نتایج پست ها برای عبارت :

دنیا وفا ندارع دست کیو بگیرم

اولین رفیقم تو بیان
 
✌کسی ک اشتباهامو بم گوش زد میکنع
 
کسی ک باهام قهر میکنع و دل قهر کردنو ندارع و میاد واسع اشتی
 
عاشق غر غر کردناشم و چش غرع رفتناش
 
[حنانه ای] گفدنشو دوس دارم 
 
شخصیت رک و عالی ک الان کمتر کسی دارع
 
هوامو دارع حتی اگ ب روم نیارع.
 
رفیقم تولدت مبارکاااا:)
یه حس بی‌حوصلگی عجیبی پیدا کردم. عصبیم ولی نمیدونم چرا.
یه دوست جدید پیدا کردم اینجا. یه دختر بامزه استان فارسی. هر چند خیلی حرف میزنه، هر چند لابه‌لای حرفاش گاهی پز جهیزیه‌شو میده! امادوسش داشتم. چند روزه هی پیام میده بیاین بریم بیرون. این روزا که همسر امتحان داره، ولی بعدشم خب من اونقدر وقت آزاد ندارم که بخوام هی برم بیرون. حس میکنم حتی دیگه نمیشه نقش یه دوست رو داشته باشم!
همسر عصبیه از اینکه صد تا دوربین و مراقب گذاشتن واسا امتحاناشو
تاکید پدر روی اینه که برم و یاد بگيرم؛ برم بنگاه مسکن و معامله کردن یاد بگيرم، برم دفترخونه و شرایط سند زدن یاد بگيرم، برم بانک و کارهای مربوط به چک رو یاد بگيرم. تا به این‌جا هر سه موقعیت رو رفتم و تجربه کردم و واقعا هم پربار بود، همراه با میزان متنابهی اضطراب و تنش. و خب هنوز روی حرف پیشینم هستم که من یه سند دارم، سیم‌کارتم به نا، و خیلی ممنون.
حدیثی از امام صادق علیه السلام :
دنيا مانند آب دریاست ، هر که از آب دریا بیشتر بنوشد بیشتر تشنه می شود . 1
نگو که من همین یک مشت از مال دنيا را بگيرم بعد از دنيا رو بر می گردانم ؛ همین قدر از جاه و مقام را بدست بیاورم بعد به سوی خدا می روم
مسئله اینطور نیست !!!
هر چقدر از مال دنيا ، از جاه دنيا ، از مقامات این دنيای فانی بیشتر پیدا کنی ، تشنگی و حرصت به مقدار و مرتبه بعدی بیشتر می شود ، چرا که دنيا همچون آب دریاست ، حب دنيا سرچشمه هر گناه است . 2
1 - میز
لعن دشمنان حضرت زهرا علیها السلام در قرآن
علی بن ابراهیم قمی قدس الله روحه الشریف عالم و مفسر بزرگ شیعه می‌نویسد:
وقوله ان الذین یؤذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنيا والآخرة واعد لهم عذابا مهینا» قال نزلت فیمن غصب امیر المؤمنین علیه السلام حقه واخذ حق فاطمة علیها السلام وآذاها وقد قال رسول الله صلى الله علیه وآله من آذاها فی حیاتی كمن آذاها بعد موتی ومن آذاها بعد موتى كمن آذاها فی حیاتی، ومن آذاها فقد آذانی ومن آذانی فقد آذى الله وهو قو
و ماه، در نیمه شبی به اندازه ی نیم قرن پیرتر شد.
ما به اندازه ی نیم قرن خسته تر شدیم.
حالا چه کسی می خواهد صدای جوانی ما را
از زیر خروارها خاکِ سرخِ گرم،
و ترک های زودهنگام پوستمان را
از زیر بوتاکس های پی در پی، بشنود؟
 
صدای ما را که در گورهای خانگی دفن شده ایم،
خواب هایمان را که در فکرهای خونین غرق شده اند،
و نفس هایی که در سینه ها حبس کرده ایم را،
چه کسی می خواهد بخت بگشاید؟!
 
من قول داده بودم که بخندم!
من پاییز را در میانه ی راه پشت سر گذاشته بو
⭐⭐⭐⭐⭐
ویژگی های محصول:
قطع: خشتی
نوع جلد: شومیز
خرید با تخفیف ویژه کتاب می خواهم یاد بگيرم 2 اثر فهیمه سیدناصری
دسته بندی محصول :
#کتاب_لوازم_تحریر_و_هنر
برای خرید با تخفیف ویژه کتاب می خواهم یاد بگيرم 2 اثر فهیمه سیدناصری یا دیدن جزئیات بیشتر بر روی لینک زیر یا بر روی عنوان محصول کلیک کنید.کتاب می خواهم یاد بگيرم 2 اثر فهیمه سیدناصری
[عکس 320×320]
دیدن توضیحات و خرید با تخفیف ویژهمشاهده مطلب در کانال
میخوام اعتراف کنم اشتباهات زیادی کردم ،تو یه مقطع زمانی که به شدت اوضاع زندگیم وخیم بود به ادمهایی اعتماد کردم که گرگهایی در لباس میش بودند چون فقط گوش شنوا میخواستم این بین دوستان خوبی هم بودند ولی سر لج و لجبازی با دنيا و اینکه حقم رو باید از دنيا بگيرم اشتباه هایی کردم که الان که بهش فکر میکنم از خودم خجالت میکشم ومی پرسم چرا اجازه دادم ادمهای گرگ صفت وارد زندگیم بشن
تجربه تلخی بود که باعث شد بزرگ بشم 
باعث شد تنهایی و شرایط سخت زندگیم رو
 
ای کاش مانند ِ کبـــــــوتر پر بگيرمبر لب، نشان از برگ ِ نیلوفر بگيرم
 
آه ای خدای موج و طوفان ، قایقم رایک دم رهــــا کن تا کمی لنگر بگيرم
 
این کیمیای تازه دستاوردِ عشق است:از آب و از خاک و هوا ، آذر بگيرم
 
دراین کویرخشک، فصل ِ بارشی نیستباید که وام از چشـــــم های تر بگيرم
 
دیوانه ام من: همچنان امّیــــــــد دارمققنـــــــوس از این تلّ ِ خاکستر بگيرم
 
زندان نمی فهمد شعـــــــاع ِ بودنم راای کاش مانند کبـــــــــــوتر پر بگيرم
 
 
شاعر
متن ترانه علی شهریور به نام تو دیگه تکرار نمیشی

تو چشمای تو چه رازی پنهونهکه دل وقتی تو رو می بینهمیشه عاشق و مست و دیوونهعشق تو مثل جادو خطر دارهولی واسه درمون دل اثر دارهتو دیگه تکرار نمیشی تا چند قرن آیندهدنيا محو تو میشه وقتی چشمات میخندهبگو جز من دل به کسی نمیدی، تا واسه تو بمیرمرویام حقیقت میشه ، وقتی که من دستاتُ بگيرمداشتن تو مثل خواب و یه رویاستحرفای تو عمیق تر از یه دریاستاحساس من به تو از رو هوس نیستتو نباشی تو زندگیم نفس نیستتو د
خیلی وقتها به این فکر می کنم که چه انتظاری از دنيا دارم؟ دنبال چی هستم؟ کجا را می خوام بگيرم؟
وقتی خیلی سطحی فکر می کنم آرزوها و خیالات بزرگی دارم ولی وقتی عمیقتر نگاه می کنم می بینم دنبال یک چیز بیشتر نیستم و تمام تلاشم صرفا در این راستاست.
شادی
 
اما معنی این شادی چیه؟ آنچه که در اعماق وجودم حس کرده ام احساس رضایت از لحظه ها است. مثلا وقتی در حال عبور از خیابان هستم با برداشتن یک تکه آشغال از روی زمین احساس رضایت می کنم. وقتی با یک کودک با مهرب
میخوام یه هارد بگيرم اطلاعات لپ تاپ و عکس های دوران زندگیمو بریزم توش و همچنین میخوام چند سینی مسی چکش کاری شده خوشگل برای پلو چلو های خارج بگيرم ببرم و ذره ذره خودمو جم و جور کنم برای رفتن‌ حتی اگه سال دیگه باشه
و به امید خدا برم آزمون گواهی نامه رانندگی  مو بدم
نامزد جان می خواد هدیه عروسی برام ماشین بگیره و من میگم نمی خوام و اون میگه باید داشته باشی دیگه گریزی نیست از رانندگی.
دنيا اگر تو را نداشتچگونه می شد خندید؟آفتاب کسل طلوع می‌کرد!پرنده در قفس می‌مردو جنگل همیشه در مه جا می‌ماند
 دنيا اگر تو را نداشتگلی نبودچشمه ای نمی‌جوشیدو آواز قناری‌ها راهیچکس جدی نمی‌گرفت.
 دنيا اگر تو را نداشتعطر‌ها بو نداشتند!گلفروش‌ها پژمرده می‌شدندو خاک، کتاب‌ها را می‌خورد!
 دنيا اگر تو را نداشت"فاصله" غمگین نبودهیچ‌کس دلتنگ نمی‌شدو سخت می‌شد، دلِ منسرد می‌شد، دست‌هایمو بوسه و آغوشفراموشم!
 دنيا اگر تو را نداشت.دنيا ج
چطور یه شغل با درآمد مناسب یاد بگيرم ؟  این سوالیه که حداقل یک بار از خودتون پرسیدید.
من خودم یه حرکت زدم و جالب بود.
چند وقت پیش به سئو علاقه مند شدم و بعد کلی خرج الکی و . متوجه شدم یه آموزش با قیمت مناسب هست .
لینک آموزش رو واستون گذاشتم . واقعا کلی چیز ازش یاد گرفتم به شما هم پیشنهاد میدم برید ببینید .
 
https://www.sourcebaran.com/پکیج-صفر-تا-صد-آموزش-سئو-و-بهینه-سازی-بص.html
تو چشمای تو چه رازی پنهونهکه دل وقتــی تو رو می بینهمیشه عاشق و مست و دیوونهعشق تو مثل جادو خطر دارهولی واسه درمون دل اثر دارهتو دیگه تکرار نمیشی تا چند قرن آیـــندهدنيا محـو تو میشـه وقتی چشـمات میخـندهبگو جز من دل به کسی نمیدی، تا واسه تو بمیرمرویام حقیقـت میشـه ، وقتی که من دستاتُ بگيرمداشتن تو مثل خواب و یه رویاستحرفای تو عمیق تر از یه دریاستنگاه تو واسـه خـودش یه دنياستاحساس من به تو از رو هوس نیستتو نباشـی تو زندگـیم نفس نیستبا تو دیگ
تو چشمای تو چه رازی پنهونهکه دل وقتــی تو رو می بینهمیشه عاشق و مست و دیوونهعشق تو مثل جادو خطر دارهولی واسه درمون دل اثر دارهتو دیگه تکرار نمیشی تا چند قرن آیـــندهدنيا محـو تو میشـه وقتی چشـمات میخـندهبگو جز من دل به کسی نمیدی، تا واسه تو بمیرمرویام حقیقـت میشـه ، وقتی که من دستاتُ بگيرمداشتن تو مثل خواب و یه رویاستحرفای تو عمیق تر از یه دریاستنگاه تو واسـه خـودش یه دنياستاحساس من به تو از رو هوس نیستتو نباشـی تو زندگـیم نفس نیستبا تو دیگ
یه وقتا فکر میکنم به اینکه واقعا چی میخوام؟
چرا هستم؟
کارِ منو کسی دیگه نمیتونه انجام بده تو این دنيا؟؟
شده حس کنید یه جایی گیر افتادین؟؟ نه عقب میرین نه جلو میاین!؟
الان بزرگترین آرزوم اینه که بیخیال عالم و آدم باشم
بیخیال هرچی خوب و بده
و فکر میکنم درجا خواهم زد همچنان تا یاد بگيرم واقعا بیخیال باشم
وقتی میدونم از کنترل و اراده ی من خارجه
 
انگاری من از سنگم!!
این را گفتم و در کمد را محکم بستم.
راستش را بخواهی حق داشتم یک در را در این دنيا محکم به هم بکوبم از شدت دلتنگی.
تو خودت را بگذار جای من.
طاقت میاوری روزها طعم آغوش عشقت را نچشی و حتی لمس دستانش هم برایت آرزو باشد ولی در کمد لعنتی ات را که باز میکنی یکهو عطر مست کننده اش هو ریز کند توی دماغت و زانوهایت را شل کند؟.
نمیدانم تو دلتنگ که میشوی چه میکنی
شعر میگویی.
سکوت میکنی.
یا نمیخندی.
من اما راه میروم.
تا آن سر دنيا هم که
کل حقوق های محل کار قبلی رو گذاشتم توی بانک تا وام بگيرم.
کل مبلغ اولین حقوق محل کار جدید رو هم دادم بابت اولین قسط وام.
زندگی خرج داره.
 
+ حالا خوبه اولش یکم بدو بدو کنی پول در بیاری ماشین بخری.
++ ثم ماذا؟( ترم پنج ارشد، همه بچه هایی که کار آزمایشگاهی می کردن و دفاعشون عقب افتاده بود، تیکه کلامشون بود ثم ماذا؟ بعدش چی کنیم. حالا حاج آقا ماشینم خریدی، ثم ماذا؟!( نمی خوام، به جان خودت قسم، ذره ای از این دنيا رو دوست ندارم.))
کل حقوق های محل کار قبلی رو گذاشتم توی بانک تا وام بگيرم.
کل مبلغ اولین حقوق محل کار جدید رو هم دادم بابت اولین قسط وام.
زندگی خرج داره.
 
+ حالا خوبه اولش یکم بدو بدو کنی پول در بیاری ماشین بخری.
++ ثم ماذا؟( ترم پنج ارشد، همه بچه هایی که کار آزمایشگاهی می کردن و دفاعشون عقب افتاده بود، تیکه کلامشون بود ثم ماذا؟ بعدش چی کنیم. حالا حاج آقا ماشینم خریدی، ثم ماذا؟!( نمی خوام، به جان خودت قسم، ذره ای از این دنيا رو دوست ندارم.))
19
استاد هنر گفته بود عکس بگیریم برای آخر ترم ،منم فکر کردم برای این هفته میخواست پدرم رو درآوردم تونستم ده تا عکس بگيرم که تازه کیفیت چندانی نداشتن و اونقدرها هم قشنگ نبودن ولی این یکی واقعا قشنگ دراومد :)
 
گفتم یک مقدار الهام بگيرم از بقیه عکس ها .
 
اگه چند روزی نمیتونم بیام بهتون سر بزنم معذرت میخوام . خیلی کار دارم . 
نمیدونم آخرش کار درستی کردم یا اشتباه، اما خب جوری که مهدی باهام اتمام حجت کرد مسئولیت هرگونه وابستگی و دلبستگی و ازینجور احساسات پای خودمه، خب، اون یه گوشه ماجراس، بخشِ خیلی کوچیکی ازین ماجراست، اصلی ترین و بزرگترین بخشِ این چالش خودمم، مهدی برای من برابر بود با یه ترس، یه ترس کاذب، و هرچی تلاش کردم ازش فرار کنم اون بیشتر بهم حمله میکرد و بزرگتر و ترسناک تر داشت میشد، در واقع اون اونقدرا بزرگ نبود که بتونه اشکه منو دراره، اما من تو ذهنم او
یه آدم ی که هیچ وقت رویایی نداشته و داره توی رویا دیگران زندگی میکنه . رویایی بابا خان و مامان خانم اینکه من زن بگيرم و زندگی مشترک مو ادامه بدهم . رویایی حبیب کاف یعنی تنها دوستم اینکه بورس و برنامه نویسی رو جدی بگيرم و زبان بخونم برای مهاجرت !!! ولی تنها رویا خودم اینکه درد نکشم همین و بس و فقط درد نکشم همین 
تا حالا تو زندگیم هیچ کس انقدر برام مهم نبوذه که راجع به بودن یا نبودنش تصمیم بگيرم.همیشه یا بودن، یا اگر نبودن هیچ وقت نفهمیدم چجوری رفتن
ولی الان فرق میکنه
راستش رو بخوای حس میکنم تقاص اون رفتناییه که نفهمیدمشون
میخوام از زندگیش برم
میدونم نمیفهمه، میدونم مهم نیس براش، میدونم تلاشی نمیکنه، ولی اونموقع حداقل میدونم که آقا ندارمش
پس واسه هفته ای یه بار بیرون رفتن و یه پی ام خودزنی نمیکنم
حداقل میدونم باید غصه ی چی رو بخورم
دو هفته ی غم انگی
اول:
امروز داشتم از روی پل مورد علاقه‌م در شهر رد می‌شدم و از دیدن منظره برفی شهر غرق لذت شدم. دلم می‌خواست بایستم و از زیبایی شهر کوچکم عکس بگيرم اما یک بنر و یک تابلوی تسلیت منظره زیبای شهر را خراب کرده بودند. از گرفتن آن عکس پشیمان شدم و به راهم ادامه دادم و تمام طول مسیر به این فکر کردم که چرا دلم نمی‌خواست آن عکس را با آن دو عامل مزاحم بگيرم؟
مگر غیر از این است که شهر من، امروز چهره واقعی‌اش این شکلی بوده؟ چرا نباید بتوانم ظاهر شهرم را هم
شدیدن دلم میخاد ی کاریو انجام بدم. این چهره سرد و خشک و جدیمو بندازم دور و با قدرت و شجاعت اون کاری رو ک میخام انجام بدم و با عواقب و خوبی ها و بدیاش رو برو بشم. اما! میدونم ک اون عواقب و بدیاش میتونه خیلی بد باشه. میتونه شدیدن ازیتم کنه و تا مدت زیادی گریبان گیرم بشه. و از طرفی هم میدونم ک باید صبر کنم تا ب این محیط جدید کاملن عادت کنم و بعد تصمیمم رو در موردش بگيرم. اما این همه احساسات متفاوت شدیدن درگیرم میکنه و باعث میشه ک نتونم ب درستی و ا
دوشنبه هفته پیش ، پسر رو بردیم آزمایش خون تا تیروئید و آهن بدنش چک بشه ؛ بخاطر این که رگ دستش خیلی باریک بود مسئول خونگیری سوزنِ آمپول رو که برد داخل همینجور می چرخوند تا رگِ دست پیدا بشه ! نمی دونم شاید این کارش یکی دو دقیقه طول کشید ولی برای من و مادرش خیلی سخت بود چون حسین هم با حالت عجیبی گریه می کرد .
کار که تموم شد و از درِ آزمایشگاه که بیرون رفتیم ، گفتیم چون کلی گریه کرده و انرژی ازش رفته از مارکت بغل براش آبمیوه ای بگیریم مغازه دار
✳️ توجه به خدا مثل نور و روشنایی است. وقتی انسان توجه به خدا کرد، چشمش نور و بینایی پیدا می‌کند، پیش پایش را می‌بیند، روشن می‌شود، حق را از باطل و راه را از چاه تمیز می‌دهد، برایش می‌شود مثل روز. چون وقتی به آخرت و به عظمت الهی توجه کرد، کوچکی دنيا را درک می‌کند و می‌فهمد که دنيا چاله است؛ ارتفاع دنيا سقوط است، همه چیز دنيا تله و دام است و این دام را گذاشته‌اند که انسان اگر دل به دنيا بست، شکار این دنيا می‌شود. این را با توجه به خدا می‌فهم
از دیشب که تصمیم گرفتم یه سری از منابع ارشد رو بگيرم و امتحانی بخونم امسال همش نگاهم به گوشیمه که ببینم حقوقم رو کی میریزن ؟ یه حس چشم انتظاری عجیبیه.
بعد هی با خودم فکر میکنم واقعا آدم‌هایی که همش چشمشون به پیامک ریخته شدن یارانه یا حقوف ناچیزشونه چی میکشن؟ چی میکشن وقتی دحل و خرج با هم نمیخونه؟ چی میکشن وقتی بچه هاشون باید تو بحران شدید اقتصادی زندگی کنن؟ که هر بار میرن بیرون باید یجوری حواس بچه هاشون رو پرت کنن که نگاهشون به خوراکی ها و لب
چه زیبا میشد این دنيا                اگر شاه و گدا کم بوداگر بر زخم هر قلبی                همان اندازه مرهم بودچه زیبا میشد این دنيا                اگر دستی بگیرد دستاگر قدری محبت را                 به ناف زندگانی بستچه زیبا میشد این دنيا                 کمی هم با وفا باشیمنباشد روزگاری که                 نمک بر زخم هم پاشیمچه زیبا میشد این دنيا                 نیاید اشک محرومیزمین و آسمان لرزد                 ز آه و درد مظلومیچه زیبا میشد این دنيا           
یه شب مریم ازم دلخور بود.
به مامان گفتم چای بریزم باهم بخوریم؟ 
گفت چای از دست کسی بگيرم که مریم ناراحت کرده؟
بعد از مامان بابا و حتی وقتی بودن ضربان قلبم مریم بود و هست.
هانیه امروز پرسید فاطمه کی رو تو دنيا اندازه مریمتون دوست داری؟
خیلی فکر کردم.خیلی ها. کسی یادم نیومد. 
شما رشته های اتصال من و شیرینی های جهان هستید. ممنون که با وجودتون 
جهان رو به محل قابل اسکانی تبدیل میکنید.
از یه طرف من خونده و شنیده و چه بسا باور کرده ام که دنيای بیرون انعکاسی از دنيای درونت هست و برای تغییر دادن اون بیرون کافیه به تغییر دادن خودت فکر کنی و از خودت شروع کنی، من با قبول این حرف، همیشه تلاشم این بوده که برای بهتر کردن شخصیتم تلاش کنم و مسئولیت هر اونچه که اون بیرون تو زندگیم اتفاق میفته را بپذیرم و با دیدن هر مشکلی توی زندگیم سر رو در گریبان فرو کنم و دنبال یه مشکل در دنيای درونم بگردم و اون را حل کنم.
بعد از طرف دیگه بسیار برام ا
آنتن اینترنت، و حتی آنتن خود گوشی اینجا خیلی ضعیفه. خیلی روی اعصابه :( گوشی من که چی بشه تا آنتن بده! :/
تا من قصد کردم پیج بزنم فالوور جمع کنم تبلیغ بگيرم، اینستا تو آپ‌دیت جدیدش تعداد فالوورا رو نشون نمیده :/ 
این روزا آروم‌ترم. تازه یه ذره شبیه تعطیلات شده زندگیمون. یه کم استراحت با فکر آزاد! البته فکر آزاد آزاد هم نه. به هر حال ماشین هنوز گیره، کمدای ته دنيا رو کسی نمیخره :( و اینجا هم هنوز کارگاه گیر نیاوردیم. ولی با این حال اون سلسله اتفاق
بسم الله الرحمن الرحیمگاهی عجیب دلم می خواهد خانه داری و همسر بودن شغلی میشدند که می توانستم از آن ها مرخصی بگيرم. گاهی محبت هم آن قدر قوی نیست که تو را سر پا نگه دارد. محبت تو به این زندگی، به مخاطب خاصت. زندگی همیشه صحنه های رمانتیک به یادگار مانده از داستان ها و قصه های دلنشین نیست. گاهی زورت نمی رسد به خیلی چیزها. مرا ببخش که از همسر ایده آلت یک دنيا فاصله دارم .والی الله ترجع الامور .
فرقی نمی‌کنه چقدر تلاش کرده‌م و وقتی اتفاقی میفته که خودم رو با خودِ چند سال پیشم مقایسه می‌کنم می‌بینم که چقدر جلو زدم. مهم اینه اینجا جایی نیست که من می‌خواستم باشم. همین.
احساس پوچی می‌کنم. نه اون‌طور که انگار من هیچ فایده‌ای توی دنيا ندارم، برعکس انگار تموم دنيا هیچ تأثیری روی من نداره. و احساس تنهایی عجیبی می‌کنم، نه ـ مثل قبل‌ترها ـ اونطور که انگار جزو هیچ گروه و جامعه‌ای نیستم، درواقع انگار که هیچ‌کسی دستش بهم نمی‌رسه. اونقدر ا
برام جالبه که دو نفر آدم اینقدر خوش‌اخلاق باشن که حتی وقتی در موضع تجاری کلاااان دارن با هم بحث میکنن بازم حتی ذره‌ای از اصول اخلاقیشون عدول نکنن و از هم دلخوری و کینه به دل نگیرن.
آقای کارفرما با آقای دکترِ ما دوست و رفیق بوده. البته از سطح این دوستی خبر ندارم ولی واقعا برام عجیبه که با وجود این بحث‌های عمیق و ریشه‌ای چطور اینقدر نسبت به هم خیرخواه و بزرگمنش هستند که با روی باز همو می‌پذیرن.
صد بار به هم گفتن به ضرس قاطع تو داری اشتباه میگی
Around the World with Willy Fog,انیمیشن دور دنيا در 80 روز با دوبله فارسی,دانلود انیمیشن دور دنيا در ۸۰ روز,دانلود انیمیشن دور دنيا در 80 روز دوبله فارسی,دانلود دوبله فارسی انیمیشن دور دنيا در هشتاد روز,دانلود دور دنيا در 80 روز با کیفیت HD,دانلود رایگان انیمیشن,دانلود کامل انیمیشن دور دنيا در 80 روز,دوبله فارسی,دوبله فارسی کارتون دور دنيا در 80 روز,دور دنيا در 80 روز,رمان ژول ورن,
ادامه مطلب
تقریبا شدم کارمند.
یک سری کارهای پایه ثابت
دلم خوشه که این کار کارمندی اگر رشدی رو داشته باشه واسه کس دیگه نیست، برای خودمه
سعی میکنم خودمو نجات بدم
سعی میکنم آزاد باشم
عادیِ البته
اولاش باید اینجوری باشه
اشتباه من، اشتباه محاسباتی بود
که فکر میکردم اولش یعنی سال اول
اولش یعنی تا وقتی که "من" بتونم این مجموعه رو از "خودم" بی نیاز کنم
من نه علمش رو دارم
نه تجربه اش رو
علمش رو دارم مطالعه میکنم تا یاد بگيرم
تجربه اش رو دارم زندگیم رو صرف (یا حروم
من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنيا گفت به درک!یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن!یه خط قرمز کشید جلوی پام و گفت از این جلوتر نمی تونی بری!من نفهمیدم دوست داشتن چه گناهی بود که همیشه خدا، دنيا بهم گفت استغفرالله، توبه کن!تو بگو چطوری وقتی بارون داره یک ریز میباره قطره های آب رو از روی لباسم پاک کنم!اون روز که داشتی حرف میزدی و به روبرو خیره شده بودی ترسیدم رد نگاهت رو بگيرم. نمی ترسیدم ک
از ترس بیکاری و توی خونه نشستن و همچنین به خاطر اینکه زودتر مدرکم رو بگيرمترم تابستونه گرفتم.راستش برنامه من اینه که در وهله اول بعد از لیسانس اپلای کنم برای کانادا و خب اگه قبول نکنن مجبورم فوق رو هم بخونم و بعدش برم.
تمام زورم رو دارم میزنم تا زودتر زبانم رو تموم کنم و بتونم ایلتس بگيرم.
از طرفی کلاس اتوکد میرم و بعدش باید ریویت و اسکچاپ و 3D مکس و ICDL رو بگيرم و دارم زور میزنم مدرک های بین المللی همشو بگيرم تا به دردم بخوره.
از یه سمت دیگه هنوز
توی همه زندگیم،
به اندازه الان، 
از آینده دنيا وحشت نداشتم.
به طرز وحشتناکی از دنيا ناامیدم،
و فکر میکنم آینده چیز درخشانی نخواهد بود.
تنها کاری که میخوام بکنم اینه که حداقل دیگه بچه نیارم. که اون بیچاره مثل من آرزو نکنه کاش تو دوره اشکانیان یا زندیه یا حتی همین قاجار به دنيا اومده بود و تا الان هفت بارم کفن پوسونده بود.
و قرار نبود ریخت این دنيا رو ببینه.
دنيا رو در مرز میبینم و حس میکنم بزودی خبرهای بدی برای تمام دنيا در راهه. خیلی نگر
دوست پدر سالهای پیش یک جفت کتانی آدیداس اصل از سوئد برای امیرعباس پست کرده بود. به پای امیرعباس کوچک شد و این کتانی سفید خوشگل ماند برای بهاری که آن زمان دنيا نیامده بود. دیروز بهار برای اولین بار این کتانی را پوشید. بسیار خوشگل شده بود. از قضا دیروز اردوی سرزمین عجایب هم داشتند. ظهر که رفتم بهار را از مهد بگيرم مربی اش میگفت بهار موقع برگشت از اردو بندهای کتانی اش رو به هم گره زده بود، آن هم گره ی کور و تا مدتها مشغول بازکردن گره ها بودیم
خیلی خیلی دوست دارم کتاب بخونم. نه تینکه بشبنم یه کتاب بزارم جلوم و بخونم. یه لیست داشته باشم. ۴ تا ۴ تا از کنابخونه بگيرم. شب ها تا دیر وقت بخونم. صبحها زود بلند شم. توی طول روز دل بی قرار باشم برم سروقت کتابا. بعد که تموم شد دلم بگیره. مثل درد سیاوش. یا بزرگ بشم مثل فریدون سه پسر داشت. یادبگيرم مثل سووشون. نقطه ی عطف بشه برم مثل گفت و گو با مرگ. لذت رو یاد بگيرم مثل زوربای یونانی. درد رو بفهمم مثل مسیح باز مصلوب. و ازش هزار بار لمیرم.
وصف امیر المومنین علیه السلام در کلام ضرار بن ضمرة (به روایت اهل سنت عمری)
مسعودی از مورخین و علمای بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:
ودخل ضرار بن ضمرة - وكان من خواصِّ علی - على معاویة وافداً، فقال له: صف لی علیاً، قال: أعْفِیِنِی یا أمیر المؤمنین، قال معاویة: لا بد من ذلك، فقال: أما إذا كان لا بد من ذلك فإنه كان واللّه بعید المدى، شدید القوى، یقول فَصْلا، ویحكم عدلاً، یتفجرً العلم من جوانبه، وتنطق الحكمة من نواحیه، یعجبه من الطعام ما خشن، ومن اللب
سعی میکنم همه وسایلم رو ایرانی بگيرماز لباس بگیر تا چیزای دیگع
هرچند برخی جنسهای خوب ایرونی واقعا از ترکی و چینی و گاه اروپایش گرونتره
بخصوص صنایع دستیش.هر جای دنيا رو بگردی این همه رنگ و سلیقه و ذوق و رو یکجا‌نمی تونی پیدا کنی
از قالی دست بافش بگیر.تا میناکاریش که با روح و روانت حرف میزنه.
کاش برخی هموطنان اینقدر خودباخته نبودن 
یادم باشه خیلی از کسایی که در برابرشون حس مدیون بودن و کم بودن داشتم و فک میکردم بهم دارن لطف میکنن اشتباه میکردم.
جز در موارد معدود در دنيا. در باقی موارد و روابط هیییچ گربه ای برای رضای خدا موش نمیگیره.
 به عبارت بهتر هیچ کس بدون نظر گرفتن منافع خودش کاری نمیکنه و خودش رو قربانی نمیکنه.
دیگه هیچ وقت عذاب نمی کشم از حس کم بودن و مورد عنایت بودن از استاد و دوست و بقیه
جای دولا راست شدن و تشکر کردن باید حقمو بگيرم با خجالتی نبودن و شل و ول ن
✳️ توجه به خدا مثل نور و روشنایی است. وقتی انسان توجه به خدا کرد، چشمش نور و بینایی پیدا می‌کند، پیش پایش را می‌بیند، روشن می‌شود، حق را از باطل و راه را از چاه تمیز می‌دهد، برایش می‌شود مثل روز. چون وقتی به آخرت و به عظمت الهی توجه کرد، کوچکی دنيا را درک می‌کند و می‌فهمد که دنيا چاله است؛ ارتفاع دنيا سقوط است، همه چیز دنيا تله و دام است و این دام را گذاشته‌اند که انسان اگر دل به دنيا بست، شکار این دنيا می‌شود. این را با توجه به خدا می‌فهم
باس زنده بمونم و نمیرم از گشنگی قبل از همه چی خب
پ الان پا میشم
لباس میپوشمو میرم یه پرس غذا میگیرم سی خودم
تو راه باس یه بطری دوغی آب معدنی ای چیزیم بگيرم که بشه بعد خوردن خودش، جاشو پر کرد آب و گذاشت یخچال
 
و فلفل دلمه م باس بگيرم چون هم هوس کردم هم چون نمیخوام برنج بخورمو نون جو هم اینجا ندارم، پس کمک میکنه بدون صرف کربوهیدراتای مضری مثل نون سفید و برنج، قشنگ سیر شم
تازه فوایدشم که م و تازه ترشم اینکه با هر باد گلو ی بعدش (گلاب به روی مبا
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگيرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگيرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
میگه فاطمه شماره خونتونو بدم به یکی از فامیلامون واسه امر خیر .
میگم خب اطلاعات.
میگه !میفهمم نصفشو داره اغراق میکنه .ولی خداییییی قد ۱۹۰ ؟اون سریع مشخص میشه قد اصلیشاااا!کما اینکه ادمی ک نردبونه واسه هیچ کس جذاب نیس!_مگه اینکه والیبالیست باشه!_
.
فک کنم خودش پسره رو میخواست.خیلی بیخودی ازش تعریف میکرد .حالا میگم بیخودی من تاحالا ندیدمش ولی .حس و حال دختره یه جوری بود!گفتم چرا نمیاد خاستگاری خودت؟گفت چه میدونم .البته منم جواب مثبت ن
بسم الله الرحمن الرحیم
قدیم ترها فکر می کرد می شود در همین دنيا؛ 
هم به دنيا رسید و هم به آخرت
ولی؛ 
گاهی باید از دنيا گذشت تا به آخرت رسید
و این گونه می شود که فرد می تواند "اولوا بقیه" باشد.
یعنی باقیاتی را برای آخرت اش کنار بگذارد.
و این گونه خیلی از آیات را
شاید نتوان
به دنيایی های محض نشان داد
و شاید مراد از این آیه که می گوید: 
افرادی که دنيا را می خواهند به آن ها می دهیم
ولی نصیبی از آخرت برای آن ها نمی گذاریم
شاید مراد همین باشد
همی
دو برادر بودند که یکی از آنها معتاد و دیگری مردی متشخص و موفق بود.
برای همه معما بود که چرا این دو برادر که هر دو در یک خانواده و با یک شرایط بزرگ شده اند، سرنوشتی متفاوت داشته اند؟ 
از برادرِ معتاد، علت را پرسیدند، پاسخ داد: علت اصلی شکست من، پدرم بوده است!او هم یک معتاد بودخانواده اش را کتک می زد و زندگی بدی داشتچه توقعی از من دارید؟ من هم مانند او شده ام. 
از برادر موفق دلیل موفقیتش را پرسیدند. در کمال ناباوری او گفت: علت موفقیت من پدرم است!م
پدیده ای هست به اسم مانگو آه چیزمانگا. آره. من موندم چیز دیگه ای تو دنيا بعدجز مواد مخدر مونده من معتادش نشده باشم؟ از انیمه گرفته تا کتاب و سریال
فقط بگم.به این قیافه در هم بر هم مظلوم و سیاه سفیدش نگاه نکنید. صدتا کمیک رو حریفه. مخصوصا اگه انیمش قرار باشه یه قرن دیگه بیاد و شخصیت مورد علاقه شما هم در طول مانگا قرار باشه زنده بشهاصن چه شود.
نمی دونم آخرین باری که اینجوری تو خونه دویدم آخر قسمت سوم فصل هشت گیم اف ترونز بود, یا قبل تر. ولی ب
ته دنيا کجاست؟
امروز توی اینستاگرام یکی این سوال پرسیده بود،برای اولین بار نوشتم:ته دنيا اونجاست که توی آینه به خودت نگاه میکنی و خودت نمیشناسی. برای من ته دنيا اونجا بود،وقتی بعد از اون روز به خودم توی آینه نگاه کردم؛انگار اندازه هزار سال پیر شده بودم و خودم نمیشناختم.
من محو پرنده های مهاجر میشوم. هوا که خنک میشود، آنها به گرمسیر میروند و فراموش میکنند که گندشان در سرزمین ما به یادگار مانده است.
من اینجا همه کاره بوده ام و هیچ کاره. من فهمیده ام که زیادی هم نباید خود را در بنگ و غم و جنون غرق کرد. گاهی آنقدر سرخوش میشوم که میخوام با قارقار یک کلاغ ضرب بگيرم و برقصم. شاید برای شما پیشامد شگفتی باشد، اما من گاهی با صدای یک گنجشک از خودم بیخود میشوم. گاهی با خودم تعارف پیدا میکنم و از خودم پذیرایی میکنم. گاهی ناز
"پدرم به من نصیحتی کرد، که هنوز در ذهنم میچرخد، گفت: هر وقت میخواهی از کسی ایراد بگیری، یادت باشد همه ی مردم دنيا شانسی را که تو داشتی، نداشتند." *
خیلی جمله ی سنگینیه به نظرم. این روزا خیلی بهش فکر میکنم و تا میام به کسی ایراد بگيرم، یادش میفتم.
برای همین به نظرم هیچ کس مستحق حرف و ایراد نیست حتی اونی که به نظر ما ظالمه! همون فرد اگر تو یه خانواده و شرایط دیگه ای بود میتونست اینجوری نباشه!!
برای همین بعضی وقتا فکر میکنم جهنم خیلی خلوته! شایدم
 
از نظر یک زن:
بی عیب ترین” مرد دنيا پدرشه،
زن ذلیل ترین” مرد دنيا برادرشه،
خوش تیپ ترین” مرد دنيا پسرشه،
مظلوم ترین” مرد دنيا پدر شوهرشه،
قدر نشناس ترین” مرد دنيا دامادشه،
خوشبخت ترین” مرد دنيا شوهر خواهرشه،
و بدترین”، ”بی ریخت ترین”، ”بی عاطفه ترین، ”بداخلاق ترین” مرد دنيا شوهرشه
ادامه مطلب
بالاخره این ترس شکست و سفر تنهای دوباره ای رو شروع کردم. چیزی که حتما مرزهایی رو برای من جابجا می کنه. منو وادار می کنه تا با آدم ها از هر جنسی ارتباط بگيرم، برای اینکه زنده بمونم و در امنیت زندگی کنم. فشار ذهنی یا فشار کلیشه های ذهنی رو همزمان با فصار جسمی تجربه کنم. تا توی دنيایی قرار بگيرم که احتمالا کسی هوای منو نخواهد داشت. جایی که باید بتونم از پس خودم برآم. حتی از فکرش هم وحشتم می گیره. اما من اینجام و باید توی این لحظه لمسش کنم هر چند که چن
سلام
دلم می خواد زودتر برم خونه مون، خسته شدم از این بلاتکلیفی.
می خوام یه لباس بشورم صد دفعه با خودم کلنجار میرم که چه ساعتی برم بالا همسر خواهرم نباشه، موقع استراحتشون نباشه و . تازه بعدش خشک کردن لباس هاست که باید بند رخت داخل خونه رو بگيرم و . :|||
می خوام یه مربا درست کنم، باید قابلمه بزرگ تر از خواهرم بگيرم. گوشت خورد کنم باید کاردش رو از خواهرم بگيرم و. 
یه کیک ساده بخوام درست کنم امکاناتش رو ندارم. فر می خواد، هم زن می‌خواد، قالب می
امشب خیلی حال دلم خوبه، خیلی عاشق این شب شدم.
قلم ندارم، علم ندارم، حتی شعر و مداحی و کلیپ و. هم ندارم، کاش می‌تونستم لااقل یه جعبه شیرینی بگيرم اینجا پخش کنم.
عیدتون مبارک
امام زمان جان! میشه به همه‌مون عیدی بدی؟ عیدی تپل؟ :)

+ همه میرن تولد کادو می‌برن، ما میریم میگیم یه چیزی هم بدین ما ببریم =))
دیروز تو دانشگاه میخواستم یه چیزی رو کپی بگيرم بعد دیدم تو انتشاراتیه لوازم تحریر ودفترای پارچه ای گل گلی و. داره.اینقدر خوشحال شدم به خاطر اینکه چند وقتی بود میخواستم بگيرم وقت نمیشد. خلاصه یه دفترچه سایز کمی بزرگ برداشتم خریدم .وقتی اومدم خونه یکم پشیمونشدم آخه میخواستم پولامو نگه دارم اما بعدشبه خودم گفتم حال خوبمو خراب نکن -__-
نمیدونستم چه استفاده ای بکنم ازش که خیلی شانسکی تصمیم گرفتم اونو تبدیل کنم به دفترچه خودم . یعنی اسم خودمو روش
بچه ها شاید مشاورم رو عوض کنم.
این کامی دیگه داره یه جوری میشه 
دو روزه رفتم تو فکرش
مث کسخول ها دارم همه جا تصورش میکنم.
دارم خل میشم. 
میخوام برم یه مشاور خانوم بگيرم.
کامی خیلی بچه خوبیه.
ولی حس میکنم دارم وابسته میشم.
خودشم به بهانه درس و اینا و پیشرفتی که داشتیم جلسات مون رو کرده دیر به دیر.
آقا دوست دارم به عنوان بهترین دوست با هم باشیم ولی نمیخوام دوستش داشته باشم.
چون همه پسرها یه لاشی درون دارن که اصلا قابل اعتماد نیس مخصوصا اگه سن شون با
امتحان از 7.4 نمره بود و من با خودم میگفتم اگر 5 بگيرم خوبه! (حس خوبی بهش داشتم)
3 تا امتحان دیگه هم داره که از مجموع اونا 9 یا 10 میگیرم و فارما رو با 14 15 پاس میکنم!
بعد از امتحان کلا ناامید شدم (فکر نمیکردم حتی 2 بگيرم!) 
نمره هارو زدن! با استرس وارد سایت شدم دیدم زده 4.81 :| (خب خیلی نزدیک به 5 دیگه) 
+ اضافه میکنم که اگر این سوالارو به خود استاده میدادی نمیتونست 5 بگیره! 
بعد تو کانال پیام گذاشتن که بیشتر از 50 نفر کمتر از نصف نمره رو گرفتن و ظاهرا 1.85 نمره ب
با عجله بهم زنگ زد ،وسط مراسم آغاز مدرسه ی پسرش بود
تو اون شلوغی می‌گفت امشب بیا خونمون مراسم و روضه خوانی داریم
گفتم چقدر یهویی و بی مقدمه.
گفت نمی‌دونم چرا یهو به دلم افتاد روضه بگيرم .
*******
شب هفت امام بود و من وسط یه روضه ی یهویی
دلم می‌لرزید همه ش ،حتی وقتی چای می ریختم توی استکانها
یهو اشک هجوم می آورد به چشمام
من امسال سر این که سرگرم اومدن بابا مامان بودیم هیچی از محرم نفهمیدم
به زنداداشم می گفتم من همیشه محرم که میشد آپدی
  
 
زیر ساختمون ِشرکت، یه فست فودی هست که کباب ترکی هم داره.
ظهر بود از ماموریت برگشته بودم داشتم میرفتم به سمت ورودی ساختمون، دیدم یه پسرک فال فروش نزدیک سیخ کباب ترکی ایستاده و داره آقای کباب زن! رو نگاه میکنه! 
مسلما بوی خوبی هم داشت که باعث جذب آدم میشد.
یک لحظه گفتم طفلی هوس کرده و پول نداره قطعا!
با خودم گفتم برم براش بگيرم بخوره اما منصرف شدم و یکی دو تا پله رو رفتم بالا! اما دلم نیومد و دوباره برگشتم سمتش. 
دیدم داره با اون آقاهه صحبت می
- اااا!. عمه!. این خیاره کفتک زده!!!!چشام گرد شد که این چی گفت الان؟! دیدم یه حلقه خیارو که آب لبو صورتیش کرده، از تو سالاد در آورده و داره نگاش میکنه!منظورش کپک بود!وسط طراحی پاشدم. حواسش بهم بود. سریع گفت: عمهههه! برگرد! بشین مشقاتو بنویس! "مربی"ت دعوات میکنه هااا. گفتم: الان میام عزیزم. ناخنم گوشه کرده باید بگيرم.از جا پرید: بده من بگيرم. من بلدم عمه!. آروم ناخنتو میگیرم. بده ناخنگیرو به من.دادم دستش.تو چشام نگاه کرد و گفت: اگه من برات بگی
در این لیست ۱۰ تایی از معروف ترین سرآشپزهای دنيا که امروز در اینجا میخونیم تعداد سرآشپزهای مرد بیشتر از سرآشپزهای خانمه که میتونه کاملاً خلاف باور عموم باشه که معتقدند آشپزی کار زنهاست!
معروف ترین سرآشپزهای دنيا
۱۰ – آلن دوکاس (Alain Ducasse) یکی از مشهورترین سرآشپزهای دنيا

ادامه مطلب
مادری اهل لاگوس نیجریه دوقلوهای سفید و سیاه به دنيا آورد
دانیل و دیوید به فاصله چند دقیقه از هم به دنيا آمدند.مادرشان استیسی ۳۰ ساله و پدرشان باباجیده ۳۸ ساله هر دو سیاه پوست هستند که یکی از نوزادان به صورت آلبینو{زال} به دنيا آمده است.
 
مادری اهل لاگوس نیجریه دوقلوهای سفید و سیاه به دنيا آورد
دانیل و دیوید به فاصله چند دقیقه از هم به دنيا آمدند.مادرشان استیسی ۳۰ ساله و پدرشان باباجیده ۳۸ ساله هر دو سیاه پوست هستند که یکی از نوزادان به صورت آلبینو{زال} به دنيا آمده است.
 
شده ام بت پرست تو
شده ام بت پرست تو
شب هجرون دیگه تمومه  گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه  که برای تو زنده ام
شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو
به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو
آه شده ام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم شرر تو هر سینه میزنم
به قصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم
آه  بت روی تو بشکنم
شب هجرون دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بومه
عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام
آه که برای تو زنده ام
روم از هر
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام عیش دنيا را 
به دنيا حال خوب من برابر هست با دنيا
ندارم به ز این تحفه که بخشم یار زیبا را 
نباشد در توان من جدل با صاحبان جاه 
ولیکن پا به پاپوشم بگویم این تمنا را
که باشد بهترین بدعت غنیمت بردن  ایام
چه قابل باشد این جان و سمرقند و بخارا را
چه گویم از غم دنيا که بی حاصل شده حالم
غریبستان شده دنيا ودر توشه گنه کارم
نشد هرگز بدون عشق پیمودن ره دنيا
چه پر خارست ره دنياو پایی در گنه دارم
چه آشی پخته خدایی که آتش را محیا کرد
سحر پاشیده به روزم پرهیز از نمک دارم
به جا افتادن آشی زمان بگذشت از دستم
نمک نشناس خدایم و بازی با نمک کارم
فاطمه گودرزی (GOLGAZ)
شیخو هدایت کردند پشت سرم با این توجیه که اگه وسط نماز برا امام اتفاقی افتاد شما باشین!!تا حالا اینجور حس نکرده بودم که دنيا چقدر راحت قراره بعد از ما به کار خودش ادامه بده!!!!که انگار نه انگار چون مایی نه روز و روزگاری که دقیقه ای پیش وجود داشته ایم!!+ وقتی ما رو ذره ای جدی نمیگیره، چرا ما باید اینقدر دنيا رو جدی بگیریم؟!غیرتم گل کرد!! خخخخ
امروز روزم قشنگ بودبه قشنگی وقتی که به ایده‌ی تو دیوانه‌وار میخواستم پاهایم را در شن‌های کویر و خنکیِ آب‌های دریا فرو ببرم.به قشنگی وقتی که دل بستم به لقبِ شبدر سبزِ چهاربرگِ سحرآمیزی‌ که تو به من تحفه کردی.به قشنگی وقتی که کوفته‌های خاصِ دست پختِ دلپذیرت را زیر زبانم فراموش‌نشدنی دیدم.و به قشنگی وقتی که تو را دیدم.جیغ بزنم تا احساساتم دنيا را فرا بگیرید؟!من با دیدنِ تو،با خودم و‌ دنيا رفیق‌تر شدم و حالا چیزِ ارزشمندی برای محافظتی
در این تاریکی ملعون تنهایم. تنهاتر از تنها. رسید آن روز که انتظارش را می‌کشیدم. میم عاشق و دور. از ح جدا شدم و سرگرم خودش است. بی‌کس شبیه خیالاتم برای آینده‌ای که رسید روی تخت تنها.
بسم از قبول عامی و صلاح و نیک نامی.
دنيا . آی دنيا آآآی دنيا
نجات دهنده در گور خفته‌ست.
دارم فراموشی می گیرم مثلا وسط حرف زدنم همه چیز یادم می ره جوری می شه که  نمی خوام حرف بزنم یه وقت کلمات رو بریده بریده یگم ابروم بره  گاهی می ترسم نکنه یه وقت واقعا واقعا فراموشی بگيرم خوب ختی اگه یادم بره یه جمله رو تا زمانی که می تونم می نویسم من می خوام بنویسم من می خوام بنویسم 
 
شاید این فراموشی به خاطر این باشه یه مدتیه کم کتاب می خونم نمی دونم اگه کتاب های فرهاد حسن زاده نبود برای همیشه با کتاب خونه و کتاب قهر می کردم اخرای کتاب می دونستم
چهارمین ترم است که به خودم قول میدهم معدلم خوب شود اما هربار بدتر و بدتر میشود انگار که قرار نیست هیچوقت طعم دانشجوى زرنگ بودن را بچشم. در طول ترم به سختى تلاش میکنم. کارگاه هایم را بدون غیبت و با جلسات اضافى میروم. هنوز میزى که درست میکنم تمام نشده. میترسم استادمان به کسانى که چندتاام دى اف برش زده اند که انرا هم خودشان برش نزده اند نمره ى بیشترى دهد. هربار که یاد بدبختى هایى که این ترم در کارگاه کشیده ام میافتم به خودم فحش میدهم که چرا همیشه س
خوابم نمبیرد به هزار چیز از اول شب فکر کرده ام فیلمی دیده ام و با دیدنش غمگین شده ام با شخصیت اصلیش همدردی کردم بعد از آن احساس کردم که من آن دختر هستم ازین جهت غمگین بودم حتی میخواستم گریه کنم امشب با هیچکدام از دوستهایم صحبت نکردم‌ فیلمهای سفر را دیدم عمق شادی چه کم است احساس میکنم خود خواه شدم دوست دارم با کسی از جنس خودم حرف بزنم احساس میکنم کسی من را درک نمیکند دنيا برایم کوچک شده دلم هم گرفته از طرفی اظطراب هم دارم با چاشنی خشم و تنفر چه
قتی تو میخندی دنيا ماله منه هر جا که تو باشی پیشت جایه منه
وقتی تو میخندی دنيا ماله منه هر جا که تو باشی اونجا جایه منه
چشات که بستست مثله شبی که ستاره نداره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
مثل ابریه که بارون نداره مثه حسه دلی که بی تو آروم نداره
وقتی تو میخندی دنيا ماله منه هر جا که تو باشی پیشت جایه منه
وقتی تو میخندی دنيا ماله منه هر جا که تو باشی اونجا جایه منه
وقتی تو میخندی دنيا ماله منه
هر جا که تو باشی پیشت جایه منه
وقتی
 
افکارم تبدیل شدن به یه باتلاق
خیلی خوبه آدم از اول راهِش رو درست انتخاب کنه و پی ِ ش رو بگیره نکه حالا مثه من تو ندونم کاری هاش غوطه بخوره نمی تونم به یک نتیجه گیری درست برسم تو ذهنم ، احساس میکنم تموم راه هایی که تا الان اومدم اشتباه بوده احساس میکنم حتی یه تصمیم درست هم نداشتم الان واقعا مغزم کشش نمیده نمیدونم چه راهی رو انتخاب کنم ، خستم خستم خستم از اینکه هیچی جواب نداد . هیچی رو درست نرفتم . از هیچ فرصتی درست استفاده نکردم . نمی ت
در نهایت با تمام چیزهایی که از مزایای منزوی‌بودن می‌گم، ولی تهِ دل‌م، اون‌جا که کسی ازش خبر نداره [البته به جز شما]، خوشحال شدم که م. و ز. و ر. تولدمُ یادشون بود. می‌دونی؟ اون‌جایی که انتظارش ُ نداری.
 
 
× ولی دیگه امسال وقت‌شه زندگی رو جدی بگيرم.
همه چیز ارام.ارامباورت می شوددیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یک آرامبخش "تو نگرانم نشو !همه چیز را یاد گرفته ام !راه رفتن در این دنيا را هم بدون تو یاد گرفته ام !یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم بی صدا کنم !تو نگرانم نشو !!همه چیز را یاد گرفته ام !یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی انکه تو باشی !یاد گرفته ام نفس بکشم بدون توو بی یاد تو !یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن.و
دلتنگم و درمانی در راه نیست.               
مثل برفی که دلتنگ تابستانیست
اسفندی که دلتنگ بهاریست
خورشیدی که دلتنگ شبیست 
دلتنگم.
این روز ها خانه صدای پاهایت را کم دارد 
این شبها نمیایی تا کیفت را از دستت بگيرم در آغوش بگيرمت تا همه خستگی هایت از تنت برود 
این روز ها نیستی تا دستانم را بگیری و ساعت ها با هم راه برویم و به قول خودت کمی پدر و دختری با هم گپی بزنیم 
پدر
اولین و آخرین عشق و قهرمان زندگی من اگر میدانستی چقدر  دلتنگتم حتی ثانیه ای صدای
حواسم باشه به آدمای اطرافم زیاد دل نبندم.آدم ها همیشه فقط اولش خوبن.حواسم باشه معمولا آدم هایی که اولویتشون تو زندگی "خودشون" هستن و حرف کسی براشون اهمیت نداره موفق ترن.حواسم باشه همه برنامه هام و حرفام رو به هر کسی نگم.حواسم باشه به ظاهر کسی اعتماد نکنم،حواسم باشه اون چیزی که آدما جلوم نشون میدن با اون چیزی که پشت سرم هستن خیلی فرق میکنه.حواسم باشه حرف ها و اخلاق های گند یه عده روم هیچ تاثیری نذاره و راه خودم رو برم.حواسم باشه از یه ج
حواسم باشه به آدمای اطرافم زیاد دل نبندم.آدم ها همیشه فقط اولش خوبن.حواسم باشه معمولا آدم هایی که اولویتشون تو زندگی "خودشون" هستن و حرف کسی براشون اهمیت نداره موفق ترن.حواسم باشه همه برنامه هام و حرفام رو به هر کسی نگم.حواسم باشه به ظاهر کسی اعتماد نکنم،حواسم باشه اون چیزی که آدما جلوم نشون میدن با اون چیزی که پشت سرم هستن خیلی فرق میکنه.حواسم باشه حرف ها و اخلاق های گند یه عده روم هیچ تاثیری نذاره و راه خودم رو برم.حواسم باشه از یه ج
♦️در روستای پدریم باغ های پرتقال زیادی بود. همیشه با بچه های فامیل از پرتقال های یکی از باغ ها یواشکی میچیدیم و یه گوشه میخوردیم و اون پرتقال ها خوشمزه ترین پرتقال های دنيا بود.یکروز صاحب اون باغ مارو در حال چیدن دید ولی بجای تندی و دعوا گفت اشکالی نداره و میتونید از این به بعد هرچقدر که میخواین از باغ من پرتقال بخورید. از فردا دیگه طعم پرتقال های اون باغ معمولی بود و برامون اون لذت همیشگی رو نداشت !در عوض از فردا خوشمزه ترین پرتقال ها ،پرتقا
شبیه هیچ وقت نیستم، هزار تکه ام و رد هر کدام را که میگیرم به چیزی نمیرسم. حقیقتا به آرامش نیاز دارم ، میدانم که این تونلیست که قبل از من خیلی های دیگر ازآن گذشته اند ولی ترس نمیگذارد قدم بردارم. شنبه باید یکی دو تماس مهم بگيرم و از این برزخی که گرفتارش هستم بیرون بیایم. همین یکی و دو ماهه دستگیرم شده موقعیت فعلیم و حتی تصوری که مابقی از من در ذهنشان شکل گرفته حاصل اعتماد به حرف های ادمیست که اتفاقا به هیچ عنوان نخواسته بودم باشد، اما یک بعد از ظ
اول میخواستم p30lite هواوی رو بگیریم.یه گوشی خوب با قیمت خوب! که چیزی از یه پرچمدار کم نداره کلا سری های لایت گوشی های خوبی اند همین گوشی قبلی من که فروختم p10lite بودبعد دیدم 3/5 میلیون خیلی زیاده گفتم بیام Y9 بگيرم که از نظر سخت افزار کپی پی سی لایته ولی دوربین و حافظه ضعیفتری داره قیمتشم 2/5 میلیون هست
بعد فکر کردم دیدم من اهل بازی نیستم اصلا نیستم،بیشترین برنامه ای که میریزم WORKOUT ها و زبان و یکی دو تا برنامه حسابداریه و حتی بعضی برنامه ها مثل اسنپ فود
خب من دارم کار میکنم. آهسته اما پیوسته. دلم نمیخواد چیزی جلومو بگیره. هیچی حتی خودمم نباید جلومو بگیره! این خود لعنتی که هنوز مونده تا بتونم مهارش کنمو افسارشو دستم بگيرم یروز یروز یاد میگیرمش بالاخره. باید چیکار کنم خب دلم میخواد عکسامو چاپ کنم. شاید شد. البته اینجا که نمیرسم. احتمالا رشت. یعنی میشه بتونم چاپشون کنم دوباره. البته باید دوباره انتخاب کنم از بینشون میدونم وقت گیره ولی هفته ای یه بار که اشکال نداره. من همه این کارا این که عکسامو چ
فوتبالی نیستم 
فوتبال نمیبینم
تا اخر عمرمم شاید استادیوم نرم 
اما دیروز با دیدن عها تو استادیوم 
با وجود اون حصار جدا کننده ! 
با وجود زن های چادری گشت ارشادی بینشون ، یه جایی از قلبم آروم شد.
+تو این دنيا زن بودن سخته ، اما تو ایران زن بودن جنم میخواد، جربزه میخواد! 
+رفته بودم پاسپورت بگيرم ، آقاهه زارت برگه رو داد بهم گفت اون پایینشم با شوهرت میری دفترخونه امضا میکنه ، بعد بیار.
هیچی نگفتم ، اون پایینش رو هم از قصد پر کردم با اسم و ف
بیوگرافی بازیگران
 
بیوگرافی دنيا مدنی:
دنیـا مدنی» در آثاری همچون سریال دستت را به من بده ، سرو زیر آب»، مفت‌ آباد»، زندگی جای دیگریست»، نزدیکتر» به عنوان بازیگر»، دستیار صحنه»، گروه صحنه»، گروه لباس» حضور داشته است.
مادر دنيا مدنی خانم رویا تیموریان بازیگر مشهور میباشند. پدرشان آقای میرولی الله مدنی و خواهرشان خانم درنا مدنی هستند. نیما طباطبایی پسرخاله مدنی مستند ساز و کارگردان جوان و فعال سینما بود که با کارگردانی فیلم من
بیوگرافی بازیگران
 
بیوگرافی دنيا مدنی:
دنیـا مدنی» در آثاری همچون سریال دستت را به من بده ، سرو زیر آب»، مفت‌ آباد»، زندگی جای دیگریست»، نزدیکتر» به عنوان بازیگر»، دستیار صحنه»، گروه صحنه»، گروه لباس» حضور داشته است.
مادر دنيا مدنی خانم رویا تیموریان بازیگر مشهور میباشند. پدرشان آقای میرولی الله مدنی و خواهرشان خانم درنا مدنی هستند. نیما طباطبایی پسرخاله مدنی مستند ساز و کارگردان جوان و فعال سینما بود که با کارگردانی فیلم من
بیوگرافی بازیگران
 
بیوگرافی دنيا مدنی:
دنیـا مدنی» در آثاری همچون سریال دستت را به من بده ، سرو زیر آب»، مفت‌ آباد»، زندگی جای دیگریست»، نزدیکتر» به عنوان بازیگر»، دستیار صحنه»، گروه صحنه»، گروه لباس» حضور داشته است.
مادر دنيا مدنی خانم رویا تیموریان بازیگر مشهور میباشند. پدرشان آقای میرولی الله مدنی و خواهرشان خانم درنا مدنی هستند. نیما طباطبایی پسرخاله مدنی مستند ساز و کارگردان جوان و فعال سینما بود که با کارگردانی فیلم من
بیوگرافی بازیگران
 
بیوگرافی دنيا مدنی:
دنیـا مدنی» در آثاری همچون سریال دستت را به من بده ، سرو زیر آب»، مفت‌ آباد»، زندگی جای دیگریست»، نزدیکتر» به عنوان بازیگر»، دستیار صحنه»، گروه صحنه»، گروه لباس» حضور داشته است.
مادر دنيا مدنی خانم رویا تیموریان بازیگر مشهور میباشند. پدرشان آقای میرولی الله مدنی و خواهرشان خانم درنا مدنی هستند. نیما طباطبایی پسرخاله مدنی مستند ساز و کارگردان جوان و فعال سینما بود که با کارگردانی فیلم من
بیوگرافی بازیگران
 
بیوگرافی دنيا مدنی:
دنیـا مدنی» در آثاری همچون سریال دستت را به من بده ، سرو زیر آب»، مفت‌ آباد»، زندگی جای دیگریست»، نزدیکتر» به عنوان بازیگر»، دستیار صحنه»، گروه صحنه»، گروه لباس» حضور داشته است.
مادر دنيا مدنی خانم رویا تیموریان بازیگر مشهور میباشند. پدرشان آقای میرولی الله مدنی و خواهرشان خانم درنا مدنی هستند. نیما طباطبایی پسرخاله مدنی مستند ساز و کارگردان جوان و فعال سینما بود که با کارگردانی فیلم من
بیوگرافی بازیگران
 
بیوگرافی دنيا مدنی:
دنیـا مدنی» در آثاری همچون سریال دستت را به من بده ، سرو زیر آب»، مفت‌ آباد»، زندگی جای دیگریست»، نزدیکتر» به عنوان بازیگر»، دستیار صحنه»، گروه صحنه»، گروه لباس» حضور داشته است.
مادر دنيا مدنی خانم رویا تیموریان بازیگر مشهور میباشند. پدرشان آقای میرولی الله مدنی و خواهرشان خانم درنا مدنی هستند. نیما طباطبایی پسرخاله مدنی مستند ساز و کارگردان جوان و فعال سینما بود که با کارگردانی فیلم من
ولی فک کنم حس خوبی باشه که در عین حال که خودتو متعلق به همه ی ادیان بدونی جزو هیچ کدومشون نباشی
عاه این راز و رمز دین و مذهب همیشه برای من یه چیز جذاب و ترسناک باقی میمونه
به هیچ عنوان نمیتونم در موردشون تصمیم بگيرم.ای کاش یه گزینه ی همه ی مواردم بود :(
10 ابر رایانه سریع دنيا :
ابر رایانه یا همان کامپیوتر به رایانه هایی گفته میشود که زمان معرفی آن در زمینه میزان ظرفیت محاسبه در واحد زمان در دنيا پیشرو باشد. این عبارت برای اولین بار توسط مجله ی نیویورک ورد، برای اشاره به جدول سازی IBM در دانشگاه کلمبیا به کار رفت. مجموع سرعت 500 ابر کامیپوتر برتر دنيا چیزی در حدود 223 پتافلاپس است. هر پتافلاپس معادل پردازش یک کوادریلیون است.از بین 500 ابرکامپیوتر سر دنيا در حال حاضر 252 مورد از آنها در آمریکا، 112
خب امروز اولین امتحان رو دادیم. ۲۱۴ اسلاید پاورپوینت و فکر کنم ۳۷ صفحه جزوه. کلیییی زیاد بود و ادم رغبت نمیکرد بخونه و اگر میخوند دوره کنه. خلاصه که من یه دور خوب خوندم و یه دور بد! اخراشم زیاد نخوندم و امتحانم بد نبود. خوبیش این بود که تستی بود فقط . دیگهههه فردا هم امتحان دارم بعد که تموم شد میخوام سه تا کار تولید محتوا انجام بدم و از فرداش بخونم واسه امتحان بعدی. سوالای بانکم پس فردا مینویسم بقیه اش رو. 
‌امروز هم اصلااا کار نکردم. کتابم راستی
جلوی رویت ایستاده ام.در هر لحظه و در هر مکان.منتظرم که برای یک بار اتفاق بیافتم.یک بار برای همیشه و بعد از آن.
آغوشم همیشه برای تو باز است.بی درنگ خودت  را رها کن در آغوشم.لمسم کن با تمام وجودت.بگذار تمام وجودت را فرا بگيرم.بروم در عمیق ترین لایه های روحت.جوانه بزنم در عمق وجودت.رشد کنم و رشد کنم.
من عریان و صادق به سمت تو میایم.از تو هم جز این انتظار ندرام. زنجیر هایی که به خودت بسته ای را باز کن.از این شکنجه ی بی انتهای دنيا رها شو.میدانی که حقی
چند روز پیش یلدا شیرازی ازم پرسید حست به بوشهر چیه؟ گفتم حس غربت! گفت اونجا که باید حالت بهتر باشه! نزدیکتری به شیراز! گفتم خونه‌م ته دنياس. من به ته دنيا خو گرفته بودم.
ته دنيا که بودیم عاشق تعطیلات بودم. عاشق اینکه چند روز پشت سر هم همسر خونه باشه. یه جورایی انتظار داشتم تعطیلات اینجا هم مث تعطیلات ته دنيا خوش بگذره. اما قضیه اینه که اینجا نه اون دوستایی که ته دنيا داشتیم رو داریم که روزای تعطیلاتو یه روز در میون خونه ما و خونه اونا مهمون با
جاتون خالی یه کار اداری داشتم تا رفتم تو اتاق آقای مسئول
دیدم ترش کرده
اخماش تو هم دیگه
تا رفتم توضیح بدم
گفت کارتون؟
گفتم یک سوال داشتم خدمتتون.
حرفمو قطع کرد و گفت فقط اگه کوتاهه بگید!
الان یکی برام "شعور" رو به چند زبان زنده دنيا ترجمه کنه خواهشا
من در جواب این جناب چی بگم خوبه؟
آخه شلغم! من اگه کاری نداشتم که نمیومدم چشمامو با چهره ی نورانی تو مثل جرقه ی جوشکاری آسیب بزنم که.
الان من سوالمو با چه خط کشی اندازه بگيرم برات تا تو خودتو موظف بد
یه جمله جادویی وجود داره
هروقت از دست کسی ناراحتم که دیگه چرا به یادم نیست با خودم میگم من به دنيا نیامدم که فکر و ذکرم این باشه خودمو به یاد دوستانم بندازم به دنيا اومدم که به همه کمک کنم عشق بورزم و محبت کنم
وقتی ناراحت میشم که چرا کسی از من قدردانی نمیکنه میگم به دنيا اومدم که عشق بورزم و کمک کنم به همه حتی اگر قدردانی درکار نباشه
وقتی کسی دلم را میشکنه با خودم میگم به دنيا اومدم دل همه رو ترمیم کنم نه اینکه منتظر عشق باشم
با این جمله واقعا آ
آرام بخش خوردم و تمام زمان پرواز رو خوابیدم. وقتی رسیدم، توی فرودگاه، احساس سردرد و گیجی شدیدی داشتم. با وجود این که یکسال به طور فشرده کلاس زبان آلمانی رفته بودم حس میکردم هیچی بلد نیستم. نمیتونستم تابلوهای راهنما رو بخونم. بغضم شدید بود. نمیتونستیم چمدون ها رو دنبال خودم بکشم. بی هدف روی صندلی سالن انتظار نشستم و زل زدم به مسافرا که گاهی با عجله از جلوم رد میشدن. آووکادو قرار بود اینجا باهام باشه. ما قرار بود باهم اینجا باشیم. کلی صبر و تلا
یه دوستی دارم توی حوزه کاری ما و کلا تو زمینه کاری ترانسفرماتور غولیه برا خودش و همه به سرش قسم میخورن طوری که همه مدیرهای نیروگاهها شماره مستقیمشو دارن ،هم سن و سال خودمونه ولی یه استعداد ذاتی خاصی تو این زمینه داره و در رابطه با کارش همه نرم افزارهای مرتبط با کارشو بلده، چند روز پیش که باهاش سر یه پروژه بحث میکردیم بهم تعریف میکرد: یه وقتایی باید اینهمه مهارت و استعداد و دانش رو کنار بذاری و ادای گوسفند در بیاری تا بچه ت یه قاشق غذا بذاره ده
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب