نتایج پست ها برای عبارت :

خدایا دیگه خسته شدم

خدايا بسه ديگه خسته شدیم
هنوز هم دارم جواب اون دانشجوی پست قبلی رو میدم:/
حرفاش در مورد پروژه تموم شده در مورد المپیاد حرف میزنه و مدیونید اگه فکر کنید این همون دختر چادری تو آسانسور که پیش یکی از استادهام از من آی دی میخواستم که سوالاتش رو بپرسه، نیست
البته که زکات علم نشرش هست و این حرفا 
 
دیده بگشا ک ز دوری شما خسته شدم آمدم ناله کنم یار بیا خسته شدم!
سربه زیر آمده ام تا که بگویم به شما از گناهان زیادم بخدا خسته شدم!
خواستم نوکر مخلص بشوم حیف نشد دیگر از نفسم و این عجب و ریا خسته شدم!
اشتباهی که زمن سر زده را باز ببخش یاری ام کن همه عمرم همه جا خسته شدم!
ای حبیبم تو فقط از دل من باخبری وا کن امشب گره ی کار مرا خسته شدم.!
شهرما رنگ خودش را به تو کم دیده و من دیگر از شهرم و این حال و هوا خسته شدم!
تا به کی رو بزنم پیش تو من گری
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . ديگه نمی خوام برای زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم ديگه برام مهم نیست . ديگه اینهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اینهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهای اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند برای کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی این دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
تمام انرژیم روزانه صرف این می شه که کور و کر و لال باشم، از گوشه کنایه ها حرفهای بی ربط، ناخوشایند و گاهی توهین آمیز بگذرم و بذارم به حساب این که اطرافیانم هم حال خوشی ندارن، خسته ام بی نهایت خسته، خدايا کاش سرانجام اینهمه عذاب، روشنی باشه.
خسته؛ ولی خوشحال، مثل وقتی که تو بچگی از پارک برمیگشتیم خونه.خسته؛ ولی پر از ذوق، مثل وقتی که چمدون‌هات رو بستی و فردا ۵ صبح بلیط داری. خسته؛ ولی آروم، مثل نفس‌نفس زدن‌های بعد از پایان مسابقه.خسته؛ ولی راضی، مثل تیک زدن اخرین مورد از لیست‌کارهای روزانه در ساعت صفر.خسته؛ ولی امیدوار، مثل نگاهت به آینه بعد از یه روز شلوغ.خسته؛ ولی خوشحال و پر از ذوق و آروم و راضی و امیدوار، مثل لحظه‌ی پایانِ سالِ سومِ پزشکی. به همین سادگی، به همین سرعت، به ه
خسته از حالِ این روزهای شهر
خسته از مقاومت
خسته از صبوری
خسته از بغض های بی امان 
خسته از دوری و فراق
کاش همین نزدیکی ها سراغی بگیری از ما
هوایِ ماندن درمیانِ یک مشت جامانده 
خیلی خراب است
خراب تر از آنکه بشود شرحش داد.
کاش روزی در آغوشت جان دهم
ماندن بدونِ تو عینِ مردن است.
دلم یک دنیا خرابه ی شام است آقا.
با سربیا که ببینمت به چشم.
هوایِ جنون دارم
جنون.
از تکرار خسته ام . از زیاده روی . از خشم و صدای بلند . از لحن بد . از نیشخند.از برداشت غلط.من از تکرار حرفِ از در این متن خسته ام ‌‌‌‌. من از گفتنِ خسته ام ، خسته ام:/  کارای بیهوده ، حرفای اشتباه . بدبین بودن و اسمون ریسمون بافتن. انگاری مغز منو و مغز ادماهای زیادی ویروس گرفته و پر از کپی اطلاعات هرز و باطله ست که سرعتمونو کند میکنه. مارو گیج میکنه .و وقتمون رو تلف. 
فک کن که research که همیشه جای امن و خوشحالت بوده هم خراب شه ):
به خاطر آدما. خسته ست مهسا، خسته ):
دست از سرم چرا بر نمی دارن؟ چرا؟ جای خوشحالم کجاست ديگه؟ :)
من چرا از حقم دفاع نمی کنم؟ چرا به بقیه آدما اینقدر وزن می دم؟ اینقدر اثرگذاری در نظر می گیرم؟ :)
خدايا؟
منو ببخش به خاطر سهل انگاری ام
منو ببخش که نذری رو که باید در عرض ششصد و چهار روز تموم می کردم، در عرض چندین سال تموم کردم
البته دست خودم نبود
یه مدت فکر و ذکرم فقط مرگ شده بود
هیچ هدفی جز مرگ نداشتم
دست و دلم به هیچکاری نمی رفت
همه چیز برام بی معنی شده بود
اولش فقط در حد یک حرف و فکر بود
تا اینکه پیمانم، نفسم، عشقم پر زد و از پیش ما رفت
اونموقع بود که ديگه دنیا برام غیرقابل تحمل شد
با اینکه با خدا قهر کرده بودم
ولی اون تنهام نذاشت
یه فرشته
خب امروز عجب باااارونی بود :) کلاس دومم تشکیل نشد و با شیوا رفتیم کافه . من اسپرسو و کیک خوردم و کللللللی انرژی گرفتم. کلاس شبیه سازی هم که هی بهمون مشق شب میده کلی پروژه و اینا، ولی اوکی میکنمش.
ديگه چیییی؟ اهان امروز خسته خسته بودم و کار نکردم اما فردا حتما همشونو انجام خواهم داد. کتابم انا کارنینا هم که در خال خونندشم. کار پیج تولید محتوامم خوب پیش میره. ديگه همینا.
شکر خدای را از حال خوب و سر شلوغی خوب :)
خدايا من رو از کمکاری و تنبلی نجات بده تا بتونم با موفقیتم تو و چند نفری که دوستشون دارم رو خوشحال کنم.تنبلی زهریه که اگر اثر کنه ديگه پادزهری براش نیست، زمان در گذره و ديگه هم برنمیگرده، خدايا کمک کن از فرصتهام نهایت استفاده رو بکنم.
تصمیم دارم قید همه‌ رو بزنم خسته شدم از بس نقش بازی کردم، من آدم بیش از اندازه بی‌احساسیم و حال ندارم ديگه ادای آدمای با احساس رو دربیارم. هی تو خودم احساس بر بیانگیزم و هی ‌
فعلا فقط با ح مدارا می‌کنم نمی‌دونم چرا ولی خب فعلا و قید همه‌ی احساس‌ها رو می.زنم و برای خودم دیوار امنی می‌چینم و خودم رو توش حبس می‌کنم.
انزوا و تنهایی.
تنها مدلی که ترجیح میدم. خسته‌ام از زخم‌هایی که برای داشتن عشق به جونم نشسته. ديگه توانش رو ندارم.
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهایی میکنم?.نه ، احساس تنهایی هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شاید. حوصله ی درگیری با چیز هایی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده .حتی برای چیزهایی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی برای بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اینطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
سخنرانی حجت‌الاسلام عالی حین انتقاد از حضور مدیران پیر و خسته در سمت‌های مختلف با فریاد خدا پدرت را بیامرزد یکی از حضار روبه‌رو شد. 
دریافت فیلمحجم: 2.06 مگابایت 
شاید خیلی از مسئولان پیر و خسته با ماندنشان در پست های مهم کشور نا خواسته در حال صدمه زدن به انقلاب وکشور باشند.
خدايا نمخوام ازت که دودستی چیزی که میخوام رو بهم بدی 
ازت میخوام دستامو بگیری و وبه قدم بهم کمک کنی این راه روبرم و به مقصد برسم.
خدايا ،کمکم کن تا لیاقت چیزی که میخوام رو خودم بدست بیارم 
خدايا دوست دارم بهت نزدیک شمنزدیک ترخیلی نزدیک.
+ به قول آلا ، خداوندا بگیر از من هر آنچه که میگیرد تورا از من.
+ به وقت چشم های خسته و کوفتگی لذت بخش.مدت ها بود این لذت رو تجربه نکرده بودم. ششمین روز شروع هم  تموم شد و من دارم با ارامش سر به بالین میذارم.
+
نباید شبایی مثل امشب که خیلی خسته ام حرف بزنم. به چیزی جز متنفرم نمیتونم فکر کنم. مجبور کردن خودم به مثبت فکر کردن و مثبت گفتن و بخشیدن و مهربون بودن، انقدر خسته ام کرده که حتی یه لبخند ديگه هم نمیتونم بزنم. خاطرات و زخمای قدیمی ام دارن مثل موریانه از درون گوشتم رو میجون و من تلاش میکنم بهشون بخندم. به خاطره ی نی ساما میخندم به خاطره ی اردلان میخندم به جای خالی والرین میخندم و به جدا شدن به زور بهترین دوست جدیدم که برام مثل جدایی یه عضو بدن بود م
جنگ اعصاب 
صبح به صبح بیدار 
تمام شب بی خواب
مغز بیمار 
خسته از جنگ، خسته از کار 
راه مرگ هر روز 
مسیر زندگیمان بود 
کارمان این است، مرگ تدریجی 
دود ماشین و، پیچ های پی در پی
خسته از تکرار، خسته از مردم 
حس تو این است، از همه عقب ماندی 
راه برگشتی نیست، پیر و بی هدف ماندی 
مرگ تلخ است اما 
راه دیگر چیست؟ 
جز به بیهودگی رفتن 
جز به روح خود را کشتن 
نه دگر قلب و، نه دگر احساس 
نه کمی عشق و، ذره ای اخلاص 
همه شان را کشتند، همه شان را بردند 
آنچه باق
بعضی وقت ها درد داشت ساعت پنج صبح بیدار شدن و از خونه بیرون زدن واسه رسیدن به کلاسای صبح.
داد میزدم و جورابامو پام میکردم و گریه میکردم و کیفمو جمع میکردم.
خدارو شکر که تنها زندگی می کردم. خدارو شکر کسی ندید اون دیوونه ی پر از آرزو رو.
.
از ترس اینکه نتونم به موقع بیدار بشم شب هام نمی خوابیدم.زندگیم واسم یه بسته بود توو بار هواپیمایی که بدون توقف به مقصد سرزمین رویاها پرواز میکرد.خودمو کسی میدیدم که از تنها طنابی که از هواپیما افتاده پایین آویز
دلم آدمی را می خواهد که لازم نباشد برایش زیادی باشم 
 
 
+ فهمیدم تا حالا کسی توی زندگیم واقعا منو دوست نداشته. شاید یک نفر بوده که حس کردم واقعا دریافت خوب و قشنگی ازم داشته. اونم برای چهار سال پیشه. نه که مهم یا عجیب باشه ها نه. ربطی هم به میزان خوبی و بدی و جذابیت من نداره. فقط مشکل اینجاست که به طرز آزاردهنده ای خسته م از زیادی بودن. خسته م از این همه دیده نشدن از طرف آدمایی که فکر می کنن بهم نزدیکن.‌ خسته م منو نمی بینن فکر می کنن می بینن. خسته
میدونی گاهی انگار هیچی نمیدونی گاهی خسته تر از اونی هستی که چیزی بدونی
و گاهی اونقدر نسبت به همه بی حس میشی که بازم نمیدونی داری چیکار میکنی!
خب خودمم خیلی نمیفهمم دارم چی میگم
خسته ام     نه! نیستم خسته نیستم فقط هنگم
راستش زیادی درگیرش شدم وحشتناک بهش اعتیاد پیاده کردم
اینکه 7 صبح تا 8 شب مدرسه ام و 13 ساعت نمیتونم صداشو بشنوم روانی میشم 
به قول مامامنم سال اخری داری گند میزینی
ولی به نظرم وابستگی خیلی هم بد نیست الان که نسبت به همه چی بی حسم ی
خسته شدم
از آدمای اطرافم که همش ازم انتظار دارن و هیچکدوم درکم نمیکنن
خستم از ادمایی که هربار واسه گله و شکایت رفتم سراغشون تا حرف بزنم
همیشه منو محکوم کردن
خسته شدم و ديگه حوصله ندارم
کاش یکی بود میفهمید
میگفت اره حق با توست
شدیدا به یکی نیاز دارم که منو بلد باشه
که حتی اگه کاری خلاف میلم ازم میخواد، بلد باشه چطور ازم درخواست‌کنه
که به زور اون کارو‌ انجام ندم
درک نشدن
نفهمیدن
انتظار داشتن
محکوم بودن
اینا تحملش سخته
بخصوص وقتی که مجبور باشی
تو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تو اصلا از من نخواه نباشی آروم بشم هرکی میپرسه چی شد میگم فقط خواهشاحوصله ندارم من یه بی قرارم …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫♫
د
تو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تو اصلا از من نخواه نباشی آروم بشم هرکی میپرسه چی شد میگم فقط خواهشاحوصله ندارم من یه بی قرارم …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫♫
د
نمی دونم چی میشه که گاهی دلم نمی خواد توی این وبلاگ بنویسم و مدتها بی خیالش میشم . ولی بعد یه موقعی هم هوس می کنم بیام اینجا بنویسم . 
مشغله های زندگیم خیلی زیاد شده . خیلی خسته میشم . توانم کم شده . ديگه انگار حوصله و توان روحی هم ندارم برای خیلی از مسائل . 
چند روزه که اصلا توی یه حال عجیبی هستم . از روز اخر خرداد ریختم به هم . هی سعی می کنم بی خیال باشم و غرق بشم توی همین روزمره های زندگی . ولی گاهی به خودم میام میبینم یه اندوه عمیق و عجیبی
 
"خسته که میشی !مشغله ذهنیت که زیاد بشه! سر کسایی حرصتو خالی میکنی که هیچ ربطی به داستانت ندارن.نه دلیل خستگیتن.نه دلشون میخواد تو خسته باشی ‌‌.!اتفاقا اونام به اندازه کافی خستن.راستشو بخواین بذارید صریح بهتون بگم!کی تو این دنیای امروزه روز خسته نیس؟؟؟"
ادامه مطلب
ديگه دلیلی واسه زندگی کردن ندارم
ديگه آرزویی ندارم
فقط از خودم بیزارم
تنها مشکلم خودمم.
همونطور که روزی هزار با همه چیز عوض میکنم ک شبیه من نباشه
دلم میخواد دنیا رو هم از خودم پاک کنم
همونجور ک میخوام هیچی از من جایی نباشه حتی اسمم
دلم میخواد خودمم ديگه نباشم
نه عاشقم
نه شکست عشقی
نه مشکلات خانوادگی
نه مشکل خاص
هیچی 
من فقط از خودم خسته ام
از خودم بدم میاد 
از زندگی کردن خسته ام.
چهار پنج روز ديگه میرم مرخصی.
نقشه های بزرگی دارم که باید روشون کار کنم.
این روزها همش به خودم میگم ۲۷ سال از روز تولدم میگذره و شاید نیاز به تولد دوباره دارم(دقیقا ۱۴ آبان ۲۶ سالگیم تموم میشه)
قبول دارم فصل بعضی کارها که گذشت ، سختی های انجام اون کار ۱۰۰ برابر میشه.اما من مررررد روزهای سخت هستم :)
نمیدونم چرا ، ولی امروز حس خیلی خوبی دارم.فقط از روزی ۱۳ ساعت کار کردن توی گرمای عسلویه خسته شدم.
خسته.
اما.
پیش به سوی آسمان.
پیوسته.
خدايا شکرت بابت خواب ارومم.
خدايا شکرت بابت مهربونی صاحبخونه.
خدايا شکرت که توی سرمای افتابی عصر پاییز قدم زدم و نوک دماغم قرمز شد.
خدايا شکرت که الهه خانوم کلی در مورد تاریخ نیویورک برام حرف زد.در مورد تربیت بچه توی قلب امریکا.
خدايا شکرت که غرب نیویورک و زیبایی هاش رو دیدم.
خدايا شکرت بابت دین اون کلیسای خیلییی قشنگ.
خدايا شکرت بابت قدم زدن توی شب پاییزی و راک فلر.
خدايا شکرت که کلی میوه خریدم
خدايا شکرت که اتاق کوچیکم گرمه.
 
خدايا درد تویی 
درمان تویی 
خدايا دوست دارم همه اتفاق های خوب دنیا برای همه بیفته 
خدايا همه آدما رو به خودشون متکی کن 
خدايا مواظب من باش.معبود من.بعد از سال ها وجودت رو حس کردم
خدايا منو زرنگ کن.بهم قدرت بده و تمرکز تا بتونم کارام رو انجام بدم 
خدايا من و بنیامین رو زود بهم برسون ک فاصله ای پیش نیاد .
خدايا اگر فاصله ست بینمون ناشکر نیستم خدا، دلامون همیشه بغل هم باشه 
اوسکریم عاشقتم.
این روزا توی تموم دغدغه ها,مشغله ها
همه ی رفتن ها و نرسیدن ها 
تموم خسته خوابیدن ها و خسته تر بیدار شدنا 
عجیب دلم رفتن میخواد.
رهاکردن تموم فکرای کوچیکی که این روزها دارن از ذهنم تغذیه میکنند وبزرگترمیشن.
تا وقتی خودت چیزی دوست نداشته باشی نمیتونی اون حسو به یکی ديگه منتقل کنی
نمیتونی باهاش ارتباط برقرار کنی.
ادامه مطلب
جای ح درد می‌کند. دوست داشتنش و شیوه‌ی ارتباطش را دوست داشتم ولی خب قرار نیست آدم هرچی بخواد رو داشته باشه. من نمی‌تونم اینهمه درد رو تحمل کنم. اینکه برای اون هم تنها کس نباشم هیچ کس نباشم.اینکه هیچ جا تنها کس نباشم هیچ جا هیچ‌کس نباشم. نمی‌تونم آقا درد داره خسته‌ام. بنا نیست اینقدر زخم بخورم، بنا نیست هی رابطه برقرار کنم و هی زخم بخورم که! بسمه. 
نبودش درد داره، ولی بسه.
کاش قوی شم. خسته شدم از این ضعف. از این ذلیل بودن در برابر دوست داشتن.
ب
در تمام شب چراغی نیستدر تمام روزنیست یک فریادچون شبان بی ستاره قلب من تنهاست.تا ندانند از چه می سوزم من ، از نخوت زبان ام در دهان بسته ست.راه من پیداست.پای من خسته ست.پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه ی فتحی قدیمی را .احمد شاملو
برایش چند خط تایپ کردم که این روزها ذهنم حسابی خسته است. کتاب نمی‌خوانم یا اگر بخوانم لذت نمی‌برم. دلم یک کتاب می‌خواهد با یک شخصیت زن معرکه که با آن کیف کنم. مثل جای خالی سلوچ، مثل سووشون. برایم نوشت: یکلیا و تنهایی او را بخوان. قربان ذهن خسته رفیق.»
این آدم‌ها که کلمه‌کلمه‌شان به‌ات حس امنیت می‌دهد.
امروز ی مدل ديگه بیدار شدم! دیشب هم ی مدل ديگه خوابیدم! مسائل و قضایائی که با هاشون درگیرم، در نظرم ی مدل ديگه شدن، به مو های سفیدم اضافه شده، از حس و حالم کم شده و خسته‌ام. فکر می‌کنم از اینجا به بعد عددش مهم نباشه تاااا پنجاه مثلن. اوووف فکر کردن بهش هم غیر محتمل به نظر می رسه.
کجا گمم کردی بابا ؟؟ کجا بابا ؟؟ شدی مثل حاجی ؟؟ منتظری بابا ؟؟ که چی بشه ؟؟ که چی بگی بهم ؟؟ که من راه رو اشتباه میرم؟؟ من راهم اشتباه نیست فقط محیط رو اشتباه اومدمبابا راستش اون مقاله رو هنوز نخوندم و عقلم میگه نباید بخونم.بابا خیلی وقته به احترام شما دم نمیزنم به خدا که انصاف نیستجواب دارم برای سوالتون یک جواب کامل هم دارم فقط می دونم که وقت حرف زدن من نیست و اگر هم حرف بزنم ، حرفی نیست که شما صلاح بدونینخسته ام ، فقط همین ، خیلی خیلی
این سرگردانی، این بی تو بودن، این تنهایی، سخت است. امانمان را بریده است ولی امیدمان را نه.
 
روزها می‌گذرند و ما همینطور غرق می‌شویم، نه که امروز نجات پیدا کنیم و فردا باز غرق شویم، نه، هی غرق‌تر می‌شویم. انگار هرچه دست و پا می‌زنیم در جهت عکس حرکت می‌کنیم. به دنبال یک دستیم، یه دست راه‌گشا یک دست گره‌گشا یک دست نورانی.
 
آسمان با تمام وسعت بر ما تنگ شده و زمین انگار از دستمان خسته‌ است. نکند او هم دلش تنگ است؟ نکند او هم هرچه دست و پا می‌ز
 
می ترسم آنجا برای حسین حسین گفتن کم بیاورم
من که ندیده ام
من که نرفته ام
می گویند بین الحرمین
عجب صفایی دارد.
می گویند هوایش 
عطر بهشتی دارد
می گویند.
خسته ام از میگویند ها
دلم یک نقل قول از خودم در وصف کربلا میخواهد.
خدايا کربلا میخواهمخدايا عشقم حسین (ع) است
خدايا پناهم حسین (ع) است 
.
از خدا میخواهم  تو زندگیت ، فقط یه بار تو دوراهی بمونی!!!
اونم تو بین الحرمین !!!
که ندونی پیش حسین زانو بزنی یا عباس
کی امشب مثل من دلش حرم میخواد ؟؟؟ 

هم
دیروز خیلی راحت‌تر و بهتر از اونی بود که اونقدر براش غصه خوردم. نه احساس تنهایی کردم، نه رو زدم، نه کسی اعصابم رو خرد کرد، نه توی کارم کم آوردم و کم گذاشتم و نه هیچکدوم ديگه از گمانه‌زنی‌هام.دیروز فهمیدم خیلی از چیزایی که مدت‌ها بود تمرین کرده بودم رو یاد گرفتم. فقط هنوز خبر نداشتم که چه تغییرات و اصلاحاتی توی شخصیتم اتفاق افتاده‌.خلاصه اومدم بگم اگه سختتونه، اگه حالتون خرابه، اگه ترسیدین و دوست دارین دو روز بمیرین تا بگذره این لحظه‌های
دنبال کننده خسته است، چون مخاطب خسته است و چون انسان ذاتا خسته است این اتفاق می‌افتد. هیچ چیزی مثل یک مخاطبِ خسته نمی‌تواند عضلاتِ ذهن من را منقبض کند و چوبی لای چرخِ نویسندگی‌ام بکند.
برای این که نکند متنِ بلند نخواند و نکند خسته شود و نکند قطع دنبال کردن بزند و نکند خسته‌تر شود، مجبورم زودتر سر و ته قضیه را هم بیاورم.
حالا اگر یک وبلاگِ ضدّ نظام بودم و یک جایی مثلِ آمد نیوز، روزی 100 تا پست هم می‌گذاشتم همه پایه بودند و می‌خواندند.
اگر داست
اون کلیپ های "میخوام تو حال خودم باشم" ملت توی توالت یادته؟ چقدر تحملش سخت و حال بهم زن و خسته کننده بود. ولی تموم شد. هیشکی هم الان یادش نمیاد. این روزها هم تموم میشه یه روزی هیچیش یادمون نمیاد. حالا هر چقدر هم سخت و حال بهم زن و خسته کننده باشه.
از ۸ صبح تا ۶ غروب ارزش داشت وقتمو بزارم که ثبت نام گنم؟ که چی بشه؟
حریر استوری گذاشته بود که وقتی ناامیدو خسته ای فکر ب چی ارومت میکنه 
گفتم خواب
ب اینکه الان بخوابم و یک هفته شلکس کنم و ازون به بعد اماده ی غصه های جدید و عذاب جدید بشم.
زانوهام رو به شکستنه.
بیچاره مادر.
و پدری که نمیدونه چی بگه.
خواهری حمایت گر.
فامیلی فضول.
خدايا 
خودم و خانوادم رو به تو می سپرم
پناهم فقط تویی
نیازمندتر و ناتوان تر از اونی هستم که بتونم در برابر این حجم از استرس مقاومت کنم. خدايا خودت کمکم کن ای ارحم الراحمین.
خدايا خانوادم رو در پناه خودت برام حفط کن.
خدايا دارایی هام رو حفظ کن.
خدايا 
بهش صبر بده و یه ادم خوب سر راهش بذار
ای خدا
غروب های جمعه خیلی دلگیره
اما من با خودم به یک نوع تفاهم رسیدم ديگه ؛
من توی روابط خارج از حد معمول (سلام و علیک) م با بقیه خیلی خودخواه میشم و اصلا تحمل این که از خودم و زمانم بزارم صرفا برای اون فرد رو ندارم و به نظرم راندمانم رو برای استفاده ماکسیمم از زمان بودنم توی این دنیا رو کم میکنه. اگه بخوام مثل بقیه باشم باید انرژی بزارم و تغییر کنم تا این اخلاق بدم از بین بره. و من کاملا به این امر واقفم اما خب من این رو نمیخوام.
پس میتونم با آرامش به زندگیم ادامه بدم همینطوری ک
برای کسب اطلاعات کافی از خرید فیلتر کربن مایعات در ابعاد مختلف و برای صنایع مختلف از کربشرکت لیا خرفیلتر که طراح و سازنده انواع فیلترهای صنعتی است تماس حاصل نمایید.
فیلترهای کربن چه چیزی از آب خارج می شوند؟فیلتر با کربن فعال دانه ای (GAC) یک گزینه اثبات شده برای از بین بردن برخی مواد شیمیایی ، به ویژه مواد شیمیایی آلی ، از آب است. از فیلترهای GAC همچنین می توان برای از بین بردن مواد شیمیایی که بو یا طعم معطر به آب می دهند مانند سولفید هیدروژن (بو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب