نتایج پست ها برای عبارت :

دلا امشب سفر دارم

من امروز از این لحظه تمام کسانی که بر من حقی دارند می بخشم، من امشب تمام کسانی که من دا از خود رنجانده اند می بخشم، من از امشب تمام خاطرات بد کودکی را فراموش میکنم، من از امشب تمام کاستی های زندگیم رو فراموش می کنم، من از امشب دوران بد دانشجویی و مدرسه را فراموش می کنم، من از امشب تمام معلم هایم را می بخشم، من امشب تمام استادهای دانشگاهم را می بخشم، من امشب تمام مسئولین کشورم را که به من ظلم کردن می بخشم، من امشب تمام کسانی را که باعث بی کاری من
و امشب شب .
آره!
امشب شب همه گنه کار هاست.
شب همه اونایی که مث من رومون پیش آقامون سیاهه.
امشب خوب باید بریم نوکری کنیم.
باید عرض ادب کنیم خدمت شیش ماهه آقا. باشه که آقا به شیش ماهش دست ما رو بگیره تا در خونه خدا آبرومند بشیم.
 
امشب چه شبی است .
 
در صدایش خنده ها می لرزید
تاریکی که در بی نوری می رقصید
حکایت تاب لحظه های س بود
 و شیرینی دست های بهم گره خورد
خنده ای از عمق وجودم بود
 
 
بعد نوشت: روی تاب نشستم
با خوشحالی به سی نفر آشنایی نگاه میکنم که نشستن به بازی کردن
توی این هوای خنک
چطور می تونم بگم که
چقدر احساس خوبی به امشب دارم
بعد از  یک هفته مسافرت بودن
و دعواهای شدید این هفته
یه احساس قشنگ و لطیف و حتی رمانتیکی به امشب دارم
انگار هیچ چیزی نمی تون این ارامش بهم بزنه
 
 
امروز با دوستامون رفته بودیم بیرون 
یکی از بچه ها گفت: امشب حتما ماه رو نگاه کنید 
ماه امشب در بزرگترین اندازه ممکن و در نزدیکترین فاصله ش با زمین قراره میگیره!
 
عاقا ما اومدیم همین رو تو گروه دوستان خانوادگی مون نوشتیم! 
 
کمتر از نیم ساعت دیدم همه تو اینستا استوری گذاشتند امشب ماه رو ببینید. تمام کانالهای خبری محلی تفسیر و پردازش اندازه امشب ماه . 
یسری هم اخر شب عکس گذاشته بودن از ماه! با این عنوان : ماه متفاوت امشب :))))
 
حالا من هی میرفتم
امشب شهادتنامه هاامضای یکتا میشود/فردا درون خیمه هاباگریه غوغامیشود/امشب حسین ویاوران اندر وصال عاشقی/فردانمازظهرشان باشوربرپامیشود/امشب همه بهر حسین عرض ارادت کرده اند/فردا ولایت محوری ازجان چومعنا میشود/امشب نگهبان حرم عباس و اکبرگشته اند/فردازآتش خیمه ها مانند صحرامیشود/امشب ز اخلاص درون غسل شهادت میکنند/فردا زخون کشته هااین دشت دریا میشود/امشب ببیندهرکسی جای خودش رادر بهشت/فردابصیرت شیعه راگلچین دلهامیشود/امشب به دوررهبری یک لشک
این چند روزه همش خبرای بد میرسید ولی امشب انقدر خوشحالم که نمیتونم بخوابم.
البته یه حس ناراحتی و خوشحالی همزمان
از وقتی خبر رو شنیدم اشکام بند نمیاد؛ این چند روزه بغض داشتم و گریه‌م نمیگرفت ولی امشب حس میکنم سبک شدم خیلی سبک؛ انقدری که انگاری وجود ندارم
از دیروز عصر منتظر این خبر بودم ولی فکر نمیکردم همین امشب خبر رو بشنوم
البته من بازم دلم آروم نشده و بنظرم کافی نیست این انتقام و اگه کل نیروهاشونم نابود بشن ارزشش کمتر از یه تار موی سردار
خب مفت خر ام که اعلام کنم تا حالا پامون به کلانتری باز نشده بود که اونم به حول و قوه الهی و مدد دوستان امشب شد
همین الان تو تاکسیم دارم از کلانتری برمیگردم
ولی حاجی ناموسا اینقدر خندیدم تو چند دقیقه ی گذشته که نگو
الان حسش نیس واقعا بعد میام میگم چیا شد
علی ای حال فقط بگم که
سلامتی زندونیای بی ملاقاتی
و
ایشالا آزادی قسمت همه
و
مممممم
وایسا یه چیز دیگه م بود
چیز
مممممم
آهاه
رفیق بی کلک مادر
 
وآییییی ترکیدم
سلام
گاهی وقتا آدم همه کس و همه چیز رو مقصر میدونه
جز خودشو
امشب میخوام بگم
از خودم گله دارم
از خودم ناراحتم.
زیادی به خودم بها دادم که نمیتونم جلوش رو بگیرم
خدایا خودِ من را در خودِمن زمین بزن
من به نگاهت نیاز دارم
فردا روز زیارتی امام رضاست.
کاش نبودم 
امشب بعد مدت ها با عموی خانوم.م هم صحبت شدیم.
گفته بودم که یک فامیل مشترک با هاشون داریم.
اون فامیله رفته بود کربلا و ولیمه داده بود امشب.
به محض این که اومد داخل و نشست و من رو دید، برگشت از داداشم پرسید که محمدرضا چی شد؟ سربازیش تموم شد؟
داداشم گفت آره، بعدشم سریع رفت سرکار.
عموی خانوم.م یک آهی کشید.
چند دقیقه بعد من رفتم دوباره باهاش هم صحبت شدم. اصلا انگار نه انگار که خانوم.م  هم وجود داشته.
من به قسمت اعتقاد دارم، شما چی؟!
خیلی متحمل شدم سر قسمت سه و اینکه اینقد خندیدم که صبر کنم تموم شه و بعد اعمال نظر کنم. ایتس عه شتی سریال اند آی نو ایت! بات! من شروع کردم به اینکه تحلیلامو بذارم رو اینا و داستان کوتاهایی که میخونم و چیزی نمیفهمم و قاعدتا ی چیزی داره! الان روز دومیه ک دارم سریال رو میبینم، خب خیلی لذت بخش بود و فور د فرست تایم این فور اور و بعد کنکور! ی چیزی شد که ما نان استاپ دلمون بخاد ببینیم! اکنون قسمت نه تشریف دارم، فردا صبم قرار دارم و امشب ی چیزی خوردم ک سیرم
 
سلام نیویوک! من بابی رایدل هستم.
و خوشحالم که امشب اینجام.
ممنون از همگی که امشب به دیدنمون اومدید.
امروز شنبه شب در کوپاست.
فکر می‌کنیم امشب قرارهاوقات عالی‌ای داشته باشین
قراره تمام تلاش‌مون رو بکنیمکه از بابتش مطمئن بشیم
مثل همیشه، از آقای جو پودل تشکرویژه می‌کنم که امشب ما رو دعوت کردن
خب بیایید شروع کنیم
 
امشب من از شدت نفرت زیاد برای یک نفر آرزوی مرگ کردم و به زبون آوردم!
برای یک نفر که با من نسبت خونی نزدیک داره!
انقدر سنگین بود و هست این جمله برام که الان هم که دارم مینویسم دستام داره میلرزه و اشکام میریزه.
امروز شنبه ۱۸ آبان ۹۸ روز بدی بود برامون.جریان شین به جاهای خیلی بدی رسیده.
دلم میخواد فقط میم زودتر بیاد و امشب تموم بشه و صبح بشه.
وقتی یه مشکل بزرگ پیش میاد تازه میفهمی دغدغه هات تو پستای قبلی چقدر مسخره و بی معنی بودند.
برای من و خانو
فردا مجبورم کمی دروغ بهم ببافم .
امیدوارم اولین . آخرین دروغ های امسالم باشه :(
فردا رو مجبورم اگر نگم برای همیشه توبیخ میشم و یکی از نگران کننده ترین وضعیت رو دارم 
دلم به حال خودم میسوزه . 
درستش میکنم 
همه چیو درستش میکنم انقدر میزون که یه روز میام و میگم تونستم
اره منم تونستم همه چیو درست کنم . 
بالاخره تونستم .
همه چیو برمیگردونم سرجاش . همه چیو . 
به خودم همین الان و همینجا قول میدم .
خودمو میشم . اما نمیزارم خراب بشه .
درست
+ اوضاع خوب میگذره؟
_ آره میگذرهدارم میجنگمزندگی لذت بخش شدهبا اینکه همه همونن و چیزی عوض نشده ولی خودم عوض شدم و دارم میشماحساس میکنم تو یه مزرعه آفت زده گندم دارم رشد میکنم چون فهمیدم یه بار زندگی میکنم و باید تاثیرمو رو دنیا بذارمامشبم بارون قطره هارو دارم رو برگم حس میکنم
+ حال خونم ته  کشیده بودحال مختصرت تزریق شد بم
_ چرا من باید این چیزارو امشب بت میگفتم نمیدونم ولی حتما یه چیزی هسیه قدرتی وجود دارهخوب باش همیشه دخترک
+ مرسی فضانورد ک
+ اوضاع خوب میگذره؟
_ آره میگذرهدارم میجنگمزندگی لذت بخش شدهبا اینکه همه همونن و چیزی عوض نشده ولی خودم عوض شدم و دارم میشماحساس میکنم تو یه مزرعه آفت زده گندم دارم رشد میکنم چون فهمیدم یه بار زندگی میکنم و باید تاثیرمو رو دنیا بذارمامشبم بارون قطره هارو دارم رو برگم حس میکنم
+ حال خونم ته  کشیده بودحال مختصرت تزریق شد بم
_ چرا من باید این چیزارو امشب بت میگفتم نمیدونم ولی حتما یه چیزی هسیه قدرتی وجود دارهخوب باش همیشه دخترک
+ مرسی فضانورد ک
اینرو برای دوستام فرستادم و میگم منم امشب!الان در حالی که نزدیک ۱۲ شبه ،فردا از صب دو تا امتحان ۳ واحدی دارم که برای هیچ کودوم انچنان نخوندم،استرس دارم و ارومم همزمان،میدونم نور تلاشش رو داره میکنه،خدا روشکر میکنم برای آهنگ هایی که دارم و ارومم دارن میکنن،قرار فردا با دوستم رو نمیدونم کنسل کنم یا نه ،فقط میدونم این چند روز بقدری خسته شدم که نیاز به یه استراحت خیلی بزرگ دارم خیلی خیلی بزرگ.
 
 
متن آهنگ
عشق یعنی روز های طلایی یه شب خوب دوتایی
من کنارت بیقرارم بی قرارم
عشق خودتی با موی مشکی نگم از تو خود عشقی
من کنارت بیقرارم بیقرارم
ای وای از تو دلشو ندارم بری
من مگه میذارم بری امشب
ای وای از تو من تو کجا میبری
کاشکی تو بمونی نری امشب
ای وای از تو دلشو ندارم بری
من مگه میذارم بری امشب
ای وای از تو منو تو کجا میبری
منبع : رز موزیک
 
شاکی ام بغض دارم قلبم انقد سنگینه که انگار زیر یه کوه گیر افتادم درمونده م خسته م انقد زیاد که آرزوم بود کاش راه به جایی داشتم و خودمو گم و گور میکردم
از اون وقتاس که دلم میخواد انقدررر داد بزنم که صدام به گوش خود خدا هم برسه که ازش بپرسم چرا منو آوردی توو این دنیا که هیچی زندگیم دست خودم نیست و انقد بدبختم و دارم له میشم توو این زندگی سگی که امشب از ته قلبم آرزوی مرگمو کردم 
 
 
 
عشقی که امشب گرفتمو با دنیا عوض نمیکنم.
با نوزده سال زندگی کردن مث آدم بزرگا،امشب انقلاب کودکانه ای رخ داد!
سقف سنی هم‌صحبت ها و همبازیای امشلم،هشت سال بود
بسی دیدنی بود قیافه م وقتی دستمال بسته بودم به چشمام و دنبالشون میکردم.
خدایا شکرت^_^
 
 
ای اهل شفقت امشب شمع و چراغ بردارید و جای جای بیابان و دشت را روشن کنید.
شاید کودکی گوشه ایی جامانده باشد.
سفر که میرویم دسته جمعی، با کاروان، وای اگر کسی در توقف ها جا بماند. بارها میشماریم اگر یکی کم شده باشد منتظر میمانیم، حالمان خوب است و اضطرار نداریم.
 
امشب زینب با آن قلب پاره پاره اینسو و آن سو در بیابان پی طفلان سوخته دامن میدود.
چه میگوید در دل عمه سادات خدا داند.
گمشده ها غریبه نیستند جگرگوشه های زینب اند، یادگاران حسین و عباس و م
دیروز دفاع کردم.
تازه به خانه برگشته ایم.
حال عجیب و غریبی دارم.
به شدت تشنه نوشتن و تعریف کردنم.
دنبال فرصتی می گردم که سر حوصله بنویسم.
 
پ.ن: پست را نوشتم و رفتم یک دل سیر گریه کردم:)
دیشب که به علی گفتم بعد از خواندن پستت گریه کردم می گفت شما دخترها چرا اینجوری هستید؟:) حالا بیاید ببیند امشب هم گریه کردم فکر کنم حسابی به من بخندد:)) اینطوری است دیگر! ما دخترها خوشحال شویم گریه می کنیم، ناراحت شویم گریه می کنیم، ندانیم چه مرگمان است هم گریه می کنی
تو این دو سه روز یه چیزایی فهمیدم که الان دارم با خودم فکر میکنم که مگه میشه اتفاقی باشه؟
سه نفری ک میشناختم و هرروز باهاشون چشم تو چشم میشدم فهمیدم فرزند شهید هستن! یکیشون که خیلی نزدیک بود و باهاش زیاد پیش اومده بود حرف بزنم.
حالا همش دارم با خودم فکر میکنم کی چه حرفایی زدم؟
شده ک از بابام براشون تعریف کنم؟
آخه دخترا یه جور دیگه بابایی هستن.
دو شبه که روی تخت برعکس میخوابم
هرکار میکنم نمیتونم عادی باشم
دوباره از خودم خسته شدم
از بی ارادگیم
بعد از مدت‌ها امشب رفتم مسجد. عوض شده بود. علاوه بر امام جماعتی که به شکل بدی عوض شده، جو مسجد هم عوض شده بود. مجری امشب، گویا داشت برنامه‌ی جشنی رو مجری‌گری می‌کرد، بهجت و سرور در صداش موج می‌زد. یوم الله بیست و دوی بهمن و دهه‌ی فجر و پیروزی انقلاب رو هم تبریک و تهنیت گفت. امشب واقعا جای تبریک گفتن بود؟ دو روز صبر کردن اینقدر سخته؟
امشب یه شب باشکوه و تکرار نشدنی بود برام!
داییم ضبط صوت قدیمی مادربزرگم رو برده بود تعمیر کرده بود و امشب همه دور هم نشستیم و به نوار کاست های قدیمی گوش دادیم.
وای که چه صداهایی!
انگار دیگه تو این دنیا نبودم و با یه ماشین زمان، به گذشته سفر کرده بودم. گذشته ای که درش من هنوز متولد نشده بودم!
در تمام طول زندگی، از پدربزرگم و دایی بزرگم هیچ سهمی جز چند تا عکس نداشتم. چون قبل از تولدم دنیا رو ترک کرده بودن.
اما امشب!
امشب برای اولین بار، از تو اون نوا
آهنگ جدید مسعود صادقلو به نام دورهمی با لینک مستقیم
 
دانلود آهنگ مسعود صادقلو به نام دورهمی 320
دانلود آهنگ مسعود صادقلو به نام دورهمی 128
 
متن آهنگ مسعود صادقلو دورهمی
بارون بارونه پیش من میمونه معتاد همیم عاشقو دیوونه 
با تو میدونی جمعمون جمعه چقد خوبه حال همه
قرصه دلت وقتی داری منو زبونم گرفت تو بگیر حرفمو
امشب بهترین شب برامونه دیگه رو ابرا جامونه
امشب از اون شباس ببین جمعمون رو هواس
همه به کام منو تو همه حالشون مثه ماس    
امشب از اون
پنهان شدی ای ماه علی از نظر امشبآسوده شدی فاطمه از ضرب در امشب
از پهلوی بشکسته اگر خواب نرفتیبر خاک لحد فاطمه بگذار سر امشب
با من تو اگر درد دل خویش نگفتیبرگوی تو درد دل خود با پدر امشب

پنهان شدی ای ماه علی از نظر امشبآسوده شدی فاطمه از ضرب در امشب
از پهلوی بشکسته اگر خواب نرفتیبر خاک لحد فاطمه بگذار سر امشب
با من تو اگر درد دل خویش نگفتیبرگوی تو درد دل خود با پدر امشب
 
اینو ثبت کنم فقط. که امشب چه روشن شدنی اتفاق افتاد و تا چه حد همه چیز ریخت واسم. که باورم نمیشه. و در بهت مطلق به سر می‌برم. هیج چیز نمیتونست ور غدمو تا این حد بالا بیاره که امشب و این روشن‌گری ها. حاجی پشمام. حس اصحاب کهف داشتم. پشمام. پشم فاکینگ مام.
در عرش پیچید این خبر شانه به شانهامشب به دنیا آمده یک نازدانهیک غنچه از باغ نبی روییده امشبارباب ، شد بابا بزرگ از این جوانهاز نسل پاک مجتبی آمد محمداز دامن پاک و کریم مادرانهحاتم فقیر کوی فرزند حسن ، نهعالم فقیر کوی او شد عاجزانهکل ملائک پشت در ، در انتظارندتنها برای یک سلام جابرانهفرزند سجاد است ، خورشید عبادت!خاک آبرو می گیرد از او ساجدانهدنیای ما تاریک بود از ظلمت جهلامشب تجلی کرد نور عالمانهآیینه دار حضرت حق است بی شکپس در کمالاتش نظر
امشب بالاخره بعد از چند روز پر کار وقت شد بیام و بنویسم، خداروشکر اولین شب روضه به خوبی تموم شد هر چند سخنران بدقولی کرد و نیومد، البته  اومد ولی سر یه موضوعی قهر کرد و رفت مثل بچه ها!!! ولی همه چی خوب بود.
چند روزه همش درگیر کارای روضه ایم و اصلا وقت نمیشد به کارای خودم برسم ولی امشب دیگه حتما باید ادامه ی کتاب زوربای یونانیو بخونم.
امشب خیلی حس خوبی دارم برعکس دیشب که اصلا حوصله ی هیچ کاریو نداشتم" دیشب به این فکر کردم دلیل ناآرومیم چیه هرچند م
 
(شام مهتاب)
دلم غمگین تر از هر شب، دو چشمم باز بی خواب است
ببار ای آسمان امشب، که قلبم باز بی تاب است
 
نه روز آرامشی در دل، نه شب در چشم من خواب است
برایت شعر می گویم، که امشب شام مهتاب است
 
من امشب با تو می گویم، همه ناگفته هایم را
دمی با تو به سر بردن، خودش آرامشی ناب است
 
بخوان از چشم من امشب، چه حسی با تو من دارم
بزن باران و خیسم کن، نه. انگار آسمان خواب است
 
مرا دریاب و باور کن، تو در این لحظه ی زیبا
بمان امشب کنار من، که امشب شام مهتاب است
امشب حال عجیبی دارم.میدونم آخرین بار که با این راحتی با دختر عمو عزیزم صحبت میکنم،به حرف های ساده میخندیم.میدونم بعد از این قراره همدیگر با چشم اشک آلود ببینیمدلم میخواد بغلش کنم و بهش بگم برای تمام اخم های که قرار از هم ببینیم و تمام لبخند هایی که دیگه وجود ندارن به قدر تمام دوستت دارم هایی که هنوز بین ما رد وبدل نشده.دوسش دارمالان کنارم داخل اتاق خوابیده.من داخل وبلاگ می چرخم و اون رمان میخونهجلوی اشک هام نمیتونم بگیرم.آخه مثل
دنیا چقدر امشب بد رنگه.
دنیای این شکلی حااااااالمو بهم میزنه!
.
خدایا امشب حداقل یه خواب سنگین عطا بفرما .

پ.ن:اگه دیدید چن روزه همه چی زندگیتون داره طبق برنامتون برای رسیدن به هدفتون بدون هیچ مانعی پیش میره.روون و نرم!بدونید قراره گند بخوره به تهش!مطمئن باشید!
 
امشب یاد اون صحنه ای افتادم که اردلان با چشمای خونِ خیس ولو شده بود و چیز زیادی تنش نبود. سیگار میکشید و روی پای خودش خاموششون میکرد. چهره‌اش حس خاصی نداشت. نه، حتی درد اینم باعث نمیشد درد بزرگتر درونش برای یه لحظه ساکت بشه. والرین این وسط زنگ زده بود و اولش خوب بود. اردلان با محبت عمیقی که بهش داشت جوابشو میداد. مثل همیشه. بعد والرین یهو تلخ شد و حرفای تندی زد. اردلان به روی خودش نیاورد.‌ چیزی نگفت. گذاشت بگه. تموم که شد چشماش رو‌ بست. جایی نداش
امشب پست جدید نمی‌نویسم و بهتون فرصت میدم دوباره پست قبل رو بخونین و حتما در مورد محتواش! نظر هم بدین که بفهمم خوندینش. این تصمیم هم به‌هیچ‌وجه ربطی به این نداره که امشب نمی‌تونم پست بنویسم! اصلا مثل اینایی که اول هفته یه غذای بدمزه می‌پزن و میگن به نفعتونه امشب بخورینش، وگرنه تا وقتی تموم نشده صبح، ظهر، شب، همین غذا رو داریم، می‌خوام تا تک‌تک جملاتش حلاجی نشده، ولش نکنم =)
و من الله التوفیق
میترسم. از اینکه بعضی آدمایی که دوستشون ندارم، عزیزِ چند نفردیگه‌ان.
از اینکه من عزیز یکی باشم و مورد نفرت یکی دیگه بیشتر می‌ترسم.
امشب که دارم می‌نویسم جهان پیش رو‌ ام پیچیده ترین مسئله ایه که همه چیزش به هم مربوطه. 
امشب من خودم رو جای تمام آدمایی که ندونسته قضاوتشون کردم و آدم بدی خوندمشون گذاشتم و از خودم بیشتر از اون آدم ترسیدم. ترسیدم از اینکه تمام احساسایی مثل خشم و غم و تنهایی و غیره‌ای که اون شخص داره رو، منم دارم
 از اینکه ناخوا
امشب وقت گذاشتم و بعضی وبلاگا رو خوندم
بعضیاشو خیلی دوست داشتم و حتما دنبالشون میکنم در اینده، ولی با دیدن بعضیا ترجیح میدم یا اینجا رو کلا ببندم، یا نظرات و ببندم و برای کسی نظر نذارم تا در تعامل نباشم با این دست ادمایی که ازشون فراریم و امشب زیاد ازشون دیدم. 
دیروز داداشم پیام داد که ما شام میایم خونتون.
منم جواب دادم آخ جوون، بعد سه شب بالاخره شام می خورم.
عصری دوباره اس ام اس داد که نمیایم ولی برات شام میارم.
امشب هم اومدن خونمون و کلی غذا درست کردن.
این طوری شد که دیگه من شام دارم.
 
مامان بابام زنگ زدن و گفتن که امشب رفتن سامری.
یاد سفر سال ۹۵ مون افتادم، یک شب و دو روز حرم سامری موندیم و مهمون حضرت صاحب بودیم.
اون موقع با خدا عهد کردم که یک دختر صالح و نیک سیرت بهم بده و اسمشو بذارم نرگس.
از اون جا ش
آسمونم دلش غصه داره.
حق داره هر چی امشب بباره.!

امشب با داداش کوچیکه که ۶ سال ازم بزرگتره!!!.بحثم شد!
بحث ی .و باورم نمیشه که داشتم بلند بلند داد میزدم که مغلطه نکن برادر من.!!!!!
و کی باورش میشه فاطمه ساکت و صبور که سرش یا تو رمانه یا تو گوشی .اینطوری صداشو بندازه رو سرش و بعد خودش با پررویی بگه :کسی که تو بحث و استدلالاش ،منطق کم میاره ،تن صداش رو بیشتر میکنه.!!!
و بابا همینطوری نگام میکرد
شاید به نظر بحث خوبی میومد.ولی من بار اول و آخر
چه شب فرخنده ای! بیخواب شده ام، تهوع دارم و علیرضا یادش افتاده به لاس سطحی نچسب *بپردازد! اطلاعات بگیرد و به زور از داستان های زندگی خودش تعریف کند. حرف ها و مهارتش در مخ زنی مرا به شدت یاد فرید می اندازد. 
خداوندا! چه قدر از دست این جماعت گزیده شدیم تا معنی ریسمان سفید سیاه و ترس را فهیدیم
امشب نزدیک بود چش و چار (منظورم همون چشم هس ) دو نفر رو کور کنم. با یه کوچولو فاصله
اولین  چشم توی پیاده رو بود. کیفم روی دستم بود و تند تند راه میرفتم.حدود ۳۰ نفری خانم روبروی مدرسه دخترونه ایستاده بودن. با سرعت از کنار همه گذشتم (با حرکت مارپیچ ).یه لحظه کیفم خورد به یه چی. برگشتم نگاه کردم یه پسر بچه کوچولو بود و داشت کلاهشو جا به جا میکرد 
اگه اون کلاه لبه دار نبود بندهای آویزون از کیفم به چشمش میخورد :|
دومین چشمم هم توی مسجد بود. با سرعت چادر تا
نوشتن اولین مطلب برام سخته!
هر وقت از زندگی خسته میشم رو میارم به نوشتن!
از آخرین باری ک توی بیان چیزی نوشتم ماه ها میگذره!
ترس از نوشتن دارم، از اینکه دوباره آدرس وبلاگم پیدا بشه.
از مخفی کاری هام ناراحتم! اما امشب به خودم حق میدم بابت هر چیزی.
چون یقین دارم هر اشتباهی انجام بدم مقصر خودم نیستم.
جایی از زندگی ایستادم که بجز احساسم به اتاقم به چیز دیگه ای حس ندارم
وقتی پدر مادر و برادرم رو میبینم و به قلبم نگاه می‌کنم و یقین دارم ک این لحظه هی
امسال از بیچارگی من بود که نتونستم برم هیئت درست حسابی.امشب، شب تاسوعا، شب سو.رفتیم هیئت نزدیک خونهو من دارم دیوانه میشم از فضاشدوست دارم پاشم برم بیرون.روضه خون روضه ی سنگیییینی می خونه که بنظرم انقدر باز درست نیست.بار محتوایی هم نداره کلا. یعنی انگار ما یه عده داغدار بیچاره ایم که بهترین هامون رو به بدترین وضع کشتن، همین. نه هدفی داشتیم، نه پایان خوبی داشته، نه .یعنی به سطحی ترین وضع میخواد اشک مردم رو دربیاره!بعد آدم هایی که دورم ن
دیشب یکساعت و خورده ای م اینا حرف زدم.
امشب نزدیک به ۲ ساعت
خیلی وقتم رفت ولی درعوض دلتنگی های انبارشده ام همشون ریخته شدن و راحت شدم.
از فردا شب بازم عین قبلِ قطعی، یه لیمیتی برای حرف زدنم میذارم چون واقعا وقتم خیلی اهمیت داره مخصوصا تو این زمان.
الان حالم خوبه.با تمام خستگیام و سختیهام ولی امید دارم
تازه دستبند امیدم هم به دستمه،حالا قصه اشو تعریف میکنم بعدا.
پسفردا اولین پایان ترمم رو دارم
مژگان خالقی کارگردان امشب اینجا»: من به هیچ وجه فمینیست نیستم
کارگردان تئاتر امشب، اینجا» گفت:ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که زن‌ها فعالیت اجتماعی بالایی دارند اما بخش دیگری که در دایره این فعالیت اجتماعی نیستند مغفول واقع می‌شوند و در نتیجه اکثر کارهایی که می‌بینیم موقعیت ن را به شکلی کلیشه‌ای و بی‌خطر روایت می‌کنند.من به هیچ وجه فمینیست نیستم اما ن و مسائل اجتماعی چالش بیشتری را در ذهن من ایجاد کرده و حواسم است که یک موضوع
از خواب بیدار شدم ، هوا افتضاح گرم بود
فهمیدم ک نمیتونم بخوابم
مثلا قرار بود امشب یه اتفاقی بیوفته-___
نشد دیگ
الان دوباره میرم میخابم چون صبح کلی درس دارم.
 
ولی اخه چطوری؟ 
 
امیدوارم تمام شما ها برید بخوابید تا من بتونم خواب‌تون رو ببینم. 
 
شب بخیر همگی:')‍♀
دیشب یه خواب بد دیدم که منو ول میکنیدیدم واسه دوست داشتم داری دل دل میکنیهر چی که میگفتم چته هی منو پس میزدیمن گریه به پات وای چه کابوس بدیباید حق بدی بهم میدونی بد عادتمامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاستامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاست
دیشب یه خواب بد دیدم که منو ول میکنیدیدم واسه دوست داشتم داری دل دل میکنیهر چی که میگفتم چته هی منو پس میزدیمن گریه به پات وای چه کابوس بدیباید حق بدی بهم میدونی بد عادتمامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاستامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاست
بازم سلام، با ناراحتی زیاد باید بگم به اهدافم واسه این وبلاگ نرسیدم و میخوام به روزانه نویسی تبدیلش کنم.
شاید مبهم شاید شناس، هنوز تصمیم نگرفتم.
خب امشب لایو رو دیدم و انرژی گرفتم،امیدوارم انرژی رو تا شروع بتونم نگهش دارم‌.
کاش زودتر محرم شه که به کارام برسم. ذوق دارم کارامو تموم کنم برم سراغش، پر انرژی و سر زنده
هیچ وقت سریال ستایش را ندیدم اما امشب باتیتراژ پایانش گریه کردم 
الکی ها .الان توانایی این را دارم که باهرچی بزنم زیر گریه 
راست راستش اینه که هیچ وفت روز های خوب نمیرسه .
من راه درست رفتم .سعی کردم مرد باشمنامرد بود من باختم 
امشب حس و حال شب هایی که پست را میزاشتم، ندارم.هیچ وقت دوست نداشتم پست های این شب رو از رو عادت بزارم. امشب نمیدونم چرا؟ولی میدونم!این دوسه روز کلن تمام حس و حال خوبم رفت.عهدم به منزل نمی رسدو تقریبا متزلعهدی که سحرگاه چهلم باید در بین الحرمین تمام میشدولی امسال شاید شاید . اربعین کربلا نباشم 
صلی الله علیک یا ابا عبدالله
همین!
سلام
امشب بدن دردی دارم . دو ساعت از حذف اینستام میگذره 
بنا به چند دلیل حذفش کردم .‌‌‌‌‌خیلی وقت میبرد . اصلا دیگه کتاب الکترونیکی نمی خوندم . مدام در حال چک کردنش بودم ، در نتیجه وقتی برای تفکر و برنامه ریزی برای خودم نمیذاشتم . کارام مونده . هی یادم می‌ره انجامش بدم . معتاد شدم . البته دلیل اصلی اش اینه که ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش / باید برون کشید از این ورطه رخت خویش» 
پ.ن ۱ : خدا بهم ثبات قدم بده . چون نمی تونستم مسأله رو حل کنم ، صو
دستام تو دست عشقمه دنیارو من دارمقدر خدای آسمون من تورو دوست دارم
با تو خوشبخت ترین عاشق ِ رو زمینمقسم به تو که تا ابد تویی عزیزترینم
با تو خوشبخت ترین عاشق ِ رو زمینمامشب تو اوج ِ آسمون کنار ماه میشینم
نازنین چت ام به تنت چه قشنگه این لباسمن و تو مال همیم دنیا مال ما دوتاسبده دستاتو به من ماه نقره کوب منبا تو جاودانه میشه لحظه های خوب من
چشم حسودا کور بشه چه انتخابی کردمامشب یه تیکه ماه شدی دور چشات بگردمواژه به واژه خط به خط من به تو فکر میکر
خواستم صفحه رو ببندم که دیدم هنوز حرف دارم
با اینکه ساعت 10 تا 5 عصر کارگاه دارم و باید برای یادگیری تفکیک و سر حال باشم تا هم چیزی که خیلی دوستش دارم (gis) و خیلی برای آینده کاری بهش نیاز دارم رو یاد بگیرم ولی طبق عادت هر روز تا نه خوابم نمیبره و احتمالا باید از تمام قوای جسمی و فکری استفاده کنم تا سر پا وایستم
و حالا که دارم فکر می کنم میبینم امشب هم شبی نیست که بشه ازش گذشت و خوابید و اوج فاجعه رو تو دورهمی کارگاه مانندی میبینم که به اصرار خودم
قبلا فکر میکردم این وضعیتی که الان دارم خوبه. نه از این ور بوم میفتم نه از اونور
میتونم همرو درک کنم و بدون قضاوت کردن رفتار کنم
ولی الان دارم جر میخورم. حالم بده و هر روز میخوام بمیرم
نمیتونم بفهمم چی برام خوبه و باید چیکار کنم
روز به روز بیشتر از خانوادم فاصله میگیرم چون حتی یه کلمه از حرفاشونو نمیتونم تحمل کنم و عذاب وجدانش لحظه به لحظه باهامه
 اخرش سر از کجا در میارم؟ چرا اصلا به دنیا اومدم؟ من قراره چیکار کنم؟ اگه قرار نیست کار مهم و خاص
راستش دوست داشتم امشب را چیزی از درد دل و شکایت و ناله ننویسم. ولی واقعا نمی شه. امروز رفته بودم خرید کنم از یک مغازه بقالی. شروع کرد به صحبت از اوضاع خراب کاسبی و کرایه های بالا و وضع ناجور و غیره.
اولش گوش کردم و چیزی نگفتم تا خالی بشه. 
 
ادامه مطلب
امشب یه حرکت گروهی عظیم رو که تیم براش  ۲۰ روز  زحمت کشیده بودو نابود کردم :((((((
و الان نمیدونم چه کار باید بکنم 
حس قاتل بودن دارم قاتله یه نحزت 
نمیدونم واقعن و فقط ناراحتم  بد ترش اونجاس که حتی تنبیه هم نمیشم و در عذاب وجدان خواهم سوخت 
دو سه روز گذشت و امشب شب یلداست.
امتحان داشتم واسه همین شنبه صبح بدون این که شب قبلش به خانوادم گفته باشم 8 رفتم دانشگاه. تا 10 خوندم بچه هاهم کلی رسوندن قبل امتحان و به خیر گذشت. قبل امتحان نهار خوردم کشمش پلو. کلاسمون یه رفیق شیرازی داریم که واسه همه کیک و چایی گرفت به مناسبت یلدا. اد استرا بد جور بد بود. نتم امشب قطع میشه. راستی زمستونتون مبارک.
سیستم گرمایشی و موتور خونه ی ساختمون دیوونه شده امروز .
خونه یخ بسته .به این سرما و برف!
تعمیرکار روز جمعه ای اومد و گفت باید فردا رو هم کار کنه تا درست شه
منم که اتاقم تو حیاطه و بخاری دارم.
قراره امشب اتاقمو اجاره بدم به داداش سرما خورده .۲۰۰ دلار!
والا.
البته
میگه اگه ۲۰۰ دلار داشتم منت تو و اتاق نم کشیده ات رو نمیکشیدم .میرفتم هتل!!!خخخخ
میگم نامرد حداقل ۲۰۰ هزار‌ تومن بده.اتاقمو دارم میدم بهت خودم آواره میشم.میگه تو بگو ۲۰۰ تا ت
قبل نوشت :امشب شب آخره؟
                 گویا شاید
               ماه رمضان خدا نگهدار.
-------------------------------------------
غزلی نیمه تمام
امشب در آغوش منی فردا دوباره
تو می روی و میشوم تنها دوباره
تو می روی و میبری با خود صفا را
من مینشینم در صف غمها دوباره
نه نیمه ی شب نه سحر نه وقت افطار
در خواب غفلت می روم شبها دوباره
---------------------------------------------
پی نوشت: درود خدا بر آن عاشق عارف همانکه نیمه ی خرداد از انتظار در آمد
 
روح الله ال الخمینی »
شاید فکر کنید این پست از قبل روی حالت انتشار در اینده قرار گرفته و ساعت سه شب منتشر شده! اما در حقیقت من بیدارم و خیلی خسته و بهم ریخته و کسل،پلک چشم راستم میپره و هردو چشمم میسوزه کمرم درد میکنه و دلم میخواد جوری خودمو تو پتو بپیچم که اگر کسی از بیرون اومد فکر کنه ی جانور بی مهره که تازه خلق شده اون زیر خوابیده.
من خیلی ادم سمجی هستم،این چیزی نیست که همیشه صدق کنه اما گاهی وقتا  این خصوصیت رو در خودم میبینم.مثلا همین امشب که رو به مرگم از خستگی
یک ماه و اندی از پاییز گذشته. پاییزی که برای بار دوم دانشجو هستم. اونم سالها بعد از اتمام لیسانس 
رشته خوبی قبول شدم؛ حیطه‌ای که دوستش دارم و مثل قبلی، از سر حساب و کتاب و سنجشهای عوامانه نیست. مباحثش هم درگیرم می‌کنه هم سیراب. وجد جلسات حکمت و فلسفه برام واقعا جذابه. هیچ دلم نمیاد کلاسای محبوبمو ترک کنم.
از همکلاسیها که نگم. تو این هفته‌ای که تصمیم گرفتیم تعطیل کنیم، چقدر دلتنگشونم. امشب چت حسابی‌ای کردیم و یادم اومد چقدر بهشون عادت کردم ت
بخاطر عملکرد خوبم در ماه گذشته،
یک دستگاه بابلیس مخروطی به خودم هدیه دادم از دیجی کالا سفارش دادم امشب به دستم رسید:) 
 
من موهام به شدت صافه! یعنی انقدر که وقتای عروسی و مهمونی و . با هزار مدل تافت و کرم و اسپری و اگه یکم حالت بگیره! 
امشب بابلیسم که رسید گفتم دیگه میتونم یه مدل موی خوشگل و حالت دار به موهام بدم از این ی دربیارم! 
 
عاقا اینو نگفتم؟؟؟ 
 
بالای 7 بار موهامو بابلیس کشیدم ، کرم مو زدم، تافت زدم . شما بگو اگه دو دیقه به اون حالت
--------------------
اشعار شبهای میلادیه شعبانیه
مذهبی, منبر مکتوب – امام سجاد (علیه السلام)
اشعار شبهای میلادیه شعبانیه( حاج غلامرضا سازگار )
 الف :شعر شب ولادت امام حسین علیه السلام
  ب:شعر شب ولادت امام سجاد علیه السلام
  ج:شعر شب ولادت قمر منیر بنی هاشم علیه السلام
الف :شعر شب ولادت امام حسین علیه السلام
امشب به بیت فاطمه رضوان گل افشانی کند                                 روح القدس مدحت گری ، حورا غزل خوانی کند
گیتی به تن پیراهن از ، انوار ربانی کند  
امروز اولین روز دانشجویی بود . 
یک روزه واقعا خسته کننده و غم انگیز روزی که فهمیدم  چقدر این دنیا سخت  . چقدر بی رحم .
انگار تازه دارم دارم  با دنیای اطرافم آشنا میشم .
+ثبت نام حضوری  به مراتب سخت تر و خسته کننده تر بود و بازم خدارو شکر مامان و بابا و عمه حضور داشتند ولی خوب عمده کار بهرعهد خودن بود .
+ امشب برای اولین بار ( البته کمی اغراق چون قبلا  سابقه داشتم  ) خودم تنها در خوابگاه دانشحویی خواهم خوابید .
+ خدارو شکر همین روز اول دوس
امشب که تصمیم گرفتم بیام دوباره بنویسم کمتر از یه ماه مونده که ۲۷ سالم تموم بشه و ۲۸ سالگی رو شروع کنم و وقتی به عدد ۲۸ فکر می‌کنم کرک و پرم میریزه!! حس میکنم ما دهه هفتادیا خیلی زود بزرگ شدیم! چند روز پیش تو تاکسی نشسته بودم حوصله ام سر رفته بود (از شبکه‌های اجتماعی اومدم بیرون که جلوتر دلیلش رو می‌گم) برای همین رفتم تو گوگل سرچ کردم "talk with strangers" رفتم داخل یه سایتی شدم یه پسر هندی ۱۶ ساله اومد گفت دختری؟ گفتم نه پسرم گفت چی کار کنم من دنبال دوست
دوستاش گفتن بیا بریم استخر . منم ( با کمی بی رغبتی ) قبول کردم که محمد حسین و رقیه رو نگه دارم . توی دیار غربت این تفریح ها براش لازمه . اما بعدا اومد بهم گفت بهشون گفتم نمیام . هم خوش حال شدم که روزِ جمعه ای کنار هم هستیم و هم ناراحت که مزاحمِ برنامه ی استخرش شدم .
اما شبش خودمون رفتیم بیرون . وقتی داشتیم بر می گشتیم بهم گفت : " امشب خیلی خوش گذشت " . نمی دونه که این جمله و امثالِ اون از صد تا " دوستت دارم " هم به من بیشتر انرژی می ده .
+ در مورد عنوان : الب
بین درگیریایی ذهنی امشب؛ بین حرف زدنم با خدا و بین خیلی چیزای دیگه که قابل بیان نیستن پایان امشب شد خوندن این شعر از حافظ
میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمتخوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیستخوش تقاضا می‌کنی پیش تقاضا میرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاستگو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای اوگو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت
گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دواگاه پیش درد
اول چند تا نکته بگم بعد بریم سراغ ماجرای کارآموزی
اول اینکه یکی-دو روز تب داشتم که با سرم و کپسول ایبوپروفن فعلا الحمدالله وضعیت بهتری دارم.
دوم اینکه قالب رو تغییر دادم و اسمم رو از پایین پست‌ها برداشتم و قسمت نظرات رو از زیر پست‌ها برداشتم و عنوان وبلاگ رو عوض کردم؛ صرفاً جهت ردگم‌کنی! بلکه کارساز افتد!
سوم اینکه الان یه جوری نفخ کردم که هر کی ندونه فکر میکنه 5 ماهه حامله‌م! لااقل خودم که همچین حسی دارم :)
خب بریم سراغ ماجرای کارآموزی.
میش
دانلود آهنگ تو دلسوز من باش دلم مثل حالم پریشونه امشب از معین | آهنگ ایرانی
دانلود اهنگ تو دلسوز من باش؛ دلم مثل حالم پریشونه امشب از معین | آهنگ ایرانی
دلم مثل حالم پریشونه امشب تو دلسوز من باش که از هر طرف غم فراوونه امشب تو دلسوز من باش رو سینت بذاری سر بی قرارو تو دلسوز من باش که طاقت ندارم بده روزگارو تو دلسوز من باش برم سمت کی جز تو که از بعد عشق دلت پیش من نیست
لینک دانلود آهنگ
امشب فقط دلم میخواد صبح بشه
ولی از بیدار شدن میترسم.
نمیخوام بگم کاش بیدار نشم
فقط کاش با خبرای بد بیدار نشم
کاش ذهنم آروم بشه
کاش (این آخریو خدا باید بدونه که خودش میدونه)
 
بیدارم کن
از این خواب وحشتناکِ واقعی.
کاری کن رها شم از این بغضی که مدام تمدید میشه
 
بازم مثل همیشه کلی حرف دارم ولی ترجیح میدم نگم و.
امشب نیمه شعبان .جایی که من قدم میزدم اسمش: خیابان حضرت ولی عصر بودهمه جا شلوغ بود و پر از دود اسپند و آبمیوه و شیرینی و.ترانه و مداحی مخلوط
چادری و مانتویی در هم
بی حجاب و با حجاب
اما بزرگترین سانسور امشب کسی نبود جز امام زمان عج
چقدر فاااااصله داریم
چققققدر دوریم 
ما مانده ایم و
 جامعه ای که به سمت بازتعریفِ هنجارها 
افسارگسیخته میجهد!
اللهم عجل لولیک الفرج.امام زمانم کجایی؟؟؟
حتی اگه لازم باشه دهنم رو روی بالش بزارم و تا انرژی دارم سرش خالی بکنم… حتی سر خودم داد بزنم که ادم این بود همونی که میخواستی….
امشب چندین بار چشمام پر از اشک شد و همش به خودم گفتم دختر بسه عیبه میبیننت و میپرسن چته.جلوی خودمو گرفتم اما واقعا حالم خوب نیست….
همین روزاست که بزنم به سیم اخر…
یک شیطانی چهارزانو نشسته توی مغزم که امشب برو عروسی. هفته‌ی پیش یک عروسی رفتم که مجلس بزن و بکوب در خانواده‌شان مسبوق به سابقه نبود، اما عروس خانوم جدید و البته آقا داماد خارجی، این سابقه را ایجاد کردند. می‌گویم لابد بدم نیامده که دلم می‌خواهد امشب هم بروم، هان؟ :)
ریشه‌یابی که کنیم، می‌بینیم در اصل دلم می‌خواهد شیک و پیک کنم و لباس خوشگل موشگل بپوشم و بروم جایی، حالا عروسی باشد، مهمانی باشد، عزا باشد!، فرقی نمی‌کند. از بس لباس‌های تکرا
فکر می کنم یه زمانی هم باید پناه بیارم به این وبلاگ .
دارم شدیدا فکر می کنم که داستانهام رو چطوری چاپ کنم توی نشریات.
امشب داشتم به مجله ی بخارا فکر می کردم و خوابی که دیدم . توی خواب یه نفر منو معرفی کرده بود به سردبیر مجله بخارا . برای چاپ آثارم . نمی دونم تعبیرش چیه .
برم ببینم باید چیکار کنم .
یک سال نه اما اگر دفعه قبلی که پست می‌گذاشتم اینجا زمستان بود امشب هم کم از آن ندارد و بارش باران شدیدی گرفته بود. میدان تیر فردا کنسل شد. احتمالا کمی دیرتر از خواب بیدار شوم. هر شب یک کتاب را نیمه کاره می‌خوانم و به جای خواندن کانال های تلگرامی، مثل گذشته وبلاگ می‌خوانم و حس خوبی بهم می‌دهد. امشب به دوستی گفتم دلم برای عطر و بوی اینجا تنگ شده بود. ظهر شیرشاه جدید را دیدم و همراهش گریه کردم. برایم عجیب بود. همین. زیاده عرضی نیست :)
دیشب و پریشب خیلی دیر نخوابیدم. امشب زود میخوابم. ایام به طرزِ ناخوشایندی سپری میشه و حتی شبا دوس ندارم بیدار بمونم.
فردا صبح قراره واسه پیگیری امریه دوباره برم یه جایی. ایندفه احتمالِ اوکی شدنش شاید 95% باشه. دفعه های پیش علی رغمِ اینکه احتمالِ اوکی شدن 10 الی 50% بود یه کم خوشحال میشدم. این سری که احتمالش بالای 90% خوشحال نشدم و حتی معمولی هم نیستم.
یه احساس رخوتِ بدفرم دارم.
همیشه یه جمله که شروعش "امیدوارم" هست تو ذهنم دارم واسه خودم و زندگیم، ول
امشب یکی گوش شنوا شد برای من
و بعد من شدم گوش شنوا برای یکی
آدما اگ حتا برای حرفای همم وقت نذارن دیگه ب چی افتخاد میکنن تو زندگیشون؟
گرچه ن من مشکل اصلیمو ب شخص اول گفتم و ن شخص دوم مشکل اصلیشو با من درمیون گذاشت، اما همین ک بتونی با بکی حرف بزنی ذهن آدمو آروم میکنه.
+ فردا کللللی کار واجب دارم. امیدوارم برسم ب همشون
امشب یکی گوش شنوا شد برای من
و بعد من شدم گوش شنوا برای یکی
آدما اگ حتا برای حرفای همم وقت نذارن دیگه ب چی افتخاد میکنن تو زندگیشون؟
گرچه ن من مشکل اصلیمو ب شخص اول گفتم و ن شخص دوم مشکل اصلیشو با من درمیون گذاشت، اما همین ک بتونی با بکی حرف بزنی ذهن آدمو آروم میکنه.
+ فردا کللللی کار واجب دارم. امیدوارم برسم ب همشون
چشمانم از بی‌خوابی قرمز شده؛
فردا امتحان دارم
اما هنوز شروع نکرده ام به خواندن
امشب سه تا فیلم دیده ام تقریبا و الان شوروایی شده ام بورژوا
تقریبا در این چند مدت به این نتیجه رسیده ام که؛
زمان وبلاگ‌نویسی دوباره شروع شده!
ادامه مطلب
امشب حالم بده بدجور بی خوابی زده به سرم . ساعت نزدیک ۲ نصف شبه !!
از ساعت ۱۰ میخوام بخوابم ولی خواب نمیرم .
امشب رفتیم هیات ینی اگه نمیرفتیم یه طورم میشد دیگه!! 
پارسال فاطمیه هر موقع میرفتم هیات اسمم رو میگفت یادت میوفتادم ولی خیلی گریه میکردم ازت ناراحت بودم خیلی خیلی زیاد ‌ هیج وقت فکر نمیکردم بتونم ببخشمت . 
ولی امسال ارومم انگار واقعی بخشیدم دیگه . نمی دونم شاید هیچ وقت حقی برای بخشیدن یا نبخشیدن نداشتم ولی هر چی بود تموم شد دیگه . ام
دخترکوچولوی من امشب تماس گرفت اعتراف کنه.
گفت خانوم اگر عشق نیست چی هست که هروقت به یادشم یا کنارشم دوست دارم سیگار بکشم. 
یه صدای بلند از درون فاطمه به دانش آموز 17 ساله ش میخواست بگه آخه کوچولو؛ تو از زندگی چی میدونی؛ کی از عشق برای شما امامزاده ساخته؟ 
دخترکم، بزرگ میشی و میفهمی عشق چندان هم اتفاق مهمی نیست.
امروز دارم کار میکنم. هرچند شاید بهترین خودم نباشم اما دارم کار میکنم و این مهم ترین چیزه. کتاب رسیدم به هیوم و جوهر و نسبتهارو دارم میخونم. یه خورده مخم استپ داد. نهار هنوز نخوردیمو تازه میخوایم بخوریم بعد نهار میرم سراغ کارای دیگم تا دوباره بتونم کتابمو بخونم. امروز تا ۱۲ بیدار میمونم چون خیلی عقبم. به خصوص کتاب دلم میخواست امشب تموم میشد اما فکر نکنم. یه خورده سخته. اما همین که پیش میبرمش خوبه. خب هیچ حسی انگار ندارم در حالت خنثام. نه بدم نه
خب اینم از سال نو
امشب یه حس غریبی دارم
از جنس اون از فردا می خونم ها
از شنبه می خونم ها
از سال نو میخونم
از فلان میخونم.
فلان هایی که وقتم رو گرفت و منو از هدفم دور و دور تر کرد
ولی از خودم متاسف نیستم برای این که اون فلان ها رو گذاشتم تا انگیزه ای بشه برای خوندن
خدا رو شکر این روزا کارا داره نسبتا خوب پیش می ره و حالم خیلی بهتره
راستی سال نو میلادی مبارک.
خب امشب از اون شبهای تنهاییه 
اقای همسر برای اولین برای بدون من رفتن سفر 
چون من بهش گفتم آخر ماهه و باید حساب کتاب ماه رو ببندیم از سر جام ت نمیتونم بخورم!! ولی شما میتونی بری عزیزم. 
و خب ایشون هم رفت 4 روز تعطیلیه شوخی نیست! :)
و خب منم که دست رو دست نمیذارم که از صبح هر چی زنگ میزنه پیام میده جوابشو نمیدم گفتم تا تو باشی منو تنها نذاری خودت بری ددر !
میگه باباااا خودت گفتی بروووووووووووو گفتم از کی تا حالا حرف من شده وحی منزل!؟ 
خلاصه که تو ف
امروز رفتیم بیرون ، کافه هوگر چیزکیک های خیلی خوبی داره و البته سرو چایی‌اش هم عالیه. بعد هم رفتیم دور زدیم، شهر کتاب بسته بود و مستربرگر باز :) چیزبرگرهای عالی اما نوشیدنی ومپایر نامش خیلی خوب نبود.
یکم کتاب خوندم قبل اینکه بیام بخوابم ؛ راستی امشب پیش مامانم خوابیدم :)
دوستت دارم خدا جان و ممنون :)
هی گفتم بذار بعدا، چند باری اون بعدا مورد نظر رسید و هی سعی کردم بنویسم و نشد و انگار تا وقتی خودش نخواد نمیشه! 
خواستم بعد از این همه وقت، بگم که هنوزم اینجا نوشتن رو دوست دارم. امشب هم خیلی تلاش کردم بشه که بازم نشد. خلاصه که تصور کنید یه چیز خفن و پر احساس نوشتم و بازگشت با شکوهی داشتم! 
لطفا از خودتون برام بگید. چه خبر؟
یا نور المستوحشین
خدا می داند امشب چقدر دل گرفته ام. هم دلگیرم، هم دل تنگم، هم دلم گرفته. 
در فرهنگ واژگان قرآنی رسیدم به واژه کظیم. در مجمع البیان آمده کظیم آدم غمگینی است که دهانش از شدت غم بند آمده و سخنی نمی گوید. مثل بستن دهان مشک. آنگونه که مشکی که لبریز است را محکم می بندند
و ابیضت عیناه من الحزن و هو کظیم
لابد من هنوز کظیم نشده ام که دارم این کلمات هرچند بی جان را روانه این صفحه می کنم. اما تا سر حد غریبگی با همگان، کم حرف شده ام. غریبه ای
فرداامتحان مهمی دارم و ب شدت احساس نفهمی میکنم وهیچی بارم نیست.
هم عملی وهم نظریه وعملی روهنوزشروع نکردم!
ازدوهفته پیش شروع ب خوندن کردم اما بخاطرحجم زیاد تادیروزدرگیر یک دورشدنش بودم.
این شب روباید بیداربمونم تا۹صبح.مثل همه ی شبهایی که ازهفته اینده انتظارمنومیکشه.
تموم تلاشم این بود طی ترم طوری بخوانم که شبای امتحان ساعت ده بخوابم.اماافسوس ک نمیشه ازبس توی باتلاق درساگیرکردم تا۷بهمن.
اگه ازامتحانای این ترم جون سالم ب درببرم ۱۱تاگرسنه ر
دوست دارم رهبرم رادلبر پیغمبر است/دوست دارم رهبرم را وارث برحیدراست/ازتباراهل بیت و آیت خوب خداست/دوست دارم رهبرم راجلوه ای ازکوثراست/اوپیام کربلا را میدهدبرمسلمین/دوست دارم رهبرم راآسمان رااختراست/میرود راه امام وهرشهیدی باهدف/دوست دارم رهبرم راشیعیان راسروراست/دشمنان دین ماراباز رسوامیکند/دوست دارم رهبرم رادشمن اوابتر است/اسوه والگوی خوبی گشته آقا درجهان/دوست دارم رهبرم رابهر عالم گوهراست/شیعه باشدجانفدای حضرت سیدعلی/دوست دارم ره
دوستت دارم.
به سان یک دیوانه، به سان یک سرباز 
به سان یک ستاره سینما 
دوستت دارم، به سان یک گرگ، به سان یک پادشاه 
به سان انسانی که من نیستم 
میدانی من اینگونه دوستت دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخند
دارم مثلِ بنز اکسل یاد میگیرم،
فعلا تو مرحله‌ی برنامه نویسیِ VBA هستم.
طراحی دلشبورد هم یاد گرفتم،
و ماهِ اول یا دومِ سربازی (شروعِ سالِ 1399) سعی میکنم نرم افزار PowerBI یاد بگیرم. البته با این فرض که امریه شده باشم اون موقع.
امشب کارِ خاصی ندارم، ویدیوهای آموزشی رو دیدم، زبان هم که حوصلشو ندارم، کتاب هم که نمیشه.
زودتر قرص خواب میخورم.
امشب شب اربعین مصباح هداست
دل یاد حسین بن علی شیر خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت
امشب شب یاد عشقیاء و شهداست …
 
__________________________
 
به یاد کربلا دل‏ها غمگین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است
اربعین حسینی برشما تسلیت باد
من خیلی به جشن و روز و مناسبت خاص اعتقاد ندارم. چون نمیخوام اگه اتفاق ناخوشایندی توی اون روز افتاد تا ابد یادم بمونه. میخوام به اتفاقای بد اجازه بدم هرروزی دلشون خواست بیان و برن. فقط برن. مثل امشب که شب یلداست، نودت رفته، نعنا رفته، من موندم و امتحان فردا هشت صبح. 
یه ارائه داشتیم تو یه درس عمومی. بعد من کسی رو توی اون کلاس نمیشناختم، خیلی اتفاقی با دو نفر دیگه همگروهی شدم. بعد یکیشون گفت من ارائه میدم. منم خیلی گیر ندادم و قبول کردم. من خودم خ
هر وقت که هوای تهران خراب میشه، ما منتظر اقوامیم: از هوای آلوده تهران فرار می‌کنن و به هوای پاک این شهر کوچیک پناه میارن. این بار، دو روز از زمستان رو به میهمان‌داری گذروندیم.
ما هم سال‌ها پیش ساکن تهران بودیم: اون سال‌ها که همه ماشینا دود می‌دادن و هر موتوری توی دود خودش گم می‌شد. بابام همون سال‌ها تصمیم گرفت که دوست نداره بچه‌هاش توی تهران بزرگ بشن و سختی از صفر شروع کردن رو به جون خرید و خونه ما رو پونصد کیلومتر جا به جا کرد.
امشب، بعد ا
امشب  یک صفحه در ویکی‌پدیا ساختم و ویرایشش کردم.
اینجا
محیا در پست قبلی به بیهوده بودن این کار اشاره کرده بود وقتی که قراره اینترنت قطع بشه. من با محیا همدلم که اگر اینترنت قطع بشه این کار بیهودگیه. اما من ذره‌ای امید ته دلم دارم که اینجوری نشه. که روزهای پیش رو بهتر باشند. و این کار خوشحالم می‌کنه. فعلا خوشحال میشم یعنی. پس انجامش میدم.
حس میکنم خیلی دارم عاشقت میشم.
نمیدونم شاید بعد از خوندن پست های دندون پزشکه شایدم نه. ولی واقعا دلم میخوادت خیلی زیاد. دوست نداشتم از رابطه دندون پزشک و ام اچ بخونم. انقدر دلبری کنن مثلا
من از ام اچ خوشم میاد بخاطر آدم جالب بودنش، و خب خوشگلم هست:)) دندون پزشک ام خوشگله، نیس؟
من خیلی ذوق کردم گفتی ما سه تا رفیقیم،
خیلی ذوق کردم گفتی منم با تو.
دیشب باز هم منو جلو خودت لال کردی. من میترسم. از آینده م خیلی میترسم. از الطیبون لطیبات. من طیب نیستم
دانلود آهنگ بیا دلبر که من دل خونم امشب از مرتضی جوان با لینک مستقیم و کیفیت 320
سبک موزیک : آهنگ غمگین محلی
همراه با متن کامل ترانه :
بیا دلبر که من دل خونم امشب وای دلخونم امشب
از جدایی برات میخونم امشب وای میخونم امشب
همراه با متن کامل ترانه :
بیا دلبر که من دل خونم امشب وای دلخونم امشب
از جدایی برات میخونم امشب وای میخونم امشب
دو سه روزه که مو از تو جدایم وای از تو جدایم
گرفتار به درد بی دوایم یار وای بی دوایم
زار و مجنونم درد تو بر جونم
ز
"تقدیم به پسرعمویم که نیازی ندارد در کنکور رتبه دو رقمی بیاورد"
امشب خبر اومد که داداشم، آقا مهدی، مدرسه تیزهوشان قبول شده. کلی تبریک و خداقوت دلاور و قهرمان و پهلوان و . گفتیم.
پسرعموی من هم همون مدرسه ی تیزهوشانی درس خونده که الان مهدی اونجا قبول شده. سالی که گذشت، پیش دانشگاهی (طبق نظام قدیم خودمون میگم) بود و از عید برای کنکور خونده بود. کنکور تجربی داد و ۳۷۰۰ شد.
امشب وقتی مهدی خودش پیام قبولیش رو برای پسرعمو فرستاد، جواب داد: آفرین پسر، گ
دانلود آهنگ جدید گیتار بزن میخوام بخونم امشب گیتار بزن پر از جنونم امشب از حامد محضرنیا

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای حامد محضرنیا بنام گیتار بزن از ترنج موزیک
می توان گفت آهنگ گیتار بزن میخوام بخونم امشب گیتار بزن پر از جنونم امشب یکی از بهترین آهنگ های حامد محضرنیا در تیرماه 1396 بوده است . مدت زمان این آهنگ جذاب و شنیدنی سه دقیقه و سی و هفت ثانیه است . در صورت تمایل می توانید این آهنگ را از سایت ترنج موزیک دانلود کنید .
toranj-music.ir » Download N
من بهارم
من بهارم فصل باراندوست دارم دانه ها را
سبز و خرم ، شاد و خندانبازی پروانه ها را
دوست دارم آسمان راآفتاب مهربان را
دوست دارم روی گل رارنگ گل را بوی گل را
دوست دارم ماهیان راتوی چشمه، توی دریا
دوست دارم هر کجا راباغ و بستان، کوه و صحرا
دوست دارم، دوست دارممن بهارم، من بهارم
مادر امشب میگفت کاش سنم کمتر بود.مثلا چهل سال یا پنجاه سال :(.یعنی چی تو ذهنش گذشت که اونو گفت؟؟؟چه حسرت هایی رو یدک کشیده؟؟
 دیدن پیر شدن پدر مادرا یکی از باگ های بزرگ زندگیه.
+تو هم عجله نکن.نوبت تو هم میشه.تو هم میشه که میگی ای کاش جوون تر بودم و فلان مهارتو یاد میگرفتم.کاش جوون تر بودم و نمازامو اول وقت میخوندم.الان دیگه اصن حسش نیستنوبت تو هم میشه
 
تو این چند روز که غذا درست میکردم تمرکزم رو به آشپزی میدادم
و فقط آشپزی میکردم نه آشپزی رو طول میدادم نه اینکه چندین کار انجام میدادم
نتیجه : به به ، خوشمزه شدن غذاهاو تایید همسری
منو این همه خوشبختی 
امشب هم یه کباب دستی درست کردم که خداییش خودمم باورم نشد.
پس آشپزی با تمرکز و فقط آشپزی
حالا هم پدر و دختر خوابیدن و من گوشی به دست لم دادم رو مبل و دارم وب و تلگرام گردی میکنم .
 
خوابم نمبیرد به هزار چیز از اول شب فکر کرده ام فیلمی دیده ام و با دیدنش غمگین شده ام با شخصیت اصلیش همدردی کردم بعد از آن احساس کردم که من آن دختر هستم ازین جهت غمگین بودم حتی میخواستم گریه کنم امشب با هیچکدام از دوستهایم صحبت نکردم‌ فیلمهای سفر را دیدم عمق شادی چه کم است احساس میکنم خود خواه شدم دوست دارم با کسی از جنس خودم حرف بزنم احساس میکنم کسی من را درک نمیکند دنیا برایم کوچک شده دلم هم گرفته از طرفی اظطراب هم دارم با چاشنی خشم و تنفر چه
امشب جشن عقدِ یکی از اقوامِ مادری بود،بعد از سالِ نودویک که عقد دختر داییم بود، خاطرم نمیاد مجلس عقد دیگه ای از طرف خانواده مادریم رفته باشم.هرچی فکر میکنم چیزی خاطرم نمیاد قاعدتا من تو سن ازدواج بودم از اون سال به بعدولی خب سالها به سرعتِ برق و باد گذشتند و منم که هنوز یارِ گمشده رو پیدا نکردم
چیزی که امشب برام شوکه کننده بود دیدنِ آدم ها تو یه قالبِ دیگه بود!بچه هایی که اون موقع دبستانی و کوچولو بودن الان در شرف دانشجو شدن هستنیا بچه ه
 
امشب قلب جهان، نه ، تک تک سلول های جهان گرفته است.
وای از امشب که قلب آن مرد مهربان خون است.
وای از امشب که حجم اندوه آن بانوی بزرگ را جهان نیز نمیکشد.
سلام بر تو یا زینب.
سلام بر پریشانی تو در این شب یا زینب.
سلام بر تنهایی تو یا زینب.
ادامه مطلب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب