نتایج پست ها برای عبارت :

داستانهای فامیل

به نام خدابا لطف و محبت شما دوستانداستان تقریبا زندگی"دوبرادرسید" را تقدیمتان میکنم .ضمنا شما میتوانید داستانهاي( فراز و نشیبعاشقانه ، چوب خدا صدا نداره و صبوران تنگدل) را در وبلاگgiti.mihanblog.com  تحت عنوان"داستانهاي من" نویسنده گیتی رسائی  مطالعه بفرمائیدداستان تقریبا زندگی"دوبرادرسید" در همین وبلاگ قابل پیگیریست با سپاس فراوان: گیتی رسائی 
 
به نام خدابا لطف و محبت شما دوستانداستان خط خطیهای سرنوشت  را تقدیمتان میکنم .ضمنا شما میتوانید داستانهاي( فراز و نشیب عاشقانه ، چوب خدا صدا نداره و صبوران تنگدل و داستان دو برادر سید )را در وبلاگgiti.mihanblog.com  تحت عنوان داستانهاي من "نویسنده گیتی رسائی" هم مطالعه بفرمائیدبفرمائید. با سپاس فراوان .گیتی رسائی 
نماز میخواندم ولی صدای مادربزرگ را میشنیدم که مامان را نصیحت میکرد میگفت انقدر به بچه ها سخت نگیر این چادر چیه که دست و پاشونو میگیره بگذار راحت بگردن و صدای مامان که در تلاش برای متقاعد کردن مادربزرگ بود. شنیدن این نصایح آن هم از زبان مادربزرگ برایم تازگی دارد چه میکند این پیشرفت تکنولوژی و ورود اینترنت به فاميل ما حتی توانسته! عقاید یک پیرزن هفتادو پنج ساله را بدون خون و خونریزی تغییر دهد. مادربزرگ حتی معیارهای زیبایی شناسیش هم تغییر کر
حسابی همو زدن.سر یه جرثقیل.یکی بدنه شو گرفته بود و یکی اهرم (؟)شو.بعد جرثقیل از وسط نصف شد و باعث شد دوتایی با گریه بیفتن به جون هم.دخالت کردم و شروع کردم به حرف زدن و تعمیر کردن اسباب بازی و.البته چند بار دیگه هم سر یه فیل، سر یه فولکس زرد و یه چکش پلاستیکی همو زده بودن.بچه ی فاميل داد میزد. بدجوری.و جوجه در مقابل صدای اون سریع قالب تهی میکرد. و خب این اصلا برام قابل تحمل نبود!ایده ی من برای تعمیر جرثقیل منجر شد به اینکه یک ساعت بعدش به آتش نشان
بسم الله النور
 
سلام علیکم بزرگوارانی که در نظرات خصوصی اجازه انتشار مطالب و داستانهاي را داشتند هیچ اشکال شرعی ندارد و ان شاءالله  انتشار مطالب برای بقیه راهگشا باشد.
و بزرگواری که خواستند برایشان ایمیل بفرستم فعلا اینترنت قطع میباشد ان شاءالله زمانی که وصل شد برایشان میفرستم
با سلام
من پسری ۲۸ ساله هستم و مدتی هست که با دختر خانومی هم سن و سال خود آشنا شده ام و قصد ازدواج با یکدیگر را داریم. ولی با وجود تمام اشتراکات ذهنی و علاقه ها و مراجعه کردن مون حداقل ۲۰ جلسه نزد روانشناس، تنها یک اختلاف بزرگی بین ما وجود دارد و آن هم مسئله حفظ حجاب روسری یا مقنعه می‌باشد.
نامزد من در خانواده ای بزرگ شده است که در طی این مدت ۲۷ سال هرگز حتی در میان دور ترین فاميل های خود علیرغم پوشیده بودن لباس های خود هرگز روسری به سر نمی کند و
سلام خسته نباشید به شما
من یه مشکل عجیبی دارم و چند ماهه ذهنم رو خیلی مشغول کرده. این که به شدت روی فاميل حساس شدم. هی تو ذهنم میگم مردم چقدر با فاميل رفت و آمد دارن؟، چند تا خاله عمو و . دارن و چقدر باهاشون در ارتباط هستند؟ 
آیا کسی تو فاميل ازدواج کرد پاگشاش میکنن؟، این ها از فضولی نیست از وسواسه. نمیدونم میترسم خدایی نکرده با چند خانواده ای که در ارتباطیم قطع ارتباط کنیم یا از دست شون بدم. خیلی میترسم و به شدت حساسم رو ارتباط فاميلی. از همه می
به نام او
سال گذشته دانش آموزی داشتم بسیار باهوش ‌و بااستعداد که توی کلاس یک سروگردن از بقیه بالاتر بود.دختری که تخیل فوووق العاده قوی ای داشت و از نقاشی هایش حظ می بردم، بس که پر از ایده های خلاق و جدید بود. متن های کوتاهی که لابه لای تمرینات کتاب نگارش باید نوشته می شدند را به صورت داستانهاي کوتاه و پر از ماجرا می نوشت. خلاصه در هر چیزی بهترین بود. 
ادامه مطلب
خودمان را به خانه یکی از فاميل ها به نام مشهدی فتاح رستمی رساندیم.
 
زنِ خانه، تا ما را دید، به سینه کوبید. تندی به پیشواز آمد و بچه ها را از کولمان پایین آورد. همان جا، دم در خانه، نزدیک بود از هوش برویم. توی خانه، دست و صورت و پاها را شستیم. خانه پر از آواره ها بود. زن فاميل، سریع دسته های نان کُردی را روی سفره چید و کاسه ای ماست وسط سفره گذاشت. بچه ها به طرف نان و ماست هجوم بردند .
 فرنگیس، ص 132
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی
درحکومت عثمان،علی که فضائلش را نمیتوان شماره کرد( مولود کعبه فاتح خیبر فاتح احزاب قاتل مرهب و.)باید چاه کنی کند و از مدینه اخراج شود و جوان زیربیست سالی که فاميل عثمان است حاکم کوفه شود که از مهمترین شهرهای حکومت اسلامی بود،
دراسلام عمری صحابه و سنت و فرمایشات پیامبر ارزشی ندارد
به نقل اهل سقیفه پیامبر فرمود هرکس مرا دوست دارد علی را دوست داشته باشد
ولی عایشه و طلحه و زبیر و معاویه و عمروعاص و مر
بسم الله الرحمن الرحیم
چندی پیش با یکی از خانم های فردای سبز
در مورد پیشرفت گروه صحبت می کردیم
و اینکه معاشرت با آقایان
باعث چه نوع پیشرفتی می شود؟!
حال؛ در دانشگاه نیز از ما گزارش پیشرفت می خواهند
اینکه در سمینار چه پیشرفتی کرده ایم
قرین بودن این واژه ها جالب است
و قرین بودن بسیاری از وقایع دیگر.
انگار یک وحدتی ما بین یک عالمه وقایع وجود دارد
خیلی مقارنت های دیگر هم در این دانشگاه
و فضای مجازی و تنفس ما 
جالب است
مثل خانمی با اسم و
آنچه در ادامه میخوانید بخشی از مکالمه چتی دیشب  من و یکی از دوستانم هستش  ستاره ها * منم مربع ها ■دوستم 
*سلام فاطمه خوبی میگم امروز دختر عمت رو تو دانشگاه دیدم خیلی دختر خوبیه
■ سلام دختر عمه من؟؟؟؟ مطمئنی من که دختر عمه ندارم!!!!
*اواا خودش گفت دختر عمتم نههه اشتباه میکنم شاید دختر داییت بود
■واااا طاهره حالت خوشه من که داییم ندارم مامانم دختر یکیه
* پس دختر عموت بود مالی میخوند دانشگاه یزد درسته؟؟
■ اشتباه میکنی من دختر عموی دانشگاه بروو
بچه کوچولو ها چقد عشقن.
مخصوصا اگه فاميل نزدیک باشن.
آقا پسر داییم اینقد نازه که نگو.
خیلی وقته بچه ای رو اینقد زیاد دوست نداشتم.
فسقلی راه میره 
پدسگ یه رکابی سفید پوشیده که شیکمش ازش زده بیرون.
ای جوووونم.
موقع حرف زدن میخنده.
ای جان
 
مشاعره در کلاه قرمزی
فاميل دور: چی بگم؟!آقای مجری: اگر در بند در ماندو نه! اون قبول نیست!فاميل دور: اونو میخواستم بگم آخه! اینو میگم حالا: از در درآمدی و من از خود به در شدم.پسرعمه زا: سلطان غم مادر، بی تو پسر نمی‌شود!آقای مجری: نه بچه جان! یه شعر قشنگ؛ باید میم هم داشته باشه.پسرعمه زا: می تو پسر نمی‌شود. خوبه؟!فاميل دور: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم.آقای مجری: این دیوونم کرد از دست این دره!پسرعمه زا: سلطان غم مادر!ببعی: مرنجان دلم را که
تش مشهدی ناصری 
از طایفه کی گیوی فاميل های: قربانی ، قربان پور ،ناصر نژاد ،نصیری و هستند 
که ستگاه این اولاد روستای جهان آباد دشت روم و مورگاه بویراحمد است
 
 
 
 
 
این مطلب در حال به روزرسانی است
همکاری جهت اصلاح مطالب این وب از طریق
09399423600
حال استمراری؛ اجتماع آدم‌های که باهاشون میشه بینهات خل بود و بی‌نهایت خندید و لحظه‌های شادی رو تجربه کرد، اما انگار آدمی که این روزا منه نمیتونه توی این جمع اونقدری که باید و حقیقتا شاید(شایسته است) خوش باشه و خوشی برای چند ساعت هم که شده زیر دلش بزنه و فارغ و مست و بی‌خود‌ش کنه.
سلام دوستان وقت تون به خیر
ببخشید من یه سوالی برام پیش اومده و کسی را مورد اعتماد نمیدونم که ازش بپرسم خواهر هم ندارم ممنون میشم شما باهام هم فکری کنید.
پیشاپیش از راهنمایی تون سپاسگزارم.
من دختری 26 ساله هستم دانشجوی ارشد. تا این لحظه با پسری دوست نبودم. اعتقادات خاص خودم را دارم بحث حجاب توی خانواده و فاميل ما خیلی روش بحث نمیشه و هر کس با توجه به سلیقه خودش و اعتقاد خودش رفتار میکنه. یعنی توی فاميل پدر و مادرم هم چادری داریم هم بی حجاب، هم روس
توی باشگاه یکیو دیدم .
مجبور شدم بهش دروغ بگم در مورد رشته و دانشگاه و اوضاعم
مجبورم فعلا تا یه مدت نه توی فاميل نه توی دوست و رفقا جلب توجه نکنم و بزارم خودش سرو صدا کنه !!!
خودش ؟
صدای لامبو رو میگم ؟!
یادم رفته بود بگم من به خودم قول دادم که تا سن 25 سالگی (1404) سوپر میلیونر بشم !!!
نشسته‌ام
توی خانه یکی از پیرزن‌های فاميل و چای می‌خورم. طعم عجیبی در چایی‌اش می‌زند توی
ذوق. چیزی بین بی‌طعمی و تلخی. سخت می‌شود فهمید که مشکل از چایی است یا از پیرزن؛
یا از ترکیب جفتشان. شاید مشکل از کهنگیِ چای‌های بلااستفاده خانه پیرزن است. کسی
چه می‌داند. در خانه پیرزن‌های تنها، کلی چیز وجود دارد که سال‌هاست هیچ بشری جز
خودشان به آن‌ها نزدیک نشده. مثل شکلات‌هایی که ده دوازده سال از تولیدشان می‌گذرد
و کسی نبوده که آن‌ها را بخورد و ن
غار زئوس ، جایی که تعریف بهشت برای کوش آداسی معتبر است
غار زئوس کش آداسی همچنین میزبان داستانهاي اساطیری است. این غار که در ورودی شبه جزیره دالیک و پارک ملی Büyük Menderes Delta که یکی از اولین مکان هایی است که با ورود به گردشگری اژه به ذهن شما خطور می کند ، در انتظار کشف گردشگران محلی و خارجی است.ورودی غار و اطراف آن از داستان اساطیری آن پوشیده شده است. تقریباً همه بازدیدکنندگان از پارک ملی را می توان یک ضرر بزرگ در نظر گرفت اگر بدون دیدن غار از منطقه
ابلیس هم عاشورا گریه کرد . . .
پدر آیت الله سید محمدتقی مدرسی نقل می کند:
عصر عاشورای سال ۶۱ هجری ، شیطانک ها دیدند که ابلیس سرکرده ی آنان، به سر و صورت می زند و می گرید.گفتند: امروز که تو باید خوشحال باشی از چه رو پریشانی و گریان؟گفت: اشتباه بزرگی کردم که این جماعت را واداشتم که حسین را بکشند.گفتند:چطور؟ مگر تو نمی خواستی این جمع به ظاهر مسلمان ، راهی جهنم شوند؟ و مگر نشدند؟گفت:چرا چنین شد ولی از این نکته غفلت کرده بودم که با این کار ، باب رحمت اله
 دیروز بعد از اینکه کارامو تو دفتر جدیدم انجام دادم در حالیکه یخ میزدم (دفتر کارم گاز کشی نیست هیتر هم ندارم )به سمت خونه برگشتم بعد از ظهر ساعت ۴ بود تصمیم گرفتم برادرزاده م رو سوپرایز کنم و برم مدرسه ش و براش کادو بگیرم، یه مشت دفتر و استیکر و مداد و جامدادی خوشگل خریدم و به فروشنده هم گفتم کادو پیچش کنه،  تاکسی گرفتم پیش به سوی مدرسه،  و از ناظمشون کلاس مایسا رو پرسیدم و رفتم داخل ، مایسا رو صدا کردم بیاد بیرون،  در این حین دوست خواهرمم منو
دور از انصاف است اگر بگویم هیچ چیز آن طور که می خواستم پیش نرفت. در تمام این سالها ممکن است چرخ نیلوفری، ناخواسته و از روی مستی، دو سه دوری هم به مراد دل ما چرخیده باشد. اما چیزی که اهمیت دارد نه آن دو سه دور، بلکه تو، خود تو هستی. چیزی که اهمیت دارد این است که کل کائنات (از جمله چزخ روزگار و تو) مرا و داستان مرا آن طور که باید جدی نگرفتند. رد شدند، ورق زدند، پریدند. مرا نشناختند و بدون این که مجال دیدار تو در زندگیم، در تمام زندگیم، به ربع ساعت برس
"محمد تو رسما یه دیوونه ای"
خب؛ این جمله بالا رو اینقدری تو زندگیم شنیدم که حد نداره
از طرف دوست، فاميل، خانواده، غریبه که غلط میکنه و .
یکی از دیوونگیامو بگم براتون :)
چند روز پیش بنده خدایِ من که خیلی دوسش داشتم گفت یا من یا "م"
منم خیلی قاطع گفتم "م" :)
من رفیقم رو چه همجنس چه غیر همجنس به عالم نمیدم :)
کسانی که ساکن الهیه، بهداری و دادگستری هستن کم و بیش راننده های کارسان (بهشون باید گفت مینی، مینی بوس) رو میشناسن.
یکی از اونها اسمش مسعود بود. چند روز پیش رفتم سر ایستگاه منتظر شدم بیان دیدم هیچ خبری نیست. اومدم پشت جایگاهِ ایستگاه تا زیر سایه باشم. دیدم یه اعلامیه زدن. با دیدنش خشکم زد.
خودِ مسعود بود. "جوانمرگ مسعود ریخکی". دنیا رو سرم خراب شد. اینقدر ناراحت شدم که همون لحظه اشک تو چشمم حلقه زد. ناچار شدم با اتوبوس برم خونه. تو اتوبوس هم همه در
یادتونه گفتم که توی فاميل ما از بیست سال پیش هیچ کس سه تا بچه نداشته.
یه خانومی که حرف بچه میشد میگفت کمرم درد میکنه و دیگه نمیتونم و.‌اربعین بچه سومش میاد. دو تا پسر داره و این یکی ریحانه خانومه. 
و یه خانوم دیگه که دو تا دختر داشت یکی هفده ساله و یکی چهارده ساله؛ شش ماهه بارداره و قراره آقا محمدرضا دار بشه!
حس خوبی دارم!
 
مقداری از پول مانده بود، به بقالی رفتم و چای و قند خریدم. به هم عروسم گفتم: سماور و قوری ات را به من قرض می دهی؟»
سماور و قوری را از او گرفتم و توی کوچه گذاشتم. چای دم کردم. لیوان های چای را پر می کردم و به رهگذران تعارف می کردم. آن روز مردم توی کوچه نشستند. چای خوردند و در شادی [هفتمین روز تولد فرزندم]، مهمان من شدند . پس از آن دعایم فقط این بود: یا امام رضا، این پسر غلام توست. کاری کن به پابوست بیایم».
 
رفتم پیش فاميل و گفتم بیایید برویم زیارت. م
سلام
دختری بین 25 تا 28 سال هستم که دو هفته پیش برام یک خواستگار اومد. پدرش دوست بابام بود. خواستگاری به درخواست خانوادم بیرون از منزل برگزار شد.
ایشون خواستگار دومم بودن. قد 160. مثل خودم . لاغر. ولی خوش قیافه بود. کارش طوری بود که اصلا مرخصی نداشت. بعضی اوقات شب ها باید میرفت سرکار. ماهی 3 تومن درآمد. خونه و ماشین داشت. پدر معتاد ولی کار کن بود و خانواده پولدار. 
سطح پوشش خواهرانش به ما نمیخورد. من اهل پوشش و حجابم ولی چادری نیستم و آستین بلند و شال م
دیدمش چون سارا بهرامی را دوست دارم ولی بازیش یک سوم ابتدایی فیلم، بد بود. لوس بازی اصلا بهش نمی آید! بازیش خیلی مصنوعی بود.
دوم اینکه این همه که روی عشقشان مانور داده شد، من عمقی درش ندیدم. اصلا عشقی ندیدم.
سوم اینکه آیا می دانستید این فیلم اقتباسی از یکی از داستانهاي جومپا لاهیری در مترجم دردهاست! همان داستانی که کنجکاوم کرد یک رمان از لاهیری بخوانم. بعد از خواندن نقد زومجی متوجه این اقتباس شدم. داستان زوجی است که از هم فاصله گرفته اند.
در کل ف
بهترین جا برای غرغر کردن همین وبلاگ خودمان هست.اگر آشنایی هم مسیرش به اینجا خورد که نمیخورد،خسته تر از آن
هست که بیاید و کامنت بگذارد و کلی چرا و چی شده؟بپرسد.اما توی اینستا هنوز لب به غرغر باز نکرده ای که هزارتا کامنت
از دوست و آشنا برایت می آید که:
چی شده؟منظورت منم؟من کاری کردم؟چرا؟راحت باشتا بخوای به این همه کنجکاو جواب بدهی اصلا غرغر کردن 
یادت می رود
القصه
چند روز پیش یکی از بزرگان فاميل یک حرکتی زد که هنوز روی مخ بنده می باشد تازه
بعد از جشن ازدواج برادرم ، فک و فاميل ما، آستین ها رو بالا زدن و قراره 
هر خانواده، خانواده ما رو دعوت کنند(جبران کردن زحمات مادرم برای دختر و پسرهای فک و فاميل )
از امشب شروع میشه .
.ظاهرا فقط پنجشنبه جمعه هاست 
هفته بعد هم یه جا دیگه
هفته بعدش هم خونه بعدی 
و
کار اشتباهی که من این چند سال  انجام دادم، این بود که، هر وقت جایی دعوت بودیم، یکی دو ساعتی داخل آشپزخونه،  مثل کوزت کار انجام دادم. (مهمونیا کمتر از ۳۰ نفر نیست )(قضاوت نکنید لطفا)
ه
دیدمش چون سارا بهرامی را دوست دارم ولی بازیش یک سوم ابتدایی فیلم، بد بود. لوس بازی اصلا بهش نمی آید! بازیش خیلی مصنوعی بود.
دوم اینکه این همه که روی عشقشان مانور داده شد، من عمقی درش ندیدم. اصلا عشقی ندیدم.
سوم اینکه آیا می دانستید این فیلم اقتباسی از یکی از داستانهاي جومپا لاهیری در مترجم دردهاست! همان داستانی که کنجکاوم کرد یک رمان از لاهیری بخوانم. بعد از خواندن نقد زومجی متوجه این اقتباس شدم. داستان زوجی است که از هم فاصله گرفته اند.
در کل ف
     احوال پرسی این چند روز خانواده از من و نگرانی شون از اینکه اصلا چطور میرم سر کار و چطور میام ثابت کرد که نگرانی ها و مشکلات فک و فاميل به طور کل [به قول شاخدار] پهنای باند دغدغه های پدر و مادر عزیز رو پر کرده و اصلا کسی این وسط حواسش به ما نیست و اصلا چه جای شکایت؟  زندگی و اعصاب و وقت و همه چیزمون فدای سرور و سالار ما، خاندان مامانم اینا.
هدایای عروسی را چه کنیم بهتر است
هر وقت صحبت از عروسی می شود همه به این فکر می افتند که کادو چی تهیه کنند. خرید هدیه برای عروس و داماد شاید بزرگترین مشکل برای افراد فاميل باشد. اما این مشکل برای عروس و داماد بیشتر است. هدایای عروسی را چه کار کنیم بهتر است فکری است که ذهن عروس و داماد جوان را به خود مشغول می کند. در این مقاله ما در این مورد کمی صحبت می کنیم.
هدایای مراسم عروسی
همیشه افرادی که به یک عروسی دعوت می شوند تصور می کنند که بهترین و البته گ
دیدمش چون سارا بهرامی را دوست دارم ولی بازیش یک سوم ابتدایی فیلم، بد بود. لوس بازی اصلا بهش نمی آید! بازیش خیلی مصنوعی بود.
دوم اینکه این همه که روی عشقشان مانور داده شد، من عمقی درش ندیدم. اصلا عشقی ندیدم.
سوم اینکه آیا می دانستید این فیلم اقتباسی از یکی از داستانهاي جومپا لاهیری در مترجم دردهاست! همان داستانی که کنجکاوم کرد یک رمان از لاهیری بخوانم. بعد از خواندن نقد زومجی متوجه این اقتباس شدم. داستان زوجی است که از هم فاصله گرفته اند.
در کل ف
رفسنجانی سال‌ها از تریبون نماز جمعه و تلویزیون دور نگه داشته می‌شد. برایش پیام‌های دو پهلو صادر می‌شد و حتّی جمله‌ٔ مرسوم نماز تدفین از او دریغ شد. او دیشب برادر عزیز و رفیق عزیز» خوانده شد. تا این‌جا، مرحوم» رفسنجانی -لابد در قیاس با و لاریجانی- تنها رویش فتنهٔ ۹۸» است.
من که هنوز حاضرم برای سایت رهبر حاشیه‌نگاری کنم، نکاتی به ذهنم می‌رسد: 
یک:‌ اوّلاً انتظار می‌رفت جلسه دیشب با فقرا، مستضعفین، درماندگان، یا دستِ کم تحت پو
چند ساعتی هست از آخرین دورهمی دوستان سال‌های دبستانم برگشتم، دوستانی که وقتی پیششان هستم عقربه‌های ساعت دنبال هم می‌دوند و هیچ کس نمی‌فهمد که چقدر زود می‌گذرد.
این روزهای ایران بودن، این ده روز گذشته به من خیلی خوش گذشت، پر از  خانواده و دورهمی‌های صمیمی با دوستان، دید و بازدید فاميل و مهمانی و مزه‌ی دوست داشتنی کس و کار داشتن :)  
سلام
دختری ۲۳ ساله هستم و مشغول تحصیل و مجرد‌. ماجرا برمیگرده به وقتی که بیست و یک ساله بودم، خانواده ما کلا ارتباط فاميلی زیادی دارن با هم، از قضا همدیگه رو زیاد میدیدم. تو گروه بچه های هم سن و سال دو تا برادر دو قلو بودن که یک سال و خورده ای از من کوچیکتر بودن، خانواده خوبی بودن و کلا آدم های اجتماعی و اهل ساز و موسیقی.
تا اینکه من متوجه شدم یکی از اون پسرها مدتیه انگار بیشتر بهم توجه میکنه یا نگاه میکنه، طبیعتا فکر کردم خیالاتی شدم بعد از طری
شغل فرهنگی
۲۰ هزار شغل فرهنگی ایجاد می‏شود. رومه دولتی ایران در خبری نوشت:
تفاهم‏نامه ایجاد ۲۰هزار شغل فرهنگی میان رییس سازمان برنامه و بودجه، وزیر
فرهنگ و ارشاد و رییس صندوق توسعه ملی امضاء شد و به زودی کار ایجاد این
۲۰ هزار شغل فرهنگی آغاز خواهدشد. پیش از این تفاهم‏نامه‌‏هایی برای ایجاد
یک میلیون و خُرده‏ای شغل ی، اجتماعی، اقتصادی، ورزشی، آماری، پولی،
بانکی، صنعتی، سنتی و غیره‌‏ای میان رؤسای سازمان‌ها و وزارتخانه‌‏ها م
فکر می‌کنم انعطاف پذیری‌ام در حد قابل قبولی داره بهتر میشه، این رو از شناور بودن برنامه‌ریزی دید و بازدید دوست و آشنا و فاميل در سفر به تهران میشه دید، برنامه‌های دیداری که دو هفته قبل ست کردم هیچ کدام شبیه برنامه اولیه پیش نمیره ولی من شاد، راضی و خوشحالم و از این تغییرات لذت می‌برم :) تو mbti میگن وقتی یک J هستی با آپشن P. مثل روزی که فهمیدی حسن ریوندی در تست mbti درونگرا است و با چشمان گرد شده گفتی مگه میشه؟ :)
امشب بعد مدت ها با عموی خانوم.م هم صحبت شدیم.
گفته بودم که یک فاميل مشترک با هاشون داریم.
اون فاميله رفته بود کربلا و ولیمه داده بود امشب.
به محض این که اومد داخل و نشست و من رو دید، برگشت از داداشم پرسید که محمدرضا چی شد؟ سربازیش تموم شد؟
داداشم گفت آره، بعدشم سریع رفت سرکار.
عموی خانوم.م یک آهی کشید.
چند دقیقه بعد من رفتم دوباره باهاش هم صحبت شدم. اصلا انگار نه انگار که خانوم.م  هم وجود داشته.
من به قسمت اعتقاد دارم، شما چی؟!
مردی خدمت پیغمبر ص امد وعرض کرد یا رسولله فاميل من تصمیم گرفته اند بر من حمله کنند و از من ببرند ودشنامم دهند ایا من حق دارم انها را ترک گویم فرمود در انصورت خدا همه شمارا ترک مبکند عرضکرد پس چکنم فرمود بپیوند با هرکه از تو ببرد وعطاکن بهرکه محرومت کند ودر گذر از هر که بتو ستم نمابد زیرا چون چنین کنی خداترا بر انها یاری دهد 3 امام رضا ع فرمود مردیکه سه سال از عمرش باقی مانده صله رحم میکند خدا عمرش را 3چ سال قرار مبدهد و خداهرچه خواهد مبکند
بسم‌الله الرحمن الرحیم
دوستان عزیزم در خصوص رهایی از آثار چشم‌زخم سؤال کردند
خیلی خلاصه بگویم
اگر احساس کردید که تحت‌تاثیر نگاهی خاص هستید
بهترین راه
پناه بردن به خداوند است
ذکر های 
لااله الا الله
 لاحول و لا قوه الا بالله
الله اکبر
سوره فلق و ناس
بسیار عالی است
بطورکلی
پناه بردن قلبی به خداوند و گفتن لاحول ولا قوه الا بالله کافی است
به امید ظهور مولایمان فارس الحجاز عجل الله تعالی فرجه الشریف
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب