نتایج پست ها برای عبارت :

حاکمی ک دو گوشش ناشنوا شد

بازنویسی حکایت حاکمي دو گوشش ناشنوا شد
بازنویسی حکایت حاکمي دو گوشش ناشنوا شد حکایت نگاری صفحه 66 نگارش هشتم
حاکمي دو گوشش ناشنواشد. مداوای طبیبان هم اثری نکرد. حاکم از این پیشامد که باعث شد او دیگر صدای هیچ مظلومی را نشنود بسیار ناراحت بود و نمی دانست چه کند. روزی شخص دانایی، نزدش رفت و با اشاره و به کمک نوشتن به او گفت: ای سلطان، چرا غمگین هستید؟ شما یکی از حس های خود را از دست داده اید، خداوند به شما حواس دیگر هم داده است که سالم اند، آنها را
کاربرد بازی درمانی در درمان کودک ناشنوا
نویسنده: الیزابت اوربان
تأکید بر: بازی درمانی به عنوان ابزار درمانی برای یک دختر ۱۰ ساله دارای ناشنوایی شدید و مبتلا به ناسازگاری در محیط خانه و مدرسه.
مقدمه:
مطالعه موردی در ارتباط با یک دختر ۱۰ ساله شدیداً ناشنوا به نام ویرجینیا انجام گردید و کاربرد بازی درمانی در درمان کودک ناشنوا مورد بررسی قرار گرفت. اوربان شیوه خود را بازی درمانی روان پویایی می نامد. او فرایند درمان روان پویایی خود را با موضوعات
اگر دختردار هستید.روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را بخوانید؛اتاقش را پُر کنید از خرس و قلب‌های شکلاتی؛هر روز ببوسیدش و هر از گاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه‌ای بچینید.آنقدر مهم بودنش را تاکید کنید که خودش هم به این باور برسد؛که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی‌اش کند که آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه‌اش را فقط او بتواند تامین کند.
متوجهید چه میگویم؟ حیف است احساس دختری را که با جان و دل بزرگش کرده
دیشب بردیم برای سوراخ کردن گوشش . بعد از کلی انتظار سرشون خلوت شد و نوبت به کارِ ما رسید . به من گفته بودن نه درد داره نه خون میاد . منم با همین خیال خوش رقیه رو آورده بودم اما وقتی با صحبت و نصیحت مفصل اون بنده ی خدا مواجه شدم یه خرده نگران شدم . شلیک اول انجام شد . انگار خیلی دردش نیومد یه ناله ی کوچیک و تمام . اما امان از شلیک دوم ! با شلیک گوشش سوراخ نشد . گیر کرد اون وسط ! مجبور شد با فشار دستش بقیشو ببره تو ! خیلی گریه ی تلخی کرد رقیه :(( 
+ تازه الآن
  
دیروز (یکشنبه ) من به خودم باختم !
به اخلاقم باختم !
دیروز من با وجودی که به شطرنج علاقه مند بودم  ولی رسما  از شطرنج متنفر شدم ! 
آخه مسابقات شطرنجی که ترحم نداشته باشه به چه درد میخوره ؟!:((
اشک حریف رو درآوردم میتونستم مات بشم و اشک حریف درنمیاوردم !
گاهی وقتا شطرنج هم مثل بقیه بازی ها  خیلی بد و بی رحم هستش ! 
یعنی از  دیروز تا الان که یک نصف شبه به خودم میگم خب که چی ؟!
گیرم بردی وقتی اشک یک دیگه رو درمیاری شطرنج بی معنی میشه !
من دیروز خیلی ناخ
از یک هفته معده به هم خوردگی و عدم پذیرش غذا توسط دستگاه گوارش محترم بخاطر برگزاری مراسمات هیئت به احسن نحو، رسیده ام به خیره شدن در افق هنگامی که آقای الف میپرسد خانم ی ثبت هیئت به کجا انجامید و انگشت کوچکم پشت گوشش را میخاراند.
 
1. اقا هندزفریم خراب شده، یه گوشش کار میکنه. بعد هندزفری داداشمم یه گوشش خراب شده. از صبح داریم به این فکر میکنیم که چجوری میشه گوشای سالم هندزفریامونو به هم وصل کنیم و وصل کنیم به گوشیمون؟ مهندس مملکته :)))
هندزفریم موقعی که گردنم کج میشه کار میکنه. ینی قراره ارتروز بگیرم؟ :))
2. امروز نشستم بجا درس خوندن کلاه قرمزی دیدم. زیبا نیست؟ 
3. اقا پفیلا درست کردم. لحظه حساسی که میخواستم پفیلا خوردنو شروع کنم ری ری زنگ زد. اصن نفهمیدم ری ری چی گفت و خودم چی
یکی دیگه از اون آهنگ های پاییزی که واقعا به حال و هوای این فصل می خوره آهنگ نه نرو از سیروان خسروی هست که به شدت رومنس و یه جورایی ناراحت کننده ست ولی از اون غم های دوست داشتنی. از اون آهنگ هایی که می دونی وقتی گوشش می دی روح و دلت پر می کشه به جایی که نباید. از اون آهنگ هایی که حتی اگه از لحاظ احساسی توی شرایط خوبی باشی باز هم ذهنت رو درگیر می کنه و واقعا دیوونه ی این آهنگم. از اون آهنگ هایی که می دونی وقتی گوشش بدی دلتنگی دیوونت می کنه ولی باز هم
 
بررسی رغبتهای شغل دانش‌آموزان دختر ناشنوا و عادی(همراه با پرسشنامه)
بعضی از افراد درانتخاب شغل تسلیم حوادث می‌شوند و برخی بدون نقشه و فکر تحت تأثیر اعضای فامیل، شغلی راانتخاب می‌کنند که با خصوصیات فردی آنها منطبق نیست برخی از مردم نیز تحت تأثیر ارزشهای اجتماعی بدون درنظر گرفتن خصوصیات روانی و طرح نقشه خاص شغل خود را انتخاب می‌کنند
مشخصات فایل

تعداد صفحات
100

حجم
0 کیلوبایت

فرمت فایل اصلی
doc

دسته بندی
روان شناسی

توضیحات کامل
شرح مختصر
درخواست اسنپ مرا که برای کلاس نادری قبول کرد هنوز به لوکیشن مبدا نرسیده بودم و به این خاطر زنگ زدم تا ببینم چقدر زمان می برد تا به مبدا انتخابی من برسد. حرف زدنش غیرمعمول بود. چندان متوجه ی حرفهایش نشدم. چندین بار تکرار کرد و در بین حرفهایش مدام میگفت پیام میدم. گوشی رو که قطع کردم پیامکش رسید نوشته بود راننده ی ناشنوا هستم و تا لحظاتی دیگر به لوکیشن شما میرسم. وقتی دیدمش لبخندی زد. لبخندش دلنشین و نگاهش مهربان بود. همیشه که نباید کلام حرف اول ر
راستیبیزار درسته نه بیذار :) البته اگر این غلط تعمدا نیست :))خصوصی گذاشتم که به قول خودتون غرور پسرانه‌تون حفظ شه
 
 
نیستی ! نه تو هستی نه من. هردومون بزرگ شدیم ! ولی این کامنت همیشه اینجا هست. شاید تا زمانی که پاک بشه از سرور های بیان. 
 
اون لحظه ثبت شده ! لحظه ای که شبیهش هیچ وقت تکرار نمیشه !  
 
یادش بخیر یه زمانی روابط اجتماعیم مزخرف بود . ولی مینوشتم . مثل یه نویسنده درست و حسابی . الان نگاهم بکن. شدم یه ادم معمولی .‌
 
هیچ وقت ندیدمت :) تو تن
از طریق جواب دادن تلفن در کنار همکار و مثلا پیگیری مسائل پزشکی خانواده، به صورت غیر مستقیم داری همکارت را در جریان گرفتاری هایت قرار می دهی مثل زمانی که برای آزمایش ها، دکتر و داروی حسنا هم با خانومت، هم با آزمایشگاه هم با مطب دکتر در اتاق صحبت می کردی.
دنیس ربریکوف زیست شناس روسی ادعا می‌کند که می‌تواند با کمک مهندسی ژنتیک به والدین ناشنوا کمک کند تا فرزندانی بدون نقص شنوایی داشته باشند. او معتقد است فناوری CRISPR می توانند اختلالات موجود در دی ان ای را ترمیم کند. به این ترتیب از انتقال ناتوانی های مختلف ژنتیکی از والدین به فرزندان جلوگیری می شود.
ادامه مطلب
#تنگسیر نوشته ی #صادق_چوبک هستش و فیلمی هم به همین نام با بازی #بهروز_وثوقی و به کارگردانی #امیر_نادری ساخته شدهبرشی از کتاب:زنی خرد شده و سیاه پوش، خود را بر گوری تازه انداخته بود. زاری می کرد، و شَرِوه می خواند "دِلا پوشُم زِ هجرِت جامهِ نیل، نِهُم داغِ غمت چون لاله بر دیل. دَم از مهرت زنُم همچون دَمِ صبح، از این دم، تا دم صورِ سرافیل" آهنگ تلخ شَرِوه تو گوشش خورد و دلش آشوب افتاد. این زن هم داره خودش را برای شوهرش نابود می کنه. هیچ وقت از اینجا
مادری یعنی دیدن صحنه هایی که هیچ وقت هیچ کس دیگه ای نمی بینشونِ حالا تو هرچقدر می خوای عکس بگیر و داد بزن : وااااای بیا نگاه کن توی خواب چه جور گوشه ی لباشون چین می ندازه. 
این صحنه ها مخصوص خودتن. مثل مشت کردن دستاش موقعی که داره تسلیم خواب میشه که متفاوته با مشت کردنش موقع شیر خوردن. یا گرفتن گوشش موقعی که منتظر بغلش کنی یا .
حالا من هزاری هم که بگم. این صحنه ها فقط مال منن
داشتم جدول حل می کردم، یکجا گیر کردم: "حَلّٰال مشکلات است؛ سه حرفی"
پدرم گفت: معلومه، پول»گفتم: نه، جور در نمیاد
مادرم گفت: پس بنویس طلا»گفتم: نه، بازم نمیشه.
♀تازه عروس مجلس گفت: عشق»، گفتم : اینم نمیشه.
♂دامادمان گفت: وام»، گفتم: نه.
♂داداشم که تازه از سربازی آمده گفت: کار»، گفتم: نُچ. 
مادربزرگم گفت: ننه، بنویس عُمْر»، گفتم: نه، نمیخوره
هر کسی درمانِ دردِ خودش را میگفت، یقین داشتم در جواب این سؤال،▪️پا میگوید کفش»▪️نابینا می
صدای تیربارمیادخوب گوش کن محمود.محمودکه گوشش براثرصدای کرشده بودگفت این بعثی هاچرانمیرن خانه خودشان ازماچه میخواهند؟محمدگفت هرچه داری ونداری رابعنوان غنیمت میخواهند.
خلوت شده جاده مثل اینکه بعثی هارفته اندجهت به نوامیس.محموداین حرف هارادرهنگامی که میدیدولی نمیشنیدمیزدباکلی نارنجک سمت جاده رفت.
علی که هنوزمتوجه نشده بودگوش محمودکرشده دنبالش میرفت.
هردوجهت کشتن بعثی هاعازم میدان نبردبودند.
 راستش را بخواهید حضور کاملا به موقع سر هر قراری برای من بی اندازه اهمیت دارد؛ چه قرارهای کاملا رسمی، مثل حضور در کلاسهای دانشگاه چه قرارهای خیلی خودمانی با رفقا.
برای این که چنین اهمیتی را با رسم شکل و نمودار بهتان نشان بدهم باید بگویم اینجانب هر کجا که دیرم شده باشد و چند دقیقه معطل شوم و حس کنم امروز از آن روزهایی است که تاکسی گیرم نمی آید، بلافاصله سوار اولین ماشینی که برایم بوق می زند می شوم!
مثل امروز  که سلام کنان نشستم توی پژو پارس سف
سولفوریک اسید که بهش سلطان مواد شیمیایی هم می‌گن، هر ظرف کثیفی رو تمیز می‌کنه و برای تی‌ان‌تی و باتری ماشین و نساجی و هزارچیز دیگه هم کاربرد دارهسولفوریک اسید من رو یاد سلمان بنفشه می‌ندازه! چندسال پیش برای کارآموزی رفتم پالایشگاه سرخس. بخشی که داخلش افتادم تصفیه گاز بود و مسئولی که قرار بود در مورد اون بخش برام توضیح بده اسمش سلمان بنفشه بودبنفشه علاوه بر اینکه همیشه موقع شام گوشی رو برمیداشت و زنگ می‌زد به آشپزخونه پالایشگاه و از ل
✅ *مرحوم حاج سید احمد خمینی نقل نمودند.*
*آن ‌روزی که حکومت نظامی شاه اخطار داده بود از ساعت 4 بعد از ظهر در تهران حکومت نظامی است و کسی در سطح شهر حق ندارد حرکت کند.*
*امام با ناراحتی قدم می زدند و مرتب می گفتند* *ای امام زمان این کشور و این انقلاب مال شماست خودتان محافظتش کنید .*
*این جمله را مرتب تکرار می کردند.چند دقیقه گذشت ناگهان برگشتند و گفتند بگویید مردم همه ساعت 4 به خیابانها بریزند.*
*آن روز همه مسولان قیام، نگران بودند و از امام می خ
خیلی وقته ننوشتمراستش به سرم زد حتی اینجا رو ببندم و برم.ولی ترجیح دادم به جای بستنش چیزی ننویسم تا دوباره حس نوشتنم برگرده.
اینروزا اتفاق خاصی نیفتاده.کمی گرفتار دیدن تالار و آتلیه و . بودمحساب کتاب و
تالاری که میخوام و آتلیه رو تقریبا مشخص کردم.همه چیز جور میشه اگه خدا بخواد
تمرینات شکرگزاری رو دوباره با هما شروع میکنممیشه پنجمین دوره و هر دوره برام اتفاقات زیبایی افتاده
اواسط آبان عروسی دوستمه و دیروز رفتم و براش ی
 رئیس پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران بزرگ با انتشار عکس پسر ۲۶ ساله هم بیماری روحی و روانی دارد و هم ناشنوا است از مردم تقاضا کرد در صورت روئیت وی به پلیس اطلاع دهند.
به گزارش خبرگزاری مهر، سرهنگ کارآگاه کامیار چهری  رئیس پایگاه سوم پلیس آگاهی تهران بزرگ از دستور انتشار تصویر فقدانی جوان ۲۶ ساله  خبر داد و گفت: این جوان ۲۶ ساله مدت ۱۳ روز از منزل خارج و تاکنون مراجعتی نداشته است.
ادامه مطلب
 حصرت رصا ع فرماید امیرالمومنین ع میفر مود خوشا حال کسیکه عبادت و دعایش را برای خدا خالص کند ودلش را بانچه چشمش میبیند مشعول نداردوبدانچه گوشش میشنود یاد خدا را فراموش  نکند ندارد و برای انچه بدیگری داده شده اندوهگین نشود    سفیان بن عیینه گوید امام صادق راجع قول خداب عزوحل تا بیازمابد شمارا که کدامیک نبکو کردارتربد 2 سوره 67 فرمود مقصود پر کردارتر نیست بلکه  مفصود درست کردارتراست ودرستی همانا ترس از خدا ونیت صادق و کار نیک است 
اگر موتور روشن نشود احتمال خرابی سنسور دور موتور وجود دارد.پس اگر روشن نشد تست زیر را انجام دهید.
1. سوئیچ را باز کنید.قاعدتا صدای پمپ را می شنوید.اگه نمی شنوید اصولا یا پمپ یا فیوز آن یا رله دوبل مشکل دارد.اما اگر صدای پمپ بنزین را شنیدید به مر حله دو بروید.2.به یک نفر دیگر بگویید گوشش را روی صندلی عقب و نزدیکترین محل به پمپ بنزین بگذارد.اگر زمان استارت زدن صدای پمپ شنیده نشود سنسور دور موتور خراب است.
بچه ها امروز یه رویایی اومد تو سرم.
خواستم اینجا بنویسم که یادم بمونه بعدا بیلم با واقعیت مقایسهش کنم.
کی میدونه دو روز دیگه چی پیش میاد؟
هیچکس.
 اینجا پر از پشه خاکیه.
بچه ها یه آهنگ مورد علاقه جدید گیر آوردم.
خیلی قشنگه.
آهنگ خیلی زیبا و درباره یه دختریه که یه لاشی بهش خیانت کرده ولی دختره بش میگه من تخممم نیس و خیلی قویم. تو هم برو تو کون خر:/
ولی در کل خیلی خوبه. 
وقتی گوشش میدم با اقتدار قدم بر میدارم رو زمین.
چجری میشه با لینک آهنگ گذاشت اینجا
به نوشتن رو می آوریم. دست از تکه تکه نوشتن های پیامکی برداشته ایم، چون مجبورمان کرده اند. و بعد از سال ها به وبلاگ هایمان پناه آورده ایم. اینجا که انگار هر بار بیشتر می نوشتیم ، فکر میکردیم کسی هست که حوصله ی تک تک کلماتمان را دارد و میخواندمان. اما مخاطب هر روز نوشته های تکراری مسخره مان، از ده تا، نه تا خودمان بودیم، و یکی یک عابری که از این ور میگذشت و کلمه ها به تقطیع مثل رادیو به گوشش میخورد و میگذشت.
حالا باز آمده ایم تا توهم بزنیم. آمده ایم
به نوشتن رو می آوریم. دست از تکه تکه نوشتن های پیامکی برداشته ایم، چون مجبورمان کرده اند. و بعد از سال ها به وبلاگ هایمان پناه آورده ایم. اینجا که انگار هر بار بیشتر می نوشتیم ، فکر میکردیم کسی هست که حوصله ی تک تک کلماتمان را دارد و میخواندمان. اما مخاطب هر روز نوشته های تکراری مسخره مان، از ده تا، نه تا خودمان بودیم، و یکی یک عابری که از این ور میگذشت و کلمه ها به تقطیع مثل رادیو به گوشش میخورد و میگذشت.
حالا باز آمده ایم تا توهم بزنیم. آمده ایم
جای دنجی بود و هم صحبت خوبی
لیوان چای را بر میداشتم با چند عدد قند همراه خیالی مشتاق با گامهایی آرام میرفتم و کنارش مینشستم. حس میکردم! به ندرت میان صحبت هایم بر میگشت و خیره نگاهم میکرد بین خودمان بماند نگاهش عجب میچسبید من تماما خریدارش بودم. سهم من از او حضورش و سهم او از من یک لیوان چای!
گاهی سخت بیتاب میشدم آرام سر فرا گوشش می آوردم که شاید نجوایم، سکوت دلنشینش را به لبخند همچون عسلش مزین کند واقعا معرکه میشد! آخرین بار کنار پله دیدمش. اما
روی زمین ِسرد ِ باغ نگارستان نشسته ، بساطش را کنارش پهن کرده ، سعی میکند صدای حرف های خاله زنکی ِ زن هایی که در چند قدمی اش جا خشک کرده اند را نشنود و به صدای دلنشین ِ امید نعمتی  ِ در گوشش توجه کند.همراهش زمزمه میکند:"چراغ ِ شب ِ تار ، یادت بخیر/تو ای نازنین یار، یادت بخیر".با خط ها سر و کله میزند تا به آنچه میخواهد برسند.پهلوهاش از سرما تیر میکشد اما حالش بد نیست.و فارغ است،ز غوغای جهان؛ جهانَ"ش"، قلبش ، عقلش، دنیایش. فارغ ِ فارغ ِ فارغ.
و به
معین یک کتاب ازم گرفت
یه گوشش نوشته بودم "کاش معین از زندگیم میرفت بیرون"
نتیجه:
۱.مویز بخورید،برای تقویت حافظه خوبه.حافظه ی خوب که داشته باشید ،متوجه اید چه کتابی رو به امانت میدهید!
۲‌.هر فکری که به ذهنتون‌خطور کرد،سریع یه گوشه کناری پیادش نکنید!
۳.وقتی دوستتون ازتون سوال میکنه" چرا میخواستی از زندگیت‌ برم بیرون" بلند نزنید زیر خنده!
۴.یک آدم‌عاقل هیچوقت نمیخواد تنها دوست‌ماشین دارش از زندگیش‌بره بیرون!
آخرین باری که به این‌شدت خندی
چند وقتی بود گوشای پدرم اذیت می کرد. چند تا دکتر رفت و درنهایت قرار شد بره مشهد عمل بشه. شنبه ی همین هفته رفتن. دوشنبه عمل شد. سه شنبه اومدن.
تو این چهار روز درک و شعور و مسئولیت پذیری که از برادر چهارده ساله ام دیدم واقعا خوشحالم کرد. هر روز صبح زود وقتی خواب بودم نون داغ می خرزد صبحونه آماده می کرد.
مغازه بابا رو هم اداره می کرد.
بعضی مواقع آشپزی هم می کرد، خریدای خونه هم که با خودش بود و.
دوشنبه شب شوهرخواهرم رفت مشهد که ماشین بابا رو برونه. خوا
آیا سعی کرده اید عادت روزانه قهوه خود را بشکنید؟ آیا از قهوه و چای کافئین دار جلوگیری می کنید زیرا شنیده اید که آنها برای شما بد هستند؟ ممکن است بخواهید اهداف خود را مجدداً مورد مطالعه قرار دهید.
قهوه و چای نه تنها مراسم دنج صبحگاهی و باعث افزایش انرژی در هنگام رکودهای ظهر فراهم می کنند. این نوشیدنی های داغ همچنین از دیرباز به دلیل خاصیت دارویی آنها ، که در درجه اول از کافئین و آنتی اکسیدان های موجود در دانه های قهوه و برگهای چای حاصل می شود ،
فیس بوک علیرغم فشارهای مختلف برخلاف توییتر و گوگل تبلیغات ی را ممنوع نمی کند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از دیلی میل، فیس بوک همچنان در برابر فشار برای ممنوعیت تبلیغات ی  مقاومت می کند.
طبق ادعای فیس بوک ، این شرکت به جای حذف یا محدود کردن تبلیغات ی تصمیم دارد دسترسی کاربران به تبلیغات ی طبقه بندی شده در فضای آنلاین را تسهیل کند. علاوه برآن فیس بوک ادعا می کند قصد دارد به کاربران اجازه دهد کنترل خود بر شبکه های اجتماعی را ب
دختردار که شدم روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را میخوانم؛
اتاقش را پر می کنم از خرس و قلب های شکلاتی؛
هرروز میبوسمش و هرازگاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه ای میچینم.
آنقدر مهم بودنش را تاکید می کنم که خودش هم به این باور برسد؛ که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی اش کند که آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه اش را فقط او بتواند تامین کند.
متوجهید چه میگویم؟
حیف است احساس دختری را که با جان و دل بزرگش کرده اید؛ ی
 
هیچ فرقی نیست بین آن جوان نامردی که در فردیس کرج، کودک زباله گرد را برای دقایقی خنده به سطل زباله می اندازد و آن جوان بی خردی که ناراحتی اش از دولت را با آتش زدن اموال مردم جبران می کند با آن قاضی نفهم در خرم آباد که جوان کر و لال ایلامی را به ظن افغانی بودن بدون تحقیق به هرات می فرستد و خانواده ای را مدت ها سرگردان می سازد.
مهم نیست سوادتان چقدر است، شغلتان چیست، در برابر چه کسی ایستاده اید و . انسانیت و وجدان که نباشد شما دیگر کسی نیستید.
 
هیچ فرقی نیست بین آن جوان نامردی که در فردیس کرج، کودک زباله گرد را برای دقایقی خنده به سطل زباله می اندازد و آن جوان بی خردی که ناراحتی اش از دولت را با آتش زدن اموال مردم جبران می کند با آن قاضی نفهم در خرم آباد که جوان کر و لال ایلامی را به ظن افغانی بودن بدون تحقیق به هرات می فرستد و خانواده ای را مدت ها سرگردان می سازد.
مهم نیست سوادتان چقدر است، شغلتان چیست، در برابر چه کسی ایستاده اید و . انسانیت و وجدان که نباشد شما دیگر کسی نیستید.
امیر المومنین،ع میفرمود جان حودرا بمطالب شگفت حکمت استراحت دهبد زیرا جان هم چون تن خسته میشود 2 امیرامومنین ع میفرمود ای دانشجو همانا دانش امتیازات بسیاری دارد اگر بانسان کاملی تشبیه شود سرش تواضع است چشمش بی رشکی  گوشش فهمیدن وزبانش راست گفتن حافظه اش کنجکاوی دلش حسن نیت خردش شناختن  اشیاو امور دستش رحمت پایش دبدار علماهمتش سلامت حکمتش پپرهیز کاری و قرار گاهشد رستگاری جلو دارش عافیت و مرکبش وفا اسلحه اش نرم زبانی شمشیرش. رضا کمانش مدارا
کارولینای ما امروز برایمان جلسه گذاشته بود و مثل همیشه با هنر ارائه و طنز کلام و مثالهای ملموس و آماده در ذهنش حواس همه‌مان را جمع خودش. اما اینها فقط ظاهر کار است. یکعده مولکول شرّ و شیطان در فضای بعد از جلسه پراکنده بود که باعث شد بوهای دیگری هم از این جلسه ببرم. یک‌سری مولکولهایی که می‌گفتند کارولینا استرس داشت و جلوی سؤالهای تند و تیز جوان‌های زبان‌دراز و آزاد، تک و تنها و زیر فشار مانده بود. مولکولهای دیگری که می‌گفتند کارولینا می‌د
چند وقت پیش یکی از دوستام با لحن شوخی جدی بهم گفت ذهنت عین مدار منطقی شده که فقط صفر و یک خروجی داره.
بعضی آدما اینجورین. اگر اونی که اونا دنبالش هستن رو نگی میشی باینری یا دودویی و یک مادربرد مملو از مدارات منطقی. اگر بگی میشی دیود عبوردهنده خوب که وظیفشه مثل جاده‌ی یک طرفه الکترون‌های حرف رو عبور بده و از سمت دیگه‌اش اجازه ورود هیچ جریانی رو نده. در نتیجه خروجی فقط همون چیزیه که به گوشش وارد شده. منم وسط نظرش داشتم فکر می‌کردم شاید یک 
♿ برنامه #مدرسه_ایران در پنجمین قسمت خود به مناسبت روز جهانی معلولان» به موضوع دانش‌آموزان توان‌یاب در مدرسه» می‌پردازد و با دکتر مجید قدمی، مشاور وزیر و رئیس سابق سازمان آموزش‌وپرورش استثنایی کشور گفتگو می‌کند.طبق آمارهای منتشر شده، بیش از ۱۵۰ هزار دانش‌آموز با نیازهای خاص در ایران درس می‌خوانند که شامل هفت گروه نابینا، ناشنوا، کم توان ذهنی، اختلالات عاطفی-رفتاری، جسمی – حرکتی، چند معلولیتی و اختلالات یادگیری می‌شوند. حدود نیم
علاوه بر ماهیت مراجعه کنندگان به دفتر کارمان که بسیار آزار دهنده است، یکی از اتفاقات آزار دهنده محل کارم رفتارهای همکارم است. با اینکه انسان خوب و شریف و معقولی است اما به شدت روی من کراش دارد و این باعث آزار و اذیتم می شود. مدام گوشش به سمت من است که با چه کسی حرف می زنم، چه چیزی می گویم، چه کسانی با من تماس می گیرند، محل زندگیم کجاست، خانواده ام چه کاره اند!! از هر فرصتی برای تجسس در زندگی خصوصی من استفاده می کند! حتی روزهای تعطیل به بهانه ای زن
بدبختی نویسنده نبودن و نوشتن را دوست داشتن همین است که میخواهی بنویسی، میدانی چیزی برای نوشتن هست، چیزی ذهنت را و گلویت را اذیت میکند اما نمیدانی چیست، چگونه بنویسی‌اش، از کجا شروع کنی و اصلا همه این‌ها یعنی چه.
بعد نوشتن میشود مانند پست قبلی که انگار دست کرده باشی در حلقومت و سعی کرده باشی چیزهایی را بالا بیاوری اما انگار روز‌ها چیزی نخورده بودی. فقط بزاق و اسید معده. غلیظ و بی‌محتوا.
بعد مینویسی کاش انسان کسی را برای دوست داشته شدن و کس
تو چشماش نگاه میکنم_زندگی که اجباری نیست کاترین.!
کاترین میگه هست.از نظر کاترین زندگی صبح و ظهر و شب‌هاییه که مدام تکرار میشه و ماعم گیر کردیم تو این تناوب طلسم شده.کاترین میگه خوشحالی و سرمستی که از بوی قهوه سرصبح بهت دست میده،همه برحسب عادته.کاترین میگه حس خوشایند کمک به بقیه همه مال این تناوب طلسم شده‌است.!
همینطور داره حرف میزنه که یهو میگم_پس اون لحظه‌ای که بغلت میکنه و میگه دلم برات تنگ شده بود؟! هیچ کجای این چرخه‌ی مریض قرار نبو
دیشب ده ساعت خوابیدم و همین باعث شد تا نیمه های روز سرحال باشم. از جایی به بعد امانم را برید و الان همچنان مست خوابم. 
برای اقای عاشق پیشه با محبوبه اسم گذاشتیم. با رامین سر حبیب به توافق رسیده بودیم ولی محبوبه گفت شاهرخ! و چه قدر هم شاهرخ بهش می اید. 
از انجایی که من دقت کافی و وافی را ندارم_ هرگز نداشته ام_ محبوب خاطر نشان کرد که شاهرخ قد بلند است و اوکی. ده امتیاز مثبت بر او. از ان طرف هم فاطمه زنگ زد و گفت برای طرح با شاهرخ حرف زده. گفتم خب
امروز چه روز مزخرفی بود. از نظر بعد انسانی میگم. اگر بخوام قلبی بگم میگم خدا رو شکر. نماز ظهر رو فرصت نکردم بخونم. حقیقتنش فراموش کرده بودم نماز بخونم، از اثرات پسایه.فردا کوییز دارم که جمع کوییز‌ها میشه نمره پایان ترم. باید انرژی‌ام رو جمع کنم و بخونم. بیشتر امروز درگیر کارهای مهسا بودم. دائم بهش میگم کارهات رو ننداز دقیقه نود تو گوشش نمیره. یکی دیگه از دوستام هم خونه خریده روی این خونه وام بوده. دوستم هم داشته پرداخت می‌کرده مرتب. اما
شب عجیبی بود .سرم داد نزد اما با ولومی بلندتر از حالت عادی حرف زد .ترسیدم !توی خودم رفتم .بعد ساعتی بغض کردم .هر چه حرف می زد نمی توانستم راحت جوابش را بدهم‌.برای او همه چیز عادی بود و من تلنگر خورده ای گیج بودم که نمی دانستم چرا انقدر ترسیدم‌.ترسیدمترسیدم از این که روزی بخواهد محبتش را از من دریغ کند .ترسیدم از وابستگی خودم .ترسیدم از این حجم نیازی که به او دارم .ترسیدم از زندگی ای که بی او ،به آنی فرو میپاشد .مگر چقدر میتوان یک نفر
محصول کشور: هند
ستارگان: Arjun Rampal, Aishwarya Rai Bachchan, Priyanshu Chatterjee
کارگردان: Naresh Malhotra
ژانر: احساسی , موزیکال
امتیاز IMDb: 4.7 از ۱۰
امتیاز کاربران: ۵٫۵ از ۱۰
جی مهتا یک پسر جوان و پرانرژی است که افراد زیادی را مورد حمایت خود قرار می دهد و در برنامه حمایت از کودکان ناشنوا عاشق دختری میشود که آن دختر … …
ادامه مطلب
پار سال به خاطر پول نداشتن مقدمات سفر رو فراهم نکردم  و گذاشتم به دقیقه ی نود . خدا رو شکر همون دقیقه ی نود کار ها انجام شد و هر طور شد خودمو رسوندم به این سفر . باز امسال وضع برعکس شد پول جور شده خدا رو شکر . اما چیزی که هست اینه که به هرکی می گم بیا بریم کربلا با یک حالت خسته ی بیحالی می گه نه . . .
همین الآن به ذهنم زد که یه نفر هست که می تونم باهش همسفر بشم . اما می دونم بیچارم می کنه . پارسال خیلی اتفاقی باهش همسفر شدم . با ماشین من رفتیم و برگشتیم
دوستم استوری گذاشته بود از فلان دختربچه ی شاخ اینستا
ک وای چقد دلبره
باز کردم دیدم موهای شو دورش ریخته و به سختی پشت گوشش بند شدهــ
یه شومیز اتوکشیده 
یه دسبند سنگـ
ناخونای لاک زدهـ
دامن چارخونه
و با عشوه و ادا اهنگی ک از ضبط ماشین پخش میشه رو میخونه
فک کردم  ارزش برای بچه ای  ک 
برا هربار پست گذاشتن
ست لباسشو عوض میکنه و از الان درگیر لایک و کامنت و فالوره
چی تعریف میشه
اپ هایی مث اینستا ما رو بیمار کرده
این موج مد و تجمل
این اعتیاد شدید
او
آهااای دنیا
کتاب آهااای دنیا» درباره ویرجیل سالیناس، پسری خجالتی، ناشنوا، از خانواده‌ای فیلیپینی و ساکن امریکاست. مشکلش برقراری ارتباط با دیگران است.
والنسیا سامرست دختری باهوش و سرسخت و ناشنواست. کوئاری تاناکا دختری اهل کره است که در خودش توانایی پیشگویی و طالع بینی را می‌بیند و چت بولنز قلدرترین پسر محله است. دست سرنوشت این چهار نوجوان را در مسیر هم قرار می‌دهد تا هر یک علیرغم مشکلات و دغدغه‌های خود راهکاری برای رویارویی با مسائل خو
 
 
برقا رو خاموش کردن، همه‌جا تاریک شدروضه‌خون شروع کرد، ضجه‌ها و ناله‌ها شروع شد، وسطای روضه رسید و کوچولویی که دو ردیف جلوتر از ما نشسته بود شروع به بی‌‌تابی کردمامانش بغلش کرد، نوازشش کرد، باهاش حرف زد، گفت چی می‌خوای؟ بچه مدام گریه می‌کرد، وسط گریه‌هاش گفت:《آبا آبا‌‌》 آبجیش سریع از وسط جمعیت بلند شد و رفت براش آب بیاره، کل این ماجرای آب آوردن سر جمع دو سه دقیقه بیشتر طول نکشید اما این بچه هر لحظه بی‌تابیش بیشتر می‌شداز این

عفونت گوش در کودکان
  
  در عفونت گوش خارجی، گوش قرمز و ملتهب است و ترشح دارد
 
 
 ساعاتی از نیمه شب گذشته و کودک شما بیدار است و گریه می کند. هیچ نشانه ای برای این بی قراری وجود ندارد جز این که او گوشش را می کشد. اولین (و بدترین) فکر شما می تواند این باشد: عفونت گوش. خوشبختانه تعداد بچه هایی که عفونت گوش می گیرند رو به کاهش است اما همچنان در مورد نیمی از بچه های زیر یک سال این موضوع بسیار شایع است. بچه هایی که چون هنوز به زبان نیامده اند عنوان مشک
تو یکی از سایت های ساسی این نوشته رو دیدم :
" وایدیروز بادوست شوهرم رفتیم بیرون توماشین اونا این اهنگ ساسی  پخش شده دخترم العان میخونه یکم وای زشتهچقد. "
"منم همش نگران همین آهنگم (دکتر) که پسرم معنی کلمه شو بپرسه همه جا آهنگش هست وزیر بهداشت بااین اهنگ برکناره گفتم اگه پرسید س ک سی یعنی چی بگم کلمه ساسی رو داره با لهجه میگه"
"دختر منم رفتیم عروسی عید این آهنگ پخش شد، بعدش اومد گیر داد ب خواهرم دانلود کن برام بفرست، ریخت رو تبلتش، خیلی اولش
یک وقت هایی میشود که عمیقا میخواهم ناخن هایم را در گوشت بدنش فرو کنم و جوری خط بیندازم که رگه های خون روی پوستش دلبری کند و خورده پوست های کنده شده خون الودش که زیر ناخن هایم مانده عذاب وجدانم را ده برابر کند.میخواهم جوری در گوشش داد بکشم که موهایش سیخ شود و چشمهایش اشک بزند.میخواهم مثل سگ هار دهان کف کرده جوری گازش بگیرم که گوشتش کنده شود و درد کل بدنش را بی حس کند .میدانید او مرا حرصی میکندنمیتوانم ببینم اعصابش خراب است نمیخواهم اینطوری
همیشه برایم سوال است که در سر یک پسربچه مثل محمدمتین چه می‌گذرد. هر اتفاق خاصی که می‌افتد، دلم می‌خواهد بدانم او راجع به آن چه فکری می‌کند.حالا چه یک موضوع ی مثل اتفاقات این چند وقت باشد (که خب ما در خانه راجع به آن صحبت نمی‌کنیم اما حتما به گوشش خورده)، چه یک اتفاق خانوادگی مثل از دست زفتن یک عزیز باشد، چه  چه یک جمله‌ی ساده در کتاب تاریخ مدرسه‌اش.
بدبختانه به هیچ وجه نمی‌توانم افکار خودم در آن سن و سال را به یاد بیاورم و تصور کنم محمد
خـــدایـــم را دوست دارم چون وفـــادارترین است و شاید به رسم همین وفاداریست که دوستانم را به او میسپارم . . .
 × :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
از این به بعد هر کسی بهت گفت دوست دارم برو بغلش کن اروم سرت و بزار روی شونه هاش و یواش در گوشش بگو خفه میشی یا خفت کنم؟(کدومو دوست داری؟؟؟)
× :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
بی تفاوت باش به جهنم ! مگر دریا مُرد از بی‌ بارانی ؟!
 
× :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
بگذار بگویند خسیسم
من
دوستت دارم هایم
را الکی خرج نمیکنم
حتی برای تو. . . .
× :: ×
مرد سالاری نه شاخ داره نه دم.
اینکه یکی باید برای من تصمیم بگیره که با یکی ازدواج کنم
اینکه همیشه من برای برادر و پدرم یک سربارم و اونها موظفن از من مراقبت و نگهداری کنند هر چند من مستقل باشم و شاغل باشم اصلا مهم‌نیست مهم اینه تو با یک مرد فقط میتونی تعریف بشی.
اینکه توی خیابون یک پسر بچه با پررویی تمام به من آزار جنسی میرسونه و من فقط میتونم بزنم زیر گوشش و اگه کسی هم ببینه تقصیر منه که شئونات رعایت نکردم
 اینکه من حق انتخاب برای زندگیم ندارم
I miss but they are here, they know this place. I can't talk about it. (:(
خودمو تو غیرواقعیات خفه کردم و واقعا نیاز دارم یکی بکشتم بیرووون!! 
NOT FOUND ):)
ولی واقعا دلم تنگ شده! سو استیوپید! این روشو مدت ها بود ندیده بودم )": آخ مهربووون باااشعور (((": نپرسید کیه. باتشکر. آدم جدیدی نیست!
___*___*___*___
آهنگ ها را با اسم خواننده مرتب میکند، و قسمت Simge را میآورد، از آهنگ اولی پلی میکند، اول ben bazen، ریتم شادش خرش میکند. بعدی، prens & prenses، برای خودش سیچوعیشن متصور میشود. بعدی، Misafir، و غرق در خاط
تا ز دردم غافلی، از درد و غم مردم،
دریغ، یک قدم رفتی ز من در هر قدم مردم، دریغ.
غم نباشد، گر بمیرم از غم و سودای تو،
چون نمردم از غم تو، از الم مردم، دریغ.
 
باده را گویی حرام و با هوس نوشش کنی،
هرزه را خوانی دروغ و هر زمان گوشش کنی.
زنده های نیم عریان بی حیا در پیش چشم،
مرده را از شرم که آخر کفن پوشش کنی؟
 
زندگی پروا ندارد از بد و نابود ما،
می کفد از غم دل و ناید به کف مقصود ما.
سبزه سان از سبزجانی زیر پا افتاده ایم،
کی توانی زیر پا دید این دل خشنود م
اونور آبیا میگن هر آدمی یه  the one دارهیکی که مثل یه نبات میفته تو چای زندگی آدم و بیشتر از هرکسی زندگی رو شیرین میکنه.همونی که بهترین قطعه پازله برای کامل کردن  آدم.همونی که گمه.همونی که همیشه نیست.همونی که همه عالم و آدم دنبالشن و چپ و راست واسش شعر سرودن و داستان گفتن و فیلم ساختن و ساختن و سرودن و . در وضعیتی هستم که اگه این عزیز گمگشته از در اتاقم بیاد تو و بگه " های هانی! من اومدم! "  اونوقت پامیشم زانومو میارم بالا و همینجوری لی لی میرم
دو پسر در تالار مبارزات،روبه روی هم ایستاده بودند. البته که اسم انجا "تالار مبارزازت"نبود،اسمش "اتاق تفریح و تمرین برای دانش اموزان سال دومی" بود،ولی به مرور فراموش شد.
جو،پسر سال چهارمی و پایه همه چیز،دستانش را در هوا برد و گفت:
_با شماره یک شروع کنید! سه.دوک.
سالن،از جرقه ها و پرتو های نور طلسم ها روشن شد. هردو پسر همزمان جاخالی میدادند،طلسم میفرستادند و طلسم هارا دفع میکردند.
پسری که در چپ سالن استاده بود،شروع به کری خواندن کرد:
_فقط هم
آرام آرام ، باران ، تند تند میشدداشت تمام خانه های که با کاغذ ساخته بودم نم میکشیدتمام جوهر دوستت دارم هایی که روی دیوار هایش نوشته بودم حالا یک مشت اشک بودداشت آرام آرام، تند میشدحس کردم دلی آن دور هازیر خروار ها خاک دفن شدبه دستان باران قاتلبه دستور دنیای نامردچشمان من نظاره گر تمام رفتن هایت هست و میماندتا دلت میخواهد بروچتر را هم با خودت ببرزمین خیسی که نفس می‌کشیدیک فرق با صورت خیس من داشتمن نفس نمیکشیدمهیچبی هیچ ترسی از مردنبه خدا قس
توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم 
طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم
خواندم سه عمودی
یکی گفت : بلند بگو
گفتم : یک کلمه سه حرفیه _
ازهمه چیز برتر است؟
حاجی گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه 
گفتم: حاجی اینها نمیشه 
گفت: پس بنویس مال
گفتم: بازم نمیشه 
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه 
مادر بزرگ گفت: 
مادرجان، "عمر" است.
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی محرم ۹۸ روز هفتم
از کربلا رنگ خوشی دیدم؟! ندیدمبی شیر ماندم، بین هر خیمه دویدمدیشب فقط تا صبح طفلم داد می زدخیلی خجالت از بنی هاشم کشیدم***ای کاش این داغی که دیدم خواب باشدطفلم سلامت، محضر ارباب باشدگفتم: حسینم، حاضرم در بین این دشت.تشنه بمیرم، اصغرم سیراب باشد***مولای من حیران و سرافکنده آمدرو زد سوی دشمن ولی شرمنده آمدوقتی که بر می گشت با چشم پر از آباز لشگر دشمن صدای خنده آمد***تیری در این لشگر نبود
معمولا جلسه را با آموزش عکاسی شروع می‌کنیم. گاهی مشتری‌هایش تماس می‌گیرند و اگر مهم باشد پاسخ می‌دهد. تدریس او تمام شده بود و حالا نوبت من بود که به او زبان درس بدهم. با تلفن صحبت می‌کرد و پشتم را از زیر تیشرتم نوازش می‌کرد. به کتابش نگاه می‌کردم و کمرم را صاف کردم. گوشی را بدون اینکه از گوشش دور کند، از دهانش فاصله داد و پرسید اذیت میشی؟» در جوابش گفتم نه». مکالمه‌اش که تمام شد رو کرد به من و به گفت تو که نمی‌بندی من احساس رهایی د
هر چه قدر می‌خواهی به این زندگی سفت بچسبی خیلی زود لو می‌رود که اهلش نیستی، حیف تمام چسب‌های دوقلویی که حرام می‌شوند. آن‌ها آب دماغشان را نمی‌توانند بالا بکشند بعد می‌خواهند تو را از چنگ درد بیرون بکشند. خدا به بندگانش گفت در یک چشم بر‌هم زدن همه چیز را درست می‌کنم و چشمانش را بست، از آن تاریخ به بعد ما منتظر باز شدن دوباره‌ی چشمان خدا، منتظر پایان آن چشم بر هم زدنیم. قدرت ثروت می‌آورد یا ثروت قدرت؟ فرقی ندارد هر چه می‌آورد و از هر کجا م
کر قهرمان
کتاب کر قهرمان» داستان دختر کوچولویی است که در چهار سالگی به دلیل بیماری مننژیت شنوایی‌اش را از دست می‌دهد و ناچار می‌شود از سمعک استفاده کند. سمعک به سی سی کمک می‌کند که مثل بقیه بشنود اما از سوی دیگر هم باعث می‌شود که همه به ناشنوایی او پی ببرند و در پیدا کردن دوست به دردسر بیفتد.
در پشت جلد کتاب کر قهرمان»، کتابی تیربین و شوخ طبع که هم از ناشنوا بودن می‌گوید و هم داستانی است فراموش‌نشدنی از بزرگ‌شدن و تمام لحظات دشوار و آزا
             خوابِ نوشین
 
   یک شبی آمد به بالینم پری
   سوی آغوشِ من آمد دختری
   سرنهادم در کنارِ گوشش و
   گفتم از حورِ بهشتی بهتری
   لب نهادم بر لبانِ نازُکش
   مست گشتم من از این همبستری
   چون گرفتم کامِ دل از سینه اش
   ناگهان آمد صدایی از دری
   خواستم تا که بیایم من به خود
   از دلِ حالم پریدم با سری
    بَه ! چه نوشین خوابِ خوبی داشتم
   حک بِشُد این خوابِ خوش بر دفتری
   کاش آید باز برچشمم تَبِ  :
   بوسه و آغوش و مَی در ساغری
    با نگاه
             خوابِ نوشین
 
   یک شبی آمد به بالینم پری
   سوی آغوشِ من آمد دختری
   سرنهادم در کنارِ گوشش و
   گفتم از حورِ بهشتی بهتری
   لب نهادم بر لبانِ نازُکش
   مست گشتم من از این همبستری
   چون گرفتم کامِ دل از سینه اش
   ناگهان آمد صدایی از دری
   خواستم تا که بیایم من به خود
   از دلِ حالم پریدم با سری
    بَه ! چه نوشین خوابِ خوبی داشتم
   حک بِشُد این خوابِ خوش بر دفتری
   کاش آید باز برچشمم تَبِ  :
   بوسه و آغوش و مَی در ساغری
    با نگاه
بعضی آدم ها به قدری عزیز هستن که مرگشان دردش کمتر است
شاید عجیب باشد اما منظور در زمان و نوع مرگ است که می بینی باز خدا بهترین را برایش رقم زده و این بسیار جای شکر دارد
زنی که هرگز از او شکایت ندیده باشی. هرگز کنایه نشنیده باشی.
هرگز درخواستی نداشت. گوشش برای غیبت شنیدن نبود و زبانش برای به زبان آوردن نبود
زحمت بسیار کشید و از دنیا کمترین را داشت.
سال های آخر عمرش صاحبخانه شد اما انگار در دنیا نبود فرقی برایش نداشت
جایی نرفته بود
سلام خوده 10 ساله ام :| من از 20 سالگی دارم نامه send  میکنم . خوده 10 ساله ام اول از همه با هیچ کسی تو زندگیت تو همون دوران خیلی صمیمی نشوو و این صمیمت رو به عشق و نفرت تبدیل نکن چون به مدت 10 سال باز نمیتونی به همچین روز ها فکر نکنی پس از همون اول ولش کن . هیچ دِینی واسه کسی نداشته باش ، زیاد تو افکار پلید غرق نشو زیاد به چه کنم چه کنم فکر نکن غرق میشی ، برو باشگاه ثبت نام کن ( کیک بوکسینگ یا هر چیزی بتونی انرژی بی نهایتت رو خالی کنی ) از همه مهم تر سایت ها پ
سمند نقره‌ای رنگ با سرعت زیاد از کنار آینه‌ی بغل عبور می‌کند._آخ آخ ببین عین گلوله میره !
_ ماشین شوتیه؛ این به هر کس بزنه کسی زنده ازش در نمیاد.
صدای آرامش از صندلی پشتی بلند می‌شود، هندزفری را از گوشش بیرون می‌کشد و می‌گوید : "از کجا فهمیدین ماشین شوتیه؟"
_مشخصه دیگه، پشتش رو ببین، پشت ماشین رو میارن بالاتر که وقتی بار میزنن و سنگین میشه خیلی نیاد پایین، ببین الان بار نداره پشت ماشین بالاست!
_ میگم! مگه امام جمعه نگفت اگه با سرعت مجاز برن پلی
             خوابِ نوشین
 
   یک شبی آمد به بالینم پری
   سوی آغوش من آمد دختری
   سرنهادم در کنار گوشش و
   گفتم از حور بهشتی بهتری
   لب نهادم بر لبان نازکش
   مست گشتم من از این همبستری
   ناگهان کردم هوای باغ او
   تا بچینم من ، دو لیموی تری
   تا گرفتم من به دندانم یکی
   بعد از آن رفتم سراغ دیگری
   چون گرفتم کام دل از سینه اش
   ناگهان آمد صدایی از دری
   خواستم تا که بیایم من به خود
   از دل حالم پریدم با سری
    بَه چه نوشین خواب خوبی داشتم
#در_مکتب_عاشورا
خطرناک تر و نابود کننده تر از هر چیزی برای دین اسلام، فسق و ظلم حاکمي است که به نام اسلام و با لباس خلافت رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله حکومت می کند و بر خلاف اسلام و سیره ی حضرت مشی می کند. و فاتحه ی اسلام را باید خواند آن هنگام که امت به فرمانروایی چون یزید مبتلا گشت»( اللهوف فی قتلی الطفوف، موسسة الاعلمی للمطبوعات، الطبعة المصححة الاولی، ص 18)
خوشبختانه یا بدبختانه قبول نشدم :(
از اونجایی میگم خوشبختانه چون هیچوقت به حکمت خدا شک نداشتم و ندارم  . برای همین ناراحت نشدم .
من زحمت کشیدم نشد،  حالا نه به اون شدتی که تو ذهن شما ممکنه شکل گرفته باشه
از اول که جوابمو دیدم فقط خندیدم چون برام غیر قابل باور بود قبول نشدنم .
ولی احساس میکنم دعای بابام گرفت خلاصه پنج میلیون پرید از این بیشتر اعصابم خرد شده:/ (این پنج میلیون بعداز اعلام نتایج اولیه حرفش پیش اومد ،ولی نشد دیگه )
یکی دیگه از
             خوابِ نوشین
 
   یک شبی آمد به بالینم پری
   سوی آغوش من آمد دختری
   سرنهادم در کنار گوشش و
   گفتم از حور بهشتی بهتری
   لب نهادم بر لبان نازکش
   مست گشتم من از این همبستری
   ناگهان کردم هوای باغ او
   تا بچینم من ، دو لیموی تری
   تا گرفتم من به دندانم یکی
   بعد از آن رفتم سراغ دیگری
   چون گرفتم کام دل از سینه اش
   ناگهان آمد صدایی از دری
   خواستم تا که بیایم من به خود
   از دل حالم پریدم با سری
    بَه چه نوشین خواب خوبی داشتم
بسمه تعالی
افراد دارای معلولیت علی رغم محدودیت های جسمی، شور زیستن را در پیکره جامعه می دمند و با استعانت از رب متعال و عزمی راسخ و اراده ای پولادین با خودباوری سرافرازانه در عرصه های گوناگون اجتماعی ایفای نقش می نمایند. 12 آذر روز جهانی معلولان است. روزی متعلق به عزیزانی که با تلاش وصف ناپذیر از نارسایی چشمان نابینا، گوش های ناشنوا و پاهای ناتوان فراتر رفته اند تا ثابت کنند معلولیت مانع رشد و کمال نیست. اینجانب خادم معلولین و محرومین تحت پو
از اینکه فهمیدم عاشق جزئیاتم خوشحالم
خیلی فرق داره بدونی عاشق جزئیاتی یا ندونی
اگه ندونی و بازم عاشق جزئیات باشی شاید واقعا عاشقش نباشی. شاید فقط بتونی یه روزی عاشقش باشی. وقتی ندونی نمی دونی باید صبر کنی، وایسی و تمام بخش ها و جزئیات رو درونت ثبت کنی. 
اما فکر کنم قبل از ۸ سالگی می دونستم
تا ۸ سالگی همه چیزو می دونستم 
تا ۸ سالگی زندگی یه جور دیگه بود 
بعد از اون مثل درختی که باغبون اشتباهی جاشو عوض کرده باشه، خشکیدم و آفت زدم. 
اینو نگفتم از
میخوام یه مطلبی رو بگم در خصوص یکی از اصلی ترین علت های سرد شدن پسر ها نسبت به ازدواج
اینی که میگم در خصوص یک نفر نیست، خیلی از پسرها و خیلی از رفقای من این مدلی شدن، حقیقت اینه که یه پسر از دوران رسیدنش به بلوغ دیگه میره تو نخ دخترها، چشم و گوشش کم کم باز میشه و شدیدا پتانسیل عاشق شدن رو داره و در اون زمان شاید به اولین نفری که برخورد کنه و یه ذره چشمش رو بگیره، حتی شاید خوشگل هم نباشه به قولی عاشق بشه و شروع کنه به رویا بافی و در نهایت عاشق بشه.
اگر از شما بپرسند که رؤیایی‌ترین گلی که می‌توانند به شما هدیه بدهند کدام است؟» چه پاسخی می‌دهید؟ احتمالا گل رز ؛ یا شاید هم گل نرگس و ارکیده‌ی آبی.اما پاسخ من گل قاصدک» است! اصلا مگر داریم از این گل، رؤیایی‌تر؟!گل قاصدک زبان ندارد که اگر داشت؛ از خیلی چیزها سخن می‌گفت. از آرزوهای بسیاری که توسط پیر و جوان در گوشش خوانده شده تا آن‌ها را به خدا برساند. از دوستت دارم» ‌هایی که عُشّاق برایش زمزمه کرده‌اند تا به گوش معشوقشان برساند. گل قا
داستان کوتاه:حسن بچه ی خوبیه حسن درساش تموم شده و میخاد جدیدا زن بگیرنه حسن به قرص اعصاب اعتقاد نداره و وقتی سرش درد میگیره و افسرده میشه میگه چ کار بدی کردم و این سردرد رو از انرژی های منفی اطراف یا تو بگو شیاطین میدونه ولی بعضی موقه ها یادش میره از خدا کمک بخاد بهتر بگم اون موقی که اعصابش ضعیف میشه سعی میکنه با قرص روح درستش کنه چون معتقده امامان و پیغمبران اول دکتر روح اند لذا مثلا موقع خواب چهارقل میخونه و به خدا در دلش میگه خداجون میشه امش
از سر شب این آهنگ مانی که توش میخونه : امسال خداکنه دوباره برف بیاد ، توی ذهنم پخش می شد. الان دارم گوشش میدم. پاییز و زمستون سال ۹۳ توی ذهنم مثل فیلم پخش میشه. سالی که پر از شب و ماه بود. درگیر کنکور بودم. یادمه چند روز قبل کنکور با خودم هی می خوندمش این آهنگو. خصوصا هیچ وقت یادم نمیره اون روز صبح که آماده می شدم برم پیش بچه ها توی اون خونه هه که خانم ف اینا برامون گرفته بودن. قرار بود یه شب هم اونجا بخوابیم. خیلی هم سرد بود. میخواستیم درس بخونیم مثل
یه وقتایی حس هام رو با خرده روایت ها و زنجیره خیالاتم می تونم بگم،خوبه؟

مردک سمساری یه یهودی با کلاه کوچک و ریش بلند
و ابروهای پر پشت با ته لهجه ای که انگاری ساعتی پیش واژه های عبری زیادی رو توی
دهانش قرقره کرده،می گه:نمی ارزه خانم!این آت و آشغال ها رو من نخرم ،گوشه خونه
تون می پوسه. شریکش آستین لباسش رو میگیره و دهانش رو به گوشش نزدیک می کنه و پچ
پچ می کنه. مردک سمساری دستی به ریش های بلندش می کشه : اگر صدتا کم کنی،می برم.

رضایت می دیم، چرخ خیاطی
. یکم. به مردم می گوئیم سلبریتی ها الگو نیستند. خب؛ الگویی که ما معرفی می کنیم چه کسانی اند؟ آیت الله بهجت، علامه جعفری، شهید مطهری یا .؟هر آدمی در زندگی شخصی دنبال الگوست. اما آدم ها به طور طبیعی سراغ الگوئی می روند که احساس کنند می توانند شبیه او باشند. اغلب الگوهائی که ما معرفی می کنیم خارج از دسترس مردمند. شهدا را هم که معرفی می کنیم گوئی یک شهید زنده را توصیف می کنیم. گوئی از روز اول شهید به دنیا آمده اند. خب جوان امروز چطور باید با این الگو
نمیخواهم قضاوت کنم و مدام به خودم تلنگر میزنم شاید راست میگویند!!
بار اول نیست. چندین بار برایم اتفاق افتاده که بخواهم پولی را خورد کنم و به چندین مغازه رفته ام و گفته اند نداریم. همین چند ماه پیش نیاز به پول خورد داشتم. پولم ۱۰ هزار تومانی بود( نخندید) به چندین ی که سر و کارشان با همین پول خوردهاست مراجعه کردم و هیچ یک همکاری نکردند. آخر سر گفتم یک آدامس موزی بدین و ۱۰ تومان را دادم و ناباورانه بقیه اش را بهم برگردانند.
امروز پیرمردی سر چهار
این روزها حساس تر شده ام،احساساتم با یک تلنگر کوچک فوران میکند در سکانس های حساس فیلم یا لحظات حساسِ کارکترهای داستان کتاب ها بغض میکنم!
امروز وقتی داشتم هم نامِ جامپا لیری را میخواندم،آن لحظه که آشیما خبرِ سکته کردن و ازکار افتادنِ مشاعر مادربزرگ را در فرسنگ ها دورتر از خانه میشنود،همان لحظه ای که آخرین دیدارش را مرور میکند، وقتی دمِ رفتن خم میشود و خاکِ پای مادربزرگ را به سر میمالد،درست همان لحظه که آشیما با بغض از دیدا خداحافظی میکند،د
1. حاجی چرا یهو انقد همه چی سخت شد؟ :| من تجسم فضاییم تو دیواره. خب؟ بعد کلا بحث دوران و اینا که میشه دست و پام رگ به رگ که هیچی، رگای مغزمم دوران پیدا میکنن :| مرگ بر هندسه :| از این به بعد که از بحث ماتریسا میاد بیرون باید در اوج خداحافظی کنم و بعد از درصدای هشتاد نود به همون خود واقعی هندسه م برگردم :| بالاخره کل شی یرجع الی اصله، ملت به آغوش یار، منم به درصد ده بیست هندسه :| زیبا نیست؟ هست دیگه.
از دینی و عربی نگم براتون. دینی اون درسای احکام و اینا
 
با معرفی برندگان جایزه شعر فوروارد برندگان آن در سه بخش شناخته شدند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سایت جایزه، جایزه معتبر شعر فوروارد ۲۰۱۹ برندگان خود را در سه بخش معرفی کرد.
فیونا بنسون ‌شاعری از ‌ویلتشایر به عنوان شاعر برنده بخش بهترین مجموعه شعر جوایز فوروارد ۲۰۱۹ انتخاب شد تا جایزه ۱۰ هزار پوندی این بخش را از آن خود کند.
وی برای مجموعه شعر سرگیجه و روح» که ششمین مجموعه شعری است که منتشر کرده، این جایزه را از آن خود کرد.
سال ۲۰۱۸ بن
روزی حاکمي به وزیرش گفت:امروز بگو بهترین قسمت گوسفند را برایم کباب کنند و بیاورند.
وزیر دستور داد خوراک زبان آوردند.چند روز بعد حاکم به وزیر گفت:امروز میخواهم بدترین قسمت گوسفند را برایم بیاوری و وزیر دستور داد باز هم خوراک زبان آوردند.حاکم با تعجب گفت:یک روز از تو بهترین خواستم و یک روز بدترین هر دو روز را زبان برایم آوردی چرا؟؟؟وزیر گفت: "قربان بهترین دوست برای انسان زبان اوست و بدترین دشمن نیز باز هم زبان اوست"  
قدر 4 چیز را پیش از از دست
بنظر من آدم ها تو یه وقتایی از زندگیشون به یه نقطه های عجیبی میرسن!
اون نقطه عجیبس که انگار تمام اراده ای که تو خودشون سراغ دارن میاد رو و بوووم میتونن!
هر چی بیشتر جلو میرم و بیشتر میفهمم میبینم انگار همه چیز انرژیه!و این انرژی خواستن و تونستن چیز عجیبیه!
میدونی تو اوج سیاهی تو اوج نا امیدی یهو تموم اراده ات جمع میشه و تو کارایی رو میبینی میتونی بکنی که شاید روز قبلش کلی تلاش کرده بودی و نشده بود!
فکر میکنم بیشتر از اینکه همه چیز خواستن باشه ان
از آن روزها خیلی گذشته است. از آن روزهای سختِ تنهایی و شب های طولانی. از آن روزهایی که مهدی کنارم می خوابید و هر شب داستانی جدید می خواست. از آن روزهایی که هزار کار را با هم می کردم و اشک از چشمانم لحظه ای دور نمی شد خیلی گذشته است. مهدی کنارم بود. وابسته بود و کوچک و دوست داشتنی. در آن روزهای دور هر وقت به آینده فکر می کردم خودم را می دیدم که در برابر پسربچه ای کوچک زانو زده ام و بدون توجه به چادری که دورم روی زمین افتاده است، در آغوشش گرفته ام.
این
1- مقام اول رو میدم به مهراد هیدن ! هم از سبک موسیقی اش و هم از شخصیتش خیلی خوشم میاد !
2-رضا پیشرو و محمدرضا شایع . هم بخاطر سبک خاصشون . هرچند این دو نفر سبک نسبتا متفاوتی در رپ خوندن دارند . رضا پیشرو بیشتر گنگ و حالت های عرفانی ( نمیدونستم کلمه درست چیه به نظرم یه جور عرفانه ) و شایع هم که نگم براتون ! و هم بخاطر گذشتشون و چه مسیری رو هم طی کردن خیلی باهاشون حال میکنم !
3-کوروش وانتونز . از گروه وانتونز مخصوصا کوروش خیلی خوشم میاد . تو سبک دیس لاو واقع
+ اول اینکه این ده روزی که گذشت خیلی کسالت بار بود. همش هم هوا سرد و ابری! دل آدم می گیره خب. احتمالا به این علته که روزای آفتابی رو ترجیح می دم.
بعضی روزها هوا چنان سرد می شد که تمام درو پنجره ها رو می بستیم و هر چی لباس گرم هم داشتیم می پوشیدیم. بینی بینوا ولی همچنان یخ بسته بود. می گم تا حالا بشر چرا به فکر گرم نگه داشتن بینی تو هوای سرد نیفتاده! شال گردنو مثال نزنید که اون جدا از این بحثه! ؛)
+ خب جونم براتون بگه که ده روز پیش نزدیک بود تمام اطلاعات
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



جاده ی یک طرفه/ پاشایی
 
دیروز پنجمین سالگرد درگذشت مرتضی پاشایی بود. خواننده ای که به تازگی  شناخته بودمش و آهنگهاش تازه داشت ورد زبانم میشد که رفت. آهنگ" ستایش" پاشایی، آهنگ وب یکی از دوستان
او دلش رهایی می‌خواهد. تنها خواسته‌ی قلبی‌اش همین است.
یک گوشه‌ی خلوت، روی نیمکتِ زنگ‌زده‌ای نشسته بود و به موسیقی بی‌کلامی که در گوشش نواخته‌ می‌شد، گوش فرا می‌داد. صدای پیانو، کلاویه‌های روحش را می‌فشرد و آرامش می‌نواخت.
سرش را کمی به پشت خم کرد. کمی بیشتر و باز هم بیشتر. تا جایی که چشمانش را مستقیم رو به بالا، رو به آسمان دوخته بود. آسمانِ صاف، بدون اَبر، زلال، آبیِ آبی! در حاشیه‌ی این نقاشی زیبا، چند شاخه‌ی درختِ بدون برگ نیز جلو
There's tta be a reason that I'm here on earth
Gotta be a reason for the dust and the dirt
The changing of the seasons never change my hurt
?So what's it worth, what's it worth
 Worth another shot of whiskey and another sip of gin
Another drop of poison that is slowly sinkin' in
If we're ing down together, better take another hit
We won't be here forever so let's make the best of it
Gotta be a reason
Alec Benjamin 
+ازتون خواهش می‌کنم که برید کل آلبوم narrated for you رو گوش بدید.
این‌قدر خوبه، این‌قدر قشنگه، این‌قدر عالیه که کلمات واقعا توصیفش نمی‌کنن. 
الان بیشتر از یه هفته‌ست که یه سره دارم گوشش می‌دم و سیر نشدم. 
آفرین،
هرکدام از آدمها توی دنیای خودشان یک کوه باور و اعتقاد درست کردند و روبرویش یک تابلو زدند که : تا آخرش ایستادیم.
حالا این باور آدمها باهم دیگه متفاوت هست و هرکسی دنیای خودش را داره.یک وقت هایی هم خدا این وسطا ازمون میپرسه:
چند مرده حلاجی؟
هنوز به حرف اولین رفیق و جمله نویسنده محترم توی کتاب و ایده جدید روشنفکرا نرسیدیم که زودی تغییر موضع میدهیم و میگیم
خب ادم یک وقت هایی اشتباه میکند دیگه،تا الان هم اشتباه کردم که پای این حرف هایم ماندم،باید ت
چندی پیش درگیری کلامی راننده و مسافری داخل سرویس اسنپ، به ابداع فدایی انتقادات از این سامانه ی جابه جایی هوشمند منجر شده حیات. حال اسنپ به عنوان یکی از مبصر ترین استارتاپ های کشور درصدد است این شاق را محلول کند.مقاله ی مرتبط:بیانیه اسنپ پس از پراکندن ویدئو گلایه یکی از مسافراندر پی اتفاقات اخیر و انتقادات فداکار کاربران، اسنپ با هدف حل مشکلات بوسیله وجودآمده، توان جدیدی بخاطر حفظ کردن حریم شخصی کاربران خود حاضر کرده است. تو دامنه اول، گزی
+ اول اینکه این ده روزی که گذشت خیلی کسالت بار بود. همش هم هوا سرد و ابری! دل آدم می گیره خب. احتمالا به این علته که روزای آفتابی رو ترجیح می دم.
بعضی روزها هوا چنان سرد می شد که تمام درو پنجره ها رو می بستیم و هر چی لباس گرم هم داشتیم می پوشیدیم. بینی بینوا ولی همچنان یخ بسته بود. می گم تا حالا بشر چرا به فکر گرم نگه داشتن بینی تو هوای سرد نیفتاده! شال گردنو مثال نزنید که اون جدا از این بحثه! ؛)
+ خب جونم براتون بگه که ده روز پیش نزدیک بود تمام اطلاعات
فکر کنم عاشقش شدم!امروز همه‌چی به هم گره خورد، خواب موندم و سرویس دانشگاه هم دیر رسید. یعنی ساعت ۷ و نیم می‌خواستم برم دانشگاه، شد ساعت ۹ و ۲۳ دقیقه. اتوبوس حرکت کرد و آهنگی که دیشب رضا برام تلگرام کرده بود رو گذاشتم گوش کنم (صداش کنی - شاهین بنان). تا اینکه یکی بدو بدو اومد سمت اتوبوس و من فقط شال سبزش رو دیدم. سوار شد و شاهین بنان خوند "صداش کنی فقط بگه جانم، نگاش کنی بگه دوسِت دارم".فکر کنم عاشقش شدم!من به عشق توی یه نگاه اعتقاد دارم. هرچی هم که
Backstreet Boys آهنگهای زیبا خیلی دارن.
خیلی.
مثلا اون البوم never ne
or Millenium
or black & blue
 
من اینو خیلی دوست دارم.
خیلی.
 
Show me the meaning of being lonely
 
or
 
Breathe
 
لینک
 
این breathe رو (این ورژن رو ها، نه اون یکی رو)
وقتی میرم لب اقیانوس بدوئم خیلی گوشش میدم.
البته همه اهنگهای بک ستریت بویز رو با دل و جون میبینم و گوش میکنم.
مثلا،
I want it that way
 
or 
Climbing the walls
 
این تیکه رو با صدای بلندتر زمزمه میکنم وقتی میرم بدوئم یا راه برم غروبا (از همین ترانه breathe):
 
Without your lips on mine no the sun
پیامبر ۲۳ سال روزی ۵ بار نماز می خواند و مردم هم پشت سر او نماز می خواندنداما امروزه سر روی هم گذاشتن یا بغل پهلو بودن دستها در نماز بین شیعه و سنی اختلاف است!!!!!!!!!!چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکی از مهمترین اختلافاتی که بین شیعه و اهل سنت در نحوه نماز خواندن وجود دارد در باز و بسته بودن دست در حین نماز است در این رابطه باید گفت که نمازی که شیعیان می خوانند کاملا شبیه نمازی است که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله ) می خواند و به این مطلب حت
خیلی وقتها می شنویم که بعضیا کلی انتقاد از زمین و زمان می کنند. همه بالاسری های خود را نادان و بی کفایت می دانند. ولی آیا واقعا مثلا در یک شرکت می شه یک مدیر نالایق بر تعدادی از افراد لایق مدیریت کند؟ 
منظور اینجانب استثا ها نیست. ولی وقتی کلیت را نگاه می کنیم آیا افراد زیر دست داناتر از افراد بالادست هستند؟
من اعتقاد دارم خیر
 
آیا حکومت نادانان بر دانایان امکان پذیر است؟ من اعتقاد دارم خیر
 
به هیچ وجه نمی توانم قبول کنم که در یک شرکت و یا در ی
یه چیز خوشمزه بگم؟ :  
-کشک و بادمجون دلپذیر! 
- باقالا قاتوق دلپذیر!!!
آقا؟؟
یه دونه عالیس بدید؟ 
دوغشو بدم هولوشو بدم؟؟؟
همه شو بده!:) (راستی هنوز برای این جوک نساختن؟)
ضمیرناخودآگاه ما رو پر کردن با این اراجیف!:) 
منم که خوره رادیوی ماشین!! یهو حواسم پرت میشه بزنم یه کانال دیگه! فقط خوشحالم که حداقل سروش جمشیدی افتاد تو کار تبلیغات!
اون سریال مسخره ی سروش صحت که دیگه حال آدمو بهم میزنه!
 حداقل سروش جان میخوای انواع روشهای مخ زدن رو آموزش بدی(
بین دوستانت معمولا یکی هست که با تمام بی حوصلگی هات کنار میاد.حتی حوصله خودت هم نداری اما اون واست وقت داره با تمام زمان کم خودشهمیشه یک گوشش‌ برای شنیدن زمزمه های تو حاضرِ.زمانی ما می می نویسم اولین نفری که مشتاق شنیدنشِ واز هر فرصتی برای خوندن دفترهای یادداشت استفاده میکنهاز جمله آرزوهایش نخواسته های کوچیکش اینکه دفتر من ببر همراهش‌وبا حوصله بشینه ریز به ریز بخونهزمانهایی دستم بیحس میشه موقع نوشتن وبه قدری بد خط می نویسم که خو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب