نتایج پست ها برای عبارت :

خش کردوم امشو بیی دای بی دل بسازی

ته مله سنگتراشون
ته گیسو افشون افشون
اگه بوه صد تا خون
دیگر نمبه ته مله کیجا نمبه ته مله
 
خداوندا مه دل هوایی شونه، دیگر نمبه ته مله
مه یار امشو انا صواحی شونه، دیگر نمبه ته مله
الهی من صواحی ره نوینم، دیگر نمبه ته مله
بال به گردن جدايی ره نبينم، دیگر نمبه ته مله
ادامه مطلب
 
 
 
 
شعر مازندرانی
#غزل_تبری#روح_اله_نظرنژاد_کدخدا#اِسپه_رازقیصُبْ جا بِدوشِ دُختِ پیغمبر گِرمْبهیا یَعْله تا شو، سینه ی حیدر گِرمبهامشو تموم انس و جن وِه نور یارمْهگِر سبزِ قنداقه شه بال ِسَر گِرمبهبِشْکُفته اِسپه رازقی ماهِ زمین سَرمن ماهتو وه شاخه ی احمر گِرمبهمردم نَدینه اُونگِدر با شی دِ تا چِش!من دوشِ پیغمبر ره شی منبر گِرمبهاین فاطمه (س) اون فاطمه* فرقی نکاندهمن شی برارونِ دل وَر وَر گِرمبههر جا که زینب دَوّه من اونجه دَرِمْبهسق
1. بچه ها میخواستن برا هالووین مهمونی بگیرن و از اونجا که من نقش بسیاااار مهمی در مجالس ایفا میکنم منم دعوت کردن. منم تصورم از هالوین این بود که با خودشون کدو میبرن :/ گفتم بهشون که من کدو ندارم و نمیتونم بيام.
دیشب پنج دیقه همه چراغای کره زمینو خاموش کردن؟ بخاطر جمله من بود :)
فرهنگ غرب هم پشماش ریخته الان و ترامپ هم اسم منو حک کرده رو قلبش و ناهار و شام نمیخوره و همش کدو میخوره :)))
خلاصه که منو از این مهمونیای لوکسوریتون دعوت نکنید یهو پا میشم با
دانلود آهنگ جدید هانا به نام آها بوگودانلود آهنگ آها بوگو از هانا با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
همراه با متن آهنگ و پخش آنلاینDownload New MusicHana – Aha Booo
 
320
 
128
 
می جان یاری دگوده بو قبای گالشی امره بجار بومه بو زحمت بکشیمی چلچرانهمی چلچرانهامشو شیمی خونه ور شیرینی خورانهحالا دل گوته منم، شو خوته منم، آفتابه او سنگینه جور گیته منمچندی مه پوست وا بکنم می پرتقالهچندی نگاه وا بکنم بلندی بالا رهبلندی بالای نگودبو می دیل کارهامروز نشاس وا بکنیم فردا دوبارهمی
هنگ محسن لرستانی بنام بچه سوسول
حرفی نزن چیزی نگو
ولم بکو بي آبرو
 
متن آهنگ بچه سوسول از محسن لرستانی
حرفی نزن چیزی نگو
ولم بکو بي آبرو
خودم دیدم باهاش بودی
حالم خراو میشه و تو
دستده دیدم تو دسش
شده بودی همه کسش
جوانیمو هشتم به پات
حالا سوسول شده خدا
رفتی با او بچه سوسول
مه کی یزید تو چشات
سی کو خدا کی یارته
خدا ده شکر که یارته
سی کار بارت روزگار
میگن خودش دختریه
بچه سوسول چش خمار
انگشت نمای دنیا شدم
خارم تو کردی بي خدا
چه چیزیش از مه بهتره
او
بخیز آنجا که آنجا را بسازيبخیز اینک زمان روح‌تازی 
سلوک عاشقان دانی چه باشد؟رهایی از جهانهای مجازی
بخیز از جامه‌های سست زیرینبخیزی تا بسوزی تا بسازي
به دنیا آمدی تا حق ببينیچو باطل دیده‌ای این چیست بازی
برو آنجا که غرب و شرق محوستنه کس داند ز رومی یا حجازی
برو آنجا که آب از عشق جوشدز خون روح بر خود تکیه سازی
رها از نسبت و خویشان خاها از خیر و شرّان موازی
دویی اینجا، برو آنجا یکی شوبرو حلمی چه اینجا نرد بازی
سرطان استخوان نوعی بدخیم از سرطان است که از کودک تا بزرگسال ممکن است به آن مبتلا شود. سرطان استخوان در هر استخوانی از بدن شروع به رشد می کند؛ اما شایع ترین استخوان ها مربوط به استخوان دست و پا است. سرطان می تواند به نواحی دیگر استخوان نیز سرایت کند که به آن سرطان استخوان ثانویه گفته می شود. آنچه باید بدانید این است که این سرطان واقعا استخوانی نیست زیرا منشاء بيماری خارج از استخوان است.
سرطان استخوان بسیار نادر است و تنها ۱ درصد از انواع سرطان
1. امروز هرکی از در کلاس وارد میشد یهو پا میشدم براش "از اون بالا کفتر میایَ ، یک دانَ دختر میایَ" میخوندم سر صبحی برگ و گلاش می ریخت می اومد می نشست :))) فقط ری ری باهام همکاری کرد و تا اخرشو خوندیم :)))  تازه یه اهنگ دیگه هم رفتیم. "امشو شوشه لیبک لی لی لونه" :)))))
فردا هم میخوام به مناسبت ورودشون "دختر ایرونی مثل گله" بخونم :)))
#ستاد_مبارزه_با_افسردگی_در_دوران_کنکور
2. از دوستم خواستم برام جزوه بفرسته تو تلگرام. بعد که فرستاد واسه خودم فوروارد کردم توی
اگر بدخواه، اگر بدگو نباشیم،
چرا حق بين، چرا حقگو نباشیم؟
زبان یک می کند روزی غم و درد،
اگر یکدل، اگر یکرو نباشیم.
 
شبي ترکت کنم، روزم سیاه است
، نپرسم حال تو، حالم تباه است.
گنه پوشی گناه است و ولیکن،
گنه های ترا گفتن گناه است.
 
گشادم بر تو دل را بي تقاضا،
اگر جرمی تو بينی، عیب منما.
دلم دریاست، از صافی آبش
بتابد سنگها در قعر دریا.
 
سبوی صبح دارد بوی نوروز،
چو هدیه آورد از کوی نوروز.
چو تندر نالة نی آورد باد،
برقصد لاله اندر طوی نوروز.
 
 بهار آ
دانلود آهنگ مسیح و آرش Ap تو که نیستی پیشم
شعر و ملودی : هوروش بند | تنظیم قطعه : مسعود جهانی
دانلود اهنگ تو میتونی بمونی
دانلود آهنگ تو میتونی بمونی میتونی بسازي
هم اکنون براش شما عزیزان ♫ آهنگ تو که نیستی پیشم از مسیح و آرش Ap ♫ با متن و دو کیفیت 320 و 128
Download New Song By : Masih And Arash AP – To Ke Nisti Pisham With Text And Direct Links In JazMusic
خواننده این اثر آرش AP مسیح نام دارد 
برای دانلود روی لینک ادامه مطلب در زیر کلیک نمایید.
متن آهنگ تو که نیستی پیشم مسیح و آرش Ap
♪♪♫♪
من چند ساله کار میکنم ولی پول یه پراید رو ندارم.پول ندارم یه آپارتمان اجاره کنم و هر چقدر پس انداز میکنم بيشتر حس بازنده بودن دارم بابت لذت هایی که با پس انداز کردن پول از دست میدم. 
با این اوضاع تا این سن که ازدواج نکردیم .بعد از این هم نمیتونیم.
من هیچوقت به رفتن فکر نمیکردم .باید بمونی و بسازي .
اما چی رو بسازيم؟ به چه امیدی بسازيم؟
بله ملال بس تست. ملال چون مردابي تنِ جسدواره را بدرون خود می‌کشد و درد و رنج و مچاله شدن را تحمیل می‌کند، در ازای چی؟ هیچ دقیقا هیچ.
دلم برای ح تنگ است و منتظرم اما خوب می‌دانم کارم با او تمام شده و دیگر نه او آنی تواهد شد که من می‌خواهم و . او که از من جز جن‌ده بودن چیزی نمی‌خواهد.
باید جدی باشم با مسئولیت پر تلاش و کوشا و باید برای دکتری و برای کار برنامه‌ریزی کنم. زین پس تو میدانی که هیچ عشقی نیست و جهان هیچ ندارد که به تو بدهد پس تویی که با
اهنگ بي کلام رو دوست دارمچون میتونی همون لحظه داستانش رو اجرا کنی بسازي توی سرتمثلا فکر کن یه صبح سرد زمستون که داری میری امتحان بدی توی مسیر یه موزیک بي کلام گوش بدیحسش اینه که تو نقش اول یه رمان یا فیلم بلند و جذابي که روزشو با مثبت ترین حس یا غمگین ترین و غیره(بسته به اهنگ) و داره میره که شگفت انگیز ترین کاری که از دستش برمیاد رو انجام بدهحالا اینکه اون کار چی میتونه باشه رو خودتون تو فصل بعدی بخونین؛)
هر کسی در عمیق‌ترین جای ذهنش پستویی دارد که در مواقع بحرانی به آن‌جا پناه می‌برد. آن‌جا می‌تواند بدترین احوال و سهمگین‌ترین و کمرشکن‌ترین حوادث را پشت سر بگذارد. مثل پناهگاه‌های دوران جنگ. بعد از بمباران بيرون می‌آیی. شهر سوخته، خانه‌ات خراب شده، امّا خودت زنده‌ای. دود از زنده و مُرده‌ی شهر برمی‌خیزد امّا تو فرصت داری دوباره بسازي‌اش. چرا بعضی‌ها وقتِ بمباران یادشان می‌رود بروند پناهگاه ؟!!!!!
نگاهی به اینجا. که بدانی سر جایش است. می خوانی. کتاب هایی. بي اشتیاق یا با اشتیاق. کتاب هایی که جان می گیرند. کتاب هایی که می مانند و واژه هایت را وسوسه می کنند . کتاب هایی  انگار از خودت. سمتی باید بروی اما جایی نیست. همان خانه ها.همان آدم ها.پناه واژه ها خوب است. می توانی  هرچه بخواهی بسازي. اینجا خالی است.
گاهی وقت ها دنیا با تمام مشکلاتش روی سرت آوار می شود
گاهی گم میشوی در بين همه روزمرگی ها
گاهی خاطرات خوب گذشته افسرده ات می کند
اما بدان اینها همه گاهی رخ می دهند 
یعنی یک بازه کوچک از زندگی تو
پس صبور باش چون
این بازه های کوچک می گذرند و تو میمانی 
تو میمانی
تا بسازي دنیایت را
تا لذت ببری از ذره ذره زندگیت
و تشکر کنی بخاطر تمام داشته ها و نداشته های زندگیت
پس بخند
و بدان که گاهی ها گذرانند
مدیر عامل و سهامدار باش؛ تامین ضمانتنامه های بانکی هم پنجاه پنجاه.
گفتم حقوق پیشنهادیت کم هست ولی من ادم بسازي ام؛ اهل قناعتم و لبخند زدیم.
گفت حقوق سال اولت اینه؛ بعد شراکت سود هست در هر قرارداد.
خوشحال شدم. نه بخاطر مبلغ و پیشنهادش.برای اعتمادی که آدمها به من میکنن که اعتبار و سرمایه شون رو به من بسپرن. 
اینها کماکان میتونه من رو خوشحال نگه داره.
جمعه داشتم فکر میکردم برای محقق کردن رویای شغلیم نیاز دارم خستگیها و سختیهای بيشتری تحمل کنم. ر
چقدر بده که انقدر مامانت بداخلاقه مگه نه؟ 
چقدر بده پدرت انقدر خونسرده مگه نه؟ 
چقدر بده هروز بخاطر اینکه دختری باید لال بشی ُ بسوزی و بسازي, مگه نه؟ 
چقدرم بده که گوشات دیگه مشکل دارن از بس صداي موزیک رو توی گوشات تا ته بلند کردی تا صدايی اذیتت نکنه.
چقدر بده وقتی چشمه ی اشکت جاری میشه.
میدونی  اون دختر فقط تورو داره بالاسری؟ 
خانه
سامان یاسین
دانلود آهنگ روح الله کرمی و سامان یاسین به نام الو نفس
دانلود آهنگ روح الله کرمی و سامان یاسین به نام الو نفس
دانلود آهنگ الو نفس از روح الله کرمی و سامان یاسین
 
ترانه و آهنگ جدید بسیار زیبا و شنیدنی الو نفس از روح الله کرمی و سامان یاسین با کیفیت اورجینال
 
و لینک مستقیم و پر سرعت به همراه تکست و متن آهنگ + پخش آنلاین
 
 
 
download new song from roholah karami & saman yasin called alo nafas
 
متن آهنگ الو نفس از روح الله کرمی و سامان یاسین
 
تو و
یکی بود یکی نبود
و شروع مشکلات از همان بودن بود
بودن یا نبودن مسأله ای نیست
مسأله در بودن است
وقتی بود بودی
مسأله ات چرا بودن است
چگونه بودن
و مشکلات ات شروع میشود با دیگر بود ها
نگران بي انصافی میشوی
نگران مظلوم واقع شدن
نگران دیده نشدن
نگران ندانستن
نگران نادان خوانده شدن
و اگر بودی مسلماً آزاد نخواهی بود
اگر بودی به ناچار باید حرکت کنی
و باید بسازي
و ساختن و ایجاد کردن بدون ساخته شدن و ایجاد شدن معنی ندارد
ذات نایافته از هستی بخش که تواند
سلام و ارادت. مدت هاست که تو مدرسه و مسجد و هیات با بچه های نوجوان و جوان ارتباط دارم. بخشی از تجربياتم رو در کانال تلگرامی @ha_mim1377می نوشتم.به پیشنهاد دوست عزیزی تصمیم گرفتم اون کوتاه نوشته ها رو اینجا به اشتراک بذارم.امیدوارم به کار معلم هل و مربيان عزیز بياد.
نکته اول:آن کس که خودش تهی است چگونه دیگران را سرشار و سیراب نماید؟  کسی که متاعی ندارد، کجا خریداری پی او می آید؟  نه انس و خلوتی،  نه طهارت و معنویتی،  نه دانش و مهارت ی و. چگونه این آد
توی ایستگاه دنبال پله های بدون برق می گشتم
با یه تعجبي نگاهم کرد و گفت : این همه پله ها رو بالا بری؟
بهش گفتم : وقتی از پله های بدون برق بالا می روی یا روی هر پله اش میشینی،می توانی کلی قصه بسازي و چرایی های
ذهنت را اونجا بگذاری و بری بعدی، اما پله های برقی چی؟
هنوز هیچی توی ذهنت نبافتی،می رسی آخرش
گفت: عجیبي هان
دستش را محکم کشیدم  و گفتم آره خیلی عجیب هستم و همه میگن
وقتی رسیدیم بالا نفس نفس می زد ،اما کلی برای هم قصه گفته بودیم
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازي به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی میکنی باهاش کنار بيای
و هم حس میکنی این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا میکنی نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی میکنی خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
انقدری که ازش انتظار داشتم خوب نبود. کتاب روایت یک داستان عاشقانه بر اساس یک داستان واقعیه ولی تا دو سوم کتاب حس و حال عاشقانه ای رو در من برنینگیخت!
فیلمشم دارم هنوز ندیدمش ولی چندان از این رایان گاسلینگ خوشم نمیاد. حیف نواح نبووود! :(
الی و نواح همدیگه رو دوست دارن اما سطح متفاوتی که خانواده هاشون با هم دارن باعث جدايی اونا از هم می شه. خانواده الی، نواح رو مناسب دخترشون نمی دونن. چهارده سال گذشته و الی داره ازدواج می کنه اما به شکل اتفاقی ا
من + : بيا بدووییم
_ : دیوونه شدی دختر
+ : آره
+ : بدوییم ؟
_ : مسخره مون میکنن 
+ : نگاه اون سمت اون دو تا مرغ
عشقها هم دارن میدویین 
_ : عزیزدلم بچه نشو میخندن 
میگن نگاه پسره پا ب پا دختره داره
میدوییع
+ : بذا مسخره کنن 
بذا بخندن 
ولی ارزششو داره که
دل منو شاد کنی 
و با تو که بدوییم از تهـ
دل بخندم و یه خاطره
قشنگ بسازي واسه هر دو مون
_ : از دست تووو دختر باشه
دستمو بگیر 
+ : ۱ .۲.
_ : ۳ بدوووو
نفس نفس +: تو که از من بچه تری
_ : پا به پای تو بچه میشم
# خیال پرداز
شما شوخی های جنسی و از فیلم رحمان ۱۴۰۰ حذف کن و به من بگو چی ازش میمونه . نه بگو دیگه، بگو خب -_-
اگه فیلم و به سه بخش تقسیم کنیم، توی بخش اول خیلی خندیدم و دو بخش بعدی زهرمارم شد . آقا خب که چی؟ اصلا نمیدونم درباره کجای فیلم بنویسم :| 
اصن نفهمیدم چی شد :)) ولش کن
فاجعه یعنی قانون مورفی رامبد جوان
بابا چون یه قانونی هست و ازش خوشت میاد دلیل نمیشه واسش فیلم بسازي و به بدترین شکل هم از اون قانون استفاده کنی . بعد شما که اکشن ساز نیستی و میخوای نصف فیلم و
آمدم باز کنم دفتر شعرم را
ناگهان در تپش شعرهایم
چشمم افتاد به شعر سهراب
((قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب))
با خودم میگفتم
که چه گوید سهراب
شاید او خواب دیده
ورنه این حرف ز سهراب بعید می آید
گفته سهراب که من میسازم
قایقی زیبا را
من بگویم سهراب
تو برو شعرت گو
فکر قایق ساختن
از سرت بيرون کن
گر تو خواهی که بسازي قایق
ژن خوب میخواهی
که به تو وام دهند
وام بي بهره و بي سود و رقم بالایی
غیر این گر باشد
ایده ات را خاک کن
تو
آمدم باز کنم دفتر شعرم را
ناگهان در تپش شعرهایم
چشمم افتاد به شعر سهراب
((قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب))
با خودم میگفتم
که چه گوید سهراب
شاید او خواب دیده
ورنه این حرف ز سهراب بعید می آید
گفته سهراب که من میسازم
قایقی زیبا را
من بگویم سهراب
تو برو شعرت گو
فکر قایق ساختن
از سرت بيرون کن
گر تو خواهی که بسازي قایق
ژن خوب میخواهی
که به تو وام دهند
وام بي بهره و بي سود و رقم بالایی
غیر این گر باشد
ایده ات را خاک کن
تو
نشستم به دیدن فیلم این تایم». به فارسی ترجمه کرده‌اند سر وقت». از آن فیلم‌های آخرامانی بود که بشریت را دستکاری می‌کنند. این فیلم‌ها و کتاب‌های آخرامانی که توی هر کدام یک جایی از آدم را دستکاری می‌کنند و یک سری‌ ویژگی‌هایش را برجسته و تضعیف می‌کنند جذاب‌اند. خیلی جذاب‌اند.چند وقت پیش کتاب بخشنده» را دوباره‌خوانی کرده بودم. دلم می‌خواهد فیلمش را هم ببينم راستش. آن هم از آن داستان‌های آخرامانی بود که تویش بشر را دستکاری کرده
نظرات رو دوباره باز کردم چون یکی از دوستان از طریق منوی بالا برام پیام گذاشت که دقیقاً متوجه نشدم در مورد کدوم پست داره حرف میزنه!
 
یکشنبه دفاع دارم ولی انگار عروسی دارم  فردا یعنی شنبه باید برم آرایشگاه، میوه، (احتمالاً) شیرینی، نوشیدنی، ظروف یکبارمصرف و بخرم. نمی‌دونم چطور میشه، امیدوارم خوب بشه. یکشنبه دو نفر دیگه از دانشجویای استاد راهنمای من هم دفاع دارن  خدا کنه همه‌چی خوب پیش بره.
 
ولی یه چیزی بگم، هیچ‌وقت سعی نکنید از چیزی فر
این مدت هی با خودم فکر می‌کنم که بالاخره هرکسی این را تجربه می‌کند، دیر و زود دارد، سوخت‌وسوز هم دارد اتفاقاً؛ همین که فقط خودت هستی و خودت، و درعین‌حال هرچه رشته‌ای به مویی بسته است که پنبه شود. این‌که دیر و زودش چطور بود برایم مشخص نیست؛ اما سوخت‌وسوزش چرا. اما حرفم این‌ها نیست؛ این است که هنوز نمی‌دانم وقتی از بهتش درآمدی و توانستی دوباره راهی برای خودت پیدا کنی، درواقع همین که توانستی مقصدهای جدیدی بسازي و مسیرهایت را انتخاب کنی و
این مدت هی با خودم فکر می‌کنم که بالاخره هرکسی این را تجربه می‌کند، دیر و زود دارد، سوخت‌وسوز هم دارد اتفاقاً؛ همین که فقط خودت هستی و خودت، و درعین‌حال هرچه رشته‌ای به مویی بسته است که پنبه شود. این‌که دیر و زودش چطور بود برایم مشخص نیست؛ اما سوخت‌وسوزش چرا. اما حرفم این‌ها نیست؛ این است که هنوز نمی‌دانم وقتی از بهتش درآمدی و توانستی دوباره راهی برای خودت پیدا کنی، درواقع همین که توانستی مقصدهای جدیدی بسازي و مسیرهایت را انتخاب کنی و
صبح ساعت شیش از خواب بيدار می‌شی تا تمرینای ریاضی رو بنویسی. اصلا کی می‌دونست که تمرین ریاضی داریم؟
ابرا اومدن پایین. پایین پایین. تو ابرا راه می‌ری تا برسی به مدرسه. تیکه‌های کوچیک یخ می‌ریزن رو سر و صورتت. چه ناز، چه قشنگ. 
می‌رسی. حالا کی می‌دونست که می‌تونی هم عاشق ریاضی باشی و هم پنج بار یه سوال رو حل کنی و به نتیجه نرسی، چون هر بار به جای مع، عددا رو قرینه کردی. که می‌تونی هر بار چرت‌و‌پرت بنویس چون چشمات آلبالوگیلاس می‌چینن و من
دوستام و بقیه میگن تو خیلی لی لی به لالای بقیه میذاری و خیلی صبوری میکنی
و خیلی تحمل میکنی
و خیلی زیاد سعی میکنی درک کنی بقیه رو با اینکه گاهی ابدا درک هم نمیکنی.
در جواب باید بگم که (به خودشون هیچوقت نمیگم ولی اینجا مینویسم که خالی شم)
من توی زندگیم حتی یه کار هم نکردم که بعدها از انجامش پشیمون بشم
یا یه بارم به خودم نگفتم کاش این رو میگفتم در گذشته
یا کاش این محبت رو میکردم 
یا کاش به فلانی میگفتم دوسش دارم.
 
به نظر من
اشک های تموم نشدنی که ما ر
پروژه پروژه ی سختی ست بارها مجبوری خودت را بکوبي و از نو بسازي مجبوری همه چیز را از صفر شروع کنی .  حالا من دوباره در استانه ی شروعی دیگرم که به نوعی ادامه ی شروع های قبلیست منتها این دفعه با برنامه تر منظم تر و اگاهانه تر جلو میروم  بسیار امیدوارم حتی با اینکه نتیجه ی من از خیلی ها وحشتناک تر است و اساسا امید زیادی به من نمیرود اما خودم به خودم امید دارم وخودم را باور دارم و همین کافی ست 
من برای خودم تا انتهای ابدیت کافی هستم . 
اینجا مینویسم ت
آنه؟ حرف بزن، از حرف زدن نترس؛ آنه فیلم زندگی کدویی منو یادته که هنو، میدونی به چی فکر کردی، چه روزایی که میتونستی توشون زندگی کنی ولی اینکارو نکردی، واقعا چرا دختر؟ چرا آنه ماری؟ تو باید سعی کنی خوشی رو بسازي، دقیقا تو لحظه ای که هستی بسازيش، شخصیتارو یادت بياد؛ شخصیت تو کدومه؟ کدوم یکیشونی؟ آنه سعی کن با درونت زندگی کنی، با درونت زندگی کن دختر، به بيرون وابسته نباش، وابسته ی درونت باش، اونوقته که هرجا باشی یا تو هر شرایطی باشی اونوقت دنیا
من لاو ادیکتم. حدوداً ده ماهه فهمیدم. هیچوقت براش تراپی نرفتم. یعنی سعی کردم، تیری در تاریکی اتاق روانشناسم پرت کردم ولی از پنجره بيرون رفت. کمی متعصب بود و روی نظریاتش پافشاری می‌کرد و من دیگه پیشش نرفتم. اما با جستجو و مطالعه تونستم یک دوره‌ای رو بگذرونم. شش ماهه که تلاش می‌کنم الگوهای اعتیاد به عشق رو بشکنم. چطوری؟ وارد رابطه نشدم، روی عزت نفسم کار کردم، رابطه‌م رو با خودم ترمیم کردم، به روابط گذشته عمیق‌تر نگاه کردم، سعی کردم عقده‌هام
فرآیند درس خواندن شامل چند بخش اصلی است و مطالعه به تنهایی نمی تواند به یادگیری کامل و به خاطر آوردن مطالب منجر شود.  
1 - به پیش نیاز منابعی که می خوانی توجه کناگر مطالب پیش زمینه اصلی را یاد نگرفته باشی حتی اگر مطالب جدید را حفظ کنی باز هم احتمال فراموشی مطلب وجود دارد؛ مثلا در درس عربي تا صرف فعل را یاد نگرفته باشی، نمی توانی فعل ماضی و مضارع بسازي .پس قبل از یادگیری درس حتما سعی کن ضعف خود را در مطالب قبلی مرتبط از بين ببری.
2 - قبل از ورود به ک
مریخی: چه عجب، بالاخره برگشتی! رفتی آچار بخری یا بسازي؟
زمینی: آخ ببخشید اصلاً یادم رفت .
مریخی: یادت رفت؟ خب پس تا الان چی کار می‌کردی؟
زمینی: بين راه یه عده دور یه نفر جمع شده بودند، داشت براشون حرف می‌زد. رفتم ببينم چی می‌گه. یه مچ‌بند هم بهم داد.
مریخی: مچ‌بند؟!
زمینی: داشت از رسیدن حرف می‌زد و این حلقه‌ی وصل رو به هرکی که می‌خواست باهاش همراه بشه برای رسیدن می‌داد؛ منم درخواست کردم و گرفتم ازش.
مریخی: رسیدن به چی و کجا؟
زمینی: نمی‌دونم.
دیدی پست درازم ننوشتم؟ لعنت بر من :)
دیشب داشتم سری چیزهایی که با قبول شدن در کامپیوتر از دست دادم و موردعلاقم بودن رو لیست میکردم. البته صد درصد که کاملا از دستم نرفتن و همیشه راه برای هرچیزی هست، ولی بهرحال. حالا چرا دیشب؟ چون شبکه سلامت مستند گذاشته بود راجب خوراکی ها و اینا و معمولا تو هر مستندی که یکم راجب مغز حرف بزنن، فقط یکمی! من میخ مستند میشم. من عاشق مغز و چگونگی کارکردشم. ولی وقتی به مامانم میگم نمیشد من متخصص مغز و اعصاب شم؟ میگه: تو
1. کبک پیدا شد. ببخشید که کامنتای پست قبل رو جواب نداده تایید کردم :(
2. بعد از این همه زحمت و تلاش و کار وکار و کار، کمدا آماده شدن. ولی اصلا حسش نیست عکسشونو بگیرم بذارم اینستا!!! :/
3. یکی از کمدا رو یکی از دوستامون خرید. رو حساب رفاقت تخفیف خوبي بهش دادم. برگشته میگه کاش همه چیزایی که میخواستم رو این چند وقت بهت سفارش داده بودم که به جای بقیه کمدا هم سفارشای منو بسازي. بعد حالا چجوری قراره پول بده؟ (ر بار هر چی پول دستم اومد خورد خورد برات میریزم!!! :/
اولین نشونه‌ی اومدن پاییز برای من، این نارنگی کوچولو سبزهان. همونایی که داداش نمی‌خوره چون ترش‌ان. همونایی که وقتی بچه بودم، مامان هر پَر اش رو از وسط نصف می‌کرد و نمک می‌زد و می‌داد دستم، که فشارم نیفته. همونایی که جزو اولین خوراکی‌هایی بودن که تعارف می‌کردم به بغل‌دستی جدیدم تو مدرسه، تا زیر میز پوستش رو بگیریم و زیرزیرکی و بيدلیل بخندیم. الان که دستم بوی شمال میده و دلم هم یکم ضعف میره، یکدفعه یادم افتاد که پاییز تو راهه، این اول
توی سریال the office ورژن امریکاییش
دو چیز هست که به نظر جالب میاد
 
اینکه چند جا نشون میدن که دانشگاه چقدر توی مارکت و صنعت ناکارامده.
 
حالا اینها دانشگاههای امریکا رو میگن 
دانشگاههای کانادا رو ندیدن اینها که اولا کاملا بي ارتباطن به صنعت
در ثانی اصلا اون چیزی که توی دانشگاه یاد میگیری تو همه رشته ها، هیچ گونه کاربردی در صنعت و بازار نداره.
و سر اخرم از روی ملیت و نژادت بهت کار میدن.
 
دوم اینکه (مهم تر از اولیه) نشون میده که ادمها وقتی حرفای دلش
دیشب رفتیم Once Upon a Time in Hollywood رو دیدیم توی سینما.
 
حقیقتش، فیلم کایند آو تاریخی، بامزه، طنز، و گاهی هم خشن و ترسناک بود.
درباره زندگی یه هنرپیشه هالیووده که خیلی ضعیف و ترسو هست، الکاهالیک هست،
در عوض یه دستیار مانند داره (برد پیت)، که خیلی قوی، آروم، سکسی، دوست داشتنی، و پسر بسازي هست.
شخصیت این پسر دستیاره، همین کلیف بوث، مثل شخصیت الکس یولیش خواننده المانیه.
همون که صداي کلفت داره.
مرموز، باشخصیت، آروم، ناز، سکسی،
سکسی بودن پسرها به تیپ و ق
  اینکه دیگر رویایی نداشته باشی دنیا را جای ترسناکی می کند. آن سال ها که از رویا لبریزی از هیچ  نمیترسی چون چیزی برای از دست دادن وجود ندارد. همه اش آرزوست و شوق رسیدن. خوشبختی بزرگیست که انرژی کائنات با شدت و  حدت تمام سمت تو سرازیر شود و رویاهات یک به یک به وقوع بپیوندند . زمانی می رسد که خودت را میبينی وسط تمام تصوراتی که به عینیت تبدیل شدند. غنی شده از حال خوب. آنقدر خوشحالی که یادت می رود رویاهای بعدی را بسازي. ولی بعدش چه؟ بعد از اینکه روی
  اینکه دیگر رویایی نداشته باشی دنیا را جای ترسناکی می کند. آن سال ها که از رویا لبریزی از هیچ  نمیترسی چون چیزی برای از دست دادن وجود ندارد. همه اش آرزوست و شوق رسیدن. خوشبختی بزرگیست که انرژی کائنات با شدت و  حدت تمام سمت تو سرازیر شود و رویاهات یک به یک به وقوع بپیوندند . زمانی می رسد که خودت را میبينی وسط تمام تصوراتی که به عینیت تبدیل شدند. غنی شده از حال خوب. آنقدر خوشحالی که یادت می رود رویاهای بعدی را بسازي. ولی بعدش چه؟ بعد از اینکه روی
  اینکه دیگر رویایی نداشته باشی دنیا را جای ترسناکی می کند. آن سال ها که از رویا لبریزی از هیچ  نمیترسی چون چیزی برای از دست دادن وجود ندارد. همه اش آرزوست و شوق رسیدن. خوشبختی بزرگیست که انرژی کائنات با شدت و  حدت تمام سمت تو سرازیر شود و رویاهات یک به یک به وقوع بپیوندند . زمانی می رسد که خودت را میبينی وسط تمام تصوراتی که به عینیت تبدیل شدند. غنی شده از حال خوب. آنقدر خوشحالی که یادت می رود رویاهای بعدی را بسازي. ولی بعدش چه؟ بعد از اینکه روی
آموزش ساخت یک پیانو ساده برای اندروید راحت و آسان برای مبتدیان
آموزش بسیار کاربردی ساخت یک پیانو ساده برای اندروید با روشهایی متفاوت و راحت برای مبتدیان با یک چشم به هم زدن برنامه نویس شو و پیانوی خودت را بساز و به دوستان نشون بده که یک برنامه نویس واقعی هستی این آموزش یادت میده مثل آب خوردن یک پیانو بسازي پس شروع کن و عقب نمون برای جذابتر شدن اپلیکیشن میتوانید صدا و گرافیک آن را جذابتر ویرایش کنید راحت و آسان   زبان مورد استفاده جاوا در نر
ح برگشته و هوسش هم به سرم. لعنتی عجیب و خوب دوست داشتنیست. بریده بودم ها، همه‌ی محاسباتم را خراب کرد. دلم نمیاد بلاکش کنم و بودنش و این سکوتش، و مال من نبودنش فقط برام عذابه.
خواستم باهاش قرار بذارم قبول نکرد. گور بابای هرچی دلبستگیه. راستش درد دارم اما روزهای اول رفتنش هم درد داشتم و خوب شده بودم. ولی خیلی نامرده می‌گه دوست دختر دارم. ده لعنتی من که . چقدر پستن آدمها. گور باباش. لیاقت نداره، لیاقتش همون آدمه. حسودی می‌کنم آره. درد دارم آره.
- . باید روشن شده باشد که من طرفدار سینمایی هستم که به بيان عنصر خیالی و راز آمیز زندگی می پردازد یک سینمای واقع گریز که از واقعیت کنونی ما فراتر میرود و تلاش دارد مارا به دنیای ناآگاه رویاهایمان وارد کند.
بونـوئـل - با آخرین نفس هایم
بونوئل دوست داشته موسیقی بخونه ولی پدرش این اجازه رو نمیده و میره مهندسی کشاورزی میخونه که باز بعدِ یه مدت به پیشنهاد پدرش میره سراغِ مهندسی مکانیک. شش سال هم طول می کشه تا درسش تموم شه و با کلی کلاس های خصوصی در
پیر که بشیم.
حتی پیر هم نههمین که جوونی یه ذره بگذره.
این چیزا خاطره میشه.
این که دو دسته از آدما هستن.
اونایی که اینقدر مغرور یا معذور هستن که خواسته هاشون رو نمیگنحتی اگر به قیمت از دست دادن یه فرصت محتمل باشهتا خود اون خواسته رو نذارن تو سینی و دو دستی تقدیم نکنن بهشون امکان نداره دستشون رو دراز کنن
یه عده هم اصلا کار ندارن چیزی که میخوان چه قدر حقشونه یا چه قدر قابل وصوله از نظر منطقیعین بچه ای هستن که پشت شیشه مغازه چسبيده و
خب، تِرند اَوت که بيماریِ پوستیِ سرم تقریباً ایترنال است. تقریباً ایترنال ؛ می‌دانی چه می‌گویم؟ اصولاً فقط تو می‌دانسته‌ای.
خواهی، نخواهی برای تو می‌نویسم. برای تقریباً ایترندیِ حیاتِ انگل‌وارت توی سرم. چه فرقی با درماتیت سبورئیکِ روی سرم می‌کنی تو؟
عامل بيماری، اَنگَلیست که روی سرِ همه آدم‌ها هست ؛ که خوش‌بختانه این قدرتِ سرایت را از تو و درماتیت سبورئیک می‌گیرد. بعضی آدم‌ها خر می‌شوند و واکنش بيش‌تری به حضور این انگل نشان می
دیدم داره سر ُ صدا میاد
حالا عادی حرف میزنن ولی من واقعا نمیتونم تمرکز کنم
مگ اینکه کاملا سکوت باشه همه جا.
گفتم چه کاریه! صداي آهنگ خیلی بهتره^^
دیگ هندزفریو گذاشتم 
از یه ور کتاب دستمه از یه ورم بشکن میزنم
 
متاسفانه مرورگر شما، قابيلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تا
انشا پایه هشتم صفحه ۶۲ در مورد طعم لبوی داغ در یک روز برفی
مقدمه:
بعضی از لحظات ساده ی زندگی هستند که با تمام ساده بودن اما پرارزش ترین لحظات زندگی می شوند مثل طعم لبوی داغ در یک روز برفی، حال دلت را خوب می کند و سرشار می شود از حس ناب زندگی.
تنه انشاء: بعضی لحظات و بعضی از آدم ها می توانند ساده ترین اتفاقات روزمره ی زندگی را تبدیل کنند به بهترین خاطرات زندگی… گرچه ساده اند اما شیرین اند مثل حس کودک تازه به دنیا آمده و لمس دستان ظریف و کوچکش یا ت
 
روزتو هدر نده .ماجراجو باش .
منظورم از ماجراجویی اینه که برای روزت یه لیست پر از کارهای جور وا جور بسازي .هر روز یه کار جدید انجام بده .هرکاری که میتونی برای خودت انجام بده .کاری که لبخندت رو لبت بياره .ورزش کن .هرروز در کنار کارهات مقداری زمان به شکرگذاری اختصاص بده .به شعر خوندن .کتاب خوندن .گوش دادن به موسیقی .فیلم تماشا کردن .نگاه کردن به آسمون و پرنده ها .تصور کردنِ رؤیاهات .و یادت باشه هرروز یه قدم به سمت هدفت برداری .اینجوری حس فوق العا
 
مقدمه:
دنیای خیال آنقدر وسیع و شگفت انگیز است که تنها با یک چشم بستن می توانی ساعت ها در آن غرق شوی و از دنیای آن طرف لذت ببری.
تنه انشا: دنیای خیال دنیایی است که می توان به راحتی هر چیزی را که از ذهنت گذر می کند تصور کنی و به آن شاخ و برگ دهی و چیزهای عجیب و غریب اما جدید و شگفت انگیز بسازي که حتی از تصور آن هم گویی که آن را از نزدیک می بينی و لمس می کنی. حال چشمانت را ببند و دنیایی را تصور کن که همه چیز در آن واژگون است اما چیزی که بيشتر جلب توجه م
  
درس اول :
 
دَخُوت / دَخومآن خَرعَه نباشیم ! (مغرور نباشیم ! غرور کاذب گاهی کار دستِ آدم میده) 
علت باخت تو همه چیز همینه !
 
درس دوم : 
همیشه همه صفحه ی شطرنج و زندگی رو ببينیم و بعد درست و حساب شده حرکت کنیم که شکست نخوریم !
 
درس سوم :
 
اشتباهات خودت رو در زندگی و شطرنج نمیتونی پاک کنی !
نمی تونی به عقب برگردی و دوباره از اول بسازي و شروع کنی !
بعضی از اشتباهات قابل جبران نیستند!
 
درس چهارم : 
تو زندگی باید مثل زمانی که شطرنج بازی می کنید صبوری پی
پایه ی یه هر چیزیو اگه اشتباه بسازي، دیگه هیچوقت سازه رو نمیشه اصلاح کرد. باید از هم پاشیدش و از نو ساخت. گاهی این سازه کل زندگی تو هست. اصلا امکان فرو ریختنش وجود نداره؛ اگه فرو بریزه دیگه تویی وجود نداری که ازنو بسازيش.
پایه شاید از اول اصلا اشتباه نبود. یه سونامی اومد و همه چیو ناقص کرد. ما خیلی وقته که توی این سونامی غرق شدیم.
ما یه مشت روحیم که هنوز باورمون نشده مردیم. دنیا واسه ما خیلی وقته تموم شده، و البته ما همون گناهکارانیم که خدا توی
قانون انتظار می گه:
منتظر هر چی باشی وارد زندگیت می شه. پس دائم با خودت تکرار کن "من امروز منتظر عالی ترین اتفاق ها هستم"
واقعا اگه بخوای بهش فکر کنی همینه. انرژی منفی واقعا تاثیر خیلی زیادی روی زندگی ما می ذاره. وقتی حالم بد بود کاملا متوجه می شدم که خودم باعث این حال بد هستم. فکر های بد می کردم، تصورات اشتباه، مرور خاطراتی که گذشته و خودم باعث ناراحتی خودم می شدم. دلم نمی خواست از اون غم جدا بشم. انگار دوست داشتم خودم رو وادار به فکر کردن بکنم. د
دانلود آهنگ جدید علیرضا طلیسچی ای داد بر من | 320 و 128
موزیک جدید وبسیار شنیدنی از خواننده جوان و خوش صداي کشور علیرضا طلیسچی با عنوان ای داد بر من مراه با متن
تنظیم کننده ، آهنگسازی ، میکس و مسترینگ : حامد برادران / ترانه سرا : علیرضا طلیسچی
Download New Song BY : Alireza Talischi – Ey Dad Bar Man With Text And Direct Links In jazzMusics
متن آهنگ ای داد بر من
»───♫♫●|●|●♫♫───من قلبم ، مثه تو سنگ نیس که … !تو بری وایمیسه ، بخدا وایمیسه … !»──|♫●|──ای داد بر من ، فرداست که حالیم
هرگز فکر نم ی‌کردم توی این سیاه‌ چاله بيفتم . تحت هیچ شرایطی فکرش رو نمی کردم . شاید برای همینه که حس نزدیکی باهاش ندارم . 
یه قدم به سمت جلو برداشتن اونم وقتی که حواست به هزار تا جا باشه خیلی خیلی سخته . اینکه خودت توی مرکزیت قرار بگیری و بعد سعی کنی آدم های محیطت رو کنترل کنی تا از مجموع برایند حرکت های اون ها آینده ات رو بسازي . با هر کسی به زبون خودش حرف بزنی و سعی کنی یه طوری فکر کنی که اون ها فکر میکنن و در اکثر مواقع هم توسط اونا درک نشی . عص
دست هامو شش روز پیش سوزوندم
یعنی بد هم سوزوندم
ولی معمولا دو روزه خوب میشد
امروز روز ششم و هنوز زخمه
و جای زخم سیاه شده
 
یه مشکلی هست یا بهتر بگم یه سندرومی هست
خودم بهش میگن سندردم اطلاعات بيش از حد
مثلا صبح سخت بيدار میشم میگم اهان تیروییده
بي حوصلم میگم اهنت کو
یه سردرد میشه میگرن
افت فشار میشه یه اختلال دیگه
اخرم همیشه میفهمم زیادی جدی گرفتم
 
مثلا الان به زخم دستم نگاه میکنم میگم دیابت نوع دو
 
پی نوشت:  یکی از مزایای نبود اینترنت برای من
لرزش چشم من به صورت مادرزادی بوده. زمانی که بچه بودم خیلی لرزش شدید بوده. اما الان که 26 سالمه از شدتش خیلی کم شده و شاید هر کسی متوجه ش نشه اما همچنان هست.
به عنوان کسی که لرزش چشم داره باید خدمتتون عرض کنم کسی که لرزش چشم یا نیستاگموس داره به هیچ عنوان اطراف رو متحرک نمیبينه. حتی وقتی داره چشم های خودشو توی آینه میبينه اون لرزش رو متوجه نمیشه و کاملا چشم هاشو مثل یه چشم عادی، توی آینه ثابت میبينه. تنها راهی که میتونه ببينه لرزش رو اینه که از چشم
سربازا تو کلاسا قلما تو جبهن
خون من سرد پاچیده رو شعرم
میخوام راست بگم فقط واسه یک شب
اندفعه دیگه نمیخوام که بگذره
این شهر پُره خلت روی تنش
مثه رفیقای منه اونم حرفی نمیزنه
زل زده به این پول که ریخته کفش
توی نیمه های شبش
به تو حال میده غمش
افتادم یاد رفیقای رفته
دکتره داده یه چی واسه هفته
روی بيت حمید نمیبره خوابم
خاکی میمونم تا دقیقه‌ی آخر
آ
من باز به فکرت افتادم
همه میان بالا من به فکر افتادن
آ
که این حس صبح تا شب
باهامه که بهم داره میگه مفت
بعد از جنگ سی وسه روز شنیده بودم که مهندسی از ایران برای مدیریت و در دست گرفتن کار بازسازی به لبنان آمده اما او را نمی‌شناختم. تخریب جنگ زیاد بود و نگرانی ما هم در آن شرایط بسیار. خرابي‌ها باید زودتر آباد می‌شد و مردم باید زودتر سر و سامان می‌گرفتند. یک سال قبل از شهادت عماد بود، روزی نگرانیم را به او گفتم که در این شرایط مهندسی که از ایران آمده چگونه می‌تواند این همه کار را انجام دهد؟ حاج عماد لبخندی زد و گفت: خیالتون راحت باشه کسی آمده که
رولان بارت نوشتهٔ رولان بارت، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز
من اسیر شده ام ، من نمیتوانم جذبه ی(تصویر ناب) یک فریبندگی را به نوشتار خود ببخشم: چگونه باید از کسی سخن بگویی ، کسی که اورا دوست داری؟ چگونه میتوانی پژواکی عاطفی بسازي، جز با بازفرست هایی آنچنان غامض که همهٔ صوت و صدا و از این رو همهٔ شور و شعف آن پژواک را خاموش خواهد کرد؟
 
امروزم شروع شد صبح طرفای ساعت چهار بيدار شدم  یه خورده کتاب خوندمو دوباره خوابم برد تا هشت دوباره کتاب خوندم
نفس و مباحث خیار.   این اپیزود ؛  حرف حساب . 
   یک .  دو. دو   دو  2   استوپ!.  کات لطفا!     دايی جان  یادم رفته بعدش چه شماره ای بود؟.  آهان. جانه تو یادم افتادش.  سه بود دیگه.  دايی جان چه گَمَجی هستیااا!  تازه باخبر شدم ک دايی شنبه لیله گمجه . والاا .  چی چییییی؟  من بي ادبم؟   میدورنی هیچ من کی هستم؟  چومانت را باز کن ، مرا فندیر.   خوب مرا ایپچه نیگاه کن.  خب حالا دیگه بسه . نیگاه کردی ؟ خب حالا  خب حالااا ؟؟؟ یه لحظه ایپچه ز
 
دندونپزشکی ده دقیقه ای خونشونه، گفت تو هم میای بریم؟ من برم مطب، تو بری خونشون؟ دیدم فرصت خوبيه، اونجا موندنم شاید دو ساعتی بشه. فعلا کشش شب موندن ندارم. چند ماه هم هست هی پیچوندم خونشون نرفتم. هر چند میدونستم میگه شب بمون، ولی فعلا بهونه برگشتن دارم.
فقط سعی کردم دیگه شاد و شنگول برخورد کنم، که کم موندنم جبران شه. و هی حرف و سوالات بودارش رو یجوری رد کنم حس کم محبتی نکنه و نره تو فاز غر زدن!
اونجا بودم که بهم زنگ زده با صداي خسته و نالان که کجا
وقتی به این فکر بيوفتی که دویدن بدون فکر .گاهی میتونه فقط به بدتر شدن اوضاع دامن بزنه.وایمیستی!
نفس نفس میزنی.
دست به زانو میگیری .
عقب سر و جلو روت رو نگاه میکنی.
و هیچی تو رو به اونجایی که هستی پیوند نمیده.
هیچی به قلبت و عقلت مربوط نیست.هیچی تو رو واسه به جلو رفتن یا برگشتن ترغیب نمیکنه.
یه لحظه فکر میکنی!من کجام؟
چطور از اینجا سر درآوردم؟
من فقط دنبال آدمایی دویدم که میگفتن این راه آخرش درسته.اخرش خوبه!موفقیت ینی این که به ته این مسی
توی دو ماه گذشته، هر هفته حدود سه تا فیلم توی سینما دیدم.
و از هر ده فیلم،
هشت تاش یا درباره جنگ جهانی دوم بوده، یا نژادپرستی، یا برابری حقوق زن و مرد.
 
یکی از ایرادهای سیستم هواپیمایی کانادا اینه که،
باز هم چون کمونیستی و کارتلی مافیاییه،
فقط کلا دو تا هواپیمایی مهم و مطرح هست:
وست جت و ایر کانادا.
 
این دو تا، یکی از یکی بدترن
 
خلبان های بدکار و بي تجربه و سر به هوا،
همه چیز گرون،
هیچی بهت نمیدن بخوری،
اگه بار اولت باشه که میای کانادا و کارت ب
یا حبـــیبــــــــ التّوّابين
 
فال دیروز.
 
چرا نی در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یاد خود باشم
 
غم غریبي و غربت چو بر نمی‌تابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
 
ز محرمان سراپرده‌ی وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
 
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
 
ز دست بخت گران خواب و کار بي سامان
گَرم بود گله ای رازدار خود باشم
 
همیشه پیشه‌ی من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
 
بود که لطف ازل
من امیدوار ترین ناامید دنیا هستم یا شاید هم ناامیدترین امیدوار دنیا. اما همه اینها دلیل نمی‌شود که زندگی‌ام را نکنم. امید را یک اشتباه بزرگ می‌دانم اما برای این که از ناامیدی نجات ندهی خودت را، این هم گناه بزرگی است. تمام شب را برای ندیدن خورشید گریه کردم اما لذت تماشا کردن ستاره ها را از دست نداده‌ام.
گفت پیغمبر هر آنکو سر نهفت
زود گردد با مراد خویش جفت
 
دیده‌ام که می‌گویم برایت. شنیده ام که می‌خوانم از استواری در تصمیم و بزرگ اندیشیدن.
یا ره زین شب تاریک نبردند برون
 
گفتم نمی دانم اما به شناخت زندگی مایلم. آن طرفم چاله ای در زمان بود و آن سوتر چهره ی باز و شاداب غریبه ای نقش بسته بود.  
ادعا میکرد خوشحال و باطراوت است. دندانهایش می درخشید و قدمهایش قوی و کمرش راست بود. به او گفتم با اینکه به تغییر و تحول باور دارم اما این حرفهایی که میزنی عجیب است. البته که همیشه باور داشته ام که آدم در زمان به قطب مقابلش تبدیل میشود اما حرفهای کلی
 
مادری مثل این می ماند که صاحب بزرگترین حساب بانکی باشی. با یک کارت در جیبت که به تو اجازه می‌دهد همیشه از زمانت برداشت کنی.
مادری مثل این می‌ماند که صاحب یک قنادی مجهز و خوش‌جا باشی. گیرم خودت مشخص می‌کنی چه بپزی، کِی بپزی و با چه کسی قسمت کنی.
مادری مثل این می‌ماند که صاحب یک زمین بزرگ زراعی بزرگ باشی. و یک باغ پردرخت با همه نوع محصول. هر فصل یک‌جور.
مادری مثل این می‌ماند که یک کافه داشته باشی، روبراه. با آدم‌های زیادی معاشرت کنی. بعضی آدم
من خودتم،یعنی خودِ خودِ خودت.این نوشته از آینده به دستت میرسه‌،به تاریخ ۱۳۹۸/۰۷/۱۷،نشون به همون نشون که توی بچگی روی سه چرخه نشه بودی و خوردی به شیار باغچه و سرت شکست.ناموسا چجوری با سه چرخه افتاده بودی؟
حالا بيا و یه لطفی کن و بيخیال این شو که این چجوری دستت رسیده،چون حرفای مهمتری هست که بگم چون صلاح خودمو میخوام نابغه.گرچه از یادآوری گذشته چه اون اتفاق خوشگلا چه اون اتفاق زشتا در هر صورت خوشم نمیاد اما تو که الان داری اینو میخونی میشه آی
بيست و یکمین جشن سینمای ایران با حواشی و نکات جالبي همراه بود.
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری آنا، بيست و یکمین جشن سینمای ایران که شب گذشته در مرکز همایش‌های برج میلاد برگزار شد، همچون مراسم مشابه دارای حواشی و نکات جالبي هم بود که بخشی از آن را در ادامه می‌خوانید.
در ابتداي مراسم، کلیپی از درگذشتگان سینمای ایران در سال گذشته پخش شد؛ همزمان با پخش این کلیپ، قاب‌هایی از تصاویر این هنرمندان فقید هم به روی صحنه آورده شد که با موسیقی زمی
این چه اسمیه؟ یا پیغمبر این چه ایموجی مزخرفیه؟!!! اگه بلاگ بدونه کشخان یعنی چی می بنده در اینجا رو ولی همچنان فحش محبوبمه. (هرچند فراموشش کرده بودم و الان دلم خواست برم برای دکتری متون بخونم (ایموجی چشم قلبي))
 
سخته اینجا نوشتن چون با خودم عهد کرده بودم که تن ندم به چیزی که به زور ازم می خوان، اما الان به نوشتن احتیاج دارم. به مصرف کردن کلمات تلنبار شده از شنبه تا حالا!
 
امروز برای اشک های دو تا آدم شونه شدم! (چرا انقد علامت تعجب می ذاری سعا؟) امر
هیچکس دعوتم نکرد، خودم دیدم همه دارن مینویسن، دلم خواست.
پ.ن:یه مدتی هست این داره تو فهرست مطالبم خاک می خوره.
برسد به دست نون.ر» ای  که بودم.
این نامه را فقط برای تو می نویسم. نه هلن، نه آدلاین. فقط برای تو.
 
 
 
خود چهار ساله ام، سلام:
الان خواندن بلد نیستی، پس نامه را بده به مادرت که بخواند. تو نمی دانی که اینسال، چقدر برایت مهم است. چه اتفاقی برایت می افتد، که پاک مسیر زندگیت را عوض می کند. خود چهار ساله ام، فعلا نگران چیزی نباش. بخند، و از میز
رستگاری در شاوشنک (The Shawshank Redemption) به کارگردانی فرانک دارابونت یکی از برترین فیلم های تاریخ
سینمای جهان است.
موضوع
"امید" که در بسیاری از فیلم های سینمایی مطرح است، اما در این فیلم به
صورت بسیار دقیق و متفاوتی به آن پرداخته شده است. فلسفه امید داشتن در فیلم رستگاری
در شاوشنک همیشه در درون تمام افراد وجود دارد و هیچ وقت
از بين نمیرود، اما باور و عقیده هریک
از زندانیان زندان شاوشنگ به امید با هم متفاوت است؛
دیالوگ به یاد
ماندنی موضوع کنونی میان ا
رفع مشکل مسدود شدن حساب فیس بوک
 
دریافت اموزش
 
 
 
 
 
آموزش بازگرداندن و فعال کردن اکانت فیس بوک (هک شده ، قفل .۲۶ دی ۱۳۹۷ - در این مقاله میخواهیم گام به گام نحوه بازیابي حساب کاربری فیسبوک را به شما آموزش دهیم. . آموزش بازگرداندن و فعال کردن اکانت فیس بوک (هک شده ، قفل شده ، فراموشی رمز) در صورت هرگونه مشکل و سوالی در مورد حساب کاربری فیس بوک خود ، آنها را در قسمت دیدگاه های این صفحه بيان . رفع 20 مشکل و خطا اینستاگرام.http://facedooki.mihanblog.com/facedooki
اگر دنبال نمایندگی تعمیر پکیج ایران رادیاتور هستید، اینجا کلیک کنید ولی اگر به دنبال آموزش تعمیر پکیج ایران رادیاتور میباشید متن زیر به شما کمک میکند تا از صفر تا صد تعمیر پکیج ایران رادیاتور را یاد بگیرید. این متن با زحمت تیم فنی پکیجکار برای راحتی هر چه بيشتر شما عزیزان در بحث آموزش تعمیر پکیج ایران رادیاتور تهیه شده است. منبع این متن فلوچارت تعمیر پکیج ایران رادیاتور از کتاب اصول و عملکرد پکیج شوفاژ دیواری ایران رادیاتور نوشته محمد ساع
  
هفته دفاع مقدس برای هر کدام از شما تداعی یه چیزه .
یکی جنگ ، یکی جبهه یکی صداي آژیر خطر و .
اما برای من که اون روزها کودکی بيش نبودم تداعی آوارگی و بمباران هوایی تداعی ریختن خونه
بچگی مون ، تداعی دور شدن از شهر و پدر و جمع خانوادگی ، تداعی زندگی کردن تو دل کوهها اونم زیر چادر.
شباهنگ پرسیده بود اونموقع چطور می فهمیدین بمبارانه ؟!
اکثر مواقع از طریق صداي نگران  مادر متوجه می شدیم ولی گاهی هم از صداي  آژیر رادیو می فهمیدیم که باید خودمون رو به
دیروز رفتیم دادگاه. علیه بابام و خاله و دايی و پسرخاله‌هایم شکایت کرده بودند. آقایی که همسایه‌ی خاله‌ام شده شکایت کرده بود. خانه‌ی خاله‌ی من آخر دنیاست. از جاده‌ی آسفالته و خاکی و فرعی‌های روستا می‌گذری و به یک دوراهی می‌رسی. آخر کوره‌راه سمت چپ می‌رسد به خانه‌ی خاله‌ی من. بهارها از انبوه علف‌ها و سبزی برگ‌ درخت‌ها شک می‌کنی که ماشین تا انتهای کوره‌راه برود. پاییز زمستان هم آن‌قدر گل و شل است که به فکر شاسی‌بلند می‌افتی. ساکت‌تر
یه روزایی هست
که من دو تا کامنت میگیرم:
سلام
لطفا به من پیوند بزن وبلاگتو منم بهت بزنم!
 
یا سلام، خاک تو سرت. بای.
 
بعد یه روزای دیگه ای هست،
 
که مثلا پونزده نفر، یه سریا رو میشناسم، و یه سریا رو نه.
 
میان و لطف میکنن و کلی کامنت زیبا و امیدوار کننده میذارن.
 
و خستگی من رو میبرن.
 
امروز حدود یازده تا کامنت ازین خوبها گرفتم.
 
ساعت پنجه، نیم ساعت دیگه میرم بيرون.
 
اول اینکه بهم لطف داری اقای اخری که اون کامنت رو گذاشتی.
 
امیدوارم که واقعنی ازاد
خلق کردن و آفریدن دو مرحله داره اول تصور کردنه و بعد اجرا کردنه . در ابتدا ایده ای داریم که تازه در ذهنمون شکل گرفته یا با موضوعی روبرو هستیم که ذهنمون رو درگیر کرده ، شاید بعضی جزئیات رو هم تصور کنیم اما در مرحله بعد باید موضوع یا ایده مونو  روی کاغذ بياریم .از لحاظ علمی هنگام نوشتن عینی تر و واقعی تر به کلیات و جزییات توجه می کنیم و از لحاظ کارایی انگار نوشتن بجز خاصیت ثبت کردنش ما رو توی مسیر میاره و تا حدودی خطاها و خارج بودن ها رو میگیره.به
  شب امتحان چگونه درس بخوانیم؟
روش های درس خوندن شب امتحانی ، همه جای دنیا کاربرد دارن. خیلی ها ادعا می کنن که نمرات خوبشون را فقط و فقط با مطالعه شب امتحان بدست میارن. البته گاهی اوقات هم زیادی غلو میکنن. ولی بعضی مواقع هم چاره ای نیست، امتحانات پشت سر هم و حجم کارها باعث میشه که خوندن بعضی از درس ها به شب امتحان بکشه.
بعضی وقت ها هم چشم باز می کنی و میبينی که فقط یه روز وقت داری برای امتحان مطالعه کنی، چون قبلا به هر دلیلی نتونستی این کار رو انج
 
 

آدم  همیشه که جوان نمی ماند؛ قدر جوانی را بدان.
You’re only young once

خر ما از کُرّه گی دم نداشت.
 
f you cant stand the heat, get out of the kitchen

حرف های صد من یه غاز.
Sweet nothing

تا خراب نشود، آباد نمی شود؛ بي مایه فطیر است.
You can’t make an omelette/omelet without breaking eggs

توبه گرگ مرگ است.
You may end him but you’ll not mend him

زیره به کرمان بردن.
To carry coals to Newcastle

تا سه نشه بازی نشه.
third time lucky

باد آورده را باد می برد.
easy come, easy

اگر ریگ بيابان در شود چشم گدايان پر نشود.
A beggar’s purse is bottomless

سیلی نقد به از
///نکات سطح مبتدی _ مدرسان گیل / ترم تابستان /جلسه دوم پنج شنبه ششم ، تیرماه، 98 سال/1398/04/06 سالن حاتم/ میرزاکوچک خان جنگلی ، سالن همایش ، موسسه ی تفریحی شهید طالبي _رشت ، امین الضرب ، بعد از اموزش و پرورش ناحیه دوم . پیرامون فن نویسندگی . مجری و برگزارکننده ی جلسات خانم یوسفیان ، ریاست مرکز پیش دانشگاهی خدیجه کبری 
مدرس جلسه: شهروز براری صیقلانی 
۱- هنرآموزان گرامی با درود و احترام ، در توصیف برای نویسندگی ، باید تصویرسازی کرد، خود را نباید نشا
برای اجرای این آموزش به چه چیزهایی نیاز داری؟
اگر صفر مطلق هستی و هنوز چیزی نخوندی
اگر سردرگم هستی و نمیدونی دقیقا باید چیکار کنی
اگر تا به حال مطالعه خوبي نداشتی و دنبال جبران کم کاری‌های گذشته هستی
اگر هدف بزرگی داری و دوست داری با طی کردن یک مسیر درست به رشته دلخواه‌ات برسی
اگر که نمیدونی از کجا باید شروع کنی و احساس میکنی که از رویای خودت فاصله گرفتی
اگر خودت رو لایق بهترین ها میدونی
پس حتما شروع کن. ما هم در کنارت هستیم و به تو کمک میکنی
اما امروز به ضرث قاطع میگم بهتون، برای هر چیزی بدتری وجود داره. 
توی یه مقاله دیگه گفتم، شرایط طوری شده که فقط میتونی با چیز هایی که باهاشون به دنیا اومدی زندگی کنی و قابلیت رشد تقریبا ازت گرفته شده. 
و همینطور هم هست. هر چه به دنبال بالاتر رفتن باشی بيشتر ضربه میخوری. مثل زمانی که هیچ طنابي تو آسمون برای گرفتن وجود نداره اما با این حال تو هر بار سعی میکنی بالاتر بپری و هرچه بالاتر بپری اون لحظه ای که به زمین برخورد میکنی ضربه شدید تری بهت وارد
آیا تو هم از آن دسته از آدم هایی هستی که فکر می کنی فقط باید موفق شوی، بدون اینکه هیچ اشتباهی بکنی. یک موفقیت عالی و منحصر به فرد! من هم به دنبال چنین چیزی بودم. موفقیت و موقعیت عالی. بهترین ها، هرچند سخت و دشوار باشند. زندگی ام پراز آرزو بود. امید و آرزو. به توانایی های خود برای پیشگیری از هر اشتباه و شکستی ایمان داشتم. تمام موفقیت های زندگیم به سختی به دست آمده بودند. من به خودم بيش از هرکس دیگری اعتماد داشتم. ولی یک روز شاید 10 سال پیش با شکستن یک
کتاب مهره حیاتی از جناب ست گادین را چندماه پیش خواندم .قبل تر ها بيوگرافی نویسنده را در متمم خوانده بودم اما از طرز فکر و نگاهش چیزی نشنیده بودم ، تا اینکه یک روز به توصیه ادریس عزیز این کتاب در لیست خریدهایم جای گرفت.محتوای کتاب حرفای نو و جذابي داشت ، از همان نیمه های کتاب بود که مصمم شدم در مورد آن بنویسم ، دوست داشتم با کسی راجع به آن همصحبت شوم یا در فضای دیجیتال ست گادین را جستجو میکردم. حتی یکی تاثیرات مستقیم این کتاب در من تلنگر برای شرو
 
سال  ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک  روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف  آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را  دید. نجـار گفت:من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده  کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر  جواب داد:
کتاب مهره حیاتی از جناب ست گادین را چندماه پیش خواندم .قبل تر ها بيوگرافی نویسنده را در متمم خوانده بودم اما از طرز فکر و نگاهش چیزی نشنیده بودم ، تا اینکه یک روز به توصیه ادریس عزیز این کتاب در لیست خریدهایم جای گرفت.محتوای کتاب حرفای نو و جذابي داشت ، از همان نیمه های کتاب بود که مصمم شدم در مورد آن بنویسم ، دوست داشتم با کسی راجع به آن همصحبت شوم یا در فضای دیجیتال ست گادین را جستجو میکردم. حتی یکی تاثیرات مستقیم این کتاب در من تلنگر برای شرو
برنامه 6 ماهه و برنامه 4 ماهه و برنامه 2.5 ماهه ویژه شروع از صفر (ویژه رشته تجربي)
برای دریافت برنامه کلیک کنید
دریافت برنامه ریزی کنکور
آینده خودت رو چطور میبينی؟
میتونی این صفحه رو ببندی و آینده رو بر اساس سعی و خطا بسازي و یا میتونی همین الان همراه باقی دوستانت شوی و  برنامه ریزی جامع هدف درست را به همراه تجربيات چندین ساله دریافت کنی تا هر چه سریعتر استارت قوی خودت رو بزنی و روز به روز به هدفت نزدیکتر بشی.
همسفر بقیه دوستات شو و تو زمان باقی م
روزی که فهمیدم اعتماد به نفس خودم را از دست داده ام، در خود شکستم. آیا تو هم از آن دسته از آدم هایی هستی که فکر می کنی فقط باید موفق شوی، بدون اینکه هیچ اشتباهی بکنی. یک موفقیت عالی و منحصر به فرد! من هم به دنبال چنین چیزی بودم. موفقیت و موقعیت عالی. بهترین ها، هرچند سخت و دشوار باشند. زندگی ام پراز آرزو بود. امید و آرزو. به توانایی های خود برای پیشگیری از هر اشتباه و شکستی ایمان داشتم. تمام موفقیت های زندگیم به سختی به دست آمده بودند. من به خودم بي
روزی که فهمیدم اعتماد به نفس خودم را از دست داده ام، در خود شکستم. آیا تو هم از آن دسته از آدم هایی هستی که فکر می کنی فقط باید موفق شوی، بدون اینکه هیچ اشتباهی بکنی. یک موفقیت عالی و منحصر به فرد! من هم به دنبال چنین چیزی بودم. موفقیت و موقعیت عالی. بهترین ها، هرچند سخت و دشوار باشند. زندگی ام پراز آرزو بود. امید و آرزو. به توانایی های خود برای پیشگیری از هر اشتباه و شکستی ایمان داشتم. تمام موفقیت های زندگیم به سختی به دست آمده بودند. من به خودم بي
کتاب مهره حیاتی از جناب ست گادین را چندماه پیش خواندم .قبل تر ها بيوگرافی نویسنده را در متمم خوانده بودم اما از طرز فکر و نگاهش چیزی نشنیده بودم ، تا اینکه یک روز به توصیه ادریس عزیز این کتاب در لیست خریدهایم جای گرفت.محتوای کتاب حرفای نو و جذابي داشت ، از همان نیمه های کتاب بود که مصمم شدم در مورد آن بنویسم ، دوست داشتم با کسی راجع به آن همصحبت شوم یا در فضای دیجیتال ست گادین را جستجو میکردم. حتی یکی تاثیرات مستقیم این کتاب در من تلنگر برای شرو
کتاب مهره حیاتی از جناب ست گادین را چندماه پیش خواندم .قبل تر ها بيوگرافی نویسنده را در متمم خوانده بودم اما از طرز فکر و نگاهش چیزی نشنیده بودم ، تا اینکه یک روز به توصیه ادریس عزیز این کتاب در لیست خریدهایم جای گرفت.محتوای کتاب حرفای نو و جذابي داشت ، از همان نیمه های کتاب بود که مصمم شدم در مورد آن بنویسم ، دوست داشتم با کسی راجع به آن همصحبت شوم یا در فضای دیجیتال ست گادین را جستجو میکردم. حتی یکی تاثیرات مستقیم این کتاب در من تلنگر برای شرو
سکانسی از فیلم کنعان هست که وقتی  برای اولین بار دیدم یه حس آشناپنداری خاصی رو در من زنده کرد. برای مدتها تصویری در ذهنم از جایی که دوست دارم در اون زندگی کنم داشتم اما نمیتونستم اون رو درست نقاشی کنم. انگار اون تصویر با یه طلق خاکستری پوشیده شده بود ولی مانی حقیقی با این سکانس اون طلق رو برداشت. علی ( بهرام رادان ) برای چند روز به مسافرت رفته و کلید خونه اش رو برای اولین بار به مینا ( ترانه علیدوستی ) داده تا وقتی نیست به گل هاش سر بزنه و به اونا
قبول داری برای برطرف کردن بيشتر نیازهات تو زندگی باید یه چیز جدیدو یاد بگیری؟ حالا اون چیز جدید میتونه تو قالب یه ایده باشه یا یه مطلب آموزشی، فرقی نمی‌کنه مهم اینه که باید یاد بگیری! مثلا آشپزی بلد نیستی، میری دستور پخت یه آشپزی رو یاد می‌گیری تا بتونی آشپزی کنی، یا نه دوست داری تنت همیشه سالم باشه میری یاد می‌گیری چطور این کار امکان‌پذیره، خلاصه بگم که زندگی مجموعه‌ای از نیازهای تو هست که برای برطرف کردن خیلی‌هاش باید چیزای جدید یاد ب
بسم الله
وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
برات از سالها بعد مینویسم از یه آینده ای که نمیدونم میاد یا نه ولی دارم خودمون رو اونجا میبينم.
خنکی هوای پاییز لرز انداخته به جونم و جارو تو دستم مشغول برگزار کردن یه سمفونی شاد هست . کار هر روز سپیده ام جارو زدن حیاط و آب دادن گلدونای لب حوض کوچیک پر از ماهی گلی کنار باغچه است .  نشستم لب حوض تا برگای زرد بازیگوشی که با باد همراه شدن و تو رقص و پای کوبي
بسم الله
وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
برات از سالها بعد مینویسم از یه آینده ای که نمیدونم میاد یا نه ولی دارم خودمون رو اونجا میبينم.
خنکی هوای پاییز لرز انداخته به جونم و جارو تو دستم مشغول برگزار کردن یه سمفونی شاد هست . کار هر روز سپیده ام جارو زدن حیاط و آب دادن گلدونای لب حوض کوچیک پر از ماهی گلی کنار باغچه است .  نشستم لب لوض تا برگای زرد بازیگوشی که با باد همراه شدن و تو رقص و پای کوبي
 
دین و زندگی و دیگر هیچ
دین و زندگی رفیق تنهایی همه ما بوده، هست و خواهد بود. دین و زندگی به تنهایی وزن تمام کم کاری های ما رو به شونه میکشه و همیشه نقش ابر قهرمان رو در داستان رتبه برتر شدن ما بازی کرده. دقیقا همون لحظه هایی که داریم درصد های مورد نظرمون رو برای رتبه شدن مرور میکنیم، چیزی جز ۱۰۰ زدن برای دین و زندگی متصور نمیشیم. رویایی که صد البته قابل تحقق هست. البته نه به سادگی سال های قبل، برای دیدن عدد سه رقمی ۱۰۰ جلوی این درس باید متفاوت ع
سلااااااااااام سلاااااااااام سلااااااااام سلااااااااااام خوبيد؟منم خوبم! جونم براتون بگه که اومدم یه کوچولو بنویسم و برم چون امتحانامون نزدیکه و باید بشینم برنامه ریزی کنم برا درس خوندن،تازه کارای عملیم هم مونده و کارشناس رشته مون خانم لنگر نشین هم از اون ور زنگ زده که استادت میگه پو.رو.پوزالت مشکل اساسی داره و به من زنگ بزنه به اونم زنگ زدم گفته دوباره تایپش کنم و براش با ایمیل بفرستم تا رو نسخه تایپ شده اش اشکالاتشو برام بنویسهخلاصه ا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب