نتایج پست ها برای عبارت :

خش کنم امشو بیای دای بی دل بسازی

ته مله سنگتراشون
ته گیسو افشون افشون
اگه بوه صد تا خون
دیگر نمبه ته مله کیجا نمبه ته مله
 
خداوندا مه دل هوایی شونه، دیگر نمبه ته مله
مه یار امشو انا صواحی شونه، دیگر نمبه ته مله
الهی من صواحی ره نوینم، دیگر نمبه ته مله
بال به گردن جدايی ره نبينم، دیگر نمبه ته مله
ادامه مطلب
 
 
 
 
شعر مازندرانی
#غزل_تبری#روح_اله_نظرنژاد_کدخدا#اِسپه_رازقیصُبْ جا بِدوشِ دُختِ پیغمبر گِرمْبهیا یَعْله تا شو، سینه ی حیدر گِرمبهامشو تموم انس و جن وِه نور یارمْهگِر سبزِ قنداقه شه بال ِسَر گِرمبهبِشْکُفته اِسپه رازقی ماهِ زمین سَرمن ماهتو وه شاخه ی احمر گِرمبهمردم نَدینه اُونگِدر با شی دِ تا چِش!من دوشِ پیغمبر ره شی منبر گِرمبهاین فاطمه (س) اون فاطمه* فرقی نکاندهمن شی برارونِ دل وَر وَر گِرمبههر جا که زینب دَوّه من اونجه دَرِمْبهسق
1. بچه ها میخواستن برا هالووین مهمونی بگیرن و از اونجا که من نقش بسیاااار مهمی در مجالس ایفا میکنم منم دعوت کردن. منم تصورم از هالوین این بود که با خودشون کدو میبرن :/ گفتم بهشون که من کدو ندارم و نمیتونم بيام.
دیشب پنج دیقه همه چراغای کره زمینو خاموش کردن؟ بخاطر جمله من بود :)
فرهنگ غرب هم پشماش ریخته الان و ترامپ هم اسم منو حک کرده رو قلبش و ناهار و شام نمیخوره و همش کدو میخوره :)))
خلاصه که منو از این مهمونیای لوکسوریتون دعوت نکنید یهو پا میشم با
دانلود آهنگ جدید هانا به نام آها بوگودانلود آهنگ آها بوگو از هانا با کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
همراه با متن آهنگ و پخش آنلاینDownload New MusicHana – Aha Booo
 
320
 
128
 
می جان یاری دگوده بو قبای گالشی امره بجار بومه بو زحمت بکشیمی چلچرانهمی چلچرانهامشو شیمی خونه ور شیرینی خورانهحالا دل گوته منم، شو خوته منم، آفتابه او سنگینه جور گیته منمچندی مه پوست وا بکنم می پرتقالهچندی نگاه وا بکنم بلندی بالا رهبلندی بالای نگودبو می دیل کارهامروز نشاس وا بکنیم فردا دوبارهمی
هنگ محسن لرستانی بنام بچه سوسول
حرفی نزن چیزی نگو
ولم بکو بي آبرو
 
متن آهنگ بچه سوسول از محسن لرستانی
حرفی نزن چیزی نگو
ولم بکو بي آبرو
خودم دیدم باهاش بودی
حالم خراو میشه و تو
دستده دیدم تو دسش
شده بودی همه کسش
جوانیمو هشتم به پات
حالا سوسول شده خدا
رفتی با او بچه سوسول
مه کی یزید تو چشات
سی کو خدا کی یارته
خدا ده شکر که یارته
سی کار بارت روزگار
میگن خودش دختریه
بچه سوسول چش خمار
انگشت نمای دنیا شدم
خارم تو کردی بي خدا
چه چیزیش از مه بهتره
او
بخیز آنجا که آنجا را بسازيبخیز اینک زمان روح‌تازی 
سلوک عاشقان دانی چه باشد؟رهایی از جهانهای مجازی
بخیز از جامه‌های سست زیرینبخیزی تا بسوزی تا بسازي
به دنیا آمدی تا حق ببينیچو باطل دیده‌ای این چیست بازی
برو آنجا که غرب و شرق محوستنه کس داند ز رومی یا حجازی
برو آنجا که آب از عشق جوشدز خون روح بر خود تکیه سازی
رها از نسبت و خویشان خاها از خیر و شرّان موازی
دویی اینجا، برو آنجا یکی شوبرو حلمی چه اینجا نرد بازی
میتونم تمام این مسافت رو چارتار گوش بدم. 
تمام این مسیر، تمام بلوار بهشت ، تمام چمران ، تمام عفیف آباد، تمام ارم
میتونم همه شون رو راه برم و با صداي بلند بخونم :
"من ایستگاه آخرم،عبور آخرین قطاری
در امتداد ساقه ام،تو ارتفاع بي مهاری"
 
بياي ته باغ ارم و برای اولین بار دستم رو محکم بگیری 
بياي عفیف آباد و محکم بغلم کنی و من دلم هری بریزه
بياي تو اون پیاده رو ها همه ی اردیبهشت ها رو قدم بزنیم و تو برام آهنگ کوردی بخونی 
دست بکشم رو تر قوه ت و تو حو
میتونم تمام این مسافت رو چارتار گوش بدم. 
تمام این مسیر، تمام بلوار بهشت ، تمام چمران ، تمام عفیف آباد، تمام ارم
میتونم همه شون رو راه برم و با صداي بلند بخونم :
"من ایستگاه آخرم،عبور آخرین قطاری
در امتداد ساقه ام،تو ارتفاع بي مهاری"
 
بياي ته باغ ارم و برای اولین بار دستم رو محکم بگیری 
بياي عفیف آباد و محکم بغلم کنی و من دلم هری بریزه
بياي تو اون پیاده رو ها همه ی اردیبهشت ها رو قدم بزنیم و تو برام آهنگ کوردی بخونی 
دست بکشم رو تر قوه ت و تو حو
1. امروز هرکی از در کلاس وارد میشد یهو پا میشدم براش "از اون بالا کفتر میایَ ، یک دانَ دختر میایَ" میخوندم سر صبحی برگ و گلاش می ریخت می اومد می نشست :))) فقط ری ری باهام همکاری کرد و تا اخرشو خوندیم :)))  تازه یه اهنگ دیگه هم رفتیم. "امشو شوشه لیبک لی لی لونه" :)))))
فردا هم میخوام به مناسبت ورودشون "دختر ایرونی مثل گله" بخونم :)))
#ستاد_مبارزه_با_افسردگی_در_دوران_کنکور
2. از دوستم خواستم برام جزوه بفرسته تو تلگرام. بعد که فرستاد واسه خودم فوروارد کردم توی
علیرضا،
 
تو اگه واقعنی داری وبلاگ منو میخونی،
باید بدونی که من حرفم اینه: مهاجرت آسون نیست.
 
برای تو که میخوای زندگی و همه چیت رو بفروشی و بياي، راه برگشتی نیست.
 
اگه بياي اینجا و شکست بخوری یا اینجا بهت نسازه چی؟!
 
بعدم من هیچی از زندگی تو نمیدونم پسر.
 
چطور میتونم کمکت کنم؟!!
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازي به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی میکنی باهاش کنار بياي
و هم حس میکنی این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا میکنی نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی میکنی خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
اگر بدخواه، اگر بدگو نباشیم،
چرا حق بين، چرا حقگو نباشیم؟
زبان یک می کند روزی غم و درد،
اگر یکدل، اگر یکرو نباشیم.
 
شبي ترکت کنم، روزم سیاه است
، نپرسم حال تو، حالم تباه است.
گنه پوشی گناه است و ولیکن،
گنه های ترا گفتن گناه است.
 
گشادم بر تو دل را بي تقاضا،
اگر جرمی تو بينی، عیب منما.
دلم دریاست، از صافی آبش
بتابد سنگها در قعر دریا.
 
سبوی صبح دارد بوی نوروز،
چو هدیه آورد از کوی نوروز.
چو تندر نالة نی آورد باد،
برقصد لاله اندر طوی نوروز.
 
 بهار آ
دانلود اهنگ مسیح و آرش ای پی خالی بود دستم
دانلود موزیک خواننده های پرطرفدار و جوان کشور مسیح و آرش AP بنام خالی بود دستم با متن و بهترین کیفیت ممکن
شعر و آهنگسازی : آرش عدل پرور / تنظیم کننده : مسعود جهانی
Exclusive Song: Arash & Masih AdlParvar Khali Bod Dastam” With Text And Direct Links In JazMusic

خواننده این اثر مسیح و آرش AP مسیح نام دارد 
برای دانلود روی لینک ادامه مطلب در زیر کلیک نمایید.

متن آهنگ خالی بود دستم مسیح و آرش AP
خالی بود دستم من میترسیدم بری هیچی نگفتم نمیخواست
آنه؟ حرف بزن، از حرف زدن نترس؛ آنه فیلم زندگی کدویی منو یادته که هنو، میدونی به چی فکر کردی، چه روزایی که میتونستی توشون زندگی کنی ولی اینکارو نکردی، واقعا چرا دختر؟ چرا آنه ماری؟ تو باید سعی کنی خوشی رو بسازي، دقیقا تو لحظه ای که هستی بسازيش، شخصیتارو یادت بياد؛ شخصیت تو کدومه؟ کدوم یکیشونی؟ آنه سعی کن با درونت زندگی کنی، با درونت زندگی کن دختر، به بيرون وابسته نباش، وابسته ی درونت باش، اونوقته که هرجا باشی یا تو هر شرایطی باشی اونوقت دنیا
دانلود آهنگ مسیح و آرش Ap تو که نیستی پیشم
شعر و ملودی : هوروش بند | تنظیم قطعه : مسعود جهانی
دانلود اهنگ تو میتونی بمونی
دانلود آهنگ تو میتونی بمونی میتونی بسازي
هم اکنون براش شما عزیزان ♫ آهنگ تو که نیستی پیشم از مسیح و آرش Ap ♫ با متن و دو کیفیت 320 و 128
Download New Song By : Masih And Arash AP – To Ke Nisti Pisham With Text And Direct Links In JazMusic
خواننده این اثر آرش AP مسیح نام دارد 
برای دانلود روی لینک ادامه مطلب در زیر کلیک نمایید.
متن آهنگ تو که نیستی پیشم مسیح و آرش Ap
♪♪♫♪
من چند ساله کار میکنم ولی پول یه پراید رو ندارم.پول ندارم یه آپارتمان اجاره کنم و هر چقدر پس انداز میکنم بيشتر حس بازنده بودن دارم بابت لذت هایی که با پس انداز کردن پول از دست میدم. 
با این اوضاع تا این سن که ازدواج نکردیم .بعد از این هم نمیتونیم.
من هیچوقت به رفتن فکر نمیکردم .باید بمونی و بسازي .
اما چی رو بسازيم؟ به چه امیدی بسازيم؟
چه بهار دلگیری.اصلا بهار همیشه دلگیر بوده، نمیدونم چرا بقیه انقدر ذوق اومدنش رو دارن‌.چه ذوقی داره شروع یه سالِ دیگه بدونِ تو؟!
چقدر رنگ سبزِ این روزهای شهر تو چشم میزنه و حالمو بد میکنه‌.
راستی بهت گفته بودم فصل بهار اذیتم میکنه؟ بهار هیچوقت مالِ من نبوده، درست مثل تو.
اگه یه روز خواستی بياي، بهار نیا پاییز بيا، وقتی دارم پا به پای طبيعت برات میبارم بيا، وقتی امید مثل پرنده ها از دلم کوچ میکنه بيا، وقتی هوای دلم ابری و تیره است بيا‌.
بذا
از روزی که دیدمت خواستمت توی خواب و توی رویاچی میشه بياي بمونی برا همیشه پیشم این شبامن که میدونم تو هر شب با عکسام میخوابي روی ابراچرا با خودت و من رو راست نیستی این روزا ؟میدونم رو پیرهنت جای دستام هر شب خیلی خالیهمیدونی جای پاهات هنوزم خالی رو گلای قالیه ؟رنگ لبات آخه هنوز جا مونده توی باغچه هابرق چشات هنوز می درخشه تو نگاه تمام ستاره هابهم اشتباهی یهوئی یه زنگ بزن همین شباآخه بعد تو صداي زندگی دیگه نمی پیچه این دور و براسکوت توی این خونه
بله ملال بس تست. ملال چون مردابي تنِ جسدواره را بدرون خود می‌کشد و درد و رنج و مچاله شدن را تحمیل می‌کند، در ازای چی؟ هیچ دقیقا هیچ.
دلم برای ح تنگ است و منتظرم اما خوب می‌دانم کارم با او تمام شده و دیگر نه او آنی تواهد شد که من می‌خواهم و . او که از من جز جن‌ده بودن چیزی نمی‌خواهد.
باید جدی باشم با مسئولیت پر تلاش و کوشا و باید برای دکتری و برای کار برنامه‌ریزی کنم. زین پس تو میدانی که هیچ عشقی نیست و جهان هیچ ندارد که به تو بدهد پس تویی که با
اهنگ بي کلام رو دوست دارمچون میتونی همون لحظه داستانش رو اجرا کنی بسازي توی سرتمثلا فکر کن یه صبح سرد زمستون که داری میری امتحان بدی توی مسیر یه موزیک بي کلام گوش بدیحسش اینه که تو نقش اول یه رمان یا فیلم بلند و جذابي که روزشو با مثبت ترین حس یا غمگین ترین و غیره(بسته به اهنگ) و داره میره که شگفت انگیز ترین کاری که از دستش برمیاد رو انجام بدهحالا اینکه اون کار چی میتونه باشه رو خودتون تو فصل بعدی بخونین؛)
یه پیازی بود 
اون اوایل نظر میداد.
منم خیلی دوس‌ش داشتم[ با اینکه نمیشناختم‌ش]
اما حالا دیگه خبری ازش نیست.
نمیدونم چرا امروز یهو دلم خواست اینجا باشه.
نمیشه بياي و دوباره نظر بدی؟:'(
پیاز جان کجایی؟ دقیقا کجایی؟
 
پ.ن:پست موقت.
هر کسی در عمیق‌ترین جای ذهنش پستویی دارد که در مواقع بحرانی به آن‌جا پناه می‌برد. آن‌جا می‌تواند بدترین احوال و سهمگین‌ترین و کمرشکن‌ترین حوادث را پشت سر بگذارد. مثل پناهگاه‌های دوران جنگ. بعد از بمباران بيرون می‌آیی. شهر سوخته، خانه‌ات خراب شده، امّا خودت زنده‌ای. دود از زنده و مُرده‌ی شهر برمی‌خیزد امّا تو فرصت داری دوباره بسازي‌اش. چرا بعضی‌ها وقتِ بمباران یادشان می‌رود بروند پناهگاه ؟!!!!!
خنگول به ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺁﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﻪ‌ﺷﻮ ﻣﺪﺍﺩ : ﺩﺍﺧﻞ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥﻪ ﺷﺪ ؛ ﺭﻭﺑﺮﻭﺕ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭﻩ ﺑﺎ ﺁﺭﻧﺠﺖ ﻃﺒﻘﻪ ۴ ﺭﻭ ﻣﺰﻧ ﺎﺩﻩ ﺷﺪ؛ ﺩﺭ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺘﻮ ﺑﺎ ﺁﺭﻧﺠﺖ ﻣﺰﻧ.
 
 ﺑﻌﺪ .ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﻪ : ﻧﻤﺸﻪ ﺁﺳﺎﻧﺴﻮﺭ و ﺩﺭُ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺰﻧﻢ ﺑﺎ ﺁﺭﻧﺞ ﻧﺰﻧﻢ؟
یارو ﻣﻪ : مردِحسابي مگه  میخوای  ﺩﺳﺖ خالی  بياي؟؟؟
 
نگاهی به اینجا. که بدانی سر جایش است. می خوانی. کتاب هایی. بي اشتیاق یا با اشتیاق. کتاب هایی که جان می گیرند. کتاب هایی که می مانند و واژه هایت را وسوسه می کنند . کتاب هایی  انگار از خودت. سمتی باید بروی اما جایی نیست. همان خانه ها.همان آدم ها.پناه واژه ها خوب است. می توانی  هرچه بخواهی بسازي. اینجا خالی است.
بين دو امتحان سلامت و بيماری های روان بود که پیامتو دیدم
"هروقت امتحانت تموم شد یه تک بزن بيام دنبالت"
بعد از یه شب زنده داری با طعم نظریه های فروید هیچ چیز نمیتونست اینقدر خوشحالم کنه که دو ساعت مرخصی بگیری و بياي که باهم یه دوری تو خیابونا بزنیم
ادامه مطلب
گاهی وقت ها دنیا با تمام مشکلاتش روی سرت آوار می شود
گاهی گم میشوی در بين همه روزمرگی ها
گاهی خاطرات خوب گذشته افسرده ات می کند
اما بدان اینها همه گاهی رخ می دهند 
یعنی یک بازه کوچک از زندگی تو
پس صبور باش چون
این بازه های کوچک می گذرند و تو میمانی 
تو میمانی
تا بسازي دنیایت را
تا لذت ببری از ذره ذره زندگیت
و تشکر کنی بخاطر تمام داشته ها و نداشته های زندگیت
پس بخند
و بدان که گاهی ها گذرانند
وقتی توان مقاومت نداری و قدرتت برای مقابله رو به افوله، یا باید طاقت بياری و به امید دوباره مستحکم شدن دژت بجنگی، و یا خودت رشته‌ی اتصال رو بگسلی و بپری، تا زودتر هم فرود بياي و بتونی مجدد روی پاهات بایستی. من امشب دومی رو انتخاب کردم. 
امروز آنقدر تولا را رنجامدم که حد و مرزی ندارد.
تا هشت شب خانه مانده بودم و منتظر بودم یا او یا دوست مشترکمان خبری بدهد که کجا قرار است جمع شویم.
خبری نشد
همین که زنگ زدم تولا گفت ما پیش آرمانیم.بيا ببينمت»
گفتم حالا؟ یکم دیر نگفتی؟ شما رفتین دیگه.چرا به من میگی؟ تازه بعد زنگ خودم»
دلم شکست.خیلی هم شکست و هرچه میتوانستم گفتم.
تولا تمام مدت داشت مرا آرام میکرد و میگفت پاشو بيا صحبت میکنیم ولی من نرفتم.
آخر سر هم تولا عصبانی شد گفت پس من میرم خو
مدیر عامل و سهامدار باش؛ تامین ضمانتنامه های بانکی هم پنجاه پنجاه.
گفتم حقوق پیشنهادیت کم هست ولی من ادم بسازي ام؛ اهل قناعتم و لبخند زدیم.
گفت حقوق سال اولت اینه؛ بعد شراکت سود هست در هر قرارداد.
خوشحال شدم. نه بخاطر مبلغ و پیشنهادش.برای اعتمادی که آدمها به من میکنن که اعتبار و سرمایه شون رو به من بسپرن. 
اینها کماکان میتونه من رو خوشحال نگه داره.
جمعه داشتم فکر میکردم برای محقق کردن رویای شغلیم نیاز دارم خستگیها و سختیهای بيشتری تحمل کنم. ر
1. بالاخره به هر ضرب و زوری بود کارگاه گرفتیم. نمیدونم شاید این گپ بزرگی که افتاد تو کارمون حکمتش این بود که یه بار دیگه نسبت به چیزایی که میخوایم تولید کنیم تجدید نظر کنیم.
2. این کارگاهه قبلا سمساری بود. وسایلای نفر قبلی هم هنوز اونجاس. این چند روز درگیر مرتب کردن و جا به جا کردن وسایل بودیم. هر بار احساس میکردیم نیاز به کمک داریم من فوری میگفتم زنگ بزنم بانوچه؟؟؟‌و همسر سریع میگفت آره آره!! در بيگاری کشیدن از دیگران به شدت تفاهم داریم! :))))
امشب رفتیم شب یلدا منزل ایرانیه!
از نظر پذیرایی زحمت کشیده بودن
اما وسط مهمونی یهو آقاهه رفت اسفند آورد و کرد تو چشمای ما! ازشون دلیل پرسیدم و.
هر دوشون دکترن  اما به نظرم از نظر شعور صفرن
خیلی رفتار توهین آمیزی بود
اومدم کلی گریه کردم.نه صرف این آدما .کلا خستم ازینجا ازین که اگه یه زوج  اومد دیگه هیچ کس دیگه ای نیس و فقط مجبوری با همون بری و بياي
به دلم افتاده دوباره، تورو میبينم
شب و روز به خودم میگم آره، تورو میبينم
همه میگن بر نمیگردی، همه گمراهن
میدونم که حقیقت داره، تورو میبينم
 
هنوزم جات خالیه برگرد، منو آروم کن
نبودت بد حالیه برگرد، منو آروم کن
شنیدم گفتی که هنوزم، منو دوست داری
عزیزم این عالیه برگرد، منو آروم کن
 
هنوز یه چیزی تو که نیستی کمه توی خونم
کجایی باز بياي و سر بذاری روی شونم
یه شهرو دارم پی چشمای تو میکشونم
گناه من چی بوده کاش بگی منم بدونم
 
نه به خاطر تو
 که به خاط
چند تا چیز تا حالا تونسته به من توی زندگی آرامش بده
نوشتن ُ با خدا بودن ُ تفریح و در جمع بودن
شاید نوشتن خیلی سریع میتونه اعصاب آدم رو راحت کنه
اینکه بنویسی چه چیزی داره اعصابتو بهم میریزه و باید چیکار کنی تا از این وضعیت خلاص بشی نوشتم میتونه کمکت کنه تا از تاریکای مشکلات در بياي 
خوشحالم که الفبا رو یاد دارم و میتونم بنویسم
این خودش یک نعمته
فکر میکنم که تک تک ما
تک تک مارو
مسئول بدبخت شدن کشور و مردممون هستیم.
 
و براش تاوان هم باید پس بدیم.
 
وقتی تو خودت رو میکشی و کلی حق این و اون رو میخوری که حالا بری یه جایی یه شرکتی خودت بچسبونی که مثلا به جای پراید پژو پارس سوار شی
یا مثلا با هیوندا بياي بری
 
همین میشه تهش.
 
واقعا خلایق هرچه لایق.
راستی امروز روی انتخابات کاناداس
 
ببينیم از بين این سه نفر کی انتخاب میشه.
 
گرچه یکی از یکی بدترن.
چقدر بده که انقدر مامانت بداخلاقه مگه نه؟ 
چقدر بده پدرت انقدر خونسرده مگه نه؟ 
چقدر بده هروز بخاطر اینکه دختری باید لال بشی ُ بسوزی و بسازي, مگه نه؟ 
چقدرم بده که گوشات دیگه مشکل دارن از بس صداي موزیک رو توی گوشات تا ته بلند کردی تا صدايی اذیتت نکنه.
چقدر بده وقتی چشمه ی اشکت جاری میشه.
میدونی  اون دختر فقط تورو داره بالاسری؟ 
دانلود آهنگ جدید جانا از تری دی بند با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
ببين من تو رو از ته قلبم میخواماوای عشقم عشقم عشقم عشقمببين اسمتو من روی تنم نوشتم
Download Ahang Jadid 98 ۳D Band Benam Jaana
دانلود آهنگ تری دی بند به نام جانا با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ تری دی بند – جانا
آسمونم میدونه که تو فکرتم بارونه بند نمیادهمین الان میتونم بمیرم واسه اون دو تا چشم سیاتهمه شهر میدونن بری بي تو روزم شب نمیشهمیخوام از عشقت یه جوری بمیرم که صداش تو کل شهر بپیچ
مطمئنم یه روزی تو هم دنبال جواب این سؤال راه میفتی که دنیایی که الان میبينیم حاصل خلقت هوشمنده یا تکامل؟
البته حتی اگر حاصل تکامل باشه آیا میتونه خلقت رو منتفی کنه؟
اون روز شاید من نباشم، شاید من باشم، شایدم بياي از خودم بپرسی.
باید زیاد خوند و بهش فکر کرد، حتی اگر این فکر کردن و زیاد دونستن هیچ نتیجه ای نداشته باشه برات لذت بخش خواهد بود.
 
میخوام یادم بره کجام 
میخوام یادم بره دلتنگی هام
اما
تو هرلحظه یادم میاری کجام
یادم میاری اندازه ی دلتنگی هامو
انگار قرارنیست این عذابِ شیرین تموم بشه
انگار قراره هی مدام یادم بياي!!!!!.
انگار تو بيشتر از من به من دلتنگ تری.
بيا و به این فِراق پایان بده
بيا و قراری به دل بده.
#خلوتِ _حرم
#رواقِ_دارالحکمه
#راهیان_هویزه
#بابُ_القبله
#اللهم عجل لولیک الفرج
خانه
سامان یاسین
دانلود آهنگ روح الله کرمی و سامان یاسین به نام الو نفس
دانلود آهنگ روح الله کرمی و سامان یاسین به نام الو نفس
دانلود آهنگ الو نفس از روح الله کرمی و سامان یاسین
 
ترانه و آهنگ جدید بسیار زیبا و شنیدنی الو نفس از روح الله کرمی و سامان یاسین با کیفیت اورجینال
 
و لینک مستقیم و پر سرعت به همراه تکست و متن آهنگ + پخش آنلاین
 
 
 
download new song from roholah karami & saman yasin called alo nafas
 
متن آهنگ الو نفس از روح الله کرمی و سامان یاسین
 
تو و
از صبح فقط داشتم دانش می‌خوندم ، آخ انگار داشتم زجر می‌کشیدم. انگار که نه ، واقعی بود زجرم
داشتم با بابا سر زبان بحث میکردم ، یهو گفت تو وقت نمیکنی از تو اتاقت بياي بيرون غذا بخوری بعد برای من میخوای بری کلاس زبان . راستی یهو ذهنم آلارم داد یعنی اینقدر دارم کار میکنم که اینجوری به چشم میاد ؟ بعد به این فک میکنم خب آره دیگه ، الان مثلا فرجه هاست  . از روزی شروع شده بيرون نرفتم . بعد با خودم میگم ارزشو داره یا نه ؟ اگه منو یه درصد به رفتن نزدیک کن
امروز بالاخره به مشاوره رفتیم
تو این یک سال، چندبار این تصمیم رو داشتم، ولی آخرش بي خیال و پشیمون میشدم  و فکر میکردم فایده ای نداره
به آینده فکر نمیکردم و سعی میکردم با زندگی در حال، لذت ببرم. ولی تا کی می‌تونستم؟ تا کی به آینده فکر نکنم؟ بالاخره یه روزی با همون آینده قراره مواجه بشم نباید کوچکترین کاری انجام بدم که بعدا پشیمون نباشم؟
خلاصه
به خواسته خود ح. به مشاوره رفتیم، چون میگفت دیگه نمیدونه چه کار باید انجام بده و هر چی به ذهنش میر
 
1.ویستا
همیشه شاد باش 
هممون دوست داریم و امیدواریم زود برگردی
 
 
2.رها
خیلی دلم میخواست با بقیه آشنات کنم ولی وقت نشد دیگه
دوست داریم زود برگرد
 
 
3.ریحون
دوست خوبي برامون بودی هم برا من هم پانی خیلی هم زحمت کشیدی چه تو وب خودت چه وب بهار
دوست داریم زود برگرد
 
 
4.رامتین
بازم یهویی غیب شدی امیدوارم برا خدافظی بتونی بياي وب ویستا دست توعه حواست بهش باشه
دوست داریم زود برگرد
 
 
 
هممون تا چندروز دیگه میریم ولی اون چهار نفر زودتر رفتن
یکی بود یکی نبود
و شروع مشکلات از همان بودن بود
بودن یا نبودن مسأله ای نیست
مسأله در بودن است
وقتی بود بودی
مسأله ات چرا بودن است
چگونه بودن
و مشکلات ات شروع میشود با دیگر بود ها
نگران بي انصافی میشوی
نگران مظلوم واقع شدن
نگران دیده نشدن
نگران ندانستن
نگران نادان خوانده شدن
و اگر بودی مسلماً آزاد نخواهی بود
اگر بودی به ناچار باید حرکت کنی
و باید بسازي
و ساختن و ایجاد کردن بدون ساخته شدن و ایجاد شدن معنی ندارد
ذات نایافته از هستی بخش که تواند
به نام خدا 
سلام دوست عزیز سمپ پلیر هستی؟
چه خوب ما یه سرور دارم عالی هست با ادیت های خفن با کلی شغل عالی 
میخواهی بياي بس یه کاری کن تو کانال تلگرام زیر عضو شو و اگه اندروید هستی لینک رو
نصب کن تازه آموزش هم میدم 
 
تلگرم: @IRAN_RPGI
پس بدو عضو شو پارتی های خفن در راه هست 
این اسم و انتخاب کردم و فک کنم بار ها و بارها هم این اسم و انتخاب خواهم کردماهی سیاه کوچولو» 
میخواستم مث اون باشم بجنگم، قوی باشم ، آرزو داشته باشم، شجاع باشم و به تلاشم ادامه بدم.
میخواستم از برگه بيام بيرون برم تا به اقیانوس برسم. 
ماهی سیاه کوچولو بهم بگو چرا شبيه تو نشدم؟ منم یه ماهی ام اما یه ماهی بيرون از آب داره ذره ذره جون میده
ماهی جون کاش بياي نجاتم بدی دستمو بگیری ببریم تا رودخونه تا دریا تا اقیانوس.
سلام و ارادت. مدت هاست که تو مدرسه و مسجد و هیات با بچه های نوجوان و جوان ارتباط دارم. بخشی از تجربياتم رو در کانال تلگرامی @ha_mim1377می نوشتم.به پیشنهاد دوست عزیزی تصمیم گرفتم اون کوتاه نوشته ها رو اینجا به اشتراک بذارم.امیدوارم به کار معلم هل و مربيان عزیز بياد.
نکته اول:آن کس که خودش تهی است چگونه دیگران را سرشار و سیراب نماید؟  کسی که متاعی ندارد، کجا خریداری پی او می آید؟  نه انس و خلوتی،  نه طهارت و معنویتی،  نه دانش و مهارت ی و. چگونه این آد
توی ایستگاه دنبال پله های بدون برق می گشتم
با یه تعجبي نگاهم کرد و گفت : این همه پله ها رو بالا بری؟
بهش گفتم : وقتی از پله های بدون برق بالا می روی یا روی هر پله اش میشینی،می توانی کلی قصه بسازي و چرایی های
ذهنت را اونجا بگذاری و بری بعدی، اما پله های برقی چی؟
هنوز هیچی توی ذهنت نبافتی،می رسی آخرش
گفت: عجیبي هان
دستش را محکم کشیدم  و گفتم آره خیلی عجیب هستم و همه میگن
وقتی رسیدیم بالا نفس نفس می زد ،اما کلی برای هم قصه گفته بودیم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
به قول بابام؛
عشق، آینه نیست که طرفت خندید تو هم بخندی، اخم کرد تو هم سگرمه‌ هاتو بکشی توی هم!
رابطه آینه نیست که خوب بود خوبي کنی، اگه بد بود تو بدتر بشی!
عشق یعنی ایثار، یعنی فداکاری.
عاشق که بشی باید یاد بگیری یه جایی اگه اون کوتاه اومد، یه جایی هم تو بایستی کوتاه بياي، دو تا من با هم نمی‌شن ما!
یه وقتایی لازمه اگه اون من بود، تو بشی نیم من، جای دوری نمیره.
#طاهره_اباذری
➿ http://t.me/parvabook_bot ارسال نظر و شرکت در مسابقه
مشاهده مطل
به نام خدا 
سلام دوست عزیز سمپ پلیر هستی؟
چه خوب ما یه سرور داریم عالی هست با ادیت های خفن با کلی شغل عالی 
میخواهی بياي بس یه کاری کن تو کانال تلگرام زیر عضو شو و اگه اندروید هستی لینک رو
نصب کن تازه آموزش هم میدم 
 
تلگرم: @IRAN_RPGI
پس بدو عضو شو پارتی های خفن در راه هست 
1-از حرفهای دیشبم پشیمون شدم :(.خدايا خودت ببخش 
2-از زمانی که یه مقداری با اطرافم درگیر نیستم وضعیت روحیم خیلی بهتر شده. هر چند تمام تلاش من برای بهتر شدنم هست می خوام خوب بشم خوب خوب  . اگه توی جوونی خوب نشم میخوام کی خوب بشم؟
3 -امروز گفت سنگین بری و بياي  حرمتت بيشتره. توی دلم گفتم من خیلی وقته به این نتیجه رسیدم.نه اینکه کسی با من اینجوری رفتار کنه نه . از حرف زدن بقیه به این نتیجه رسیدم 
4- خیلی بهش غبطه می خورم. خوشبحالش :)
+همیشه خدا خواسته با
1-از حرفهای دیشبم پشیمون شدم :(.خدايا خودت ببخش 
2-از زمانی که یه مقداری با اطرافم درگیر نیستم وضعیت روحیم خیلی بهتر شده. هر چند تمام تلاش من برای بهتر شدنم هست می خوام خوب بشم خوب خوب  . اگه توی جوونی خوب نشم میخوام کی خوب بشم؟
3 -امروز گفت سنگین بری و بياي  حرمتت بيشتره. توی دلم گفتم من خیلی وقته به این نتیجه رسیدم.نه اینکه کسی با من اینجوری رفتار کنه نه . از حرف زدن بقیه به این نتیجه رسیدم 
4- خیلی بهش غبطه می خورم. خوشبحالش :)
+همیشه خدا خواسته با
دیروز رفیق جان زنگ زد. درست بعد از اینکه از سر زدن به خونه با یه کوله بار غم برگشتم. زنگ زد و گفت چه خبرا؟ گفتم دارم سعی میکنم نزنم زیر گریه و زدم زیر گریه. وسط صحبتمون وروجک از راه رسید و گوشی رو داد بهش تا شروع کنه به دلبری کردن و گریه از یادم رفت. اخرش هم کلی اصرار کرد که حتما تو همین یکی دو هفته باید بياي قم که حالت عوض بشه. وقتی خداحافظی کردیم دیگه دلم گرفته نبود.
شاکر نعمت رفاقتش که نمیدونم از کدوم دعای خیر پشت سرم نصیبم شده هستم اما کاش با خد
نفس و مباحث خیار.   این اپیزود ؛  حرف حساب . 
   یک .  دو. دو   دو  2   استوپ!.  کات لطفا!     دايی جان  یادم رفته بعدش چه شماره ای بود؟.  آهان. جانه تو یادم افتادش.  سه بود دیگه.  دايی جان چه گَمَجی هستیااا!  تازه باخبر شدم ک دايی شنبه لیله گمجه . والاا .  چی چییییی؟  من بي ادبم؟   میدورنی هیچ من کی هستم؟  چومانت را باز کن ، مرا فندیر.   خوب مرا ایپچه نیگاه کن.  خب حالا دیگه بسه . نیگاه کردی ؟ خب حالا  خب حالااا ؟؟؟ یه لحظه ایپچه ز
انقدری که ازش انتظار داشتم خوب نبود. کتاب روایت یک داستان عاشقانه بر اساس یک داستان واقعیه ولی تا دو سوم کتاب حس و حال عاشقانه ای رو در من برنینگیخت!
فیلمشم دارم هنوز ندیدمش ولی چندان از این رایان گاسلینگ خوشم نمیاد. حیف نواح نبووود! :(
الی و نواح همدیگه رو دوست دارن اما سطح متفاوتی که خانواده هاشون با هم دارن باعث جدايی اونا از هم می شه. خانواده الی، نواح رو مناسب دخترشون نمی دونن. چهارده سال گذشته و الی داره ازدواج می کنه اما به شکل اتفاقی ا
من + : بيا بدووییم
_ : دیوونه شدی دختر
+ : آره
+ : بدوییم ؟
_ : مسخره مون میکنن 
+ : نگاه اون سمت اون دو تا مرغ
عشقها هم دارن میدویین 
_ : عزیزدلم بچه نشو میخندن 
میگن نگاه پسره پا ب پا دختره داره
میدوییع
+ : بذا مسخره کنن 
بذا بخندن 
ولی ارزششو داره که
دل منو شاد کنی 
و با تو که بدوییم از تهـ
دل بخندم و یه خاطره
قشنگ بسازي واسه هر دو مون
_ : از دست تووو دختر باشه
دستمو بگیر 
+ : ۱ .۲.
_ : ۳ بدوووو
نفس نفس +: تو که از من بچه تری
_ : پا به پای تو بچه میشم
# خیال پرداز
شما شوخی های جنسی و از فیلم رحمان ۱۴۰۰ حذف کن و به من بگو چی ازش میمونه . نه بگو دیگه، بگو خب -_-
اگه فیلم و به سه بخش تقسیم کنیم، توی بخش اول خیلی خندیدم و دو بخش بعدی زهرمارم شد . آقا خب که چی؟ اصلا نمیدونم درباره کجای فیلم بنویسم :| 
اصن نفهمیدم چی شد :)) ولش کن
فاجعه یعنی قانون مورفی رامبد جوان
بابا چون یه قانونی هست و ازش خوشت میاد دلیل نمیشه واسش فیلم بسازي و به بدترین شکل هم از اون قانون استفاده کنی . بعد شما که اکشن ساز نیستی و میخوای نصف فیلم و
سلام
نمیدونم از دست نارارومی ها و بد وبيراه گفتنام به همه چی و همه کس خسته شدین یانه؟!
تنها راه کدام راه است؟
تنها مسیر موفقیت کدام مسیر است؟
اصلا آدم با کدوم طناب میتونه از این همه چاه هایی که خودش برای خودش حفر کرده در بياد؟
جاوید دیگه چیزی برای از دست دادن داره؟
تا کی میخوتی ضعیف باشی؟
تا کی میخوای اینجا بياي از ناراحتی ها و سختی هات بنویسی؟
بس کن
به خودت بيا
دیگه وقتی برای از دست دادن نداری
هرقدر از این مسیر و از این طناب دور بودی کافیه
هرقد
دلبر باید دلبری کردن بلد باشه.
وقتی صداش بزنی طوری بگه جانِ دلم که غنج بره ته دلت براش.
دلبر باید دلبری کردن بلد باشه؛ که وقتی بهش میگی حالم خوب نیست برگرده بهت بگه چرا دورت بگردم.
بعد یهو عصبانی شی بگی لازم نکرده تو دورم بگردی، بشین سرجات که خودم میخوام دورت بگردم، انقدر دورت بگردم تا یهو به خود بياي و ببينی پیله شدم برات. نکنه یهو پروانه شی یادت بره پیله تو؟ یادت نره دورت بگردم.
برو واسه هر شمعی میخوای دلبری کن. ولی یادت نره پیله ای که هنوز
+ احساس بدی دارم . حس تهوع
+ چرا هر چی میگذره بيشتر دلم میخواد فرو برم توی خودم . تو پناهگاه های قبلیم مثل یک ادم ترسیده شدم ، از چیزایی که فکر نمیکردم اتفاق بيفتن حتی از آدما ، دقیقا موجودات اطرافم .هیچ چیز جای نفع و سودشونو نمیگیره نه دوستی ، نه رفاقت ، نه محبت و به قول خودشون معرفت . حتی تو که داری اینو میخونی واسه نفع خودت خیلی کارا رو کردی که روحتو گول بزنی که با خودت بگی من درست ترین کارو کردم . حتی خودم .
+ پر از خشمم و این نزدیکترین ه
آمدم باز کنم دفتر شعرم را
ناگهان در تپش شعرهایم
چشمم افتاد به شعر سهراب
((قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب))
با خودم میگفتم
که چه گوید سهراب
شاید او خواب دیده
ورنه این حرف ز سهراب بعید می آید
گفته سهراب که من میسازم
قایقی زیبا را
من بگویم سهراب
تو برو شعرت گو
فکر قایق ساختن
از سرت بيرون کن
گر تو خواهی که بسازي قایق
ژن خوب میخواهی
که به تو وام دهند
وام بي بهره و بي سود و رقم بالایی
غیر این گر باشد
ایده ات را خاک کن
تو
آمدم باز کنم دفتر شعرم را
ناگهان در تپش شعرهایم
چشمم افتاد به شعر سهراب
((قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب))
با خودم میگفتم
که چه گوید سهراب
شاید او خواب دیده
ورنه این حرف ز سهراب بعید می آید
گفته سهراب که من میسازم
قایقی زیبا را
من بگویم سهراب
تو برو شعرت گو
فکر قایق ساختن
از سرت بيرون کن
گر تو خواهی که بسازي قایق
ژن خوب میخواهی
که به تو وام دهند
وام بي بهره و بي سود و رقم بالایی
غیر این گر باشد
ایده ات را خاک کن
تو
نشستم به دیدن فیلم این تایم». به فارسی ترجمه کرده‌اند سر وقت». از آن فیلم‌های آخرامانی بود که بشریت را دستکاری می‌کنند. این فیلم‌ها و کتاب‌های آخرامانی که توی هر کدام یک جایی از آدم را دستکاری می‌کنند و یک سری‌ ویژگی‌هایش را برجسته و تضعیف می‌کنند جذاب‌اند. خیلی جذاب‌اند.چند وقت پیش کتاب بخشنده» را دوباره‌خوانی کرده بودم. دلم می‌خواهد فیلمش را هم ببينم راستش. آن هم از آن داستان‌های آخرامانی بود که تویش بشر را دستکاری کرده
واقعا میشه یه روزی دوباره رنگ زندگی توو خونمون پاشیده بشه؟؟ میشه دوباره همه چیز مثل قبل بشه. میشه دوباره روزی بياد که دلت بخواد زودتر کارت تموم بشه و کلید بندازی بياي داخل خونه؟؟ میشه دوباره بخندی؟؟ بخندم. بخندیم؟؟ حالم بده بد و کسی نمیده چقدر از درون داغونم. مثه خودت که نمیزاری من بفهمم چقد ناراحتی و من همه ش فکر میکنم شاید دیگه دوستم نداری.یعنی میشه دوباره خوب بشم‌ یه روزی که دردناک ترین اتفاق ها باعث سر دردم نشه؟؟ دلم نمیخواد دوبا
سلام 
. آرزو اسم قشنگیه اما معنایی زیبا تری داره آرزوی من رضایت وخوشنودی استادم از منه سه شنبه متوجه شدم کمی تا آرزوم فاصله دارم چقدر می تونه دلنشین باشه وقتی استاد بازنشسته و باتجربه ازام تعریف میکنند وابراز رضایت میکنند .
   شاید بپرسید چیزی شده؟نه دوستای من همه چیز آروم قدم قدم از روزام که میگذره به هدفم به چیزی که میخوام نزدیک میشم لذت بخش ترین کارم میشه قدم زدن تو کتابخونه و لابه لای کتابا گشتن از بحث درسی و تاریخی گرفته تا فردی و ازدواج
نظرات رو دوباره باز کردم چون یکی از دوستان از طریق منوی بالا برام پیام گذاشت که دقیقاً متوجه نشدم در مورد کدوم پست داره حرف میزنه!
 
یکشنبه دفاع دارم ولی انگار عروسی دارم  فردا یعنی شنبه باید برم آرایشگاه، میوه، (احتمالاً) شیرینی، نوشیدنی، ظروف یکبارمصرف و بخرم. نمی‌دونم چطور میشه، امیدوارم خوب بشه. یکشنبه دو نفر دیگه از دانشجویای استاد راهنمای من هم دفاع دارن  خدا کنه همه‌چی خوب پیش بره.
 
ولی یه چیزی بگم، هیچ‌وقت سعی نکنید از چیزی فر
دوستم در یک منطقه ی دورافتاده طرح میگذرونه.تعریف میکرد از مرد خوشتیپی که چند روز قبل برای چکاپ اومده مرکزش و اینکه بين اونهمه مردم بومی که زبان شون رو نمیفهمه دیدن این آدم چه حالی بهش داده.مثل اینکه طرف مهندس شرکت گاز بوده و موقتی اونجا کار میکرده.بهش میگم استتوسکوپ گذاشتی رو قلبش?میگه نه هول شده بودم یادم رفت.میگم لامصب نگو که دست نزدی ببينی پکتورالیس و دلتوئیدش مالی هست یا نه?میگه روم سیاه حواسم نبود.میگم لعنت بهت!حداقل بهش میگفتی فلا
میخوام سرمو بکوبم تو دیوار
میخوام‌ طرفو پیدا کنم، خرد و خمیرش کنم
مرتیکه بي شرف
گوه تو روح آدم طرح بي ناموس
آخه دیوث، تو این همه خوردی، بس نبود
نتونستی ببينی یه جوون داره یه کار نو میکنه
رفتی ازش کپی کردی، ریدی تو بازارش
خاک تو سر بيشعورت کنن، کثافت
حیف من که به تو گفتم همکار
خاک بر سر من که گذاشتم تو بياي اینجا ببينی من چیکار میکنم
چقدر ادم حریص
چقدر ادم پست
یه روزی، یه جایی که فکرشو نمیکنی، دهنتو سرویس میکنم
کینه‌های من شتریه، تا تلافی
دانلود آهنگ سرود آفرینش از داریوش هر وقت میدیدمش دوتا حس متفاوت داشتم، هم ازش دلگیر بودم، هم گاهی ازش متشکر. دلگیر بودم بخاطر اینکه هنوز کنار نیومده بودم با رفتارهایی که قبل از شب مهمونی باهام داشت، هنوز نمیتونستم ببخشمش بخاطر تموم تحقیرها، بخاطر تموم تهمتها، بخاطر تموم تحریمها، بخاطر خیلی چیزها نمیتونستم ببخشمش. هنوز دلم باهاش صاف نشده بود، هنوزم یادو خاطره ی بعضی از روزها، بغض به گلوم میاورد. گاهی دلم به حالش میسوخت بخاطر سرگذشتی که دا
واقعا نمی‌دونم برای چی باید بجنگم(!) و برای چی نه. نمی‌دونم چی ارزشش رو داره.
حالا جنگ نگم بهتره شاید. تلاش. بعد این جوریه که نگاه می‌کنی واسه یه چیزایی باید تلاش کنی که آلردی یه عالمه آدم دارنش بدون هیچ تلاشی. نمی‌دونم. ناعادلانه؟. حالا خیلی کاری ندارم به عادلانه بودن یا نبودنش ولی ناامید می‌کنه آدم رو. و خب این جوریه که مثلا از دید اونا بياي نگاه کنی مشکلت رو بدیهی و مسخره‌ست و حس خوبي نمی‌ده این.
نمی‌دونم این تلاشه مرز داره یا نه؟
مهمونی دعوت بودیم و در محفل گرم خانواده همسر، گرمِ صحبت.
صحبت از کربلا شد، خواهر شوهرم گفت انقد من اربعین دلم میخواد، ولی همسرم میگه اربعین جای خانم ها نیست.
(چقدر من از این جمله حرصم می‌گیره. ولی خویشتن داری کردم اونجا) 
شروع کردم نگرانی هاش رو یکی یکی رد کردن، از تجربه هام گفتم، از فضا گفتم از وظیفه گفتم از ارجح بودن حضورمون نسبت به زیارت و
تهش هم گفتم که تردید نکنه و حتما با همسرش حرف بزنه که ان شاالله روزیش بشه امسال.
بنده خدا دو هفته هم ن
مامان‌بزرگم بدون عصاش اومده بود پیشمون وقت رفتنش دیدم با خودش عصا رو نیاورده گفتم می‌خوای باهات بيام مامان‌جون؟گفتش نه آخه دلم نمی‌آد بهت بگم دستمو بگیری دلم نمی‌آد بهت بگم پاشی باهام بياي.من؟توی اون لحظه فقط دلم می‌خواست جهان از اول شروع شه مامان‌بزرگم مثل قبلش باشه بتونه بدون عصاش راه بره بدون کمک من راه بره.دلم می‌خواست یکم روی احساساتم کنترل بيشتری داشته باشم که با شنیدن این حرفا جلوش نزنم زیر گریه!ولی داشتم گریه می‌کردم و جهانم
امروز بعد از نماز صبح خیلی دلم گرفته بود , یا بهتره بگم حسابي دلم شکسته بود و به خاطر موضوعی نارحت بودم و کمی هم از خدا دلگیر . کلی با خدا درد دل کردم و حرف هایی که نمی دونم خوب بود یا بد رو بهش گفتم , یهو زدم زیر گریه و گفتم خدايا دلم میخواد همین الان بياي روبروی من بنشینی و باهام حرف بزنی . پس تو این دنیا کی باید دل نا آروم ما رو آروم کنه؟ به نظر من هیییچ کدوم از آدمای زمینی برای درد دل کردن مناسب نیستن , حتی عزیزترین هامون
خلاصه که بعد از کلی گفت و
از در میاد تو دستشو مشت کرده میگه چشماتو ببند دستتو بده بهم درست وقتی که منتظری سوسک پلاستیکی تو دستش باشه یه دستبند خوشگل میذاره کف دستت و میگه برات از جشنواره کسب و کار مدرسه خریدم، این اولین باره که تنهایی خرید کرده برام با پولی که میتونست کلی خوراکی خوشمزه بخره. کی انقدر بزرگ شدی لعنتی؟ چجوری میشه عاشقت نبود چجوری میشه با اینکه نمیذاری محکم بغلت نکرد؟ چجوری میشه برق خوشحالی تو چشماتو دید و گریه نکرد؟ چجوری میشه نمرد برات وقتی میگی دیدم
انگاری عاشق شدم دوباره
عاشق چشمایی که جادو داره
دل واسه دیدن تو بيقراره
دیوونم میکنی با یه اشراه
آسمون واسمون داره میباره
 
چتر تو عطر تو داره میاره
تو که قراره بياي بيقراره
اونی که تو شدی دارو ندارش
به سرم میزنه بازم هواتو
قدم زدن زیر بارون تنهایی با تو
عزیزه واسه من این خاطره هاتو
میخرم تا ابد ناز نگاه تو
پشت چراغ های سبز خیابون
پیشتم تا ته خستگی هامون
با تو قدم زدن زیر بارون
خیسه دوباره دوتایی موهامون
شیرینه دیدنت همیشه پیشم
کاشکی بمونی ت
انگاری عاشق شدم دوباره
عاشق چشمایی که جادو داره
دل واسه دیدن تو بيقراره
دیوونم میکنی با یه اشراه
آسمون واسمون داره میباره
 
چتر تو عطر تو داره میاره
تو که قراره بياي بيقراره
اونی که تو شدی دارو ندارش
به سرم میزنه بازم هواتو
قدم زدن زیر بارون تنهایی با تو
عزیزه واسه من این خاطره هاتو
میخرم تا ابد ناز نگاه تو
پشت چراغ های سبز خیابون
پیشتم تا ته خستگی هامون
با تو قدم زدن زیر بارون
خیسه دوباره دوتایی موهامون
شیرینه دیدنت همیشه پیشم
کاشکی بمونی ت
توی دفترم نوشته بودم یه مقاله از والتر بنیامین زبان ترجمه. فکر کنم طبق معمول اشتباه شنیدم سرچ کردم مقاله هایی از بنیامینو پیدا کردم. کلی ذوق کردم از اینجا میتونین دانلود کنین. من نمیدونم چجورین چون هنوز خودم نخوندم نمیدونم ترجمه های دیگه ای هست یا نه البته مقاله ی اثر هنری در عصر مکانیکی رو خوندم. ولی باقی رو نه.  گفتم شاید تو هم مثل من سر ذوق بياي با دیدن این مقاله های بنیامین. دوست دارم بيشتر ازش بخونم. دلم براش تنگ شده بود. شایدم تو خونده با
شابد دوست: زهرا ی قسمتی از کتاب شازده کوچولو هست که میگه : بدتر از اونی که بياي و کسی متوجه نشه ، اینه که بری و کسی متوجه نشه! . البته ما متوجه شدیم که تو رفتی.
زهرا:
شاید دوست: خب زهرا من ی رب دیگه جمع میکنم میرم.
زهرا: باشه.
شاید دوست: دست بده!
شاید دوست: بوسم کن!
زهرا: بوسم نمیاد!:-\ 
شاید دوست: دیگه باهات حرف نمیزنم!
زهرا :خب نزن! 
شاید دوست: زهرا؟!o__0
زهرا: فک‌‌کردی برام مهمه؟!

خدايا! فکر‌میکنن اینکه با من حرف بزنن یا نزنن برای من مهم ه!:-\ 
.
الان که دارم این متن رو می‌نویسم ساعت 10 شب 29 آبان 98 هست.
اینترنت تا الان 5 روزه که قطع شده و خیلی از کسب و کارهای آنلاین به طور نسبي یا مطلق نابود شدن.
این چند روز چیزی که بيشتر من رو آزار میداد ، sms های گاه و بيگاه سایت هایی بود که اعلام وجود میکردن و میگفتن که سایت‌هاشون هنوز هم در حال کار کردنه.
این موضوع خیلی من رو آزار میداد.
اینکه وقتی کلی بيزینس با خطر نابودی محض مواجه هستن و اعصاب اکثر مردم به معنی واقعی کلمه خورد هست ، تو بياي و تبلیغ کار
چند وقت پیش تو مدرسه 
دبير دینیمون داشت درباره 
هدف از خلقت موجودات حرف میزد
بعدش مثال زد که عاقا حتی
 خداوند ما انسانها رو هم
بدون هدف خلق نکرده 
آفریده شدن همه‌ی ما با یه برنامه ریزی 
و هدف خاصی شکل گرفته
منــم گفتم :بنظرتــــــــون هدف از خلقت من چی بوده؟؟
خیلی ریلکس نشست و زل زد تو چشـــام و.
گفت:خـــدا تورو افرید تا بياي تو ایران
و 80میلیون نفرو بدبـــخت کنــی و
اونام از دست تو به من رو بيـــارن
پ ن: یــــنیا تا حالا اینــــجوری ترورشخص
هیچی نیست که دوای درد بي درمون رخوت و ملال بشه. میم حق داره و صادقانه هم گفته من نیاز دارم یکی باشه جذبم بش، یکی باشه که باهاش در ارتباط باشم. واقعیت تلخ یا هرچی راه خودش رو میاره. میم ازم خسته نیست اما عادی شدم و کافی نیستم. رخوت زندگی رو نمی‌تونه با من بشوره، و من هم. خب چه باید کرد؟ به نظرم باید بپذیریم و تسلیم بشی. باید بپذیریم و کنار بياي با ماجرا. اون دیگه یک ماهیه. هرچی سفت‌تر بگیری سریع‌تر لیز می‌خوره و می‌ره. و از طرفی هم اون آدمه و یکبا
 
به برنامه‌ی آذر ماهم نگاه میکنم ، به ۱۳۸ساعت اضافه کارم ، به روزهایی که خالی نیستن تا من به کارهای موردعلاقه‌م برسم دلم میخواد همین حالا کسی رو سفت بغل کنم و به حال زندگی به فنا رفته‌ام زار بزنم . غمگینم تمام روزهام دارن توی اون بخش کوچیک لعنتی با ادم‌های لعنتی میگذرن و من چطور باید به آینده امیدوار باشم؟ کجاست یه روزنه‌ی کوچک تو من ازش دنبال نور بگردم؟ با کدوم کلمه‌ی دروغین باید روح نابود شده و تکه‌پاره شدمو وادار کنم که باز فردا صب
این مدت هی با خودم فکر می‌کنم که بالاخره هرکسی این را تجربه می‌کند، دیر و زود دارد، سوخت‌وسوز هم دارد اتفاقاً؛ همین که فقط خودت هستی و خودت، و درعین‌حال هرچه رشته‌ای به مویی بسته است که پنبه شود. این‌که دیر و زودش چطور بود برایم مشخص نیست؛ اما سوخت‌وسوزش چرا. اما حرفم این‌ها نیست؛ این است که هنوز نمی‌دانم وقتی از بهتش درآمدی و توانستی دوباره راهی برای خودت پیدا کنی، درواقع همین که توانستی مقصدهای جدیدی بسازي و مسیرهایت را انتخاب کنی و
این مدت هی با خودم فکر می‌کنم که بالاخره هرکسی این را تجربه می‌کند، دیر و زود دارد، سوخت‌وسوز هم دارد اتفاقاً؛ همین که فقط خودت هستی و خودت، و درعین‌حال هرچه رشته‌ای به مویی بسته است که پنبه شود. این‌که دیر و زودش چطور بود برایم مشخص نیست؛ اما سوخت‌وسوزش چرا. اما حرفم این‌ها نیست؛ این است که هنوز نمی‌دانم وقتی از بهتش درآمدی و توانستی دوباره راهی برای خودت پیدا کنی، درواقع همین که توانستی مقصدهای جدیدی بسازي و مسیرهایت را انتخاب کنی و
صبح ساعت شیش از خواب بيدار می‌شی تا تمرینای ریاضی رو بنویسی. اصلا کی می‌دونست که تمرین ریاضی داریم؟
ابرا اومدن پایین. پایین پایین. تو ابرا راه می‌ری تا برسی به مدرسه. تیکه‌های کوچیک یخ می‌ریزن رو سر و صورتت. چه ناز، چه قشنگ. 
می‌رسی. حالا کی می‌دونست که می‌تونی هم عاشق ریاضی باشی و هم پنج بار یه سوال رو حل کنی و به نتیجه نرسی، چون هر بار به جای مع، عددا رو قرینه کردی. که می‌تونی هر بار چرت‌و‌پرت بنویس چون چشمات آلبالوگیلاس می‌چینن و من
۱. چند روز بود این قضیه فکرمو مشغول کرده بود که شاید برند چوبکی زیادی کلمه طولانی‌ایه. مخصوصا که به خاطر وجود صفحه‌های مشابه مجبور شدم حتی املاشو طولانی‌تر کنم و یه c قبل از k اضافه کنم. که خیلی طولانی‌ترش کرد (choobacki) امروز نشستم چندتا اسم دیگه رو سرچ کردم و دیدم همه‌شون قبلا ثبت شدن!!! حتی chubu و chooboo و chubs و حتی چرت و پرتای دیگه!!! :/ دیگه خیالم راحت شد!!
۲. گفته بودم یخچالمون با کمد فرقی نداره. چند روز پیش کلا داغون شد و ما چند روز یخچال نداشتیم و
 
اثرات صحبت یه آدم معقول باعث شد کل امروزمو بذارم برای تمیز و مرتب کردن اتاق! گفتش نظم باعث آرامش میشه.
منم دیدم یه ماهه سر مریضی و این صوبتا هی پشت گوش انداختم مرتب کردن این جمعه بازارو. گفتم به خودت بياااا
له له ام ها! ولی نتیجه، ای بدک نبود! اصن آدم تخلیه روانی میشه با نظم و ترتیب! والا! ریا نباشه صله رحم هم کردم آخر کار
 
 
+ پیام داده اول فوریه میام ایران، هستی باهام دیگه؟
- (من) نمیشه آخر فوریه بياي؟
+ . (نامبرده به محاق رفت! هنوز نیومده جواب
قبول دارین یه سری چیزا واقعا رو مخ آدمن؟ مثلا هورت کشیدن چایی ،خروپف کردن ،ملچ مولوچ کردن(رومخی اعظم)و. .یکی از چیزایی که همیشه آزارم میده حرف زدن با آدماییه که همیشه حرف خودشونو میزنن یعنیا اصلا نمیخوان قبول کنن  حقیقت و حالا تو بيا هزارتا دلیل و مدرک بيار انگار واسه دیوار حرف میزنی البته اغلبم به نفعشون نیست که بفهمن چی میگی، پس چی میتونه از این بهتر باشه که خودشونو بزنن به کوچه ی علی چپ؟ حتی مورد داشتیم اون وسط مسطاگیس و گیس کشی راه افتاد
- سلام؟ بله؟
کسی جواب نداد. فکر کنم شماره را اشتباهی گرفته بود. شماره‌اش را ذخیره کردم تا عکس پروفایلش را در تلگرام ببينم و بفهمم کیست و اگر ضروری باشد خودم دوباره زنگ بزنم یا دفعه‌ی بعد که زنگ زد گوشی را بردارم. دیدم عکسی نداشت. به راهم ادامه دادم. می‌خواستم بروم پیش آقا باسط» تا کفش‌هایم را تعمیر کند. چند سالی می‌شود کفش‌های کل خانواده را همانجا می‌بریم. دوست پدرم است. هر وقت از آنجا رد می‌شوم سلام می‌کند، سلام می‌کنم؛ هردو به همین شکل.
دوستام و بقیه میگن تو خیلی لی لی به لالای بقیه میذاری و خیلی صبوری میکنی
و خیلی تحمل میکنی
و خیلی زیاد سعی میکنی درک کنی بقیه رو با اینکه گاهی ابدا درک هم نمیکنی.
در جواب باید بگم که (به خودشون هیچوقت نمیگم ولی اینجا مینویسم که خالی شم)
من توی زندگیم حتی یه کار هم نکردم که بعدها از انجامش پشیمون بشم
یا یه بارم به خودم نگفتم کاش این رو میگفتم در گذشته
یا کاش این محبت رو میکردم 
یا کاش به فلانی میگفتم دوسش دارم.
 
به نظر من
اشک های تموم نشدنی که ما ر
پروژه پروژه ی سختی ست بارها مجبوری خودت را بکوبي و از نو بسازي مجبوری همه چیز را از صفر شروع کنی .  حالا من دوباره در استانه ی شروعی دیگرم که به نوعی ادامه ی شروع های قبلیست منتها این دفعه با برنامه تر منظم تر و اگاهانه تر جلو میروم  بسیار امیدوارم حتی با اینکه نتیجه ی من از خیلی ها وحشتناک تر است و اساسا امید زیادی به من نمیرود اما خودم به خودم امید دارم وخودم را باور دارم و همین کافی ست 
من برای خودم تا انتهای ابدیت کافی هستم . 
اینجا مینویسم ت
از تو خبر هست ولی خیلی کم. گاهی تو خواب میبينمت و خیلی هم شبيه خودمی اتفاقا. صداهایی که از تو حرف میزنن رو اگرچه دوست دارم ولی گوشمو میگیرم تا نشنوم. وقتی گوشمو میگیرم صداها رنگ میبازن. میدونی؟ فکر کردن به تو و عواقب بعد از تو، بهم استرس میده. واسه همین دارم جاخالی میدم. این روزا روزای خوبي نیست واسه ورود شکوهمندت. روزای من رنگش مدام بين نارنجی و سبز و بنفش در نوسانه. روزای هیجان و آرامش و ترس من قاطی شده و اصلا موقع خوبي برای پاشیدن یه رنگ جدید ن
1. نمیدونم شنبه های من به اندازه شنبه های شما شنبه هست یا نه، ولی میدونم که امروز خیلی شنبه بود :( دندونمم درد میکنه، دردش زده به گوشم، و درد گوشم زده به درد سرم، و درد سرم زده به گردنم، و درد گردنم زده به کمرم، و درد کمرم زده به پام :|
بالای طاقچه مانند پنجره وایسادم عربدهههه کشیدممم خدااااایاااا من دارم میممیییرممم :| یه آقاهه هم به نشونه هم دردی برام دست ت داد. بهش گفتم میشه بياي منو ببری از اینجا؟ نشنید :( رفت :(
2. اقاااا امروز داشتم ناهار میخ
من لاو ادیکتم. حدوداً ده ماهه فهمیدم. هیچوقت براش تراپی نرفتم. یعنی سعی کردم، تیری در تاریکی اتاق روانشناسم پرت کردم ولی از پنجره بيرون رفت. کمی متعصب بود و روی نظریاتش پافشاری می‌کرد و من دیگه پیشش نرفتم. اما با جستجو و مطالعه تونستم یک دوره‌ای رو بگذرونم. شش ماهه که تلاش می‌کنم الگوهای اعتیاد به عشق رو بشکنم. چطوری؟ وارد رابطه نشدم، روی عزت نفسم کار کردم، رابطه‌م رو با خودم ترمیم کردم، به روابط گذشته عمیق‌تر نگاه کردم، سعی کردم عقده‌هام
فرآیند درس خواندن شامل چند بخش اصلی است و مطالعه به تنهایی نمی تواند به یادگیری کامل و به خاطر آوردن مطالب منجر شود.  
1 - به پیش نیاز منابعی که می خوانی توجه کناگر مطالب پیش زمینه اصلی را یاد نگرفته باشی حتی اگر مطالب جدید را حفظ کنی باز هم احتمال فراموشی مطلب وجود دارد؛ مثلا در درس عربي تا صرف فعل را یاد نگرفته باشی، نمی توانی فعل ماضی و مضارع بسازي .پس قبل از یادگیری درس حتما سعی کن ضعف خود را در مطالب قبلی مرتبط از بين ببری.
2 - قبل از ورود به ک
پدرم حج هستن.شاید ده یا پونزده روز دیگه باید برگردن ان شاءالله.
امروز مادربزرگم و شوهر عمه م توی ماشین تصادف کردن.ظاهرا بيمارستان گفته پیرزن تموم کرده.
.
گفتنِ خبر فوت یه مادر به پسری که هزارها کیلومتر اون ور تره و هیییچ کاری هم ازش برنمیاد خیلی نامردیه.خیلیبابام می شکنه.
خبر نداشتن هم ظلمه.ظلمه که بياي و بفهمی این همه مدت مهم ترین خبر بد زندگی ت رو ازت مخفی کردن.
 
نمی دونم چه کنیم.
نمی دونیم.
.
.
.
+ چند تا اتفاق دیگه باید بيفته تا من و
مریخی: چه عجب، بالاخره برگشتی! رفتی آچار بخری یا بسازي؟
زمینی: آخ ببخشید اصلاً یادم رفت .
مریخی: یادت رفت؟ خب پس تا الان چی کار می‌کردی؟
زمینی: بين راه یه عده دور یه نفر جمع شده بودند، داشت براشون حرف می‌زد. رفتم ببينم چی می‌گه. یه مچ‌بند هم بهم داد.
مریخی: مچ‌بند؟!
زمینی: داشت از رسیدن حرف می‌زد و این حلقه‌ی وصل رو به هرکی که می‌خواست باهاش همراه بشه برای رسیدن می‌داد؛ منم درخواست کردم و گرفتم ازش.
مریخی: رسیدن به چی و کجا؟
زمینی: نمی‌دونم.
وقتی که توی رابطه نیستم، آدم قوی‌تریَم. دلیلش هم احتمالاً اینه که راهم برای قوی‌بودن، 《 می‌دونم که ترسیده‌ای، اما باید باهاش کنار بياي》 و 《 می‌دونم که حالت بده، اما باید انجامش بدی》 نیست. راهم 《 غلط کردی که ترسیدی》 و 《 اصلاً حال بد یعنی چی؟ 》 ه.  و یکی از مهم‌ترین ویژگیای یه رابطه‌ی عمیق، اینه که احساسات و ضعف‌ها و نیازهای تو به رسمیت شناخته می‌شن. 《 عزیزم، ترسیدی؟ 》 ، 《 خجالت می‌کشی؟ 》 و حتی 《 بلد نیستی چطوری مسیر مصلی تا سهروردی
دیدی پست درازم ننوشتم؟ لعنت بر من :)
دیشب داشتم سری چیزهایی که با قبول شدن در کامپیوتر از دست دادم و موردعلاقم بودن رو لیست میکردم. البته صد درصد که کاملا از دستم نرفتن و همیشه راه برای هرچیزی هست، ولی بهرحال. حالا چرا دیشب؟ چون شبکه سلامت مستند گذاشته بود راجب خوراکی ها و اینا و معمولا تو هر مستندی که یکم راجب مغز حرف بزنن، فقط یکمی! من میخ مستند میشم. من عاشق مغز و چگونگی کارکردشم. ولی وقتی به مامانم میگم نمیشد من متخصص مغز و اعصاب شم؟ میگه: تو
1. کبک پیدا شد. ببخشید که کامنتای پست قبل رو جواب نداده تایید کردم :(
2. بعد از این همه زحمت و تلاش و کار وکار و کار، کمدا آماده شدن. ولی اصلا حسش نیست عکسشونو بگیرم بذارم اینستا!!! :/
3. یکی از کمدا رو یکی از دوستامون خرید. رو حساب رفاقت تخفیف خوبي بهش دادم. برگشته میگه کاش همه چیزایی که میخواستم رو این چند وقت بهت سفارش داده بودم که به جای بقیه کمدا هم سفارشای منو بسازي. بعد حالا چجوری قراره پول بده؟ (ر بار هر چی پول دستم اومد خورد خورد برات میریزم!!! :/
متن ترانه فراد به نام شب خیال

چه کنم شب خیالت نزند به سردوبارهتوبگوازاین هیاهو به کجاسفرکنم منتوکه رفته ای ازاینجاشده ام دوباره تنهابه کدام امیدبایدشب خودسحرکنم منبه تنم هزار زخموبه دلم نشسته داغیپرم از هوای گریه توبگوکه شانه ات کوهمه شب در انتظار توودیدنت نشستمتوبگوکه وعده های شب عاشقانه ات کوتو که بي وفا نبودی چه شد آن همه وفایتشده ام غریب و بي کس نه پناه و تکیه گاهیبه گمان پس از تو باید که بسوزم و بسازمچه کنم دگربرایم بجز این نمانده را
اولین نشونه‌ی اومدن پاییز برای من، این نارنگی کوچولو سبزهان. همونایی که داداش نمی‌خوره چون ترش‌ان. همونایی که وقتی بچه بودم، مامان هر پَر اش رو از وسط نصف می‌کرد و نمک می‌زد و می‌داد دستم، که فشارم نیفته. همونایی که جزو اولین خوراکی‌هایی بودن که تعارف می‌کردم به بغل‌دستی جدیدم تو مدرسه، تا زیر میز پوستش رو بگیریم و زیرزیرکی و بيدلیل بخندیم. الان که دستم بوی شمال میده و دلم هم یکم ضعف میره، یکدفعه یادم افتاد که پاییز تو راهه، این اول
توی سریال the office ورژن امریکاییش
دو چیز هست که به نظر جالب میاد
 
اینکه چند جا نشون میدن که دانشگاه چقدر توی مارکت و صنعت ناکارامده.
 
حالا اینها دانشگاههای امریکا رو میگن 
دانشگاههای کانادا رو ندیدن اینها که اولا کاملا بي ارتباطن به صنعت
در ثانی اصلا اون چیزی که توی دانشگاه یاد میگیری تو همه رشته ها، هیچ گونه کاربردی در صنعت و بازار نداره.
و سر اخرم از روی ملیت و نژادت بهت کار میدن.
 
دوم اینکه (مهم تر از اولیه) نشون میده که ادمها وقتی حرفای دلش
به نام اوی من و تو.
اصل مطلب: دیشب با خودم قرار گذاشتم که این وبلاگ نوپا را سر پا نگه دارم و‌نگذارم خاک بخورد.اینقدرررررر دلخور هستم از کارهای نصفه و نیمه و نیمه و نصفه.یک بازه ی صد روزه (یعنی: از یازدهم آبان تا بيستم بهمن) برای خودم معین کردم برای اینکه حتی اگه شده روزی دو خط اینجا بنویسم، بنویسم.شده ام شبيه بنده خداهایی که میگویند: عااااااشقتم خدااااا و مُدام پروفایل و استوری و پُست عاشقانه برای خدا میگذارند که مثلا خدا بيايد و پروفایلشان
تکست آهنگ خوابم برد مهراد جم 
پس بگو قرار بود که
تو بياي و من نمیدانستم
این دردت به جانِ بي قراره پر گریه ام
این همه سال ماهِ ساکتِ من کجا بودی
حالا که آمدی حرفِ ما بسیار وقتِ ما اندک
آسمون هم که بارانیست
اون دیگه رفت ، اون دیگه نیست
یه قابِ عکس ، چشای خیس
اون دیگه نیست ، اون دیگه مُرد
قلبِ منم با خودش برد
وقتی برقِ توو چشاتو دیدم
دلم کم آورد
حیف محوه اون چشات شدم خوابم برد
کجایی کجایی اصلاً
کجایی که من بي تو میدونم ، داغونم
کلِ شبارو زیره بارونم
خبررسانی یکی از هنرهای مردم موفق است، آره شاید باور نکنید این قضیه را اما خیلی این اتفاق افتاده که شخصی با رساندن خبر به شخص موردنظر ایجاد بحرانی کند فراخ، آره مثلا خبر بارداری برادر منو طوری بهش گفتن که خودش هم اتفاقاتی در بدنش افتاد. تمام فکرتون این باشه که خبر را باید اصولی و به موقع بدین نه یهویی. خبر مرگ گفتن که به نظرم باید یک رشته دانشگاهی باشه مثلا عمو من به بابام زنگ زد و گفت پاشو بيا پول کم آوردم برای کفن و دفن؛ بابای من اینور دنیا گف
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب