نتایج پست ها برای عبارت :

تو میخندی با خنده شیرینت میشینه تاسمو بازی شروع میشه

1. گفتم معلم جدید اوردن؟ خیلی باحال می خنده :)) ری ری minute رو گفت مینیت و کم مونده بود برم برا خانومه چایی نبات بیارم خنده ش بند بیاد :| بعد اصن به همه چی می خندید. بعد من از خنده های اون خنده م گرفته بود، اون میگفت چرا ميخندي؟ گفتم از خنده شما خنده م میگیره. 
اونم گفت منم از خنده تو خنده م میگیره. 
منم گفتم منم از اینکه شما از خنده من خندتون میگیره خندم میگیره.
اونم گفت منم از اینکه تو بخاطر اینکه از خنده من که بخاطر خنده توعه خنده ت گرفته، خندم گرفته.
اینکه کنکور من با آغاز قرن جدید شروع ميشه هم خفنه ، هم خنده دار ، هم ناراحت کننده .
خفن از اینکه تو آغاز قرن جدید مدرسه تموم ميشه و دانشگاه شروع ميشه.
خنده دار از اینکه وقتی یکی بهم میگه کنکورت چه سالیه ؟ باید بگم کنکور دو صفر :دی
و ناراحت کننده از این طرف که تو اون سال استرس زیادی و ممکنه بکشم ( البته فک نکنم ولی حالا :دی)
به کدومش بیشتر بها بدم واقعا ؟ :دی
 
جوک های خنده دار جدید
 
یه روز سه تا بنده خدا نشسته بودن جایی، یکیشون یه عدد میگفت بعد همه شون هرهر ميخنديدن و ریسه می رفتن.یه نفر می رسه میگه آقا قضیه ی این عددا چیه؟میگن ما حال نداریم جوکها رو کامل تعریف کنیم واسه ی هر جوک یه عدد گذاشتیم. وقتی یکیمون اون عدد رو میگه ما یاد اون شماره جوک میفتیم و ميخنديمبهش میگن حالا تو یه عدد بگو. یارو میگه 37یهو هرسه تا میزنن زیر خنده از شدت خنده اشکشون در میاد میگن ای ول دمت گرم این یکیو تاحالا نشنیده بودیم
❆ #خنده:
 
 
ارزش خنده ام راکسی نفهمیدبه اجبار عکاس استاگر می‌خندم سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_سپکو@ZanaKORDistani63سپرای میخانهکانال شعرهای سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)https://t.me/sepkomikhanehhttps://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
مراقب خنده هات باش ، ممکنه بعضی وقتا با خنده ای که می کنی مُهر تاییدی بزنی بر رفتار اشتباه دیگری ، رفتار اشتباهی که با خنده ی تو بیشتر تکرار بشه و به هر نحوی دل کسی برنجه ، قُبحی شکسته بشه و گناهی صورت بگیره !
روز حسابرسیِ اعمال که می شه یهو می بینی توی پرونده اعمالت ، مواردی هست که هیچ جوره نمی تونی درکش کنی ، همش می گی خدایا من که این کارا رو نکردم و بعد هم جواب می شنوی که درسته که این کار رو نکردی ولی خنده ی تو ، لایک تو ، انتشار مجدد تو باعث شد ک
چند روز پیش برای اولین بار به فکر فرو رفتم که آخرین باری که خندیدم کی بوده. البته لبخند که زدم. اما خنده را یادم نمی آمد. همین الان دراز کشیده بودم و داشتم توییتر فارسی میخاندم و ناگهان خندیدم. چنان خندم گرفت که سرمو کردم تو بالش. بعد در حین خنده پوست لبمو روی دندونام حس کردم. عضله های گونه م رو روی بالش حس کردم. بعد صربان قلبم و حس کردم. بعد نفس هامو. و همچنان داشتم ميخنديدم. خنده ی خودمو بعد از مدت ها احساس کردم. بغضم گرفت. منقبض شدم.
اگر بدنبال یک مرکز معتبر برای تزریق ژل خط خنده هستید پیشنهاد می کنم سری به مرکز تزریق ژل آوا بیوتی بزنید.
ما به عنوان بهترین مرکز تزریق ژل خط خنده در تهران با بهترین مواد و کادر پزشکی اماده ارائه خدمات به شما عزیزان هستیم.
همچنین هزینه تزریق ژل خط خنده در مرکز زیبایی آوا بیوتی بسیار پایین تر از سایر مراکز می باشد.
برای کسب اطلاع درباره تاثیر تزریق ژل خط خنده و مراقبت های بعد از تزریق ژل خط خنده با ما تماس بگیرید. 88502120 - 021
امروز بعدازظهر جلسه اولیا بود تو تمام پایه‌ها،منم پایه های مربوط سخن رانی داشتم:-!معلما رفتیم تک تک که صحبت کنیمرفتم کلاس و بعداز احوالپرسی شروع کردم.یه جا نزدیک بود بزنم زیر خنده!قسم میخورم هرجا با لبخند حرف زدم با اینکه حرفم خنده دار نبود اصلااااا و کاملا جدی هم بود،به هر اولیایی نگاه میکردم لبخند رو لبش بود و با لبخند نگام میکرد!یعنی تأثیر خوش رویی رو دیدم واقعا!کنترل سخت شد وقتی این صحنه رو دیدم،لبخندهایی عجیب بدون اینکه خودشون متوجه ب
چیزی به او گفتم؛ خندید و بین خنده‌هایش گفت: دیوونه!» و باز خندید. می‌خواستم بگویم خب مگر می‌شود فرد عاقل صدای خنده‌های تو را بشنود و از سر ذوق دیوانه نشود؟ ولی سکوت کردم، دیوانگی را ترجیح دادم به قطع کردن ریتم خنده‌های شیرینش؛ و من دیوانه شدم، دیوانه‌ی او.
#امیررضا_لطفی_پناه
Add a commentمشاهده مطلب در کانال
Nickelodeon,SpongeBob Funny Pants,SpongeBob SquarePants Collection,انیمیشن باب اسفنجی خوش خنده دوبله فارسی,باب اسفنجی,پارتیک,پلنگتون,دانلود تمام قسمت های انیمیشن باب اسفنجی شلوار مکعبی,دانلود دوبله فارسی انیمیشن باب اسفنجی رومه خرچنگی,دانلود رایگان انیمیشن باب اسفنجی خوش خنده 1080p,دانلود کارتون باب اسفنجی خوش خنده,دانلود کامل سریال باب اسفنجی,
ادامه مطلب
روی کاناپه روبروی تلویزیون دراز کشیده ام .از حیاط خانه ی عمه صدای آب بازی و خنده ی بچه ها می آید .
زنگ میزنم به حمید .میگوید خانه ی عمه ام در میشیگان هستم و سلام پیرساند .از گرما میپرسد و اینکه کی برمیگردیم .
میگویم هوا خنک است .باد می آید برگ درخت ها میرقصد تو ی باد و از رودخانه صدای جوش و خروش آب می آید . احتمالا غروب برمیگردیم
راستش را بخواهی . اینجا همه چیز خیلی مطلوب است . خنکی هوا.درخاتن بلند .رودخانه .یک آسمان پاک آبی. صدای خنده ی
وقتی آدم ها را جدی بگیری از حرف و رفتارشون دل گیر میشی
اما اگه به قول دکتر هلاکویی بگی حرف مردم باد هواست به همون بی ارزشی دیگه خودت را درگیر حرفشون نمیکنی زندگیتم شادتر ميشه
اگه حس کردی سخته ، فاصلت را باهاشون بیشتر کن
اگه حس میکنی جنبه صمیمیت ندارن و وقتی بهشون ميخندي آزار کلامیشون شروع ميشه سعی کن کمتر نیشت را باز کنی!در این حدیا نهایتا این حدولی این مقدار قطعا پرو کننده اس
یک مدل خنده خیلی خاص و منحصر به فرد دارد که خیلی لعنتی است 
خنده ای آمیخته با هیجان و تعجب و شادی 
خنده ات؛
مرا یکی یکی از بندهایی که به زندگی وصل میکند ، جدا میکند. پرواز میکنم روی ماه
بخند :) 
قلب 
 
+ نوشته شده در ۰۴ مرداد ۹۷ | ۱۴:۱۷
دانلود آهنگ علی کنکوری از داریوش به خرج دادن این همه شیطنتو داره،استاد برگشته بودو به سمت دوربین نگاه میکرد، اما صدای مخاطبش منو متعجب کرد " استاد چرا اینجوری نگاه میکنید؟" کسی که مشتاق بودم بشناسمش مریم بود، کسی که سرشار از شیطنت بود . به یاد روزهای اول اومدنش افتادم، روزهایی که مدام سربه سر دیگران میذاشت و خونه پر میشد از صدای خنده هاش. چند وقت میشد که دیگه دست از شیطونیهاش برداشته بود؟ خسته شده بود یا دل و دماغ این کارها رو نداشت؟ من مانع
بسم الله
 
آذر هم آمد. پاییز واقعا دارد تمام می‌شود. اما، چه لحظه‌های عجیبی که نارنجی‌طور در آن ثبت شدند. از این‌طرفِ ولیعصر تا آن‌طرفش. انقلاب و دستفروش‌هایش. مترو و له شدن و خنده‌هایمان. تئاترشهر و چراغ قرمز‌های روی اعصابت و خنده‌های من. عکس علی فروغی که همین دیشب خاطره‌اش را ثبت کردیم. چه دوندگی‌ای. چه خنده‌هایی. چه سرمایی. چه سوزی. چه نگاه‌هایی. چه لب‌خندی.
برایت نوشتم آخرین ماهِ پاییزت به خیر و خوشی. واقعا برای همه‌مان خیر و خوشی ط
من هیچی نمیدونم.فقط تنها چیزی ک میدونم اینه ک توم ی هیولا سبز شده ک دستش با خدا توی ی کاسه اس.بعضی وقتا حس میکنم میشینن با خدا ب دراکولای غمگینِ تو دلم میخندن و هعی نگاش میکن و هعی باز میخندن و با هم خرت و خرت تخمه میشکنن و باز ب دراکولا غمگینه میخندن!همه ی شب ,همه  ی روز همه هفته و ماه و سال!بعد چی ميشه؟دراکولا غمگینه اول هر سال نو دلش خوش ميشه ب ارزوهای جدیدش اصا یجور کیفوری ذوق میکنه واسه برنامه های جدیدش.با همون پاهای کوچولو و دستای کوچولو تر
بمب یک عاشقانه
یه دقیقه دیگه تو این شهر معلوم نیست کی زنده است کی مرده.
اگه قرار باشه من یه دقیقه دیگه زنده باشم، فکر می کردم دلم می‌خواد یه چیزایی بهت بگم که هیچ وقت نگفتم
این که من چقدر قیافه‌تو، صداتو، لحن حرف زدنتو، حتی وقتی باهام دعوا میکنی، خنده هاتو، همین خنده ای که میکنی و من خیلی وقتا نمیفهمم داری به من ميخندي یا واقعا خوشحالی، اهمیتی که به کارت می‌دی، به شاگردات می‌دی، شانی که برای خودت قائلی، همین آرایش ناشیانه ی قشنگی که کردی
به نام خالق بی‌همتا
صدای خنده‌هاش فضای تنهایی‌هاش رو پر کرده بود
انگاری می‌خندید تا هیولای تنهایی و خستگی‌هاش
جرئت حمله به قلبش رو پیدا نکنه و تو همون پستوی
انتهایی چشماش دوران اسارتش رو بگذرونه.
از خنده‌هاش یه نقاب رنگی ساخته بود تا یادش نره
تنها سلاحی که براش مونده تا با اون هیولاها بجگنه
همین خنده‌های بی‌صدای جسم و روحیه که دلش
تاب باختنشون رو نداره.
آخه اگه یه روزی همین رو هم از دست می‌داد باید
مثل یه کویر، هميشه تشنه دیدن حتی یه سر
منم یه روز عاشق میشم
منم فراموش میکنم
نبین که بی صدا شدم
منم پر خنده میشم
 
امروز تو امروزم ميشه
امروز من امروزت ميشه
بازی دنیا همینه
غم و خنده میاد و نمیمونه
 
ولی مثل تو نمیشم
خواهر شدی عشقم
من مثل تو هنرپیشه نمیشم
عاشق بشم عاشق میشم
چند نوشته آخر این دفتر پاره را خواندم و خنده‌ام گرفت. اصرارم بر تکرار گذشتن و میگذرد و زمان و این‌ها خنده دار است.
بگذارید به پای اینکه آخرین‌ها سوکند. گویی تکه‌ای از گوشت گوشه ناخنت را می‌کنند و می‌برند و تو می‌سوزی.
روز‌های آخر این دانشگاه!
بچگیام با تمام وجود می‌خندیدم
قدیما با چشمام
یه بازه‌ای که خیلی هم دور نیست، با لبم
و الآن، با دلم!
یه وقتاییش چشممم توش دخیل ميشه اما نه هميشه
اصلا یه جاهایی هست که ظاهرم تغییر نمی‌کنه اما دارم می‌خندم!
 
خنده‌ی الآنم نادر و عمیقه
خنده‌ی قدیمام قشنگ بود
خنده‌ی بچگیم پر از زندگی
و من
گاهی دل‌تنگ انواع دیگه‌ی لبخندم میشم :)
نخودچی من توی ٩ماه و هفت روزگی دندونش شروع کرد به در اومدن امروز دیدم لثه بالا هم نیش زده و داره دندونش میاد بیرون
یه دونه پایین و یه دونه بالا دراورده 
سال قبل این موقعا شیکمم اندازه یه طالبی بیرون زده بود و الان اون طالبی رو وقتی بغل میکنم پاهاش به رون پای من میرسه 
به شدت خوش اخلاق و خوش خنده اس 
عاشق لبخندای به پهنای صورتشم 
مخصوصا وقتی با لبخندش چشمای قشنگشم بسته ميشه 
اولین کلمه ای که گفت بَ بَ بود و الان بَ بَ و مَ مَ و ا مَ رو راحت میگه 
قتی تو ميخندي دنیا ماله منه هر جا که تو باشی پیشت جایه منه
وقتی تو ميخندي دنیا ماله منه هر جا که تو باشی اونجا جایه منه
چشات که بستست مثله شبی که ستاره نداره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
مثل ابریه که بارون نداره مثه حسه دلی که بی تو آروم نداره
وقتی تو ميخندي دنیا ماله منه هر جا که تو باشی پیشت جایه منه
وقتی تو ميخندي دنیا ماله منه هر جا که تو باشی اونجا جایه منه
وقتی تو ميخندي دنیا ماله منه
هر جا که تو باشی پیشت جایه منه
وقتی
عکس های خنده دار
 
عکس خنده دار جدید برای تلگرام و اینستاگرام 
در اینبخش مجموعه ای از عکس طنز جدید برای تلگرام و اینستاگرام را برایتان در سایت روبکا جمع آوری کرده ایم. شـما می‌توانید از این عکسهای طنز برای پست ها، عکسهای پروفایل و استوری های خود استفاده کنید و بخندید.
حتما یادتون میاد بابا مامانا با چـه کلک هایی مـا رو می بردن آمپول مون بزنن؟
البته میتونیم شوهر خاله ها و شوهر عمه ها رو اضافه کنیم!
هـمـه مـا درون مون یه اژدهای ترسناک و عصبانی
عکس های خنده دار
 
عکس خنده دار جدید برای تلگرام و اینستاگرام 
در اینبخش مجموعه ای از عکس طنز جدید برای تلگرام و اینستاگرام را برایتان در سایت روبکا جمع آوری کرده ایم. شـما می‌توانید از این عکسهای طنز برای پست ها، عکسهای پروفایل و استوری های خود استفاده کنید و بخندید.
حتما یادتون میاد بابا مامانا با چـه کلک هایی مـا رو می بردن آمپول مون بزنن؟
البته میتونیم شوهر خاله ها و شوهر عمه ها رو اضافه کنیم!
هـمـه مـا درون مون یه اژدهای ترسناک و عصبانی
عکس های خنده دار
 
عکس خنده دار جدید برای تلگرام و اینستاگرام 
در اینبخش مجموعه ای از عکس طنز جدید برای تلگرام و اینستاگرام را برایتان در سایت روبکا جمع آوری کرده ایم. شـما می‌توانید از این عکسهای طنز برای پست ها، عکسهای پروفایل و استوری های خود استفاده کنید و بخندید.
حتما یادتون میاد بابا مامانا با چـه کلک هایی مـا رو می بردن آمپول مون بزنن؟
البته میتونیم شوهر خاله ها و شوهر عمه ها رو اضافه کنیم!
هـمـه مـا درون مون یه اژدهای ترسناک و عصبانی
عکس های خنده دار
 
عکس خنده دار جدید برای تلگرام و اینستاگرام 
در اینبخش مجموعه ای از عکس طنز جدید برای تلگرام و اینستاگرام را برایتان در سایت روبکا جمع آوری کرده ایم. شـما می‌توانید از این عکسهای طنز برای پست ها، عکسهای پروفایل و استوری های خود استفاده کنید و بخندید.
حتما یادتون میاد بابا مامانا با چـه کلک هایی مـا رو می بردن آمپول مون بزنن؟
البته میتونیم شوهر خاله ها و شوهر عمه ها رو اضافه کنیم!
هـمـه مـا درون مون یه اژدهای ترسناک و عصبانی
عکس های خنده دار
 
عکس خنده دار جدید برای تلگرام و اینستاگرام 
در اینبخش مجموعه ای از عکس طنز جدید برای تلگرام و اینستاگرام را برایتان در سایت روبکا جمع آوری کرده ایم. شـما می‌توانید از این عکسهای طنز برای پست ها، عکسهای پروفایل و استوری های خود استفاده کنید و بخندید.
حتما یادتون میاد بابا مامانا با چـه کلک هایی مـا رو می بردن آمپول مون بزنن؟
البته میتونیم شوهر خاله ها و شوهر عمه ها رو اضافه کنیم!
هـمـه مـا درون مون یه اژدهای ترسناک و عصبانی
عکس های خنده دار
 
عکس خنده دار جدید برای تلگرام و اینستاگرام 
در اینبخش مجموعه ای از عکس طنز جدید برای تلگرام و اینستاگرام را برایتان در سایت روبکا جمع آوری کرده ایم. شـما می‌توانید از این عکسهای طنز برای پست ها، عکسهای پروفایل و استوری های خود استفاده کنید و بخندید.
حتما یادتون میاد بابا مامانا با چـه کلک هایی مـا رو می بردن آمپول مون بزنن؟
البته میتونیم شوهر خاله ها و شوهر عمه ها رو اضافه کنیم!
هـمـه مـا درون مون یه اژدهای ترسناک و عصبانی
هیچ وقت این قدر باهات صمیمی نبودم که بهت بگم رفیق گرمابه و گلستان، حتی این اواخر هم خیلی کم ازت خبر داشتم، ولی آخرین بار از امیر -که همین دو هفته پیش تو فرودگاه مسقط به شکل کاملا معجزه‌وار دیدمش- راجع بهت پرسیدم و گفت که هم اتاقیشی تو کانادا و باهم الکترونیک قدرت می‌خونید. شاید رفیق آنچنانی نبودیم اما همون چند تا کلاسی که با هم داشتیم و تمرین‌هایی که باهم کپ زدیم و امتحانایی که با هم دادیم باعث شد یه دوستی بین‌مون شکل بگیره. کد دوستیمون عجب
 
در صدایش خنده ها می لرزید
تاریکی که در بی نوری می رقصید
حکایت تاب لحظه های س بود
 و شیرینی دست های بهم گره خورد
خنده ای از عمق وجودم بود
 
 
بعد نوشت: روی تاب نشستم
با خوشحالی به سی نفر آشنایی نگاه میکنم که نشستن به بازی کردن
توی این هوای خنک
چطور می تونم بگم که
چقدر احساس خوبی به امشب دارم
بعد از  یک هفته مسافرت بودن
و دعواهای شدید این هفته
یه احساس قشنگ و لطیف و حتی رمانتیکی به امشب دارم
انگار هیچ چیزی نمی تون این ارامش بهم بزنه
 
 
 ❆ نامهربانی:فریاد جانانه مهربانی های مرا انتهایی استو نه بی مهری های تو!. ❆کوچ خنده:ناله ها است در منجای آوازاز لبم کوچ کرده اندخنده هایم. ❆ خدایا:خدایا!!!چگونه،با تنها بودن هایتکنار می آیی!؟ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_پریسکه@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
کنار پنچره ی کلاس خالی از دانشجوهایی که برای استراحت رفتند
زل میزنم به اتوبانی که از پشت درخت های قدکشیده ی چنار دانشکده دیده ميشه
بادی که نوید پاییز سرد بی خورشید امسال رو میده به صورتم میخوره
نگاهم کشیده ميشه به ماشین های پارک شده گوشه پارکینگ 
دیدن صحفه سیاه گوشیم برای بار هزارم 
صدای خنده ای  توهمین پاییز گذشته توهمین کلاس میپیچه  تو گوشم 
بیشتر توی خودم میپیچم 
کلاس دوباره شروع ميشه 
بچه ها برمیگردن 
روی صندلی میشینم
به صحفه ی گوشی
هواللطیف
یادته یکی یکی اسم دانش آموزامو می‌پرسیدی؟ و هر روز اصرار می‌کردی که اتفاقات خوب و بد مدرسه رو برات تعریف کنم؟ خودت هم چیزهای تعریف کردنی کم نداشتی، با آن لحن شیرین ات که من می‌مُردم براش و مسخره بازی‌هایی که موقع تعریف کردن آنها از خودت درمیاوردی!! بعد که من غش می‌کردم از خنده، قیافه‌ی مظلومی به خودت می‌گرفتی و می‌گفتی:" مگه من دارم جوک میگم که تو اینقدر می‌خندی؟؟!!! بخدا همش مال همین دوساعت پیش توی اداره ست" و بعد نوبت خودت بود ک
آخرین‌باری که لیوان چای‌ام سرد نشده بود کی بود؟ طعم آخرین چای داغ را به یاد ندارم. هرچه فکر می‌کنم احساس می‌کنم از مدت‌های بسیار دور اسفند بوده است و چای‌ام سرد می‌شده.
اسفند فصل شور و زندگی است. فصل بیرون‌آمدن از کرختی پنج ماهه‌ی پاییز و زمستان است. این روزها دارم تند‌تند همه‌ی کارها را انجام می‌دهم. انگار پای قول و قراری نانوشته و ناگفته با خودم مانده‌ام، باید همه‌چیز را قبل از شروع بهار آماده کنم.
 
راستش من عاشقانه لیوان‌های چایی
میخواهم فرار کنم. از محیط تنگ این حصار. حصاری که مرا نگه میدارد. از دویدن در دشت عشق. از پریدن و شیرچه زدن در دریای زلال ماجرا‌ها با تو. از یخ زدن در سرمای زمستان در کوه‌های پر برف.
از شنیدن خنده‌هایت.
آخ که شنیدن خنده‌های تو زیبا است. آخ که دلم میسوزه و اشک و خون دلم هیزمش می‌شود و میسوزد و میسوزد. آخ از زمان. آخ از رویای کودکی. آخ از فکر فرصت هایی که در دلم خواهند آمد ولی در حقیقت نه.
وانتی تو کوچه داد میزنه سبزی دارم سبزی تازه.
من فکرمو بلند بلند تکرار میکنم: کاش من جای این وانتیه بودم. سبزی می فروختم. می رفتم.
خواهرم بلند بلند می خنده.
منم بلند بلند می خندم.
اما جنس خنده هامون فرق می کنه و این رو فقط من می دونم.
شدیییییییییییییدا خنده داره بروبچ
توصیه میکنم دستمال کاغذی بذارین پیشتون نه برای گریه بلکه برای اشک های سرازیر شده
از شدت خنده.منکه مردم و ترکیدم ینی.بااینکه یکم قدیمیه ولی خدایی خیلی فانهارزش دیدن داره
نماشا.کلیک بنما^^
هميشه برای محیا کردن یه اتفاقِ خاصِ لذت بخش ، مثل یک جشن کلی زحمت می کشیم و از آخر با خودمون می گیم ، نُچ ! به زحمتش نمی ارزید .
+ جدیدا رقیه خانم وقتی باهش حرف می زنی لبخند می زنه و می خنده ! [قلب قلبی !] داره کم کم وارد یک دوره رقابت جدید ميشه با برادرش !! خدایا تا امروز که محمد حسین به همین نیم نگاهی که به خواهرش می کردیم حسادت می کرد . از حالا به بعدشو خودت یه کاریش بکن دیگه ، نميشه از خنده های رقیه گذشت .
++ الحمد لله خانم روشنا حالشون خوبه و بچه ها
 
سلااااممن میخوام درمورد سریالی که عاشقشششششم بهتون بگم.────♡────نام : خنده در وایکیکی یا قهقهه در وایکیکیژانر : کمدیتعداد قسمت ها : 20‍♀بازیگران:Kim_Jung_hyun Lee_Yi_Kyung ⚡️Son_Seung_Won ✨────♡────نظرم: کمدی و طنز موقعیت این سریال انقدر قویه که هر موقع دلم گرفته کافیه فقط یه قسمت از این سریالو ببینم!❤️خنده در وایکیکی در عین حال که فوق العاده خنده داره ميشه گفت قصه فراز و نشیب آدم هایی که ما هر روز تو دور و برمون می بینیم یا دست کم خودمون یکی از
2513- اسدا. علم» وزیر دربار و معتمد شاه، در خاطراتش درباره ماجرای خفت‌بار جدایی بحرین از ایران می‌نویسد: شورای امنیت به اتفاق آرا میل بحرین برای استقلال کامل را تصویب کرد. نماینده ایران نیز فوری آن را پذیرفت. خنده‌ام گرفته بود؛ گوینده رادیوی تهران طوری با غرور این خبر را می‌خواند که گویی بحرین را فتح کردیم. اما این خنده، به آن معنی نیست که من با این کار مخالفت دارم .”منبع: خاطرات علم، ج2، ص48
دانلود فایل اصلی
 یک ماهی است که گوشی امیرعباس را به خاطر شروع مدارس از او گرفته ام. به گمانم کار خوبی کردم ولی وقتی دیروز گوشی را برای مدت کوتاهی در اختیارش گذاشتم متوجه شدم درک چه حس های زیبایی را از او دریغ کرده ام‌. خنده های بلندش با دیدن یک‌ کلیپ خنده دار و نشان دادن آن به من و پدرش و این بار بلندتر خندیدنش. گوش دادن به موسیقی های توی گوشی اش که از من هم آنها را بیشتر دوست دارد و همراه شدن با خواننده ی مورد علاقه اش حامد همایون و حرکات موزونش. چینش تیم فوتبا
نمی‌دونم ریختن اشک از سر ذوق، چقدر می‌تونه شیرین باشه! ولی دیدنِ کسی که از خوشحالی، نمی‌دونه بخنده یا گریه کنه، خیلی به نظرم شیرینه.امروز، یه زوج رو در درمانگاه دیدم. دمِ در، خانوم داشت می‌خندید. بعد رفت توی بغلِ همسرش و همینطور داشتن با هم می‌خندیدن. اول فکر کردم موضوع خنده‌داری برای هم تعریف کردن و مثل من، که اینطور مواقع میرم توی بغل طرف، دارن از خنده، غش می‌کنن. اما یهو صدای خنده‌ی خانوم به گریه تبدیل شد. تعجب کردم. آخه آقا هم داشت ا
دل من بند همین خنده زیبای توئه/من فدای تو بشمفکر من از همه سو دست به دامان توئه/من فدای تو بشموقتی می آیی دلم غنج میره،شاد ميشه/من فدای تو بشمیه کمی پیش تر آ،ناز مکن/من فدای تو بشمغضبم چو میکنی،بند دلم پاره ميشه/نکشم،اسیرتم/من فدای تو بشمپشمکی و شعر گفتن؟ای عجب/زاغ هم از شوق تو مینا شود/من فدای تو بشم
D:
 همه اش خنده ام می گرفت. به حرکت پرده در باد می خندیدم، به ناخن های دو پوست شده ام، به غذای ریخته روی فرش، به مردی که توی تلویزیون سبیل نوک سیخی داشت. خلاصه به همه چیز خنده ام می گرفت. و نمی توانستم جلوی خنده ام را بگیرم. خودم هم از این خنده ها عاصی شده بودم. این دیگر چه کوفتی بود! مریض بودم؟ شاید. 
دلم می خواست بدوم توی خیابان و به تک تک آدم هایی که می بینم فارغ از جنسیت و سن بگویم دوستت دارم. بعضی هاشان را بغل کنم و ببوسم و بگویم زندگی قشنگه! 
شک ند
کتاب خنده ی پنهان اثر غلامحسین دولت آبادی نشر یکشنبه
ویژگی های محصول:
قطع: وزیری
نوع جلد: شومیز
مناسب برای: بزرگسالان
کتاب خنده ی پنهان اثر غلامحسین دولت آبادی نشر یکشنبه
دسته بندی محصول :
#کتاب_لوازم_تحریر_و_هنر
برای خرید کتاب خنده ی پنهان اثر غلامحسین دولت آبادی نشر یکشنبه با تخفیف ویژه یا دیدن جزئیات بیشتر بر روی لینک زیر یا بر روی ع
نرگس جار همند سر نزنی
تیر هاکرده کوتری پر نزنی
ته ماه تتی سوئی آرزویی
دل پرچم کر س سر نزنی
 
کندی دره هوا دره
گندم تاش هوا سیو میا ره
 
افتاب سوخنک رنده کنه
سرمست گل لاله خنده کنه
ته سه اشکوفنه اوشمک گل
ته خنده گل متار زنده کنه
 
کندی دره هوا دره
گندم تاش هوا سیو میا ره
 
خب یه جدول کشیدم شیه جداول بولت ژورنال اما همه فاکتور های لازمه رو توش اعمال کردم طوری که همه باهم رصد ميشه و پیگیری ميشه 
و تاریخ شروع رو زدم برای اول اذر 
تقریبا یه چیز کاملیه ولی میتونه مشکل ساز هم بشه
هميشه هماهنگیم برای شروع خوب نبوده 
و میترسم که از یک اذر شروع نکنم و کلا از سرم بپره
و اینکه ممکنه خیلی اطلاعات توش زیاد بشه و همه با هم قاطی بشه
گاهی وقتا به خودم میگم خجالت نمیکشی بعد از رفتنش ميخندي؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟»
نمیدونم. هیچی نمیدونم. 
من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 
من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجای نبودن داداش دلشون به خنده های من خوش شه.
اما؛ نمیتونم. 
من نهایت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک میگم. 
واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن این زندگی خسته س. 
خسته تر از
دانلود آهنگ جدید امیر عظیمی به نام دلبستگی
 
 
دلبستگی هایی که باهامه وابسته چشمای مشکیتن
احساس من رو خوب میفهمی چشمای تو دارن دروغ میگن
من زیر چتر مژه هات میرم وقتی تو بارونی ترین ماهی
دنیا حسادت داره به چشمات از بس که بی رحمانه زیبایی
دانلود و متن آهنگ دلبستگی از امیر عظیمی
از حال این روزای من پیداس خوبم که تو خوبی و ميخنديدیوونه بازیام شروع ميشه وقتی تو موهاتو نمیبندی
از حال این روزای من پیداس خوبم که تو خوبی و ميخندي
دیوونه بازیام شروع م
ی شوکی بهم وارد ميشه
شروع می کنم باهاش دستاویز شدن، کلنجار رفتن و به چالش کشیدن خودم. 
انرژیم تموم ميشه
میفتم رو زمین. 
هی فکر میکنم.
اتاقم شلوغ ميشه
غذاههای پرکالری میخورم.
کارام همه  وای میسته. 
دوستامو می بینم. 
میفتم 
سرم درد میگیره 
بلند میشم 
اتاقمو جمع می کنم.
ی چیزی مینویسم 
ذهنم جمع ميشه
دوباره شروع میکنم.
یه رای گیری تو کلاسمون برگزار شد
کل کلاس موافقش بودن
بعد من و ف دیشب واسه خنده و از سر بیکاری
رفتیم رای مخالف دادیم
میخواستیم امشبم پسش بگیریما
بعد الان نماینده مون که خیلیم باهاش رو دروایسی داریم
اومده باهامون مذاکره
که رای مونو پس بگیریم و موافق شیم چون اجرا شدنش به امضای تک تک بچه ها نیاز داره
الان ما هم مجبوریم الکی ادای مخالفایی که به احترام نماینده موافق شدن در بیاریم‍♀️‍♀️‍♀️
دانلود بازی راه های احمقانه مردن (DUMB WAYS TO DIE 2) برای اندروید
بازی اندرویدی Dumb Ways to Die 2 در سبک بازی های اکشن و آرکید است که توسط  General bug and performance fixes ارائه شده است.
در بازی پرطرفدار Dumb Ways to Die 2 شما باید بمیرید؛ بله درست متوجه شدید در این بازی شما باید تلاش کنید تا راه های رسیدن به مرگ را بیابید و در آخر بمیرید.
در بازی فان و جالب راه های احمقانه مردن” شما در هر مرحله صحنه های مرگ مختص به خود را تجربه خواهید کرد که این صحنه ها قطعا لبخند و خنده را به چ
دانشگاه که هنوز شروع نشده،دنبال یه لقمه نون حلالیم:دی
دور از جونت جان من
چقدر خوشحال شدم رفتی دکتر و این که خدا رو شکر حالت خوبه
خانوم دکتر من بخون که سال دیگه تلافیشو سرت در میارم
تمام لحظات فکرم پیش توئه
خنده هات دوای هزار درده
خیلی بیشتر دوستت دارم
انتظاربه سر رسید!!
طبق نظر شما من برای شما بازی  در این سایت می گذارم.
می پرسید چه بازی؟
مثال:بازی های عامی .آموزشی.فکری و
این هم بازی که قلشو بهتون دادم.
ArtStorm





دسته کلمات و دانستنی‌ها
نصب‌های فعال ۱۰٬۰۰۰+
حجم ۲۷٫۸ مگابایت
نسخه 1.0.1
شامد ۱-۲-۶۸۹۷۷۷-۶۳-۰-۱۷۶۳۷۶


https://cafebazaar.ir/app/com.artstorm.clevers/?l=fa#dlAppModal
هر موقع کسی رو دیدین که از طبیعت و جبلی خودش فاصله گرفته و کارهایی می‌کنه که خارج از تعادله بدونید این نقص از طبیعت و انحراف اون از مسیر خودشه.
مثلاً کسی که بلند بلند در اجتماع می‌خنده و می‌خواد با خنده‌هاش دیده بشه و یا اون کسی که میل به عریانی داره و یا اونی که ادای افسرده‌ها رو در میاره و.
سؤال شاید پیش بیاد که پس کو افراد سالم و صحیح الطبیعة؟ گویم که کم‌اند ولی هستن و باید به این‌ها برای اصلاح خود رجوع کرد.
در لسان طوائف مختلف لفظش فرق م
حرف های خنده دار تخریب کننده ی واعظی به قالیباف
واعظی گفته سن قالیباف بالا هست 
خب آخه کسی نیست به این بنده خدا بگه ،
شما دیگه چرا از سن و سال حرف میزنی ؟
شما که خودت نزدیک هفتاد هستی
احساس نمیکنی شصت و هفت سال ، نُه سال بیشتر از پنجاه و هشت سال هست؟
بعدشم اینکه وارد فاز تخریب شدن برای فردی که میخواد وارد مجلس بشه ، چه معنی ای داره ؟
دوباره شروع کردید فازِ تخریبتون رو ؟
چقدر تِ شما اصلاح طلبا و اعتدال گرا ها کثیف و رذل هست
واقعا حالم از امثال
دادا بهش گفت: عمو گوشیمو میدی؟! الان شارژش تموم ميشه.در کمال ناباوری گوشی رو داد.بعد دادا بهش پیشنهاد داد فوتبال دستی بازی کنن.رفت که بازیشو بیاره و در جواب ماهایی که ازش پرسیدیم:" کمک میخوای؟" بازوهاشو نشون داد و گفت: "من قوی ام! من شرک ام!"چند دقیقه بعد فوتبال دستی رو کشون کشون و هن و هن کنان آورد و در راه اعلام کرد که: "من آبی!"هر کدوم یه طرف نشستن و دادا توپو گذاشت وسط و تا خواستن بازی رو شروع کنن، جوجه گفت: عمو فقط دو دست بازی کنیم، چون اودبال دث
-دیوونه شدی؟!
من:
-با خودت ميخندي یهو گریه میکنی. چته؟!
من: خخخ
-چرا ميخندي؟!
من: خوشالم لابد!
-(نگاه مشکوک)
 
میدونه خوشحال نیستم. ببخش ک نمیتونم حرف بزنم مامان.
 
چند روز پیش توو خیابون سما(آبجی کوچولوم ) واسه اسباب بازی گریه میکرد.
من: قشنگم. میدونی وقتی گریه میکنی زشت میشی؟تازه منم دلم میشکنه و گریه م میگیره. ولی وقتی بخندی همه خوشحالترن و ممکنه واست عروسک بخریم^_^ پس توعم مث من وقتی ناراحتی،بخند! باشه قشنگم؟!
 
اولش گیج بود. بعدش رفتیم
 
کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًسیس کردکاش می شد عشق را تعلیم داد ناامیدان را امید و بیم دادشاد بود و شادمانی را ستود با نشاط دیگران ، دلشاد بودکاش می شد دشمنی را سر بریددوستی را مثل شربت سر کشیددشمن بی رحمی و اجحاف بود دوستدار نیکی و انصاف بودکاش می شد پشت پا زد بر غروردور شد از خود پسندی، دور دوربا صفا و یکدل و آزاده بود مثل شبنم بی ریا و ساده بوداز دو رنگی و ریا پرهیز کردکینه را در سینه حلق آویز کردکاش می شد ساده و آزاد زیستد
بازنده ها دوست دارند بازی را که باختند دوباره شروع کنند ،برخلاف برنده ها که دلیلی برای شروع بازی که بردند نمی بینند .
 
اما گاهی بازیچه دست آدمهایی می شویم که نه بردن برای شان مهم است نه باختن !!
آنها فقط دوست دارند بازی کنند.
 
منبع :بخش یک قطره زندگی مجله خانواده سبز.
خنده از نگاه هانری برگسون

ھانرى برگسون فیلسوف فرانسوى (١٩۴١-١٨۵٩ (یکى از فیلسوفـانى است که به مبحث خنـده به طور جـدى پرداخته و با نگاھى فیلسوفانه به آن
توجه کرده است. او در رساله اش با نام خنده سرچشمه ھاى ذھنى، روانى و عاطفى خنده را مورد بحث و بررسى قرار داده و نیروھاى برانگیزاننده
خنـده و ماھیت انرژى آزاد شـده در اثر خندیـدن را مطالعه کرده است. 
برگسون در سال ١٩١٠ این کتـاب جـذاب خود را تألیف کرد یعنى درست در آن
زمان که مى خواست براى رفع خسـ
۱.  دارم برای مهدی (۷ ساله) املا می گویم. با خودش پاک کن نیاورده است و یک کلمه را اشتباه می نویسد. با ناراحتی می گوید: "خاله پاکنتو میدی؟" میگویم: "نمی دونم کجا گذاشتمش. خودت برو تو اتاقم پیداش کن بیار." با لحن جدی و طلبکار می گوید: "خاله مگه من نوکرتم برم پاکنت رو برات پیدا کنم؟!"

۲. مامان دوست سارا (۷ ساله)، دوست سارا را به خاطر کار بدی که انجام می داده دعوا کرده است. سارا خیلی جدی و با اعتماد به نفس گفته: به نظر من بهتره ببریدش پیش خانوم دکتر امیریان
همچو شب باده تو از باده شب آمد ه ای،
ساغر لاله به کف بزم طرب آمده ای.
از کویری، که همه تشنه دیدار تو بود، 
ز سراب نظری دشت عرب آمدی،
 خنده شید شده دشمن هر شبنم گل،
جان به لب آمد و تو خنده به لب آمده ای.
کُشته ای غمزدگان را همه با غمزه و ناز،
از غزای غرض خود به غضب آمده ای.
روی خود تابی ز من، این دل من تاب نداشت،
تب طبخاله به لب حال عجب آمده ای.
همچو شب باده تو از بادیه شب آمده ای،
که برون از حد معیار ادب آمده ای.
معلمشون نیومده بود و من به جاش سر کلاسِ بچه‌ها رفتم. کلاسِ پایه شیشمِ الف. بچه‌هایی که تازه یادگرفته بودند که شیطون باشن. چند زنگ رو با بچه‌ها قرآن کار کردیم و فارسی. اما زنگ آخر بچه‌ها حوصلۀ کتاب و درس نداشتن ، مخصوصاً که روزِ اولِ مهر هم بود! بچه‌ها بازی می‌خواستند و هیجان. قبول کردم! یکی از بچه‌ها ماژیکش رو از جامدادی‌ش در آورد و داد دستم. از یک تا بیست و یک رو رویِ تخته نوشتم و هر عدد را دادم به یکی از بچه‌ها.
شروع کردم. :
- مرغ ما امروز شی
معلمشون نیومده بود و من به جاش سر کلاسِ بچه‌ها رفتم. کلاسِ پایه شیشمِ الف. بچه‌هایی که تازه یادگرفته بودند که شیطون باشن. چند زنگ رو با بچه‌ها قرآن کار کردیم و فارسی. اما زنگ آخر بچه‌ها حوصلۀ کتاب و درس نداشتن ، مخصوصاً که روزِ اولِ مهر هم بود! بچه‌ها بازی می‌خواستند و هیجان. قبول کردم! یکی از بچه‌ها ماژیکش رو از جامدادی‌ش در آورد و داد دستم. از یک تا بیست و یک رو رویِ تخته نوشتم و هر عدد را دادم به یکی از بچه‌ها.
شروع کردم. :
- مرغ ما امروز شی
شروع فصل 13
برگردیم به روال خودمون روزی 2 صفحه
و اینکه این شما و اینم یوهان
پ.ن1: کتاب های مجموعه بندیکت فروشیه فقط حین ترجمه رایگان گذاشته ميشه و فایلی از اونها دیگه منتشر نخواهد شد پس لطفا اگه جایی فایل اونو رایگان گذاشته بودن دریافت نکنید و فروش الکترونیک این مجموعه فقط از طریق سایت یا اپلیکیشن طاقچه و کتابراه (برای اپل داران گرامی)  است از جای دیگه نخرید.
پ.ن2: پست تا پایان فصل ویرایش ميشه
پ.ن3: کپی برداری ممنوعه حتی برای خودم
پ.ن4:  هر وقت د
    دیشب که من رفته بودم مهمونی/معاون مدرسمونو دیدم    از ترس اینکه گیر و غر شروع شه/نگاهمو از تو چشاش دز دیدم
    یواشکی از گوشه ی چشم اون/تا گوشه راست اتاق خزیدم    خیال میکردم که منو ندیده/هول شدمو میزو جلوم ندیدم
    پا زدمو خوراکی ها رو ریختم/با خجالت لبامو زود گزیدم    یهو همه نگاها،برگشت سمت بنده/کاشکی میشد آب بشم یا بشم پرنده
    ناظممونو دیدم برگ توتون میکشه/میون اون هیاهو خط ونشون میکشه    نمره انظباطو 3 نمره کم میکنم/بزار بیای مدر
من برای سال جدید قطعنامه نمی گیرم. من نمی حال هميشه خودم را یک یادآوری در مورد آنچه که مهم است در زندگی دانشگاهی است. یادآوری معمولاً نقل قولی است که من در طول سال پیدا کردم ، چیزی که می خواهم در مورد آن فکر کنم و شاید بعداً از آن استفاده کنم.
نقل قول ها روی نت های چسبنده ای است که من در بالای میز کار خود نگه می دارم. در هفته بین کریسمس و سال نو ، یادداشت های مهم سال را مرور می کنم. من چیزی را پیدا می کنم که طنین انداز باشد ، سپس آن را چاپ می کنم و کنا
کتاب آب نبات هل دار را که دیروز از کتابخونه گرفته بودم، از همون دیشب شروع کردم به خوندن و امروز صبح تموم شد:) اصلا قرار نبود این را خودم بخونم گرفته بودم بدهم بابام بخونه که جذبم کرد و یه جورایی فکر کردم یه شبانه روز وقتم را بگیره بهتر از اینه که اینهم بره گوشه ی ذهنم:)
کتاب با لهجه ی بجنوردی نوشته شده، یادم نیاد آیا قبلا کتاب دیگه ای خونده ام که اینطور با لهجه نوشته شده باشد، من یه دوست صمیمی بجنوری دارم که هر وقت میآیند تهران برا ما و مامانم ای
در این مطلب می خواهیم بهترین عکس خنده دار را برایتان به اشتراک بگذاریم . شما نیز می توانید با دیدن این چند عکس خنده دار و دانلود آن ها و به اشتراک گذاشتن با دیگران ، خنده را با هم شریک کنید.
دانلود این عکس خنده دار در دلقک
 عکس خنده دار 
ادامه مطلب
شروع فصل 13
برگردیم به روال خودمون روزی 2 صفحه
آدمای غریبه زیاد شدن اون از خبرنگارا اینم از یوهان 
پ.ن1: کتاب های مجموعه بندیکت فروشیه فقط حین ترجمه رایگان گذاشته ميشه و فایلی از اونها دیگه منتشر نخواهد شد پس لطفا اگه جایی فایل اونو رایگان گذاشته بودن دریافت نکنید و فروش الکترونیک این مجموعه فقط از طریق سایت یا اپلیکیشن طاقچه و کتابراه (برای اپل داران گرامی)  است از جای دیگه نخرید.
پ.ن2: پست تا پایان فصل ویرایش ميشه
پ.ن3: کپی برداری ممنوعه حتی
حراج فصلی خون 
 
بر درگاه علم خویش 
انسان چونان مهره ای است
با دکمه ای پاشیده می شود.
درحراج فصلی خون 
ارزان ترین کالا مرگ و حیات اوست.
دیگر نمی شناسمش
در آبگینه ی صورت 
گویی غریبه ای است.
 
در روزگار علم
عشق گویی رایحه ای است
از دورهای  دور
آنجا که انسان ،با آب و خاک و مهر 
پیوسته بود 
و خنده شکفته ی شاد او
اینجا خنده را به سکه ای می فروشند
و عشق 
مرز مشخصی است 
در حوزه ی سود و زیان او
 
کو چهرهای بی نقاب
تا پیش روی او
شکرانه ای زنم.
اشتراک با ذکر م
خانواده مقاومتی (۱۱۶)
خنده و زهر مار!
اینکه کسی وسط خنده به آدم بگوید زهر مار!» خوب نیست، ولی اینکه آدم بداند بعضی از خنده‌هایش از زهر مار خطرناک‌تر و دردناک‌تر خواهد بود؛ خودش به خودی خود خنده را به آدم زهر می‌کند! خدا می‌داند چقدر از این بگوبخندهای ما در خانه و دانشگاه و محیط کار تلخ‌تر از زهر مار است ولی ما نمی‌فهمیم:
مَنْ فَاکَهَ امْرَأَةً لَا یَمْلِکُهَا حُبِسَ بِکُلِّ کَلِمَةٍ کَلَّمَهَا فِی الدُّنْیَا أَلْفَ عَام‏[1]
کسی که با زن
بسم الله
چی میتونه بگه ادم ؟ 
جز عرق شرم که ميشينه به همه وجود یه ایرانی چه کاری ميشه کرد
چقدر تحمل این رفتار خارج از دیپلماسی و کودک مآبانه زجر آوره .
چقدر درد داره این روزا
ایران به خودش نمیدید این همه خاری و خفت رو در جوامع بین المللی 
باور کن جناب رییس جمهور نه تنها افکار و اعتقاداتت بلکه حتی صدای خنده ها و این قهقهه مستانه ات رو هم گرو نگه میداریم برای روز حساب ،یادمون نمیره که برای ما  فقط ابرو در هم کشیدی و به درک و به جهنم خرجمون کردی
.
۴۳۲ کلمه، سه دقیقه
بیا برویم خیابان جمهوری. از بهارستان شروع کنیم و کارت عروسی با هم ببینیم. تو بگویی یک کارت ساده می‌خواهم و من هی حساب جیبم را بکنم ولی بعد پیش خودم فکر کنم گور پدر پول. خنده‌ات بیش از این حرف‌ها می‌ارزد عزیز دلم.
ادامه مطلب
خواهرم دانشجوی پزشکیه. 
اون روز داشت با خنده تعریف می‌کرد که:
یه پسره هست توی کلاسمون، بعد از اینکه نمرات امتحان کلیه اعلام شد، اومده بود پیش ما و خنده میگفت کلیه رو افتادم. 
ما هم پرسیدیم مگه نمره‌ات چند شد؟
با همون خنده گفت: دو و نیم!
یعنی همه‌امون از خنده ترکیدیم!
بعد این پسره با دوستاش رفته پیش استاد. یکی از دوستای پسره گفته: استاد شما اینو انداختید. حداقل با نه و نیم بندازیدش، نه دو و نیم!
استاد هم عصبانی شده گفته: برید ببینم! همین دو نمره
اقا به خودم گفتم امروز دیگه هیچی نمیخورم اصن. یعنی که چی؟؟ فردا پس فردا چاق شم کی پاسخگوعه؟ بعد دیدم تو کیفم فقط انگور و پاستیل دارم :| گفتم خدایا من تا 8 شب انگور بخورم ینی؟؟ 
هیچی دیگه. تا الان طاقت آوردم الان رفتم کلاب بگیرم. تو مارکت خوردم زمینننننن خدااااا :|||| خببب چرااااا؟؟؟ :|| #آل_استار_نپوشید_آل_استار_لیز_است . بعد یه پسره فروشندش بود. بعد من که خوردم زمین از خنده داشتم مییی ترکیییییدممم ولی جلو خودمو گرفتم بعد یهو گفتم سلام :| 
با خود
ما گنهکاریم،آری، جرم ما هم عاشقی استآری اما آنکه آدم هست وعاشق نیست، کیست؟زندگی بی عشق، اگر باشد،همان جان کندن استدم به دم جان کندن ای دلکار دشواری است، نیست؟زندگی بی عشق، اگر باشد،لبی بی‌خنده استبر لب بی خنده بایدجای خندیدن گریستزندگی بی عشق اگر باشد،هبوطی دائم استآنکه عاشق نیستهم اینجا هم آنجا دوزخی استعشق عین آب ماهی یا هوای آدم استمیتوان ای دوست بی‌ آب و هوا یک عمر زیست؟
 
قیصر امین پور
شدم #یاس، پر از بغض. و یا شاید حزن، ماتم، اندوه، حسرت، سوگ و یا هرچیزی که می‌شه اسمش رو گذاشت غم.باغ دلم رو هرس می‌کنم و حصارهای کوچیکش رو می‌شکنم، تا حصارهای بزرگتر دور خودم بکشم، تا سمیّتم به کسی سرایت نکنه. من سمّی شدم و باید قرنطینه بشم. به قول #اخوان_ثالث "یک روز که خوشحال‌تر بودم می‌آیم و می‌نویسم: این نیز بگذرد ."
مظاهر.نوشت ۱: کلیپ مربوط به کنسرت یاس در سیدنیِ استرالیاست، سال ۲۰۱۹.مظاهر.نوشت ۲: فقط ژست وایسادنش اونجایی که داره می‌خون
وقتایی که یه قطار از بدبختی و بدشانسی و بدبیاری پشت سر هم تو زندگیم ردیف ميشه، جوری که نمی‌دونم دیگه باید بخندم یا گریه کنم، خندیدن رو انتخاب می‌کنم. بعد راه میفتم تو خیابون و وقتی به یه جای خلوت و خالی از آدم رسیدم، سرم رو می‌گیرم سمت آسمون و با صدای بلند و همراه با خنده میگم: می‌بینی چه زندگی‌ای درست کردی برا من؟!
بعد دوتایی با هم می‌خندیم. به زندگی، به دنیا، به تک‌تک واگن‌های اون قطار.
انگار که اون کارگردان یه برنامه‌ی دوربین مخفی باشه
بچه ها میخوام بعضی چیزای خنده دار 
که واسمون اتفاق میفته رو براتون اینجا بنویسم.
آقا یروز یکی از بچه های خوب و باحال مذهبی اومره بود اتاق مون. البته این که میخوام بگم زیاد ربطی به مذهبی بودن اون نداره.
حالا این دختر .دوربین حرفه ای یکی از بچه های ما رو داشت نگاه میکرد و دوستم بهش گفت که ببین نباید هی با این دوربین زرت و زرت دکمه شات رو بزنی چون هر بار میزنی از عمرش کم ميشه.
چرا مگه این دوربین واسه همین کار ساخته نشده. این چرا اونجاش خراب ميشه؟
یهو
برای یکی از دستور کارهای یکی از دروس این ترم می‌بایست یکی از ابزارهای (متاسفانه و با شرم خجالت) توزیع کالی مثل: متاسپولیت، کرک رمز و . رو تحویل می‌دادیم.
من برای این دستور کار ابزار sqlmap رو انتخاب کردم که برای تست خطای SQL به‌کار می‌ره.
نکته: هرگونه استفادهٔ غیرقانونی از این ابزار برعهدهٔ خود شماست
اول باید این مطلب رو بگم که، اگر تنها فقط به خوندن این مطلب اکتفا کنید شما متاسفانه اسکریپ کیدی» خواهید شد! ولی اگر میخواید اساسا مشکلاتی که از ط
نمی‌دونم از کی، ولی بهش فکر می‌کنم. هر روز، روزی چند صد بار تصویرش رو تو ذهنم می‌آرم. با تی‌شرت سبزش، یا با اون پیرهن چارخونه که خیلی بهش میاد، با شلوار کتونش. فرم دندون‌هاش وقتی می‌خنده، و چقدر هميشه راحت و با صدای بلند می‌خنده. جمع شدن گوشه چشم‌هاش وقتی با لبخند سلام می‌کنه. چقدر برعکس من هميشه خوش‌اخلاق و بااعتماد به نفسه و مغرور نیست. ته‌ریشش که هميشه یه اندازه‌ست. صدای بلند حرف زدنش. و اولین بار هست کسی رو انقدر بی‌نقص می‌بینم
 
برم ؟!
نرم ؟
برم ؟
نرم ؟
برررررررررررررررررم‌؟
میرمممممممممممممم :))

+
 
برای خنده میرم :) میدونم اینبارو  میبازم :دی ولی میرم :)))
برای خنده هم شده میرم :)) 
کجا ؟!  مسابقات شطرنج :))) با کی میری ؟  با داداشم :)) 
هزینه ثبت نامم حتی به داداشمم گفت من ندارم بدم :))) داداشمم گفت فقط تو بیا باشه اونش با من :)))
دیگه هیچ بهانه ی برای عدم حضور تو این مسابقه ندارم اینبار برای خنده :دی و البته حکم حکومتی
داداشم میریم که داشته باشیم مسابقه شطرنج :)))) 
  
من میدون
در یک کشور جدید هستم. در سومین کشور جدید در واقع. روز آخر سفر است و من ساعت‌های پایانی را در کافه پنج نقطه هستم. یک قهوه پرطعم مطلوب سفارش دادم. موسیقی اینجا را متوجه نمی‌شوم. خوشبختانه که موسیقی زبان مشخصی ندارد. مثل خنده. خنده بین‌المللی‌ست؟ نمی‌دانم‌. حقیقتش کشف کرده‌ام که من می‌توانم از روی صدای خنده آدم‌ها با تقریب خوبی، نژادشان را حدس بزنم. به نظرم می‌رسد خنده آدم‌ها لحن دارد. خنده فارسی با خنده عربی، و هر دو با خنده داچ‌ها تفاوت د
5
در اولین پیش نمایشِ "سانست بولوار" تو اوانستون ایلینویز تماشاگرا به صحنه ی اولیه ی نسخه اصلی فیلم خندیدن! وایلدر میگه:" یه مقدمه گرفته بودم. یه حلقه ی کامل بود. کلا دوتا حلقه ست که تو این سال ها گرفته  م و استفاده نکردم. یکی مقدمه سانست بولوار یکی هم پایانِ "غرامت مضاعف". مقدمه ی اصلی سانست بولوار خیلی خوب بود!"
مقدمه هم اینجور بود که یه جسد رو دارن میبرن توی سردخونه. جسدِ آقای هولدنه. توی سردخونه شش تا جسد دیگه هم زیر ملافه ن. بعد ما یه جورهایی صو
5
در اولین پیش نمایشِ "سانست بولوار" تو اوانستون ایلینویز تماشاگرا به صحنه ی اولیه ی نسخه اصلی فیلم خندیدن! وایلدر میگه:" یه مقدمه گرفته بودم. یه حلقه ی کامل بود. کلا دوتا حلقه ست که تو این سال ها گرفته  م و استفاده نکردم. یکی مقدمه سانست بولوار یکی هم پایانِ "غرامت مضاعف". مقدمه ی اصلی سانست بولوار خیلی خوب بود!"
مقدمه هم اینجور بود که یه جسد رو دارن میبرن توی سردخونه. جسدِ آقای هولدنه. توی سردخونه شش تا جسد دیگه هم زیر ملافه ن. بعد ما یه جورهایی صو
من جدا نگران حسن هستم!
همش میگم یه وقت اون وسط از خنده غش نکنه، صندلیش از پشت سر بخوره زمین، نعلینش بره هوا، آبرومون بره جلو اون یارو مو زرده!
خودتو جمع کن حسن! ما آبرو داریم!

جدی اگه چیزی انقد خنده داره، بگن همه ملت باهم بخندیم! کلیک 
   ژنتیک اینطوری است. وقتی بچه ای از موی ذرت میترسی و خیلی هم میترسی و مایه ی خنده ی خانواده هستی. ولی بزرگ می شوی و ریش در می آوری و دانشگاه می روی و آن قضیه فراموش خیلی وقت است فراموش شده. ولی خب یهو خواهرزاده ات به دنیا می آید و دایی می شوی و خواهر زاده ات هم از چیزهای پرز دار و ریش ریش دار می ترسد و باز همه یادشان می افتد که تو از موی ذرت می ترسیدی و باز مایه ی خنده می شوی.
#یاس
#یومونچه
وقتی داشتم توصیف میکردم اون دنیا برم قراره خدا چطوری حالمو بگیره کلی غش غش خندیدم
اونجا بود که خنده من از گریه غم انگیز تره.
کار از غم انگیز بودن گذشته.
منِ فراری تسلیمِ مرگ شدم. منتظز وقتشم و ببینم چی ميشه.
تو این دنیا که دیگه رنگِ خوشی رو نمیبینم . چه ۲۰ سالِ الان .
چه ۳۰ سالگیم.
فقط اوضاع بدتر ميشه بدتر ميشه بدتررر‌کیه که ببینه کمک کنه
چقد دلم میخواد قلبم وایسه از این همه بی رحمیمن حتی نمیتونم دردمو برای کسی بگم.  خیلی سخته سکو
وقتی داشتم توصیف میکردم اون دنیا برم قراره خدا چطوری حالمو بگیره کلی غش غش خندیدم
اونجا بود که خنده من از گریه غم انگیز تره.
کار از غم انگیز بودن گذشته.
منِ فراری تسلیمِ مرگ شدم. منتظز وقتشم و ببینم چی ميشه.
تو این دنیا که دیگه رنگِ خوشی رو نمیبینم . چه ۲۰ سالِ الان .
چه ۳۰ سالگیم.
فقط اوضاع بدتر ميشه بدتر ميشه بدتررر‌کیه که ببینه کمک کنه
چقد دلم میخواد قلبم وایسه از این همه بی رحمیمن حتی نمیتونم دردمو برای کسی بگم.  خیلی سخته سکو
جوک جدید خنده دار
تو فیلما دیدید طرف وسط مهمونی یهو میره تو تراس سیگار میکشه بعد یه داف مشتی میاد پیشش؟
اقا همش دروغه من رفتم سیگار کشیدم بابام داشت از اون بالا پرتم میکرد پایین شوهرخالم نذاشت
 خنده دار ترین جوک ها
‏به مامانم میگم این چجور چاییه ریختی؟ چرا نصفه ست؟
میگه: فرض کن تا همینجاشو خوردی، الان میخوای مابقی رو بخوری
قشنگ منطق و فلسفه رو کوبید از نو ساخت
جوک های خنده دار
دخترا تو سن 18 سالگی فقط به دکتر و خلبان با تمام امکانات فکر میکن
دوستم میگه
تصور کن
بین تو
و یه جلبک
یا یه کنده درخت یه مسابقه علمی یا یه مصاحبه استخدامی راه بندازن،
 
و نهایتا اون کنده درخت انتخاب بشه برای شغل: data scientist
با اینکه همه ما میدونیم که یه جلبک یا یه کنده درخت واقعا مینیمم صلاحیتی هم برای اینکار نداره،
ولی مطمئنیم انتخاب ميشه.
 
ولی کجا انتخاب ميشه؟
در کشوری مثل کشورای اروپایی و یا کانادا.
 
برای همین میگه کاملا pointless هست کار کردن توی کانادا و برای همینم هست که بازار کارش خنده داره و هیچ جا اعتبار
وارد دفتر شدم. به محض نشستن روی صندلی‌ام و جاگیر شدن در پشت میزم، همکاری که پشتش به من است، صندلی‌اش را چرخاند سمتم و گفت:اینجا چه کار می‌کنی؟
بعد رومه امروز را گرفت جلویم و زد زیر خنده. عکسم روی صفحه اول رومه بود.
خنده‌ام گرفت. جفتمان می‌خندیدیم. از فیلتر شدن گوگل همین خیرش به من رسید که چون نمی‌توانیم عکسی مرتبط سرچ کنیم تا بچسبانیم به مطلب‌مان، باید عکس خود نویسنده را به زور بچپانیم به مطلب!
حالا می‌توانم قیافه بگیرم و بگویم بلاخ
دوستم مینا، تعریف میکرد، میگفت:
یه روز مادربزرگم مریض ميشه، از قضا اون روز پنجشنبه بوده و دکتر متخصص پیدا نمیکنه.
ناچارا میره اورژانس و پیش یه دکتر عمومی، میگه: آقای دکتر حالم خیلی بده، حالا شما یه چیزی همینجوری بنویس بهتر بشم تا شنبه برم پیش یه دکتر درست و حسابی!!! :))
میگن منشیه از خنده ترکیده پاشیده رو میز، دکتره هم خودشو با دستگاه فشار سنج از سقف حلق آویز کرده میگه من پنکه سقفی ام!

پ.ن1: بخندید دیگه! :)) 
پ.ن2: احساس میکنم این چندوقته وبلاگم خیل
تمام فصل پنجم تقدیم به شما
بچه ها در طول هفته اگه پست خواستید باید به من یاد آوری کنید پست بذارم 
آی ام ماهی گلی
پ.ن1: کتاب های مجموعه بندیکت فروشیه فقط حین ترجمه رایگان گذاشته ميشه و فایلی از اونها دیگه منتشر نخواهد شد پس لطفا اگه جایی فایل اونو رایگان گذاشته بودن دریافت نکنید و فروش الکترونیک این مجموعه فقط از طریق سایت یا اپلیکیشن طاقچه و کتابراه (برای اپل داران گرامی)  است از جای دیگه نخرید.
پ.ن2: پست تا پایان فصل ویرایش ميشه
پ.ن3: کپی بردا
تمام فصل پنجم تقدیم به شما
بچه ها در طول هفته اگه پست خواستید باید به من یاد آوری کنید پست بذارم 
آی ام ماهی گلی
پ.ن1: کتاب های مجموعه بندیکت فروشیه فقط حین ترجمه رایگان گذاشته ميشه و فایلی از اونها دیگه منتشر نخواهد شد پس لطفا اگه جایی فایل اونو رایگان گذاشته بودن دریافت نکنید و فروش الکترونیک این مجموعه فقط از طریق سایت یا اپلیکیشن طاقچه و کتابراه (برای اپل داران گرامی)  است از جای دیگه نخرید.
پ.ن2: پست تا پایان فصل ویرایش ميشه
پ.ن3: کپی بردا
خندیدم و گفتم:- اگه دستت بهم رسید، بزنخنده ای سر داد و گفت:+ الان که دیگه دستم بهت می‌رسهاز روی نیمکت بلند شدم و سریع قدم برداشتم چند قدم آنطرف‌تر ایستادم و همانطور که نگاهش می‌کردم خندیدم.لبخند شیطانی بر لبانش نقش بست و از جایش بلند شد. بی‌معطلی، شروع کردم به دویدن+ کجا میریميخنديدم و سعی می‌کردم با تمام سرعتم بدوم؛ اما نمی‌دانم چطور خودش را به من رساند که احساس کردم به عقب کشیده شدم!داشتم تعادلم را از دست می‌دادم و نزدیک بود بین زمی
خلوت خانه حرف های ما پر شده بوداز عکساز حرفاز خندهاز گریهیک روز من نبودمشاید یک روز او نبوددیدیم خلوت خانه شلوغ شدهنه من پیدا بودمنه اوهمه چیز ناپیدا بودحوصله نبودجارو را برداشتیمهرچی بود جارو کردیمخانه خلوت و تمیز شدمنتظر میهمان هستیمتا بیایدبا هم چای بنوشیمگپ بزنیمدوباره خانه پر شود از خنده ها و شعرها#امیربرات_نیا۱۱ آذر ۱۳۹۸
1.کی قراره این نگاه احمقانه ی جهانی که شرق و غرب هم نداره، برداشته بشه که پدر و مادر هر غلطی کردن چون پدر و مادرن بی خیال؟ 
2. آدم ها در برابر کارهاشون مسئولن. در برابر آسیب هایی که به دیگران میزنن مسئولن و این که ما رو چقدر دوست دارن یا بعدا چقدر پشیمونن هیچی رو عوض نمی کنه. مسئله آسیب زده شده ست
3. این چرندیات هالیوودی، بالیوودی، صدا و سیمایی که بچه ها پدر و مادر احمقشون رو می بخشند و خوشحال و شاد زندگی می کنن یه دروغ خوش آب و رنگ مسخره ست.
4. دندون
سلام 
زندگی رو این monk ها میکنن.
یکی داشته از یه جایی رد میشده که بره سر کارش و سر راهش یه monk میبینه. میبینه داره میخنده. ازش میپرسه میتونم بپرسم به چی داری ميخندي؟
مانکه میگه به تو میخندم. بیا پیش من بشین.
میره پیشش ميشينه و جفتشون شروع میکنن به مردمی که رد میشن میخندن.
واقعا هم آدم از بیرون به داستان نگاه میکنه خودمون رو مسخره کردیم با این زندگی شهری و نظام اجتماعی و مصرف گرایی‌مون
زندگی الان ما از زندگی خیلی مردم گذشته کیفیتش بیشتره. خیلی چیز
یاد بگیریم از محبت دیشب پدر نگوییمدر حضور کسی که پدرش در آغوش خاک آرمیده است
یاد بگیریم از آغوش گرم مادر نگوییم در حضور کسی که مادرش را فقط در خواب میتواند ببیند 
یاد بگیریم اگر به وصال عشقمان رسیدیم، میان انبوه جمعیت کمی دستانش را آهسته تر بفشاریم،شاید امروز صبح کسی در فراق عشقش چشم گشوده باشد 
یاد بگیریم اگر روزی از خنده فرزندمان به وجد آمدیم، شکرش را در تنهاییمان به جا آوریم نه وصف خنده اش را درجمع شاید کسی در حسرتش روزها را میگذرا
بازم قصه قصه ی مادر بزرگه!
نمی دونم تا حالا چرا این اعجوبه رو کشف نکرده بودم؟
قبل از مامان بزرگ بگم که داداش من (کوجک تر از من)شدیدا بی کار تشریف داره!!در این حد بی کار که نه تنها ميشينه بازی تیم مورد علاقه ی خودش رو می بینه ،بلکه به جز اون هم ميشينه بازی حریف ها رو می بینه تا از شکست اون ها مشعوف بشه!"می دونم شدیدا تباهه"
 
اون روز نشسته بود فوتبال می دید که یکی از تیم ها گل زد!(من هم برای استراحت رفته بودم بیرون از اتاق و پیش داداشم و مادر بزرگ بودم)
دبیر ادبیات محکم بغلم میکنه .
میگه چه خبرا؟هنوز حافظ خوانی میکنی؟شعر ؟
سرمو میندازم پایین ._نه!
تعجب میکنه و چشماش اندازه نعلبکی ميشه !_چییی؟ولش کردی؟
_تقریبا!
میگه فاطمه به والله ‌‌.تواین ۳۰ سال تدریس .هیچ کس رو مثل تو ندیدم .!
که با یه شعر زندگی کنه .که براش کلمه به کلمه حرفاش‌مهم باشه .که انقددددر خوب از الفاظ استفاده کنه .که کتاب خوندن براش مهم تر از درس خوندن باشه .چرا؟
و سکوت من!و دلی که از شنیدن این حرفا قنج نمیره!
هولم میده تو کل
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب