نتایج پست ها برای عبارت :

جواب همه حرفا فقط میشه نیشخند بازم

ترم جدید.
آدمای قدیمی .
استادای رو مخ بی اعصاب بی منطق و حق ناحق کن!
از پس فردا .کی میدونه چی ميشه؟
بازم رقابتای بیخودی .
بازم بچه بازی .و قهر و آشتی و تو چن شدی من چن شدم!
بازم موندن زیر برف و بارون .
بازم .دویدن دنبال اتوبوس دانشگاه .بازم بوی گند سیگار ساعت ۸ شب روی پل هوایی .
بازم شبای تاصبح بیدار .
بازم دیگه خسته شددددددم های خفه توی بالش !
بازم تاثیر جنون روی هزااااار کوفت و زهر مااار.!
بازم من.با یه توپ پر !
بازم من و داد زدن سر راننده
بازم نشد 
نمیدونم چیکار کنم
نميشه نميشه   همش وقتا رو تلف کردم  باز میگم هنو وقته
فردا معلوم نیس چی ميشه
باید میدونستم  زرنگتر ازین حرفاست 
و من باز تا الان همونجورم
کی ميشه بتونم بشکنم این حالتمو؟
---نشد  نا امیدم بازم نميشه
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم ميشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
ميشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
ميشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از این دنیای نامرد دلگیرم که هیچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقی عظیم
ميشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
ميشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
توی فصل پروازبازم دل شکستهپرنده نشستهنشسته همونجاهمونجا که بغضشتو روزای سرماهميشه شکستهیه روز خزونییه مرغ شکاریزد و جفشو بردهمین شاخه بودشهمین شاخه ای کهکنارش ، شکستهغم و غصه هامونصداشون سکوتهبا چشمای بستهبازم ميشه پر زدبازم ميشه سر زدولی باز خیالیبه روزای رفتهبا یه ذهن خستهچرا هیچ عقابیسراغش نمیاداخه این پرنده دلش اونو میخوادیه جفت خیالی یه دنیای دیگهیه روز خزونیپرنده که رفته
بعضی اوقات،انقدر انتخاب کردن و تصمیم گیری سخته،که حتی بقیه هم نمی تونن کمکت کنن،اینجور مواقع آدم هر چقدر هم که بشینه فکر کنه بازم فایده نداره چون بازم به تصمیم درست نمیرسه.یعنی قشنگ گیر میکنه.من اینجور مواقع،چند وقتی از موضوع فاصله میگیرم،چند روز خودمو با چیزهای دیگه مشغول می کنم و اصلا به اون موضوع فکر هم نمی کنم،بعد دوباره بهش فکر میکنم،اون موقع ست که،به نتیجه میرسم.امتحان کنید،جواب میده.
این روزها تنها چیزی که آرومم میکنه و حس خوبی بهم میده کتاب خوندنه.تقریبا دو سه هفته ای هست که شروع کردم به کتاب خریدن و کتاب خوندن.هر کتاب رو که تموم میکنم اخر هفته میرم به نزدیک ترین کتاب فروشی و با توجه به حس و حالم یه کتاب برمیدارم. مقدمشو میخونم و اگه باهاش ارتباط برقرار کنم میخرمش.نکته جالبی که تو این مدت فهمیدم اینه که کتابایی که اتفاقی سر راهم قرار میگیرن و میخرمشون با حالو هوام کاملا جور درمیان و جواب خیلی از سوالات ذهنمو میتونم توی
اگر یک چیز توی دنیا باشه که باعث شه تن به هر نوع درمانی بدم اون چیز اضطرابه.
دیروز جواب آزمایشمو گرفتم.
بازم هورمون هام بهم ریخته 
فقط به خاطر استرس خیلی زیادی که بهم این مدت وارد شده 
چرا نمیتونم از شر این استرس راحت بشم؟
پ.ن: علی رغم تردید خیلی زیادم جلسات نوروفیدبک رو شروع کردم.یه جورایی عجیب غریب و ترسناکه. فقط امیدوارم جواب بده .فعلا که فقط سرگیجه دارم
 
 
 
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بیرون از خانه دلا همه سنگ
هر چی میبینی رنگه و نیرنگ
تو مثل یه پر میبردت باد
حتی یادت هم میبرند از یاد
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بمیرم واسه ی تو
چه رنجا نکشیدی
چه خسته دل تنها
چه حرفا که شنیدی
حالا برگشتی بازم تو سینه
میدونی تنها منو داری
میدونم شیطون بلای جونم
منو باز آروم نمیذاری
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خ
داشتم جدول حل می کردم، یکجا گیر کردم: "حَلّٰال مشکلات است؛ سه حرفی"
پدرم گفت: معلومه، پول»گفتم: نه، جور در نمیاد
مادرم گفت: پس بنویس طلا»گفتم: نه، بازم نميشه.
♀تازه عروس مجلس گفت: عشق»، گفتم : اینم نميشه.
♂دامادمان گفت: وام»، گفتم: نه.
♂داداشم که تازه از سربازی آمده گفت: کار»، گفتم: نُچ. 
مادربزرگم گفت: ننه، بنویس عُمْر»، گفتم: نه، نمیخوره
هر کسی درمانِ دردِ خودش را میگفت، یقین داشتم در جواب این سؤال،▪️پا میگوید کفش»▪️نابینا می
بعد از مرگم این مطلب رو بخونید.
من حس می‌کنم یه مشکلی دارم که مسایل منفی رو توی ذهنم انقدر پررنگ می‌کنم. مثلا قبل از عقد به مدت حدود یک ماه همسرم هرروز برام یه عکس گل میفرستاد به همراه یه متنی که غالبا خودش نوشته بود. اون زمان من اصلا توی زمین سیر نمی‌کردم تو آسمونا بودم. خوشحال و عاشق. عاشق‌ترین. به قدری خوشحا بودم که فکر می‌کردم خوشبخت‌ترین زن دنیام. ولی گذشت و عقد کردیم. یه شب که با خانواده همسر رفته بودیم شام رستوران. تو راه برگشت توی ماش
چی شد که بازم همون شد
تکرار گذشته انگار کسی اونو از قبل نوشته
چه سخت و تاریک 
بازم دنیایی که دوس نداریش 
عینک خوشبینیم انگار کار ساز نیست
شاید این اشتباه همیشگی با عثشه
بودن تصادفی 
اره شاید عدم انتخاب اختیاری اونا
بازم چشمامو میبندم رو بدیا
سعی در گذشت زمان خخخ
این میگذره اما به زور؟
کاش بشه یروز روزا اونطوری که میخواد بگذره
با ادمای انتخابی
 
 
✳️ تدریس جمع های ذهنی✳
مثال :   . = 7+20+5+30+3+5+8
در اینگونه جمع ها، ابتدا با روش معادل سازی سعی در ایجاد تصویر ذهنی، دسته های ده تایی، داریم.
با پرسش اینگونه سوال ها و درگیر کردن ذهن بچه ها، از گنگ و سخت ومبهم بودن آن ها،به دلیل طولانی بودنشان،کاسته ، و حل آن ها لذت بخش می شود. 
بچه ها، یه بازی ریاضی دیگه :
عدد 30 چند دسته ی 10 تایی دارد؟ 3 تابالای عدد 30 ، به نماد دسته ی 10 تایی، 3 دایره ی کوچک می کشیم. 
عدد 20 ، چند دسته ی 10 تایی دارد؟ 2 تابالای عدد 20 هم 2
از طرف میپرسن ميشه با کفش نماز خوند؟ میگه ما که خوندیم شد!
نمیدونم این از نظر شما بی معنیه یا بی مزه س یا چی. ولی راستش برای من خیلی الهام بخش و تلنگرطور بوده هميشه! خیلی وقتا آدما میگن نميشه فلان کار رو کرد. وقتی میپرسی چرا؟ جواب میدن کیو دیدی اینکارو کنه؟ یا تا بوده همین بوده و از این حرفا. ولی فکرشو که میکنی میبینی خیلی وقتا یه سری قانون های خودساخته دارن محدودت میکنن که انقدر بهشون بها دادی که راستی راستی باورت شده از ازل توی طبیعت وجود داشت
بی خوابی باز اومده سراغم. هرکاری میکنم خوابم نمیبره. خیلی وقت بود شبا بیدار نمونده بودما. فقط بدیش اینه با خستگی نميشه کاری کرد و تمرکز که کلا نداری. بیخیال تین حرفا. اینقدر خوشحالم بازم میریم تهران که نگو فکر نمیکردم اینقدر زود بشه کاش میشد زودتر فردا شب میشد که بابا میومد دنبالمون. خوشبحال مها تخت خوابیده. کاش منم بتونم بخوابم. نشد سعی میکنم کتابمو بخونم هنوز خیلی مونده خیلی که نه بیشترشو خوندم. ولی بدم میاد طولانی شده. همین هیچ ایده ی دیگه
تموم شد جلو چشمای خودم تموم شد
دلم به اندازه دنیا  براش درد میکنه  قلبم براش جاکنه قلب درده برگشته  دوباره
ولی بازم نمیفهمه  بازم نمیفهمه
بازم اشتبیاه  های قبل
 
یه زمانی 8 سالم بود اقاجونم گفت بابا یه وقتی بشه آدمی زادم بخرن و بفروشن  اره اقاجون الان ادمم میفروشن خیلی ساده میفروشن
 
خدایا خودت به داد همه گرفتارا برس
خب الهنا و ربنا من لنا غیرک
فعلا جانشینِ وب !
احساس میکنم باید یکم تغییر تحول کوچیک ایجاد کنم برا خودم .
میخواستم تو دفتر بنویسم ولی من همچنان فوبیای اینو دارم که وقتی مردم یکی بشینه بخوندشون.
+ با توجه به شناختی که ازم دارید ، میدونید که برمیگردم :)
+ یه سری حرفا رو باید بزنم ولی هنوز درگیر اینم که باید کسی اینا رو بشنوه یا نه . باید این حرفا رو بنویسم تا فراموش بشن . وگرنه مدام بهشون فکر میکنم و نابودم میکنن .!
+ این شبا خیلی التماس دعا دارم ، یاعلی
چقدر کتاب قشنگی بود. چقدر آرامش داشت. چقدر مرتب بود همه چی. و چه پایان خیره کننده‌ای! چقدر رئال! آرامش کتاب منو یاد کتابای هسه مینداخت. حتماً دلم میخواد بازم از فرد اولمن کتاب بخونم. ترجمه هم عالی بود.
داستان در مورد پسر نوجوان آلمانی ایه که زندگی ساده‌ی خودش رو در مواجهه با جنگ بیان میکنه. بر خلاف کتابها و فیلمهای جنگ جهانی دوم که به اردوگاه های نازی تکیه دارند، و در آخر هم به سرزمین موعود اسراییل میرسن، در این کتاب با یهودی‌ای مواجهیم که فقط
* قرار گذاشته بودم صبح تا ظهرُ اصلا سمت گوشی نیام و درس بخونم!
فقط دو روز سر قرارم موندم:( دیروزُ که کلا خوابیدم و بعد از اون اصلا حس خوندن نبود
امروزم با زور و بیچارگی خودمو بیدار نگه داشتم و بازم حس خوندن نبود! فقط چند تا نمونه سوال وارد جزوم کردم؛/
* الان که اندازه صبح خوابم نمیاد، یه نتیجه‌ گرفتم که امیدوارم در روزهای آینده یادم باشه اونم اینکه: نخوابی نمی‌میری! ؛/
* و حال‌ بگیر تر از همه اینه ! که وقتی هم میپرسی ینی چی میگه همینجوری!
خیلی سخ
کلید لامپو بزن تا روشن شه 
عه چرا روشن نشد؟
حتما لامپ سوخته .لامپو عوض کن 
حالا کلیدو بزن
بازم نشد!!!
شاید کلید خرابه 
کلید عوض شد بازم خرابه
حتما سیم خرابه 
سیم پیچی کلهم عوض کن
بازم روشن نميشه 
چرا؟
شاید نمیخوای روشن بودن این لامپو ببینی
خخخ!!!!!
طنابمو گم کرده بودم، داشتم می پلکیدم تو راهروها ، شاید یه جایی برای خودم پیدا کنم. یه دختر بیست و سه چهار ساله اومد تو راهرو گفت بیا. دنبالش رفتم، برام در سمت راستو نیمه باز کرد و رفت. یه اتاق تاریک بود. یه پله رفتم پایین، یه دستشویی تاریک بود، سرمو گرفتم بالا ، دیدمش. جلوم ایستاده بود، سر جام واستادم. گفت ميشه درو ببندی؟ به چشماش نگاه کردم. درو بستم، تا آخر. جوری که تنها نور اون دسشویی دو در دو،‌ چراغ کوچیک سقف بود. نمیدونم چند دقیقه،‌فقط نگاش
تا الان سه تا سفارش چنتایی داشتم که راضی ام خداروشکر.چونکه تازه وارد کارهنریم شدم.
داشتم به مهیا میگفتم  دیگه دس میکشم از هدف ُ آرزو هام که صبح یهوویی چنتا سفارش گرفتم! میدونی چیه نه ب خاطر پول ُ این حرفا نه! به خاطر حرف زننده ی دوستم.
هیچوقت هیچوقت یادم نمیره ُ به خودم ثابت شده میتونم به اونم ثابت میکنم منی که بهم گفت میدونو خالی میکنی خانوادت فلانن چقدر پیشرفت کردم و موفق شدم❤
خدایا بازم به امید لطف و کرمت
وقتی   جایگاه سوم شخص مفرد به خودم میدم و تمام اتفاقات را مرور میکنم ،اینکه پسری حدود ۷سال خواستگار دختری  که،  دختر  هربارِ  بهش جواب منفی داده،پسری که عاشقِ و دختری که هیچ علاقه ای نداره ، منطقم میگه به اون دختر بگو  فرصت شناخت و زمان بده به این پسر  .اما.اما وقتی میشم خودم ،میشم بهامینی که از سال ۹۲ تا الان نمیدونم چند بار اما هميشه به خواستگاری های این فرد جواب رد داده و مجدد چند روزی این پسر دوباره خواستگاری کرده،ذهنم قفل ميشه و احساسم
چند وقت پیش ایمیل ناشناسی اومد مبنی بر اینکه چرا اینجا نمینویسین و. چرا مث قدیم نیست و.خب. بهونه های رایج : نمیرسم ، کار دارم (آره واقعا سرم شلوغه) ، حوصله ندارم، .و از این حرفابعدش جواب اومد : .ولش کردم، جواب هم ندادم. ولی درموردش فکر کردم. و بعدا باز همینطور. یکی هم هُلم داد که یالا بنویس.آره، نوشتن اینجا خوبه. بخاطر خوندن بعضیا. بخاطر فهمیدن نظرات، بخاطر شاید همون چند نفر که میگن ما خیلی خوشحال میشیم با نوشتنت! (الله اکبر) ! و شاید پیش رفتن آ
عصابم بهم ریخته
گوشیم خراب بود وخاموش
فاطمه پیام داده بود نیومده بود برام
اونم فکرکرده ازقصد جواب ندادم
از همه جا بلاکم کرده
گفته دیگ رفاقتمون تموم
ک من از چشمش افتاده
دلم گرفته انقدر راحت قضاوت کرد وحرفمو باور نکرد
خستم
با ارزو حرف زدم خیلی ناراحتم از خودم
خب باید بگم که ورود خودمو به جمع کنکوریای 99 خوش آمد میگم :/
بعععله دوستان بازم پشت کنکوری و بازم درس ولی دیگه سال آخری که اینکار میکنم چون بعدش نه دیگه واسه نظام قدیما کنکور برگزار ميشه نه من دیگه توان اینو دارم که یک سال دیگه بشینم .
فقط و فقط همین 1 سال رو وقت دارم بجنگم بعدش دیگه تماااااام .
نمیخوام به نشدن فکر کنم فقط میخوام به شدن و رسیدن فکر کنم .
زندگی من گره خورده به این کار .
همه حرف و حدیثا رو به جون میخرم ولی بازم تلاش میکنم .
یه روز بالاخر
با اینکه کلمه ها از ذهنم فرار می کنن باید بنویسم 
شایدم حرفی برای گفتن ندارم
مریم ناراحتم کرده بود که با خودم گفتم بیخیال خوب باش و امروز پیام داد کاملا باهاش خوب بودم
دلتنگی و این حرفا هم که شده بخش بدیهی زندگی 
این دو روز هم که شب ها خونه نورا بودم که تنها نباشن و خواب درست حسابی نداشتیم و این حرفا هم که هیچی، از این اتفاقای روزمره زندگیه
امتحان زبان و این چند روز که نتونستم تمرکز کنم رو کارهای خودم هم نتیجه طبیعی همون اتفاقای روزمره بدیهیه
 
دانلود آهنگ جدید ساسی به نام همه بدا با لینک مستقیم
سلامتی همه بدا ، همه بی معرفتاسلامتی اون شبا ، طعم اون لباهرچی نگاه کردم بهش ، عشقو از چشام نخوندسلامتی اونی که خیلی قول داد ولی پاش نموندسلامتی همه بدا، دنبال ادابزن سلامتی اونی که دید و جواب نداددیگه دنبالم نباش، الان شلوغه شباشسلامتی اونی که میگفت دوسم داره ولی نداشتهر موقع بارون رو چترم میریزه ، تنهایی دلم میگیرهچشمای لعنتیم بازم که خیسه، بازم با گریه نامه مینویسههر موقع بارون رو چ
مشکل اینجاست که آدم دور و بریاشو توی روزای سختش می سنجهباحال ترش اونجاست که میگه تو حالت بدهحال بد یعنی چی؟حال بد برای بچگیه! روزای سخت و روزای دل خوش کننده داریمتوی روزای سخت هم ميشه خوب بود ميشه خندید ميشه حال کردمشکل اینجاست که آدم دور و بریاشو توی روزای سختش می سنجهمشکل اونجاست که کی پاس ميشه کی میفته+ کاش قبول کنیم به بعضیا سخت تر از بقیه ميشه کمک کرد. اصلا کمک نکنیم به اون بعضیا. شاید اونا به یه حضور ساده دلگرم باشن چرا غم می افزاییم برای
بالاخره به ب.الف ایمیل زدم. امروز ظهر. هنوز جواب نداده. فردا ۵ صبح ایشالا.
فردا جلسه‌ی توجیهی پایان‌نامه‌ست و یسس قراره ش.ش و بانو رو ببینم، البته اگه ز.نون رو نادیده بگیریم. اصلا نه حوصله‌شونو دارم، نه می‌دونم چه عکس‌العملی نشون بدم یا چی بگم :/ این مدتی که اینستا میوتشون کردم باید اعتراف کنم که اصلا یادم می‌رفت همچین آدمایی هم وجود دارن. آه زندگی بدیش اینه که هرچقدرم از دست آدمای تخمی فرار کنی بازم تموم نمیشن، بازم یه جایی سر راهت سبز
دیگه وقتشه از اینجا برم.با اینکه قرار بود هرچی به ذهنم میادو مثل کانال تلگرامم بنویسم. ولی بازم نمیشد. بازم یه سری چیزارو میبردم توی تلگرام درحال تلاش برای کانکتینگ مینوشتم.هم من و هم بیان از دست من یه نفس راحتی میکشیم دیگه:))غریبه هایی که از وبلاگ های بروز شده میان هم احتمالا دیگه به rolling eyes نمی‌رسن.
تصمیم داشتم 28دی برای دوساله شدن وبلاگم یه متن بنویسم بعد دیدم چیزی برای نوشتن ندارم. دلیلی که باعث شد این وب را بزنم انقدر حقیر که سعی دارم فراموشش کنم وبه جاش دلایل جدیدی جایگزین کنم. تصمیم داشتم همه ی حرفاما اینجا فریاد بزنم بدون سانسور باهویت جدید دختری باگوشواره های مرواریدی اما نشد تقصیر خودمه به این فکر نکردم که حتی اگه اسم خودم وکسایی که در موردشون مینویسما تغییر بدم بازم چیزی عوض نميشه بازم خودمم باهمون شخصیتی که داشتم بازم  نمیتون
حقیقتا دلم نمیخواد برگردم رشت. اما به زندگی اونجا عادت کردم. این که خودمون باشیم. ولی اینجا خب بیشتر خوش میگذره. تجربه ی جالبیه این که با هردوش حال کنی. و هرکدوم یه جور باشه. 
عصری فکرم درگیر موضوعی بود که سالهاست گرفتارشم.گهگدار پررنگ تر ميشه توی ذهنم و یه عالمه سوال بی جواب حجوم میاره سمت ذهنم. دلم میخواد بگم اما خب هميشه هم راحت نیست گفتن یه چیزایی. شاید فعلا فقط باید همه این درگیریا توی ذهن خودم بمونه. شاید از نتیجه گیری میترسم. نتیجه ای که
بعضی وقت ها شروع ميشه پشت سر هم هر چیزی میخوای نميشه، هرچقدر تلاش میکنی با امید ادامه بدی بازم نميشه.برای دانشگاه درخواست فرستادممدارک تحصیلی تایید شده براشون ارسال کردم، کلی صبر و چشم انتظار که مدارک برسه کانادا.بعد دو سه روز با کلی پیگیری تایید کردن مدارک رسیدهشهریه ترم یک دانشگاه هم پرداخت کردمکلی پیگیری که نامه پذیرش نهایی مارو بدید، وضعیت چی هست، چند تا ایمیل و پیگیری بی جواب .آخرش جواب دادن ظرفیت ترم زمستون ما پر شده، ترم بعدی که
چند تا نکته دارم براتون انتقادی  :
هر موقع دلتون خواست انتقاد کنید ولی نه از مدیرتون که جنبه انتقاد نداره چون اخراجتون میکنه :-)
حتما انتقاد کنید حتی اگه مدیرتون اخراجتون کنه :-(
الکی غر نزنید دقت کنید واقعا از اشکالات دقیق حرف بزنید و اگر طرف حرفش درست بود ازش قبول کنید و سعی نکنید خودتون رو اثبات کنید.:-0
جنبه انتقاد داشته باشید و مثل اون مدیر بی جنبه هر کی بهتون گفت آدم مزخرفی هستی به حرفاش گوش کنید شاید واقعاً آدم مزخرفی باشید.:-))
اگر آدم مزخر
اول بگم که این یه مطلب کوتاه و کلش تو همون عنوان هست ولی معمولا یاس جواب کامنتا رو خیلی کم میده و یه جورایی اگه صفحه ایسنتاگرامشو دیده باشین ميشه گفت که اصلا جواب نمیده حالا چه به خاطر مشغله زیاد یا هر دلیل دیگه ای داره.
ادامه مطلب
به نام خدا
 
دور و برم داره پر ميشه از آدمایی که از من بزرگترن و سال هاست دارن با پول پدرشون زندگی می کنن.
اشتباه نکنید.منم دارم با پول پدرم زندگی می کنم اما تنها تفاوت ما اینجاست که اونا با این وضعیت مشکلی ندارن و بهش خو گرفتن و من.نه! 
صادقانه ترین جمله ای که می تونم به زبون بیارم اینه که حالم به هم می‌خوره از آدمایی که با پول پدرشون ازدواج می‌کنن.
بازم اشتباه نکنید.
ممکنه منم مجبور بشم از پدرم کمک بگیرم.اما
برای من.برعکس خیلی ها، با هر با
♫♫
من که روم نم ی شه دست بالا کنم بگم خدابس که دنبال گناه بودمو تو کردی وفابازم غافل شدم از تو و رو دست خوردم از دنیابازم حرفای تکراری ببخشید گفتن و حاشابازم حرفای تکراری ببخشید گفتن و حاشا
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
من از تو دلسرد نمیشم نباشی منم بند نمیشمتو تنها امید من هستی نگیر این امید و تو از منمن از تو دلسرد نمیشم نباشی منم بند نمیشمتو تنها امید من هستی نگیر این امید و تو از من
♫♫
دانلود اهنگ
به نام تنها کسی که در دو دنیا فقط او برای ما می ماندبرای کسی بمانید که بخواهد شمارابرای کسی بمانید که احترام شمارا حفظ کندبرای کسی بمانید که روز های شما براش مهم باشدبرای کسی بمانید که با شما رو راست باشید برای کسی بمانید که برای باهم بودن تغییر کند برای کسی بمانید که بخاطر شما گهگاهی غرورش را بشکند برای کسی بمانید که جواب سوال تان رانگوید دلم خواست.برای کسی بمانید که ارزش داشته باشید در هر چیزی توضیح دهد برای کسی بمانید که جریان زندگی شم
به اقای کسی که از طرف خانواده دامادمون معرفی شده بود جواب رد دادم دلیلشو راستشو بخای خودمم نمیدونم حتی از اینکه بهش فرصت آشنایی بیشتر بدم ترسیدم ترسیدم که خوشم بیاد
هروقت به یه خاستگار جواب رد میدم بعدش بیشتر احساس تنهایی میکنم 
این اولین باریه که همون لحظه که میگم نه پشیمونمولی بازم گفتم نه
احساس میکنم من از مردا میترسم
دوباره باید با احساس تنهاییم چیکار کنم تنها چیزی که آرومم میکنه شاید بلوراون نشه ولی نمازه 
نماز رو خیلی دوس دارم
بعضی اوقات،انقدر انتخاب کردن و تصمیم گیری سخته،که حتی بقیه هم نمی تونن کمکت کنن،اینجور مواقع آدم هر چقدر هم که بشینه فکر کنه بازم فایده نداره چون بازم به تصمیم درست نمیرسه.یعنی قشنگ گیر میکنه.
اینجور مواقع آدم چیکار کنه می تونه به تصمیم درست برسه؟
یا رب نظر تو برنگرددشنبه صبح پیام دادم رو گروه سه تاییمون که این چیزایی که واسه صبحانه خریدم سیرم نمی‌کنه. بحث نون شد و خوردنی. سه تایی که آنلاین شدیم تماس سه نفره گرفتیم واسه اولین بار. حرف زدیم، حرف زدیم و بازم حرف زدیم. وسطاش می‌گفت اینجا اینترنت ضعیفه. ملت تو خیابونن اما فکر نمی‌کردم جدی باشه.بازم حرف زدیم.
ادامه مطلب
یک عالمه که چه عرض کنم، خیلی عالمه حرف زدیم. تا حالا نشده بود اینطوری با داداشم، برادرم، مهندس منزل، حرف بزنم. کوتاه‌تر از اینا بوده و به ندرت و نه اصلا نصف این بار عمیق. نه داغ می‌کرد، نه بحث رو ول می‌کرد، نه بی‌تفاوت بود، اتفاقا خوب هم پیگیر بود. دقیقا برعکس هميشه. کلا کسی رو داخل آدم حساب نمی‌کنه که بخواد باهاش بحث کنه. منم که از همون اول یه دایره‌ی قرمز دورم بود، با هرکی بحث می‌کرد با من نمی‌کرد، می‌گفت غیرمنطقی حرف می‌زنی. ولی حس می‌ک
[In reply to My music]
Mehraad Jam
Shiko Pik
#MehraadJam
تورو دیده رد داده قلبم 
نباشی میمیرم حتماً
آخه یه جایی از قلبموُ زدی
که نزده بود هیچکی قبلاً
دلم می خواد یه جای شیک و پیکو 
تو باشی و تو باشی و من و یه موزیک هیتو
زبونم بگیره بخوام بگم می خوامت!
میمیرم من بی بی تو
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
نیاد روزی که چشماتو نبینم
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
خدایا بسه دیگه خسته شدیم
هنوز هم دارم جواب اون دانشجوی پست قبلی رو میدم:/
حرفاش در مورد پروژه تموم شده در مورد المپیاد حرف میزنه و مدیونید اگه فکر کنید این همون دختر چادری تو آسانسور که پیش یکی از استادهام از من آی دی میخواستم که سوالاتش رو بپرسه، نیست
البته که زکات علم نشرش هست و این حرفا 
دیروز بعد از روز ها رفتم خونه!حس عجیب غریب آرامش داشتم و امروز دوست نداشتم بیام خوابگا!
وقتی رسیدم گواهینامه امو از عظیم گرفتم :) و با ذوق کلی بهش نیگا کردم
همه چیز تا دیشب خوب بود!
امروز چشممو وا کردم اول با خبر فوت آن مرحوم مواجه شدم!و چون از قبل میشناختمش و میدونستم چیکاره اس در جا خشکم زد!
رفتم کانون!قرار بود اون یکی کلاس ریاضی رو هم من برم ولی بچه هاش نیومدن و برگشتم خونه
اصن شاید نوشتن اینا مهم نباشه!
چند روز پیشا بود که با قاسم نشسته بودیم و
بعضی وقتا نمیدونم واقعا مشکلات تقصیر خودمونه یا دیگران!
مثلا همین امتحان! خب این سوالارو به متخصص کلیه بدی زیر 50% جواب میده!
آخه یعنی چی مریض با ادم و پروتئین اوری اومده تشخیصتون چیه!؟ 
یا مثلا زدن بعضی حرفا! نمیدونی بگی یا نگی! اگه بگی اتفاقات بعدش تقصیر توعه یا دیگران؟ 
اگه نگی و اتفاقی بیوفته چی؟
 من به شخصه از اونی که بنزینو گرون کرده( تا این لحظه خبری از مسئول این اتفاق نیست) تشکر میکنم!
حتی ساعت 2 ظهر که اوج شلوغی خیابونا بود، فلکه پارک خلو
این همه حرف دراومده بگو دروغه اینا بگو لیلا
همه الان مجنونن و مث من ميشه پیدا کی ميشه لیلا
لیلا من بد زخمی شدم من همون حرفی شدم
که توی سینه یه آه موندش و لب تر نکردم
دلم تنگه خیلی آخ لیلی لیلی
میخوام بازم صدام کنی تو خونه جون لیلی
لیلا دارم صدات میکنم دیگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر دیگه مثل تو واسه من از کجا ميشه پیدا
لیلا دارم صدات میکنم دیگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر دیگه مثل تو واسه من از کجا ميشه پیدا
لب ایوون منه حیرون میشی
مشکل بی آبی یک طرف و تنبیهات دسته جمعی طرف دیگه!!!باعث شد خیلی از بچه هارو بهتر و بهتر بشناسیم.
از سخت ترین کارها اونجا نگهبانی بالای کوه حتی زیر بارش بود که گاهی تا 9 ساعت اون بالا می ایستادیم.
چندباری هم تیراندازی و درگیری پیش اومد ولی خداروشکر کسی آسیب ندید.
اما هر چه به روز بازدید نزدیکتر میشدیم برنامه ها فشرده تر میشد و برای ما اون بالا جای فراری بود از اینهمه کار.
کار ما قسمت مخابرات گروهان بود ولی انگار مسئولمون هیچ برنامه ای نداشت.آخرش ه
خانواده چیه؟
خدا کیه؟
شاید ههمون این حرفا رو قضاوت کنیم.
ولی بعدش تو بدترین روز زندگی مون بهش میرسیم.
با همه وجود قبولش میکنیم.
بعد واسه زندگی مون میجنگیم.
فقط میجنگیم.
شاید دیگه بدون امیدی.
 
دلم برا خونواده ای که میتونستم داشته باشم تنگ ميشه هميشه.
هی خدایا شکرت. یه خونواده درست به ما ندادی دستت درد نکنه
اون روز وبلاگ آقا گل یه پست جالبی به مناسبت روز وبلاگنویسی گذاشته بود،به نظرم موضوع جالبی داشت.فکر کنم به عنوان آخرین بخش برای کامل شدن بیوگرافیم به عنوان یه وبلاگ نویساینم باید از خودم بپرسم:چرا وبلاگ نویس موندم؟جواب من اینه،واضح و قاطع :چون بعضی حرفا رو لازمه بنویسی،نه اینکه فقط نگه داری توی ذهنت.بعضی حرفا رو باید بزاری یه جایی قاب بشه و یادگاری بمونه،برای اینکه آدما فراموشکارن و یادشون نمیمونه.1.نظر شما؟2.میتونید پستای دیگه ای که راجع
انگار عین سگ برای یه آدمی که هیچوقت نبوده ناراحتم
نمیدونم چه مرگمه
ترس از فراموشی دارم اینکه یه جای دور باشم‌و فراموش بشم ناراحتم نمی کنه اینکه هستم و فراموش بشم ترسناکه
اینکه این جریان کنکور،هیچ جا نرفتن و جواب همه برنامه ها ،نه نه و نه عه
دارم از یادشون میرم ،جامم دیر یا زود پر ميشه،روابط جدید،آدمای تازه تر
من سرم درد میکنه هر روز که به هوش میام داستان همینه
بین همه چیز گیر افتادم
کارای مدرسه رو درست نمی تونم پیش ببرم ،درس خوندن و تست ز
یکی دو شب پیش با یکی از دوستام حرف میزدم راجب یه موضوعی و اون میگفت که من نمیتونم حرفتو بپذیرم و نميشه و ازین‌جور حرفا و منم بهش گفتم خب دلیلیم وجود نداره که بخوای بپذیری چون سبک زندگی آدما مثل هم نیست و حتی سبک زندگی خواهرا و برادرا هم متفاوته با هم و بازم حتی سبک زندگی بچه‌ها با پدر و مادرهاشون یکی نیست (یاد حدیث علیه‌السلام افتادم خطاب به پدرها و مادرها در رابطه با تربیت فرزندانشون) و ما نميشه برای آدمای دیگه نسخه بپیچیم که مثل م
حالم بد ميشه وقتی به قضاوت هایی که شدم فکر میکنم
شاید ماله ۳ یا ۴ سال پیش باشه ولی گاهی که حتی فکرم بهش میکنم انگار همین الان اتفاق افتاده.
من تو زندگیم حق رفاقتو ادا کردم ولی یه سری اصلا بلدش نیسن یا بهتر بگم ماله این حرفا نیسن .
ولی خدا فقط خودت 
خودتو عشقه اوس کریم
**فردا یه خبر خوش بده لطفا**
شب بخیر
بامداد ۷ اردیبهشت ۹۸
رئیس موسسه دم در بودمنم تخته شاسی به دست منتظر استادم که بیاد و بریمخانم xاز عوامل موسسه، اومد بیرون و پرسید: چی کشیدین؟!آقای رئیس هم برگشت که کارمو ببینه، گفتم عکس شهیدِ، شهید بابک نوری.خانم x گفت: چرا حالا شهید میکشن هی! آدم زنده بکشید بابا!!!!نگاش کردمو با لبخندگفتم:منم آدم زنده کشیدم خانم ِ xجواب داد: آره جای خود دارن شهدا و رد شد.آقای رئیس هم ازم خواست نقاشی رو ببینه و منم نشونش دادم.به در خروجی رسیده بودیم که آقای رئیس دوباره برگشت و گفت:
حلوای سردار رو خوردم امروز. کم کم دارم احساس ناراحتی میکنم به خاطر مرگش. نمیدونم شاید از بیرون بهم تلقین شده. ولی زرافه گفت ببین اگه بابات کتکت بزنه بازم باباته. همسایتون بیاد بخواد با بابات دعوا کنه، با اینکه ازش کتک خوردی، ولی بازم طرف باباتو میگیری. حق داد بهم که ناراحت باشم.
 
عکس حیوون های آواره شده استرالیا رو دیدم، دلم کباب شد. از وقتی دیدمشون همش دارم غصه میخورم :(
 
غیر از اینا روز خوبی بود. امتحانمم خوب بود. فردا هم زود پاشم درس بخونم.
* حالش اینه !!!
* این درحالیه که تقریبا چهار روزه باهم حرفی نزدیم! نه من پیامی دادم و نه اون! البته که حال خرابش به حرف نزدنمون هیچ ربطی نداره! اون مشکلات خودشو داره خب منم مشکلات خودمو دارم ولی ولی بازم با اینکه دفعه‌ی اولی نیس که چنین شرایطی رو داریم، بازم من انتظار حرف نزدن ندارم
ادامه مطلب
♪♬♬♪بازم خاطره هامون اومد یادم چه قشنگ بود اون روزا باهم♪♬♬♪
♪♬♬♪من تو یه گیتار و یه آهنگ♪♬♬♪
♪♬♬♪اون شب باد میزد لای اون موهات کی تورو قد خودم میخواست♪♬♬♪
♪♬♬♪کی تورو قد خودم میخواست♪♬♬♪
♪♬♬♪از اون شبی که تو رفتی من چشام به دره چقدر ببینم عکساتو که خوابم ببره♪♬♬♪
♪♬♬♪از اون شبی که تو رفتی من چشام به دره آخه مگه چند تا دل تو سینه یه نفره♪♬♬♪
♪♬♬♪باز خوابم برد تو ساحل چشای روشنت تو فکر خودم ادامه میدمت♪♬♬♪
♪♬
برام جالبه که هنوزم یه سری اینجا رو میخونن
دقیق یادم نمیاد اخرین باری که اینجا رو اپدیت کردم کی بود؟! فکر کنم سر جریان مریضی "مارکو " بود. خیلی از خدا سپاسگذارم که اون جریان ختم به خیر سد اما از دست خودم ناراحتم. هميشه وقتی موقع تغییر فصل ميشه من دلم شور میزنه. یه مدل هیجان شیرین و ترس. مخصوصا اگه از زمستون به بهار باشه.
دم غروب پاشدم به یاد ایام قدیم شال و کلاه کردم و رفتم مسجد محلمون. تازه بعد یهخورده پیاده روی بوی عید رو حس کردم. همون موقع یه غم
من بد عادت شدم
عادت کردم که یکی بهم بگه برام شعر بخون و بفرست
یکی وقتی دارم با یه موزیک میخونم موزیکو کم کنه که صدای منو بشنوه 
یکی تا موهامو باز میکنم بگه موهات وای موهات! نعمت الهیه موهات
عادت کردم یکی زل بزنه تو چشمام و اشک تو چشاش حلقه شه 
عادت کردم یکی هر کار معمولی ای که میکنم بگه عجب صحنه ی لعنتی ای
عادت کردم یکی خیلی منو بخواد
عادت که نه ولی خب وقتی یکی آدمو اونجوری بخواد خواستنای این شکلی دیگه به چشمش نمیاد 
گله نمیکنم از کسی 
من خودم
هفته‌ی بدی بود :/ شبیه خزیدن تو سیاهچاله بود :/ ا وقتی شبا بیدارم یه جوری شدم اصن :/ البته زیادم نمی‌خوابم ، کلا ازش متنفر شدم :/ نه اینکه بگم خیلی آدم فعالیم و برای همین از خوابیدن  بدم میاد :/ من حتی اگه همه ی اوقات بیداری رو هم عین مجسمه یه جا بشینم بازم ا خواب متنفرم :/ 
چند ساعت قبل خیلی عصبانی بودم :/ به خاطر یسری حرفای کاملا مسخره و بی منطق درمورد گیاهخوارا :/ و میخواستم بیام اینجا حرصمو خالی کنم و مثلاً به ذهنم بگم که آره من جواب اون دختره که خ
هفته‌ی بدی بود :/ شبیه خزیدن تو سیاهچاله بود :/ ا وقتی شبا بیدارم یه جوری شدم اصن :/ البته زیادم نمی‌خوابم ، کلا ازش متنفر شدم :/ نه اینکه بگم خیلی آدم فعالیم و برای همین از خوابیدن  بدم میاد :/ من حتی اگه همه ی اوقات بیداری رو هم عین مجسمه یه جا بشینم بازم ا خواب متنفرم :/ 
چند ساعت قبل خیلی عصبانی بودم :/ به خاطر یسری حرفای کاملا مسخره و بی منطق درمورد گیاهخوارا :/ و میخواستم بیام اینجا حرصمو خالی کنم و مثلاً به ذهنم بگم که آره من جواب اون دختره که خ
وای خدا کانادا پر مرد تنهاست!
پر!
 
یعنی اگه به اینها بگی ببین من ازدواج کردم و سه تا بچه دارم و خوشبختم، بازم میگن ميشه حالا یه رابطه شروع کنیم؟
شاید طلاق بگیری؟!
 
با اینکه ميشه با خوابید ولی مردها خیلی احساس تنهایی مطلق دارن.
 
مطلق.
 
بعدم که ریجکتشون میکنی داغون و نابود میشن.
از عصری که اومد تا شب آسفالتمون کرد.
ساعت دوازده شب، لباساشو که پوشید بره، اومد پیشم و لپشو آورد جلو و گفت: عمه دیگه میخوام برم خونه مون. بوسم کن.بوسش کردم.اون یکی لپشو آورد جلو و گفت: این ورم بوس کن.بوسش کردم.دستشو گذاشت رو پیشونیش و گفت: اینجا!بوسش کردم.اشاره کرد به زیر گلوش و گفت: اینجا!بوسش کردم.بعد با یه قیافه ی مظلوم، مثه اون دختر کوچیکه تو کارتون دسپیکبل می، گفت: عمه. ميشه بازم بیام خونه تون؟!.من که با اون چهار تا بوس کل بلاهایی که سرم آور
یسری آدما هستن تو بیان که خب. نمیخوام گله کنما ولی کامنتو میبینن و پاسخ نمیدن. حتی یه ((:» هم نمیذارن
 
خب دوست ندارین کامنت بزارم بگین بهم. ناراحت نمیشم. مطلبتونو میخونم بدون اینکه کامنت بزارم
 
+تا الان چند باری پیش اومده. فقطم از دو نفر. یه نفر که کلا دیگه تو وبش کامنت نمیذارم
یکی هم اصلا انتظار این برخوردو از اون یه نفر حداقل نداشتم حرفات همش دروغ بود دیگه؟». حالا شاید بگین حالش خیلی خوب نبوده:// نه جواب همه رو داده بود. حتی کسایی ک
توضیحات فایل
جامع ترین خلاصه کتاب جرم شناسی نجفی توانا بهمراه سوالات
دانشجویان و کاربران گرامی ،محصول مورد نظر شامل کامل ترین خلاصه کتاب جرم شناسی تالیف دکتر علی نجفی توانا بهمراه نمونه سوالات درس جرم شناسی مناسب برای دانشجویان رشته حقوق با کد رشته ۱۲۲۳۰۳۳ می باشد که در اختیار شما عزیزان قرار گرفته است.در صورت تمایل می توانید این مجموعه ارزشمند را از سایت خریداری و دانلود نمائید.
بی شک این مجموعه کامل ترین و جامع ترین خلاصه کتاب و جزوه د
سوالات مهم امتحانی درس تاریخ پایه هشتم سال  1417
 
1. بی کفایت ترین رئیس جمهور تاریخ ایران چه کسی بود؟ 
جواب:
2. مهمترین وقایع رخ داده در زمان ریاست جمهوری را نام ببرید. 
جواب: انقلاب تخم مرغ، فیلترینگ تلگرام، انقلاب بنزین
 
3. مهمترین دستاورد دولت را نام ببرید؟ 
جواب: کمک حمایتی معیشتی 
 
4. اینترنت در چه تاریخی بر مردم ایران محدود به سایت های داخلی شد؟ 
جواب: آبان 1398
 
5. طرح جامع و کاملی که در دولت ناکام ماند و
متن ترانه
♪♬♬♪نمی دونی چقدر حالم گرفته شد دنیا تو رو از من گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪قسمت نبود آخر بهت برسم شاید آهت گرفت♪♬♬♪
♪♬♬♪نه دارم دیوونه میشم از این روزای سختی که تو نیستی تو نیستی♪♬♬♪
♪♬♬♪نیستی دق میکنم بگو کجایی دارم می میرم از غم جدایی♪♬♬♪
♪♬♬♪ای ماه هر شبم مثل هميشه بازم دیر اومدم عشقم کجایی♪♬♬♪
♪♬♬♪بازم تو که نمیری از یادم نمیشی واسم اون آدمی که همه زندگیمو به پاش دادم♪♬♬♪
♪♬♬♪ای دل سادم ببین همه من و با دست نشو
+ دیشب باز یه چیزایی یادم اومد از اون موقع که کنار پنجره خوابگاه دراز کشیده بودم و هیچکس نبود و ترس بود و یه کم تنهایی و یه انرژی خوب که کنار گوشم بود . دیگه تکرار نشد برام .
+ چرا اگه تا ابد هم طول بکشه باز هم دلت تنگ ميشه؟ تو هی عوض میشی ولی هنوزم یه تیکه هایی هست که نميشه جداشون کرد . یه روز همه ی حرفا و خاطره هایی که نوشتیم رو پاک میکنم . اون موقع دیگه سعی میکنم حتی هر از گاهی هم چیزی یادم نیاد.
اینطوریه که خونه همچنان بوی رب میده و خواهرم از در که وارد ميشه تا موقع رفتن میگه اینجا بوی گندیدگی میده. نمی‌دانم راه‌حل چیست. اسپری هم می‌زنم، ولی وقتی میره، بازم بوی رب هست. اسپند هم تو برنامه‌م هست، ولی هنوز وقت نکردم :)) اگه بخوام بازم رب درست کنم باید تو حیاط اجاق بذارم.
گفتم که شما تو آشپزخونه‌ی بی‌هود همچین کاری نکنین یه وقت.
یک نفس با ما نشستی، خانه بوی رب گرفت!
خانه‌ات آباد، کی به خانه زاب گوجه رب گرفت؟
+ این روزا خودمو مجبور به نوشت
ورس اول :
به هر دری زد بن بست بود
همه امیدو گرفتن از اون
همه گفتن ببخشید ولی
همه نامردیا از قصد بود
هرکسی تیکه شو گفت رد شد و
باعث یه درد مفرط شد
سواری گرفتن ازش مفت
دندونا از حرص تو هم قفل
بازم دستاشو مشت کرده
بخت و اقبال بهش پشت کرده
ولی تو این دنیای بی رحم رویاهاش اونو دلشو خوش کرده
توی قانون جنگل شهر زیر سایه ی درختا رشد کرده
هیچ وقت بهش نور نتابیده
مغزشم که یه ریز خطا میده
رفته همه مسیرارو
تو زندگی نزده به کسی نارو ولی
جواب خوبیشو با بدی دادن
شبت بخیر پرنسسم.
میدونی عاشقتم.نه؟
خاطراتو نه ميشه فراموش کرد نه ميشه بهشون فکر نکرد.
ولی بازم،آخر هر پوزخندی که با یادآوریشون میزنم،اسم تو لبخند روی لبام میاره.
دختر شیرینی که حتی یکبار به صداقتش شک نکردم.
کلا زود اعتماد میکنم.و دیر میفهمم رکب خوردم.
هیچ وقت برام مهم نبود بعدش چی ميشه.اینبار از تو میخوام!
هميشه بمون.بهاش هرچی که باشه میدم.
عاشقتم دختر کوچولو.
عاشقتم فرشته ی دوست داشتنی^^
شبت بخیر پرنسسم.
میدونی عاشقتم.نه؟
خاطراتو نه ميشه فراموش کرد نه ميشه بهشون فکر نکرد.
ولی بازم،آخر هر پوزخندی که با یادآوریشون میزنم،اسم تو لبخند روی لبام میاره.
دختر شیرینی که حتی یکبار به صداقتش شک نکردم.
کلا زود اعتماد میکنم.و دیر میفهمم رکب خوردم.
هیچ وقت برام مهم نبود بعدش چی ميشه.اینبار از تو میخوام!
هميشه بمون.بهاش هرچی که باشه میدم.
عاشقتم دختر کوچولو.
عاشقتم فرشته ی دوست داشتنی^^
سلام و عرض ادب
راستش انقدری آدم معمولی و درست و بستی نبودم این چند روز که بفهمم پیام تسلیت جواب میخواد.نشان به نشان اینکه جز دو سه نفر که خودم جواب میدادم تا امروز جواب پیامها و تماس های گوشیم رو یک دوست قبول زحمت کرد و میداد.
خواستم تشکر کنم از همدردی و محبت تک تک شما .
دانلود آلبوم جدید ایمان غلامی به نام آخرین حرفا
Download New Album Iman Gholami – Akharin Harfa
این آلبوم شامل آهنگ های سقوط, پیراهن مشکی, عاشق نبودم, به عشق توئه, شکست عشقی, ملالی نیست
بهت حق میدم, مخاطب خاص و برای آخرین بار میباشد .
دانلود آلبوم جدید ایمان غلامی آخرین 
ادامه مطلب
یه روز ملانصرالدین و دوستش دوتا خر میخرن.دوست ملا میگه: چه طوری بفهمیم کدوم ماله منه کدوم ماله تو؟
ملا میگه خوب من یه گوش خرم رو میبرم اونی که یه گوش داره مال من اونی هم که دو گوش داره مال تو.!فرداش میبینن خر ملا گوش اون یکی خره رو از سر حسادت خورده!!!دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من جفت گوش خرمو میبرم!!!فرداش میبینن بازم قضیه دیروزیه.دوست ملا میگه :حالا چیکار کنیم ملا میگه: من دم خرمو میبرم!فرداش بازم قضیه دیروزی ميشه
دوست ملا با عصبا
چند روزه تا تصمیم به نوشتن میگیرم پشیمون میشم یا اگر هم بنویسم، میذارم‌ش تو لیست انتشار در آینده، ولی دقیقاً قبل از اینکه منتشر بشه سریع میرم پاکش میکنم. یا چند روزه(فکر کنید چند هفته) تا می‌خوام تو کانتکت‌هام دنبال primadonna girl بگردم از ترس گفتن درماندگی و بیچارگی یا حتا رد تماسام خودم رو به کدای پروژه و فیلم و آهنگ و اینستاگرام مشغول میکنم. شاید بخاطر همینه که بعضی حرفا رو نه ميشه نوشت نه ميشه گفت، گفتنش راحت نیست و نوشتنش بعدها نبش قبر. در عی
اقا چرا خانواده ها هیچ وقت نمی تونن رضایت کامل داشته باشن !!! هرچیم سعی میکنی بازم یه ایراد میگیرن و میگن خوبه هاااا ولی چرا فلان نشدی!!!!
یه زمان درسم خوب بود ازم ایراد میگرفتن که چرا جز نفرات اول نیستی حالا که گند زدم به درسام میگن چرا بهتر نشدی حداقل تو درساییی که من شدید ضعیف شدم .
ولی خداییی هیچ وقت نفهمیدم چرا دیگه از یه زمانی مطلقا درس نخوندم ! ببین این که میگم مطلقا فکر کن اوناییی که اوباش و دردسر های دانشگاه و مدرسه هستم وضعیتشون از من بهت
توی گروه تلگرامی آنگولار هفته ی پیش پرسیده ام از کجا ميشه آنگولار یاد گرفت تقریبا دو نفر جواب دادن الان یکی با یه آیدی دختر همین سوال رو پرسید پنج، شش نفر جواب دادن لینک آموزشی براش پرسیدن؟!!!؟؟؟ هی روزگار مزخرف!!! توی دانشگاه هم همین طور بوده! توی شرکت هم تقریبا همین گوه

برگای زرد .
منو یاد تو میندازن.
چه زود رسید پاییز بازم

نیستی .
روزا دارن.
آروم آروم سرد میشن .
غروبا دلگیرترن
همه دنیا بهم میگن
نیستی!

این آهنگ رو میخونم.
مامان میگه :کی نیست؟

ترم از فردا شروع ميشه .البته که مشخصه هیچ کس از فردا نمیره .اما پس فردا .تجارت ۴ با یه استاد که روز اول لیست داره و حضور غیاب میکنه و دو نمره به حضور کامل میده .!نتیجه اینکه عملا ترم از ۸ صبح یکشنبه شروع ميشه !و میییره تا یکشنبه هفته بعد!تا ۷ مهر که حذ
یه سوالی ، چرا قالبای عرفان دیسلایک ندارن?:/ این که همه ش پسندیدم»وجود داشته باشه یه حس خودخواهانه ای به آدم میده .حالا بگذریم . امروز هیچی نخوندم،میتونم بگم بیشترشو خوابیده بودم . ولی در کل فقط هفت ساعت از شبانه روز رو خواب بودم :/ نمی‌دونم چرا آدم اینکارو با زندگی خودش می‌کنه . اینکه می‌دونه یه راهی اشتباهه ولی بازم پاشو میذاره توی همون راه ، یا اینکه حتی یه اشتباه رو بارها انجام داده و بازم با همه ی نیتی و جنگ با خودش دوباره کارش رو تکر
زرتشتی نیستم اما هميشه افتخار کردم به کسی که اسمش با سه عنوان ساده گره خورده: پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک

اساس این سه اصل بر اینه که: کسی که فکر سالم داشته باشه کلام نابه جا به کار نمیبره و کسی که پندار و گفتارش درست باشه در رفتارش هم دست از پا خطا نمیکنه!

اگه تمام دنیا فقط و فقط بر اساس همین سه اصل زندگی میکردن؛ اگه تنها چیزی که همه به بچه هاشون یاد میدادن این بود. به نظر شما؛ مردم آزاری، ی، دروغ، دورویی، خیانت و. وجود داشت؟
بازم کسی ا
دیشب یه نفر که اصلا ازش انتظار نداشتم قضاوتم کرد و البته بعدش خودش کلی عذرخواهی کرد که عذاب وجدان گرفته و منم بهش گفتم ناراحت نشدم؛ ولی خب چرا پیش خودم یکمی ناراحت شدم چون من اگه به جای اون بودم نمیتونستم اون حرفا رو بهش بگم"چرا ما آدما نمیتونیم از نگاه سرزنش و قضاوت به هم نگاه نکنیم؟بنظرم چون ما نمیتونیم جای همدیگه باشیم؛ هر چقدرم که بهم نزدیک باشیم؛ هر چند که احساس همدردی داشته باشیم و خیلی چیزای دیگه؛ ولی نمیتونیم جای هم باشیم؛ نمیتونیم د
نمی دونم هرچی سن بیشتر ميشه یا هرچی بیشتر‌میگذره و جلوتر میریم چرا روزمرگی ها و دغدغه ها این روزها برای همه بیشتر ميشه نابه سامانی ها وزندگی سخت تر و سخت تر ميشه جوری که کارایی که قبلا دوست داشتی انجامشون بدی یا وقت داشتی انجامشون بدی و قبلا سرگرمی و عادت هات بودن ولی الان دیگه وقت نمیکنی حتی بهشون فکر کنی ولی بازم دلتنگشون میشی و نمیتونی ازشون دل بکنی
یه چیزایی هست تو زندگی  که وقتی بهشون دل ببندی  هیچ وقت نمیتونی فراموششون کنی حتی تو بدتر
دبیر ادبیات محکم بغلم میکنه .
میگه چه خبرا؟هنوز حافظ خوانی میکنی؟شعر ؟
سرمو میندازم پایین ._نه!
تعجب میکنه و چشماش اندازه نعلبکی ميشه !_چییی؟ولش کردی؟
_تقریبا!
میگه فاطمه به والله ‌‌.تواین ۳۰ سال تدریس .هیچ کس رو مثل تو ندیدم .!
که با یه شعر زندگی کنه .که براش کلمه به کلمه حرفاش‌مهم باشه .که انقددددر خوب از الفاظ استفاده کنه .که کتاب خوندن براش مهم تر از درس خوندن باشه .چرا؟
و سکوت من!و دلی که از شنیدن این حرفا قنج نمیره!
هولم میده تو کل
برام سوال شده که آیا این حذ از آلودگی کافیه که بمیریم یا بازم بیشتر لازمه؟ لطفا اگر کسی حد لازم برای انواع مختلف آلاینده ها را داره به مسئولین محترم اعلام کند تا زجر کش نشویم. لطفا مقادیر دقیق را به ایشان بفرستید تا تنظیم کنند و همین مقادیر را دقیق تنظیم کنند و سریع راحت بشیم.
 
اگر ممکنه مقادیر دقیق مورد نیاز را برای ایشان و با رونوشت به اینجانب بفرستید
سلام
حال دلتون چطوره؟!
یکی از جاهای سخت زندگی کجاس بنظرتون؟
بنظرم یکی از سخت ترین مراحل زندگی وقتیه و از اطرافیانت یچیزایی میشنوی ک توقعشو نداری.
اره.از زخم زبون صبت میکنم
داشتم فکر میکردم وقتی از این حرفا میشنویم باید چیکار کنیم؟
درسته میگن نباید به حرفای مردم اهمیت داد و این حرفا
درسته
ولی واقعا یچیزایی دیگ از حد انصاف خارجه
تحملش سخته
به نتیجه ای که رسیدم اینه
تو اگ مسیرت حق باشه
کارت درست باشه 
خودت و خدات از کاری ک میکنی راضی باشین
پس
وقتی دکترت بهت میگه گریه برای تو سم هستش
بعد میری وبلاگش با چشمهایی اشکبار کامنت مینویسی میری تلگرامش التماسش میکنی که همینقدر ازش برات مونده ازت نگیره 
خوب ميشه همین که ضربان قلبت دوباره میریزه به هم، خوب ميشه همین که نفس تنگیت دوباره تشدید ميشه
مریضی، وقتی میدونی سودی نداره بازم سعی میکنی بهش ثابت کنی از صمیم قلب دوستش داری
وقتی برای عشقت ارزش قائل نیست چی رو میخوای ثابت کنی
اما واقعا قلب من اینحرفا سرش ميشه، نه نميشه
وقتی نیست دنیا برام
این دو سه روزی که با زور دولت تدبیرو امیدو این داستانا پامونو از فضاهای مجازی کشیدیم بیرون ،خیلیا برگشتن به بیان و من از این بابت خوشحالم هرچند که میدونم اینم یه مقطع کوتاهیه و اوضاع نت که روبراه شه بازم همه شون ستاره سهیل میشن.
اصن من معتقدم هیچ جا خونه خوده آدم نميشه بابا جان! خوش برگشتید اما بی معرفت نباشید  و یادتون نره وقتی تلگرام و اینستاگرام بهتون وفا نکردن و تو چله سرما ولتون کردن رفتن  بازم بیان بود که درو به روتون باز کرد! بله بله.
از
فکر کنین نشستین تو حال خودتون و به مشکلات فکر میکنین و این حرفا ، یهو پیام تگ شدن تو اینستا بیاد ، با بی حالی برین نگاهش کنین بعد ببینین یا حضرت ذوق مرگ شدن ، دوستتون براتون پست گذاشته ‌‌و شما رو تگ کرده , د آخه زشتوی من تا آخرش بمونی برام دخترم

تا حالا شده فکر کنین چرا حرفی که درمورد خرید یه محصول می‌زنیم تو عمل با واقعیت خریدامون فرق میکنه؟
یا چرا مثلا ماها میگیم که قهوه رو تلخ دوست داریم ولی وقت قهوه خوردن نا خود آگاه چند قاشق شکر هم بهش اضافه میکنیم؟
شاید واسه درک بهتر این قضیه لازمه وارد بحث عملکرد مغزمون بشیم!
مغز ما شامل سه بخش ميشه:
مغز جدید (که تحلیل و عملیات منطقی و .بر عهده ی اونه و توی مثال قهوه، حس میکنه قهوه ی تلخ شیکتر و جذابتره)، مغز میانی (که با احساسات سر و کار داره
شازده بعد یه هفته تماس حاصل کردن و دلخورن که چرا شما زنگ نزدید؟!
 واقعا نمیدونن این چیزا رو یا رسم و رسومشون اینه؟؟
اگه اولیه ک واویلا! ینی قراره چ چیزای واضح دیگه ای رو ندونن؟
اگه دومیه بازم واویلا! خیلی باید شعور به خرج بدم دربرابر تفاوت فرهنگی!
تاحالا نشنیده بودم خانواده پسر منتظر بمونن دختر زنگ بزنه بگه جوابم مثبته بازم بیاین.

+ آیندمو باهاش توام با فرهیختگی و موفقیت های علمی میبینم. که البته همه چیز نیست ولی برای من این امکان تحصیل مهمه.
متن آهنگ یه چیزی بگم از امیرعلیبزار از حرفات یچیزی بگم فردا نگی نگفتی چرااخه واسه گفتن اینا دل تو دلم نیستبزار از دردام بگم چقدر تنهامنرنجی از حرفام ولی بد تا کردی باهامدرد نبودن تو کم نیستبازم بیا دوباره حس مشترک با همبسازیم امشبو خدا هم افتاده نگاهش توی نگاهمسرده هوا چقدر سرده حواس تو کجا پرتهدل من از این فاصله ها پر از دردهاون که رفته کاشکی برگردهبازم بیا دوباره حس مشترک با همبسازیم امشبو خدا هم افتاده نگاهش توی نگاهمسرده هوا چقدر سرده
به سلااام دوستان وبلاگى گرام ! خوبین و خوشین و این حرفا ؟: 
اقو ما که مدرسه تعطیل شد هى استراحت تو استراحت شد و نتیجشم این شد که الان دارم بیشتر از دوازده ساعتم میخونم و نمیرسم به تکلیفا :/ به جهنم اصن :/ 
خیلى ذوق کردم دیدم نتایجتونو خلاصه که تبریکات فراوان و این حرفا 
اقا به شدت دوباره به یارى ابیتان نیازمندم ! اى کسانى که الان دیگه اول مهر مجبور نیستین این فرم هاى مسخره ى دوست داشتنى رو تحمل کنید یا بهتره بگم دیگه مدرسه نمیرید پاشید بیاید بگی
 
✳️ سوالات فصل دوم علوم ✳آب و هوای سالم
1- از چه راه هایی هوا آلوده می شود؟جواب:1-سوخت های فسیلی 2-دود ماشین ها  3-کارخانه ها 4-استفاده نادرست از سوخت ها
2-چه کارهایی به حفظ هوای سالم کمک می کند؟جواب:استفاده کمتر از وسایل نقلیه شخصی و استفاده بیش تر از وسایل نقلیه عمومی،خارج کردن خودروهای فرسوده از رفت و آمد درخیابان،بردن کارخانه ها به خارج شهرها ،مثلا شهرک های صنعتی و استفاده از انرژی های سالم و پاک مانند گاز ،برق و انرژی خورشید
3-انسان از آب
با سلام
دوران راهنمایی به بعد تصمیم گرفتم که محکم درس بخونم. یه روز خاله ام اومد خونه گفت چرا اینقدر زیاد درس میخونی گفتم که میخوام جواب زن و بچه در اینده بدم. بعد خاله ام این موضوع رو برای پسرش تعریف کرد ولی اون تغییری نکرد. الان اون ویزیتور شده و داره جواب زن وبچه رو میده. و من هنوز دارم جواب خودم رو میدم. تو این موندم که من تو اون سن چه جمله ای گفته بودما عجیبه.
1.​طبق معمول داره فایل عکسها رو چک میکنه و منم اذیتش میکنم:)یهویی گفت : مبهم چادر نزاری خوشگل تریامن: گلاب : آره خب نزار ، موهات رو بریزی بیرون قشنگ تره :)من : جدی ؟؟با چادر زشت میشم؟گلاب : آره آرهمن : خب دیگه چی؟؟بفرماییدگلاب : نه خب من کلا میگم بازم خودت میدونی اصلا به من چه :)2.گلاب : میگم کهمن :بله ؟؟گلاب : با کسی دوستی ؟؟من : همه ادما دوست دارن :)گلاب : نه منظورم دوست پسره!من در حالی که قفل گوشی رو باز کردم و پرتش کردم رو تخت : این گوشی من ببین چیزی پید
از اینکه دارم اینجا مینویسم.غمگینم.برای آدمی که بیشتر از وبلاگ، کانال میخونه و تو کانالش مینویسه.اینجا بودن غم انگیزه.البته بازم خداروشکر (با لحن مهران مدیری تو هیولا).که اینجا هست سرگرم میشم.هی چرخیدم و هی وبلاگ فالو کردم و هی کامنت گذاشتم.منی که معمولا خواننده خاموش بودنو ترجیح میدم.!!
به دوران زیبای پیامک بازی هم برگشتیم.و بازم خداروشکر (همچنان با همون لحن) که سرویس پیامک دادنو قطع نکردن.آره بیاید جنبه های مثبت این قضیه رو ببینی
امروز یکی از بچه ها ازم پرسید آدم باید از همسرش پول بگیره یا نه؟ گفتم : آره حتما!
گفت: تو چطوری پول میگیری؟ گفتم: من نمیدونم! من هم سختمه بگم ! هم وقتی خودش میگه بیا این پیشت باشه خیلیییی سختمه ازش بگیرم! نگیرمم ناراحت ميشه. میگه زن و شوهر نباید با هم ازین حرفا داشته باشن!
 
من ازین حرفا ندارم اما یه احساسی درونم هست این احتیاج رو نمیپذیره. نمیدونم عزت نفسمه، غرورمه، استقلال طلبیمه، چیه دقیقا؟ولی به این فکر میکنم که قرار باشه یه روز دیگه کار نکنم
سوالات استخدامی نمونه برداری و مدیریت آزمایشگاه و ایمنی در آزمایشگاه
نمونه سوالات استخدامی بیوشیمی و بیوشیمی بالینی ۱۹۰ سوال با جواب
نمونه سوالات استخدامی خون شناسی و بانک خون ۴۴۰ سوال با جواب
نمونه سوالات استخدامی میولوژی ( ویروس – باکتری – قارچ و انگل )۶۰ سوال با جواب
نمونه سوالات استخدامی ایمونولوژی و سرولوژی ۱۵۰ سوال با جواب
نمونه سوالات استخدامی نمونه برداری و مدیریت آزمایشگاه و ایمنی در آزمایشگاه۷۰ سوال با جواب
نمونه سوال ز
 یه سری حرفا پیش اومد امروز. یه سری حرفا بهم زد که خورد شدم. خورد. الان ولی جمع کردم خورده هامو. همون لحظه ها که می گفتشون و بهت زده بودم جمع کردم خودمو. بعد رفتم کتابخونه. خودمو کوبیدم به در و دیوار که بهش فکر نکنم. خنگ! احمق! اسکل! بشین تست گسسته ت رو بزن! فکر نکن به اون لعنتی! چی چیو عاد میکنه؟ بهش فکر نکن که این همه سالو با خاک یکسان کرد. به ازای چند عدد صحیح n؟ بهش فکر نکن ارزششو نداره. ارزششو نداره. بیخیال! تو به هیچکس نیاز نداری تو به هیچ خری ن
واقعا نمیدونم با بعضی از آدما باید چیکار کرد و چجوری رفتار کرد!
وقتی ازت کاری میخوان واسش وقت تعیین میکنن که چه روزی بهم تحویل میدی و کی آماده ميشه و.
گاهی پول قرض میگیرن و همون لحظه هم میخوان!
ولی موقع پرداخت هزینه ی انجام کار یا پرداخت قرضشون که ميشه خودشونو میزنن به اون راه گاهی غیب میشن!
ولی از حالا عین خودشون رفتار میکنمچی فکر کردن پیش خودشون!
خوش حساب باش تا بازم کارت راه بیفته.
 
- از دوستای زهرا؟
+ آره، ورودی 92 مهندسی پزشکی بودن دیگه.
-ف******ک
+هم ورودی بودن
- هعییی، دارم فکر می‌کنم اگه از بچه‌های ما بود چقدر حالمون بد می‌شد.
+ حتی الان هم که نیست حالم بده
- آره. چقد اتفاق تو چند روز!
+ خسته شدم دیگه
- واای! شت! اصلا نمی‌تونم تمرکز کنم
+منم
-اتفاق پشت اتفاق
+حتی وقتی به این فکر می‌کنم که ببین شرایطو، بخون تو باید بری هم حالم بد ميشه
+ چرا نميشه همینجا مثل آدم زندگی کرد؟
- رفاه حنی 0 هم نیست. زیر 0عه. جبر جغرافیایی وجود داره، میبین
بعد چهار سال امسال باز فرصتی بود که در باغ دخترداییم در کنار اقوام سیزدهمون رو بدر کنیم ولی متاسفانه خوشی بودن در اون جمع تنها یکساعت طول کشید و با افتادن محمد و شکستن دستش ماجرای سیزده بدر ما یه جور دیگه رقم خورد. آرنج دست چپ بطرز عجیبی خرد شده و از اونجا که تو شهرستان کوچک ما در اونروز متخصص ارتوپدی نداشتیم با آتل ثابتش کردن و بر خلاف اصرار من به برگشتن خونه آقا سماجت کردن که دو روز دیگه برگردیم.در نهایت این تاخیر باعث هماتوم دست و ورم شدید
آخرین باری که رو پای مامانم خوابیده بودم رو یادم نمیاد. امشب چند دقیقه سرم رو گذاشتم رو پاش، چقدر حال داد.
یه دلم میگف اینو ننویسم اینجا و خب که چی و . این حرفا
ولی گفتم بنویسم که بعدا خوندم یادم بیاد ریه‌هام باز شه نفس عمیق بکشم و .
فریاد ز وحشت جهان گذران.
⭕️ این مطلب به شدت آشفته و بی سر و ته است ⭕️ ولی دوستش دارم.   
به نظر شما حل مسائل ریاضی طور جذاب تره یا مسائل ی اجتماعی ؟ دوست دارین جواب مسئله صفر و یک باشه یا طیف عظیمی از جواب ها که هرکدوم طرف دارهای خاص خودش رو داره ؟ دوست دارید سرمسئله ای چونه بزنید که مطمئنین که یا شما جواب درست رو میگید، یا طرف مقابل و یا حتی طرف سوم، ولی ااما یکی درست میگه، یا مسئله ای که شاید جواب هر دوتون درست باشه با فرسنگ ها فاصله از هم و یا که جواب هردو تون ا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب