نتایج پست ها برای عبارت :

دست غریبون ما بمیره ماربمیره

عصا ره دست های م بورم غريبون ماربميره های مار بميره
ناله بزنم من داغ شه جوون مار بميره های مار بميره
ارزو به دل مار بميره
ته تن زیر گل مار بميره
ته دست حنا مار بميره
پاک نیه حتی مار بميره
 
ماه اسمون عمه بميره
کامیاب مهربون عمه بميره
بی سر بی زبون عمه بميره
 
نیشتبیمه نال سر بی سر و صدا 
در بزونه در واره بییه وا
باامه چه خبر بیه جان خدا 
بدیمه گننه کامیاب بمرده
 
پسر ته مامان بميره تنه داغ ره نوینه
 
ای عجل نامرد بیتی مه جوون
و لباس دامادی همه بیه
اول بهارا فصل کشت و کارا، درشومبه روهارا، بميره ننا
ته بابا تینارا بلاره ننا
قشنگ ته نوما، ته نوم ننه گوما، ملک مازرونا بميره ننا
ملک مازرونا بلاره ددا
قاسم مه جوونا، خون دار مهمونا، بميره خاتونا بلاره ددا
قصه چاشت و شوما بميره ننا
افتاب شونه مارا، ستاره شمارا، ندارمه قرارا بميره ننا
گله نوم بهارا، بلاره ددا
رسیدم به آهنگ ستاره حامی 
خیلی وصف حال ماست!
 
تو با این لب های بسته
تو با این دل شکسته
تو با این بغض قدیمی 
که پر و بالتو بسته
چرا می خندی ستاره چرا می خندی ستاره
تو با این سینه ی داغون 
تو با این فال پریشون
تو با این زخمای رنگی
توی این شام غريبون
چرا می خندی ستاره چرا می خندی ستاره
از نگاه این شب خیس 
دل چرا نمی کنی تو
تن چرا به این سیاهی
بی گلایه می زنی تو
دل چرا نمی کنی تو
از نگاه این شب خیس
بی گلایه جون سپردن 
آخه اسمش زندگی نیست
این شب خسته و تا
دانلود آهنگ روزبه بمانی جنون
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * جنون * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , روزبه بمانی باشید.
دانلود آهنگ روزبه بمانی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Roozbeh Bemani called Jonoun With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه روزبه بمانی به نام جنون
مرا ز خاطر تو هیچکس جدا نکند که دشمنم به دلم این جفا روا نکندبرای حال کسی چون من از گذشته مگو که درد خاطره را خاطره دوا نکندب
از این به بعد هر کی از اون هواپیمای مسافربری که امریکا (؟؟؟؟!!)زد حرف بزنه انقدر میزنمش تا بميره
مردشور برده های کثافت 
ایشالا همتون تیکه تیکه شید.همین بلاها سر عزیزاتون بیاد.زجر بکشید زجر بکشید تا بمیرید
برای من یکی که دیگه حال و روزی نمونده
 
از دست کسی که هیچ صنمی باهاش نداشتم.فقط زیادی دوسش داشتممیدونی چیه رفیق؟تموم شدیدیگه واقعا تموم شدی! هر چند که برای تو هیچ فرقی نداشتاصلا معنی رفاقتو میدونستی؟ای بميره این ماجده که انقدر بهت محل دادکه تهش فقط خودش شکست. 
 
 
خوش باشی رفیقخوش.
اونایی که یکی از پدر یا مادر رو از دست میدن. یه ترسی برا همیشه گوشه دلشون میمونه.
)من که اینطوریم حداقل)
میترسن والد دومشون هم از دست بره. تا یه سکته تا حتی چیزی تو گلوی والدشون میپره اشک تو چشماشون میاد و بی قرار میشن.
چون میدونن مردن چیز خیلی راحتیه و خیلی سریع ممکنه هر کسی بميره. فکر میکنن الان واقعا ممکنه بميره والدشون.
ادما اوایل فکر میکنن مرگ خیلی چیز دوریه یا هیچ وقت سراغشون نمیاد ولی وقتی عزیزشون میمیره و مجبور میشن با این موضوع کنار بی
تصمیم گرفتم قبل تولد برم یه سفر کمپی تو دل طبیعت! اونجایی که میخوام برم یه منظره بینظیر داره که آدم دوست داره همونجا بميره.
به دوستم هم گفتم میای گفت نه. تنها دارم میرم قبلا هم تنها سفر رفته بودم. لذت بخش فرصت بیشتری داری تا در عین سفر به بیرون به درون خودت هم سفر کنی
یاد روزی افتادم که بی‌اختیار اشک ریختم. شنیدن تحلیل اوضاع موجود روی صندلی های "آب و آتش" که تهش ختم می‌شد به جنگ. دستام رو گذاشتم روی صورتم و به پهنای صورت گریه کردم. حالا هر بار که این آهنگ رو گوش می‌دم اون حسِ واقعی برام تداعی‌ می‌شه. خیال می‌کنم گاه و بی‌گاه بمبی می‌خوره وسط شهر. هر روز که بیدار می‌شم دونه دونه از "آدم" های زندگیم خبر می‌گیرم. گاهی یکیشون جواب نمی‌ده و اون آدم رو از لیست آدم‌های زندگیم پاک می‌کنم. به عشقی فکر میکنم که لی
امروز در خیابان، صدای حرف زدن کودکانه ی بچه ای که شاید دو سال دنیا را دیده و در آغوش مادرش جا خوش کرده بود هم حتی نتوانست از شدت اندوه درون صدای پخته‌ی روزبه بمانی وقتی داشت می‌خواند حال من حال اون آدم زخمیه/ که خودش دیده زخمش چقدر کاریه/ اما جایی نمیره/ خوش نشسته بميره» کم کند.
الان‌که ساعت ازپنج صبح روز جمعه گذشته
الان که من هنوز نخوابیدم
خوابم‌نبرده یعنی
از گرسنگی اونم در اوج خستگی
الان‌که دهنم و گلوم.پره از عطر خشره کش
الان که اهنگی از یان‌تیرسن که داره پخش میشه
الان‌که من دارم دارمجون دادن یک سوسک‌میبینم از پس جولان دادنهای آخرش
که شاید از روی آخرین‌تلاش ها برای زنده موندن و یا آخرین لذت ها از زندگی
دقیقا همین الان
اره
من دارم تو هپچین وضعیتی به این‌فکرمیکنم که یک‌سوسک دوس داره با ه کش بميره یا دمپایی
دیشب خواب میدیم که بخاطر کنکور دارم خودکشی میکنم 
اولش از ی جای بلند پرت کردم خودمو پایین ولی نمردم 
بعد رفتم ی عالمه قرص بخورم ک بکشم خودم که از خواب پریدم 
ولی جالبش این بود که مامانم میگفت بذارین بکش خودش درس نخونده باید بميره 
و لحظه ی پرت شدنم پایین کنارم ایستاده بود و نگاهم می‌کرد
لعنتی ☹️
به نظرم یه فرمول خیلی ساده تو روابط آدم ها باید حاکم باشه برای کسی بمیر که برات بميره برای کسی تب کن که برات تب کنه، وقتی برای کسی بمیری که فقط برات تب می کنه تهش تویی که یه تیکه ناب از احساس ات رو حروم کردی می فهمی حروم، دیگه ارتباط با آدم هایی که براشون می میری ولی حاضر به تب کردن برات هم نیستن تکلیف اش مشخصه
مادر یکی از بچه‌های دانشکده‌مون بخاطر خطای پزشکی کماست و الان بنده خدا توی قلب و ریه و مغزش تعداد زیادی ه خون جمع شده ممنون میشم دعا کنید خوب شه بنده خدا هنوز خیلی جوونه واقعا وقتش نیست که الان بخواد بميره یا توی زندگی نباتی بمونه. 
ارغوان چارقدش رو سرش کرد، بلند شد سرش رو از میون پنجره نیمه باز برد بیرون، نیم تنه شو کش داد و تا کمر از پنجره آویزون شد و دست دراز کرد تا تنها اناری که تو بالاترین شاخه درخت مونده بود رو بچینه، نوک انگشتاش رسید به انار، ارغوان نگاهش به آسمون بود و میشنید که  پرنده ها بهش میگفتن میرن که تو پرو بمیرن، انار روی زمین افتاد و ترک خورد و رنگ قرمزش سنگ فرش رو پوشوند، چارقد ارغوان روی شاخه موند و ارغوان همراه پرنده ها می رفت که تو پرو بميره.
بهار بهیمو شونی شالیزار، معصومه بالا ملی
ته جلو دیی ته مار ته دنبال، معصومه بالا ملی
من دومه غریبی دل داری ناخار، معصومه بالا ملی
الهی بميره کیجا تنه مار، معصومه بالا ملی
معصومه بالا ملی
برو دندون طلایی
مره زندون هدائی
 
 
من تلویزیون نمی‌بینم ، همه ی آگاهی و خبری که من از وضعیت اطرافم دارم از چنلای یوتیوبه که گهگاهی اعلانش منو کنجکاو میکنه. و الان یه ویدیو دیدم مال دوم دسامبر بود ، ینی دیروز . و من واقعا تهوع دارم . این موضوع میدونید باعث شد که هر دفه که میام که یه حرفی از زندگیم بزنم تو این وبلاگ که بقیه میبینن ، واقعا یجورایی خجالت بکشم که تو چرا میخوای از خودت حرف بزنی؟ چه اتفاقاتی برای آدمای اطرافم افتاده و من می‌خوام درمورد خودم حرف بزنم. باید خفه شم . چطور
سر و همسرون مه ره نکنید سرکوب
شما شیر دارا من خشک هایته چو
شما ترنه مارا من فرامه گو
شما روز روشن من تاریک شو
های شما روز روشن من تاریک شو
ته نئی گله باغ تلی دگرده
ته نئی خار تن حلی دگرده
ته نئی سبزه ره خنده دنیه
ریشه ره ونگ جونده دنیه
پایین محله تا بالای محله
ته نئی آدم زنده دنیه
نماشونه صحرا نرم نرم وارون
تیرنگ بهاره تیکا مقوم
خرابه دکتمی راه بهیه کوم
مار بميره داغ سیاوش نوم، سیاوش نوم
 
با آرزوی سلامتی خشروی مازندران، استاد خشرو
احساس تنهایی میکنم
قلبم یخ زده
چرا دیگه نمیتونم عاشق بشم؟ شایدم آش دهنسوزی نباشه.
یکی میخواد بیاد این تنهایی رو پر کنه،دست بردار نیست، منطق حالیش نمیشه، ما دنیامون فرق داره، ازش هم خوشم میاد و هم بدم میاد.ولی اون مثل اینکه بدجور عاشقم شده. احساس میکنم میخواد بیاد منو محدود کنه.
منطق میگه ولش کن
احساس میگه so, so
پس بی خیالش میشم
نمیخوام خودمو فدای عشقی که تو قلب یه نفر دیگست، بکنم. اصلا بره بميره. واسم مهم نیست
 
متن آهنگ روزبه بمانی بنام شلیک
گنجشکترین آدم او من شده بودماو دغدغهاش بود مرا باز بگیردحرصش که درامد بدنم خون به جگر شدمن سیب شدم بلکه مرا گاز بگیردمیآمد و میدید مرا مثل دوتا دوستمن را به دلش یکسره نزدیک نمیکرددر جوخهی اعدامِ منِ بیهمهچیزشمیآمد و پا میشد و شلیک نمیکرد______دیوونهتم با اینکه فهمیدم یه عمرهاین رابطه از سمت تو عاشق ندارهانقدر نگو احساست از دیوونگیتهاحساس اسمش روشه چون منطق ندارهمن آرزویی غیر احساست ندارماز بس که رویامو بهت
شنیدم طی این 2 روز تو استفراغش خون دیده شده ولی نمیدونم چرا حتی یه زنگ بهش نزدم حالشو بپرسم . 2 بارم بهم زنگ زد جوابشو ندادم. 
شاید دارم آدم میشم و یاد میگیرم دلمو سنگ کنم و بیخیال عالم باشم. 
میدونم اونم بالاخره میمیره ولی مردنش یه درد و زنده بودنش هزار درد. 
شاید بگین بی رحمم ولی میدونی چیه؟ وقتی یکی زنده بودنش هزاران درد برای من داره خب پس وقتی بميره یه درد رو تحمل میکنم اونم درد نبودنش و بهتر از این که زنده باشه و هزاران درد رو تحمل کنم  و بیم
وقتی دوست دختر هم خونه ایم یهویی ولش کرد و رفت (یه غروب وقتی من از خستگی سرم داشت گیج میرفت و میخواستم چایی درست کنم، یهویی گفت بای بای و رفت!) هم خونه ایم افسردگی گرفت. توی دهه چهل زندگیشه (سی و خورده ای سالش هست)،
واقعا ناراحت شدم.
خوشحالم که حداقل همدمش شدم و ازون حس و حال بد درش اوردیم. 
توی کانادا ملت خیلی مهربونن ولی خیلی به فکر هم نیستن.
داشتن یه هم خونه ای خاورمیانه ای که دل بسوزونه به نظر من نعمته.
در بهترین حالت ممکنه بیان دستتو بگیرن ببر
اون لعنتی‌ای که از ذهن مریضش داستان های پرنسسی رو خلق کرد و زر زد که '' و در پایان فور اور افتر درکنار هم به خوبی و خوشی زندگی کردند '' رو باید با تمام روش هایی که به دهن بشر میرسه شکنجه کرد و بعد برای اعدام انداخت جلوی انواع ات و حیوانات وحشی تا ذره ذره بميره ، اون احمقی که این جمله رو گفت باید قبل شکنجه و اعدام توی سازمان ملل اعتراف کنه به این که ذهن عموم خانوم ها رو مسموم و به صورت کاذب رویایی کرده .
دیزنی باید جوابگوی سازمان حقوق بشر باشه با
خیلی چیزها یاد گرفتم از فیلم "اسب سفید پادشاه"
برید زن بگیرید، بعد با وجود اینکه زنتون عاشقانه عاسقتونه واسه مال و جمال بهتر ولش کنید، دوباره برید زن بگیرید، بعد آه زن اول دامنتونو بگیره و زن دوم شب عروسی تو تصادف بميره و شمام فلج بشید، بعد برگردید، زن اول دوباره عاشقانه می‌پذیردتون.
عاشق زن دوستتون بشید، بعد هی بهش کمک کنید، هی نامردی‌های دوستتون رو (که زنش رو ول کرده و دوباره زن گرفته) جمع و جور کنید، با دوستتون بهم بزنید به خاطر این کارش،
مامانم طفلونکی یهو از دهنش در رفت و گفت امروز د.ط شعله زرد اورد برامون(مامان و همکارهاش)
شعله زرد رو مامان نون و خالش درست کرده بودن.
و من یهوووع الان انقدررر دلم شعله زرد میخواااد که حد و اندازه نداره.ولی به مامانم نگفتمااا چون اگه بگم میگه الهی مادرت برات بميره و من دلم نمیخواد همچین چیزی بشنوم.این جمله به این معنیه که الهی من بمیرم نبینم تو چیزی دلت بخواد و من پیشت نباشم کا برات درست کردم و اینا
با خنده گفتم اخه من و نون که اینجاییم
چِنان سکوت کرده ام که : دیگه هیچی از جانِ زندگی و خدا نمیخوام
ما شده ایم همانند فرزندی که دیگر حامی ندارد ، امنیت ندارد ، . 
انشالله من هم فردا در تشییع سردار دل ها خواهم بود. ❤ 
عجیب بغض دارم و دلم میخواد حتی یک دقیقه گریمو نگه ندارم. ! 
امروز فقط یچیش قشنگ بود که استاد اصول لبخندن بهم میگه : آفرین ۱۸ شدی ، تعدادی زیادی مردود شدن ، آفرین. ! لبخندشو به دنیا نمیدم اصلا.! 
یجا هست سردار میخنده بعد سرشونو میندازه پایین ، اونجا آدم میخواد بمیر
دست و پای مظاهر با طناب به صندلی بسته شده، صورتش کبود است و پلاک گردنبدنش افتاده پشت سرش، موهایش پریشان است و در یک پایش دمپایی است و در پای دیگرش کفش. قاتل کارد به دست بالای سر او ایستاده، با خنده ای شیطانی و چشم های درشت سبز رنگقاتل: برای کسی که تنهاست، چه فرقی می کنه مشهد باشه یا تهران، ایران باشه یا استرالیا، زنده باشه یا مرده؟!مظاهر: تعریفت از تنهایی چیه؟ همه ی ما آدم ها تنهاییمقاتل: حوصله ی بحث و جدل ندارم. من مامور شدم که تو رو بکُشممظاه
دیروز همسر در حالی اومد خونه که یه پرنده تو دستش بود. گفت داشتم از فلان جاده میومدم که این کبکه یهو خورد به سپر ماشینم. گفت پاش شکسته.
یه کارتن آوردم با مشت برنج و یه کاسه آب. گذاشتش تو آشپزخونه. خواستم بگم بذارش تو بالکن، بعد گفتم حالا گربه میخوردش عذاب وجدان همسر بدتر میشه! بد از ظهر رفتیم سر کار، وقتی برگشتیم دیدیم کبکه رفته زیر سینک. نمیدونم چرا اصلا فک نکردم اتفاق بدی باشه. فک نکردم کبکا هم پی پی میکنن! :/
صبح همسر چند ساعتی مرخصی گرفت که کار
تو یه سربازی.

سرباز بودن قاعده و قانون داره.
وسط جنگ آدم نباید خسته بشه .نباید به فکر چیزی جز جنگ باشه.
وقتی میجنگی.یعنی فقط میجنگی .
اما.
من سرباز نیستم.
یا اگرم‌باشم .من همون سربازم که کلاهش رو میذاره زیر سرش .اسلحه اش رو بغل میگیره.
پوتیناشو از پاش در میاره.
و توی میدون نبرد .وسط شلوغیای رگبار مسلسل و هزار اسلحه ریز و درشتو سرد وگرم
میخوابه‌.
میخوابه.
میخوابه.ثانیه های آخر قبل از خواب به دنیایی فک میکنه که توش .
توش کسی بر
اصلاح پایان نامه (انشالله که برای آخرین بار) در حالی تموم شد که تلویزیون داره یک حیوون وحشی که از دست ها و دندون هاش خون می چکه رو نشون می ده (متاسفانه تو لباس پیامبر) که پارس می کنه که: هر کی اعتراض می کنه رو تیکه پاره می کنیم، (احتمالا مثل اون بار که آخرش اون کثافت عظمی اومد به خاطر بلایی که سر مخالفاش اورده بودن عذرخواهی کرد!!!) و بعد یک عده میمون نعره ی شادی برمیارن از فکر کشتن هم نوعانشون!!
 
خیلی غیر انسانی بود، خیلی وحشیانه، خیلی ترسناک، خیلی
2/5/98ساعت 18 بود که به اتفاق هر دو عزیزجونا رفتیم درمانگاه امام حسن که گوشت رو سوراخ کنیم،قرار بود بابات هم بیاد چون خسته بود خوابش برد ما هم دیگه صداش نزدیم و رفتیم،عزیز گلی دم در مواظب کالسکه بود من و عزیز خاتون رفتیم داخل،تو تو بغل عزیز بودی منم آیت الکرسی واست خوندم،خیلی نگران بودم و دوست نداشتم تو درد بکشی،گوشت رو که سوراخ کردن جیغ کشیدی و مثل بارون گریه میکردی،الهی مامانت بميره،منم همراه تو گریه میکردم،نمیدونستم چطوری آرومت کنم،فقط بغ
متن آهنگ ننه گل ممد :
صد بار گفتم همچی مکو ننه گل محمدزلفای سیا ر قمچی مکو ننه گل محمد صد بار گفتم پلاو مخار ننه گل محمدور دور کوه ها تاو مخار ننه گل محمد صد بار گفتم یاغی مرو ننه گل محمدرفیق الداغی مرو ننه گل محمد الداغی بی وفای ی ننه گل محمدتا آخر با تو نیا ی ننه گل محمد امروز که دور دورونس ننه گل محمداسب سیات د جاولونس ننه گل محمد ای جاولونا همیشه نیس ننه گل محمداسب سیات د بیشه نیس ننه گل محمد وصف شما د ایرونس ننه گل محمدعکس شما د تهرونس ننه
دانلود آهنگ بی تاب از پازل بند نازنین چیزی نمیگفت و حالت تفکربه خودش گرفته بود. شکوه با یه سقلمه آوردش توی این دنیا و گفت: چته ؟ چرا تو چیزی نمیگی ؟ کجا سیر میکنی؟ نازنین با دستش، محل مورد هجوم واقع شده رومالش داد: خاک به سرت مریم. آخه دختر عاقل اینکارا میکنه؟ واقعا که خری. با دهن باز به نازنین نگاه میکردم و حرفاشومی سنجیدم. نازنین چرا اینجوری میکرد؟ نازنین با دست دهن وامونده منو بست: مگه دروغ میگم. تو اصلا چه طور دلت اومد به همچین پسر خوشگلی و ج
اونقدر حالم خرابه که هیچی نمیتونه بهترش کنه
167 انسان بدون اینکه فکرشو بکنن سوختن و پرت شدن و مردن .
حتی نفس کشیدنم سخته
50-60 نفر توی کرمان از دست رفتن بخاطر نقص فنی تجهیزات .
کل این کشور تو غم فرو رفته .
این هفته توی دی ماه همیشه دومینوی مرگ میمونه .همیشه .
مگه حتما باید قلب ادم از کار وایسته تا ادم بميره .دیدن مرگ اینهمه ادم از خود مردن بدتره
من چی می تونم بگم
فقط خیلی غمگینم
خیلی
 
بعد نوشت: وقتی من میگم غمگینم یعنی چی
یعنی از عمق وجودم این حرف میزنم
یعنی دردناکه تیر میکشه
غم یک ماه روی هم جمع شده
 
 
مشکلات مالی که کم نیستن بذارم کنار و حساب نکنم
مشکلات ارتباطی و عاطفی که اطرافیانم دارم در نظر نگیرم
 
یک ماه پیش که یکی از فامیل هامون فوت کرد گفتم راحت شد درد نکشید
دو هفته پیش که گفتن خاله ام رفته نمونه برداری  بهش گفتن غده سرطانیه
یعنی انقدر نمی دونم چی بهش بگم اصلا نمی تونم با سرطا
یه وقتایی آدم دلگیره 
دلسرده 
تنهاست، غمگینه 
دنبال یه شادیِ هرچند کوچیکه
دنبال یه چیزی میگرده که ازش آرامش بگیره 
فکر میکنه چیکار کنه بره کجا چی بگیره چیکار کنه 
چشم وا میکنه میبینه تویِ یه گلخونه‌اس 
پر از گل و گیاه 
کوچیک و بزرگ 
رنگی و سبز 
موندگارو ناموندگار
بعضیاش ساده ان ولی مقاومن و بعضیاش فقط زیبایی دارن و دو روز نری سراغش داغون شدن
یکیش مراقبت بیشتری میخواد حساس تره 
یکیش هست تو تا سه ماه هم بهش سر نزنی رسیدگی نکنی آخ نمیگه 
یکی
گاهی الکی الکی سر یه مشت تاراحتی و عصبانیت،آدما رو از خودمون می رونیم.این یک اشتباهه بزرگه،بدون شک.مگه ما چقدر زنده می مونیم؟مگه دنیا تا کجا ادامه داره؟مگه زندگی چقدر دووم میاره؟اصلا ارزشش رو نداره که بخاطر ناراحتی ها و عصبانیت ها بین خودمون و عزیزامون فاصله بندازیم.چون که بعدش،یه کم که بگذره،خودمون حسرت می خوریم.حیفه،خیلی حیف!من توی اینجور مواقع با خودم میگم:اگر امروز یا فردا،طرف(کسی که از دستش ناراحت یا عصبانیم)یه اتفاقی براش بیوفته،یه
سرطان پانکراس که به خیلی جاهای بدن پخش شده.
من میگم مرگ جز زیبایی از زندگیه که ما پزشکا خیلی زشتش میکنیم.مریضی که میدونیم حتما به زودی منظورم طی چند روز اینده اس میمیره رو به زور هزار دارو و خون و لوله و دستگاه زنده نگه میداریم برای چی؟چرا خونواده ها نباید بفهمن که مرگ برای عزیزشون راحتترین قسمته.
فرح زنی میانسال با سرطان پانکراس.متنفرم از تمام سال بالایی ها و استاد هایی که مدام بهش خون و دارو میدن و مجبورش میکنن زنده بمونه.متنفرماز برا
امروز همسایه مون از مسافرت برگشت و از همون پایین صدام زد. غرغرکنان و عصبانی از پله ها رفتم پایین. فکر می کردم مثل همیشه می خواد یه نفر رو پیدا کنه و اینقدر باهاش حرف بزنه تا مغز طرف متلاشی شه و متاسفانه این بار هم نوبت به من رسیده.وقتی رسیدم پایین تا چند ثانیه مات و مبهوت خشکم زد! :/ دیدم یه جعبه ی بزرگ دستشه و گرفتتش سمت من. گفت که دائما توی سفر یادم بوده و این جعبه رو هم برام سوغاتی گرفته. :|
از اون اصرار و از من انکار که نههه نمی تونم قبول کنم و ر
فکر میکردم مثل مامان من،دیگه مادر شوهر پیدا نمیشه، یعنی فکر میکردم شانسِ کاملا ،خدا برای کسی خیلی بخواد نصیبش میکنه.
امروز جلسه بود،مادر شوهر همکار گرام هم بودن، همیشه از اینکه چه همسر خوبی خدا بهش داده لذت میبردم.همه چیز تمامِ تو رفتار ،متشخص،مبادی آداب،خیلی دوست داشتم بدونم چنین آقایی مادرشون کی هستن.وقتی دیدمش با خودم گفتم خدایا!چه شااااااااانسی!اون از همسر این از مادرشوهر.به حدی آروم مظلوم پر از انرژی مثبت بود که رسیدم خونه گفتم به ما
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از گناه ها یا اشتباهاتی که اغلب زجر آوره و تحملشون برای بعضیها باتوجه به شرایط روحیشون سخته،به یاد اوردن خاطرات تلخ گذشته هست(در هر باره ای)
ما تصور غلطی اژ گناه داریم اونم اینکه فکرمیکنیم اگه تصمیم بگیریم گناه نکنیم باید یه گوشه بشینیم با همه قطع رابطه کنیم،تسبیح تو دست بگیریم،ریش بلندکنیم ووو درحالیکه اینطور نیست.به عنوان مثال شما میری پیش روانشناس میگین که از تنهایی وحشت دارین،این روانشناس گرامی کمکتون میک
حالم خوب نشده ولی اینو تعریف میکنم
امروز عین یه شخصیت متظاهر علمی رفتم کتابخونه که خیر سرم درس بخونم حالا اینکه نتونستم تمرکز کنم و بدتر گند خورد به اعصابم هیچی داشتم برمی گشتم یهو خانومه که داشت اونجا میچرخید نمی دونم منو که با سرعت جت از پله ها پایین میرفتم چجوری دید یه طوری یهو گفت وایسا که انگار با طلاهاش طرفه 
و میدونید چی شد
برگشت با خشن ترین و تهدید آمیز ترین لحن ممکن گفت:دفعه بعدی با شال نمیبینمت!!!
آخه روانیا اگه یه جا یه قانون جدی
شما فرد متمولی هستین، یکی دخترتونو یده و مقدار کلانی پول از شما مطالبه می‌کنه؟ چه می‌کنید؟
شما رئیس بانک مرکزی هستین. یکی دخترتونو یده، میگه مقدار هنگفتی، (خیلی خیلی هنگفت) براش به یه حساب خارجی مثلا تو سوئیس واریز کنین، وگرنه دخترتونو می‌کشه. می‌دونین که اگه این کارو بکنین خانواده‌های زیادی بدبخت میشن، چرخ اقتصاد مملکت لنگ‌تر از اینی که هست میشه و باز هم مردم زیادی بدبخت و بدبخت‌تر میشن. چه می‌کنید؟ با اختیاراتتون از حق بقیه بر
دانلود آهنگ جدید علی پیشتاز و نیما عطر تلخ
Download New Music Ali Pishtaz And Nima Atre Talkh
آهنگ جدید علی پیشتاز و نیما بنام عطر تلخ
اسممو میگی دلم میریزه هر بار این روانی برات بميره چند بار
من با چشمای تو زندگی کردم  هر ثانیه پیش تو عاشقی کردم
 
ادامه مطلب
نشستم تو تاکسی، بیرون داره برف می‌باره البته برف چه عرض کنم چیزی شبیه بوران. یه پیرمرد که چشم‌هاشو عمل کرده و از این در چشمی‌ها که اسمش یادم نیست ولی شبیه ان دریاییه گذاشته. کت شلوار طوسی راه راه پوشیده. یه پلاستیک نارنجی رنگ گرفته دستش. رنگ و رو پلاستیک بخت برگشته رفته. به نظرم کاغذ و قبض مبض بیمارستان داخلش باشه که اینقدر محکم گرفتتش.  یه کلاه قهوه‌ای بافت هم سرشه. عه می‌خواد پیاده شه. ترمینال. پیرمرد روستایی. نزدیک بود در ماشین رو به
قسمت اول فصل آخر گات رو دیدم.تهش یه سری جدید از HBO تبلیغ کرد به اسم چرنوبیل.پارسال کتابش رو خوندم.حتی لوگوی اسم فیلم هم همونی بود که تو کتاب نوشته بود:از هم پاشیدن همه چیز.یکم از کتاب رو با هم بخونیم:
اون شروع کرد به تغییر کردن. و من هر روز انگاری با آدم دیگه ای روبرو میشدم.آثار سوختگی کم کم داشت خودشو نشون میداد:رو دهنش رو زبونش رو گونه هاش.اولش به نظر میرسید یه سری زخم جزئی باشن ولی بعد شورع کردن به بزرگ و پوسته پوسته شدن درست مثل یه لایه ی سفید.
شاید هم ما تنها نسلی بودیم که واقعن نمی‌دانستیم باید چه‌کار کنیم. شاید از ما بلاتکلیف‌تر در هیچ برهه‌ی تاریخی‌ای پیدا نشود. اولش که بچه بودیم و نفهم‌. بزرگ‌تر که شدیم بهمان گفتند این‌هایی که معروف شده‌اند و توی تلویزیون می‌بینی‌شان آدم‌های موفقی هستند. سعی کن شبیه آن‌ها شوی. ما هم فکر می‌کردیم این‌ها که معروفند همه‌ی کارهایشان درست است. چون موفق بودند بالاخره و توی تلویزیون نشانشان می‌داد. ما هم سعی کردیم دوستشان داشته باشیم و عک
       
 
باید بنویسم از این روزهای ساعت پنج صبح بیدار شدن و دویدن و غذا را نجویده قورت دادن,این روزهای اضافه وزن و دوری و دلتنگی تمام دنیا و این روزهای سیزده چهارده ساعت درس خوندن.من این روزها رو با این عکس دوام آوردم.با این امید.با این شوق.
هرچند این بیمار بخاطر آمبولی چربی چندساعت بعد از جراحی طولانی و سخت اکسپایر شد و من هنوز حیرت و اندوه استادم رو بعد شنیدن این خبر و دویدنش تا بخش و فحاشی همراه های بیمار که ناباورانه به جسد پسرک جوان شو
ننه کریم پیرزن زبر و زرنگیه ۷۹ سالشه و همه ی کاراش رو خودش میکنه کریم پسر بزرگترشه و کلی نوه داره ننه کریم همیشه لبخند رو لباشه و شاده و هرکی هم ببینتش بیخودی و ناخودآگاه میخنده فقط یه عادت بد داره که غیبت میکنه از رو نفهمی و زیاد که حرف میزنه و گرم حرف زدن میشه دیگه غیبتم میکنه و خودشم متوجه نیست واقعیتش نوه هاش وقتی میان خونه ش آهنگ میزارن از رو گوشی و ننه هم پایه ستا وامیسه رقصیدن باهاشون تازه عضو گروپ مجازی هست ولی بیشتر عکسارو میبینه و نوه
دل عضو پیچیده ای ه .با اینکه خیلی ها ، خیلی دنبالش گشتن - گوش تا گوش قفسه سینه- ولی پیدا نشد که نشد. اگه پیدا می شد عجیب بود ؛ اگه خودش رو نشون می داد تهش می شد قلب دیگه ترکیبی سوراخ سوراخ از ماهیچه و خون و . . اون وقت هر موقع می گرفت به جای اینکه نازش رو بکشن با سیم و لوله و بالن می افتادن به جونش که بازش کنن .
نمی دونم شما چی جوری حسش کردین ولی مال من معمولاً با گرفتن ابراز وجود می کنه - با دستاش خودشو بغل می کنه می شینه گوشه قلبم ،تنها-
راستی ؛ اصلاً
دانلود آهنگ جدید سیامک عباسی با نام تو که نیستیدانلود آهنگ جدید سیامک عباسی به نام تو که نیستی با بهترین کیفیت در سمفونی. سیامک عباسی خواننده خوب کشورمان آهنگ جدیدی به نام تو که نیستی را در فضای مجازی منتشر کرده است. شما عزیزان و طرفدارن موسیقی میتوانید برای دانلود موزیک تو که نیستی و همینطور برای آهنگ های دیگر این هنرمند به بخش دانلود آهنگ و موزیک ویدیو مراجعه و این آثار بسیار جذاب را با بهترین کیفیت دانلود کنید و یا این موزیک زیبا را بصورت
 متن ترانه محسن ابراهیم زاده به نام شبهای دیوونگی
                       بگین به دادم برسه این همه بغضو کم کنه
به غم بگین یکی دو روز من و فراموشم کنه                          یکی اینجا شب و روز خیلی بی قرارته
نمیدونی این دیوونه چقدر چشم به راهته                            روزا کار من شده هی مرور خاطرات
بگو این دل دیگه چقدر بميره برات                     شبا این دیوونه با عشق تو تو تنهاییاش سر کرده
نم بارون و خیابون خاطراتو دو برابر کرده                 گاهی
هفته پیش موضوع انشا نوشته‌های گزارش‌گونه بود.
خب اکثر بچه‌ها انشاهای مدرسه رو می‌نویسن که نوشته باشن، از سر بازکنیه. از جمله خود من. اما این بار انگار یکی از بچه‌ها نظرش عوض شده بود. 
انشاش درمورد روزی بود که رفته بوده کنسرت ماکان‌بند. 
خدایا. 
باید بودید و می‌دیدید.
 دوربینمو دادم دست بادیگاردش که عکسو بگیره. داشتم رو ابرا راه می‌رفتم. عکسو که گرفت گفتم: ممنون، ممنون بابت همه‌چی. با یه لبخند سرشو انداخت پایین و گفت: خواهش می‌کنم.»
یعن
اول از هیپنوتیزمم بگم! در یک کلام او مای گاد :)) استاد پرسید داوطلب داریم و من هیجان زده و دست ها گره در هم انگار نه انگار بیست و سه سالمه و سنگین باش یکم، گفتم من من من و با مظلوم نمایی و من فوبی گربه دارم خودمو به سمت صندلی مورد نظر پرتاب کردم! یک دقیقه بعد چشامو بسته بودم و به عقب پرت میشدم که دو نفری که مسئول بودن من رو بگیرن بهت زده نشوندنم روی صندلی. کمی شیطنت و مقاومت میکردم، اعداد رو نمیتونست از ذهنم پاک کنه و من کاملا آگاه بودم به شیطنت و لج
آخرین قناری که دنیا اومد با پای کج به دنیا اومد.اولش فقط همین بود اما کمی که بزرگ شد فهمیدیم این یک‌جور معلولیت جدی هست. مامانش بدون هیچ تفاوتی با بقیه‌ی بچه‌ها بهش غذا میداد. به کسانی که بلد بودن نشونش دادیم و اونا گفتن خب این ممکنه بميره، بدینش دست یه بچه باهاش بازی کنه یا‌ بدینش به گربه.فکر کنم اینقدر قیافه‌م بد شد که آقاهه به حرفش ادامه نداد. گفتم شما دارو بدین بقیه‌ش با ما.جوجه‌مون هنوز بلد نبود خودش غذا بخوره و مامانش تا مدتی طولانی‌
من آقای مجلسی نیستمولی دوست داشتم یک شبوقتی دشداشهٔ مشکی بلندی پوشیده‌ام که پایینش،خاک‌وگِل استو به کمرم،شال سبزی بسته‌امعمامهٔ مشکی‌ام را بگذارم روی پلهٔ دوم منبرو همین‌طور که مجلس رنگ خاموشی می‌گیردوقتی که همهمه‌ها فروکش می‌کنندو جز صدای نفس‌زدن‌ها شنیده نمی‌شودو تک‌وتوک پیرمردهای مجلس،هنوز دارند سروقت نوحهٔ مداح قبلی،ناله می‌کنندوقتی هنوز از آن سوی پردهٔ حائل،زنی که چادر به صورت کشیده‌،زیر لب زمزمه می‌کند:مادرت برات ب
اصلا کی گفته باید مثل دولت ابادی بنویسم اصلا می خوام زرد بنویسم ،مردم از بس به خودم گفتم الان نه
 
یعنی یه نیش خندی هم روی لب هام هست اهای دختره تو باز هم نمی نویسی ولش می کنی به امان خدا 
 
تو فقط حرفش رو می زنی می دونی مثل اینه که من پسر باشم بعد عاشق مون شده باشم بعدش هی به خودم بگم یه روزی بهش می گم دوستش دارم 
 
وای رفیق چرا این جوریه این روزام، باورت می شه امروز رفتم کلاس عربی از داغون بودن وضعم نمی گم ،بدم نمی یاد اون ساعت دعای د
شوالیه تاریخى و شوالیه تاریکى برمى خیزد رو هم دیدم و فهمیدم چرا با بتمن ازدواج میکنم. درسته که این جوکر اون جوکرِ من نبود. و درونم هنوز شبیه جوکریه که اول گفتم. اما. در چشم هاى بتمن نشانى میبینم از عشق. چرا توى جوکر میبینم و باهاش ازدواج نمیکنم؟ چون حس میکنم عشقى که جوکر نشون میده صرفاً واکنشه، ممکنه از بین بره و تبدیل به نفرت شه اما عشقى که توى چشمهاى بتمن هست ابدیه و قابل اطمینان. برات شمشیر میزنه تا زنده نگهت داره. به زندگى شلاق میزنه تا او
مشکل اومدن به کشورهای دیگه اینه که انگلیسی خیلی کلمه ها رو یاد میگیری ولی فارسیش رو نمیتونی بگی
عین اذری، که من خیلی کلمه به اذری بلدم یا به ترکی استانبولی یا المانی، ولی فارسیشون رو نمیتونم بگم
dungeon هم همین جوری شد
میبینی معنیش رو میفهمی ولی نمیتونی فارسی رو بگی.
من دو تا شهر مختلف ونکوور بزرگ زندگی کردم و به جرات میگم تنوع کلمات حتی در این دو شهر که نزدیک همن هم زیاده.
همه اینها باعث میشن که مغز قاز بزنه.
 
یه هم خونه ای داشتم توی انتاریو،
که
یک ایده عالی بود برای شروع.اونم تو ایران،که داستانای اینجوری توی تئاتر کم پیدا میشه.باشه من نویسنده ام ولی هنوز سبکا رو نمیشناسم!!خداوندگارا!من دیگه چجور نویسنده ای هستم؟خب فقط اسمشو بلد نیستم!خب اینجوری توصیفش میکنم:یه غروب خیلی غم انگیز با یه صحنه ی خیلی معمولی که آدمو یاد فیلمای خارجی سال 1900 به اینور میندازه.یه شهر افسرده و دودگرفته مثل اون توصیفای کتاب تاریخ از انقلاب صنعتی اروپا.بر عکس خونه های ایرانی که پره از نقش و نگار و سلیقه وسو
دلم بچگی هامو میخواد. نه اینکه به گذشته برگردما! نه اصلا! من حاضر نیستم حتی یک روز به گذشته برگردم. ولی دلم میخواد حس و حال اون موقع هام برگرده. اون زمونا خیلی ذوق واسه همه چیز داشتم. اینکه میگم بچگی هام اونقدرا هم دور نیست. شاید بشه گفت ۸ یا ۹ سال پیش که ابتدایی یا راهنمایی بودم.
 اره داشتم میگفتم. خیلی ذوق داشتم! هر مناسبتی واسم حس خاصی بوجود می اورد. عید که میشد و بوی بهار که میومد، حس تازگی و نشاط داشتم. تابستون حس خوب تعطیلات و گردش و مسافرت، م
دانلود آهنگ تیتراژ پایانی سریال دل با صدای شهاب مظفری
ترانه: مهرزاد امیرخانی / تنظیم: بهتاش زرین
میکس و مستر: محمد فلاحی
دانلود موزیک تنهای تنها با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال
 
نسخه اصلی موزیک تیتراژ پایانی سریال دل
 
[کیفیت 128 با حجم 3.9 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 9.7 مگابایت]
Danlod Music Jadid
Shahab Mozaffari – Tanhaye Tanha

متن ترانه ی تنهای تنها با صدای شهاب مظفری:
دارم از تو میگذرم تا نگذره آب از سر تو
میشکنم من تو خودم تا نشکنه بال و پر تو
زندگی هیچ وقت برای ما
دانلود آهنگ تیتراژ پایانی سریال دل با صدای شهاب مظفری
ترانه: مهرزاد امیرخانی / تنظیم: بهتاش زرین
میکس و مستر: محمد فلاحی
دانلود موزیک تنهای تنها با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال
 
نسخه اصلی موزیک تیتراژ پایانی سریال دل
 
[کیفیت 128 با حجم 3.9 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 9.7 مگابایت]
Danlod Music Jadid
Shahab Mozaffari – Tanhaye Tanha

متن ترانه ی تنهای تنها با صدای شهاب مظفری:
دارم از تو میگذرم تا نگذره آب از سر تو
میشکنم من تو خودم تا نشکنه بال و پر تو
زندگی هیچ وقت برای ما
پیرها به خودی خود خسته‌کننده هستند و مامان‌بزرگه، برعکس بابابزرگم که پیرمرد خوش‌‌محضر و قابل تحملیه، از اون پیرست که به شکل ایکستریمی روی اعصابه. این رو نه فقط من که بچه‌هاش هم تأیید می‌کنند. چندسالی هست که به من به جای تو» می‌گه شما»، به جای خودت» می‌گه خودتون» و به طور کلی موقع صحبت کردن احترام بی‌معنایی می‌ذاره و به طور کلی مصاحبت باهاش حوصله‌ی من رو‌ سر می‌بره و به طور کلی فقط چندماه یه بار هم رو می‌بینیم.‌
 چند سال پیش ی
گفتم:" شما برید، منم میام الان! "سرِ حوصله یه لیوان نسکافه از فلاسک ریختم و مانتوی سفیدمو پوشیدم و گوشیمم برداشتم و سلانه سلانه از پله ها رفتم پائین، توی پاگرد طبقه ی اول دیدمش، از همراهای بیمارا بود لابد.نشسته بود روی پله ها، سر و وضعش اونقدری به هم ریخته بود که حتی توی بیمارستانم عجیب به نظر برسه، از چشمای قرمز و پف کرده ش معلوم بود گریه کرده، صورتش هنوز خیس بود.سرشو هر از گاهی محکم می کوبید به دیواری که بهش تکیه کرده بود و با صدای گرفته و خ
بهار داره می‌رسه، هوا گرمتر شده روزها طولانی‌تر شده نور» بیشتر شده، پرنده‌ها دارن می‌خونن و شروع کردن به آشیانه ساختن و درختها دارن کم کم از خواب زمستانی بیدار می‌شن تا دوباره زمین رو پر کنن از زندگی، زندگی هر سال وقتی بهار می‌رسید من هم همراه طبیعت همین حس مثبت رو می‌گرفتم، حس زندگی، حس این که سالِ پیش رو سالِ جدیدی هستش و می‌تونم هر جور دلم بخواد بنویسمش، شور و هیجانم با طبیعت هماهنگ می‌شد و کلی فکر و خیال مثبت به سرم می‌زد، اما ا
* * *
 
- باورم نمیشه اینقدر ترسو باشی برشان. 
- منم باورم نمیشه که اسمش رو میذاری ترس!
برشان با کلافگی از کنار چهره درهم کایل گذشت. کایل فریاد زد:
- شاید درباره تو اشتباه کنم. ولی قطعا  درباره خودم اشتباه نمی کنم. من احمقم . اگه نبودم از اولش طرف تو رو نمی گرفتم. 
برشان مشتی به ستون سنگی خانه کوبید و گفت:
- کایل! طرفی وجود نداره. من مقابل برادرم نمی ایستم. 
- طرفی وجود نداره چون همه تو تیم لاوین هستن . چون نمی خوای طرف دیگه ای وجود داشته باشه. اگه به لاو
از حال و احوالم بپرسی باید بگم خوبم، دیگه نگران کاروبار نیستم، نگران آینده نیستم، نگران هیچ‌چی نیستم جز دو تا چیز؛ عزیزهایی که ازشون دورم و زندگی‌ای که حساب‌کتابش مونده. 
البته الان یه سری از حساب‌کتاب‌ها انجام شده، کاروبار این طرف هم جور شده، چیه؟ نکنه فکر کردی اگه کسی بميره دیگه کاروبار نداره؟ 
خب راستش دلتنگی هم دارم، دلخوری هم دارم. غیر از همون روز خاکسپاری دیگه کسی نیومد بالاسر قبرم؛ فکر کنم به‌خاطر اینه که وقتی زنده بودم همیشه از
 
سلام.منم یه روزی شاد بودم بیخبر از کار دنیا.ولی الان
خیلی چیزا حالیم شده روزگارم تغییر کرد بعد چندین ماه
سری به گوگل زدم  چشمم به  قطب دردهام جایی که فقط می تونم حرف دلمو بزنم وبلاگم
 یهویی دلم برای خیلی ها تنگ شد .میگین چرا؟امشب دلم واسه یکی از بهترین دوستام که
خیلی خیلی وقت ک رفت عشق و شوق زندگی کسی که جلو چشمام اونم با کلی
درد و زجر تنگ شد.  دلم می خواد ببینمش. ای خـــــــــــــــــــــــــــــدا
----------------------------------------------
خدایانمی د
 
سلام.منم یه روزی شاد بودم بیخبر از کار دنیا.ولی الان
خیلی چیزا حالیم شده روزگارم تغییر کرد بعد چندین ماه
سری به گوگل زدم  چشمم به  قطب دردهام جایی که فقط می تونم حرف دلمو بزنم وبلاگم
افتاد یهویی دلم برای خیلی ها تنگ شد .میگین چرا؟امشب دلم واسه یکی از بهترین دوستام که
خیلی خیلی وقت ک رفت عشق و شوق زندگی کسی که جلو چشمام اونم با کلی
درد و زجر تنگ شد.  دلم می خواد ببینمش. ای خـــــــــــــــــــــــــــــدا
----------------------------------------------
خدایا
بزرگ ترین مجموعه عکس متن دار میمیرم برات برای عکس پروفایل موبایل و کامپیوتر، دانلود خاص ترین و بهترین متن نوشته های می میرم برات در اقسام مختلف رزولوشن
نگو میمیرم برات بگو میمونم باهات
تو هر جای جهان باشی برات از دور میمیرم



عکس نوشته میمیرم برات عشقم,عکس نوشته میمیرم واست,عکس نوشته من میمیرم برات,عکس نوشته عاشقانه میمیرم برات,عکس نوشته های میمیرم برات,عکس نوشته همسرم میمیرم برات,عکس نوشته ی میمیرم برات,عکس نوشته عاشقتم میمیرم برات,عکس ن
امروز اولین باشگاه کتاب خانومای تابستونمون بود. تقریبا همه مسافرت بودن و تازه برگشته بودن و ظرف یکی دو هفته هم قراره دوباره برن سفر. برای این نشست، من پیشنهاد داده بودم کتاب من پیش از تو رو بخونیم. کتاب چهار سال پیش که من می اومدم آمریکا، تازه ترجمه شده بود و ظرف مدت کوتاهی به چندمین چاپ رسیده بود. اینجا هم برای مدت طولانی ای توی فهرست کتاب های پرفروش نیویورک تایمز قرار داشت. نکته اینجاست که سالانه هزاران کتاب توی آمریکا منتشر میشه برای میلیو
پاییز ۹۸ نفس‌های آخرش رو می‌کشه. مهرماه گذشت، با شور و هیجان دانشجو» شدنش. آبان هم؛ هرچند تلخ و پرحادثه. و حالا چیزی نمونده به پایان آخرین شب آذر. گفتم بنشینم، دودوتا چهارتا کنم، و جوجه‌هام رو آخر پاییز بشمرم!
جوجهٔ اول، تجربهٔ سه‌ماههٔ دانشگاه است. راستش اصلاً انتظار نداشتم اینقدر خوب و دلنشین باشه. تابستانِ انتخاب‌رشته، آنقدر از سختی دانشگاه و شریف و. شنیده بودم که هول بَرَم داشته بود. من رو چه به رقابت با تک‌رقمی‌های کنکور و شاخ‌ها
وقتی به هوش آمدم خود را با میلگردهای بریده شده در دو طرف گردن و سینه، درون اتاق عمل دیدم. مرا به پهلو روی یکی از تخت ها خوابانده بودند و به دستم سرم و فشارسنجی متصل کرده بودند. پزشکان در مورد نحوه جراحی ام با هم پچ پچ می کردند. عکس رادیولوژی نشان می داد که یکی از میلگردها از کنار مغزم عبور کرده و دیگری آسیب زیادی به قلب و ریه ام وارد نموده است.
دو نفر از پزشکان طوری به من نگاه می کردند که معلوم بود هیچ امیدی به زنده ماندنم ندارند. حتی صدای یکی شان
پاییز ۹۸ نفس‌های آخرش رو می‌کشه. مهرماه گذشت، با شور و هیجان دانشجو» شدنش. آبان هم؛ هرچند تلخ و پرحادثه. و حالا چیزی نمونده به پایان آخرین شب آذر. گفتم بنشینم، دودوتا چهارتا کنم، و جوجه‌هام رو آخر پاییز بشمرم!
جوجهٔ اول، تجربهٔ سه‌ماههٔ دانشگاه است. راستش اصلاً انتظار نداشتم اینقدر خوب و دلنشین باشه. تابستانِ انتخاب‌رشته، آنقدر از سختی دانشگاه و شریف و. شنیده بودم که هول بَرَم داشته بود. من رو چه به رقابت با تک‌رقمی‌های کنکور و شاخ‌ها
به سروش گفتم راستی تو رتبه‌های کنکورهات رو نگفتیا… گفت افتضاح بودن که نگفتم! گفتم اگه خوب بودن پشت‌کنکور نمی‌موندی که… گفت حتی افتضاح هم نبودن! افتضاااااح بودن! منم وقتی فضولیم گل می‌کنه دیگه ول کن نیستم. اینقدر گفتم تو رو خدا بگو. به جون مامان بابام به کسی نمی‌گم. من اگه یه ویژگی خوب داشته باشم، رازدار بودنمه. جون هر کی دوست داری بگو. ۱۰ تا پیام با همین مضمون فرستادم تا بالاخره زبون باز کرد. کل خاطرات ادوار کنکورش رو به انضمام رتبه‌هاش بر
#استاد_مغرور_من_پارت3
برای بابام غذا درست کردم و داروهاش و دادم و رفتم توی اتاقم
روی تخته زوار در رفته ام نشستم و به این فکر کردم اگه بابام تا یه ماه دیگه عمل نشه اونو از دست میدم و تک و تنها میمونم .
فکرای بدی تو سرم بود .
میتونستم تحمل کنم؟ دخترونگی امو پیش کش آدمای هوس باز کنم تا بهم پول بدن؟
جز این راه دیگه ای به ذهنم نمی رسید.
همه ی راه ها رو امتحان کردم اما جواب نداد.
سرنوشت منم این بود ، اینکه تا آخر عمرم تنها بمونم.
با این فکر بلند شدم و رفت
#استاد_مغرور_من_پارت3
برای بابام غذا درست کردم و داروهاش و دادم و رفتم توی اتاقم
روی تخته زوار در رفته ام نشستم و به این فکر کردم اگه بابام تا یه ماه دیگه عمل نشه اونو از دست میدم و تک و تنها میمونم .
فکرای بدی تو سرم بود .
میتونستم تحمل کنم؟ دخترونگی امو پیش کش آدمای هوس باز کنم تا بهم پول بدن؟
جز این راه دیگه ای به ذهنم نمی رسید.
همه ی راه ها رو امتحان کردم اما جواب نداد.
سرنوشت منم این بود ، اینکه تا آخر عمرم تنها بمونم.
با این فکر بلند شدم و رفت
سخته بعد 15 سال یهو دیگه نداشته باشیش. سخته توی 20 سالگی چیزیو که از خودت برات عزیزتره از دست بدی. واسه چی؟؟ بخاطر یه ماست؟؟
چند ساله هیچکدوممون ماست نمیخوریم
سخته مامانت وقتی ماست ببینه بزنه زیر گریه و خودتم حالت بد بشه ولی با این حال سعی کنی حال مادرتو خوب کنی.
سخته نتونی حقتو بگیری و یکی راست راست بچرخه تو شهر (با خودم میگم شاید عذاب وجدان داره، تو از کجا میدونی؟؟) با این افکار آروم میگیرم.
امشب نشسته بودم رو به روی کیک که دو تا شمع روش بود(
چند روز آخر ماه رمضان رو مسافرت بودیم. یکی از مراکز مهم گردشگری تنسی رشته کوه های اسموکی (Smoky) هست که بسیار سرسبز و زیبا هستن اما بیشتر تپه های بهم پیوسته ان تا قله های سنگی سر به فلک کشیده؛ کوه هایی سرتاسر پوشیده از درخت. به این علت بهشون می گن اسموکی که صبح های زود و نزدیک غروب، کوه ها و دره ها از یه مه رقیق که تا کیلومترها قابل دیدنه، پر می شن. از وقتی اومده بودیم آمریکا، آرزوم بود که بریم این کوه ها رو ببینیم. تقریبا سه تا چهار ساعت با ما فاصله
 رمان عاشقانه قسمت دوم . فائزه در مرز عراق ۲
رمانکده کلیک کنید 
با کشته شدن علی حالم به کلی دگرگون شد.صحنه منفجر شدنش هیچ وقت یادم نمیره.جوری تیکه تیکه شد که حتی نتونستن سرشو پیدا کنن!تنها چیزی که ازش موند یه دست بود،وقتی اینو شنیدم حالم بد شد و از سنگر بیرون اومد و یه گوشه ای بالا اوردم.مرتضی اومد کنارم وایساد و گفت:_خیلیا اینجوری شهید شدن برادر،خیلی خودتو ناراحت نکن!از این حرفش انقد عصبانی شدم که بدون اینکه بهش جواب بدم از جام بلند شدم و به
استاد لطفا یه کتاب بهم معرفی می‌کنید؟ چرا معرفی کنم؟ چون چند وقتیه هیچ کتابی سیرم نمی‌کنه، ولع عجیبی دارم، همینطور می‌خوام ببلعم کتاب‌ها رو اما همین که یه ذره جلو می‌رم کنارش می‌ذارم و میرم سراغ یه کتاب دیگه.  چرا فکر می‌کنی باید کتاب بخونی؟ میدونم این از درد نفهمیدنه. این نفهمیدن و نادانی داره دیوونم می‌کنه استاد.  چجوری به چنین کشفی رسیدی پروفسور؟ :)  خب استاد . نمیدونم. اما همش احساس می‌کنم باید یه دوره فقط بخونم و بخونم که یه سری
برای دانلود مداحی ظهر عاشورا از مجید حسینی با کیفیت و دانلود مستقیم از وبسایت بزرگ دانلود رایگان مداحی و نوحه اینجا کلیک کنید.
 
سایر نتایج از وب : 
دانلود مداحی ظهر عاشورا محرم (با کیفیت بسیار عالی) و لینک .
https://sevilmusic.com › حافظ الار
۲ روز پیش - دانلود شنیدنی ترین و شور انگیز ترین مداحی های ظهر عاشورا امام حسین (ع) از . دانلود نوحه روز عاشورا که خورشید فروزنده مجید بنی فاطمه : Download.
 
آهنگ ظهر عاشورا با صدای مجید حسینی Archives - شمال موزیک https:/
تصمیم دارم هر از چندگاهی داستانی از یک عکس منتشر کنم. بعضی از داستان‌ها را خودم می‌نویسم و برخی را از دیگران قرض می‌گیرم. برخی حقیقتی هستند و در خاطرات گذشته رخ داده‌اند اما برخی با اندکی خیالبافی درهم آمیخته‌اند.
داستان زیر را داییِ من، فرزین نوشته است. این نوشته برشی از خاطرات اوست که در سوگِ دایی و خاله عزیزش به تحریر درآورده است. این پست را به مناسبت سالگرد درگذشت دایی احمد می‌گذارم. می‌دانم که روح پرجنب‌وجوش و عظیمش حالا در آرامش ا
یکی از مباحث پیچیده تو فلسفه، بحث خیر و شر هستش! البته همونقدر که پیچیده است جذاب هم هست! من می خوام امروز از استدلالی که ارسطو تو بحث خیر و شر آورده استفاده کنم برای تببین و پاسخ دادن یک مساله که خیلی ها نسبت بهش  سردرگمن و گیج شدن! شاید بتونه کمکی باشه برای رهایی از این ابهام ذهنی و بتونه پاسخگوی سوالتون باشه.ارسطو میگه جهان هستی و تمام اموری که ما باهاش مواجه هستیم از این پنج مورد خارج نیست۱- موجوداتی که خیر محض اند و هیچ شریّتی در آن ها وجود
من توى خونه خودمون دکوراسیون رو خیلى تغییر نمیدم. از جابجاییه خاطرات خوشم نمیاد. توى این جابه جایى بعضیهاشون زخمى میشن و چه بسا نابود و از خاطره ها پاک. و من نمیخوام پاک بشن. اگه پاک بشن اونوقت فراموش میکنم که چه روزها رو فلان جاى خونه گریه کردم و چه روزها که فلان جا مسخره بازى درآوردم و با جابه جایى وسایل تاریخشون پاک میشه. ما دو سه تا آویز دیوارى داریم که گاهى مجبور میشیم جاشونو عوض کنیم و من متنفرم چون من با اون آویز اولیه توى جاى اولش یه سرى
شهریور
پیام قسم
انجماد
http://s2.servermusic.ir/98/06/Alireza%20Azar%20-%20Enjemad%20-%20320%20-%20[MusicDel.Com].mp3
نگو برگرد
http://dl.nex1music.ir/1398/06/03/Ehsan%20Khajeh%20Amiri%20-%20Nao%20Bargard%20[128].mp3?time=1566760160&filename=/1398/06/03/Ehsan%20Khajeh%20Amiri%20-%20Nao%20Bargard%20[128].mp3
دیگه چه فرقی میکنه بقیه اش چی باشه. حتما مردم حواسم نیست.
 
 
تق تق تَ تَق تق هووو، هوا بوران و کولاکهتو ظهر آفتابی هوا وقتی که اینجوره
میگن یه جایی گرگ مادر توله زاییدهدلشوره داره تو دلم رختاشو میشوره
سرما یه جوری کل شعرو زیر و رو کردهحس میکنم خواب
سلام. این پست خیلی طولانیه ها. گفته باشم.
 
پنج شنبه شب ادامه پست قبل:
 
شمام وقتی ویس میفرستین خودتون فوری بعدش گوش میکنین ش و تعجب میکنید از شدت نا آشنا و زشت بودن صدا و حرف زدنتون؟یا فقط من اینطوریم؟:))
 
+وقتی فک میکنم مغز گیرنده درد نداره و تغییرات خون رسانی به مغز و عوامل آسیب زننده به پرده مننژ هست که ایجاد درد در گیرنده های دردی مننژ میکنه و به عنوان سر درد ازش یاد میکنیم؛ مواقعی مثل الان که از شدت سردرد حالت تهوع میگیرم با این فکرا خودمو
 رمان قسمت اول.
فائزه در مرز عراق 
 . نویسنده اثر ؛  شهروزبراری صیقلانی،   بازنشر از پست بانک رمان. 
در را بهم کوبیدم اما مادرم دوباره آن را باز کرد و با عصبانیت گفت:
_فائزه تو هیچ جا نمیری،فهمیدی چی شد؟!
_مامان مگه تو نمیگی خواسته های من خواسته های توئه؟پس-
حرفم را قطع کرد و داد کشید:
_اینی که تو میگی بازی با جونته بیچاره،میفهمی؟فک کردی خونه خاله پریه بری که مثلا بری چای باغ و پشت بوته ها شیطنت و با دختر خاله آرزوت تفنگ بازی کنی برگردی؟!
:مامان م
10 داستان الهام بخش و انگیزشی با اخلاق برای کودکان
 
چه چیزی بهتر از خواندن یک داستان خوب است؟ وقتی کودک کوچک خود را در آغوش گرفته اید چه کاری برای سرگرم کردن و صحبت با او پیدا می کنید ، خواندن یک داستان خوب. اینطور نیست؟ کودکان عاشق داستان هستند ، و اگر این داستانی  که برای او می گویید هیجان زیادی داشته باشد و از داستان یک درس جدید یاد بگیرد . آن را حتی بیشتر دوست خواهد داشت و سرا پا گوش خواهد بود . داستان های الهام بخش و انگیزشی برای بچه ها جلو
10 داستان الهام بخش و انگیزشی با اخلاق برای کودکان
 
چه چیزی بهتر از خواندن یک داستان خوب است؟ وقتی کودک کوچک خود را در آغوش گرفته اید چه کاری برای سرگرم کردن و صحبت با او پیدا می کنید ، خواندن یک داستان خوب. اینطور نیست؟ کودکان عاشق داستان هستند ، و اگر این داستانی  که برای او می گویید هیجان زیادی داشته باشد و از داستان یک درس جدید یاد بگیرد . آن را حتی بیشتر دوست خواهد داشت و سرا پا گوش خواهد بود . داستان های الهام بخش و انگیزشی برای بچه ها جلو
یکشنبه هفته پیش مشغول خوندن مجموعه داستانی از دیوید سداریس بودم که مامانم گفت: شماره اون آقاهه رو که برای کنکور عملی بود سیو کردی؟اوخ :/
شروع کردیم به گشتن کاغذای دور و بر. نبود که نبود. "وقتی میگم یه کاری رو همون موقع بکن، یعنی یه کاری رو همون موقع بکن! حالا زنگ میزنم به مدیرتون میگم شمارشو دوباره." نه! زشته!
- زشت چیه میپرسیم دیگه.
- نه الان پیداش میکنم.
- پیداش کن ببینم.
خلاصه که در نهایت با گردن کج رفتم به مامانم پیشنهاد دادم که از مدیرمون شماره
سلاااااااام سلاااااااام سلااااااام سلااااااام خوبید؟منم خوبم!جونم براتون بگه که اون روز(دوشنبه) که مونده بودم خونه و پست آخرو گذاشتم اونجا گفتم شاید برا پیمان کیک یا حلوا بپزم کیک که نشد چون تخم مرغ نداشتیم برا همین بعد از ظهری دست به کار شدم و حلوا پختم دو تا بشقاب شد البته یکی بزرگ یکی کوچک که روشونو با پودر نارگیل و پسته و گردو تزیین کردم و گذاشتم تو یخچال و بعدش رفتم یه زنگ پنج دقیقه ای به سمیه زدم و اونم فهمید پیمان نیست یه طرح یه ساعته ب
بهترین مشاوره آنلاین را چگونه بیابیم؟
این وب سایت در نظر دارد تا سال آینده بهترین مرکز مشاوره آنلاین باشد
مرکز مشاوره ویژگی ها و شاخص های مختلفی دارد
روش اول در بخش کامنت ها پرسیده بشه و حداکثر یک ساعت پاسخ داده می شود.
روش تلگرامی از طریق آدرس زیر:
https://t.me/kanonmoshaveran_bot
روش سوم با دفاتر زیر تماس بگیرید و مشاوره اسکایپی بگیرید.
 
در ابتدا باید انتظارات مراجع را مرتفع سازدباید فضای مناسبی داشته باشدمشاوره باید توسط متخصص داده شودمشاور و مراجعه ب
  
  توجه ؛  این متن  بدلیل تحت مالکیت بودن. و حق کپی  رایت  توسط  ناشر  ،  بصورت. جملات. رندوم Ran
یکرRandom  و تصادفی     از نرم افزار رایتین دمو   تهیه شده و نظم و نظام کلی و مفهومی و دستوری ان  مطابق نسخه ی اصل نمیباسد ،  این تنها راه به اشتراک گذاردن آثار برتری ست که ناشرین ان در ایران  حق مالکیت معنوی آثار را. در فدراسیون نشر اروپاه به ثبت رسانده اند و ما نیز بدلیل متعهد  بودن  و پ   پایبندی  به  قوانین    بریتانیا    موظف به رعایتش میباشیم. 
  .      
 
  توجه ؛  این متن  بدلیل تحت مالکیت بودن. و حق کپی  رایت  توسط  ناشر  ،  بصورت. جملات. رندوم Ran
یکرRandom  و تصادفی     از نرم افزار رایتین دمو   تهیه شده و نظم و نظام کلی و مفهومی و دستوری ان  مطابق نسخه ی اصل نمیباسد ،  این تنها راه به اشتراک گذاردن آثار برتری ست که ناشرین ان در ایران  حق مالکیت معنوی آثار را. در فدراسیون نشر اروپاه به ثبت رسانده اند و ما نیز بدلیل متعهد  بودن  و پ   پایبندی  به  قوانین    بریتانیا    موظف به رعایتش میب
  رمان عاشقانه    تیام قسمت دوم 2 
عاشقانه های حلق آویز. کلیک کنید.
 
 
امیر روی مبل رو به روییم نشسته بود.و با دست بهم اشاره میکرد.
_بله؟
باسر اشاره کرد برم پیشش.نگاهی به اطراف کردم همینم مونده برم پیش اون.دوباره گفتم:کارتون؟
اخم با نمکی کرد و گفت:بیا اینجا.
سرمو چرخوندم به سمت پریسا .نشسته بود روی صندلی کنار پارسا و بهش خیره بود.چه زوج عشقولانه ای میشدند.پس این وسط منو چرا میخواستن به بیخ این پسر ببندن.
پریسا میوه ای از روی میز برداشت و به سمت پ
چندی است که مردد هستم شبیه آنچه که وحید جلیلی عزیز نوشته و خطاب به همان عزیزی که ایشان نگاشته، دلنوشته ای را بنویسم. دلنوشته ای از همان جنسی که آقا وحید نوشت و چه زیبا نوشت.
شبا هت هایی عمیق به لحاظ حوزه کاری با آقا وحید داشته و دارم و به همین  میزان که او دلش خون است شاید بیشتر از آن دل خونی دارم از غربت و تنهایی حضرت آقا که به قول سید حسن نصرالله در کشور خودش تنهاست!!
شاید باورش برای عده ای سخت باشد که چرا رهبری تنهاست ولی برای آنان که مجبور بود
 
شهروز براری صیقلانی براساس داستانی حقیقی
 
 ∞(شوکت خانم و پسرش شهریار _قصه‌ی قتل بوکسور خوشنام شهر)∞                       
-- شهریار تنها فرزند شوکت خانم ،خُـرَم پسری باهوش و سربه زیر است ، شهریار زاده‌ی شب چهل گیس یلداست. از همان ابتدا ، مادرش شوکت میگفت که تقدیرش را در آسمانها نوشته‌اند  . اما در این شهر همواره طی گذر  ایام و چرخش پرتکرار فصلها ، آسمان اسیر و دچار یک بُغض لجباز و طولانی‌ست. شهریار در کودکی میدانست که اگر هوا خوب و صاف باشد
 ∞(شوکت خانم و پسرش شهریار _قصه‌ی قتل بوکسور خوشنام شهر)∞                       
-- شهریار تنها فرزند شوکت خانم ،خُـرَم پسری باهوش و سربه زیر است ، شهریار زاده‌ی شب چهل گیس یلداست. از همان ابتدا ، مادرش شوکت میگفت که تقدیرش را در آسمانها نوشته‌اند  . اما در این شهر همواره طی گذر  ایام و چرخش پرتکرار فصلها ، آسمان اسیر و دچار یک بُغض لجباز و طولانی‌ست. شهریار در کودکی میدانست که اگر هوا خوب و صاف باشد ، میتواند از کوچه‌ی بن‌بستشان، در خط افق ، ر
متن برتر ، از رمان نیلیا بقلم توانمند نویسنده ی مدرنیته شین. 
    شهروز براری صیقلانی رمان نویس محبوب ایرانیان
   اینایی که من دیدم اصلا شبیه خوابهای معمولی نبودن و اصلا هرگز چنین خوابی ندیده بودم‌. باور کنید. مادر خیلی تاثیرگذار و تکان دهنده بود بخصوص حرفهای اون دختره با اسبش.    مـــــادرش؛ دختره دیگه کیه؟ کدوم اسب؟ یعنی هم خواب موش رو دیدی هم مار ، هم اسب ، هم اون دختربچه‌ی خدابیامرز ، و حتی با یه دختر دیگه هم حرفت شد توی خواب؟ کم کم دارم
             
          قسمتی از اثر دلنویس خیس    ∞(شوکت خانم و پسرش شهریار _قصه‌ی قتل بوکسور خوشنام شهر)∞                       
-- شهریار تنها فرزند شوکت خانم ،خُـرَم پسری باهوش و سربه زیر است ، شهریار زاده‌ی شب چهل گیس یلداست. از همان ابتدا ، مادرش شوکت میگفت که تقدیرش را در آسمانها نوشته‌اند  . اما در این شهر همواره طی گذر  ایام و چرخش پرتکرار فصلها ، آسمان اسیر و دچار یک بُغض لجباز و طولانی‌ست. شهریار در کودکی میدانست که اگر هوا خوب و صاف باشد
۴۲.txt
   _در سینه‌ی سیاه و جَلاخورده‌ی شب، میان ستاره‌های پرنورِ سوسوزن، قُــرصِ کامل ماه، ساکت و مبهوت سینه‌ی آسمان را میساید و پیش میاید و هاله‌ای وسیع از نور را به هرسوی میتاباند.  خلوت آسمان را توده ابرِ کمین کرده‌ای در انتهای افق خط میزند که تیرگیش انگار برابتدای کوچه ‌ی میهن در دلِ محله‌ی ضرب خیمه زده است.  کوچه‌های باریک و بلند با دیوارهای خشتی وِ آجرپوش، از دست آسمانِ همیشه ابری و افسرده‌ی شهر دلگیرند، در این بین تنها چیزی که ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب