نتایج پست ها برای عبارت :

خون میچرخه که چه بشه تو ای قلب مریض مه

بسم الله الرحمن الرحیم ./
امروز فهمیدم بیشتر ازینکه عاشق فصل خاصی باشم و سینه چاک بدم و یقه بدرم براي یک فصل مشخص ، عاشق تغییر فصل هام . عاشق ذره ذره ی تغییراتی که توی جون ِ طبیعت میپیچه ، عاشق نفس کشیدن دنیا و رنگ عوض کردنش ، از سبز پررنگ به زرد و نارنجی و قهوه اي ، از زرد و نارنجی به سفید و آبی کم رنگ ، از سفید به سبز روشن و صورتی .
 
 
میدونی ؟ جهان ميچرخه و ميچرخه و ميچرخه ! جهان هیچوقت توجه نمیکنه من چی دوس دارم . راه خودشو میره ، کار خودشو میک
یه تب اون بالا باز میکنم و توش اسم اساتید نازنینم رو مینویسم. اساتیدی مثل دکتر سهیل تیموری که بالا سر هر مريض با مهربونی و متانت و احترام با مريض‌ها صحبت می‌کنه و به حرفهاشون -حتا اگه نامربوط باشه!- گوش می‌ده؛ براي هر مريض حداقل ۱۵- ۲۰ دقیقه وقت میذاره و نه تنها با مريضا، با دانشجوهاش هم با مهربانی و پدرانه و برادرانه رفتار می‌کنه، بهشون علم "یاد" می‌ده و روش علم‌آموزی رو توضیح می‌ده.
خدا اين دنیا رو از امثال دکتر تیموری عزیز پر کنه.
پیام فرستاده:
سخنگوی نهاد فرودگاه‌هاي امارت دبی از تأخیر و اختلال در پروازهاي اين امارت به دلیل وجود یک شیء که احتمالا پهپادی ناشناس است، خبر داد.
--------------------------------------------------------------
حالا بابا همون صبح رسیده بود زنگم زده بودا ولی باز استرس گرفتم زنگ زدم، ولی جواب نمیداد:( بیست بار زنگ زدم جواب نداد، تو جلسه بود:/ مردم تا زنگ بزنه، بیچاره اونم نگران شده بود فک کرده بود چیزی شده اينقد زنگ زدم. 
-----------------------------------------------------------
+ فقط یه کلمه بگم خی
شايد بهتر باشه اينجا رو ببندم برم ، میدونید آدم مريض زیاده و آدماي مريض اينقدر وقت آزاد دارن که برن و اعصاب بقیه رو خورد کنن . اما من اون آدمی نیستم که بتونم کنار اينا زندگی کنم .بازم مینویسم ، اما جاي دیگه ، یه جور دیگه . پس تا سلامی دوباره خدانگهدار
خوشحالی یعنی وقتی من تشخیص و درمانم درسته و دو اشتباه میگه و از حرص اينکه منه سال پايینی درست گفتم برام کشیک اضافه میزنه.
الان با وجودی که بیشتر 24 ساعته چیزی نخوردم جز قهوه و بیسکوییت ولی خیلی خیلی خوشحالم.اينکه جون مريضو نجات دادم خیلی خوشحالم میکنه.اينکه پرسنل حرف منو قبول میکنن ولی حرف دو رو نه منو برده تو ابرا.خوشحالی اينکه پرسنل اصرار میکنه مريض منو میخوام خودت ببینی نه هیچ سال یک یا حتی سال دو دیگه منو برده تو هوا.
خدايا عاشقتم خیل
عدالت آدمهاي ترسو و مريض یک عدالت ترسو و مريض است
اراده‌ی آدمهاي ترسو و مريض هم یک اراده‌ی ترسو و مزیض است
اين آن چیزی است که می‌توانم درباره عدالت و اراده بگویم .
--
قلب خاک خوبی دارد. هر دانه که در آن بکاری، از هرجنس، از همان جنس صدها دانه برمی‌داری. 
---
عشق در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان. اين اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. 
از دوست داشتن به عشق می توان رسید، و از عشق به دوست داشتن؛ اما به هرحال، اين حرکت، از خود ب
سلام
امروز صبح اولین شیفتم بود.شغل پرستاری مسئولیت خیلی سنگینیه.تو آی سی یو کلا دو تا مريض به هر پرستار می دن ولی همه ی کارهاي همون دو تا مريض رو پرستار بايد انجام بده.
گزارش هاي پرستاری بخش آی سی یو هم خیلی طولانیه.امروز پرستار هر کاری که انجام می داد بعدش گزارش رو می نوشت.کلا سر پا بود.
چهار تا از پرستارهاي قبلی از بخش رفتن،  به جاي اون چهار نفر من با یکی از هم کلاسی هامون رفتیم اين بخش.۲ نفر به ازاي ۴ نفر
یعنی اگه بخوان براي من و دوستم شیفت بذا
وقتی فهمیدم چرا دوستم نیمومده کلاس بهش زنگ زدم
گوشی رو برداشت
صداش خیلی گرفته بود 
گفت که دستش شکسته
منم بدون اينکه بهش بگم براش یه دسته گل خریدم و رفتم بیمارستان عیادتش 
وقتی رسیدم خواب بود منم بالا سرش نشستم و نگاش کردم تا بیدار شد
وقتی بیدار شد و منو دید یهو جا خورد 
بغلم کرد اونقدر سفت که داشتم خفه میشدم 
منم دستمو دور گردنش حلقه کردم و گفتم 
مريض نشو لعنتی
فک کنم پالتوی ابی بلند قشنگم رو خراب کردم. میدونید چرا؟ چون قوانین طبیعت فقط تا وقتی درست عمل میکنن که من لازمشون نداشته باشم. 
تا دو سال دیگه پول خریدن پالتو ندارم و همینجوریشم بايد دو سه ماه پول جمع کنم شايد بشه لپ تاپم رو درست کرد.‌ و فکر مريض احمقم گم کرده که چطوری شاد باشه یا بخنده، چون قرصاي مريض احمقش تموم شدن و‌ خسته شده از بس نسخه چندبار مصرف شده برده و بهش فقط یه برگ دادن.‌
اصلا گشنمه! اصلا هوا سرده! هم اتاقی دارم! رو‌تختیم کثیفه! همه
حواسمان نیست مدت ها هواي مان الوده است.الوده به گناه.اصلا هر هوايی که تو در آن نباشی الوده است.پ ن: دورز هوا الوده شده کلی به چه کنم چه کنم افتادیم که چیکار کنیممريض میشیما.حواسمون نیس خیلی وقته روحمون مريض شده و غرق تو اين هواي الوده است.(اللهم عجل لولیک الفرج)
اينطوریه که اولین روز میری بخش رادیو، بدون اطلاع قبلی مینشوننت پاي امتحان ورود! 
منبع هم کل تشخیص ۴ !
اعتراض هم میکنی جوابت اينه که میخواستی بدونی!
واقعا اين حجم از اطلاع رسانی و هماهنگی زیبا نیست؟
+ جالب تر از بخش رادیو، بخش پروتزه!
• نه برنامه بخش مشخصه!
• نه برنامه اورژانس ها !
 نه استادها مشخص شده !
• ما هم رفتیم بخش! زیبا نیست ؟
+اگه استرس مريض گیر آوردن و failشدن به خاطر نبود مريض و استادايی که بی دلیل و سر چیزاي مسخره سرت داد و بیداد می‌کند
کسی بلده از وب بکاپ بگیره؟دوست دارم بدونم بعدا داخل18 سالگیم چی مینوشتم، چون حس میکنم وقتی اين دوتا وبلاگ حذف کنم چرخ زندگیم یجوری ميچرخه که دیگه اعصاب بلاگر بودن نداشته باشم
-اگه کسی واسم بکاپ میگیره اينجا پیام یا داخل تلگرامم پیام بذاره ايدیم
@f20001f 
بسم الله مهربون :)
 
در حالی که شما در خواب ناز به سر میبرید، یا در کنار خانواده صبحانه نوش جان میکنید یا خوشحال و شاد و خندان میرید سر کار و دانشگاه، بنده یک ربع مورد شست و شوی استاد واقع شدم ^.^
حالا چرا؟ اول صبحی مريض نبود، به یکی از پسراي کلاسمون گفت بیاد به عنوان مريض آماده شه معاينه ش کنیم. اونم ریلکس پیرهنش رو درآورد دراز کشید روی تخت. استاد هم به من گفت بیا معاينه کن =||||||
گیج و ویج مونده بود چکار کنم. بهش گفتم معذبم استاد. گفت چی؟ معذبی؟ و د
یکی از غول هاي تخصص که درواقع غول آخره، کیس بورد هست، یعنی یک بیمار بايد پیدا کنیم که چهار قسمت فکش جراحی بخواد . تا اينجاش که به سختی پیدا میشه . قسمت دردناکش اينه بايد از مرحله به مرحله ی جراحی عکس بگیریم . و واقعا حس بدی از اين کار دارم . اينکه مدام بايد لب و گونه و زبون مريض رو کنار بزنم و اونم کلی اذیت بشه که یک عکس خوب ازش دربیارم . اصلا نه خوشايند مريض نه من . ولی مجبوریم نمیدونم چرا تو سیستم آموزشی به اين قسمت حقوق بیمارا توجه نمیشه .
مرد کری بود که می‌خواست به عیادت همسايه مريضش برود. با خود گفت: من کر هستم. چگونه حرف بیمار را بشنوم و با او سخن بگویم؟ او مريض است و صدايش ضعیف هم هست. وقتی ببینم لبهايش تکان می‌خورد. می‌فهمم که مثل خود من احوالپرسی می‌کند. کر در ذهن خود, یک گفتگو آماده کرد. اينگونه:
من می‌گویم: حالت چطور است؟ او خواهد گفت(مثلاً): خوبم شکر خدا بهترم.من می‌گویم: خدا را شکر چه خورده‌اي؟ او خواهد گفت(مثلاً): شوربا, یا سوپ یا دارو.من می‌گویم: نوش جان باشد. پزشک تو ک
سلام
دیروز صبح یکی از اون شیفت هاي سنگین بود.یکی از مريض ها لوله رو که به دستگاه وصل بود از دهنش درآورد.دوباره کاری شد.براي من که پرستارش بودم مسئولیت داشت که چرا حواسم نبوده مريض اين کارو کرده.انقدر بهش دارو می زدم تا هوشیار نشه خودمم خسته می شدم.
اين بیمار با بیمار دیگه اي که به من داده بودن انقدر دیگه ترشحات داشتن بوی بد گرفته بودن
یکیشون که چشم هاش باد کرده بود انگار آب رفته بود تو پلک هاش. دخترش وقتی اومد ببینتش همش گریه می کرد بالاسرش.
در ع
اين فرهنگ ماست. الان حتی تو مکان هاي کوچیک نگاه کنید همینطوره. همه چیز رو حساب پارتی و اينکه چقدر با یارو حال میکنن ميچرخه.یاد گرفتیم هر چی حس کردیم درسته همون کارو بکنیم. یعنی فقط منافع خودمونو ببینیم.هر چی سعی کنی رفتار هاي غلط بقیه رو تقلید نکنی بیشتر از خودشون میروننت و تو ازشون جدا میشی. ولی بعد یه مدت میفهمن عجب غلطی کردن. چون تو براساس تلاشت به جايگاه واقعیت میرسی.
✴ مرحوم حضرت آیت الله مجتهدی:
دو چیز است که گناهان را نابود می کند:
1⃣ مرض :
حضرت امیر المؤمنین (علیه السلام) به یکی از اصحابشان که مريض شده بود مؤعظه کردند و فرمودند : خدا بیماری تو را وسیله کاستن گناهانت قرار داده است.  آدم که #تب می ‌کند کفاره گناهانش است. ناراحت نشید از اين که مريض شدید ، شکوه نکنید ، #فايده مرض اين است که گناهان را نابود می‌ کند.
2⃣ سجده :
در روايت داریم که آدم به سجده برود و مدتی بر سجده باشد و ستايش کند.
 حدیث است که سجده گ
دیروز یهمريض داشتیم که یه خانم 60 و خرده اي ساله بود که با کاهش سطح هوشیاری اومده بود ولی فردا صبحش که اومدم و دیدمش دیگه کاهش سطح هوشیاری نداشت و خانم جوونی که همراهش بود مسگفت که مادرش چند روزی دفع داشته که نمیتونسته دفع کنه چون درد داشته و شروع کرده بودن بهش ملین با مقدار زیاد دادن .حالا مريض افتاده بود روی اسهال شدید طوری که بی اختیار شده بود.صبح که من ساعت 6 رسیدم جیغ میزد و کسی همراهش نبود و میخواست کسی زیر پاشو عوض کنه و میگفت از 4 صبح خو
معرفی چند غذاي آبکی خوشمزه و مفید
شايد براي همه ما پیش آمده باشد که وقتی خودمان یا یکی از اعضاي خانواده مريض می شود به غذاي آبکی روی می آوریم تا زودتر حال خودمان یا مريض مان خوب شود. غذاي آبکی را بسیاری از خانواده ها دوست دارند ولی عده اي هم اصلا آن را به عنوان غذاي اصلی نمی توانند جايگزین کنند. غذاهاي آبکی براي سلامتی و دستگاه گوارش بسیار مفید اشت و هضم آن نیز راحت تر است. توصیه ما به کسانی که مشکل گوارش دارند اين است ک حتما به غذاي آبکی روی بیا
میدونی من همیشه ادمارو تو دعوا شناختم مثل الان که ش میگه من یه عروسک دارم که روشنش میکنی سرش ميچرخه با حالتاي مختلف توهم همینجوری اي چند رو داری :) مثل اونروز که بهم گفتی من اگه برگردم عقب. ولش کن، خودت خوبی؟ حالا که من از اونجا رفتم و برگشتم به خوابگاه، تو چیکار میکنی؟ تو در چه حالی عزیزم؟ دوستاي توهم خنجرو نه از پشت که از جلو فرو میکنن تو قلبت؟ منکه ناراحت نمیشم عزیزم دور میشم فقط دورتر دورتر
 
گوش کن باز کسی بین دعا گفت :حرمناامید ازهمه و از همه جا گفت :حرمتوی آیینه سر و وضع خودش را تا دیدگله اي کرد از اين حال و هوا گفت :حرمشاه را کرد تجسم و به پايش افتادمثل هر بار فقط باز گدا گفت :حرماو مريض است مريض غم بین الحرمینشصت و نه بار به لب بهر شفا گفت :حرمو نمازی که به یاد حرمت میشکندبس که در رکعت خود جاي دعا گفت :حرماو همان است که پامنبری و است او همان است که در هروله ها گفت :حرمدل به دریا زده و بار سفر را بستهبا تعجب همه گفتن کجا گفت:
بار پروردگارا
 
چرا همه چیز دورِ سرم ميچرخه و من توانِ فهم و درکشو ندارم؟
چرا بعضی وقتا مث الان، گاو میشم؟
چرا اينقد جون دارم؟
 
و چرا حداقل اون‌کسی که بايد بفهمه هم حرفمو نمیفهمه؟
من گاو. تو دیگه چرا؟
 
و چرا سناریوی آخری که چیزِ دیگه بود،
داره یه چیز دیگه میشه؟
مگه من فیلمناممو اشتباهی اجرا کردم؟
 
و چرا اون میخواد اين‌کارو با من بکنه؟ :)
میشه نکنه؟ :)
میشه به قلبِش بگی نکنه؟ :)
میشه خدايی‌تو بیشتر کنی؟ :)
میشه دوباره بهت مدیون‌تر از همیشه بشم
طبق معمول روزايی که سعی میکنم مثل اسب بخار کار کنم و تمرکزم بذارم رو کار و فعالیتم، هزارتا فکر جورواجور از اقصی نقاط تاریخ گذشته و آینده به مغزم هجوم میاره، امروزم اينجور بود
یکی از فکرا مربوط به م_ی بود
خوب براساس اتفاقات و برخوردهاي اخیر ازش دلخور، عصبانی و شاکی م و کینه به دل گرفتم و حس میکنم یه حساب تسویه نشده دارم باهاش که حقمه تسویه ش کنم
بعد همه ش تو سرم ميچرخه که فلان فلان شده ی پر مدعاي عن
بعد باز میاد تو سرم که آتو هايی که از بعد از آخر
 
سارا هشت ساله بود که از روی صحبت پدر و مادرش فهمید برادر کوچکش سخت مريض است و پولی هم براي مداواي او ندارند.
پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت : فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد. سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست. سکه ها روی تخت ریخت و آنها را شمرد. فقط پنج دلار بود. بعد آهسته از در عقبی خارج شد و چند کوه بالاتر به د
داستان چوپان دروغ گو رو که هممون شنیدیم . کسی که انقدر دروغ می گفت که از یه جايی به بعد مردم فکر می کنن تمام حرفاش دروغه . من یه ویژگی اي دارم که زود آدما رو چوپان دروغ گو می کنم . فقط کافیه یک بار بهم دروغ بگه دیگه از اون به بعد در مورد تمام حرفاش سوء ظن دارم . غافل از اين که آدما ممکنه گاهی اشتباه کنن . نبايد به یک اشتباهشون تماما قضاوتشون کرد . 
+ چند روزه بچه ی همسايه مون مريض شده . همون که همبازی محمد حسینِ ماست . ما هم چون می ترسیم محمد حسین هم مری
صبحايی که زودتر بیدار میشم و می پرم پشت رولر ترم(بخونید میزمطالعه م) ، قبل رفتن سرکار برام چايی میریزه ، میبوستم و میگه: داغتو نبینم بابا
کاش منو اينقدر شرمنده خوبی هاشون نکنن.
واقعا کی توی اين دنیاي بزرگ پیدا میشه که مارو اينقدر عمیق و بی منت دوست داشته باشه؟از لبخندمون جون بگیره و پا به پاي ناراحتی هامون گریه کنه؟ وقتی که خوش اخلاق و مهربونی و دنیا بر مدارت ميچرخه که همه دورتن .اما وقت ناخوشی و حال نداریات کیه که تحملت کنه و بگه میگذره
پی چندتا برگه کاغذ سفید میگشتم تا چیزی رو یادداشت کنم.دست کردم توی کشو و یکی از چنددفترچه ی رنگ و وارنگی که براي یادداشت مريض هاي بخش هاي مختلفم خریده بودم رو کشیدم بیرون.دفترچه ی بنفش رنگ.جراحی.
ورق زدم.
تخت 2:PT و INR رو پیگیری(همه ی جملات رو به خاطر عجله داشتن ناقص نوشتم)
MRIتخت 8
12ترخیص
فرشته بهادری:ESRفلان و CBCبهمان
صغری تخت 7سردرد
حسین تخت9 :def_gas_(منظورم اين بوده که هنوز بعد از جراحی عملکرد روده اش برنگشته و دفع گاز و مدفوع نداشته)
عزت الله:باک
1. امروز 8 کیلومتر توی برف پیاده اومدم چون همه خیابونا قفل بود و تصادف. ملت برف میاد میرن برف بازی، منم هنوز دارم میلرزم و الان رسیدم خونه ساعت نزدیک پنجه :| 
با پرتو و نیکی اومدم و وقتی باهاشون بودم انقددددددر خندیییییده بودیییممم که مردیم دیگه :))) 
اون لحظه اي ویران شدم که وسط راه دوست پسر پرتو مث من با ماشینش اومد و سوارش کرد و رفتن :( خیلی بیشعورید پس من چی :(( 
2. کفتر کاکل به سر افتاده تو دهنم کل راهو داشتم کفتر کاکل به سرر هاااااااي هاااا
هر وقت من مريض میشم، مامان هم مريض میشه 
الانم، هم من سرما خوردم هم مامانم 
ناهار ساعت سه خوردیم.(من وسايل رو آماده کردم )
تا قبل از ساعت سه من نگاه میکردم به مامان تا ناهار بیاره 
مامانم هم منتظر بود من ناهار بیارم :|
حالا یه نفر بیاد سفره ما رو جمع کنه :|
+بیان خیلی سوت و کور شده (کجايین ؟)
++اينو نمی فهمم چرا با یه نفر قهر می کنم(از اين قهر الکیا )،  چرا نمیاد آشتی کنه (عجب دوره زمونه اي شده )
+++ نمیدونم گوشیم چش شده، دیر شارژ میشه، زود هم شارژش تموم
انقدر شدت نفرتم زیاد است که وقتی چشم هايم را میبندم فقط صحنه هايی مصیبت بار از درد خودم را میبینم! صحنه هايی که احتمالا نبايست به خاطر داشته باشمشان. چند سالم بوده که تشنج میکردم؟ یک یا دو! طفلک معصومم! هربار از فرط نفرت _ از بانیان عذاب_ چشم هايم را باز میکنم! از دنیايی که اين همه بی رحم با من تا کرده لجم میگیرد. متعجبم. احساس میکنم ظرف ظرفیت مصیبتم کاملا پر بود. صرع ، اين نوگل نوشکفته، با ظهور دوباره اش لبریزم کرد. چه قدر زمانی که هوازی شدید کار
امروز از یه موضوع بینهايت ناراحت شدم
من کلا دوتا مريض داشتم ولی خب هرکدوم دو سه تا عکس داشتن
مريض اولم تنهايی دوتا عکسشو گرفتم و تکرار نخورد
مريض دومم3تا عکس از قدام داشت که منشی بخشمون گف با یکی از همگروهیات برو ، من دوتا عکس از اين مريض رو گذاشتم که یکیش تکرار خورد و همگروهیمم اون یکی رو گذاشت که از اونم تکرار خورد
روال کار اينجوریه وقتی عکس تکرار میخوره بايد استاد بیاد کنارمون خب دوباره هرکدوممون یه عکس برداشتیم اينبار خداروشکر عکس من خو
خیلی فکر کردم چی بنویسم و واقعا هیچی به ذهنم نرسید خب 
پس مجبورم از هیچی براتون بنویسم.
دوماه نیستم شايدم بیشتر ( کی بود گفت بهتر؟  :)  )
باشروع فصل دلتنگیا منم قطعا برمیگردم به وبلاگ و بهتون سر میزنم 
اينجا قطعا حذف نمیشه و دلم میخواد سال ها داشته باشمش احتمالا 
مدنظرم باشه اينجارو به عنوان میراثی گرانبها واسه نتیجه هام بزارم.
فکر کنم بحران بیست و پنج سالگی گرفتم راستی اصلا داریم همچین بحرانی؟؟
حس پوچی محضی دارم حس یه زندگی بی هدف
اگه جسم م
به کبریت هاي نیم سوخته ی خیس قسم بخورم یا به تکه سوسیسِ چسبیده به کف ماهیتابه؟ به کندن پوستِ لبم، یا پوست هاي قهوه اي دلمه بسته روی زخم هاي حاصل از کفش هاي پاشنه بلند دو هفته ی پیش؟ به پخش شدنِ عطرهاي ارزان قیمتِ مردانه وسط بوی سوخته ی پلو یا به بوی جوهر نمک اولِ صبح وسط بوی کثافتِ دستشوئی ها؟ به صداي زمخت یاالله گفتنِ تعمیرکار ساعتِ هفت صبح یا به صداي ریز و ملوس گربه هاي تازه پا گرفته یک ساعت پس از نیمه شب؟ به چه چیز اينجا قسم بخورم که بفهمی من
۱.از هفت و نیم صبح که مانیا رو رسوند مدرسه راه افتادهیه ربع پیش زنگ زدم گفت: ده دقیقه ی دیگه می رسم!
#خداي بزرگ هر جا که هست سلامت دارش :)
 
۲.من و بابام و یکی از خواهرم اگه در حد مرگ هم مريض باشیم یه ناله ام نمی کنیم .هر چی درد و مريضیمون بیشتر باشه ساکت تر میشیم دقیقا برعممامانم از سیصد و شصت و پنج روز سال سرجمع سیصد روزشو مريضه و  هر روز انقدر صدا میزنه و ناله می کنه و به ائمه پناه میبره که  قشنگ چهارده معصومو میاره جلو چشمونهمشون خون
آدما رو شرايط عوض میکنه عجیبم عوض میکنه.من تا قبل اينترنی واسه تخصص دنبال ی رشته ی پر هیجان بودم.طب اورژانسی ، جراحی، قلبی چیزی
ولی الان مطمئنم امکان نداره حتی در آینده بهشون فک بکنم.بحث ترس نیست.بحث اون فرسايش روحی و جسمی هست ک تو اين رشته هاس.اورژانسهاشونو بدو بدو هاشون.ینی تو بخش قلب من تمام مدت درحال بدو بدو بودم.بدو اورژانسمريضو بدو بدو ببر CCUبدو بدو برو دارخونه رتپلاز و اس کا بگیر.با پرستار دعوا ک زود باش.با بیماربر دعوا ک کجا موندی با
میگوید تو بی‌تفاوتی. بعد از تعجب اولیه فکر میکنم که بله. مدت‌هاست کنترل کردن را رها کرده‌ام. نه تنها چیزهايی که غیرقابل کنترل است بلکه تمام چیزهايی که قابل کنترل است. منطق صفر و صدی من اينگونه کار میکند. عقیده بعضی‌وقت‌ها مزخرفی دارم که میگوید هر چیزی همان گونه که هست عالیست. حتی اگر قاتل جانم باشد. شايد از ناخواستی‌تر شدن هر چیزی میترسم. راستش را بخواهید در خلوت، زیاد به چیزهايی که میتوانست باشد و نیست فکر میکنم. من انقدر کنترل کردن را فر
متن حکايت :
روزی شخصی نزد طبیب رفت و گفت شکم من به غايت درد می کند آن را علاج کن که بی طاقت شده ام طبیب گفت : امروز چه خورده اي؟ مريض گفت : نان سوخته طبیب غلام خود را گفت : داروی چشم را بیاور تا در چشم او کشم مريض گفت : من درد شکم دارم داروی چشم را چه کنم ؟ طبیب گفت : اگر چشمت روشن بودی نان سوخته نمی خوردی
باز نویسی حکايت : روزی، فردی به دیدن پزشک می­رود و به او می­گوید:شکم من بسیار درد می­کند آن را درمان کن که بسیار من را اذیت می­کند. پزشک گفت: امروز چه
بسم الله الرحمن الرحیم
 
وقتی اسم زیراب زنی میاد، یه چهره ی منفوری میاد تو ذهن ادم از یه ادم حسودِ مغرور که پیشرفت هاي بقیه رو نمیتونه ببینه.
 
من از همین تریبون اعتراف میکنم زیراب یکی از هم دوره اي هام رو زدم و اگه خدا توفیقش رو بده میخوام تا پاي تعلیقش وايسم!
 
قضیه از اونجايی شروع شد که دیدم رفتاراش انگار خیلی میزون نیست. بی حواس. بی مسولیت. یه جور خاصی! کلا که خواب بود. بخش روانپزشکی که بودیم با یکی از اساتید اومدم راجع بهش صحبت کنم، دو جمله ی
توی فرهنگ ما،
دختر پرستار پدر مادرشه
دختر غمخوار پدر مادرشه
و از دختره که انتظار دارن برسه به مادر پدرش اگه مريض و ناتوان شدن.
 
توی فرهنگ همسرم
پسر عهده دار پدر مادرشه
پسر مراقب پدر مادرشه
اگه پدر مادر مريض و ناتوان بشن، از پسر انتظار میره که وقت و عمرش رو براشون بذاره.
 
و من
تک دختر خانواده هستم و آقاي همسر
تک پسر خانوادش.
در حالی که خونه والدین مون
۱۴۰۰ کیلومتر از هم فاصله داره!
 
گاهی به اين فکر میکنم بعضی چیزها رو (مثل همین)
چرا بیشتر به
1.ادلین روزی که کشیک بودم هم بیمارستانم جدید بود هم رزیدنتام هم سانتر مريضايی که میومد.سال بالايی و سال بالايی.خلاصه از 6 صبح که اورژانش بودم تا 1 شب که براي 1س1ساعت اف شدم همش درحال دویدن بودم.وقتی خسته و ترسیده خزیدم تو پاویون وقتی که سال بالايی شلوغ میکرد تو خواب بیداری خواب عجیبی دیدم.خواب دیدم با مردی که روزگاری عاشقش بودم و اون الان ازدواج کرده ازدواج کردم و تو یکی از همون خونه هايی که دوس دارم داریم زندگی میکنیم.یادم نیس دیگه چه اتف
کلا،
همه مون،
سعی کنیم از دور و برمون لذت ببریم.
یه وقتی میبینی دیگه کسی رو نمیبینی.
 
شب خواب مادربزرگم رو دیدم.
 
دیدم زنده هست
ولی اصلا مريض نیست.
 
یعنی کلا زنده هست.
 
یعنی اصلا قرار نبوده مرده باشه.
 
مريض هم نیست. سالمه.
 
 
بیدار که شدم گفتم آخ جون!
 
بعد نیم ساعت یادم اومد که مادربزرگم دو سال و خورده اي قبل (داره میشه دو سال و نیم) از دنیا رفت.
 
یادمه
 
یه بار جدی زنگ زده بوده روی اسکايپم، فکر کنم دو سه بار پشت هم زنگ زده بود ولی من گوشی رو برن
بهدا ببخشین زنگ زدی من نتونستم درست و حسابی باهات حرف بزنم
اين چند روز خیلییییی درگیر بودم و سخت مشغول ان شاالله فردا یک بخشی از کارهام تموم میشه و میرسم به یک بخش بزرگ تر و سخت تر
خیلیییی خوشحالم که بهتری، ان شاالله دیگه هیچ وقت مريض نشی
شما فرد متمولی هستین، یکی دخترتونو یده و مقدار کلانی پول از شما مطالبه می‌کنه؟ چه می‌کنید؟
شما رئیس بانک مرکزی هستین. یکی دخترتونو یده، میگه مقدار هنگفتی، (خیلی خیلی هنگفت) براش به یه حساب خارجی مثلا تو سوئیس واریز کنین، وگرنه دخترتونو می‌کشه. می‌دونین که اگه اين کارو بکنین خانواده‌هاي زیادی بدبخت میشن، چرخ اقتصاد مملکت لنگ‌تر از اينی که هست میشه و باز هم مردم زیادی بدبخت و بدبخت‌تر میشن. چه می‌کنید؟ با اختیاراتتون از حق بقیه بر
یه سرى از انسان ها،اطرافمون رو احاطه کردن که هیچ وقت نمیشه از دستشون نفس راحت کشیدانقدر رفتار هاشون احمقانه و در عین حال بچگانه ست،که پررو پررو،وايمیستن جلوت و میگن که تو بچه اى!تیکه کلام اکثرشون هم،اسکل ه.هیچى هم جز اين بلد نیستن!فکر میکنن خیلى شاخ ان ولى خبر ندارن که بین هم نوع هاى بدتر از خودشون،شاخ ان!معمولا بايد جلوى اينجور افراد،که جدیدا خیلى زیاد شدن،سکوت کرد ولى اونا انقدر نفهم و بى شعورن،که فکر میکنن ما نمى تونیم جوابشون رو بدیم.وق
سلام
حرفات مثل چرخ و فلک توی ذهنم ميچرخه
امشب یه ویدیو کال خانوادگی داشتیم ام و داداشم یکم از حال بدم کم شد
یه روزی بهم میگفتیم اگه نباشی چیکار میکنی
هرکدوممون یه حرفی میزدیم 
ولی هردومون میگفتیم که خیلی سخته و مطمئنا دیگه آدم قبلی نمیشیم
یادمه وقتی دانشگاه بودی اکثر روزهاي ابری و بارانی باهم حرف میزدیم
و نمیدونم چه حالیه ک بیادتم ولی وقتی هواابریه بیشتر
و
امروز و فرداها و شايد هر روز زندگیم ابری باشه
لرزش دستام خوب نمیشه
همه را
 همه اش خنده ام می گرفت. به حرکت پرده در باد می خندیدم، به ناخن هاي دو پوست شده ام، به غذاي ریخته روی فرش، به مردی که توی تلویزیون سبیل نوک سیخی داشت. خلاصه به همه چیز خنده ام می گرفت. و نمی توانستم جلوی خنده ام را بگیرم. خودم هم از اين خنده ها عاصی شده بودم. اين دیگر چه کوفتی بود! مريض بودم؟ شايد. 
دلم می خواست بدوم توی خیابان و به تک تک آدم هايی که می بینم فارغ از جنسیت و سن بگویم دوستت دارم. بعضی هاشان را بغل کنم و ببوسم و بگویم زندگی قشنگه! 
شک ند
پیشرفتی که بعد پنج سال دوری از خانواده داشتم اين بود وقت خداحافظی بغضمو نگه میدارم که مامان اينارو ناراحت نکنم و دو دقیقه بعد تو راه میترکهههه.
امان از دوری و دلتنگی
+مامان به شدت سرما خورده و من مجبور بودم بذارمش و بیام تهران.یاد روزاي بچگی افتادم که مريض میشدم و تا صبح بالاي سرم بیدار بود ولی ما غیر اذیت چیزی براش نداریم
+همسر از صبح داره رانندگی می‌کنه و به شدت خسته اس و در خوشبینانه ترین حالت سه صبح میرسیم خونه من طفلکی فردا هفت صبح کلا
حرف که زیاد باشد و.
می شود پستی خالی
.
ظهر نوشت به همان تاریخ ساعت 14:
    
کاش میتونستم یه نویسنده بشم
یا یه نقاش
یه شاعر
یا یه فیلمساز
یا یه آهنگساز
و.
بعد میتونستم حرفهايی که نمیشه و نمیتونم بزنم رو درست کنم
توی یه داستان یا یه شعر یا روی بوم یا تو یه کلیپ و فیلم یا تو یه آهنگ مثل کریستف
اما وقتی آدم نتونه بگه
بعد ؛ لال میشه و ميچرخه دور خودش
میتونستم مثل بزرگ علوی یه کتاب بنویسم مثل چشمهايش یا نقاشی جیغ رو بکشم یا اهنگ سک
به خودت میاي و میبینی داری سوابق مريضو میخونی و میگه به جز دو بار اقدام به خودکشی و فرار از خونه و مصرف آیس و سکس پر خطر سابقه دیگه اي نداره. و بعد مکث میکنی. چه سابقه دیگه اي میخواي؟
به خودت میاي و میبینی دیگه بدون تعجب میگی خانم شونزده ساله متاهل با سابقه سقط یا خانم بیست ساله متاهل از ده سال پیش و بعد که تو ذهنت متوجه میشی ده سالگی ازدواج کرده هم تعجب نمیکنی، چون دوازده ساله ی باردار دیدی.
به خودت میاي و جن و پری و ارواح برات عین شوخی شدن.
تو با
فردریش آگوست ککوله کاشف شکل سه بعدی و طریق اتصال اتم هاي بنزن هست. اول فکر میکرد که شکل بنزن خطی هست. شب میخوابه بنزن خطی جلوش ترسیم میشه و شروع میکنه به حرکت کردن و به یه مار تبدیل میشه. اين مار دور خودش ميچرخه و دم خودش رو گاز میگیره. ککوله از خواب میپره و لحظه ی کشف اتفاق میفته.
یکی از مسائل کانادا:
میری اداره پست، میری canada post که تقریبا تنها پست کاناداست (کانادا گونه اي از کامیونیزم رو داره و همه چیز دولتیه، و کارتلی مافیايی)
و میگی سریع ترین روش پستی شما چیه؟ و میگن اوکی الان برات به همون روش میفرستیم.
و برگه رو میدن دستت و میبینی دارن با fedex میفرستنش.
و از خودت میپرسی چرا؟ چرا اين کشور که دومین کشور وسیع دنیاست حتی یه سیستم پستی درست و حسابی نداره و خودش متوسل میشه به فدکس که مال امریکاس؟
 
و اگه بخواي چیزی رو با پست ک
آدمی تا وقتی به یه روزنه‌ی نور -حتی باریک- اعتقاد داشته چرخِ زندگیش ميچرخه. تا وقتی که به آینده امید داشته باشه زنده میمونه، حتی اگه یه امیدش کوتاه و گذرا باشه. به یه زندانی حبسِ ابد بگو که قبل از مرگش یک ماه آزاد میشه، کیفیت حبسش بالاتر میره.
البته به آدمش هم بستگی داره. آدما خیلی متفاوتن. خیلیا به هیچی قانع نیستن، کسايی که تو زندگیشون چیزی رو از دست ندادن. البته خیلی کلی گویی هست اين حرفم. ولی خب حوصله‌ی صحبت کردن از جزئیاتش رو ندارم. اين مس
و مرگ را پايانی نیست
پدر و مادر 75 ساله با کانسر انداستیج 3 بچه پنجاه و چند سالشون.ودرد درد درد.
ومن که کنترل اشک هامو ندا
 
معمولا وقتی مريض بدحال ودم مرگ رو میریم بالاي سرش همراه ها میدونن که دیگه امیدی نیست و ارومن و اشک هاشون رو ریختن ولی وقتی رفتیم بالاي سر مهران مريض اينتوبه اي که سرطان مری داشت لاغر بود وموهاي سفیدی داشت زنی نشسته بود و صورتشو تو دستاش گرفته بود و گریه میکرد.برام عجیب بودوقتی بالاي سر مريض بودیم مريض با درد با لوله
کرم_ worm_زرد و پلاستیکی رو کوک میکنم‌.
و میذارم رومیز .جیر جیر کنان میره صاف میشه و جمع میشه تا میرسه به رومیزی و بعدش درجا ميچرخه .
داداش میگه گمونم تا دو سال دیگه بیشتر ايران نباشم.ینی نباشیم!
میگم پس تصمیمتونو گرفتین !میگه آره .
میگم منم واسه بچه ات از اين اسباب بازیا پست میکنم!
تموم تصورش از عمه !میشه یه کرم زرد که روی زمین میلوله .!
بغض ‌‌‌.
میگه مگه تو نمیخواستی بری؟
میگم ايران!تمدن اسلامی؟ .بازگشت به دوران اوج ؟علوم انسانی بومی؟
ف
راستش اصلا نمیتونم دیگه به هیچ پسری اعتماد کنم اصلا وقتی میگه دوست دارم خندم میگره 
ببخشید ولی بران غیر قابل باور شدن
مهر پارسال یادتونه مريض شدم ۲۰ روز من همش بیمارستان بودم
امسال هم همینجوری شدم
اصلا من هر موقع میخوام درس بخونم اينشکلی میشم
چ خبرا دوستان؟؟
ششمین روز قطعی اينترنت و به دنبال روزنه‌اي براي خالی کردن خودم. از دیروز مريض بودم و الآن کمی به‌تر شدم. امروز Carol را براي بار دوم دیدم، بار اول کمی بعد از انتشار دیدمش. ساعت‌ها را با موسیقی و وب‌گردی می‌گذرانم، از آرشیو موزیک لپ‌تاپ‌ام و وب‌سايت‌هاي داخلی به‌دردبخور. انسان به همه‌چیز عادت می‌کند.
 
00.23 جمعه اول آذرماه 98.
خیلی از شما منو با موهام میشناسید. موهاي خرمايی! آووکادو منو با موهام یا با چال زیر گونه هام به شما معرفی کرده. اما من امروز رفتم  آرايشگاه، اين مدل رو گذاشتم جلوی خانم آرايشگر و کوتاهشون کردم. بعد همونجا تو ارايشگاه عکس گرفتم و براي آووکادو فرستادم. اولین واکنشی که نشون اين بود که دیگه نمیشه بافتشون. اونم با افسوس زیاد! حالا انگار بافتن اينا از هرچیزی که تو ذهن من ميچرخه مهم تره. الانم باهام قهر کرده و جوابمو نمیده چون بی خبر اين کارو کردم. چ
ترسی که از اينده دارم فلج کنندس
رسما یه ماهه هیچ کاری نکردم.چند کیلو وزن اضافه کردم و برنامه ی خوابم به هم ریخته.دوباره سرما خوردم و فک کنم از فروردین اين پنجمین/شیشمین باریه که مريض میشم 
حتی نمیتونم خودمو راضی کنم که به چیزی فک نکنم و از چیزی که ازش خبر ندارم وحشت نکنم.
بلاک کردن آدمايی که بهت یه دوره اي حس منفی دادن یا به هر دلیلی نخاله زندگیتن و اذیتت کردن یا میکنن، حس خوبیه.
احساس امنیت دارم الان.
هرگز کسی رو بلاک نکردم و عمری رنج کشیدم.
الان که بلاک کردم میبینم که چقدر میتونستم راحت تر زندگی کنم.
توی زندگیم خیلی وقتا تنهايی موقعیت رو تحمل کردم.
یه دوستی داشتم، که طبق تجاربی که از دختراي دیگه به دست اورده بود، مطمئن بود که من سر سه ماه میبرم توی کانادا و نابود میشم و بعد میتونه با دیکتاتوری حکومت کنه. ولی چو
بسم الله الرحمن الرحیم
 
توی اورژانس مريض ها بر اساس وخامت حالشون چند دسته میشن.ما یه اورژانس شماره یک داریم که بهش احیا هم میگیم و مريض هاي خیلی بدحال بدو ورود میان اونجا.
 
یه اقاي موتور سواری رو اوردن اورژانس یک که تصادف کرده بود و نیاز به اقداماتِ سریع اساسی داشت.براي اينکه اينجور جاها همراه ها توی دست و پا نباشن، ورود همراه به بعضی بخش ها (مثل احیا، icu و .) ممنوعه.یه دختر خانم جوون حدودا 25 ساله همراهِ اين اقاي 40 ساله بود و موقع کاراي ما وا
سریال پلیسی لوتر رو پیشنهاد میدم چون ریتم تند خوبی داره. تعداد قسمتا کم و خوش ساخته. یعنی براش وقت گذاشته شده.
1.جان لوتر براي شناسايی و پیشبینی افعال و حرکات مجرمین، از روانشناسی قوی استفاده میکنه.
2. انگار استفاده از زن باهوش جذاب مشاور تو سالهاي 2010 رواج داشته ! چون آلیس مورگان ، نسخه بسیار نزدیک به آیرین ادلر شرلوک هلمزه.
3. تو اين سریال برخلاف سریال شرلوک، سعی میشه بر قهرمان بودن جان تاکید کنه
4.هر بخش سریال حول تفکرات ناب و برنامه هاي بی نقص
باباي توی قاب : روايتی از یک عزیز دل به نام علیرضا، علیرضا روشن
 
باباي توی قاب : هدی حشمتیان، انتشارات جمکران
معرفی:
یک کتاب قشنگ و دلنشین میخواهید، بفرمايید.روايتی از یک عزیز دل به نام علیرضا، علیرضا روشنخاطراتش از کودکی با بابا تا شهادتش و مهمترین و زیباترین قاب خاطره علیرضا روزی که رهبر معظم انقلاب میهمان شان شده است.روايت ساده و کودکانه اي که هر کودکی را متاثر می‌کند و به فکر وا می دارد چه امثال علیرضا و آرمیتا بی پدر شدند تا
تازه از گرد راه رسیده بودم کربلا. خسته و مريض. تو موج جمعیت سرمو بالا آوردم، روبروی در باب السلام بودم. قرآن قبل از اذان مغرب رو می خوندن. رسیده بود به آیه ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ.
و اين زیباترین.دلنشین ترین.آرام بخش ترین و امن ترین جواب سلام عمرم شد.
بنده به یه مرضی مبتلام که هرچند وقت یکبار وبلاگام رو عوض میکنم :( 
امروز زد به سرم از اينجا هم برم 
رفتم نگاه کردم دیدم عه بالاخره بعد از سالها بلاگری یه جايی پیدا شد که من یکسال اونجا آرومم گرفت و نوشتم 
ولی چه نوشتنی آخه ؟ 
یه سری نوشته‌ی بی سر و ته . 
اسمشو روزانه نویسی هم نمیشه گذاشت ! 
از بس هم از خوشی و عاشقانه نوشتن رو منع کردم که اينجا شده مصیبت نانه :))))
حالا نه به اين شدت ولی یه استرس خفیفی دارم!
البته دلیل داره. یک اينکه مريضی رو قبول کردم تا طرح لبخندش رو تغییر بدم؛ ولی شرط کردم فقط طبیعی کار میکنم و خداروشکر خودش هم رنگ طبیعی می خواست، نه بلیچ! کل شیفت فردا رو اختصاص دادم بهش. گفته بودم بعد از اصرار زیادِ خواهرم، شکل دو تا از دندون هاي جلوش رو تغییر دادم و خیلی خوب شد و وقتی لبخند می زنه من با شیفتگی زل می زنم تو دهنش؟!
دو اينکه دو روز دیگه قراره تعدادی از دوستام رو مهمون کنم خونمون و برا
یکم واضح تر بايد بنویسم دیشب تا دیر وقت مشغول خوندن ارشیو اين نوشته هام بودم خیلی چیزا بطور واضح یادم نمیومد مثلا اون شب که ب کنارم بود یادمه 
یادمه که کدوم ور تخت خوابیده بودم نفساش یادمهمه چی یادمه اما اينکه چرا اونقدر ناراحت یودم یادم نیست 
دیروز حرف قشنگی به آرزو زدم که خوشم اومد 
آش تو سرمو دارم هم میزنم 
اره خودشه خود خودشه،دارم هم میزنم 
یه چیزی الان تو سرم ميچرخه که من سعی در نادیده گرفتنش دارم اما ميچرخه 
قبلا میگفتم بین زنده بو
هر وقت آهنگ عاشقانه گوش میدم کسی نمیاد توی ذهنم یعنی کسی نبوده !!!! همین هیچ کس !!!! یعنی کسی ها بوده ازشون خوشم اومده ام خوب فراموش کرده ام همین فقط یه لحظه بهرحال انگار دنیا براي آدم هاي سالم ساخته شده آدم هاي که از لحاظ جسمی و روحی و روانی سالم باشند و نه براي کسی مثل من مريض !!! هستیم
بخش خون:دیدن بیمار با طحال بزرگ تر از حد.دیدن تومورها و سرطان هايی که همه میدانیم خیلی باقی نمیماند.
بخش ریه:دیدن پیرمردی که پايش ادم داشت و زیاد رو به راه نبود و زخم هم داشت و رزیدنتی که جواب پس دادن به اتند برايش مهم تر از بیمار بود
بخش قلب:سی سی یو و مريض هايی که سخت نفس میکشیدند و رزیدنت بی سوادِ علفی.سه پیرمرد بامزه در بخش که خوش اخلاق بودند و اهل حال!
اينکه ۲۹ شهریور داره تموم‌ میشه و فردا و پس فردا هم متقابلا تموم میشه و بعدش پايیز میاد ، هم ناراحتم میکنه هم خوشحال . ناراحت بابت اينکه انگار نیم ساعت پیش سال تحویل شد و خوشحال از اينکه  پايیز داره میاد . اما قسمت اول بیشتر داره بهم دهن کجی میکنه ؟ازینکه ادم خوبی بودی؟ کارايی که میخواستیو کردی؟قولهاتو عملی کردی ؟ جوابشونو دقیق نمیدونم ، خیلی برنامه ها داشتم خیلی کارارو قرار بود انجام بدم که ندادم ، اما خب هنوزم دیر نشده نه ؟ 
اما وقتی به ا
چند روز قبل داشتم تو سايت یه بیمارستان دولتی براي خواهرم وقت متخصص غدد میگرفتم که دیدم ا چه هبجان انگیز روانشناس دارن
رفتم و روی اسم روانشناس بیمارستان زدم و از سر کنجکاوی تايم ویزیتا شو نگاه کردم.
ساعت شروع ویزیت از ۴ بعد از ظهر بود و نوبت هاي باقی مانده بیست تا
من نمیفهمم اگر روانشناس نیست بنویسن روانپزشک که برا هر مريض ۵ دقیقه وقت میذاره و دارو مینویسه .اگه روانشناسه که براي هر مراجع حداقل بايد چهل و پنج دقیقه زمان اختصاص بده و بیست تا چه
دانلود آهنگ محمد علیزاده برگردی اي کاش
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * برگردی اي کاش * با صداي زیباي هنرمند محبوب و مشهور , محمد علیزاده باشید.
دانلود آهنگ محمد علیزاده به همراه متن, پخش آنلاين و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mohammad Alizadeh called Bargardi Ey Kash With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه محمد علیزاده به نام برگردی اي کاش
چشام بارونیه دست خودم نیست که تو در میری ازمشونمو میگیره غم آخ چقدر بد عاشقم .گره خور
کشیک ها داره خیلی بد میگذره.انقدر از سال بالا حرف شنیدم که اگه یبار دیگه بشنوم حتما بالا سر مريض میزنم زیر گریه.وشرايط یه جوریه که هیچکس برات ناراحت نمیشه.توهین تحقیر و کار کشیدن از نیروی ارزونی مثل ما کاملا احمقانس.به جاي اموزش فقط از ما کار میکشن.و ما در عوضش فقط میشیم سیبل هدف براي عقده هاي روحی و فشار هاي بقیه براي تخلیه شدن
بچه ها،
از ادمايی که به زور میخوان شما رو به بردگی بگیرن دوری کنین.
اين ادمها مخرب ترین ادمها هستن.
 
بعدها ازشون رد میشین و میفهمین چقدر مريض بودن.
 
از ادمهايی که به هر نحوی شما رو میخوان کنترل کنن دوری کنین.
 
هر چیز شما، با کی بگردین، ملیت، نژآد، هرچی.
 
شما متعلق به خانواده، دوستان، و عشقی هستین که با شما روراست باشن، و صادقانه رفتار کنن.
 
هرکسی به جز اين با شما کرد، بايد از زندگی شما بره.
فکر میکنم کمتر کسی باشه که در دنیاي واقعی و مجازی شخصیت یکسان و ثابتی داشته باشه، کمتر کسی باشه که توی دنیاي مجازی خوب باشه و به دنبالش توی دنیاي واقعی هم عالی باشه. مگر آدم هايی که روح پاک و بی آلايش دارن و تظاهر به خوب بودن براشون معنايی نداره
من که جزء اين دسته نیستم بدبختانه اما حسودیم نمیکنم چون اين افراد اونقد دوست داشتنی هستن که حسادت رنگ میبازهاما غبطه میخورم به چنین افرادی افراي که مريض فکری نیستن و ظاهرشون با اون چیزی که توی ذ
شعر بهداشت
براي ما بچه ها
یه دوست خوبه بهداشت
بايد که دوست خوب و
توی خونه نگه داشت
مسواک و حوله بايد
چرا باشه همیشه؟
هرکس اينو بدونه
هرگز مريض نمیشه
قبل از غذا می شوریم
دست و با آب و صابون
تا میکروبا نباشن
کنار سفره مهمون
براي ما بچه ها
یه دوست خوبه بهداشت
دوستی که رو لبامون
گلاي خنده می کاشت
همش باخودم میگم چقدر یک ادم میتونه کوته فکرباشه چقدر
احمق و روان پریش باشه.افکار قدیمی داشته باشه با تفکرات فوق
مسخره و حال بهم بزن.
اذیت میشم وقتی میبینم که تو قرن۲۰۱۹ هنوز میگن مرد هرکاری کنه مرده
ولی اگه یک زن یک کار اشتباهی کنه خرابهواقعا هنگ میکنم وقتی یککک
زن همچین حرفیو میزنه و ازبابتش نمیترسه که امکانش هست گردونه 
روزگار روزی به سمت خودش،خواهرش،دخترش ووو. بچرخه
واقعا اينطور ادم ها اونروز عکس العملشون چیه ؟
دوست دارم قیافه اين،م
{پرسش و پاسخ مهدوی - شماره 35}
 
مگر امام زمان هم مريض می شوند که بعضی می گویند : "براي سلامتی امام زمان صلوات" ؟
 
 پاسخ:
بله، امامان ما جسم دارند و مانند بقیه انسان ها، کار و تلاش می کنند، غذا می خورند، خسته می شوند و استراحت می کنند. کسی بالاتر از پیامبر اسلام نیست. ايشان بارها توسط دشمنان زخمی شدند. چه برسد به بیماری هاي کم و کوچک مثل سرماخوردگی و تب کردن.
از معرفت ماست که نمی خواهیم همین بیماری هاي کوچک، امام را اذیت کند؛ بلکه صدقه می دهیم که هرگ
دریافتعیال دو هفته پیش یه مريض زیبايی داشت که ايشون خانم مسنی بود و کار زیبايی دندونهاش طبق همیشه عالی شد(عیال واقعا هنرمنده)اين بنده خدا هر جلسه یک هدیه می آورد.دفعه اول یک دسته گل بزررگاولش که عیال دست گل رو روبروی من گرفت شگفت زده شدم و بناي غرغر که چرا اين دسته گل بزرگ خریدی و من به یک شاخ گلم راضی بودم 
البته بعدش گفت که کار مريضش بوده و من خیط شدم ولی از ذوقم کاسته نشد
هفتع بعد دوتا قوطی باکلاس قهوه اورد و از اونجايی که من چندان قهوه و مت
بسم الله مهربون :)
 
استاد اومده، هنوز شروع نکرده صداشو انداخته تو سرش و داد میزنه! 
طفلک بچه ها هرچی جواب میدن، حتی اگه درست هم باشه دعواشون میکنه، تحقیرشون میکنه و فحش میده حتی! جلوی خود مريض و بقیه ی پرسنل و بچه ها! اصن یه جوری رفتار میکنه حتی بلد باشی هم سکته میکنی.
دو گروه دیگه نوبت گروه ما میشه. کاش استاد "خ" براي امتحان میومد ‌.
خدايا پناه بر تو
تو تابستان خیلی ها جوجه مرغ می خرند ، ولی نمی دونن چجوری ازشون مراقبت کنن ، در اين مقاله آموزش و نحوه نگهداری از جوجه
مرغ رو نوشتم و امیدوار هستم به دردتون بخوره
**********
خرید جوجه مرغ :
در خرید جوجه مرغ خیلی دقت کنید ، اون جوجه هايی را بخرید که  اين ور اون ور می رن و جیک جیک می کنن و سرحال و پر انرژین
جوجه هايی که کز کردن و جیک جیک نمی کنن مريض هستن .
جاي خواب و خانه ی جوجه مرغ :
یک کارتون نسبتا بزرگ و بلند رو انتخاب کنید ( اگه کارتون بلند نباشه جوجه ا
آخر هفته خوبی نبود. نه درس خوندم نه رفتم بیرون. عوضش چهارشنبه مريض شدم و اين دو روز داشتم ریکاوری میکردم. براي اولین بار توو عمرم سرم زدم. و خلاصه.
دیشبم اومدم درس بخونم اونجوری شد انرژیم افتاد. با بچه ها کارتون دیدم.
 
الف هم داره ادا هاي ز رو در میاره؛ بچه بازی. و میدونین چیه: به من چه ربطی داره مشکل اونا اصلا؟ :/ آدماي پر رو.
 
الانم داشتم فکر میکردم نوجوونی چه خوب بود ؛ توو رویاهامون زندگی میکردیم. نمیدونستیم دنیا قراره اينقد زشت بشه یه روزی.
علی لهراسبی قول میدم
Download Mp3 Song Ali Lohrasbi–Ghol Midam + Lyrics
متن آهنگ علی لهراسبی قول میدم
من که گفتم جدی میمیرم
منو شوخی نگیر
رفتی عاشق کردی شهرو
با چشاي بی نظیر
گفته بودم اين جنونو دیگه از من پس بگیر نه پس نگیر
تو همیشه عین لبخنداي توی عکستی حرف زدن یادم میره وقتی تو انقدر ساکتی
من دلم میخواد بیاي اما تو هر جوری راحتی
من قول میدم یا میرسم به تو یا میمیرم دو روزه بعد تو
مريض نیستم دیوونتم فقط قول میدم چیزی نخوام ازت
من قول میدم چیزی عوض نشه قول میدم حال
هیچوقت فکر نمی کردم دنیاي بدون اينترنت اينقدر غیر قابل تحمل باشه. واقعا سخته که نتونی یک کلمه را که معنی اش را نمی دونی را سرچ بکنی. یا بری و دو تا خبر خارجی بخونی. یا براي رفتن به یک سايت مجبور بشی که حتما آدرس اون سايت را حفظ کنی . 
 
عجب زندگیه سخته که حتی نتونی یه ذره بازی آنلاين بکنی
 
به نظر اگه سریعا اين اينترنت را وصلش نکن من یکی که کلا مريض بشم
بسم الله الرحمن الرحیم
اول. آسید ابراهیم خسروشاهی رحمه الله علیه دیدم که می گفت آقاي بهجت رحمه الله علیه برايشان تعریف کرده که در بغداد کسی مريض شد (مرحوم آسید ابراهیم احتمال می داد که اين شخص، خود آقاي بهجت بوده). مريض را به بیمارستان بردند. بیمارستان پرستاری مسیحی داشت که گویا زیبا بود. اين آقا اصلا به اين پرستار توجه نداشت. روزی پرستار رو می کند به اين آقا و می گوید: آقا مگر من زیبا نیستم، چرا به من نگاه نمی کنی؟!
آن آقا گویا فرموده اند که آخر
 
تاریکی بر شانه هاي روحم چنبره زده؛ سنگینی می کند. و در هر نفسم دردیست؛ جنبنده از نفْس آلوده ی شیطان. دلتنگی امانم را بریده و اين عذاب، هردم، طاقتم را. پرسشی، بی وقفه ذهن تبدارم را نشخوار می کند؛ پیشکش کدام مريض خانه کنم، اين نعمت جنگ زده را؟
 
صداي بارون میومد. رفتم زیر بارون. مدیر اومده میگه مريض میشی شما، بفرما داخل. اومدم بپیچم از یه ور دیگه برم، دیوار بود همش، نشد. گفت خیس شدی. گفتم جلسه کجاس؟ گفت فلان خیابون و بهمان سالن. گفتم آهان.گفت ولی خیسی شما. یادش نرفته بود زیر بارونم. گفتم خب. اومدم بالا. دلم میخواس بمونم آه بکشم هنوز. نذاشت. تصمیم گرفتم پیاده برم. بهش نگفتم، به مدیر. میگفتم چشماش چار تا میشد. مدیر چار چشم خوب نیس. دوست ندارم.
 
 
جالب ترین خصوصیت بشر "تناقض" است!
به شدت عجله داریم بزرگ شویم و بعد دلمان براي کودکی از دست رفته مان تنگ میشود !براي پول در آوردن خودمان را مريض میکنیم بعد تمام پولمان را خرج میکنیم تا دوباره سالم شویم !طوری زندگی میکنیم که انگار هرگز نمی میریم و طوری می میریم که انگار هرگز زندگی نکرده ايم .!
زراره از یکی از دو امام باقر یا امام صادق علیهما السلام حدیث کند که فرمود هرگاه بالاي سر بیمار رفتی هفت بار بگو  اعیذک بالله لعظیم رب العرش العظیم من شر کل نفار ومن شر حرالنار 13 امام باقر ع فرمود هرگاه انسان مريض شد  اين دعا را بخواند بگوید بسم الله و بالله ومحمدرسول لله صلی الله علیه واله اعوذ بعزهالله و اعوذ بقدرته علی ما یشا من شر مااجد  
چیزی که ذهنمو بیش از هرچیزی درگیر کرده حتی بیشتر از کوییز شنبه و میانترم یکشنبمم
رفلکس گگ مريض وقت رادیوگرافی هست:/
توی اينترنت چیزاي جالبی ندیدم ینی همونی که توی کتاب بود دیدم
مثلا
پاشو یا دستشو فشار بده یا بیاره بالا،بی حسی استفاده کنن
نمک بخورن،پاشونو از صندلی اویزون کنن
تجربه شخصی چیزی ندارین؟؟
کلا اين زن احترام به زن، احترام به کودک، احترام به نژادهاي مختلف، احرتام به انسان، احترام به همدیگه، همه رو برد زیر سوال و کلا نشون داد که کانادايیا خیلی وقتا همه کارهاشون ظاهریه، ظاهرا از اب و هوا میپرسن (خدا رو شکر توی بی سی اين رو نمیپرسن) ظاهرا حالت رو میپرسن ولی ازت متنفرن.
 
بی سی مردمش ساده ن
براي همین بروز میدن
 
توی انتاریو نژادپرستی ده ها برابره،
ولی خیلی محافظه کارن و بروز نمیدن
 
خدايا شکرت ازونجا اومدم بیرون.
 
 
دلم براي اين خانم
"مرد جوانی حین صحبت کردن میگوید:امروز سر کار رفتم،من علاقه ی زیادی به تار دارم،زندگی پُر بار است،دوستم اهل لار است،صبح کلاغه مرتب میگفت غار غار".اين طرز صحبت کردن چه نشانه ی روانپزشکی در خود دارد?
_clang association
_punning
_knights thinking
_word salad
 
نمونه اي از تست هاي روانپزشکی.(گزینه ی الف درسته.اين طرز صحبت کردن که بیمار دنبال کلمات هم قافیه میگرده میتونه یکی از علايم اسکیزوفرنی باشه.یک مثال دیگه هم که توی تست ها دیدم اين بود:فکرم رنگ چنگ خدنگ دارد!!! که
من همیشه کمرنگ بودم ، واقعا نمیدونم چرا ! هیچ وقت تلاش نکردم هیچ چیزیو به کسی ثابت کنم ، هیچ وقت ولوم صدام بالا نرفت که بگم منم هستما . چند روزی بود که مريض بودم ولی هیچ کدوم از دوروبریام متوجه نشدن ، یعنی من فکر میکردم میدونن ، ولی نمیدونستن، خورد تو ذوقم ، حس کردم چقدر کمرنگ تر شدم ، حالا دیگه هیچ کی حواسش به من نیست ! (اين جمله whisper میشد جالب تر بود ) ۰
چند ساعتِ پیش فکر کردم به یه کلمه که خیلی به اين روزاي من بیاد ، قطعن کمرنگ بهترین توصیف بود.
من همیشه کمرنگ بودم ، واقعا نمیدونم چرا ! هیچ وقت تلاش نکردم هیچ چیزیو به کسی ثابت کنم ، هیچ وقت ولوم صدام بالا نرفت که بگم منم هستما . چند روزی بود که مريض بودم ولی هیچ کدوم از دوروبریام متوجه نشدن ، یعنی من فکر میکردم میدونن ، ولی نمیدونستن، خورد تو ذوقم ، حس کردم چقدر کمرنگ تر شدم ، حالا دیگه هیچ کی حواسش به من نیست ! (اين جمله whisper میشد جالب تر بود ) ۰
چند ساعتِ پیش فکر کردم به یه کلمه که خیلی به اين روزاي من بیاد ، قطعن کمرنگ بهترین توصیف بود.
چرا عزا نمیگیرم من؟ عجیبه. خیلی شکل قبلنام نیستم دیگه.
صبح ِ امروز اولین روز ِ روان بود و تقسیم بندی، قرعه کشی شد و با اتندی افتادم که یه عالم تخت و مريض داشت. حالا من ۶ تا تخت دارم و هم گروهیم ۵ تا، اکسترن بقیه اتندا؟ ۲ یا نهايت ۳ تا. یه سری بحثا هم با هم کلاسی پیش اومد که خب دیگه اذیت نمیشم فقط نفرتم از خود اون آدم بیشتر میشه. ۶ تا تخت و شرح حال میگذره ولی گندی که همکلاسی به رفاقت زد نمیگذره و فراموش نمیشه، که خب مدتیه میدونم چقدر نبايد گیر ِ ادم
 
صداي بارون میومد. رفتم زیر بارون. مدیر اومده میگه مريض میشی شما، بفرما داخل. اومدم بپیچم از یه ور دیگه برم، دیوار بود همش، نشد. گفت خیس شدی. گفتم جلسه کجاس؟ گفت فلان خیابون و بهمان سالن. گفتم آهان.گفت ولی خیسی شما. یادش نرفته بود زیر بارونم. گفتم خب. اومدم بالا. دلم میخواس بمونم آه بکشم هنوز. نذاشت. تصمیم گرفتم پیاده برم. بهش نگفتم، به مدیر. میگفتم چشماش چار تا میشد. مدیری که چشاش چارتا شده باشه خوب نیس. دوست ندارم.
 
 
نه جیک جیک مستانت نه سردی زمستانت
رجوع کن به دستانت
چه روزهاي بسیاری که ظلم ها روا کردی
به دستهاي بسیاری
شبانه مرد گاری چی به خانه میکشد خود را
اگر که مادیان خسته اگر طناب هم پاره
درون مرد همواره کشیده میشود باری
ادامه مطلب
دلت که گرفت.
برو پیش دکتر اصلی
بگو اومدم دلمو تعمیر کنی
کیه اون طبیب جز خدا؟
دیدی به بعضیا تا میگی خدا میگه ولمون کن باو من اونقد گناه دارم خدام از من بدش میاد
ن ن نهداری چیکار میکنی؟
اتفاقا منو و تو بايد بریم سمت اين خدا
اتفاقا ادم مريض بايد بره پیش دکتر.
تازه ببین خدا چی گفته چققققد عاشقانه:
پیامبر اکرم(ص):
خداوند از توبه بنده اش بیش از عقیمی که صاحب فرزندشود وگم کرده اي که گمشده اش را پیدامیکند،خوشحال میشود
نهج الفصاحه،ص620ح2199
 
از ما گفتن ب
مزیت پیوند مو sut
1 - مريض در طول پیوند مو شیوه sut , بیهوش نمی‌شود و بدین ترتیب شاهد عارضه ها بیهوشی نخواهد بود
 
2 - پیوند مو به نحوه sut , سواي برش و فارغ از به کارگیری از تیغ جراحی انجام می شود
 
3 - هیچگونه اسکاری بر روی راز باقی نمی ماند
 
4 - در عمل کاشت مو به راه و روش sut , لايه هاي پوست راز برداشته نمیشوند
 
5 - اين روش عمل کاشت مو در یک گرد هم آیی انجام می شود و در فیض مريض نیز خسته نمی‌شود
 
6 - بعداز کاشتـ مو به طرز sut , مريض شاهد خط پرورش به طور کامل ارگ
وقتی همه مريض میشن و من نمیشم اوضاع به نظرم طبیعیه. ولی وقتی همه مريض میشن و منم میشم از خودم ناامید میشم. آخه مگه هر کار بدی بقیه کردن منم بايد بکنم؟ آدمم اينقد ضعیف؟
الان همه سرما خوردیم، کل شهر جمیعا! مال من محدود به گلودرده. دیشب شربت آبلیموعسل خوردم و آب‌نمک غرغره کردم، یه اپسیلون بهتر شد. امروز رفتم درمانگاه و تمام مدت حرف زدم. بعضی‌هام واقعا از آدم انرژی می‌گیرن، به یک بار و دو بار و سه بار توضیح متوجه نمیشن. یکی که امروز منو به استیصال
با سلام. دوستان عزیز روشی مجرب بهتون میگم بدون هیچ هزینه اي یا اينکه گرفتار شیادان و دجالین بشید. 
یک لیتر آب آماده کنید و 7 دانه نمک درشت (اگه نداشتید نمک معمولی یک چهارم قاشق) بریزید توی آب و چهار قاشق گلاب اين مخلوط رو بزارید تو یخچال یک روز بعد برید حمام بعد از غسل بریزید رو خودتون. شايد بگید آب سرد سخته یا مريض میشم هیچ اتفاقی براتون نمیافته ان شاالله و مشکلی هم نداره که اين آب تو حموم ریخته بشه چون ما روی اين آب هیچ چیزی نخوندیم. ان شاالله ک
توی آزمايشگاه ايستاده بودیم تا نوبتمون بشه واسه دیدن نمونه ی زیر میکروسکوپ. صدايی پشت سرم گفت: انقدر بدم میاد از اين آدمااا. برگشتم و دیدم داره به من نگاه میکنه. بهش گفتم از کدوم آدما؟ گفت شما قدبلندا که حق ما رو خوردین. بار اول نبود که اين حرف رو میشنیدم. بهش گفتم از آدمايی که سرماخوردن و بیحالن چی؟ خندید گفت نه از اونا خوشم میاد. اون یکی گفت وقتی مريض میشی چقد مظلوم میشی. زود برو خونه حالت بده.
نمونه رو دیدم. ازش عکس گرفتم. کوله م رو گذاشتم ر
دانلود آهنگ علی لهراسبی قول میدم
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * قول میدم * با صداي زیباي هنرمند محبوب و مشهور , علی لهراسبی باشید.
 
دانلود آهنگ علی لهراسبی به همراه متن, پخش آنلاين و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Ali Lohrasbi called Ghol Midam With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه علی لهراسبی به نام قول میدم
من که گفتم جدی میمیرممنو شوخی نگیررفتی عاشق کردی شهروبا چشاي بی نظیرگفته بودم اين جنونو دیگه از من پس بگیر
۱. به یه خانوم مريض کمک کردم وسايلشو ببره + یه جوجه مرغ مینا رو از دهن یه پیشی تپل پشمالو نجات دادم + با یه بچه پیشول لب دیوار نون بیار کباب ببر بازی کردیم میپرید رو دسم:دی نازش کردم + رامونکم ♥ + پیج لئو رو دید زدم :دی
۲. انار ترش + ماکارونی با قارچ و آب نارنج تازه + براونی داغ با شیر + چايی پرتقال
۳. یه ژل شستشوی صورت گرفتم [درما سیف] خوب تمیز میکنه ولی یکم خشک میشه بعدش ولی با آبرسان اونو میشه درستش کرد + ضد آفتاب oil free مارک prime ـم امتحان کردم خوب بو
نامه اي به امام رضا علیه السّلام
رستم اموراتش را با دامداری می‌گذراند و تا زمانیکه زنش نازبانو مريض نشده بود، زندگی آرامی داشت. اما بعد از بیماری نازبانو گویی رستم دست راستش را ازدست‌داده و بی‌کس و تنها شده است.
نوشته رسولی عمارلویی
ادامه مطلب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب