نتایج پست ها برای عبارت :

دانلوداهنگ این روزها یکم تشنه مردونگیم

تو اگه به سمجات رسیده بود، امروز نمیومدی
اره راست میگی. 
 
اره راست میگه اسن امید بود که من رو اورد. من تشنه ام تشنه‌ی حرف زدن تشنه‌ی خواسته شدن. 
دلم می‌خواد یکی بیاد بگه هرچی بشه کنارتم. 
نذاره برم از خونش. 
یکی باشه بگه عب نداره درستش میکنم.
 
یار بی پروا، مکن در عشق خود شیدا مرا،
نیست پروایی دگر از یار بی یپروا مرا.
سر به سودایت زنم، رسوا در اين سودا شوم،
پس در اين سودا مکن رسواتر از رسوا مرا.
مرهم درد دل تنهای من تنها تویی،
با غمم تنها نمان، تنها نمان، تنها مرا.
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات،
تشنه لب غرقم مکن در دامن دریا مرا.
می کند افسون مرا افسانة چشمان تو،
می بری بر عالم افسانه و رؤیا مرا.
خوشتر از یاد خوش و روی خوش و حرف خوشت
خوش نمی آید همه اين خوبی دنیا مرا.
خاطرات یادهاست، داستان روزهازهرها و پادهاست، یادمان روزهااز چهل دگر کجا، نام نیک میرود؟اربعین صبر شد، در فغان روزها
آسمانِ روزها بی ستاره مانده استبی ستاره مانده است آسمان روزها
روزها و شام‌ها دور مانده از جهان،کو جهان شام‌ها؟ کو جهان روزها؟
سرخ، گونه ی حیا، ظلم‌های آشنادر هزاره شبند، مردمان روزها
ناله ی فرشته‌ها، نامِ نا نوشته‌هاپشم‌ها و رشته‌ها، دودمان روزها
تا زوال نسل‌ها، انقراض اصل‌هامردها که زاده‌اند، از ن روزها
سرنوشت
دانلود آهنگ مسعود صادقلو خلوت
دانلود آهنگ زیبا و شنیدنی خلوت با صدای مسعود صادقلو با لینک مستقیم
 
♬♬♬ متن آهنگ Masoud Sadeghloo – Khalvat ♬♬♬
میدونی داستان چیه ♬♬♬ یه وقتایی آدم حوصله ی هیچکسو نداره
حتی نزدیکایه خودش و ♬♬♬ دوست داره همینجوری تنها باشه
هیچکیو نبینه خلوت ♬♬♬ از اين آدما دورم کن
بد و خوب نداره خستم ♬♬♬ اونا که دست مردونه دادند
فهمیدیم چقدر پستند ♬♬♬ از اين ادما دورم کن
نمیخوام هیچکیو اصلا ♬♬♬ تا وقتی کارشون گیره
همشون دورم
ای که می پرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیست.عشق یعنی مشکلی اسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی.در میان اين همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشرعشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای اين همه دیوار باشعشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری اب را ، بر تشنه ترعشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شدهعشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنیهر کجا عشق اید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
 
مولانا
 
دیده حسن روی تو دیده منور  میشود،
عالم از بوی خوش مویت معطر می شود.
گرد دامان تو گردم، دامن افشانی ز من،
سر به سودایت زنم، درد سرم سر می شود.
دیده چشمان ترت چشمان من تر می شود،
بوسه از لبهای تر گیرم، دلم تر می شود. 
آبرویم ریزی و از تو نشویم دست هیچ،
آبرو با آب جو گرچه برابر می شود. 
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات، 
بوسه خوش باشد برایم، مرگ خوشتر می شود.
کاش با چشم دلت بینی جهان عشق را، 
پیش چشمانت جهان از عشق دیگر می شود.
 
چند صباحی بمان، یا حسن عسکریبار مبند ای جوان، یا حسن عسکریلحظه ی دردسرت، آمده بالاسرتمهدیِ صاحب زمان، یا حسن عسکریشکرِ خدا در گذر، حضرت نرجس ندیددست تو در ریسمان، یا حسن عسکریتشنه لب سامرا، ماه ربیعت چراگشته شبیه خزان؟! یا حسن عسکریدر دل زهرایی ات، خاطره ی محسنشریخته داغی گران یا حسن عسکریداغِ دلت اين شده، از غم محسن شده.فاطمه، قامت کمان، یا حسن عسکریرنگِ رخت را عجیب، زهر بهم ریختهتشنه لبی بی گمان، یا حسن عسکریخورد اگر ظرف آب، بر لب و دند
+گم شده‌ام. در برهوتی سرگردانم. نمی‌دانم از کدام راه آمده‌ام و حالا کدام راه را پیش بگیرم. در اين کویر، بی‌لیدرِ ماهر چگونه قدم بردارم؟ یک فرد محلی که منطقه را بشناسد که از جهت ستاره‌ها، با شناخت منطقه بتواند کمکم کند، نیست. پیدا نمی‌کنم. انگار همه‌ی اين‌ها بیگانه‌اند.تشنه‌ام. پاهایم بین نمک‌ها فرو می‌روداز ترس اينکه بیش‌تر از اين فرو نروم؛ اين‌ پا و آن‌ پا می‌کنم.   با اين پا و آن پا کردن‌هایم،  بیش‌تر فرو می‌روم و ساکن‌تر
 و خدا فریاد تشنه ی زمین را شنید                                 مهری کیانوش راد، اهواز  98        
سال ها رمین از بی آبی رنج می برد ، رودها خشکیدند، ریزگردها در فضای برهوت خوزستان به جولان در آمدند و زمین 
فراموش کرد؛ طعم آب را و مردم یادشان رفت؛ مسیر آب را  .
 کسانی که باید به فکر زمین و مردم باشند ؛ هر دو را فراموش کردند.
خوزستان فراموش شد.
خوزستانی که زخم جنگ را بر پیکر خود داشت و بالاتر از قهرمانی که کریمانه از خود گذشت تا ایران حفظ شود ؛فراموش شد.
ای پری رو ز چه رو روی نشانم ندهی / مویی از طره گیسوی نشانم ندهی
دلم از هجر رخت سوخت خدا را ز چه رو / جلوه ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی
شد کمان قامت من همچو خم ابرویت / خمی از طاق دو ابروی نشانم ندهی
تشنه جرعه ای از جام وصالم ای دوست / قطره ای زان می مینوی نشانم ندهی
مانده ام در ره پر پیچ و خم کوی وصال / یک نشان از سر آن کوی نشانم ندهی
راه بسیار بود سوی تو ای دوست ولی / ز چه یک سوی به آن سوی نشانم ندهی
شاعر ناشناس»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:
عشق به نماز
درکتاب "امالی شیخ طوسی" از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: ای اباذر! خدای عزوجل روشنی چشم مرا درنماز قرار داده وآن را محبوب من گردانیده، همچنانکه طعام را بر گرسنه و آب را بر تشنه محبوب ساخته است سپس فرمود: آدم گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشیدن آب سیر می شود اما من با خواندن نماز سیر نمی ‌شوم.
یا مهربان ❤️سلام عزیزان❤️❤️اين روزها حال دلتان چطور است ؟اين روزها خیلی ها تراز امیدشان یک طرفی شده است .اين روزها دروغ زیاد می شنویم .دروغ تلویزیونی ،دروغ تلگرامی اينستا گرامی ،دروغ های کوچه بازاری وذهن باید راست باشد تا دروغ در آن اثر نکند .اگر ذهن ما کاغذی و سبک باشد در گردباد دروغ به فنا می رود و حتی بدتر اين که خودش اعتیاد پیدا می کند به شنیدن دروغ های بیشتر .گمشده همه ما یک کلمه است و آن" ایمان" است .در اين فرصت مغتنم ماه رمضان به حبل
کربلاآتشفشان گریه واشک وغم است/روزعاشورا فراوان جلوه گاه ماتم است/شدحسین ویاورانش با لب تشنه شهید/دیده شیعه براين غم مثل چاه زمزم است/داده اند درس وفارا اين ولایت محوران/گنج زیبای بصیرت مومنین راهمدم است/قاسم واکبرواصغر شد شهید درحرم/زینب کبری حسینش را مطیع ومحرم است/تشنه کامی بافتوت برلب دریا رسید/حضرت عباس مردی باولاو محکم است/در زمین کربلایش جاری خون خداست/شمروخولی درجنایت مثل ابن ملجم است/آتشی افتاده آنجا خیمه سجاد را/یوسف زهرا برای
بسم الله الرحمن الرحیم ./
و اما بعد .لبخندت نم ِ باران دارد ! خداوندا مرا بپذیر ِ »دم آخر را در سینه کاشته ایم
به شوق همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن نمود !که رگبار ، لحظه ایستگل آلود و بی ثمر !آرام می باریم به شوق جوانه ای .خداوندا مرا پاکیزه بپذیر .بسان لبخندی . اين روزها که میگذرد سخت !اين روزها که میگذرددرد !اين روزها که میگذردبغض !اين روزها که میگذردنه !اين روزها که نمیگذرد .بودنت امن نبودنت ایمان و میان اين دو یق
از گورخر پرسیدم 
آیا تو سیاه هستی با خط های سفید  
یا که سفیدی با خط های سیاه ؟؟
و گورخر از من پرسید 
آیا تو خوبی با عادت های بد 
یا بدی با عادت های خوب ؟؟
آیا آرامی اما بعضی وقتها شلوغ می کنی 
یا شلوغی بعضی وقتها آرام می شوی ؟؟
آیا شادی بعضی روزها غمگین می شوی 
یا غمگینی بعضی روزها شادی ؟؟
آیا مرتبی بعضی روزها نامرتب 
یا نامرتبی بعضی روزها مرتب ؟؟
و همچنان پرسید و پرسید و پرسید. 
دیگر هیچوقت 
از گورخری درباره ی خط روی پوستش 
نخواهم پرسید.
روزعاشورامصیبت بردل جانان رسید/غم فراوان برگلاب دیده ایمان رسید/صحنه ای ازروز م شدنمایان بشر/ازبرآل پیمبرلحظه ای گریان رسید/اوج بیشرمی دشمن در زمین کربلاست/تشنه کامان سر بریدن بالب عطشان رسید/زمزم دلدادگیها برحسین تشنه لب/جانفشانی برولایت ازبریاران رسید/وقت هم عهدی اصحاب حسینی در زمین/اسوه خوب نیایش همدم انسان رسید/طفل شش ماهه درآنجا پیش بابایش شهید/داغ سخت اکبر او زینبش نالان رسید/درکنار نهرآبی حضرت عباس بود/هردودستش تا بهشت خالق ر
اين روزها احساس تَرَک خورده و تب دارم، مثل کودکی بهانه گیر، بی تابی می کند.
دلم کبوتر کبوتر ، بی قرارِ رسیدن است.
وتو
مهربانتر از نسیم صبحگاهان، دست خداییت را بر سرم می کشی و سیرابم می کنی که
نیازِ تشنه به آب، باور رضایی توست.
محمد رحیمی
 
دیدن جلد کتابی که رویش نوشته خاطرات فرمانده‌ی گردان حضرت ابالفضل علیه‌السلام»، آن هم با عنوان آب هرگز نمی‌میرد»، به‌خودی خود آنقدر جذاب هست که آدم را ترغیب کند به خواندن آن. شاید برای همین است که سراسر کتاب، بوی آن حضرت را به خود گرفته و راوی داستان هم، در دست‌نوشته‌ای که در ابتدای کتاب، خودنمایی می‌کند، چنین نوشته است:از روزی که در ۶ سالگی روضه‌ی مشک و سقا را از پدرم شنیدم تا زمانی که دستم به داس و خوشه‌های گندم گره خورد، رد اين بوی
بسم الله الرحمن الرحیم
بود شبی که نام ارباب بهش گره خورده شبی که  مادرزائر مزار حسینشه
از فرط خستگی خیلی زود خوابیدم .
خواب دیدم زائر حرم قره عین المرتضی زینب کبری خواهر ارباب  هستم
تنها نبودم دونفر دیگه همراهم بودن یه نفرشون خیلی کوچولو بود اسمش حسین بود تو بغلم آروم خوابیده بود انگار من مادرش بودم.
از 15 سالگی چشم هایم حرم بانو را ندیده بود که الحمدلله در خواب حاصل شد
 
 
اين روزها برای من غارتنهایی خیلی لذت بخش شده
اين روزها همش د
‍ می خواهم در آخرین روزهای پاییزآخرین برگ های ریخته شده را با تمام وجودم قدم بزنم.می خواهم کنار رودخانه تشنه آب منتظر باران باشممی خواهم کمی کنار درختان عریان شده از برگ بنشینم، حالشان را بپرسمبوی عطر نم زیر برگ ها را بو بکشممی خواهم چند برگ از پاییز امسال به یادگار در دفتر خاطراتم بچسبانم و نام تو را روی تک تک برگ ها با مهر بنویسمپاییز به آخرین ایستگاه رسیده استپاییز هم می داند که باید برودو اين روزها ، او مهاجر دلخسته روزگارستو مندلتنگ رف
اين روزها کسی فیلم ِ زندگی‌م را روی دور تند گذاشته و من مثل همیشه نمیدانم که چه خواهد کرد با ما عشق! فقط می دوم تا از تصاویری که با سرعت میگذرند جا نمانم.
پاهایم دارند ذوق ذوق میکنند ، ترس، خوشحالی، ناراحتی، نگرانی و همه چیز در اين روزهای پرسرعت به غایت خودشان رسیده‌اند و من نمیدانم کجا قرار است کارگردان بگوید" کات، خسته نباشید، یه استراحت میکنیم دوباره برمیگردیم." فقط امیدوارم در آنجا ، حال دلم خوب تر از امروز باشد نه بد تر.
الغرض ، التماس د
دانلود مداحی بذار تشنه بمونم با نوای حاج مهدی رسولی
شب هفتم محرم 98 - هیئت ثارالله زنجان
متن مداحی:
بذار تشنه بمونم
بذار آب ببندن
بذار وقتی میبینن تلظی مو بخندن
دنیا شمشیر بشه من از پدر نمی بُرم
اون آبی که تو براش رو بزنی نمی خورم
من حنجرم رو میدم که تو رو نزنی
اصلا سرم رو میدم که تو رو نزنی
بدم المظلوم یا ابالمظلوم
میخوام مرد نبرد شم
میخوام مثل عمو شم
میخوام تا که منم با سه شعبه روبرو شم
باید مثل مادرت برا امام سپر بشم
باید مثل داداشم پیشمرگ پدر
فصل سوم سریال stranger things رو چند روز پیش تموم کردم. ولی هنوز فکر می کنم. چرا آخه نویسنده اين کار رو با ما می کنه؟ البته می دونم چرا. وقتی می خوای بیننده هات رو تشنه فصل بعدی نگه داری که با ولع نگاهش کنن، یکی از راه ها اينکه یکی از باحالترین شخصیتهای قصه رو تو نیم ساعت آخرِ قسمت آخر، بکشی. (شکلک گریه)
--------------------
در شام
.
✍️ زبده الاشعار ✍️
.
: @nohe_torki
.
طرب اصفهانی
.
در شام، چون‌ که آل علی را مقام شد
روز جهان، سیاه‌تر از تیره‌شام شد
.
شاهی که گنج سرّ خدا بود سینه‌اش
چون گنج در خرابه‌ی شامش، مقام شد
.
چون شد حرام، عیش بر اولاد مصطفی
گویی که عیش، بر همه عالم، حرام شد
.
آن آتشی که خیمه‌ی سلطان دین بسوخت
دودش بر اين مُقرنسِ نیلی‌خیام شد
.
نه کافر فرنگ و نه ترسای شام دید
ظلمی که بر سلاله‌ی خیرُ ‌الانام» شد
.
اين ظلم و کینه بین که میان دو نهر آب
لب
اخیرا داشتم رمان گندم مودب پور و میخوندم (نخندین من هنوز teenagerام)،با وجود اين که تا الان از بین چند تا رمانی که ازش خوندم یاسمین هم چنان صدر نشینه ولی رمان گندم قشنگیه اهنگ بوی گندم و برام هزار برابر کردهزار برابر
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو♫♫♫♫♫♫اهل طاعونی اين قبیله مشرقی‌ام تویی اين مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ♫♫♫پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ، رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ♫♫♫بوی
پاییز جانم
میبینی که چقدر دیوانه شده ام؟
اين روزها کسی را ندارم
کسی را ندارم که با او حرف بزنم
که پیشش درد دل کنم
اين روزها کسی به حرف من خسته گوش نمیدهد
من بی اعصاب
کسی نیست که گوش جان بسپارد به من
همه در فکر غم خودشانند
و من نیز در فکر غم آنان
آنقدر دیوانه شده ام که هر روز با خودم حرف میزنم
و هر ثانیه
و هر لحظه
من با ماه حرف میزنم
با دلم حرف میزنم
من با آسمان حرف میزنم
من حتی با تو نیز حرف میزنم
و با برگ هایت
و با بارانت
آخر کسی به حرف های من گوش نم
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#فریدون مشیری
 
باز، از یک نگاه گرم تو یافت، همه ذرات جان من هیجان!همه تن بودم ای خدا، همه تن، همه جان گشتم ای خدا، همه جان!چشم تو ــ اين سیاه افسونکار ــ بسته با صدفریب راهم راجز نگاهت پناهگاهم نیست! کز تو پنهان کنم نگاهم را.چشم تو چشمه ی شراب من است، هر نفس، مست ازین شرابم کنتشنه ام، تشنه ام. شراب، شراب! می بده، می بده، خرابم کن.بی تو در اين غروب خلوت و کور، من و یاد تو عالمی داریم.چشمت آیینه دارِ اشک من است، شبچراغی و شبن
 
ای که می پرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی
در میان اين همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای اين همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری آب را، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق آید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
 
اين روزها شاید نام صاف کردن مو به روش ژاپنی را شنیده باشید. ریباندینگ مو یکی از همان روش هاست. در واقع اين روزها استفاده از روش کراتینه کردن و ریباندینگ مو به اوج خود رسیده و تمام روش های دیگر را تحت شعاع قرار داده است
ادامه مطلب
نام کتاب : ساعت ۱:۲۵ دقیقه شب به وقت شام
نویسنده : اسماعیل امامی و مریم احدپور
انتشارات : سوره مهر
توضیحات :
اين کتاب خاطرات اسیر آزادشده  ایرانی  است عادل خانی که در سال ۱۳۴۴ در مشکین شهر استان اردبیل به دنیا آمده است ایشان در مناطق جنوب و غرب رو در روی عراقی‌ها ایستاد و در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۵ در منطقه حاجی عمران اصیل شد و بعد از( ۴ سال و ۳ ماه و ۵ روز ) به رهن خود بازگشت اين کتاب ۱۶۷ صفحه و مناسب گروه سنی ( د و ه ) یا همان کلاس هفتم تا دوازدهم می باشد
از آخرین باری که نوشتم خیلی خیلی میگذرد و اين یعنی دلم نخواسته بالای پایین اين روزها یادم بماند. هر چندحافظه ی قوی دارم، در واقع باید بگویم حافظه ی خیلی خیلی قوی دارم، یاداوری جزییات هر حادثه تلخ و شیرین تا یک جایی خوب است، بیشتر که بشود میشود مایه ی عذاب و من اين روزها در اين عذاب لعنتی غوطه ورم .
چند روزیست به هر جان کندی که شده خودم را مجاب کرده ام بنشینم سر کار.از اين رخوت رخنه کرده در تار و پود لحظه هایم بیزارم.
حسین درخشان  قطعه و ساعت خر
در باز شد؛ برپا ! برجا !
درس اول: بابا آب داد، ما سیر آب شدیم
بابا نان داد، ما سیر شدیم
اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان
و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودیم
 
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم؛
و در زندگی گم شدیم.
همه زیبایی ها رنگ باخت!
و در زمانه ای که زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد!
نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته
دیگر باران با ترانه نمی بارد!
 
و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم؛
زرد شدی
دو هفته دیگه امتحان دارم و روزی ۲۵ ساعت می خوابم.
خیلی ناراحتم که چرا اينقدررررر می خوابم
خواب سنگین ها
ازونا که خواب هم میبینم
 
روزها در کنار  اينکه خیلی دارن تند میگذرن اما اصلا هم نمیگذرن. تمام ثانیه های دنیا جمع شده توی هر دقیقه ولی تا چشم بهم میزنم هم شب شده.
متناقض بعیدی شده اين روزها
 
+عنوان آقای قمیشیِ جان
یا ملک الحق المبین
دورانی است اين روزها
هرکس به خود است فرمان امروز
جایی نتوان برد شکایت اين روزها
چون هست شاکی محکوم امروز
وقت است دریابی خود را اين روزها
شاید پاک شود دفتر امروز
کشتی شکسته است مرزدار
باکی نیست پیکار اين روزها
شاید نشستن در کشتی
عشقی است در غرق دریا امروز
باشد ما را تندبادی غفلت ساز
آگاهی نیست پرده دار امروز
فردا نقد نسیه کردن است
پیش خور شدن درویزه است امروز
راهی است تنها باید رفت
کشتی نیست دریا باید شد امروز
 
از ۲۵ آبان به اين ور ما شده‌ایم ملت نفرین شده. روزها با نگرانی از اتفاق تازه نخست خبرها را چک می‌کنیم و بعد چشم‌ها را می مالیم که زنده‌ایم؟ درد جزء جداناشدنی ملت ما شده. توی خیابان گلوله بر سر و پا و سینه، توی هواپیما سقوط، توی اتوبوس پرتاب به قعر دره. اين چه نفرینی‌ست؟
اين بدبختی و نکبت مگر جز زندگی است؟ آری زندگی همین است، همین هیولای زشت که گاهی سرت دست می‌کشد و من لجوجانه خود را به آن چسسبانده‌ام
باید در یک زمینه لااقل متخصص شوم، اکنون
گذشته‌ از استوری‌های اينستاگرامی و تلگرامی و . که هرسال درحال تکرار شدنه، به شخصه اعتقاد دارم پاییز آشفته‌بازار زندگی‌هامون رو منظم می‌کنه. 
تغییر فصل برای من با تغییر خیلی چیزهای دیگه هم همراه هست. خیلی چیزها که باید بنشینم منتظر نتیجه‌اش. 
اين چند خط نامفهوم رو می‌نویسم که یادم نره اين روزها رو. 
اگر اين روزها دست دعاتون پیش خدا بلند بود، اون آخرای کارتون با خدا، من رو هم دعا کنین.
همین.
زنده باشید و برقرار.
موضوع انشا درباره آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
مقدمه انشاء:
گاهی در شرایطی قرار می گیریم که خود از ماهیت آن بی اطلاع هستیم و در پی آن دست به اعمالی بیهوده می زنیم که تنها منجر به سرگردانی بیشتر ما خواهد شد و هیچ سود یا منفعتی را برایمان به دنبال نخواهد داشت.
تنه انشاء:
در پیچ و تاب زندگی که هر گوشه از آن دنیایی از اتفاقات و خاطره هاست. ما دست به کارهایی می زنیم که به جای رهانیدن از مسله پیش رو ما را بیشتر دور خود می پیچاند. در حالی که جواب یا
موضوع انشا درباره آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
مقدمه انشاء:
گاهی در شرایطی قرار می گیریم که خود از ماهیت آن بی اطلاع هستیم و در پی آن دست به اعمالی بیهوده می زنیم که تنها منجر به سرگردانی بیشتر ما خواهد شد و هیچ سود یا منفعتی را برایمان به دنبال نخواهد داشت.
تنه انشاء:
در پیچ و تاب زندگی که هر گوشه از آن دنیایی از اتفاقات و خاطره هاست. ما دست به کارهایی می زنیم که به جای رهانیدن از مسله پیش رو ما را بیشتر دور خود می پیچاند. در حالی که جواب یا
اتفاق آزاردهنده‌ی اين روزها اينه که از وقایع اخیر، فقط یک روایت غالب تکراری داریم. روایتی که سالهاست عوض نشده و قدرت و اختیار تماما دست کسانیه که می‌تونن روایت خودشون رو به ما عرضه کنن، و به زودی راه رو برای عرضه‌ی روایت‌های مختلف در وقایع آینده می‌بندن.
آره عزیزانم، حق داشتن روایت‌های دیگه رو هم نداریم. از هر طرف با افراد تمامیت‌خواه طرفیم. :) 
 
پی‌نوشت:
کتاب مینیمالیسم دیجیتال- کال نیوپرت رو شروع کردم به خوندن. 
روی سنگ قبرم یک حوض بگذارید، و توی حوض - همیشه پر از آب. پر ماهی قرمزایی که شنا می‌کنن و از زیر برگای پاییزی حوض نقاشی تند تند رد می‌شن و بازی می‌کنن. شاید بهتر باشه که ماهی نذارید، تا بتونید بازتاب درختای قبرستون رو توی سنگ قبر - بدون مزاحمت بازیگوشی ماهیای قرمز ببینید. شاید هم عاشق تصویر خودتون توی سطح آب بشید و روزها و روزها خیره به سنگ قبر، محو تماشای چشم‌های خودتون از بازتاب آبی بشید. و شاید چند روز بعد، یه گل نرگس از لای سنگ‌فرش‌های کنا
تصمیم داشتم مدتی ننویسم تا حالم خوب بشه و اونوقت بیام از دلخوشی ها و قشنگی های زندگی بگم نه مثل حالا که در تاریک ترین روزها باید کورمال کورمال دنبال دلیل برای ادامه باشم!اما الان میخوام اين روزها و سینه خیز رفتن ها رو ثبت کنم تا بعدا یادم نره چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم و به خودم افتخار کنم!!!
قاعدتا پست ها روزنوشت،کسل کننده و احتمالا منفیست،بنابراين رمزدار مینویستم.دوستانی که مایل هستند پیام بدن تا رمز ثابت برای پست ها رو بگم
خب باید بگم که اين روزها تصمیم گرفتم حوادث تلخ گذشته رو فراموش کنم و با یه روحیه و آرامشی که خدا قولش رو بهم داده به ادامه ی زندگی بپردازم و در اين میان دنبال یک آزمایشگاه برای کارآموزی بروم و برای ارشد سال آینده بخوانم.
چیزی که اين روزها به شدت نیازمندم سلامت و آرامش جسمی و روحی و فراموشی حس وافکار منفی و حوادث تلخی که از سر گذراندم را از خداخواستارم ، من باید حالم عالی شود تا بتوانم حال آدمهای اطرافم را عالی کنم.‌
 
پس از هبوط آدم،
حوّا
به قساوتی خفته در دل،
به سنگینی نگاهی ابدی، پابند شد.
حوّا
آن غزل پیچیده‌ی آفرینش،
در زمهریر سکوتی تا ابدیتِ دنیا،
به چارپاره‌ای تشنه از نوشیدن آغوش هو”،
بدل گشت.
و دنیا
اين آلودهْ مخلوق
چه می‌دانست بی‌رحمی او تا کجا دامن‌کشان
پیش خواهد رفت.
 
 
پ.کاش بخونی وقتی می‌نویسم که، هرچی روزا بیشتر می‌گذره، ازت بیزارتر می‌شم.
 
 
 
علی محمودوند مسئول گروه تفحص لشکر بود، او در والفجر مقدماتی پنج روز داخل کانال کمیل در محاصره دشمن قرار داشت. علی خود را مدیون ابراهیم می دانست و می گفت: کسی غربت فکه را نمی داند، چقدر از بچه های مظلوم ما در اين کانال هستند. خاک فکه بوی غربت کربلا می دهد.
یک روز در حین جستجو، پیکر شهیدی پیدا شد. در وسایل همراه او دفترچه یادداشتی قرار داشت که بعد از گذشت سال ها هنوز قابل خواندن بود. در آخرین صفحه اين دفترچه نوشته بود:
امروز روز پنجم است که در م
از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری
چون سبویی تشنه که اندر خواب بیند آب 
و اندر آب بیند سنگ 
دوستان و دشمنان را میشناسم من 
زندگی را دوست میدارم
مرگ را دشمن
آه اما با که باید گفت 
من دوستی دارم که خواهم از او به دشمن التجا بردن 
+اين شعر اخوان را باید از بر بود ، برای روزهایی که اينچنین سینه ی آدمی تنگ میشود .:)
من به روزهای بهتری امیدوارم و راستش را بخواهی همین‌روزها را هم دوست دارم. همین روزها که شوق داریم، تاب و توان داریم و می‌جنگیم. می‌نویسیم، حرف می‌زنیم. گاهی به سوی هم پرواز می‌کنیم.جنگیدن به زندگی معنی می‌دهد، اما وقتی جنگ بالا می‌گیرد زندگی، معنی، همه‌چیز گم می‌شود. به‌هرحال ما زاده می‌شویم و زندگی می‌کنیم، یا کناری می‌جوییم یا رزمگاهی.
امروز سالمرگِ مرتضی کیوان بود. و من فکر می‌کنم هنوز هم می‌توان عاشق بود، جنگید و جان سپرد.
بادیگاردهای زن اين روزها در چین مشتریان زیادی دارند به گزارش چفچفک، و ن ثروتمند ترجیح می دهند که برای محافظت از خود و خانواده هایشان بادیگارد زن داشته باشند.
افزایش جمعیت میلیاردها در کشور چین باعث افزایش تقاضا برای استخدام بادیگاردها به ویژه محافظان زن که از دقت بالایی برخوردارند، شده است.
اما ن بادیگارد در چین برای اينکه به اين مرحله برسند دوره های سخت و طاقت فرسایی را می گذرانند. آنان زیر نظر مربیان باتجربه و حرفه ای آموزش می ب
✅ ناگهان چقدر زود دیر می شود!در باز شدبرپا! بر جا !درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.بابا نان داد ، ما سیر شدیم.اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی‌شانو کوکب خانم چقدر مهمان نواز بودو چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودندکوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیمو در زندگی گم شدیم.همه زیبایی ها رنگ باخت.!و در زمانه‌ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب‌هایمان یخ زد!نگاهمان سرد شد و دستانمان خستهدیگر باران با ترانه نمی‌بارد!و ما کودکان د
گاه ابر و گاه باران می شومگاه از یک چشمه جوشان می شوم
گاه از یک کوه می آیم فرودآبشار پر غرورم، گاه رود
گاه قطره، گاه دریا می شومگاه در یک کاسه پیدا می شوم
روز و شب هر گوشه کاری می کنمباغ ها را آبیاری می کنم
نیست چیزی برتر از من در جهانزندگی از آب می گیرد نشان
گرچه آبم، روزی اما سوختمقطره تا دریا سراپا سوختمتشنه ای آمد تا لبش را تر کندچاره ی لب تشنه ای دیگر کند
تشنه ای آمد که سیرابش کنممشک خالی داد تا آبش کنم
تشنه ی آن روز من عباس بودپاسدار خیمه ها
چاره‌ای ندارم جز نوشتن وقتی نای حرف زدن برایم نمانده است. اينجا خلوت است می‌نویسم. و گرنه از گفتن غم پرهیز دارم ولی اگر ننویسم قالب تهی می‌کنم.
من همیشه از مواجهه با اين روزها می‌ترسیدم،حالا درست وسط آن ایستاده‌ام.
کاش کابوس بود. 
کاش هیج کدام از اين روزها نبود. 
قلبم دیگر در سینه‌ام بند نمی‌شود
هر چقدر تلاش می‌کنم خودم را مشغول نگه دارم، جز خیره ماندن به گوشه‌ای نتیجه دیگری عایدم نمی‌شود.
 من عمیق معتقدم گاهی باید در آغوش خدا ت
بعضی روزهاحال آدم یک جور عجیبی خوب استخوب که می گویم نه اينکه مشکل نباشد ها ، نه.خوب یعنی خدا دستت را می گیردمقابل غم هامیگوید " امروز بنده ام باید خوشحال باشد سراغش نیایید "و تو هی ذوق میکنیاز خوشی های کوچک زندگی اتاز اتفاقاتی که انتظارش را نداری و میشود
من ،هر روزی که بی انتظار و شاکر چشم گشودم حالم خوب بود"خوب که می گویمنه اينکه به تمام آرزوهایم رسیده باشم ها ! نهخوب یعنی خدا را راس آرزوهایم قرار دادم و همه چیز را به او سپردمامیدوارم حال دلت
امروز در تکاپوی علمی بودیم که بحثی روانشناسانه توجهمان را جلب کرد. نپرسید شما که همه چیز میدانید پس چطور شد تکاپوی علمی کردید! ما از تواضع بالایمان باز هم در جستجوی کشفیات جدیدیم!بگذریم.از معضلات بزرگ جامعه امروز دلتنگیست که خیلی وقتها ناشی از یک غرور کودکانه ایست که نمیرویم بگویم فلانی دلمان هوایت را کرده.اين دلتنگی با سرد شدن هوا بیشتر میشود، وجالب است که اگر دلتنگ باشی در هوای سرد بیشتر هم دوام می آوری چون دمای بدن بالاتر میرود. همین
مراسم هفتگی هیئت فدایان حسین (ع) اصفهان مورخ 4 مهر 98 با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی برگزار شد.
 
صوت:
بخش اول مناجات | محرمی که نباشی در آن محرم نیست
بخش دوم زمزمه | هیئت کجا و اين نوکر آلوده
بخش سوم روضه | شرم دارم که بگویم سخن از تشنه لبی
بخش چهارم زمینه | تصورِ اينکه رسیدم حرم برای من آبِ روی آتیشِ
بخش پنجم واحد | اين روزها هرجا رد میشم حرف بهشتِ عاشقاست
بخش ششم واحد | راهِ نجف کربلا جاده نورِ تو اين ظلمت
بخش هفتم شور | من میخام به هوای کودکیم برگر
 
اين روز ها که خسته ای و زمانی برای استراحت هم نداری اين روزها که درگیر آنی که پیش من بمانی و برای آن می جنگی اين روزها که تمام تلاشت برای آینده ای ست که در آن کنارت باشم اين روزها که از فرط خستگی نمی دانی کی خوابت برده است اين روزها که می گذرد تو دوست داشتنی تر می شوی❤
 :)
 
تو در دنیای من مفهوم رستاخیز بودیمن ایران و تو با بی رحمی ات چنگیز بودیبه قدری گریه کردم در وجود آبی نماندهکویری تشنه ام گاه ابر باران خیز بودیمرا هر گاه دیدی تیری از چشمت روان گشتبه یک دم قاتل و مسیحا نیز بودیبه فصل سرد تنهایی مرا خو داده بودیبهارم رابه یغما برده ای پاییز بودیاگر جانی بلای جان من هم می شوی دوستبرای زیستن چاره و دستاویز بودی#الهام_ملک_محمدی
تو در فتنه از حد به در کردی
تو با من ز بد هم بدتر کردی
ز سوی نگاه تب آلودت
من تشنه را تشنه تر کردی
-------
پس از آرزوها پس از جستجوها
ندانی که ای مه چه ها کردم
تو را بین خوبان جدا کردم
صدا را به دل مبتلا کردم
ته کوچه نامت صدا کردم
خطا کردم ای مه خطا کردم
تو را با شبم آشنا کردم
-------
تو درد مرا از درون میکشی
تو من را به موج جنون میکشی
به حرف تب و تاب و تن تنها
مرا تا رگ ارغنون میکشی
-------
پس از آرزوها پس از جستجوها
ندانی که ای مه چه ها کردم
تو را بین خوبان جدا
قطع اينترنت جهانی و اکتفا به سایت‌های داخلی در اين روزها در دستور کار دولت است و حتی زحمت استثنا کردن برخی از سرویس‌های پرکاربرد غیرقابل استفاده در اعتراضات هم به خود نداده. به طور مثال حتی واندرلیست که سرویسی برای اداره امور روزانه و انجام کارهای شخصی است هم باز نمی‌شود و چیزی نمی‌توان در گوگل جستجو کرد.
قطع کامل واتس‌اپ و اينستاگرام هم مردم را با مشکل جدی ارتباطی با یکدیگر مواجه کرده. 
واکنش شما در مقابل اين قطعی چیست؟ صبر می‌کنید تا و
برای دانلود اهنگ اينجا کلیک کنید
دانلود آهنگ ترکی بهار لطیف قیزی به نام سودییم قدر
 
Download New Music Bahar Letifqızı –  Sevdiyim Qeder

دانلود آهنگ ترکی بهار لطیف قیزی به نام سودییم قدر
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و۳۲۰
متن آهنگ ترکی بهار لطیف قیزی به نام سودییم قدر
♫♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
کانال تلگرامی صدف موزیک
https://t.me/sadafmusic_ir
دانلود آهنگ جدید فارسی از سایت صدف موزیک
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
 با صدف موزیک بروز باش
مثل نویسی آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
سُفالگری ساختن ظروف با گل است و به ظرف ساخته شده از اين طریق سفال می‌گویند. از مشهورترین سفالینه‌ها می‌توان به کوزه و پیاله سفالین اشاره کرد. پیش از رواج شیشه سفالینه‌ها رایج‌ترین مظروفات بشر بودند. مرغوب‌ترین خاک در صنعت سفالگری خاک رس می‌باشد
که به دلیل وجود مقادیر بالای آهن در آن، به رنگ سرخ است. سفالگری از نخستین صنایع بشر می‌باشد. خاستگاه آن را گر چه به درستی آشکار نیست ولی از روی یافته‌
تمام مدتی که اينترنت نبود، خودم را غرق دنیای دهه چهل تا شصت کرده بودم؛ از موسیقی و ادبیات گرفته تا عکس‌‌های آن دوران و خاطرات افراد
فکر می‌کردم خاکستری اين روزها به آن دوران شباهت پیدا کرده اما چیزی از امید و شکوفایی آن دهه‌ها نیست
‌بیش از هر زمان دیگری، شیفته اين سهدهه هستم، دهه‌های رشد و شگفتی
تمام قهرمان‌های من، تمام علاقه من به ادبیات و هنر ایرانی مدرن وصل می‌شود به آن دوران، آدم‌ها و قصه‌هایِ حالا برایم بی‌معنی شده‌اند
هر روز ق
هفته دفاع مقدس گرامی باد
آن روزها نام و نان بهایی نداشت و آنچه میدان دار بود، قیام بود و عروج. آن روزها ماندن بی معنا بود و مردن در بستر، ننگی بزرگ. آن روزها شهادت، شاهراهی به وسعت افق داشت. آن روزها فاصله خاک تا افلاک و کویر تا بهشت، یک میدان مین بود. خاکریزها، بوی بهشتِ مردانی را گرفته بود که سر به سر، تن به مرگ می سپردند تا مبادا وجبی از کیان دین و وطن، به دست کفتاران حریص و م بیفتد؛ چرا که دفاع مقدس، رساترین واژه در قاموس ایستادگی اين مل
به نام او
چرا گاهی روزها کش می آیند؟ چرا گاهی انگار به ثانیه ها وزنه هایی آویزان شده برای نگذشتن، برای طولانی تر شدن؟
چه روزهای زمختی!! اين روزها آنقدرررر نامهربان و ناموزون است که گاهی فراموش می‌کنم که اين روزهای نامهربان در دل "پاییز" است که حالا اينهمه دل آزار شده است. پاییزی که عاشقش بوده و هستم، پاییزی که هرسال درست از ابتدای تابستان چشم به راهش هستم تا در هوای دل انگیزش ریه هایم را پر از هوای تازه کنم و نفس بکشم؛ نفس بکشم و زنده شوم .
اد
در فرض فرهنگ چند همسری و تعادل تعداد مردان و ن بالغ ، جامعه ن ، چه 90 درصد بدون هبو و چه 10 درصد دارای هبو ، احساس امنیت بیشتری راجع به عدم تعهد شوهر می کنند زیرا تقریبا تعداد ن تشنه و نا آرام  از جور بی عدالتی جنسیتی به صفر نزدیک است.
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اينکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان م هم حرف می‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همین هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
ای کاش آن متن نمونه را نمی خواندم. دیدی آدم وقتی چیز خوشمزه ای می‌خورد، دهانش آب می افتد؟ دل من هم اين بلا به سرش آمد. ای کاش آن چند خط رایگان روش برداشت از قرآن» را نمی گشودم و به کام دلم نمی ریختم تا تشنه و هلاک نمی شد؛ تا ناگزیر نمی شدم که به محض تعطیل شدن مدرسه، بی تابانه سوار تاکسی بشوم و بروم به کتابخانه ی آن سر شهر و سپس، برگردم به خانه مان در اين سر شهر.
توجه: خواندن کتاب روش برداشت از قرآن» برای کسانی که تاب تشنگی کشیدن را ندارند، اکیدا
تهیه گزارش امانت تاریخی خیابان ۱۷ شهریور سرخس در فراموشی!
"متولی بنای تاریخی انبار غله سرخس» کیست؟ خیابان 17 شهریور شهر سرخس اين روزها امانتی از تاریخ را در خود نگه داری می کند که وصف حال و روزش دل هر انسان فرهنگ دوست و تاریخ دوستی را رنج می دهد؛ امانتی که اين روزها در دل خیابان 17 شهریور نهفته مانده و به تعبیری به همان تاریخی پیوسته که به وجودش آورده است."
ادامه مطلب
گویند حاتم طایی برادری داشت بنام خاتم طایی. برخلاف حاتم، خاتم نه هنری داشت، نه ذوقی نه سخاوتی اما تا دلتان بخواهد خودبزرگ‌بین و تشنه آوازه و شهرتی مانند برادرش بود و از حسادت چشم دیدن موفقیت‌های برادرش را نداشت.
ادامه مطلب
همچو شب باده تو از باده شب آمد ه ای،
ساغر لاله به کف بزم طرب آمده ای.
از کویری، که همه تشنه دیدار تو بود، 
ز سراب نظری دشت عرب آمدی،
 خنده شید شده دشمن هر شبنم گل،
جان به لب آمد و تو خنده به لب آمده ای.
کُشته ای غمزدگان را همه با غمزه و ناز،
از غزای غرض خود به غضب آمده ای.
روی خود تابی ز من، اين دل من تاب نداشت،
تب طبخاله به لب حال عجب آمده ای.
همچو شب باده تو از بادیه شب آمده ای،
که برون از حد معیار ادب آمده ای.
کوثر  ( بزرگ بانوی اسلام)                                                
کودک بودی و دستانت به مهر
آیه های مادری می سرود
و فلک
گرداگرد تو می چرخید
در خانه ات دری گشوده بود
بابی به سوی نور
تشنگان حقیقت 
به تحیر در او می نگریستند
و چونان ریسمان چاه 
دلو تشنه ی خویش را 
از زلال نام او سیراب
و او 
سیراب نام تو بود.
***
ای کوثر پدر
مادر قله های شرف
در جوشش هزاره ی عشقت
هزار هزار بهار 
به تماشا نشسته است.
اشتراک با ذکر ماخذ mkianooshrad
آن قسمت از وجودم که مازوخیستی زیر پوستی دارد هر لحظه فریاد برمی‌آورد که آهای دختر!
های دختر!
باید اين روز‌ها و شب‌ها را به یاد سال گذشته و اين روزها و شب‌هایش، سیاه و تباه کنی.
باید افسرده‌ی افسرده شوی و آسمان دلت را ابری کنی و بگذاری چشمانت ببارند.
اين روزها و شب‌ها بخشی از وجودم مصرانه میخواهد زانوی غم بغل گیرد.
 
پ.ن: دیروز خوشحال بودم، امروز منتظر دو چیز بودم، تو بی‌خبری و نشدن گذشت! غمگین‌ترین شدم. انگار که قراره غمگین‌ترین هم بمونم ت
به مریم گفتم نمی خواهم از بخش تاریک وجودم فعلا حرفی بزنم؛ همان بخشی که اين روزها بر ناکامی متمرکز است. وقتی نمی نویسم اين بخش تاریک بزرگ تر می شود. نمی توانم خوب و درست از چیزی که گذشته بنویسم و شاید همین است که دارد همه چیز را سخت می کند. به او گفتم اين که نمی توانم بنویسم آزارم می دهد. واقعا آزارم می دهد و انگار که در برابر جهان من را نا توان تر کرده است. چند ماهی است مداوم فکر می کنم چه ناتوان و ضعیفم در برابر جهان. اين که در نهایت تمام ماجراها خ
دانلود آهنگ مرتضی اشرفی هفت خط
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * هفت خط * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مرتضی اشرفی باشید.
دانلود آهنگ مرتضی اشرفی به همراه متن, پخش آنلاين و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Morteza Ashrafi called Haft Khat With online playback , text and the best quality in mediac
متن اهنگ مرتضی اشرفی به نام 7 خط
میخوای بری آخرش که چی برو دلتو میخوای بدی به کی برودلم میسوزه واسه اون اون که تو میخوای قسمتش بشی بروهفت خط عالمی تو که ن
بدترین نفرین اين است که به آدم بگویند:  مرده شور ببردت »
نه چون آرزوی مرگ می‌کند، که چنین چیزی نه بد است و نه آرزو کردن می‌خواهد! مسیر همه ماست. بلکه چون مردنی ساده را آرزو می‌کند. من دوست ندارم کارم به مرده شور بکشد. مرگی به درد می‌خورد که جسد آدم قابل شستن نباشد.
مرگ روی تخت خواب را که میلیاردها انسان بلدند. کاش آدم می‌توانست جوری زندگی کند که دست کم یک آدم ظالم دیگر به خونش تشنه باشند. 
پی نوشت: میدانم اين متن کمی شعار زده است. بیشتر حسرت ا
بعضی وقت‌ها هم باید به خودمان یادآوری کنیم که اگر در جایگاهی قرار گرفتیم و توی پستمان درست بازی نکردیم، مثلا اگر در خانواده به درستی محبت نکردیم و برای کسانی که دوستمان دارند کلاس گذاشتیم، خدا کار بندگانش را معطل یک موجود پر افاده و مسخره نمی‌گذارد ها! هزار تا بهتر و کار بلدتر از آدم‌های دماغ سر بالا در جامعه ریخته. از همه بهترش هم خدا. فقط او که کوتاهی می‌کند، خودش نعمت رشد را سوخت کرده رفته. اوست که زیانکار است، چون نه توفیق را جلب می‌کند
شنبه تا سه شنبه از 8 تا 5 کلاس دارم و وقتی میام خوابگاه واقعا جنازه ام :))) با اين حال بعضی روزها با همکلاسی ها بعد کلاس توی محوطه میمونیم و گپ میزنیم و میچرخیماون روز با ب و ن جلوی خوابگاه تو چمن ها نشسته بودیم که لعنتی ها بحثشون روی دلتنگی و اين چیزا بود 
من گفتم دلم واسه آدمها تنگ نمیشه ، چون میتونم از راه دور هم باهاشون در ارتباط باشم اما دلم واسه فندقم تنگ میشه زیااااد. که یهو رفتیم سمت مرگ زودتر حیوونهای خونگی و من گریه ام گرفت و اشک توی چشمام
انشاء الله آقای رئیسی بعد از سال 1400 به سراغ عوامفریبانی خواهد رفت که اين روزها به دلیل همان عوامفریبی رای مردم را اخذ کردند و با بکار گماردن مسئولینی پیر و فرتوت اما مرفه و بی درد  ، امید محرومین را نا امید کردند! اما اين روزها به نوعی مصونیت دارند!
 
بسم الله
 
اين روز و شب ها برگشته ام به گذشته.به گذشته ای که در آن نبوده ام ولی انگار حالا درکش میکنم.اين روزها چیزی نمانده جز همین وبلاگ نوشتن.هیچ راه ارتباط دیگری برای ارتباط با آدم های غریبه ندارم.باید کنار برف آخرِ آبان بنشینم و شیر داغ بخورم و بنویسم.بعد بخوانم و بعد راه بروم و بعد ساز و بعد بنویسم.ولی اين روزها هیچ کدامش مزه نمیدهد.همه اش نگرانیم که آخرش چه میشود.نمیدانم توی دنیا چه خبر است و چه میشود اصلا!حالا ارتباطم با نزدیکانم بیشتر و
اسمش میاد، دیدارش پیش میاد، سرم درد می‌گیره
حالم بد می‌شه
روزگار با وریذن کمترین نسیمی از جانب او بد می چرخه
بد کرد
خیلی بد کرد
ولی دور دور او بود
باعث ایجاد یه ضربه ی نوسان دهنده ی دیر میرا شونده بود ضربه ی شومی که زد.
اونقدر بد کرده که بعد چندسال هنوز یاد بدبینی و بدجنسی ش حالم رو بهم می زنه
باید ازش بگذرم، چاره ای جز اينکه سینه را چون سینه ها هفت آب شویم از کینه ها ندارم، منتهی برای اون روزها و اين روزها، اولین مواجهه ی جدی با اين حجم از بدی
از ح فاصله گرفتم، درواقع از همه فاصله گرفتم، اين روزها تنهام و سرم به درس و کتاب. راستش لذت می‌برم و اين من رویایی ام است که درس می‌خواند، سراغ شبکه‌های اجتماعی نمی‌رود، سرش گرم کسی نیست و و و. اما از طرفی دلم یک عشق می‌خواهد، نه تپیدن و هیجان، که عشق. می‌دانم چنین چیزی در عالم واقع موجود نیست، می‌دانم ساخته‌ی داستان پردازان است و لعنت به کسی که اول بار اين معنا را شکل داد.
حالم خوب است و با ترس می‌نویسم چون هربار نوشتم تغییر کرد اما شرح حا
ورزش روستایی در کاشمر باید جدی گرفته شود.
علاوه بر تلاش برای ایجاد امکانات ورزشی در روستاها، باید برای حفظ امکانات موجود نیز جدیت به خرج داده شود.
در کل دهستان بالاولایت کاشمر، تنها یک زمین چمن روستایی وجود دارد که در روستای عارف آباد قرار گرفته است.
ادامه مطلب
روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیرپیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر
در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغبر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر
ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرشدر غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باکآتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر
در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقصور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر
صوف برکش ز سر و باده صافی درکشسیم در باز و به زر سیمبری در بر گیر
دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باشبخت گو پش
کاش نویسنده بودم و برای قصه ناتموم همه آدم های ته ذهنم، پایان خوشی می نوشتم. هرچی قصه ناتموم هست امشب هجوم آورده به ذهنم؛ اون زنی که تو گاراژ کربلا برادرش رو گم کرده بود و اشک می ریخت چی شد؟ زنی که روی تخت بیمارستان بغض داشت و بچه هاش سقط میشدن و همسرش به ملاقاتش نمیومد؟ اون پسربچه دستفروش تو مترو که بهم قول داد درسشو خوب بخونه؟ اين مرد مستاصل که نای ایستادن نداشت و با هربار باز شدن در آی.سی.یو خیز برمیداشت که حضورشو به زنش اعلام کنه؟ کاش میشد ب
پیام های عاشورا منحصر در احکام دینی نشد بلکه سید الشهداء(ع) درس زندگی سعادتمندانه به انسانها آموخت و همه اصول و جنبه های اسلامی عملاً در اين حادثه تجسم پیدا کرده است. به گفته شهید مطهری: امام(ع) انسان مافوق است نه مافوق انسان؛ به همین دلیل می تواند سرمشق باشد، اگر مافوق انسان می بود، به هیچ وجه سرمشق نبود.»  
ایثار: گذشتن از خواسته های خود و نیز چشم پوشیدن از آنچه مورد علاقه انسان است، به خاطر دیگری و در در راه دیگری ایثار است. امام حسین(ع) اوج
کتاب امیر مهربان : روایت هایی ساده و روان از زندگی مولای مهربانی ها، امام علی (ع)
 
کتاب امیر مهربان
معرفی:
روایت هایی ساده و روان از زندگی مولای مهربانی ها، امام علی (ع)اين کتاب با بیان داستان هایی ایشان را به کودک معرفی می‌کند.در اين داستان ها به عدالت، جوانمردی و مهربانی حضرت اشاره دارد…خواندن اين کتاب را به تمام شیعیان امیرالمؤمنین توصیه می‌کنیم.
بریده کتاب(۱):
قاضی به امام گفت: آیا دلیلی داری که حرفت را ثابت کند؟امام فرمود: نه‌قاضی گفت:
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است/ دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است!.
  تیغ بارد اگر آنجا که بود جلوۀ دوست/ تن ندادن ز وفا در دم خنجر عجب است
‏  تشنه‌لب، جان به لب آب سپردن سهل است/ تشنۀ وصل کند یاد ز کوثر عجب است‏ 
تنِ بى‌سر عجبى نیست گر افتد روى خاک/ سرِ سرباز ره عشق به پیکر عجب است‏
دوست ندارم درمانگر عشاق باشم، شاید دلیلش حسادت است. آخر من هم تشنه ی افسون عشقم. شاید هم دلیلش اين است که عشق و روان درمانی از اساس با یکدیگر نمی خوانند. درمانگر خوب با تاریکی می جنگد و در جست و جوی روشنایی است، در حالی که عشق، به رمز و راز زنده است و به محض تفتیش فرو می ریزد؛ و من از جلاد عشق بودن بیزارم.
اروین یالوم
سلام بر لحظه ای که زهیر با کلام همسرش حسینی شد. 
 
سلام بر لحظه ای که غلام سیاهی ندا سر داد: امیری حسین و نعم الامیر
 
سلام بر ناراحتی عباس، زمانی که دشمن فکر می کرد می تواند حسین را از عباس بخرد.
 
سلام بر سر بر نیزه بر افراشته حسین
 
سلام بر دستان ناتوان سجاد زمانی که هل من ناصر. پدر نه امامش را شنید. 
 
سلام بر لحظه اذن میدان گرفتن زینب برای پسرانش
 
سلام بر لبان تشنه اکبر که با آن رضایت شهادت را از پدر گرفت. 
 
السلام علی الحسین 
 
 
و اينک، حق اين پیشانی ؛ بوسه ا ی عطرآگین ، از لب های مبارک رسول خداست و حق اين شانه های خسته، مرحمی از گرمای دستان پرمهرشان که حرارتش تشنه های هر دوعالم را سیراب میکند.امروز چشمان ما به یادت متبرک به اشک هایی شد که امید به شفاعت  چون شمایی را برای روز مبادایشان آرزو دارند.روزی که نگاه پر مهر اولیای خدا از آن سربازان غیوری چون شما خواهد بود و مایی که نمیدانم در حسرت آن عاشقانه ها چگونه خواهیم سوخت
 
نشستم به صفحه ی گوشی که هر دفعه بهش نگاه می کنم نگاه میندازم و نگاه میندازم و آهنگ پلی شده بیشتر توی مغز استخونم رسوخ میکنه بی تابی درد پوچ گرایی همه به ذهنم هجوم میارن . "تقصیر" کلمه ی نا مفهومی شده که دلم نمی خواد موشکافیش  کنم . من دیگه گریه هم نکردم حتی ، دست از تلاطم برداشتم فقط بیشتر روی آهنگ تمرکز می کنم به تصورات بی سر و تهی که توی سرم پیچ و تاپ می خورن به چشم یک موجود خارجی که احراز هویت کرده و مثل همیشه تشنه ی جنگیدنه و من فقط با لبخند بغل
استاد سر کلاس راهم نداد چون پنج دقیقه دیر رسیده بودم. خدایا! اين ریاضی کوفتی با هشت صبح شنبه اش! گریه ام را تا رسیدن به خوابگاه غورت دادم. توی راه به محبوب پیام دادم که اگر کلاس بعدی را هم نیامدم خوابیده ام. تهوع شدید دارم و تمام تنم داغ کرده. انقدر داغ که به محض زدن عینک بخار میگرفت! لباس هایم را در اوردم و شلوارک پوشیدم. عطر زدم و امدم روی تخت. 
محبوب جواب داد:میشه بس کنی!!!    خودتو جم کن سژمان!  قبل ده پاشو راه بیوفت ساغرم میاد.
ادمها عجیب شده ان
چیزی که اين روزها -می‌شود به ۱۰ سال گفت اين روزها؟- بخش مهمی از مغزم را اشغال کرده اين است: چطور کسانی را دوست می‌داریم، در حالی که با تمام وجود می‌دانیم با آنان آینده‌ای در انتظارمان نخواهد بود؟ با آن عنصر محرک کار دارم، همان که کاری با تو می‌کند که به خودت بگویی غرور چیز مهمی نیست، عزت نفس مهملی است که روانشناسان برای کاسبی از خودشان در آورده‌اند، توهین یک مقوله نسبی است، بی‌محلی می‌تواند از سر علاقه باشد و چندین گزاره مثل اينها. 
اما چ
.
بسم الله
 
دوس دارم یه جا مثلا توی یه کافهبا یه قهوه  بشینم روبروت و زل بزنم توی چشمهات و فکرم بره به تمام اين سال ها که گذشت که چطور گذشت که من چه شدم و چه چیزهایی رو باختم قهوه سرد بشه و من همچنان زل زده باشم به تو و به سال هایی که رفته اند کاش امیدی توی دل آدم جرقه بزنه که "روزها بهتر میشه" "اين روزها سکویی میشه برای پرش ت نه مانع بزرگی برای رفتن ت" اما من آنقدر خسته م و ناتوان که که دلم میخواهد سال ها بخوابم و وقتی بیدار می شوم زمان ب
الی بـاز دهن لقی کرد و مـنو لو داد !
نمیدونم چیکار کنم اين دخـتر دهن لقی نکنه.
نزدمش.دادهم نزدم سرش.فقط بردمش توی اتاق گفتم چندبار دیگه بهت یاد آوری کنم که هر حرفیو نزنی؟ مگه نمیدونی حرفای خصوصی خانوادگیمون به کسی ربط نداره ُ ایـن مردم تشنه ی شنیدن ایـن حرفان؟! و تنبیهش کردم که بقیه رفتن بیرون اونو امروز نذارم بـره باهاشون. قـرمز شدم اصن.هووف .
 
خواهرم میگه :
همگی مون چادر بپوشیم ( البته خودشون چادری هستند و مذهبی ! البته خدا رو شکر متعصب
نیستند )  همگی چادر پوش بریم اعتراض کنیم علیه قطعی اينترنت !!
اونوقت شاید اون بالایی ها و حتی گاردی ها کاری بهمون نداشتند و اجازه اعتراض مدنی که حق مردم ماست رو  بهمون دادند 
و صدامون رو شنیدند و اينترنت رو وصل کردند !!
 
اين روزها خواهر من غم اينترنت رو برای خودش نداره !!
بلکه هر روز به خواهرزاده ام (بچه اش)  نگاه میکنه و ناراحتی اونو می بینه که با قطع
وقتی مردم یه درخت رو خاکم
بکارید تا عاشقا برن تو سایش
يکم تو دارم یه شب روکارم
یه شب تو خودم با که چقد رو دارم
فکرای تشنه تو کویر قلبم
و من تنها تو اين مسیر خلوت
چقدر هزینه کردم واسه خبری که نبود
واسه هدفی که هنو شده اسیر عقلم
از من میشنوی کشک همش دادا
تش خنده ها اشک همش دادا
پشم همش بابا اون سوی محبت
خشم همش دادا رشک همش بابا
خدار و دیدم تو خواب ازش
پرسیدم چرا ؟ گفت داد نزن
گفتم کجا بودی بی گناهو دار زدن
گفت تو چشم اونایی که زار زدن
سپهر خلسه، قصه
سر به زیر و آروممعکس کهنه رو دیوارنبض ناکوک من گاهیمی زند با کمی اجبارآتشی نمانده از منشمع سرد و خاموشمفندکی بزن شاید غم بریزد از دوشممعبد تنگ آغوشت باشکوه و رویاییحیف از اين تن تشنه پشت مرز دنیاییپیکر ترد احساس و آذرک های جاماندهروی شن های داغ حسرتجای رد پا مانده !حسرتی که می بینی شال روی شونم شددرد سرد ندیدن ها زهر تلخ درونم شدتا کجا خیالات و خمسه های طولانیبوسه های سرخورده صورتک های بارانیرد شدن از اين تقدیراندکی جنون می خواهدجنگ سرد ای
اين روزها با همه شوقی که برای دیدن روی ماهش دارم به کندی می گذرند.
اين روزها دو مسافر داریم.
یکی را باید راهی کنیم به آن طرف دنیا.
و اما باید چشم به راه اين یکی باشیم
خدایا خودت حافظ همه مسافران باش
آمین.
اين روزها بیشتر از هر وقتی یادت می‌کنم. شکلِ صدایت را، طرحِ تکیده‌ی صورتت را.
میان‌سالیم حالا. به آن روزها کم فکر می‌کنم، ولی قضاوت‌های عاقلانه‌تری در موردشان می‌کنم گویا. فکر می‌کنم که داشتم دست و پای تو را می‌بستم. دست و پای دلِ دیوانه‌ات را. از اين نگاه، حق می‌دهم به گریختنت! آری، گریختنت.
ولی به خودِ آن روزهایم که نگاه می‌کنم، عاشقِ ساده‌دلی بودم که فقط زورش به روزهای عمرش می‌رسید که بتواند تو را در کنار داشته باشد، و دریغش نمی‌د
روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیرپیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر
در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغبر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیر
ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرشدر غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیر
چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باکآتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر
در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقصور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر
صوف برکش ز سر و باده صافی درکشسیم در باز و به زر سیمبری در بر گیر
دوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باشبخت گو پش
متن به کربلا آب روان قیمت جان شد حسین فخری
یا رب ، یا رب
به کربلا اب روان قیمت جان جان شد ،
حنجر اصغر هدف تیرکمان شد
یا رب ، یا رب به کربلا اب روان قیمت جان شد
حنجر اصغر هدف تیرکمان شد
یا رب ، یا رب به کربلا اب روان قیمت جان شد
منع فرات از حرم آل عبا شد ،
کودک شش ماهه در اين راه فدا شد
حنجر خشکش هدف تیر بلا شد
حنجر اصغر هدف تیر بلا شد
تشنه لبی برده توان از دل اصغر
از عطش افسرده بود آن گل احمد
میکند از تشنه لبی آه و فغان سر
یا رب ، یا رب به کربلا آب روان
علی بن السین ع فرمود هرکه مومن را از گرسنگی سیر کند خدایش از مبوهای بهشت خوراند و هر که مومن تشنه ای  را اب دهد خدایش از شراب بهشتی سر بمهر بنوشاند6 اما صادق ع فرمود هر که مومنی را اطعام کند سیر شود هیچ یک از مخلوق خدا اجرا خروی اورا نداند نه فرشته مقرب ونه پیغمبر مرسل جز خداوند پروردگار جهانیان سپس فرمود  از اسباب امرزش اطعام کردن مسلمان گرسنه است انگاه قول خدای عزوجل  تلاوت فرمود و یا اطعام کردن یتیم خویشاوند یا مستمند خاکنشین در روز قحطی و
اگربخواهم همان اول حرف آخرم را بزنم، باید بگویم در طول چهار ترم گذشته اگر فعالیت دانشجویی غیردرسی و آرمانخواهی‌های دانشجویی نبود قطعا به پوچی و به هدفی می‌رسیدم؛ مخصوصا با درسهای اکثرا به درد نخور دانشگاهی و اساتیدی که گاها خودشان هم نمی‌دانند دقیقا دنبال چه هستند و . . ولی برمی‌گردم و داستان را از اول می‌گویم.
از همان ابتدا، بسیج را نوعی تفکر و بینش می‌دانستم نه صرفا یک تشکل؛ تفکری که هدفش را از دین می‌گیرد و انگیزه و قوتش را نیز همینط
هربسیجی عاشق دیدارروی مهدی است/دائمابروصل اودرآرزوی مهدی است/اجتماع ووحدتش بایاد ونام ایزدی/نیمه شبهاباخدادرگفتگوی مهدی است/یادمان اهل بیت و کربلا درقلب اوست/زائرهرلحظه ی عاشق به کوی مهدی است/جنگ وصلح هربسیجی پیروی ازمقتدا/دررکاب رهبری درجستجوی مهدی است/دردفاع ازولایت رهروپیر خمین/باشهیدان سیره اوخلق و خوی مهدی است/لشکراخلاص ایشان فتح هرسنگرکند/باشکست دشمن حق آبروی مهدی است/گفتمان هربسیجی درولایت محوری است/عطرزیبای وجودش عطروبوی مه
هربسیجی عاشق دیدارروی مهدی است/دائمابروصل اودرآرزوی مهدی است/اجتماع ووحدتش بایاد ونام ایزدی/نیمه شبهاباخدادرگفتگوی مهدی است/یادمان اهل بیت و کربلا درقلب اوست/زائرهرلحظه ی عاشق به کوی مهدی است/جنگ وصلح هربسیجی پیروی ازمقتدا/دررکاب رهبری درجستجوی مهدی است/دردفاع ازولایت رهروپیر خمین/باشهیدان سیره اوخلق و خوی مهدی است/لشکراخلاص ایشان فتح هرسنگرکند/باشکست دشمن حق آبروی مهدی است/گفتمان هربسیجی درولایت محوری است/عطرزیبای وجودش عطروبوی مه
اين‌طور نیست که ننوشته‌ باشم اين مدت. نوشته‌ام. چند بار حتی همین‌جا نوشتم ولی ذخیره نشده، پرید. 
بیش از نوشتن، فکر کرده‌ام و حرف زده‌ام. به قدر ۱۵ سال گذشته حرف زده‌ام. دوباره دوستانم را راه داده‌ام به دایره‌ی کلماتم. حتی دوستی‌های زخمی گذشته‌ را بازسازی کرده‌‌ام. خودم شده‌‌ام بیشتر.
سه هفته‌ای می‌شود که برگشته‌ام سن‌هوزه. دوباره دنبال خانه می‌گردم اين روزها. حیف اين خانه‌ی به اين دلچسبی که باید رهایش کنم. تردید همیشه انرژی آدم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب