نتایج پست ها برای عبارت :

خیلی خیلی خیلی خیلی خوبه

تو این روزای غم زده ، تو این روزای پاییزی و دلگیر ، تو این روزها که همه میدونن چه اتفاقی قراره برامون بیفته ، خوبه که بیان هست ، خوبه که ستاره ها روشن میشن، خيلي خوبه که اهالی بیان فعال هستن، دلخوشی خيلي هاست
 
 
پ.ن: گلاب اومده میگه میدونی اسم معلمم چیه ، جاستیه،گفتم نه جاستین ببره اصلا :/
+ نگا پارسال چقد بد بود امسال چقد خوبه نه؟ دیگه کنکور نداری
- ن بابا. خيلي هم اینجوری نیست، پارسال حداقل ذوق داشتم
+ ینی چی؟
- پارسال فک میکردم دکتر شدن خيلي خوبه اما الان میفهمم اونقدرام خوب نیس

#آناتومی زیبا
# پاس خواهم شد یا نه؟ مسئله اینست
شعر آش و دیگچه
دیگچه می خواست آش بپزه
یه آشِ ترش و خوشمزه
عدس آورد؛ لوبیا و ماش
نخودی پرید تو دیگ آش
: منم میام، منم میام
تو دیگچه خيلي خوبه جام»
دیگچه می خواست آش بپزه
یه آشِ رشته خوشمزه
کشکُ آورد با سبزی هاش
نخودی پرید تو دیگه آش
: منم میام، منم میام
تو دیگچه خيلي خوبه جام»
دیگچه می خواست آش بپزه
یه آش دوغ خوش‏مزه
ماست رو آورد با کاسه ‏هاش
نخودی پرید تو دیگ آش
: منم میام، منم میام
تو دیگچه خيلي خوبه جام»
دیگچه خانم جوش آمد
صدایی از توش آمد
:
وضعیت و حال و روز این روزام طوریه که دلم میخواد برم تو کما و مدت ها بگذره هفته ها،ماه ها،سال ها.
فقط میخوام بگذره و نفهمم چی داره سرم میاد
فقط میخوام درد تموم شه. میدونی. خيلي درد هستش،خيلي
راه تموم شدنش هر چی باشه خوبه فقط میخوام درد تموم شه
این روز ها کلی میخوابیدم که دردو حس نکنم و کابوس میدیدم انگار خيلي خيلي سخته فرار کردن ازش ولی کاش بشه.
به نام او.
من از سفر برگشتم و حالم خيلي خوبه
خيلي اتفاقا افتاد،چند تا جای جدید رفتم و خيلي بهم خوش گذشت؛خییلی بیشتر از تصورم
ولی نمیخام از هیچ کدومش هیچی بگم ؛ فقط گفتن یه شب پر ستاره کافیه!
میخام بمونه گوشه ی ذهنم و هر بار ذوق کنم با مرور کردنش و اشک شوق بریزم.
۹تا ۱۲ شهریور ۹۸
حتی همین الان هم دلم تنگ شده برای تک تک ثانیه های چند ساعت قبل.
 
چند ماهی هست که از محیط وبلاگ دور بودم ولی خب بازم برگشتم
حالا چی میخواستم بنویسم
یه نکته کوچیک و جالب
این خوبه که با اینکه نمیتونیم از خيلي ها خبر داشته باشیم ولی میتونیم تو پروفایلشون ببینیم خورده Last seen recently.
و این نشون میده هنوز هستن و میان و میرن
 
* دیدم همیشه هر پستی که میذارم یک غم و اندوه و گلایه‌ای توش هس، شرمم اومد که الان که حالم خوبه پست نذارم؛)
* همین دیگه حالم خوبه:))
* به یکی از چیزای کوچیکی که خيلي وقت بود میخواستم رسیدم. حالم خيلي خوب شد چون با تمام کوچیکیش،
انقد حسو حال خوب داشت که تونست همه‌ی حال بدی رو که طی 8 ساعت گذشته گریبان‌گیرم شده بود و هیچجوره دست از سرم برنمیداشت رو بشوره ببره:))
* البته که قسمتیش رو مدیون داداشمم که استارتشو برام زد و بعد ازون همونی که این کار کوچیک ا
هفته ی دیگه دوستم برای بار nام و کارهای فارغ التحصیلیش میاد از قم پیش من.
خيلي هم مهمون خوبه ولی دیگه بیش از حد نه.
تازه برنامه ریخته بود یک هفته بمونه پیش من  
منم غیر مستقیم گفتم که تا ۵شنبه جمعه پذیراش هستم ، ولی بیشتر نه ! 
امیدوارم بفهمه و پنجشنبه برگرده.
مهمون داری اصلا راحت نیست.صبحونه بده ، نهار بده، شام بده ! بیرون ببر.
من هم گفتم بیاد خيلي ریلکس برخورد میکنم همون کاری ک واسه خودم میکنم ، عملا مهمون داری نمیکنم مثل دفعات قبل.
چون نه
اوضاع کوچ خوبه و من دارم بهترین حالتهای اینروزا رو تجربه میکنم، بدون فکر و خیال الکی و بدون دلیل، واقعا فاصله گرفتن از فضای مجازی و برنامهای چتی مختلف حال ادمو خوب میکنه، منکه حسابی راضی ام و دارم با جون و دل باشگاه و کلاس زبانمو میرم و وقتمو صرف درسم میکنم، جایی که واقعا باید، وقت میذارم و زندگیمو میگذرونم، از خودم و تصمیماتم راضی ام خيلي خوبه که حسم خوبه:-)
اوضاع کوچ خوبه و من دارم بهترین حالتهای اینروزا رو تجربه میکنم، بدون فکر و خیال الکی و بدون دلیل، واقعا فاصله گرفتن از فضای مجازی و برنامهای چتی مختلف حال ادمو خوب میکنه، منکه حسابی راضی ام و دارم با جون و دل باشگاه و کلاس زبانمو میرم و وقتمو صرف درسم میکنم، جایی که واقعا باید، وقت میذارم و زندگیمو میگذرونم، از خودم و تصمیماتم راضی ام خيلي خوبه که حسم خوبه:-)
بچه ها امروز یه رویایی اومد تو سرم.
خواستم اینجا بنویسم که یادم بمونه بعدا بیلم با واقعیت مقایسهش کنم.
کی میدونه دو روز دیگه چی پیش میاد؟
هیچکس.
 اینجا پر از پشه خاکیه.
بچه ها یه آهنگ مورد علاقه جدید گیر آوردم.
خيلي قشنگه.
آهنگ خيلي زیبا و درباره یه دختریه که یه لاشی بهش خیانت کرده ولی دختره بش میگه من تخممم نیس و خيلي قویم. تو هم برو تو خر:/
ولی در کل خيلي خوبه
وقتی گوشش میدم با اقتدار قدم بر میدارم رو زمین.
چجری میشه با لینک آهنگ گذاشت اینجا
بابام: محدثه حالش خوبه؟
خواهرم: آره، امروز باهاش حرف زدم. خوبه چرا؟ چی شده؟
بابام: نه،حال روحیش منظورم اینه که از خوابگاه اومده بیرون، خونه داره، دیگه خوبه؟ اذیت نمیشه؟
خواهرم: آره بابا، خيلي خوبه خیالتون راحت.
 
من: کاشکی انقد باهات صمیمی بودم که میتونستم بگم دمت گرم که انقد هوامو داری و با اینکه من هیچی نمیگم، خودت همه چی رو میدونی
این قضیه ی من آرمانی خيلي خوبه چند روزیه که دارم ازش استفاده میکنم عالیه باورم نمیشه 
یه حسی بهم میگه اینکه همیشه میگفتم یه روزی فلان یه روزی بسار خيلي نزدیکه
 
امروز در مورد ب کلی غر غر کردم تودلم 
در راستای منه ارمانی باید همه چیزو عوض کنم حتی ب
من با هر بار دیدن عزیزانم انرژی ای که کنارشون هستم رو ذخیره میکنم.توی عمق وجودموقتی کنارشونم یه دل سیر نگاشون میکنم. بخصوص الان که از همشون دور دورم و کم میبینمشون
با میم این وضعیت خيلي خيلي شدیده
انرژی ای که ازش میگیرم خيلي قویه.خيلي خوبه.خيلي قشنگه.
هرچی بیشتر کنارش باشم بیشتر دلم تنگ میشه
آخرین باری که پیشش بودم چون خيلي وقت بود ندیده بودمش ، با حضورش سعی کردم خلاهایی که در نبودش واسم پیش اومده رو پر کنم ولی خيلي موفق نشدم چیزی رو واسه بعد
راستش خودمم نمیفهمم چمه!:(
من ریاضیم امسال خيلي خوبه ینی خوب بود چون رشتم ریاضی بود ریاضی فیزیکم خيلي خوبه 
تو ازمون گزینه 2 قبلی ریاضی و فیزیکم رو تو مدرسه اول شدم ولی خب بچه ها خيلي گند زدن
معلم ریاضیمون رو یه بار براتون گفته بودم از این بادی بیلدینگی هاست 190 هم قد داره و از همه مهم تر یه صدای خيلي ترسناک داره ولی در کل از دور که نگاش میکی جذابه ها ولی من بعد از هر بار دیدن این 2 ساعت گریه میکنم میگی چرا؟به خاطر اینکه خيلي داد میزنه و عصبیه من رو
دیشب جشن یلدا رو خونه مامان بزرگم گرفتیم و همه هم بودن. حسابی خوش گذشت خداروشکر و البته جای پدربزرگم حسابی خالی بود. امروز هم کیک خامه ای پختم واسه اولین بار، برخلاف تصورم خامه کشی اصلاااا خوب نشد. خامه شل شد و یه وضعی اصن. اما خب به هرحال خوشمزه بود. 
این روزا خيلي کار میکنم خداروشکر. حوصله درس هم ندارم. مینویسم که بدونم درس بده و من نمیخوامش و بعدا واسه دانشگاه دلم تنگ نشه! البته بگم بازم خوبه ادم تحصیلات دانشگاهی داشته باشه، خوش میگذره دانشگ
الان، بعد از خوندن چند تا پست(!)، به این نتیجه رسیدم که بیام یه هدف برای خودم بذارم؛
اینکه سعی کنم، حالا که دوستش دارم و اونم این همه خوبه، کمتر دعوا کنیم :|
میدونم خيلي لوسه. ولی خب فکر میکنم خيلي الکی به هم میریزم بعضی وقتا و الکی دعوا راه میندازم.
یکی از مشکلات عمده ای که اکثر ما بخصوص آنهایی که با کامپیوتر کار می کنند باهاش روبرو هستند کم تحرکی است. عواقبش هم سنگینه
از درد کمر و گردن ساده گرفته تا دیسک های آنها و چاقی بخصوص در ناحیه شکم که آب کردنش هم بسیار سخته.
خيلي خوبه که هر روز حداقل نیم ساعت تا یکساعت وقت خالی کنیم و پیاده روی کنیم. الیته پیاده روی که ضربان قلب شما را بالا ببره تا حدی که بریره بریده حرف بزنید. هم برای قلب خوبه هم برای چربی سوزی
بازم یادتون باشه خيلي مهمه که این ورز
یه حال خوبی دارم. 
هنوز تیم‌مون تکمیل نشده، هنوز درگیر مصاحبه‌های خسته‌کننده و وقت‌گیریم و کلی هنوزهای دیگه. ولی حال‌مون خوبه. می‌دونم باید چی کار کنم، شرکت آرومه، هوا خوبه، اتاقم نورگیره، یه هم‌اتاقی خوب دارم، صدای آب میاد، گلام سبز و خوشحالن و یه شنبه‌ی قشنگ رو شروع کردیم. خيلي قشنگ
#کارنوشت
به نام خدا

سلام

من چند روزه به مال حلال خيلي اعتقاد کرده‌ام، قبلاً هم داشتم ولی خيلي کم بود.

مثال هاش:

۱-آنتی ویروس لب تابم کرک شده بود، الأن دیگه نسخه اصلیشون خریدم و ازش بدون استرس کرک شدنش استفاده می‌کنم و می‌خواهم ویندوز نسخه اصلیش و برنامه های نصب شده پولی داخلش رو به صورت قانونی بخرم و این خيلي خوبه.

۲-تمام برنامه های غیر حلال داخل لب تابم اعم از فایل های کرک شده و فیلم های غیرقانونی رو حذف کرده ام.

و این روش حلالی رو خيلي دوست دارم.
به نام خدا

سلام

من چند روزه به مال حلال خيلي اعتقاد کرده‌ام، قبلاً هم داشتم ولی خيلي کم بود.

مثال هاش:

۱-آنتی ویروس لب تابم کرک شده بود، الأن دیگه نسخه اصلیشون خریدم و ازش بدون استرس کرک شدنش استفاده می‌کنم و می‌خواهم ویندوز نسخه اصلیش و برنامه های نصب شده پولی داخلش رو به صورت قانونی بخرم و این خيلي خوبه.

۲-تمام برنامه های غیر حلال داخل لب تابم اعم از فایل های کرک شده و فیلم های غیرقانونی رو حذف کرده ام.

و این روش حلالی رو خيلي دوست دارم.
ن
از سر شب این آهنگ مانی که توش میخونه : امسال خداکنه دوباره برف بیاد ، توی ذهنم پخش می شد. الان دارم گوشش میدم. پاییز و زمستون سال ۹۳ توی ذهنم مثل فیلم پخش میشه. سالی که پر از شب و ماه بود. درگیر کنکور بودم. یادمه چند روز قبل کنکور با خودم هی می خوندمش این آهنگو. خصوصا هیچ وقت یادم نمیره اون روز صبح که آماده می شدم برم پیش بچه ها توی اون خونه هه که خانم ف اینا برامون گرفته بودن. قرار بود یه شب هم اونجا بخوابیم. خيلي هم سرد بود. میخواستیم درس بخونیم مثل
من 12 اردیبهشت امسال ازدواج کردم . اویل با شو هرم خيلي جنگ داشتیم . الان خيلي خيلي بهتر شده دارم فکر می کنم این شش سالی که من اینجا ننوشتم چه بر من گذشت . سالهای دردناکی بود 
عاشقی جدائی اضطراب ،ترس از تنهایی ،خوبه فقط افسرده نشدم در طول این همه سالهای سخت 
الان در آستانه چهل سالگی چالشهای بزرگی پیش رومه
می دونم تا چند سال آینده شغلهای ما خيلي به درد نخواهد خورد
بنابر این تمام سعیم اینکه تخصص جدید پیدا کنم 
از ابتدای این ماه شروع می کنم به آپدیت
سلام
دخترم، امسال رشته ی مورد علاقه م رو قبول شدم، دولتی، ولی تقریبا شهرمون 12 ساعت تا اون جا فاصله داره، اوایل پشیمون شدم که چرا زدم، ولی از وقتی رفتم خيلي خوشم اومده از اون جا.
شهر کوچیک و جمع و جوریه، ولی مردمش به شدت خوش اخلاق و مهربونن، مهمون نوازن و هوای ماهایی که میدونن غریبیم رو دارن، خوابگاه مون با دانشگاه فاصله نداره، بزرگه خيلي خيلي خيلي تمیزه، برعکس چیزهایی که قبل رفتن در مورد خوابگاه شنیده بودم و وحشت کرده بودم، اون جا هم خيلي خو
دیدم خيلي دیگه برایان تریسی شدم
همش موفقیت و تو میتونی و بیا بتونیم و بعله بریم قله ها رو فتح کنیم» و این خوبه اما نه دائما در حال تلاوت این موضوعات به خود و دیگران و همینطور انجام دادن این قضایا نه در حد و حدودی که دائما تلاوت میکنی
دیدم خيلي دارم گوه میخورم
خلاصه مرگ بر برایان تریسی
اما فائقه. 
فائقه ششمه. هر وقت بگه خانم شما خيلي شبیه خانم مهدوی هستین، میفهمم تو ذهنش یه معلم خوبم. 
امروز که رفتم سر کلاس نه رنگ و روش خوب بود نه چشماش.
اولش گفت جسمیه، خوبم خانم ولی نبود. معلوم بود. 
یکم که گذشت، رفت بیرون و برگشت، دوباره که پرسیدم خوبی؟ گفت خانم بعدا باهتون حرف میزنم و من منتظر شدم بشینم پای حرف‌هاش.
.
دستمو انداختم دور گردنش، باهم راه رفتیم و حرف زد.
میدونی من هیچی نداشتم بگم. اصلا غمم شد از حرفش. فقط گوش دادم به ح
اما فائقه. 
فائقه ششمه. هر وقت بگه خانم شما خيلي شبیه خانم مهدوی هستین، میفهمم تو ذهنش یه معلم خوبم. 
امروز که رفتم سر کلاس نه رنگ و روش خوب بود نه چشماش.
اولش گفت جسمیه، خوبم خانم ولی نبود. معلوم بود. 
یکم که گذشت، رفت بیرون و برگشت، دوباره که پرسیدم خوبی؟ گفت خانم بعدا باهتون حرف میزنم و من منتظر شدم بشینم پای حرف‌هاش.
.
دستمو انداختم دور گردنش، باهم راه رفتیم و حرف زد.
میدونی من هیچی نداشتم بگم. اصلا غمم شد از حرفش. فقط گوش دادم به ح
ببینید کی اینجاست!
تو این تایم خيلي اتفاقا افتاد.خيلي وقته پستای عمیر نخوندم شاید به خاطر اینه که نمیتونم زیاد چیزی بنویسم.
" این روزا حالم خوبه"جمله ی غریبی شده بود برام.اما واقعا خوبم.من اوقاتم رو با کلاسای دانشگاه و گوگولم پر میکنم.راضیم.زندگی جدید حس جدید.
مثل گل تو گلدونیم که جاشو عوض کردن :))))))) فقط من گلِ بن سای نیستم.
دوستش دارم و این قشنگ ترین چیز ممکنه.
سلام دوستان 
دختری هستم بیست و چند ساله و مذهبی و محجبه که از نظر زیبایی متوسط هستم، ولی خب خيلي ها هم معتقدن قیافه م خوبه، اندام خيلي خوب و عالی دارم، تیپم هم خيلي خوبه. خونوادم هم از نظر مالی هیچ مشکلی نداره و توی محله ی ثروتمند نشینی هم زندگی میکنیم. 
رشته ی تحصیلیم جز رشته های خيلي سخت مهندسی هست و وضعیت تحصیلیم هم خوبه. دو سالی هست که به یه آقایی توی دانشگاه علاقمند شدم چون همه چیش درست اونی بود که من میخواستم، یعنی قیافه اش، تیپش، مذهبی ب
♫♫ 
دستامو بگیر و تو چشام زل بزن بذار حس کنم تورو پیش خودموقتی میگی عشقم دوست دارم تو میشی تموم دار و ندارم با تو زیر بارون خاطره دارم دلم میخواد باشی تو کنارمبا تو آرومم من من آرومم زیر بارونم من من آروممبا تو آرومم من من آرومم زیر بارونم من من آرومه چی با تو خوبه عشق من دوست دارم باشی جلو چشم من همه چی با تو خوب و عالیه خدایا شکرت چه حالیههمه چی با تو خوبه عشق من دوست دارم باشی جلو چشم من
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫  
 
♫♫ 
دستامو بگیر و تو چشام زل بزن بذار حس کنم تورو پیش خودموقتی میگی عشقم دوست دارم تو میشی تموم دار و ندارم با تو زیر بارون خاطره دارم دلم میخواد باشی تو کنارمبا تو آرومم من من آرومم زیر بارونم من من آروممبا تو آرومم من من آرومم زیر بارونم من من آرومه چی با تو خوبه عشق من دوست دارم باشی جلو چشم من همه چی با تو خوب و عالیه خدایا شکرت چه حالیههمه چی با تو خوبه عشق من دوست دارم باشی جلو چشم من
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫ 
آخرش نمیدونم قبولم یا نه.
ولی آقایه که مصاحبه میکرد آخر گفتش که یک توصیه بهت بکنم ، اگه معلم شدی یا نشدی ، سعی کن اطلاعاتت رو در همه زمینه ها از جمله ی بالا ببر . 
 
میگفت اخلاقت به عنوان یک معلم خيلي خوبه  و عالی هستی ولی اطلاعاتت خیر.
 
خيلي روی این زمینه گیر داد و اینکه چرا اسم تشکلهای دانش آموزی رو بلد نیستم ، اینطوری آخه نشنیده بودم و کلا اون موقع بهت زده بودم و البته جوابای بد ولی صادقانه رو دادم و دروغ نگفتم .
مصاحبه مذهبی خيلي عالی بود
بسم الله الرحمن الرحیم
 
به همسفر گفتم نظرت چیه درباره یه جشن کوچیک، یه کارِ کوچیک، یه اطعام کوچیک؟
ما کوچیکیم. کارامون هم کوچیکه.
اون بزرگه. انعامش هم بزرگه.
 
گفت چرا امسال فقط؟ ان شاء الله هرسال!
اصلا خوبه توی خونمون یه رسمش کنیم.
 
گفتم کیا رو دعوت کنیم؟ دوستامون خوبه؟
 
گفت دوستامون که خودشون به یاد غدیر هستن، ما بزنیم تو کار فامیل که خيلي تو این باغا نیستن. بیاریمشون تو باغ
 
گفتم الحمد لله.
 
گفت چرا؟
 
گفتم همسفرمی.
 
+ از امسال نیت کردیم
من خيلي وقت نیست که رسیدم خونه. اصلا رسیدما اروم گرفتم اینقدر که توی اتوبوس استرس داشتم خيلي بد بود. بیخیال مهم نیست. خيلي خسته ام اما نمیخوام فعلا بخوابم میخوام کار کنم. احتمالا تا یازده صبحم زود بیدارشم که نباید تو کار کردنم وقفه بیفته. امروز انرژی خيلي زیادی از دست دادم واقعا نشستن توی اون اتوبوس کذایی انرژیمو گرفت. دوست ندارم دیگه بیام و برم :((( دوست دارم ساکن باشم هر جا شد اصلا. همین خسته ام. حوصله ی نوشتنم نمیاد :) :دی 
 
تا من اینو سند کنم س
گاهی بین 200مخاطب،2تاشون با اینکه بی نام نظر ثبت میکنن ،با اینکه نمیدونم کی ان اسمشون چیه،اما با همراهی و هم صحبتی و راهنمایی و گفتن تجربه هاشون،چناااان انرژی میدن بهم، که با خودم میگم؛
چقققدر خوبه این خونه رو دارم:) چقدر خوبه این دنیارو دارم:)چقققدر خوبه که شماهارو دارم.
مخاطب خوبه ِِ وبم،میخوام بگم،مسی هسی:) 
این پست ویژه، جهت تشکر از وجودتونِ
خيلي دوست دارم بیام و از بیمارستان و مریضام بنویسم ولی خستگی زیاد .خستگی خيلي زیاد کشیکای پشت سر هم استرس روانی و تمام انرزی روحی و جسمی که بیمارستان و سال بالایی ها از ادم میگیرن و مردم شهر زادگاه و نزاد شهر طرح همه و همه پر از انرزی های منفی هستن که تمام قدرت روحیم برای شاد بودن ادامه دادن رو ازم میگیره.مزخرفاتی که تحویلمون میدن.تحقیر و توهین و تهدید هایی که اموزشی پشتش نداره هر روز منو بیشتر از این دانشگاه ناامید و دلسرد میکنه
۲ نفر انصر
یکی از خصلتهای ما ادمها همینه.همینه که گاهی دلت تنگ میشه برای همون جمع ها و دورهمی های ساده و بی فایده با همون ادمهای تکراریه همیشگی باهمون حرفا
بی فایده یعنی خيلي چیز خاصی بهت اضافه نمیشه نه اینکه بخوام توهینی بکنم.
همه چیز خوبهخداروشکر منم خوبم خداروشکر فقط الان دلم تنگه و بی حوصلگی شدیدی بهم دست داده.
هیچ هم از سرم نمیره که نمیره.رفتم نشستم درس خوندم.با دوستام حرف زدمم یه کوچولو چت کردم ولی فایده ندارهانگار دلم میخ
راستی یه چیزیو نگفتم .
دیروز زن داداش سابق رو دیدم 
خيلي خوشحال بود و تیپ چادری خوشگلی زده بود و خلاصه خيلي به خودش رسیده بود و با یکی از زن های همسایه میرفت خرید ، منم از داخل مغازه دیدمش 
خب دروغ چرا از خوشحال شدنش خوشحال شدم ،همین که روحیه ش خوبه بهتر میتونه به برادرزاده هام برسه و اون هم حق داره عاشقانه ازدواج کنه حتی اگه عمر اون ازدواج کوتاه باشه بازم براش خوشحال شدم و فکر کنم دیگه تو دلم کینه ای نسبت بهش ندارم
 
همش به خودم میگم هنوز وقت هست که بیام و ببینم چی تو نظرات برام نوشتی، بیدار میشم تا یکم فیلم نگاه میکنم خيلي زود دوباره خواب میرم
دیگه بدنم به خواب عادت کرده، اگه نخوابم و بخوام بیدار بمونم حالت تهوع شدید و سردرد میگیرم
ولی خوبیش اینه تو خواب میبینمت
راستی کار جدیدت خوبه؟ راحتی؟ ازش راضی هستی؟
امتحانا وحشتناک سنگین شدن 
یه مغز خسته یه روح خسته تر صبح به زور از تخت پایین میارم کتاب و جزوه ها رو باز میکنم جلوش میگم فکرنکن فقط درس بخون!!
به هیچ چرایی دنیا فکر نمی کنم خودمو غرق میکنم میون اون همه عضله و رگ عروق و اعصاب
به اخرین روزهای امتحانم نزدیک میشم کلی مبحث دارم که هنوز نبستم امروز میشه گفت طلایی ترین روز من هست برای تموم کردن مباحث 
ولی
دیشب یه خواب  دیدم، خواب تو. 
حداقل تو خوابم ادم خوبه قصه باش!! 
یه خواب میتونه کل روزت رو به افت
چند تا مطلب که پشت سر هم می فرستم، خواننده ها دیگه اون قبلی ها رو نمی خونند. بعضی ها بعد از مدت ها میگن که فلان مطلب رو تازه دیدیم. 
کلا خيلي مهم نیستند مطالبم ولی این چند مطلب اخیرم بعضی هاشون خوب بودند، دوست داشتید بخونید.
و اینکه اون مطلب رمز دار دخترخاله خيلي خوبه. کاش خانم ها بیان رمزش رو بگیرن. خيلي مفیده. ولی دو مطلب ذهن جوال مامانی و درد و دل های شب قبل از تولد رمزشون فرق داره و چندان مفید نیستند. باز هم دوست داشتید رمز می دم به خانوما.
ممن
جدیدا می بینم خيلي ها بلاگ می نویسند که چقدر خوبه که نت قطع شده و همه مشکلاتمون حل شده و کانون خانواده مون گرم شده و خيلي خوش می گذره و ازین حرف ها !!! 
خوش به حالتون که همه مشکلاتی که داشتید با یه بی نتی حل شد 
من که از قبل بیشتر دارم وقت تلف می کنم و تا حالا تو عمرم اینقدر بلاگ نخونده بودم که تو این دو سه روزه خوندم ! 
من که در مقابل اینستاگرامم تسلیم نشدم ببین چطور معتاد بیان شدم ! 
حداقل قبلا به خاطر زبان سرم تو گوگل بود و به درد درسم می خورد .
ال
شدیدا دوس دارم ورودی نیمسال دوم (بهمن ماه) باشم ! -_-
ینی اگه ببینم ورودی بهمنم خيلي خيلي خيلي بیشتر ذوق میکنم ، خيلي خيلي خيلي بیشتر از وقتی که ببینم ورودی نیمسال اولم! :|
و خوشبختانه داروی تبریز هرسال نیمسال دوم داره
دلایل زیادی دارم واسه این موضوع :(
 
+خيلي بی حوصله م امروز به احتمال زیاد درس نخونم!
 
 
چون خيلي دختر گلی شدم و صبح بیدار میشم و صبونه مفصل و کتاب خونی به راه، امروز رو شروع کردم به وبلاگ خونی مثل خيلي قدیما. هی از این لینک به اون لینک و هی وبلاگهای جدیدتر
خيلي خيلي خيلي حس خوبی داشتم و الان هم دارم. زندگی داره مسیراش رو پیدا میکنه
 
بسم الله الرحمن الرحیم
با بچه ها بودن خيلي لذت بخشه اون هم اگه مربی مهدویت باشی!خيلي عالیه وقتی در مورد امام زمان باهاشون حرف بزنی خيلي خيلي خوبه اگه یکی رو به آقا وصل کنی .
خدا کنه بتونیم در درجه اول بچه های خودمون رو مهدوی تربیت کنیم و خودمون رو به اخلاق قرآنی و مهدوی آراسته کنیم و بعد تا می توانیم معلم خوبی برای همه بچه های ایران زمین باشیم
نمونه نقاشی زیبایی های ظهور:

 
+عاشقی دردسری بود نمیدانستیم
+چقدر دلتنگ میشوم برای آسمانم .
+شادی
سلام
الان چند روزه که دارم یه دوره آموزشی پایتون برای پردازش زبان طبیعی را مطالعه می کنم.
این دوره از لیندا هست و لازم نیست بگم که چقدر خوبه.
البته بگم هدف این دوره آموزش خيلي دقیق و 0 تا 100 پردازش زبان نیست.
بلکه در این دوره سعی شده تا مقدمه ای هم از یادگیری ماشین گفته بشه.
من خيلي از این دوره استفاده کردم. مدرس دوره آقای Derek Jodamski هم بیان خيلي خوبی داره.
این دوره را میتونید از سایت زیر دانلود کنید.
 
Download NLP with Python for Machine Learning Essential Training
۱. دیروز کارمند بانک حدود  ۵۰ ساله نشسته بود تو لابی بانک با یه دختره سیاه پوست حرف میزد.دختره انگار در گامهای اولیه مدل شدن بود و خواهرش و دختر خاله اش هم مدل بودناقاهه یه کم از نامزدش برای دختره گفت و بعد از اشناهای مشترکشون توی دنیال مدلینگ گفتن به هم.اقاهه خيلي راحت میگفت حالت چهره و لبات برای مدل شدن خيلي خوبه.بعد براش توضیح میداد که فلان مدل قدش از تو یه کم بلند تره یا کوتاه تره و کلی عکس داشتن با هم بررسی میکردن
خيلي مکالمه خارجی
امروز :))) 
وای خدای من ب قول نمیدونم کی (!؟) سه جون ب جونام اضافه شد ❤️❤️❤️
بی نظیر بود امروز 
باوجود روز اولی بودن کلاسارو با عشق رفتم باااعشششق! دوس داشتم استاد سارو رو هم بغللل کنممم وای که چه خوبه
و ب زودی هم میخوام جلساتی هم باهاش برم منتها مطبش خيليیی از خوابگا و اینا دوره
استاد مهردادی هم خيلي باسوواااد :) کلا خوبه همه چی، عالی❤️❤️❤️❤️
+حس میکنم رابطه منو روژا روز ب روز بهتر شه :) داره بزرگ تر میشه و راحت تر باهم حرفامونو میزنیم:)))
خ
وقتی عکس های جدید عشقای(!) سابقمو میبینم میگم عاشق چه داغونایی بودم من بعد چقدم روشون غیرتی میشدم که نکنه کسی نگاشون کنه چون فک میکردم خيلي جذااااابن خلاصه که فک کنم خدا بخواد قلب و مغزم دارن به هم نزدیک میشن.
این روزا پر از مشغله ام.یعنی به حدی خسته میام خونه که قبل ده شب میخوابم.ولی خوبه.به هیچیییی فک نمیکنم.و حاضر نیستم تنهایی و آزادی الانمو با هیچی عوض کنم.یعنی کسی بیاد طرفم بخواد آشنا شه قشنگ کهیر میزنم و فرارمیکنم.یه ذره البته این
رفتم تو آشپزخونه چای بریزم برای خودم پنجره باز بود نسیم خنکی هم میومد همون موقع صدای اذان مسجد اول شهر که به روستامونم نزدیکه بلند شد
خيلي خوبه
صدای اذان اون مسجدو خيلي دوس دارم
قبلنا آشپزخونه نبود اونجا اتاق بود من و آرام جامونو مینداختیم دم پنجره و صبحا با همون صدای اذان کلی از زندگیمون لذت میبردیم یادش بخیر. چه نسیم دلنشینی بود.چه صدای قشنگی. اذانش انگار از آسمون پخش میشد نمیدونم موذنش کی بود ولی خيلي قشنگ بود.
 
من برم به نماز عشق بور
یک شخصیتی که دارم سعی میکنم اون رو توی خودم تبدیل به عادت کنم اینه که هر شب درس های همون روز رو مطالعه و مرور کنم. فکر میکنم خيلي خوبه و تاثیرات مثبتی هم داشته باشه. من با اینکه درسم خوبه اما تنبلی هم زیاد دارم و راضی نیستم از این موضوع. این مطالعه و مرور شبانه هم میتونه تمرینی باشه برای از بین بردن تنبلی هام.+فردا قراره برم نمایشگاه هفته دفاع مقدس و فرمانده بسیج یا سپاه (دقیق نمیدونم کی) قراره بیاد.همونکه توی تلویزیونم نشونش میده
میدونی گاهی انگار هیچی نمیدونی گاهی خسته تر از اونی هستی که چیزی بدونی
و گاهی اونقدر نسبت به همه بی حس میشی که بازم نمیدونی داری چیکار میکنی!
خب خودمم خيلي نمیفهمم دارم چی میگم
خسته ام     نه! نیستم خسته نیستم فقط هنگم
راستش زیادی درگیرش شدم وحشتناک بهش اعتیاد پیاده کردم
اینکه 7 صبح تا 8 شب مدرسه ام و 13 ساعت نمیتونم صداشو بشنوم روانی میشم 
به قول مامامنم سال اخری داری گند میزینی
ولی به نظرم وابستگی خيلي هم بد نیست الان که نسبت به همه چی بی حسم ی
دیشب یکساعت و خورده ای م اینا حرف زدم.
امشب نزدیک به ۲ ساعت
خيلي وقتم رفت ولی درعوض دلتنگی های انبارشده ام همشون ریخته شدن و راحت شدم.
از فردا شب بازم عین قبلِ قطعی، یه لیمیتی برای حرف زدنم میذارم چون واقعا وقتم خيلي اهمیت داره مخصوصا تو این زمان.
الان حالم خوبه.با تمام خستگیام و سختیهام ولی امید دارم
تازه دستبند امیدم هم به دستمه،حالا قصه اشو تعریف میکنم بعدا.
پسفردا اولین پایان ترمم رو دارم
خب امروز ناهار با خودم بود. بدون سوتی درستش کردم بعد از مدتها. یروزی فکر نمیکردم همچین تجربه ای داشته باشم. تنها یه شهر دیگه تو خونه ی خودم. کاش یه ذره بیشتر بود البته. ولی خب همینشم خوبه. منتظرم برنج دم بکشه تا نهارمو بخورمو دو باره شروع کنم. امروز کمی بیحوصله ام. اما این باعث نمیشه بخوام بیخیال کار کردن بشم. هرچند که دلم میخواد فقط بخوابم. تا یه مدت فقط بخوابم و به هیچی فکر نکنم. اما خب من کنترل خودمو دارم هرجوری شده میشینم پای کارم. دلم برای حال
میدونی بنظر من خيلي خوبه طرف مقابل رو بخاطر خودش دوس داشته باشی نه به خاطر خودت!
(جمله سنگینی بود یک دقیقه سکوت :)) )
منظورم اینه که طرف رو بخاطر کارایی که برات میکنه، مثلا غذا درست کردن یا انجام کارهای خونه یا حتا پول دادن، دوست نداشته باشی، بخاطرِ خودِ خودش بخوایش.
اینجوری دوس داشتنت شرطی نمیشه که اگر به من سرویس ندی دیگه دوسِت ندارم! 
مثلا من طرز فکرتو دوس دارم، احساستو دوس دارم، اخلاقتو، شیطونیاتو. با همه خوب و بدی هاش
مثل دوس داشتن پدر و ما
نمیدونم دانشگگاه بخاطر نمیدونم آزمون نمیدونم چی چی تعطیل یعنی سه شنبه نوشته بود فقط تا ساعت دوازده الان چک کرده ام نوشته هم صبح و هم بعدازظهر !!!! آخ جووون دانشگاه تعطیل چقدر خوبه همه چیز !!!! همه چیز خوب نیست این تنها خبر خوبه امروز بود
داشتم فکر میکردم چرا دوست ندارم فردا برم سرکار، با اینکه این همه تعطیل بودیم، با اینکه میدونم اخرای سال تحصیلیه، با اینکه شنبه ها کارم سبک تره
دلیلش فقط یه چیزه، خستگی من از کار نیست، از فرو رفتن در نقشیه که شبیه خودم نیس، باید لباس پوشیدنم تغییر کنه، با ادمایی همکار و همکلام بشم که خيلي شبیه من نیستن، باید بزرگ بشم مثل خانوما رفتار کنم مسئولیت پذیر بشم اینا چیزاییه که حوصلشو ندارم نقشی که باید توش فرو برم خيلي باخودم فاصله داره و اینه که
سلام
من فکر می کنم راهم را پیدا کردم. الان در مرحله حساسی از زندگی هستم که تکلیفم با خودم روشن شده.
 
دیگه میدونم دنبال چی هستم و میدونم میخوام چکار کنم.
 
کتاب "جادوی هدف دار کردن زندگی" از برایان تریسی خيلي روم تاثیر گذاشت تا بالاخره از بلاتکلیفی در اومدم.
 
من فکر می کنم اینکه آدم بدونه دنبال چی هست  و چی میخواد، خودش مساله خيلي مهمیه. خيلي مهم. شاید مهمترین مساله زندگی.
 
این روزها سعی می کنم هدفدار برم جلو. از کارهای غیر ضروری اجتناب می کنم.
ک
همیشه فکر می کردم اینکه الکی امید داشته باشی و به خودت امیدواری چیز خوبی نیست. واقعا داره نظراتم در مورد همه چیز تغییر می کنه. قبلا فکر می کردم که در مورد همه چیز باید منطقی فکر کنم و به هیچ وجه به چیزای الکی فکر نکنم . ولی .
به نظرم اینکه الکی خودت را امیدوار کنی خيلي هم خوبه . آدمیزاد هم حد توان داره. نباید گذاشت که در مقابل ناملایمات بشکنی. باید به هر طریق خودت را دلخوش بکنی. مهم اینه که به هر طریقی و خصوصا در شرایط حال حاضر که جامعه پر از استرس
اینترنت کامپیوتر خونه خيلي کنده، اون‌قدر کند که یه فایل کوچیک رو هم به زور می‌تونم آپلود یا دانلود کنم. در حالی‌که وقتی با گوشی از طریق وای‌فای به‌کمک همون مودم وصل می‌شم به اینترنت، سرعت خيلي خوبه. بنابراین مشکل از آی اس پی و مودم و خط تلفن نیست. هر چی هست، زیر سر این کامپیوتره‌ست. کسی می‌دونه مشکل چی می‌تونه باشه؟ دارم زجر می‌کشم از دستش!
+ فردا سمینار دارم. باید به اساتید گزارش پیشرفت رساله‌مو ارائه کنم. یه کم استرس دارم. این چند وقت غ
این معلم جدیده یهو وسط درس بهم میگه یعنی تو واقعا هیجده سالته؟
میگم هیفده سالمه
میگه ولی خيلي عاقل تر از سنتی!!خيلي آروم و متینی:|||
نیم ساعت بعد میپرسه یعنی تو لباسم میتونی بدوزی
میگم بله
تعریف میکنه خيلي خوبه مهارت بلدی و کنار طراحی لباس خیاطی ام پیش میبری:(
نیم ساعت بعد میگه یعنی تو که میخوای مستقل شی آشپزی بلدی
میگم بله
میگه پس کلکسیونت تکمیله
نتیجه اخلاقی:با این فرمول پیش بریم جلسه بعدی منو واسه پسرش خاستگاری میکنه:////////
پی نوشت:شما مورد او
طبعا خيلي منتظرم که طرحم تموم شه که خيلي معلومه چون شما رو م برای اینکه چرا من تموم نمیشم و اطرافیانم رو هزاران برابرتر. اما. خيلي خلوت داشتم اینجا. خيلي زیاد و خيلي با این حال میکنم. مثلا. چجوری ممکنه که پیش بیاد که من بی وقفه با اهنگ James Blunt-1973 برقصم و بپرم و بجهم و بخندم مثل الان؟
       
                                                                        
_آیا از عملکرد امروزت راضی بودی؟+بله. 
_چرا؟
+چون یاد گرفتم. 
_یاد گرفتی؟ چی یاد گرفتی؟
+سه چیز. یک: اتحاد مکعب. کمی خجالت‌آوره، اما تا قبل از امروز بلد نبودمش. تستاش رو هم زدم، خوب. و دو: پایه‌های آوایی همسان. فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن. خيلي هم جذاب بود. سی تا تست هم ازش زدم، یه دونه غلط_طبق معمول بی‌دقتی_و یه دونه نزده_حاضرم قسم بخورم سوال غلط بود، سه تا از گزینه‌ها جواب می‌دادن_.
_و سومی؟
+آهان، سومی. کم‌اهمیت‌تر از بقیه بود احتمالا. یاد
آقا یه favorite spot پیداکردم، شدیدن خلوت! (این شدیدن معنیش نسبت به جاهای دیگست. چون تو دانشگاه ما جایی نیست که حداقل دوتا آدم توش نباشه!) و استادا بیشتر از اینجا رد میشن، آی دونت نو وای! خلاصه. سبزم هست و چمن داره و اینا، حالا یکی دو هفته اینجا میشینیم درس میخونیم جای کتابخونه تا ببینیم چی میشه **
خيلي خوبه ** راضیم :))
پ.ن: من خعلیییی جاهارو هنوز امتحان نکردم :/ خيلي! حالا اینقد وقت هست -.- از توفیق اجباری اینکه هر روز (به جز ۱ش ها) ساعت هفت و نیم دانشگاهم را
* از امتحانیان و کنکوریانیم؛)
ولی واقعیتش هیچ‌جام به کنکوریا نمی‌خوره:/ نه عین آدم درس می‌خونم و نه چیز دیگری:»
* و هم‌اکنون از اینجا صدای مرا می‌شنوید.
اینجا خيلي قشنگه؛ اما قشنگیش افاقه نمی‌کنه چرا که تنهام:/
تنهایی رو دوست دارم؛ اما نه این تنهایی رو! (این تنهایی با وجود خانوادست)
* دوست داشتم حالا که خونه نیستم و اینجام، کلی قدم بزنم و کلی عکس بگیرم و کلی از این موقعیت و فضای زیبا استفاده کنم؛ ولی به دلیل دختر بودنم فقط باید همینجا که الا
هفته پیش ایده یه مقاله رو به استادم دادم. هول هولکی چون ازم مقاله میخواست. خيلي ایده خامی بود حتی نمیدونستم خوبه قابل چاپه یا نه. به نظرم خيلي هم بدیهی میومد. این هفته دیدم یه چیزی شبیه ایده من در سطح پایین تر دو سال پیش در ژورنال nature  چاپ شده این ژورنال برترین ژورنال در علوم هست با تاثیرگذاری بالا. فرستادم واسه استادم. اولش کف بر شد بعدش هی گیر داده بود شما دو سال پیش میتونسی اینو چاپ کنی عصبانی شدم میگم استاد محترم شما میگین اگه ز
برای ۱۹‌ساله بودن خيلي کوچیکم. بیش از حد کوچیک. چقدر؟ یه چیزی دور و برِ ۶-۷ سال قبل. حس می‌کنم تو اون سن گیر کردم و طبق این روال قرار نیست بزرگ شم انگار. ولی امید دارم. دلم می‌خواد خیال کنم همه چی خوبه. یه افکت بیوتی بکشم روی صحنه‌ی زندگی. کل سکانس‌های دل و روده‌دَرآر رو کات کنم. با یه نسبت تصویرِ ۱۶ به ۹. 
 
 به اطلاع شما عزیزان میرسانم که یک جون به تعداد جون هام اضافه شد:-)
هم اکنون ششمین و اولین خواهرزاده پسر اینجناب چشم به جهان گشوده و خودش و مامانش و من هر سه تا حالمون خوبه:-):-):-)
قرار مثل خودم دو اسمه باشه ولی شما فعلا "امیرحسام" داشته باشین:-)
 
 
+ جای داداشم خالی, خيلي زود رفت و ندید این لحظه رو:`(((
معلقمولی حالم خوبه
به نظر میاد دیگه هیچ احساسات عمیقی ندارم
ولی حالم خوبه
بذار راستش رو بگم
خوبیم باهم
وقتی اون خوب باشه دیگه مهم نیست داره چه اتفاقی میفته
وقتی میدونم دوستیم باهم دیگه مهم نیست چقد وقته که ندیدمش
گفتم من هردفعه هی فکر میکنم تموم شدیم
گفت میبینی که اینجوری تموم نمیشیم
ولی من بازم میترسم
نمیتونم احساسمو بهش توصیف کنم
میدونی من عاشق بارونم
خيلي عجیب عاشقشم
وقتی میباره دلم میخواد گریه کنم
بعد دو سه روز پیش که باهم بودیم، بارون
 
 
بچه ها لطفا همگی خيلي سریع به به تمامی اعضای بی تی اس
خود گروه
توی بازیگرا به تهیونگ
اینجا رای بدین
خيليییییییییییییی
مهههههههههم
خخخخخخخخخخخخخخییییییییییییییییییییییییییییللللللللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییییی
مممممممممممممممممممممممممممههههههههههههههههههههمممممممممممممممممممم
تو رو خدا رای بدین خيلي خيلي خيلي عقبیم
 
برید اینجا تو رو خدااااااااااااااااا
https://namesns.com/m/entertainer/rank_list.html
 
 
خيلي بی دلیل یا شایدم با دلیل تصمیم گرفتم بهت بگم دوست دارم .خيلي هم دوست دارم. از اینکه دیروز همش منتظر بودی بهت زنگ بزنم و من تو خواب غفلت بودم عذر میخوام . از اینکه تمام دیروز ناخوش بوم و بعدش دیدم یه تماس از طرف تو دارم و بهت زنگ زدم و گفتی حالت خوبه و دکتر گفته که خداروشکر  معاینه ت هم خوب بوده خيلي خوشحالم ؛ ولی امروز وقتی "ط" گفت که کلی منتظرم بودی که خودم ساعت یازده / دوازده بهت زنگ بزنم و مدام میپرسیدی که من زنگ زدم یا نه دلم شکست . صدای ترک
میدونین ، خوشحالیِ این روزا خيلي عمیقه! خيلي جدیده!
این روزا همه ش فکر میکنم چقدر مسیرمو ، درس خوندنو الان دوست دارم و چقدر دو سالِ قبل ، منتظر بودم ثانیه ثانیه ش بگذره و خلاص بشم!
چقدر این روزا ضرورت رسیدن به هدفمو ، عقلا و قلبا درک میکنم و چقدر قبلا اهمیتشو نمیفهمیدم.
اینم میدونین ، به قولِ بِنی ، من اگر پارسال هم رتبه ی رشته ی دلخواهمو آورده بودم و نهایتا دانشگاه هم رفته بودم ، هرگز ، واقعا هرگز ، آدم موفقی توی کار و درس نمیشدم. چون دیدم ، نی
به روی خودم نمیارم و سعی میکنم هرچی از غم و خستگی و دلتنگی سهم این روزهام شده برای خودم نگه دارم و دیگران رو خاطرجمع نگه دارم که همه چیز خوبه.
ولی دوری خيلي سخته.
 روزها رو نمیشمرم که طولانی نشه اما امیدوارم معنویات و دین من و پدر و مادرم رو به دیدار دوباره ای رهنمون کنه. 
از جدی ترین امتحان 5 سال اخیرم این بود که تقریبا هر روز یه کارفرمای میلیاردی که دو سال کوچکتر از خودم هست تقریبا در خسته ترین ساعات روزم کنارم مینشینه و با هم روی نقشه ها کار میکنیم.بخش اصلی سختی کار من اینه که ایشون زیبایی شناسی اش شکل نگرفته و نگاهش نگاهی حرفه ای نیست. اما چون  صاحب کارخونه (پسر ارشد صاحب کارخونه هست) هست 95 در صد باید نظرات ایشون اعمال بشه بعد چون روحیه حساسی هم داره هر 30 ثانیه از من میپرسه خوبه؟ و اگر من بگم نه اونقدر استدل
تفال و حافظ‌خوانی امشب
هزار جهد بکردم که یار من باشیمرادبخش دل بی‌قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردیانیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازندتو در میانه خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه اواگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرندگرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آییدمی انیس دل سوکوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر منگر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی
سه بوس
خب امروزم داره میگذره و من کارامو انجام میدم. کتابم تموم شد و البته بازخوانی تهشو اول تنبلی کردم اما بعد خوندمش البته سریع. قبلا خونده بودمش و یاداوری شد برام. شاید نباید تند میخوندم اما حوصله ام نیومد. زبانم خوندم الانم دارم باقی کارامو انجام میدم. با خودم شرط بستم هر روزی که کارامو انجام میدم شبش به عنوان جایزه یه قسمت از سریالمو ببینم. فکر میکنی چه سریالیه؟ آنه. خيلي خوبه نمیتونی باور کنی با این که کتابشم خوندم ولی خب خيلي حال میکنم باهاش.
دیروز یکباره سبحان 8 ساله گفت عمه اجازه میدی خيلي سفت بغلت کنم؟ گفتم برای چی؟ گفت گاهی ادم دلش یه طوری میشه که فقط اگر یکی رو بتونه بغل کنه حالش خوب میشه. بغلم کرد بعد گفت آخیش چقدر خوبه من هنوزم آدمهایی رو دارم که بغلشون کنم. ثخت بود هضم کنم این حرفها رو از سبحان
اولین بار که توجهم به اسم مصطفی ملکیان جلب شد فایلی بود صوتی درباره تفاوت قدرت و اقتدار در والدگری. بیان شیوا و مثال‌های ملموسی که زده بود باعث شد بروم دنبال کانالش و چند ساعتی مطلب بخوانم و بشنوم. بعد شروع کردم به چک کردن با دوستان و عزیزان، شما مصطفی ملکیان را می‌شناسید؟ بله بله خيلي خوبه، بله و خيلي دوستش دارم، بله . فکر کردم چه جواهری را این سال‌ها از دست داده بودم، این‌روزها درباره ۱۲ آموزه مشترک عارفان مطلب می‌گذارند در شبکه‌های اج
داشتم بلاگ مجید گروسی رو میخوندم یه پست داشت که میگفت دوباره دارم زیاد پست میزارم یعنی که احتمالا از دوستام دور شدم اینو من به شدت تو خودم حس میکنم یعنی مثل اینکه مقداره ثابتی روابط اجتماعی توم وجود داره که باید خالی شه و اگه نتونم رو دوستام خالیش کنم میام روی بلاگ میریزمش که شامل چس ناله و اینا میشه 
خلاصه این که پست نیزارم از نظر خودم خيلي خوبه و همش به خواطر دوست های جدیدیه که پیدا کردم
 بلاگ مجید هم اینه  magaroo.blog.ir بعد خيلي ادم خفنیه ولی خو
دانشگاه که هنوز شروع نشده،دنبال یه لقمه نون حلالیم:دی
دور از جونت جان من
چقدر خوشحال شدم رفتی دکتر و این که خدا رو شکر حالت خوبه
خانوم دکتر من بخون که سال دیگه تلافیشو سرت در میارم
تمام لحظات فکرم پیش توئه
خنده هات دوای هزار درده
خيلي بیشتر دوستت دارم
مامان بزرگم بعد از یک هفته فردا میره خونش تو روستا و من بسیار دلم براش تنگ میشه :((
برکت خونمونه . عشقه.وقتی هست ساعتی یه بار میپرسه سرت بهتره؟ فلان چی بخور خوبه برات! 
روزی دو بار میپرسه امروز چند شنبه است؟ من باید پنج شنبه برم خونه!! 
روزی چند بار قربون صدقه ام میره!
هر 6 ساعتی یه بار این شعر رو میخونه و دو قطره اشک میریزه! "دگر شب شد که من شیدا بگردم، چو ماهی بر لب دریا بگردم/ پلنگ در کوه و آهو در بیابان، همه جفت و من تنها بگردم" 
هر وقت میخوام د
یادتونه قدیما برق میرفت همه دور چن تا شمع جمع میشدیم؟
همه باهم حرف میزدیم و همه خانواده باهم بودیم و کنار هم.در ساده ترین و ابتدائی ترین حالت ممکن؟
از وقتی نت این شکلی شده و فقط بیان و چن تا سایت دیگه بازن .و ارتباط برگشته به حالت پیامکی و مکالمه تلفنی تقریبا.همش یاد اون موقع ها میوفتم!
بابابزرگ خدا بیامرزم اون موقع ها میگفت:چه خوبه برق رفته و دور همیم!
منم الان به شما میگم:چه خوبه تو بیان دور همیم!
این هفته ای که گذشت بطور جدی دانشگاه شروع شد و همچنین درسها،منم بطور جدی تا هرجایی که میتونستم خوندم،باقیش رو فردا و پسفردا به اتمام میرسونم.
بچه های کلاسمون اکثریت ایرانی هستن،اخه قضیه اینه که ما رفتیم دیدیم گروه A2 از نظر برنامه ریزی واقعا بهتره بخاطر همین  انتخابش کردیم و اینگونه بود که اکثریت ایرانی هستیم.خارجی هم داریم تو کلاس و از جاهای مختلف،و خب باهم خيلي جور هستیم،فعلا همه خوبن،همه چیز خوبه.امید به اینکه تا اخر روابطمون به همین شک
وقتی ساکت میشی و تازه اطرافت رو میتونی با دقت ببینی،به این نتیجه هم میرسی که خيلي وقتا فقط زیادی سخت گرفتی به خودت.وقتی خودت به این باور برسی که خدا همیشه بهترین چیزا رو برات آماده کرده،خدا با مهربونی از همه چیز عالی ترینش رو بهت میده.یه بار اشتباه رفتم اما تصمیم گرفتم دوباره تکرار نکنم.هر چی بیشتر به آدمای اطرافم نگاه میکنم بیشتر به اشتباهاتم پی میبرم.گاهی فقط کافیه کمتر.حرف بزنی،فکر کنی و بیشتر برای خودت اهمیت قائل بشی.راستی یه اتفاق خوب
امشب خيلي حال دلم خوبه، خيلي عاشق این شب شدم.
قلم ندارم، علم ندارم، حتی شعر و مداحی و کلیپ و. هم ندارم، کاش می‌تونستم لااقل یه جعبه شیرینی بگیرم اینجا پخش کنم.
عیدتون مبارک
امام زمان جان! میشه به همه‌مون عیدی بدی؟ عیدی تپل؟ :)

+ همه میرن تولد کادو می‌برن، ما میریم میگیم یه چیزی هم بدین ما ببریم =))
چرا چیزی به اسم خوشحالی‌فروشی تو دنیا نیست؟
اگر بود لابد خيلي گرون بود و بازم آدمای عادی نمیتونستن از پس هزینه‌هاش بربیان بعد بیشتر افسرده میشدن و پولدارها خوشحالی‌ها رو میخریدن و همیشه خوشحال بودن. با این حساب خوبه که نیست. 
یه مدته پشیمونم از انتخاب دانشگاهم
همه چی خوبه ها . دانشگاه و دانشکده و استادها ، همکلاسی هام که خيلي همراه و پایه ان و کم دیدم توی دانشگاه ها ، شهر ، فضا 
خوبه
مشکلی نداره
ولی حسرت این که میتونستم شیراز راحتتر و خوشحالتر باشم یا به طور کلی کمتر سختی بکشم هم همراهمه .
هر روز به این فکر میکنم که ترم بعد یا سال بعد مهمان شم شیراز یا انتقالی بگیرم
از این طرف دوستام ، حریمی که اینجا واسه خودم ساختم ، و معدلی که نمیدونم اگه از اینجا برم تهدیدی واسش
خب اول بگم که اینترنت همراه بالاخره وصل شد اینجا. و این خيلي خوبه و میچسبه؛ حتی با اینکه وای فای هست. 
دوم اینکه این چند روز حسااابی سرم شلوغ بوده و خواهد بود. کلی کار داشتم و از فردا هم درسامو میخوام بخونم، همچنین یه پروژه بانک داریم. دیگه چیییی؟ آهان موقعی که نت نبود میگفتم الان سرم خلوته کلی کتاب بخونم که بعد دیگه نمیرسم، واقعا هم همینطور شد و الان چند روزه کتاب نخوندم. تسلی بخشی های فلسفه رو گفته بودم شروع کردم؟ خيلي جالب بود. 
دیروز رفتیم
وقتی حوصله ت خيلي سر میره و خيلي ساعته که تنهایی مثل چند روز گذشته فقط یه پیاده روی تو بارون (البته باچتر چون وقتی برای سرماخوردگی نداری) و قدم زدن تو خیابون ولیعصر و سر زدن به کافه مورد نظر هرچند ببینی بسته باشه و خوردن بستنی قیفی همه چیو میشوره میبره! و حتی میتونی تصمیمات مهمی مثل نرفتن به مهمونی مورد علاقت و تصمیمی به شرح عبارت مرگ یه بار شیون یه بار رو درحق پروپوزالت انجام بدی!
+ واقعا نمیفهمم وقتی بارون میاد و هوا هم خوبه چرا مردم شیر و پیر
این حرفها رو حتما شنیده اید
بابا ول کنید ببین انسان چه چیزهایی اختراع کرده بعد اسلام چی هنوز گیر کرده با پای چپ بره یا با پای راست؟
 
ایا اسلام یا هر دین دیگه به وجود امد که اختراع کنه؟
بله همین اسلام نظرات علمی خود را داره ولی ما کار به این نداریم. باز یک سوال؟
ماشین خوبه؟
اینم سواله اره خيلي خيلي خوبه
حالا اگه بریم یکی رو زیر بگیرم و بکشیم جی؟
وای این خيلي بده و قتل محسوب می شه
پس این خوب و بد رو کی می گه؟
فطری هست !
بله فطری هست ولی خود خدا به پی
امروز دستگاه های باشگاهمون رو عوض کرده بودند / خيلي بهتر شده بودند / زود رفتم که دستگاه هارم زود ببینم ^_^ / یکی از استادهای باشگاه که باهاش سلام علیک نداشتم اومد باهام دست داد خيلي صمیمی / امروز یه پلیس و آتش نشان هم اومده بودند باشگامون / حسودیم شد بهشون / خيلي قوییییی!!! / درسهم زیاد نه ولی خوب خوندم / برنامه اعجوبه هارو ببینید خيلي قشنگه امشب که دیدم خيلي خنده دار بود / واقعا که بچه ها چه دنیایی دارند.اصلا روحم شاد شد.
سلام
امروز بعد از مدتها به این وبلاگ سر زدم. این پیام را دیدم 
اندوه تو به این جهت است که نمیدانیدر جهانی زندگی می کنی که یگانه اصل ثابت در این جهان ،اصل 'بی ثباتی ' است.
خيلي زیبا و به موقع بود. قطعا ما در جهان بی ثباتی زندگی می کنیم. این هم میتونه خوشحال کننده باشه و هم ناراحت کننده.
خوبیش این هست که هر سختی و غم و اندوهی. بهرحال میگذره ولی خب ناراحت کنندش اینه که به هیچ چیزی نمیشه دل بست انگار. کمی ترسناکه.
 
خبر خوب اینه که دارم شدید روی تزم کا
.
.
.
حال الانم واقعا قابل توصیف نیست . فقط اینو میگم حالم خيلي خوبه . امروز و امشب برای ما گیمیرا ، خيلي پربرکت بودن اول از همه اینکه بلیزکان که اگه نمیدونید چیه سرچش کنید . گرچه این اونت ها خيلي درداورن برای ماهایی که نمیتونیم اونجا باشیم و خيلي چیزا رو از دست میدیم . اما . اما وای از تریلرا و خبرایی ک امشب اومد . اول از همه دیابلو چهار ، که به قصد فک اندازی دنیا اومد و دیالوگاش اصلن داغونم کرد 
From the abyss we seek thy salvationBy three they comeBy three thy way opensBy the
سلام
برای یک شب اومدم خوابگاه.هوای اینجا بر خلاف شهر خودم خيلي خوبه.لاقل شب های خنکی داره.اینجا کسی رو نمیشناسم دیگه و از کسایی که هم میشناسم دوری میکنم.
دیشب کم خوابیدم و از صبح زود بیدار شدم تو راه بودم و بعد هم کلی راه رفتن و راه رفتن.زینب رو بعد یک ماه دیدم و حرف زدیم از همه چیز و بیشتر از اینده.حرص خوردیم که امسال تنها میره تهران و من هم نیستم باهاش که با هم همه جا رو بگردیم.
صبح که میخواستم راه بیفتم دلم راضی نبود.پر از حس بد بودم بابت این
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ایه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور میکنم.
چند ماهه دیگه به سن تکلیف میرسه، اگه پولم برسه واسش یه چادر مشکی میخرم، خيلي دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
یه انیمه قشنگ دارم میبینم که هم باحاله هم برای من که با دیدن تلاشاشون یه جورایی انرژی میگیرم خيليییی خوبه 
اسمش همونطور که از عنوان پیداست my hero academia هست راجع جامعه ای که تقریبا همه توش با یه قدرتی به دنیا میاد که اصطلاحا بهش میگن ه مثلا یکی می‌تونه اجسام کوچیکو بلند کنه یکی نامرئیه و یه پسری به نام میدوریا ایزوکو هست که هیچ ه ای ندارم ولی آرزوشه که قهرمان بشه و ادامه ماجرا که خودتون باید بببنید ^^
میدوریا خيلي گوگولیههههه ^----^ مخصوصا م
سلام
وقتی دارم این متن رو می نویسم حالم خيلي خيلي بده، چون افسردگی و وسواس دارم، شرایط ازدواج رو ندارم، وجدانم قبول نمیکنه با افسردگی برم خواستگاری، من بهترین روان پزشکان رو رفتم، بهترین مشاوران رو رفتم، اما فایده نداشت، تنهایی خيلي بهم  فشار میاره، افسردگیم رو بیشتر میکنه، با اینکه اخلاقم خوبه و به قول خانواده ام و دوستانم ظاهر خوبی دارم، رفقا بهم میگن کسی که زن تو بشه خيلي خوشبخته، اما از درونم خبر ندارن که چقدر آشفته ست و حالم بده و خیل
از روزی که اومدم هیچگونه تفریح دلخواهی نداشتم بیرون رفتن با همکلاسیهام منو خوشحال نمیکنه ، خوشحال میکنه ها اما مقطعی و گذرا
شارژم نمیکنه
من تفریحات خاص خودم رو دارم که با انجام دادنشون شارژ میشم و انرژی میگیرم واسه ادامه ی تلاشهام توی راه
و اما از روزی که اومدم فرصت انجام  هیچکدومو نداشتم
الان حالم بدجوری گرفته ست . خيلي
مخزن انرژیم خالیه و خستم از اینکه همش خودمو گول زدم که اره اینم خوبه با فلان سرگرمی هم خوشحال باش و منتظر موندم و منتظ
درس تخصصی اامی پاس کردن لذت بخشه! مخصوصا اگر رشته‌ت برق باشه.یکی دیگه هم پاس شد به یاری حق و اینکه عمیقا از افتادن نجفی خوشحالم با اینکه دلبر می‌گه خيلي انسانی نیست! اما عمیقا خوشحالم و این خوشحالی رو نمی‌تونم پنهون کنم.
شاید دلبر نمی‌دونه من چی کشیدم! شایدم می‌دونه ولی می‌خواد من همون میم بمونم.
قدمای آخر دانشگاهه. خيلي زود ۵ سال گذشت از دفتر عمر و شاید دم دمای پروژه جدیدتری باشیم. و چه بسیارند پروژه‌ها!
حالم امروز با نمره‌ی ۱۳ای که
جدیدا به این رسیدم که آدم هایی واسم دلچسب تر هستند که به اخلاقیات پایبندند و بعد از اون درک بالا دارند
این خانوم ایرانیه اوایل خيلي بد برخورد می کرد بعد از یه مدت که تصمیم گرفتن اینجا بمونن و دید تنها ایرانی اینجا منم باهام برخوردهاش بهتر شد اما بازم گاهی میرفت تو قیافه که من به خودم دلداری میدادم که حتما مشکل شخصی داره
دیروز من حالم خوب نبود حوصله حرف زدن با خودمم نداشتم اونم اولش شاد برخورد کرد بعد دید من اینجوریم رفت تو قیافه :/
آخه خانوم گ
می گم خنده هات شبیه ایلیاست علی آقا، می خنده، شبیه ایلیا. بابا دنده رو می زنه سه و می گه #تخمه کدو خوبه، می گم تخمه باید سیاه باشه بابا، مثل شب که سیاهه. یه تخمه می ندازم توی دهانم و با پوست قورت می دم و از همون اول دیواره ی گلوم رو با تیزیش مورد عنایت قرار می ده تا وقتی که می رسه به مقصد. بابا می گه چیه این زمستون؟ می گم هنوز نیومده که! می گه زمستون همه اش شبه, چیه این شب؟ آدم باید بازنشسته باشه صبح تا شب بشینه کنار بخاری بخوره بخوابه. می گم یه روز بخ
من به وبسایت های خيلي از طراحان معروف سایتها در ایران سر زدم
یه سوال برام پیش اومدچرا اونا که ادعا میکنن طراحی وبشون خوبه چرا وب سایت خودشون انقدر ساده و داغون به نظر میرسه؟
 
لطفا اگه کسی چیزی راجع به این موضوع میدونه بهم توضیح بده
 
 
 
چند روزیه که اومدم شهر دانشجویی.از افسردگی پس از اومدم که عین احمقا میشینم رو تخت اهنگ گوش میدم و هی زار میزنم، کلا خيلي انرژی ازم گرفته شده.کلاس رادیو عملی داشتیم و اولین جلسه ی من بود قاعدتا.برای عکس گرفتن اشکم دراومده بود دیگه.همش میگفتم اصلا من برای این رشته استعداد ندارم میخوام تغییر رشته بدم.باید از دندونای مولاژ با دستگاه عکس میگرفتیم و خودمون ظهور و ثبوترو انجام میدادیم.ظهور و ثبوتش خيلي خوب بود اما امان از خود عکس گرفتن!!!هزار بار عک
حقیقت اینه که تمام استرس امروز به خاطر این نبود که بدونم کی معلممون میشه، بیشترش به خاطر دیدنِ نگاه تو بود وقتی که رنگ تازه ی موهام رو میبینی! دونستنِ عکس العملت دقیقه های آخر داشت منو میکشت. این چیزیه که قبلا تجربه اش نکردم چون همیشه اعتقاد داشتم "موی من مال منه و اهمیتی نداره دیگران خوششون بیاد یا نه. و من هر کاری خودم دلم بخواد باهاشون میکنم." از صبح خيليا بهم گفتن که خيلي رنگش خوبه و بهم میاد اما. اون لحظه که تو گفتی خيلي خوشگله بهت میاد او
سلام
تو کلیسایی که میرم بعضی وقتا و راحع بهش نوشته بودم، ۱۰ روز آخر ماه غذا میدن به مردم که اکه حقوقشون زود تر تموم شده، یه وعده داشته باشن. چون تو محله ی خيلي جالبی از شهر هم نیست موقعیتش.
رفته بودم کمک و یه آقایی بود تو اون ۲ ۳ ساعتی که اونجا بودیم، یه جا نشسته بود و نقاشی میکرد. چهره اش حدود ۴۰ میخورد شاید. و به طور ظاهری یکم مشکل ذهنی مشخص بود داره. 
اولش دیدم داره خط خطی میکنه و گفتم شاید این دفترش یه چیزیه که باهاش سرگرمه و درگیر کار خودم بود
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب