نتایج پست ها برای عبارت :

دوشدوم سنه اسیر خوشبختلیگ وارسنه

اوزیر مهدیزاده – منیم کیمی
دانلود آهنگ اوزیر مهدیزاده به نام منیم کیمی
دانلود آهنگ جدید اوزیر مهدیزاده به نام منیم کیمی
Uzeyir Mehdizade – Menim Kimi
دانلود آهنگ ترکی اوزیر مهدیزاده به نام منیم کیمی
 
متن آهنگ منیم کیمی
 
منی چوخلاری ددیکی نه تاپمیسان اوندا
او سنینله قالمادیکی آتی گدی سوندا
سنه بلکه زنگ اده گوزون قالیب تلفندا
حیاتیمن معناسیدی دمه اوکسه توندا 
سن اونو چوخ دوشونورسن او سنی دوشونمور
سن اونی چوخ آختاریسان اییسه گورنمور
سورونورسه س
شعر : رضا کاظمی اردبیلی محاوره ای 
 
موضوع : اردبیل 
 
آندوسون     بویوگ    الله  آایرانیم دا     تَکدو    بو   یئر وصفین  ده   عاجیزدی   قَلم گوزَلدی    گویچکدی   بو یئر
 
بویوگ   افتیخار  منیم  چون کی     مَن   اردبیلی   اولدوم آیری    دوشدوم   بو  شَهَردن داریخیب گول کیمی سولدوم
 
غیرَتی      سوروشما     اونان کی    توکَه    یوردونا   زَهرین اصلییَتین                بَیَنمِییب دانا       دَدَه      بابا     شَهرین 
 
یئرده       اولا
خبر نگاراعزامی صدا سیما:
حاج خانوم چند تا اولاد دارین؟
پیرزن:5 تا بچه داشتم!
-مگه الان دیگه نداریشون؟
نه مادر،2 تاشون اسير شدن،3 تاشون مفقود الاثر!
-ماشالله به این شیر زن صبور!
مادر جان کدوم منطقه اسير یا مفقود شدن؟
 
 
2 تاشون دخـتر بودند؛شوهر کردن اسير شدند
3 تاشون پــسر بودن؛زن گرفتند مفقود الاثـــــر شدند
مردم دور اسير عراقی را گرفته بودند. سرباز عراقی مرتب می گفت: ماء . ماء».
نمی دانستیم منظورش چیست؛ تا اینکه به دبه آبی که کنارمان بود اشاره کرد. فهمیدم منظورش آب است. یکی از زن ها با ترس به من گفت: گناه دارد، به او آب بده».
 
به سمت اسير رفتم. از من می ترسید! وقتی از کنارش رد شدم، خودش را به عقب کشید. رفتم سر دبه آب را برداشتم. دبه را کج کردم و سر دبه آب را پر کردم و به اسير دادم.
متبع: فرنگیس، ص 113
--------------------
زبانحال حضرت فاطمه (س) ۳۹۸۹
متن نوحه    —->  زبانحال حضرت فاطمه (س) ۳۹۸۹
زبانحال حضرت فاطمه زهرا (سلام الله)
ای وجود پاکی شمع بزم وصله نور عم اوغلی
گل اولور حسرتله زهرا محضروندن دور عم اوغلی
بسکه یوز ویردی غم اوستن غم من بی غمگساره
تنگه گلدیم گوردوم الده یوخ داخی بیر اوزگه چاره
یوز قویوب توپراقلارا یالواردیم ازبس کردگاره
ائتسون عزرائیلی قبض روحمه مامور عم اوغلی
ئولماقا دلدن خوشام من نیلورم بیله حیاتی
ظلم دشمن باعث اولد
دانلود آهنگ جدید اسير از پویا بیاتی
Download Mp3 Song Pouya Bayati–Asir + Lyrics
آهنگ اسير پویا بیاتی را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ اسير لذت ببرید.
بزودیدمو منتشر شد.
دانلود آهنگ اسير از پویا بیاتی

ادامه مطلب
من همان شوالیه رخشان در تاریکی امروز ها بد شکست خورده ام،تحمل فشار های روحی و روانی و کلی زخم ها که خورده و تاب ایستادن ندارد.
از اسب افتاده و اسير؛اسير پلیدی ها.
مرا را راه رهایی کجاست؟
جنگیدن میگویی!یاری نمانده که.آری تنهای تنهایم!
ولی هنوز از اسب نیافتاده ام.
 
من شوالیه تنها،ارتشی یک نفره هستم.
دانلود آهنگ جدید اسير از پویا بیاتی
Download Mp3 Song Pouya Bayati–Asir + Lyrics
آهنگ اسير پویا بیاتی را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ اسير لذت ببرید.
بزودیدمو منتشر شد.
دانلود آهنگ اسير از پویا بیاتی

ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید اسير از پویا بیاتی
Download Mp3 Song Pouya Bayati–Asir + Lyrics
آهنگ اسير پویا بیاتی را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ اسير لذت ببرید.
بزودیدمو منتشر شد.
دانلود آهنگ اسير از پویا بیاتی

ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید اسير از پویا بیاتی
Download Mp3 Song Pouya Bayati–Asir + Lyrics
آهنگ اسير پویا بیاتی را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ اسير لذت ببرید.
بزودیدمو منتشر شد.
دانلود آهنگ اسير از پویا بیاتی

ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید اسير از پویا بیاتی
Download Mp3 Song Pouya Bayati–Asir + Lyrics
آهنگ اسير پویا بیاتی را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ اسير لذت ببرید.
بزودیدمو منتشر شد.
دانلود آهنگ اسير از پویا بیاتی

ادامه مطلب
بیا که زخم زبان می زند سرم به دلمولحظه لحظه ازحرکاتش ملولم  وخجلمنشسته روبروی من به حالتی پر مکربه طعنه نیش وکنایه زند چرا کسلمچه آمده به سرم من خودم نمی دانمچه شد رفیق عزیز وملوسم وزبلمفقط همین که زمین خورده ام ببین بد جورنفس نم ودرمانده ام  چو پابه گلممن از خجالت این روزها سرم زیر استنمانده حسی وحالی اسير در هچلممرا به خنده همی می نوازد این دشمنکه کو رفیق شفیق کجاست آن سجلمنگویمت که تو برگرد خوب  می دانینفس به پای تو بند است ای عزیز دل
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



 
کلیپ تصویری وقتی مدافعان حرم خواستن اسير داعشی را بزنن 
*شهید محمودرضا بیضایی* جلو اسير داعشی ایستاد ونگذاشت مدافعان حرم اورا بزنن وگفت: او الان اسير است وتنها کتک زدن اسير هم شیوه ی ما نیست
می‌دونی؟ زندگی بی‌حساب و کتاب‌تر از اون چیزیه که بهت قول بدم بالاخره همه چیز درست میشه یا یه همچین چیزی، دنیا به حدی ناپایدار و غیر قابل پیشبینیه که شاید بهتر باشه کلا بیخیال بشیم و خیلی بهش دل نبندیم، نمی‌گم تلاش نکنیم، نمی‌گم بشینیم به مسیر حوادث روزگار، نمی‌گم تغییری توی زندگی ندیم، این طوری با مرده چه فرقی داریم؟ اما می‌گم به زندگی و نتیجه و آینده‌اش دل نبندیم، واقعیت اینه که نگرانی ما توی زندگی فقط و فقط وقتی تموم میشه و همه چیز وق
 به این شهر کثیف و مزخرف نگاه می کنم و این آدم های بدبخت رو می بینم 
آدم هایی که حتی تو ذهن خودشون هم آزاد نیستند 
حتی جرئت ندارند پیش خودشون به چیز متفاوتی فکر کنند 
همیشه وحشت دارند که یه نفر داره بهشون نگاه می کنه , یه نفر زیر نظرشون گرفته
این آدم ها اسير زندان خودشون اند 
دور سرشون زنجیر های نامرئی پیچیده شده
تو این زندان نامرئی بدون اینکه متوجه باشند گیر افتادند 
برده هایی که حتی نمی دونند آزاد نیستند
به این شهر کثیف و مزخرف نگاه می کنم
متن آهنگ تلفات از رستاک
میشه امشب با هم بریم بیرون میشه این قصه رو شروع کنیممیشه به جای آسمون امشب از دل سینما طلوع کنیموقتی تو عکس تار می افتی بغض وقتی صداتو میپوشهتو همیشه هیمشه زیبایی حتی وقتی چراغ خاموشهچشمات چشمه جوشان چشمه نه آب حیاتمن اسيرم اسير چشماتم تو زمین لرزه ای دلم تلفاتچشمات چشمه جوشان چشمه نه آب حیاتمن اسيرم اسير چشماتم تو زمین لرزه ای دلم تلفاتبی تو دنیای من تو این روزا یه اتاق نمور سرد و خفسحال و روزم بدون تو مثل حال و روز
روزی که شروع کردم فقط  یک دختر هفده ساله بودم
حالا وقتی به خواسته ام میرسم
یک دختر بیست ساله می شوم
هیفده سالگی،  هیجده سالگی و نوزده سالگی ام
به اشک و اه گذشت
به غم و نرسیدن گذشت
به خواستن و نتوانستن گذشت
من حتی اگر به خواسته ام برسم به ماه ها روانشناسی و کمک نیاز دارم تا دوباره به خودم برگردم اگر برگردم 
سه سال اسير شدن کم نیست 
سه سال اسير چنگال نرسیدن شدن کم نیست
میترسم سکته کنم و مادرم دق بکند 
میترسم پدرم از نبود من گریه کند 
میترسم سکت
همه‌ی عمر به دنبال آزادی می‌دویدم، و چون به آزادی می‌رسیدم فریاد می‌زدم "خدایا خدایا مرا اسير کن!" گویی بند بندِ تنم از هم می‌گسست، زیرا که فقط من آزاد نبودم، تکه‌های وجودم هم آزاد بودند. و نمی‌خواستند که در قالبِ من» اسير باشند.
آنگاه فهمیدم که من» وجود ندارد، مگر در قالب تکه‌پاره‌هایی از کلمات، که ذراتِ سرگردانِ وجود را به هم پیوند می‌زنند تا جهان علی‌الظاهر برقرار بماند.
امشب در آینه به چیزی می‌نگرم که همه‌ی عمر من‌»اش خوانده
واقعا توصیفی بهتر از عنوان کتاب براش نمیبینم D: 
من اولین کتابی بود که ار بوکوفسکی میخوندم و یه پرویز خاصی تو وجودش میبینم :))))) پرویز پونه اینا منظورمه
انگار تو هر جمله‌ش یه " اسير شدیم " نهفته و این اسير شدیمو تف میکنه تو صورتت
چند جمله از کتاب : 

بعضی  آدم‌ها همیشه می خواهند جایی بروند : 
"بریم یه فیلم ببینیم"
"بریم قایق سواری"
"بریم دختربازی"
من هم همیشه می گویم : گوربابای همه شون. بذارید من اینجا بشینم! 
***
همه ی مردم در لس آنجلس دارند همینکار ر
Captive State 2019 1080p x264 BluRay,تماشای آنلاین فیلم,دانلود دوبله فارسی فیلم Captive State 2019,دانلود رایگان فیلم Captive State 2019,دانلود زیرنویس فارسی Captive State 2019,دانلود فیلم Captive State 2019 با دوبله فارسی,دانلود فیلم جدید,دانلود فیلم خارجی,دانلود فیلم کپتیو استیت 2019 با دوبله فارسی,دوبله فارسی,سایت دوستی ها,فیلم ایالت گرفتار با دوبله فارسی,فیلم سینمایی ایالت اسير ۲۰۱۹ دوبله فارسی,
ادامه مطلب
پرنده قشنگی بود و پر زد
رفیق روز تنگی بود و  پر زد
خیال کردم  دلش دنبال عشقه
پی خوش آب و رنگی بود و پر زد
اگه سکه دو رو داره اسير دست بازار
نه عشقی داره تو کارش نه مهری داره بازارش
تو که سکه نبودی یار بودی 
به ظاهر عاشق و غمخوار بودی
منو گمراه کردی وای بر من 
تو هم افسونگر و مکار بودی
 خیال کردم که تو فصل بهارم
بهار و یار و قلب بی قرارم
خیال کردم که تو فصل بهشتم
از این بهتر نمیشه سرنوشتم
پرنده رفت و گل پژمرد و دل مرد
پرنده رفت و عشق و باخودش برد
اگه
چونکه دلدار تو بودی به سر دار شدمدر پی عشق تو بودم با تو بیدار شدمگفت ساقی می و مطلب به تمامت دادمگفتم از انچه تو دادیست گرفتار شدمصبر ایوب ندارم که به وصلت برسممن اسير چشم آن مطرب خممار شدماربعینی بگذشت از غم هجران فریادنرسیدم به تو و باز به تکرار شدم
اسير شده در میانِ کلماتِ الکنِ عاجز و افتاده در صحرایِ غربتِ بی همدم و هم‌کلامِ هرروزه‌یِ دروغگویانِ پستِ رذل و وفاوادار به اندوهِ بی‌امانِ ماه و پابندِ سربلندی در روزگار گردنهایِ کج اما هنوز هم "یک نفس‌کِش امیدوار ساده سرراست".
آیا ضعیف و شکننده ام?
 
پر.یو.دم 
سرماخوردم
نامزدم قهر کرده 
و نتایج دانشگاه اومده دارم ۱۰۰۰ کیلومتر از خانوادم دور میشم و از حالا اسير غم غربت شدم .
 
بااین وجود احساس میکنم دنیا هر قدر تلخ هر قدر بد هر قدر بی رحم ,واسه من جای خوشی داره  
بسیجی شهید علی زارعی از شهدای روستای سرگاه
 
سردار شهید حاج محمّد نوری از شهدای شهر اسير
 
پاسدار وظیفه شهید یوسف عبداللهی از شهدای شهر اسير
 
سردار شهید حاج محمد نوری، پاسدار وظیفه شهید یوسف عبداللهی و بسیجی شهید علی زارعی (پرناله) از شهدای بخش اسير هستند که در روز چهارم دی ماه سال 1365 در عملیات کربلای چهار به شهادت رسیدند. نهج الشهداء برای گرامیداشت این شهدای والامقام، پوسترهایی را تهیه کرده است. برای دریافت کیفیت اصلی پوستر این شهدای عزیز
شاید عشق این‌روزا هفتاد درصد از مغزمو اشغال کرده باشه؛ اما نتونم حتی یک درصدش رو به کار بکشم. مثل اینه که صرفاً یک مسیر تودرتو رو بری و برسی به نقطه‌ی اول. اول که نه؛ نقطه‌ای که هیچ اثری تو دنیای قابل لمس نداشته باشه. هیچ نقشی هم حتی. پنج‌تا حس، اسير یه حس سردرگم.
تا نیمه ی راه : خاطرات شفاهی خدیجه میرشکار اولین زن اسير ایرانی
تا نیمه ی راه : ابوالقاسم علیزاده، نشر شمشاد
معرفی:
داستان همه عروس دامادها یه طرف، داستان حبیب و نامزدش یه طرف. عاشقانه های دامادی که آرام آرام مقابل عروسش جان می دهد و شکنجه هایی که عروس تنها به جان می خرد تا…
بریده کتاب(۱):
هنوز جمله تمام نشده بود که صدای شلیک گلوله به گوشم رسید. ناخودآگاه به اطراف خیره شدم…. کمی دقیق تر شدم باورم نمی شد. با وحشت واضطراب خاصی گفتم: حبیب! عراقی ها
گاهی وقتا خوبه که همه امیدت رو از دست بدی. امیدوار بودن خطرناکه. نمی‌ذاره حرکت کنی چون این فکر رو به ذهنت میاره که حتی اگه کاری نکنی، ممکنه اوضاع به طرز معجزه آسایی عوض بشه یا کسی بهت کمک کنه یا مردم رفتارشون رو عوض کنن. در حالی‌که هیچوقت اینطور نیست. امید داشتن چیز مزخرفیه. یادم باشه که دیگه اسير امید نشم. 
این چند روز هفتاد تا یادداشت به یادداشت‌های گوشیم اضافه شده. الآنم نوشتم و نوشتم و نوشتم و  کپی کردم بعد که خواستم بفرستمش اینجا. نشد. هر چی نوشته بودم نیست و نابود شد. شاید نباید می‌نوشتم اصلا به خاطر همین دوباره نمی‌نویسمش. 
 
چه سینه سوز آه‌ها که خفته بر لبان ما
هزار گفتنی به لب اسير پیچ و تاب شد 
 
ازغم عشق تو درسوزوگدازم چه کنمشب وروزم همه دررازونیازم چه کنمتا که عاشق شده ام حال خوشی نیست مرارهنما باش مرا چاره چه سازم چه کنمبه جزامید وصال تو مرانیست خیالگربه درگاه تومن شعرنسازم چه کنمفکرمن بود که ازبند رهایی یابمچون زبندم نرهانی گل نازم چه کنمچشم تاچشم پی وصل تودرراه شدمای توامید من ای محرم رازم چه کنمتابه امید توجانا پرزد این مرغ دلممن اسير قفس بسته وبازم چه کنم
امروز یه بازنده ترسو بودم و فقط بخاطر ترس کلاسمو نرفتم
ولی فردا میخوام بپرم وسط کلاسش بگم مرد ما باید باهم حرف بزنیم 
البته اشاره میکنم‌که حتما دوبار!!!
ولی خب واقعا باید برم باهاش حرف بزنم بگم شرایطم سخته برنامه ام اصلن انعطاف نداره مگرنه منم دوست ندارم اوضاع اینجوری پیش بره:/
ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را ببین
از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
 
از تندباد حادثه گفتی که جان در برده‌ایم
اما چه   جان دربردنی دیریست که در خود مرده‌ایم
 
ای نازنین، ای نازنین در آینه ما را   ببین
از شرم این صدچهره‌ها در آینه افتاده چین
 
اینجا به جز درد و دروغ   هم­خانه‌ای با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
عشق و شعور و   اعتقاد کالای بازار کساد
سوداگران در شکل دوست بر نارفیقان شرم باد
هجرت   سرابی بود و بس خوابی
مراسم ایام شهادت حضرت رقیه با نوای کربلایی مهدی رعنایی در هیئت خادمین حضرت رقیه (س) اصفهان برگزار شد.
 
صوت :
شور | عرض سلام
شور | دوسش دارم یه عالمه
شور | گر دخترکی پیش پدر ناز کند
شور | من اسير اشک و نالم
 
تصویری:
شور | عرض سلام
شور | دوسش دارم یه عالمه
شور | گر دخترکی پیش پدر ناز کند
شور | من اسير اشک و نالم
چگونه اسير رفتار روانی و  گله ای در بورس نشویم
بسیاری از اوقات میبینید که سهمی را درست تحلیل کرده اید و به این نتیجه میرسید که آن را در قیمت ۵۰۰ تومان خریداری کنید و شش ماه بعد و در ۷۰۰ تومان بفروشید. ناگهان میبینید که برخلاف تصور سهم صف فروش شده و قیمت سهم نیز کاهش یافته است. در این حالت با دیدن صف فروش سهم چه تصمیمی میگیرید؟ اگر تصمیم شما این است که سهم را در صف فروش به فروش برسانید بدین معنی است که اسير تورش رفتاری و رفتار گله ای شده اید ولی ا
دختربا نازبه خداگفت:
چطور زیبا می آفرینی ام و انتظار داری خود را برای همگان نکنم؟
خدا گفت:زیبای من!تو را فقط برای خودم آفریدم
دخترک،پشت چشمی نازک کرد و گفت:خدا که بخل نمی ورزد،بگذار آزاد باشم
*خدا چادر را به دخترک هدیه داد*
دخترک با بغض گفت:با این؟اینطور که محدودترم.اصلا می خواهی زندانی ام کنی؟یعنی اسير این چادر مشکی شوم ؟؟؟؟
خدا قاطع جواب داد:بدون چادر،اسير نگاه های آلوده خواهی شد.هر چیز قیمتی را که در دسترس همه نمی گذارند.تو جواهری
دخترک ب
این یکی از قشنگ ترین چیزایی بود که خوندم:
گویند دویست نفر را سه نفر سرباز لاغر اندام به اسارت گرفتهو به صف کرده و می بردند و تعدادی نظاره گر بر این جماعت اسيرمی خندیدند و با خود می گفتند : 
ای بیچاره ها چگونه است این سه نفر نحیف برشما چنین چیره گشته و اینچنین خوار شدید؟ 
یکی جهاندیده درمیان آنان فریاد زد که ای مردم بر ما نخندید که آن سه نفر با هم هستند و ما دویست نفر تنها!
·•●✿●•·
در عالم ثبوت تو را دوست دارمت
در واقعیّت فرضم ندارمت
اثبات میکنم به تو عشقم عزیز من
هستم اسير و گرفتار عالمت
دیوانه ی تو هستم و زنجیری جنون
جان میکُنم تو بخواهی فراهمت
پایان بده به غم و انتظار من
من را نکن بهانه ی اشک محرّمت
از عالم ثبوت گذشتم برای تو
من عاشق تو هستم و تصمیم محکمت .
.
دختربا ناز به خداگفت:
چطور زیبا می آفرینی ام و انتظار داری خود را برای همگان نمایان نکنم؟
خدا گفت:زیبای من!تو را فقط برای خودم آفریدم
دخترک،پشت چشمی نازک کرد و گفت:خدا که بخل نمی ورزد،بگذار آزاد باشم
*خدا چادر را به دخترک هدیه داد*
دخترک با بغض گفت:با این؟اینطور که محدودترم.اصلا می خواهی زندانی ام کنی؟یعنی اسير این چادر مشکی شوم ؟؟؟؟
خدا قاطع جواب داد:بدون چادر،اسير نگاه های آلوده خواهی شد.هر چیز قیمتی را که در دسترس همه نمی گذارند.تو جواهری
سلام
سایت‌های خبری درباره‌ی این مستند کوتاه نوشته‌اند:
این مستند که تابستان امسال در سوریه ضبط شده است، روایت سرگذشت عجیب یک زن ایرانی است که دور از خانواده خود در سوریه زندگی می‌کرد و بعد از حمله نیرو‌های تکفیری به سوریه، مورد توجه آن‌ها بعنوان یک اسير ایرانی قابل مبادله قرار گرفت و چند سال از زندگی‌اش را در حال فرار از نیرو‌های داعشی گذراند. مستند ماهرخ به تهیه‌کنندگی سید رحیم هاشمی و کارگردانی محمدمهدی بهرامی‌نژاد تازه‌ترین محص
متنفرم از این حالی که توش اسير شدم. از این درک نشدنی که روز به روز، بیشتر مغز و روحم رو می خوره. از این بودن اما نبودن. روزهاست که گوشیم رو روی صفحه ی چتش لاک و آنلاک می کنم که مبادا، چیزی رو از دست بدم. ولی وقتی می بینم من براش، اولویت هزارمم، می می رم! به معنای واقعی کلمه.
از اینجا و هر جای دیگه ایی که هستم، متنفرم.
(علیه السلام)وَ کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِیرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِیرٍو چه بسا عقل که اسير فرمانروایى هوس است؛
برخی عقل ها و اندیشه ها، به جای آنکه در مسیر ترویج مهر و نور باشند، مزدور شیطان هستند تا ترویج خداستیزی کنند.استدلال اقامه کنیم برای عظمت دین و اخلاق نه اثبات درستی بی دینی و بداخلاقی؛فرمول شیمی بنویسیم برای درمان بیماران سرطانی و پوستی و نه ساختن مواد مخدر شیمیایی و سوختن جوانان؛واقعیت زندگی سیاه جنایت کاران فاشیسم و نژادپرست م
شاید غریب جلوه کند که گفته شود مسئله کانونی ما احیا است؛ آنگاه حوادثی در ردیف موضوعات کلیدی ی و فکری مورد توجه قرار گیرد که معمولا جایشان در صفحه حوادث رومه ها است؛ اما اگر اسير برداشتهای رایج نباشیم در خواهیم یافت که غرابتی در کار نیست.
ادامه مطلب
همه کار فلک خوب است و تام است،
فقط عیبی میان خاص و عام است.
خجالت م یکشیم از کار مؤمن،
خجالت دادن مؤمن حرام است.
چه نازی گه به نام پاک اسلام،
مسلمانی اگر ما را به نام است.
زوال آدمی هست احتمالی،
کمال آدمی گر در کلام است.
اسير شرم خود گردد همیشه،
اگر شاهی به نفس خود غلام است.
نظام نظم این رزم است امروز،
در این جا ب ینظامیها نظام است.
ادا شد، حاجیا، حرف دل تو،
ولیکن دردهایت ناتمام است
 
سلام روز یکشنبه است
آخرین روز تابستون 98
گوشه ی صحن گوهرشاد رو به گنبد تکیه دادم به دیوار
دل نگران اربعینم و امیدوار به امام مهربانی ها
پ.ن 1 : هیچ وقت این گوشه خالی نبود .‌‌‌‌‌‌خیلی ذوق مرگم اینجام
پ.ن۲ : گر چه در خیل تو بسیار به از ما باشد
ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر ( خلاصه آقا خودت درست کن) 
پ.ن ۳ : امروز سه تا کلاس اولی داشتیم
 
انگار داشت از ترس می مرد! حق هم داشت. در شرایط اسارت به سر می برد و از آینده خودش خبر نداشت. از طرفی هم باران تیر و ترکش، آسمان و زمین را به هم دوخته بود. هر آن ممکن بود که ترکشی ریز یا درشت بیاید و گوشه ای از بدنمان بنشیند و یا توپ و خمپاره ای درست بالای سر ما منفجر شود. جنگ همین است. کربلای پنج البته یکی از بی نظیرترین صحنه های آتش باری دشمن بر سر نیروهای ایرانی بود.
جان پناهی جز زمین نداشتیم. خاکریز ما با تیر تراش توقف ناپذیر دشمن تقریباً با زمی
 
انگار داشت از ترس می مرد! حق هم داشت. در شرایط اسارت به سر می برد و از آینده خودش خبر نداشت. از طرفی هم باران تیر و ترکش، آسمان و زمین را به هم دوخته بود. هر آن ممکن بود که ترکشی ریز یا درشت بیاید و گوشه ای از بدنمان بنشیند و یا توپ و خمپاره ای درست بالای سر ما منفجر شود. جنگ همین است. کربلای پنج البته یکی از بی نظیرترین صحنه های آتش باری دشمن بر سر نیروهای ایرانی بود.
جان پناهی جز زمین نداشتیم. خاکریز ما با تیر تراش توقف ناپذیر دشمن تقریباً با زمی
 کلاغ ها خوشبخت ترین پرندگان اند چرا که زشت اند و بد صدا، و به برکت این خصلت کسی هرگز اسير شان نکرده است، هیچ صیادی برای کلاغ ها دانه نمی ریزد،در قفس هیچ پرنده فروشی کلاغی یافت نمی شود، اما همچنان کلاغ ها جزو با هوش ترین حیوانات اند ، آزاد ترین مردمان کسانی هستند که در پی جلوه دادن جاذبه های ظاهری به دیگران نیستند، به دام شکار چیان این جلوه پرستان هم نمی افتند، بگذار اگر می خواهی کسی دوستت بدارد برای آن چیزی باشد که برایش تلاش کرده ای و جزو وج
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده 
نمانده عمری و صد ها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه ، هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم  هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست  دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیستدر حسرت دیدار تو آواره ترینم 
 
 
 
 
 
می پرسند چرا شیعه علی هستید؟
 
 
 
می گویم ما به خود می بالیم مقتدایمان مردی است که:
 
 
اولین مرد ایمان آورنده به پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم بود.
 
 
مردی که 25 سال از حق حکومت خود که انتصاب الهی بود به خاطر اسلام » گذشت و با غاصبان حق خود چنان وحدت کرد که عمر گفت:
" لولا علی لهلک عمر " 
 
 
حاکمی ضد ظلم که ستم بر یک زن یهودی را که در ذمّه حکومتش می زیست تاب نیاورد و فرمود اگر مسلمانان از این ستم بمیرند رواست.
 
 
امیری آنچنان که
می‌آیید با یک دنیا عشق!
قربان صدقه میروید.
اسير میکنید.
بعد دلتان را که زد، می‌گویید ببخسید ما به دردِ هم نمیخوریم!.
عزیزم؛
ببخشید را برای این روز‌ها نساخته‌اند.
ببخشید برای اتفاقاتِ ناخواسته است!.
نه این که خواسته چنگ بیندازید، کارتان که تمام شد،
بگویید ببخشید!!
مانند سونامی بیایید یک فکرِ آرام را بیندازید به جوش و خروش، سرِ آخر هم که ویرانه‌ای ماند،
بگویید ببخشد.
گیرم که بخشید،!
شما خودت می‌توانی خودت راببخشی ؟
#سیما_امیرخانی
بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی / به روح بی قرار من تو اضطراب میدهیدلم پر از گلایه ها تنم اسير درد و خون / ولی تو قهر با دلم برای لحظه ای مکن . . .
 
 
 
بوسه ام را می گذارم پشت در
قهرکردی , قهرکردم , سر به سر
تو بیا , در را تماما باز کن
هر چه میخواهی برایم ناز کن
من غرورم را شکستم , داشتی ؟
 آمدم , حالا تو با من آشتی ؟
 
 
اگه راهم این روزا از تو یکم دوره ببخش / توی زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش . . .
 
 
معذرت می خوام عزیزم.
زیادی روی کردم اول صبحی ناراحتت کرد
وقتی آدما به هیچ صراطی مستقیم نیستنتو هم یه جوری باشکه نه محبت زیادیت بزنه زیر دلشوننه نامهربونیت بشینه تو ذهنشونیه جوری باش، اونجوری که دلت می خوادعاشق شواما عاشق چیزای قشنگدلتو یه جا اسير نکنعشق، که فقط عشق زن و مرد نیستدور و برتو خوب نگاه کنیمی بینی خیلی چیزا هست واسه دوست داشتنفقط یادت باشههمیشه مغزتو با دلت تنظیم کنخودتو با خودت نه با هیچ کسکه اگه غیر از این باشه بازم یه جای کار می لنگه
خوشبختیو هیچ کس به هیچ کس نمی ده جز خودتاگه حواست
مقیم کوی توام ای نگار فرزانههوا هوای دل است وغمی غریبانهدراین سرم بنگر شور وحال سرمستییکی دوجرعه بده می زجام وپیمانهاسير هجر توام پس بیا ورحمی کنیگانه ی گل من ای عزیز فرزانهترحمی بنما میهمان خوان توایمامید مابه تو وآن عطای شاهانهلطافت تو اگر بادلم شود همراهلهیب می زند عشقم به شمع وپروانههمیشه با غم عشقت دلم بود مانوسزدم تفالی آمد بیا به میخانهازاین قدوم تو جانا قرار می گیرددل از حضور تو درمجلس کریمانههر آنچه گفتم وگویم حقیقت محض استبه خ
وقتی مردم یه درخت رو خاکم
بکارید تا عاشقا برن تو سایش
یکم تو دارم یه شب روکارم
یه شب تو خودم با که چقد رو دارم
فکرای تشنه تو کویر قلبم
و من تنها تو این مسیر خلوت
چقدر هزینه کردم واسه خبری که نبود
واسه هدفی که هنو شده اسير عقلم
از من میشنوی کشک همش دادا
تش خنده ها اشک همش دادا
پشم همش بابا اون سوی محبت
خشم همش دادا رشک همش بابا
خدار و دیدم تو خواب ازش
پرسیدم چرا ؟ گفت داد نزن
گفتم کجا بودی بی گناهو دار زدن
گفت تو چشم اونایی که زار زدن
سپهر خلسه، قصه
 آن وی که از سردرد بدی رنج می بُرد، نیاز داشت که برای خود برنامه ای اساسی هم اگر نشد لااقل برنامه ای بریزد! 
او خسته نیست او فقط از بی انگیزگی و خشم و تله بی ارزشی رنج می بَرَد و در قفسی پوشالی اسير شده که به محض یافتن هدف از هم خواهد دریدَش. 
لازم به ذکر است وی در جستجوی هدف مغزش داغ کرده و سردرد گرفت.
حیرت زده نامه را می خوانم، دوباره و چندباره؛ باورم نمی آید از بازی حسن. زمزمه می کنم: گفتمت که با همه عقل در ستیزیم. ببین چگونه خاکسترنشین مان کرد.»
میان کلام معاویه، بغضی است: عجب حماقتی مرتکب شدیم. عجب بلاهتی.»
و اشک می دود در چشمانش، باورم نمی شود. گریه معاویه را می بینم. چه آسان، بازی باخته را به برد بدل کرد. ما چه آسان تر، میدانِ پیروزی مان واگذاشتیم. بیراهه شد راه انتقام مان. تیرمان به سنگ نشست و باز، برای همیشۀ تاریخ، ننگ ابن
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده 
نمانده عمری و صد ها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه ، هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم  هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست  دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیستدر حسرت دیدار تو آواره ترینم 
 
سومین رمان شهره احدیت با نام زخم زار» جمعه سیزدهم دی‌ماه با حضور علی ضیا، فرزند این نویسنده و جمعی از نویسندگان و منتقدان در کافه کتاب نیماژ رونمایی می‌شود. همچنین در این مراسم شیوا مقانلو، نویسنده و مترجم و جمعی از منتقدان و نویسندگان حضور خواهند داشت و دقایقی در معرفی این کتاب سخن خواهند گفت.
 
زخم زار روایت یک جمع دوستانه‌ پنج نفره است که تنها یکی نمی‌تواند در صعودی زمستانی حاضر شود. او روز بعد مجبور می‌شود به جست‌وجوی دوستانی برو
نا امیدی عین یک جزیره است وسط اقیانوس، وقتی کشتی ات میان گرداب حوادث عین یه پر کاه این طرف و آن طرف غوطه می خورد باز باید بجنگی، نباید به این جزیره شوم پناه آورد، رهایی ازش ممکن نیست یا اگر باشه خیلی سخته، نه این که کسی نباشه که بخواد باز سوار کشتی ات کنه و از اون جا درت بیاره نه، وقتی اسير این جزیره شدی دیگه دوست نداری ترکش کنی، دوست نداری امیدوار باشی دوست نداری با امواجی که تو رو به ساحل روشنایی می بره مواجه بشی، به زندگی تو تاریکی اون جزیره
ابتکااااار جدیدی از گروووووه مااااا
باید ۶ ترم بگذره تا اسمت بره تو لییییست!
خداااااایاااااااااااااا.
من واقعاااااا فقط سکوت میکنم!
.
اون وقتی که این ۶ ترمو گفت .من وایسادم.ایست کامل.گفتم استاد؟آیین نامه جدیدتونه؟
و اون فقط گفت کلاس دارم.برو وقتمو نگیر.
متااااسفم!:|
قشنگ اسير گرفتن!
.
گریه کنم واسه کجای زندگی ؟
بخندم به کجاش؟
:/
حبس شدیم تو دانشگاه و خوابگاه و هی تهدیدمون میکنن به بیرون نرفتن :| یه روز هم که کل درها رو بسته بودن و غیرخوابگاهی ها رو هم حتی در خوابگاه اسکان دادیم
هر دو نفر روی یک تخت خوابیدیم !
از اون طرف هم اینترنت نداریم.
احساس میکنم اسير شدم واقعا
نه خونه ای ، نه خانواده ای ، نه دوستی ، نه کلاسی ، هیچی!
فقط درس و خستگی های بعدش که تو تنم میمونه این چند روز و دلتنگی واسه دیدن روی اونایی که دوسشون دارم
و حتتتتتی! یک هفته کنسل شدن کلاس ها و عوض شدن تاریخ امتح
حبس شدیم تو دانشگاه و خوابگاه و هی تهدیدمون میکنن به بیرون نرفتن :| یه روز هم که کل درها رو بسته بودن و غیرخوابگاهی ها رو هم حتی در خوابگاه اسکان دادیم
هر دو نفر روی یک تخت خوابیدیم !
از اون طرف هم اینترنت نداریم.
احساس میکنم اسير شدم واقعا
نه خونه ای ، نه خانواده ای ، نه دوستی ، نه کلاسی ، هیچی!
فقط درس و خستگی های بعدش که تو تنم میمونه این چند روز و دلتنگی واسه دیدن روی اونایی که دوسشون دارم
و حتتتتتی! یک هفته کنسل شدن کلاس ها و عوض شدن تاریخ امتح
سردارشهید حاج علی شوشتری
دیروز از هرچه بود گذشتیم و امروز از هرچه بودیم،آنجاپشت خاکریز بودیم واینجا در پناه میز،دیروردنبال گمنامی بودیم وامروز مواظبیم ناممان گم نشود،جبهه بوی ایمان می دادواینجا ایمانمان بو می دهد.
بارالها، نصیرمان باش تا بصیر گردیم ، بصیرمان کن تا تا ازمسیر برنگردیم وآزادمان کن تا اسير نگردیم.
 
خط زیبا خاک را زر میکند                    کار مولا و پیامبر میکند
هر که خطش خوب خلقش                 خوبتر  میشود مخلوق را محبوبتر 
خط اگر با روح شد جان پرورد               آدمی را مثل قرآن پرورد
هان صفا و شان را غافل مشو             مرغ پروازی اسير گل مشو
خط خوش مشق صلاح است و سلام    گفتنیها گفته شد دیگر تمام
خط زیبا خاک را زر میکند                    کار مولا و پیامبر میکند
هر که خطش خوب خلقش                 خوبتر  میشود مخلوق را محبوبتر 
خط اگر با روح شد جان پرورد               آدمی را مثل قرآن پرورد
هان صفا و شان را غافل مشو             مرغ پروازی اسير گل مشو
خط خوش مشق صلاح است و سلام    گفتنیها گفته شد دیگر تمام
یکی از دوستان ما می‌گفت که علی سه تا مصیبت داشت. خوب گوش بدهید آقایان. علی سه تا مصیبت داشت. اول مصیبتش دربارهٔ شخص خودش است. کسانی حقش را غصب کردند، اذیتش کردند، کشتند. این مصیبت چند سال طول کشید؟ سی سال، چهل سال، پنجاه سال.
مصیبت دوم مصیبتش دربارهٔ اولادش است. امت با اولاد علی بد رفتار کردند. کشتند، فراری دادند، اسير کردند. هر کاری خواستند کردند. اما این هم چند سال طول کشید؟ این هم دویست سال طول کشید، سیصد سال طول کشید. بیشتر شد؟ نه. تمام شد
عسل می بارد از لب ها، چه شیرین ست مردن ها
دعا می جوشد از خیمه، میان چادر زن ها
تنی تب کرده در خیمه، سری بی تن شده آن سو
و قاسم میل میدان دارد و  مولا تک و تن ها
خلاصه بی زره آمد شبیه حضرت حیدر
به بابای حسن رفته، چه شیرین ست رفتن ها
میان رفت و آمد ها کسی ورد زبانش من
و قاسم بر زمینش زد، امان از کبر دشمن ها
خود ازرق به میدان شد که من جنگ آورِ رزمم
ذبیح دست قاسم شد، اسير آن همه فن ها
دم میدان علمدار و صدای آفرین قاسم
همه محو تماشایش، چه شیرین ست دیدن ها
ابو خدیجه گوید امام صادق ع فرمود مردی خدمت پیغمبر ص امد وعرض کرد برایم دختری متولد شد واوراپروریدم تا بالغ شد من جتمه وزیورش پوشیدم وا را سر چاهی اوردم ودر مفان ان انداختم واخر سخنی که از او شنیدم این بودکه گفت پدر جان اکنون جبران این کارم چه باشد  حضرت فرمود  مادرت زنده است گعت نه فرمود خااله ات زنده گفت اری فرمود با او خوش  رفتاری کن کخ او بجای مادر است و خوش رفتاری بااو کفاره ان کارت شود  الو خدیجه گوبد بامام صادق ع فرمود عر ضکردم این کار د
خرداد  _  نقره ای
رنگ درونی متولدین خرداد آنها را به افرادی دلسوز ٬ مهربان ٬ خون گرم و صادق تبدیل ساخته است . متولدین خرداد از کار های یکنواخت و تکراری بدشان می آید و به همین علت کارهای روزانه باعث می شود که فکر کنند همچون پرنده ای در قفس اسير شده اند.این افراد طبق ذاتشان بی قرار هستند و همواره دوست دارند در هیجان و شور و شادی قرار بگیرند و اگر در یک جا ثابت بمانند افسرده می شوند.
همچنین خردادی ها خیلی خیلی مرموز هستند!
بن الحسین ع فرمود صبر نسبت بایمان مانند سر است بتن و هرکه صبر.   ندارد ایمان ندارد 6 ابو بصیر گوید شنیدم امام صادق ع میفرمود ازاد مرد در همه احوال ازاد مرد است اگر گرفتاری برایش پیش اید صبر کند و اگر مصیبتهابر سرش ریزد اورا شکسته نکند اگر چه اسير شود ومغلوب گردد و سختی جایگزین اسایشش شود چنانکه یوسف صدیق امین صلوات الله علیه رابردگی و مغلو بیت واسارت زیان نبخشد  تاریکی و ترس چاه و انچه بر سرش امد زیانش نزد تا خدا بر او منت گذارد و ستمگ
در حالی که مردم سعی می کنن جشن عروسی رو تو یه شب خلاصه کنناما عمه خانم بنده پنج شبه که ما رو اسير خودش کرده :).هشتصد نفر امشب شب حنابندون دعوت بودیم و خلاصه که خیلی خسته ایمعمه ام قبل عروسی بهم گوشزد کرده که به جبران عروسی دخترش که نرفتم باید این چند شب رو حسابی بترم!من :/ هععییی
امشب یکی از  طبق های لباس و رخت عروس رو من حمل کردمچقد دنگ و فنگ داره این عروسینکات خانم و آقای فیلم بردار که هیچی دیگه!
دیشب هم تا سه نصف شب میوه آرایی کردم و برن
 
خط زیبا خاک را زر میکند     کار مولا و پیمبر میکند
هر که خطش خوب خلقش خوبتر    میشود مخلوق را محبوبتر
خط اگر با روح شد جان پرورد     آدمی را مثل قرآن پرورد
هان صفا و شان را غافل نشو     مرغ پروازی اسير گل مشو
خط خوش مشق صلاح است و سلام    گفتنیها گفته شد دیگر تمام
 
 
 
 
خط زیبا خاک را زر میکند     کار مولا و پیمبر میکند
هر که خطش خوب خلقش خوبتر    میشود مخلوق را محبوبتر
خط اگر با روح شد جان پرورد     آدمی را مثل قرآن پرورد
هان صفا و شان را غافل نشو     مرغ پروازی اسير گل مشو
خط خوش مشق صلاح است و سلام    گفتنیها گفته شد دیگر تمام
 
 
 
 
⚑از "قیام" تا "قیمه"؛ واقعا" هیهات منا الذله؟
محرم و عاشورا در مغز استخوان ایرانیان خانه کرده است. آن‌چنان که حتی در یک آب خوردن ساده هم رد آن پیداست؛ "سلام بر حسین تشنه‌لب، لعنت بر یزید!"
یعنی حتی بعد از نوشیدن یک جرعه آب هم بسیاری از ما آگاه یا ناخودآگاه نسبت به آن موضع می‌گیریم اما آیا ما پیرو راه "حسین بن علی" هستیم و آنچه در دهه‌ی محرم برگزار می‌کنیم نسبتی با مرام او دارد یا اسير فرهنگ غالب شده‌ایم؟
آنچه در تاریخ آمده این است که امام حس
اگر به
خودت اعتماد داشته باشی .
اگر عزت
نفس داشته باشی و نفست را عزیز بداری .
اگر
خودت را داری شخصیت بدانی و به شخصیت خودت احترام بگذاری .
هیچگاه
کاری نمی‌کنی که شخصیتتت لکه دار شود، مراقب رفتار خواهی بود و از هر کاری باعث
خواری و کسر شأنت شود و از هر کرداری که منافی اخلاق انسانی است اجتناب خواهی کرد،
دیگر نیازی به دیده شدن نخواهی داشت و نیازی نمی‌بینی کاری کنی که در بین دیگران
دیده شوی.
اینجاست
که هیچ‌گاه اسير شهوات نمی‌شوی، نسبت به تمای
 
 
   خواص و شأن نزول آیه و من یتق الله
 
و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله با امره قد جعل الله لکل شیئا قدرا»جمعی از مفسران گفته‏اند که شأن نزول این آیه "عوف بن مالک" از یاران پیامبر (ص) بود. دشمنان اسلام فرزندش را اسير کردند، او به محضر پیامبر (ص) آمد و از این ماجرا
خواص و شان نزول آیه و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله با امره قد جعل الله
  امام صادق ع فرمود در ضمن سفارش امیرالمو منین ع باصحابش اینست بدانید که قران هدایت شب و روز است یعنی در همه احوال و اوقات و نور شب تاریکست  برای هر سختی ونیازی راه نجات را در گرفتاری و بلا نشان دهد پس چون بلایی فرارسد اموال خود را سپر جانتان و چون حادثه یی پش امد که مربوط بامر دینست وجز با دادن جان مرتفع نشود ان خودرا فدای دینتان کنید بدانید که هلاک شده کسی است که دینش تباه شود و غارت زده کسی است که دینش را برباید همانا پس از رسیدن به بهشت نیاز
امیدی نیست بر من، خوب میدانی پریشانممرا گر خضر هم از نو بسازد، باز ویرانم
شبیه گیسوان تو پس از باران که جانگیر استدمی خوب است حالم، گاهی از این غم پریشانم
مرا گر پس زدی از خود، ملالی نیست، میفهممکه من هم از خودم عمریست، بانو جان، گریزانم
اگر باشم همین اطراف، به قلبم عشق می ورزندنمیپرسند حالم را پس از مرگم عزیزانم
هوای چشم من ابریست مثل حال بابلسرخودم اما اسير خشکی هر روز سمنانم
فقط یک مصرع از فاضل، برای حال من کافیست" به هر دل بستنم  عمری بده
 
خط زیبا خاک را زر میکند     کار مولا و پیمبر میکند
هر که خطش خوب خلقش خوبتر    میشود مخلوق را محبوبتر
خط اگر با روح شد جان پرورد     آدمی را مثل قرآن پرورد
هان صفا و شان را غافل نشو     مرغ پروازی اسير گل مشو
خط خوش مشق صلاح است و سلام    گفتنیها گفته شد دیگر تمام
 
 
 
 
خط زیبا خاک را زر میکند     کار مولا و پیمبر میکند
هر که خطش خوب خلقش خوبتر    میشود مخلوق را محبوبتر
خط اگر با روح شد جان پرورد     آدمی را مثل قرآن پرورد
هان صفا و شان را غافل نشو     مرغ پروازی اسير گل مشو
خط خوش مشق صلاح است و سلام    گفتنیها گفته شد دیگر تمام
 
 
 
تو حریم جنگلِ دور یه درخت کهنه پیداست یه درختِ بی سرانجام که سرانجام درختهاست
توی آوندهای چوبیش روح یه ترانه جاریست یه ترانه از زمستون با یه تن پوش بهاریتک درخت بی سرانجام شاخه هاش اسير بادن فصل های پاییزی و سرد برگهاشو به باد دادن
ادامه مطلب
اینکه وقتی فشارهای زندگی میان تو از اعتذال و حسن خارج نشی و از اعتبار و عیار نیافتی اتفاق مبارکیه، همون اتفاقیه که دنبالش هستم.
اینکه ناراحت نشم اگر مهمون سرزده و بدون اطلاع و اجازه ی من وارد اتاق خوابم بشه، اتاق خوابی که با عرف رایج جامعه خیلی فرق داره و همین فرق هم برای من یکم حل نشده ست و یه تضادی حس میکنم که اذیتم می‌کنه و بعد این اذیت سلسه وار باعث بشه به بچه ی مهمون اسباب بازی ندی و اون از لجش بچه تو محکم دوبار هل بده و بندازه زمین و اشک ب
تقویم شیعه
نوزدهم محرم
حرکت کاروان کربلا به سوی شام 
در این روز اهل بیت سید الشهداء علیه السلام را از کوفه به سوی شام حرکت دادند. زن‌های غیرهاشمیه از انصار امام حسین علیه السلام که در کربلا اسير شدند با شفاعت اقوام و قبایلشان نزد ابن زیاد لعنت الله علیه از قید اسيری خلاص شدند، و فقط زن‌های هاشمیات برای اسارت به شام برده شدند.
تقویم شیعه، نوشته استاد حجت الاسلام عبد الحسین بندانی، صفحه ۳۸
 
 سالروز میلاد با سعادت 
 
 حضرت امام هادی علیه‌السلام 
 
 و بازگشت آزادگانِ سرافراز 
 
 به وطن عزیزمان مــبارک باشد. ان‌شاءالله 
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



 
 
گرچه در ظاهر اسير، اماچو مرغان رها بودیدگرچه در ظاهر
قبلا هم نوشته بودم که چند سال قبل یک رعنا جوان زیبا رویی ماشین من تازه راننده شده رو از جوب درآورد و من در یک نگاه حالی به حالی گشتم:))))و بعد از اون بارها در جاهای مختلف شهر به طور اتفاقی دیدمش و هربار گفتم لعنت به تو که انقدر خوشتیپی و قصه ی اون یک دقیقه پیاده شدنش از ماشینش و سوار شدنش بر ماشینم و بیرون آوردنش از جوب رو با آب و تاب برای ملت تعریف کردم و گفتم چقدر مودب و جنتلمن و جذاب بود و بعدترها فهمیدم اون کسی که مادرش از طریق یک آشنای دور شمار
باران توطئه ها بر ثمر نشست
در کُنجِ فقر پدر با پسر نشست
فاسد شدند گروهی از حاکمان
زخم زبان مدّعیان هم به بر نشست
 
مدیون تک تکِ افراد  میهنند
خوردند و رفته بدامان دشمنند
بدنام و مفتضح و خرابی همیشگی
آوارگان غربت و همخواب ماتمند
 
چپ یا که راست یکی بوده در نظر
یده اندو فراهم شد این خطر
شاید که چشمه شود بسته با دو بیل
سیلاب را نبود چاره ای دگر
 
میگویم از غم مردم که عالی اند
در وقت جشن و عزا مثل قالی اند
هرکس که آمده پا روی شانه هاست
همواره دست
به مناسبت ایّام شهادت سردار مخلص شهید حاج علی نوری، تصویر قسمتی از رومه ای که خبر شهادت و تشییع او را داده بود توسّط نهج الشهداء منتشر شد. این پست، یادنامه ای برای شهید حاج علی نوری از شهدای شهر اسير می باشد که برای مطالعه ی خاطره و اطّلاعات دیگر این شهید والامقام بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
امام صادق ع فرمود صبر نسبت بایمان مانند سر است نسبت به تن هرگاه سر برود تن میرود همچنین است هر گاه صبر برود ایمان میرود 6 ابو بصی. گوید شنیدم امام صادق ع مبفرمودازاد مرد در همه احوال ازاد مرداست اگر گرفتاری برایش پیش ایدصبر کند واگر مصیبتهابر سرش ریزد اورا شکسته نکند اگر چه اسير شودو مغلوب گردد و سختی جایگزین اسایشش شو د چنانکه یوسف صدیق امین صلواتالله علیه  را بردگی و مغلوبیت و اسارت زیان نبخشیدو تاریکی و ترس چاه و انچه بر سرش امدزیانش نزد ت
یه مدته کارای خونه رو کم و بیش انجام میدم
که تا وقتی هستم یه باری از رو دوش مامان بابا بردارم
دیگه رسما به چشم کُزِت نگام میکنن :/
مامان که صبحا میزنه بیرون میگه یه فکری برا ناهار بکن
آلو هاشم یکم خراب شده بود میگه تقصیر تو بود خوب بهشون نرسیدی :/
میگه بیا فلان کار رو بکن میگم باشه بعد مثلا یکم دیر میرم میگه یه باشه الکی میگی دیگه ولش میکنی
دیروزم بابا اومده میگه سی تومن بهت میدم برو انباری رو تمیز کن :////
نرفتم
امروز اومد گفت پنجاهش میکنم پاشو برو
دانشگاه برای من هرچند نقطه‌ی شروع خیلی از موفقیت‌هام بود اما یک جورایی انگار تبدیل به یک رنج بی پایان شده بود! یعنی انقدر خودم رو تو گردابش اسير می‌دیدم که حس می‌کردم هیچ‌وقت ازش بیرون نمیام. حالا انگار جدی جدی داره تموم می‌شه. طی چند سال اخیر، شاید هیچ رویداد و روندی برام آزاردهنده‌تر از بازه‌ی زمانی دانشگاه نبود. 
تموم شدنش با اتفاقات زمان‌بری همزمان شد که نتونستم و نمی‌تونم یک دل سیر از حس و حالم بنویسم. فقط می‌دونم که احساس رهایی
 
خاطره ای از شهید حاج رضا شکری پور»
انگار نه انگار که از جبهه رسیده. رضا از در که وارد شد، آستین ها را زد بالا و نشست کنار تشت لباس ها.
گفتم: کار شما نیست، کار منه!
حاج رضا خیلی جدی گفت: یعنی می خوای بگی این قدر دست و پا چلفتی ام؟
گفتم: نه بابا! میگم این وظیفه منه!
 زل زد تو چشام: خانوم جان! اسير که نیاوردم تو خونم! حالا بذار این دو تکه رختو هم ما بشوریم.
  سیره شهدای دفاع مقدس، ج12 ص 85
باز نشستی توو آخرین سیگاربا کتابات که اون‌ورِ تختنمث یه گرگ پیر، غمگینیگوسفندا چقدر خوشبختن!
چیزایی هست که تو» می‌فهمیکه به کابوس و عشق، مرتبطهبی‌صدا زوزه می‌کشی توو خودتراستی ظاهرا تولدته!
توی تقویم یه علامت هستروزِ پرداختِ آخرین قبضه!یه پلیس ایستاده اون پایینرنگ خوابای ما هنوز سبزه
نسل ما رو فرشته‌ها کشتنتوو کتابای دینی و درسیتو که می‌دونی آخرش هیچهدیگه از هیچ‌چی نمی‌ترسی
رو لبت یه سرودِ غمگینهتوو چشات برق خشمه و الکلنمی‌تونن

روش تشخیص نشانه های عشق حقیقی
   
 
 
اگر هوس را کنار بگذاریم، نشانه هایی که در این مقاله برایتان عنوان می کنیم، نشانه های انکارناپذیر از عشق حقیقی-و سلامت احساسی-هستند.
 
در رمان نویسی، نشانه های عشق واقعی به سمت ملودرام گرایش دارد. تپش قلب، بی خوابی، بی اشتهایی، به حرکت درآمدن پرده ها و آتش بازی. اما اگر چنین چیزهایی را حس کردید، آنقدر که اسير هوس شده اید، عاشق نشده اید. اگر هوس را کنار بگذاریم، نشانه هایی که در این مقاله برایتان عنوان می
گاهی خدا توفیق مان میدهد، سحرها از خواب بیدارمان می کند و حتی دیگر خوابمان هم نمیآید ولی از این عنایت خدا استقبال نمی کنیم و بلند نمیشویم که دو رکعت نماز بخوانیم. گاهی بدتر از این حتی زورمان می آید در همان رختخواب، دستِ کم چند ذکر بگوییم.چرا؟ آیا علمش را نداریم؟ نمی دانیم که بیداری سحر موجب وسعت رزق، زیبایی چهره و خوش اخلاقی می شود؟ نمیخواهیمشان؟از آیة الله شاه آبادی نقل شده که می فرمودند: " اگر برای نافله ی شب بیدار شدید، برای نافله خواندن آ
.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;}.h_iframe-aparat_embed_frame .ratio{display:block;width:100%;height:auto;}.h_iframe-aparat_embed_frame iframe{position:absolute;top:0;left:0;width:100%;height:100%;}

.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;}.h_iframe-aparat_embed_frame .ratio{display:block;width:100%;height:auto;}.h_iframe-aparat_embed_frame iframe{position:absolute;top:0;left:0;width:100%;height:100%;}
 
 
.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;}.h_iframe-aparat_embed_frame .ratio{display:block;width:100%;height:auto;}.h_iframe-aparat_embed_frame iframe{position:absolute;top:0;left:0;width:100%;height:10ترانه ی آخرین قدم» با صدای حامد زمانی» می باشد که کلیپی از آن به مدت 3:45 ثانیه با تصاو
صاف و یک‌دست بودن، صداقت داشتن و همه را درست دیدن، در این زمانه غدّار و جامعه فریبکار، اگرچه در باطن، خیر است و اصل و اساس هر فرد و جامعه، اما در ظاهر، گاه تبعاتی دارد پیچیده و دشوار. سلام سالم را، نگاه ساده را و کلام بی‌آلایش را چنان تعبیر و تفسیر می‌کنند و پیچ و تاب می‌دهند که خود می‌مانی از این همه غلّ و غشّ و پیچیدگی و فرومایگی. انگار نه انگار که صداقت و راستی، اصل است و اساس و یک‌دستی و زلالی، راه درست است و سبیل نجات. بعضی چنان رفتار می
.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;}.h_iframe-aparat_embed_frame .ratio{display:block;width:100%;height:auto;}.h_iframe-aparat_embed_frame iframe{position:absolute;top:0;left:0;width:100%;height:100%;}

.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;}.h_iframe-aparat_embed_frame .ratio{display:block;width:100%;height:auto;}.h_iframe-aparat_embed_frame iframe{position:absolute;top:0;left:0;width:100%;height:100%;}
.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;}.h_iframe-aparat_embed_frame .ratio{display:block;width:100%;height:auto;}.h_iframe-aparat_embed_frame iframe{position:absolute;top:0;left:0;width:100%;height:10
ترانه ی آخرین قدم» با صدای حامد زمانی» می باشد که کلیپی از آن به مدت 3:45 ثانیه با تصاویر
مزایای تبلیغات محیطی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است. این عنصری است که مصرف کنندگان انتظار دارند هنگام پیاده روی به فروشگاه یا به خانه دوستشان سوار شوند. آنها می دانند که در یک مقطع تبلیغاتی را در منظره محلی خود ارائه می دهند. اما مزایا برای مشاغل در روند تبلیغات در فضای باز چیست؟ در این مقاله ما به این سؤال پاسخ خواهیم داد و بینش خود را در مورد مزایای تبلیغات در فضای باز نسبت به سایر قالبها ارائه خواهیم داد.
هیچ مانعی بین مصرف کننده و ت
طوری ناراحتم که قشنگ میل به خودکشی دارم تو این نبود اینترنت.امروز به دوستی میگفتم حس میکنم چیز مهمیو از دست دادم.و منتظرم که دوباره به دستش بیارم.ولی این به دست آوردنه دست خودم نیست متاسفانه.و همین موضوع انگیزه ی انجام خیلی از کارهارو از من گرفته.
با تمام این ناراحتیهای عمیقم.این نبود اینترنت برام یک مزیت داره.اینکه منو از دنیای آدمی که تحقیرم کرد دور میکنه.از تمام دنیاش.و هر روز دارم نسبت بهش بی خیال تر میشم.و این اتفاق خوبیه. 
می
به کارگاه آمدم و در کنار بخاری ساکت بنشستم.اشکی بیامد در پی فکرهای بی شمار. اندوه فراوان گشت ازین اهریمن سرد و سیاه که کشور را فرا گرفته. دانشجویان نخبه ما که برای آینده ای بهتر ازین سرزمین می رفتند، گرفتار اهریمن سیاه شدند و به مقصد نرسیدند.هموطنان ما که رفته بودند برای مراسم تشییع سردار سلیمانی، اسير اهریمن سیاه شدند و نشد آن چه می خواستند. اتوبوسی دیگر در مسیر تهران به سوادکوه به دره افتاد و اهریمن سیاه آن ها را هم گرفتار کرد.ورزشکاران ایر
هوای شعر عشق تو چه شوری درمن آوردهزکوی عاشقان تک خوشه ای از خرمن آوردهزعطر عنبرین عطر گیسویش همی مستمکه دل از من ببرده وی ولی جان ایمن آوردهمن از این شور و حال عاشقی البته دانستمکه دلبر با می عشقش مرا در گلشن آوردهاز این تدبیر خوش فال برهمن لیک دانستمکه این دلبر گل گیسو برای چون من آوردهدمی از کوی وی من برنگردم تا به وصل اوشوم نایلکه امید است پایم را به کوی و برزن آوردهنشاید عشق را نابود کردن در چنین حالیکه می در کف کند ساقی که گوید دشمن آورده
  
  دل بی تاب و شوریده ، اسير حسرت و حِرمان نمی ماند/
  چنان رود رونده ، پشت سنگ و صخره ها، آسان نمی ماند/
  برای رویش  و  کاویدن  و  بالیدنش ،  در کسب  آزادی /
   جوانه ، روزنی می یابد و  در بند این زندان نمی ماند /
          عکس و شعر از : م.ر.ندیم پور 98/2/3                عکس نوشته هاh990
 
من ی دختر فراریم :) 
از خانواده:) 
دوستم میگه من پیش شما ی چیزی پیش خانواده ی چیز 
میگم من که تماما یا مجازیم یا فیلم و کتاب اصن سعی میکنم حرفی رد و بدل نشه!!
چرا اینقدررر بینمون اصطکاکه منو نمیفهمن
دارم عذاب میکشم :((
دارم روز شماری میکنم برای ٤روز درهفته رفتن ب خوابگاه ، شده پناهگاهم انگار 
له له میزنم کلاسا زود شرو شه من برم از اینجا
من اینجا اسيرم .ی اسير بدون انتخاب هه!
مینویسم که یادم بیاد چقدر دارم اذیت میشم که ب دختر ٢١ سالم اجازه بدم
 امیر مومنان  علیه‌السلام فرمود: روزی در حالى که فاطمه(س) نزدیک من نشسته بود و من عدس پاک می‌کردم، پیامبر صلی الله علیه و اله وارد شدند و فرمودند: ای اباالحسن! عرض کردم لبیک یا رسول اللَّه! فرمود: آنچه می‌گویم بشنو زیرا من هیچ حرفی نمی‌زنم مگر اینکه به امر پروردگار است:-مردى که به  زن خود در خانه کمک کند، خدا ثواب یک سال عبادتی را که روزها روزه باشد و شبها به قیام و نماز ایستاده باشد به او می‌دهد.-خداوند ثواب صابران و ثواب یعقوب و داو
به نام خالق زیبایی‌ها
صدایش را رها کرد، لابه‌لای هیاهوی دنیایی که برای مبارزه با آن دنیایش را به
تلاطم‌ها واداشته بود تا شاید پیروز میدانی شود که با امید برد در آن گام نهاده
و گرد و غبارهایش را با بارانی به زلالی باران پاییز دل‌های بی‌قرار شست‌وشو
داد،  تا رخ‌واره بی‌نقاب درونش را جانی تازه بخشد؛ برای مبارزه‌ای به طولانی
سال‌های گذر کرده از عمرش و بروبد هر چه تنهایی را. مبارزه با تنهایی‌هایی
که وجودش را در حصار تارهای نامرئی ام
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب