نتایج پست ها برای عبارت :

تو از کجا پیدات شد

 متن آهنگ هوروش باند تو مرا دیوانه کردی
رفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیکاشکی نداشتم تورو از اولشم نبودی تو کاشکی که پيدات نمیشد بد دلمو شدی تو نموندی تورفتم از قلب تو انگار فکرتم هرشبو هرجا میره این دل واست هر بار تو مرا دیوانه کردیماهی برکه برقص کام دنیام شده تلخ بیخیال هرچی غصه اس دل به دریا بون همه خاطره رو میبرم غرق کنم به چه درد میخوره دریا با کی خلوت کنم.کاشکی نداشتم تورو از اولشم ن
داره بارون میاد، اون وقتا هروقت بارون میومد بهم میگفتی حتی اگه ته کویر بودم و دلم میسوخت. بهم زنگ میزدی و میگفتی یادم افتادی، عزیزم از پنجره جای قدمامون معلومه جای قدمامون درد میکنه عزیزم کاش نبودی کاش هیچوقت پيدات نمیشد کاش برمیگشتی عقب اونوقت من از فرصتم واسه برگردوندن خواهرت استفاده می‌کردم و تو برای جلوگیری از این دوستی، باور کن به نفع هردومون میشد
عزیزم!
خوبه که نیستی!
من هنوز قوی نیستم، نه فقط از لحاظ مالی و کاری. من اونقدر قوی نیستم که بتونم گیرایی چشم‌هات رو تحمل کنم، اگه این روزها پيدات بشه و توو چشم‌هام زل بزنی ممکنه قلبم از جاش کنده بشه!
مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی یه روز میای و تنهایی‌هام تموم می‌شه.
تو یه تیکه از من بودی و هستی و خواهی بود. 
عزیز قلبم
این زندگی گذشته گویا، ولی با تمام وجود دلم می‌خواد تناسخ حقیقت داشته باشه، توی یه زندگی دیگه و همه‌ی زندگیهای بعدی زود پيدات کنم و پیشت بمونم، حتّی اگه یه قاصدک باشم. 
همیشه به یادتم، و امیدوارم اون شیزوفرنی کوفتی که تازه بعد از این همه سال  فهمیدم چه بلاییه، توی زندگی بعدی دست از سرت برداره و تنهاییای لعنتیت که همیشه غصه‌ی گنده‌ی لعنتیم بود، توی فضای بیکران تجزیه بشه.
 
هرطور و هرجا باش
نمیدونم دقیقا کجا باید دنبالت بگردم؟ تو کدوم شهر؟ کدوم کوچه؟ کدوم خونه؟
دقت کردی وقتی میخواستم خودمو از چشمت پنهون کنم، دنیا چقدر کوچیک بود و هر جا میرفتم تو زودتر از من اونجا بودی. و حالا که دنبالت می گردم دنیا انقدر بزرگه که می ترسم عمرم کفاف نده همه جاش رو بگردم و پيدات کنم.
دنیای عجیبیه نازنینم.
ما روزهای خوشی داشتیم خیابون گردی های نصف شبانه . زورگیرای پارک و پلیسای خنگ. یادش بخیر خرید بمب و ترقه برای چهارشنبه سوری.یادته هر ماه، م
خبر جدید و بد اینکه سه تا عطر فروشی رفته ام. نتیجه ان شد که عطر من اصلا very y نبوده! ساختنی بوده و احتمالا ترکیب سه عطر دیگر!! حاجی برگام! عطر خوشبوی عزیزم! از کجا پيدات کنم حالا؟
پ.ن۱:بالاخره شلوار مشکی خریدم. 
پ.ن۲:نیمی از وسایلم را به اتاق جدید انتقال دادم. باشد که رستگار. 
پ.ن۳:از مرکز مشاوره دانشگاه تماس گرفتند. طی طرحی که دارند دوباره همه دانشجویان را ویزیت میکنند (البته به من اینطور گفته شده) فردا ساعت سه و نیم باید بروم برای مشاوره. برعک
دانلود آهنگ مجید خراطها خرابش کردی | کیفیت عالی
امشب دانلود کنید و گوش دهید به ترانه خرابش کردی از مجید خراطها با متن و کیفیت عالی
Exclusive Song: Majid Kharatha – Kharabesh Kardi With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
متن آهنگ مجید خراطها خرابش کردی
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
♩!!♬ خرابش کردی هر چی ساختم ازت توی سرم ♩!!♬خرابش کردی بهم گفتی رو اعصابت نرم خرابش کردی♩!!♬ پيدات نشه دورو برم خرابش کردی ♩!!♬
دانلود آهنگ مجید خراطها خرابش کردیخرابش کردی هر چی ساختم ازت توی سرم♩!!♬
امروز، داشتم می مُردم. اما تو نبودی. 
امروز، همون طور که صدای بوق ممتد از توی سرم قطع نمی شد و آدم ها، فقط سایه های سیال و سیاهی بودند که جلوی نور رو گرفته بودند، دنبال تو می گشتم؛ می خواستم بلند شم و پيدات کنم و بهت بگم که خوبم، که نگرانم نباش، اما یادم میومد که تو نیستی، که نمی دونی افتادم روی زمین و دست هام، پاهام، سرم، کمر و شکمم ورم کرده و تک به تک، دارن خاموش می شن. تو نبودی که بخوام به خاطر تو، بلند شم. نبودی و این نبودنت فقط، دلسرد ترم کرد.
باید تورو پیدا کنم، شاید هنوز هم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم، تو با خودت هم دشمنی
 
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد، این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
 
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با م
- اااا!. عمه!. این خیاره کفتک زده!!!!چشام گرد شد که این چی گفت الان؟! دیدم یه حلقه خیارو که آب لبو صورتیش کرده، از تو سالاد در آورده و داره نگاش میکنه!منظورش کپک بود!وسط طراحی پاشدم. حواسش بهم بود. سریع گفت: عمهههه! برگرد! بشین مشقاتو بنویس! "مربی"ت دعوات میکنه هااا. گفتم: الان میام عزیزم. ناخنم گوشه کرده باید بگیرم.از جا پرید: بده من بگیرم. من بلدم عمه!. آروم ناخنتو میگیرم. بده ناخنگیرو به من.دادم دستش.تو چشام نگاه کرد و گفت: اگه من برات بگی
سلام  دوستان این اهنگ جدید سینا پارسیان هستش کهبه نظرم عالی میخونه
ممنون میشم نظرتونو رو در مورد این اهنگ اعلام کنید
باید نجات پیدا کنی از من باید بری دنبال آزادی
اما به من ای کاش مسیر دریارو نشون نمیدادی
گرفتی رد ماهو تا ساحل من موندم و دریای بی ماهی
دیروز پيدات شد امشب گمت کردم چه عشق کوتاهی .
طوفان شد و رفتی ترسیدی از مردن موجا منو سمت ساحل نیاوردن
طوفان شد و دیدم غیبت زد و رفتی خشکم زد و موندم سیل اومد و رفتی .
دانلود آهنگ جدید سینا پارسی
جدا از این که باید کسی که رفته رو رها کنی و ازش بگذری و خودت رو دوست داشته باشی بعضی وقت ها یه حسی به سراغت میاد که هیچ راه حلی واسش نیست. فقط باید زانوی غم بغل بگیری و بذاری زمانت بگذره. و اون حس رو بهش میگن دلتنگی. یه حسیه که واقعا هیچ کاری نمی شه واسش کرد. یعنی هر چقدر هم سعی کنی همه چیز رو فراموش کنی و ازش بگذری و خوب زندگی کنی یه دفعه یه جا بد جوری گرفتارت می کنه. و هیچ درمانی واسه دلتنگی نیست. 
و دلتنگی با خودش یه عالمه حس های بد دیگه به همراه م
+ میدوم اوضاع قرار نیست همیشه خوب باشه ولی مهم اینه یه سرپناه داشته باشی یه حس بی دریغ .
+ حال خوبی نیست حس میکنم این بدن مال من نیست ، این روح مال من نیست نمیخوامشون و کاری از دستم برنمیاد جز نگاه کردن . دیشب دراز کشیده بودم انگار دستم رو برای اولین بار بود ک می دیدم نحیف و غمگین شده بود . قبلا حس میکردم رگه های طلایی توش داره که انرژی رو جابه جا میکنن ولی حالا نه فقط مرده بود .
+ کاش حل بشی توی ذهنم اونقدری رقیق که دیگه نتونم پيدات کنم.
+ قلب
تو suits که دارم الان میبینم چندتا موضوع هست که به نظرم خیلی جذاب بوده
یکی همراه خوب،مثل یه دوست یا پارتنر یا همکار.حالا هرچی.
مایک یه دوست خیلی بد داشته که خر بوده،نمیخوام شخصیت ها رو قضاوت کنم،شاید آدم بدی نیست ولی کله خره،خوش گذرونه،به هر قیمتی میخواد پول دربیاره،خیلی به رانگ و رایت وابسته نیست.
یه سر همه بدبختیاش اون دوست بده.از نرفتنش به هاروارد،تا افتادنش به مواد،تا اینکه تا مرز زندانی شدن پیش رفت و تا اینکه دختری که عاشقش بود رو برداشت
خدایا! چه حکمتیه که بعضیا در
اوج غنا احساس فقر میکنن و بعضیا در اوج فقر احساس غنا؟
چه حکمتیه که بعضیا در نهایت اشنائی
احساس تنهایی میکنن و بعضیا به ظاهر تنها هستن اما با تو ان
اون چه حکمتیه که بعضیا دنبالت
میگردن اما پيدات نمیکنن و بعضیای دیگه با خلوص نیت تو رو میبینن و صداتو میشنون.
بعضیا ظاهران با توان و مدام دم از تو میزنن اما با تو نیستن    ولی بعضیای دیگه تا اعماق وجود با تو هستن بی
اینکه ظاهر سازی کنن.
خدایا!مهربون من!
همه ی امیدمو تو لحظه
جرئت نداشت به پتی سانسر برگردد، شاید چون خیلی هوسش را داشت. به نحوه‌ی فکر کردن خودش به نلی بدگمان و متوجه خطر بود.
پیش او به کنترل رفتار خود نیاز نداشت، راحت بود. پیچیدگی‌های میدانچه‌ی سباستین‌ـ‌دواز ناپدید می‌شد و اهمیت خود را از دست می‌داد، یا به نظر عجیب می‌رسید. 
اگر جلو خودش را نمی‌گرفت بالاخره به ماندن در آنجا عادت می‌کرد و هر بار میلش می‌کشید مشروب می‌خورد و عشقبازی با نلی را می‌چشید.1 
متن بالا داره دربارۀ شخصیت مرد داستان، ا
برگا میریختن
نگاشون میکردم برگا میریختن بهت گفتم برگا دارن میریزن گفتی اره دیگه وقت مرگشونه گفتن قشنگ دارن میمیرن گفتی اره نارنجیا همیشه قشنگ میمیرن برگا میریختن رو زمین بارون میزد گلی میشدن کثیف میشدن میمیردن برگا میریختن بهت گفتم برگا دارن میریزن گفتی آخراشه الان برگا هم تموم میشن میمونه فقط درخت تنهای تنها وسط حیاط تو سرما برگا میریختن گفتم چقد دلم میخواد درخت باشم گفتی باشی؟ خندیدم که نه دوست دارم تنها باشم وسط حیاط تو پا
پیش نوشت:
از خوندن خلاصه بلغوریاتِ ذهنِ خسته و لایک خواهِ "بعضی "!! (علامت تاکید)توییتری ها بیزار شدم ولی وبلاگها انگار جزء دنیایِ مجازی محسوب نمیشن انگار پلی هستن به دنیایِ درونِ انسانها
من فکر میکنم خیلی از آدما، به خصوص کسانی که دستی به کتاب برده باشن، گاهی فیلم خوبی دیده باشن، یا در هفته سرجمع بین ده تا بیست دقیقه تفکر کنن ، مثل خود من عمیقا اعتقاد دارن که آدمای متفاوتی هستن و این متفاوت بودن یه جور حس برتری در خودش داره.
وقتی بحث سر تفاوت م
حسن که از خواب پاشد بدجور گرسنه بود تا چشمش رو باز کرد سیب های قرمز خوش آب و رنگ رو دید و دهنش حسابی آب افتاد. داد زد ننه جون من سیب می خوام. ننه اش گفت: اگر سیب می خوای باید پاشی خودت برداری. یه تی به خودت بده . حسن کچل دستش رو دراز کرد و اولین سیب رو برداشت و خورد و کلی کیف کرد کمی خودش رو کشید و دومی رو هم برداشت . خلاصه همینطور خودش رو تا دم در خونه رسوند. ننه پیرزن یواشکی اونو نگاه می کرد و دنبالش می رفت همین که حسن خواست سیب تو کوچه رو برداره ف
امروز در پاکت می نویسم:
چند روزی می شود که بارِ یک گلایه ی عاشقانه، قوسی به دوشم زده و خم به افکارم داده .
"ننوشتن" علتی که آذر، برایش سخن از نقد به میان آورده و حق دارد .
این روزها هر ثانیه و ساعتی را محترم می شمارم که سخت کار کنم .
هدفی دارم . تلاشی می خواهد به قیمت غرور و جان .
اهل فراموشی نیستم . اما به هرحال کمبود وقت اثری این چنین دارد .
روزهای کمی از بغض آزادانه ی آذرم میگذرد . 
بغضی که مرا مسئول تر کرد، نه یک چندان و چند چندان . بلکه ص
شوخی نیست. یک عدد نیست، یک عمر است. این قدر فاصله افتاد بین من و حسین. از اون روز سردی که بدن خون آلود حسین رو بعد از سیزده روز تحویل ماشین ها دادیم و باهاش وداع کردیم، بیست و دو سال می گذرد. من نمی دانم چرا نیامدم؛ ولی بالاخره بعد از بیست و دو سال آمدم. به راننده گفتم: اخوی! اگه میشه، سر مزار شهدای طرقبه منو پیاده کن».
از سرسبزی مزار شهدا خوشم اومد. چه حالی می کنه، حسین! اینجا واسه خودش بهشته. من چرا این همه سال نیومدم، نمی دونم. من دیگه حالا بچه ن
بازم یک- مورد داشتیم دکتره واسه باجناقش ایمپلنت گذاشته، بعد توی مهمونی واسه شکستن یخ جمع ازش پرسیده حالت چطوره؟ که باجناقه هم نامردی نکرده و بلند گفته: چه حالی چه احوالی؟ یک هفته است شب و روز ندارم از درد! آقای دکتر هم بعدا رفته به باجناقه گفته: دیگه سمت مطب من پيدات نشه فلانی! حالا حکایت من و داداشمه. طرحم که تموم شد دندونای خراب خانواده رو ترمیم و عصب کشی کردم. اگه بگم برادرجان بعد از یکی از ترمیم هاش چه بلایی سرم آورد از بس غر زد که " درد  دا
بازم یک- مورد داشتیم دکتره واسه باجناقش ایمپلنت گذاشته، بعد توی مهمونی واسه شکستن یخ جمع ازش پرسیده حالت چطوره؟ که باجناقه هم نامردی نکرده و بلند گفته: چه حالی چه احوالی؟ یک هفته است شب و روز ندارم از درد! آقای دکتر هم بعدا رفته به باجناقه گفته: دیگه سمت مطب من پيدات نشه فلانی! حالا حکایت من و داداشمه. طرحم که تموم شد دندونای خراب خانواده رو ترمیم و عصب کشی کردم. اگه بگم برادرجان بعد از یکی از ترمیم هاش چه بلایی سرم آورد از بس غر زد که " درد  دا
یکی بود یکی نبود. حسن، پسر قصه ی ما پسر تنبل و چاقی بود که از قضا کچل هم بود.حسن ش زندگی می کرد اصلا هم کاری انجام نمی داد، دراز میکشید کنار تنور، میخورد و میخوابیدحتی برای خودش نمیرفت آب بیاره، مادرشو صدا می کرد .همه ی مردم شهر حسنو هم به خاطر کچل بودنش هم به خاطر تنبلی می شناختن .مادر حسن از تنبلی او دیگه خسته شده بود.خیلی فکرد کرد که برای این مشکلش چی کار کنه و یه روز یه فکر خوب به ذهنش رسید .صبح زود به بازار رفت و دو کیلو سیب سرخ و خوشمزه
پرده‌ی اول
زمستون سالِ چهارمِ دبیرستان بود و تا اون موقع من با پیکسل‌»ها آشنا نبودم. از سرما مچاله شده بودم و منتظر اتوبوس 7:30 بودم تا برم مدرسه، که یک دختر خانوم چند قدم اون‌ورتر از من ایستاد. یه چیزِ گِرد روی کوله‌پشتیش وصل کرده بود؛ یه چیزِ گرد که روش نوشته بود خانوم مهندسِ آینده». واو! چقدر باحال! هم اون چیزِ گِرد خیلی باحال بود، و هم این حقیقت که یک دختر بابت مهندس شدن اون‌قدر هیجان داشته که اون چیزِ گِرد رو به کیفش وصل کرده. تا اون موق
بسم الله الرحمان الرحیم
 *  هر عملی که موجب تضعیف جبهه اسلام و یا موجب خسارت  مادی و معنوی بوده و یاباشد حکم آن چیست.؟!

خواننده گرامی نظر به اینکه به جهت اختصار و کاهش حجم مطلب یادداشت از لینک آدرسهایی در متن یادداشت استفاده شده؛ متذکر می گردد به جهت اتقان فحوای مطلب حتما موضوعات لینکها مورد مداقه قرار گیرد. با تشکر
☜ . اشاره : 

تابحال و در طول خدمتم در سپاه و بویژه واحد بسیج؛ با این حجم از روایتهای ساختگی ؛ افراطی و غیرعقلانی در بارهء حماسه
زلفی سپید 
 
 
 
اول مرداد هزارو سیصد و قو. 
نامه ای بی مقدمه پیدا میشود ، دخترک در عالم دنیایی کودکانه میپندارد که آن نامه چیز مهمی ست که در زیر کاناپه پنهانش کرده اند ، پس آنرا نگه میدارد ، مدتی بعد
دختربچه ی هفت ساله برای اولین بار بکمک پدرش از پله های چوبی نردبان بالا میرود و موفق به فتح پشت بام میشود ، اما  
دخترک کفشهایی را لبه ی بام میابد ، که بطرز عجیبی سرشار از حرفهای ناگفته است، گویی زمانی مالک کفشهای پاشنه بلند ، خود را از لبه ی ب
episode4 پارت 4. 
 
فرار عاشقانه
مادرم دختربچه ای سه ساله بود بنام حاجیه مار که خودش از آن روزها چیزی به یاد ندارد ، زیرا بلطف برادرش از هفت سالگی به رشت هجرت کرد و تا اکنون که سال 1398 است در رشت زندگی کرده و از سرگذشتش میتوان هزار کتاب اعجاب انگیز نوشت . 
      علی خوشگله نوجوان و پر انرژی ست او تنها پسر یک خانواده ی شلوغ در روستاهای دور افتاده ی شهرستان صومعه سرا ست، علی فرزند ارشد خانواده ست و چندین خواهر قد و نیم قد دارد فرزند دوم خانواده که دو سال
 سلام.  خشک آمدید به خانه ی  به نام خمام . چی گفتم الان؟.    ببشخی.  من تمرکوزم در رفته الان  از  انتهاش ابتلا میگم. چی؟.  من چرت پرت میگ؟    میدونی من کی ام؟   میدورنی هیچ اینجا کجاست؟  تی چومانه  بازا مره بیدین ،  چی؟  چی سده؟   ببخشید دای جان م ن  کمبود اعصاب دارم  دکتر بیشرف  گفته باید روزی سه کیلو خیار بخورم تا خوب بشم.    چی؟  من دولوغ گفتم؟   جانه  من نه،  تو بمیری اگه  دروغگی زده باشم  .  بپر برو جعبه ی خیار هارو. بیار. تا. ویتامین  
دوستان سلام . من شین براری هستم. و این هم روایتی حقیقی از زندگی من و تجربه ی عشق در هجده سالگی .
 
 
 اسفند ماه سال یک سه هشت و سه رسید و من در عبور از پیچ تند هجده سالگی با دغدغه های دخترونه ای درگیر شدم که از جنس اضطراب و استرس های ناتموم و همیشگی بود و هروقت و هرمکانی بی اختیار به یاد دبیر بداخلاق شیمی می افتادم و از اینکه ترم اول توی سوم تجربی برای اولین بار در زندگی شیمی رو تجدید شده بودم عذاب وجدان میگرفتم ، هفته ی اول اسفند ماه رسید و رشت سر
    . 
الف رمان دوم. عاشقانه زیبا. براساس روایتی حقیقی و مستند.  
 
اسفند ماه سال یک سه هشت و سه رسید و من در عبور از پیچ تند هجده سالگی با ه دغدغه های دخترونه ای درگیر شدم که از جنس اضطراب و استرس های ناتموم و همیشگی بود و هروقت و هرمکانی بی اختیار به یاد دبیر بداخلاق شیمی می افتادم و از اینکه ترم اول توی سوم تجربی برای اولین بار در زندگی شیمی رو تجدید شده بودم عذاب وجدان میگرفتم ، هفته ی اول اسفند ماه رسید و رشت سردش شد ، آسمون اسیر بغض لجبازی و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب