نتایج پست ها برای عبارت :

دختری که همانند اسمش غوغا کرد

قصه ی ما به سر رسید امااز سر نگُذشت
چون هر چه از سر گذشت شد سرگذشت
اما تو هر سال تکرار می شوی 
هرسال پرفروغ ترازسال پیش
درمیان عاشقان وزائران هرسال غوغا می کنی
درمیان کبریا یک تنه بلوا می کنی
می بری دلم را به حوالی کربلا
وقتی این گونه  نجوا می کنی
مادرم مرا به عشقت  زاده  است 
شیرم داده وحسین،نامم نهاده است
ما از شما درس غیرت گرفته ایم
از عباس درس شهادت گرفته ایم
حتی از علی تان اصغر با لبی تشنه
درس فداشدن و همت گرفته ایم
استقامت همه به کنار ولی
سلام دوستان
سعی میکنم تا دو سه هفته دیگه رمان "عشق ابدی ولیعهد" رو تموم کنم
و اینکه میخوام یک رمان جدید بنویسم که ماجرایی باشه ولی ربط داشته باشه به رفاقت و اینا(میخوام تقدیم کنم به رفیقم)ولی نمیدونم اسمش چی باشه.نظرشما چیه؟
اسم های پیشنهادی خودم:
"عشق در تاریکی" اسمش جور شه رمانش میاد تو ذهنم چی باشه
"عشق نا تمام" یه طوری نیست از نظرتون؟
"دو دقیقه تا مرگ"خودمم میترسم از اسمش
خب دیگه نظر شما چیه؟
هیچ‌وقت ندیدمش. ده سال پیش بود، نتایج المپیاد آزمایشی فیزیک اومده بود. رتبه‌اش چند نفر بعد از من بود. اسمش توی ذهنم موند. آلما. گاه و بیگاه سرچش میکردم. نمیدونم چرا. اسم و فامیلیش خاص بود برام. 
امروز بعد ده سال، دوباره اسمش رو دیدم. از کشته‌شدگان سانحه سقوط هواپیمای اوکراین. 
آلما. اسم قشنگی داشت. روحش شاد. 
 
آهنگ زیبای شیدا از اشوان
 
 
خودت بگو کیه که تو هر شرایطیفرق نکنه با حرفاشعزیزم راحت باش اگه بودعوض بشه با من جاشخودت بگو مگه ممکنه به غیر من یه آدمی باشهدرست عین خودت باشه درست عین خودت عاشقآره تورو پیدا میکنم یه شهرو شیدا میکنمآره غوغا میکنم تو فقط باشاین حس عشقه نه هوس تا وقتی که باشه نفسدیگه از هیچ چیزی نترس تو فقط باشآره تورو پیدا میکنم یه شهرو شیدا میکنمآره غوغا میکنم تو فقط باشاین حس عشقه نه هوس تا وقتی که باشه نفسدیگه از هیچ چیزی نتر
توی کلاس حافظ شناسی بارها راجع به عشق در شعرها حرف زدیم. مضمون عشق تکراری نمیشه؛ همیشه توی شعرها هست فقط با توجه به شرایط زمانه نحوه بیانش عوض میشه. اینکه اگر قدیم از زلف و گیسو یار میگفتن، الان از روسری آشفته در باد میگن. اگر قدیم از خرابات میگفتن، الان از عشق توی مجلس روضه میگن. عشق همون عشقه و جالبیش اینجاست که از هر زبان که می‌شنویم نامکرر است». 
همه این‌ها رو گفتم که این رو بهتون معرفی کنم: (می‌بوسمت- غوغا تابان) احتمالا تا حالا دیدینش و
گفتم: خب. حالا اسمش چی بود؟
گفت: اون یارو سرخپوسته اسمش چی بود؟
- ماراجینما. آره. ماراجینماس.
گفتم: یعنی چه؟
- یعنی مردی که سوار بر مادیان گریسته‌اش می‌گذرد و از سال‌های گریستنش با مادیان گریسته‌اش دور می‌شود.
یک سرخپوست در آستارا»
کتاب دوباره از آن خیابان‌ها» نوشتۀ بیژن نجدی»
بیست‌وچهارم آبان زادروز بیژن نجدی است. 
آدم هر روز داره فکر می کنه و تصاویر مختلف توی ذهنش ثبت می کنه.من هر روز از خودم می پرسم: الان کجای زندگیم وایسادم؟چکار دارم می کنم؟ بدش دوباره شک میکنم به اینکه سوال درست پرسیدم یا نه.اینکه آدم فکر کنه همه زندگیش و آدمهایی که دوست داره رو رها کنه و بره تنها یه جای دور کمی وحشت آور؛ چون ما آدم های ادمه دادن یه کار تکراری به هر چیزی ترجیح می دیم.مثلا ترجیح می دیم تو خونه باشیمو یه کار تکراری انجام بدیم تا اینکه وارد دنیای ناشناخته بیرون بشیم.ترجیح
داشتم از باشگاه برمی گشتم خونه، شاید چهار قطره بارون بارید. نمی دونم شاید همون چهار قطره هم نباریده و صرفا توهم زدم. :/ اگه واقعا هم بارون بوده باشه، اسمش که بارون نیست، هست؟
البته از خنک شدن واضح هوا مشخصه که بارون بوده. *_* بالاخره بعد از سال ها بدون هیچ آرزویی زیر بارون راه رفتم. :)) 
ولی یه تریلی آرزوی برآورده نشده که هرگز برآورده نخواهند شد، روی دلم موند آقای قاضی. :(
گلی که این هفته از جاده خریده بود را خدا از مخمل دوخته بود، مخملِ سرخ، خودش گفت برایت از این گل خنگ ها خریدم ، خنگ در ادبیاتِ ما یعنی بامزه، گوگولی. مامان می‌گفت اسمش گلِ تاج خروسی است یا همچین چیزی اما به نظر من اسمش گلِ خنگِ مخملی است.کنارشان یک شاخه گل داوودی پلاسیده هم  بود، برش داشتم و گفتم این را برای که گرفتی؟ گفت: هیچ کس! گل‌فروش گفت فلان تومن کم است تا بقیه پول ت درست شود، به جایش یک شاخه از این ها بردار!
من هم گشتم پلاسیده ترینش را بردا
احتمالا مشکل از آب شرب و کلر است! و گرنه می شود آدمها "دوستت دارم" تکه کلامشان باشد؟ احتمالا مغز های ما، نه نه نه چیزی که اجدادمان دل نامیده بودند دست کاری شده، مگر میشود تو صبح از خواب که بلند می شوی یکباره بگویی راهمان را سوا کنیم؟!! چرا باید این همه از تو بترسم وقتی هنوز نیستی ولی هست بودنت طبق قانون اول دانشمند معروف که از قضای روزگار روانپزشک حاذقی هم هست ، ثابت شده؟ یادم افتاد #انار همیشه خودزنی می کرد و یه بار که پنج بار سرش را به دیوار کوب
هشدار:این پست جزء داستان نیست.
.
اسمش رو روی کاغذ نوشتم.یکبار.دوبار.سه بار.کاغذ پر شد از تنهایی و تنهایی و تنهایی.
چجور ممکنه اسمش به تنهایی تا این اندازه دوست داشتنی باشه.
چی از من همچین عاشقی ساخت.
به چهار حرف اسمش نگاه میکنم و دست هاش.نگاه میکنم و نگاهاش.نگاه میکنم و .!
مرورش میکنم.از موهاش که هیچوقت مدلش مورد علاقم نبود.پیشونیش و اون برامدگی روی ابرو هاش.ابرو های کم و نازکش تا دونه های چربی پشت پلکاش.
چشماش.امون از چشماش.
داستان داشت با من
Conglomerate, my beloved queen!
Don't you worry 'bout a thing, I' ve t your back now, and I will never let till the day I die. And even then, I will always be here with you, I will always be by your side. You know that, right? 
My love, don't let them make you small, they will never be able to bring you down. You are way stronger than any of them will ever be. 
Conglomerate, don't ever think that they are better than you, 'cause they're not. You are full of love, full of joy and anger and sorrow. You have everything anyone's ever felt throughout the history all to yourself; in your heart. You know better than anyone what it means to truely LIVE.
I know the stories you're keeping in your heart, I know the pain they are causing you. All those stories from the past and from the future.
Conglomerate, my beloved queen!
Don't you worry 'bout a thing, I' ve t your back now, and I will never let till the day I die. And even then, I will always be here with you, I will always be by your side. You know that, right? 
My love, don't let them make you small, they will never be able to bring you down. You are way stronger than any of them will ever be. 
Conglomerate, don't ever think that they are better than you, 'cause they're not. You are full of love, full of joy and anger and sorrow. You have everything anyone's ever felt throughout the history all to yourself; in your heart. You know better than anyone what it means to truely LIVE.
I know the stories you're keeping in your heart, I know the pain they are causing you. All those stories from the past and from the future.
درپارک لاله فائزه بااقدام به فال گیری درآمدکسب میکرد.روزی پسری که اسمش محسن بودازکنارش ردشدوخواست که فالش رابگیردپسرکه اسمش محسن بودگفت بایک نگاه به سرتاپای اووگفت که مصیبتی بزرگ نصیبش میشود.محسن روزبعدهم ازکنارش ردشدوگفت هنوزنمردی؟فائزه فالگیرگفت خیلی دوست داری بمیرم مزاحم فالگیری من میشی؟محسن گفت فالگیری عاقبت نداره.دیگرمحسن راندیداماهرروزمتوجه میشدکه وابستگی زیادی به محسن پیداکرده وهرشب کابوس میدید.صبح تاشب دنبال راهی بودکه به
سخنان اوردوغان رو که چند ساعت قبل حرف زده، دیدین؟
منو یاد هیتلر میندازه.
فاشیست بدبخت.
بعد همین اذری زبان های ایران، همه میگن ما از نژاد ترک هستیم، و ما ژرمنم هستیم!
بابا یارو خودش میگه این ایرانیا و این کردها همه زرتشتین اینها رو باید نابود کرد، این ها از نژاداریایی هستن.
ترکها هیچوقت مثل ایرانیا بی هویت و بی خاصیت نیستن که به زور خودشون رو قالب یه ملیت دیگه کنن.
ترکیه ایها همیشه خواستن که اول المان رو بگیرن و اسمش رو بذارن ترکیه
بعد بقیه دنی
اینکه داره میره تو چهار سال که از عرفان خبری نیست ، داره بیش از حد ازارم میده ، عرفان کیه ؟ 
عرفان همونیه که اسمش پایین همه ی قالب های بیانه .
همونی‌ که تمام این قالب های خفن و طراحی کرده و هنوز که هنوزه اسمش برامون‌ مونده . عرفانی که هنوز اسمش تو قلب خیلی از ماهایی که از چهار پنج سال پیش مینوشتیم و باهاش هم کلام بودیم مونده ، عرفانی که کاش خبر میداد ، کاش خبر میداد . یکی اومدو گفت ، تو این دوره ی نبود‌ اینترنت خیلی از قدیمیا برگشتن .
یهو ب
همیشه برام سوال بود چرا اسم اون باتلاقِ گاو خونیه؟ مرض دارن اسم ترسناک میذارن؟ همیشه توی خیالات بچگیم از اسمش می‌ترسیدم هم از اون کلمه‌ی باتلاق! امروز بعد از چندین سال از گوگل جان فهمیدم که اونجا نه تنها شبیه باتلاق‌های توی فیلم‌ها نیست بلکه خیلی هم جای منحصر بفردیه و این که اسمش گاو خونی نیست بلکه گاوخانی هست! به معنی آبگیر بزرگ.‌. 
+به نظرم انگلیسی رو حذف نکنن. جغرافیا حذف شه با این ترسی که چندین سال انداخته بود به دل من. بعد از مکانیک سیا
وقتی بچه بودم طوری بودم که بچه های همسایه گاهی اذیتم میکردن اما دوستای خوب هم داشتم .
حدود هفت سال تو ساختمونی که بودیم همه همکارای بابام بودم و بچه ها با هم دوست بودن. یکی از صمیمی ترین دوستام اسمش ارشیا (یا عرشیا؟ همیشه خدا قاطی میکنم ) بود که یا من خونه اونا بودم یا اون خونه ما بود. 
من یک سال ازش بزرگتر بودم و همیشه کلییییی باهم بازی میکردیم اصلا اخبار جوانه ها رو که قبل از عمو گ پخش میکرد رو اون به من معرفی کرد. از اون دوران چند تا خاطره د
در حال حاضر یک گرفتاری دیگر هم برای خود ما وجود دارد ، و آن اینست که چون باید آن مفاهیم را به اصطلاح قدیمی برگردانیم ، روشنفکر یا نیمه روشنفکر که گمان میکند میخواهیم همان حرفهای قدیمی را بخوردش بدهیم ، فرار میکند ، بنابراین مجبوریم اسمش را عوض کنیم. مقالات شمس را میخواندم و دیدم که شمس در جایی میگوید :" و راه حق آن بود، که ایشان بدنامش کردند و به کفرش آلودند‌. (راه عدالت و برابری را می‌گوید و گویا میخواهد از مزدک صحبت کند) و این است که نمیتوان ا
 
جان منست او هی مزنیدش
آن منست او هی مبریدش
آب منست او نان منست او
مثل ندارد باغ امیدش
باغ و جنانش آب روانش
سرخی سیبش سبزی بیدش
متصلست او معتدلست او
شمع دلست او پیش کشیدش
هر که ز غوغا وز سر سودا
سر کشد این جا سر ببریدش
هر که ز صهبا آرد صفرا
کاسه سکبا پیش نهیدش
عام بیاید خاص کنیدش
خام بیاید هم بپزیدش
نک شه هادی زان سوی وادی
جانب شادی داد نویدش
داد زکاتی آب حیاتی
شاخ نباتی تا به مزیدش
باده چو خورد او خامش کرد او
زحمت برد او تا طلبیدش
 
مولانا
این منم ؛ دختري که اولین ترمش رو اندیشه اسلامی برداشته ، دختري که باید صد صفحه رو بخونه و الان رو صفحه ۸۳ مونده . دختري که فردا امتحان میان ترم همین درس رو داره . دختري که تو عمرش کلاس اندیشه اسلامی شرکت نکرده . دختري که فردا "مشق زبان" :| داره و هیچی ننوشته . دختري که خوابش میاد ، دختري که گردنش از بس رو کتاب بوده درد گرفته . دختري که دوست داره فقط بخوابه خدا شاهده به این دختر سلام کنید ^__^
ای که می پرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیست.عشق یعنی مشکلی اسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی.در میان این همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشرعشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای این همه دیوار باشعشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری اب را ، بر تشنه ترعشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شدهعشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنیهر کجا عشق اید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
 
مولانا
 
قدیم ترها، فقط گناهان و کثرات فضای حقیقی بود، حالا کثرات فضای مجازی هم به صحنه جان ما اضافه شده، تازه اگر از این دو بتوانیم به سلامت خارج شویم، خطورات نفسانی در جان ما غوغا میکند که رهایی از آن سخت است. و اگر از آن نیز رها شدیم، کم کم معرفت حقیقی نورانی بر ما طلوع خواهد کرد.✍ استاد مویدی، فایل صوتی
فایل تبلیغ مجازی
رمان الهه مرگ
نویسنده:نازنین اکبر زاده
ژانر: عاشقانه-تخیلی
خلاصه :
دانلود رمان الهه مرگ _ سال ها بعد، دختري متولد می‌شود، دختري که نه از جنس خاک است و نه از جنس گِل، بلکه از نفس خداونده ! دختري که با آوردن اسمش، وحشت را وارد قلب انسان ها می کند! آدرینا، الهه ی مرگ؛ الهه ی که مرگ و زندگانی در دستان اوست! الهه ی که وارد عشقی ممنوع می‌شود و برای رسیدن به معشوقه اش پا بر روی تمام محدودیت ها می گذارد…
دانلود فایل PDF
دانلود فایل APK
دانلود فایل EPUB
کوچکتر که بودیم لای دفتر و کتاب هایمان اسم کسی که دوستش داشتیم را رمزی می نوشتیم با یک قلب درشت دورشننوشته هم پاکش می کردیم که مبادا بزرگترها ببینند و دست دلمان رو شود!خودش هم شاید هیچ وقت نمی فهمید که ته دلمان برایش قند آب می شود.بزرگتر که شدیم به روزتر هم شدیم! علایقمان واضح تر شد، فهمیدیم نوشتن اسمش دردی از ما دوا نمی کند! ارتباطات گسترده تر شد، پای این موبایل لعنتی به میان آمد که تمام آتش ها از گور این نیم وجبی بلند می شود!آنقدر پیش رفتیم که
سلام
باز هم شب شد.
ادما توی هر شرایطی توی هر سن و سالی توی هر روز و هر لحظه نیاز به دلخوشی دارند.
دلخوشی باعث میشه زندگی به چشمت بیاد
دلخوشی نداشته باشی دستات خالیه واسه ی جنگ تن ب تن دنیا
خدانکنه کسی دلخوشی شو از دست بده
دیگه مرده ایست میان زنده ها
پازل گمشده ی این روزهای زندگیم دلخوشیست
دلخوشی که باعث بشه صبح ها از رخت خواب گرم بزنم بیرون
دلخوشی که باعث بشه زمستان سرد برام گرم باشه
دلخوشی که قوت زانوهات بشه و گلادیاتور ازت بسازه و کم نیا
خدا ما را بکش قیمه قیمه کن بریز توی زودپز بخارپز کن جزغاله کن ریز ریز کن.این منیتمان بپرد
با این حال
خدایا بخاطر همین منیت که با ما همراه کردی شکرت .چه غوغا ها و سوداها که این منیت در جهان بر نیانگیخته!
چه تراوشها چه عشقها شورها نشاطها .
خدایا تو که کشتی ما را  تا چیزی به شعورمون اضافه کنیهمچین اضافه شد نشد که باز  هر چی توی این بساط زده بودیم به یه سوز کفر از سرمون پرید و موندیم خمار!
ای خدای معتادها عیارها رندها پاپتی ها تو هوای ما را داش
English | May 8th, 2019 | ISBN: 1080789960 | 243 Pages | EPUB | 0.36 MBSince its 2001 release, Nintendo's crown jewel, "Super Smash Bros. Melee," has inspired multiple generations of players to sustain a grassroots community. The Book of Melee is a deep dive into the universe of competitive Melee, gaming's greatest and most unlikely underdog story.In The Book of Melee, longtime Melee enthusiast and gaming journalist Edwin Budding covers the history of competitive Melee through the lens of its greatest legends, including "The Five Gods of Melee."Adam "Armada" Lindgren: The two-time EVO world champion, named the no. 1 Melee player of all time in 2017 and 2018.Joseph "Man" Marquez: The two-time EVO world champion and most successful Melee streamer on Twitch, with over 5,000 subscribers.Juan
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
یادت باشد
مشکلات هم مثل همه چیز
تاریخ انقضا دارند
پس هر زمان
عرصه برایت تنگ شد
این جمله را با خودت تکرار کن
این نیز بگذرد .
➿ #ریکاوری یکی از پر طرفدارترین رمان های این روزهای تلگرام که با صحنه های عاشقانش غوغا کرده.
در صورت تمایل می توانید با عضویت در کانال پروا این رمان زیبا را مطالعه نمایید.
لینک عضویت https://t.me/joinchat/AAAAAFa4jSEhGkyQ2vovgA
مشاهده مطلب در کانال
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
مثلِ ساحل و دریا؛
تو هرگز نمی روی؛
و من همیشه باز می گردم …
میخواهم دوستت نداشته باشم
اما نمیتوانم …!
و این تنها جاییست
که خواستن
توانستن نیست…
➿ #ریکاوری یکی از پر طرفدارترین رمان های این روزهای تلگرام که با صحنه های عاشقانش غوغا کرده.
در صورت تمایل میتوانیذ با عضویت در کانال پروا این رمان زیبا را مطالعه نمایید.
لینک عضویت https://t.me/joinchat/AAAAAFa4jSEhGkyQ2vovgA
مشاهده مطلب در کانال
اگر دختردار هستید.روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را بخوانید؛اتاقش را پُر کنید از خرس و قلب‌های شکلاتی؛هر روز ببوسیدش و هر از گاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه‌ای بچینید.آنقدر مهم بودنش را تاکید کنید که خودش هم به این باور برسد؛که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی‌اش کند که آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه‌اش را فقط او بتواند تامین کند.
متوجهید چه میگویم؟ حیف است احساس دختري را که با جان و دل بزرگش کرده
ژولیت بینوش در فیلم Certified Copy:
خواهرم با ساده‌ترین مرد روی زمین که بهترین مرد زندگی‌ش بوده ازدواج کرده. شوهرش لکنت زبون داره. خواهرمو صدا می‌کنه "م‌م‌م‌م‌ماری". خواهرم همیشه میگه زمان تولدش اسمش رو اشتباه نوشتن و تلفظ دقیق اسمش اینه "م‌م‌م‌م‌ماری"!
 دانلود کتاب دختري که رهایش کردی از جوجو مویز
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دانلود رایگان کتاب دختري که رهایش کردی | لوکوبوکhttps://www.lookobook.com › bookدانلود رایگان کتاب دختري که رهایش کردی به قلم جوجو مویز با ترجمه کتایون اسماعیلی منتشر شده توسط انتشارات میلکان.دختري که رهایش کردی - جوجو مویز | ناولرhttps://novler.com › _novel › دختري-که-رهایش-کردی رتبه: ۴٫۱ - ‏۲۸ مروردختري که رهایش کردی : می‌دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌سپری؟ یه جورایی بهت خوشامد
 دانلود کتاب دختري که رهایش کردی از جوجو مویز
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دانلود رایگان کتاب دختري که رهایش کردی | لوکوبوکhttps://www.lookobook.com › bookدانلود رایگان کتاب دختري که رهایش کردی به قلم جوجو مویز با ترجمه کتایون اسماعیلی منتشر شده توسط انتشارات میلکان.دختري که رهایش کردی - جوجو مویز | ناولرhttps://novler.com › _novel › دختري-که-رهایش-کردی رتبه: ۴٫۱ - ‏۲۸ مروردختري که رهایش کردی : می‌دونی چه حسی داره وقتی خودتو به سرنوشتت می‌سپری؟ یه جورایی بهت خوشامد
دختردار که شدم روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "یه دختر دارم شاه نداره" را میخوانم؛
اتاقش را پر می کنم از خرس و قلب های شکلاتی؛
هرروز میبوسمش و هرازگاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه ای میچینم.
آنقدر مهم بودنش را تاکید می کنم که خودش هم به این باور برسد؛ که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی اش کند که آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه اش را فقط او بتواند تامین کند.
متوجهید چه میگویم؟
حیف است احساس دختري را که با جان و دل بزرگش کرده اید؛ ی
بچه‌ باشی و یک نبش خیابان باشد با مغازه‌ای پر از اسباب‌بازی، و اسمش، آخ که اسمش، دنیای کودک! چرا آخ؟ آخر بچه باشی و دنیا برایت کوهی باشد از کلمات ناشناخته، از دامنه شروع کنی و کم‌کم آشنایت بشوند و برای خودت صاحب درک» شوی، انگار هرچه هست و نیست، درست و غلط، بسته به معنی این کلمه استخب پس گفتی دنیا» ی کودک. اوه، چطور مغازه‌ای باید باشد.
بچه باشی و مغازه‌ی نبش خیابان صاحب چاقالوی گران‌فروشی داشته باشد و هرچند چندباری داخلش رفته باشی و پدر
بازایران کربلا وروز عاشوراشده/همچو روزاربعینی دروطن غوغا شده/اوسلیمانی ایران سرفراز در جهان/دردفاع از ولایت مرهم مولا شده/خون پاک آن بسیجی شد بصیرت آفرین/چون فدایی بهرقرآن عترت وطاهاشده/آن سپهبدقهرمان رزم سوی دشمنان/اوفدااندررکاب حضرت آقاشده/استقامت سعی ایشان درمیان منطقه/اسوه ناب وولایی ازبردنیاشده/ازغم جانسوز ایشان چشمهابارانی است/ماتمش طوفان غمها ازبردلهاشده/وحدتی داده به ایران باعراق وسوریه/در شکوه کشورما نام اوزیباشده/گریه کن
.
یک بخشی از ذهنم دلش می‌خواد کارهای نو انجام بده. دلش می‌خواد ایده‌اش رو اجرا کنه. دلش می‌خواد پوستری که ساخته رو از در چوبی اتاق زیراکس آویزون کنه و اون دانشکده خاک گرفته رو تبدیل به جایی کنه که بتونه ذره‌ای بیشتر دوستش داشته باشه. دلش می‌خواد هر روزش با روز قبل فرق کنه. دلش می‌خواد از جلسه دو ساعته و شلوغی سردرد نگیره. دلش می‌خواد بتونه بیشتر به چشم‌های آدم‌ها نگاه کنه و از صحبت کردن توی جمع ناآشنا نترسه. دلش می‌خواد خودش باشه و ذهنی که
صدا و موزیک هر جا بریم هستن هر جایی شما در عمق خواب هم باشی یه پسرایی با باندی که عقب پراید و اینا زده بیدارت میکنن ولی خب به شما بستگی داره خوابتون چطوری باشه :)
اما بریم سر اصل مطلب اینکه نمیدونم شما میکس اهنگ بلدید یا نه ولی بلد باشین یا نباشین فرقی نداره یه آهنگ Alan walker که به اسم Faded منتشر شد رو همگی شنیدید شاید بگید نه 
ولی شنیدید .
و باز هم ادوبی طبق معمول غوغا رو میکنه و اینبار با ادوبی ادیشن همراه هستیم 
این نرم افزار جهت ویرایش فایل های MP3
 
خوب دوستان عزیز و همراهان همیشگی دت هک (هک 1404 قدیم) کم کار بودیم و خیلی ریزش کردیم ولی برگشتیم که غوغا کنیم میدونم که این وبلاگ همونی خواهد بود که شما میخواستین انشالله سربازیمونم تموم شد دیگه بهانه ای برای کم کاری نداریم منتظر باشید که کلی مطالب کمیاب داریم (تو این مدت که نبودیم خیلیا شاخ شدنو هرچی دم دستشون میاد میفروشن و خیلیم ساده اند و این پکیج ها رو میخرند )
ادامه مطلب
خب راستش من اصلا بهارنارنج نخوردم تا حالا :دی
نمیدونم چه طعم و خاصیتی داره ، ولی وقتی داشتم فکر میکردم اسم اینجارو چی بزارم که حس حال این دوره از منُ خوب منتقل کنه ، این اسم به ذهنم رسید . ما تو شهر بهارنارنج زندگی میکنیم . اولین شهری که زندگی مشترکمون ُ توش شروع کردیم ، من عاشق بهارم و همیشه هم دوست داشتم یه دختر داشته باشم اسمش بهار باشه :)) خب پس همه اینا دلایلی شد که بهارنارنج تمام حس من رو برسونه،به نظر من که بهارنارنج رنگ صورتی و نارنجی ملای
بچه هام اگه دختر شدند، مادرشون اسمشو انتخاب میکنه، اما اگر پسر شد اسمش علیه.بچه بعدیم هم اگه پسر بود، باز هم علی، هزار تا پسر هم بیارم اسم همه شون علیه. اصن میخوام اسم زندگیمو بزارم علی. فقط علی، فقط علی.شمع شب های دژم ماه غریبستان علی، جان عالم به فدای تو علی*
ما که نمی دانیم، دقیقا چه کسی با چه کسی کار ندارد و کار دارد؟ هر کس ساز خود را می زند. ای کاش یک ساز بود، اگر یک ساز بود و سیستم قدرت استبدادی
اسمش با رسمش می خواند، دردمان خوردنی بود، ولی اینها بقول خودشان در جهان تک هستند، نمونه ی اینگونه مدیریت واقعا یگانه هست، اسکل اون کسی که بیاد بزرگی خودش رو به پای شما بزاره. چه امید های نابجا
مسیح کرستان: از ولادت تا شهادت/چرا شهید بروجردی مسیح کردستان نامیده شد؟
اسمش محمد بود، مادرش او را میرزا صدا می‌زد و مردم او را مسیح کردستان نامیدند. او در سال ۱۳۳۳ در روستای دره‌گرگ به دنیا آمد. پنج ساله بود که پدرش را از دست داد. از آن پس مادرش، برای او هم مادر بود و هم پدر.
به گزارش خبرنگار فرهنگی باشگاه خبرنگاران پویا, اسمش محمد بود، مادرش او را میرزا صدا می‌زد و مردم او را مسیح کردستان نامیدند. او در سال 1333 در روستای دره‌گرگ به دنیا آمد.
 
DVDRip,Katri Girl of the Meadows,TVRip,انیمه,حنا,حنا دختري در مرزعه,دانلود انیمه ژاپنی Katri Girl of the Meadows 1984,دانلود انیمیشن حنا دختري در مرزعه,دانلود حنا دختري در مزرعه با کیفیت عالی,دانلود دوبله فارسی انیمیشن حنا دختري در مزرعه,دانلود دوبله فارسی کارتون حنا دختري در مرزعه,دانلود رایگان,دانلود کارتون حنا دختري در مرزعه با دوبله فارسی,دانلود مستقیم کارتون حنا دختري در مرزعه,
ادامه مطلب
طرف پشت شیشه ی ماشینش نوشته عشق من رضا»
چند حالت متصوره:
۱) ماشین مال یه خانمه و خب عشقش اسمش رضاست.
۲) راننده مرد هست و‌خب عشقش یه مرد دیگه هست.
۳) راننده اسم بچه اش رضاست و خب عاشق بچه اش هست نه مامان یا بابای بچه اش؛)
بنظرتون احتمال کدوم بیشتره؟:))
به سرم افتاده که یک کسب و کار خونگی رو شروع کنم و رب، مربا و میوه‌های خشک‌ خونگی بفروشم. از الان به دیزاین ظرف‌هاش، لوگو و اسمش، بک‌گراند استوری‌های پیج، چاپ کردن برچسب، لیست  قیمت و هزارتا چیز دیگه فکر می‌کنم و احساس می‌کنم همین الآنه که از بمباران ایده‌هام بترکم! :)))
شعر فریدون مشیری در ستایش ابن سینا (بازتاب نفس صبحدمان)
حجت الحق، شرف الملک، امام الحکما».
هر چه خواهند، بخوانند و بنامند تو را
تو، همان نادره دانای جهان
بوعلی سینایی
،گوهری در صدف و مکان» یکتایی
تو همانی که در آغاز جوانی،
 یک روزبس که آموخته بودی، گفتی:
ـ علم کو؟
اینک مَرد!»
شوقِ دانستن در جانِ تو غوغا می‌کرد!
علم در پیش تو، زانو می‌زد!
سر فرو می‌آورد
در اتاقی دل‌گیر،
پای شمعی لرزان
جان مشتاق تو در بوته دانش چه کشید
تا در آن این همه خ
اتاق کاملا سفید
با رنگ رگ هایم ست
روزها به این فکر میکنم که چرا اتاق پرده ندارد
و یادم میرود
و شب به این را میفهمم که چون اتاق من پنجره ندارد
و یادم میرود
و صبح دوباره
در میان تمام سفیدی ها
یک لیوان پر از فراموشی های تاریکی خود نمایی میکند
اسمش این نیست ولی من اسمش را گذاشته ام : فراموش های تاریک!
این صد و یکمین لیوانی است که باید سر بکشم
چون دکتر ها میگویند این تو را از ذهن من دور میکند
من که باور ندارم
اما سر میکشم
تمامش را
یک جا و یک نفس
باز
سلام عزیزان
چطورید؟ خوبید ان شالله؟
 
میخوام با روشی آشناتون کنم که شاید خودتونم قبلاً تو فکرش بودید ولی چون عملیش نکردید یا بهش کم توجه کردید (که کار شیطان ملعونه) نتونستید اهمیت زیادش رو متوجه بشید.
 
این روش اسمش چیه؟
ادامه مطلب
به کودکی که دیروز متولد شده.
تو اولین نیستی. پنجمین نوه‌ای. ما بزرگ شدن نوزادان را از بحریم. هضم اینکه تو این اندازه کوچکی یا باور اینکه تو همانی هستی که نه ماه از روی شکم مادرت تصورت می‌کردیم، کار سختی نیست. پنجمین بار است و هیچ چیز شگفت‌زده‌مان نمی‌کند و مبهوت نیستیم. شبیه اولین نوزاد، روی میز نهارخوری هم نمی‌گذاریمت که دورت بنشینیم و سیر تماشایت کنیم. پس این حرفِ توی گلو مانده‌ام نه از سر بچه‌ندیدگی‌ست و نه از سر احساساتی‌شدن. چیزی ش
 
 
نماینده مجلس باید از سیاه نمایی و غوغا سالاری طرح های دوری کند  ✅ انتخابات مجلس به عنوان جلوه بارزی از مردم سالاری دینی و بروز نتیجه زحمات احزاب، فعالان ی و گروههای مرجع است تا شاهد برگزاری انتخابات پرشور و با حضور حداکثری مردم باشیم که نتیجه آن اصلاح امور و کم کردن کاستی‌ها باشیم. ✅ احزاب می توانند چهره های دلسوز، خادم، کارآمد و پاک، انقلابی و ولایی و همچنین امیدوار را به مجلس بفرستند. ✅ نمایندگان کارآمد می توانند جایگاه مجلس را
حسِ غریبِ روز تولدت
همونی که ته دلته
چیه اسمش؟
همونی که نه اسم داره
نه میشه با حرف بیانش کرد
نه با کلمات نوشتش!
همونی که نه میشه به مادر گفت
نه به بهترین دوست
نه حتی به خودت
فقط میشینی با خودت و 
میذاری که افکارش بیان و بگذرن
که حلاجی بشن خودشون
و اولین روز از عمر جدیدت رو رقم بزنن 
من و تو وقتی ما می‌شویم که از نیم خود بگذریم. دو نفره بودن و دو نفره موندن کار ساده‌ای نیست. با هم گام برداشتن، به سوی هم گام برداشتن، بودن، موندن و گذشتن می‌خواد. من و تو وقتی تبدیل می‌شه به " ما " که هدف، خواستن‌ها، توانستن‌ها، لبخند‌ها، اشک‌ها و تپیدن‌ها یکی بشه؛ در دو قالب که یکی اسمش " من‌ه " که مال توام و یکی " تویی " که مال منی.
#مرتضی_علیزاده
خب؛ عزیزم ،
بعید میدونم تو تن به خوردن اون قرصه که مقدار استروژن و پروژسترون رو بالا می بره و دیواره رحم رو ضخیم میکنه(خیلی زشته که اسمش رو نمیدونم؟ LD?) و درنتیجه شدن رو به تعویق میندازه و ظاهرا عوارض زیادی داره بدی،
درنتیجه این شدن های قبل آزمون هارو به فال نیک بگیر.
مثل باران چشمهایت دیدنی است 
شهر خاموش صدایت دیدنی است 
مهربانی معنی لبخند       توست 
خنده هایت بی نهایت دیدنیست 
زخم ها چون شعرهای شاعرند 
زخمهایم در هوایت دیدنیست 
روبرویم  باغی از عطرست و نور 
لای شب بوها خدایت دیدنیست 
- بار دیگر غم تو ،غوغا کرد 
گره کور دلم را واکرد 
غربت یاد تو در کوچه دل 
هرم آتش بدل سرما کرد 
روحم آن روز که می رفت سفر 
گیوه یاد تو را در پا کرد 
شور و شوق دل دریایی تو 
برکه روح مرا دریا کرد 
زندگانی عطش ریستن است 
این
بسیار تسلی بخش است باور به اینکه خدایی هست که حواسش به ما و رنجها و شادیهای ماست. قطعا جاهایی در مسیر زندگی من هم بوده که یک نیرویی برتر از نیروی ما انسانها، گره ای را از کارم گشوده و اسمش خدا، کائنات یا هر چیزی می تواند باشد. عدم راستی است اگر نگویم که به این نیرو برخی جاها که اختیارات انسانی ام راه به جایی نبرده، مثل روزهای رنج و بیماری عزیزانم، عاجزانه آویخته ام. اما ماجرا این است که یک عالمه جا هم بوده برای من و خیلی های دیگر که خدایی آنجا نب
طراحی وبسایت فروشگاهی به همراه اپلیکیشن اندروید با قابلیت انتشار در بازار و دیگر مارکت ها
 
فروشگاه کاملا پویا و پرسرعت همانند دیجی کالا
امکانات:
- پنل کاربری حرفه ای
- فیلتر کردن محصول همانند دیجی کالا
- فیلتر کردن محصولات موجود
- ارسال محصول شگفت انگیز با تایمر
- ارسال کالای ویژه
- اتصال چند فروشنده به فروشگاه همانند دیجی کالا(واسطه ای)
شما می توانید امکانات و دمو وبسایت و اپ را در قالب ویدیو مشاهده نمایید.و همچنین دمو برنامه فروشگاه را دانل
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا #حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک
 سی سالگی به بعد که عاشق شوی
دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت ودورش قلب بکشی
یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسیات وهی نگاهش کنی
سی سالگی به بعد که عاشق شوی
یک عصر جمعه ی زمستانی
یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره
و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد
با خیالش قدم می زنی !
• روشنک شولی . . . . . 
و من همانم که سی ساله نشده چای می ریزم آهنگ پلی میکنم و در خیالم با او میرقصم و میرقصم و م ی ر ق ص م
کنعانی: داور در ابتدای مسابقه به خلیل‌زاده اعلام کرد حواست جمع باشد به من (قبل از بازی) گفته‌اند اگر حرف بزنی باید به تو کارت بدهم ‌‌داور به لیست خود نگاه می‌کرد اگر بازیکنی کارت زرد داشت به او کارت نمی‌داد اما اگر اسمش در لیست نبود سریعا کارت زرد را نشان می‌داد 
شورمحرم دردلم غوغای م کرده است/چون گریه بهرزینبش آل پیمبر کرده است/شدکربلای پربلامملوز خون عاشقان/جاری درآن خون خدا ازنسل حیدرکرده است/ازچشم کل شیعیان اشکی زماتم میچکد/گریه برای زینبش زهرای اطهرکرده است/یادحسین وکربلا تسکین غمهای دل است/برعلقمه بنگرکه اوغوغای کوثر کرده است/بهرحسین تشنه لب دنیا عزاداری کند/گریه برای اکبروعباس و اصغر کرده است/آن یک یک یاران اویادحسینی داشتند/درراه سرخ کربلاشش ماهه پرپرکرده است/گویدحسین من چه شدزهرامی
امروز ی سرویس رو دیدم اسمش گوگل سایت هس
واسه طراحی سایته ولی امکانات به شدت کمی داره و اصلا به درد نمیخوره به خوای توش چیز بزاری (مثل فایل ورد یا اکسل) باید تو گوگل درایو باشه یا اینکه با نرم افزار های خود گوگل ساخته باشی (مثل گوگل فرم یا داکز ) که اصلا حال نمیده چون ی سرویس آنلاینه ببینیم چجوریه
آسمون هم دلش گرفته و حسابی پُره! اینقدر شدید داره بارون می باره و با باد دست به یکی کرده و محکم می پاشه به پنجره که نگو و نپرس.بیاید دعا کنید سیل نیاد چون دیواره ی ساحلی رودخونه ی وسط شهر هنوز ترمیم نشده و آب یه ذره هم بالا بیاد قشنگ میاد توی خونه ها. ما توی خونه ی سابقمون هنوز هم کلی وسیله داریم. :(
لعنت به این شهرداریِ کُندکار. :| 
اجازه بدین از غصه بترکم
از بعضی حرفام قلبم سنگین میشه 
ی فریادی عمق دلم هست میخوام ینی دوس دارم خالیش کنم:(((
میدونی چرا ؟ چون خیلی دارم دست کم گرفته میشم:( 
و خیلیم حس تنهایی میکنم :(
این کنکور اخرش منو دق میده هنوزم اسمش کابوسه برام
خدایا کمکم کن اخرشو جوری بسازم همه انگشت ب دهن بمونن
پشت لبخند هرزه ات زهریست
چشم هایت شرور و بی پروا
دختر روز های بارانی 
رنگ زرد دو چکمه ات غوغا
 
رد پایت همیشه هر جاهست
هرکجا حرفی از جدایی هست
هرکجا دست عاشقی تنهاست
بی گمان از تو رد پایی هست 
 
سخت سوزانده قلب شهری را
حرف هایی که بر زبان داری
پشت این چشم های رنگینت
جامی از زهر شوکران داری
 
وای وقتی که میروی از شهر
لرزه بر شانه ی درختان است
سرد و تاریک و آسمان گریان
بعد تو روز ها زمستان است.
 
پ ن ۱ داشتم بین پیامایی که به یکی از دوستام دادم جستجو
_داریم در جستجوی نمو تماشا میکنیم.
پسرک میگه من اگر بچه‌م گم بشه میذارم همونطور گم بمونه!
میگم چرا؟
میگه آخه پیدا کردنش خیلی سخته! :/
 
 
 
_گل‌پسر میگه مامان اون خانمه بدون اینکه اسم بچه‌ها رو بپرسه اسمهاشونو میدونه!
میگم اسم شما رو هم میدونه؟
میگه آره.
+هیچ وقت ازت نپرسیده؟
×نه.
+به نظرت چطوری اسمت رو فهمیده؟
×آخه من صورتم یه جوریه که فقط مثل "گل‌پسر"ه(اسمش رو گفت) برای همین وقتی نگام کرد اسممو فهمید!
:)
از کل خاطرات بچگیم ، یک لالایی عجیب تو ذهنم مونده ، لالایی که در اینده هم یقییا خط اول مادرانه های من خواهد بود:مدینه بود و غوغا بود            اسیرِ دیوِ سرما بودمحمد سر زد از مکه               که او خورشیدِ دلها بودخدیجه همسرِ او بود              زنی خندان و خوش خو بودبرای شادی و غم ها               خدیجه یارِ نیکو بودخدا یک دخترِ زیبا                 به آنها داد لا لا لابه اسمِ فاطمه زهرا               امیدِ مادر و باباعلی دامادِ پیغ
وطن  (رزاق فانی)


چه شادیها خورد بر هم چه چه بازیها شود رسوا

خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمــــــها


یکی از جان کــند شادی، یکی از دل کـــند غوغا

یکی خنند ز آبادی ، یکی گرید ز بربادی


چه عابد ها شود فاسق، چه فاسق ها شود ملا

چه کاذب ها شود صادق، چه صادق ها شود کاذب
ادامه مطلب
در اپلای هم سوتی های داشتم که چندتاش الان یادمه و دوست دارم ثبتش کنم.
اولیش اینه که یه استاد خانم داخل دانشگاه UM بهم اکسپت داد اما بعدش بهونه پول آورد و دیگه ایمیل هامو جواب نداد (اما میخوند!). در کنارش از استادی در دانشگاه UTM هم پذیرش داشتم و قرار شد برام فاند جور کنه.
یه شب که مشغول فکر و خیال بودم یهو ساعت 4 صبح فکری به سرم زد! بلند شدم و به شروع کردم تماس گرفتن با استادا! از شانس خوبم جواب ندادند! مثلا جواب میدادند چی میخواستم بگم؟! انگاز جواب رد
:)بعد تو محبتمو کلمات قشنگمو پای هرکسی ریختم که بهش نیاز داشت.براشون وقت گذاشتم و کمکشون کردم.نگین.یه بخشی از وجودم بود که فقط پیشکش تو کردم.نمیدونم کدوم بخش.نمیدونم اسمش چیه.یه روزی میرسه که وارد یه رابطه ی دیگه میشی و چقدر میترسم از اون روز.بند بند وجودت مال منه.سهم منه.نه عروسک نیستی.آزادی و منم کاریت ندارم.اما میدونی.فقط یه مرد میتونه غیرت و ترسی که توی رگام می جوشه رو بفهمه!
تسمه پلی اورتان


تسمه پلی اورتان و یا تسمه استخوانی همانند تسمه پلی کرد همانگونه که از اسمش پیداست از جنس پلی اورتان و با استقامت بالا در اشکال مختلف که به شکل تسمه معمولی یعنی A , B, C و گاه با روکش گریپ گاه با روکش تاج مانندو در برخی موارد نیز بدون روکش قابل شناسایی و معرفی کردن می باشد.فروشگاه آتا تسمه یکی از بزرگترین فروشگاه های پخش تسمه پلی اورتان، علاوه بر ارائه معروف ترین برندهای تسمه، امکان ساخت انواع تسمه های سفارشی را برای شما فراهم آ
 
 
توی دهی اون دور دورا
یه جای خوب و با صفا
یه پسری بود اسمش حسن
بازی میکرد تو دشت و دمن
همش ولو تو کوچه ها
بازی میکرد با بچه ها
صبح می خوابید تا 10 صبح
چه بچه ای آه و آه و آه
تنبلی میکرد نمیرفت حموم
همه کارش بد و ناتموم
توی خونه یا کنار آب
از صبح تا شب بخور و بخواب
با بچه ها دعوا میکرد
سروصدا به پا میکرد
حسنی به مکتب نمی رفت                وقتی میرفت جمعه می رفت
 
توی دهی اون دور دورا
یه جای خوب و با صفا
یه پسری بود اسمش حسن
بازی میکرد تو دشت و دمن
ه
 
متن آهنگ روزبه بمانی بنام اسمت که میاد
اسمت که میاد حالم بد میشهیه تریلی غم از روم رد میشهمادرم میگه چته بیخودی بازاسمش اومد دیوونه شدیمیگه چیه باز این حالت شده خجالت بکش چهل سالت شدهمیگه با خودش باز شد عین روح زیر لب میگه این شب میره کوهرفیقام میگن‌ بسه بیچاره بعد پشتم میگن طفلی حق دارهپشتم از تو‌ تو مهمونی میگن برمیگردم از گرونی میگناسمت که میاد همه باهام بدن انگار سر صف کتکم زدنانگار نه انگار دیگه بزرگم میرم بغل مادربزرگممیرم بغلش‌ م
همیشه مراقب چیزی که به زبون میارین، باشین.
به قول مودی چشم باباقورقوری ( همین بود اسمش دیگه، نه؟) مراقبت مداوم! ( یا یه چیزی توی همین مایه ها!) 
چون ممکنه همون موقعی که دارین حرف میزنین و با دوستتون درد دل می کنین و براش وویس می فرستین، مرغ آمین از بالای سرتون رد بشه و با خودش بگه: خیل خب عزیزم، امروز نوبت توئه که آرزوت رو برآورده کنم و چرخِ فلک رو برای برآورده کردنش بچرخونم. 
این که بابابزرگم تو دوران جوونیش کلی کراش داشته بحثش جداست !( هنوزم داره البته)
و اینم که اسم ، قشنگاشو گذاشته رو دختراش یک حرکت انتحاری و انحصاری که فقط از عهده خودش برمیاد ولا غیر!!
آخه آسیه سلطان؟؟؟؟
جدا از ابهت اسم که هیچ از ارزش های خالم کم نمیکنه ، باعث نمیشه ما اسمش علامت اختصاری نکنیم!
خاله آسی وی لاو یو :))
ای مظهر ابهت همیشه الگوی منی!
خصوصا در امر خطیر خواهر شوهری سلطانم!
دو چیز باعث استرس و هیجان من شده
یکی اسمش
یکی خواسته ش
به جرات دومین باریه ک کسی باعث هیجان من شده
گاهی تا یک ماه آینده رو بازسازی میکنم
گاهی کل مسئله رو ناکام میبینم
همیشه من از کسانی خوشم میاد ک خانواده کمترین علاقه رو بهشون نشون میدن در ابتدا.
چقدر نظرم متفاوت بود
و چقدر تو نگاه اول به دلم نشستن
کاش پسر بودم
این شب های سرد ومثلا انقلابی
بابا میگه اقای (اسمش یادم نیست) چندسال پیش گفته ما دیگه جنگ نداریم فقط انقلاب پا هارا داریم وانقلابشون داره شروع میشه. 
(انقلاب پا ها) ترکیبشا دوست دارم:) 
و در این ساعتِ سرد که زمینبوی غبار انسان می‌دهد و دلگیر است بسیاربر آنم تا بر هر دری بکوبمو از کسی که نمی‌دانم کیست بخشش بخواهم و همین جا در تنور دلم برایش تکه نان برشته‌ای بپزم 
سزار بایخو 
 
شروع دوران پسا شرقی
میخاستم یه قسمت از کتاب دختري با گ
 
 
قسمت اول وصیت نامهبرای بانوی صبرالسلام ای بانوی سلطان عشقالسلام ای بانوی صبر دمشقزیبنبِ دنیا و عقبیِ علیشرح مدح لافتی الا علیدر مسیر شام غوغا کرده اییشهر را آشوب برپا کرده اییخطبه خواندی از غریبی حسینزنده کردی کربلا در عالمیینگر نبودی کربلایی هم نبودگریه و شور و نوایی هم نبودرنج هایی ست فراوان دیده اییخیمه ها، غارت، سواران دیده اییدیده بودی، حلق و چشم و حرملهگریه کردی پا به پای قافله
ادامه مطلب
 
 
قسمت اول وصیت نامهبرای بانوی صبرالسلام ای بانوی سلطان عشقالسلام ای بانوی صبر دمشقزیبنبِ دنیا و عقبیِ علیشرح مدح لافتی الا علیدر مسیر شام غوغا کرده اییشهر را آشوب برپا کرده اییخطبه خواندی از غریبی حسینزنده کردی کربلا در عالمیینگر نبودی کربلایی هم نبودگریه و شور و نوایی هم نبودرنج هایی ست فراوان دیده اییخیمه ها، غارت، سواران دیده اییدیده بودی، حلق و چشم و حرملهگریه کردی پا به پای قافله
ادامه مطلب
امروز هنگام ورود به مدرسه پسرک توپولی موفرفری، بازیگر فیلمهای سینمایی کودک رو دیدم که با دوستانش در مسیر مدرسه بودند
اسمش رو نمیدونم ولی تو فیلم قهرمانان کوچک بازی کرده بود. نقش پسر سروان رو داشت
+ از اتاق فرمان اشاره کردند ایشان پارسیا شکوری فرد هستند
دریچه ای دیگرست به زندگی
سفر به جایی که نرفته ایم
زبانی که نیاموخته ایم
پنجره ای که باز نکرده ایم
غذایی که نچشیده ایم
و دریایی که دل به آن نزده ایم 
در حصار امن مان بوی پوسیدگی و تعفن غوغا میکند و ما شامه ی خویش را به خوابی عمیق لالایی گفته ایم 
 
+ماجراجویی و تجربه های جدید چیزهایی هستند که حال من را خوب میکنند . شما چطور ؟
غیر از شمال و مشهد و اصفهان و شیراز کجاها رفتین ؟
یا اونهایی که توان سفر به خارج از کشور را دارند غیر از ترکیه و دبی و ایتال
همان‌طور که از اسمش پیداست عملکرد هر قسمتی از اتومبیل که باعث حرکت خودرو می‌شود را از کار میندازد! و برخلاف قبلی خبری از سنسور و آلارم نیست.
در خودروهای جدید معمولا از سیستم سوئیچ ایموبلایزر (Immobilizer)دار استفاده می‌شود. سیستم ایموبلایزر یکی از جالب‌ترین سیستم‌های نصب شده در خودروهای جدید می‌باشد که در واقع نوعی سیستم ضد سرقت محسوب می‌شود.با کمک این مکانیزم با استفاده از قفل نرم‌افزاری که بر روی ECU انژکتور گذاشته می‌شود پیشرانه خودرو از
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
گفت: زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه!
یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی، اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی، تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.
گفتم: خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟
گفت: چرا، میشه، خوبم میشه
اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.
گفتم چطور مگه؟
گفت: آخه
اصولا آدم نباید دختري باشه که حتی از خطرناک ترین وسایلِ شهربازی هم نترسه و با شوق بره سمتشون، حداقل اینکه نباید همش رو جدول راه بره. نباید دختري باشه که ساده ترین تیپ ها رو بزنه نباید دختري باشه که ندونه کانسیلر یا رژگونه رو چطور استفاده میکنن. نباید نسبت به همه بی تفاوت باشه. نباید ساده و مهربون باشه. نباید کلِ روز رو از خستگی خواب باشه. نباید به جای شوآف توی اینستا بیاد ساده توی وبلاگ بنویسه. اصولا دختر نباید یه چیزی تو مایه های من باشه. چن
خیلی وقته اینجا نیومدم،ـ
اینجا رو خیلی دوست دارم، گذر زندگیم اینجاست،ـ
دلم میخواد بازم زیاد بیام اینجا،ـ
الان ی پسر خیلی خوشگل به اسم ماهان دارم ک همه دنیای منه، الان میفهمم عشق چیه، دلم میخواد بخورمش هرلحظه،
وقتی دمر میشه یا اولین بار ک بو گفت براموم دلمون میخواست بمیریم از خوشحالی
امشب نیمه شعبان .جایی که من قدم میزدم اسمش: خیابان حضرت ولی عصر بودهمه جا شلوغ بود و پر از دود اسپند و آبمیوه و شیرینی و.ترانه و مداحی مخلوط
چادری و مانتویی در هم
بی حجاب و با حجاب
اما بزرگترین سانسور امشب کسی نبود جز امام زمان عج
چقدر فاااااصله داریم
چققققدر دوریم 
ما مانده ایم و
 جامعه ای که به سمت بازتعریفِ هنجارها 
افسارگسیخته میجهد!
اللهم عجل لولیک الفرج.امام زمانم کجایی؟؟؟
فکر می‌کنم به اتفاقات اخیر، به دختر آبی، به ماجرای هفت تپه، به زندانیان محیط زیست، و چیزیم نمی‌شود! از خودم می‌پرسم نکند مشاعر و عواطفت را از دست داده‌ای که در برابر این همه واکنش از سوی این و آن، چیزیت نمی‌شود و تحت تاثیر قرار نمی‌گیری؟ اما بعد می‌بینم چیزهای دیگری هست که من را غمگین می‌کند، شاید چیزهای مهمتر یا از نگاه دیگران بی‌اهمیت‌تری. از خودم می‌پرسم چرا دختري باید برای شش ماه حبس بریده شده یا نبریده‌ای خودکشی کند اما زندانی س
نام حسین وکربلا دراربعین غوغا کند/ایمان وعشق شیعه رابهرجهان معناکند/زینب امیرکاروان ازنینوا تا شام بود/بردیدگان عالمی تصویری ازمولاکند/همراه عشاق حسین اینک رودتاکربلا/یادآوری هرلحظه ای گلبانگ عاشوراکند/ازگوشه چشمان چکد اشک وصال وعاشقی/خشنوداز زواراو چون حیدر و زهراکند/بردین احمدمیرسد آنجاشکوه وبرتری/معنا خلوص بندگی ازجانب یکتاکند/درآن ولایت محوری ترکیب باایمان شود/گنج بصیرت شیعه رادلداده آقاکند/اینک شکوه اربعین مغلوب سازد دشمنان/ا
باید این موضوع باور کنم که بی معرفت شدم و خوب میدونم هرچقدر دلیل
 و بهونه بیارم که وقت نشد یا کار داشتم باز از اسمش معلومه که بهانه بوده
ولی بدون همیشه به فکرت هستم و هر بار که قدمی بر میدارم یا بهتر میشم برات ارزوی سلامتی میکنم ان شاالله همیشه سالم، موفق و شاد باشی
من همیشه برای سلامتیم و شرایطم مدیون تو هستم و همیشه با هر فدمی که برمیدارم به یادتم
آیت الله کشمیری می‌فرمود در هند یه مرتاضی بود، این توانایی رو داشت که اگر اسم شخص و مادرش رو بهش میگفتیم، بهت میگفت که طرف زنده‌س یا مرده و کجا دفنه. ازش چند نفر رو پرسیدیم کاملا درست جواب داد. مثلا آیت الله بروجردی رو پرسیدیم، گفت: کُم کُم. منظورش قم بود. یعنی قم هستش پرسیدیم زنده‌س یا مرده، گفت مرده. آیت الله کشمیری اهل کشمیر بود و زبان هندی رو بلد بود
این مرتاض این توانایی رو داشت که بفهمه منظور ما چه کسی هست. چون مثلا اسمها خیلی مشترک هستش،
سالاد فصل یکی از خوشمزه ترین و محبوب ترین سالادهای ایرانی است که اکثر ما در وعده های غذایی خود ، کنار غذای اصلی سرو می کنیم و یا اینکه در مجالس و مهمانی برای پذیرایی از مهمان ها استفاده می شود. شاید یکی از دلایل محبوب شدن بیش از حد سالاد فصل در بین ایرانیان ، دستور تهیه ساده آن و استفاده از مواد ساده همانند کاهو ، کلم ، خیار ، گوجه فرنگی و هویج می باشد.
به هر حال اگر با طرز تهیه سالاد فصل آشنایی ندارید ما در پست آموزش آشپزی بارونک ، مواد لازم
امروز 5نخ سیگار کشیدم، 2نخ وینستون لایت، 3نخ xs.
خودمو دوست ندارم. رفتارم باعث آزار بقیه میشه. ولی کاریش نمیشه کرد. باید همونجوری که هستم خودم رو قبول کنم.
امشب شام غریبان بود. خواستم برم و با اونچیزیکه اسمش رو گذاشتم نمیتونم روبه رو شم. اما نتونستم. اون از من قویتر بود. از من قویتر بود و من بجای مقابله تصمیم گرفتم عقب نشینی کنم تا بتونه پیروز میدان بشه. من نای جنگیدن باهاش رو نداشتم. ترجیح دادم بازم اون برنده شه، و شد. باز برنده شد.
بعد اینهمه سال هنوز وقتی اسمش میاد گوشام تیز میشه قلبم میریزه پایین اشک توو چشام جمع میشه که چند ساله گم شده و هنوز نتونستن پیداش کنن و هیچکس نمیدونه کجاس زنده س مرده س خودش رفته یا بلایی سرش آوردن
هنوز ته قلبم و ذهنم منتظرشم حتی اگه مال من نباشه
معیارهای زیبایی برام ذره ای اهمیت نداره وقتی خودمو زیبا میدونم ! منظورم این نیست که معیارای زیبایی مخالف ویژگی‌های منن، اصلا زیاد ازشون اطلاع ندارم. اما کلا چه موافق ویژگی هام باشن چه مخالف برام مهم نیست. 
کما اینکه هممون زیباییم و مگر میشه اصن آفریده خدا زیبا نباشه؟!(حالا که مینویسم بیشتر بهش آگاه میشم، اسمش نوشتنه یا معجزه؟!) بقیه‌اش داستانه و راه پول دراوردن عده ای.
آرام باش 
این زندگی ارزش نگرانی های بیهوده، دلهره های بی دلیل و غصه خوردن هایت راندارد 
یک روز همانندامروز،انسان ها مشغول زندگی ،شادی،برخی غمیگن ،برخی خسته و برخی  در حال کار هستند، عده ای احساس خوشبختی وعده ای گلایه آفرینش خود را می کنند،عده ای سیر و عده ای همچنان گرسنه ،عده ای همچنان غنی وبرخی همچنان فقیر هستند،بچه ای  خنده کنان بر روی دوچرخه مشغول بازی ،ونوزادی در بدو ورودش به جهان هستی است ،آن روزمردمانش هنوز هم همانند ما در جستجوولم
ای خبرگان ای خبرگان آن خمره‌ها را وا کنیداز خبرگی بیرون شوید و جام‌ها پیدا کنید
ای خواب‌های عقل زار، ای مردگان انتظارای مغزهای اشتهار آن قلب‌ها دریا کنید
عمر گران بگذشت پست، ای وای زین عقل خجستیک لحظه گر مانده‌ست آن یک لحظه را غوغا کنید
ای مردگان برپا شوید، ای زندگان با ما شویدای خفتگان قرن‌ها آن رخت‌ها را تا کنید
ای روز با ما یار شو، ای شب دگر بیدار شوای مردم گم‌کرده‌ره آن راه را پیدا کنید
آن راه وجد و روشنی، آن موسقی بی‌منیعزمی به راه
اگر بدانید امام زمان ارواحنافداه چقدر مشتاق هستند که بین شما باشند! وقتی شما چه با توجه و چه بی توجه در خانه ات نشسته ای و به یاد امام زمان ارواحنافداه می افتی،امام زمان ارواحنافداه به یادت می افتد. 
یعنی آقا خواسته و یادت بوده، تو هم قلبت متوجه شده و یک دفعه به آن مغناطیس بزرگ کشیده شده که همه عالم را جذب کرده است. قلبت یک دفعه به یاد امام زمان ارواحنافداه می افتد. می گویی: آقاجان! می فرماید: جانم! (حالا تو نمی شنوی و گوش تو به خاطر گناه سنگین اس
دیگه از اومدن و رفتن ها  نه خوشحال میشم و نه ناراحت
این رو وقتی فهمیدم که پسرک گلدون جهیزیه م رو شکست اما بدون این که اخم بیاد تو صورتم سطل آشغال رو گذاشتم جلوش و گفتم با احتیاط جمعشون کن تا من نماز بخونم.
این رو وقتی فهمیدم که دم عید باید سی ملیون دیه می دادیم واسه بی احتیاطیه یه نفر دیگه و اصلا هیچ حس ناراحتی یا غم یا حتی انزجار از اون طرف توی من به وجود نیومد.
یا وقتی  فهمیدم که چهارتایی یه انگشتر برای مادرم خریدیم و مامانم انگشترش رو گم ک
 
گفت: اولین شهید از بنی هاشم که برای دفاع از حرم رفت، علیِّ اکبر بود.  گفت: اولین شهید ایرانی که برای دفاع از حرم آل الله تقدیم شد هم باید علی اکبر باشه. گفت: وقتی پیکر محرم رو آوردن خزانه تا جوونای محل و رفقاش باهاش وداع کنن، روضه خون روضه ی علی اکبر خوند. چون محرم، تو سوریه، اسمش علی اکبر بود. سلام علیِّ اکبرم.
 دیدم اعضای تنت را جگرم سوخت علی
پاره های بدنت را جگرم سوخت علی
یوسفم ،کاش که می شد
به میان حرمت ببرم پیرهنت
را جگرم سوخت علی  
شه
 
ای که می پرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی
در میان این همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری آب را، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق آید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
 
اشتیاق چیست؟آنچه مشتاق را می کشاند برای دیدار ندیده اش،برای زنده ماندن تا  زمان موعود.آنچه در دل زندان تنهایی و بی کسی هم،امید را در دل نگه می دارد.چشمِ گمشدگان در دل تاریکی،گوش برای شنیدن در همهمه و غوغا.از پشت دیوار ها.از فرسنگها،دست برای کنار زدن خار و خاشاک،پا برای پیمودن راه هایی که هر وجبش خطر نیستی را قوت می بخشد،صبرِ دلهای بیقرار،سرورِ دیده های بینا به مقصود،تاب و توانِ بدن های خسته،هدف و مقصود برای هزار سال زندگی،پاسخِ پرس
اسم بچه خواهر شمسی خانوم رو گذاشتن" تداعی"!!
چند روز پیش هم همکارمون شیرینی بچه ش رو آورده بود که اسمش رو گذاشتن "وندا" !! اولین سوالی که به ذهن میومد این بود که وندا دختره یا پسر!
توی احادیث هست بهترین کادوی هر پدر مادری برا بچه شون، نام نیک هستش
پدر مادر عزیز فکر فردای بچه ت رو هم بکن که بزرگ میشه و چهار نفر تو جمع میخوان صداش کنن
درسته اینچیزا عقیده شخصی هرکسیه و قابل احترامه ولی بلاخره .
 
پ.ن: آهان یادم رفت که صبا هم که تو آمریکا زندگی میکنه و ب
یکی از فراخوان‌ها و همایش‌هایی که در سال تحصیلی ۹۸-۹۹ نیز همانند سال‌های گذشته برگزار می‌گردد پرسش مهر ۹۸-۹۹ رئیس جمهور است. امسال نیز همانند قبل رئیس جمهور محترم پرسش مهر ۹۹-۹۸ رئیس جمهور را در رابطه با مسائل روز جامعه برای قشر فرهنگی و دانش‌آموزان مطرح کرده است.تحقیق پرسش مهر ۹۹-۹۸ آیا محیط مدرسه دلپذیر، دلخواه و شاد است
 پرسش مهر سال تحصیلی ۹۹-۹۸ را به موضوع وضعیت محیط مدارس اختصاص داد و از دانش آموزان سوال کرد: محیط مد
۱. دانشگاه هنر تهران
۲. گرافیست حرفه‌ای بشم
۳. نویسنده‌ باشم
۴. رمان خودمو بنویسم
۵. سفر به هرجای دنیا
۶. کلی قدم بزنم تنهایی
۷. پیگمی رو ببینم
۸. نخودجان رو همینطور
۹. و همه‌ی دوستای دورم رو
۱۰. گواهینامه بگیرم
۱۱. ماشین خودمو داشته باشم
۱۲. پاراگلایدر سوارشم
۱۳. مامان بابامو بفرستم کربلا
۱۴. ویلا ساحلی
۱۵. ورزش متداول
۱۶. کلی دستبند ببافم
۱۷. یه اتاق رنگی رو به دریا
۱۸. لباسامو خودم نقاشی کنم و طرح بکشم روشون
۱۹. کلی بوم نقاشی
۲۰. کلی ماژیک هایلا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب