نتایج پست ها برای عبارت :

دیگه خلاف نمیکنم

بسم‌الله الرحمن الرحیمطبق سنت شیعه 
وقتی شخص از دنیا رفت
باید حداکثر صاحب عزا سه روز عزاداری کند و دوستان و آشنایان و همسایگان برایش غذا آورده و کارهایشان را انجام دهند.
گرفتن مجلس عزا برای هفتم و چهلم و سالگرد بر خلاف سنت پیامبر رحمت صل الله علیه و آله وسلم می باشد
که دوستان عزیزم باید به شدت پرهیز کنند
به امید ظهور مولایمان فارس الحجاز عجل الله تعالی فرجه الشریف
دنیا خلاف خواسته ی ما گذشته استدیروز پیش روست و فردا گذشته استتقویم من پر است از "امروز دیدنت"امروز یا نیامده و یا گذشته استدر جستجوی بخت به هر جا رسیده اماو چند لحظه قبل، از آن جا گذشته استدر بین راه، عشق همان عابری ست کهبا غم به من رسیده و تنها گذشته استای گل! همین که موقع بوئیدنت رسیددیدم که عمر من به تماشا گذشته استاین غیرت است یوسف من، هی نگو هوساز گیسوی سفید زلیخا گذشته استبا آن عصای معجزه بشکاف نیل رانشکافی آب از سر موسی گذشته استمثل قد
خسته شدم
از آدمای اطرافم که همش ازم انتظار دارن و هیچکدوم درکم نمیکنن
خستم از ادمایی که هربار واسه گله و شکایت رفتم سراغشون تا حرف بزنم
همیشه منو محکوم کردن
خسته شدم و ديگه حوصله ندارم
کاش یکی بود میفهمید
میگفت اره حق با توست
شدیدا به یکی نیاز دارم که منو بلد باشه
که حتی اگه کاری خلاف میلم ازم میخواد، بلد باشه چطور ازم درخواست‌کنه
که به زور اون کارو‌ انجام ندم
درک نشدن
نفهمیدن
انتظار داشتن
محکوم بودن
اینا تحملش سخته
بخصوص وقتی که مجبور باشی
رئیس انجمن واردکنندگان موبایل تبلت و لوازم جانبی گفت: استفاده از واردات گوشی مسافری به نحوه تجاری ، خلاف قانون است وذکر شده که اگر مسافر کالایی را با حمایت ۸۰ دلاری دولت وارد ایران کرد،نمی تواند برای استفاده تجاری از آن اقدام کند.حسین غروی رام رئیس انجمن واردکنندگان موبایل تبلت و لوازم جانبی  در گفت‌وگو با فارس با اشاره به نزدیک شدن ایام اربعین حسینی و تسهیلات دولت برای حضور در این مراسم گفت: حضور مردم در این مراسم موجب می شود که برخی از اف
سوالی که این شب ها ذهنمو درگیر کرده اینه که می گم چرا ما از سینه زدن و فریاد زدن بر مظلومیت امام حسین علیه السلام هم خجالت می کشیم ؟
ماجرا از اون جایی شروع می شه که اکثر آدما یه خصلت عجیب و غریب دارن بنام تبعیت از جمع ، یادمه چند وقت پیش می خواستن یک طرف بلوار سپاه رو آسفالت کنن که همون مسیر مسدود شده بود ، یه سری راننده ها از اون طرف خیابون و بدون هماهنگی راهنمایی و رانندگی و یا مسئولان مرتبط سرخود از اون دست خیابون و خلاف راننده های اونوری ، را
خب خب :)) بیشتر از یک هفته اومدنم به شهر دانشجویی میگذره و تقریبا میشه گفت هفته اول رو تو خوابگاه تنها بودم کلاسها تشکیل شدن همون هفته اول به لطف بچه هامون و خودم البته ! فقط مونده آزمایشگاه ها
بعد امروز که تمااام دانشگاه روز اول کلاسهای رسمیشونه ما پدر استادمون فوت شده بیکار میچرخیم
هیچی ديگه من تنها اومدم خوابگاه و خیلی جدی زبان میخونم و به این فکر میکنم که کمتر از یک ماه ديگه میم قراره باهام زبان کار کنه *_* دلم لک زده واسه کلاس زبان
آقاااا
امروز اول مهر شدو من هنوز نمیتونم کار کنم. چون خونه رو هواست :/ امروز ديگه خودم با هر زوری که شده کمک میکنم جمع کنیم وسایلو بلکه از فردا شروع کنم دلم نمیخواد حتی یه روزم از مهرم هدر بشه :( یعنی میشه زودتر تموم بشه کاراو من بشینم سر میزمو کتابمو بخونمو عشق کنم؟ بی اعصابم الان. واسه کار کردنم دلتنگم. خیلی دلتنگ.
راستی من همیشه عاشق اول مهر بودم بر خلاف بقیه. بوی مهر یه بوی خاصی بود.
یجوری تو ذهن من مدرسۀ عادی رو بد کرده بودند که گفتم ديگه کارم تمومه و هیچی یاد نمیگیرم ولی تو این سه روزه از نه ماه پارسال هم راحت تر و هم بیشتر درس رو یاد گرفتم و فهمیدم :|همۀ معلما بر خلاف تصورم خوب بودند و معلم ادبیات همون معلم پارسالی است که تو نمونه دولتی بود همینطور معلم حسابان و گسسته هم همون معلم آمار پارسالی نمونه دولتی بود.نیمۀ پر لیوان اینایی بود که گفتم و حالا در کشف نیمۀ خالی ام که چیجوریاس!؟برام دعا کنید.
اومدم اینجا که مسیر بنویسم
3 بار هست که داره اهنگ مثه سگ پلی میشه و من چیزی نمینویسم 
ولی الان میخوام بنویسم
ببین من نیمدونم که چقدر ديگه قراره زنگ بزنن و چقدر ديگه بعدش میرن تهران و چقدر ديگه بعدش من میرم تهران  
اما اینو میدونم که یه چیز گنده جلوم هست که دوبار تا حالا زده تو گوشم !
اینبار سومین باره . جوری میزنمش که نتونه پاشه
چجوری ؟
ببین تو کاغذ راحت ترم
با اینجا حال نميکنم
شایدم وویس :/
من بد عادت شدم
عادت کردم که یکی بهم بگه برام شعر بخون و بفرست
یکی وقتی دارم با یه موزیک میخونم موزیکو کم کنه که صدای منو بشنوه 
یکی تا موهامو باز میکنم بگه موهات وای موهات! نعمت الهیه موهات
عادت کردم یکی زل بزنه تو چشمام و اشک تو چشاش حلقه شه 
عادت کردم یکی هر کار معمولی ای که میکنم بگه عجب صحنه ی لعنتی ای
عادت کردم یکی خیلی منو بخواد
عادت که نه ولی خب وقتی یکی آدمو اونجوری بخواد خواستنای این شکلی ديگه به چشمش نمیاد 
گله نميکنم از کسی 
من خودم
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهایی میکنم?.نه ، احساس تنهایی هم نميکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شاید. حوصله ی درگیری با چیز هایی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده .حتی برای چیزهایی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی برای بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نميکنم اینطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
ما برگشته بودیم اینجا بعد سالها،منتها تحویل نگرفتید شاید نخوندید شاید متوجه نمیشدید و هزاران شاید ديگه. دنیا دنیای رابطه هاست و ما بزرگ شده ی ارتباط داشتن با همیم،اینکه احساس کنی اینجا کسی با این صفحه ارتباط نگیره سخته،احتمالا اینجا دوباره به خاطرات بپیونده!ديگه البته آرشیو باقیمونده رو پاک نميکنم،علی الحساب خداحافظ.
من هیچوقت داد زدن رو یاد نگرفتم اینکه بتونم حرفمو درست بزنم و حقمو بگیرم. راستش کسی گوش شنوای من نبود. برای همینم هست هیچوقت نتونستم راحت خواسته هامو بگم و سرکوب کردم خودمو. انقدر مراعات میکنم که یه جا ديگه منفجر میشم و مگه بعد میشه چیزی رو درست کرد؟ مسلما نه! پر از خشم و هیاهو شدم و تاوانشو خودم دادم. تبدیل شدم به یه آدم نا متعادل که وقتی محبت میبینه وا میره بدی میبینه دلش میخواد از بیخ ریشه همه چی رو بزنه. من نمیخواستم چیزی که امروز هست
من هیچوقت داد زدن رو یاد نگرفتم اینکه بتونم حرفمو درست بزنم و حقمو بگیرم. راستش کسی گوش شنوای من نبود. برای همینم هست هیچوقت نتونستم راحت خواسته هامو بگم و سرکوب کردم خودمو. انقدر مراعات میکنم که یه جا ديگه منفجر میشم و مگه بعد میشه چیزی رو درست کرد؟ مسلما نه! پر از خشم و هیاهو شدم و تاوانشو خودم دادم. تبدیل شدم به یه آدم نا متعادل که وقتی محبت میبینه وا میره بدی میبینه دلش میخواد از بیخ ریشه همه چی رو بزنه. من نمیخواستم چیزی که امروز هست
من هیچوقت داد زدن رو یاد نگرفتم اینکه بتونم حرفمو درست بزنم و حقمو بگیرم. راستش کسی گوش شنوای من نبود. برای همینم هست هیچوقت نتونستم راحت خواسته هامو بگم و سرکوب کردم خودمو. انقدر مراعات میکنم که یه جا ديگه منفجر میشم و مگه بعد میشه چیزی رو درست کرد؟ مسلما نه! پر از خشم و هیاهو شدم و تاوانشو خودم دادم. تبدیل شدم به یه آدم نا متعادل که وقتی محبت میبینه وا میره بدی میبینه دلش میخواد از بیخ ریشه همه چی رو بزنه. من نمیخواستم چیزی که امروز هست
.
+ این حالم نیستا همینجوری گذاشتمش (باور نمیکنین. من تا حالا دروغ گفتم بهتون؟؟ آخ آره در یه مورد:( ببخشید واقعا ديگه ازین کارا نميکنم. ولی این یکی رو راست میگم من از همتون سالم ترم و البته شاد ترحالا نمیشه گفت شاد آخه 4 روزه ديگه باید بم مدرسه:( »)
 گاهی وقتها بر خلاف گذشته که از خانواده و طبقه اجتماعی و اقتصادی خود ناراضی بودم به این فکر می کنم که اگر من در یک خانواده فقیر به دنیا نیامده بودم حالا چطور می توانستم حال و روز قشر بزرگی از مردم را که از فقر رنج می برند بفهمم؟ 
ادامه مطلب
آقا اصلا اصلا سیستم عامل کروم نصب نکنید
من خودم گول خوردم و نصب کردم . الان پشیمون شدم و دوباره میخواهم برگردم رو ویندوز.
 کروم او اس چند تا مشکل اساسی داره که هیچ جوره نمیتونم باهاش کنار بیام
کیبورد گوگل کلا با کیبور مایکروسافت فرق داره. تا بیاین عادت کنین پیر شدین.
لپ تاپ من ديگه تاچ پد نداره ! کار نمیکنه کلا !
محدودیت شدید در نرم افزار دارید (البته اینو میدونستم از قبل. اما خیال میکردم بشه اندروید نصب کرد روش که نشد)
سر فونت های فارسی هم داست
می‌فرماید:
چو دیده دید و دل از دست رفت و چاره نماند / نه دل ز مهر شکیبد، نه دیده از دیدار
و در جایی ديگه:
بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد / مِن‌بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم
 یا این یکی:
خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی / دهان چون غنچه بگشای و چون گلبن در گلستان آی
و یا:
ور زان که دیگری را بر ما همی‌گزیند / گو برگزین که ما را بر تو گزین نباشد
جدای از لطافت و ظرافت معنا، اگه روی لفظ متمرکز بشین، چه نکتهٔ جالبی به ذهنتون خطور می‌کنه؟
ادامه
بعد چهار سال امسال باز فرصتی بود که در باغ دخترداییم در کنار اقوام سیزدهمون رو بدر کنیم ولی متاسفانه خوشی بودن در اون جمع تنها یکساعت طول کشید و با افتادن محمد و شکستن دستش ماجرای سیزده بدر ما یه جور ديگه رقم خورد. آرنج دست چپ بطرز عجیبی خرد شده و از اونجا که تو شهرستان کوچک ما در اونروز متخصص ارتوپدی نداشتیم با آتل ثابتش کردن و بر خلاف اصرار من به برگشتن خونه آقا سماجت کردن که دو روز ديگه برگردیم.در نهایت این تاخیر باعث هماتوم دست و ورم شدید
اعتماد آنلاین نوشت: حجت الاسلام محمدجواد باقری معصوم جمعه اسالم در خطبه های نماز جمعه این هفته ضمن تقدیر و تشکر از اقدامات سخت گیر و انقلابی رئیس قوه قضائیه داخل برخورد با مفسدان اقتصادی گفت: چندی از مفسدان با بریدن ران غصه نزاکت نمی شوند و باید دست و پای آنها را از خلاف قطع کرد. باقری با انتقاد از نحوه ثبت نام اینترنتی خودروسازان داخلی گفت: آیا اجنه و ارواح سرگردان اندوه برای خودرو ثبت اشتهار می کنند که سامانه های بیع در جاه چندین دم سپرده
انقده اتفاقای جورواجور افتاده من نمیدونم اصلا چی بگم!شاید یه روزی سر فرصت بشینم اساسی بنویسم یه رمز گنده هم بذارم روی پست که مبادا ابرو و شرفم با خاک یکی شه :))))
ا.م و کلی ماجرای ديگه.
اومدم فقط بنویسم پیرتر شدم دیدین؟هجده سالگی جذابه؟فکر نميکنم.
 
 فکر نمیکردم از دیدن فیلم متری شش و نیم» خوشم بیاد ، نمی دانم چرا در مقابل دیدنش مقاومت می کردم،داستانش را نمی دانستم اما همش فیلم ابد و یک روز » برایم تداعی می شد که فکر کنم شاید به خاطر یکی بودن بازیگراش بود !
اما بر خلاف تصوّرم افسوس خوردم کاش این فیلم را در خود جشنواره و در سالن سینما دیده بودم .
 
            
فیلمی خوش ساخت از آقای روستایی (کارگردان) و بازی های خوب پیمان معادی و نوید محمد زاده و پر از دیالوگ های تامل برانگیز و شنیدنی، فی
ساعت 5 و ربع بعد از ظهر:
 
اونقد تنم درد میکنه که فک نميکنم چیزی به جز مرگ بتونه آرومم کنه!! حالا اغما هم قبوله! هر چی که من هوشیاز نباشم و چیزی حس نکنم ديگه.
 
*****
 
و امروز ساعت 15:15 . آفتاب در آسمان
+ ناگهان باراااااااان!
 
*****
 
و حالا.
هنوزم همینا. :|
وقتایی که غذا درست می‌کنم چشمم به دهن خانوادس که بگن "عالی شده". اگه نگن خودم رسما از خودم تعریف می‌کنم :دی
+اگه یه روز رستوران داشته باشم میام سر میز تک تک مشتریا و می‌گم از غذا لذت بردین؟ اگه خلاف میلم پاسخ بدن با کُلت میزنمشون :دی 
فست شارژر گوشیمو گم کردم و اورجینالشم ديگه پیدا نميکنم:(
سه سال ازش استفاده کردم و آخ هم نگفت:( 
انگار یه تیکه از وجودم گم شده:( 
بدجور دلم براش تنگ شده و با هیچ شارژری هم نمیتونم ارتباط بگیرم! شارژر خودمو میخوام:(((
یادمم نمیاد آخرین بار کجا دیدمش
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
 
​​​​خداوند با نصب امام برای جامعه فصل الخطاب قرارداده اند
بر خلاف راه امام رفتن یک معنا میدهد
من با عدالت و برابری و قسط و قرآن و پیامبر و سربلندی جامعه و کاهش فساد ورباوناامنی و.مخالفم
یک مثال ساده 
آنکسی که امام حسین را در میان پیروان سقیفه تنها گذاشت 
کسی که فرزندان امام را به تیغ شمر و عمر سعد سپرد
چه تفاوتی به حال جامعه دارد که در بستر باشد یا در سجاده نماز؟
هر دو عمل باعث
پارسال این تایم توی واحد قبلی بودم دقیقا روزای آخر و داشتم از دستشون دیونه میشدم آدم هایی که موقع ورود بهم سلام نمیکردن و موقع خداحافظی .خداحافظی .
آدم هایی که نادیده میگرفتن منو و چقدر عذاب آوره که اینجوری نادیده بشی.
آدم هایی که پشت سرم گفته بودن چقدر دوست دارن منو با ماشین زیر بگیرن یا چقدر ازم بیزارن و من تو اوج درگیری با طرحواره ام بودم و چقدر این طرحواره اذیتم کرد و حتی هنوز میکنه.
و بالاخره اعتراض کردم. به مدیرم گفتم که اذیتم میکنن به
کشورهای زیادی د ر اروپا حکومت مشروطه دارند، به طرزی که شاه و ملکه توسط پارلمان و دولت کمی محدود تر شده اند، این درحالی است که بسیاری حتی می گویند در این کشور ها این مقامات، تشریفاتی هستند، بالخصوص درمورد انگلیس، درحالی که طی چند روز اخیر خلاف این ثابت شد.
ادامه مطلب
صفحه اصلی
دانش
دانش
جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۱۳:۵۴
هوش انسان ژنتیکی است یا اکتسابی؟
ترجمه مهرجان صیادی: بر خلاف آنچه اغلب مردم تصور می‌کنند علاوه بر ژنتیک، محیط اجتماعی نیز در پرورش هوش انسان نقش به‌سزایی دارد
brain600
ادامه مطلب
هفته ی ديگه دوستم برای بار nام و کارهای فارغ التحصیلیش میاد از قم پیش من.
خیلی هم مهمون خوبه ولی ديگه بیش از حد نه.
تازه برنامه ریخته بود یک هفته بمونه پیش من  
منم غیر مستقیم گفتم که تا ۵شنبه جمعه پذیراش هستم ، ولی بیشتر نه ! 
امیدوارم بفهمه و پنجشنبه برگرده.
مهمون داری اصلا راحت نیست.صبحونه بده ، نهار بده، شام بده ! بیرون ببر.
من هم گفتم بیاد خیلی ریلکس برخورد میکنم همون کاری ک واسه خودم میکنم ، عملا مهمون داری نميکنم مثل دفعات قبل.
چون نه
بسم الله الرحمن الرحیم
یا فارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
اهل سقیفه
خود را پیرو سنت پیامبر میدانند،ادعای کذب و دروغ 
اگر پیرو سنت پیامبر بودند ، وقتی اعتقاد دارند که پیامبر رحمت برای خود جانشینی مشخص نفرمودند،چرا ابوبکر بر خلاف سنت جانشین مشخص کرد و عمر هم شورا مشخص نمود؟؟؟؟
اللهم عجل لولیک فرج 
من ادمها رو از روی چیزی که بودن قضاوت ديگه نميکنم.
نمیگم صد در صد اینجوریه ولی الان واقعا این رو سرلوحه کارم قرار دادم.
نگاه نميکنم که یه سال قبل یه نفر چطوری بوده
ده سال قبل چطوری بوده
به الان نگاه میکنم و الان.
شاید بگم اره به یک ماه قبلش تا الان نگاه میکنم و به خصوصیات کلیش (مثلا ادم خودخواه رو در نظر میگیرم که این ادم این رو توی تربیت و سیستمش داره، توی ذهنم نگه میدارم ولی با اون قضاوتش نميکنم، ممکنه روزگار عوضش کرده باشه).
 
من قبلنا تونستم ا
حقیقتش وقتی میبینم که دخترا با ویزای ازدواجی میان امریکا و کانادا و یا هرکشور ديگه، 
براشون خوشحال میشم چون تجربه جدید کسب میکنن، دنیا رو بهتر میشناسن.
ولی از شما چه پنهون، این حرفی هست که به هیچ کدومشون نمیشه گفت، براشون خیلی ناراحت میشم، چون ازدواج با کسی که مثلا 4 ساله میشناسی میبینی باز هم سخته. فکر کن کسی رو خوب نمیشناسی، ازدواج یه مرحله بزرگ و یه چالش هم هست.
بعد مهاجرت یه چالش ديگه هست.
بعد فکر کن حداقل دو تا چالش (اونم ازین سر دنیا به او
نه از اون سر طیف خوشم میاد که در لحظه حزب بادن و خودشون رو جر میدن و بدون اطلاعات کامل و صحیح دست به انتشار خبر خودسوزی و تصاویر جعلی اون دختر میزنن و دو روز ديگه یه باد ديگه میاد همه به یه سمت ديگه میوزن.
نه از اون یکی سر طیف که همییییشه خودشون رو جر میدن تا فجایع رو یک امر عادی و بی اهمیت جلوه بدن :)).
نه از اون سر طیف خوشم میاد که ایام عزاداری پشت هم اعتراض میکنن به سر و صدای دسته ها و فقط تو همون ایامه که مریض دار میشن.
نه از اون یکی طیف که تا ی
بعد از دوندگی‌های زیاد توی پایگاه هوایی یه مهمونسرا گرفتیم:
یه اتاق با حموم و دسشویی، یخچال و چهارتا تخت.
آشپزخونه‌ای در کار نیست، همینطور هیچ سینکی برای شستن ظرف‌ها یا میوه‌های احتمالی! در سرویس بسته نمیشه! و در اتاق فقط از بیرون قفل میشه، که همسر هر بار موقع رفتن درو قفل میکنه و کلیدو از زیر در میده داخل که به قول خودش "زندانی نباشم"! :)
آشپزی‌ای در کار نیست. در واقع اینجا هیچ کاری نیست که بشه انجامش داد. نمیدونم شما اگه جای من بودید چیکار
من تصمیم گرفتم که ديگه کلاس پیانو نرم و بیشتر از این خودم رو مایوس نکنم.
چون تمرین نميکنم دوستان. چون باید بشینم تو خونه و به خودم بگم خاک بر سرت کنن، باز هم این هفته تمرین نکردی.
فکر میکنم باید یه مدت اروم بشینم یه جایی و نفس عمیق بکشم و باز شروع کنم به دویدن.
خداجون یک سوال، خب بابا عین ادم بگو ديگه کی میخوای جونمو بگیری راحتم کنی ديگه اه. عههه اه:// عههه اه://
 
به مامانم گفتم چادر بخربرام:/// زده به سرم؟ بعله. اونم از اون حرفایی که باز خودم درک نميکنم:// چتهههه کوثررررر؟ اه ازت بدمممممم مییییاااااد چادرو میگم مامانمو میگم که مانتو نمیخره برااام از همه چی بدم میاااد
 
 
ها خدا؟ کی قراره بمیرم؟ ده سال دیگع؟ بیست سال ديگه؟ شصت سالگی؟ هفته ی ديگه؟ فردا؟ الان؟ بووووگوووو ديگه اون بالا ساکت نشستی رو مخ :///
نمیدونم براتون پیش اومده یا نه ؟!
یه وقتایی هست که هیچ کجا احساس آرامش نميکنم و اروم نمیگیرم 
دقیقا مثل الان 
هیچ مکان و شخصی نمیتونه منو آروم کنه حالم رو خوب کنه 
فکر میکردم دوری از خونه‌ای که بیشتر وقتم رو با پسر تنهایی اونجا سپری میکنم بتونه کلی حالم رو بهتر کنه
اما انگار نه! 
اصلا انگار که دنیا ديگه مال من نیست .
آرامشی که سال‌هاست از آن برخوردارم به تحلیل خودم نتیجه یکپارچگی شخصیتم می‌باشد و آن به یک معنا یعنی اینکه رفتارم برخلاف عقاید خودم نباشد مثلا رفته بودم نانوایی نان بخرم شاطر یک بسته نان برداشت داد بهم و گفت:
_ بیا بگیر اینها صلواتیه
و بسته نان را گذاشت توی بغلم. اولش خوشحال شدم گفتم: دو سه هایش را خودم بر می‌دارم بقیه را می‌دهم به همسایه‌ها اما بعد دیدم برای همانها هم باید صلوات بفرستم ولی من که عقاید مذهبی نداشتم بنابراین نان‌ها را گذاشت
بسم رب الحسین علیه السلام
تا الان چندین پست نوشتم با حال و هوای حـــــسین (ع)
ولی منتشر نميکنم.چرا؟؟؟
چون از حرف و حرف و حرف خسته شدم
 
واقعا ديگه حرفی برای گفتن اینجا ندارم.
نه که حرفی نداشته باشما نه حرف هام بدرد بخور نیست
 
#مرگ تدریجی یک وبلاگ
 
ولی دلم برای اینجا و آدماش تنگ شده بود گفتم یه سلامی عرض کنم :)
خداوندا یا منو بکش یا بی خیال امتحان الهی شو ، الکی غرغر نميکنم ها به جان خودم کم آوردم ديگه، یک آدم مگه چقدر توان داره؟؟
 
 
 
پ.ن:خداوندا یک لحظه نفهمیدم چی شد ، یعنی گفتم ان مع العسر یسرا، این یسر رو نمیخوای برسونی لطفا؟؟ به خدا امتحانات سخت بود این ترم،حالا بازم خودت صلاح میدونی، دخالت نمی‌کنم من اصلا ، ببخشید
دانیال رمضانی - سال‌هاست که در هفته‌نامه عصر ارتباط بر این نکته تاکید کرده‌ایم که ظهور برخی سامانه‌ها بر خلاف القاب و شعارهایی همچون تسهیل امور و شفافیت و مقابله با فساد و .، اتفاقا گاه می‌تواند به ابزاری برای تسریع، تسهیل فساد، پنهان‌کاری، افزایش تقلب، رانت‌خواری و . تبدیل شود.
ادامه مطلب
به خاطر صرفا خستگی هم نیست ک اینو میگم ! 
+ از نادیده گرفته شدن، توهین، تمسخر از طرف دیگران بهم میریزم. تو دنیای واقعی سراسر همین شرایطه. خصوصا از طرف افرادی که هیچ وجه مشترکی با هم نداریم و مجبورا بینشون قرار گرفتم! و در دنیای مجازی هم انگار همینه اوضاع. :|
 
+ وبلاگ رو حذف نميکنم. ولی ديگه نمینویسم احتمالا. :|
 
+اونقدری که آدما آزارم دادن و میدن، شرایط نداده و نمیده!
 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب