نتایج پست ها برای عبارت :

دیدار دوباره خون

قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟صیدت دوباره به دریا برگشت؟غمت نباشد چون خدا با ماست !هیچ وقت نگو ؛ از ماست که برماست !بگو خدا با ماست.اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی.اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد! آبرویی نبری.اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی.امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری!خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !اگر چیزی به دست نداریم دست که داریم
بعضی وقتا می‌خوام قلبمو بکشم بیرون و پرتش کنم رو زمین و پامو محکم بذارم روش . دوباره و دوباره و دوباره و دوباره . اونقد که کاملا له بشه و تاوان همه ی حرفا و کارایی که بخاطرش کردم و خودمُ خُرد کردم رو بده.درحالی که دارم داد میزنم :بمیر ، بمیر ، بمیر ،بمیر
قبل نوشت :امشب شب آخره؟
                 گویا شاید
               ماه رمضان خدا نگهدار.
-------------------------------------------
غزلی نیمه تمام
امشب در آغوش منی فردا دوباره
تو می روی و میشوم تنها دوباره
تو می روی و میبری با خود صفا را
من مینشینم در صف غمها دوباره
نه نیمه ی شب نه سحر نه وقت افطار
در خواب غفلت می روم شبها دوباره
---------------------------------------------
پی نوشت: درود خدا بر آن عاشق عارف همانکه نیمه ی خرداد از انتظار در آمد
 
روح الله ال الخمینی »
واقعا میشه یه روزی دوباره رنگ زندگی توو خونمون پاشیده بشه؟؟ میشه دوباره همه چیز مثل قبل بشه. میشه دوباره روزی بیاد که دلت بخواد زودتر کارت تموم بشه و کلید بندازی بیای داخل خونه؟؟ میشه دوباره بخندی؟؟ بخندم. بخندیم؟؟ حالم بده بد و کسی نمیده چقدر از درون داغونم. مثه خودت که نمیزاری من بفهمم چقد ناراحتی و من همه ش فکر میکنم شاید دیگه دوستم نداری.یعنی میشه دوباره خوب بشم‌ یه روزی که دردناک ترین اتفاق ها باعث سر دردم نشه؟؟ دلم نمیخواد دوبا
بازی دوباره بگو
آنچه تحقیقات درباره بازی دوباره بگو می گوید:
حرف زدن با کودکان، گسترش فرهنگ زبانی خوب در آینده  را تضمین می کند.
تقلید،یک مهارت طبیعی است که کودکان از آن برخوردارندبرای مشاهده ادامه مطلب بر روی لینک زیر کلیک نمایید
بازی دوباره بگو
-دیدی دیوونه ها همه اخمو شدن آویزون شدن؟ دیدی مردم بی لبخند؟ دیدی دیگه نا نداریم یه آب گرمو وصلش کنیم؟ دیدی زمین سفت نبود؟ دیدی حیف کردی؟
- بهار دوباره میاد، دوباره سبز میشیم، دوباره قامتمون صاف میشه
عکس ها رو ببینین کیف کنین #امید داریم
ادامه مطلب
دانلود رمان ديداری دوباره با لینک مستقیم و رایگان برای موبایل و کامپیوتر
داستان در مورد یه پسره و دختره هست که پس از سال ها کنار هم بودن در تولد 15 سالگی دختره از هم جدا میشن پس از جدایی مدت زیادی طول نمیکشه که دوباره با هم ديدار میکنن.
خلاصه رمان ديداری دوباره
یه ماهی میشه که از ماجرای تولد و جدایی من و باران میگذره…
روزای سختی داشتم ، خونه و همه جا تو یه گوشه تنهایی مث افسرده ها
می نشستم و همش به فکر میرفتم…
من علی هستم و 16 سالمه ، آبجی کوچکم
من [ فرهادم ]!دوباره آمده از دشت های دور،از کوه های سخت،از شهید شیرین،از نسل شور بخت. [ دستهایم ] میراث خور تاولهای آفتاب خورده،وامدار تیشه،پرچمدار عشق. من [ فرهادم ]!از انحنای پیچ جاده های زمان آمدم،آنجا که عشق کمر جاده را هم خم کرد. اما [ شیرین ]!دوباره طاقت شنیدن ضجه های مرا نداشت،نخواست دوباره بیاید!و من [ فرهاد بی شیرینم ]!شاید بمانم شاید بمیرم شاید.
امشب بعد از کلاسم، خسته و غمگین رفتم اون ساختمون که با رئیس درمورد موضوعی حرف بزنم. نمی‌دونستم کدوم طبقه‌ست. جست و جو رو از طبقه‌ی اول شروع کردم. پامو که گذاشتم داخل، دخترای ترم قبلمو دیدم. با خوشحالی پریدن سمتم و بغلم کردن. بقیه هم دونه دونه از کلاس بیرون اومدن و چسبیدن بهم. داشتن رسما منو می‌زدن زمین:)) هی می‌گفتن تیچر توروخدا بیاین تو کلاس ما. هی می‌گفتم بابا I can't. والا، کلاس مردمه خب:)) معلمشون میومد می‌دید جالب نبود دیگه. در همین کشمکش بو
باورم نمیشه که اگه شرایط جور دیگه ای بود من میتونستم حداقل یه سال/یه سال و نیم دیگه فارق التحصیل بشم
ولی الان دوباره باید همه چیو شروع کنم.تمام اون حال و فضای نکبت،استرسا،گریه ها،عادت کردنا.دوباره و دوباره باید باشون رو به رو شم
تمام نقشه هام عقب میفتن.تمام زندگیم عقب میفته.
و بدیش اینجاست که حتی اینم معلوم نیست.زندگیم کاملا رو هواست.چی شد که به اینجا رسیدم واقعا؟
در حال حاضر در نقطه ی مینی موم نمودارِ سینوسی زندگیم هستم . دقیقا در نقطه ای هستم که تصمیم گرفتم از این حالت نزولی خارج بشم و دوباره به سمت اوج حرکت کنم . چه چیزی باعث شد که به این نقطه ی پایین برسم ؟ شکست های متعدد . شکست پشت شکست باعث شد که رها کنم . . حالا می خوام برگردم . یه برنامه ریزی دوباره و یه شروع دوباره . ان شاالله .
صبح 26 نوامبر با Lene Marlin.
امروز همه چیز بوی نروژ رو میده. دریا شبیه دریای شمال (Northern Sea) شده و انگار یه چیزی ته قلبم میگه که دوباره به اروپا برمیگردم.
کریسمس نزدیکه و من آرزو میکنم کاش میتونستم دوباره اونجا بودم و از تک تک لحظاتی که برام مقدس بودن، لذت میبردم.
روزی دوباره به آلمان و نروژ و اسکاتلند برمیگردم و به تمام اون آرامش و رویاهای کودکانه ام که دنبالش هستم میرسم. 
به نام آنکه به ما گفتن آموخت
نیامده بود که برای همیشه بماند
آمده بود تا فرصتی دوباره بدهد
آنقدر زود گذشت که ندانستیم تمام شدنش را
کاش دوباره بیاید و باز به یادمان بیاورد حال بینوایان را، روزگار فقرا را و حال گرسنگان را.
کاش باز هم بیاید
به روی خودم نمیارم و سعی میکنم هرچی از غم و خستگی و دلتنگی سهم این روزهام شده برای خودم نگه دارم و دیگران رو خاطرجمع نگه دارم که همه چیز خوبه.
ولی دوری خیلی سخته.
 روزها رو نمیشمرم که طولانی نشه اما امیدوارم معنویات و دین من و پدر و مادرم رو به ديدار دوباره ای رهنمون کنه. 
بعد از مدتها امروز مثل روزای خوبم کار کردم تا الان دوباره کلی از کتابمو خوندم و فقط حدود صد صفحه مونده حتی اگه امرپزم تموم نشه فردا حتما تمومش میکنم. کلی چیز دوباره یاد گرفتم اسپینوزا داره تموم میشه و میرم سراغ لایب نیتس. بقیه کارامم هست که هنوز سراغشون نرفتم از صبح همه تمرکزم روی کتاب بود. خلاصه که دوباره دارم عشق میکنم. 
بابابزرگم حالش بد شده هیچی نمیتونه بخوره مامان بیچاره دست تنها بردتش بیمارستان :( از بی وفایی بقیه نگم برات به هر حال درست
چرا تا وقتی وبلاگ هست موضوع نیست بعد همین که وبلاگ رو میبندی درست همون روز بهروز یاسمی مشتریت میشه ولی از طرفی خجالت میکشی بگی عاشق سروده هاشی و از طرفی یاد اوووووووووووووووون همه خاطره ای میفتی که با شعرااش داری. چرا زندگی انقدر بی مبالاته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
 
آری آن سایه که شب، آفت جانم شده استآن الفبا که همه ورد زبانم شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه، تویی
عشق من آن شبح تار شبانگاه، تویی
 
 
مرا ز راه به در کرده بود چشمانت
بعد از یه گشت و گذارِ مختصر توی وبلاگ های بیان به این نتیجه رسیدم که ماشالا اینجا همه فرهیخته و نویسنده ن. شاید هیچوقت جایی برای یه بلاگفا نویسِ لااوبالی مثل من نباشه و هیچوقت دیده نشه. ولی خب انصافا دیگه دنبال دیده شدن نیستم :) نیاز به شروعِ دوباره ای داشتم و این اثاث کشی هم یه تغییر بود برای شروعِ دوباره م. خلاصه که از پنج سال بلاگفا نویسی خدافظی و به یک شروعِ دوباره سلام :)
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
هر چی یاد گرفتی رو نگه دار. فهم و آگاهیمون خیلی کمه. پس نیاز دارم هرروز دوباره خودم رو بیرون بکشم از روزمرگی و دوباره خودم رو یاد بگیرم
کلی فیلم ندیده
کلی کتاب نخونده
کلی تحلیل و نقد
کلی جاهای نرفته
کلی آدم
کلی دوست ندیده
کلی زبان جدید
کلی فرهنگ نشناخته
کلی کشف
کلی اختراع
 
در طول این یه هفته به طور کلی فراموش کرده بودم که این‌جا هم می‌شه نوشت!
چقدر عجیب و آزار دهنده. ترجیح می‌دادم الانم می‌تونستم تو کانال بنویسم ولی شاید این قطعی موقت اینترنت،( امیدوارم موقت باشه) بهانه ای شد که وبلاگ دوباره فعال بشه. 
آخرین پروژه ا نایتلی پیش از دوباره مادر شدنبه گزارش پارسینما، فیلم Misbehaviour به کارگردانی فلیپا لاتروپ آخرین فعالیت ا نایتلی در سینماست تا فرزند دومش را به دنیا بیاورد
نایتلی که بزودی دوباره مادر خواهد شد، پیش از این بعد از به دنیا آوردن فرزند اولش،  ۲ سال در هیچ پروژه‌ای حاضر نشد و اعلام کرد وظایف مادری برای او اهمیت بیشتری از بازیگری ندارد.
متن آهنگ پریشب [ورس یک]من از پریشب ، فهمیدم که تنهاتر از همیشه امپریشب ، آره دوریت باعث میشه که بدتر عصبی شمبزن سنگو بزن سنگ ، که دلم شده باز تنگدلم تنگ شده واست تو بزن زنگو بزن زنگعوضی که دیگه مُردم از اینتنهایی منو ول نکن خب بعد از اینبزن رنگ و بزن رنگ ، سیاهیا رو لَک کنهمه آسمونو پُر بادکنک و بادبادک کنبزن زیرِ سکوتت منو از معجزه پُر کنمن و خار و خسِ قلبمو باز پُر گل کن[کورس]پریشب دوباره ، این دیوونه شبو با عکسِ تو سَر کردپریشب دوبار
متن ترانه مهدی محمد زاده به نام سیم آخر

 
ده لعنتی , یه چندتا خط حرف دارم باتوبگو چی کم گذاشتم واسه توک رفتیچشاتو رو همه چی بستیب چی میگن مگه پستید راستیبااونی ک الان تو هستیبگو چ عهدو پیمونی تو بستیطفلی نمیدونه چقدر تو پستیکاری کردی میترسمدیگه از عاشق شدندیگه از رسوا شدندیگه از دلواپسیدحقم نبوددوباره تنها شدندوباره بی کس شدندوباره این خستگیبیاببین دلم دوباره زد ب سیم آخرپیت میگرده توی این شهرشبای پاییزباچشم خیس ب زیر بارونمیرم توی همون
دوباره درست همینجا ک حس میکردم کاملا تموم شدی برام،
دستم دوباره لغزید روی پروفایلت!
و دلم دوباره لرزید
چرا هربار یه نکته جدید کشف میکنم؟
الان ک کاملا نا امیدم از داشتنت
این چ کار مسخره ایه ک با زندگیم دارم میکنم؟؟
چرا با دستای خودم دارم نابود میکنم آیندمو؟
تو خوب.تو دوست داشتنی.تو برای من معیار تموم!
وقتی نمیشه ینی نمیشه!!!
چرا انقدر دیوونه بازی میکنم؟!
ا اخه شمارتم اینهمه وقته پاک کردم!
چرا تو سرچ تلگرامم میاد اسمت
چرا اراده ندارم
چرا بازم
سَخت دلگیرم ازین دوباره مُردَن!پس از آنکه چشمهایم تو را دید خواستم زنده بمانمزنده شدماما حال دوباره مرگی برایم قلمداد میشوددر درونِ رگهایمدر سینه ام که از هوا خالی میشوددر نفس تنگی ای درمان شده که دوباره برگشته استدلگیر تر از من مگر میشود؟چه کسی این مُردَن را دوام خواهد آورد؟که پس از بازکردن چشمهایمپس از دیدنتچشمانم را دوباره ببندم و بگویماین یک کابوسِ شیرین بود!
در این دلتنگیِ عجیب که به مُردن سرایت میکند!،
حال پرسیدنت کارِ دشواریس
یه روزی تکنولوژی طوری شه که لحظه‌ی دلتنگی بتونی بری توی عکس‌ها. لابلای خاطراتت؛ حس کنی وزش آرامِ باد رو، اون لبخند و اون داغیِ خورشید رو. بشنوی تپش‌های تندِ قلبت رو و بنشینی به تماشا؛ دوباره و چندباره. بچرخی بین اون لحظه‌ها و فشارِ به آغوش گرفته شدن دوباره زنده‌ات کنه 
عروس‌مون پیام داده برای آشنایی بیشتر و برقراری مناسبات ی، ته‌ش گفته من در پیام‌رسان‌های سروش، بله، ایتا و آی‌گپ فعال هستم. 
شخصاً که به‌ش نگفتم، ولی کم‌کم به گوش‌ش می‌رسه که بنده هم از این‌های که گفتی فراری‌م. 
 
 
× حالا الان فکر می‌کنین من چه آدم پلنگی هستم.
×× بهانه‌ی این پست، این‌ئه که دوباره نت همراه این‌جا ملقی شده.
تلاش کردم خونسرد باشم.
تلاش کردم سخت نگیرم.
تلاش کردم این حجم از احساسات متفاوتی رو که بهم حمله کردن هضم کنم.
نتونستم.
اینکه چرا اینجا مینویسم دوباره، فقط یک دلیل داره: این مطلب ارزشش در حد همین وبلاگ هست و تمام.
سه سال پیش به اختیار خودش رفت.
سه سال به اختیار خودم دوستش داشتم.
چهار ماه پیش به اختیار خودش برگشت.
چهار ماه پیش به اختیار خودم بخشیدمش.
ماه پیش به اختیار خود دوباره رفت.
ماه پیش دوباره به اختیار خودم بخشیدمش.
هفته پیش با یکی از دوستای ن
سنجابه شروع کرد به دویدن
یکدفه ایستاد بعد دوباره دوید بعد دوباره ایستاد
کمی اطرافش را دید یکم آروم آروم حرکت کرد بعد نیم خیز شد کمی به اطراف نگاه کرد دوباره دوید. 
یکدفعه دورش تاریک شد باز ادامه داد تا یکدفعه زیر پاش خالی شد.
چشماش را آروم بست کمی گذشت حرکت ادامه داشت
اما او نبود که اراده به حرکت کردن کرده بود بلکه شاید وجود او و اراده بر انتخاب های گذشته او بود که بر ادامه حرکت او تداوم بخشیده بود
اما این حرکت تا کجا و کی ادامه داشت .
و اینج
امروز روزی هست که عاشق شدم 
سه ساله از این عشق میگذره 
تمام این مدت انتظار برای یک لحظه دیدن دوباره 
انتظار برای یک بار دیگه صدا کردنت 
هنوز که هنوزه از تو خبری ندارم 
هر روز نگرانی ، دلتنگی 
دلم آرزوی دیدن دوباره ی تو ، تو دلم زندس 
میدونم که روزی تو رو خواهم دید
بسم رب الرفیقپ.ندلتنگ شب هایی ام که دلم ضربان داشت؛شاید فقط ترس باشه که باعث شده دست روی دست بذارم و جرأت نکنم قدمی از قدم بردارم. سن آدم که میره بالا محتاط تر میشه، دیگه اون بی پروایی سابق رو نداره. اتفاقا الان یاد اولین باری افتادم که علاقه م رو ابراز کردم. چه اولین بار جذابی بود. چقدر استرس و ترس و نگرانی از پس زدن داشتم! و چقدر سادگی در حرف های کوچک و بریده بریده گنجیده بود. آه! واقعا گاهی دوست دارم دوباره برگردم و یک بار دیگه خیلی حس ها رو، خی
عجیبا غریبا! طبق عادت یهو صفحه بیان رو باز کردم، نام کاربری و رمزی که اصلا نمیدونم چی بوده رو طبق عادت زدم و یهو دیدم عه!!! وبلاگ دارم!!! عجب! پس که اینطور. پررررر حرفم این روزا! پررررر حرف! 
سلامی دوباره جهان وبلاگ. گرچه که هنوزم دوستت ندارم. 
کاش میشد این شش روز رو کرد تو شیشه، که هرموقع دلم خواست، به تک تک لحظه هاش نگاه کنم و لبخند بزنم.
که دوباره از نو تجربه شون کنم. آره تکراری ان، ولی تکراری ای که انگار برای بار اول دارم تجربه میکنم. یا همون ژمه وو.
از همه چیز شادتر، ديدار کسی بود که فکرش رو هم نمیکردم باهاش آشتی کنم. اون هم بعد از این همه مدت.
پس آره، خیلی خوشحالم.
این شش روز به عنوان یکی از بهترین لحظات بیست و دو سالگی تا روزی که زنده م -شاید هم تا ابد- ثبت میکنم. :)
# اولین تجربه ی نمای
میدانی؟ از من چیزی نمانده. مگر یک نفر‌چند بار می تواند بشکند و خرده هایش را به هم بچسباند و دوباره بشکند؟ من خسته هستم. خسته تر از‌ این که دوباره جمع کنم خرده هایم را. ضربه ی سختی بود. عمیق بود و محکم! تا مغز استخوان دلم را شکافت. 
راستش را بخواهی، فکر نمی کنم من دوباره تکرار شود. حداقل منی که انقدر عاشق میشدم. فکر نمیکنم احساسم تکرار شود. تو اما قطعا تکرار خواهی شد. دنیا پر است از ادم های مثل هم. اما احساس من به تو قطعا تکرار نشدنی بود.هست؟ نمیدا
دانلود رایگان کتاب زندگی را دوباره بیافرینید pdf
دانلود رایگان کتاب زندگی را دوباره بیافرینید pdf
معرفی کتاب:(زندگی را دوباره بیافرینید) در این کتاب که مؤلفان آن هر دو از شناخت درمانگران بنام(زندگی را دوباره بیافرینید) هستند، 11 الگوی رفتاری مخرب و تکراری، که با خودانگارۀ منفی بستگی دارند،(زندگی را دوباره بیافرینید)مشخص شده اند.(زندگی را دوباره بیافرینید)ضمن شرح حال .
دریافت فایل
دانلود کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید » کتابخانه . https://pdf.
 
دلبر گفته بودی که از شروع دوباره‌ی قصه می‌ترسی. یادم آمد و دلتنگی بعدِ دو نصفه‌شب نگذاشت خود را بخوابانم. بگذریم! گفتی شروع. مگر قصه‌های بیرون آمده از متن زندگی، از پستی‌ها و بلندی‌های لعنتیِ عشق، اول و آخر دارند؟ لابد قصه برایت تمام شده است. قصه‌ای که مرا خوابانده، فریفته، نابود کرده. هر لحظه در من شروع می‌شود و قبل از آن که یک‌جوری خود را خلاص کنم از دست فکرهای بی‌پایان، چندسال پیرم می‌کند. یک مرده‌ی هزارساله‌ام در میان تندبادِ نا
چشمانم از بی‌خوابی قرمز شده؛
فردا امتحان دارم
اما هنوز شروع نکرده ام به خواندن
امشب سه تا فیلم دیده ام تقریبا و الان شوروایی شده ام بورژوا
تقریبا در این چند مدت به این نتیجه رسیده ام که؛
زمان وبلاگ‌نویسی دوباره شروع شده!
ادامه مطلب
امروز روزی هست که عاشق شدم 
سه ساله از این عشق میگذره 
تمام این مدت انتظار برای یک لحظه دیدن دوباره 
انتظار برای یک بار دیگه صدا کردنت 
هنوز که هنوزه از تو خبری ندارم 
هر روز نگرانی ، دلتنگی 
هنوز آرزوی دیدن دوباره ی تو ، تو دلم زندس 
میدونم که روزی تو رو خواهم دید
وردی، جادویی جنبلی جهت خوب شدن حال هوا، اگه سراغ دارید خریداریم :|
یعنی بابای ما رو درآوردم.
قشنگ هی از طبقه‌ی دوم به حیاط، نیم ساعت فوقش کاشتن بذر و این چیزا، بارون، دوان داون همه‌ی وسایل رو جمع کردن و دویدن به طبقه‌ی دوم.
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره همه‌ی اون سطر مذکور تکرار می‌شه
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره.
خدایا، به این بنده‌ی بدبختت رحم کن :((
♪♬♬♪کار دله هنوزم که هنوزه دوسش داری♪♬♬♪
♪♬♬♪کار دله کار دله هنوزم که هنوزه عاشقی کار دله♪♬♬♪
♪♬♬♪چون دوست داره چون یه بیماره آخه دنیا نمی تونه مثلت بیاره♪♬♬♪
♪♬♬♪چون براش جونی چون یه درمونی اونکه می خواد دلم درست همونی♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪هوا چه حالی داره کنارت کیفی داره♪♬♬♪
♪♬♬♪بارون بزار ببیاره کنار تو دوباره♪♬♬♪
♪♬♬♪وقتی پیش
یا امیر المومنین.
آه این دل دوباره غم دارد 
شوق یک گریه در حرم دارد 
مانده ام آن دلی که تنها ماند
با تو باشد چه چیز کم دارد ؟

***
دوست دارم شکسته بالی را
دست های همیشه خالی را
عشق تو در نهان من باقی است
کاشتی در دلم نهالی را 

***

از نگاهم ستاره میریزد 
اشک هایم دوباره میریزد
دل بیچاره چاره میخواهد
در حریم تو چاره می ریزد
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری دوباره بارون زد
Download Mp3 Song Shahab Mozaffari–Dobare Baroon Zad + Lyrics
آهنگ جدید شهاب مظفری دوباره بارون زد را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ دوباره بارون زد لذت ببرید.
بزودی همراه با دمو

ادامه مطلب
من یک عدد ادم ذوق زده شدم. باورت نمیشه نتیجه ی تستم برای خودم عالی به نظر رسید چون دقیقا چیزی بود که هماهنگ با اهدافم هست. همون چیزی که میخوام کلی ذوق دارم براش. خدااا. باورم نمیشه جدا از اون کلی انگیزه گرفتم برای ادامه دادن کار کردن. درس خوندن عشق کردن. دوباره ذوق شروع رو دارم. برای این شش ماه روبرو. از پسش بر میام میدونم. قرصامم سر گرفتم دوباره. حالم خوب میشه. الانم میخوام کتابمو بخونم تمومش کنم بعد کتاب لذت متن رو بخونم دوباره. واقعا نیاز داشتم
امروز یکی از با یکی از هم مغازه ای هام چشم تو چشم شدم و طبق عادت هر روز سلام دادم،  چهره ش ناراحت بود جواب سلام رو نداد فقط حدود چندین ثانیه ای زوم بود و بغض‌کرد حتی من اونقدر اوشگول بودم دوباره سلام کردم و اون دوباره ج نداد و من دیگه بی خیال به صفحه مانیتورم نگاه کردم
اینو واسه بنی نگفتم چون کلا رو مودی هست که فکر میکنه پسر کش هستم
و تعریف هم نخواهم کرد.
تازه موهامو 2 هفته نشده بود کراتینه کرده بودم که خود کراتینه هم قضیه داره
یه مدت طولانی موهامو بلند کرده بودم واسه کراتینه و بعدش به تعطیلی خورد نتونستم موهامو ببرم اتومو و سشوار بکشه و کراتینش چزت شد
البته تا چند روز بوی گوه عن و شیر موز میداد :(
بعد دو هفته مصاحبه پشرو با بهزاد بلور رو دیدم و جو منو گرفت و رفتم موهامو پیش یوسف کچل کردم
و این وب 00:00 رو ساختمش و کاملا رمزی یا با صفحه سفید پست میزاشتم  
فقط برای خودم خودم خودم خودم
اما یادم
انقدر تن و جانم درد میکند که دلم به نوشتن نمیرود
اما خواستم این لحظات تاریک را ثبت کنم
دردمیدانید چیست؟ 
یکهویی به جانت مینشیند و دست برنمیدارد 
انگار اسیر شده ای هرچه دست و پا میزنی و انگار نه انگار
از چنگال درد نمی شود فرار کرد 
دوباره ان لحظه ها 
دوباره نا امیدی و سکوت 
دوباره پناه بردن به خدا 
قول دادم 
قول دادم که دوباره دنبالش بگردم 
اگر دنبالم بگردد 
من همین جا نشسته ام 
تو کجایی؟ 
تو کجایی؟ 
شاید لا به لای این همه سکوت 
نگاه غم الود
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
دوباره صورتیِ صورتی‌ست باغ تنت
دوباره خواب مرا می‌برد که تا برسم
به روز صورتی‌ات ـ رنگ مهربان‌شدنت ـ
چه روزی آه چه روزی! که هر نسیم وزید
گلی سپرد به من پیش رنگ پیرهنت
چه روزی آه چه روزی! که هر پرنده رسید
نکی به پنجره زد پیشباز درزدنت
تو آمدی و بهار آمد و درخت هلو
شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت
درخت شکل تو بود و تو مثل آینه‌اش
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
و از بهشت‌ترین شاخه روی گونه‌ی چپ
شکوفه‌ای زده بودی به
دوباره شروع میکنم البته خیلی متنوع تر و ساده تر
فقط و فقط آثار خودمو تو رشته های موسیقی زیرزمینی و اشعار در سبک پُست مدرن رو به اشتراک میزارم.
موسیقی های مورد علاقمو هم تو بخش جعبه جادویی میتونید گوش کنید
مطالب مفید تر اهالی شعر پست مدرن و موسیقی زیرزمینی منتظر هجومتون هستم.
چقدر این روزا بهت احتیاج دارم. تا باهات دوباره دَرد و دل کنم. تا بگم بغلَم میکنی ؟ و تو بگی آره عَزیزم . آروم باش . دیگه گریه نکن. چقدر این روزا جات خالیه و نیستی . هَستی اما انگار نیستی چقدر دلم میخواست دوباره بهت تکیه میکردم و تو بهم میگفتی من همیشه هستم . من همیشه دوستِ توام و ته دلَـم آروم میگرفت که میتونم هَمیشه روت حساب کنم . که همیشه در دسترسی که حواست بهم هست. مثِ اون شبی که میگفتی قول بده قرص نَخوری چقدر دلم میخواد باز اون حرفایِ قشنگ
دوباره سنگین می‌شوی. سقوط می‌کنی. آن‌قدر پایین که دوباره می‌توانی بشنوی: تیک تاک. عقربه‌ی ثانیه‌شمار با بی‌رحمی قدم برمی‌دارد و با هر قدم ثانیه‌ای می‌شکند. درست مثل شیشه‌ی امیدها و آرزوهایت. و در فاصله‌ی هر شکستن‌ای بیشتر سقوط می‌کنی. بیشتر و بیشتر. رهایی گاهی اوقات تباهی می‌آورد.
ادامه مطلب
اگه چند وقت پیش به من میگفتن یه روزی قراره سخت مریض بشی یا سرما بخوری میگفتم عمممممرااا ! چند روزی میشه که مریضم ، اول با بی حالی و حالت تهوع و خواب شروع شد ؛ به این صورت که صبح تا ۱۱ میخوابیدم ، پا میشدم کارهامو انجام میدادم دوباره میخوابیدم، ناهار میخوردیم دوباره میخوابیدم ، شب هم از ساعت ۹ خوابم میومد منتها تا ۲ ۳ خوابم نمیبرد :/ روز سوم فهمیدم این یه ویروس جدیده و نهایتا ۳ روز طول میکشه ! روز چهارم که دیروز باشه خوشحال و شاد و خندان از خواب بی
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از دوستانم می‌گفت 
با تکرار این شعر 
باور آن
جانی دوباره گرفتم و دوباره از صفر کردم
 
میروم دل مردگی ها را زیر بیرون کنم
گرفلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
برکلام ناهماهنگ جدایی خط چشمدر سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
 
 
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از دوستانم می‌گفت 
با تکرار این شعر 
باور آن
جانی دوباره گرفتم و دوباره از صفر کردم
 
میروم دل مردگی ها را زیر بیرون کنم
گرفلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
برکلام ناهماهنگ جدایی خط چشمدر سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
 
 
 
 
به نام خدای بخشنده مهربان
بسم الله الرحمن الرحیم
به همین نام زیبایت قسم من نمیخوام آدم بده داستان باشم.اما انگار داری منو آدم بده جلوه میدی تو نظرم خودم!
از اواصرار برای تجدید نظرم از من مرغی که یک پا دارد
از او که دست بردار نیست از من که با بی رحمی فقط میگم نه.
نمیخوام دوباره مثل پارسال همه چیز تکرار شه خب.نمیخوام دوباره گول بخورم.نمیخوام دوباره جهنم درست بشه
نمیخوام به دلم حسرت بمونه.
من سنگ دلم؟من بی رحمم؟من آدم بدتم؟
میدونی که من تاب
شب بود و کنار جوی تنهایی ها
من خسته ترین آدم دنیا بودم
در سیل عظیم خاطره غرق شدم
وابسته ترین آدم دنیا بودم
شب ، پر زد و در خط افق روز آمد
من بودم و تنهایی و چشمِ خوابم
خورشید کنار من نشست و من باز
ماندم چه بگویم تز دل بی تابم
روزم به سر  آمد و دوباره شب شد
اما من آزرده به نور آغشته
هرشب که دوباره آمد و روز شده
داغ و غم من مثل خودش یخ بسته
. از پشت کوه دوبارهخورشید خانوم در اومد
با کفشای طلا وپیرهنی از زر اومد
آهسته تو آسمونچرخی زد و هی خندید
ستاره ها رو آروم⭐️از توی آسمون چید
با دستای قشنگش☀️ابرا رو جابه جا کرد
از اون بالا با شادیبه آدما نیگا کرد
دامنشو ت دادرو خونه ها نور پاشید
آدمها خوشحال شدنخورشید بااونها خندید
قبلا ارزوهامو به صورت سوالی از این و اون میپرسیدم که 
+به نظرتون من میتونم خونه 30 میلیاردی بخرم ؟
+به نظرتون من میتونم ماشین لامبو بخرم ؟
از الان به بعد دیگه سوالی نیست بلکه میگم 
+ یه روزی من لامبو میخرم !
و .
** جدیدا میخوام دوباره برم ولاگ david dobrik رو سابسکرایب کنم ! نیاز دارم دوباره
سلام . ببخشید.
تو این مدت ک نبودم حدود دو هفته به خاطر عفونت خونی و اندوکاردیت(عفونت دریچه قلب) بستری بودم و مرخص شدم و حالا حالا ها باید دارو بگیرم براش. قرار شد این هفته چکام بعد از درمان رو انجام بدم که دوباره از دیشب به خاطر دل درد و باد کردن شکم و نفس تنگی اومدم بیمارستان مجددا. 
سعی میکنم دوباره بنویسم همینجا. منو ببخشید. دعام کنید
چند شبه دوباره دارم کابوس میبینم.کابوس فرار و آزار جنسی و روانی.همون خواب های همیشگی که فقط چند وقت دست از سرت برمیدارن و دوباره برمیگردن.ایضا وسواس های فکری قشنگم هم برگشتن.اضطراب دارم و نمیدونم چه موقع قراره تو این جهان به عنوان یک زن احساس امنیت کنم.
وقتی مردم؟
پ ن:دیروز(27 آذر) تو تقویم ایرانی روز جهان عاری از خشونت و افراطی گری بود.خنده داره،نه؟
Artist: Hazem Beltagui | Music Name: All Over Again | Genre: Trance | Released: 2019 | Hazem Beltagui - All Over Again
هنرمند: حازم بلتاگوِی | نام موزیک: دوباره همه چیز | سبک: ترنس | تاریخ انتشار: 2019 | ملیت: مصر
دانلود آهنگ بی کلام (حازم بلتاگوِی) Hazem Beltagui با نام (دوباره همه چیز) All Over Again
ادامه مطلب
اصلا یادم نبود آخرین باری که اومدم اینجا کی بوده 
الان که تاریخش رو دیدم یاد اون روزهای پرالتهاب دوباره برام زنده شد
خداروشکر که تموم شدن و با خوبی تموم شدن 
مادرم جراحی شدن و حالشون خوبه ممنون از همه که نگران بودن 
براتون دعا میکنم هیچ وقت شرایطی که من تجربه کردم رو تجربه نکنین 
برام دعا کنین هیچوقت دوباره چنین شرایطی رو تجربه نکنم
ممنونم از همگی 
کارت حافظه گوشی به عنوان یکی از زنجیره های بدبیاری دوره ای دهه اول آبان سوخت. صداهای ضبط شده خودم، مامانم، دوستانم به علاوه حدود ۵۶۰ تا عکس و فیلم که اکثرا همون یه دونه رو ازشون داشتم با حدود ۶۰۰ تا فایل شنیداری حاوی درسگفتار و آلبوم های موسیقی که در طول سه سال جمع شده بودن همه پرید. چاره ای نداشتم جز فرمت کردن و شروع دوباره. یک هفته ده روزی گذاشتم به حال خودش شاید برگرده ولی برنگشتنهایتا گفتم فدا سرم و فرمت کردم گفتم دوباره ضبط میکنم دوبار
یا لطیف»
بابا میگفت با دیدن هر مرگ زندگی آدم تغییر می‌کنه. نگاهمون به زندگی عوض میشه. یادمه چند سال پیش که چند نفر رو پشت سر هم از دست دادیم زندگی‌ام عوض شد. لبخندم هم. انگار اون شادی عمیق و بی دغدغه برای همیشه من رو ترک کرد و رفت. حالا با خودم فکر می‌کنم قلب‌هامون هرگز التیام پیدا خواهد کرد؟ آیا هیچ وقت لبخند دوباره روی لب‌هامون میشینه؟ آیا باورمون به این زندگی و به این دنیا هرگز دوباره همونی میشه که بوده؟
 
.
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَان
متن ترانه میلاد سرافراز به نام یه روز خوب

یه روز خوب و آروم منو تو زیر باروننشستیم تنها. میگیم از خاطره مونکه چجوری برامون گذشته هر سالمیدونی با تو بودن. واسه این دل منیه حال خوبهباش همیشه کنارم. بی تو خب بیقرارممن همه جورهعشق من دوباره اومدی پیشممیدونی با تو من یه دیوونه میشمچه خوبه که هستی پیشم دوبارههمه خاطراتمو یادم میارهمنی که دوریتو به جون خریدمتوی بارون و برف عکستو دیدممیدونستم چشاتو بازم میبینمخوشحالم که پیشمی نازنینمبه یاد اون ر
در پایین می توانید آهنگ جدید ابی و حسین تهی را دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ ابی و حسین تهی به نام کاش با کیفیت 320
دانلود آهنگ ابی و حسین تهی به نام کاش با کیفیت 128
 
متن آهنگ ابی و حسین تهی به نام کاش
کاش دوباره برگردیم بهاولین بوسه به اولین ديدارکاش کنار هم باشیم تااخر دنیا تا اخرش این باروای چشای مست تو تواولین ديدار یه کاری دستم دادوای نمیدونی چشمات چه حسیاون لحضه به قلب خستم دادتهیتلخ جدایی برام کجایی الان
دانلود آهنگ جدید ابی و حسین تهی به نا
به نقل از خبرگزاری دره سور،عملیات زیرسازی راه مواصلاتی روستا مدتی شروع شده بودبع علت بارندگی های اخیرمتوقف شد واز امروزاداره راه وشهرسازی دوباره کارخود را آغاز نمودند.درخشان افزودامیداست آسفالت راه درنیمه دی ماه افتتاح شود.
 
 
سلام دوستان. جونم براتون بگه که خیلی خستم خیلییی:/ در مورد معلما که خداروشکر که معلما به نظر خوب میان . ممکنه حتی از قبلی ها هم بهتر باشن. البته اینا دیگه اهمیتی نداره. تنها چیزی که اهمیتی داره اینه که من دوباره   سردرگمم هعی.
معاون عوض شد و یه آدم افتضاح اومده البته قبلیم افتضاح بود فقط اولیه خوب بود .
و اینکه تسلیت.
 
+ پاییز زیبا
پاییزی که باد هایت بوی باران میدهند 
برسان پیام مارا به بهار
و به او بگو
میهمان دوستی هستیم 
که امیدواریم امسا
به هر دلیلی که هست ازش جدا می شی، در واقع این خواسته ی تو نیست. اونه که با رفتارش این جدایی ها رو رقم می زنه ولی. به هر حال اون کسی که تهش باخته تو هستی. 
روز اول می گذره، روز دوم، سوم. و چشم باز می کنی می بینی یک ماه از اون روز گذشته ولی تا کسی بهت می گه هنوز تو فکرشی یا نه می گی نه. الان دقیقا بیست و هفت روزه که بهش فکر نکردم! و این یعنی بیست و هفت روز مردم و زنده شدم تا تونستم روز ها و شب هام رو بگذرونم و حالا اینا به کنار. یه دفعه بعد از این مدت به
یه مدت کابوس میدیدم که تو اتاقم خوابم و احساس میکردم یه چیزی کنارمه بلند میشدم میومدم تو پذیرایی دوباره میدیدم سر جام تو اتاقمم دوباره بلند میشدم میومدم تو پذیرایی باز میدیدم سر جاممالانم زندگیم همین شده از نقطه a  حرکت میکنم باز میبینم همون نقطه a هستم
بانو جان
ای کاش میشد بدایت هر روز بنویسم که چقدر در لحظاتی تو را مطالبه میکنم
تو را برای همفکری
تو را برای اینکه سر بر بالین بگدارم‌ ارام شوم و دوباره شروع کنم
همچون کودکی که دوان دوان و گریه کنان به مادر خویش پناه میبرد آرام میگیرو و دوباره
بانو جان 
چه کنم با این بی تابی و تمنای دلم
ای کاش فقط میدانستی که این یک تمنای هزار تو برتوست 
که جز خدای تو و با دستان تو آرام نمیگیرد
بانو جان
دریابم مرا
فکر کنم از آخرین باری که اینجا پست گذاشتم حدود پنج سال می‌گذره. تو این مدت جاهای مختلفی دوست داشتم بنویسم، ولی هیچ‌جا نتونستم مثل وقتی که این وبلاگ رو داشتم بنویسم.
هدفم این نیست که مطالبم به گوش مخاطب‌های زیادی برسه؛ کاملاً برعکس دوست دارم که حداقل افراد مطالب اینجا رو بخونن یا اصلا مطلع بشن که دوباره می‌خوام اینجا بنویسم. پس لطفاً اگر تو وبلاگ‌تون لینکی به این وبلاگ دارید بی سر و صدا اون لینک رو پاک کنید.
 
متن آهنگ ببینیم همو پازل بند
دوباره بارون میاد آروم میکوبه روی شیشه
دلم آروم نمیشه
ردِ پاهات ، مثلِ زخمی که میمونه تا همیشه
دلم آروم نمیشه
روت توو روم وا شد ، دوباره دعوا شد
یه نفر رفت و یکی دوباره تنها شد
اونکه عشقم بود ، پشتم بهش گرم بود
ادامه مطلب
تا الان که خوب کار کردم. عصری فاطمه اومد خونمون کلی حرف زدیم حیف کار داشت زود رفت. ولی خب دلم باز شد. بعدشم بیهوش شدم یه ذره خوابیدم بعد پاشدم دوباره کار کردن زیاد نمونده تا دوازده باز کار میکنم کتابمو خوندم نگاهی به عکسها دفتر استادم و فرانسوی هم مرور کردم بازم میخوام بخونمش. همین دیگه کتاب زبان انگلیسی هیچی نیاوردم جز مال کلاسمو باید بگم این دفعه مها بر میگرده برام بیاره. همین میدونم هنوز عالی نشدم اما کار کردم. و این بعد یه مدت طولانی برای خ
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
با نام او که امید هر دل است 
 سال ها میگذره از اینکه با شوق و ذوق وارد مدیریت وبلاگم میشدم دنبال یه نظر تازه می گشتم و اگه یه نظر میدیم با شادی میرفتم سراغ اپلود مطلب بعدی
پر از حس خوبه یادشون حتی
الانم که بعد چند سال یه و بلاگ از اون وبلاگای زیر خاکی  رو کشیدم بیرون  این وب جزو آخرین بلاگام بود  .
وارد صفحه مدیریت  شدم نخواسته از شوق تپش قلب گرفتم و باز اون حس تمام دلم را گرفت
اون شوقی که با هیچکدوم از برنامه های اینستا و توییت و یوت
نمیدونم این‌ هم وعده سر خرمن‌ باشه مث بقیه وعده هام یا نه
 
ولی خب از اونجاایی که ۶ سال گذشته از رفتنم به بندر
 
و حالا دارم برمیگردم دوباره به مشهد
برای یک‌شروع دیگه
حس‌میکنم وبلاگ هم‌دوباره برام‌احیا بشه
چون فکرمیکنم تو مشهد بیشتر حرف برای گفتن دارم
چون تو مشهد بیشتر به خودم‌نزدیکم
به نوشتن
به زندگی
 
پ.ن:امیدوارم وعده سرخرمن نباشه
نه به خودم
نه به وبلاگ
 
پیش‌بینی قیمت خودرو در شب عید
امیر‌حسین کاکایی کارشناس خودرو در پیش‌بینی درباره قیمت خودرو گفت:
▪️چنانچه دولت این هیجان مبنی بر حذف دو خودرو پراید و 405 را مدیریت کند ممکن است تا پایان سال با یک آرامش نسبی در بازار خودرو مواجه باشیم در غیر این صورت قیمت خودرو در شب عید گران خواهد شد.▪️کاکایی در ادامه اظهار کرد: فعلا صنعت خودرو در یک دو قطبی قرار گرفته، برخی بازیگران باعث شدند که دوباره قیمت خودرو در بازار گران شود. به عنوان مثال قیمت پراید
سلام ایرانسل عزیز و قشنگم
این روزها که همه ی سختی ها و محدود بودن ها را باهم پشت سر گذاشتیم.وقت آن شده که دوباره به آغوش هم بازگردیم.!! خواهش میکنم برگرد.برگرد و با اینترنت پر سرعت و نامحدودت به زندگیم آرامش ببخش.برگرد که رقیبانت (شاتل و مخابراتو های وب و بقیه ی بی ادبان) از تو پیشی گرفته و اینترنت کم سرعتشان را دست یارانشان سپردند.برگرد و بگذار مودم تی دی ات دوباره مهم ترین اشیای خانه مان شود.برگرد عزیزم.ما منتظریم.خیلی خیلی منتظریم.
حال روحیم خیلی بهتره، امروز با ف خیلی خوش گذشت، کلی تاب بازی کردیم *_*
زندگی ادامه داره و من میدونم که مهم لذت بردنه، به خودم قول دادم با تموم وجودم از زندگی لذت ببرم، قول دادم که عشق بورزم و دوست بدارم، سر قولم هستم :)
من ترجیح میدم یه دونده باشم و گاهی زمین بخورم و دوباره بلند شم زانوهای خاکیم رو پاک کنم و دوباره به دویدن ادامه بدم تا اینکه تنها یه تماشاگر باشم! 
نمیدونم چون دوباره حس تو کتابخونه بودن و پایان نامه‌ نوشتن دارم، دلم اینقدر شکلات و پاستیل میخواد یا چون دلم شکلات و پاستیل میخواد اینقدر حس دوباره پایان نامه نوشتن دارم. :/
حس نوشتن هم میاد اما این واو» کیبرد که از جا دراومده تمام حس نوشتن رو میبره.  
امروز ساعت چهارو نیم اینطورا بیدار شدم. کتاب خوندم تا ساعت شش و نیم هفت بعدش یه ذره خوابیدم دوباره بیدار شدم. امروز کتابمو میخونم کم مونده. الانم نشستم پاش دوباره. من یه شروع دوباره کردم این بار برای شش ماه آینده ام برنامه ریختم میدونم میتونم چون میخوام. و وقتی بخوای و تلاش کنی براش حتما میتونی. مهم علاقه ای که دارم و مسیری که انتخاب کردم هم درسته. از پسش بر میام. وقتی بهش فکر میکنم قند تو دلم اب میشه :))))) خودمو میتونم تصور کنم توی اون موقعیت که م
من از خواب  بیدار میشم، ساعتو نگاه میکنم، منتظرم ، صورتمو می‌شورم ، به دیروز فک میکنم ، به پریروز ، به هفته ی پیش و به ماه قبل ، میرم تو آشپزخونه ، غذا میخورم، میام اتاقم، با یه کاری سرمو گرم میکنم ، شاید دوباره بخوابم دوباره بیدار میشم ، سر خودمو گرم میکنم ، میرم تو حیاط ، تو ی جاهای مختلف خونه قدم میزنم ، و شاید باز دراز بکشم . بعد ساعتو نگاه میکنم ، ساعت چهاره .چهاره لعنتی ، بعد منتظر میمونم ، شاید با یکی چت کنم ، بعد شب میشه .منتظرم . میرم تو آ
الان که دارم فکر میکنم،می‌بینم خیلی کم حوصله و بیحال شدم.
امروز ساعت ۲ظهر از خواب بیدار شدم ، ناهارمو خوردمو دوباره اومدم توی تخت تا بخوابم:/ ، اگه میخوابیدم عصر ساعت ۷ بیدار میشدم تا ۹ و دوباره میخوابیدم:/!!
چه این وضعیه؟ چرا انقدر خسته و تنبل شدم؟ 
واقعا با چه امیدی میخوام برم مدرسه؟
 با پتو و بالش برم؟-_- 
الانم که دارم می‌نویسم به زور چشمامو باز نگه داشتم حوصله هیچ کاریو ندارم ، راستش اگه نت داشتم ، شاید میشد یه جوری از بی‌حوصلگی در بیام 
ا
میخوام بذارم همه روزای خوب و خاطره های خوب، همونطوری که هستن بمونن. 
مثلا دیگه نمیخوام برگردم به اون جایی که یه روزی خیلی بهم خوش گذشته، یا نمیخوام سعی کنم که بازم با همون آدما، همونجا، همون شکلی دوباره خوشحال باشم.
بنظرم اگه سعی کنی دوباره اون حس و حال و تکرار کنی، دیگه هیچوقت خاص نمی‌مونه واست.
میخوام همه روزا و حس و حالا و حتی آدما خاص بمونن. نمیخوام تکرار کنم. میذارم همون شکلی بمونه و رد میشم ازش.
ولی من بااز امید دارم.
هرچی بشه،به اون ته تها هم که برسم بازم امیدوارم.
افرین میگم به خودم که همیشه باخودم حرف میزنم و حرفهای ناراحت کننده و قلنبه ای که تو دلم گیر کرده رو با این اروم و اروم حرف زدنا،کم کم ذوبشون میکنم و دوباره تبدیل میشم به منه همیشه امیدوار
میدونید،همه همه ی همه ی چیزا که اونجور که من میخوام پیش نمیره ولی من بجای ناراحتی میتونم امیدوارم باشم به اینکه دفعه ی بعد،این اتفاق و یا هرچیز دیگه ای با تلاش دوباره ی من و تجربه ای
شروع دوباره!
سلام من برگشتم!! 
حتما الان با خودتون میگید اصلا تو کی هستی؟! ما که تو رو نمیشناسیم! بعدشم اصلا کی رفتی که حالا باز برگشتی؟! چرا رفتی؟ چرا برگشتی؟ و کلی سوال دیگه.؟!!
عجله نکنید به همه سوالاتون جواب میدم اما یکی یکی!
خب ببین کی اینجاست که باید پروپوزال بنویسه و بفرسته واس استاد تا تایید کنه و اصلاحش کنه و تا دوباره ببره بده استاد امضای "حقیقی" بزنه!
نمی‌دونم به خاطر انجام دادن کاراییه که هیچوقت انجام نمی‌دادم یا چی، ولی این یه هفته اخیر احساس خوبی دارم، احساس اینکه می‌خوام کم کم آماده بشم برای تغییر. نمی‌دونم. ولی می‌ترسم. احساس می‌کنم این فقط به خاطر اینه که ازون تابستونی که توش بیکار بودم و هیچ کاری نمی‌کردم در اومدم و الان سرم شلوغ‌تره، ولی وقتی پ
طی صحبتای میخواهم‌زنده بمانم و اینا.ساعت ۱۲ه و من خونممممم.
نموندم کلاسای بعد ازظهرو.طی یه تصمیم ناگهانی و با یه بغض عمیق و یه خمیازه بلند!و وقتی کلید انداختم و اومدم تو خونه بووووی غذاااای مامانی همه جا رو گرفته بود‌.چشمام این شکلی و مثل اون تبلیغه که بعد از بو کردن لباساش گفت ماااااماااان☺
منم به همووووون ترتیب .صدا زدم ماماااان.و انقدددد چلوندمش که خدا بدونه.
و گفتم خدارو شکر که نموووندم دانشگاه.
ماشاالله.لاحول و لا قوه الا ب
اولین قدم این هست که حس نیاز تغییر وجود داشته باشه.
اینکه از شرایط فعلیت راضی نباشی، ببینی ایستا و راکدی
و شوق رفتن داشته باشی 
شوق ساختن زندگی دوباره
شوق ساختن خودت ، حالت ، روحت
فعلا پر از شوقم
خدایا کمکم کن ، قدم در راهی گذاشته ام که میخواهم پایانش تو باشی.
با اینکه خیلی سخته تغییر زندگی و مسیر گذشته ، ولی برای ساختن باید تغییر داد.
اینجا شور زندگی دوباره به پا میشود.
بار دیگر زندگی ای که دوست خواهم داشت.
اینجا خلوت کده ی خانمی هست که بعد از ۳
امروز بالاخره بعد از چندین روز متوالی مامان خانوم زنگ زدن بهم!
بعد کلی سوال و جواب و نصحیت و این چیزا بهم گفت که آخر هفته رو بیا خونه،اما حوصله نداشتم برم و الکی گفتم که درگیر درس و امتحانای میانترم هستم و وقت نمیکنم بیام! اما درس کجا بود؟! :))
کی حال داره این همه راهو بره تا خونه و یکی دو روز بعد دوباره برگرده تهران. من کلا این مدلیم که وقتی یه مدت یه جا بمونم عادت میکنم به اونجا و واسم عادی میشه مثلا وقتی میرم خونه بعد دوباره برمیگردم این خوا
تصمیم گرفتم بعد از ۵ سال دوباره شروع کنم به نوشتن با این تفاوت که قبلا در بلاگفا و الان در بیان.اما انگار نوشتن از یادم رفته،دیگه نمیتونم مثل قدیما خوب بنویسم،فقط میتونم بنویسم که حداقل آروم بشم،مغزم بایگانی بشه،باید بنویسم تا حالم یکم بهتر بشه،آخه من  آدم نوشتن بودم با وبلاگ نویسی خو گرفته بودم،حتی خودمم باورم نمیشه چطور۵سال تونستم فاصله بگیرم.دوباره من و وبلاگ نویسی و سه نقطه هایی که معنیشون کلی حرف نگفته است.
دوباره اون بیماری شبه!! سرماخوردگی برگشته
از صبح تب دارم و بدنم داغه
یک ساعت به یک ساعت میخوابم
بیدار میشم یکم کارهای مقالم رو انجام میدم و دوباره میخوابم
صبح ساعت یازده باید جایی می رفتم برای تعیین سطح زبان
اینجا اصلا نشد بیام بگم که اون کلاس زبانم رو ادامه ندادم
سطح کار کردن معلم زبانه خیلی پایین بود
فکر کن ی سری کلمه ها رو که استفاده می کردم می گفت معنیش چیه؟
البته بگم که معلم قبلیم پوست منو کند با لغت های سخت!!
حالا امروز رفته بودم برای ی کل
عجیب بود ، آروم بود ، من ایده آلی نداشتم ولی اون قطعا ایده آل بود . دیدنش عین تابش خورشید به آدم ؛ تابش هزاران هزار ذره ی آرامش بود . آغوشش؟ امن بود ، خواب راحت بود ، کرور کرور عشق بود . دلم دوباره وجودش رو میخواست . با خندیدنش ستاره ها تو دلم میدرخشیدن . اصرار داشت به ما شدن ، به بودن تا آخرش . از من؟ از من تاخیر بود ، شاید هم عذر تقصیر بود ، دل نگرانی بود . رویا بود ، خواب بعد اذان بود ، بیدار شدم نبود ، میشناختمش؟ نه ؛ اما شاید تو رویا خیلی اره ، دوبا
به اُمید اون روز که برای لاک زدن ناخن هام وقت داشته باشم.
به امید اون روز که بتونم بعد ماه ها برم خرید.
به امید دیدن دوباره ی جنب و جوش آدمها.دیدن حیاط خونه.دیدن رُشد گلهایی که مادرم کاشته.
به امید روزی که دوباره بتونم برم آرایشگاه.
به امید روزی که وقت کنم توی سررسید روزانه هام چند خطی بنویسم.
به امید شبی که با آلارم گوشی نخوابم و صبحی که با صدای گوش خراش این لعنتی بیدار نشم.
به اُمید رقص و پایکوبی دور آتشی که خروار خروار جزوه هایی که تا م
تصمیم های بالغانه می گیریم، عشق سر راهمان سبز می شود. رفتارهای عاشقانه می کنیم، چراغ های تمام شهر قرمز می شود! مهمانی می رویم، می گوییم، می خندیم، می رقصیم؛ توی راه برگشت اما دلتنگ همان سکوت خانه ی خودمان هستیم. توی سکوت خانه، آنقدر با آرزوها و حسرتهایمان کلنجار می رویم، مشتاقتر از قبل، دوباره برای دورهمی های شلوغ نقشه می کشیم!
ما آدم های عصر معاصریم .آدم های گاه این ور بوم و گاه آن ور بوم ! آدم های مثل ابر بهار حالی به حالی ! عشق را می خواهیم و
دانلود آهنگ جدید به نام پریشب
 
دانلود آهنگ جدید به نام پریشب 320
دانلود آهنگ جدید به نام پریشب 128
 
متن آهنگ به نام پریشب
دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میشودمن از پریشب فهمیدم که تنهاتر از همیشمپریشب آره دوریت باعث میشه که بدتر عصبی شمبزنگ سنگو بزن سنگ که دلم شده باز تنگدلم تنگ شده واست تو بزن زنگو بزن زنگعوضی که دیگه مردم از از این تنهایی منو ول نکن خب بعد از اینبزن رنگو بزن رنگ سیاهیارو لک کن همه آسمونو پ
کانال ما در سروش
حتمأ این پاییز هم مثلِ همه ی پاییزهای دیگر میگذرد، خواننده ها دوباره آهنگ های جدید بیرون میدهند و از تنهایی و خاطراتِ آدمهای رفته حرف میزنند، حتما بچه مدرسه ای ها دوباره توی دفتر املاشان برای سین یک دندانه اضافه میگذارند و برای پِ یک نقطه کم، دانشگاه ها پر از دانشجوهای ترم اولی میشود که خیال میکنند عشق جایی در حوالیِ صندلی های خالی دانشکده و کلاس های گرمش انتظارشان را میکشد، حتمأ رفتگرها دوباره تا قبل از بیدار شدن خورشید
تو این دو روز بعد از مدتها دوباره طعم پیشرفت رو چشیدم؛ دوباره کار کردن، دوباره تمرین، تمرین و تمرین هرچند کوتاه، هرچند فقط یک میزان، هرچند فقط یک آکورد، صدادهی و سونوریته، تاچ و تکنیک و تمیز و گوهری بودنِ صدا، اجرا، حرکت انگشت ها و کنترل وزن، همه و همه تو همین دو روز تنها با 1 ساعت تمرین در حال بهبود هستش. نه اینکه بهتر شه(!) بلکه برگرده به قدرتی که قبلا داشتم و بعد از اون شروع به پیشرفت و بهتر شدن کنم! حتی همین الانش فکر میکنم از 1 2 سال پیش که تمر
انتقال دوباره ديدار سایپا - استقلال به ورزشگاه شهدای شهر قدس!
باشگاه سایپا که صبح از برگزاری ديدار با استقلال در ورزشگاه آزادی خبر داده بود بعداظهر امروز اعلام کرد که این بازی در همان ورزشگاه شهدای شهر قدس برگزار می‌شود!
 
 
 
 به گزارش خبرگزاری ورزش 3 و به نقل از سایت باشگاه سایپا، با پیگیری‌های مستمر به عمل آمده و تفاهم ایجاد شده بین مسئولان شهر قدس از جمله شهرداری، فرمانداری و یگان ویژه مقرر شد بازی سایپا و استقلال در چارچوب هفته هفتم مس
هر روز از دست این کامپیوتر سرم را به در و دیوار میکوبم. همین روزهاست که بعد از یک سالِ تمام، ویندوزش را عوض کنم و به‌ش جان دوباره بدهم. ازآنجا که به فیلم دیدن معتادم و حوصله دوباره آرشیو جمع کردن هم ندارم. توی این یادداشت، برنامه هایی که با آنها فیلم دانلود میکنم را برای خودم ذخیره میکنم تا بعدها که ویندوزم را عوض کردم یا از اعصبانیت کیس‌م را خورد کردم، اینجا داشته باشم‌شان. فیلم دیدن و دوباره دیدن و نوشتن درباره‌ش لذت بخش ترین کار دنیاست و
 
باز هم مثل شب های قبل، نیمه شب که از خواب بیدار شدم، دوباره دیدم که ابراهیم روی زمین خوابیده! با اینکه رختخواب برایش پهن کرده بودیم اما آخر شب وقتی از مسجد آمد دوباره روی فرش خوابید.
صداییش کردم و گفتم: داداش جون، هوا سرده یخ می کنی، چرا توی رختخواب نمی خوابی؟ گفت: خوبه احتیاجی نیست. وقتی دوباره اصرار کردم گفت: رفقای من الان توی جبهه گیلان رغب، توی سرما و سختی هستند، من هم باید کمی حال اونها را درک کنم.
 
 سلام بر ابراهیم 2 ص 227
با خودت بگو؛
"گذشته عزیز
بخاطر همه درس ‌هایی که به من دادی متشکرم
و آینده عزیز من آماده‌ ام.
چون.
یک شروع عالی همیشه در نقطه ‌ای اتفاق می ‌افتد که فکر می ‌کردی پایان همه چیز است.
وقتی در تاریکی هستی، دیگران را به داخل راه بده،
شاید نتوانند تو را از دل تاریکی بیرون بیاورند، اما نوری که موقع ورودشان با خود به داخل می ‌آورند، می ‌تواند نشانت دهد که در کجا قرار داری.
قطعا" انسان با دست گرفتن پیش می رود و زندگی با آرامش حاصل از عشق بی نهایت را ت
سایت زمین و زمان مدتی بود غیر فعال شده بود و من تصمیم گرفتم دوباره اونو فعال کنم.
سایت و به سیستم وبلاگ دهی منتقل کردم چون مدیریتش برام راحت تر بود و دیگه دوست ندارم سایت پایین بیاد.
سایت زمین و زمان درباره همه چیز می نویسه و البته اگر مطلب و از جایی آورده باشیم حتما لینک مطلب و می زاریم.
خب ممنونم که دوباره با من همراه شدین.
در بخش نظرات منتظر شما هستم.
 
باید به دوستانی که در سایت پیکوکلیکس اکانت داشتند، خبر بدهیم که سایت پیکوکلیکس بعد از وقفه چند روزه دوباره به راه افتاده است. این سایت چند روزی به دلیل تعمیرات سایت و ارتقای آن از دسترس خارج شده بود و کسانی که در این سایت کار می کردند، فعالیتشان متوقف شده بود. حال خبر خوش این است که دوستان می توانند کار خود در این سایت را از سر بگیرند. تمام اطلاعات شما مانند میزان موجودی یا تعداد زیرمجموعه ها و غیره در سایت هیچ گونه تغییری نکرده است و شما می تو
من امروز به طرز باور نکردنی به همه کارام رسیدم. خیلی زود برنامم تموم شد نه؟ هوووراااا نفهمیدم چجوری شب شد. الان میخوام خودمو به یه چایی دعوت کنم و یه مقاله بخونم احتمالا نواحی مرزی غم انگیز یا سکوت دیدن چون دوباره دفتر استادمو از اول شروع کردم و سرچشون کرده بودم جلسه ی اولو اسم هایی که داشتو. خب برای من تکراری نمیشه. بعد مقاله هم میخوابم که دوباره سه یا چهار بیدار بشم. 
نمیدونم برات پیش اومده یه دوره ای از زندگیت پیش بیاد که ازش خجالت زده بشی؟؟
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب