم
معدل این ترمم بیاد بالای 15 :(
این ربطی به تابستون نداشت، ولی خب
.
.
واسه ترم بعد
دیدین چطور کلی از زمستون گذشت،چطور این ترم تموم شد،دی که رفت یادم اومد چطور خودمو از کتاب خوندن عقب کشیده بودم،جز کتابای درسی دست به هیچ کتابی نزدم و راستش زیاد به خودم بابت امتحانا سختی ندادم هنوز نتیجه ی تنبلیام نیومده و نمیدونم چه کردم من هنوز امیددارم که اتفاق خوبی قراره بیوفته اما از تایمش اطلاعی ندارم،خیلی کارا انجام دادم،از دیدن ح.ه و آشنایی با م.آ و و ونوشتمشون ازم رمز نخواین من خجالت میکشم.
به زودی قراره استارت یه کتاب رو بزنم که حس
فکر کن من در اتوبوس کنار پنجره نشسته باشم. از آفتاب بی‌رمق اواخر تابستان لذت میبرم و کامیونی تصمیم می‌گیرد از ما سبقت بگیرد. فکر کن کنار پنجره در حال لذت بردن از آفتاب نشسته باشم و کامیونی چهار سال بزرگتر از من آفتاب را بپوشاند. سه ماه منتظر میمانم تا این سبقت سرنوشت ساز تمام شود. ولی کامیون بزرگ و طویل است.کامیون سایه انداز تو هستی. چرا تمام نمی‌شوی؟ چرا هنوز جلوی آفتاب را گرفته‌ای؟ چه روح غلیظی داری که بدون جسمت هنوز هوای زندگی‌ام ابریست.
×هر کسی تو زندگیش یه جوری به چالش کشیده میشه، انسان اومده تا با رنج رشد کنه، نه اینکه الان بخوام شکایت کنم ها نه، نمیخوام بگم بابا خداجان گیر آوردی منو هی دم به دقیقه یه چیزی میذاری تو کاسه ام؟ نه اینم نمی خوام بگم، من میخوام اینو بگم فقط: خداجان لطفا بینش، درک و شعورش رو هم بذار تو کاسه! مبهم نوشتم؟ نمیدونم شاید، ولی حال باز کردن مطلب رو ندارم!
 
××اسباب کشی انجام شد ولی هنوز من له لهم، هنوز نتونستم یه دل سیر بعدش استراحت کنم که بخواد این خستگی
حســـیݩ‌جانمـ♥️
                      نیمه‌شب‌شد                                         شب‌خودش‌هم                                                   مدتی‌خوابیده اسٺـ
            مݩ‌به‌یادٺ‌ڪربلا                              گریاݩ و بیدارم هنوز •
 
تو حتی آستین های تا زده‌ی همیشگی ‌ات هم جزوی از دروس آموزشی‌ات بود،یعنی خواب ممنوع یعنی همیشه آماده باش،یعنی جنگ همچنان باقیست و ایضا دفاع!فتح یک،دو و سه و چهار و .،کردستان،دریا،خلیج،آسمان همه و همه بیشتر از رشادت ها و تخصصت؛معترف تواضع و مرام ابوالفضلی ات هستند.دوره ی تو هیچ وقت تمام نشد مربی!تو هنوز هم صدای گلوله های آتیشین بر پیکره‌ی استکباری،تو هنوز هم  تکاور آرمان های مقدسی،تو امتداد راه حسینی،تو هنوز هم مبلغ مرام ابوالفضلی،تو گن
تراکت یکی از قدیمی‌ترین شیوه‌های تبلیغات محیطی هست، اما هرگز به این زودی از بین نمی‌روند. این به این دلیل است که چاپ آگهی‌های ساده و تاثیرگذار و انتشار آن‌ها در بازار هدف، در زمان و هزینه‌‌ی شما برای کسب و کار جدید و حفظ مشتری‌های موجود موثر است.
اگر هنوز متقاعد نشده‌اید، در ادامه مطلب همراه ما باشید و چهار دلیل مهم برای ارائه تراکت‌ها را مطالعه کنید.
 
 برای مطالعه ادامه مطلب کلیک کنید
دایی دارن میان ایران. از چند ماه پیش اعلام کردن که حاضر باشیم که به محض ورود بریم مسافرت، قم، تهران، شمال. منم پاسم در دست تمدید بود و کارش طووووول کشیده بود، معلوم نبود که بیاد به زودی یا نه. دایی هم هی احوالشو می‌پرسید که بالاخره اومد پاست یا نه؟ که شکر خدا اومد. حالا باز یه نکته‌ی دیگه پیش اومده، اینکه دایی دقیقا یک محرم میان. خلاصه که نبدونم آیا بشه یا نبشه و کجا رو بشه و کجا رو نبشه (وروجک افعال منفی رو اینجوری استفاده می‌کنه: نبشه، نبری
زل زد توی چشم هایم و یکهو خواند : یوم ینظر المرء ما قدمت یداه . من لبخند به لب داشتم.  ولی وقتی که خواند دلم خالی شد. انگار پتک گرفته بود و کوبانده بود بر سرم. 
ایستادم. جانی نمانده بود که دوباره هم قدمش راه بروم. نه که این آیه را تا به حال نشنیده باشم . نه . ولی این آیه را هیچ وقت در این چنین شرایطی نشنیده بودم. من وسط ِ بد مستی ِ دنیا بودم که برایم خواند یوم ینظر المرء ما قدمت یداه . من وسط خنده بودم که برایم خواند یوم ینظر المرء ما قدمت یداه .
به روال زندگیم نگاه میکنم
همیشه این موضوع که معلولیت خواهر بزرگترم باعث شده هنوز در خانه باشد آزارم میداد ، همه ما انسان ها به دنبال بهترین ها هستیم و غالبا هیچ وقت خواهر نخواهد توانست طعم یک زندگی شیرین و ناب را تجربه کند ، تا مدت ها دوست نداشتم زودتر از او ازدواج کنم یا در عالم کودکی با خودم مثال میزدم که دختر فلان خاله یا عمه همسن خواهرم هستندو هنوز خواستگاری نداشته اند و با این حرف ها باری از روی دوش خودم برمیداشتم اما هیچکس نمیتواند درک
ما دخترا هیچوقت برای رسیدن به آرزو هایمان منتظر کسی نبودیم هیچوقت خودمان باورمان نشده جنس دومیم ضعیفیم هیچوقت نتوانستیم  خودمان را قانع کنیم بخاطر نگاه کسی توی خیابون نخندیم  لباس های رنگی نپوشیم آزادانه و باشوق روی جدول راه نرویم  ما دخترها تا دلتان بخواهد چیزی هایی که حقمان بوده را نداشتیم  به اسم دختر بودن کار هایی که دوست داشتیم را نکردیم و برای چیزی به نام آبرو خیلی دخترانگی ها نکردیم ولی هنوز دلمان خوش است به گل های روی لباسمان
 به
منگم؛ درست شبیه کسی که از یک رویای طولانیِ دلچسب، چشم باز کرده و نه می‌داند کجاست و نه می‌داند چند وقت در خواب بوده؛ تنم را در ناکجاآباد  بیداری می‌یابم اما سرم هنوز در رویا می‌چرخد و دلم می‌خواهد باز به آغوش آن رویای نیمه‌کاره برگردم. چشمانم را محکم می‌بندم، غلتی می‌زنم، سعی می‌کنم همه چیز را در خیالم بازسازی کنم، اما . بیداری محکم توی صورتم می‌خورد. باز تلاش می‌کنم، اما هر بار، با هر تلاش، رویا محوتر می‌شود و بیداری سنگین‌تر. ِعا
همیشه نوشتن حالم را بهتر میکرد. حال من بالا و پایین های زیادی ندارد؛مثل قصه های بچه هاست.اول تا آخرش با شیب ملایمی بالا و پایین می شود چون بچه ها برای خوابیدن هیجان چندانی نمی خواهند. هنوز این مه غلیظ از هوا پاک نشده. از صبح به دل کوه نشسته. منتظر ماندم که جمع شود تا کوه را ببینم و چندتا قله ی دیگر را. اما کوهستان سفید بود و محو. هنوز هم کوه بود؛ با تمام وقارش نشسته بود و همان صدای همیشگی را می داد. یادم می آید: یک روزی صداها خسته ام کرده بودند و همه
بسم الله الرحمن الرحیم.
درواقع دنیا یکجوری هست که یکهو چشم باز میکنی و به خودت میایی و میبینی  یک برگه ی ازمایش در دست همسرت جاخوش میکند و باخوشحاالی فراوان لبخند میزند و می گوید؛چطوری مامان دوقلو ها((البته این دوقلوها ارزوی همسراست والا خبرخوشحالی برای یک قل است))
هنوز باورم نشده
خیلی وقت ها اتفاق های جالب زندگی وقتی می افتد که انتظارش را نداری
هنوز خودم از خودم خجالت میکشم بگویم مامان شدم
 چند روزی بیشتر نمانده ست تا اتمام بیست و دو سالگی ام. من اما هنوز هم که هنوز است گیج و گنگ و مبهوت نشسته ام به تماشای دنیا. امروز داشتم فکر میکردم این که آرام نیستم یعنی باید از نو شروع کنم. از نو درباره ی انسان فکر کنم. درباره ی انسانیت. خدا را  از نو بجویم. حق را. باطل را. درست را. غلط را. دین را. کفر را. ممات را. حیات را. حرام را. حلال را. راه را. بی راه را. دنیا را. آخرت را. نور را. ظلمت را. خودم را. دیگران را. همه چیز را. همه چیز را از نو بخوانم. همه چیز ر
بالاخره لب‌های ممنوعه‌ای رو بوسیدم و آرومم. با ح دگرفتیم جنگل لویزان و لب‌هام رو بوسید و کمی کارهای دیگه. طعم سیگارش مستم کردم . نمی‌دونم اما کاش بتونم تا آخر باهاش رفیق بمونم. دوست داشتن رو خوب بلده و آرومم می‌کنه این اتفاق واسه دو روز پیشه و هنوز طعم سیگارش تو دهنم هست. 
چند وقتیه دلم می‌خواد از میم جدا شم و مسالمت آمیز رفیق بمونیم برای هم و درعوض من آزاد باشم ولی تنها دلیلم مشکل اقتصادیه که هنوز مرددم می‌کنه. من نه کاری بلدم و نه پولی دار
خب حالم خیلی بهتر شد .
چون قرار یه اتفاق خوب بیفته و یه مسافرت شمال 
و قضیه قطع رابطه خواهرم با من اون چیزی نبود که فکر میکردم 
البته هنوزم نمیدونم چرا با بقیه در حد ۵ دقیقه حرف میزنه 
با من همانم صحبت نمی کنه.
ممنونم خدا جون که آنلاین جواب دادی و تم دادی 
دیگه ایندفعه حس کردم دمت گرم اوسکریم جان
یه چیز جالب راجع ب خودمو بنی رو بهتون نگفتم 
شاید باورتون نشه با اون همه دوست داشتن و محبتش 
با اون همه کادو ، برگشتنش از آمریکا ‌و مقابله با مخا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب