نتایج پست ها برای عبارت :

جمله زیبا . شعر قشنگ

قشنگ حالم بده
قشنگ حالم از این دنیا بهم می خوره
قشنگ روی زخمهام نمک پاشیدن.
قشنگ نابودم کردند
آخ که دلم چقدر قشنگ تنهایی می خواد
آخ که دلم چقدر قشنگ یه خواب ابدی می خواد.
اصلن قشنگ اوف اوف اوف
التماس دعا
قشنگ خیلی محتاجم به دعا.
#شعر الایی 
یه لالایی قشنگ
بخواب ای گل، گل زيبالالا لالا، لالا لالا گل سوسن، گل کوکبگل مریم، گل مینا به روی مثل ماه توستاره می زنه سو سو
بخواب ای ماه تابانملالا لالا گل شب بو بگو آهسته زیر لبخدای مهربان من          به امید تو می خوابملالا لالا گل لادن
کوچولوهای قشنگ و نازمامیدوارم شب خوشی داشته باشین و راحت بخوابین
من دیگه نُه سالمهیک گل زيبا شدمغنچه بودم که حالاشکرخدا وا شدماین جشن تکلیفمهجشن عبادت مننمازمو میخونمخوش به سعادت منفرشته ها میشیننکنار جانمازمبا هر نماز یه خونهتوی بهشت می‌سازمموهامو میپوشونم چون که خداجونم گفتهرچی که شیطون میگهبرام شده حرف مفتقشنگ ترین روز مندرست همین امروزهقشنگ تر از تولد یا عید نوروزمهزهرا آراسته‌نیا
سلام به همگی 
امیدوارم حالتون خوب باشه
 
جاتون خالی دیروز رفتم سینما ؛ فیلم ماجرای نیمروز ؛ رد خون » رو دیدم
خیلی فیلم خوبی بود و لجن بودن منافقین رو قشنگ نشون داد که حتی به خودشون هم رحم نمیکردن ! ( خدا لعنت شون کنه )
البته من خودم ماجرای نیمروز یک رو بیشتر دوست داشتم 
ولی اینم قشنگ بود 
بهتون توصیه میکنم حتما برید ببینید 
یک سری آدم ها هستن اسمشون هست آدم قشنگ ها» ! کلا آدم از دیدنشون لذت می بره. حالا چه توی فضای مجازی چه توی واقعیت. فرقی نداره. خیلی قدرشونو باید دونست. حال آدمو خوب می کنن. درصد امید به زندگی رو افزایش می دن. درسته نزدیک نیستن بهمون و آشناهای دور محسوب میشن حتی شاید ما رو نشناسن اما . این حس خوب جریان داره. 
مثلا آ که موجب لبخند و رضایتم میشه (حتی دیدمو به یک قشری از آدم ها تغییر داده) و امیدوارم همیشه توی مسیر درستش باشه و همینقدر قشنگ بمونه حتی ب
من تو طول دوره وبلاگنویسیم آدم های مختلفی رو دیدم ولی نگاه بعضی هاشون خیلی برام جالب بود.مثلا جمله شهید آوینی رو مینوشتم و بر عکس خیلی ها که دوست دارن چرت و پرت بگم و بخندن و صد جور کامنت بذارن براش یهو یکی پیدا میشد و پایین همین پست ها مینوشت چه قدر قشنگاینکه جمله شهید آوینی برات خیلی قشنگ باشه خیلی حرفه اونم تو سن کم که یه عده جوون دنبال عیاشی و چرت و پرت و مسخره بازی هستند.
واقعا غبطه میخورم به نوع نگاهشون
یه وقتایی وقتی یه متنی رو مثل این (http://castle.blog.ir/post/doc) میخونی با خودت میگی "چه قشنگ" و هِی پرت میشی تو دلت و انعکاسش رو می‌شنوی:
چه قشنگ.
چه قشنگ.
چه قشنگ.
انگار دلت مثلِ یه غار تنهاییه که توش یاری جایی رو به خودش اختصاص نداده و دِلانه‌هات رو هِی می‌شنوی و می‌شنوی و فقط می‌شنوی از پژواکشون، نه از درِ گوشی‌های دلبرانه. ولی اگه یار بود، وای که اگه یار بود. دیگه پژواک وانعکاس و غار و تنهایی رو نَمَنه؟ قبلِ حتی یه حرف؛ بـــغـــل!.
+ با گوشی پست
اگه لباسِ کسی به نظرم قشنگ بیاد از تَهِ دل بهش میگم و اگر از من نظر بپرسن و به نظرم قشنگ نباشه تعریفِ الکی نمی‌کنم ؛ من آدمِ رک و بی‌پرده حرف بزنی نیستم و از آدمایی هم که ادعای صداقت دارن و به اصطلاح زیادی رک و راستن و با حرفاشون مدام بقیه رو اذیت می‌کنن خوشم نمیاد!
یک چیز جالبی که مابین خانم ها می بینم اینه که بیخود از همدیگه تعریف میکنند. طرف می ره یک رنگ بلوند به موها و ابروهاش می زنه و واقعا شبیه جن میشه. ولی هر کسی که بهش می رسه می گه وای چقدر قشنگ شدی!!! حالا اون گفت که چقدر قشنگ شدی ولی مگه خودت را توی آیینه نمی بینی؟!
 
ایرانی ها با رنگ پوست و ترکیب صورتی که دارند واقعا رنگ های روشن به اکثرشون نمیاد. تو رو خدا اگه یکی خودش را شبیه جن ها کرد، اگه نمی خواهید بهش بگید که زشت شده، حداقل الکی بهش نگید که چقدر
- همه‌چی از بیرون قشنگه. ولی وقتی درونش رو می‌بینی، متوجه می‌شی زیاد هم قشنگ نیست.- مثلا چی؟- مثلا کتابخونه ملی. از بیرون قشنگه و دوست داری بری داخلش رو ببینی، ولی وقتی می‌ری داخلش چنگی به دل نمی‌زنه.- شاید! ولی بعضی چیزها هم هستن که از بیرون قشنگ نیستن ولی از درون خیلی قشنگن.- چی مثلا؟- مثلا همین پسره که از جاش بلند شد تا من و تو کنار هم بشینیم. درسته یه ذره سوسول می‌زنه (!) ولی خب کارش خیلی قشنگ بود.
مهر ماه که از راه میرسه با خودش کوله باری از رنگهای قشنگ میاره زرد نارنجی قهوه ای قرمز آتیشی و خیلی دیگه از رنگهای مختلف این ماه که از راه میاد علاوه بررنگهای قشنگ میوه های خوشمزه پایزی هم باخودش به همراه تاره پرتقال نارنگی انار و
خدای همه ماهای سال خدا قشنگ بامعنا هستش مثل بهار که نوید سر سبزی شاد بودن را میده تابستان با اون میوه های خوشمزه آبدار که دهن آدم را آب میندازه
یه اتفاق خیلی قشنگ در انتظارمه :)
من الان پر از احساس خوبم، پر از عشق و انگیزم :)
یه وقتایی باید از تموم نرسیدن ها عبور کنی، باید گذشت کنی، باید صبور باشی، تا اون اتفاق قشنگ که با فکر کردن بهش قلبت تند تند میزنه، اتفاق بیوفته :) 
من الان در اولین قدم از اون اتفاقم، ولی میتونم هزارمین قدم رو هم تصور کنم و باهاش عشق کنم! میتونم بغلش کنم و بگم نزدیکی! دوستت دارم! و چقدر خوشحالم بخاطرت :) 
من الان در اولین قدمم و سرشارم از شوق رسیدن، لبریزم از اتفاقی که
خیلی یکهویی لباسمان را عوض کردیم، آهنگ گذاشتیم. چهار نفری رقصیدیم و کیک خوردیم.
مامان شمع را فوت کرد، خیلی نخندیدیدیم. از آن تولدهای رویایی که همه احساس بی نظیر و شادی دارند نبود. یک مهمانی کوچک. تولدک مامان.
مامان! بلد نیستم جمله های قشنگ قشنگ بگویم ولی.خیلی دوستت دارم. خیلی خوشحالم که خدا تصمیم گرفت تو را بسازد و همه لحظه های مهم زندگیم، از بد ها تا خوب ها، از گریه ها تا خنده ها، اریگاتو که هستی.
اگر تو نبودی، واقعا یک چیزی کم بود.
خوش حالم که
دنبال تک جمله‌ی کوتاه، قشنگ و پرمعنا هستم برای ساخت تابلو واسه دیوار خونه. و ازتون می‌خوام هرچی جمله این مدلی که در لحظه تلنگری میزنن و نکته شون همیشه تازه‌ست و شما می‌دونید رو برام بنویسید. از سبک و موضوعشم بخوام بگم خودم فعلا یه جمله تو ذهنمه که اگه گزینه‌ای نبود نهایتا همون انتخاب میشه. جمله‌ی معروف از علامه طباطبایی که میگن:
"ما ابد در پیش داریم"
منظور تو این سبک‌هاست. ممنون میشم :)
یه حال خوبی دارم. 
هنوز تیم‌مون تکمیل نشده، هنوز درگیر مصاحبه‌های خسته‌کننده و وقت‌گیریم و کلی هنوزهای دیگه. ولی حال‌مون خوبه. می‌دونم باید چی کار کنم، شرکت آرومه، هوا خوبه، اتاقم نورگیره، یه هم‌اتاقی خوب دارم، صدای آب میاد، گلام سبز و خوشحالن و یه شنبه‌ی قشنگ رو شروع کردیم. خیلی قشنگ
#کارنوشت
عبارت ها، آوا ها و حتی تکانه های جالبی بین من و علی به جریان افتاده.
ذهنم را پر از کلمه میکنم که بپاشم به صورتش و باز با سکوت تام، به زیر بغلش میخزم. کمرم درد میگیرد، کتف و شانه م تیر میکشد، تمام خونم با سرعت داغ میشود و در من می دود.
همه ش به شوخی باهم حرف میزنیم. هر لحظه برای بیرون کشیدن هم از فکر، به طعنه میگوییم "عارررره"
مسخره شده.
یا شاید قشنگ،
اینکه من چقدر سخت زندگی کردم تا به نقطه ای برسم که دوست داشتن، درست و دقیق به اندام جهان من بنشیند، ک
فرشته نگهبان» 
یکی بود یکی نبود یه دختر کوچولویی بود به نام صبا. صبا کیف مدرسه اش را برداشت و از مامان خداحافظی کرد تا به سمت مدرسه حرکت کنه.صبا بسم الله گفت و از خانه بیرون رفت.باد می آمد. باد در را محکم به هم زد صبا دستش را عقب کشید و گفت: وای نزدیک بود انگشتم لای  در بماند؟به خیابان رسید. موتورسواری با سرعت آمد، صبا خودش را عقب کشید.گفت: اگر موتور را نمی دیدم چه می شد؟به مدرسه  رسید. به آب خوری رفت. قمقمه اش را پر از آب کرد. دهانش را با زکرد و سر
حالا با کشته شدن 80 نظامی امریکایی یه عده شروع کردن زدن رو طبل ترس و جنگ!
میگن ما از حمله امریکا میترسیم!
به قول رئیس جمهور منتخبتون:" یک عده می گویند ما میترسیم؛ خب برید یه گوشه که نترسید" :-)
 
یه بار یکی بهم گفت چرا طرفداری اینارو می کنی؟ اینا ن همشون!
بهش گفتم " هایی که کار می کنند بهتر از پیغمبرهایی هستن که حرف های قشنگ قشنگ می زنند"! 
 
+ یه نفر همون اول کاری اطلاعات پایگاه عینالاسد ویرایش کرده:-)
 
یادمه مدرسه که می رفتم یک جمله خیلی توجهم را به خودش جلب کرده بود اونم این بود
هیچ وقت کاری نکن که مجبور بشی به خاطرش عذرخواهی کنی
 
کمی عمیق بهش فکر کنید اگه همیشه اینو یادمون باشه چقدر روابط انسانی پیشرفت می کنه و دنیامون قشنگ تر می شه
عــشــقــ♥️ مــنــدوســتــتــ دارمــ
 
قشنگ ترین و رمانتیک ترین جمله های احساسی و عاشقانه کوتاه برای همسر و عشق زندگی همراه با متن های عاشقانه زيبا و ناب برای ابراز علاقه و گفتن دوستت دارم
******
جملات عاشقانه کوتاه
من برای توتو برای منما برای همچقدر قشنگ است این عشق من و تو …
******
هر روز بیش از پیش به این راز پی می برم که تو دنیای من هستی
******
جمله های عاشقانه قشنگ و خاصمتن ادبی عاشقانه
عشق مثل دریا هرگز متوقف نمیشهعشق مثل ستاره می درخشهع
خو آقااااا.ما هرسال شب یلدا میومدیم یکم باهم چرت و پرت میگفتیماز اونجایی که من وجدان دارم و وفادارم ولی شما نیستین(؟)(!)اومدم شب یلدا پست کنم!صب کنین شب یلدا که وقت نمیشده قطعن روزای بعدش بوده:|خب
پسبدرود تا روزای آینده:/چیه؟!خب چیکار کنم؟!آقا ما واستادیم ori bro کامبک کنه بعد جشن بگیریم.همین دیگه!چی؟پسرم دور از خانه و کاشانه و خانواده داره به این ملت چرت تر از اوشون(!)خدمت میکنه!دیگه اون برگرده بعد میام مینویسم !آره دیگه.فقد این میلاد کی م
پیاده برمیگشتیم خوابگاه هوا از اونقدری که از هوای یک ظهر پاییزی انتظار میره گرم تر بود گفتم که خسته شدم از همه چی گفت بستنی شکلاتی بخور فیلم ببین خوب میشی گفتم کلا خسته شدم از این جا از آدم ها گفت حیطه ی کاری ت رو عوض کن دوستات رو عوض کن روی این جمله ی آخر موندم دوستام رو عوض کنم ؟ ریحانه میگه تو یه چیزی هستی میانگین پنج نفر آدم دور و برت دوستامو عوض کنم ؟ من رو با چند تا آدم خفن آشنا کرد با آدم های که بالاخره بعد از پنج ترم اون چیزی که می
و کتاب یوما به پایان رسید.
 
خیییلیییی کتاب فوق الهاده ای بود:)
نوشته خانم "مریم راهی".
خیلی قشنگ بود.
عکسش:
 
موضوع:زندگی حضرت خدیجه (س) که حضرت فاطمه(س) رو باردار بودن رو بازگو کرده به قلم خییلیییی قشنگ:)
به شدددت توصیه می شود.
 
آمار کتاب خوندنتون زیاد.
 
یاعلی.
استاد هنر گفته بود عکس بگیریم برای آخر ترم ،منم فکر کردم برای این هفته میخواست پدرم رو درآوردم تونستم ده تا عکس بگیرم که تازه کیفیت چندانی نداشتن و اونقدرها هم قشنگ نبودن ولی این یکی واقعا قشنگ دراومد :)
 
گفتم یک مقدار الهام بگیرم از بقیه عکس ها .
 
اگه چند روزی نمیتونم بیام بهتون سر بزنم معذرت میخوام . خیلی کار دارم . 
یه بار یه جمله قشنگ شنیدم از یکی:
وقتی بارون میباره،
همه پرنده ها دنبال یه سرپناهن؛
ولی عقاب برای خیس نشدن بالا تر از ابر ها پرواز میکنه.
پس شاید،

این دیدگاه آدماس که تفاوت هارو خلق میکنه.
شاید برای موفق شدن باید دیدگاهتونو تغیر بدین*
دومین روزی هست که اینترنت قطع شده.البته سایتهای دات آی آر دار باز میشن.که خب به درد خودشون میخوره.دارم فکر میکنم عقل داشتن چیز خوبیه که خدا بهمون داده.عقل داده تا فکر کنیم و بعد عمل کنیم.ولی بعضیها قشنگ مشخصه عقل ندارند.وگرنه به این فکر میکردند که ممکنه کسب و کار بعضی ها بدون اینترنت بخوابه.ممکنه اعضای خانواده شون که خارج زندگی میکنن این مدت نگران بشن.ممکنه منتظر یه ایمیل باشند یا بخوان ایمیل مهمی بفرستن.و ممکنه های دیگه.ولی ندارن
امروز روز خوبی بود 
صبح که رفتم کلاس فن بیان و سخنرانی ، ارائه داشتم و بعدشم اومدم خونه تا نماز بخونم و اینا چون با حورا قرار داشتم که بریم نمایشگاه بین المللی و چیزهای هیجان انگیز از پارک علم و فناوری دانشگاه ها خصوصا شریف ببینیم که استاد دلیجانی کلی تاکید کرده بودن
و واقعا مشعوووف شدم بابت اینهمه چیزای قشنگ قشنگ
مثلا یه آبنما دیدم که برعکس بود
آب از پایین میرفت بالا
 
تازه شیش کیلیومتر با حورا پیاده روی کردیم توی نمایشگاه
خدایی خیلی خوب ب
بسم الله الرحمن الرحیم
 
کی باورش میشه یه دخترِ مجرد که توی خونه دست به سیاه سفید نزده یه کدبانوی نمونه بشه که خونه اش مثل دسته گل میمونه؟ 
همه چی با هم هماهنگ، رنگ ها شبیه هم، میز و صندلی در بهترین چینش و .
کی باورش میشه همون کدبانو برای راحتی بچش از همه چیزایی که قبلا بهشون میگفت قشنگ و لازمه زندگی و غیره بگذره؟
نه این که از قشنگی ها بگذره ها، کلا تعریفش عوض میشه انگار
یه قشنگی خیلی بزرگ توی بچش میبینه که دیگه بقیه چیزا براش بی اهمیت میشه
دیگ
بسم الله
 
آدم هیچ وقت دنیای بیرونش را درست نمیفهمد.نمیفهمد که آدم ها چه خوشی هایی دارند و چه دردهایی میکشند.روزهایشان چگونه شب میشود و به امید چه چیزی از خواب بیدار میشوند.انگار خودم را مرکز عالم میدانم و دنیای اطراف برایم کمرنگ تر شده.
 
یک جمله ای در کتابِ ادبیات مدرسه داشتیم که یک چیزی بود در مایه های:"ای کاش زيبایی در نگاه تو باشد نه چیزی که به آن نگاه میکنی." این جمله را همیشه مسخره میکردیم.با بچه ها مینشستیم و میگفتیم:"آههه پاراپاگوس،کاش
می‌گن نویسنده‌ها عاشق اینن که توی کتاب‌هاشون یکی از شخصیت‌ها رو بُکُشَن تا داستان‌شون جذاب بشه، تا تعلیق رو قاتی داستان کنن. اما من مطمئنم #حامد_اسماعیلیون که نویسنده‌ی بزرگی هم هست و داستان‌هاش و کتاب‌هاش جذابه و قشنگ و دلنشین، با سقوط هواپیما و مرگ دختر و همسرش، لعنتی‌ترین تعلیقِ داستانی قاتی زندگیش شده، تعلیقی که اصلا قشنگ نیست، نه قشنگه نه داستان رو جذاب می‌‌کنه نه به دل می‌شینه. تسلیت، همین.
 
سانحه ی سقوط هواپیمای ایران-اوکرا
دانلود آهنگ مهدی مدرس حس قشنگ | کیفیت 320 و 128
رسانه جاز موزیک هم اکنون برای شما ترانه حس قشنگ با صدای مهدی مدرس را آماده کرده است
Exclusive Song: Mehdi Modarres | Hese Ghashang With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
متن آهنگ مهدی مدرس حس قشنگ :
چه حسه قشنگی تو نگات ♬♫هنوز عاشقتم روی لبات ♬♫پیش تو میمونم واسه تو میخونم عشق مندلم رو روی شن ها کشیدم ♬♫تو رو دیدمو از دنیا بریدم ♬♫دو تا چشم زيبا بیقرار فردا منو موجای دریابیا با هم بریم تا ته دنیا ♬♫
 دان
دارم کم کم به خوابگاه عادت میکنم ,به اتاق آروم و تخت قشنگم,به دانشگاه خیلی خوشگلمون و به کلاس های درس. از خوابگاه تا دانشکده مسیر واقعا قشنگی داره که از کنار جنگل رد میشه  و گاهی صدای پرنده ها این فضا رو روح نواز تر میکنه. تعطیلات اخیر رو رفته بودم خونه , خونه که برای هر کسی معنای خودشو داره ,واسه من خونه یعنی خونواده یعنی پدر و مادر قشنگ بود ,,به تنم چسبید و با حس خوبش راهی شهر دانشگاهم شدم. 
توی اتوبوس ,صندلی جلو نشسته بودم و تمام مسیر به ر
ببینید کی اینجاست!
تو این تایم خیلی اتفاقا افتاد.خیلی وقته پستای عمیر نخوندم شاید به خاطر اینه که نمیتونم زیاد چیزی بنویسم.
" این روزا حالم خوبه"جمله ی غریبی شده بود برام.اما واقعا خوبم.من اوقاتم رو با کلاسای دانشگاه و گوگولم پر میکنم.راضیم.زندگی جدید حس جدید.
مثل گل تو گلدونیم که جاشو عوض کردن :))))))) فقط من گلِ بن سای نیستم.
دوستش دارم و این قشنگ ترین چیز ممکنه.
شنبه که دخترم از مهد اومد، توی راه خونه یهو گفت مامان مامان ببین باباجون قاسم رو!
نگاه کردم. عکس سردار سلیمانی بود!
چه قشنگ به بچه ها این افتخارمون رو معرفی کرده بودند.
دیگه هر چی بیرون می ریم دنبال عکس باباجون قاسم می گرده.
تازه خیلی هم قشنگ در مورد خوبیهای اون و اینکه آدم بدا او رو کشتند براشون گفته بودند.
توی دلم به خاله های خوبشون آفرین گفتم که
همینطوری روح مقاومت در دل بچه ها نهادینه میشه.
همان که پیامبر رحمتمون فرمودند: آموختن در کودکی مثل
روز دوم شکر گزاریم وبی نهایت شکر:)
-خب من پیام فرستادم برای ادمین واگه گفت دوبار در روز تمرینات ورزشی انجام میشه که منصرف میشم چون خودم تمرینات رو دارم.
-خواب ِ داشتن آرزوی قشنگمو دیدم، عالی بود و خدایا شکرت که خودت یه جور قشنگی به دستم می رسونیش❤
-خدایا از این بابت بازم به تو پناه می برم وتوکل میکنم بهت خودت همه چی رو قشنگ ُ قشنگ تر برامون بچین
خدایا شکرت بابت بودن مهربون ُ خوش قلب ترینم
متن قشنگ برای تولد
در این مطلب از سایت جسارت مجموعه کامل متن قشنگ برای تولد را برای شما عزیزان تهیه نموده ام. امیدواریم که مورد توجه شما سروران گرامی قرار گیرد.
متن قشنگ برای تولد
ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﻣﻦ
ﻣﺮﺩ ﻌﻨ ﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺮﺍﺯ ﺣﺎ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ بودن
و در کنار این ابهت مردانه لوس شدن های کودکانه ی من
در ذهن نه ی من مرد یعنی تو
بهترین مرد دنیا تولدت مبارک
متن قشنگ برای تولد یک سالگی
امشب ساقه تنهایی را وزش باد تکان خواهد داد!
و تو به دنیا خواهی
فهمیدن پوچی زندگی ساختگی ذهن ما و محدود بودن زندگی واقعی ، خیلی برام برکت داشت. حتی نمی دونم دقیقا کی و کجا توی چند ماه اخیر همچین تو دهنی خوردم که چه خوب هم بود. شایدم یهویی نبود. شاید یه روند یا مسیری بود که سال ها طول کشید. چه راه سختی هم داشت. الان که فکر می کنم به نظرم هر دوتاش. 
هرچی هست ، دوست دارم پرنده های توی قفسمو آزاد کنم 
میخوام بهشون بگم نترسین برین . بال بال بزنین . پرواز کنین 
پرواز کنین هر جا که به دلتون قشنگ و روشنه . اوج بگیربن
جملات عاشقانه سری جدید 25

متن قشنگ عاشقانه
 
تو دیر پیدا شدی
یا من دیر یافتمت
باکی نیست
مسافر کوچکم
اینک پادشاه سیاره جانم تویی.
 
عاشقانه ها 
 
میدانم
من و تو هیچ‌گاه هم عقیده نبودیم.
میدانم،
رنگ چشمانمان فرق دارد
و خورشید در جغرافیای شهر تو
گرم‌تر است!
اما مهم نیست.
بیا و تمام این‌ها را از یاد ببریم.
دستانت را در دستانم بگذار!
می‌خواهم تنها چند قدم،
میان مردم این شهر،
میان شلوغی خیابان‌ها،
تو را داشته باشم.
 
متن قشنگ عاشقانه
 
بغلم ڪن ش
چند وقتیه حالم خوب مونده و امیدوارانه منتظر بهتر شدن هم هستم حتی! علتش بنظرم نزدیک شدن به علایق و آرزوهامه حتی ذره ای نزدیک شدن بهشون میتونه حال یک آدم رو زیر و رو کنه.
کتاب ربه کا رو تموم کردم خیلی قشنگ بود مدت ها بود این سبک نخونده بودم و دلم تنگ شده بود برای کتاب ساده ای که یکسره بخونم و زود تموم کنم، جدیدا کتابایی که میخوندم همه باید به هر جمله کلی فکر میکردم یکم خسته کننده شده بود.
قشنگ بود اما جمله خاصی برای تفکر و پست کردن نداشت.
حالا کتاب
دلم میخواد زيبا باشم .موهای مرتب .ابروهای تمیز .لباسای قشنگ و زيبا .لبهای همیشه خندون .چشمایی که با امید به دنیا نگاه میکنه
دلم میخواد به ناخونام برسم ،به پوستم به موهام گلسرهای زنگی رنگی بزنم.دلم میخواد کفش کتونیهامو بپوشم و برم تو خیابونا قدم بزنم
دلم میخواد ازون کیف شیشه ایا بخرم و کلی جینگول جات توش بندازم و حال کنم اما چیکار میتونم بکنم ؟ به زور خودمو میکشم جلوی آینهو اکثر اوقات یه رد اشک رو صورتم خشک شده .حتی وقتی گاهی جوم میگیره و این خو
رولت مرغ
سینه مرغ ١عدد پنیر گودا به مقدار لازم ژامبون گوشت ٦ ورق
پیاز ١عدد سیر ١عدد
فلفل دلمه رنگی به مقدار لازمنصف لیمو ترش ٣ق غ کره اب شده
نمکو فلفل و زردچوبه به مقدار لازم بهتره ک یه سینه مرغ کامل باشه(اما واسه من تکه شده بود)از وسط برشش بدید تا نازوک بشه سسر خرد شده پیاز خلال شده کره ای شده و نمک و فلفل و زردچوبه و ابلیمو رو اضافه کنیدو خوب مخلوط کنید و بزارید یخچال تا مزه دار بشه،سینه مرغو  لایه کیسه فریزر بزارید با بیف کوب اروم میکوبیم
.
سلام :)
فردا مصاحبه دارم و بالاخره قراره از این هفت خوان رستمی که خودم ساختم عبور کنم . دیگه هر چی شد ، شد برام مهم نیست .
اگر هم بخوام معلم بشم و قبول بشم، فقط یک هدف دارم ، اون هم ادامه تحصیل تا دکتری ، یا اینکه از طریق بورسیه معلمی برم دکتر یا داروساز بشم ( البته نمیدونم میشه یا نه ) البته حقوقشون چندان فرقی نداره .( البته اینا رو در مصاحبه نمیگم !! متاسفانه مجبورم یک مقدار حرفهای قشنگ قشنگ بزنم که البته دروغ نیست)
نمیدونم بگم دعا کنین خوب بشم یا ن
دکتر " خُسرو فرشیدوَرد" شاعر و نویسندۀ گرانقدر،  در خانۀ سالمندان نیکان به دیار باقی شتافتند ؛ شعر زيبای " این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست" از سروده های این بزرگمردِ وطن پرست است که پس از سفرهای خارج از کشور،ازذهن پرمسئولیت او تراوش کرده است و تلنگری  گزنده است بر وضعیت امروز تمایلات متداول در جامعه 
    جا دارد که ،هریک به نوبۀ خویش، خبر این سوگ را به دوستان خود در درون و بیرون کشور برسانیم! 
      
    روانش شاد و یاد و تفکر جاری در این اثرش
لیست نامهای زيبای دخترانه شیک و جدید
برای مشاهده اسم های زيبا و شیک دختر قسمت زیر را ببینید:
اسم دختر
قشنگ ترین نام های دختر برای فرزند دختر
اسم دختر شیک با ریشه های مختلف
اسم دختر ترکی شیک
اسم دختر کردی شیک
اسم دختر لری شیک
اسم دختر شیک فارسی
۱.از هفت و نیم صبح که مانیا رو رسوند مدرسه راه افتادهیه ربع پیش زنگ زدم گفت: ده دقیقه ی دیگه می رسم!
#خدای بزرگ هر جا که هست سلامت دارش :)
 
۲.من و بابام و یکی از خواهرم اگه در حد مرگ هم مریض باشیم یه ناله ام نمی کنیم .هر چی درد و مریضیمون بیشتر باشه ساکت تر میشیم دقیقا برعممامانم از سیصد و شصت و پنج روز سال سرجمع سیصد روزشو مریضه و  هر روز انقدر صدا میزنه و ناله می کنه و به ائمه پناه میبره که  قشنگ چهارده معصومو میاره جلو چشمونهمشون خون
حلقه تو دستت گیر کرده. میخوای درش بیاری چه جوری درش میاری؟!
با زور و فشار یا با ملاطفت و نرمی؟!
با سنگ و چوب یا با کف صابون؟!
زور و فشار که وسط بیاد، اونی که پیش و بیش از همه آسیب میبینه انگشتته و بعد انگشترت.
خدا نکنه ولی به بن بستم رسیدین تو زندگی و خواستین حلقه ازدواجتونو از دستتون در بیارین،
چرا با بداخلاقی و ناسزا و جنگ و دعوا؟!
کاش درش نیارین، اما مگه نمیشه همین امر نازيبا رو زيبا انجام داد؟!
قرآن که میگه چرا :
(فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوف
خواهر عروس سندرم دان بود. عروس دستشو گرفته بود و باهم میرقصیدن، هر دو با لباس سفید، مثل دو تا فرشته دور هم میچرخیدن. دلم میخواست منم دور این فرشته پاک و معصوم بچرخم. اون تو دنیای قشنگ خودش میچرخید و میخندید اما من تمام مدت به مادرش فکر میکردم که به مادرم گفته بود غم این بچه منو پیر کرد. فکر میکردم به مادری که همیشه نگران آینده این فرشته قشنگه. اینکه اگه یه روزی خودش نباشه کی ازش مراقبت میکنه. وقتی شما یه بچه معمولی دارید، میدونید که قراره بزرگ ب
روش تهیه ژله رز سیب
میخوام یه دسر خوشگل یادتون بدم اما قبلش لازمه روش ساخت رز سیب رو یاد بگیرین. رز سیب درست کردنش خیلی ساده است و برای روی دسر و یا داخل ژله خیلی قشنگ میشه.
 
برای درست کردن رز سیب ابتدا سیب رو از وسط نصف کنید و با پوست خیلی نازک ورقه کنید. سعی کنید خیلی خیلی نازک برش بزنید…هر چی برشهاتون نازکتر باشه گلهاتون قشنگ تر در میاد!
ادامه مطلب
عاشقانه
متن عاشقانه جدید
جملات عاشقانه
متن عاشقانه کوتاه
متن عاشقانه شاد
متن عاشقانه برای عشقم
متن عاشقانه بلند
متن عاشقانه دو نفره
متن عاشقانه کوتاه و جذاب
جملات عاشقانه ناب
جملات عاشقانه جدید
متن عاشقانه زيبا
اس ام اس عاشقانه
نوشته های عاشقانه
متنهای عاشقانه
جمله عاشقانه
پیامک عاشقانه
مطالب عاشقانه
متن جدید عاشقانه برای همسر
متن بلند عاشقانه برای همسر
جملات و متن های عاشقانه زيبا
جملات ناب عاشقانه به همسر
مطالب عاشقانه و جالب برای پر
هیچ کس خانه نیست. تنها، روی مبل در اتاقم نشسته ام. موسیقی های عربی ام را پخش کرده ام و تلاش می کنم به پایان نامه فکر نکنم. به خودم می گویم جهان چه جای مسخره ای است؛ دقیقاً لحظاتی که به ناجی احتیاج داری این را به تو می فهماند که هیچ ناجی ای در کار نیست. هیچ معجزه و خوابی وجود ندارد که راه درست را به تو نشان دهد. تو مانده ای بین هزاران تصمیمی که باید بگیری. باید انتخاب کنی و هر انتخابی آینده ات را عوض می کند. هر انتخابی به چیزی نزدیک ترت می کند و از چیز
سلام
امشب انقدر ذرت مکزیکی خوردم که الان فکر کنم تو بدنم کلا ذرت مکزیکی جمع شده
من عاشق ذرت مکزیکی هستم.
قبلا با کنسرو ذرت,ذرت مکزیکی درست می کردیم ولی الان که وقت ذرته و فراوونه قشنگ می تونیم چند باز ذرت مکزیکی درست کنیم و هر وعده غذایی کنار غذا ذرت بخوریم
چند وقت پیش با خانواده دور هم جمع شده بودیم الویه درست کرده بودن توش ذرت ریخته بودن از همین ذرت های تازه ، منم که انقدر ذرت خوردم تا حالا به خاله م گفتم این ذرتش چقدر شیرینه فرق می کنه خاله م
حس اون لحظه‌ای که دلت می‌خواد تموم شعرای دنیا رو بگی. دوست داری هر چی قصه‌ی قشنگ هست رو جلد روی جلد بنویسی. فکر می‌کنی همه‌ی حرفای خوبت پشت لبت صف کشیدن که رهاشون کنی. یه وقتایی حسابی به زندگی نزدیکی اما این زندگیه که از تو دوره.
از خالص ترین حسایی که تا به حال تجربه کردم، یا که از ناب تریناش، که تا مغز استخونم رفت، وقتی بود که تو فست فود نبش خیابون نشسته بودیم و وقتی نیگاش نمیکردم، با دقت نگام میکرد و منم به عمد هی حواسمو به چیزای دیگه میدادم که بیشتر کیف کنم وقتی داره اون شکلی نگام میکنه:))
چی شد یادم افتاد نمیدونم اصلا، فقط میدونم قبل ترش مبحث کاملا جداگونه ای توی ذهنم بود. این روزا چی میگذره تو من؟ خونه و اسبابش توی ذهنم جزییات رو کنار هم میچینم و خونه ی قشنگ خودم رو
دانلود جدید ترین نسخه های کتاب های آموزشی برتر زبان انگلیسی و دانلود متن لیسنینگ های کتاب امریکن 1
متن لیسنینگ کتاب امریکن 1 با فرمت های عالی و خوب و دانلود رایگان کتاب های درسی و غیر درسی با لینک مستقیم
بهترینو زيبا ترین و قشنگ ترین و باحال ترین و جالب ترین سوالات کتاب های درسی آکسفورد و متن لیسنینگ کتاب امریکن 1
قشنگ ترین و نمونه سوالات کتاب های درسی امریکن انگلیش فایل و متن لیسنینگ کتاب امریکن 1 با فرمت های عالی و خوب
بهترین و کامل ترین نسخه
برای پیگیری مسکن یکی از آشنایان رفته بودم کارگزاری مسکن مهر. گروهی آمده بودند و داشتند مدیر بلوکشان را انتخاب می‌کردند؛ تحویل خانه نبود ولی  نزدیک شده بودند. لبخندی به لب‌شان بود که می‌ارزید برایش جان داد از بس زيبا و قشنگ بود. قهقه نبود، محو و بی رنگ هم نبود، هرچه بود خود خود زيبایی بود. دلت را می‌برد.
---------

 ی ـوزیر سابق راه و شهرسازی‌ـ  مفت  این همه زيبایی را از دست داد.
اولین نشونه‌ی اومدن پاییز برای من، این نارنگی کوچولو سبزهان. همونایی که داداش نمی‌خوره چون ترش‌ان. همونایی که وقتی بچه بودم، مامان هر پَر اش رو از وسط نصف می‌کرد و نمک می‌زد و می‌داد دستم، که فشارم نیفته. همونایی که جزو اولین خوراکی‌هایی بودن که تعارف می‌کردم به بغل‌دستی جدیدم تو مدرسه، تا زیر میز پوستش رو بگیریم و زیرزیرکی و بی‌دلیل بخندیم. الان که دستم بوی شمال میده و دلم هم یکم ضعف میره، یکدفعه یادم افتاد که پاییز تو راهه، این اول
بین برگ ها بودم آسمون رو هم می دیدم دلم می خواست تا اون ور کوه برم دیگه چیزی تا پروازم نمونده بود اما درخت رو ت دادن از اون بالا پرت شدم روی چمن اشتباه کردم از درخت دور شدم 
از ترس جیک جیک می کردم هر کس می اومد نوک می زدم در می رفتم تا این که گفتم شاید یکی باشه من رو برگردونه اون بالا سر درخت 
یکی اومد راحت رفتم توی دست هاش دلم گرم شد قشنگ حرف می زد بهم امید می داد حرف هاشو می فهمیدم اما خیلی دیر فهمیدم قراره تا ابد داغ درخت و پرواز به دلم بمونه 
#تربیت_مبلغ ۹۴
⚜️ * العلم حیات الاسلام وعماد الدین * ؛ دانشعامل حیات اسلام است و ستون دین است.
دین مجموعه ای است از معارف الهی که متناسب با ساختار خلقت انسان در سه مرحله بدنیا آمدن و برزخ و قیامت را تامین کرده است که باعث رساندن انسان به مقام انسانیت و مقام خلافت الهی است.
  دین یعنی دنیای قشنگ؛ یعنی اگر دنیای قشنگ رو برداری، دیگر آن دین نیست.
دینی که نتواند دنیای قشنگ بدهد به درد آخرت هم نمیخورد.
دین یعنی بهداشت روانی یعنی شیرینی، شادی، نشاط
آنتالیا با قدمتی که داراست از جمله شهرهای باستانی عالم به شمار میرود و علاوه بر تاریخی بودن , فضای سبز قشنگ و سواحل آنتالیا و مهمتر شایسته ترین شهربازی های آنتالیا همه از جمله عامل ها جذب گردشگر بدین حیطه میباشند , تیم بزرگی از گردشگرانی به‌این شهر زيبای مدیترانه ای مسافرت می نمایند , اهل ایران ها می‌باشند , در سالیان قبلی مقصد توریسم هموطنان اهل ایران از استانبول متمایل به آنتالیا شده‌است

ادامه مطلب
دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را             دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز           باشد که بازبینم دیدار آشنا را
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون          نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
 
با اون چشم‌های عزیز و نگاه پر از ستاره‌اش چند ثانیه بهم نگاه کرد و آخر سر تمام مهر و ذوق و حرف‌هایی که دوست داشت بهم بگه رو تو این یه سوال جمع کرد:
- تو، خونه‌ای؟
و این قشنگ‌ترین و پرعشق‌ترین جمله‌ای بوده که کسی در مورد بودنم گفته.
 
 
در یک هفته ی پیش سه تا فیلم دیدم که جایزه های بزرگی گرفته بودن:
اول کتاب سبز green book، یک فیلم فوق العاده از  تبعیض نژادی و نژاد پرستی که ماشا الله تو ایرانم کم نیست، من خودم چون شهرای مختلف درس خوندم همیشه متوجه بودم آدمای جاهای دیگه از هر قشری مذهبی، روشنفکر و . نسبت به قومیتم واکنش خوبی نداشتن . این فیلم رو توصیه می کنم که جایزه ی اسکار هم گرفته . 
دوم فیلم شکل آب the shape of water که بازم جایزه ی اسکار گرفته ولی میتونست قشنگ تر ساخته بشه. فیلمی که ی
یکی بود یکی نبود توی جنگل های استرالیا کنار یک رود خانه درخت بزرگی قرار داشت که کبوتری با جوجه هایش روی آن درخت زندگی می کردند هر چه جوجه ها بزرگتر می شدند به غذای بیشتری نیاز داشتند برای همین کبوتر مادر و پدر با هم به دنبال غذا رفتند.
یک روز که جوجه ها تنها مانده بودند، یک گنجشک قشنگ پر زد کنار لانه جوجه ها نشست، جوجه ها که تابحال هیچ پرنده ای جز مادر و پدر خودشان ندیده بودند با دیدن گنجشک از ترس سرهایشان را زیر پرهایشان کردند مثلا پنهان شد
حالا رسیدیم به فصلی که قبل از ظهرش نور کمرنگی از پنجره ی اتاق کم نورم میاد داخل و من پاهام رو میذارم روی میز تا نور قلقلکم بده.امروز سر مبحث constipation بودم و همزمان حمام آفتاب میگرفتم که چشمم افتاد به درخت روبه روی پنجره ی اتاقم،دوتا پرنده ی قشنگ که فکر میکنم شاید بلبل بوده باشن نشستن روی یک شاخه جیک تو جیک هم.چند دقیقه ی طولانی نگاهشون کردم.هر کدوم به نوبت بالهاش رو باز میکرد و اون یکی به زیر بالهاش نوک میزد.نمیدونم شاید این هم معاشقه ای به س
همین چند ثانیه پیش از الان که دارم این پست رو مینویسم انیمه بوسه ی ایزدی رو تموم کردم . 
چقدر قشنگ تموم شددددد واقعا عالی بود ولی اگه پایانشو دست من میدادن حتما یه تغییر کوچیک توش ایجاد میکردم :/ یه تشکر فراوان و تپل از جغد سفید عزیز که این انیمه رو بهم معرفی کرد ⁦(●♡∀♡)⁩ 
خلاصه ی انیمه ی بوسه ی ایزدی : 
راجع یه دختریه که باباش به خاطر قمار و بدهکاری ولش میکنه خونشون هم از دستش میره و می ه تو یه پارکی یه آقایی بهش میگه میتونی بری خونه ی من بعد
چهل و چند روز از پاییز قشنگ و دلبر گذشت و من ننوشتم ، ننوشتم از آفتاب گرم دم دمای ظهر که خودشُ مهمون خونه میکنه و میشینه رو برگ های شمعدونی ؛ 
ننوشتم از صبحای پاییزی که با ورزش و حال خوب شروع میکنم؛ ننوشتم از سرماخوردگی بد موقعی که  ده روزی منو اذیت کرد و دوبار منو مجبور کرد برم دکتر؛ ننوشتم از مهربونی  آدمای دنیا که حتی باوجود دور بودنشون مهربونیش میتونم حس کنم ، ننوشتم از برگ ریزونای  این‌روزا ،ننوشتم از شب های بلند و سرد .آره ،چقدر ننوشت
این مدت که نبودم مشغول اثاث کشی بودم اونم برای بار سوم تو این چند ماه 
زيبا نیست؟ 
خونه قبلی خیلی قشنگ و بزرگ و دلباز بود واقعا دوسش داشتم ولی خب اون زيبای بی وفا مارو دوست نداشت 
دقیقا دوماه تو اون خونه بودیم و الان یک هفته میشه که اومدیم خونه پدرشوهر
خب اینجا محسناتش زیاده ولی بدی هاشم غیر قابل چشم پوشیه 
بگذریم
فقط همینو بگم که چه دهنی ازم سرویس شد تو این مدت با این حجم کار با یه نخودچی که چهار دست و پا رفتن یاد گرفته و فقط مونده از دیوار راس
رفتیه بودیم درخت سال نو (درخت کریسمس) ببینیم.
من گل فروشی و گل خانه خیلی دوست دارم. برای همین رفتیم اونجا. هرجا گل فروشی میبینیم میریم تو ما.
 
یه همچین جایی بود:
 
 
 
 
و درختها رو اینجوری میفروختن، خیلی قشنگ بود.
 
همیشه توی فیلمها میدیدم که ملت میرن درخت میبرن، خیلی قشنگ بود.
 
من مخالف کشتن حیوانات هستم. حتی مگس.
ولی فکر میکنم که چون درختها نه اعصاب دارن (ِیعنی گیاهان کلا) و نه خانواده و روابط اجتماعی، پس احتمالا اذیت نمیشن اگه بپینیمشون یا بب
در یک هفته ی پیش سه تا فیلم دیدم که جایزه های بزرگی گرفته بودن:
اول کتاب سبز green book، یک فیلم فوق العاده از  تبعیض نژادی و نژاد پرستی که ماشا الله تو ایرانم کم نیست، من خودم چون شهرای مختلف درس خوندم همیشه متوجه بودم آدمای جاهای دیگه از هر قشری مذهبی، روشنفکر و . نسبت به قومیتم واکنش خوبی نداشتن . این فیلم رو توصیه می کنم که جایزه ی اسکار هم گرفته . 
دوم فیلم شکل آب the shape of water که بازم جایزه ی اسکار گرفته ولی میتونست قشنگ تر ساخته بشه. فیلمی که ی
تو که از اول هم هیچ نبودی و هیچ کجا نبودی ریز ریز رفتی، ریز ریز هم نیومده بودی، اصلا هیچوقت نیومده بودی و فقط من می دونم رفتن کسی که هیچوقت نیومده یعنی چی. سرابی بودی که هیچوقت نجوشیدی و تو که اصلا نبودی از اولین راهابی که گیر آوردی سرازیر شدی و ریختی تو اون گذشته پر از لجن. می فهمیدم داری می ری، بعد یکسال دوباره موهامو اتو می کردم، خط چشم نمی کشیدم ماسک نمی ذاشتم، میفهمیدم تو که هیچوقت نبودی داری می ری و دیگه کسی مشت نمی زد توی دلم، می ترسیدم
۱. درد و دل با شوهری
۲. رفتیم دوس جونا خونه دوسمون نقلی و قشنگ بود خوشم اومد [بالکنشو دوس داشتم خیلی:ویو دریایی]
۳. یه خانومی با پیشول جغرافیایی و پیشی حسوده خوش بود گذاشتم برا خودش تنایی عشق کنه + پیشول ترسو اولش منو ندید بعد اومدم نازش کنم یهو ترسید رف
تور آنتالیا تنها به اقامت در هتل های گران قیمت و به کار گیری از تجهیزات و تفریحات جان دار در سواحل شنی قشنگ محدود نمی‌گردد بلکه در‌این شهر جاذبه های دیگری هم وجود دارا هستند که مراجعه به آن‌ها می‌تواند تجربه ای بکر و منحصربه‌فرد برای گردشگران تور آنتالیا به همراه داشته باشد . تله کابین آنتالیا ( Antalya Olympos Teleferik ) یک کدام از توسعه یافته ترین جاذبه های این شهر است که هواداران صحنه های جالب و دیده اندازهای قشنگ را از دریا به عرش منتقل می نماید .
انیمه ی دختر گرگی و شاهزاده سیاه رو دیدم امروز چون نتم جدیدا کم سرعت شده نمیتونستم فیلمی چیزی دانلود کنم دیگه مجبوری نشستم دیدمش و توصیه میکنم که شده از بی حوصلگی کلتونو بکوبونید به دیوار نبینید این انیمه ی چرت رو:/ 
پسره قشنگ یه نکبت احمق از خود راضی چندشه که کلی سرش حرص خوردم دختره هم احمقههههه :/ اون یکی پسره که عتشق دختره شده بود خجالتی بود چقدر کیوت بود کاش دختره میرف با اون !! 
اصلا این انیمه رو که میدیدم فکر میکردم دارم از اون رمان ایرانی
مدرسه شیک بود شادترکل محیطش همه دلباز ترباغ گل و سبزه کند باصفاتابلو زيبا و سرود از قضاگردش بیرون و ز پیک نیک ها کاشی خوشرنگ و سرامیک هاگلدان پر گل که بود پُر ز بوگشته پر از شادی و از هایوهوخط قشنگ، منظره ای دلنشینخوشگلی رنگ کمد ها ببینکل کتابخانه شود با صفابوی خوشش رفته به روی هواروپوش زيبای پر از برگ و گلخنده و شادی بنمایند کُلقاری خوش صوت در آن‌صبحگاه روحیه بخش است در آن جایگاهچون که شرایط همه مطلوب شدمیل و رغبت به همه خوب شدچون که کسی خد
جالبه، اغلب ما ملت ایران، بسیار کم تحمل هستیم در شنیدن یه نظر مخالف حتی در این حد: به نظر من ادمونتون از واترلو قشنگ تره.
 
یعنی همین یه جمله میتونه طرف رو روانی کنه.
من معتقدم، وقتی شما توی 15 سال اول زندگیون یاد نمیگیرین که نظر مخالف بشنوین، یا کلا روی تربیت شما کار نمیشه،
تهش میشین همینی که هستین.
من یک مثال از یه فرد اشنا بزنم که همه شما با قایم موشک بازیاش آشنا هستین،
گرگ زاده واسه اینکه اثبات کنه که تورنتو از همه جای کانادا بهتره (که خب تجرب
چند روز پیش که یه جایی بودم با یه خانم محترم و مهربون آشنا شدم که اهل شهر ما نبود.گفت چقدر مردم اینجا شاد و سر حالن.چقد لباسهای رنگی رنگی و شاد و قشنگ میپوشید.ما زنجانی ها اصلا اینطوری نیستیم.بیشتر لباسهای مشکی و تیره و چادر میپوشیم.مردممون هم خیلی غمگینن.یه سری چیزای دیگه هم گفت که من اصلا نفهمیدم.همون اسم زنجان کافی بود تا پرتم کنه به چند سال پیش و یادآوری خاطرات گذشته و کسی که خیلی دوستش داشتم.به زور خودمو کنترل کردم که بغض نکنم و اشک تو چشما
یکی بود یکی نبود.مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پراز گلهای رنگارنگ بود. ازهمه ی گل ها زيباتر گل رز بود.
البته اون به خاطر زيباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد.
یک روز دوتا دختر کوچولو و شیطون که نوه های مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند. یکی از آن ها دستش را به سمت گل رز برد تا آن رابچیند، اما خارهای گل در دستش فرو رفت.
دستش را کشید وباعصبانیت گفت: اون گل به دردنمی خوره! آخه پرازخاره. مادربزرگ نوه ها را صدازد آن ها رفتند.
اما گل رز
اشتباه زیاد داشتم و دارم 
اما همونطور که یه چیز خاص رو ۸ سال پیش انتخاب کردم و هنوزم پاش وایسادم ، درسته گاهی لق زدم ، ولی فکر کنم الانم قسمتِ که انتخاب کنم که پاش وایسم ، که امیدوارم بشم، همچی مصلحتِ ، درست میشه :) 
اگه از یه آدمایی فاکتور بگیری فکرکنم زندگی قشنگ ترم بشه :) عقایدم باید ثابت بشه و پاش نلرزه:)
عمرگذشت و همچنان داغ وفاست زندگیزحمت دل کجا بریم آبله پاست زندگیآخر کار زندگی نیست به غیر انفعالرفت شباب و این زمان قد دوتاست زندگی
دل به زبان نمی‌رسد لب به فغان نمی‌رسدکس به نشان نمی‌رسد تیر خطاست زندگی
 
بیدل از این سرابِ وهم جام فریب خورده ایتا به عدم نمی رسی دورنماست زندگی
#بیدل_دهلوی
پستای قدیمی رو پشت سر هم خوندم و طبق معمول هر دفعه ای که بعد مدت ها میام اینجا دهنم باز موند از این حجم از تغییرات:))) تو همه چیا! یعنی از مدل نوشتن بگیر تا طرز فکر دغدغه ها هی شک میکنم میگم اینارو واقعا من نوشتم؟ این آدم من بودم؟:)))  کی وقت کردم این همه عوض بشم WTF :)) 
یه کار دیگه ای که وقتی اینجا سر میزدم میکردم سر زدن به دوستای وبلاگی بود که خب یه سریاشون انگار جمع کردن رفتن بقیه هم که باز نمیشن تو این شرایط قشنگ اینترنتمون:( نمیدونم هنوز مینویسن؟
دیشب رفتیم تئاتر. تئاتر کودک، "قهرمانان جنگل".
وارد خانه جوانان که شدیم پسرخاله گفت که قبلا اونجا رفته. زینب هم همین‌طور. گفتم من نه. اما وقتی رسیدیم جلوی ساختمون یادم اومد که دو بار رفتم اونجا با کارلا، رفتیم تئاتر دیدیم. پِپه بود و. همین الان یادم اومد، آرزوی عجیب نیکلا اگه اشتباه نکنم. قشنگ بودن، یادش به خیر.
حالا چرا رفتیم؟ چون ساره مهمونمون کرده بود.
ساره کیه؟
ساره دخترخاله مامانه. چهار سال از من بزرگتره. هم‌سن من بود که با دوست‌پسرش ازد
وارد مدرسه شدم.
و حالا وارد سالن. .
بچه ها داشتن کلاغ پر بازی می کردند!!!
گفتم سلام .
خلاصه بعد سلام، پتو آوردند!
ما رو انداختند رو پتو. انداختن بالا چند بار!
یادمه قشنگ که گفتند برو تا بخوری به سقف!
منم زرنگی کردم و هر وقت نزدیک سقف می شدم پاهامو بلند می کردم تا با کله نرم تو سقف!
امروز کنارم توی اتوبوس دختری نشسته بود که تو بودی. بوی عطر دخترانه‌ی احمقانه‌ی تو رو می‌داد. منو یاد اون موقع انداخت که دور بودیم از هم ولی سرتو تو دامنم می‌ذاشتی و زار می‌زدی. یاد اون روز که واسم مداحی محبوبت رو گذاشتی و من از تعجب چشمام افتاد جلوی پاهام. یاد اون شلوار نو که بد وایمیساد تو تنت. چه خاطرات قشنگ خوبی دارم باهات :) چه دوری ازم. چه خوبه که نیستی.
اینترنت ما وصل شده فقط مسئولین گفتن برای اتصال اول باید گوشی رو محکم بکوبیم تو دیوار که قشنگ تنظیمات جا بیفته بعد هم هر ۵ دقیقه گوشی ت بدین که ته نشین نشه:/
 
 
کدوم شهر هستین و وضعیت اینترنت چطوره؟
ما همچنان refresh کنان به انتظار نشسته ایم!
با توجه به این که من خیلی رک و رکیک مطالب موجود را سعی می کنم با شما در میان بگذارم این کتاب را هم به عنوان یک هدیه برای شما تو وبلاگم منتشر می کنم.
تا شاید کسی از این بین بتونه این کتاب را تهیه و بعدش هم ان شاء الله بخوندش. 
یه نکته که برام تو این کتاب قشنگ و زيبا رخ می نمود این بود که این کتاب با یه ترتیب منطقی اومده بود و دسته بندی هایی را از تعلیم و تربیت دینی ارائه داده بود و اون را با نگاهی به مبانی زیر ساختی یا به قول بزرگان نظری اش شرح داده بو
فکر را پَر بدهیدو نترسید که از سقف عقیده برود بالاترفکر باید بپردبرسد تا سر کوه تردیدو ببیند که میان افق باورهاکفر و ایمان چه به هم نزدیکند"فکر اگر پَر بکشد"جای این توپ و تفنگ، اینهمه جنگسینه ها دشت محبت گردددستها مزرع گلهای قشنگ"فکر اگر پر بکشد"هیچکس کافر و ننگ و نجس و مشرک نیستهمه پاکیم و رها.
نیما یوشیج
بعد از مدت ها که دوست داشتم یه سایت راه بندازم و از تخصصم توی طراحی وب و بهینه سازی و سئو استفاده کنم، بالاخره چند روز پیش یه ایده‌ی مناسب به ذهنم رسید و امشب خریداشو انجام دادم و از فردا طراحیشو شروع میکنم. 
یه سایتِ سبز و قشنگ. متولدِ آذرماهِ 1398.
بهش امیدوارم، ببینم این طفلِ یک روزه به کجا خواهد رسید.
چند ساعت پیش پیام دادم  دوستم سین
این سرویس پیامک میزبان قشنگ پدر منو درآورد آخر با گوشی بابام اس ام اس دادم بهش. راستش وقتی یکم خبر اغتشاش ها رو دیدم نگران شدم که نکنه یه وقت رفته باشه بیرون اتفاقی افتاده باشه براش؟!
بعد از مطمئن شدن از خبر سلامتیش زنگ زد و کلی حرف زدیم باهم و من تازه فهمیدم چقدر دلم تنگ شده بود براش 
 سین و بعدش ب دوستایی هستن که من طی دو سالِ پر شانسم باهاشون تو مدرسه آشنا شدم و بغل دستیمم بودن (ب سال یازدهم و سین سال دوازدهم)
یه پست توی اینستاگرام دیدم که به نظرم خیلی درست و جالب و بدردبخورد بود:
اشتباهاتی که جلوی شادی و سلامتی شما را می‌گیرد:
تمام روز را نشسته‌اید
تنهایی غذا می‌خورید
شغلی را دارید که اصلاً علاقه‌ای به آن ندارید
عضو هیچ انجمن و گروهی نیستید و ارتباط‌های عمیق و معنادار ندارید
تمام روز را در خانه سپری می‌کنید
غیبت و حسادت می‌کنید
توانمندی‌های خلاقانه‌ی خود را نادیده می‌گیرید
به جای اینکه وقت‌تان را موثر سپری کنید، تلف می‌کنید.

یه مورد رو ه
انقدی که اون اوضاع و داستانی که واسه المپیاد دانشجویی سرم آوردن و الان به خاطر اون اتفاق ها دارم ازش خیر میبینم، اگه رتبه م یک میشد، انقد نمیتونست واسم اتفاق های قشنگ قشنگ بیافته
خدایا مرسی
پ.ن:
امروز رفتم امضاهای فارغ التحصیلی از امیرکبیر رو بگیرم دوتا از دانشجوهای بشدت خوب و اصلا عالی و این صوبتا گفتن که آقای**** میشه آی دی شما رو داشته باشیم درمورد المپیاد ازتون سوال داریم و .
(سر بسته یه چیزایی رو میخوام بگم که فعلا نمینویسم شاید بعدا رمزی
چقدر دیروز در حال مرگ و من دیگه نمیتونم» و خدایا خدایا تا انقلاب مهدی یه کاراییش کن» بودم و الان بده من اون کفگیر رو، تو بلد نیستی ولی من خیلی خوشحال و قشنگ و بلدم حتی با اینکه بنزین داره گرون میشه و دیگه ایندفعه به خود خاک میشینیم» هستم.
خب خداروشکر موج افکار منفی و نابود کننده با اندک تلفات و تخریب تموم شد امشب.به حدی حالم بد بود این چند روز اخیر که واقعا در وصف نمیگنجه.
واقعا انگار یکی مغزمو گرفته بود تو دستش و با تمام قدرت داشت لهش میکرد.
قشنگ حس میکنم بدترین ورژن شخصیتم این طور وقتا میاد بالا.
چندوقته موقع نماز خوندن به خودم میگم یه نماز قشنگ  بخونم امروز حالم خوب شه،
الله اکبر،بسم الله الرحمن الرحیم،الحمدالله رب العالمین.
و بعد
به خودم میام و میبینم دارم سجاده رو چمع میکنم
چه بد که انقدر بی حواس باشه ادم وقت نماز
دیروز اومدم نشستم باخودم و خدا قشنگ منطقی حرف زدمیه قولایی ام به یکی دادم که حالا دلم نمیخواد بگم
قرارمون شد تا چهل روز. تا اربعین. تا وقتی حرمش رو ببینم.
بعد امروز گفتم خب
من که بهش فکر نمیکنم، ما که دیگه حرف نمیزنیم باهم، بذار همینجوری بهش بگم که دلم براش تنگ شده. من که واقعا دلم تنگ نشده
بعد که فرستادم هی چشمم میخورد به جمله ام و به اسمش و به پروفایلش و بعد هی میگفتم خب یه جمله ی معمولی به یه دوست معمولیه دیگه. من زیر قولم نزدم.
دوساعت بعد دید
نمایشگاه رفتن من امسال کوچیکترم رقم خورد. دیروز باهم رفتیم. و یه تجربه جدید بود. گرونی کتاب برام اعصاب نذاشته بود و هیچی نخریدم. و فقط به خیل جمعیتی چشم دوختم که تا چند وقت دیگه حتی نمیتونن با شرایط موجود کتابی که برای سلامت روحشون مفیده رو بخرن. از جنبه های غمگینش که رد بشیم، میتونم بگم دیروز عصر قشنگ بود برام، چون برای اولین بار دست خواهرم رو گرفتم و باهم بین کتابها قدم زدیم. براش از وقتهایی که بچه بودم و می رفتم نمایشگاه تعریف کردم
این شبا یجورین مثل همون شبان که خونه مادربزرگم جمع می شدیم اصلا شبای پاییز یه چیز دیگس اصلا یه جور خاصین اصلا هم ربطی به این نداره که فصل تولدمه اصلا .دیروز خواهرم گفت از آبان بدم میاد نحسه عصبانی شدم قشنگ ترین ماه سال آبانه فقط باید اهل معرفت باشی تا بفهمی.
امسال شباش از جمله شبایی که با ترس اضطراب نمی خوابم امسال سال خوبیه.
دلتنگم دلتنگ گوشه ای از قلبم که جا گذاشته ام بین چهاردیواری یک خانه و آمده ام دیروز حس مسافری را داشتم گه خانه اش اینجا
همیشه به دنیا به چشم بوم نقاشی نگاه کردم که قرار بوده ما با نقاشی هایمان زيباترش کنیم. حتی به خدا هم قول دادیم اما.
این روزها به خودم که نگاه می کنم می بینم فقط بوم را خط خطی کردم و گاهی پاره.
مگر قرار نبود این بوم قشنگ تر بشود، پس چه شد؟
+خداجان ما نه زيبایی را بلدیم نه رسم امانتداری را!
یک. همیشه فکر می کردم عاشق سفر کردن های یهویی ام. اینجوری که مثلا یه روز ابری پاییزی بگن پایه ای بریم شمال و من چنان از این پیشنهاد ذوق کنم که در وصف نگنجه! ولی الان که داشتم به مریم می گفتم کجا بره، چیکار کنه، چی رو کجا بخره، فالوده کجا بخوره، کدوم جاهای دیدنی نزدیک به همن باهم بذارن تو برنامه، چه ساعتی کجا برن بهتره، کجا چه لباسی بپوشه عکساش قشنگ تر میشه و خیلی چیزای دیگه، به این نتیجه رسیدم یه من درون منظم تو وجودم دارم که بدون اینکه خودم متو
یه ساله یه کاری رو دارم انجام میدم و تا حالا چند تا چیز مهم یاد گرفتم.اولیش رو دوستم بهم از تجربه ی خودش گفت:حریص نباش.دومی رو خودم یاد گرفتم:چهار چشمی کارمو بپام.سومی رو امروز قشنگ با جون و دل فهمیدم و اون اینکه وقتی خراب شد سعی نکن درستش کنی،چون بدتر گند میخوره بهش.جالبه که دلیل این گند خوردن همون حرص زدنه:)
روزی مردی در دادگاه در مقابل قاضی ایستاده بود و منتظر بود تا قاضی رای نهایی او را صادر کند. قاضی به مرد گفت ” حق داری یک جمله صحبت کنی. اگر جمله ات راست باشد، تو را به ۴ سال حبس و اگر جمله تو دروغ باشد تو را به ۶ سال حبس محکوم خواهم کرد ” .
پس از آنکه مرد جمله خود را تمام کرد ، قاضی تصمیم گرفت مرد را آزاد کند. به نظر شما مرد چه جمله ای می تواند گفته باشد‌ ؟
↓↓↓↓
رشته های بین رشته ای خیلی قشنگن.
 
یه مخلوط از شیمی و فیزیک و زیست و امار واقعا قشنگ میکنه ریسرچ رو،
حالا من کامپیوتر و اقتصاد و تکامل و بایواینفورمتیک رو هم دارم وارد میکنم :)
 
واقعا رشته های قشنگین.
 
خدایی نچرال ساینسس و کلا ساینس خیلی قشنگه.
متن تبریک تولد رسمی
امروز سالروز گزینش زمین اختیار و انتخاب و نفی بهشت بی دردی از جانب شماست.این انتخاب بر شما فرخنده باد . . .نـفـس باد صبا مشک فشان خواهد شدعالـم پیر دگرباره جوان خواهد شدارغوان جام عقیقی به سمـن خواهد دادچشم نرگس به شقایق نگران خواهد شدآغاز بودنت مبارک
پیام های عاشقانه تبریک تولد
عزیز دلم تولدت را تبریک می گویم و دعاگویم مزرعه ی زندگی اتهمواره پر از محصول موفقیت و بردباری باشد
تولدت مبارک دوستم
متن های زيبای تبریک تولد
می
هر روز ذهنم پر و خالی می شه و اگر چه ممکنه این شکل پست ها به قول دوستان از جمله پست های زرد باشه اما حداقل یه فایده کوچیک داره و اون نظم دادن و آرامش بخشیدن به ذهن نویسندشه‌. بنابراین با تمام احترام به دوستان مایلم هراز گاهی از این جور پست ها بذارم :))) مدتیه موقعیتش پیش نیومده تو وب بنویسم و فکر می کنم قراره زیاد حرف بزنم بنابراین فکر می کنم این پست تنها فایده اش همونی باشه که گفتم. بگذریم.
۱. اول بگم که چه چیزی باعث شد تا این مدت خیلی کم این طرفا
این دم آخری اگه جمله ای چیزی هست شنواییم
میدونم خیلی عصبانی شدم خیلی جاها استرسم رو تو وبلاگ خالی کردم که چاره ای نبود
خلاصه که حلالمون کنید خواستم این پست آخرم حرف های آخر شما باشه
و البته از خاطرات وبلاگنویسی خودم هم بگم و آدم هایی که تو این مدت باهاشون آشنا شدم
یکی از کسانی که همیشه کامنت هاشون برام جالب بود خانم مروه بود خیلی نسبت به سنشون به موارد خوبی اشاره میکردن و خیلی پخته بودن
مهربونی خانم الف هم برام قشنگ بود
و البته صراحت عجیب خان
بچه هااااا
من به زندگی برگشتم
شاید در جریان نبودین خاستم در جریان بذارم
یه ده روز اینا بود داشتم قشنگ درای اون دنیا رو می‌دیدم
الان فهمیدم که ارزش نداش 
خب حالا من چیکار کنم بمونم یا برم؟!
آقادیگه تقصیر من بودمن باید بهش میفهموندم چه احساسی دارم
بعد
دلم تنگ شده
دلم تنگ شده تنگ شدهههههه تنگ شدههههه
.

.
خاب
کنترل یور سلف
کنترل مای سلف
لاو یور سلف
لاو مای سلف
اوکی؟
Kiss
Bye
 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب