نتایج پست ها برای عبارت :

خدا بهش بگو بیاد دلم همش

Wait Till Helen Comes 2016 1080p BluRay,دانلود زیرنویس فارسی Wait Till Helen Comes 2016,دانلود فیلم Wait Till Helen Comes 2016,دانلود فیلم ترسناک,دانلود فیلم خارجی,دانلود فیلم صبر کن تا هلن بياد 2016,دوبله فارسی,سایت دانلود فیلم,صبرکن تا هلن بياد,صبرکن تا هلن بیاید,فیلم سینمایی صبر کن هلن بياد ۲۰۱۶ دوبله فارسی,فیلم صبر کن تا هلن بياد Wait Till Helen Comes دوبله فارسی,
ادامه مطلب
دلم شبیه  آسمونِ ظهرِ تابستون شده. بدون ابر و زشت. منتظر پاییزم که بياد و یه ذره رنگ بپاشه تو این خراب‌شده. شرشر بارون بباره و گرد و غبارش رو پاک کنه و همه چی پررنگ شه. زرد و نارنجیاش بریزه کف دلم و صدای خش خش بياد. شاید دوای این آشفتگی بوی نارنگی باشه. شاید دوباره باید از حیاط مدرسه برگ جمع کنم تا دلم خوشحال بشه. نمی‌دونم. فقط اینو می‌دونم که دیگه از دست من  کاری ساخته نیست. من همه چیو سپردم دست تو و پاییز.
هیچ جا جای من نیستهیچ احساسی مال من نیست
هیچ موفقیتی خوشحالم نمیکنه
از تک تک لحظه های فکر کردنم متنفرم
یه روز باید خودم رو بندازم سطل آشغال
از این شخصیتِِ بی محتوا خسته م
.
.
ولی ندیدن بهتره از نبودنش؟
.
.
آخ که دلم لک زده واسه یه لحظه خودم بودن
این روزا پر شدم از دوست داشتنِ آدمای زندگیم
حس میکنم یه منِ از دست رفته دارم
یه من که شده برای بقیه، که خوششون بياد، که ناراحت نشن، که تصورشون عوض نشه، که ازم خسته نشن؟
.
.
گفت من همینم که هستم ولی تو اگه یکی
احساس تنهایی میکنم
قلبم یخ زده
چرا دیگه نمیتونم عاشق بشم؟ شایدم آش دهنسوزی نباشه.
یکی میخواد بياد این تنهایی رو پر کنه،دست بردار نیست، منطق حالیش نمیشه، ما دنیامون فرق داره، ازش هم خوشم میاد و هم بدم میاد.ولی اون مثل اینکه بدجور عاشقم شده. احساس میکنم میخواد بياد منو محدود کنه.
منطق میگه ولش کن
احساس میگه so, so
پس بی خیالش میشم
نمیخوام خودمو فدای عشقی که تو قلب یه نفر دیگست، بکنم. اصلا بره بمیره. واسم مهم نیست
تا به حال شده آب کتری نیم‌گرم باشه، بعد بذارین جوش بياد، بعد چایی بریزین واسه خودتون، بعد حوصله‌ی صبر کردن نداشته باشین، بعد لیوان چای رو بذارین تو یخچال که از داغی بیفته، بعد یادتون بره، بعد که یادتون بياد چایی سرد شده باشه، بعد دوباره روش آب‌جوش بریزین تا نیم‌گرم بشه، بعد بخورین؟
تکلیف تاریخ کنکور هنوز مشخص نیست ولی اگه عقب بیوفته معلومه که به نفع همه است
.
.

امروز شروع کردم به انجام دادن یکسری از کارایی که صد سال پیش قرار بود انجام بدم ی+کارایی که نصف و نیمه رهاشون کرده بودم!!!!
دلم کلی انرژی و جسم خستگی ناپذیر میخواد که بتونم همه ی کارامو انجام بدم ولی خب چه کنم که من همیشه خسته ام  و حالم خوب نیست ولی با این حال تلاشم رو میکنم 
.
.
.
احتمال میدم تا اخر هفته ی دیگه همه چی نظم خاص خودشو میگیره تو زندگیم و منم راحت میشم از ا
الحمدلله در چهارمین روز قهرمون دوباره رسیدیم به مرحله ای که تا اون حد نادیده گرفته بشم که برام بشقاب و قاشقی سر سفره اورده نشه.دفعه قبل این مرحله یک سال طول کشید اخرش به خون ریزی معده و بیمارستان و تزریق خون و شش ماه تو رخت خواب افتادنم رسید.
این بار به کجا ختم بشه الله اعلم
برای ثبت در تاریخ بمونه که دعوا سر چی شروع شد؟
 سر اینکه یادم رفت دکمه ماشین لباسشویی رو بچرخونم.
#دیروز یکی شماره م رو خواست برای معرفی و امر خیر. فعلا ندادم اما همون لحظه ب
پسری که عاشقم شده، ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بياد خواستگاریم چیکار کنم؟
 
سلاممن یه دختر 20 ساله و دانشجو هستم مدت 4 ماه پیش با پسری آشنا شدم نمیدونم چی شد که شیطون گولم زد و باهاش دوست شدم. قبلش با هیچ مردی حتی حرف نزدم.پسره هم قسم میخوره که عشق اول اون هستم. خیلی روم حساسه خیلی غیرتیه روم. ولی تا دیپلم بیشتر نخونده از زمانی که 6 سالش بود کار کرده ولی هنوز چیزی نداره ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بياد خواستگاری.ولی بخاطر دور بودن شهر هامون نسب
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بياد که بالاخره بند بياد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
اصلا نمی فهمیدم چرا فکر می کنه خودش نبودن، ما رو بیشتر به هم وصل می کنه. من خودشو دوست داشتم.
حالا بعد دو سال از دو سال بودن توی یه رابطه ی هزاران چرا و بالاخره فهمیدن اینکه چطوری دنیا رو می دید، یکی بياد مهسای قدیمی رو پیدا کنه باز.
یکی بياد به من بفهمونه که حالا چرا فکر می کنی خودت نبودن بیشتر تو رو به اونکه دوست داری نزدیک می کنه؟
اگه قراره تو، تو باشی. توی رابطه ای باشی که شکوفا شی و بیشتر و بیشتر خودتو کشف کنی. چرا چیزی جز خودت بودن باید به
داره به اینایی که اکیپی میان کتابخونه ، هله هوله میخورن ، موزیک میشنون ، یکمی تمرین حل میکنن و ریز ریز میخندن حسودیم میشه.
من اینجا تنهاترینم تقریبا! امروز هم که بداخلاقم و اخمامو کشیدم توهم ، کسی فکر کنم جرئت نمیکنه نزدیک بياد خیلی.بهرحال! الان آرزو میکنم یکی بياد ازم سوال زیست یا ریاضی بپرسه! یا مثلا دنبال یه سایتی میگردم که آزمون آنلاین برگزار کنه آزمون بدم.
.
ـ
مام یه روزی دوباره دور هم جمع میشیم ، پیتزامونو گاز میزنیم ، موزیک میشنویم ،
آیا تابحال سکس یه خرگوش بچه پررو رو از نزدیک دیدین؟
شده خرگوش بياد ترتیب شما رو بده و وقتی شما میگین نه، بره ترتیب بقیه رو بده بی تربیت؟!
 
اینها رو گوگل کنین تا دستتون بياد دنیا دست کیه. یعنی توی یوتیوب سرچ کنین.
 
bunny having 3some
bunny fuckin' human
bunny fuckin' fingers
 
آیا میدانستید که خرگوش های گروپ سکس دارن و من نداشتم؟! 
 
آیا میدانستید که خرگوش با بادکنک سکس میکنه؟!
 
آیا میدانستید که خرگوش یه جاندار دائم التحریکه و مغزش به کمرش وصله؟!
همه اینها رو از زندگی
از دستم ناراحت‌ه، که چرا بی خبر رفتم و بهش نگفتم. که چرا اونجا که بودم بهش پیام ندادم و حال اش رو نپرسیدم. که وقتی برگشتم چرا بازم باهش حرف نزدم و براش تعریف نکردم. 
.
.
.
اگه به من بود نمی ذاشتم بفهمه اصلاً. وقتی نمی تونه بياد . وقتی دلش می خواد و نمی ذارن بياد . چرا باید هوایی اش کنم خب ؟! چرا بقیه این قدر دقیق هوایی اش می کنن خب ؟! 
اگه بحث به یاد بودنه که خدا شاهده، نگم تک تک لحظات، مطمئناً اکثر اوقات به یادشم. مکان اش که هیچ، زمان اش هم مهم نیس
قانون اول تقویت حافظه: تجسم
تجسم ، کلمه‌ای است هم ردیف حافظه
سوال : بياد بیاورید دستگیره درب منزل شما چه رنگی است وچه شکلی دارد ؟
اگر بياد آورده باشید
حتما به این علت بوده که توانسته اید تصویر درب  منزل خودرا بياد آورده
باشید و این اتفاق زمانی انجام می شود که شما تصویر دستگیره درب خودرا خوب
تجسم نموده باشید
تجسم و حافظه دومفهوم
کاملا به هم نزدیک هستند هر چه حافظه شما قوی تر باشد تجسم شما هم قویتر
خواهد بود و هر چه تجسم شما قویتر باشه حافظت
از دستم ناراحت‌ه، که چرا بی خبر رفتم و بهش نگفتم. که چرا اونجا که بودم بهش پیام ندادم و حال اش رو نپرسیدم. که وقتی برگشتم چرا بازم باهش حرف نزدم و براش تعریف نکردم. 
.
.
.
اگه به من بود نمی ذاشتم بفهمه اصلاً. وقتی نمی تونه بياد . وقتی دلش می خواد و نمی ذارن بياد . چرا باید هوایی اش کنم خب ؟! چرا بقیه این قدر دقیق هوایی اش می کنن خب ؟! 
اگه بحث به یاد بودنه که خدا شاهده، نگم تک تک لحظات، مطمئناً اکثر اوقات به یادشم. مکان اش که هیچ، زمان اش هم مهم نیس
سلاااااااامممممممم
بعد از یه قرن برگشتم با یه چالش هفته بیجار
از همه چی هست
از همه چی قاتیهههه ککککک
فکر کنم تکراری باشه براتون
ولی لفطن شرکت کنینو دلمو شاد کنین
خوب دیگه خیلی حرفیدم
بریم سراغه چالش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
1.اسم:
2.سن:
3.قد:(فکنم جدیده:))
.
.
4.غذای مورد علاقه:
5.نوشیدنیه مورد علاقه:
6.درس مورد علاقه:
7.عضو مورد علاقه در صورت:
.
.
8.اکیپت تو اینجا کیان:
9.دوست داری از اعضایه اکیپت کیو از نزدیک ببینی:
10.کدومشون برات عزیز ترن:
11.دوست داشتی اگه پسر بو
اشتباه اشتباهه گناهم گناهه با حرف و بهانه ذاتش عوض نمی شه میدونم اشتباه میکنم گناه میکنم ولی یکجا امیدم به ببخشش خالقمه وگرنه میدونم گناهه میدونم اشتباهه.
امشب خبر نامزدی یکی از اقوام رو شنیدم خیلی خوشحال شدم وسط زندگیه روزمره خوبه خبر خوش بياد فال خوش بياد انگار نیاز داریم به تنوع.
یک پسر دایی دارم اطلاعات عمومیش عالی بود یه مدت رو اعصابم بود چرا راجب لیشتر چیزا اطلاع داشت امروز وقتی داشتم حرف میزدم دیدم منم شدم نیما دوم.
 
یکی بياد منو بیدار کنه !
بياد و بگه همه چی خوابه !
تو خوابی نسیم 
بیدار شو !
چشماتو باز کن که همه چی شوخیه
چشماتو باز کن که وقت بیداریه !
باز کن و خودِ واقعیتو ببین؛نگاه کن خودتو :)
نگاه کن چقد قشنگی :)
نگاه کن که چقده همه چی قشنگه
باز کن چشماتو دختر !
دیگه همه چی تموم شده، دیگه این طوفان از سرت گذشته :)
پاشو این روحِ خاک گرفتتو بت و یه نفس راحت بکش :)
پاشو دختر جانم
پاشو که دیگه تنها نیستی نسیم
دیگه اون حسای تنهایی و بیهودگی تموم شده نسیم
دیگه میتو
میدونی چه موضوعی منو تحت تاثیر قرار میده؟
 
اینکه تو خودت از میزان لجن بودن خودت مطلع بودی.
اونجوری نبود که یدفه همچی پیش بياد و تو غافلگیر بشی.
تو میدونستی نیت من چقدر ساده و پاک هست و خودت چقدر عقده ای و حقیر هستی و دنبال یه مفعول میگردی.
امیدوارم سر عزیزانت یا خودت بياد.
البته اگه کارما درست کار گنه که هیچ نگرانی ندادم دیگه.
وحشی اشغال من فقط یه دختر بچه بودم.
 
 
به یه چیز اعتقاد دارم.
اینکه ادم شخصیت واقعیش و ذاتش رو وقتی نشون میده که یه نفر ب
من امروز به طرز باور نکردنی به همه کارام رسیدم. خیلی زود برنامم تموم شد نه؟ هوووراااا نفهمیدم چجوری شب شد. الان میخوام خودمو به یه چایی دعوت کنم و یه مقاله بخونم احتمالا نواحی مرزی غم انگیز یا سکوت دیدن چون دوباره دفتر استادمو از اول شروع کردم و سرچشون کرده بودم جلسه ی اولو اسم هایی که داشتو. خب برای من تکراری نمیشه. بعد مقاله هم میخوابم که دوباره سه یا چهار بیدار بشم. 
نمیدونم برات پیش اومده یه دوره ای از زندگیت پیش بياد که ازش خجالت زده بشی؟؟
این بار مستقیما ب خودم گفت:/
گفت وقتی درباره مهدی حرف زدی حس کردم برات با بقیه فرق داره
حس کردم خیلی خوشت اومده
پس چرا من خودم این حسو ب این شکل ندارم؟
اون چطور بعد اولین حرفامون اینو برداشت کرده؟
الان ک اینجور شده دگ نمیخوام خیلی با کسی حرف بزنم بجز یکی دو نفر ک برای م بهشون نیاز دارم.
چرا فکر میکنن من احساسم ب این زودی درگیر شده؟
من کاملا دارم با منطق تصمیم میگیرم و روی این موضوع مطمئنم
چون من تمام اون حالات عاطفی مسخره رو ی بار درک کردم.
بسمه رب الحسن (ع)
 
از بچگی دوست نداشتم سمت نذری برم و
منتظر میموندم تا نذری سمتم بياد .تو مسیر کربلا هم همینجوری بودم
اما رفقا موکب های تغذیه رو، روش چتر زدن
جوری که 3 بار ناهار میخوردن
3 بار شام.
امشب جمکران بودیم
و حین خروج یه جایی موکب مانند، داشت غذا میداد
نمیخواستم برم سمتش اما یه لحظه یه بغض خفیفی اومد و ما رو بياد "الی الطریق" در اربعین 98 انداخت
بياد اربعین، رفتم و تو یه صف طویل غذا ایستادم.
 
__________________
پ.ن 1: آی رفیقا

حرم کرب و بلا یادش ب
مسئولان نظام باور کنید که جمهوری اسلامی مستحکم تر از این حرفاست که با وصل اینترنت بین الملل مشکلی براش پیش بياد
 
شاید بگین برای حفظ مال و جان و نوامیس مردم قطع کردیم ولی باز هم اوباش تمام زورش رو زد و حتی  بدون اینترنت هم کارش رو کرد و به جامعه خسارت زد ولی اون نهایت زور اوباش اجیر شده بود
 
خواهشا به کسب و کارهای اینترنتی و خسارتی که به روح و روان و سرمایه افراد حاضر تو این کسب و کار خورده هم توجه کنید
 
خواهشا ایننرنت را وصل کنید
هیچی بدتر از انتظار نیست . نه انتظار برای آدمی که رفته و نمیدونی که برمیگرده یا نه . این انتظاری که من امروز دارم با چشمای خیس می‌نویسم ازش فرق داره . انتظارِ اینکه یکی با چهارپایه پلاستیکی بياد خونه تا بتونی بعد از ۴ روز بری حموم ، انتظار برای اینکه یکی بياد دستتو بگیره تا بتونی بلند شی و این و مثانه پر رو برسونی به توالت فرنگی تا تخلیه شه و از شر دل درد رها بشی ، اینکه یکی غذای بینمک بیاره بذاره جلوت و آب خورش هم کم باشه و منتظر بمونی تا یکی نم
دوشنبه مامان و بابارو تو فرودگاه جا گذاشتم و با قلب شکسته و دل‌ِ تنگ برگشتم خونه. دو-سه روزی حالم خوب نبود. به هرچیزی که نگاه می‌کردم یادم میومد که پیشم بودن و دیگه نیستن و گریه‌م می‌گرفت. دلم نمیومد که استکان قهوه‌ی بابا و لیوان چای مامان رو بشورم. انگار ذره‌هاشونو بهم متصل نگه می‌داشت. سرماخوردگی هم شد مزید بر علت و خونه‌نشین شدم چند روزی. حالا میخوام که برگردم به زندگی و کار. و بابتش نیاز دارم که بشینم و از نو یادم بياد که رویاهام و هدف‌
هزار سال منتظر یه اتفاق خوب باش ، عمرا اگه اتفاق بیفته!بعد اتفاق هایی که اصلا احتمالش رو نمیدی بیفته ، چنان طوری از اون بالا میوفته رو مَلاجِت که دیگه نمیتونی راه بری.
یه توصیه برادرانه می کنم بهتون.جزئی از جامعه منتظر نباشید.هیچ کس قرار نیست بياد . قرار نیست یکی  بياد و زندگی ما رو گل و بلبل کنه و با انتظار هیچ چیز درست نمیشه.در مواقع سختی ،  یکی از راه های تسکین روح ، پناه آوردن به واژه انتظار هست  ولی انتظار مثل ماده مخدر میمونه و جز توهم و تب
سلام دوستان
من دختری ۱۹ ساله هستم. حدود ۳ و سال و نیم هست که عاشق یکی از پسرهای فامیل دورمون شدم. ولی اون از علاقه ی من چیزی نمی دونه. اون آقا ۲۳ سالشه. دوستش دارم. تا حالا با کسی دوست نبودم و نیستم. مقید به واجبات و این چیزها هستم‌. تا اون جایی هم که میتونم واجبات رو به جا میارم. هدف در زندگیم دارم. خدا رو شکر خوشگلم هستم (تعریف نباشه) و دختر پاک و خوبیم.
اون پسر هم تا اون جایی که من میدونم اهل حرام و حلاله. چند روزی میشه که سربازیش تموم شده و میخوان
در قفس مینام رو باز کردم که بياد بیرون بازی کنه و طبق عادت در تراس رو بستم و نشستم کنارش که بياد و بازی کنیم. بابا اومده از گرمی هوا گله کرد و در تراس رو باز کرد و نشست دم در که نذاره مینا بره بیرون، یهو گوشیش زنگ میخوره مادر بزرگ گرامی غرق صحبت با گل پسرش میشه که مینا در یک چشم بهم زدن بال میزنه و میره بیرون و من جیغ و گریه و داد و بابا بابا کنان، دخترم رفت تو حیاط همسادمون نصب شبی
هیچی دیگه لباس پوشیده نپوشیده با چشمانی خون وصورتی گلگون به خانه ه
در قفس مینام رو باز کردم که بياد بیرون بازی کنه و طبق عادت در تراس رو بستم و نشستم کنارش که بياد و بازی کنیم. بابا اومده از گرمی هوا گله کرد و در تراس رو باز کرد و نشست دم در که نذاره مینا بره بیرون، یهو گوشیش زنگ میخوره مادر بزرگ گرامی غرق صحبت با گل پسرش میشه که مینا در یک چشم بهم زدن بال میزنه و میره بیرون و من جیغ و گریه و داد و بابا بابا کنان، دخترم رفت تو حیاط همسادمون نصب شبی
هیچی دیگه لباس پوشیده نپوشیده با چشمانی خون وصورتی گلگون به خانه ه
از سر شب این آهنگ مانی که توش میخونه : امسال خداکنه دوباره برف بياد ، توی ذهنم پخش می شد. الان دارم گوشش میدم. پاییز و زمستون سال ۹۳ توی ذهنم مثل فیلم پخش میشه. سالی که پر از شب و ماه بود. درگیر کنکور بودم. یادمه چند روز قبل کنکور با خودم هی می خوندمش این آهنگو. خصوصا هیچ وقت یادم نمیره اون روز صبح که آماده می شدم برم پیش بچه ها توی اون خونه هه که خانم ف اینا برامون گرفته بودن. قرار بود یه شب هم اونجا بخوابیم. خیلی هم سرد بود. میخواستیم درس بخونیم مثل
دانلود آهنگ شروین حاجی آقاپور تمام من { بهترین کیفیت }
امشب میتوانید ترانه تمام من با صدای خواننده خوب شروین حاجی آقاپور را دانلود کنید
Exclusive Song: Shervin Hajiaghapour | Ta Man With Text And Direct Links In jazzMusic

متن آهنگ تمام من شروین
به جای من یه قاصدک یه روز میاد توو خواب توتو قدرشو بدونبعد من اگه نبود کسی به یاد من تو شعرمو بخونبه جای من شاید یکی بياد که می فهمتتکه می بره فکرمو از سرتبعد من شاید یکی بياد که می شناستتبیشتر از من می خوادتتمام من بیا ولی تو به مزار من
امروز ساعت چهار بیدار شدم اما نتونستم کار کنم. و خوابم برد اصلا دست خودم نبود. دوباره تا همین ظهر خوابو بیدار بودم اخرش زدم تو سرم که بیدار بشم صورتمو شستم اب یخ خوردم و الانم رفتم بیرون که هم خرید کنم هم راه برمو یه بادی به کله ام بخوره. اومدم خونه جامو جمع کردم که دوباره ولو نشم پنجره رو هم باز کردم هوا عوض بشه و خونه از اون گرمی در بياد الانم نشستم پشت میزم تا روزمو ساعت حدود یک ظهر شروع کنم. میدونم دیره اما واقعا خوابیدنم چه دیروز و چه امروز د
چرا من انقد خنگم؟!!
اصن نمیدونم امروز چرا این‌جوری شدم:/
همش یا دارم گند میزنم یا سوتی میدم.
یکی نیست بياد بزنه تو سرم.
چرا این نت کوفتی وصل نمیشه؟!
هرچی میکشم از دست همین نته!
ی سوال؟!
بیان صفحه چت داره؟؟ میشه با وبلاگ هم با کسی چت کرد؟ 
به جز نظرات
دانلود آهنگ رضا شیری یه دونه ای به همراه دو کیفیت خوب وعالی
همین الان دانلود کنید و گوش دهید به ترانه یه دونه ای با صدای رضا شیری { رسانه جاز موزیک }
Exclusive Song: Reza Shiri | Ye Doonei With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ رضا شیری یه دونه ای
تو مث من دیوونه ای دیوونه ای یه دونه ای رو حرف من حساب کن بدون هیچ بهونه ایبه پا دلت جایی نره اینجوری خیلی بهتره کنار من باشی فقط منم دلم جایی نرهدل بده تو به قلبم دلمو بردی کم کم کاش بشه یه روز بياد دورت بگردمدل بده تو به ق
در چنان شرایط روحی قرار گرفتم که کارت بانکیم رو از سه شنبه گم کردم و الان متوجه شدم! و تنها چیزی که ازش یادم میاد اینه که به نام خودمه :|| هر چی تلاش میکنم یادم بياد رمزش چی بود ، شماره حسابم چی بود بی فایدست
شماره حسابم رو رفتم توی چتم با پسری که پارسال ازش کتاب خریدم و بعدش با همون میخواست به یه جایی برسه پیدا کردم :|
حالا شاید سوال پیش بياد که تو کتاب خریدی چرا خودت هم شماره کارت دادی؟ چون پول بیشتری سهوا ازم گرفته بود و بعدش قرار شد برگردونه :/
ف
فردا احتمالا رییس دو از انگلیس بياد، یه ماه داشتم راحت زندگی میکردما.از فردا هی قراره بياد استرس بده و غر بزنه!! حالا خوبه اتاقش سوا شده، دیگه زیاد چوب لا چرخم نمیکنه.من هم بعد ۲ ماه یه مقدار چم و خم کار دستم اومده، شاید رفتارش انسان دوستانه تر شده باشه. آخرین پیام واتس اپی که بینمون رد و بدل شد یا شاید درستترش اینه که رد شد ولی بدل نشد، عکسی بود که بعد از یه روز از عکس قبلیش که توش در جواب از قیافه و تیپش تعریف کرده بودم، از خودش تو انگلیس فرست
میگم اگه بچه داشته باشید، و یه مهمون بياد خونتون که بچه‌ی همسن شما داره؛ و اون بچه با خودش پلی استیشن بیاره. چیکار میکنید؟ بهش اجازه میدید توی خونه‌ی شما بازی کنه در حالی که دلتون نمیخواد برا بچه‌تون بازی کامپیوتری بخرید و میخواید بازی‌های تحرکی کنه؟ 
___
 
امروز اومدیم خونه اون یکی عموم. هنوز یه ساله عروسی کردن و خب زنش طبعاً کم سن و ساله. فک کنم ۲۴ یا ۲۵ باشه. بعدش اول که وارد شدیم، اومد برا احوالپرسی و بعد رفت آشپزخونه که تدارک شامو آماده ک
فکر کنین نشستین تو حال خودتون و به مشکلات فکر میکنین و این حرفا ، یهو پیام تگ شدن تو اینستا بياد ، با بی حالی برین نگاهش کنین بعد ببینین یا حضرت ذوق مرگ شدن ، دوستتون براتون پست گذاشته ‌‌و شما رو تگ کرده , د آخه زشتوی من تا آخرش بمونی برام دخترم
داشتم با ف پ صحبت میکردم یهوگوشیم زنگ خورد ی شماره ناشناس
خوب شد ایرانسلم انتن میداد ،طوطی بود (میم میم) از بچه های سبزوار
انگار سربازی افتاده استان ما، زنگ زد گف دوساعت دیگه میرسم بیا
ببینمت وفلان ! اقاداشتم میگفتم هروقت رسیدی زنگ بزن که مامانم 
شنید و گفت کی بود کی داره میاد ؟ منم گفتم پسرخاله کوچیکه ف
سربازی افتاده اینورا و بلدنیست میگه بياد ببینمش و ببرمش خرید
داره بعد میخواد بره وفلان 
حالا مامانم پیله کرده ببرش مغازه بابات و ازاونجا بی
ینی همه مامانا برا دختراشون خاسگارای دکتر فلان بياد بال در میارن 
مامان ما برمیگرده میگه دکترا چند سال بعدشون خوب از اب در نمیاد 
وات دا فاک ؟ 
 
بعد همچنان پیگیر اون مردکه لاشیه :|
اگه یروز اومدم اینجا درباره ازدواج ناموفقم نوشتم بدونین همه چی تقصیر مامانم بوده 
سلام 
بعضی مواقع جاهای مختلفی که میرم با آدم هایی که برخورد دارم چند تا مساله پیش میاد؛
ممکنه صورت شون به نظرم آشنا بياد، ممکنه با اینکه از قبل نمی شناختم شون و حتی ندیدیم شون حس صمیمت خاصی بهم دست بده، یا اینکه ازشون خوشم بياد (زن و مرد نداره)، واقعا نمیدونم دلیل این احساسات چیه، تناسخه؟، به مبحث انرژی ها برمیگرده؟، دلیلش چیه؟
نظر شما چیه؟
ممنون از پاسخ تون
ا.ص
ادامه مطلب
باید بگم.دوباره و چندباره،که از آینده می‌ترسم. از این که چه بلاهایی ممکنه به سرم بياد.کیو جز خدا دارم که بهش پناه ببرم؟آیا، خدا، دوستم داره؟ چقدر؟اگه نماز نخونم هم، همچنان دوستم داره؟اگه دوستم نداشته باشه، تلافی می‌کنه؟
از این به بعد هر کی از اون هواپیمای مسافربری که امریکا (؟؟؟؟!!)زد حرف بزنه انقدر میزنمش تا بمیره
مردشور برده های کثافت 
ایشالا همتون تیکه تیکه شید.همین بلاها سر عزیزاتون بياد.زجر بکشید زجر بکشید تا بمیرید
برای من یکی که دیگه حال و روزی نمونده
 
تو اگه به سمجات رسیده بود، امروز نمیومدی
اره راست میگی. 
 
اره راست میگه اسن امید بود که من رو اورد. من تشنه ام تشنه‌ی حرف زدن تشنه‌ی خواسته شدن. 
دلم می‌خواد یکی بياد بگه هرچی بشه کنارتم. 
نذاره برم از خونش. 
یکی باشه بگه عب نداره درستش میکنم.
 
از صبح که بیدار شدیم خبرای بد پشت  سر هم می رسن حتی اگه نری دنبالشون
نمیدونم خدا چ جوری میخواد از خجالت مردم خاورمیانه در میاد 
خودش بخیر کنه ما دیگه ظرفیتمون پره
 
امروز به بیخودترین شکل ممکن گذشت قبول نکردن تو شهر خودمونم بیام نمیدونم چی میشه منتظرم زودتر بیس و دوم بياد.
آخرین باری که رو پای مامانم خوابیده بودم رو یادم نمیاد. امشب چند دقیقه سرم رو گذاشتم رو پاش، چقدر حال داد.
یه دلم میگف اینو ننویسم اینجا و خب که چی و . این حرفا
ولی گفتم بنویسم که بعدا خوندم یادم بياد ریه‌هام باز شه نفس عمیق بکشم و .
فریاد ز وحشت جهان گذران.
اولین بار توی عمرم یک مگس رو دیدم که موقع پروازش نتونست رو پاهاش فرود بياد و با پشتش افتاد روی میزم. با اینکه اصلا دلم نمیخواد دست به کشتن بزنم اما اگه مگس به این خنگی رو نکشم، احساس میکنم نسبت به جامعه مگس‌ها دارم خیانت میکنم که بهش فرصت ازدیاد نسل میدم.
در یک روز گروه روان قانونی رو تصویب کردن که اگر کسی عملی روانپزشکی رو افتاده باشه، تئوری هم افتاده و امتحان دوباره هم گرفته نمیشه ‍♂️ در کل یه ۵ واحدی رو الکی الکی افتادم . احساس میکنم مثل اقتصاد کشورم دارم دچار رکود میشم . دوستانم هم ورود منو به جمع دانشجویان " لَش کُن" و تنبل تبریک گفتن . یک نکته جالب هم بگم تنها کسی هم که افتاده من هستم . باید در کتاب گینس هم ثبتش کنن . میترسم فردا هم حکم اخراج از دانشگاه بياد دستم . 
بخش بعدی جراحی داریم . این
ما که نمی دانیم، دقیقا چه کسی با چه کسی کار ندارد و کار دارد؟ هر کس ساز خود را می زند. ای کاش یک ساز بود، اگر یک ساز بود و سیستم قدرت استبدادی
اسمش با رسمش می خواند، دردمان خوردنی بود، ولی اینها بقول خودشان در جهان تک هستند، نمونه ی اینگونه مدیریت واقعا یگانه هست، اسکل اون کسی که بياد بزرگی خودش رو به پای شما بزاره. چه امید های نابجا
سلام
چقدددد این روزا بدن
الان اصلا امید به زندگی ندارم
با مون ک درحالت باهم حرف نزنینیم
با بعضی های دیگ اعصابم ازشون خورده چون بسیار خود کیس پندارن
بعدم مشکل خودمم
هرکی به یه نون و نوایی رسیده ب جز من
واقعا
چرا هیشکی منو دوس نداره؟!
خو یکیم بياد منو دوس داشته باشه
برای نوشتن و توضیح دادن خیلی از چیزها، اون توانایی خاص رو ندارم. اگر دنیای واقعی بود مسئله فرق می کرد و خب می تونم بگم آدم بشدت پر حرف و توانایی هستم که سعی می کنم خودم رو با حرف زدن (شما بخونید فَک زدن) آروم کنم. همون تنش و هیجان درونی رو یجورایی بروز می دم و خیلی مواقع پیش اومده که با چشم باز و عقل کامل هر حرف نابجایی رو داد زدم. این بر می گرده به اینکه نمی تونم خودم رو در رابطه با حرف زدن کنترل کنم. اصلاً چرا دارم شروع وبلاگم رو با این چرندیات می
سلام به همگیتون
این سوالات رو جواب ندید ، فقط بهش فکر کنید یکمی . سوال آخرین خط رو جواب بدید .- تا حالا شده تو زندگیتون چیزی رو واقعا بخواید و با فکر کردن بهش حس خوب داشته باشید و بعد اونو به شکل معجزه آسایی به دست بیارید ؟
- تا حالا شده کسی رو بابت یه رفتاری مسخره کنید و بعد همون رفتار سر خودتون بياد ؟
- تا حالا دقت کردید وقتی حس و حالمون بده ، مرتب اتفاقای بد برامون میوفته ؟
- شنیدین از هر چی بدت بياد سرت میاد ؟ تجربه کردید ؟
- دقت کردید بعضی آدما ه
خیلی کم دیدم توی وبلاگ یا شبکه های اجتماعی کسی بياد و از خودش نقد کنه ، یکم درباره خصلت های بد خودش حرف بزنه ، همش در مورد این که فلانی فریبش داده یا دلش رو شکسته حرف زده می شه ، از این که بهش بی احترامی شده صحبت می شه یا تمام زمین و زمان رو می دوزه که بگه من مقصر نیستم !!
که البته در واقعیت هم همین مسئله وجود داره ؛ فقط من موندم اگر همه خوب هستن و افرادی دارن در حق این همه ظلم می کنن پس اون افراد ظالم دقیقا چه کسایی هستن ؟
متاسفانه هیچ کس نمی خواد بپ
 
سال هاماه هاو روزها گذشته.و همینطوری میگذره.نمیدونم چند سالچند ماهیا چند روزِ دیگه باید بگذرهتا تو از خاطرِ من بگذری.نمیدونم چند تا ادم دیگه
باید تو زندگیم بياد،تا با اومدنش قلب منو به درد بیاره و یاد تو رو برای من زنده کنه.یاد تویاد فرصتی که بهت ندادمیاد عشقی که .
 
 
خداوند طبق آیه زیر گفته:
انَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»
خداوند سرنوشت هیچ قوم( و ملّتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!»
من سرنوشت هیچ فردی رو تغییر نمی دهم، مگرا اینکه اون فرد، سرنوشتشو تغییر بدهد.
الأن تقریباً 90 درصد مردم ایران عزیز، کشور خودمون نشستیم و از خدا می خواهیم سرنوشت ما را تغییر بده
و هر روز پای نماز یا جاهای دیگه، از خدا می خواهیم سرنوشتمون رو تغیی
 
 ابراهیم در یکی از مغازه های بازار مشغول کار بود. یک روز ابراهیم را در وضعیتی دیدم که خیلی تعجب کردم. دو کارتن بزرگ اجناس روی دوشش بود. جلوی یک مغازه کارتن ها را زمین گذاشت. وقتی کار تحویل تمام شد، جلو رفتم و سلام کردم. بعد گفتم: آقا ابرام برای شما زشته، این کار باربرهاست نه کار شما! نگاهی به من کرد و گفت: کار که عیب نیست، بیکاری عیبه، این کاری هم که من انجام می دم برای خودم خوبه، مطمئن می شم که هیچی نیستم، جلوی غرورم را می گیره! گفتم: اگه کسی شما
همین جور که داشتم برگها رو صحیح میکردم دیدم عمده مشکلات این بود که بچه ها دقت کافی به سوال هارو نداشتن تا پاسخ رو صحیح انتخاب کنن ، مشکل بعدی این بود 
این که بیای تعریف خارجی رو به فارسی تعریف کنی اشتباه یه سری چیزها رو نمیشه به فارسی تبدیل کرد یعنی جایگزین نمیتونه داشته باشه من که سوال رو دیدم  پَرهام ریخت چه برسه به اون دانشجوی بدبخت که بياد بفهمه کاربرد لایه سیشن تو شبکه چیه اونم که بياد از بین چند گزینه ها که به فارسی ترجمه شدن . خلاصه اینج
چند روزی میشه پلک چپم میپره  ممتد نه اما  هر از گاهی میزنه و منو نگران کرده.صدقه و آیتت الکرسی هم خوندم.حس بدی بهم میده درسته ربطی نداره اما خوب چیز جالبی هم نیست و میترسم یه احارتی بزرگ پیش بياد و اذیتم کنه.
همه ملت پلک راستشون میپره  مال من چپ ول کن نیست.
خدایا خودت بخیر کن.
 
اگه لباسِ کسی به نظرم قشنگ بياد از تَهِ دل بهش میگم و اگر از من نظر بپرسن و به نظرم قشنگ نباشه تعریفِ الکی نمی‌کنم ؛ من آدمِ رک و بی‌پرده حرف بزنی نیستم و از آدمایی هم که ادعای صداقت دارن و به اصطلاح زیادی رک و راستن و با حرفاشون مدام بقیه رو اذیت می‌کنن خوشم نمیاد!
ما هنوز دنبال خونه ایم برای مها حالا الان تو ماشین منتظریم بریم یه جا خونه بیینیم خدا کنه این یکی اوکی در بياد. دیگه این که منم قراره واسه یه ماه بیام رشت. صبح باید واسه زبان ثبت نام میکردم که مها گفت نکن بمون پیشم. حالا باید برم وسایلامو جمع کنم:/ برای یه ماه :دی. ولی بعدش همه چیم مستقل میشه. کارا بینمون نصف میشه :دی لباسامو باید خودم بشورم غزا درست کنمو کارای دیگه. البته درس خوندنم که جای خود. همین خبر دیگه ای نیست اگه این خونه اوکی بشه یه خان دکت
خوب سعی کردم یکم منظم تر بنویسممسیر جدید مهاجرتی که انتخاب کردم، مسیر دانشجویی کانادا هست، اول از همه اینکه بعدش راحت اجازه کار میدن بهت، بعدشم میشه اقامت گرفت و از همه مهمتر اینکه کانادا همیشه برام یک آرزو بوده.الان در یک دانشگاه و یک کالج پذیرش گرفتم، کالج پذیرش قطعی امد ولی هنوز برای پذیرش قطعی دانشگاه باید مدارک تاییده شده ترجمه شده رو برای دانشگاه بفرستم و شهریه یک ترم رو واریز کنم تا پذیرش اونم بياد و برم سراغ ویزاایشالا که همه چی خوب
بچه ها سلام.
 
اوووم این ماییم که باز میتونیم ارتباط داشته باشیم؟ من انقدر انتظار کشیدم و به جایی نرسیدم که واقعا از همه چیز فاصله گرفتم. الان سه روزه تلگرامو باز میکنم میگم خوب که چی؟ اینستا رو باز میکنم میگم خوب که چی؟ وبلاگو باز میکنم میگم
 
حالا امشب تصمیم گرفتم باز زور خودمو بزنم و شروع کنم. چون من آدم تشنه ی ارتباطی هستم.میخوام که راههای ارتباطیمو با این دنیای کوچیکی که درست کردم حفظ کنم :)
 
از کارهایی که تو پست قبلی نوشتم فقط دیدن سریا
پاییز فصل باکلاس و جذابیه
منتها توش هیچوخ برام اتفاق قشنگی نیفتاده که تو ذهنم حک بشه و بیشتر حالمو گرفته 
ناشکری نکنمهنوز اونقدر خاطره ناخوش ایجاد نکرده که ازش بدم بياد
فقد دلخورم ازش
:/
عاره دیگه خلاصه
همین دیگه
چی؟
خدایا بزرگیتو شکر.دلم آخه !
 
 
میگما قراره اون دنیا هم بریم جهنم؟
مگه اینا همش جهنم نیست؟
اگه نیست پس چیه؟
یعنی خدا نمی‌بینه؟ دارم کفر می‌گم؟
میشه یکی بياد بگه پس کی روزای خوب میاد؟
میشه برای فقط یه ماه هم شده حالم خوب باشه؟
راضی‌ام به خدا. به همین یه ماه
 
این کارت از ویژگی های خاصی برخوردار است به دلیل میزان خسارت بالا و نوع ضربات Area Splash و نیز داشتن حجم خونی مناسب میتونه شما رو در دفاع و یا حمله خیلی کمک کنه.
این کارت به ذات چون Attacker هست باید به همراه سایر کارت ها بياد که Mini-Tank و یا Tank رو شامل میشن و یا در نزدیکی تاور ها در هنگام دفاع قرار داده بشن.
در بازی های تک نفره بهتر هست این کارت رو به همراه یک کارت با خسارت بالا قرار بدید(ترجیها Single Attack) مثل پکا یا مینی پکا چون مکمل هم هستند. یعنی اگه حجم ک
آدمای شاد خیلی خوبن.همیشه حالمو خوب میکنن
شاید دلیل شادیشونو نفهمم، یا به نظرم بی معنی بياد ولی باعث نمیشه از اون انرژی خفنی که دارن و اون حس خوبی که به اطرافشون میدن لذت نبرم
احتمالا یه بخشی از اینکه که خودم شاد نیستم ولی دوست دارم اطرافیانم شاد باشن هم به خاطر خودمه،نه اونا :(((
 
"نوشتن پست حین شنیدن آهنگ نمیدونی چقد دلم میخواد از شایع"
برعکس عنوان از دیروز شروع میکنم :)
دیروز سرویس داداشم نیومد و خودم بردمش مدرسه و "ف" رو هم برداشتم رفتیم دانشگاه از 8 صب درس بخونیم *_*
ساعت 12 تا 1 ta داشتم
دانشگاه بودم که ta مون گفت کلاس تشکیل نمیشه و من چقد خوشحال شدم :)
"س" زنگ زد گفت دارم میام دانشگاه ولی کارت ندارم بیا ببینیم میتونیم یجوری من بیام تو یا نه
رفتم دم در منتظر "س" همینجوری وایساده بودم منتظر عاقا که بياد یهو یه نگهبانی اومد
-دان
می خواستم خیلی صاف و صادق باهاتون حرف بزنم. من یه دختر ۲۰ ساله سال دوم کارشناسی هستم، یه عادت بدی دارم و اون عادت من بدگویی هست، بدگویی این جوری نیست که بد همه رو بگم ولی پشت سر اکثرا کسانی که احساس کنم موفق تر هستن یا جایگاه بهتری دارن غیبت می کنم، اونم خودآگاه نیست، وقتی حرصم در بياد یا به هر حال احساس حسادت امکان داره تو هر فردی بوجود بياد کلمات ناخوآدگاه از دهنم خارج میشه، جوری که بعدا از گفته خودم پشیمون میشم.
بد گویی هم منظورم تهمت و افتر
عاغا من اینستا نمیخوام ، تل نمیخوام ، واتساپ نمیخوام . تو رو خدا یوتوبو آزاد کنید Sam and colby قراره سریال جدیدشون این هفته تو یوتیوب بياد و من asmr tingting میخواااااااام . 
خداااا . پاب جی هم خیلی وقته نزدم ولی مهم نیست ، یوتیووووووب
پی نوشت : واهاهای، اپارات tingting داره  
برگا میریختن
نگاشون میکردم برگا میریختن بهت گفتم برگا دارن میریزن گفتی اره دیگه وقت مرگشونه گفتن قشنگ دارن میمیرن گفتی اره نارنجیا همیشه قشنگ میمیرن برگا میریختن رو زمین بارون میزد گلی میشدن کثیف میشدن میمیردن برگا میریختن بهت گفتم برگا دارن میریزن گفتی آخراشه الان برگا هم تموم میشن میمونه فقط درخت تنهای تنها وسط حیاط تو سرما برگا میریختن گفتم چقد دلم میخواد درخت باشم گفتی باشی؟ خندیدم که نه دوست دارم تنها باشم وسط حیاط تو پا
الان حسم اینه : هیچکی تو این دنیا دوسم نداره:( هیییییییچکیییییی ، هییییییچکی، هیییییچکیییییییی.
 
گفتم نگفتم؟ یکی از تبریکایی که خیلی بهم چسبید مال دوا بود، گفت شخصیتمو دوس داره:))))) 
 
ولی هییییییچکی تو این دنیانداره هیییییچکییی:((( 
 
من برم تو یاد هییییییچکیییی نمیمونم:(( هیییچ کی. هیچکی. 
 
 
اه بدجور از حرف ش ناراحتم، ولی کوثر بزار ادما بات صادق باشند، 
ولی از اینکه اون زمان حسم درست بود، دیگه اونجوری دوسم نداره داره حالموبه هم میزنههههه
فک کردم چقد دورم. واقعا داره ۲۱ سالم میشه؟ همین چند روز پیش بود که ازم پرسیدن چند سالته و من جواب دادم اردیبهشت که بياد ۱۸ سالم میشه. دارم به خودم می‌قبولونم که مهم نیست. احساس عقب موندن از بقیه ندارم. به هیچ وجه. فقط از خودم میپرسم اینهمه سال رو چیکار کردم؟
 
استادی که بياد و به دانشجو ها بگه بیاین و وقتی که هنوز یه ربع نگذشته تعطیل کنه کلاسو و یه عده بدبخت بی ماشین رو آواره کنه تو بیابون.دربان جهنمه؟یا فرشته عذاب ؟یا خودش یکی از جهنمیاس؟
‌.
عزیزانی که حتی از حضور خودشون تو وبلاگ آدمو آگاه نمیکنن چه برسه بخوان صحبتی داشته باشن.!ازتون دلگیرم .
خب؟
کاش بدون اینکه مامان باباهامون بفهمن، ارزون‌ترین و نزدیک ترین پرواز تهران به مشهد رو بگیره ، یه صبح تا شب بذارتم جلو پنجره فولاد رو به امام بگه : این خانومِ ما دلش گرفته، شاید شما فقط بتونی خوبش کنی.
بعد ما رو تنها بذاره با هم شب بياد دنبالم که برگردیم تهران ببینه حالم خوبه.
درسته که الان شرایط این شکلیه، اما حتی اگه از آسمون سنگ بياد من نمی‌تونم قلبمو نادیده بگیرم و کتمان کنم که دلم تنگ شده!
 
+ " ماجراهای بزرگ ملت‌ها، نمی‌تواند باعث فراموش شدن ماجراهای کوچک دل‌ها بشود."
زندگی جای دیگری استمیلان درا
 
+ شاید باید نابرده رنج» رو گوش کنید. شاید چالوس» روزبه بمانی هم خوب باشه.
بسته امروز رسید و کلی احساسات مختلف دارم. یه خورده بهم وقت بدین 120 بار دیگه نامه هارو بخونم بعد میام رو سرتون خواب میشم
 
+فقط اینکه 1) باشگاه فقط یه روز رفتم. نگفته بودم غش کردم؟ینی تقریبا غش کردم و دیگه نرفتم :|
 
2) بزار بابام بياد برات کتابا و فلشارو میفرستم.ولی نمیدونم کی میاد =_=
کاش زندگی مثل یه دفترتقویم بود. میشد صفحه دوازدهم مهرماه رو پاره کرد و انداخت دور. انگار اصلا مهر هیچوقت دوازدهم نداشته! بعد از یازدهم، سیزدهم مهر بياد. چی میشه مگه؟ درحال حاضر دل شکسته ترینم و تنها جایی که میخوام، یک گوشه از حرم امام رضاست با پسرم.
یعنی میشه روزی بياد که من موسسه خودمو زده باشم؟
روزایی که همش در سفر باشم؟
کتابمو چاپ کرده باشم؟
ساز موردعلاقم رو یادگرفته باشم؟
رو پشت بوم خونم یه تلسکوپ خیلی گنده داشته باشم و تور ستاره گردی برگزار کنم؟
تو آزمایشگاه خودم رو کیسای مختلف تحقیق انجام بدم؟
روزایی که هدفام رو زندگی کنم؟
فردا اول میرم پیش صرمی زاده درباره مدرک و اینا میپرسم بعد میرم پیش اون استاده که یه ترم پیشش کنته کار کردم.هم میخوام برای کلاسش ثبت نام کنم هم اینکه ازش مشاوره بگیرم ( امیدوارم منو یادش بياد.خیلی ازم تعریف میکرد : دی)
بیشترم منتظر حرف همین استادم.برام دعا کنید کارم درست شه.خسته شدم از اینکه همش بی هدف پرسه زدم.
سلام.خوبین؟
کسی نمیاد با هم یک برنامه‌ی فشرده‌ی شنیدن پادکست بذاریم و بعد انقدر درباره‌شون حرف بزنیم که زرد و قهوه‌ای این تفریح جدید در بياد و من دوباره به پوچی مطلق برسم؟:/
+دوست دارم طناب ماهو بگیرم بالا برم/واسه این شبای مهتابی رو خیلی دوست دارم(خییعلی)
کی اشکاتو پاک میکنه
 شبا که غصه داری 
دست رو موهات کی میکشه
 وقتی منو نداری 
 شونه کی 
مرهم هق هقت میشه دوباره
 از کی بهونه میگیری
شبای بی ستاره
 برگ ریزونای پاییز 
کی چشم به رات نشسته 
از جلو پات جمع میکنه
برگای زرد و خسته 
 کی منتظر میمونه
حتی شبای یلدا 
تا خنده رو لبات بياد 
شب برسه به فردا 
 کی از سرود بارون
قصه برات میسازه 
از عاشقی میخونه
وقتی که راه درازه 
 کی از ستاره بارون  
چشماشو هم میذاره 
نکنه ستاره ای بياد 
یاد تو رو نیاره
امروز از یه موضوع بینهایت ناراحت شدم
من کلا دوتا مریض داشتم ولی خب هرکدوم دو سه تا عکس داشتن
مریض اولم تنهایی دوتا عکسشو گرفتم و تکرار نخورد
مریض دومم3تا عکس از قدام داشت که منشی بخشمون گف با یکی از همگروهیات برو ، من دوتا عکس از این مریض رو گذاشتم که یکیش تکرار خورد و همگروهیمم اون یکی رو گذاشت که از اونم تکرار خورد
روال کار اینجوریه وقتی عکس تکرار میخوره باید استاد بياد کنارمون خب دوباره هرکدوممون یه عکس برداشتیم اینبار خداروشکر عکس من خو
یکی از سرگرمی های جوانان در فضای مجازی چت کردن است و ما نیز تصمیم گرفتیم تا گروه چت واتساپ رو راه اندازی کینم تا شما بیان در گروه و با دوستان خودتون چت کنید.
گروه چت واتساپ یکی از روشهای گپ دوستانه در واتساپ هست و احترام به همدیگر از شروط اصلی گروه چت واتساپ هست و از همه شما درخواست میکنم که به این موضوع اهمیت بدین.
گروه رو به دوستان خود معرفی کنید تا یک گروه شلوغ خوب داشته باشیم و بتونیم از صحبت های همدیگر استفاده کنیم ، از همه افرادی که به گرو
دیروز دوتا مهمون داشتم که هردو آقا بودن از خیلی نظرا بهتر بود :))) 
مثلا نیاز به نظافت کاریایِ با ظرافت نبود 
چون من واااقعا سختم بود با وجود پسر
 همین که تونستم یه غذای خوب درست کنم و همه کارا رو (آشپزی و اماده کردن ظروف و میوه و فلان) در عرض یکساعت و ربع انجام بدم شاهکار کردم واقعا
ولی وقتی مامانم بخواد بياد همه چی فرق میکنه D: 
1. بالاخره به هر ضرب و زوری بود کارگاه گرفتیم. نمیدونم شاید این گپ بزرگی که افتاد تو کارمون حکمتش این بود که یه بار دیگه نسبت به چیزایی که میخوایم تولید کنیم تجدید نظر کنیم.
2. این کارگاهه قبلا سمساری بود. وسایلای نفر قبلی هم هنوز اونجاس. این چند روز درگیر مرتب کردن و جا به جا کردن وسایل بودیم. هر بار احساس میکردیم نیاز به کمک داریم من فوری میگفتم زنگ بزنم بانوچه؟؟؟‌و همسر سریع میگفت آره آره!! در بیگاری کشیدن از دیگران به شدت تفاهم داریم! :))))
بسم الله الرحمن الرحیم
رفتم تست فیزیولوژیک دادم چه تست عجیب غریبیه!
یه میله دستت میگیری هی خاموش روشن میشه و براساس فیزیک کوانتوم کل ویژگی های بدنت رو از فرق سر تا نوک پا میریزه رو دایره
نمدونم ویسکوزیته خون بالاستو بطن چپت خیلی قوی هستو فلان ویتامینو کم داری رگ های مغزت کمی خشک شدن خیلی احساساتی هستی در حالت معنویت و عشق ورزیدن کانال های بدنت بهتر کار میکنن!!!
راستش خیلی تعجب کردم آخه من برای دو تا هورمون ناقابل رفتم آزمایش دادم 60 هزار تومان
دیروز یکی از دوستام فوت شد 
سالم سالم بود مثل من قرار بود شنبه براش فیزیک توضیح بدم
تصادف کرده
یکی بهش زده در رفته 
حس بدی دارم 
همش اشکا میخواد بياد پایین
اگه من بمیرم اینقدر غریبانس 
میشه اگه یه جوری فهمیدید من مردم ناراحت نشید 
میشه فقط بگید دختر خوبی بود
کدومشون از من ناراحتید؟؟
حتی. یه ذره؟؟
بهم بگید؟؟
ژانر:ترسناک،فانتزی
دختر نوجوانی به نام مولی که والدینش به تازگی یک دختر بچه دیگری را به فرزندخواندگی قبول کرده اند، به اتفاقی عجیبی برمیخورد. آن دختر بچه شب‌ها با یک روح که گویی روح یک دختر بچه هم سن و سال خودش است صحبت میکند و مولی که از این اتفاقات ترسیده، تصمیم میگرد تا بفهمد چرا روح یک دختر بچه در خانه آنها سرگردان است و…
DOWNLOAD  
   همه چی تموم شد دیگه
  نمیخوریم بهم همدیگه 
مهم نی دلم چی میگه
میخواستی برم کی بياد 
حیف همه‌ی خوبیات 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
  هی میگفتی کوتاه بیا
از این دلــه من چی میخوای
ببین میری و نمیایی 
یکمی با ما راه بیا
♫♫
دانلود ریمیکس شاد راه بیا از علی یاسینی
   همه چی تموم شد دیگه
  نمیخوریم بهم همدیگه 
مهم نی دلم چی میگه
میخواستی برم کی بياد 
حیف همه‌ی خوبیات 
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
  هی میگفتی کوتاه بیا
از این دلــه من چی میخوای
ببین میری و نمیایی 
یکمی با ما راه بیا
♫♫
دانلود ریمیکس شاد راه بیا از علی یاسینی
خب دیگه!امروز اخرین روزمه و از فردا دیگه این موجود رو مخ نخواهد بود.البه فعلللللللللللا. تا زمانی که کارنامه بياد و شاید بیشتر نیستم.در غیاب من مراقب خودتون باشید(مخصوصا تو کوشول)5 ماهگی ویستین هم پیشاپیش مبارک چون اون موقع نیستم.مراقب خودتون باشید.مخلصیم.
 
از کنار کافه‌ی مورد علاقه‌م در خیابون مورد علاقه‌ام،در هوای خنکِ موردعلاقه‌ی پاییزیم میگذرم و از پشت شیشه‌های رنگیش به نور لایت و میزو صندلی‌های لهستانیش نگاه میکنم و حس میکنم چقدر دلم برای روزهای قبل تنگ شده! سه چهارسال پیش!من فقط بیست و سه‌ ساله‌ام و تمام حس‌های گرم و دنج دنیا رو یجوری بياد میارم انگار سال‌ها پیش اتفاق افتادن ! سال‌های دور گذشته.
 
 
 
اسحاق بن عمار گوید شنبدم امام صادق ع میفرمود  در تورات نوشته است ای ادمیزاد هر گاه خشم گیری مرابياد اوردتا ترا هنگام خشم بياد اورم و با انها که نابودشان میکنم نا بودت نکنم و چون ستمی بر تو شد بانتقام گیری من برای خود راصی باش زیرا انتقام گیری من برایت از انتقام گیری  خودت  بهتر است 
معرفی لینک های خوب با محوریت موضوعات که شاید به دردتون بخوره هم جنبه آموزشی و هم جنبه دونستی راجب مسائل . امیدوارم خوشتون بياد
معرفی های رو با تگ #لینک میتونید پیدا کنید »
 هر روز یدونه شما هم میتونید زیر هر پست منابع خوبتون رو معرفی کنید :) 
دیروز خیلی بی حوصله بودم طبق معمول و باز به بچه فکر می کردم.
اخرش به این نتیجه رسیدم که بچه می خوام.
امروز ولی کاملا برعکس، گفتم نه نمی خوام.
حالا نیس فعلا خیلی به خواستن نخواستن من مربوطه
هاهاها
چه جکی شدم من
آخه خدایی هر ننه قمری دور من بوده حاملس ینی همین کمه که یه مجردی هم بياد بهم بگه منم حاملم ینی یه جوریه تمام جهان حاملن فقط من نیستم. واقعا
+ بعد این همه سختی
بعد این همه چشم انتظاری
میرسه یه روزی که مچاله بشی تو دو وجب آغوشی که فقط واسه خودت باشه؟
که خستگیت با فشار دستاش رو استخونات در بره؟
که نخ سیگارو از لا انگشتات بکشه بیرون مهر بزنه رو جاش مبادا چیز دیگه‌ای مهر بزنه رو لبات؟
میشه بلاخره بياد اون آذر»ی که برگ‌ریزون غروبش غم عالم رو نریزه رو سرت
که به جای این چرت و پرتا بگی گور بابای دنیا بیا بریم اندازه دو کلوم حرف ناحساب گز کنیم خیابونا رو؟
چی میشه بعد این همه خستگی یه روز بر
اومدم نق بزنم درباره روز اول دانشگاه یادم اومد کل تابستون داشتم اینجا غرغرمیکردم
درنتیجه یه سوال میپرسم موضوع نق بياد دستتون
نظرتون درباره کسایی که همیشه ادای "موش مرده ها"رو درمیارن و میخوان حس ترحم بقیه رو نسبت به خودشون جلب کنن چیه؟
آسمون هم دلش گرفته و حسابی پُره! اینقدر شدید داره بارون می باره و با باد دست به یکی کرده و محکم می پاشه به پنجره که نگو و نپرس.بیاید دعا کنید سیل نیاد چون دیواره ی ساحلی رودخونه ی وسط شهر هنوز ترمیم نشده و آب یه ذره هم بالا بياد قشنگ میاد توی خونه ها. ما توی خونه ی سابقمون هنوز هم کلی وسیله داریم. :(
لعنت به این شهرداریِ کُندکار. :| 
 
سلام به همه عزیزانی که وبلاگ من را دنبال می کنند. امروز میخوام یک وبسایتی رو بهتون معرفی کنم کخ میتونید خبر کرک شدن فیفا 20 و دانلود اون رو ازش پیگیری کنید. هنوزم که هنوزه میدونم خیلی عاشق فیفا هستن و لحظه شماری میکنن تا این بازی زودتر بياد و بتوونن دانلودش کنن.
هرچند که توی این شلوغی بازی های محبوب مثل کال آف دیوتی mw و فورتنایت، فیفا 20 یکم گم هست اما طرفداراش هنوز پاش ایستادن ومنتظر 5 مهر شه و این بازی بياد.
شما میتونید خبر کرک شدن و دانلود فیف
هرگز فکر نمیکردم،
سر اینکه فکر میکنم که توی مثلا جامعه غرب اینقدر به مرد فشار میارن و اذیتش میکننش و این انصاف نیست،
یا مثلا سر نحوه نگاهم به دنیا،
اینقدر ادم و مخصوصا پسر از من خوششون بياد!
هر شبی که مهمونی میرم به این میرسم.
درسته که خدا به بعضیا نه قد میده نه هیکل نه قیافه نه پول، ولی میبینی یهو یه طرز تفکر میده و سر همون خواستگار میاد واسه ادم :))
 
خنگولتونم :)
 
بعد الف و بچه اش یه هفته میان خونمون و نمیرن حتی خونشون://
خدایا از دست اینا روانی ام:(
به مامانم میگم اگه قراره الف بياد اینجا شما هم بدید کربلا آخه هرکی می پرسه اربعین پیاده میرید؛ میگن نه
مامانم اینا به خاطر درس خوندن من نمیخوان برن ولی اگه الف و بچه اش بیان اینجا کلافه میشم.
ای کاش یه فرجی بشه همه چی درست شه:)
سلام سلام!!
 
اولین کانتست شاززز فردا برگذار میشه! شما میتونید در هر بازه ی 5 ساعته ای که می خواید در آزمون شرکت کنید!
 
کانتست از 9 صبح فردا تا 12 شب یکشنبه بازه. امیدواریم که خوشتون بياد!
 
قابل ذکره که به نفر دوم مسابقه جوایزی تعلق میگیرد! D:
 
لینک ثبت نام
 
کسری مظاهری
یه دفعه چشتون به ویترین یه مغازه بخوره که خوشتون بياد
به زور جای پارک پیدا می کنی و میری سمتش.
اما انگار فقط از دور قشنگ به نظر میرسیده
برمی گردی سمت ماشین و میبینی جریمه شدی
خیلی از آدما تو زندگی مثل اون مغازه ها میمونن .
مشاهده مطلب در کانال
اگه به من بگن به نظرت سخت ترین پروژه زندگى چیه
میگم ازدواج
بعد اونوقت اگه یکى بياد بگه یه نفر ازدواجش رو به سمتى برد و رابطشون رو با همسرش عالى کرد، به نظر من اون یه نفر از نوابغ تاریخ بشریه.
 
به نظرم به جز این نوابغ، فقط افرادى که محبوب هاى مردمى بزرگى میشن خیلى نابغه ن .
 
نابغه از دیدگاه من یعنى این دو گروه.
نابغه هم که نیستم!
مهارتش رو هم که اصلاً ندارم! چلمنم توى هر دو!
ولى آرزوى نابغه شدن خیلى دارم!
 
تمام دوران بچگیم از ضعفام استفاده کردم پشت ضعفام قایم شدم و خب میدونی خصلت ضعف چیه؟ شیرینیش که زیر زبون بياد ، یه تیکه اش که زیر دندونت مزه مزه کنه، دیگه بهش عادت میکنی  خو میگیری،  معتادش میشی!
ولع ضعیف بودن گرفته بودم! همه جاهای خالی رو با ضعف پر میکردم با بهونه ضعف!
همه چی خوب بود کسی ازم توقعی نداشت چون من ضعیف بودم! چون یه سری چیزا بود که دست من نبود ! چون من نبودم که مقصر بودم
ولی اینم یه اعتیاده مثل اعتیادای دیگه مثل گل که از یه جایی به بعد
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب