نتایج پست ها برای عبارت :

دیگه خلاف نمیکنم

تقاضای عاجزانه 
لطفا و خواهشا اگر(به محال ترین فرض موجود.)توریستی را به تهران آوردید آن را از منطقه ۱.۲.۳ خارج نکنید زیرا همان تتمه آبرویی که شاید هنوز پیششان مانده باشد هم نابود گردد. و پیش خودشان ما را بیشتر از اینها هم مسخره کنند. 
توریست ها(بر خلاف ما)از برج های بلند سر به فلک کشیده ای که فقط یک اسکلت آهنی از آن پیداست خوششان نمی آید.توریست‌ها(برخلاف ما)از آشغال بطری و پفک نمکی و پوست آدامس وسط خیابان خوششان نمی آید.توریست ها(برخلاف ما)از پ
حالا قرار است در خلاف جهت حرکت آب شنا کنم. کاری سخت و نیازمند تلاش زیاد. باید قدم‌های کوچک و پیوسته بردارم. اینجا بنویسم که تا آخر هفته باید کارهای زیر را انجام دهم:
۱. اتمام کتاب اقتصاد ایران در تنگنای توسعه
۲. وارد کردن منابع مطالعه شده در فایل اکسل
۳. ازسرگیری آموزش ویراستاری
۴. سر نزدن به شبکه‌های مجازی تا ساعت ۲۳ روز جمعه
۵. به‌روزرسانی اینجا
سلام. 
با اینکه شاید دیر شده باشه ولی به نظرم دیر بودن بهتر از هرگز نبودنه و لذا از همین تریبون عید و البته هفته بزرگ ولایت رو خدمتتون تبریک عرض میکنم ^_^
ان‌شالله تو این هفته برکات و عنایات فراوان قسمتمون بشه و توشه‌های بسیار برداریم.
ما دیروز جای شما خالی برای بچه‌ها تولد گرفتیم با چهل نفر مهمون! :/
انصافاً تعداد مهمونها زیاااد بود ولی خوش گذشت. :)
بدیش این بود که بر خلاف سنت هرساله‌مون نشد عکس دسته‌جمعی بگیریم!!
امروز هم به علت خستگی و اینک
بسم الله الرحمن الرحیم
بیانیه مجمع حوزویان رسانه‌ای در محکومیت اظهارات خلاف واقع معاون اول رئیس جمهور جناب آقای اسحاق جهانگیری
⚫️ متاسفانه در سالیان اخیر برخی از مسئولین در بیان مطالب خلاف واقع و انتساب نظرات خلاف واقع به دیگران به گونه‌ای  پیش رفته اند که حتی از انتساب مطالب خلاف واقع به رهبر معظم انقلاب هم ابایی ندارند. 
در روز های اخیر صحبتی از آقای جهانگیری  در رسانه ها منتشر شد با این مضمون که با توجه به تصویب لوایح پالرمو و CFT در
بسم‌الله الرحمن الرحیمطبق سنت شیعه 
وقتی شخص از دنیا رفت
باید حداکثر صاحب عزا سه روز عزاداری کند و دوستان و آشنایان و همسایگان برایش غذا آورده و کارهایشان را انجام دهند.
گرفتن مجلس عزا برای هفتم و چهلم و سالگرد بر خلاف سنت پیامبر رحمت صل الله علیه و آله وسلم می باشد
که دوستان عزیزم باید به شدت پرهیز کنند
به امید ظهور مولایمان فارس الحجاز عجل الله تعالی فرجه الشریف
کیا کفار سے جہاد صرف میدان جنگ میں فوج کی ذمہ داری ہے ہماری کوئی ذمہ داری نہیں؟؟؟
جی نہیں ـــ میدان جنگ میں لڑنا تو جہاد کی اقسام میں سے صرف ایک قسم ہے ہر ہر میدان میں کفار کے خلاف لڑا جاسکتا ہے مثلاً *سودی بینکنگ* کا بائیکاٹ کرکے بھی یہود ونصاریٰ کے خلاف جہاد کیا جاسکتا. *امپورٹڈ* چیزوں کی خریداری بند کرکے بھی جہاد کیا جاسکتا ہے بالخصوص وہ اشیاء جو براہ راست اسرائیلی یا امریکی ہیں جیسے *ایپل* کی مصنوعات.تو جہاد کا کام صرف فوج پر نه چھوڑئیے سب ا
بهم گفت تو نمیبینی خودتو ولی ما هر روز داریم میبینیم که روز به روز بیشتر داری میپوسی
گریه نميکنم
باور نميکنم
دارم نابود میشم
دارم پودر میشم
چرا نوبت روانشناس لامصب نمیرسه
بغل میخوام
گریه میخوام
حتی دستای تورو میخوام، حتی لب گرفتنامون، حتی آرامش پیش هم بودنمون
عزیز از دست دادم و نمیفهمن حالم ديگه حال نیست
دوست ها هرچقدم یه زمانی دوست باشن بعدش ديگه نیستن. بعد میفهمی برا پرکردن تنهاییشون باهات بودن و الان که تنها نیستن تو فراموش میشی
همینه د
دنیا خلاف خواسته ی ما گذشته استدیروز پیش روست و فردا گذشته استتقویم من پر است از "امروز دیدنت"امروز یا نیامده و یا گذشته استدر جستجوی بخت به هر جا رسیده اماو چند لحظه قبل، از آن جا گذشته استدر بین راه، عشق همان عابری ست کهبا غم به من رسیده و تنها گذشته استای گل! همین که موقع بوئیدنت رسیددیدم که عمر من به تماشا گذشته استاین غیرت است یوسف من، هی نگو هوساز گیسوی سفید زلیخا گذشته استبا آن عصای معجزه بشکاف نیل رانشکافی آب از سر موسی گذشته استمثل قد
25 ساله شدم . بر خلاف هر سال ، امسال شب تولدم غمگین بودم . آخرین روز 24 سالگی من با غم همراه بود . هیچ وقت آدم هایی که روز تولدشون خوشحال نبودن رو درک نمی کردم . چون نه از بالا رفتن سن ناراحت میشم و نه می ترسم . 
امسال برای خودم ناراحت بودم . از این که خودم انتخاب کردم که مستقل بشم ، از این که خودم خواستم که کاری رو انجام بدم که دوست ندارم . از این که کارمند بودن رو انتخاب کردم .
اما تولد امسالم کنار کسایی بود که برای من دور هم جمع شده بودن . نه برای خودشو
کارهای مرتاضان که در اثر یک سلسله تمرینات مخصوص در ریاضتهای دشوار به دست می آید با معجزه تفاوت دارد.
زیرا معجزه احتیاج به تمرین و ریاضت ندارد بلکه استمرار از نیروی غیبی است که به امر حق و اذن پروردگار عالم در اختیار انبیاء و اولیاء الهی قرار می گیرد.از این گذشته توانایی های مرتاضان محدود است و قدرت بر انجام هر کاری را ندارند و آنچه آنها انجام می دهند برای هر کسی که این سیر را طی کند و اهل ریاضت شود میسر و ممکن است به خلاف معجزه که با عنایت و ع
خسته شدم
از آدمای اطرافم که همش ازم انتظار دارن و هیچکدوم درکم نمیکنن
خستم از ادمایی که هربار واسه گله و شکایت رفتم سراغشون تا حرف بزنم
همیشه منو محکوم کردن
خسته شدم و ديگه حوصله ندارم
کاش یکی بود میفهمید
میگفت اره حق با توست
شدیدا به یکی نیاز دارم که منو بلد باشه
که حتی اگه کاری خلاف میلم ازم میخواد، بلد باشه چطور ازم درخواست‌کنه
که به زور اون کارو‌ انجام ندم
درک نشدن
نفهمیدن
انتظار داشتن
محکوم بودن
اینا تحملش سخته
بخصوص وقتی که مجبور باشی
نگاهم توی اتوبوسِ مسیر خوابگاه تا دانشگاه به دخترایی که صدای خنده هاشون کل فضارو پر کرده و در حالی که هنزفری رو میچپونم توی گوشم و صداشو زیاد میکنم  تو این فکرم که خیلی وقته بی دلیل خوشحال نبودم و الکی نخندیدم ! و مدتیه که ديگه حوصله ی آدمای الکی خوش رو هم ندارم ‌
 
یراحی پلی میشه و ديگه بهشون فکر نميکنم
خب خب :)) بیشتر از یک هفته اومدنم به شهر دانشجویی میگذره و تقریبا میشه گفت هفته اول رو تو خوابگاه تنها بودم کلاسها تشکیل شدن همون هفته اول به لطف بچه هامون و خودم البته ! فقط مونده آزمایشگاه ها
بعد امروز که تمااام دانشگاه روز اول کلاسهای رسمیشونه ما پدر استادمون فوت شده بیکار میچرخیم
هیچی ديگه من تنها اومدم خوابگاه و خیلی جدی زبان میخونم و به این فکر میکنم که کمتر از یک ماه ديگه میم قراره باهام زبان کار کنه *_* دلم لک زده واسه کلاس زبان
آقاااا
دارم می‌میرم. این زندگی چقدر سخته. هر جاشو رد می‌کنیم تموم نمیشه بعدی میاد. این دو ماه کلی بلای اشک آور سرم اومد که بازشون نمی‌کنم. الان مامانم ازم متنفره و کسی که دوستش دارم باهام قهر کرده (وقتی یک چیزی که راست بود رو بهش گفتم). تو زندگیم موندم. نمیدونم اینکه اپلای نکنم بر خلاف تقریبا همه بیچاره‌م میکنه یا نه. امتحان زبانامو که عطا کردم. اوضاع سلامتیمم جالب نیست.
هوا بارونی شد و من ديگه تموم شدم. فقط دوست دارم ساعت‌ها گریه کنم
رئیس انجمن واردکنندگان موبایل تبلت و لوازم جانبی گفت: استفاده از واردات گوشی مسافری به نحوه تجاری ، خلاف قانون است وذکر شده که اگر مسافر کالایی را با حمایت ۸۰ دلاری دولت وارد ایران کرد،نمی تواند برای استفاده تجاری از آن اقدام کند.حسین غروی رام رئیس انجمن واردکنندگان موبایل تبلت و لوازم جانبی  در گفت‌وگو با فارس با اشاره به نزدیک شدن ایام اربعین حسینی و تسهیلات دولت برای حضور در این مراسم گفت: حضور مردم در این مراسم موجب می شود که برخی از اف
باز قلم در دستم میلغزد که چه کنم چه نکنم چه بنویسم و چه ننویسم پنجره اتاق را باز میکنم تا شاید هوا عوض شد  اما هوای دلم عوض شدنی نیست پس از برای دلم دنبال هم نشینی میگردم  هم نشینی که تکراری نباشد همنشینی که بر خلاف من پر از شور و تکاپو است و بر خلاف ریتم کند زندگی پر سرعت بی ایراد و لمس شدنی حس شدنی خنک یعنی باد بی سرزمین بی سقف بی انتها بی بمبست متنوع به او گفتم که من را از این جا ببر ببر جایی دیگر گفت تا به حال به خودت در آیینه نگاه کردی خرس گنده
سوالی که این شب ها ذهنمو درگیر کرده اینه که می گم چرا ما از سینه زدن و فریاد زدن بر مظلومیت امام حسین علیه السلام هم خجالت می کشیم ؟
ماجرا از اون جایی شروع می شه که اکثر آدما یه خصلت عجیب و غریب دارن بنام تبعیت از جمع ، یادمه چند وقت پیش می خواستن یک طرف بلوار سپاه رو آسفالت کنن که همون مسیر مسدود شده بود ، یه سری راننده ها از اون طرف خیابون و بدون هماهنگی راهنمایی و رانندگی و یا مسئولان مرتبط سرخود از اون دست خیابون و خلاف راننده های اونوری ، را
اومدم اینجا که مسیر بنویسم
3 بار هست که داره اهنگ مثه سگ پلی میشه و من چیزی نمینویسم 
ولی الان میخوام بنویسم
ببین من نیمدونم که چقدر ديگه قراره زنگ بزنن و چقدر ديگه بعدش میرن تهران و چقدر ديگه بعدش من میرم تهران  
اما اینو میدونم که یه چیز گنده جلوم هست که دوبار تا حالا زده تو گوشم !
اینبار سومین باره . جوری میزنمش که نتونه پاشه
چجوری ؟
ببین تو کاغذ راحت ترم
با اینجا حال نميکنم
شایدم وویس :/
تنها جمله ی کلیشه ای که شاید من بهش ارادت داشته باشم اینه : چقدر زمان زود میگذره . میتونه برام ویران کننده هم باشه و ملال آور ‌.
باورم نمیشه از شبی که با بغض خوابیدم چون صلاح مصدوم شده بود و لیورپول مظلومانه (!) جام رو از دست داد .‌باورم نمیشه یکسال و چند روز از اون شب گذشته و حالا لیورپول یک مدال نقره یک طلا و یک جام داره ! 
باید بیشتر از چیزی که الان هستم خوشحال باشم ، فکر میکنم اصلا خوشحال نیستم . 
شاید چون یک ماه پیش وقتی تو لیگ قهرمان نشدیم بهم
امروز اول مهر شدو من هنوز نمیتونم کار کنم. چون خونه رو هواست :/ امروز ديگه خودم با هر زوری که شده کمک میکنم جمع کنیم وسایلو بلکه از فردا شروع کنم دلم نمیخواد حتی یه روزم از مهرم هدر بشه :( یعنی میشه زودتر تموم بشه کاراو من بشینم سر میزمو کتابمو بخونمو عشق کنم؟ بی اعصابم الان. واسه کار کردنم دلتنگم. خیلی دلتنگ.
راستی من همیشه عاشق اول مهر بودم بر خلاف بقیه. بوی مهر یه بوی خاصی بود.
یجوری تو ذهن من مدرسۀ عادی رو بد کرده بودند که گفتم ديگه کارم تمومه و هیچی یاد نمیگیرم ولی تو این سه روزه از نه ماه پارسال هم راحت تر و هم بیشتر درس رو یاد گرفتم و فهمیدم :|همۀ معلما بر خلاف تصورم خوب بودند و معلم ادبیات همون معلم پارسالی است که تو نمونه دولتی بود همینطور معلم حسابان و گسسته هم همون معلم آمار پارسالی نمونه دولتی بود.نیمۀ پر لیوان اینایی بود که گفتم و حالا در کشف نیمۀ خالی ام که چیجوریاس!؟برام دعا کنید.
من بد عادت شدم
عادت کردم که یکی بهم بگه برام شعر بخون و بفرست
یکی وقتی دارم با یه موزیک میخونم موزیکو کم کنه که صدای منو بشنوه 
یکی تا موهامو باز میکنم بگه موهات وای موهات! نعمت الهیه موهات
عادت کردم یکی زل بزنه تو چشمام و اشک تو چشاش حلقه شه 
عادت کردم یکی هر کار معمولی ای که میکنم بگه عجب صحنه ی لعنتی ای
عادت کردم یکی خیلی منو بخواد
عادت که نه ولی خب وقتی یکی آدمو اونجوری بخواد خواستنای این شکلی ديگه به چشمش نمیاد 
گله نميکنم از کسی 
من خودم
ما برگشته بودیم اینجا بعد سالها،منتها تحویل نگرفتید شاید نخوندید شاید متوجه نمیشدید و هزاران شاید ديگه. دنیا دنیای رابطه هاست و ما بزرگ شده ی ارتباط داشتن با همیم،اینکه احساس کنی اینجا کسی با این صفحه ارتباط نگیره سخته،احتمالا اینجا دوباره به خاطرات بپیونده!ديگه البته آرشیو باقیمونده رو پاک نميکنم،علی الحساب خداحافظ.
نمیدونم آینده بالاخره چجوری میشه. به نظرت من ده سال ديگه کجام؟ اصلا ده سال ديگه نه. همین سال ديگه. مگه پار سال روحم خبر داشت که این همه اتفاقای جور واجور برام میفته و تجربه های جدید دارم. شاید این مهم تر باشه به نظرت فردا چجوری میشه؟ فردا من زنده ام یا مرده. کار میکنم یا نميکنم؟ با کیا معاشرت دارم. نمیدونم. کاش رویاهام محقق بشه. رویاهایی که اینقدر بزرگن که هنوز نتونستم به طور کامل تو کلمه ها و جمله ها جاشون بدم. اما من بهشون فکر میکنم. تصویرشونو ت
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهایی میکنم?.نه ، احساس تنهایی هم نميکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شاید. حوصله ی درگیری با چیز هایی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده .حتی برای چیزهایی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی برای بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نميکنم اینطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
.
+ این حالم نیستا همینجوری گذاشتمش (باور نمیکنین. من تا حالا دروغ گفتم بهتون؟؟ آخ آره در یه مورد:( ببخشید واقعا ديگه ازین کارا نميکنم. ولی این یکی رو راست میگم من از همتون سالم ترم و البته شاد ترحالا نمیشه گفت شاد آخه 4 روزه ديگه باید بم مدرسه:( »)
کجای این جنگل شب
پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت
پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی
من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و
سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم
نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقمو
گزیه نميکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون
بغض نميکنم ببین
سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه
راهی این سفر نشو
نذار که عشق منو تو
اینجا به آخر برسه
بری توو مرگ من از
رفتن تو سر برسه
گریه نميکنم نرو
آه نمیکشم بشین
حرف نمی
من هیچوقت داد زدن رو یاد نگرفتم اینکه بتونم حرفمو درست بزنم و حقمو بگیرم. راستش کسی گوش شنوای من نبود. برای همینم هست هیچوقت نتونستم راحت خواسته هامو بگم و سرکوب کردم خودمو. انقدر مراعات میکنم که یه جا ديگه منفجر میشم و مگه بعد میشه چیزی رو درست کرد؟ مسلما نه! پر از خشم و هیاهو شدم و تاوانشو خودم دادم. تبدیل شدم به یه آدم نا متعادل که وقتی محبت میبینه وا میره بدی میبینه دلش میخواد از بیخ ریشه همه چی رو بزنه. من نمیخواستم چیزی که امروز هست
خیلی وقته که ديگه خونه امن اخرم وبلاگ نیس
این عادت از سرم افتاده تا همه چیو دی اکتیو کنم و خودمو پشت صفحه سرد "انتشار مطلب جدید"پنهون کنم و دنبال ارامش یا ی راه حل بگردم
نمیدونم از بزرگتر شدنمه یا از بی حوصله تر شدنمه
ولی هرچی هست بدک نیس چون ديگه دردای قدیمی اذیتم نميکنم و حس خاصی از محیط اطرافم نمیگیرم هرچند برای بقیه عجیبه رفتارام ولی نمیدونم چی شد اینطوری شدم
مثه این میمونه که یقه لباسم خیلی بلند باشه و من سرم تو یقه م باشه نه چیزیو میبینم
من هیچوقت داد زدن رو یاد نگرفتم اینکه بتونم حرفمو درست بزنم و حقمو بگیرم. راستش کسی گوش شنوای من نبود. برای همینم هست هیچوقت نتونستم راحت خواسته هامو بگم و سرکوب کردم خودمو. انقدر مراعات میکنم که یه جا ديگه منفجر میشم و مگه بعد میشه چیزی رو درست کرد؟ مسلما نه! پر از خشم و هیاهو شدم و تاوانشو خودم دادم. تبدیل شدم به یه آدم نا متعادل که وقتی محبت میبینه وا میره بدی میبینه دلش میخواد از بیخ ریشه همه چی رو بزنه. من نمیخواستم چیزی که امروز هست
من هیچوقت داد زدن رو یاد نگرفتم اینکه بتونم حرفمو درست بزنم و حقمو بگیرم. راستش کسی گوش شنوای من نبود. برای همینم هست هیچوقت نتونستم راحت خواسته هامو بگم و سرکوب کردم خودمو. انقدر مراعات میکنم که یه جا ديگه منفجر میشم و مگه بعد میشه چیزی رو درست کرد؟ مسلما نه! پر از خشم و هیاهو شدم و تاوانشو خودم دادم. تبدیل شدم به یه آدم نا متعادل که وقتی محبت میبینه وا میره بدی میبینه دلش میخواد از بیخ ریشه همه چی رو بزنه. من نمیخواستم چیزی که امروز هست
انقده اتفاقای جورواجور افتاده من نمیدونم اصلا چی بگم!شاید یه روزی سر فرصت بشینم اساسی بنویسم یه رمز گنده هم بذارم روی پست که مبادا ابرو و شرفم با خاک یکی شه :))))
ا.م و کلی ماجرای ديگه.
اومدم فقط بنویسم پیرتر شدم دیدین؟هجده سالگی جذابه؟فکر نميکنم.
همین که با دیدن عکسای جدیدت دلم ضعف نمیره، همین که شبا بدون گریه خوابم میبره. همین که ديگه از خاطره هات فرار نميکنم. همین که واسه واکنش نشون دادن به حرکاتت هزار بار دو دو تا چهارتا نميکنم، همین که میون حرفات دنبال استعاره و کنایه های معنادار نمیگردم؛ یعنی دارم دوباره "خودم" میشم. دارم ترمیم میشم از نو. دارم میگذرم از روزهایی که باید بگذرن.
اونقدر مینویسم که حتی واژه هام هم تو رو از یاد ببرن، اشتباه شیرینم :)
هرگز پیش نیامده برسم کلید خونه رو پرت کنم روی میز یا گوشه کناری؛ کلیدهای خونه مثل یک راز عزیز هست که فقط من و چند نفر ديگه داریمش.خیلی عزیزه. جا نمیگذارمش، گمش نميکنم. مثل شناسنامه م مهمه و مثل تصویر آدمهای خونه همیشه در نظرم هست و برای من زیباست.
آقا اصلا اصلا سیستم عامل کروم نصب نکنید
من خودم گول خوردم و نصب کردم . الان پشیمون شدم و دوباره میخواهم برگردم رو ویندوز.
 کروم او اس چند تا مشکل اساسی داره که هیچ جوره نمیتونم باهاش کنار بیام
کیبورد گوگل کلا با کیبور مایکروسافت فرق داره. تا بیاین عادت کنین پیر شدین.
لپ تاپ من ديگه تاچ پد نداره ! کار نمیکنه کلا !
محدودیت شدید در نرم افزار دارید (البته اینو میدونستم از قبل. اما خیال میکردم بشه اندروید نصب کرد روش که نشد)
سر فونت های فارسی هم داست
ساعت 5 و ربع بعد از ظهر:
 
اونقد تنم درد میکنه که فک نميکنم چیزی به جز مرگ بتونه آرومم کنه!! حالا اغما هم قبوله! هر چی که من هوشیاز نباشم و چیزی حس نکنم ديگه.
 
*****
 
و امروز ساعت 15:15 . آفتاب در آسمان
+ ناگهان باراااااااان!
 
*****
 
و حالا.
هنوزم همینا. :|
بعد چهار سال امسال باز فرصتی بود که در باغ دخترداییم در کنار اقوام سیزدهمون رو بدر کنیم ولی متاسفانه خوشی بودن در اون جمع تنها یکساعت طول کشید و با افتادن محمد و شکستن دستش ماجرای سیزده بدر ما یه جور ديگه رقم خورد. آرنج دست چپ بطرز عجیبی خرد شده و از اونجا که تو شهرستان کوچک ما در اونروز متخصص ارتوپدی نداشتیم با آتل ثابتش کردن و بر خلاف اصرار من به برگشتن خونه آقا سماجت کردن که دو روز ديگه برگردیم.در نهایت این تاخیر باعث هماتوم دست و ورم شدید
می‌فرماید:
چو دیده دید و دل از دست رفت و چاره نماند / نه دل ز مهر شکیبد، نه دیده از دیدار
و در جایی ديگه:
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد / مِن‌بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
 یا این یکی:
خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی / دهان چون غنچه بگشای و چون گلبن در گلستان آی
و یا:
ور زان که دیگری را بر ما همی‌گزیند / گو برگزین که ما را بر تو گزین نباشد
جدای از لطافت و ظرافت معنا، اگه روی لفظ متمرکز بشین، چه نکتهٔ جالبی به ذهنتون خطور می‌کنه؟
ادامه
یه هفتس که ازم خواستن یه گزارشی بزنم، اجرا با عکس متفاوت بود.منم مستقیم رفتم سراغ مدیر و گفتم: برای من زدن این گزارش 5دقیقه ست خودتون میدونید،اما عکس ها با جلسه مطابق نیست و از عکس های سال قبل میخوان استفاده کنن،من دروغ ثبت نميکنم
مدیر هم گفت: نه دروغ نیست فقط وقت نکردیم عکس بگیریم.
منتهی دو روز بعد دیدم یکم مشکوکِ ومن یه هفته به تاخیر انداختم.امروز روز آخر ارسال گزارش بود،منم هنوز ارسال نکرده بودم.باز هم از عوامل اومدن گفتن ما سالهای قبل هم
دلت که میگیره چیکار میکنی؟
من مینوشتم
الان خیلی وقته ديگه نمینویسم، واسه همین همه ی دل گرفتگیام و خسته گیام جنع میشن یه گوشه، خوب نمیشن فقط رو هم تلنبار میشن.
نمیدونم از کی دیگران و حرفاشون، دیگران و کاراشون، دیگران و دیگران و دیگران برام مهم شدن.
نمیدونم چرا ديگه تازگیا خودمو دوس ندارم.
فکر میکنم دارم پیر میشم، دارم چاق میشم، دارم بیخودی اکسیژن حروم میکتم
صبح و شب یه روز آدم چقدر میتونه متفاوت باشه، صبح خنده رو لبم حک شده بود ولی الان
مش
فست شارژر گوشیمو گم کردم و اورجینالشم ديگه پیدا نميکنم:(
سه سال ازش استفاده کردم و آخ هم نگفت:( 
انگار یه تیکه از وجودم گم شده:( 
بدجور دلم براش تنگ شده و با هیچ شارژری هم نمیتونم ارتباط بگیرم! شارژر خودمو میخوام:(((
یادمم نمیاد آخرین بار کجا دیدمش
آدما توی یه بازه‌ای توی زندگی‌شون که نزدیک‌تره به بچگی‌شون؛ اون هم تازه یه سری‌هاشون؛ یه رویاهایی می‌بافن وخیال‌هایی می‌کنن و تو عالم بچگی به خودشون قول می‌دن که بر خلاف آدم‌بزرگایی که به قولاشون عمل نمی‌کنن پای قولشون وایسن. بزرگ‌تر که می‌شن چند باری شکست می‌خورن توی اون قولشون و یه عده‌ی زیادی کم‌کم کلا رهاش می‌کنن و دغدغه‌ی معاش می‌گیردشون و این جور چیزها و احساس می‌کنن که خب بچگی ديگه تموم شده؛ تو دنیای واقعی به رویا چیزی ن
سلام
برای یک شب اومدم خوابگاه.هوای اینجا بر خلاف شهر خودم خیلی خوبه.لاقل شب های خنکی داره.اینجا کسی رو نمیشناسم ديگه و از کسایی که هم میشناسم دوری میکنم.
دیشب کم خوابیدم و از صبح زود بیدار شدم تو راه بودم و بعد هم کلی راه رفتن و راه رفتن.زینب رو بعد یک ماه دیدم و حرف زدیم از همه چیز و بیشتر از اینده.حرص خوردیم که امسال تنها میره تهران و من هم نیستم باهاش که با هم همه جا رو بگردیم.
صبح که میخواستم راه بیفتم دلم راضی نبود.پر از حس بد بودم بابت این
 گاهی وقتها بر خلاف گذشته که از خانواده و طبقه اجتماعی و اقتصادی خود ناراضی بودم به این فکر می کنم که اگر من در یک خانواده فقیر به دنیا نیامده بودم حالا چطور می توانستم حال و روز قشر بزرگی از مردم را که از فقر رنج می برند بفهمم؟ 
ادامه مطلب
دلت که میگیره چیکار میکنی؟
من مینوشتم
الان خیلی وقته ديگه نمینویسم، واسه همین همه ی دل گرفتگیام و خسته گیام جمع میشن یه گوشه، خوب نمیشن فقط رو هم تلنبار میشن.
نمیدونم از کی دیگران و حرفاشون، دیگران و کاراشون، دیگران و دیگران و دیگران برام مهم شدن.
نمیدونم چرا ديگه تازگیا خودمو دوس ندارم.
فکر میکنم دارم پیر میشم، دارم چاق میشم، دارم بیخودی اکسیژن حروم میکنم
صبح و شب یه روز آدم چقدر میتونه متفاوت باشه، صبح خنده رو لبم حک شده بود ولی الان
مش
پ ن1: به قول رضاامیرخانی تو کتاب داستان سیستان  : انسان حیوان امیدواره! یعنی یکی از وجوه افتراق انسان و حیوان همین رجا و امیدواریه !.
گاهی فکر می کنم این آخرین تلاشمه . فایده ای نداره . فکر می کنم بعد از این ديگه دست و پا نخواهم زد . فکر می کنم ديگه مثل ماهی آزاد خلاف جهت رودخانه شنا نخواهم کرد و تن خسته و شاید بی جانم رو به امواج رود خواهم سپرد تا به هر کجا که میلش میکشه ببره و فکر می کنم ديگه برام فرقی نمی کنه اون مقصد دریاست یا مرداب ، مهم رسی
پارسال این تایم توی واحد قبلی بودم دقیقا روزای آخر و داشتم از دستشون دیونه میشدم آدم هایی که موقع ورود بهم سلام نمیکردن و موقع خداحافظی .خداحافظی .
آدم هایی که نادیده میگرفتن منو و چقدر عذاب آوره که اینجوری نادیده بشی.
آدم هایی که پشت سرم گفته بودن چقدر دوست دارن منو با ماشین زیر بگیرن یا چقدر ازم بیزارن و من تو اوج درگیری با طرحواره ام بودم و چقدر این طرحواره اذیتم کرد و حتی هنوز میکنه.
و بالاخره اعتراض کردم. به مدیرم گفتم که اذیتم میکنن به
اعتماد آنلاین نوشت: حجت الاسلام محمدجواد باقری معصوم جمعه اسالم در خطبه های نماز جمعه این هفته ضمن تقدیر و تشکر از اقدامات سخت گیر و انقلابی رئیس قوه قضائیه داخل برخورد با مفسدان اقتصادی گفت: چندی از مفسدان با بریدن ران غصه نزاکت نمی شوند و باید دست و پای آنها را از خلاف قطع کرد. باقری با انتقاد از نحوه ثبت نام اینترنتی خودروسازان داخلی گفت: آیا اجنه و ارواح سرگردان اندوه برای خودرو ثبت اشتهار می کنند که سامانه های بیع در جاه چندین دم سپرده
هفته ی ديگه دوستم برای بار nام و کارهای فارغ التحصیلیش میاد از قم پیش من.
خیلی هم مهمون خوبه ولی ديگه بیش از حد نه.
تازه برنامه ریخته بود یک هفته بمونه پیش من  
منم غیر مستقیم گفتم که تا ۵شنبه جمعه پذیراش هستم ، ولی بیشتر نه ! 
امیدوارم بفهمه و پنجشنبه برگرده.
مهمون داری اصلا راحت نیست.صبحونه بده ، نهار بده، شام بده ! بیرون ببر.
من هم گفتم بیاد خیلی ریلکس برخورد میکنم همون کاری ک واسه خودم میکنم ، عملا مهمون داری نميکنم مثل دفعات قبل.
چون نه
اولین کسی رو دوست داشتم بود
یه دوست داشتن واقعی
از اونا که همیشه خودمو کنارش میدیدم و حس میکردم باهاش اروم ترینم
دنیا بدون اون برام جهنم بود:)))))))
.
ولی الان کسی شده که درباره دوست داشتنی ترین فرد زندگیم باهاش حرف میزنم بدون اینکه ناراحت شم
 الان 6 سال گذشته هم بزرگ شدم و ديگه یه دختر دبیرستانی نیستم هم منطقی
منطقی از این لحاظ که ما هیچیمون بهم نمیخوره
اینکه ما هردو تونستیم بهم خیانت کنیم ولی عاشق واقعی اینکارو بلد نیست
دلتنگش میشم ولی نه مثه
سلام
 
دیروز اومدم ترمینالی که سر جاده هست تا بیام خونه.
هرچی فکر کردم دیدم اگر 4 شنبه و 5 شنبه و جمعه رو بمونم خوابگاه ، باید هر وعده رو فلافل بخورم و تازه منتظر باشم که هیچ خرج ديگه ای هم به من نخوره.
خلاصه تصمیم گرفتم بیام خونه.
تقریبا یه نیم ساعتی معطل اتوبوس شدم زیر بارون. یاد ایامی افتادم که ماشین زیر پام بود و تو این شرایط از کنار مسافرا رد شده بودم و شاید فقط  تو دلم گفته بودم بنده خداها را ببین و رفته بودم.
ولی خب هر جور بود به خیر گذشت.
آره
حقیقتش وقتی میبینم که دخترا با ویزای ازدواجی میان امریکا و کانادا و یا هرکشور ديگه، 
براشون خوشحال میشم چون تجربه جدید کسب میکنن، دنیا رو بهتر میشناسن.
ولی از شما چه پنهون، این حرفی هست که به هیچ کدومشون نمیشه گفت، براشون خیلی ناراحت میشم، چون ازدواج با کسی که مثلا 4 ساله میشناسی میبینی باز هم سخته. فکر کن کسی رو خوب نمیشناسی، ازدواج یه مرحله بزرگ و یه چالش هم هست.
بعد مهاجرت یه چالش ديگه هست.
بعد فکر کن حداقل دو تا چالش (اونم ازین سر دنیا به او
 
 فکر نمیکردم از دیدن فیلم متری شش و نیم» خوشم بیاد ، نمی دانم چرا در مقابل دیدنش مقاومت می کردم،داستانش را نمی دانستم اما همش فیلم ابد و یک روز » برایم تداعی می شد که فکر کنم شاید به خاطر یکی بودن بازیگراش بود !
اما بر خلاف تصوّرم افسوس خوردم کاش این فیلم را در خود جشنواره و در سالن سینما دیده بودم .
 
            
فیلمی خوش ساخت از آقای روستایی (کارگردان) و بازی های خوب پیمان معادی و نوید محمد زاده و پر از دیالوگ های تامل برانگیز و شنیدنی، فی
خداجون یک سوال، خب بابا عین ادم بگو ديگه کی میخوای جونمو بگیری راحتم کنی ديگه اه. عههه اه:// عههه اه://
 
به مامانم گفتم چادر بخربرام:/// زده به سرم؟ بعله. اونم از اون حرفایی که باز خودم درک نميکنم:// چتهههه کوثررررر؟ اه ازت بدمممممم مییییاااااد چادرو میگم مامانمو میگم که مانتو نمیخره برااام از همه چی بدم میاااد
 
 
ها خدا؟ کی قراره بمیرم؟ ده سال دیگع؟ بیست سال ديگه؟ شصت سالگی؟ هفته ی ديگه؟ فردا؟ الان؟ بووووگوووو ديگه اون بالا ساکت نشستی رو مخ :///
من ادمها رو از روی چیزی که بودن قضاوت ديگه نميکنم.
نمیگم صد در صد اینجوریه ولی الان واقعا این رو سرلوحه کارم قرار دادم.
نگاه نميکنم که یه سال قبل یه نفر چطوری بوده
ده سال قبل چطوری بوده
به الان نگاه میکنم و الان.
شاید بگم اره به یک ماه قبلش تا الان نگاه میکنم و به خصوصیات کلیش (مثلا ادم خودخواه رو در نظر میگیرم که این ادم این رو توی تربیت و سیستمش داره، توی ذهنم نگه میدارم ولی با اون قضاوتش نميکنم، ممکنه روزگار عوضش کرده باشه).
 
من قبلنا تونستم ا
من تصمیم گرفتم که ديگه کلاس پیانو نرم و بیشتر از این خودم رو مایوس نکنم.
چون تمرین نميکنم دوستان. چون باید بشینم تو خونه و به خودم بگم خاک بر سرت کنن، باز هم این هفته تمرین نکردی.
فکر میکنم باید یه مدت اروم بشینم یه جایی و نفس عمیق بکشم و باز شروع کنم به دویدن.
وقتایی که غذا درست می‌کنم چشمم به دهن خانوادس که بگن "عالی شده". اگه نگن خودم رسما از خودم تعریف می‌کنم :دی
+اگه یه روز رستوران داشته باشم میام سر میز تک تک مشتریا و می‌گم از غذا لذت بردین؟ اگه خلاف میلم پاسخ بدن با کُلت میزنمشون :دی 
نمیدونم براتون پیش اومده یا نه ؟!
یه وقتایی هست که هیچ کجا احساس آرامش نميکنم و اروم نمیگیرم 
دقیقا مثل الان 
هیچ مکان و شخصی نمیتونه منو آروم کنه حالم رو خوب کنه 
فکر میکردم دوری از خونه‌ای که بیشتر وقتم رو با پسر تنهایی اونجا سپری میکنم بتونه کلی حالم رو بهتر کنه
اما انگار نه! 
اصلا انگار که دنیا ديگه مال من نیست .
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
 
​​​​خداوند با نصب امام برای جامعه فصل الخطاب قرارداده اند
بر خلاف راه امام رفتن یک معنا میدهد
من با عدالت و برابری و قسط و قرآن و پیامبر و سربلندی جامعه و کاهش فساد ورباوناامنی و.مخالفم
یک مثال ساده 
آنکسی که امام حسین را در میان پیروان سقیفه تنها گذاشت 
کسی که فرزندان امام را به تیغ شمر و عمر سعد سپرد
چه تفاوتی به حال جامعه دارد که در بستر باشد یا در سجاده نماز؟
هر دو عمل باعث
بازی زیبای "معدنچی کوچک"  بصورت آفلاین از استدیو بازی سازی مهدی یار که بر خلاف انتظار سازنده این بازی که برای سنین پایین تولید شده بود بعد از انتشار این بازی رنج مختلفی از گروه سنی از آن استقبال کردند.
این بازی ساده در مراحل بالاترش شباحت زیادی به بازی های ماز دارد و بسیار سرگرم کننده بوده.
بر خلاف بازی های مشابه خارجی خود نیازی به سرف زمان زیاد در مراحل ندارد.۳۰صدا
لینک بازی از کافه بازار
خدارا شکر که من را قابل ندانست که جوایز تحصیلی اعطا کند، علاوه بر این که دوست نداشتم بر خلاف دلم از این بنیاد که نسبت به آن کینه دارم چیزی بگیرم، مطمئن شدم که این بنیاد حقیقتا بنیاد پخمگان است و منِ ناراحتِ شورشیِ غیر سیستمی جایی در این مدرسه بله‌قربان‌گو پرور ندارم.
صدایش را انداخته بود در گلو و مدام پشت میکروفن داد می زد، از درد مردم می گفت. می گفت: مردم نان ندارند، نان شب ندارند. از شدت فقر و نداری بعضی های شان افتاده اند به ی و خلاف، برخی دیگرشان افتادند به دست دراز کردن جلوی هر مرد و نامردی و عده ای هم تن فروشی می کنند.صدایش را بلندتر کرد: آهای مردم! اژدهای هفت سر فقر همه ی دار و ندار آدم را می بلعد و از او هیچ چیزی باقی نمی گذارد، هیچ چیزی که بتوان برای او ارزش قائل شد. بلای فقر وقتی در خانه ای را کوفت تا
رمزگذاری کلید عمومی
بر خلاف رمزنگاری کلید متقارن ، ما کاربرد تاریخی رمزنگاری کلید عمومی را پیدا نمی کنیم. این یک مفهوم نسبتاً جدید است.
رمزنگاری متقارن برای سازمانهایی مانند دولت ها ، نظامی ها و شرکت های بزرگ مالی در ارتباطات طبقه بندی شده مناسب بود.
بسم رب الحسین علیه السلام
تا الان چندین پست نوشتم با حال و هوای حـــــسین (ع)
ولی منتشر نميکنم.چرا؟؟؟
چون از حرف و حرف و حرف خسته شدم
 
واقعا ديگه حرفی برای گفتن اینجا ندارم.
نه که حرفی نداشته باشما نه حرف هام بدرد بخور نیست
 
#مرگ تدریجی یک وبلاگ
 
ولی دلم برای اینجا و آدماش تنگ شده بود گفتم یه سلامی عرض کنم :)
امروز تو ماشین داشتیم حرف میزدیم ، گفتم : به نسبت سالهای گذشته فرهنگ ایرانیا بالاتر رفته. یکی از دلیلاش هم پیشرفت فناوریه.
دو دقیقه بعد ، یه ماشین داشت خلاف می رفت ، راننده سرشو برد بیرون و گفت : هوووووووییییی.
حداقل تا ماشین نبود، سوار الاغ و اسب و قاطر که بودی، نمیتونستی فحش بدی یا حرف ناخوب بزنی. اینم یه اثر خوب فناوری روی زندگی ما .
درود بر فناوری
مثل همینکه پیرهنت را عوض کنی
عشقت کشیده است زنت را عوض کنی
عمری تورا به گرده گرفته است این قطار
وقتش رسیده تا ترنت را عوض کنی
یک سیر هم نبودی وصدمن شدی کنون
بهتر که سنگ نیم منت را عوض کنی
آمال خویش  راچو کفن میکشی به دوش
اما نمیشود کفنت را عوض کنی
ای کاش جای فتنه وشر تا نمرده ای
این آب حوض پرلجنت را عوض کنی
شلوار جفت خاصیتش این حکایت است
دور از خلاف شرع ! زنت را عوض کنی
از این شراب کهنه سیه مست گشته ای
رفتی که مزه دهنت را عوض کنی
نه از اون سر طیف خوشم میاد که در لحظه حزب بادن و خودشون رو جر میدن و بدون اطلاعات کامل و صحیح دست به انتشار خبر خودسوزی و تصاویر جعلی اون دختر میزنن و دو روز ديگه یه باد ديگه میاد همه به یه سمت ديگه میوزن.
نه از اون یکی سر طیف که همییییشه خودشون رو جر میدن تا فجایع رو یک امر عادی و بی اهمیت جلوه بدن :)).
نه از اون سر طیف خوشم میاد که ایام عزاداری پشت هم اعتراض میکنن به سر و صدای دسته ها و فقط تو همون ایامه که مریض دار میشن.
نه از اون یکی طیف که تا ی
اوضاع اسف باریه!سرما خوردگی، بدن درد، ابریزش بینی، بالا رفتن فشار خون، مرگ مادرزن.
روز جمعه برای گریز از تنهایی به سرکار اومدم. به همه اینها یه غروب جمعه بدون تو هم، اضافه کن. فکر نميکنم ديگه چیزی باقی مونده باشه. به قول فرهاد؛ جمعه حرف تازه ای برام نداشت هرچی بود، پیش تر از اینها گفته بود!
 
 
به نظرم
 
مردها بر خلاف ظاهر خیلی زمختشون
 
ادمای خیلی دل نازک، محتاج، demanding and needy
هستن.
 
وقتی بفهمن یه دختری دوسشون داره، از همه چیزشون برای اون دختر میگذرن.
 
وقتی ببینن برعکس
دوسشون نداره ولی اونها هنوز دوسش دارن
نابود میکنن خودشون و دور و برشون رو.
 
بعد از دوندگی‌های زیاد توی پایگاه هوایی یه مهمونسرا گرفتیم:
یه اتاق با حموم و دسشویی، یخچال و چهارتا تخت.
آشپزخونه‌ای در کار نیست، همینطور هیچ سینکی برای شستن ظرف‌ها یا میوه‌های احتمالی! در سرویس بسته نمیشه! و در اتاق فقط از بیرون قفل میشه، که همسر هر بار موقع رفتن درو قفل میکنه و کلیدو از زیر در میده داخل که به قول خودش "زندانی نباشم"! :)
آشپزی‌ای در کار نیست. در واقع اینجا هیچ کاری نیست که بشه انجامش داد. نمیدونم شما اگه جای من بودید چیکار
خداوندا یا منو بکش یا بی خیال امتحان الهی شو ، الکی غرغر نميکنم ها به جان خودم کم آوردم ديگه، یک آدم مگه چقدر توان داره؟؟
 
 
 
پ.ن:خداوندا یک لحظه نفهمیدم چی شد ، یعنی گفتم ان مع العسر یسرا، این یسر رو نمیخوای برسونی لطفا؟؟ به خدا امتحانات سخت بود این ترم،حالا بازم خودت صلاح میدونی، دخالت نمی‌کنم من اصلا ، ببخشید
امروز (سه شنبه 30 مهر 1398) عرضه های پلی اتیلن سنگین تزریقی و پلی اتیلن سنگین فیلم کاهشی و در مقابل، عرضه های پلی اتیلن سبک فیلم و پلی استایرن معمولی افزایشی شده است.بر اساس اطلاعات ویکی پلاست، در عرضه های امروز، بیشترین کاهش را پلی اتیلن سنگین تزریقی با 1.542-» تن به خود اختصاص داده و از 5.384 تن در هفته گذشته، به 3.842 تن عرضه امروز، رسیده است.پلی اتیلن ترفتالات نساجی 1.518-»، پلی اتیلن سنگین فیلم 1.298-»، پلی اتیلن سنگین بادی 500-» و پلی کربنات با 196-» ت
نفیسه امروز اومد خونه مون. دیدن یه رفیق وبلاگیِ ديگه حس خوبی داشت. نمی دونم چند مدت نوشتم. شاید خیلی کم. ولی دیدن نفیسه بعنوان سومین بلاگر ، بعد از خانم حداد و آقای عادل مهربان ، خیلی بیشتر خوشحالم کرد. شاید بخاطر اینکه با نفیسه هم همسن بودیم و هم همجنس. شاید بخاطر اینکه تو وب خودش کم مینوشت و نظراتش همیشه خصوصی بود و منو کنجکاو کرده بود تا بیشتر بشناسمش. و حالا میتونم بگم که شاید فقط و فقط بخاطر حرفای نفیسه قصد کردم تو شرایطی که موبایلمو کاملا
سلام من برگشتم
سه ساعتی میشه که رسیدم
چقدر همه چی یه جوری شده هنوز حتی ذهنم تو پادگانه
تو خاموشی تو بیدار باش تو انکادر
تلویزیون برام یه جوری میاد با اینکه اونجا تلویزیون داشتیم
ولی فرصت نمیشد دید
دو ماه اموزشی خوب سخت و پر سود
امروز 10 صبح ترخیص از کرمانشاه
اینجا میام مینویسم اما الان فقط تنها چیزی که لازم ندارم نوشتن چیز هایی که دیدم و فهمیدم
که همش باز در همون جهتی بود که میخواستم
با تمام سنگینی هاش روز های اردو که اسمشو گاها میگم فوق س
کم پیش نمی آید اینجا (آلمان) که ببینم کسی با حوصله با کودکش، با پدر یا مادر پیرش یا سگش حرف بزند. بر خلاف تمام تفکراتی که از روی نوشته های رومه ها، تصاویر فیلم ها و گفته های دیگران در ذهنم قالب شده بود، اینجا مردم را بسیار معمولی و گوناگون یافتم. مثل خود ایرانی ها پر از تنوع. آدم مهربان و آدم نامهربان کنار هم.
کم پیش نیامده اینجا که ببینم کسی از سر حوصله سر رفتن در انتظار اتوبوس و یا قطار، سر صحبت را با من باز کند! گاهی مردم هر جور که شده می خواه
کشورهای زیادی د ر اروپا حکومت مشروطه دارند، به طرزی که شاه و ملکه توسط پارلمان و دولت کمی محدود تر شده اند، این درحالی است که بسیاری حتی می گویند در این کشور ها این مقامات، تشریفاتی هستند، بالخصوص درمورد انگلیس، درحالی که طی چند روز اخیر خلاف این ثابت شد.
ادامه مطلب
کلا مزاق من جوریه که هر غذایی باشه میخورم ، و فکر میکنم خوشمزه ترین  غذاست ، و هیچ مشکلی با طعم و نوع غذا ندارم .
هر چی من این همه راحتم در باب غذا ، همسری بسیار مشکل پسند و از این دسته مردان محسوب میشه که زنشون باید خودشون کنه در طبخ غذا.
نمی‌دونم چرابیشتر مواقع غذاهای من هم از نظر اون خوب درست نشده و یه عیبی داره. و میگه : من کاملا رو غذا درست کردن تمرکز ندارم و حواسمو خوب جمع نميکنم و در حین آشپزی دارم چند کار رو با هم انجام میدم.
خب باید بگم ، آر
کلا مزاق من جوریه که هر غذایی باشه میخورم ، و فکر میکنم خوشمزه ترین  غذاست ، و هیچ مشکلی با طعم و نوع غذا ندارم .
هر چی من این همه راحتم در باب غذا ، همسری بسیار مشکل پسند و از این دسته مردان محسوب میشه که زنشون باید خودشون کنه در طبخ غذا.
نمی‌دونم چرابیشتر مواقع غذاهای من هم از نظر اون خوب درست نشده و یه عیبی داره. و میگه : من کاملا رو غذا درست کردن تمرکز ندارم و حواسمو خوب جمع نميکنم و در حین آشپزی دارم چند کار رو با هم انجام میدم.
خب باید بگم ، آر
صفحه اصلی
دانش
دانش
جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۱۳:۵۴
هوش انسان ژنتیکی است یا اکتسابی؟
ترجمه مهرجان صیادی: بر خلاف آنچه اغلب مردم تصور می‌کنند علاوه بر ژنتیک، محیط اجتماعی نیز در پرورش هوش انسان نقش به‌سزایی دارد
brain600
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
یا فارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
اهل سقیفه
خود را پیرو سنت پیامبر میدانند،ادعای کذب و دروغ 
اگر پیرو سنت پیامبر بودند ، وقتی اعتقاد دارند که پیامبر رحمت برای خود جانشینی مشخص نفرمودند،چرا ابوبکر بر خلاف سنت جانشین مشخص کرد و عمر هم شورا مشخص نمود؟؟؟؟
اللهم عجل لولیک فرج 
ارزش بعضی چیزا با به زبون آوردنش از بین می‌ره. این آخرِ بدبخت بودنه که به کسی بگی گاهی حالم رو بپرس.همیشه دیدن یه پیام ناگهانی، شنیدن یه سلام بی‌هوا، از آدمی که انتظارش رو می‌کشی، می‌تونه حال و روزت رو عوض کنه.گاهی آدم، خودش رو گم و گور می‌کنه، فقط به این امید که یه نفرِ مشخص» سراغش رو بگیره. بر خلاف تصور، خوشحال کردن آدمِ غمگین خیلی سخت نیست، فقط کافیه وانمود کنی به یادش هستی.
به خاطر صرفا خستگی هم نیست ک اینو میگم ! 
+ از نادیده گرفته شدن، توهین، تمسخر از طرف دیگران بهم میریزم. تو دنیای واقعی سراسر همین شرایطه. خصوصا از طرف افرادی که هیچ وجه مشترکی با هم نداریم و مجبورا بینشون قرار گرفتم! و در دنیای مجازی هم انگار همینه اوضاع. :|
 
+ وبلاگ رو حذف نميکنم. ولی ديگه نمینویسم احتمالا. :|
 
+اونقدری که آدما آزارم دادن و میدن، شرایط نداده و نمیده!
 
 
تو این ماجرای تعدد خدا داره برام برنامه هایی قرار می ده تا خالصم کنه
 
اگر موفق بیرون بیام خالص می شم ، به دعا هام می رسم.
اما اگر موفق نشم بدجور زمین می خورم. وقتی ینفر از پله های نردبان قرب الهی بالا می ره ، هر چه بالاتر باشه با یه لغزش کوچیک اگر بیافته، صدمه بدتری می بینه، حتی مرگ ، حتی رسیدن به نقطه صفر و حبط شدن کلیه اعمالی که کرده ، کلیه پله هایی که زحمت کشیده و رنج کشیده و رفته از بین می ره.
اون وقت وقتی به خدا بگیم خدایا من کلی کار خیر کردم
آرامشی که سال‌هاست از آن برخوردارم به تحلیل خودم نتیجه یکپارچگی شخصیتم می‌باشد و آن به یک معنا یعنی اینکه رفتارم برخلاف عقاید خودم نباشد مثلا رفته بودم نانوایی نان بخرم شاطر یک بسته نان برداشت داد بهم و گفت:
_ بیا بگیر اینها صلواتیه
و بسته نان را گذاشت توی بغلم. اولش خوشحال شدم گفتم: دو سه هایش را خودم بر می‌دارم بقیه را می‌دهم به همسایه‌ها اما بعد دیدم برای همانها هم باید صلوات بفرستم ولی من که عقاید مذهبی نداشتم بنابراین نان‌ها را گذاشت
یه استاد آقا و جوان داریم که خیلی مذهبیه که سر کلاس بحث میکنه و رو اعصاب من حداقل پاتیناژ میره . دو جلسه است مابین حرفهاش از تنهایی و خلای زندگیش می ناله اون وقت من خیلی شیک گفتم استاد کی گفته ما بدون حضور مردها میمیریم؟ ما که به مردها احتیاج نداریم. البته منظورم مالی و اینا بود
آخر جلسه گفت جزوه رو پی دی اف کن و برام بفرست .منم اول طفره رفتم اما در نهایت جزوه رو فرستادم براش 
بعد فرستادن جزوه یادم افتاد عکسای پروفایلمو چک کنم
وقتی نگاهش میکرد
- عمه لطفا قندونو بده من خودم انتخاب کنم!- عزیزم! قنده ديگه! چیو انتخاب کنی؟!- نه عمه! خودم میخوام انتخاب کنم.
قندونو بهش تعارف کردم.
یه کم قندها رو زیر و رو کرد و گفت: پس قند خودم کو؟ پیداش نميکنم!
من با چشمای گرد نگاش میکردم!
بعد از چند لحظه یهو با خوشحالی گفت: آخ جون! پیداش کردم!
و دستشو مشت کرد و از تو قندون در آورد.
خواستم بگم این چند تاست! نه یکی!. که گفت: عمه همین پنج تا برای چاییم کافیه! ممنونم!
سلام.
نمیدونم هنوز کسی اینجا میاد یا نه.
دیدم که توی این مدت یه چندتایی هم کامنت داشتم. از همگی یکجا تشکر میکنم. و پوزش میخوام که نمیتونم یکی یکی جواب بدم. زمانشم که گذشته فکر نميکنم به درد بخوره جوابم :) همینجا از همگی صمیمانه تشکر میکنم.
دیروز همینطوری به این پنلم سر زدم ببینم چه خبره، که یک کامنت از یک دوست قدیمی دیدم. خیلی خوشحال شدم و آدرس وب جدیدم رو بهشون دادم. بعد بنظرم جالب اومد که این کارو اینجا برای بقیه هم انجام بدم، چه عیبی داره؟
خانمِ شماره یک:
دست کم سی سال را داشت. موهایش را سشوار کشیده و رنگ کرده بود. رنگش انصافا رنگ تک و جدیدی بود. شاید نسکافه ای، ولی خیلی زیباتر از آن. یک کلاه پشمی سفید و سیاه سرش کرده و جلوی در واگن منتظر ایستاده بود تا به سرعت از قطار بیرون برود. همه نگاه ها سمتش بود. خیلی جدی و واقعی هیچ روسری، شال یا مقنعه ای سرش نبود. حتی دور گردنش هم نبود که بگویم مثلا برای چند دقیقه خودش را خلاص کرده و بعد باز حجاب سرش می گذارد.
از پله های ایستگاه که بالا می رفتی
امروز شیفت ب اف شد و باهم رفتیم بیرون 
یکم حرف زدیم و ب تمایل نداشت از اینجا بره . بهش حقم میدم وقتی کسی جاش تثبیت شده چرا باید ول کنه و بره تا چند ساعت قلبم داشت از جاش در میومد ولی میخوام صبر کنم تا به وقتش 
تو ماشین که بودیم دوتا صحنه اومد جلوی چشمم 
ب میاد خونه شام میذازم جلوش و اعصابم خورده از زمان و زمین شاکی ام 
صحنه ی بعد اینه که من دارم چمدونمو جمع میکنم و میرم 
مطمئنم هر اتفاقی که بیفته هر چیزی که بشه این بار فرق داره درصورتیکه زنده بمو
به قول استاد روانشناسمون انسان کامل نداریم .من هم مثل همه یه سری کاستی ها و عیب ها دارم
اما این روزها چیزی که از خودم میبینم یه دختر خیلی خیلی خیلی قوی و پر تلاشه
کارهایی که خیلی از توانایی یه انسان معمولی بالاتره رو انجام میدم
در خودم نظم و برنامه میبینم و حاااال میکنم وقتی میبینم اگه کاری رو بخوام انجام بدم "توی زمان خودش" و به موقع انجام میدم
من اگه اشتباهی کنم میپذیرمش.برای اشتباه هام بهونه تراشی نميکنم
ولی اگه معتقد هم باشم که اشتباه نکر
با مردم باشید، از مردم باشید، رفتار مردمی داشته باشید. فخرفروشی و دنیاطلبی و اشرافیگری خلاف این رفتار است/ این نگاه وسیع جغرافیای مقاومت را از دست ندهید؛ این حرف معصوم است:کسانیکه در خانه نشستند تا به آنها حمله شود دچار ذلت شدند»/ امتداد عمق راهبردی، گاهی از واجب ترین واجبات کشور هم لازمتر است؛ خیلی ها متوجه این نیستند. بعضی هم توجه دارند و به نفع دشمن شعار نه غزه نه لبنان میدادند.
غلامرضا انصاری ( معاون وزیر امور خارجه )  12 ادعای خلاف واقع بیان نموده است : یکی از آنها این است که هدف برجام ، اقتصادی نبوده است.
آقای انصاری لطفا بگویید پس هدف برجام چه بوده است!؟ معامله کردن کشور با آمریکا و غرب یا خیانت به کشور یا .
خبر 12 آبان 1398
 
سایت های شفاف ساز اعتقادی ی مذهبی:
1) www.noorisafa.ir
هلو !
خوبین؟
من که خوبم
.

:/
 خواستم بیام بگم که هیچی درست نشد
ولی ديگه ولش کردم
اصن برگشتم از همه تصمیمام!
بعد اونارم نگه داشتم که بشینم دوباره انجامش بدم
من ایندفه دوبرابر ازت مراقبت میکنم
نمیزارم آب تو دلت ت بخوره
عاره ديگه
هیس هیچی نگین فضا احساسیه
:|
فدا سرم که بقیه چی میگن
 هم هرچی بخان بگن
تو که چه کارتو بکنی چه نکنیآخرشم دارن یه حرف،که بارت کنن!
بشینیم تا اون موقه کتابای فلسفی بخونیم
منو اون منظورمه
اینا شکلکای تازه ی ب
تا حالا شده حس کنید خودتون رو نمیشناسین؟
من الان یک سال و دو ماهه که هر چند وقت یک بار این فکر میفته تو سرم که من خودمو نمیشناسم. نمیدونم یک سال و دو ماه پیش من تغییر کردم، یا از قبل همین طور بودم و از یک سال و دو ماه پیش تازه متوجه تغییرات شدم
راستش زیادم برام مهم نیست، من زیاد خودم رو درگیر فلسفه ی زندگی نميکنم، شعارم اینه که آسون بگیر و خوشحال زندگی کن. اما یک سال و دو ماهه که فکر میکنم نکنه برعکس من خیلیم دارم سخت میگیرم!
 
فکر نميکنم جواب این
اقا من زنده هستما ، ولی چندوقته اصلا دست و دل وب رو ندارم نمیدونم چرا یعنی میدونما ولی خب بی خیالش ، با شرمندگی فراوان به هیچکدومتونم سر نمیزنم ، فقط هعی وبو چک میکنم ببینم کسی کامنت داده یا نه ! 
حتی دوبار به حذف وب فکر کردم که اصلا خودم به خودم فحش دادم حتی به حذف و راه انداختن یه وب ديگه فکر کردم حتی یجورایی اسمشو هم انتخاب کردم ولی باز به خودم نهیب زدم .
یه مقدار این روزا حالم گرفته شده ولی من بی خیالشون ادامه میدم ( یعنی یه اتفاقایی پیش اومد
از 6 مرداد که بستری شدم و بعد از یک ماه اومدم خونه و رفتم علوم پایه دادم ( بابام برد و اوردم) و باز بستری شدم و باز اومدم خونه و باز بستری شدم و باز اومدم خونه و دیروز و امروز که پرتو رفتم و اومدم و اصلا به تغییرات آب و هوا توجه نکردم. دمای بدن من که کلا با دارو ها  و سلولام کنترل میشه. یا یخ یخم یا داغ و تب آلود :))کوتاهی و بلندی شب و روز هم که از بس داخل اتاق هستم نمیفهمم :))
 
+ فک کنم واقعا داره بوی مهر میاد. امروز یه چیزایی حس کردم. بر خلاف جیغ های ما
دیدین بعضی فیلما رو تماشا میکنین با خودتون میگین چقد ایده داستان فیلمش عالی بود؟! و شاید فیلمای زیادی نباشن که این حسو به آدم منتقل کنن و اینکه هر کسی با کدوم فیلم همچین احساسی رو بکنه متفاوته. من خودم یکی از فیلمایی که خیلی از ایدش خوشم اومد فیلم In Time بود که واقعا جالب بود موضوعش حالا امکان داره فیلم ضعیفی بوده باشه از لحاظ ساخت و بازیگراش که من به شخصه از بازیگراشم خوشم میاد. اینکه هر آدمی از ۲۵ سالگی به بعد ظاهرش تغییر نکنه و آدما بجای پول ب
دانیال رمضانی - سال‌هاست که در هفته‌نامه عصر ارتباط بر این نکته تاکید کرده‌ایم که ظهور برخی سامانه‌ها بر خلاف القاب و شعارهایی همچون تسهیل امور و شفافیت و مقابله با فساد و .، اتفاقا گاه می‌تواند به ابزاری برای تسریع، تسهیل فساد، پنهان‌کاری، افزایش تقلب، رانت‌خواری و . تبدیل شود.
ادامه مطلب
خداجون یک سوال، خب بابا عین ادم بگو ديگه کی میخوای جونمو بگیری راحتم کنی ديگه اه. عههه اه:// عههه اه://
به مامانم گفتم چادر بخربرام:/// زده به سرم؟ بعله. اونم از اون حرفایی که باز خودم درک نميکنم:// چتهههه کوثررررر؟ اه ازت بدمممممم مییییاااااد چادرو میگم مامانمو میگم که مانتو نمیخره برااام از همه چی بدم میاااد
ها خدا؟ کی قراره بمیرم؟ ده سال دیگع؟ بیست سال ديگه؟ شصت سالگی؟ هفته ی ديگه؟ فردا؟ الان؟ بووووگوووو ديگه اون بالا ساکت نشستی رو مخ :/// دایی
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه
بزرگ ترین ضربه بر پیکر حکومت اسلام علی را مسؤلانی میزنند که پشت به نهج البلاغه کرده و اشرافی زندگی میکنند
مگر میشود کسی به علی ایمان داشته باشد و‌بر خلاف سیره علی عمل کند؟
مردمان جهان دو دسته اند
یا پیروان علی هستند
یا پیروان عمر 
حالت سومی هم ندارد به هیچ‌وجه 
عمر در مقابل اشرافیت معاویه سکوت کرد و آنرا تأیید کرد.
علی یک روز هم معاویه را تحمل نکرد
سوالی که این شب ها ذهنمو درگیر کرده اینه که می گم چرا ما از سینه زدن و فریاد زدن بر مظلومیت امام حسین علیه السلام هم خجالت می کشیم ؟
ماجرا از اون جایی شروع می شه که اکثر آدما یه خصلت عجیب و غریب دارن بنام تبعیت از جمع ، یادمه چند وقت پیش می خواستن یک طرف بلوار سپاه رو آسفالت کنن که همون مسیر مسدود شده بود ، یه سری راننده ها از اون طرف خیابون و بدون هماهنگی راهنمایی و رانندگی و یا مسئولان مرتبط سرخود از اون دست خیابون و خلاف راننده های اونوری ، را
خود کشی در هر کس منحصر به خودشه!یکی ديگه شیک نمی پوشهیکی ديگه آرزویی نمی کنهیکی ديگه به تحصیل ادامه نمیدهیکی ديگه به خودش نمیرسهیکی مدام ترانه های غمگین گوش میدهیکی ديگه از خودش عکس یادگاری نمی گیرهیکی محبت نمیکنهیکی ديگه محبت نمی پذیرهاینگونه است که اکثر آدمها در سی سالگی می میرند و در هشتاد سالگی دفن می شوند.پائولو کوئیلو
عفاف در کتب لغت: 1- حاصل شدن حالتی برای نفس و جان آدمی که به‌وسیله‌ی آن از غلبه و تسلّط شهوت جلوگیری می‏شود.»[1] 2- حفظ نفس از تمایلات و شهوات نفسانی است همان‌گونه که تقوی حفظ نفس از ارتکاب به محرمات، خلاف و عصیان، است.»[2] عفت از منظر شهید مطهری (ره): عفت، حالتی نفسانی است […]
نوشته عفاف یا عفت چیست؟ اولین بار در گناه شناسی. پدیدار شد.
در اینجا به چند قانون اشاره می کنیم که اگر در سفر به کشورهای زیر آنها را زیر پا بگذارید با جریمه نقدی یا حتی زندان روبرو می شوید.
هلند: مواد مخدر حمل یا استفاده نکنید. با آنکه هلند به داشتن تولرانس در مقابل استفاده از مواد مخدر معروف است، ولی این قانون برای مکان های خاصی است. به همراه داشتن مواد ممنوع یا خریدن آنها می تواند محکومیت به زندان را همراه داشته باشد. مجازات: بازداشت و حبس.
ونیز: غذا دادن به کبوترها بر خلاف قانون است. مجازات: جریمه نقدی
اقدس خالمه!
پنج ماه و نوزده روز و هشت ساعت از من بزرگتره.
اما رفتاراش خلاف اینه ومعتقده من ننه بزرگ باباشم!
شب هایی که پیش همیم کلی چرت وپرت میگیم ومیخندیم.
دست پختش افتضاحه!
چند روز پیش برامون کشک بادمجون درست کرد ، بگذریم از بادمجون های سوخته اش روغن موجود تو غذاش پتانسیل
اینو داشت توش شنا کنی !
ما هم خواستیم همین کارو کنیم منتهی شنابلدنبودیم که هیچ غریق نجاتم نداشتیم!
همینقدر بی امکانات
ادامه مطلب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب