نتایج پست ها برای عبارت :

خدایا دیگه خسته شدم

خدايا به خیر بگذرون این درد های لحظه به لحظه ی تن رو . خدايا چند ماه فرسودگی، برای درد های نامعلوم، کافیه . خدايا . لطفا زندگی رو برگردون رو اون دوری که انقدر استرس بیماری نبود . خدايا من همینجوریشم از زندگی خسته ام، خسته ترم نکن.
ديگه اما خسته شدم. خسته شدم از دوییدن و نرسیدن. خسته شدم بس که واسه هر چیزی دویدم و تهش دنیا بم ندادش. مگه چیز بزرگی میخواستم آخه؟ هر بار که این سوالو از خودم میپرسم گریه امون نمیده. خسته شدم اما. واسه خودتون. نمیخوام. هیچی ديگه نمیخوام. ديگه نمیخوام بلند شم و حالم خوب شه. این بار واقعا ديگه دلم نمیخواد بلند شم. بلند شم که چی؟ هی دوییدن و نرسیدن که چی؟ عصری داشتم فکر میکردم که ديگه نمیخوام که خوب بشم. اینجوری راحت تره. بعد یهو یه نشونه دیدم. خوندم ک
خدايا بسه ديگه خسته شدیم
هنوز هم دارم جواب اون دانشجوی پست قبلی رو میدم:/
حرفاش در مورد پروژه تموم شده در مورد المپیاد حرف میزنه و مدیونید اگه فکر کنید این همون دختر چادری تو آسانسور که پیش یکی از استادهام از من آی دی میخواستم که سوالاتش رو بپرسه، نیست
البته که زکات علم نشرش هست و این حرفا 
 
اخرسر هم این شایعات  ww3 به ضرر ما تموم میشه با تصور که امریکا یی ها از ایرانیا براشون ایجاد شد 
پ.ن اونجوری که من از نظرات امریکایی ها متوجه شدم اکثرا فک میکنند ما یه دولت تروریست داریم و توی تظاهرات ابان ماه تعداد زیادی افراد رو دولت کشته.  خودمم موندم و خسته شدم از بست توی اینستا با انگلیسی متوسطم نوشتم اینجور نبوده.  ديگه حوصله بحث کردن ندارمممم 
بااینکه خسته ام همین الان پست ترامپو دیدم و اعصابم خورده شده و میخوام بازم بنویسم ولی وقت
خدايا به قلبمون نگاه کن و آرزوهامون را برآورده کن خدايا آدم های درست و خدایی و با وجدان و اهل اعمال حلال سر راه من و خانواده ام بذار
خدايا فرصت های خوب پیش رومون قرار بده
خدايا از صدام خسته نشدی که اینهمه صدات میزنم و جوابی نمیدی
خسته‌ام .
خسته‌ام از پنهان کاری، خسته‌ام از راست و دروغ‌ های در هم تنیده، خسته‌ام از این هوای مه گرفته، خسته‌ام از خود در هم شکسته.
گویند میان راست و دروغ، چهار انگشت فاصله است، آن‌چه دیده‌ای و آن‌چه شنیده‌ای؛ 
من به این هر دو، بد گمان شده‌ام .
 
دیده بگشا ک ز دوری شما خسته شدم آمدم ناله کنم یار بیا خسته شدم!
سربه زیر آمده ام تا که بگویم به شما از گناهان زیادم بخدا خسته شدم!
خواستم نوکر مخلص بشوم حیف نشد دیگر از نفسم و این عجب و ریا خسته شدم!
اشتباهی که زمن سر زده را باز ببخش یاری ام کن همه عمرم همه جا خسته شدم!
ای حبیبم تو فقط از دل من باخبری وا کن امشب گره ی کار مرا خسته شدم.!
شهرما رنگ خودش را به تو کم دیده و من دیگر از شهرم و این حال و هوا خسته شدم!
تا به کی رو بزنم پیش تو من گری
خسته ام مثل درختی که همین نزدیکیتبری بی احساسپای پرواز دلش را به خدا قطع نکردخواست فریاد کند هستم منچشم وحشی تبردار چرا درک نکرد؟خسته ام مثل همان مادر پیرکه همان عاشق دلداده رهایش کرده!کنج نسیانکده ی شهر که امیدی نیست.خسته ام خسته تر از دولت تکرار دروغ!خسته تر از نفس کوه دماوندم منخسته کردی تو مرا بی احساسهیچ میفهمی تو؟هیچ میخوانی تو؟دل من ملعبه ی اوج غرور تو نبود.عشق را معنی کنو همان فاصله اش با نفرتکاش میفهمیدی.کاش میفهمیدی.
خسته‌ام، خسته خسته خسته خسته امروز یک کاری کردم که علی‌الظاهر مثل قدیم می‌شد حالم را خوب کند، اما نکرد. کار خوب هم بکنم پشیمانی در پی‌اش می‌آید. سر ذوق بیاورد، دید بدهد،‌ نه. در محفلی شعر خواندم و تشویق شدم ولی انگار دیگر منتظر تشویق هم نیستم، یعنی نه اینکه به خودم تلقین کنم که مصطفی خودت را نگیر و نباز و ذوق نکن نه، انگار مهم نبود اصلا، چیزی به من افزوده نشد، انگار هیچ چشمی را طلب نمیکردم، انگار هیچ چشمی برای من نبود، مرا نمیشناخت، دیگ
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . ديگه نمی خوام برای زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم ديگه برام مهم نیست . ديگه اینهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اینهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهای اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند برای کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی این دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
تمام انرژیم روزانه صرف این می شه که کور و کر و لال باشم، از گوشه کنایه ها حرفهای بی ربط، ناخوشایند و گاهی توهین آمیز بگذرم و بذارم به حساب این که اطرافیانم هم حال خوشی ندارن، خسته ام بی نهایت خسته، خدايا کاش سرانجام اینهمه عذاب، روشنی باشه.
خسته؛ ولی خوشحال، مثل وقتی که تو بچگی از پارک برمیگشتیم خونه.خسته؛ ولی پر از ذوق، مثل وقتی که چمدون‌هات رو بستی و فردا ۵ صبح بلیط داری. خسته؛ ولی آروم، مثل نفس‌نفس زدن‌های بعد از پایان مسابقه.خسته؛ ولی راضی، مثل تیک زدن اخرین مورد از لیست‌کارهای روزانه در ساعت صفر.خسته؛ ولی امیدوار، مثل نگاهت به آینه بعد از یه روز شلوغ.خسته؛ ولی خوشحال و پر از ذوق و آروم و راضی و امیدوار، مثل لحظه‌ی پایانِ سالِ سومِ پزشکی. به همین سادگی، به همین سرعت، به ه
خسته از حالِ این روزهای شهر
خسته از مقاومت
خسته از صبوری
خسته از بغض های بی امان 
خسته از دوری و فراق
کاش همین نزدیکی ها سراغی بگیری از ما
هوایِ ماندن درمیانِ یک مشت جامانده 
خیلی خراب است
خراب تر از آنکه بشود شرحش داد.
کاش روزی در آغوشت جان دهم
ماندن بدونِ تو عینِ مردن است.
دلم یک دنیا خرابه ی شام است آقا.
با سربیا که ببینمت به چشم.
هوایِ جنون دارم
جنون.
از تکرار خسته ام . از زیاده روی . از خشم و صدای بلند . از لحن بد . از نیشخند.از برداشت غلط.من از تکرار حرفِ از در این متن خسته ام ‌‌‌‌. من از گفتنِ خسته ام ، خسته ام:/  کارای بیهوده ، حرفای اشتباه . بدبین بودن و اسمون ریسمون بافتن. انگاری مغز منو و مغز ادماهای زیادی ویروس گرفته و پر از کپی اطلاعات هرز و باطله ست که سرعتمونو کند میکنه. مارو گیج میکنه .و وقتمون رو تلف. 
انگار باید بد شد
تنها بذاری ادمارو.رها به حال خودشون.
دورشی از همه.خستم از خوبی کردن و بد دیدن
خسته از رفتارای تکراری
خسته از بدی دیدنو خوبی کردن
خسته از بودن اجباری
خسته از ادمای اجباری
خسته از ترس بد شدن خوبا
خسته از همه چی
دلم تنهایی میخواد
یه جای دور از ادما
دور از دردای بچگانه 
دور از خواسته های کوچیک
جاییکه که کسی کوچیک فک نکنه
جاییکه هیچکی سرش تو کار بقیه نباشه
دور از ادمای بیکار و بی یار
اوناییکه که تموم دغدشون پیدا کردن یاره تا بعدش هم
فک کن که research که همیشه جای امن و خوشحالت بوده هم خراب شه ):
به خاطر آدما. خسته ست مهسا، خسته ):
دست از سرم چرا بر نمی دارن؟ چرا؟ جای خوشحالم کجاست ديگه؟ :)
من چرا از حقم دفاع نمی کنم؟ چرا به بقیه آدما اینقدر وزن می دم؟ اینقدر اثرگذاری در نظر می گیرم؟ :)
هی سناریو‌  میچینم که چه کاری !کدوم انتقام دلمو خنک می‌کنه ،جیگرمو.هیچی انگار.خدايا میشه یک بار هم که شده به خاطر جشن و پایکوبی و از خوشحالی بریزیم تو خیابونا.
بیا و بزرگی کن همین روزا تشکیل حکومت مهدوی رو جشن بگیریم.خسته ایم.خسته ی تمام کارایی که نکردیم.
خدايا؟
منو ببخش به خاطر سهل انگاری ام
منو ببخش که نذری رو که باید در عرض ششصد و چهار روز تموم می کردم، در عرض چندین سال تموم کردم
البته دست خودم نبود
یه مدت فکر و ذکرم فقط مرگ شده بود
هیچ هدفی جز مرگ نداشتم
دست و دلم به هیچکاری نمی رفت
همه چیز برام بی معنی شده بود
اولش فقط در حد یک حرف و فکر بود
تا اینکه پیمانم، نفسم، عشقم پر زد و از پیش ما رفت
اونموقع بود که ديگه دنیا برام غیرقابل تحمل شد
با اینکه با خدا قهر کرده بودم
ولی اون تنهام نذاشت
یه فرشته
خب امروز عجب باااارونی بود :) کلاس دومم تشکیل نشد و با شیوا رفتیم کافه . من اسپرسو و کیک خوردم و کللللللی انرژی گرفتم. کلاس شبیه سازی هم که هی بهمون مشق شب میده کلی پروژه و اینا، ولی اوکی میکنمش.
ديگه چیییی؟ اهان امروز خسته خسته بودم و کار نکردم اما فردا حتما همشونو انجام خواهم داد. کتابم انا کارنینا هم که در خال خونندشم. کار پیج تولید محتوامم خوب پیش میره. ديگه همینا.
شکر خدای را از حال خوب و سر شلوغی خوب :)
کانال ما در سروش دنبال کنید
❄❄❄❄
خسته اماز نگفته هادلشوره دارماز خط بی پایان توبعضی وقتا دلم کمی سکوت میخوادوقتی همجا سکوت است دلم یکم پرتوقع میشوداون وقت اغوش گرم تورا میخوادبرای همین از این روزها سرگردان خسته امارسالی #شیما_عبادی
خدايا من رو از کمکاری و تنبلی نجات بده تا بتونم با موفقیتم تو و چند نفری که دوستشون دارم رو خوشحال کنم.تنبلی زهریه که اگر اثر کنه ديگه پادزهری براش نیست، زمان در گذره و ديگه هم برنمیگرده، خدايا کمک کن از فرصتهام نهایت استفاده رو بکنم.
یکی از بزرگترین دردهای دنیا وقتیه که همه دست به دست هم میدن تا بهت بفهمونن از پس هیچی بر نمیای!حتی از پس نگه داشتن عزیزات.همیشه با خودم فکر میکردم آدمی که با حرفای بقیه تصمیم به موندن میگیرهبهتره نمونهولی الان به درجه ای رسیدم که از همون نموندنه هم بترسمخسته شدم از بس سیلی خوردمخسته شدم از بس بهم فهموندید هیچ کاری بلد نیستم.خسته از اینهمه بدبختیاز این همه درداز اینهمه اشکخسته شدم از خودم.من از رد پامم خسته شدم.اینجا شبیه سلولی شد
تصمیم دارم قید همه‌ رو بزنم خسته شدم از بس نقش بازی کردم، من آدم بیش از اندازه بی‌احساسیم و حال ندارم ديگه ادای آدمای با احساس رو دربیارم. هی تو خودم احساس بر بیانگیزم و هی ‌
فعلا فقط با ح مدارا می‌کنم نمی‌دونم چرا ولی خب فعلا و قید همه‌ی احساس‌ها رو می.زنم و برای خودم دیوار امنی می‌چینم و خودم رو توش حبس می‌کنم.
انزوا و تنهایی.
تنها مدلی که ترجیح میدم. خسته‌ام از زخم‌هایی که برای داشتن عشق به جونم نشسته. ديگه توانش رو ندارم.
متن اهنگ شهاب مظفری به نام زیبای چشم سفید
جونم به لب رسید تا عاشقم شدیتا بی قرار و مجنون و شیدا مثل خودم شدیحالا که وقتشه پاتو عقب نکشتصویر عشقو خاموشو تنها رو پوست شب نکشبی قراری نکن دلم گریه زاری نکن دلمقایق گم شدم ببین تا کمر غرق تو گلماستخونم شکسته شد در زدم هر جا بسته شدوقتی افسرده تر شدم عشقمم ديگه خسته شدوابسته تر شدم اون خسته تر شدوبا خنده میگفت ای بابا ول کن حرفای بیخودوبغض منو ندید اشک منو ندیدتا زندگیمون اومد شروع شه اون به تهش رسی
از دست خودم عصبانیم و دقیقا نمیدونم کی قرار بزرگ شم:/خسته شدم از بس سوتی دادم تو این زندگی:/خسته شدم از بس خسته شدم:/چرا همیشه من اون آدمیم ک باید دوست داشتن هام. و دوست داشتنی هامو رها کنم؟چرا همیشه من باید رعایت همه رو بکنم چرا همیشه آدمای پولدارتر از من باید بهم فخر بفروشن چرا این زندگی دست از سرمون برنمیداره:/
خسته ام 
دلم عجیب گرفته 
یه عالمه درس مونده که باید بخونم و من دلم میخواد بشینم یه گوشه زار بزنم 
ادما وقتی خستن ، وقتی دلشون گرفته چی کار میکنن حالشون خوب بشه ؟! من باید چی کار کنم حالم خوب بشه 
دلم میخواد از خودم فرار کنم  
میترسم نمیدونم از چی اما میترسم 
لعنت به تکرار
دلم بارون میخواد 
خسته ام 
"قهر دنباله دار"
زمانی که خسته بودم از این همه بی عدالتی موجود در جامعه
زمانی که خسته بودم از این همه محدودیت های دینی که خود قانونگذار دینی به آن عمل نمی کند
زمانی که خسته بودم از این همه لابی بازی و پارتی بازی در مصاحبه های آزمون دکتری نیمه متمرکز و آزمونهای استخدامی 
زمانی که خسته بودم از این همه به کسی و تنهایی خودم در جامعه
زمانی که خسته بودم از این همه بدبیاری های خودم
زمانی که خسته بودم از این همه بی توجهی پدرهای جامعه به منِ موگلی
زمانی
چقدر دلم غم داره
آی خدا چرا غمام تموم نمیشه 
چرا اینقدر درد دارم 
انگار مصیبتا مثله دومینو پشت سر هم برام داره میفته
من هیچکس رو روی زمینت ندارم پشت و پناهم باش 
توی این شلوغیا من قلبم درد داره درد تهمت درد
چرا واقعا چرا
تازه داشتم با شکست قبلیم کنار میومدم تازه داشتم روی پاهام وایمیسادم 
مثله کسیم که بعد کلی دویدن یه رفیق ظاهری بدجوری زدش زمین و به زور بدون اینکه ديگه بخاد با اون رفیق باشه یا حتی توی اون مسیر باشه با کلی زخم و درد روی
.
" نوشته بود پیش خودم سربلندم، تلاشی نبود که نکرده باشم. "من اگر پنج ماه ديگه این جمله رو به خودم نگم، خودم جلوی خودم می‌شکنم. می دونم اون وقت حالم، حال بمه .‌ بعد زله . که هنوزم که هنوزه خاطراتش آواره روی بازمانده ها. من پنج ماه ديگه توی یه همچین شبی باید دراز بکشم روی تختم. دستامو بذارم زیر سرم، چشمامو ببندم و آروم بگم " پیش خودم سر بلندم " و بخوابم. آروم بخوابم.نوشته بود به هر اندازه که از رمق می افتی به کمال می رسی. من اگر پنج ماه ديگه، هنوز ر
دیشب خواب دیدم فکرامو نوشتم، یکی از بچه ها اینجا دیدتشون و خونده و به بقیه نشون داده.
خواب دیدم گریه کردم. وقتی می نوشتمشون.
خواب دیدم جرئت حرف زدن داشتم.
خواب دیدم برای یکی مهم بود.
خواب دیدم خسته شده بودم از اینکه همون چیزی باشم که ازم میخوان. خواب دیدم دلم میخواست یه بار مهم باشه من چی میخوام.
ولی خب. نیستم؟ اگه خسته شده بودم الان وضعم این نبود.
اگه خسته شده بودم هر روز به همه پیام نمیدادم که یک دقیقه بعدش حذفش کنم.
اگه خسته شده بودم، فرقی می کر
من ديگه نمیتونم با همه چی بجنگم 
خسته شدم ديگه تحمل ندارم 
ديگه بدنم طاقت نداره
اگه همین جوری پیش بره فک کنم سکته رو زدم
اصلا چرا من باید اینقدر با همه بجنگم
اصلا ديگه نمیخوام
وقتی دکتر میگه قلبت یه جوریه انگار همش تو در حال ورزشی همش رو ۱۲۰ شده
من ۴ روزه از دست درد دارم میمیرم
#دوست_دارم_غرر_بزنم 
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهایی میکنم?.نه ، احساس تنهایی هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شاید. حوصله ی درگیری با چیز هایی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده .حتی برای چیزهایی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی برای بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اینطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
سخنرانی حجت‌الاسلام عالی حین انتقاد از حضور مدیران پیر و خسته در سمت‌های مختلف با فریاد خدا پدرت را بیامرزد یکی از حضار روبه‌رو شد. 
دریافت فیلمحجم: 2.06 مگابایت 
شاید خیلی از مسئولان پیر و خسته با ماندنشان در پست های مهم کشور نا خواسته در حال صدمه زدن به انقلاب وکشور باشند.
خدايا نمخوام ازت که دودستی چیزی که میخوام رو بهم بدی 
ازت میخوام دستامو بگیری و وبه قدم بهم کمک کنی این راه روبرم و به مقصد برسم.
خدايا ،کمکم کن تا لیاقت چیزی که میخوام رو خودم بدست بیارم 
خدايا دوست دارم بهت نزدیک شمنزدیک ترخیلی نزدیک.
+ به قول آلا ، خداوندا بگیر از من هر آنچه که میگیرد تورا از من.
+ به وقت چشم های خسته و کوفتگی لذت بخش.مدت ها بود این لذت رو تجربه نکرده بودم. ششمین روز شروع هم  تموم شد و من دارم با ارامش سر به بالین میذارم.
+
نباید شبایی مثل امشب که خیلی خسته ام حرف بزنم. به چیزی جز متنفرم نمیتونم فکر کنم. مجبور کردن خودم به مثبت فکر کردن و مثبت گفتن و بخشیدن و مهربون بودن، انقدر خسته ام کرده که حتی یه لبخند ديگه هم نمیتونم بزنم. خاطرات و زخمای قدیمی ام دارن مثل موریانه از درون گوشتم رو میجون و من تلاش میکنم بهشون بخندم. به خاطره ی نی ساما میخندم به خاطره ی اردلان میخندم به جای خالی والرین میخندم و به جدا شدن به زور بهترین دوست جدیدم که برام مثل جدایی یه عضو بدن بود م
جنگ اعصاب 
صبح به صبح بیدار 
تمام شب بی خواب
مغز بیمار 
خسته از جنگ، خسته از کار 
راه مرگ هر روز 
مسیر زندگیمان بود 
کارمان این است، مرگ تدریجی 
دود ماشین و، پیچ های پی در پی
خسته از تکرار، خسته از مردم 
حس تو این است، از همه عقب ماندی 
راه برگشتی نیست، پیر و بی هدف ماندی 
مرگ تلخ است اما 
راه دیگر چیست؟ 
جز به بیهودگی رفتن 
جز به روح خود را کشتن 
نه دگر قلب و، نه دگر احساس 
نه کمی عشق و، ذره ای اخلاص 
همه شان را کشتند، همه شان را بردند 
آنچه باق
بعضی وقت ها درد داشت ساعت پنج صبح بیدار شدن و از خونه بیرون زدن واسه رسیدن به کلاسای صبح.
داد میزدم و جورابامو پام میکردم و گریه میکردم و کیفمو جمع میکردم.
خدارو شکر که تنها زندگی می کردم. خدارو شکر کسی ندید اون دیوونه ی پر از آرزو رو.
.
از ترس اینکه نتونم به موقع بیدار بشم شب هام نمی خوابیدم.زندگیم واسم یه بسته بود توو بار هواپیمایی که بدون توقف به مقصد سرزمین رویاها پرواز میکرد.خودمو کسی میدیدم که از تنها طنابی که از هواپیما افتاده پایین آویز
دلم آدمی را می خواهد که لازم نباشد برایش زیادی باشم 
 
 
+ فهمیدم تا حالا کسی توی زندگیم واقعا منو دوست نداشته. شاید یک نفر بوده که حس کردم واقعا دریافت خوب و قشنگی ازم داشته. اونم برای چهار سال پیشه. نه که مهم یا عجیب باشه ها نه. ربطی هم به میزان خوبی و بدی و جذابیت من نداره. فقط مشکل اینجاست که به طرز آزاردهنده ای خسته م از زیادی بودن. خسته م از این همه دیده نشدن از طرف آدمایی که فکر می کنن بهم نزدیکن.‌ خسته م منو نمی بینن فکر می کنن می بینن. خسته
میدونی گاهی انگار هیچی نمیدونی گاهی خسته تر از اونی هستی که چیزی بدونی
و گاهی اونقدر نسبت به همه بی حس میشی که بازم نمیدونی داری چیکار میکنی!
خب خودمم خیلی نمیفهمم دارم چی میگم
خسته ام     نه! نیستم خسته نیستم فقط هنگم
راستش زیادی درگیرش شدم وحشتناک بهش اعتیاد پیاده کردم
اینکه 7 صبح تا 8 شب مدرسه ام و 13 ساعت نمیتونم صداشو بشنوم روانی میشم 
به قول مامامنم سال اخری داری گند میزینی
ولی به نظرم وابستگی خیلی هم بد نیست الان که نسبت به همه چی بی حسم ی
من ديگه داره اعصابم خرد میشه. راه هایی هم که بلدم عصبانیتم رو خالی کنم موقتی ان و فقط کمک میکنن فراموش کنم. 
الان تو ایستگاه راه آهن نشستم و سرم داره سوت می کشه. امیدی که ديگه وجود نداره و می دونم دو ساعت ديگه که قطار راه می افته بیشتر از هروقت ديگه احساس تنهایی و ناامیدی می کنم و غرق در فکر می شم. غرق در نا امیدی. بیشتر از هر وقت ديگه شرایط و اوضاع حالم رو بد می کنن. از شوهای دور و بر خسته شدم. با چک کردن سایت های خبری حالم هی بد و بدتر می شه. وقتی به
خسته شدم
از آدمای اطرافم که همش ازم انتظار دارن و هیچکدوم درکم نمیکنن
خستم از ادمایی که هربار واسه گله و شکایت رفتم سراغشون تا حرف بزنم
همیشه منو محکوم کردن
خسته شدم و ديگه حوصله ندارم
کاش یکی بود میفهمید
میگفت اره حق با توست
شدیدا به یکی نیاز دارم که منو بلد باشه
که حتی اگه کاری خلاف میلم ازم میخواد، بلد باشه چطور ازم درخواست‌کنه
که به زور اون کارو‌ انجام ندم
درک نشدن
نفهمیدن
انتظار داشتن
محکوم بودن
اینا تحملش سخته
بخصوص وقتی که مجبور باشی
این عکس اولین عکسی بود که هزارو هشتادو شیش روز پیش گذاشتم پروفایل وبلاگم 
داره سه سالش میشه 
این سه سال چقدر اتفاقا افتاد 
چقدر زمان چیز عجیبیه 
نمیدونم 
قبلنا حس جا موندن داشتم 
الان ناامیدی 
کاملا میدونم نباید اجازه بدم ناامیدی رخنه کنه تو وجودم 
و میدونم باید اسوده خاطر تر پیش برم 
اما انگار یه چیزی تو دلم سنگینی میکنه 
انگار منو به سمت انزوا و سکوت سوق میده 
انگار قرار نیست چیزی بهتر بشه 
کاش میتونستم یه قسمتایی از حافظمو شبا خالی کنم
نمی دونم چی میشه که گاهی دلم نمی خواد توی این وبلاگ بنویسم و مدتها بی خیالش میشم . ولی بعد یه موقعی هم هوس می کنم بیام اینجا بنویسم . 
مشغله های زندگیم خیلی زیاد شده . خیلی خسته میشم . توانم کم شده . ديگه انگار حوصله و توان روحی هم ندارم برای خیلی از مسائل . 
چند روزه که اصلا توی یه حال عجیبی هستم . از روز اخر خرداد ریختم به هم . هی سعی می کنم بی خیال باشم و غرق بشم توی همین روزمره های زندگی . ولی گاهی به خودم میام میبینم یه اندوه عمیق و عجیبی
هیچ جا جای من نیستهیچ احساسی مال من نیست
هیچ موفقیتی خوشحالم نمیکنه
از تک تک لحظه های فکر کردنم متنفرم
یه روز باید خودم رو بندازم سطل آشغال
از این شخصیتِِ بی محتوا خسته م
.
.
ولی ندیدن بهتره از نبودنش؟
.
.
آخ که دلم لک زده واسه یه لحظه خودم بودن
این روزا پر شدم از دوست داشتنِ آدمای زندگیم
حس میکنم یه منِ از دست رفته دارم
یه من که شده برای بقیه، که خوششون بیاد، که ناراحت نشن، که تصورشون عوض نشه، که ازم خسته نشن؟
.
.
گفت من همینم که هستم ولی تو اگه یکی
تو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تو اصلا از من نخواه نباشی آروم بشم هرکی میپرسه چی شد میگم فقط خواهشاحوصله ندارم من یه بی قرارم …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫♫
د
تو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تو اصلا از من نخواه نباشی آروم بشم هرکی میپرسه چی شد میگم فقط خواهشاحوصله ندارم من یه بی قرارم …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫♫
د
خاله گفت: اگه خسته می‌شی بده‌ش بغل خودم.
گفتم: نه! خسته نمی‌شم، بذار بخوابه.
دو ساعت رو دستم خوابید. از خود تهران تا خود قم. دستم درد گرفته بود. پیشونی‌ش خیس عرق شده بود و موهاش چسبیده بود به پیشونی‌ش. یهو می‌پرید، انگار که خواب بد ببینه. دلم می‌خواست فشارش بدم، محکم. هروقت می‌بینمش دلم می‌خواد حسابی فشارش بدم. 
خدايا، من خیلی این بچه رو دوست دارم!
امروز پرسیدم: فاطمه‌سما چند سالشه؟
گفت: یک.
با خودم فکر کردم که انگار خیلی بیشتر از این حرفا ب
❖✨ ﷽ ✨❖به نظرت بهشت هر نفر چقدر بزرگه؟!↯↻↯↻↯
جناب جبرئیل به حضرت حق فرمود: خدايا؛ اگر اجازه فرمایی، من وسعت بهشت را طی و اندازه گیری نمایم. پس خداوند به او اجازه فرمود، و جبرئیل #سی_هزار سال پرواز کرد و به جایی (انتهایی) نرسید و خسته گردید. سپس از خداوند متعال نیرویی بیشتر برای به پایان رساندن این امر تقاضا نمود، و خداوند نیروی او را #دوبرابر نمود و #سی_هزار سال دیگر پرواز نمود تا این که مجدد خسته گردید و باز از خداوند تقاضای قدرت نمود و خد
+از غصه ی زیاد، دیشب ۹ شب شروع کردم به خوابیدن، ۹ صبح پاشدم. توانایی داشتم ادامه شم بخوابم.
+بعد از مدت ها (۸ ماه) خواستم برگردم به اینستاگرام، وارد نشد.
+برادر برای ماموریت مشهد هست. میخواد برگرده پرواز نیست.
+مامان مریضه. از خودم بدم میاد که براش دختر خوبی نتونستم باشم و نمیتونم براش کسی رو  بگیرم که دست به سیاه و سفید نزنه.
+خدايا، واقعا ديگه نتیجه برام مهم نیست. میخوام به ده سال بعد برسم؛ همین.
+خسته ام.
 
ديگه دلیلی واسه زندگی کردن ندارم
ديگه آرزویی ندارم
فقط از خودم بیزارم
تنها مشکلم خودمم.
همونطور که روزی هزار با همه چیز عوض میکنم ک شبیه من نباشه
دلم میخواد دنیا رو هم از خودم پاک کنم
همونجور ک میخوام هیچی از من جایی نباشه حتی اسمم
دلم میخواد خودمم ديگه نباشم
نه عاشقم
نه شکست عشقی
نه مشکلات خانوادگی
نه مشکل خاص
هیچی 
من فقط از خودم خسته ام
از خودم بدم میاد 
از زندگی کردن خسته ام.
سلام
 
خسته شدم از بی پولی ، امشب یه انگشتر دیدم ؛ خیلی خوشم اومد ولی نمیتونم بخرمش.
چندتا کتاب منبع هستن که واقعا دلم میخواد داشته باشم شون ولی خب اینم نمیشه.
الان دوست دارم حداقل با هواپیما که هیچ ، ولی با قطار یه زیارت مشهد برم و اینم نمیشه .
 
خدايا همه نمیشه هات واس ماس .
 
بابا دلمون پول میخواد ؛ نمیخواییم گناه کنیم که ، میخواییم بریم زیارت امام مون.
 
یا امام رضا جانم،
به تو از دور سلام.
به سلیمان جهان از طرف مور سلام .
به شما از طرف وصله‌
من خیلی وقت نیست که رسیدم خونه. اصلا رسیدما اروم گرفتم اینقدر که توی اتوبوس استرس داشتم خیلی بد بود. بیخیال مهم نیست. خیلی خسته ام اما نمیخوام فعلا بخوابم میخوام کار کنم. احتمالا تا یازده صبحم زود بیدارشم که نباید تو کار کردنم وقفه بیفته. امروز انرژی خیلی زیادی از دست دادم واقعا نشستن توی اون اتوبوس کذایی انرژیمو گرفت. دوست ندارم ديگه بیام و برم :((( دوست دارم ساکن باشم هر جا شد اصلا. همین خسته ام. حوصله ی نوشتنم نمیاد :) :دی 
 
تا من اینو سند کنم س
 
"خسته که میشی !مشغله ذهنیت که زیاد بشه! سر کسایی حرصتو خالی میکنی که هیچ ربطی به داستانت ندارن.نه دلیل خستگیتن.نه دلشون میخواد تو خسته باشی ‌‌.!اتفاقا اونام به اندازه کافی خستن.راستشو بخواین بذارید صریح بهتون بگم!کی تو این دنیای امروزه روز خسته نیس؟؟؟"
ادامه مطلب
چهار پنج روز ديگه میرم مرخصی.
نقشه های بزرگی دارم که باید روشون کار کنم.
این روزها همش به خودم میگم ۲۷ سال از روز تولدم میگذره و شاید نیاز به تولد دوباره دارم(دقیقا ۱۴ آبان ۲۶ سالگیم تموم میشه)
قبول دارم فصل بعضی کارها که گذشت ، سختی های انجام اون کار ۱۰۰ برابر میشه.اما من مررررد روزهای سخت هستم :)
نمیدونم چرا ، ولی امروز حس خیلی خوبی دارم.فقط از روزی ۱۳ ساعت کار کردن توی گرمای عسلویه خسته شدم.
خسته.
اما.
پیش به سوی آسمان.
پیوسته.
به شدت خسته‌ام پای چپم از بس روی پدال بوده درد می‌کنه. به بدبختی ظرف‌هامو شستم. به سختی از پله‌ها بالا اومدم. کاش حداقل می‌دونستیم از بین مسیرهای پیش رو تو کدوم یکی راه بریم؟ زانوی پای راستم خرچ خرچ می‌کنه. فرسودگی.
کاش حداقل بلد بودیم نه بگیم. کاش کارمون گیر نبود مثلا و لنگ نمی‌موندیم بعد به حال و روز و ته دلمون نگاه می‌کردیم. شنبه نمی‌رفتیم مثل الان که نمی‌ریم ولی پشیمونی و عذاب وجدان نبود.
یا جمعه مثلا می‌رفتی مثل حالا که می‌خوای ب
دانلود آهنگ خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
[ دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ + متن آهنگ و پخش آنلاین موزیک ]
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازیبشنود یک نفر از نامزدش دل برده
 
قسمتی از متن این ترانه زیبا
 
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازیبشنود یک نفر از نامزدش دل بردهمثل یک افسر تحقیق شرافتمندیکه به پرونده ی جرم پسرش بر خوردهخسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغبین دعوای پدر مادر خود گم شده استخسته مثل زن راضی شده به مهر طلاقکه پس از بخت بدش سوژه
خدايا شکرت بابت خواب ارومم.
خدايا شکرت بابت مهربونی صاحبخونه.
خدايا شکرت که توی سرمای افتابی عصر پاییز قدم زدم و نوک دماغم قرمز شد.
خدايا شکرت که الهه خانوم کلی در مورد تاریخ نیویورک برام حرف زد.در مورد تربیت بچه توی قلب امریکا.
خدايا شکرت که غرب نیویورک و زیبایی هاش رو دیدم.
خدايا شکرت بابت دین اون کلیسای خیلییی قشنگ.
خدايا شکرت بابت قدم زدن توی شب پاییزی و راک فلر.
خدايا شکرت که کلی میوه خریدم
خدايا شکرت که اتاق کوچیکم گرمه.
 
شش دقیقه مونده به ۱۲، هرشب همین موقعا که میشه تاریخو چک میکنم که ببینم چند ‌روز ديگه مونده تا دوماه بشه، لعنتی خواب شبو ازم گرفتی، یه جایی تو قلبم خالی شده و جاش تیر میکشه، لعنت به تو
صبا وقتی بیدار میشم هنوز خسته ام، یه چیزی میخورم میرم کافه میشینم با متن کتاب کلنجار میرم و بعد دوسه ساعت میام خونه یه کله شاگرد دارم تا شب که بشینم پای شام و سریال، به شدت کار میکنم اما نمیتونم سیفون بکشم رو فکر تو، خسته شدم از تو که مثل خوره تو وجودمی چندساله و
خدايا درد تویی 
درمان تویی 
خدايا دوست دارم همه اتفاق های خوب دنیا برای همه بیفته 
خدايا همه آدما رو به خودشون متکی کن 
خدايا مواظب من باش.معبود من.بعد از سال ها وجودت رو حس کردم
خدايا منو زرنگ کن.بهم قدرت بده و تمرکز تا بتونم کارام رو انجام بدم 
خدايا من و بنیامین رو زود بهم برسون ک فاصله ای پیش نیاد .
خدايا اگر فاصله ست بینمون ناشکر نیستم خدا، دلامون همیشه بغل هم باشه 
اوسکریم عاشقتم.
چقدر دیروز در حال مرگ و من ديگه نمیتونم» و خدايا خدايا تا انقلاب مهدی یه کاراییش کن» بودم و الان بده من اون کفگیر رو، تو بلد نیستی ولی من خیلی خوشحال و قشنگ و بلدم حتی با اینکه بنزین داره گرون میشه و ديگه ایندفعه به خود خاک میشینیم» هستم.
این روزا توی تموم دغدغه ها,مشغله ها
همه ی رفتن ها و نرسیدن ها 
تموم خسته خوابیدن ها و خسته تر بیدار شدنا 
عجیب دلم رفتن میخواد.
رهاکردن تموم فکرای کوچیکی که این روزها دارن از ذهنم تغذیه میکنند وبزرگترمیشن.
تا وقتی خودت چیزی دوست نداشته باشی نمیتونی اون حسو به یکی ديگه منتقل کنی
نمیتونی باهاش ارتباط برقرار کنی.
ادامه مطلب
جای ح درد می‌کند. دوست داشتنش و شیوه‌ی ارتباطش را دوست داشتم ولی خب قرار نیست آدم هرچی بخواد رو داشته باشه. من نمی‌تونم اینهمه درد رو تحمل کنم. اینکه برای اون هم تنها کس نباشم هیچ کس نباشم.اینکه هیچ جا تنها کس نباشم هیچ جا هیچ‌کس نباشم. نمی‌تونم آقا درد داره خسته‌ام. بنا نیست اینقدر زخم بخورم، بنا نیست هی رابطه برقرار کنم و هی زخم بخورم که! بسمه. 
نبودش درد داره، ولی بسه.
کاش قوی شم. خسته شدم از این ضعف. از این ذلیل بودن در برابر دوست داشتن.
ب
امروز ی مدل ديگه بیدار شدم! دیشب هم ی مدل ديگه خوابیدم! مسائل و قضایائی که با هاشون درگیرم، در نظرم ی مدل ديگه شدن، به مو های سفیدم اضافه شده، از حس و حالم کم شده و خسته‌ام. فکر می‌کنم از اینجا به بعد عددش مهم نباشه تاااا پنجاه مثلن. اوووف فکر کردن بهش هم غیر محتمل به نظر می رسه.
در تمام شب چراغی نیستدر تمام روزنیست یک فریادچون شبان بی ستاره قلب من تنهاست.تا ندانند از چه می سوزم من ، از نخوت زبان ام در دهان بسته ست.راه من پیداست.پای من خسته ست.پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه ی فتحی قدیمی را .احمد شاملو
برایش چند خط تایپ کردم که این روزها ذهنم حسابی خسته است. کتاب نمی‌خوانم یا اگر بخوانم لذت نمی‌برم. دلم یک کتاب می‌خواهد با یک شخصیت زن معرکه که با آن کیف کنم. مثل جای خالی سلوچ، مثل سووشون. برایم نوشت: یکلیا و تنهایی او را بخوان. قربان ذهن خسته رفیق.»
این آدم‌ها که کلمه‌کلمه‌شان به‌ات حس امنیت می‌دهد.
صبح به این امید چشمم را باز کردم که صبح جمعه اس و حالا حالا می تونم بخوابمحس بد و وحشتناکی بود که متوجه شدم امروز روز غیر تعطیلیه و باید به چشمای خسته و پر از خواب اهمیت ندمبلههههه باید از رختخوابم دل بکنم و پیش به سوی کار
خدايا روزی سرشار از خبرای خوب برامون رقم بزن
خسته شدم خسته شدی خسته شدنیست کسی طالب من بیشتر
با سخنم موجب شرمم کمیهست دلم ریش‌تر از ریش‌تر
نیست کسی شاد ز دیدار منوهم خودم بود کمی پیشتر:
موجب خیرم، هنرم راه منبا هنرم نیست کسی خویش‌تر!
حال که من علم به خود یافتمهی! تو نزن بیشترم نیش‌تر
 
شعر: فاطمه افشاری
کجا گمم کردی بابا ؟؟ کجا بابا ؟؟ شدی مثل حاجی ؟؟ منتظری بابا ؟؟ که چی بشه ؟؟ که چی بگی بهم ؟؟ که من راه رو اشتباه میرم؟؟ من راهم اشتباه نیست فقط محیط رو اشتباه اومدمبابا راستش اون مقاله رو هنوز نخوندم و عقلم میگه نباید بخونم.بابا خیلی وقته به احترام شما دم نمیزنم به خدا که انصاف نیستجواب دارم برای سوالتون یک جواب کامل هم دارم فقط می دونم که وقت حرف زدن من نیست و اگر هم حرف بزنم ، حرفی نیست که شما صلاح بدونینخسته ام ، فقط همین ، خیلی خیلی
این سرگردانی، این بی تو بودن، این تنهایی، سخت است. امانمان را بریده است ولی امیدمان را نه.
 
روزها می‌گذرند و ما همینطور غرق می‌شویم، نه که امروز نجات پیدا کنیم و فردا باز غرق شویم، نه، هی غرق‌تر می‌شویم. انگار هرچه دست و پا می‌زنیم در جهت عکس حرکت می‌کنیم. به دنبال یک دستیم، یه دست راه‌گشا یک دست گره‌گشا یک دست نورانی.
 
آسمان با تمام وسعت بر ما تنگ شده و زمین انگار از دستمان خسته‌ است. نکند او هم دلش تنگ است؟ نکند او هم هرچه دست و پا می‌ز
 
می ترسم آنجا برای حسین حسین گفتن کم بیاورم
من که ندیده ام
من که نرفته ام
می گویند بین الحرمین
عجب صفایی دارد.
می گویند هوایش 
عطر بهشتی دارد
می گویند.
خسته ام از میگویند ها
دلم یک نقل قول از خودم در وصف کربلا میخواهد.
خدايا کربلا میخواهمخدايا عشقم حسین (ع) است
خدايا پناهم حسین (ع) است 
.
از خدا میخواهم  تو زندگیت ، فقط یه بار تو دوراهی بمونی!!!
اونم تو بین الحرمین !!!
که ندونی پیش حسین زانو بزنی یا عباس
کی امشب مثل من دلش حرم میخواد ؟؟؟ 

هم
امشب پرونده یک سال اعمالمون رو دست امام زمانمون دادن، خدايا برات کربلا رو نصیب همه آرزومندان کن، خدايا امیدوارم به کرمت که از گناهانم گذشته باشی، خدايا  من روسیاه هر سال با کوله باری از گناه میام به درگاهت، خدايا بگذر از گناهان منه ناسپاس. خدايا کرمت را شکر، خدايا داده هات رو شکر، خدايا نداده هات رو شکر. خدای مهربونم شکرت که تو قلبم محبت ائمه رو گذاشتی
یک صفحه پشت‌وروی کلاسور فرضیه‌های جغرافیایی بنویس و نتیجه؟ شونزده. آره، شونزده. از دستش عصبانی شدم. خودش مگه نگفت؟ ده بار گفت که نمی‌خوام کتابو حفظ کنید، سوالام مفهومیه. سوالاتو مفهومی جواب دادم، کدومش از حرفای خودت یا از متن کتاب بود؟ هیچ‌کدوم! همه رو از خودم نوشتم و نتیجه شد شونزده. ديگه یادم می‌مونه که به حرفاشون اعتمادی نیست. ازت خوشم می‌اومد خانوم عب، خیلی به نظرم خفن بودی. از خفنیتت کاسته شد برام. معلم نباید دروغ بگه.
اگه اون روز به
تو اتاق خوابیده. سرماخوردگی رو بهونه کرده و تخت گرفنه خوابیده. صدای خرو پفش تا اینجا میاد.
من کجام؟ تو هال، رو مبل نشستم. جلوی تلویزیون خاموش، صدای موتور یخچال رو اعصابمه. یه کوه کار دارم برای انچام دادن. جنع کردن اسباب بازی ها از وسط هال، اتو، شستن ظرف ها، بستن ساک *ه*، تمیز کردن اشپزحونه، مرتب کردن حموم و .
خسته ام. کسی باور نمیکنه که من هم ممکنه خسته بشم، من هم کم بیارم. *م* به خاطر سرماخوردگی چند روزه که در حال استراحته اما من. .
نمیدونم با چه
دلم دریا می خواهد دریای آبی  /  دلم کوه می خواهد کوه سنگی
دلم دشت می خواهد دشت پر ز لاله  /  دلم جنگل می خواهد جنگل سبز
دلم کویر می خواهد و شب کویر  /  شب بارش ستاره بر زمین
                 طبیعت زیبا می خواهد این دلم
خسته از آسمان غبار آلود شهرم  /  خسته از بوق و دود این ماشین ها
خسته از قفس های تنگ و تاریکم  /  در شهر نمی بینم جز شلوغی و دود و هیاهو
طبیعت دنج و زیبا می خواهم  /  آن شکوه بافرجام می خواهم
خسته ام از جفای این نامردمی ها  /  غروب دل انگیز
خسته‌ام از اینکه همه‌ی سؤال‌ها از من پرسیده میشه.
خسته‌ام از کابینت آشپزخونه که هر روز پر آب میشه و پولی نیست برای تعویضشون.
چون جراحی مامان احتمالا حدود پونزده بیست میلیون خرج داره
و دو تا کنتور آب قراره بیاریم، احتمالا حدود هشت تا ده میلیون
و مهندس تصادف کرده و شاید مقصر باشه و خسارت ماشین طرف مقابلم باید بدیم
و هدهد تا آخر ماه باید اسباب‌کشی کنه و خونه‌ش هنوز تکمیل نیست.
خسته‌ام از اینکه مامان همه‌ی لباس‌های نو و روشنم رو میندازن تو
دیروز خیلی راحت‌تر و بهتر از اونی بود که اونقدر براش غصه خوردم. نه احساس تنهایی کردم، نه رو زدم، نه کسی اعصابم رو خرد کرد، نه توی کارم کم آوردم و کم گذاشتم و نه هیچکدوم ديگه از گمانه‌زنی‌هام.دیروز فهمیدم خیلی از چیزایی که مدت‌ها بود تمرین کرده بودم رو یاد گرفتم. فقط هنوز خبر نداشتم که چه تغییرات و اصلاحاتی توی شخصیتم اتفاق افتاده‌.خلاصه اومدم بگم اگه سختتونه، اگه حالتون خرابه، اگه ترسیدین و دوست دارین دو روز بمیرین تا بگذره این لحظه‌های
خدايا، این دل چیست که سرچشمه‌ی همه‌ی مهر و محبت‌ها و سرچشمه‌ی همه‌ی کینه‌ها و عقده‌هاست؟!
خدايا، دلم پر است و می‌دانم فقط تویی دادرس همه‌ی مظلومان و پناه همه‌ی بی‌پناهان.
خدايا، رنجیده‌ام از خیلی چیزها و خیلی‌ها. خسته‌ام از همه‌ی آدم‌ها.
خدايا، به حق و به راستی که تنها رب و پروردگار عالم هستی و همه‌ی قدرت‌ها از آن توست. شهادت می‌دهم تنها تویی لایق پرستش و تنها تویی شایسته‌ی قدرت.
خدايا، دلم پر است از آدم‌هایی که دل‌شان کوچک است چ
دنبال کننده خسته است، چون مخاطب خسته است و چون انسان ذاتا خسته است این اتفاق می‌افتد. هیچ چیزی مثل یک مخاطبِ خسته نمی‌تواند عضلاتِ ذهن من را منقبض کند و چوبی لای چرخِ نویسندگی‌ام بکند.
برای این که نکند متنِ بلند نخواند و نکند خسته شود و نکند قطع دنبال کردن بزند و نکند خسته‌تر شود، مجبورم زودتر سر و ته قضیه را هم بیاورم.
حالا اگر یک وبلاگِ ضدّ نظام بودم و یک جایی مثلِ آمد نیوز، روزی 100 تا پست هم می‌گذاشتم همه پایه بودند و می‌خواندند.
اگر داست
دوهفته ست که این خستگیِ ذهنی دست از سرم برنمیداره
گویا این ترس از آینده به من هم منتقل شده و اونقدر ناامیدم که انرژی مو از دست دادم
حس میکنم صبر و سازگاری با مشکلات فایده ای نداره و همین روی اخلاق و رفتارم تاثیر گذاشته
بس که این دو هفته همش از آینده ی نامعلوم و ترسناک حرف زدیم
خدايا کاش میشد یه روزنه ی امید ویژه بهم نشون بدی :(
ديگه نمی دونم تسلیت بگم، ناراحت بشم، . کلا به نظرم به مرز دیوانگی داریم نزدیک می شویم. هر روز خبرهای بدتر از دیروز. هر روز کشته شدن تعداد بیشتری از هموطنان. من متخصص روان شناسی نیستم ولی مطمئنم که این ماجراها برای دیوانه کردن یک ملت کاملا کافیه
امروز نمره امتحان بانک مشخص شد و استاد گفت نمره من که ۸.۴۵ از ده هست بالاترین نمره کلاس شده. خداروشکر واسه نمره خوبم و انشاا. هممون همیشه موفق باشیم. 
امروز خیلییی خسته ام و باید یک مطلب ۲۰۰۰ کلمه ای بنویسم که ترجمه ای و تالیفی به صورت توفیق هست. الان حدود ۸۰۰ کلمه نوشتم. اما با کیک خوشمزه و پفک دارم به خودم امید میدم که بنویسم :) 
تازه یه نمونه تست ديگه و چند تا محتوا هم باید بنویسم. که اونارو گذشتم واسه فردا. 
الانم برم یکم اینستا و بعد ادامه ک
هنوز از این درد رهایی نیافته‌ام که آخر چرا کسی نیست که مرا بخواهد؟ چرا اینقدر بی‌کس و تنها و بی‌عشقم؟ چرا هیچ چیز در این دنیا کافی نیست. بعد از تنهایی هفته‌ی قبل که ح نیومد و به تنهایی گذشت دارم هنوز دارم درد می‌کشم. دیروز برای همیشه از ح دست شستم، بلاکش کردم. ديگه توان انتظار بی‌مورد رو نداشتم. دلم چیزی می‌خواد که این دنیا بهم نمیده و افتادم به جون بدنم و مثل چی هی می‌خورم و چاق و چاق‌تر میشم. حالم از خودم بهم می‌خوره، از زندگیم، از این کث
اون کلیپ های "میخوام تو حال خودم باشم" ملت توی توالت یادته؟ چقدر تحملش سخت و حال بهم زن و خسته کننده بود. ولی تموم شد. هیشکی هم الان یادش نمیاد. این روزها هم تموم میشه یه روزی هیچیش یادمون نمیاد. حالا هر چقدر هم سخت و حال بهم زن و خسته کننده باشه.
توقع نابجای بسیار زیاد و غیرمنصفانه دارید، ولی قبول ندارید. 
 
مقابله کردن، بی نتیجه ست. کانه به دو زبان غیر هم ریشه از دو نقطه ی دوووووور دنیا گفتگو می کنیم. منطق ها، سریرت ها، ذات سینه ها، آنقدر دور از هم هستند که من فقط خسته و ناامیدم از کمترین اثر حرف.
 
خدايا، اینجا حمایت تو رو لازم دارم.
خدايا ؛
گاهی مرا در آغوش بگیر . . .
وقتی در محاصره ی مشکلاتم و تنها پناهگاهم تویی
وقتی تمام تلاشم را کرده ام ، خسته ام و دلم کمی سکوت می خواهد ،
کمی آرامش ، کمی تسکین . . .
بی خبر از راه برس و مرا بغل کن
باور کن آدمِ جا زدن نیستم !
اما ؛
از یک جایی به بعد ، بگو که با هم درستش می کنیم ،
از یک جایی به بعد ، خودت برایم معجزه کن !
 
+یادداشت شماره ۵۱
از ۸ صبح تا ۶ غروب ارزش داشت وقتمو بزارم که ثبت نام گنم؟ که چی بشه؟
حریر استوری گذاشته بود که وقتی ناامیدو خسته ای فکر ب چی ارومت میکنه 
گفتم خواب
ب اینکه الان بخوابم و یک هفته شلکس کنم و ازون به بعد اماده ی غصه های جدید و عذاب جدید بشم.
زانوهام رو به شکستنه.
بیچاره مادر.
و پدری که نمیدونه چی بگه.
خواهری حمایت گر.
فامیلی فضول.
چشم‌هایم را باز می‌کنم. احساس خفگی دارم. خبرها را چک می‌کنم. مطالبی که از قبل ذخیره کرده بودم را برای برادر و پدرم می‌فرستم. شاید کمی نظرشان درباره‌ی این حکومت عوض شود. احمقانه است! هنوز امید دارم به تغییر آدم‌ها! آهنگ آهای خبردار» همایون شجریان را پخش می‌کنم. حتی دلم اجرای جدید هری استای را نمی‌خواهد. با این حال برای بار نمی‌دانم چندم تماشا می‌کنم. دم پنجره می‌ایستم. هوا سرد است. بعد از دو هفته بالاخره خورشید در آسمان می‌درخشد. می‌خ
می آید و مرا به یاد خیالاتم می اندازد .به یاد چیزهایی که تنها در رویا مزه شان را چشیده ام . من بین موج های گاه و بیگاه این دریا سرگردانم.مرا خسته کرده ای. بارها به خودم گفته ام که نگویم خسته ام. که خستگی خیانت است .ولی تو مرا خسته کرده ای .من دست و پاهایام را زده ام، اصرارهایم را کرده ام .منصفانه نیست که تازیانه ای شوی بر پیکر زخمی و نیمه جانم. من برای ناامیدی ام تلاش میکنم . من برای لحظه ی ناامید شدنم جنگیده ام. و تو در لحظه ای همه اش را دود میکنی.من ن
خدايا 
خودم و خانوادم رو به تو می سپرم
پناهم فقط تویی
نیازمندتر و ناتوان تر از اونی هستم که بتونم در برابر این حجم از استرس مقاومت کنم. خدايا خودت کمکم کن ای ارحم الراحمین.
خدايا خانوادم رو در پناه خودت برام حفط کن.
خدايا دارایی هام رو حفظ کن.
خدايا 
بهش صبر بده و یه ادم خوب سر راهش بذار
ای خدا
غروب های جمعه خیلی دلگیره
اما من با خودم به یک نوع تفاهم رسیدم ديگه ؛
من توی روابط خارج از حد معمول (سلام و علیک) م با بقیه خیلی خودخواه میشم و اصلا تحمل این که از خودم و زمانم بزارم صرفا برای اون فرد رو ندارم و به نظرم راندمانم رو برای استفاده ماکسیمم از زمان بودنم توی این دنیا رو کم میکنه. اگه بخوام مثل بقیه باشم باید انرژی بزارم و تغییر کنم تا این اخلاق بدم از بین بره. و من کاملا به این امر واقفم اما خب من این رو نمیخوام.
پس میتونم با آرامش به زندگیم ادامه بدم همینطوری ک
1. تو بهشت هم که باشم دلم پتوی خودمو میخواد هرچند از طرح پلنگیش حالم به هم بخوره. و هم اکنون به وصال اتاقم رسیدم و به محض ورود دیدن اون حجم عظیم کتابا که ديگه تو کمدهام جا نمیشن و رو زمینن سر به بیابان گذاشتم. هم اکنون در بیابان گبی به سر می برم، باشد که همینجا هلاک شوم.
2. هر تغییری آدم را خر ذوق و سپس خر مرگ می کند. مثل تغییر مدل سوهان ناخن هام. همینقدر تغییرات کوشولو.
3. نتایج کنکور اومد. اگه خوبه ماچ بر لپتان خسته نباشید، اگر خوب نیست باز ماچ بر ل
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب سفر شهادت» مجموعه سخنرانی هایی از امام موسی صدر» 
 
 
به دلیل قطع بودن اینترنت امشب نتونستم عکس کتاب رو بفرستم. به زودی اصلاح می کنمش ان شاءلله. 
کتاب مجموعه سخنرانی های امام موسی صدر هست که در رابطه باعاشورا و در سال های آغاز اسرائیل به لبنان ایراد شده اند. چون کتاب از جنس سخنرانی بوده، خوندنش کمی خسته کننده است اما از جهت ديگه، چون امام موسی رویکردشون به قضیه عاشورا یک روضه خوانی صرف و بی حرکت نیست، مصدا
تا عصر که رو هوا بودم
کمی دیراک خوندم و کیف کردم. ولی کم بود. و استرس این هست که تموم نشه.
رفتم ورزش کردم.
اومدم یکم ازمایشگاه خوندم. نمیدونم 
دو سه رویم عملا برای آز میره و خیلی عقیم
خیلی زیاد
وای بر من که بازم شب امتحانی شدم.
تا پنج شنبه باید این دو تا امتحان رو بدم، گزارش هاشون رو بنویسم 
کوانتوم و گروه و هسته‌ای بخونم. و خسته م، خسته.
 
 
روباهِ خسته کنار دریا ایستاد.و به ماهی کوچکی زل زد که می خواست ببلعدش.ماهی کوچک متولد ماهِ دلتنگی بود. سیصد و شصت و پنج بغض در سینه داشت.می خواست از دریا بپرد بیرون.می خواست برود توی چنگال روباهِ خسته اش!باله هایش زخمی بود،چشم هایش کم سو بود،زورش به امواج دریا نمی رسید.روباهِ خسته زل زد به ماهی کوچک تا شاید برگردد.ماهی توی عمق دریا بلعیده شد.روباه، ماهی را نه بخشید.نه توانست فراموشش کند.روباهِ خسته آب دهانش را قورت داد. مثل قلوه سنگی گل
آه خدای من!
از اینهمه نخبه بودن خسته شدم!
تا کی من بفهمم و اطرافیانم نفهمند؟
 
شاید شما هم جزو آدمهایی باشید که چنین نگرشی به دنیای اطراف خود دارند! تبریک میگویم! شما یک خود نخبه پندار هستید که برای احراز نخبگی خود باید به نزدیک ترین مرکز احراز نخبگی در محدوده محل ستتان مراجعه بفرمایید.
 به نام اوی من و تو
✔ بگذار تو را آرزو کنم.
گفت: آرزو کن، گفتم: تو ؛ گفت: آرزوهای بزررررگتر، گفتم: تو .گفت: تاکِی؟!! گفتم: تا روییدن گلهای رستاخیز!گفت: اما تا آنروز خیییییلی راه مانده،  خسته خواهی شد.گفتم: عاشقی که خسته شود، عاشق نیست. عاشقی که حرف از "نشدن" بزند، به ساحت عشق خیانت کرده است.
ادامه مطلب
لعنت به سردرد.خب؟
ديگه داره اون روی سگ‌ من از دستش بالا میااااااد!
مامان میگه به خاطر گوشیه.فردا قراره گوشیمو کلا بگیره .
ببینیم این دست من نباشه چی‌میشه!
ديگه خسته شدم از تهوع و سردرد.!جدیدا خون دماغم میشم.!ديگه قشنگ ام الامراض شدم!

از صبح ساعت ۸ .تا صبح فرداش ساعت ۸!بی‌گوشی !لااقل دردو میشه با ور رفتن با این ماس ماسک فراموش کرد.حالا فردا قراره چیکار کنم خدا میدونه!
 
 

#محب‌امام‌زمان‌عج
خدا تو قرآن و ‌سوره بلد میگه ما انسان را در رنج و سختی خلق کردیم. این دنیا پر از سختی ها و مشکلات هست که بستگی به ما انسانها داره که چطور باهاشون مواجه بشیم.
⁉️یه سوال؟اگر یه لیوان آب رو تو دستتون نگه دارین خسته میشین؟ نه. اگه ده دقیقه بگذره؟ آره یه خرده.اگه یک ساعت بشه چی؟ خُب ديگه خیلی خسته میشین.
✅مشکلات زندگی هم همینه، اگه ساده باهاشون برخورد کنی و درست، زود و بدون خستگی حل میشن. 
یکی از بهترین راه های دفع مشکلات
گفته‌بودم خبر ندارم از خودم. گفته‌بودم "خودم" نشسته ته یه چاه و من از بالای چاه اصلا نمی‌فهمم چه حالی داره. گفته‌بودم فقط بعضی وقتا خیلی گریه می‌کنه و آب چاه میاد بالاتر، تازه می‌فهمم یه خبرایی هست و نمی‌فهمم چه خبر.
"خودم" خسته‌س. خسته از وعده‌هایی که بهش می‌دم. خسته از این که دائم دعوتش می‌کنم به صبر. صبر. صبر. الان بیشتر از دو ساله. هی بهش قول میدم که اگه تا فلان تاریخ صبر  کنه، همه چیز درست میشه. فلان تاریخ میاد و می‌گذره و هیچی درس
باران میبارید؟؟
چه فرقی داشت؟! در دل من که میبارید.
هوا گرفته بود؟؟
چه فرقی داشت؟ دل من که گرفته بود.
خسته بودم
از بس برق ها می آمد
و میرفت
از اینکه وسط راه بودم
به شیرینی پایان نگاه میکردم
به تلخی شروع
خسته بودم
دو دل
تنها
در جنون همیشگی ام
سوالی پرسیدم
جوابش را نگفتی
اما فهمیدم
 
خون من چه آبی بود :)
 
آقای ربات.
لامپ اتاق خاموش است. چراغ مطالعه روشن است. نشسته ام پشت لپ تاپ. به نیتِ درس خواندن نشسته ام. سالهاست که نشسته ام. سالهاست لامپ خاموش است. سالهاست بغض دارم. سالهاست که دلم برای خودم میسوزد. سالهاست آفتاب ندیده ام. سالهاست شبها رقصِ سایه آن درخت بید را روی دیوار اتاق تماشا میکنم. برایش موسیقی والس پخش میکنم. او میرقصد و من لحظات را زندگی میکنم. اما امشب پرده هارا کشیده ام.از هرچیزی که ان بیرون است متنفرم. سایه ای نیست. فقط منم. من و صفحه ارسال مطلب ج
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن های آقای پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه این که برخی از رفتار اطرافیان اذیتم نکند نه، بعضی چیزها را می بینم اذیت می شوم ولی نه آن قدری که بخواهم آن ها را اینجا بنویسم. خستگی من مامان جان، فقط و فقط جسمی است. فکر کردن به پایان نامه خستگی ام را بیشتر هم می کند. می دانی چیست؟ در تمام زندگی سعی کردم خرج بر گردن آقای پدرم نگذارم
+ غصه دارم دیشب احساس خفگی میکردم. کاش همون یه ذره هم حس امید وجود نداشت . یک "برای همیشه "کم داشت تا اخرین مردن. ادم توی برزخ چیکار کنه؟
+"به ظاهر شاید هیچ چیزش نشده بود.اما  در باطن چرا .در باطن چلانده شده بود . چلانده میشد. یک حس گنگ و ناپیدا ، یک گره قدیمی در روح، پرتوی از ان حس کهنه ازارش میداد."
+ همینطور دارم چلانده میشم بی طاقت شدم . شاید دلم شکسته و خودم نمیفهمم.
+" خسته ام ، این دست ها خسته اند و چرا اینقدر خسته اند؟ دقیق میشوم . دقیق و متمرک
خسته ام، خسته از چشم باز کردن تو کشوری که هر روز آبستن حوادث تلخ جدیدی هست.
نصفه شب بیدار میشم گوشیمو چک میکنم و خواب از سرم میپره.صبح شروع میشه با خبر سقوط
روز قبل هم که کرمان و .
چند روز قبل ترور.
.
.
.
حس میکنم افسردگیم طبیعیه و الکی دارو میخورم، مگه میشه تو این شرایط شاد بود و بی دغدغه زندگی کرد؟
وقتی به جنگ فکر میکنم، به خانواده ام، به دوستام. مگه قلب من چقدر تحمل داره؟
میدونم دارم درهم و نامفهوم حرف میزنم ولی اگه ننویسم این بغض منو میکش
برادرم چهارشاخه گل رُز را از حیاط اداره اش چیده و دم ظهر کسل کننده ی پاییزی برایم آورده.بی رمقم،بی انگیزه،خسته و عصبی از این درس خواندن های بی تمرکز اما هر از چند دقیقه یکبار چشمم به این حجم صورتی روی میزم می اُفته و به خودم نهیب میزنم بخاطر دست های خسته ای که ساعت دوی بعدازظهر سرد و کسل کننده ی این روز پاییزی بی برف بارون این ها را برات چیده زنده باش.و با قدرت بیشتری نفس میفرستم تو ریه هام.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب