نتایج پست ها برای عبارت :

در بیان ان پیرزن تنها

نقل است که شیخ گفت: وقتی در بادیه می‌رفتم مجرد پيرزنی دیدم که می‌آمد. عصابه‌ای بر سر بسته و عصایی در دست گرفته. گفتم مگر از قافله باز مانده است! دست به جیب بردم و چیزی به وی دادم که: ساختگی کن تا از مقصود بازنمانی.»
پيرزن انگشت تعجب در دندان گرفت و دست در هوا کرد و مشتی زر بگرفت و گفت: تو از جیب می‌گیری؟ من از غیب می‌گیرم.»
این بگفت و ناپدید شد. من در حیرت آن می‌رفتم تا به عرفات رسیدم. چون به طواف گاه شدم، کعبه را دیدم گرد یکی طواف می‌کرد. آنجا
نشسته‌ام
توی خانه یکی از پيرزن‌های فامیل و چای می‌خورم. طعم عجیبی در چایی‌اش می‌زند توی
ذوق. چیزی بین بی‌طعمی و تلخی. سخت می‌شود فهمید که مشکل از چایی است یا از پيرزن؛
یا از ترکیب جفتشان. شاید مشکل از کهنگیِ چای‌های بلااستفاده خانه پيرزن است. کسی
چه می‌داند. در خانه پيرزن‌های تنها، کلی چیز وجود دارد که سال‌هاست هیچ بشری جز
خودشان به آن‌ها نزدیک نشده. مثل شکلات‌هایی که ده دوازده سال از تولیدشان می‌گذرد
و کسی نبوده که آن‌ها را بخورد و ن
قصه مهمانهای ناخوانده
 
پيرزن مهربانی بود که در کلبه ای کوچک زندگی می کرد و کسی را نداشت. یک شب هوا سرد شد و باران شروع به باریدن کرد. پيرزن خواست بخوابد که کسی در خانه اش را زد.
پيرزن گفت: کیه کیه در میزنه؟ صدائی گفت: سگ هستم. هوا سرد است جائی را ندارم، بگذار امشب پیش تو بمانم. پيرزن در را باز کرد و دلش سوخت و گفت: بیا تو.
ادامه مطلب
روزی روزگاری در یکی از شهرهای بزرگ این جهان پيرزنی بدعنق و ناسازگاری زندگی می کرد. مردم شهر آن را تارک دنیا خطاب می کردند. او را به بدنامی و بدخلقی یاد می کردند. پيرزن از بدیومی روزگار ناخوش احوال شد و نیازمند دکتر و دوا و درمان، اما به دلیل آنکه با هیچ یک از همسایه ها و اهالی شهر رفتار درستی نداشت، هیچ کس در خانه پيرزن را نمی کوبید تا از او خبری بگیرد. پيرزن در تنهایی خود درد کشید و سوخت و ساخت، تا بار و بندیلش را بست تا خود به فکر چاره ایی برای خ
بسم الله الرحمن الرحیم
یا فارس الحجاز ادرکنی
محمد بن علی ظهیری سمرقندی در کتاب سندبادنامه داستانی از رفاقت پيرزن و هدهدی نقل میکند،که هد هد با همه زیرکی و تذکر پيرزن در دام کودکان گرفتار میشود و با کمک پيرزن نجات می یابد و این اتفاق را به قسمت و سرنوشت ربط میدهد
و پيرزن خیلی زیبا در جواب او و همه معتقدان به سرنوشت و قسمت می گوید
((قسمت و سرنوشت بهانه انسانهای تنبل و خطاکار است تا وجدان خود را آسوده سازند
آنچه رخ میدهد نتیجه رفتار خودمان است،
ا
حال پيرزن اصلا خوب نیست. سرطان بعد یکسال درمان و خوب شدن موقت دوباره با بهونه های مختلف خودنمایی کرد تا بالاخره همه ی بدنش رو گرفت. خودشم میدونه این روز ها روزهای اخرشه . ذکر مواقعش هوشیاریش اینه خدایا ببخش و ببر. گرچه این ذکر حال بقیه رو میگیره اما خب حقیقتش رو تقریبا همه قبول دارن.
رفتیم ملاقاتش . چیز قابل ذکری ازش باقی نمونده بود. مامان ته مونده هوشیاری پيرزن رو به چالش میکشید . 
اینو میشناسی؟ حالت بهتره ها! و منتظر پاسخی میموند ازش. و او
پیر زن با تقوایی در خواب خدا را دید .
 
فیلم را ببینید
 
به او گفت: خدایا، من خیلی تنها هستم، آیا مهمان خانه من می شوی؟
خدا قبول کرد و گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد.
پیر زن از خواب بیدار شد، با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی را که بلد بود، پخت. سپس نشست و منتظر ماند.
در زمان یکی از شاهان، شایعه شد که شاه، مرده است.شاه به عواملش دستور پیگیری داد تا کسی که شایعه را درست کرده پیدا کنند.پس از جستجو، به عامل شایعه‎پراکنی که یک پيرزن بود رسیدند و نزد پادشاه بردند.پادشاه به پيرزن گفت: چرا شایعه مرگ من را درست کردی، در حالی که من زنده‌ام.پيرزن گفت: من از اوضاع مملکت به این نتیجه رسیدم که شما دارفانی را وداع گفته‌اید. چون هرکسی هر کاری که بخواهد انجام میدهد. قاضی رشوه می‎گیرد و داروغه از همه باج‌خواهی می‌کند و ب
چیزهایی هست که درونِ من دارند بیدار میشوند، که هیچ وقت پیش از این احساسشان نکرده بودم. مثلا آن لحظه ای که رفته بود از عابر بانک پول بگیرد و پيرزن فقیر آمده بود کنارش و مدام با دست میزد به بازویش و پول میخواست. 
نمی‌دانم چه نیرویی بود که مرا از پله ها کشاند و کشاند تا بالا، شاید کمتر از یک ثانیه، که خودم را حائل کردم بین او و پيرزن و تمام سعی ام را کردم که حس بدم را قورت بدهم و خوشرو باشم و با مهربانی بپرسم: چه کار دارید؟ به من بگویید! در دلم از پیر
جوانی با دوچرخه اش با پيرزنی برخورد کردو به جای اینکه از او عذرخواهی کند و کمکش کند تا از جایش بلندشود، شروع به خندیدن و مسخره کردن او نمود؛سپس راهش را کشید و رفت! پيرزن صدایش زد و گفت: چیزی از تو افتاده است.جوان به سرعت برگشت وشروع به جستجونمود؛ پيرزن به او گفت: زیاد نگرد؛ مروت و مردانگی ات به زمین افتاد و هرگز آن را نخواهی یافت
"زندگی اگر خالی از ادب و احساس و احترام و اخلاق باشد، هیچ ارزشی ندارد""زندگی حکایت قدیمی کوهستان است!صدا می کنی و می
4روز از ناب ترین روزهای عمر 23ساله ام را تنها در اتاق406، بلوک2، خوابگاه شوریده گذراندم. تنها موزیک گوش دادم. تنها غدا پختم و تنها غدا خوردم و تنها فاز یک پروژه را به جاهای خوبی رساندم. تنها هر شب 2کیلومتر را در سالن ورزش دویدم. تنها برای خودم چایی ریختم و تنها فیلم دیدم. از فردا که خوابگاه شلوغ میشود برای این سکوت و تنهایی دلم تنگ میشود. سال ها بعد شاید خنده ام بگیرد از این دلخوشی های کوچک این روزها ولی در این لحظه همه چیز برای من در بهنیه ترین حال
توی قصابی بودم که یه پيرزن اومد تو
و یه گوشه وایستاد .
یه آقای خوش تیپی هم اومد تو و گفت: ابراهیم آقا قربون دستت
پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم .
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش
.همینجور که داشت کارشو می‌کرد رو به پيرزن کرد و گفت: چی میخای ننه ؟
پيرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو و گفت:
همینو گوشت بده ننه .
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: پونصد تومن
فقط آشغال گوشت میشه ننه بدم؟
پيرزن یه
یکی ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﺎﻥ ﺑﺮﺍﻳﻢ ﻧﻘﻞ کرد: ﻴﺮﺯﻧﻰ ﺁﻣﺪ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﺎﺝ ﺷﻴﺦ ﺭﺟﺐ ﻋﻠﻰ ﺧﻴﺎﻁ ﺗﻬﺮﺍﻧﻰ ڪﻪ ﺍﻫﻞ مکاشفه ﺑﻮﺩ ﻭ ﻔﺖ: ﺁﻗﺎ ﺴﺮﻡ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺮﻳﺾ ﺷﺪﻩ ﻫﺮﻪ حکیم ﻭ ﺩﻭﺍکرده ام ﺑﻰ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻃﺒﺄ ﺟﻮﺍﺑﺶ کردهﺍﻧﺪ؛ یک فکری بکنید. ﺷﻴﺦ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺎﺋﻴﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻟﺤﻈﺎﺗﻰ ﺗﺎﻣﻞ کرد، ﺑﻌﺪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺴﺮﺕ ﺳﻠﺎّﺥ ﺍﺳﺖ؟ ﻔﺖ: ﺑﻠﻪ. ﺷﻴﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺧﻮﺏ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﺩ!! پيرزن ﻔﺖ: ﺮﺍ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: بخاطر اینکه ﻮﺳﺎﻟﻪ
میخواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود
عشق تنها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نقطه زمین شانه‌های پدر بود
بدترین دشمنانم خواهر و برادرهای خودم بودند
تنها دردم زانوهای زخمی‌ام بودند
تنها چیزی که می‌شکست اسباب‌بازی‌هایم بود
و معنای خداحافظی،تا فردا بود!
 
حسین پناهی
تنها پادتن تنهایی،در آغوش گرفتن تنهایی است.تنها پادتن ترسدر آغوش گرفتن ترس است.و تنها راه رهایی از رنج،روبرو شدن با آن و پذیرفتن آن.تا زمانی که از عمیق‌ترین دردهایت فرار کنی،التیام نخواهی یافت.دنیا جای رنج است اما جای رنجیدن نیست و امید بدون خوش‌بینی تنها راه زنده ماندن در این سیاره است
✨خیلی زیبا و قابل تامل
⚠️تـاوان دل ســوزاندن
♥️•☜ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﺎﻥ ﺑﺮﺍﻳﻢ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩ: ﻴﺮﺯﻧﻰ ﺁﻣﺪ ﺧﺪﻣﺖ ﺣﺎﺝ ﺷﻴﺦ ﺭﺟﺐ ﻋﻠﻰ ﺧﻴﺎﻁ ﺗﻬﺮﺍﻧﻰ ﻛﻪ ﺍﻫﻞ ﻣﻜﺎﺷﻔﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻔﺖ: ﺁﻗﺎ ﺴﺮﻡ ﺟﻮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺮﻳﺾ ﺷﺪﻩ ﻫﺮﻪ ﺣﻜﻴﻢ ﻭ ﺩﻭﺍ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻡ ﺑﻰ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻃﺒﺄ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ؛ ﻳﻚ ﻓﻜﺮﻯ بکنید.
♥️•☜ﺷﻴﺦ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺎﺋﻴﻦ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻟﺤﻈﺎﺗﻰ ﺗﺎﻣﻞ ﻛﺮﺩ، ﺑﻌﺪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺴﺮﺕ ﺳﻠﺎّﺥ ﺍﺳﺖ؟ﻔﺖ: ﺑﻠ
تنها ماندن در خانه
تنهایی بخاطر خودیی
هر وقت تنها میشم
دیدن فیلم های مستهجن مبتذل در خانه
یواشکی فیلم دیدن
تنها تو خونه
تنهایی استمنا دختر پسر
خیلی تنها هستم
من تنها هستم
علت دلیل خودیی
چگونه تنها نباشیم ؟
مشکل من تنهایی هست
مشکل تنها بودن
درمان تنهایی
چگونه تنها نباشم؟
علت تنهایی من
چرا من تنها هستم؟
خودیی کردن در خانه
هیچ کس تو خونه نیست
من چرا همیشه تنها هستم؟
کتاب دانلود آموزش دوستیابی
فرار از تنهایی
خودیی فیلم های سکس
چه ای کاشی شده زندگی من!
ای کاش هایی که باعث میشن هزار بار بخوام ۳ساله بشم
اینکه ای کاش تنها دغدغه ام
خریدن عروسکی بود که از پشت ویترین بهش نگاه میکردم و قول مامان که برات میخرم.
ای کاش تنها ترسم
آن لولو خور خوره ای بود که زیر تختم قایم شده بود و باعث شد هیچوقت شبا اون زیرو نگا نکنم.
ای کاش تنها دروغم 
این بود که بگم شکلات رو میزو من نخوردم.
ای کاش تنها دردم 
این بود که دوست صمیمیم دیگه همسایه ما نیست‌.
و صدها ای کاش دیگه که ای کاش،ای کاش نبودن
مگر میشود کسی اینقدر چندش و تهوع آور باشد که با دیدنش حالت خراب و خرابتر شود؟! کسی که نبودنش بهتر از بودنش است و همچنان نفس میکشد و زنده است‌ کسی که فقط خودش را بخواهد و خودش را ببیند.
 چهارسال است که به بهانه ی خانه سازی، پيرزن را دق داده است. چهارسال است که فرزندانش یک جا نتوانسته اند در خانه ی پیرمرد دور هم جمع شوند و با هم بنشینند زیرا اتاق موقت مسی اشان ظرفیت سه نفر را بیشتر ندارد. چهار سال است در اتاقی که من نامش را طویله گذاشته ام‌ نه
بهترین متن را هم که بنویسم، در نهایت فقط ذره کوچکی از چیزی که من می‌نامیم‌اش، بیرون ریخته می‌شود‌؛ شما فرض کن یک درصد از مواد مذاب درون یک کوه آتش‌فشانی غول‌آسا. اما تنها دلیلی که آن بهترین متن هنوز نوشته نشده همین است؟ نه‌، حتما دلایل دیگری هم در کار است. فکر اینکه همه این نوشتن‌ها شبیه مخدر است و فقط کمی دردم را تسکین می‌دهد، باعث می‌شود هیچ کدام از متن‌هایم را مفتخر به دریافت افتخار لقب بهترین نکنم‌‌. با این کار امید در دلم زنده می
دانلود خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند
 
 
 
دانلودفایل
 
 
 
خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند اثر اندرو گرو - bestlifebestlife20.ir › 2017/07/24 › خلاصه-کتاب-تنها-بی-پروایان-پایدارند-اث۲ مرداد ۱۳۹۶ - خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند اثر اندرو گرو - علاقمندان به مدیریت استراتژیک٬ مدیریت . لینک مستقیم دانلود کتاب با حجم ۲۲۶ کیلوبایت.دانلود خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند / اندرو گرو . - قطرهhttps://www.ghatreh.com › news › دانلود-خلاصه-کتاب-تنها-پروایا
دیدار امام زمان(عج) با فردی آهنگر را بخوانید. شخصی که مسلط به علوم غریبه بود، توانست در زمان خاصی، مکان حضور امام زمان(عج) را در بازار آهنگران شناسایی کند، و پس از آن به سرعت برای دیدار ایشان راهی محل شد و مشاهده کرد که حضرت در کنار دکانی نشسته است که صاحب آن بی‌توجه به ایشان مشغول نرم کردن آهن است، اما پس از مدتی مشاهده کرد که پیرمرد صاحب دکان به امام زمان(عج) گفت: یابن رسول الله، اینجا مکان گرمی است اجازه دهید برای شما آب خنک بیاورم».  اینگ
من همیشه تنها بودم . همیشه هم تنها خواهم بود . اصلا همه ی آدمها تنها هستند . بعضیا این تنهایی رو بیشتر درک می کنند ، بعضیا کمتر .
خب به درک ! به جهنم ! دنیا تا بوده همین بوده . تنها هستم و هیشکی دوسم نداره . هر کسی هم میگه دوستت دارم ، دروغ میگه . همه خودشون و منافعشون رو بیشتر دوست دارند . عشق ناب و خالص ندیدم هیچوقت .
 
کسی این وبلاگ رو می خونه آیا؟
دانلود خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند
 
 
 
دانلودفایل
 
 
 
اگر امکان دارد آن را به فارسی ایمیل کنیدنتایج وبخلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند اثر اندرو گرو - bestlifebestlife20.ir › 2017/07/24 › خلاصه-کتاب-تنها-بی-پروایان-پایدارند-اث۲ مرداد ۱۳۹۶ - خلاصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند اثر اندرو گرو - علاقمندان به مدیریت استراتژیک٬ مدیریت . لینک مستقیم دانلود کتاب با حجم ۲۲۶ کیلوبایت.[PDF]خالصه کتاب تنها بی پروایان پایدارند اندرو گرو مترجم - .www.ikido.org
یار بی پروا، مکن در عشق خود شیدا مرا،
نیست پروایی دگر از یار بی یپروا مرا.
سر به سودایت زنم، رسوا در این سودا شوم،
پس در این سودا مکن رسواتر از رسوا مرا.
مرهم درد دل تنهای من تنها تویی،
با غمم تنها نمان، تنها نمان، تنها مرا.
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات،
تشنه لب غرقم مکن در دامن دریا مرا.
می کند افسون مرا افسانة چشمان تو،
می بری بر عالم افسانه و رؤیا مرا.
خوشتر از یاد خوش و روی خوش و حرف خوشت
خوش نمی آید همه این خوبی دنیا مرا.
باید از حال الانم بنویسم. اینکه تنها اومدم خانه هنرمندان و با ح تموم کردم و دیگه همین تنهایی برام مونده   راضیم و . و خسته‌ام و ناراحتم. میم عاشق من قصد دارم عاشق بشم و تنهام. این از زندگیمون و حالا . تنها نشستم لبه‌ی حوض خانه هنرمندان و ملت دارن فوتبال می‌بینند و من تنهام. دو تا کتاب خریدم و گالری دیدم، تنها. اونچه از همه بیشتر به چشم میاد تنهاییه. 
بغض دارم؟ ناراحتم؟ نه بیشتر احساس رهایی و خوبی دارم اما همچنان چشمام بدنبال یه گریزگاهه اینک
خب طبق معمول همیشگی قرار ها تقریبا البته زود رسیدم این بار رو هم. نشستم تنها تو کافه تا بچه ها بيان. یه خورده هم گرمه. کاش زودتر بيان هیجان زدم تا بعد از مدتها ببینمشون. و انتظار چه سخته زمان واقعا کند میکذره. با این که حتی ابی داره میخونه :))) البته اهنگ های قدیمیشو ترجیه میدم. 
این موقعیت‌های نفرت‌انگیز زندگی من کِی قرار است تمام شوند؟ تصمیم‌های زجرآور بین بد و بد، بدتر و بدتر. دوراهی‌هایی که انتهای هرکدام‌شان یک شهر سوخته است. راهِ محکوم به شکست باید تنها راه باشد تا زجرش فقط زجر شکست باشد. همیشه باید تنها یک راه باشد که بدون عذاب وجدان تا تهش بروی و در آن از شکنجه‌ی وسوسه‌ی راهی که انتخاب نشده، هر قدمت لرزان‌تر از قدم بعدی نباشد. باید همیشه تنها یک راه باشد. تنها یک راه. کار باید یا خوب باشد یا بد، که بفهمم بای
امروز عمه ی گرامی ام را دیدم. خیلی گلایه کردم از او. گفتم این صحیح نیست که توی دنیا فقط عمه ی من فیلم جوکر را تحلیل نکرده باشد! بنده خدا پيرزن الان نشسته یک گوشه و دارد سعی می کند با کلمات نئولیبرالیسم و آنارشیسم و. جمله بسازد
 
شهید حسن باقری می گوید:
[در لبنان] از یک پيرزن روستایی پرسیدیم آیا امام خمینی و ایران را می شناسی؟
گفت: مگر می شود که مسلمانی امام خمینی را نشناسد.
وقتی پرسیدم توقع تو از امام خمینی چیست؟
گفت: هیچ چیز از او نمی خواهم. او فقط وجودش سلامت باشد برای من کافیست، من برای او از خدا سلامتش را طلب می کنم.
 
به آسانی قابل درک نیست، با همه گرفتاری، تنها سلامتی امام را خواستن؟ باید از این صحنه ها درس بگیریم.
 
منبع: ملاقات در فکه (زندگی نامه شهید حسن باقری
شخصی با ایجاد صفحه ای به نام وبلاگ بيان در حال دریافت اطلاعات کاربران از جمله پسورد آنها است. لطفا دقت فرمایید. پیام وی که به شکل خصوصی به آخرین مطلب افراد ارسال شده است به شرح زیر است:
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مدیر وبلاگ *****سیستم بيان در نظر دارد در مرداد ماه وبلاگ های برتر را با دامنه com  معرفی کند بيان با گلچین کردن وبلاگ های برتر با توجه به آمار بازدید و نظرات ، وبلاگ شما را هم در این مجموعه قرار داده است.کارشناسان بيان به بهترین شیوه م
امروز به معنای واقعی تنها بودن رو حس کردم.شاید خدا از من تنها نبودن رو گرفته تا شاید یه چیز دیگه بده نمیدونم.شایدم همش توهمه و چیزی جز تنهایی گیرم نمیاد.حتی دیگه جدیدا دکترهم باید تنهایی برم.اصلا بهتره کلا یه زندگی جدید رو شروع کنم و چیزی به معنای یار و همراه و اینا رو تو زندگی جدید راه ندم.اصلا دیگه دلم نمیخواد تنها نباشم همینه که هست، تنهای تنها.قبوله من دیگه کلا در هر زمینه ای تنهایی کار میکنم.تنهایی.
خدا به موسی گفت: ده روز دیگه پیشم بمون!
موسی گفت: چشم
وقتی موسی برگشت پیش همراهاش، دید که اونا همراه نبودن. از همراه نبودن همراهاش ناراحت شد ولی.
ولی ده روز خدا همراهش بود، پس از تنها موندنش ناراحت نشد!
ده روز موسی تنها بود.
ده روز موسی با خدا تنها بود.
خدا موسی رو خیلی دوست داشت.
هو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرداون تنهایی نمیرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کردچی شد یهو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرد
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اون تنهایی نمیرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کرددلم هواشو داشت و غم دیگه نداشت و تو بد شرایطی گفت میرم و تنها باش توراحت زد و خراب کرد این عشق و اضطراب کرد دست های من وله بی کس این دله
هو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرداون تنهایی نمیرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کردچی شد یهو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرد
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اون تنهایی نمیرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کرددلم هواشو داشت و غم دیگه نداشت و تو بد شرایطی گفت میرم و تنها باش توراحت زد و خراب کرد این عشق و اضطراب کرد دست های من وله بی کس این دله
دکتر آیشان ، پزشک و جراح مشهور پاکستانی ، روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت  او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار می شد ، با عجله به فرودگاه رفت .
بعد از پرواز ، ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کار افتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فروداضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .
بعد از فرود هواپیما ، دکتر بلافاصله به دفتر فرودگاه رفت و خودش را معرفی کرد و گفت:هر ساعت،
《گفت: میگم که برای شما فرقی نمی‌کنه. خیلی وقته که دیگه همه‌تون تنهایید. فقط هنوز گرمین حالیتون نیست. همه‌تون فقط خودتونید و خودتون. این همه میری تو خیابون تا حالا کی دیدی یه نفر همین‌طوری قدم بزنه و چشمش به آسمون و درختا باشه و بخنده؟ یا اصلا الکی بخنده؟
گفتم: خودم که می‌خندم.
گفت: نچ! تو حکایتت سواست. دیوونه‌ای.
دیدم راست میگه. خیلی وقته ندیدم یکی دل سیر بخنده.
همدم گفت: شما آدما همیشه تنهایید. منتها اینو هیچ وقت نمی‌فهمید. وقتی بچه‌اید فکر
پيرزن توی چشمهای مهمانها نگاه کرد و گفت این آخرین مهمانی است که من شما را می بینم. من باید بروم و از همه شما حلالیت می خواهم.
این آخرین مهمانی بود که او را که تنها در خانه اش زندگی می کرد و به گفته خودش دیوارها همدمش بودند دعوت کرده بودند. بلند شدن از روی زمین برای پیر زن سخت بود. او حتی نمی توانست برای خودش غذا درست کند و به همین خاطر خیلی وقتها گرسنه می ماند. بچه ای نداشت که حتی به او سربزند.
وقتی توی سرای سالمندان به ملاقاتش رفته بودند با آنکه ب
از وقتی تنها توی این خونم حس میکنم چند وقته غمگینمهر روز با یاد تو پا میشم هر شب فقط خواب تو میبینم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
از وقتی تنها توی این خونم تنها امیدم چند تا دیوارهاحساسی که افتاده به جونم از زندگیم دست بر نمیدارهاز وقتی تنها توی این خونم هر عکس تو چند بار میبینمتا ساعت ها مات تو میمونم تا ساعت ها پای تو میشینموقتی جلوی آینه راه میرم تازه میفهمم که چقدر تنهاممن از در و دیوار این خونه چیزی به غیر از زندگی میخ
#تشرفات #ملاقات_با_امام_زمان_عج#حکایت_وصل_مهدی_عج ✨یکی از دانشمندان، آرزوی زیارت امام زمان را داشت. مدتها ریاضت کشید و کوشید ولی نشد. سپس به علوم غریبه و اسرار حروف رو آورد، اما نتیجه نگرفت.  ✨روزی در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد: دیدن امام زمان برای تو ممکن نیست، مگر آنکه به فلان شهر بروی». او نیز رفت و در آنجا چلّه گرفت و به ریاضت مشغول شد. روزهای آخر بود که به او گفتند: الان امام زمان، در بازار آهنگران، در مغازه پیرمرد قفل سازی نشسته
تقریبا یک ماه پیش یه پيرزنی تو استان ما غروب رفت سر باغ به باغ و محصولاتش سر بزنه اما هرگز به خونه برنگشت چون یه سگ اونو خورد !!!
شرح جزئیات خبر رو میتونین با سرچ عبارت خورده شدن پيرزن گیلانی توسط سگ در گوگل ببینید
 
حالا اینا رو گفتم که بگم امروز که درو باز کردم دیدم یه سگ صاف زل زده تو چشم من حالا من زل بزن اون زل بزن درو بستم رفتم تو 
والا بیرون چیکار دارم من :|
 
آدم باید قصه‌ای چیزی برای تعریف کردن داشته باشه. این‌طوری ساکت نشستن و به حوض خیره شدن و هیچی برای گفتن نداشتن تنهایی خوبی نیست. تنهایی خوب که این نیست‌. من خودم می‌دونم تنهایی چه نعمتیه. اما تنهایی رو باید به دست بیاری. باید وقتی بهش می‌رسی کلی داستان برای تعریف کردن داشته باشی. نه که از همون اول تنهای تنها و دور از تن‌ها مونده باشی. باید بفهمی چرا تنهایی و چرا تنهایی بهتره. باید انتخابش کنی. وگرنه تنها شدن و تنها ماندن که خودش فضیلتی نیست.
ناصر عباسی–اسمیه شهر
ای دوست درد من زیاد و دشت هبر دنه های
تیسه دلبر شومه در به در وومه تیسه دلبر اسمی این شهر وومه
شومه لات شمی محله سر وومه شومه دلبر شهری کلانتر وومه
شومه دلبر تی قلبی تک پر وومه دیوانه خاطر شی دلبر وومه
شهر آمل من همه ره سر وومه تی خاطری کیجا شور و شر وومه
من شی تنها تنی هوادارمه تنها لشگر من تنی چودارمه
دل هاده تو شه تی دلدار وومه تا آخر عمر کیجا تنی یار وومه
اگه بخوای من تی هوادار وومه
بییری سر جنگ تی سردار وومه تی خاطری از
همیشه، هروقت به خودم جرئت اظهار نظر می دادم، آنجا نشسته بود. پوزخند می زد و می گفت: "آه سولویگک خام، تو از دنیا چه می دانی مگر؟ چند سالت است؟ چه قدر از این دنیا را دیده ای؟ هان؟" و من هم خفه می شدم. دیگر حرفی نمی زدم. نه از عشق، نه از معنای این زندگی. نمی گفتم که چه قدر از فلسفه وحشت دارم، در عین این که عاشقش هستم. درمورد کتابهای گنده اظهار نظر نمی کردم، به قول او جوانک خامی مانند مرا چه به این کارها؟ و او با لبخندی دست روی سرم می کشید و می گفت: "آفرین
I Think We're Alone Now 2018 1080p BluRay,تماشای آنلاین فیلم,دانلود رایگان فیلم I Think We're Alone Now 2018,دانلود زیرنویس فارسی I Think We're Alone Now 2018,دانلود فیلم I Think We're Alone Now 2018,دانلود فیلم جدید,دانلود فیلم خارجی,دوبله فارسی,فکر کنم الان تنها هستیم,فیلم سینمایی فکر کنم الان تنها هستیم ۲۰۱۸ دوبله فارسی,فیلم فکر میکنم حالا تنها هستیم 2018 با دوبله فارسی,
ادامه مطلب
پيرزن توی چشمهای مهمانها نگاه کرد و گفت این آخرین مهمانی است که من شما را می بینم. من باید بروم و از همه شما حلالیت می خواهم.
این آخرین مهمانی بود که او را که تنها در خانه اش زندگی می کرد و به گفته خودش دیوارها همدمش بودند دعوت کرده بودند. بلند شدن از روی زمین برای پیر زن سخت بود. او حتی نمی توانست برای خودش غذا درست کند و به همین خاطر خیلی وقتها گرسنه می ماند. بچه ای نداشت که حتی به او سربزند.
دوماه قبل از فوت برادرش خواب دیده بود که او از دنیا رفت
بیا. هر شب بیا. در خلوت هر مه‌تاب تنهایم. در سایه‌ی هر شب، چشم به راهت گشوده ام. در پس هر ستاره پنهانم. در پس پرده‌ی هر ابر در کمینم. بر سر راه کهکشان ایستاده ام. بر ساحل هر افق منتظرم. بیا، خورشید که رفت، بیا. شب را تنها ممان. تاریکی را بی من ممان. من آن‌جا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی. با دیو شب تنها نمانی. دیو شب بی رحم است، گرسنه است، وحشی است، خطرناک است، وحشتناک است. پرنده‌ی معصوم و کوچک من! آفتاب که رفت پرواز کن؛ از روی خاک برخیز؛ این خرا
مثل همه ی روزای دیگه نبود 
ساعتم زنگ نخورد ، خودم اگه میخواستم شاید تا ۱۱ می خوابیدم ولی بوی نم که از لا به لای درز پنجره میومد نشونی بارون نه بود که دلم می خواست برم ببینم به قول سارا از اون بارونایی نبود که خوش حالت کنه ، تنها بودن توی خونه حس آرامشو  دو چندان می کرد هر چند شب قبلش کابوس ناخود آگاهم بوی آرامش نمی داد ولی وقتی با اون قیافه ی نا آشنا توی آینه بر خوردم و یه آب به سر و صورتم پاشیدم و زیر شیر جوشو روشن کردم تا تنها و تنها خوش حا
خدای مهربان من
آیا میتونم؟
آیا میتونم از پسش بر بیام؟
این روزها، تو به من فهموندی که تنها هدف زندگی، شاید تنها دلیل موجه زنده بودنم،
فقط اینه که تو رو بپرستم.
زیباییهای بی حد و حصری توی این دنیا وجود دارن
اما این فقط تویی که برای من باقی موندی.
دوستت دارم.
فقط قفلم همین!
امروز با شنیدن وا رفتم
ادم خیلی انقلابی  نیستم 
اما حاج قاسم سلیمانی ادمی نبود ک بشه به دین و فقط نسبتش داد
اون ی دنیای دیگ بود واسم
ی دنیای دیگ
اگر شاید شهید نمیشد سهم من میشد دیدنش
و من الان تنها کاری ک میتونم بکنم 
ی چیزه
ی چیز
اصل پارتو یا قانون 20/80 (که به قانون اندک بخش حیاتی یا اصل تُنُکی فاکتور نیز شهرت دارد) بيان می‌کند که در بیشتر مواقع، 80 درصد نتایج از 20 درصد دلایل به وجود می‌آید.
گفته می‌شود اصل پارتو برگرفته از نظریه اقتصاددان ایتالیایی ویلفردو پارتو است که نظریه 20/80 را در سال 1896 و در دانشگاه لوزان مطرح کرد. ویلفردو پارتو در نظریه خود بيان کرده بود که 80% زمین‌ها در ایتالیا، تنها در مالکیت 20% از جمعیت کشور است.
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای ایهام به نام تنها شدم
کاربران عزیز شما می توانید هم اکنون آهنگ جدید ایهام به نام تنها شدم را با کیفیت اصلی و بصورت رایگان از رسانه شیک پلاس دریافت نمایید
پیشنهادی ویژه برای طرفداران ایهام دوست داشتنی

ادامه مطلب
تصمیم گرفتم قبل تولد برم یه سفر کمپی تو دل طبیعت! اونجایی که میخوام برم یه منظره بینظیر داره که آدم دوست داره همونجا بمیره.
به دوستم هم گفتم میای گفت نه. تنها دارم میرم قبلا هم تنها سفر رفته بودم. لذت بخش فرصت بیشتری داری تا در عین سفر به بیرون به درون خودت هم سفر کنی
اغلب مشکلات از افکار ما هستند؛ برای مثال ترس از تارکی تنها بخاطر افکار ما از تاریکی هستند! ترس از آمپول فقط به خاطر دردی است که تصورش می کنیم و در ذهن پروشش می دهیم؛ در صورتی که می توانند خیلی برایمان مفید باشد! انتخاب ها و فرصت های ما هم همین طور هستند؛ فرصت هایی که تنها به خاطر دیوار ها و موانع خیالی انتخابشان نمی کنیم. به ترس هایتان فکر کنید همگی تنها زاده ذهن شماست. اگر بتوانید افکارتان را مدیریت کنید تا بر شما غلبه نکنند پیروز خواهید شد.
دانلود اهنگ جدید رضا ملک زاده به نام نوش جانت
دانلود اهنگ نوش جانت سر بکش این تنها را چون تو بخشیدی به من این دریا را کامل
Download New Nooshe Janat Music By Reza Malekzadeh
شعر و متن اهنگ نوش جانت رضا ملک زاده
من دل سپرده تو دل رباییدر سرزمین قلب من فرمانرواییدست تو دادم دل را امانتآمدی بردی دلم را نوش جانتنوش جانت سر بکش این تنها راچون تو بخشیدی به من این دریا رادر تو میبینم خدا رانوش جانت سر بکش این تنها راچون تو بخشیدی به من این دریا رادر تو میبینم خدا را
دانلود
ناصر عباسی–اسمیه شهر
ای دوست درد من زیاد و دشت هبر دنه های
تیسه دلبر شومه در به در وومه تیسه دلبر اسمی این شهر وومه
شومه لات شمی محله سر وومه شومه دلبر شهری کلانتر وومه
شومه دلبر تی قلبی تک پر وومه دیوانه خاطر شی دلبر وومه
شهر آمل من همه ره سر وومه تی خاطری کیجا شور و شر وومه
من شی تنها تنی هوادارمه تنها لشگر من تنی چودارمه
دل هاده تو شه تی دلدار وومه تا آخر عمر کیجا تنی یار وومه
اگه بخوای من تی هوادار وومه
بییری سر جنگ تی سردار وومه تی خاطری از
 
 قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد…
 
یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: آقا ابراهیم قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله د
ارم…
 
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش…
همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پيرزن کرد گفت: شما چی میخواین مادر جان؟
 
 
ادامه مطلب
در کلمه 65 حضرت
علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ»؛ آدم دوستان
خودش را از دست بدهد تنها می‌شود، اختلاف دوست‌های آدم را از آدم می‌گیرد. رعایت
نکردن آداب و سنن انسانی دوست را از آدم می‌گیرد و انسان تنها می‌شود. انسانِ تنها
غریب است. فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ»، حالا لازم نیست که این به مرگ احبّه
منتهی بشود. با اختلاف احبّه که بدترین مرگ است انسان احساس غربت می‌کند. انسان
غریب هرگز به مقصد نمی‌رسد. تنها
خب اخه چون تو نگاری! چون تو تنها چیزی هستی که ما داریم. 
تنها چیزی بودی که ما همیشه داشتیم. خب اخه چون تو نگاری! میمیرم برا اشکای رو گونه هات. 
من قوی ام قوی مثل شیر اثر نداره رو من تیر 
میپرسه اینجاست میگم نه
دلم میخواد کیوان وایسه جلوم کیوان بخونه
ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
 
از تندباد حادثه گفتی که جان در برده‌ایم
اما چه   جان دربردنی دیریست که در خود مرده‌ایم
 
ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را   ببین
از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
 
اینجا به جز درد و دروغ   هم­خانه‌ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
عشق و شعور و   اعتقاد کالای بازار کساد
سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد
هجرت   سرابی بود و بس خوابی
تو شرکت تنها نشستم و یکم عجیبه که امروز تا الان هیچکس جز بچه‌های خدمات نیستند.
محیط کاملا ساکنه و تنها چیزایی که تغییر می‌کنه نمودارهای گرافانا روی تلویزیون مانیتورینگه و دکمه‌های کیبورد من که بالا پایین میشه.
ادامه مطلب
تصمیم گرفته‌بودم امروز برخلاف سال‌های گذشته هیئات جدید را امتحان کنم. ظهر قرار بود با دوستی هیئت صنف لباس‌فروش‌ها باشیم. خواب مانده بود. میان راه از پيرزنی که لنگ‌لنگان می‌رفت آدرس را پرسیدم گفت با هم برویم. ساعت ۱۱:۳۰ رسیدیم. ۱۱ در را بسته‌بودند. حاج علی انسانی می‌خواند. اذان گفتند و نماز خواندیم. پيرزن گفت نهار به ما بیرونی‌ها نمی‌رسد. فکر نهار نبودم. معده‌ام سوخت. گفتم می‌روم خانه. 
پيرزنی با عینک به شدت ته استکانی، بدون دندان‌ها
این هراس پنهان که دوست‌داشتنی نیستیم ما را تنها نگه می‌دارد. اما فقط به دلیل این تنهایی فکر می‌کنیم دوست‌داشتنی نیستیم. یک روز، روزی که زمانش را نمی‌دانی، از جاده‌ای گذر خواهی کرد. یک روز، روزی که زمانش را نمی‌دانی او را آنجا خواهی یافت. برای اولین بار در زندگی‌ات طعم عشق را خواهی چشید؛ چون برای اولین بار در زندگی‌ات، حقیقتاً تنها نخواهی بود. تو انتخاب شده‌ای تا تنها نباشی.»
کتاب زندگی داستانی ای.جی فیکری»گابریل زِوینترجمه لیلا کرد
آیا عشق زاییده ی عقل است؟
"پرستش به مستی است در کیش مهر/ برون اند زین جرگه هشیارها"
مگر نه اینکه "عقل" و "شعور" آدمی تنها و تنها مختص اوست و نه گیاهی و نه حیوانی؟ و مگر نه اینکه عشق و عاشقی نیز تنها برای انسان است؟ پس در اولین نگاه باید به این رابطه پی برد و عشق را زاییده ی عقل دانست ولی این رابطه از قدیم الایام همواره تناقضی برای عرفا و عشاق و عقلا بوده است، و چرا؟
آیا عشق زاییده ی عقل است؟
ادامه مطلب
همه‌جا از بازگشتِ قاتلِ زنجیره‌ای به شهر حرف می‌زدند. کالبدشکافیِ جنازه‌ها مشخص کرده بود که تمامیِ قتل‌ها بین یازده الی دوازده شب رخ داده. سکوتی وَهم انگیز، شهر را دربرگرفته بود. پيرزن با دستی لرزان برای خود قهوه‌ای ریخت، عکسِ همسرش را در دست داشت، تیک‌تاکِ ساعت پاندولی به سمت نیمه‌شب شروع به نواختن کرد، دوازدهمین نواختش را که به صدا درآورد، پيرزن مکثی کرد، نفسی به آسودگی کشید و قهوه‌اش را نوشید.
هنوز فنجان قهوه در دستش بود که صدای
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری به نام تنهای تنها
Shahab Mozaffari - Tanhaye Tanha
ترانه : مهرزاد امیرخانی ؛ تنظیم : بهتاش زرین و حامد حسینی
+ متن ترانه تنهای تنها از شهاب مظفری
دارم از تو میگذرم / تا نگذره آب از سر تو
میشکنم من تو خودم / تا نشکنه بال و پر تو

ادامه مطلب
تمام بغض من آنجاست کنار رد پاهایتمیان خاطراتی که مرور اش کردم هر ساعتمنم ، تنها ترین آدم بدون تو که حوا ایکدامین سیب را باید ببویم تا شوم راحتنگاهم کردی و گفتی تو را با من که کاری نیستتمام کار من بودی و من در بند چشمانتنمیخواهم شبی دیگر تو را در خواب ودر رویابیا در صبح صادق باش به تنهایی نکن عادت
تمام بغض من آنجاستکنار رد پاهایتمیان خاطراتی کهمرور اش کردم هر ساعتمنم ، تنها ترین آدمبدون تو که حوا ایکدامین سیب را بایدببویم تا شوم راحتنگاهم کردی و گفتیتو را با من که کاری نیستتمام کار من بودی و مندر بند چشمانتنمیخواهم شبی دیگرتو را در خواب ودر رویابیا در صبح صادق باشبه تنهایی نکن عادت
سلام دوستان :)
آماده شدم که برم سر کار
سوار ماشین شدم و مجبور شدم برای ورود به خیابان اصلی دنده عقب برم .
یه دفعه دیدم " پیل تن" داره از عرض خیابان رد میشه
( پیل تن یکی از دوستان و بچه محل های خیلی خوب منه ولی خیلی لاغره و ضعیفه منم به شوخی بهش میگم پیل تن .:)
اومدم اذیتش کنم و با سرعت برم سمتش تا بترسونمش که یهو .
بقیه ماجرا رو بصورت شعر بخونید :
نمودم زین ، چو رَخش صف شکن را
عقب راندم ، من آن اسب کهن را
چو پا روی پدال گاز بردم .
میان راه ، دیدم "پیل تن"
گاهی بعد از اتمام ساعات اداری قدم زنان به فلان قسمت فلان پارک می‌روم. آنجا گردِ حوض بزرگی پيرزن و پیر مرد ها ورزش گروهی انجام می‌دهند و من این اتفاق را از کمی عقب تر، روی یک نیمکت سبز رنگ دنبال می‌کنم. یکی از پیر زن ها ، دوست ندارم اینطور صدای‌ش بزنم! چرا که خیلی پویا و پر انرژی‌ست! ست ورزشی سفیدی به تن دارد که روی آنها نخل های سیاه است! هر روز رنگ شال‌ش را عوض می‌کند و چهار شنبه ها هم شال سفید. همیشه لبخند دلنشینی به لب دارد و تمام حرکات ر
میگه:وظیفۀ داستان‌نویس (فیلم‌ساز و .) خاص کردن سوژۀ عام و بعد بسط دادن اون سوژۀ خاص به عموم جامعه است.» مثال بزنم:
همۀ ما فیلم مادر ساختۀ علی حاتمی رو دیدیم و این دیالوگ معروف اکبر عبدی رو هم به یاد داریم:مادر مرد. از بس که جان ندارد.»
آسایشگاه‌های ما همین الآن پره از مادرهایی که آخرین روزهای زندگی خودشون رو می‌گذرونن. همین امروز چند پيرزن به مرگ طبیعی یا غیرطبیعی از دنیا می‌رن و عمرشون به سر می‌رسه. پس فوت شدن پيرزن‌های از کار افتاده یک
یک زندگی کامل در وقف تا تنها ذرّه‌ی خلّاق جسته شود. آنکس که بر پرده است به درون خواهد خزید، و آنکس که در پرده است به برون. همه چیز به قصد نو شدن است. سالک به کشف خود است تا در خود به استادی رسد و خلقت را در خود برپا کند، چرا که خالق متعال تنها یک خالق را در خود می‌پذیرد. 
می‌روند و باز می‌گردند، خالی می‌شوند و دوباره پر می‌شوند، می‌افتند و از نو برمی‌خیزند، ساکن می‌شوند و از نو به رقص می‌پیچند. نه عشق، نه عبادت، نه توسّل و نه مراقبه، ابتدا هم
بی‌خود شو به پیش‌ام آ، یا با همه تنها شوای با‌همه زین جا رو، ای بی‌همه با ما شو 
تو مست خودی با خود، این باده نمی‌دانیمن مست توام بی تو، ای بی‌تو به دریا شو
من قصّه نمی‌دانم، افسانه نمی‌خوانمتو گر سر حق داری، بی سر به ثریّا شو
با خلق به سودایی، این خلق نمی‌دانمآن خلق حق ار یابی با آن به سر جا شو
بی چشم تو را دیدم در محفل بی‌خوابانبی حرف ندا آمد: ای روح به بالا شو
حلمی تو چه می‌جویی؟ آن خانه به جان پیداستبنشین و به پنهان رو، برخیز و هویدا شو
 
آخرش به یک جائی میرسی میفهمی که تنها آدم مورد اعتماد زندگی خودت هستی .خودت تنها کسی هستی که زیر پایت را خالی نخواهد کرد .خودت تنها کسی هستی که خودت را دوست دارد .تنها کسی که حرفت پیش او میماند خودت هستی .گاه سخت این را میفهمی ، گاه در هاله ای از رنج و سوءتفاهمات .اعتماد سخت بدست می آید و راحت از دست میرود .
تنها اگر آفتاب از غرب طلوع می‌کرداگر زندگی در سیاره ای دیگر ممکن بود وباران در بیابان میبارید، من بار دیگر در مردمک چشم هایت سبز میشدم.اگر "هیچ"، کسی را شامل می‌شدآن کس من بودمو اگر برای "همیشه" مرگی بودتا آن مرگ، من، همیشه میبودمو اگر زمین گرد بودمن آن دیدار هر باره بودمکه هر روز از سمت نصف النهاری نوبه تو میرسیدمو اگر "پایان" را آغازی بودمن این سطر هارا ادامه میدادم.
در این تاریکی ملعون تنهایم. تنهاتر از تنها. رسید آن روز که انتظارش را می‌کشیدم. میم عاشق و دور. از ح جدا شدم و سرگرم خودش است. بی‌کس شبیه خیالاتم برای آینده‌ای که رسید روی تخت تنها.
بسم از قبول عامی و صلاح و نیک نامی.
دنیا . آی دنیا آآآی دنیا
نجات دهنده در گور خفته‌ست.
قدرت با ذات ادمیزاد چی کار میکنه؟
 
+رفتم واسه یکی از اقوام وقت دکتر بگیرم
منشیه گفت بیا این لیستو بگیر اسم ت رو بعد اینا بنویس .
چن تا پيرزن و پیرمرد اونجا بودن سواد نداشتن گفتن خانوم ما از چندساعته اینجاییم اسممونو بنویس .نوشتم.۳ نفر.منشیه گفت این دفترچه ها رو اومدن گداشتن اسم اینا رو بنویس من باید برم.
و من هر کاری کردم وقتی اون رفت نتونستم اسم فامیلمونو چهارمین نفر ننویسم!
دیگه چطور میتونم از بقیه قدر قدرتا انتقاد کنم؟؟؟
 
مراسم یادواره شهید حاج حسن صمدی همزمان با ایام شهادت امام حسن عسکری (ع) با نوای کربلایی مهدی رعنایی و کربلایی صابر خراسانی در درچه اصفهان برگزار شد.
 
صوت:
بر خود که مرید حیدرم مینازم
کیست علی آنکه نداند کیست
کس که از تو نشان ندارد
ناله پيرزن ته کوچه
کرامات امام رضا (ع)
 
 
تصویری:
بر خود که مرید حیدرم مینازم
کیست علی آنکه نداند کیست
کس که از تو نشان ندارد
ناله پيرزن ته کوچه
کرامات امام رضا (ع)
 
 
 
تنها آن زمانی که چیزی تبدیل به هنر می‌شود ارزش زندگی می‌یابد. تنها آن زمان که صوت درون شنوایی می‌شنود و می‌نویسد و می‌نوازد و به بیرون از خود جاری می‌کند، صوت صوت است. تنها آن موقع که بینایی می‌بیند و به بوم می‌کشد و به تپش جان خویش به جهان هدیه می‌کند نور نور است. 
تنها سالک خلّاق است که لیاقت نام سالکی دارد، وگرنه این همه بسیاران حرف و حدیثی در همه سو ریخته، و جز ادعا و نخوت هیچ نیستند. 
دانش را بگذار دم کوزه، تو برو سر به درون کوزه کش و آ
خبر نگاراعزامی صدا سیما:
حاج خانوم چند تا اولاد دارین؟
پيرزن:5 تا بچه داشتم!
-مگه الان دیگه نداریشون؟
نه مادر،2 تاشون اسیر شدن،3 تاشون مفقود الاثر!
-ماشالله به این شیر زن صبور!
مادر جان کدوم منطقه اسیر یا مفقود شدن؟
 
 
2 تاشون دخـتر بودند؛شوهر کردن اسیر شدند
3 تاشون پــسر بودن؛زن گرفتند مفقود الاثـــــر شدند
بخش پایانی آخرین مقاله استیگلیتز(برنده جایزه نوبل اقتصاد)
⭕️The only way forward, the only way to save our planet and our civilisation, is a rebirth of history. We must revitalise the Enlightenment and recommit to honouring its values of freedom, respect for knowledge and democracy.
♦️تنها راه پیش رو ، تنها راه نجات زمین و تمدن ما ، تولد دوباره تاریخ است. ما باید روشنگری را احیا کنیم،  به ارزش های آزادی پایبند باشیم و به دانش و دموکراسی احترام بگذاریم.
revitalise احیا کردنEnlightenment روشنگریfreedom آزادیknowledge دانشdemocracy مردم سالاری
@financialdictionary
همه‌جا از بازگشتِ قاتلِ زنجیره‌ای به شهر حرف می‌زدند. کالبدشکافیِ جنازه‌ها مشخص کرده بود که تمامیِ قتل‌ها بین 11 الی 12 شب رخ داده. سکوتی وَهم انگیز، شهر را دربرگرفته بود. پيرزن با دستی لرزان برای خود قهوه‌ای ریخت، عکسِ همسرش را در دست داشت، تیک‌تاکِ ساعت پاندولی به سمت نیمه‌شب شروع به نواختن کرد، دوازدهمین نواختش را که به صدا درآورد، پيرزن مکثی کرد، نفسی به آسودگی کشید و قهوه‌اش را نوشید.
هنوز فنجان قهوه در دستش بود که صدای آرامِ قدم‌ه
من از اونایی ام که همیشه خودم رو تصور می کنم دارم برای یه نوجوون درد و دل می کنم.مطمئنم اگه روزی به اون بچه  بگم اینترنت رو از ما قطع کردن و دلایلش رو شرح بدم وحشت می کنم.البته قول میدم هیچ وقت تو این خراب شده هیچ موجود زنده ای رو به دنیا نیارم و اگر خدایی نکرده موفق به رفتن نشدم حتما یه بچه از یتیم خونه  واسه خودم میارم،  شایدم از خانه سالمندان یه پيرزن غرغرو برای پر کردن تنهایی خودم البته اگر‌ وضعیت مالیم پیشرفت کنه و اون آدم بتونه کنارم زن
من اینطوریم که برای اینکه حالم خوب باشه و بتونم با بقیه درست تعامل کنم و به کارهای زندگیم برسم، باید یه مدت رو هرچند کوتاه تنها باشم و با خودم وقت بگذرونم. هروقت که تو روابطم به مشکل بر میخورم و نمیتونم تشخیص بدم مقصر خودمم یا نه، هروقت بیش از حد به همه چیز اهمیت میدم، یا هروقت که حس کنم اون نگار همیشگی نیستم میفهمم که به اون تنها بودنِ نیاز دارم. 
اگه اینکارو نکنم همه چیز فقط بدتر و بدتر میشه.
و تنها بودن به این معنی نیست که از مجازی فاصله بگیر
معرفی کتاب صوتی جنایت و مکافات
کتاب صوتی جنایت و مکافات اثری ماندگار از فئودور داستایوفسکی، در تمام تقسیم بندی‌های ادبی جزو یکی از ده شاهکار برتر ادبیات جهان است.
جنایت و مکافات (Crime and Punishment) برنده نوزدهمین دوره کتاب سال ایران در سال 1379 و بهترین ترجمه در حوزه ادبیات داستانی انتخاب و معرفی شده است. این رمان اولین اثر مهم داستایوفسکی به‌شمار می‌آید و می‌توان گفت امروزه پرخواننده‌ترین اثر وی محسوب می‌شود.
فئودور داستایوفسکی (Fyodor Dostoyevsky)
Just a Breath Away 2018 1080p BluRay,تنها یک نفس,دانلود دوبله فارسی Just a Breath Away 2018,دانلود رایگان فیلم Just a Breath Away 2018 BluRay,دانلود زیرنویس فارسی Dans la brume 2018,دانلود فیلم Dans la brume 2018,دانلود فیلم Just a Breath Away 2018,دانلود فیلم تنها یک نفس 2018 با دوبله فارسی,فیلم Just a Breath Away 2018 با زیرنویس فارسی,فیلم سینمایی تنها یک نفس ۲۰۱۸ دوبله فارسی,
ادامه مطلب
مهر که تمام بشود انگار مهربانی را هم با خودش می برد. 
البته برای کسی که مهربانی می بیند نه برای منی که نه تنها مهربان نبود بلکه نامهربانی هم دید . 
و نه تنها تمام نمی شود بلکه هم انگار آغاز ماجراست.
 
پ.ن:
آره پیام داده بودم . ظاهرا خیلی علاقه ای به ارسال نظرات نداره اینجا
بگذریم .
جدیدترین فیلمهای بالیوود,حقیقت تنها پیروزی است,دانلود دوبله فارسی فیلم Satyameva Jayate 2018,دانلود رایگان فیلم Satyameva Jayate 2018,دانلود زیرنویس فارسی فیلم Satyameva Jayate 2018,دانلود فیلم Satyameva Jayate با دوبله فارسی,دانلود فیلم اکشن,دانلود فیلم حقیقت تنها پیروزی است 2018 با دوبله فارسی,دانلود فیلم هندی,سایت دوستی ها,فیلم سینمایی حقیقت تنها پیروزی است ۲۰۱۸ دوبله فارسی,
ادامه مطلب
کتاب علیه تفسیر ، سوزان سونتاگ ، احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده 
 
بزرگترین هنرها پنهان و پوشیده اند ، نه ساخته و پرداخته. 
 
به دقیق ترین معنای کلمه باید گفت تمام محتواهای آگاهی غیر قابل توصیف اند. حتی ساده ترین حس هم در تمامیت اش ، به وصف در نمی آید. بنابراین هر اثر هنری را باید طوری درک کرد که نه تنها چیزی را بيان کرده ، بلکه به نوعی هم با امر وصف نشدنی کلنجار رفته است. در بزرگترین هنرها ، همیشه به حضور چیزهایی پی می بری که نمی شود به بيان
یکبار متنی با این مضمون برایش فرستادم که "به من گفت عزیزترینم و من از ذوق بال درآوردم که از بین آن همه آدم اطرافش، من عزیزترین بودم." بعدش او گفت اما تو عزیزترین نیستی، تو تنها عزیزِ زندگی من هستی.
حس آن لحظه‌ی من قابل بيان نیست. اما من به او گفتم عزیزکم و ناراحت شد!
حالا برای تو می‌نویسم عزیزِ کوچکِ من. تو رفتی و مرا با بقیه تنها گذاشتی.
اما بدان، هرچقدر هم که همه بگویند تو مناسب نبودی، هرچقدر هم که بفهمم چقدر منفور شده‌ای بین مردم و کمتر
س از یکی از این کانال‌های خبری پیامی برایم فوروارد کرد و گفت شاید به‌دردت بخوره. امریه. باید تا پایان وقت اداری امروز به آن‌جا بروم. یحتمل این تنها جایی خواهد بود که شرایطش را داشته باشم. تنها لطف خدا می‌تواند منجر به این شود که درخواستم مورد پذیرش قرار بگیرد. این امیدوار و ناامیدشدن‌های پی‌در‌پی چند وقت اخیر، بسیار ملول و رنجورم کرده. کاش این آن امیدی باشد که حرمان نمی‌شود.
روزی روزگاری بود که می‌توانستم دستم را روی سینه‌ام بگذارم و جلوی هیئت منصفه به داشتن قلب سوگند بخورم؛ مدت‌ها قبل از آن که دنیای آشنای من از هم بپاشاندش.سال‌ها قبل از آن که نیمه دیگر را از من بند نیمه‌ای از وجودم را با دیگران به اشتراک گذاشته بودم.من در هزاران مکان شب صبح کرده‌ام،و نمی‌دانم ره به کجا دارم  - تنها می‌دانم از کجا آمده‌ام.روز پشت روز، یک یکه و تنهایک ولگردِ نبردزاد
یک نبردزاد
یک نبردزاد
سلام
نمیدونم از دست نارارومی ها و بد وبیراه گفتنام به همه چی و همه کس خسته شدین یانه؟!
تنها راه کدام راه است؟
تنها مسیر موفقیت کدام مسیر است؟
اصلا آدم با کدوم طناب میتونه از این همه چاه هایی که خودش برای خودش حفر کرده در بیاد؟
جاوید دیگه چیزی برای از دست دادن داره؟
تا کی میخوتی ضعیف باشی؟
تا کی میخوای اینجا بیای از ناراحتی ها و سختی هات بنویسی؟
بس کن
به خودت بیا
دیگه وقتی برای از دست دادن نداری
هرقدر از این مسیر و از این طناب دور بودی کافیه
هرقد
نمیدونم دانشگگاه بخاطر نمیدونم آزمون نمیدونم چی چی تعطیل یعنی سه شنبه نوشته بود فقط تا ساعت دوازده الان چک کرده ام نوشته هم صبح و هم بعدازظهر !!!! آخ جووون دانشگاه تعطیل چقدر خوبه همه چیز !!!! همه چیز خوب نیست این تنها خبر خوبه امروز بود
به گزارش خبرنگار مهر، اگر قصد کاهش مصرف غذای روزانه تان را دارید بهتر است تنها غذا بخورید چراکه تحقیق جدید محققان دانشگاه بیرمینگام بریتانیا نشان می‌دهد افراد در کنار خانواده و دوستان شان بیشتر غذا می‌خورند.
هلن رادوک»، سرپرست تیم تحقیق، در این باره می‌گوید: ما دریافتیم افراد در زمان غذاخوردن در کنار دوستان و اعضای خانواده شان بیش از زمانی که تنها هستند غذا می‌خوردند.»
مطالعات قبلی نشان داده‌اند افراد در زمان غذاخوردن همراه با دیگر
طرفِ ما شب نیست
صدا با سکوت آشتی نمی‌کند
کلمات انتظار می‌کشند
من با تو تنها نیستم، هیچ‌کس با هیچ‌کس تنها نیست
شب از ستاره‌ها تنهاتر است. 
□ 
طرفِ ما شب نیست
چخماق‌ها کنارِ فتیله بی‌طاقتند
خشمِ کوچه در مُشتِ توست
در لبانِ تو، شعرِ روشن صیقل می‌خورد
من تو را دوست می‌دارم، و شب از ظلمتِ خود وحشت می‌کند 
۱۳۳۴
حسین بر کل بشریت در پهنه ی تاریخ امامت می کند. او اسوه ، راهبر و امامی بین المللی در پهنه آخرامانیِ زمین است. حسین در یک آیین و شریعت نمی‌گنجد. او فریاد فطرت و تجسم انسانیت است. داستان حسین و کربلا تنها قصه ای است که تاریخ فراموش نخواهد کرد. تنها قصه ای که هر چه زمان بر آن می‌گذرد شفاف تر و تابنده تر می شود و بر هیجان و شور آن می افزاید. حسین هرگز نمی میرد. و چگونه بمیرد او که قلب های آدمیان و عالمیان را در لا زمان و لا مکان تسخیر کرده است. او فرم
تنها راه نجات مردم عراق از بیکاری ، نا امنی و .  بستن سفارتخانه (جاسوس خانه) آمریکا و احتمال زیاد عربستان در این کشور می باشد. شاهد این مدعا آن است که آمریکا بزرگترین سفارتخانه اش را در عراق - با پول مردم عراق - ایجاد کرده است .
شاید تا چند سال پیش، تنها سفر کردن، کاری عبث و بیهوده بود ولی این روزها افراد زیادی را می بینیم که تنهایی سفر می کنند. کسانی که تنها به سفر می روند، ضرورتا افراد تنها یا مجردی نیستند، بلکه افرادی هستند که قدرت تنها شدن با خودشان را دارند. بسیاری از روانشناسان توصیه می کنند هر چند وقت یک بار سفر تنهایی را تجربه کنید تا زمان کافی برای خلوت کردن با خود را داشته باشید؛ فرصت شناختِ خود، معمولا در میان جمع به سختی اتفاق می فتد. این نکته را هم فراموش
بدون محدودیت
"بُعد منزل نبود در سفر روحانی"
سفر به جای جای عالم! بدون حتی یک پاپسی خرج مادی والبته پر از هزینه ها معنوی. بدون حتی پاسپورت، ویزا و یا یک سِنت! این چنین سفری تنها و تنها برای کسی خواهد بود که سفرش "روحانی" باشد! یعنی چه؟!
ادامه مطلب
اصلا حرفم نمیاد
خیلی بهم فشار اومد، این چند روزه فقط امتحان دادم
نمایشگاه امسالم تنها رفتم
تنهای تنها؛ حتی یه عکسم نگرفتم
حرف واسه نوشتن دارم لیکن حال نوشتن رو نه
چند وقته خونه هم نرفتم
میخوام بگم خیلیا جوونی حال میکنن و دنیا پشمشونم نیست
پشیمون میشم عین سگ چند سال بعد، اگه بفهمم کارایی که میتونستم انجام بدم و ندادم همش درست بوده و باس انجامش میدادم
چه محدودیت های چرتی رو تجربه کردم
چقدر راه های سخت و پر پیچ و خم پیمودم تا به اینجا برسم، ب
نکند این همه که دوستتدارم را ، بابت عذاب وجدان داشته باشم؟
نکند حس میکنم جایی برایت کم گذاشته ام که حالا میخواهم توی هر نفسی که میکشی یقین بداری عاشقت هستم؟
نکند کسی جایی برایت کم گذاشته و حالا داریم زور میزنیم جای خالی چیزی را پر کنیم نگار؟
عاشقانه دوستت دارم نگار. نه. نقل هیچکدام از این حرف ها به تنهایی نیست. همه شان درست، کمت گذاشته ام و کمت گذاشته اند. ولی تو تنها چیزی هستی که در این جزیره متروک برایم مانده. دارم میسازم. دارم بالای درخت ها خ
Along with the Gods: The Last 49 Days 2018 1080p BluRay,تنها با خدایان چهل و نه روز آخر,دانلود زیرنویس فارسی Along with the Gods: The Last 49 Days 2018,دانلود فیلم اکشن,دانلود فیلم جدید,دانلود فیلم کره ای,دانلود قسمت دوم فیلم Along with the Gods 2018,دوبله فارسی,دوبله فارسی فیلم Along with the Gods: The Last 49 Days,فیلم کره ای تنها با خدایان: ۴۹ روز آخر,همراه با خدایان: 49 روز آخر,
ادامه مطلب
Kash
#RezaBahram
کاش راه دوری بین ما بود 
کاش سرنوشت ما جدا بود
از تو فکر من رها بود 
گر ندیده بودمت ای یار
عشق دیدی خانه ات خراب است
عشق هرچه گفته ای سراب است
این چه حق انتخاب است 
که ندارم خبر از دلدار
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی
تو همانی که به درد دل من درمانی
باورت کردم و گفتی تا ابد میمانی
دیدی آخر که تو رفتی و من اینجا ماندم
دیدی که آخر ز پرواز دلت جا ماندم
تنها یار بی کسی ها دیدی آخر تنها ماندم
دل توبه کردی و شکستی دل 
با چه رویی عاشق هستی
تو امی
یک زندگی کامل در وقف تا تنها ذرّه‌ی خلّاق جسته شود. آنکس که بر پرده است به درون خواهد خزید، و آنکس که در پرده است به برون. همه چیز به قصد نو شدن است. سالک به کشف خود است تا در خود به استادی رسد و خلقت را در خود برپا کند، چرا که خالق متعال تنها یک خالق را در خود می‌پذیرد. 

می‌روند و باز می‌گردند، خالی می‌شوند و دوباره پر می‌شوند، می‌افتند و از نو برمی‌خیزند، ساکن می‌شوند و از نو به رقص می‌پیچند. نه عشق، نه عبادت، نه توسّل و نه مراقبه، ابتدا ه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب