نتایج پست ها برای عبارت :

دلم گرفت خدایا شدم غریب تنها دیگه خوشی ندیدم شدم اسیر دنیا

خدايا، این دل چیست که سرچشمه‌ی همه‌ی مهر و محبت‌ها و سرچشمه‌ی همه‌ی کینه‌ها و عقده‌هاست؟!
خدايا، دلم پر است و می‌دانم فقط تویی دادرس همه‌ی مظلومان و پناه همه‌ی بی‌پناهان.
خدايا، رنجیده‌ام از خیلی چیزها و خیلی‌ها. خسته‌ام از همه‌ی آدم‌ها.
خدايا، به حق و به راستی که تنها رب و پروردگار عالم هستی و همه‌ی قدرت‌ها از آن توست. شهادت می‌دهم تنها تویی لایق پرستش و تنها تویی شایسته‌ی قدرت.
خدايا، دلم پر است از آدم‌هایی که دل‌شان کوچک است چ
《گفت: میگم که برای شما فرقی نمی‌کنه. خیلی وقته که ديگه همه‌تون تنهایید. فقط هنوز گرمین حالیتون نیست. همه‌تون فقط خودتونید و خودتون. این همه میری تو خیابون تا حالا کی دیدی یه نفر همین‌طوری قدم بزنه و چشمش به آسمون و درختا باشه و بخنده؟ یا اصلا الکی بخنده؟
گفتم: خودم که می‌خندم.
گفت: نچ! تو حکایتت سواست. دیوونه‌ای.
دیدم راست میگه. خیلی وقته نديدم یکی دل سیر بخنده.
همدم گفت: شما آدما همیشه تنهایید. منتها اینو هیچ وقت نمی‌فهمید. وقتی بچه‌اید فکر
یهو دلم از زمین و زمان گرفت . احساس دلتنگی همه وجودمو گرفت . خدايا به حق همین ساعت همه عزیزای ما رو حفظ کن . 
به حق همین ساعت همه رفتگان ما رو بیامرز . 
به حق همین ثانیه ها و لحظه ها ما رو از شر ادم های بد حفظ کن . 
خدايا اگر کسی بدخواه ما بود از ما دور کن 
خدايا به همه عزیزای ما سلامتی بده . دل خوش و شادی بده . 
قسمت میدم به حق همین لحظه همه ی عزیزان ما به ارزو های خوبشون برسند . 
باسمه تعالیچلچراغقصیده ۱۳تکیه بر دنيامکن تکیه بر عقل تنها،  بشرشود موجب کبر و اندوه و شراگرعقل تنها شود رهنمانبینی تو حق را ورای نظرشود موجب خسر هر آدمیاگر تکیه گاهش به اموال و زربه مقصد رسد هر که دارد خداهدایت کند خلق را در سفرمکن تکیه برمنصب و قدرتتاگر می توانی ز آن کن حذرنکرده وفا بر کسی تا کنونبود سخت این امتحان بر بشرشوی خوار گر تکیه بر آن کنیکه  باشد فریبنده و پر خطرچو تقوا نباشد مرو سوی آندر این فتنه تقوا بباشد سپراگر خدمت خلق و مردم
استارت دوره آموزشی کارم زده شد، مغزم پر بود از نگرانی و انرژی منفی، رفت و آمد برام سخت بود، اما مثل همیشه خدایی در همین نزدیکی دستم رو گرفت و کارها رو برام حل کرد. خدایی که پیشاپیش ما بندها گام برمیداره و راهی که می رویم را آسان میکنه. خدايا شکرت که هوامو داری، خدايا شکرت که دلم را قرص می‌کنی، خدايا شکرت که کارها رو به همون سبک و سیاقی که صلاح میدونی پیش می بری. خدايا شکرت خدايا شکرت خدايا شکرت.
خدايا درد تویی 
درمان تویی 
خدايا دوست دارم همه اتفاق های خوب دنيا برای همه بیفته 
خدايا همه آدما رو به خودشون متکی کن 
خدايا مواظب من باش.معبود من.بعد از سال ها وجودت رو حس کردم
خدايا منو زرنگ کن.بهم قدرت بده و تمرکز تا بتونم کارام رو انجام بدم 
خدايا من و بنیامین رو زود بهم برسون ک فاصله ای پیش نیاد .
خدايا اگر فاصله ست بینمون ناشکر نیستم خدا، دلامون همیشه بغل هم باشه 
اوسکریم عاشقتم.
خدايا تو که با من باشی، تو که هوام رو داشته باشی مهم نیست رقیب های من به کجا وصلن، من بزرگترین پارتی دنيا رو دارم چون دنيا دنيا آدم جمع بشن تا کاری رو بکنن تو که نخوای نمیشه، تو که راضی نباشی حتی برگی از درختی نمی افته. خدايا شکرت که هوام رو داری؛ خدايا شکرت که پیشاپیش من گام بر می داری و کارها را سهل و آسان میکنی؛ خدايا شکرت بابت موفقیت و برکتی که به زندگیم دادی، خدايا شکر برای تمام داده هات، خدايا شکرت برای تمام نداده هات. خدايا شکرت شکرت شک
من همیشه تنها بودم . همیشه هم تنها خواهم بود . اصلا همه ی آدمها تنها هستند . بعضیا این تنهایی رو بیشتر درک می کنند ، بعضیا کمتر .
خب به درک ! به جهنم ! دنيا تا بوده همین بوده . تنها هستم و هیشکی دوسم نداره . هر کسی هم میگه دوستت دارم ، دروغ میگه . همه خودشون و منافعشون رو بیشتر دوست دارند . عشق ناب و خالص نديدم هیچوقت .
 
کسی این وبلاگ رو می خونه آیا؟
.
" نوشته بود پیش خودم سربلندم، تلاشی نبود که نکرده باشم. "من اگر پنج ماه ديگه این جمله رو به خودم نگم، خودم جلوی خودم می‌شکنم. می دونم اون وقت حالم، حال بمه .‌ بعد زله . که هنوزم که هنوزه خاطراتش آواره روی بازمانده ها. من پنج ماه ديگه توی یه همچین شبی باید دراز بکشم روی تختم. دستامو بذارم زیر سرم، چشمامو ببندم و آروم بگم " پیش خودم سر بلندم " و بخوابم. آروم بخوابم.نوشته بود به هر اندازه که از رمق می افتی به کمال می رسی. من اگر پنج ماه ديگه، هنوز ر
آهنگ دلم گرفت خدايا شدم غريب و تنها
نام اثر : دلم گرفت خدايا
خواننده : علی رزاقی
آهنگ ساز : با بهترین کیفیت های 320 و 128
 
 09 دسامبر 2019
 موضوع : دانلود تک آهنگ
دانلود آهنگ با کیفیت 320دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
در آهنگ دلم گرفت خدايا شدم غريب و تنها علی رزاقی شما همراهان همیشگی دش موزیک می توانید آهنگ جدید دلم گرفت خدايا شدم غريب و تنها به نام علی رزاقی را دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه متن آهنگ و لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوا
خدايا من رو از کمکاری و تنبلی نجات بده تا بتونم با موفقیتم تو و چند نفری که دوستشون دارم رو خوشحال کنم.تنبلی زهریه که اگر اثر کنه ديگه پادزهری براش نیست، زمان در گذره و ديگه هم برنمیگرده، خدايا کمک کن از فرصتهام نهایت استفاده رو بکنم.
دانلود اهنگ مازندرانی زمونه ناجور نباش زمونه نامرده دلبر
زمونه های زمونه بیوفا چی رو دونه، می دل غريب جا دره دلبر ته وسه خونه ♫♫♪♪
آهای دیوونه وومه می دل ره نزن پس، می دل ره پس نزن یار غريب هستمو بیکس ♫♫♫
اسا بیمه تنها بیمه غريب جا، بره دلبر منی ور فراری بیمه رسوا ♫♫♪♪
منزل گوشه دیوار خراب بیه سیگار، ناله بزنم بووم خدا شی جان دلدار ♫♫♪♪
دستو پا کنی زنجیر ای خدا زود بیمه پیر، دست تو های روزگار دلبر بیمه اسير ♫♫♪♪
اسا بیمه تنها بیمه تن
وقتی عاشق شوی راز دل تو گفته نتونی
چقده سخته خدايا چقده سخته خدايا
چقده سخته خدايا
چقده سخته خدايا چقده سخته خدايا
چقده سخته خدايا
روز نوروز بچینی گل سرخ
برسر راه نگات فرش کنی
روز نوروز بچینی گل سرخ
برسر راه نگات فرش کنی
دلبرت بیاد بپرسه کار کیست
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدايا چقده سخته خدايا
تو براش گفته نتونی
چقده سخته خدايا چقده سخته خدايا
دلبرت خنده کنه با دیگران
تو بسوزی و براش گریه کنی
دلبرت خنده کنه با دیگران
تو بسوزی و براش گریه ک
آیا ضعیف و شکننده ام?
 
پر.یو.دم 
سرماخوردم
نامزدم قهر کرده 
و نتایج دانشگاه اومده دارم ۱۰۰۰ کیلومتر از خانوادم دور میشم و از حالا اسير غم غربت شدم .
 
بااین وجود احساس میکنم دنيا هر قدر تلخ هر قدر بد هر قدر بی رحم ,واسه من جای خوشي داره  
خبر نگاراعزامی صدا سیما:
حاج خانوم چند تا اولاد دارین؟
پیرزن:5 تا بچه داشتم!
-مگه الان ديگه نداریشون؟
نه مادر،2 تاشون اسير شدن،3 تاشون مفقود الاثر!
-ماشالله به این شیر زن صبور!
مادر جان کدوم منطقه اسير یا مفقود شدن؟
 
 
2 تاشون دخـتر بودند؛شوهر کردن اسير شدند
3 تاشون پــسر بودن؛زن گرفتند مفقود الاثـــــر شدند
یکی با رویای حج آمد، حاجت گرفت و برگشتیکی با پای فلج آمد، حاجت گرفت و برگشتیکی دیگر از تو میخواهد، لیاقت شهادتیکی میگوید شفاعت کن، آقا مرا قیامتیکی که من باشم و عمریست، نیامده زیارت‌وایدلم تنگ ایوان طلای توست،نه تنها سرم خاک پای توستکه من هرچه دارم برای توست‌وایمرا زائرت کن خدایی کنکبوتر کن آقا هوایی کناگر شد مرا کربلایی کن‌رضا جانم ای رضا جانم(4)‌دلم از باب الجواد آمد،تا آبرو بگیردکنار حوض گوهرشادت، آمد وضو بگیردچه میشد چون کودکی هایم
چقدر دلم غم داره
آی خدا چرا غمام تموم نمیشه 
چرا اینقدر درد دارم 
انگار مصیبتا مثله دومینو پشت سر هم برام داره میفته
من هیچکس رو روی زمینت ندارم پشت و پناهم باش 
توی این شلوغیا من قلبم درد داره درد تهمت درد
چرا واقعا چرا
تازه داشتم با شکست قبلیم کنار میومدم تازه داشتم روی پاهام وایمیسادم 
مثله کسیم که بعد کلی دویدن یه رفیق ظاهری بدجوری زدش زمین و به زور بدون اینکه ديگه بخاد با اون رفیق باشه یا حتی توی اون مسیر باشه با کلی زخم و درد روی
دوباره ارتباط گرفتن برام سخت شده.
دوستم دیشب برگشت وقتی ازش سوال پرسیدم له و لوردم کرد.
گفتش که تو خیلی ادا تنکا درمیاری و دختر نديدم اینقد تنگ باشه.
والا خودش میگه من با اولین پسری که بهم پیشنهاد بده دوست میشم:/
من حاضر نیستم این کارو بکنم.
و بهش گفتم من نفر قبلیم که باهاش بودم همچی تموم بود و اینا ديگه به چشمم نمیان.
بجز پسرای خوب و جذاب.
پسر بازی هامم ۱۴ ۱۵ سالگی کردم تموم شد.
الان دزگه همه اینا برام مسخره بازیه با پسرای دانشگاه.
ولی واقعا گوه ز
 
دیروز یکی از اقوام پدری فوت شدند 
امروز رفته بودیم مراسم‌ سوگواریشون .
تو مراسم  یه لحظه داشتم به این فکر میکردم اون حاج خانمی که فوت شده به همه جا رسیده بعد فوت شده . 
اما من چی ؟! 
اگر من به این زودی بمیرم چی ؟! 
چکار کردم ؟! هیچکاری تو این دنيا نکردم ! هیچ کاری !
حداقل این خانم الان متاهل بوده ! خوشي هاشو تو این دنيا کرده ! بچه هاش الان براش عزاداری میکنند .
من حتی بچه ی هم ندارم برام بخواد عزاداری کنه ! یا بقول یکی حتی کسی نداریم برام فاتحه ب
متن ترانه بابک جهانبخش به نام از خوشي میمیرم

هر کسی عاشقهحال منو میدونهبذار کل دنيا بهم بگندیوونه بهم بگن دیوونهبذار همه بگن به جنون کشیده کارم تموم شه کار دنيا من با تو کار دارم با تو کار دارمبدجوری عاشق شدم و این روزا مرگم که منو نمیکشه کنارتتپش قلب من میگه حتی هزار سال ديگه دلم خوشه کنارتمن با تو صد نفرم دنبال دردسرم به تو که فکر میکنم از خودم بی خبرموقتی از دست میرم دستاتو میگیرم به من که فکر میکنی از خوشي میمیرمبه من که فکر میکنی از خوشي
نمیدونم چرا نمیتونم مثل یه آدمیزادِ خرخون بشینم سر درس و مشقم!
جمعه ی هفته ی بعدی آزمون دارم و کلی درسِ نخونده و تلنبار شده. اگه اینطوری پیش برم همه چیزو میبازم. 
خدايا خودت کمکم کن بتونم اون رویاهای قشنگی که برای خودمو خیلی های ديگه دارم رو واقعی کنم. خواهش میکنم ازت.
خدايا یه کاری کن تهش قشنگترین اتفاقا بیفته. خودت که میدونی تنها امیدِ منی.
 
 
باسمه تعالیچلچراغقصیده ۱۳تکیه بر دنيا
مکن تکیه بر عقل تنها بشرشود موجب کبر و اندوه و شر
اگرعقل تنها شود رهنمانبینی تو حق را ورای بصر
چه تدبیر ها می کنی در امورنهایت دچار خطایی دگر
چو اجرا شود،طرح و برنامه اتببینی نقایص، شود جلوه گر
دلیلش بود نقص عقل و خردبود شخص کامل، قوی و قدر
پیمبر بود عقل و آن هادی استشوی چیره بر مشکلات و خطر
هدایت کند این جهان را ولیبه اذن خدا می شود هر ظفر
شود موجب خسر هر آدمیهر آن کس کند تکیه برمال و زر
به مقصد رسد هر
نهم فروردین ماه سال 1398، مراسم عروسی آخرین دختر مش حسین و زیبنده خانوم بود! مش حسین حالا 15 ساله که ديگه پیش ما نیست و همه ما به احترام همسرش و آخرین دختر خانواده، از گوشه کنار دنيا دور هم جمع شدیم تا این اتفاق را جشن بگیریم. همه چیز همانطور پیش رفت که باید! 
زمان مثل برق و باد گذشت و  شب آخر رسید، صبح روز بعد همه راه خودشون را میرن و ننه حالا بعد از عمری برای اولین بار تنهای تنها میشه، بدون مش حسین و بدون بچه ها! آخر شب وقتی دختر کوچیکه پتو را میکشی
فاطمیه شوردیگربا سلیمانی گرفت/درشهادتنامه اوغصه ایرانی گرفت/حس وحال دیگری امسال دارداین وطن/درفراق حاج قاسم دل پریشانی گرفت/گریه کرده رهبر ماباتمام مسلمین/درورود فاطمیه حال عرفانی گرفت/مالک وعمار رهبرمیشود اینک زیاد/یارگیری بهرلشکرچون خراسانی گرفت/رهروبرفاطمیه شدامام وهرشهید/جانشین حاج قاسم راکه قاآنی گرفت/سخت شدبرشیعیان داغ سلیمانی ما/برمزارجاودانش خاک کرمانی گرفت/بهررهبر سخت گشته حاج قاسم رفته است/این عزای فاطمیه اشک ایرانی گرفت/
راستش چون سرگرمی های خیلی کمی دارم،
تنها وقت گذرونی م وبلاگ خوندنه.
کاشکی مثل 10 سال پیش، هر بار وقتی صفحه ی وبلاگ رو باز می کردم، کلی مطلب جدید برای خوندن بود.
اینستاگرام و کانال و. باعث شده وبلاگ نویسی کمرنگ بشه.
بلاگرهای موفق دیروز، اینستاگرامرای امروزی هستن
اما این کجا و اون کجا.
قبل ها وبلاگ زیپ و زیگ زاگ رو میخوندم. که بعد ديگه ننوشت. حتی تو اینستاگرام هم کمرنگ شد. (صاحب گالری سینز)
از وبلاگ های ديگه، پیچ و مهره بود که طرفدارش بودم. الان ای
می‌دونی؟ زندگی بی‌حساب و کتاب‌تر از اون چیزیه که بهت قول بدم بالاخره همه چیز درست میشه یا یه همچین چیزی، دنيا به حدی ناپایدار و غیر قابل پیشبینیه که شاید بهتر باشه کلا بیخیال بشیم و خیلی بهش دل نبندیم، نمی‌گم تلاش نکنیم، نمی‌گم بشینیم به مسیر حوادث روزگار، نمی‌گم تغییری توی زندگی ندیم، این طوری با مرده چه فرقی داریم؟ اما می‌گم به زندگی و نتیجه و آینده‌اش دل نبندیم، واقعیت اینه که نگرانی ما توی زندگی فقط و فقط وقتی تموم میشه و همه چیز وق
خدايا شکرت بابت خواب ارومم.
خدايا شکرت بابت مهربونی صاحبخونه.
خدايا شکرت که توی سرمای افتابی عصر پاییز قدم زدم و نوک دماغم قرمز شد.
خدايا شکرت که الهه خانوم کلی در مورد تاریخ نیویورک برام حرف زد.در مورد تربیت بچه توی قلب امریکا.
خدايا شکرت که غرب نیویورک و زیبایی هاش رو دیدم.
خدايا شکرت بابت دین اون کلیسای خیلییی قشنگ.
خدايا شکرت بابت قدم زدن توی شب پاییزی و راک فلر.
خدايا شکرت که کلی میوه خریدم
خدايا شکرت که اتاق کوچیکم گرمه.
 
باسمه تعالیچلچراغقصیده ۱۳تکیه بر دنيا
مکن تکیه بر عقل تنها،  بشرشود موجب کبر و اندوه و شر
اگرعقل تنها شود رهنمانبینی تو حق را ورای بصر
چه تدبیر ها می کنی در امور
نهایت دچار خطایی دگر
چو اجرا شود،طرح و برنامه اتببینی نقایص، شود جلوه گر
دلیلش بود نقص عقل و خردنياز بشر بر خدا باشد و او قدر
پیمبر بود عقل و آن هادی استشوی چیره بر مشکلات و خطر
هدایت کند این جهان را ولیبه اذن خدا می شود هر ظفر
شود موجب خسر هر آدمیاگر تکیه گاهش به اموال و زر
به مقصد رس
چقدر دیروز در حال مرگ و من ديگه نمیتونم» و خدايا خدايا تا انقلاب مهدی یه کاراییش کن» بودم و الان بده من اون کفگیر رو، تو بلد نیستی ولی من خیلی خوشحال و قشنگ و بلدم حتی با اینکه بنزین داره گرون میشه و ديگه ایندفعه به خود خاک میشینیم» هستم.
حالم خیلی بدِ خداياچه باید کرد؟همه ش با سرنشینان اون هواپیما هم ذات پنداری میکنماولش حتما هواپیما ت خورده و صدای مهیبی شنیدن و همه جیغ زدن و ترسیدنبعدم خلبان چیزهایی گفتههمه ش و داد و گریه و ترس قلبشون اومده تو دهنشوونتا بخواد بشینه رو زمین و نهایت منفجر بشه چه بر اونها گذشتهبجای تک تک اون بچه های کوچیک .بجای مادرها و اون زن حامله.
بجای همه مردهای سرزمینم.
و امیدها و ارزوها
 
اندوه خوردم و رنج بردم و ترسیدم و جا خوردمو گریه کردم و سکوتخ
همه‌ی عمر به دنبال آزادی می‌دویدم، و چون به آزادی می‌رسیدم فریاد می‌زدم "خدايا خدايا مرا اسير کن!" گویی بند بندِ تنم از هم می‌گسست، زیرا که فقط من آزاد نبودم، تکه‌های وجودم هم آزاد بودند. و نمی‌خواستند که در قالبِ من» اسير باشند.
آنگاه فهمیدم که من» وجود ندارد، مگر در قالب تکه‌پاره‌هایی از کلمات، که ذراتِ سرگردانِ وجود را به هم پیوند می‌زنند تا جهان علی‌الظاهر برقرار بماند.
امشب در آینه به چیزی می‌نگرم که همه‌ی عمر من‌»اش خوانده
مسئولین عجیب و غريب
کشور ما چه مسئولین عجیب و غريبی داره، یکی که ادعای اعتدال داره، یه تصمیم میگیره صبح جمعه که بلند میشی، با تصمیمش جون و مال خیلی از هموطن هامون را به خطر میندازه،اما در مقابل مسئول ديگه که خودش را سرباز ولایت میدونه اما بعضی از مدعیان اعتدال و دار و دسته هاشون اونها را تندرو میدونند، صبح جمعه بلند میشی متوجه میشی که یه تصمیم گرفت برا حفظ جان و ناموس مردم جون خودش را داده تا دیگر هموطن هاشون آب از دلشون ت نخوره، چقدر فاصل
امروز به معنای واقعی تنها بودن رو حس کردم.شاید خدا از من تنها نبودن رو گرفته تا شاید یه چیز ديگه بده نمیدونم.شایدم همش توهمه و چیزی جز تنهایی گیرم نمیاد.حتی ديگه جدیدا دکترهم باید تنهایی برم.اصلا بهتره کلا یه زندگی جدید رو شروع کنم و چیزی به معنای یار و همراه و اینا رو تو زندگی جدید راه ندم.اصلا ديگه دلم نمیخواد تنها نباشم همینه که هست، تنهای تنها.قبوله من ديگه کلا در هر زمینه ای تنهایی کار میکنم.تنهایی.
چه حلقه‌های بی‌ثمر تو را به دار می‌کشدبیا به حلقه‌ی خدای که دست یار می‌کشد
نه رهگذار عشق که بیا و جان عشق باشبیا که حقّ حی تو را بدان دیار می‌کشد
تو حرف دیگران زنی به دیگران و سایه‌ایحریف حرفه‌ای نه‌ای که از تو کار می‌کشد
قلم شکست و جان گرفت، قلمروی بیان گرفتعنان کشید و خوان گرفت، خوشم به دار می‌کشد
رسید وصل تازه‌ای، درون یکی برون یکی بکشت جان و جان نو به روزگار می‌کشد
زمانه‌ای غريب نیست، غريب حال آدمی‌ستکه بر درخت روحسار نشسته قار
شاید رها شدن و تنها موندن ترسناک ترین حس دنيا باشهاما بیتفاوتی نسبت به رفتن آدم ها،یه حس پر از قدرته!وقتی رهام کردی و رفتیفکر کردم جایی که وایسادم ته دنياستفکر میکردم ديگه نفسم در نمیادانگار یکی وایساده روی گلوم و میخواد خفم کنهفکر میکردم تموم شدماخر کارمهديگه عاشق نمیشمديگه کسی نمیتونه مثل تو منو به وجد بیارهديگه هیچ کسی نمیتونه قدر تو توی قلبم جا بشهولی رفتنت ته دنيا نبوداکسیژن کم نیومدخفه نشدمتموم نشدممن بعد تو قوی ترین آدم روی زمین ش
امشب پرونده یک سال اعمالمون رو دست امام زمانمون دادن، خدايا برات کربلا رو نصیب همه آرزومندان کن، خدايا امیدوارم به کرمت که از گناهانم گذشته باشی، خدايا  من روسیاه هر سال با کوله باری از گناه میام به درگاهت، خدايا بگذر از گناهان منه ناسپاس. خدايا کرمت را شکر، خدايا داده هات رو شکر، خدايا نداده هات رو شکر. خدای مهربونم شکرت که تو قلبم محبت ائمه رو گذاشتی
 
خدايا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل حساب آورد!

خدايا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود. خدیا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز نا امید و از بازی سرنوشت مایوسم. در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام. تنها تو را می شناسم، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم.
 
 بخشی از نیای
چه ای کاشی شده زندگی من!
ای کاش هایی که باعث میشن هزار بار بخوام ۳ساله بشم
اینکه ای کاش تنها دغدغه ام
خریدن عروسکی بود که از پشت ویترین بهش نگاه میکردم و قول مامان که برات میخرم.
ای کاش تنها ترسم
آن لولو خور خوره ای بود که زیر تختم قایم شده بود و باعث شد هیچوقت شبا اون زیرو نگا نکنم.
ای کاش تنها دروغم 
این بود که بگم شکلات رو میزو من نخوردم.
ای کاش تنها دردم 
این بود که دوست صمیمیم ديگه همسایه ما نیست‌.
و صدها ای کاش ديگه که ای کاش،ای کاش نبودن
من همان شوالیه رخشان در تاریکی امروز ها بد شکست خورده ام،تحمل فشار های روحی و روانی و کلی زخم ها که خورده و تاب ایستادن ندارد.
از اسب افتاده و اسير؛اسير پلیدی ها.
مرا را راه رهایی کجاست؟
جنگیدن میگویی!یاری نمانده که.آری تنهای تنهایم!
ولی هنوز از اسب نیافتاده ام.
 
من شوالیه تنها،ارتشی یک نفره هستم.
در کلمه 65 حضرت
علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ»؛ آدم دوستان
خودش را از دست بدهد تنها می‌شود، اختلاف دوست‌های آدم را از آدم می‌گیرد. رعایت
نکردن آداب و سنن انسانی دوست را از آدم می‌گیرد و انسان تنها می‌شود. انسانِ تنها
غريب است. فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ»، حالا لازم نیست که این به مرگ احبّه
منتهی بشود. با اختلاف احبّه که بدترین مرگ است انسان احساس غربت می‌کند. انسان
غريب هرگز به مقصد نمی‌رسد. تنها
خدايا؟
منو ببخش به خاطر سهل انگاری ام
منو ببخش که نذری رو که باید در عرض ششصد و چهار روز تموم می کردم، در عرض چندین سال تموم کردم
البته دست خودم نبود
یه مدت فکر و ذکرم فقط مرگ شده بود
هیچ هدفی جز مرگ نداشتم
دست و دلم به هیچکاری نمی رفت
همه چیز برام بی معنی شده بود
اولش فقط در حد یک حرف و فکر بود
تا اینکه پیمانم، نفسم، عشقم پر زد و از پیش ما رفت
اونموقع بود که ديگه دنيا برام غیرقابل تحمل شد
با اینکه با خدا قهر کرده بودم
ولی اون تنهام نذاشت
یه فرشته
 
م.ن حال خوشي نداشت! شامش رو که خورد رفت یه گوشه اما کاملا توو دیدم  با حرص شلوارشُ در آورد!
خندم گرفت و گفتم : چته زومبه؟! با تنبون هم دعوا داری !
گفت : یعنی من نمیتونم دو دقیقه با خودم و این تنبونم تنها باشم؟؟ 
از اون طرف س. هـ : گفت: نِــــــه ،نِمیشِد! اینجی کلش واس ماس!
بعد م.ن دز یک حرکت انتحاری گفت: عجب حالا که اینجوریه؟! پس بیا اینم مال ِ تو!
شعور نداره که  بی  شخصیت دوست داشتنی ِ بی تربیت !
 
از وسط خیابون رد می‌شدم که صدای آهنگ میخ شد توی سرم، درد شد توی دلم، داغ شد روی سینه‌ام، نفسام انگار سخت بالا می‌اومد، تند تند پلک می‌زدم بلکه اشکام نریزه ولی نمی‌شد، آدم مگه چقدر میتونه به روی خودش نیاره؟چقدر میتونه تحمل کنه؟ 
آدم‌ یه جاهایی کم میاره، میشه عین یه ظرف لب‌ریز که با یه تلنگر سر میره، با یه اخم بغض میکنه، داد میکشه ، گریه میکنه. اصلا چرا حواسمون به دل آدم‌ها نیست؟ چرا وقتی میریم به اونهایی که میمونن فکر نمی‌کنیم؟ 
رفتن و د
من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
 
روزی که عاشق اش شدم دیگر تاب و توانم را بریده بود او یک دفعه نمی دانم چگونه و چطور ولی به گونه ای وارد دلم شد که مرا اسير دام خویش کرده بود او حالا نیمه گم شده من بود اما زمانی که در اولین نگاه عاشق چشم های عسلی اش شدم دیوانه وار تنها خوش حالی میکردم وآن روز ها که گذشت منم همراه شان گذشتم در حالی که او کُل وجود مرا ازم گرفته بود که در آن روز ها که همه مرا صدا میزدند مج
قیمتِ سیگار؛ حالم را گرفتداغیِ سشوار؛ حالم را گرفت
تنگیِ تیشرت؛ قلبم را شکستچسبیِ شلوار؛ حالم را گرفت
جنگ، بی آبی، تورّم، قطع برقمجریِ اخبار حالم را گرفت
فکر می‌کردم که خیلی خوشگلم!!دیدن گار » حالم را گرفت
آدمِ بی کار؛ وقتم را ربودآدمِ پرکار حالم را گرفت
گرچه بابا داد پولش را ولیقیمتِ تالار حالم را گرفت
هی خدا بخشید جرمم را ولیوقتِ استغفار حالم را گرفت!
زیر میزی، نرخِ دارو، آمبولانسغصه‌ی بیمار حالم را گرفت
گُل مرتّب کرد احوالِ مرادر ک
بنظرم بد موقع به دنيا اومدیم هممون. همه ماهایی که تو شرایط فعلی ایران زنده ان اشتباه به دنيا اومدن. روزای تباهین و روزای تباهتری توی راهن. 
نمی دونم ولی می دونم یه چیزیو. اونم اینه که زمین رو "کثافت" پر کرده. دنيا رو "لجن" گرفته. گند زدیم به کره قشنگی که خدا بهمون هدیه داده. نمی دونم پول و قدرت و کشتن میلیون ها نفر توی جنگ هر کشوری قراره توی اون دنيا به عاملشون کدوم عذاب جهنمو بدن؟ ولی بیاید قول بدیم اگه تو هر قبرستونی یه کاره ای شدیم "آدم باشیم. ظل
بنظرم بد موقع به دنيا اومدیم هممون. همه ماهایی که تو شرایط فعلی ایران زنده ان اشتباه به دنيا اومدن. روزای تباهین و روزای تباهتری توی راهن. 
نمی دونم ولی می دونم یه چیزیو. اونم اینه که زمین رو "کثافت" پر کرده. دنيا رو "لجن" گرفته. گند زدیم به کره قشنگی که خدا بهمون هدیه داده. نمی دونم پول و قدرت و کشتن میلیون ها نفر توی جنگ هر کشوری قراره توی اون دنيا به عاملشون کدوم عذاب جهنمو بدن؟ ولی بیاید قول بدیم اگه تو هر قبرستونی یه کاره ای شدیم "آدم باشیم. ظل
مفهوم بسیج در غدیر امامت معنا گرفت
وقتی پیمبر دست علی بالا به پهنا گرفت
مفهوم بسیج با حضرت آدم در اول خلقت
وقتی ز نور اهل بیت آدم تن رعنا گرفت
مفهوم بسیج را فاطمه خوب تفسیر کرد
در دفاع از ولایت میخ و در جان آنا گرفت
مفهوم بسیج با امام حسن گرامی تر شد
برای حفظ دین از معاویه صلح بینا گرفت
مفهوم بسیج خون ثارلله است تا بینهایت
دین زنده از آن و بسیج از آن مبنا گرفت
مبنای بسیج حضرت عباس بن علی است
 مشق ما داد و هماره لشکر توانا گرفت
مفهوم بسیج 
خدايا 
خودم و خانوادم رو به تو می سپرم
پناهم فقط تویی
نیازمندتر و ناتوان تر از اونی هستم که بتونم در برابر این حجم از استرس مقاومت کنم. خدايا خودت کمکم کن ای ارحم الراحمین.
خدايا خانوادم رو در پناه خودت برام حفط کن.
خدايا دارایی هام رو حفظ کن.
خدايا 
بهش صبر بده و یه ادم خوب سر راهش بذار
ای خدا
غروب های جمعه خیلی دلگیره
خدايا به قلبمون نگاه کن و آرزوهامون را برآورده کن خدايا آدم های درست و خدایی و با وجدان و اهل اعمال حلال سر راه من و خانواده ام بذار
خدايا فرصت های خوب پیش رومون قرار بده
خدايا از صدام خسته نشدی که اینهمه صدات میزنم و جوابی نمیدی
خدای مهربونم سلام
تو تنها دوست و تکیه گاه منی
منو در پناه خود از بدی ها حفظ کن و بهم سلامتی کام جسم و روح بده 
خدايا میدونم همه ی رو میدونم 
تو مهربون تر از اینی که که منو .
البته اینا هیچ کدوم دلیل و توجیه نمیشن
ولی من تو رو تنها کسم میبینم توی این دنيا و این زندگی 
شکرت به خاطر همه نعمتهات
تنهام نذار که به وجودت بی نهایت نیازمند
خدای دوست داشتنی و مهربونم 
تا وقتی که تو هستی دلم قرصه 
تنهام نذار و کمکم کن 
مرسی از وجودت و کمک هات و همه چی
ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
 
از تندباد حادثه گفتی که جان در برده‌ایم
اما چه   جان دربردنی دیریست که در خود مرده‌ایم
 
ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را   ببین
از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
 
اینجا به جز درد و دروغ   هم­خانه‌ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
عشق و شعور و   اعتقاد کالای بازار کساد
سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد
هجرت   سرابی بود و بس خوابی
کسی مرا بیدار نخواهد کرد. اگر بخوابم و خودم را بیدار نکنم،

کسی مرا نخواهد ساخت. اگر آوار شوم و خودم را نسازم،
کسی مرا آرام نخواهد کرد. اگر بهم بریزم و خودم را آرام
نکنم،
کسی نوشته هایم را نخواهد خواند. اگر بنویسم و خودم
نخوانم،
کسی زخم هایم را نخواهد بست. اگر زخمی شوم و خودم زخم
هایم را نبندم،
کسی مرا درک نخواهد کرد. اگر بفهمم و خودم را درک نکنم،
کسی با من حرف نخواهد زد. اگر تنها باشم و با خودم حرف
نزنم،

کسی مرا جمع نخواهد کرد. اگر از هم ب
تو ببین نبود نت و تنهایی و گم و گور شدن دوستا و الکی بودن همون ۴ تایی که هنو هستن چقدر فشار آورده که زنگ زدم به یکی که تا حالا نديدم که از یاس فلسفی‌ای که دچارشم حرف بزنم و قضیه انقدر عجیب و غريب بود که حتی نتونستیم چیزی هم بگیم.
خدايا، بنده‌ی روسیاهت چگونه شکرت را بجا آورد؟ خدايا، مگر می‌شود توان ادای شکر همه‌ی نعمت‌هایت را داشت که آن هم بدون عنایتت محال است.
خدايا، جهالت این بنده‌ات را انتهایی نیست مگر به لطفت که شامل حال این ظالم شود که براستی ظالم به خود است.
خدايا، وقتی مرور می‌کنم زندگی‌ام را، آمدنم را، بودنم را، مگر می‌شود که بودنت را ندید، مگر می‌شود زندگی را بی تو در فهم آورد.
خدايا، زندگی سخت است و دنيا هزار رنگ و هزار حیله دارد و چه سراب‌هایی که گویی ه
وقتی داشتم توصیف میکردم اون دنيا برم قراره خدا چطوری حالمو بگیره کلی غش غش خنديدم
اونجا بود که خنده من از گریه غم انگیز تره.
کار از غم انگیز بودن گذشته.
منِ فراری تسلیمِ مرگ شدم. منتظز وقتشم و ببینم چی میشه.
تو این دنيا که ديگه رنگِ خوشي رو نمیبینم . چه ۲۰ سالِ الان .
چه ۳۰ سالگیم.
فقط اوضاع بدتر میشه بدتر میشه بدتررر‌کیه که ببینه کمک کنه
چقد دلم میخواد قلبم وایسه از این همه بی رحمیمن حتی نمیتونم دردمو برای کسی بگم.  خیلی سخته سکو
وقتی داشتم توصیف میکردم اون دنيا برم قراره خدا چطوری حالمو بگیره کلی غش غش خنديدم
اونجا بود که خنده من از گریه غم انگیز تره.
کار از غم انگیز بودن گذشته.
منِ فراری تسلیمِ مرگ شدم. منتظز وقتشم و ببینم چی میشه.
تو این دنيا که ديگه رنگِ خوشي رو نمیبینم . چه ۲۰ سالِ الان .
چه ۳۰ سالگیم.
فقط اوضاع بدتر میشه بدتر میشه بدتررر‌کیه که ببینه کمک کنه
چقد دلم میخواد قلبم وایسه از این همه بی رحمیمن حتی نمیتونم دردمو برای کسی بگم.  خیلی سخته سکو
الان تنها چیزی که از خدا میخوام آرامش و سلامتی روحم هست
خدايا تو قدرت بی نظیری داری و میتونی آرامش و سلامتی را به روح و جسم برگردانی،  خدايا تو باید مرا شاد کنی که بتونم آدمهای اطرافم را شاد کنمخدا با هدیه ای به اسم آرامش و سلامتی مرا شاد کن
الان تنها چیزی که از خدا میخوام آرامش و سلامتی روحم هست
خدايا تو قدرت بی نظیری داری و میتونی آرامش و سلامتی را به روح و جسم برگردانی،  خدايا تو باید مرا شاد کنی که بتونم آدمهای اطرافم را شاد کنمخدا با هدیه ای به اسم آرامش و سلامتی مرا شاد کن
 ❆ نامهربانی:فریاد جانانه مهربانی های مرا انتهایی استو نه بی مهری های تو!. ❆کوچ خنده:ناله ها است در منجای آوازاز لبم کوچ کرده اندخنده هایم. ❆ خدايا:خدايا!!!چگونه،با تنها بودن هایتکنار می آیی!؟ #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_پریسکه@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
توی راهِ برگشتی که تقریبا ۶ ماهه ازش رد میشم، هستم و دیدمش. دقت کردم تازه، اینکه همیشه به چشمم میخورده اما من متوجهش نمیشدم،شاید اولاش آره، اما الآن ديگه نه، مگه اینکه مثل امروز شاید هرچندوقت یک بار دقت کنم اما ديگه شوقِ اوایلش نیست. فکر کردم به اینکه چقدر برام معمولیه درحالیکه اولین دفعات که دیدم یا زمانیکه شاید سالی یک یا دو بار یا اصلا نمی دیدم چقدر برام جالب بود. بعدش فکر کردم به خوشيایی که برای بعضی ها که شاید به ندرت باهاش روبرو میشن چق
پدربزرگم 97 سالشون بود . خدا بیامرزدشون .هیچ بیماریِ خاصی نداشتن اما ديگه خیلی پیر و ضعیف شده بودن و این آخری ها دائم بهشون سرم تقویتی می زدن ؛ چون نمی تونستن غذا بخورن و فقط مایعات استفاده می کردن . به همین خاطر همه برای رفتنشون خودمونو آماده کرده بودیم .  
اما قرار نیست همیشه مرگ تحتِ برنامه ای پیش بینی شده عمل کنه . ممکنه ناگهان بیاد سراغ آدم . ممکنه وسط تمام رویا پردازی هامون یه دفعه به خودمون بیایم و ببینیم پامون ديگه روی زمینِ دنيا نیست . تر
تو اونقدر خدای خوبی هستی، که دلم میخواد مدام بغلم کنی،میدونی خدا بغل تو با تموم بغل های دنيا فرق میکنه، تو آرومم میکنی و ته قلبم، درست همون قسمتی که مدام احساس تنهایی میکنه رو پرش میکنی، تو نمیزاری نبات تنها بشه، میون همه ی آدما، تو تنها پناه امنی هستی که هر وقت دوست داشته باشم میتونم صدات کنم و تو با آغوش باز پذیرای تمام اشک ها و دردام بشی، تو چه خدای صبوری هستی، چقدر بی اندازه مهربونی، خدايا دلم میخواد به اندازه تمام سال هایی که نديدمت، بغل
خدايا به خیر بگذرون این درد های لحظه به لحظه ی تن رو . خدايا چند ماه فرسودگی، برای درد های نامعلوم، کافیه . خدايا . لطفا زندگی رو برگردون رو اون دوری که انقدر استرس بیماری نبود . خدايا من همینجوریشم از زندگی خسته ام، خسته ترم نکن.
برای هیچ موضوعی دنبال توضیح زیادی نباش، از لذت درکش محروم می کنی خودت رو، خدا حکمت اتفاقایی که افتاده، رو به دلت میندازه!!
 
خدايا، لذت زنده بودن رو توی این دنيا، قبل از مرگ به من نعمت بده
خدايا سکوت و رضایت و امنیت رو به قلبم بده
و نجاتم از همه وحشت ها و نگرانی ها  
 
یه موقع هرکس تو برنامه اش کم می‌آورد، می آمد کنار من تا روحیه بگیره
اما امروز، این منم که کم آوردم، خیلی هم کم آوردم،
ديگه از یه جایی به بعد نمیشه ادامه داد، نه اینکه تنها مقصر هم خودم باشم ، نه.
نمیذارن که به اهدافت برسی.
تو تمام طول عمر تا این اندازه مستأصل نشدم، 
از یه جایی به بعد، باید راهی رو که رفتی برگردی.
مجبور میشی از چیزی که با دنيا عوضش نمیکردی و تنها آرامشِ تو دنيات بود خداحافظی کنی.
در این تاریکی ملعون تنهایم. تنهاتر از تنها. رسید آن روز که انتظارش را می‌کشیدم. میم عاشق و دور. از ح جدا شدم و سرگرم خودش است. بی‌کس شبیه خیالاتم برای آینده‌ای که رسید روی تخت تنها.
بسم از قبول عامی و صلاح و نیک نامی.
دنيا . آی دنيا آآآی دنيا
نجات دهنده در گور خفته‌ست.
سلام
من یک پسر 33 ساله هستم که شرایط ازدواج برام فراهم شده و خوشبختانه وضع مالی خوبی دارم (خونه و ماشین ) و من در زندگیم تنها یک بار عاشق شدم، اونم عاشق یک بازیگر زن مجرد، من تنها اون چهره  یا اون آدم به قلبم تپش میده و دختر های ديگه که مادرم پیشنهاد میکنه رو نمیتونم عاشق شون باشم و حس عشقی بهشون ندارم.
تا حالا  دختری هم نديدم شباهتی به ایشون داشته باشه و معلوم نیست بعد ها بتونم ببینم یا نه، انگار رفته تو مغزم که حتما باید با این چهره ازدواج کنم و
یار جانی خطّه‌ی خوبان گرفتجان خرید و جان بداد و جان گرفت
این زمین و این زمان بازی اوستهر دو سوی مرگ را ایشان گرفت
اغتشاش روزگار از کس مبیناین تکانْ عالم ز شصت آن گرفت
لرزش دست من و ضربان دوستاین چنین تحفه نه کس آسان گرفت
این چنین رقصی که ناپیدا خوش استاین چنین کوبی که دل جنبان گرفت
این همه شوری که خلق از خویش زدحضرت حق جمله را تاوان گرفت
گفت حلمی حرف نور و پر کشیدسایه در دنباله‌اش طغیان گرفت
موسیقی: Worakls - Inner Tale
 بخونیم 
 
و من بیش از هرزمان ديگه ای احساس میکنم تمایل دارم یک ف باشم تا انسان.
هوا سرده ، یخ میبندم و از این همه سکوت و تنهایی غرق لذت میشم.
لطفا من رو بین کتاب هام درحالی که تایم این ا باتل جیم کروچ درحال پخشه دفن کنید.
آه خدايا! فکر کنم بخوام تا ابد تنها درون غار بمونم! واو! فکرش هم قشنگه!
 
آقا ناصر صدایش می لرزید. . و دست هایش را رو به آسمان گرفت و گفت: خدايا شکرت! خدا یا شکرت! اگه هر دو پسرم شهید شدن، لیاقت داشتن و تو هم قبولشان کردی. خدايا شکرت که بچه هام مایه ننگ و سرافکندگی مان نشدن. خدايا شکرت که بچه هام مایه عزت و افتخارم شدن. خدايا هزار مرتبه شکر خوب دادی. هزار مرتبه شکر خوب گرفتی.
 
گلستان یازدهم، ص 65
امروز هم تانیا جان اینجا بود و کلی شیرین زبونی کرد. شب رفتیم بیرون همگی با کیانا و تانیا ، هوگر رزروش پر شده بود و یه رستوران جدید هم رفتیم که چای بخوریم، گفت اژ دو ساعت ديگه باز میشه. خلاصه که برگشتیم یه جا آیس پک و اب هویج خوردیم فقط . بعد کیانا اینا رفتن و ما رفتیم خونه مامان بزرگ جان. بعدش هم که اومدیم خونه. 
 
پ.ن: امشب بارون میاد :)
پ.ن۲: بابابزرگم در سررسیدی کارهای روزانه اش رو مینوشت. فکر کنم این عادت رو از اون به ارث بردم که اگر اینطوره، باعث
هرچه بیشتر فکر میکنم میبینم فرق بزرگی ست میان من و اویی که گرسنگی ونداشتن اجبارِ همیشگی اش است ! هرچقدر که ننوشم نبینم ، بازهم این ترازو هم سان نمیشود، خیال ویرانی یک شب او ، به اندازه ی تمامی سی روز من و توست که بی تشویش از فردا سحر میشود. . .واقعیت از این قرار است، تنها فقر نیست که آدم را بیتاب میکند ، سخت است بی رویایی از فردا شب را به صبح برسانی وقتی نداشتن ، اجبار هر روز و هرسال تو باشد !هرچه بیشتر فکر میکنم میبینم روزه ی من ، تنها روزه ی نخورد
خدايا چقدر این دنيا بالا و پایین داره
خدايا شکرت من همین امواج را می خواستم
این تازه اول راه عاشقیت. 
برای فتح دریای پرتلاطم الهی باید آماده شد. 
نه اشتباه می کنم
باید بتوانم در این تلاطمات آمادگی، تمرین کنم. 
تا بدون واهمه ای بتوانم در دریای مواج الهی با آرامشی الهی غرق شوم
و این تازه آغاز عاشقی و اول یک سفر بزرگه.
 
 
به کویر ماننده ایم
و به صحراهای داغناک
ما ،این آدمیان هبوط کرده در وادی حیرت
که چارسومان را دیوارهای سیمانی گرفته اند
تشنگانی که قدر دریا ندانسته
و پا از گلیم خویش فراتر گذاشتند
و سر از سراب در آوردند
ما این آدمیان سرگشته
این تشنگان تهیدست
.
 
و گفت :
یا موسی!
فقیر آنست که روزی دهنده ای چون منش نیست.
و بیمار آن که طبیبی چون من ندارد.
و غريب آن که رفیقی نیافته مانند من.
خدايا!
ما گدایان همواره در پیشگاهت سر میساییم
که از فقر عشق رنج می بریم
و ا
از سرنوشت خویش در آزار بوده امعاشق ولی رها رغم یار بوده امشب‌های من همه طی شد به بی کسیلیکن رهین عشق وغم یار بوده امروزم به شام حسرت لبخند ماند وبسیا همنشین این دل غمبار بوده امفردای من چه می شود از این همه خیالرسوا شوم اگر که عشق خریدار بوده امناگه به آسمان خیالم وزید عشقضمناً به طعنه گفت که ناچار بوده امصاحب کرامتی به دلم پا نهاد و گفتآصف بیا که بهر تو من یار بوده امیاران به لحظه ای به دلم عشق جان گرفتنالید دل که بی تو گرفتار بوده امروزم بسی
دنيا اگر تو را نداشتچگونه می شد خندید؟آفتاب کسل طلوع می‌کرد!پرنده در قفس می‌مردو جنگل همیشه در مه جا می‌ماند
 دنيا اگر تو را نداشتگلی نبودچشمه ای نمی‌جوشیدو آواز قناری‌ها راهیچکس جدی نمی‌گرفت.
 دنيا اگر تو را نداشتعطر‌ها بو نداشتند!گلفروش‌ها پژمرده می‌شدندو خاک، کتاب‌ها را می‌خورد!
 دنيا اگر تو را نداشت"فاصله" غمگین نبودهیچ‌کس دلتنگ نمی‌شدو سخت می‌شد، دلِ منسرد می‌شد، دست‌هایمو بوسه و آغوشفراموشم!
 دنيا اگر تو را نداشت.دنيا ج
کلافه بود. رفت نشست رو مبل. با اخم و دست به سینه.خواستم سر به سرش بذارم. رفتم جلو و صداش کردم،یه یهو با یه فریاد پرید سمتم و منم یه جیغ کشیدم و پا گذاشتم به فرار.دوید دنبالم.هی میگفتم: خدايااااا آقا شیره دنبالم کردهههه. نجاتم بدیییین. خدايا.جوجه هم با خنده و ذوق دنبالم میکرد.بعد از دو سه دفعه دور خونه رو گشتن، ديگه کهولت سن بهم اجازه ی ادامه بازی رو نداد و خودمو پرت کردم رو مبل و جوجه هم منو گرفت!خیلی از بازیه خوشش اومد بود.ولی دوست داشت ادامه ب
فکر کنم یک سالی میشه که دانشگاه نرفتم. 
با استادم هماهنگ نکردم؛ اما فردا احتمالا برم پیشش. اندازه یک ربع که ديگه باید وقت داشته باشه برام.
دلشوره دارم.
 
فایل ترجمه رو دوباره چک کردم و توی ذهنم بیشتر از ده بار با مترجم دعوا گرفتم.
 
دارم به این فکر میکنم که چرا بین انتخاب چند گزینه هیچ وقت شانسی نداشته ام توی تست ها و امتحان ها؛ و همچنین چرا وقتی دو تا دارالترجمه جلوی چشمم بود بدترین رو انتخاب کردم.
 
متاسفانه اقای محترم گرفت خوابید زود و ديگه ف
توی همه زندگیم،
به اندازه الان، 
از آینده دنيا وحشت نداشتم.
به طرز وحشتناکی از دنيا ناامیدم،
و فکر میکنم آینده چیز درخشانی نخواهد بود.
تنها کاری که میخوام بکنم اینه که حداقل ديگه بچه نیارم. که اون بیچاره مثل من آرزو نکنه کاش تو دوره اشکانیان یا زندیه یا حتی همین قاجار به دنيا اومده بود و تا الان هفت بارم کفن پوسونده بود.
و قرار نبود ریخت این دنيا رو ببینه.
دنيا رو در مرز میبینم و حس میکنم بزودی خبرهای بدی برای تمام دنيا در راهه. خیلی نگر
امروز دائم دنبال استادم بودم. حقیقتا استاد هم نیستند دانشجو سال آخر مقطع تحصیلی بالاتر من هستند. کارم چند مرحله ای بود. می‌اومد اُردر می‌داد و می‌رفت، سرم رو می‌چرخوندم نبود . حرصم می‌گرفت اما بازها پشت سرش خوندم باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی دروغ نگم به جز من یکی ديگه داشتی رفتی. پشتت رو کردی بر من بگو مگو نداره رو کن به هر کسی خواستی گل پشت رو نداره :)))) عاشق یبسی‌اش شدم :))))
بهم گفت تو نمیبینی خودتو ولی ما هر روز داریم میبینیم که روز به روز بیشتر داری میپوسی
گریه نمیکنم
باور نمیکنم
دارم نابود میشم
دارم پودر میشم
چرا نوبت روانشناس لامصب نمیرسه
بغل میخوام
گریه میخوام
حتی دستای تورو میخوام، حتی لب گرفتنامون، حتی آرامش پیش هم بودنمون
عزیز از دست دادم و نمیفهمن حالم ديگه حال نیست
دوست ها هرچقدم یه زمانی دوست باشن بعدش ديگه نیستن. بعد میفهمی برا پرکردن تنهاییشون باهات بودن و الان که تنها نیستن تو فراموش میشی
همینه د
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی محرم ۹۸ روز هفتم
از کربلا رنگ خوشي دیدم؟! نديدمبی شیر ماندم، بین هر خیمه دویدمدیشب فقط تا صبح طفلم داد می زدخیلی خجالت از بنی هاشم کشیدم***ای کاش این داغی که دیدم خواب باشدطفلم سلامت، محضر ارباب باشدگفتم: حسینم، حاضرم در بین این دشت.تشنه بمیرم، اصغرم سیراب باشد***مولای من حیران و سرافکنده آمدرو زد سوی دشمن ولی شرمنده آمدوقتی که بر می گشت با چشم پر از آباز لشگر دشمن صدای خنده آمد***تیری در این لشگر نبود
یعنی واقعا این جمعه من بازی استقلال عزیزم رو میبینم؟
دیشب به سیامک میگفتم که همه میدونیم که این وزرات ورزش و دیگر دوستان شاخص در حق استقلال اجحاف میکنن، با ناداوری، با همه ی اتفاقاتی که همه میدونیم ديگه که چه خبر بوده و گفتنش تکرار مکرراته
بهش گفتم امیدوارم تیم استراماچونی جوری بازی کنه این فصل که با هزارتا ناداوری و به نفع تیم رقیب گرفتن هم کسی کاری از پیش نبره
امیدوارم ديگه امسال وزرات بذاره که استقلال هم روی خوشي رو ببینه. البته تا اونجا
+خوب شد این فرجه بود که من برم ابروهامو بردارم و دندونمو درست کنم!+دندونم یکم درد میکنه.
 
+عجیبه تا اومدم بنویسم با رویاهای بزرگ تو سرم چیکار کنم، خدايا خودت کمکم کن برسم بهشون؛ بعد همون موقع تو فیلمه خانومه و شوهرش به آرزوهاشون رسیدن و خانومه گفت خدايا شکرت و بزرگ‌ترین رویاهای ما واسه تو کوچیکه! وااای چقدر معجزه میبینم من. شکرت خدايا از بزرگی. همه چیو دست تو میسپرم همه چیییو.
 
+باید نخ دندون بکشم از این به بعد. 
 
+ديگه اینکه شنیدم اتیش سوزی ج
ازغم عشق تو درسوزوگدازم چه کنمشب وروزم همه دررازونیازم چه کنمتا که عاشق شده ام حال خوشي نیست مرارهنما باش مرا چاره چه سازم چه کنمبه جزامید وصال تو مرانیست خیالگربه درگاه تومن شعرنسازم چه کنمفکرمن بود که ازبند رهایی یابمچون زبندم نرهانی گل نازم چه کنمچشم تاچشم پی وصل تودرراه شدمای توامید من ای محرم رازم چه کنمتابه امید توجانا پرزد این مرغ دلممن اسير قفس بسته وبازم چه کنم
ابروهامو انداختم بالا و چشمامو یه ذره گشاد کردم . حس کردم خنده اش گرفت ولی سریع خودشو جمع و جور کرد و گفت:- پس مراقب خودت باش .بعد فشار محکم تری به دستم داد و گفت:- بچه جون .آب میوه رو با دست ديگه اش از توی دستم کشید بیرون و لا جرعه تا ته سر کشید . بعد دستمو ول کرد و گفت:- هری .زهرمار و هری! انگار داره با اسب باباش حرف می زنه . بغض گلومو گرفته بود بد تحقیر شده بودم ولی برای اولین بار می دونستم که خودم مقصرم . برگشتم . کیفم رو برداشتم و در حالی ک
سلام
امروز یه روز خیلی خوب بود . خیلی خوب 
صبح رفتم خونه زهره. فاطمه اونجا بود و به یاد دوران دانشجویی گازم گرفت
عصر هم بچه های ديگه بسیج دانشگاه اومدن .نه ده نفر میشدیم. بعضی هاشون بعد نه سال همديگه رو می دیدن . یه عالمه بچه اونجا در سایز های مختلف وول میخورد . از بچه دوم دبستان تا بچه یه ماهه نهان . یه زیارت عاشورا هم زدیم دور هم که زحمات صابخونه به ثمر بیشتری برسه . خیلی از دیدنشون خوشحال شدم
ظهر که منو زهره تنها بودیم یه مقدار مباحث شیرین فکر
تنها پادتن تنهایی،در آغوش گرفتن تنهایی است.تنها پادتن ترسدر آغوش گرفتن ترس است.و تنها راه رهایی از رنج،روبرو شدن با آن و پذیرفتن آن.تا زمانی که از عمیق‌ترین دردهایت فرار کنی،التیام نخواهی یافت.دنيا جای رنج است اما جای رنجیدن نیست و امید بدون خوش‌بینی تنها راه زنده ماندن در این سیاره است
اما من با خودم به یک نوع تفاهم رسیدم ديگه ؛
من توی روابط خارج از حد معمول (سلام و علیک) م با بقیه خیلی خودخواه میشم و اصلا تحمل این که از خودم و زمانم بزارم صرفا برای اون فرد رو ندارم و به نظرم راندمانم رو برای استفاده ماکسیمم از زمان بودنم توی این دنيا رو کم میکنه. اگه بخوام مثل بقیه باشم باید انرژی بزارم و تغییر کنم تا این اخلاق بدم از بین بره. و من کاملا به این امر واقفم اما خب من این رو نمیخوام.
پس میتونم با آرامش به زندگیم ادامه بدم همینطوری ک
♪♬♬♪کجایی چه خبر با دوستات خوشي منو که داری تو خلوت تک و تنها میکشی چه خبر♪♬♬♪
♪♬♬♪اصلا میپرسی که زنده ام مردم بعد زخمایی که از تو خوردم چه خبر♪♬♬♪
♪♬♬♪به چیزایی که میخواستی رسیدی یا نه بگو اون بهتره واست یا من♪♬♬♪
♪♬♬♪من که زندگیمو واست دادم چه خبر♪♬♬♪
♪♬♬♪خودم بزرگت کردم خراب شدی رو سرم کاری کردی با دلم ديگه سمت هیشکی نرم♪♬♬♪
♪♬♬♪جای مشتام میزنه هر شب رو دیوار ترک♪♬♬♪
♪♬♬♪خودم بزرگت کردم خراب شدی رو سرم کاری ک
دوروزه داره تو مدرسه بهم خوش میگذره
یک چی درونم تغییر کرده و انگار رو بیرونم تاثیر گذاشته :) نمیدونم!تنها چیزی هم که درونم تغییر کرده اینه که ديگه ادمارو خط نزنم 
وای خیلی خوش گذشت این دوروز مخصوصا مووقع ناهار درسته اکیپمون کمی انسجام خیلی نداره 
ولی خیلیخ نديدم مخصوصا موقع ناهار امروز کگکه ديگه خیلی خیلی خیلی خنديدم :)))))))))))اه تازه چون دیروز دعوا کرده بودم مامانم نه ناهار داد نه خوراکی  هیچی بعد از شانس خوش پول داشتم از مدرسه چیز میز خریدم
صبح دنبال کارهام بودم 
کارت ویزیت ها و سربرگ ام تحویل گرفتم .
عصر به خانم خ زنگ زدم و گفتم کارش را انجام دادم 
شب رفتم خرید .و چیزی ک نیازش داشتم و چیزی که نیاز نداشتم خریدم 
به میم پیام دادم .دعوا کرد .هنوز سفره .
و والان دلم گرفته و اشک هام داره میریزه خستم .همین
از هیچی لذت نمیبرم
خدايا اضطرار چیه جز حال من
پس کو معجزه
امشب دلم از کرخه تا راین است .که بیاستم کنار راین و بلند بلند باهات حرف بزنم .
صبح اش تو خونه تو بیدار شم بغل
من اون شبی که بخاطر آفت دهانی عجیب و غريب و وحشتناکم که به هیچ درمانی جواب نمیداد و دکتر بهم گفت آفت عجیبیه و احتمالا باید بیوپسی بشه،با حالت تهوع از شدت اضطراب برگشتم خونه و با چهارصدتا تست عقب افتاده ی ریه مواجه شدم که بخاطر دکتر رفتن نتونسته بودم بزنمشون.اون شب رفتم تو اتاقم و یک نفس اون چهارصدتا تست رو زدم و ساعت کرنومتر رو به 12ساعت که حداقل درس خوندنمه رسوندم،بعد با خیال راحت اومدم بیرون و شروع کردم گریه کردن و سادات هم پا به پام گریه کرد
من اگه پسر بودم و به کسی پیشنهاد ازدواج داده بودم و منتظر گرفتن جواب بودم، تا بخواد جواب بهم بده، دیوانه شده و سر به کوه و بیابون گذاشته بودم =)
در مدت انتظار، انواع و اقسام افکار به ذهن آدم هجوم میاره.
_ خیلی خوب عمل کردم به نظرم. حتما همه چی اوکی میشه.
_ واااای من چرا اینجوری کردم؟ چرا اینو نوشتم؟ چرا اینو گفتم؟ ریجکت صددرصده!
_ خدايا یعنی چند نفر ديگه مثل منن؟ اصلا شاید تنها باشم ها؟ اینجوری ممکنه تنها گزینه خودم باشم.
_ من مطمئنم همین امسال که م
فک کنم دارم دیونه میشم
ديگه خیلی کلافم بی اندازه از بی هدفی از بی برنامگی که به دنبال این بی هدفی هست . از تک تک آدمای دور ورم نه تنها میترسم بلکه متنفرم هستم
.
.
باید از روزای سخت نترسم باید بتونم بدون ترس و عاقلانه تصمیم بگیرم 
اگه میتونم این روزای سخت رو تحمل کنم پس میتونم غربت رو هم تحمل کنم
راستی چند وقت پیش نوشتم خدايا فردا روز خوبی باشه فرداش روز خوبی بود 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
دلم به این خوشي های چندروزه دلخوش نیست .
وقتی که این دنيا نه خوشيش موندگاره و نه غمش .نه لبخندش میمونه نه اشکش
مبادا این چند روزه راحتی دوباره ضعیفم کنه 
مبادا عادت کنم
 راه سخت تری پیش رو داریم 
کاش غافل نشم.
درهمه لحظات به خودم تلنگر میزنم که یوقت دلخوش نشیا حواست باشه اماده شو اماده شو برای روزهای سخت تر.
خدايا کمکم کن 
خدايا توی سختی ها راحت میشه بهت رسید اما توی راحتی ها خیلی سخت میشه همه چیزو کنارگذاشت و
خدايا بسه ديگه خسته شدیم
هنوز هم دارم جواب اون دانشجوی پست قبلی رو میدم:/
حرفاش در مورد پروژه تموم شده در مورد المپیاد حرف میزنه و مدیونید اگه فکر کنید این همون دختر چادری تو آسانسور که پیش یکی از استادهام از من آی دی میخواستم که سوالاتش رو بپرسه، نیست
البته که زکات علم نشرش هست و این حرفا 
 
تا نزدیکای صبح راه رفت و حرف زد، حرص خورد و راه رفت و درد دل کرد، درد کشید و حرف زد و راه رفت.
میترسیدم بلایی سرش بیاد. نشستم و گوش دادم، گاهی شربت، آب یا چایی دستش میدادم یکم فروکش کنه. بهش گفتم میخوای بریم بیرون یکم قدم بزنیم؟ قبول نکرد.
انقد راه رفت تا خسته شد و بالاخره نشست. پتو رو انداختم روی پاهاش و چراغ ها رو خاموش کردم. بالاخره آروم گرفت. یکم ديگه نشست و بعدش بالاخره رفت خوابید.
چقد توانایی میخواد که یه نفر این آدمی که مثل کوه محکم و مثل
پرم از نشدن از حسرت از غم از غصه
دلم غم داره درد یه روز و دو روز نیست. خیلییی وقته باهامه.
چشامو میبندم خودمو تصور میکنم تو یک دنيای ديگه دنيایی که خیلی چیزاش فرق داره با این واقعیت
حالم خوب میشه لبخند میاد رو لبم. زیر بار غم طاقت ندارم خیلی وقته قوی بودم ديگه دارم کم میارم.
.
.
از بدبختی میان بهم میگن به ولله خنده م میگیره!! به خداوندی خدا تو دلم بهشون میخندم. اصلا نمیدونن سختی زندگی چیه. یه سری اتفاق های کوچیک میفته میگن بدبختی.
امان از ای
+تاریکی مطلق اتاق کلی حرف زدم با خدا،خدايا چه خوبه هستی:)+منتظرم اذان صبح  بشه نمازم بخونم و بخوابم و دوباره از ۸ صبح درس بخونم.با وجودیکه تا سحر بیدار بودم  میلی به خوردن سحری ندارم.+وقتی فهمید میخوام  روزه بگیرم گفت منم روزه میگیرم ، چشمام قلبی  شد از شنیدن تصمیمش.
+هفت روز ديگه امتحان دارم ،چهارده روز  ديگه امتحان بعدی   و حدودا سی و چهار روز ديگه هم یک  امتحان ديگه !
 
+یادداشت شماره ۳۶
تمام انرژیم روزانه صرف این می شه که کور و کر و لال باشم، از گوشه کنایه ها حرفهای بی ربط، ناخوشایند و گاهی توهین آمیز بگذرم و بذارم به حساب این که اطرافیانم هم حال خوشي ندارن، خسته ام بی نهایت خسته، خدايا کاش سرانجام اینهمه عذاب، روشنی باشه.
هنوز باورم نشده دوباره قراره از خونه برم 
روزی 14 ساعت درس بخونم 
هنوزم باورم نشده نمیتونم نه ماه ديگه زندگی کنم
خداااااا نمیتونم ديگه نمیتونننننمممممم
کاش یکی همین الان یهو از پنجره میومد تو یه گلوله تو مغزم خالی میکرد 
کاش پارسال مرده بودم 
کاش یسال ديگه  این همه  تلاش نمیکردم که اینجوری بشه 
گناه من چی بود اخه؟ 
چرا من انقد بدبختم خداااااا چراااا؟ 
انقد گریه کردم ديگه جونی برام نمونده 
ديگه این زندگیو نمیخوام خدايا بریییدمممممم
می‌آیید با یک دنيا عشق!
قربان صدقه میروید.
اسير میکنید.
بعد دلتان را که زد، می‌گویید ببخسید ما به دردِ هم نمیخوریم!.
عزیزم؛
ببخشید را برای این روز‌ها نساخته‌اند.
ببخشید برای اتفاقاتِ ناخواسته است!.
نه این که خواسته چنگ بیندازید، کارتان که تمام شد،
بگویید ببخشید!!
مانند سونامی بیایید یک فکرِ آرام را بیندازید به جوش و خروش، سرِ آخر هم که ویرانه‌ای ماند،
بگویید ببخشد.
گیرم که بخشید،!
شما خودت می‌توانی خودت راببخشی ؟
#سیما_امیرخانی
امروز خیلی خوب بودم تقریبا به همه کارم رسیدم. بیشتر از توقع خودم کارکردم بدون این که حتی گذر زمان رو بفهمم اصلا نفهمیدم چی شد شب شد. خیلی کیف کردم. خلاصه که از خودم راضیم الانم تا موقع خواب میشینم کتابمو میخونم. هنوز جای مامان اینجا خالیه بابا که اصلا نگم بهت چجوری دلش تنگ شده :دی بیخیال ولی ديگه موقعیت همینجوری و دوروز ديگه هم منو مها تنها میشیم خب باید چیکار کرد. کاش استرسم خوب میشد تنها مرضی که دارم و خوب نمیشه همینه. به دوشنبه فکر میکنما اصل
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب