نتایج پست ها برای عبارت :

تو شدی راهبه ام ، فانوسِ ، راهِ من

The Nun 2018 1080p BluRay,اشکان صادقی,دانلود رایگان فیلم,دانلود زیرنویس فارسی The Nun 2018,دانلود فیلم The Nun 2018,دانلود فیلم The Nun 2018 دوبله فارسی,دانلود فیلم The Nun 2018 سانسور شده,دانلود فیلم ترسناک,دانلود فیلم راهبه The Nun دوبله فارسی,دانلود مستقیم فیلم The Nun 2018,دوبله فارسی فیلم The Nun 2018 دو زبانه,راهبه,فیلم راهبه,فیلم سینمایی راهبه 2018 با دوبله فارسی,
ادامه مطلب
 متن تناسخ امیر تتلو
تناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جونِ تو پُره از من(یه وقتایی هم همه چی هواست)(نمیبیننش اما یکی از چهار عنصر اصلیه)11228شدي پاییزِ من ، شدي بهارِ منبا تو نه شب بده ، نه دلم داره غمشدي خورشیدِ من ، تو شدي ماهِ منتو شدي راهِبم ، فانوسِ راهِ منشدي رفیقِ من ، تویی همه چیزِ منتو شدي صلحم و ، جنگ و ستیزِ منتناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جونِ تو پُره از منتنفس میکنه قلبم نگاهتو توو دلم تنها تری حتماًاز این سنگین تر
بسم الله
 
وقتی می‌گوید مدتی کنار بکش، در فانتزی‌ترین حالت ممکنِ خلقت، یعنی فقط کتاب خواندن، به سر ببر و قوی بمان. من چه بگویم؟ جز قبول کردن این راهِ بسیار مفید چه کار کنم؟ قبول کردم و با توجه به حالی که در پست قبل گفتم، فهمیدم این راه فعلا، بهترین راهِ آزار ندادن خود است. امتحان فردایم تمام شود، خودم را سخت در آغوش می‌گیرم و دست‌هایم را می‌بوسم و از مقاومتِ عجیبی که بروز دادم تشکر می‌کنم. و از او هم. از سپر بلایم. سپرِ بلایِ قشنگم.
ماجرای رسوایی جنسی این بار دامن راهبه های کلیسا را گرفته است. در تازه ترین اتفاق ، ارتباط جنسی یک راهبه در شیلی به یک جنجال بزرگ تبدیل شده است. این در حالی است که بعد از افشای موج روابط جنسی کشیش ها، پاپ فرانسیس از بزرگان کاتولیک خواست تا برای اصلاح قانون تجرد کشیش ها که منشاء اصلی این بحران اخلاقی است، چاره جویی کنند

مسیحیت شناسی به نقل از ایران آنلاین /راهبه شیلیایی نیز اکنون احکام شرعی کلیسا را خطاب اصلی شکایتش قرار داده و می‌گوید اعضای ک
گاهی مدام تلقین میکنیم به بدبختیو بدبختی چیز عجیبی نیستخوشبختی را به اطمینانِ خُداوندی تلقین کنیمکه شک در کارش نمیرودبی انصاف نیستو آرامش در آغوش خُداستو اگر در دو راهی مانده که نمیتوانستی از جایت بلند شویو دلت قُرص نشدبدان آن راه راهِ خُدا نیستپناهِ او مادام که هست آرامش هستپس راهِ خُدا راو کارِ خُدایی را اشتباه نگیراگر جایِ خُدا بودی چه میکردی؟این راه را قلبِ سلیمی مطمعن میداندو راهِ شیطان و گمراهی بی شک راهیست که شاید آسوده باشدو ظا
گاهی مدام تلقین میکنیم به بدبختیو بدبختی چیز عجیبی نیستخوشبختی را به اطمینانِ خُداوندی تلقین کنیمکه شک در کارش نمیرودبی انصاف نیستو آرامش در آغوش خُداستو اگر در دو راهی مانده که نمیتوانستی از جایت بلند شویو دلت قُرص نشدبدان آن راه راهِ خُدا نیستپناهِ او مادام که هست آرامش هستپس راهِ خُدا راو کارِ خُدایی را اشتباه نگیراگر جایِ خُدا بودی چه میکردی؟این راه را قلبِ سلیمی مطمعن میداندو راهِ شیطان و گمراهی بی شک راهیست که شاید آسوده باشدو ظا
الان؛ و بعد از گذشت ۳ ماه از بیست و یک سالگی، مطمئن شدم که همیشه اول هرکاری دوتا راه جلوی پامه.یکی‌اش همواره و پرنور. پر از درخت‌های سر به فلک کشیده. گاهی اوقات یه رودخونه هم از کنارش رد میشه. تا تهشم معلومه. اسمشو میذاریم راه یک.اما راه دوم، ناآشناعه و تاریک. درخت هم نداره، شاید چندتا نهال کوچیک. پر از پیچ و خم و چاله‌چوله هم هست تازه. تهشم معلوم نیست اصلا. اسمشو میذاریم راه دو. راهِ یک، راه آسودگیه. راهِ شروع نکردن. راهِ حالا باشه یه وقت دیگه‌
 










سومین قسمت از فیلمترسناک آنابل» در دستور ساخت کمپانی نیولاین» قرار گرفت.
کمپانی نیولاین قصد دارد تا ادامه فیلم‌های ترسناک خود را با ساخت سومین قسمت آنابل» پی بگیرد.
آنابل ۳» قرار است ۳ جولای ۲۰۱۹ راهی سینماها شود.
گری دوبرمن که نویسنده فیلمنامه دو قسمت قبلی فیلم این عروسک ترسناک
است، با قسمت سوم این فیلم، نخستین تجربه کارگردانی خود را نیز انجام
می‌دهد. او فیلمنامه این قسمت را نیز نوشته است.
۴ فیلم از مجموعه فیلم‌های ترسناک در
توی راهِ برگشتی که تقریبا ۶ ماهه ازش رد میشم، هستم و دیدمش. دقت کردم تازه، اینکه همیشه به چشمم میخورده اما من متوجهش نمیشدم،شاید اولاش آره، اما الآن دیگه نه، مگه اینکه مثل امروز شاید هرچندوقت یک بار دقت کنم اما دیگه شوقِ اوایلش نیست. فکر کردم به اینکه چقدر برام معمولیه درحالیکه اولین دفعات که دیدم یا زمانیکه شاید سالی یک یا دو بار یا اصلا نمی دیدم چقدر برام جالب بود. بعدش فکر کردم به خوشیایی که برای بعضی ها که شاید به ندرت باهاش روبرو میشن چق
می‌توانست کلیسای از رونق‌افتاده‌ی ادونتیست باشد در آستانه‌ی یکی از جنگ‌های داخلی که پروتستانی گستاخ، سیاهی دود آتشی سترگ را به سمت‌اش روانه کرده‌بود. آن‌هم در دل شب.وقتی کشیش میانسالی در حال معاشقه با برده‌ای سیاهپوست بود.در حالی‌که چندساعت قبل راهبه‌های پیرِ صومعه در مراسم عشای ربانی ساعت‌ها در نیایش خالصانه‌شان زمزمه کرده‌بودند: ای روح‌القدس! ای پدر ما که در آسمانی! نان کفاف مارا امروز به ما بده. و ما را در آزمایش میاور بلکه
با من رازی بود
که به کو گفتم
با من رازی بود
که به چا گفتم
تو راهِ دراز
به اسبِ سیا گفتم
بی‌کس و تنها
به سنگای را گفتم 
□ 
با رازِ کهنه
از را رسیدم
حرفی نروندم
حرفی نروندی
اشکی فشوندم
اشکی فشوندی
لبامو بستم
از چشام خوندی 
۱۳۳۴
گاهی یه کاری رو شروع میکنی که اطلاع خاصی از چگونه نجام دادنش نداری ولی میخوای انجام بدی تا بفهمی راه درست چیه
اولش امیدوارانه،بعد امیدوارانه،بعد یهو ناامیدوارانه و امروز امیدوارانه بود این نمودار.
نشون میده تلاشم بیراه نبود.تونستم راهِ درستِ خودم رو پیدا کنم و این کلی خداروشکر داره.
 
بسم الله الرحمن الرحیم 
قربة الی الله . . یه عده دست و پا زدن که کربلا نرن
یه عده دست و پا دادن تو راهِ کربلا. . . .
ای کشته صد پاره تن رفیق قدیر کوهی
سربازان آخرامانی امام زمان عج
فداییان حضرت زینب سلام الله علیها
شهیدقدیرسرلک
@bi_to_be_sar_nemishavadd
قصیده‌واری به نیت زیارت امام ابوالحسن علی ابن موسی الرضا (سلام الله علیه) در صبح میلاد
تو: بولحسن» وَ من: حسن»سلام یا اباالحسن»!به‌نام هم که بنگریتویی پدر برای منبه غیر محضر پدرپسر کجا برد سخن؟به غیر خانهٔ پدرپسر کجا کند وطن؟منم غریب و دربه‌دراسیرِ کشورِ مِحنکه سوخته مرا جگرکه دوخته مرا دهنچو آن نهال زردروکه دور مانده از چمنبه رنج‌های نو، ‌مگررها ‌کنم غمِ کهنشبی زدم به جاده تاسفرکنم ز انجمنچه جاده‌ای؟! _چه ساده‌ای!_به چاه مانده چاه
نویسندگان The Conjuring در حال نگارش مجموعه سینمایی ترسناک جدیدی هستند
مجموعه‌ی جدید برادران هیس در مورد عمارت لالوری خواهد بود که ماجراهای ترسناکی در آن رخ داده است.
چاد و کری هیس چند سال قبل توانستند با نگارش فیلمنامه‌ی فیلم احضار (The Conjuring) باعث خلق یکی از معروف‌ترین مجموعه فیلم‌های ترسناک این سال‌ها شوند که بعدها آثار دیگری مثل راهبه (The Nun) و آنابل (Annabelle) هم از دل آن متولد شدند. این برادران دوقلو در حال حاضر روی پروژه‌ی جدیدی کار می‌کنند که
الف. سلام.  قرص‌های‌م را خورده‌ام، امّا هنوز از پس آن حالِ بد برنیامده‌ام. طول می‌کشد تا بیایم. شاید به همان اندازه که طول می‌کشد که تأثیر داروها برود و من دوباره به یاد بیاورم که باید هر روز صبح و شب بخورم‌شان.  امّا این را پدر نمی‌فهمد. یعنی در وضعیّتی نیست که بفهمد. برای فهمیدن کسی باید مشتاق فهمیدن باشد که پدر نیست. پدر نمی‌خواهد بفهمد. مطلب ثقیلی‌ست که فهمیدن‌ش دردناک‌ست. فهمیدن این که دکتر روان‌شناس من را –هرچند ناقص- امّا از پدر
عالمی سوخته از آتش آهِ من و توست/**/این در سوخته تا گواهِ من و توستغربتم را همه دیدند و تماشا کردند/**/بی پناهی فقط انگار پناهِ من و توستکوچه آن روز پر از دیده ی نامحرم بود/**/همه ی روضه نهان بین نگاهِ من و توستصورت نیلی تو از نفس انداخت مرا/**/گرچه زهرای من این اول راهِ من و توستآه از این شعله که خاموش نگردد دیگر/**/آه از آن روز که بر نی سر ماهِ من و توست

عالمی سوخته از آتش آهِ من و توست/**/این در سوخته تا گواهِ من و توستغربتم را همه دیدند و تماشا
شعر نقاش شهریار سراسر تعابیری است که اگر روزی می خواستم در مورد خودم بنویسم تک تک آن ها وصف الحالِ لحظه بود ، 
نقش یک نبوغ ناکام.
من در شب یک غارِ هراس انگیزم
در سایه ی روشن شکوه و اندوه!
رنگ بهاری که جوانان آن را، از پشت در و شیشه ی زندان دیدند
یک ماه که از هلال خود تا به محاق، یک چشم به هم زدن رهایی از ابر نداشت!
یک نقش که در سینه ی نقّاشش مرد
یک راز که ناخوانده به گورش کردند
یک لاله ی وحشی که به چشم شهلا، یک چهره ز خود در آب و آیینه ندید
یک
چرا این‌همه پژوهشگر اصرار دارند که تنها راهِ درست را پیدا کرده‌اند؟ این حقیقتی است درخصوص طبیعت بشر: زمانی که نظر دیگران را می‌شنویم، تمایل داریم الگویی دقیق و استانداردشده برای رسیدن به موفقیت دریافت کنیم، و زمانی که درمورد چیزی نظر می‌دهیم، تمایل داریم اصرار کنیم آن راهبردی که برای ما مناسب بوده است، قطعاً برای دیگران نیز مناسب است. اما هریک از ما باید مسیر خود را پیدا کند.
 
نظم بیرونی آرامش درونی، گرچن روبین (سهند نصر)
این موقعیت‌های نفرت‌انگیز زندگی من کِی قرار است تمام شوند؟ تصمیم‌های زجرآور بین بد و بد، بدتر و بدتر. دوراهی‌هایی که انتهای هرکدام‌شان یک شهر سوخته است. راهِ محکوم به شکست باید تنها راه باشد تا زجرش فقط زجر شکست باشد. همیشه باید تنها یک راه باشد که بدون عذاب وجدان تا تهش بروی و در آن از شکنجه‌ی وسوسه‌ی راهی که انتخاب نشده، هر قدمت لرزان‌تر از قدم بعدی نباشد. باید همیشه تنها یک راه باشد. تنها یک راه. کار باید یا خوب باشد یا بد، که بفهمم بای
بسم الله
 
یکم :
به هر حال اسباب کشی به آدم نشون میده که خیلی چیزها لازم نیست تو زندگی باشن و فقط چون یه موقعی گذاشتیشون یه جا موندن همونجا و جا گرفتن و حواست بهشون نیست.مثل خیلی از آدم هایی که هر روز کنارشون هستی ولی اضافین در واقع!
 
دوم :
 
بخش های بیمارستان رو دارم تند تند رد میکنم و تلاش میکنم که یاد بگیرم ولی انگار یه چیزی همش کمه که نمیدونم چیه.شاید انگیزه شاید فکر درست یا هر چی.به هر حال این راهِ درست نیست.تقریبا مطمئنم.
 
سوم :
 
پاییز بهتر
زَجرآورتر بنواز ویولنِ کوفتی‌ات را، دیگری بالا می‌آورد مردارِ بلعیده‌اش را، همراه با خون و چرکِ بسیار؛ میخ‌هایی درونِ گوش‌های داغ‌دیده‌اش فرو رفته‌ است، و زبانش توسطِ حملاتِ عصبیِ پی‌درپی به یک‌دیگر گره خورده‌ است و نیروی عظیمی، دست و پاهای ناتوانش را به چوبی تنومند به صَلیب کشیده است. و تنها هجومِ بی‌حَدوحَصر درد است که تمام وجودش را فراگرفته است. دستی دورِ گردنِ دیگری چنبره زده است، فشار می‌آورد، صورتی رو به کبودی مایل می‌شود،
." سردارِ بی ادعا ".خیره گشته چشمِ دنیا سوی توخون سرخت کرده زیبا رویِ تو.دور بودی از وطن وا غُربتاپیروِ راهِ شهیدان خویِ تو.پیکرت شد قطعه قطعه وایِ منگفته شد گشته جدا بازویِ تو.دلبری هایت زِ امت دل رُبودملتی همراه شد تا کویِ توام یک ملت  سلیمانی شوَدکودک و پیر و جوان رهپویِ تو.خیزشِ امت نگر سردارِ مادر جهان بر پا کنیم اردویِ تو.با سپاه قدس یورش می بریمبر ستمکاران با نیرویِ تو.حک کنم اسمِ تو را بر سینه امعاشقانه می شوم همسویِ تو.شاعر: حبیب رضائ
و ماه، در نیمه شبی به اندازه ی نیم قرن پیرتر شد.
ما به اندازه ی نیم قرن خسته تر شديم.
حالا چه کسی می خواهد صدای جوانی ما را
از زیر خروارها خاکِ سرخِ گرم،
و ترک های زودهنگام پوستمان را
از زیر بوتاکس های پی در پی، بشنود؟
 
صدای ما را که در گورهای خانگی دفن شده ایم،
خواب هایمان را که در فکرهای خونین غرق شده اند،
و نفس هایی که در سینه ها حبس کرده ایم را،
چه کسی می خواهد بخت بگشاید؟!
 
من قول داده بودم که بخندم!
من پاییز را در میانه ی راه پشت سر گذاشته بو
 
کاش می‌شد با  قلم رویای خود را شانه کردموج هایش را گرفت و صاف و بی‌دندانه کردیا که می‌شد  رونقی بخشید  بر احوال ِ دلروی دشتِ خاطره کِشتِ گل و  پروانه کردهم  اگر می‌شد  میان ِ  آسمانی تار و  تَربی مهابا  پَر گشود  و  ماه را  دُردانه کردرسم می‌شد ،  بر  بلندا سادگی را  جار زدزندگی را سرکشید و لاک خود را لانه کردیا که شاید هم به راهی دور گاهی بی‌غرضساده و آسوده رفت ‌و  خنده ای جانانه کردگر بخواهد دل گذارد برگلویِ صبر ، پایقید پایش  باز کر
"درد است که آدمی را راهبر است. در هر کاری که هست، تا او را دردِ آن کار و هوس و عشقِ آن کار در درون نخیزد، او قصدِ آن کار نکند و آن کار بی درد در او را میسر نشود – خواه دنیا، خواه آخرت، خواه بازرگانی، خواه پادشاهی، خواه علم، خواه نجوم و غیره.تا مریم را دردِ زِه پیدا نشد، قصد آن درختِ بخت نکرد که:
 او را آن درد به درخت آورد، و درختِ خشک میوه‌دار شد.
 تن همچون مریم است، و هر یک عیسی داریم: اگر ما را درد پیدا شود، عیسای ما بزاید، 
و اگر درد نباشد، عیس
روحیّه‌ی جهادی یعنی کار را برای خدا انجام دادن، کار را وظیفه‌ی خود دانستن، همه‌ی نیروها را در راهِ کارِ درست به میدان آوردن؛ این روحیّه‌ی جهادی است
:امام خامنه‌ای
درود بربچه های همیشه پاکار
@tameem_ir
✅ #تعالی_معنویت 
#روحیه_جهادی #کار_برای_خدا #رهبر_معظم_انقلاب
تقریبا دو ساعت دیگه میرسم فرودگاه.حسابی خسته ام ولی از اون ادمهایی هستم که تو ماشین و هواپیما و هرچیزی که بگی،خیلی کم خوابم میبره،مگر اینکه قرصی چیزی خورده باشم.
در نهایت مادرم به اصرار خودش باهام اومده و من الان خوشحالم که هست.قطعا اگه نبود من دلم میگرفت.
وسط راه نون هماهنگ کردیم و یکم دارو بهم داد که براش ببرم.اولین بار بود گه داشتم مادرشو پدرش رو از نزدیک میدیدیم.چقدر گوگولی بودن،مخصوصا مامانش،تپلوی دوستداشتنیِ بغلی(یعنی ادم دلش
.
( یاضامن آهو )
دارم هوایِ مرقدت ای شاهِ مندل می طپد در سینه ام ای ماهِ من
.
از کودکی نامت شده وردِ زبانعشقت در این دنیا شده همراهِ من
.
کمتر زِ آهو نیستم مولا بیاتا بنگری بر محبسِ جانکاهِ من
.
افتاده ام در بندِ صیّاد زمان آقا نظر کن بر اسارت گاهِ من
.
چون بچه آهو بر مزارت سر نَهمدستی کشی  تا بر سرِ گمراهِ من
.
بر پنجره فولادِ تو گشتم دَخیلکافی نبوده، همّت کوتاهِ من؟
.
مهمان شدم گاهی اگر بر سُفره اتقانع نشد گویا دل خود خواهِ من
.
لایق نبودم در کنار م
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ۱الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ٢ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ٣ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ٤ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ٥ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ٦ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ٧به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی (۱) همه ستایش ها، ویژه خدا، مالک و مربّی جهانیان است (۲) رحمتش بی اندازه و مهربانی ا
" عاشقا " روبه مَرحله ى 'حساب کتاب ' نرسونید!که بشینه به تموم لَحظه هایى که عاشقى کردهولى عشق نگرفته،فکر کنه و به خودش بگه : "چرا باید از خودم انقدر مایه بذارم؟تا کى دلمو مثل فرش قرمز پهن کنم زیر پاش و آسون از روش رد بشه.! "به این مَرحله که برسه،میوفته به جون روزایى که دیوونگى کرده و ترازو میشه و وزن میکنه و مقایسه !واى که اگه کفه ى دوست داشتنش سنگین تر از بى تفاوتى شما باشه ویه نشونه پیدا نکنه که دلش خوش بشهو دوباره روز از نو،روزى از نو راهِ جاده ى
وقتی وارد چندتا رشته میشی و میبینی یه دیپلم ریاضی داری یه لیسانس بیوشیمی و دستی در هنر داری، اون‌وقت پیدا کردن اینکه کدومشون راهِ باقی عمرته سخت میشه!
توی تاریکی اتاقم نشستم به رشته ها و شغل های مختلف فکر میکنم! 
دارم با خودم تصور میکنم وقتی به ته هرکدوم از این رشته ها رسیدم بعدش میخوام چیکار کنم؟ هدفم چیه اصلا؟ صرفا دنبال پول و پرستیژ هستم؟ یا نه دنبال اینم که کارم حتی کم و کوچیک مفید باشه و ارزشمند؟
و هنوز جوابی براش پیدا نکردم.
مناجات با امام زمان(عج) 
دستم بگیر، دلبرا ! شده ام بی تو،من "حقیر"
غفلت گرفته مرا، در بند دنیاشدم "اسیر"

با هر دو دستِ پرُ گُنهم آمدمگداییت!!
تا با هر دو دستِ خود بدهی به این "فقیر"

من سائلم ، نشانیِ درگاهِ تو کجاست؟
خواهم نشینم،به راهِ تو.نگاهم کنی "امیر"

آرام نمیشود،چه کنم؟ دل ، بیقرارِ توست
قدری برس، تو به حال و روزِ این"صغیر"

من.من.نه عزیزا.فقط تو مطرحی!
این، یک منِ ناچیز را از خودم "بگیر"

دارم به سر.روز و شبم را هوایِ تو
من بد، ولی
 
کاش می‌شد با  قلم رویای خود را شانه کردموج هایش را گرفت و صاف و بی‌دندانه کردیا که می‌شد  رونقی بخشید  بر احوال ِ دلروی دشتِ خاطره کِشتِ گل و  پروانه کردهم  اگر می‌شد  میان ِ  آسمانی تار و  تَرمیهمان شد بر کرانش ، ماه را دُردانه کردرسم می‌شد ،  بر  بلندا سادگی را  جار زدزندگی را سرکشید و لاک خود را لانه کردیا که شاید هم به راهی دور گاهی بی‌غرضساده و آسوده رفت ‌و  خنده ای جانانه کردگر بخواهد  دل گذارد  برگلویِ صبر ، پایقید را برچید و راح
 
افکارم تبدیل شدن به یه باتلاق
خیلی خوبه آدم از اول راهِش رو درست انتخاب کنه و پی ِ ش رو بگیره نکه حالا مثه من تو ندونم کاری هاش غوطه بخوره نمی تونم به یک نتیجه گیری درست برسم تو ذهنم ، احساس میکنم تموم راه هایی که تا الان اومدم اشتباه بوده احساس میکنم حتی یه تصمیم درست هم نداشتم الان واقعا مغزم کشش نمیده نمیدونم چه راهی رو انتخاب کنم ، خستم خستم خستم از اینکه هیچی جواب نداد . هیچی رو درست نرفتم . از هیچ فرصتی درست استفاده نکردم . نمی ت
 
کاش می‌شد با  قلم رویای خود را شانه کردموج هایش را گرفت و صاف و بی‌دندانه کردیا که می‌شد  رونقی بخشید  بر احوال ِ دلروی دشتِ خاطره کِشتِ گل و  پروانه کردهم  اگر می‌شد  میان ِ  آسمانی تار و  تَربی مهابا  پَر گشود  و  ماه را  دُردانه کردرسم می‌شد ،  بر  بلندا سادگی را  جار زدزندگی را سرکشید و لاک خود را لانه کردیا که شاید هم به راهی دور گاهی بی‌غرضساده و آسوده رفت ‌و  خنده ای جانانه کردگر بخواهد دل گذارد برگلویِ صبر ، پایقید پایش را گشود
دیشب ایده ی یک موزیک دارک و کمی پروگرسیو به ذهنم رسید؛ شاید نزدیک نیم ساعت، تایم کمیه میدونم، در حال ایده پردازی بودم و یادداشت کردن. دیروقت بود و من بی حوصله. امروز روی نرم افزار ماکتش رو پیاده کردم و اِسکِچ هایی از لیریک رو نوشتم. هنوز سر در گمم راجع به تاپیکت لیریک ها اما یه نقطه ی کمرنگی نورانی میبینم که این هم در آخر موزیک خوبی میشه! خوب بودن نسبیه و در این میان من ملاک خوبی رو این تعریف میکنم: اینکه یه موزیک با بند (Band) تمرین شه و تمام اعضای
آسیمه سَر _ محمد اصفهانی
 
 
 
زین گونه ام؛
زین گونه ام کِ در غمِ غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایتِ هجران غریب نیست
جانم بگیرُ
جانم بگیرُ صحبتِ جانانه ام ببخش یارا
کز جان شکیب هستُ زِ جانان شکیب نیست
 
گم گشته ی دیار محبت کجا رود؟
نامِ حبیب هستُ نشانِ حبیب نیست
عاشق منم کِ یار بِ حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست!
 
 
آسیمه سر رسیدی از غربت بیابان
دل خسته دیدمت از آوارِ خیسِ باران
وامانده در تبی گنگ ناگه بِ من رسیدی
من خود شکسته از خود
یک دست به لبه‌ی تخت، آرام روی زمین نشست. با احتیاطِ صد چندان نوک انگشت‌ها را روانه‌ی اطراف کرد. دسته‌ی ساز تکیه داده بود به دیوار. کاسه‌اش را در پهلو جا داد، ساز را در بغل گرفت. نرمه‌ی انگشت‌ها را با بندها هماهنگ کرد و قطعه‌ی بسیار کوتاهی را از حافظه نواخت. حفظ کردن جای بندهای همان قطعه‌ی خیلی خیلی کوتاه هم روزها زمان برده بود. داستانِ نوازنده‌ای را که شنوایی‌اش را از دست داد، می‌دانست. می‌دانست رنگ سیم چهارم با باقی سیم‌ها فرق دارد. م
دانلود آهنگ امیر تتلو تناسخ
ایز ویژه سایت آهنگ ها برای شما با دو کیفیت mp3 که جدیدترین و آخرین اهنگ پرطرفدار منتشر شده با صدای امیر تتلواست. ابتدا با پخش آنلاین موزیک را کامل گوش کنید و چنانچه دوست داشتید خیلی آسان به صورت رایگان دانلود کنید و لذت ببرید. همچنین شعر و تکست آهنگ برای شما آماده شده است. برای دانلود بهترین و برترین آهنگ های ایرانی سال هر روز به سایت آهنگ ها سر بزنید.
متن موزیک
تناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جون
آمدی و فصل تازه زندگی من شروع شد
هنوز تمام ما برای هم نشده و حالمان خوب استهنوز اول راهیم اول راه باهم بودن کنار هم بودن و حتی اول راهِ آشنایی!اما گویا مدتهاست آشناییمو من با تمام وجود می نویسم با اینکه حتی نمیدانم چه میشود!چه میشویم!
غریبه! چه زود آشنای قلبم شدي.و چه زود جسارت دوست داشتن را به من بخشیدی!
مخاطب این روزهای وبمنگاهتان را به جمله های من که می دوزید،محرم دنیای مجازی ام که می شوید یعنی باورتان کرده ام یعنی باااااورتان ک
یه ساعت پیش با داداشم تو اینستا چَت میکردیم، یهو پرسید نظرت راجب آلبوم اِبی چی بود،
و یادم افتاد با وجود اینکه به محضِ انتشار دانلودش کردم ولی هنوز گوشِش ندادم. به خاطرِ اینه که جدیدا (یک سالِ اخیر) کم آهنگ گوش میدم و واسه همین، مقوله ی موسیقی همیشه تو ذهنم نیست. خوبیِ این موضوع اینه که وقتی میرم سراغ موسیقی، میشه یه راهِ نجات!
و الان گوش دادم آلبوم جدید اِبی رو. بد نبود، البته که در حد کارای قدیمیش نبود، ولی خب بد هم نبود. در حد و اندازه های گ
ای سپاه خدا، بر مرکب جنگ نشینید و به رزم آیید، که شما را بشارت بهشت است.»
دهانم به خشکی و پیشانی ام به عرق می نشیند. عمر به کدام بهشت بشارت می دهد این سپاه را؟ از جان به یقینم که این بهشت، همان نیست که در سینۀ من هم، بشارتش می شنوم. عمر مگر به چه آیین است، که راه بهشت اش از میان خون فرزند پیامبر می گذرد؟
 
+ فصل شیدایی لیلاها - سید علی شجاعی
دیشب ایده ی یک موزیک دارک و کمی پروگرسیو به ذهنم رسید؛ شاید نزدیک نیم ساعت، تایم کمیه میدونم، در حال ایده پردازی بودم و یادداشت کردن. دیروقت بود و من بی حوصله. امروز روی نرم افزار ماکتش رو پیاده کردم و اِسکِچ هایی از لیریک رو نوشتم. هنوز سر در گمم راجع به تاپیکت لیریک ها اما یه نقطه ی کمرنگی نورانی میبینم که این هم در آخر موزیک خوبی میشه! خوب بودن نسبیه و در این میان من ملاک خوبی رو این تعریف میکنم: اینکه یه موزیک با بند (Band) تمرین شه و تمام اعضای
1. تمرین، تمرین و تمرین
یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌هایی که مردم در مورد سخنرانی دارند این است که دیگران صدایشان را چطور می‌شنوند. ساده‌ترین راهِ غلبه بر این نگرانی، تمرین زیاد پیش از سخنرانی‌تان است. هرچه جمله‌بندی‌ها برای‌تان راحت‌تر باشد، نگرانی کمتری برای ارائه خواهید داشت. در مقابلِ آینه تمرین کنید یا حتی بهتر از آن،‌ از خودتان فیلم بگیرید. به همه‌ی این تمرین‌ها به عنوان یک اردوی تمرینی برای مسابقه‌ای بزرگ بنگرید. از اموری که ممکن
نانلوگوکسیانگ
یکی از مدرنترین خیابان های موجود در پکن خیابان نانلوگوکسیانگ می باشد.در خیابان نانلوگوکسیانگ انواع رستوران ها و کافی شاپ ها وجود دارد که مورد توجه بسیاری از افراد و توریستان قرار می گیرد.در خیابان نانلوگوکسیانگ فروشگاه های زیادی وجود دارد که مکان های مناسبی برای خرید می باشد و یکی دیگر از ویژگی های خیابان نانلوگوکسیانگ این است که دارای خانه های سنتی قدیمی می باشد که شما می توانید با پیاده روی در این خیابان از زیبایی های این
 
سلام سلامممم
حالتون چطوره؟!:)
حالا باز آمــد؛ بویِ مـــاهِ مدرسه
بوی بازی های راهِ مـــدرسه
بوی ماه مهر… ماهِ مهـــربان
 
فصل مدارسه :) عطسه گلم منو به چالش خاطره مدرسه دعوت کرد که یکی دوتا از خاطره های تلخ یا شیرین مدرسه رو تعریف کنیم
اولش بهش گفتم من۶ساله از مدرسه فاصله گرفتم چیزی یادم نمیاد بعد انقد من بچه آرومی بودم(جون خودم) که هیچ خاطره ای ندارم!
بعد یکم فکر کردم دیدم چندتا خاطره بی نمک یافتم:)) خیلی سعی کردم که طولانی نباشه ولی شد:/
 
خا
لحظاتی مثل لحظه ای درست بعد از گرفتن یک تصمیمِ اشتباه، از شکلِ بی بازگشت یا ک مثلا غلتاندن تکه سنگ بزرگیِ ک در سر راهِ خود آسیب زیادی به همراه دارد، یا آن تلنگر کوچکی ک معلق می کند بدنت را توی سیاهی های بی اصطکاکِ فضا و بعد غلت می خوری تا ابد و دیگر راهی برای متوقف کردنت نباشد یا ک لحظاتی مثلِ اینها، ک توی صندلیِ کنار راننده فرو رفته ای و کمربند ایمنی ـت را بعد از فهمیدنِ ترمز بریدنِ ماشین طوری چسبیده ای ک آویزان است بدنت از صخره ای انگار. نفس ب
2
 I have never felt salvation in nature. I love cities above all. A landscape with it's crowd of trees and flowers and grass that repeats itself indefintely- the repetition makes me dizzy. It takes away all of the meaning of nature. It's like a word you repeat too often. The static immobility of nature is that really scares me.
هیچ گاه راهِ نجات را در طبیعت نیافته ام. در عوض شهر ها را بسیار دوست دارم. منظره چمن زاری پر از درختان و گل ها همیشه خود را تکرار میکند-تکراری که برایم سرگیجه آوراست. این تکرار معنای طبیعت را نیز از بین می برد. همچون واژه ای که بارها گفته شده باشد. سِ همیشگی طبی
قسمتی از نامه شهید حاج ابراهیم رضوانی خطاب به مادر گرامی شان :
امروز خون شهدا بر گردن ماست و ما در مقابل خون شهدا مسئولیت شرعی داریم که به جبهه های جنگ برویم و به جنگ کفر برویم و هرچه زودتر این جنگ را به نفع اسلام تمام کنیم .راهِ آن شهیدان که پدر و مادر خودشان را هنوز ندیده بودند و همانطور می رفتند  و موفع برگشتن فقط پای آنها به دست مادر رسید و یا اینکه فقط سر آنها رسید و مادران همچون آن شهیدان تحمل کردند.از توهم میخواهم مادر اگر من هم نیامدم ،
دوست داشتم زندگی یک راهِ آبی رنگ بود، ما لکه هایی سیاه بر پهنه ی آن، به نامِ پرندگان، هر صبح چشم می دوختم به نگاهت تا ببینم کدام افق را فتح خواهی کرد، لب باز می کردم و وقتی هر دو، سویِ نگاهمان به یک قله بود می گفتم: سلام
سلام عزیزم
سلام جانم
سلام عمرم
نه، هیچ کدام اینها همه ی آنچه که برای من هستی را تعریف نمی کند، برایم دوستی، رفیقی، همسری، همسفری، هم پری، آره ، تو برای من بیش از هر چیز هم پری، پریدنی بال به بال، اوج به اوج، تا قله هایی که هر دو
بسم‌الله.
سلام!
+
امروز که این نوشته را می‌نویسم، اواخر تیر ماه است و یک ماه از تابستان رفته. این روزهای من پر از اتفاقاتِ جدید است. از کارِ جدی‌تر از قبل در مدرسه و چشم‌انداز جدی‌تر کاری گرفته تا خریدهای عجیب و غریبی که همیشه ازشان فراری بوده‌ام! مثلاٌ گمان کنید چهار ساعت و نیم بین پاساژها و مغازه‌های میدان شوش دنبالِ سرویس چینی‌ای بگردید که ایرانی باشد و آن قدرها هم سنگین نباشد و گل‌های صورتی‌ش هم به اندازه باشد!
این تابستان بچه‌های
آدم شاید از یک جایی به بعد تصمیم بگیرد زندگی کند، اما اینکه بخواهد زندگی نکند دستِ خودش نیست. گاهی مسیر زندگی طوری می رود و جایی می رود که به خودت می آیی می بینی با قیدِ زمان دیگر زنده نبوده ای، نه از این تعابیر فلسفی و عاشقانه و درام، تو از یک جایی به بعد واقعا زنده نبوده ای و فقط زیست نباتی داشته ای، مثل یک گیاه. اما اینکه تصمیم بگیری باشی و زندگی کنی بحثش فرق می کند.
 
حالا باید جان بکنی، مثل جان کندنِ بیرون آمدن از سوراخِ تنگ و راهِ تاریکِ رحم
مراسم هفتگی هیئت فدایان حسین (ع) اصفهان مورخ 4 مهر 98 با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی برگزار شد.
 
صوت:
بخش اول مناجات | محرمی که نباشی در آن محرم نیست
بخش دوم زمزمه | هیئت کجا و این نوکر آلوده
بخش سوم روضه | شرم دارم که بگویم سخن از تشنه لبی
بخش چهارم زمینه | تصورِ اینکه رسیدم حرم برای من آبِ روی آتیشِ
بخش پنجم واحد | این روزها هرجا رد میشم حرف بهشتِ عاشقاست
بخش ششم واحد | راهِ نجف کربلا جاده نورِ تو این ظلمت
بخش هفتم شور | من میخام به هوای کودکیم برگر
خبربایدشکل استثناوشگفتی داشته باشدمجری اخباربایدباصلابت درمناظره های تلویزیونی سوال بپرسدولی درعین حال نبایدچیزی رابگویدکه مخاطب دوست نداردبشنود.مخاطب بایدخبردلچسب بشنودحتی اگردروغ باشد.این سخن مدیرشبکهfoxnewsوcnnبودمدیری که کمتردررسانه های جهان خبری ازاومنتشرمیگردید.اومدیریت اطلاعات رسانه های جهان راباهمدستی افراددارای نفوذبعهده داشت.فردی که بعنوان مدیردررسانه های دنیامعتبربودپولدارترین فردجهان بود.همان فردی که بیش ازدونالدترا
 
اقامت دائم کانادا از طریق سرمایه گذاری
کانادا با تصویب و اجرای طرح‎های مهاجرتی گوناگون، بستری مناسب برای ورود متقاضیان مهاجرت به این کشور فراهم نموده است. سرمایه ‎گذاری در کانادا یکی از برنامه‎های مهاجرتی پرطرفدار است که سالانه هزاران مهاجر را به این کشور جذب می‎نماید. مهاجرت به کانادا از طریق سرمایه ‎گذاری به منظور توسعه اشتغال ‎زایی در بازارهای کانادا با جذب متقاضیانی صورت می‎گیرد که علاوه بر سرمایه قابل توجه، دارای تجربه‎ی تجا
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#فریدون مشیری
 
جان میدهم به گوشه‌ی زندان سرنوشت
 
سر را به تازیانه‌ی او خم نمی کنم!
 
افسوس بر دو روزه‌ی هستی نمی خورم
 
زاری براین سراچه‌ی ماتم نمی کنم.
 
با تازیانه های گرانبار جانگداز
 
پندارد آن، که روحِ مرا رام کرده است!
 
جانسختی ام نگر، که فریبم نداده است
 
این بندگی، که زندگیش نام کرده است!
 
 بیمی به دل زمرگ ندارم، که زندگی
 
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من.
 
گر من به تنگنای ملال آور حیات
 
 آسوده یک نفس زده باش
روحیه‌ی باخته‌ام را می‌کوشم که برگردانم؛ از دل آن روزهایی که کمتر چیزی مانعِ واقعی‌ام بود. مدّتی عهد کردم برای ننوشتن و فشار زیادی تحمّل کردم. مدّتی تسلیمِ در و دیوارِ خانه شدم. مدّتی آیینهای ویژه‌ای را پیش گرفتم، برای پالوده شدن، برای هرَسِ حواشیِ فکر. این همه راه باز مرا رساند به همین‌جا، که من اینم که باید بنویسم تا شاخ و برگ‌های اضافه‌ام لابه‌لای سطور جا بمانَد. ساختمانِ من این است و در راه‌های دیگر دوام ندارم.
در این مدّت، راحیلِ
روحیه‌ی باخته‌ام را می‌کوشم که برگردانم؛ از دل آن روزهایی که کمتر چیزی مانعِ واقعی‌ام بود. مدّتی عهد کردم برای ننوشتن و فشار زیادی تحمّل کردم. مدّتی تسلیمِ در و دیوارِ خانه شدم. مدّتی آیینِ‌های ویژه‌ای را پیش گرفتم، برای پالوده شدن، برای هرَسِ حواشیِ فکر. این همه راه باز مرا رساند به همین‌جا، که من اینم که باید بنویسم تا شاخ و برگ‌های اضافه‌ام لابه‌لای سطور جا بمانَد. ساختمانِ من این است و در راه‌های دیگر دوام ندارم.
در این مدّت، راحی
* پیش نوشت: نمیدونم چرا، ولی به طرز فاجعه باری همیشه اردیبهشت و شهریور رو قاطی میکنم، یعنی هم به اردیبهشت میگم شهریور و هم به شهریور میگم شهریور. چند بار حتی سرِ این موضوع کار به درگیری لفظی کشیده: یه بار که با دوستم صحبت میکردم و خیلی قاطع به جایِ "اردیبهشت" میگفتم "شهریور"، و جمله‌م بی منطق شده بود و دوستم نمیفهمید چی میگم و منم متوجه نبودم که دارم جا به جا میگم. البته ختمِ به خیر شدن همشون.     و جدیداً "آبان" هم همین داستانو پیدا کرده! تو همی
نشسته بودم پشت در مطب دندانپزشک، منتظر که نوبتم برسد. صدای آن دستگاه مخوف که احتمالا یک چیزی درونش می‌چرخد و دندان آدم‌ها را می‌تراشد از پشت در شنیده می‌شد. سرم را گرم کرده بودم با روزها در راهِ مسکوب.
مسکوب در تاریخ بیست و چهار بهمن پنجاه و هفت نوشته:
امروز از رادیو شنیدم بعضی از کسانی که این روزها اسلحه به دستشان افتاده، با آن‌ها در اطراف شهر پرنده شکار می‌کنند. آن هم در این آستانه بهار و نزدیک تخم‌گذاری. فکر کردم که این سلاح‌ها برای شک
میدانی، من زندگی ام را این طور آغاز کرده بودم. این طور که نه پشت به پشتِ هم، که شانه به شانه راه برویم. دویدن نه، دقیقاً خودِ راه رفتن مد نظرم بود، آرام آرام، پیوسته، گاهی خسته، گاهی شکسته. اینکه شانه به شانه از هر راهی دقیقاً هر راهی عبور کنیم. سخت شد؛ نه؟ کلمات بار معناییِ خاصی به خواسته ها می دهند.
من زندگی را این طور آغاز کرده بودم که هر راهی را با تو شانه به شانه طی کنم. نه تنها، نه فقط راهِ انتخابیِ من و نه فقط راه انتخابیِ تو و نه حتی راهی را
چشمِ ترِ خویش بر شانه‌ی هم می‌کشیم
گرچه چهل سال است ظلم و ستم می‌کشیم
راه حسین است و ما باز علَم می‌کشیم
ماکه قسم خورده‌ایم پایِ قسم می‌کشیم
آی شهیدانِ عشق  نوبت مهمانی است
عرشِ خدا تا بهشت غرقِ چراغانی است
منتظر یارِ ما پیرِ جمارانی است
آنچه که مانده کنون راهِ سلیمانی است
دشمنِ این خاک را ما به عدم می‌کشیم
خواسته‌ام از خدا تا که مُرادم دهد
مثل شهیدی که ماند عشق به یادم دهد
تا که پذیرد مرا تا که زیادم دهد
وای اگر رهبر حکم جهادم دهد
هرچه ک
با نیمه عاشق ها ننشین. به نیمه رفقا اعتماد نکن. نصفه نیمه زندگی نکن. نصفه نیمه نمیر. نصفه نیمه امیدوار نباش. برای کسی که نصفه نیمه گوش می دهد نخوان. نصف جواب را انتخاب نکن. روی نیمه ای از حقیقت پافشاری نکن. رویای نصفه نیمه نخواه و نصفه نیمه امیدوار نباش. تا انتهای سکوتت ساکت باش و به حرف که آمدی تمام حرفت را بزن. سکوت نکن که حرف بزنی و حرف نزن که سکوت کنی. نصف، همان چیزی است که تو را میان آشنایانت غریب جلوه می دهد. اگر رضایت داری کاملا راضی باش و اگر
 
سید شهدای مقاومت و افقی که به ظهور آمد»
 
استاد اصغر طاهرزاده»
 
بحمداللّه خداوند در راه توحید و در مسیر نفیِ استکبار، آن‌چنان برکات و ظرفیت‌هایی قرار داده که هر قدمی در مقابله با این راه، برداشته شود تا راهِ توحید به گمان دشمنانِ این راه متوقف شود؛ جلوه‌ای از جلوات نورِ جامع الهی به ظهور می‌آید. مثل روز روشن است که چنین کاری را که آمریکا انجام داد، جز به دست احمق‌ترین و نادان‌ترین انسان‌های روی زمین امکانِ انجام نداشت.
انقلاب اسلام
حاج حسین یکتا در مورد دانشگاه یه جمله دارند که میگند:
زمان ما ، جبهه دانشگاه بود و  امروز دانشگاه شده جبهه!
پ.ن1:
روز دانشجو رو به همه ی دانشجویان بیان و دانشجویان مکتب اسلام و زندگی(!) تبریک میگم به خصوص تازه دانشجوها!
پ.ن2:
روز دانشجو رو به تو "ای آنکه تا همیشه همکلاس آشنام." هم تبریک میگم
#اوشون
(البته خبر درست و دقیقی ندارم که الان دانشجوی ارشد هست یا نه و اینکه چرا هنوز پروژه ی کارشناسی ش وارد سایت کتابخونه نشده)
پ.ن2.3:
روز دانشجو رو به دانشجوی
شبِ فِراق که داند که تا سَحَر چند است
مگر کسی که به زندانِ عشق در بند است
گرفتم از غمِ دل راهِ بوستان گیرم
کدام سرو به بالایِ دوست مانند است
پیامِ من که رساند به یارِ مهرگُسَل
که برشکستی و، ما را هنوز پیوند است
قسم به جانِ تو گفتن، طریقِ عزّت نیست
به خاکِ پایِ تو، کان
هم عظیم سوگند است
که با شکستنِ پیمان و، برگرفتنِ دل،
هنوز دیده به دیدار-ات آرزومند است
بیا که بر سرِ کوی‌ات بساطِ چهره‌یِ ما ست
نه خاکِ راه
که در زیرِ پای‌ات افگنده ست
خ
‍ بار هستی میلان درا 
بار هستی نام رمانی از میلان درا است که در سال ۱۹۸۴ نوشته شده‌است. این کتاب که در سال ۱۹۶۸ در پراگ در دورهٔ زمانی موسوم به بهار پراگ می‌گذرد، با مفاهیم فلسفی فراوانی سر و کار دارد. ترجمه لغوی نام اصلی آن سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر هستی است.بار هستی ( یا سبکی تحمل ناپذیر هستی ) را شاید بتوان مشهورترین اثر میلان درا دانست این کتاب در ایران هفده بار به چاپ رسیده است . بار هستی تفکر و کاوش درباره زندگی انسان و فاجعه تنهایی
عیــد مبارک از صمیم قلبم،خوشحالم که مولایی همچون حضرت علی (ع) داریم.
 
​​​​​​
حیفم اومدشعرو نذارم 
 
نبین از خاک بالشتی، به شب ها زیر سر دارد
و یا در پاش نعلینی پر از وصله، اگر دارد
نبین با چاه خلوت کرده و مأنوس او گشته
و همچون وسعت دریاش ، خونی در جگر دارد
 اراده چون کند مولا، قضا تغییر خواهد کرد
علی در سرنوشت عالم امکان اثر دارد
نبین باشد حصیر کهنه٬ دارایی این حاکم
ببین ثروت به صید او تلاشی بی ثمر دارد
به نخلستان چه با زحمت به جانِ چاه افت
کهکشانِ راهِ شیری، کهکشانی است که منظومه شمسی در آن قرار گرفته است. هنگامیکه آسمان صاف و تاریک و به دور از آلودگی نوری باشد.
این کهکشان به صورت نوار شیری‌رنگی در پهنه آسمان دیده می‌شود. در ادامه با این کهکشان بیشتر آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.
کهکشان راه شیری ، کهکشانی مارپیچی است که شامل حدود 500 میلیارد ستاره است. این کهکشان حدود 10 میلیارد سال پیش ، از یک ابر عظیم گاز و غبار تشکیل یافت.
در قسمت مرکزی کهکشان راه شیری هسته‌ای کروی قرار
جرئت نداشت به پتی سانسر برگردد، شاید چون خیلی هوسش را داشت. به نحوه‌ی فکر کردن خودش به نلی بدگمان و متوجه خطر بود.
پیش او به کنترل رفتار خود نیاز نداشت، راحت بود. پیچیدگی‌های میدانچه‌ی سباستین‌ـ‌دواز ناپدید می‌شد و اهمیت خود را از دست می‌داد، یا به نظر عجیب می‌رسید. 
اگر جلو خودش را نمی‌گرفت بالاخره به ماندن در آنجا عادت می‌کرد و هر بار میلش می‌کشید مشروب می‌خورد و عشقبازی با نلی را می‌چشید.1 
متن بالا داره دربارۀ شخصیت مرد داستان، ا
دستم را گرفته اید پله پله از نردبان نور بالا می برید ای خاندان کَرَم !
 
ابتدا فرزند شیطان سر و کله اش پیدا شد، آمد جلو که با پتکش بزند بر سر من، ویران کند تمام اعتقاداتم را، ضربه مغزیم کند تا بیهوش شوم؛ بی جان و خونین و گریان، مرا انداخت گوشه ی اتاقی تاریک و گند گرفته تا در تنهایی و ظلمت فرو روم، من آن تاریکی بد بو را هنوزم خاطرم هست، بی حسی و خاموشی روح را یادم هست.
 
در همان رخوت متعفن، شبی در مجلس علی، یوسف گمشده ی بارگاهِ الهی آمد و از حوالی
خاطره کتابخوان معلول
خاطره کتابخوان معلول
 
خاطره کتابخوان معلولدیدی بعضی وقتا هرکاری می‌کنی حالِ دلت خوب بشو نیست؟!با چند تا دوستی که معمولا با اونا بودی حس خوب داشتی، این ‌ور اونور میری، حالت خوب نمیشه…موسیقی مورد علاقه‌ات رو گوش میدی، نوچ‌…بازم خوب نمیشه…تفریح و سفر میری…میبینی نه، مث اینکه باز کارساز نیست…اما یهو یکی میاد یه کتابِ مشتی بهت میده… و انگار پرتت می‌کنه وسط بهشت!میری تو کتاب و نمی خوای از توش در بیای!اصلا تا حالِ دل
دارم میرم من از اینجا
وایسادی زل زدی به چی
اگه نمیتونی نیا ، اگه هم که میای پَ بشین
یه راهِ سخت بی برگشت
توو جاده ی بی آب و علف
میریم تا هر جایی که شد
تا اونجا که نشیدیم تلف
کوه های سوخته زیرِ آفتاب
تصویر وا رفته رو آسفالت
از خونه دور و دور تر میشیم
نگو بهم وایسا ، نگو بهم وایسا
دیگه خیلی دیره الآن
دو روزه کلاً همش ، زندگی نداره ارزش حرص
فهمیدی الآن که خودتی فقط باید هضم بشه حس
حرفاتو بزنی بدونِ تعارف به هر کی که جلوت هست
مگه فهمیدن اینا که با کارا
حضرت رضا(ع): خداوند توانمندان را مکلف کرده است که امور بیماران از کار افتاده و بلادیدگان را سامان دهند.
نمی‌خواهم کلماتی را بنویسم که حس ترحم شما را بیدار کنم، فقط می‌خواهیم یک لحظه به این فکر کنید که نه چشمی دارید و نه گوشی؛ مانند یک تکه گوشت از اول تولد در یک جا افتاده‌اید و فقط خدا می‌داند چطور با این دنیا ارتباط برقرار می‌کنید!
 
هم درد‌آور است؛ هم مبهم؛ هم غریب؛ هم غم‌انگیز و هم.کلی احساسات عجیب؛ فکرش را بکنید.؟!
بعد از مدتها، بروشو
فک کنم دنیا برای دو گروه آدما جای لذت بخشیه یکی اون هایی که ولش کردن یکی هم اون هایی که بهش چسبیدن هر کی این وسط باشه همش در رنج و عذابه یعنی نه اونقدر پرت که فک کنه زندگی فقط همین ظواهره نه اونقدر شجاع که مومنانه و از تهِ دل بهش وابستگی نداشته باشه
" نه چندان بزرگم که کوچک بیابم خودم را . نه آنقدر کوچک .که خود را بزرگ . گریز از میانمایگی آرزویی بزرگ است؟؟"
میانمایه بودم . تمامِ عمر . و دائما سرگشته و راه گم کرده . جزء ضالّین . نه "انعمت علیهم"
راه پیدا کردن اشتباهات 
 
خیلی وقت های دنبال این میگردیم که چطور به اشتباهات خودمون پـِی ببریم که دیگه مرتکب نشیم، تا قبل از ضررهای سختی که بهمون وارد بشه ، جلو داری کنیم؟!
این همیشه مثل یک خوره ذهن افراد رو، میخوره اما برای پیدا کردن راه این نکته، اشتباه میرویم!
سُفره معارف اهل بیت علیهم السلام بهترین راه حل ، این جور راهِ حل طلب کردن هاست:
حضرت أمیرالمؤمنین علیه السلام در کلامی نورانی چنین می فرماید: 
مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ
 
عاصی و محتاجِ ترّحم شدم راهیِ بیت‌الکرمِ قم شدم   رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر رد شدم از تشنگیِ گرمسیر   کیست که این‌گونه جلا می‌دهد بوی غریبیِ رضا می‌دهد   پاره‌ای از بارگهِ شاه طوس! فاطمه ای خواهر شمس‌الشّموس»!   عمّه‌ی مظلومه‌ی صاحب زمان»! روشنیِ نیمه‌شبِ جمکران!   از سفر سختِ کویر آمدم شاعر و رنجور و فقیر آمدم   اذنِ زیارت بده بانو! به من رو به تو کردم، بنما رو به من   اذنِ نمازم بده، بانویِ آب! روضه‌ی معصومیت آفتاب!   شیعه» به نام ت
​یا مثلاً کاشکی یه پزشکی بود که تخصصش قلم‌درمانی بود. بعد من به‌زحمت یه وقت ازش می‌گرفتم و می‌رفتم مطبش، تو اتاق انتظار می‌نشستم و برای مراجع‌های قبل و بعد خودم داستان می‌بافتم توی ذهنم که استرسم کمتر بشه، تا بالاخره منشی می‌گفت خانم رضایی، هروقت مراجعی که داخله اومد بیرون، شما برید. منم هی حرف‌هایی که باید آماده می‌کردم رو پس می‌زدم تا درلحظه، پیش دکتر، هرچی توی سرمه رو بریزم بیرون؛ این روش من برای بهتر حرف زدن توی بعضی از موقعیت
وقتی خواستم انتخاب رشته کنم یعنی حدود هفت سالِ پیش خانواده ام با انتخابم مخالف بودند .تفکری که اون موقع داشتم گفتم بیاید استخاره کنیم .سَر استخاره کردن بود که با اعماق وجودم خواستم که خدایا کاش پزشکی در بیاد !اونجا بود که فهمیدم تو شک های زندگی اگر هر گزینه ای رو نبودنشو در نظر بگیریم و دلمون سرِ یکی لرزید اون چیزیه که قلبمون باهاشه .
 
پزشکی یه راهِ طولانیه .خیلی خاص و عجیب نیست که بقیه از بیرون میبینن .ولی برای من تمرین بود .تمرین ِ عشق ورزید
خردادِ پر حادثه، خردادِ پُر شور، خردادِ پر خاطره.
ماهِ خاطرات، خردادِ مُخاطرات، خرداد‌ِ خونِ دل. خرداد که می‌‌رسد، دل پَر می‌‌کشد به روزهای پُر امید، روزهای پُر نشاط، پَر می‌‌کشد به آسمانِ رویا، رویای آزادی. دل پر می کشد به هوایی که قرار بود نفس کشیدن آسان‌‌تر باشد.
روزهای جَدَل برای جامعه ی مدنی. روزهای میتینگ‌‌های ی، لبخندهای مرموزِ دموکراسی، گریه های از سرِ شوق، خنده‌‌های از سر ذوق.
روزنامه‌‌های دوم خردادی، شهیدانِ را
زمینه مناجاتی دلنشین
ویژه اربعین حسینی
سید مهدی حسینی
ای که دلخوشی روزگار منی
 
 

(متن و سبک این زمینه زیبا رو در ادامه مطلب ببینید
. کربلا نصیبتون(


متن مداحی:


 
ای
که دلخوشیِ روزگارِ منی
دورم
از تو ولی تو کنارِ منی
عمریِ
با دلم خیلی راه اومدی
حتی
یک دفعه هم منو پس نزدی
 
کاری
کردی ،
دیگه
هیشکی به چشمایِ خستۀ من نمیآد
کاری
کردی ،
دلِ
من میخواد هرجوریِ به چِشِ (م) تو بیاد
کاری
کردی ،
با
تمومِ بدی دلم از تو خودت رو می خواد
 
دستام
خالیِ ، دستامُ ب
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
کیفیت به‌ترش این‌جاست: دریافت - 7.3 مگابایت
 
گفتمش:
ــ شیرین‌ترین آواز چیست؟»
چشمِ غمگینش به رویم خیره ماند،
قطره‌قطره اشکش از مژگان چکید
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیرِ لب غمناک خواند:
ــ نال
گاهی تصادف از چند قدمی‌ات رد می‌شود، با یک بوقِ ممتد که صدایش تا مدت‌ها توی گوش‌ات زنگ می‌زند. سایه‌اش آن‌قدر سنگین است طوری که حتّی وقتی ازت گذشته، مدام به رخدادش فکر می‌کنی. به این که اگر به هم رسیده بودید، در همین لحظه، همین چند ثانیه و چند دقیقه‌ای که از گذشتن‌اش گذشته است و هنوز سالم اما کمی مبهوت روی موتورت نشسته‌ای و آهسته‌تر از قبل می‌رانی، ممکن بود کجا باشی. می‌شد با سروصورتِ خونی دراز کشیده باشی وسطِ خیابان و آفتابی که مستق
چو رَنگ از رُخِ روز پرواز کرد،
شباویز نالیدن آغاز کرد
بساطِ سپیدی تباهی گرفت
زِ مَه تا به ماهی سیاهی گرفت
رهِ فتنه‌یِ دُزدِ عیّار باز
عَسَس خسته از گشتن و شب دراز
نخفته، نه مست و نه هشیار ماند
نیاسوده گر ماند، بیمار ماند
پرستار را ناگهان خواب بُرد
همان‌دم که او خُفت، رنجور مُرد
جهان چون دلِ بت‌پرستان سیاه
مَه از دیده پنهان و در راه چاه
بخفتند مُرغانِ باغ و قفس
شباویز افسانه می‌گفت و بس
نمی‌کرد دیوانه دیگر خروش
نمی‌آید آوازِ دیگر
شعر در مورد دلم گرفته
در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد دلم گرفته برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید
نفس کم می آورم
دلم گرفته برایت
نگذارحوصله ی تاک
به مست شدن انگورها برسد
شعر در مورد دلم گرفته
دلم نگرفته است
برایِ تویی که نیستی
دلم گرفته است
برایِ تویی که نمی آیی
و اضطرابِ اینکه
آرام آرام نمی آیی
هزار تکه ام کرده است
هزار تکه هایم را
به هزار راهِ تو فرستاده ام
شعر در م
نشسته بودم کنارش، رویِ صندلیِ چوبی، تویِ یکسالی که ندیده بودمَش چند چینِ عمیق افتاده بود گوشه ی چشم هاش. نگاهَش را چرخاند رویِ دستَم، دستِ چپَم و احتمالن انگشتِ خالی ام که مثلِ خودش حلقه ی طلایی با نگینِ برلیان نداشت و این حرفها ."هنوز مٌجردی تو؟ " نگاهم را چرخاندم رویِ دست هام و قدرتمند گفتم" میبینی که "، درحالیکه داشت حلقه أش را تویِ انگشتَش میچرخاند گفت: "بهتر بابا، ازدواج چیه آخه، راحت زندگیتو کن و خوش بگذرون" لبخند زدم، این حرفها را قبل
گفته بودم شبها میرم تو یه فست‌فود کار میکنم؟
یکی از این چراغهای سقف، پِرپِر میکرد. واقعا رو اعصابم بود . هم من و هم مشتریانِ گرامی. 
این گوشه، یه آقایی با کلاه کامواییِ قرمز با خط های راه‌راهِ آبی و یه نخِ بلند که یه منگوله بهش وصل بود و تا نزدیکای گردنش اومده بود، فلافل و اون گوشه، یه بابای دیگه با ریشهای اتو کشیده، همبرگر نوش جان میکردند.
ساعت نزدیکای 2 شب بود و مطمئن بودم دیگه مشتری نمیاد. پیچ‌گوشتی برداشتم و رفتم رو پنجه هام و تا جایی که ات
هرگز تیرباران کسی را ندیده‌اید ؟ مسلماً نه ، معمولاً اینکار بنا به دعوت صورت می‌گیرد و حاضران قبلاً انتخاب شده‌اند . نتیجه اینکه ، اطلاع شما از این مراسم محدود به آن چیزی است که در تصویرها و در کتاب‌ها دیده‌اید . دستمالی بر روی چشم ، چوبه‌ی اعدام و چند سرباز در فاصله‌ی دور . اما نه ، اینطور نیست ! می‌دانید که برعکس جوخه‌ی تیرباران در یک‌ونیم متری محکوم می‌ایستد ؟ می‌دانید که اگر محکوم بتواند دو قدم به جلو بگذارد سینه‌اش به تفنگ‌ها می‌
گفته بودم شبها میرم تو یه فست‌فود کار میکنم؟
یکی از این چراغهای سقف، پِرپِر میکرد. واقعا رو اعصابم بود . هم من و هم مشتریانِ گرامی. 
این گوشه، یه آقایی با کلاه کامواییِ قرمز با خط های راه‌راهِ آبی و یه نخِ بلند که یه منگوله بهش وصل بود و تا نزدیکای گردنش اومده بود، فلافل و اون گوشه، یه بابای دیگه با ریشهای اتو کشیده، همبرگر نوش جان میکردند.
ساعت نزدیکای 2 شب بود و مطمئن بودم دیگه مشتری نمیاد. پیچ‌گوشتی برداشتم و رفتم رو پنجه هام و تا جایی که ات
هرگز تیرباران کسی را ندیده‌اید ؟ مسلماً نه ، معمولاً اینکار بنا به دعوت صورت می‌گیرد و حاضران قبلاً انتخاب شده‌اند . نتیجه اینکه ، اطلاع شما از این مراسم محدود به آن چیزی است که در تصویرها و در کتاب‌ها دیده‌اید . دستمالی بر روی چشم ، چوبه‌ی اعدام و چند سرباز در فاصله‌ی دور . اما نه ، اینطور نیست ! می‌دانید که برعکس جوخه‌ی تیرباران در یک‌ونیم متری محکوم می‌ایستد ؟ می‌دانید که اگر محکوم بتواند دو قدم به جلو بگذارد سینه‌اش به تفنگ‌ها می‌
 
 
اجزاء کفش: کفش‌ها دارای اجزای گوناگونی هستند از جمله: رویه تخت بیرونی کف‌های داخلی قابل تعویض مغزی: باریکهٔ چرمی نوارمانند که میان زیره و رویهٔ کفش دوخته می‌شود. توکاری: کاغذ یا مقواهایی که برای کلفت نشان دادن زیره، میان کف و زیره کفش چسبانده می‌شود. پاشنه زیرپاشنه‌ها زیرپاشنه‌های گتر ساق‌پوش. کفش‌های سنتی ایرانی: کفش‌های قدیمی ایرانیان در انواع چاروق، گیوه، نعلین، اروسی، سگکی، صندل، قُندره و دهان‌دولچه‌ای ساخته می‌شد.به نوعی
صحنه ۱
در راهِ اداره پست
من: مامان. کارمون توی اداره پست چقدر طول میکشه؟ 
مامانم حواسش به رانندگی بود.
+چطور؟
مثل کروکودیل دهنم رو باز کردم و خمیازه کشیدم و گفتم:
-آخه اگه زیاد وایسیم گشنه‌ام میشه و همونجا غش میکنم!
+خب صبحونه یه کوفتی میخوردی دیگه!
(لحن محبت‌آمیز و دلسوزانه‌ی یک مادر عصبانی)
-نه خب خوردم اما میگم اگه کارمون یکی دو ساعت طول بکشه، تا اون موقع هضم شده دیگه! 
+اینهمه چربی داری از همونا استفاده کن تا غش نکنی! 
(مونده بودم بخندم یا گر
در زبان عشق، هوا همیشه معطر است.
در زبان عشق، واژگان همواره نرم و لطیف و مهربانند.
در زبان عشق، هرگز کسی با کسی به تندی سخن نمی گوید.
در زبان عشق، واژگان بوی خشونت،نفرت،کینه  و دشنامی نمی دهند.
در زبان عشق، قضاوت و سنجش راهی ندارند.
در زبان عشق، معیار و ارزش وجود ندارند.
در زبان عشق،احساسات وعواطف توصیفی و شرطی،اعتباری ندارند.
در زبان عشق؛ انسان ،گرگِ انسان نیست؛
بل که انسان؛
هم زبان ،هم دل ، هم سِرّ ، هم سَر و هم راهِ انسان است.
 
 
در مرثیه قتلِ حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) متضمّن به ابیات قصیده سعدی»
آسمان را حق بُوَد گر خون بگرید بر زمین» نوحه گر باشد زمان در داغ و گردد بس غمین ای زمانه چَشمِ خود را باز کن، بنگر به حَقّ تا ببینی سُرخیِ خون در دلِ لعلِ نگین؛ سَلسَبیلِ تشنگان، نورِ دو عین مصطفی(ص) برترینِ خَلق و مِهتر، از ملائک بر زمین قالبِ مجروح اگر در خاک و خون غَلطَد چه باک!؟ روحِ پاک اندر جوارِ لُطفِ ربّ العالمین» درد و غم با چاه از نو گفت باید ای علی(ع)! درد گفتن ر
هی خواسته‌ام حرف بزنم. روزی که یک چسه راهِ خیابان ایتالیا تا میدان ولی‌عصر را دویدم و نفس‌هایم به شماره افتاد، روزی که وسط این مدرسه‌ی کوفتی و از دیوانه‌بازی‌هاشان بلندبلند و زاارزار همان وسط راهرو گریه کردم. روزی که با گونه‌ای از شیدایی تندتند راه می‌رفتم و فکر می‌کردم دیگر تمام شد. حالا فکر می‌کنم گاهی فقط خود تجربه‌ی زندگی می‌تواند حقّ مطلب را ادا کند. من بی‌واسطه زندگی را لمس می‌کنم و دیگری با یک واسطه در تجربه‌ی زیسته‌ی من سهی
پرواز با پاراموتور را دوست دارم
 پدیدآور: علی آرمین
 ناشر کتاب جمکران
تعداد صفحات: ۱۵۴
نوجوانی، فصل خوب آرزوهای شیرین است، فصل فکرها، فرصت‌ها و آرزوهای رنگی که در آن دوران انتخاب کنی، راهی بیابی و حرکت را آغاز کنی و در امتداد آن راهِ درست، به اوج برسی. نوجوانی و جوانی سن انتخاب‌ها و تصمیم‌های بزرگ است.
در رمان پرواز با پاراموتور را دوست دارم» عباس و ثریا دو نوجوانی هستند که باید دست به انتخاب‌ بزنند و موقعیت‌های مختلف را با توجه به آرزوی
پاورپوینت درس اول فارسی پایه هشتم: پیش از اینها فرمت فایل دانلودی: .zipفرمت فایل اصلی: pptتعداد صفحات: 60حجم فایل: 9253قیمت: 10000 تومانبخشی از متن:نوع فایل: power pointفرمت فایل: ppt and pptxقابل ویرایش 60 اسلایداین پاورپوینت آموزشی، جذاب، قابل ویرایش، کاملا منطبق با کتب درسی و با تعداد اسلاید ذکر شده تهیه و تنظیم شده است.با بکارگیری نمودار ها ، تصاویر جالب و جذاب و دسته بندی مطالب سعی شده یادگیری مطالب را برای دانش آموزان عزیز تسهیل بخشیم.با انتخاب این پاور
این متن را در حالی می خوانید که نویسنده متن برای راه رفتنِ هنگام نگارش، نمازخانه خواهران دانشگاه را انتخاب کرده است، از نکات جالب می‌شود به این اشاره کرد که آنها هم به سمتی نماز می‌خوانند که ما می خوانیم، یا از جاکفشی ای استفاده می کنند که ما مشابه اش را، از سمت برادران فقط چند باند(صوت) کمتر دارد که احتمالاً نیازی به آن ندارند، برای خود من بجز وقت شور و هرولهِ هیئت دیگر کاربردی نداشته! یکسری آپشن نیز دارند! مثلاً چراغ کل نمازخانه از اینجا خ
پاورپوینت درس سوم فارسی پایه هشتم: ارمغانِ ایران فرمت فایل دانلودی: .zipفرمت فایل اصلی: pptتعداد صفحات: 30حجم فایل: 3509قیمت: 10000 تومانبخشی از متن:نوع فایل: power pointفرمت فایل: ppt and pptxقابل ویرایش 30 اسلاید 
این پاورپوینت آموزشی، جذاب، قابل ویرایش، کاملا منطبق با کتب درسی و با تعداد اسلاید ذکر شده تهیه و تنظیم شده است.
با بکارگیری نمودار ها ، تصاویر جالب و جذاب و دسته بندی مطالب سعی شده یادگیری مطالب را برای دانش آموزان عزیز تسهیل بخشیم.با انتخاب این
بنظرم یکی از آفت های خیلی مهم زندگی (زندگی شخصی و زندگی کاری) ، اینه که آدم ها دچار روزمرگی و فرمالیته بشن.تو این حالت آدم اهدافش یادش میره ، نسبت به اطرافیان و وقایع دور و برش بی تفاوت میشه و دیگه خبری از احساس نیست.اگه دقت کنیم این دچار شدن رو تو خیلی از آدمها میبینیم که مشکلات زیادی هم برای خودشون و جامعه ایجاد کرده .مسئولی که دچار روزمرگی میشه و دیگه "مسئولیتش" یادش میره و مثل یه ماشین صرفاً میره سرکار و یسری کار همیشگی رو انجام میده و برم
پاورپوینت درس دوم فارسی پایه هشتم: خوب جهان را ببین! صورتگر ماهر فرمت فایل دانلودی: .zipفرمت فایل اصلی: pptتعداد صفحات: 33حجم فایل: 3270قیمت: 10000 تومانبخشی از متن:نوع فایل: power pointفرمت فایل: ppt and pptxقابل ویرایش 33 اسلایداین پاورپوینت آموزشی، جذاب، قابل ویرایش، کاملا منطبق با کتب درسی و با تعداد اسلاید ذکر شده تهیه و تنظیم شده است.با بکارگیری نمودار ها ، تصاویر جالب و جذاب و دسته بندی مطالب سعی شده یادگیری مطالب را برای دانش آموزان عزیز تسهیل بخشیم.ب
سلام سلام :)
 
نشسته ام تو یه کلینیکی و گفتم تا نوبتم برسه چهار تا خط بنویسم اعلام حضور کنم.
بچه ها من خوابم به طرز عجیبی تغییر کرده. عین خرس میخوابم ولی باز همش حس میکنم کمبود خواب دارم.چرا آخه؟؟ شده عصرا هم سه ساعت خوابیدم به جز خواب شبم.باز فکر میکنم خسته ام!
 
یه دفتر خریدم که باهاش برای خودم بولت ژورنال درست کنم اما دیدید آدم دنبال یه نقطه ی شروع میگرده ؟الان نه اول ماه شمسیه نه میلادی. نه اول ساله. نه هیچی. 
بعد میخوام باز ورزش تو خونه رو شر
صدای اذان ظهر که از مناره‌های مسجد روستا به گوش رسید سرش را به سمت آسمان بلند کرد، خورشید وسط آسمان بود و زمان برگشتن دختران از کار روزانه فرا رسیده بود.
بیلِ دسته بلندش را به کناری انداخت و مسیرِ راه خاکی خانه را در پیش گرفت که صدای دامون* متوقفش کرد.
_کجا میری هیرمان؟
_میرم ببینم حیدر از شهر برگشته یا نه!
_هیرمان! حواست به خودت و حیدر باشه!
خندید، می‌دانست که دامون بهانه‌های هر روزه‌اش را از بر است.
_حواسم هست کوکا*
راهِ خاکی خانه را با عجله ط
قرون وسطا

بارها در محاوره و
رسانه عبارت قرون وسطا را شنیده ایم ولی من به شخصه اطلاع چندانی از این واژه نداشتم
تا اینکه در کتاب دنیای سوفی این ابهام برای من حل و آشکار شد.

در سال 313 بعد از
میلاد، مسیحیت به عنوان یکی از ادیان پذیرفته امپراتوری روم شد و از سال 380 دین
رسمی سراسر امپراتوری روم گردید. ولی نقطه ای از اروپا که از همه جای آن دیرتر
مسیحیت را دریافت قسمت های اسکاندیناوی بودند. نروژ تنها در قرن نوزده بود که
مسیحی شد.

به عنوان چکیده ای از
س
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب