نتایج پست ها برای عبارت :

دیگه زده خندم دراد

بسم الله
 
نگاهش می‌کنم. متعجب می‌شوم. می‌خندم. می‌خندم. می‌خندم. کنارِ او می‌خندم. کنارِ آدم‌ها باید بتوانی اشک هم بریزی. نگاهش می‌کنم. متعجب می‌شوم. چشم‌هایم خیس می‌شود. کنارِ آدم‌ها، نه. کنارِ او، خوشحالم. که اندوهم نیز خودش را قایم نمی‌کند.
من صبح زود پا میشم 
✅برای آموزش بیدار شدن از خواب
من صبح زود پا می شمدست و رو م رو می شویم
به مامان و بابا جونسلام و علیک می کنم
پاکیزه ام مثل گلخوب و ملوس و تپل
به به چقدر قشنگممی گویم و می خندم
به به چقدر قشنگممی گویم و می خندم
×امشب ساعتها یک ساعت به عقب برمیگرده، همون ساعت قدیم گذشته میشه 
دردسر منم م شروع میشه :|
شوهر خاله من همیشه همون ساعت قدیم رو میگه 
هر چی هم میگیم ساعت رسمی کشوره باز قبول نمی کنه 
×× خب بزارین یه چیزی تعریف کنم 
هر وقت کسی زمین بخوره، بعد از اینکه مطمئن شدم اتفاقی براش نیفتاده 
کلی میخندم (عمدا نمی خندم .خب خندم میگیره )
پله های ما خیلی سُره ، خواهرم چند باری خورده زمین 
چند شب پیش برای زنداداشم تعریف می کردم و می خندیدم /می خندیدیم 
م
می‌خندم به بادکه اغلب بی‌موقع می‌وزدمی‌خندم به ابرکه اغلب بر دریا می‌باردبه صاعقه نیز می‌خندمکه فقط می‌تواند چوپان‌ها را خاکستر کندو می‌خندم به.تا شاد زندگی کنممن می‌خندم،اما دنیا غم انگیز استواقعا غم انگیز است
| رسول یونان | 
از کتاب: چه کسی مرا عاشق کرد
راستش اصلا نمیتونم ديگه به هیچ پسری اعتماد کنم اصلا وقتی میگه دوست دارم خندم میگره 
ببخشید ولی بران غیر قابل باور شدن
مهر پارسال یادتونه مریض شدم ۲۰ روز من همش بیمارستان بودم
امسال هم همینجوری شدم
اصلا من هر موقع میخوام درس بخونم اینشکلی میشم
چ خبرا دوستان؟؟
از همین تریبون یه سلامی میکنم به اون آقایونی که تا وقتی میبینن یه خانومی در حال تعلیم رانندگیه از عمد یکاری میکنن اونو بترسونن بعد میان تو صورتش نگا میکنن
هی اقا صدامو داری؟؟ چند وقت بعد منتظرم باش چنان راهتو سد کنم که پشت فرمون اونقد بوق بزنی جونت دراد،اها شبم منتظرم باش نور بالا رو بزنم صاف بیوفته تو چشات کور شی به حول و قوه ی الهی که برا یه نابلد زورتو به رخ میکشی مریض بازی درمیاری. با یک انسان فوق کینه ای طرفی!
منتظرم باش داداچ ☺
امروز م
 دانشکده جدید را دوست ندارم. واقعا بزرگ است.  بیشتر از دانشجوهایش ظرفیت دارد و بیشتر از هر چیزی در دنیا من را کسل می کند. پای کوه قاف واقع شده و سیمرغ بر بالای قله هایش به پرواز در می آید و از آن بالا به ریش نداشته ما هار هار می خندد.
من هم می خندم. به خودم بیشتر از باقی چیزها. آنقدر می خندم که اشک از چشمانم جاری شود و بعد هق هق می کنم و ناله که جوانی هم بهاری بود و بگذشت. البته اوضاع تا همین دیروز چندان هم بد نبود. تا همین دیروز که من هنوز قدم در دانش
 دانشکده جدید را دوست ندارم. واقعا بزرگ است.  بیشتر از دانشجوهایش ظرفیت دارد و بیشتر از هر چیزی در دنیا من را کسل می کند. پای کوه قاف واقع شده و سیمرغ بر بالای قله هایش به پرواز در می آید و از آن بالا به ریش نداشته ما هار هار می خندد. من هم می خندم. به خودم بیشتر از باقی چیزها. آنقدر می خندم که اشک از چشمانم جاری شود و بعد هق هق می کنم و ناله که جوانی هم بهاری بود و بگذشت. البته اوضاع تا همین دیروز چندان هم بد نبود. تا همین دیروز که من هنوز قدم در دانش
خیلی خب من جدن حالم خوب نیست
نمیتونم با کسی راجبش حرف بزنم چون به طرز غیر ارادی خندم میگیره و خب کسی باورش نمیشه ديگه:/
دلم میخواد جا بزنم ولی اگه اینکارو بکنم تا آخر عمرم میتونم به خودم بگم 'بزدل بی عرضه'
می خوام بگم کم آوردم ولی جلوی خودمو میگیرم
از پنجشنبه عین سگ میترسم
ازینکه بیوفتم سر زبونشون میترسم ولی خب تقصیر خودمه اینقدر اصرار کردم
من اصلن نمیدونم میخوام از اینجا به بعد چیکار کنم ولی احتیاج دارم حافظه ام پاک شه هیچی یادم نیاد هیچی!!!!
این یک باور غلط است که جرم گیری دندان به مینای دندان آسیب می رساند، زیرا با آمدن تجهیزات بروز جدید به بازار مانند تجهیزات آلتراسونیک در جرمگیری های دندانی صدمه ای به مینای دندان وارد نمی شود.
برای کسب اطلاعات بیشتر به ادامه مطلب مراجعه شود
ادامه مطلب
توان جنگیدن ندارم دیگر خدا رو شکر.
پشت  تلفن خانم فلانی نشسته است به تشریح ماجراها. که حرفش را به من ثابت کند .
و من هیچ حرفی برای گفتن ندارم. تک جمله می‌گویم گاهی می‌خندم و تمام.
حتی غمم نمی‌شود از این اتفاقات. 
این اتفاق خوبیست.
 
توان جنگیدن ندارم دیگر خدا رو شکر.
پشت  تلفن خانم فلانی نشسته است به تشریح ماجراها. که حرفش را به من ثابت کند .
و من هیچ حرفی برای گفتن ندارم. تک جمله می‌گویم گاهی می‌خندم و تمام.
حتی غمم نمی‌شود از این اتفاقات. 
این اتفاق خوبیست.
 
1. گفتم معلم جدید اوردن؟ خیلی باحال می خنده :)) ری ری minute رو گفت مینیت و کم مونده بود برم برا خانومه چایی نبات بیارم خنده ش بند بیاد :| بعد اصن به همه چی می خندید. بعد من از خنده های اون خنده م گرفته بود، اون میگفت چرا میخندی؟ گفتم از خنده شما خنده م میگیره. 
اونم گفت منم از خنده تو خنده م میگیره. 
منم گفتم منم از اینکه شما از خنده من خندتون میگیره خندم میگیره.
اونم گفت منم از اینکه تو بخاطر اینکه از خنده من که بخاطر خنده توعه خنده ت گرفته، خندم گرفته.
وانتی تو کوچه داد میزنه سبزی دارم سبزی تازه.
من فکرمو بلند بلند تکرار میکنم: کاش من جای این وانتیه بودم. سبزی می فروختم. می رفتم.
خواهرم بلند بلند می خنده.
منم بلند بلند می خندم.
اما جنس خنده هامون فرق می کنه و این رو فقط من می دونم.
❆ #خنده:
 
 
ارزش خنده ام راکسی نفهمیدبه اجبار عکاس استاگر می‌خندم سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_سپکو@ZanaKORDistani63سپرای میخانهکانال شعرهای سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)https://t.me/sepkomikhanehhttps://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
چرا ازم فاصله میگیری پس بگو اون همه خاطره چیمنی که به پای تو موندم داری میری تو به خاطر کیمنی که هی پشت تو واستادم تنها نذاشتم اون .یه روزی فکر نمیکردم که از همون دستا یه چک بخورمد نامرد حداقل با من نه جلو این همه آدم نه با همه آره و با من نه مگه من آهنمدمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه رو درکت کرداز تموم غصه ها ردت کرد .دمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه رو درکت کرداز تموم غصه ها ردت کرد .یه کاری کردی یهو جا خور
همیشه تو خونه گفتم جای فلان وسیله فلان جاست، فلان وسیله رو فلان جا نذارین، این باید اینجا باشه، اون نباید اونجا باشه.
گاهی با زبون خوش، گاهی با صدای بلند، گاهی با دلیل و منطق.
امروز دوباره دیدم طبق معمول یه وسیله ای سر جای درستش نیست.
خندم گرفت و گذاشتم همونجا بمونه.
زندگی با همین کل کلاش قشنگه :)
1. دارم فکر میکنم یه ادم تا چه حد میتونه اسکل باشه که شب قبل ازمون یقین پیدا کنه عدد معدودش تو دیواره؟ باورتون میشه؟ سر همچین چیز شر و وری مشکل پیدا کردم :/ #رددادگان
2. میشه دعا کنید لاقل جزو پنج نفر آخر کلاس نباشم؟ :/ ذله شدم بخدا -_- بچه های مدرسه یه کوه بزرگن بنظرم :/ چه خبرتونه چه خبرتووووونهههه؟ -_-
3. چرا هیچی برا تعریف کردن ندارم؟ :(( چقد ديگه نمی خندم همش :( میدونم فردا کلی قراره کلی گریه کنم.
4. امروزم کلی برا کامبوجیا گریه کردم :(((
5. از مشاور مدرسم
 
م.ن حال خوشی نداشت! شامش رو که خورد رفت یه گوشه اما کاملا توو دیدم  با حرص شلوارشُ در آورد!
خندم گرفت و گفتم : چته زومبه؟! با تنبون هم دعوا داری !
گفت : یعنی من نمیتونم دو دقیقه با خودم و این تنبونم تنها باشم؟؟ 
از اون طرف س. هـ : گفت: نِــــــه ،نِمیشِد! اینجی کلش واس ماس!
بعد م.ن دز یک حرکت انتحاری گفت: عجب حالا که اینجوریه؟! پس بیا اینم مال ِ تو!
شعور نداره که  بی  شخصیت دوست داشتنی ِ بی تربیت !
 
نزدیک یک ماهی میشه که چیزی ننوشتم، نه که چیزی نداشته باشم واسه نوشتن! نه اصلا این طور  نیست! 
هزار   و یک کار داشتم و دارم  و در مجموع از زندگیم در دو ماه گذشته لذت بردم. 
رنج می کشم ، می خندم و  شادی میکنم و این ها همه یعنی این که زنده هستم و انسانم.
احتمال داره کارم به زودی به دادگاه پاسگاه کشیده بشه ، احتمال هر چیزی هست. 
از نمک نشناسی بعضی دور و بری ها ناراحتم ولی چیزی نیست که بخام چماقش کنم بکوبم تو سر دیگران
All is well
کلنگ  همچنان با شماس
بچگیام با تمام وجود می‌خندیدم
قدیما با چشمام
یه بازه‌ای که خیلی هم دور نیست، با لبم
و الآن، با دلم!
یه وقتاییش چشممم توش دخیل میشه اما نه همیشه
اصلا یه جاهایی هست که ظاهرم تغییر نمی‌کنه اما دارم می‌خندم!
 
خنده‌ی الآنم نادر و عمیقه
خنده‌ی قدیمام قشنگ بود
خنده‌ی بچگیم پر از زندگی
و من
گاهی دل‌تنگ انواع ديگه‌ی لبخندم میشم :)
اتفاقی اومدم پست سرآغازو خوندم . خندم گرفت .نوشتم اینجا به راحتی و با فراق بال صندوقچه ی دلم را باز میکنم و از هرچه بخواهم مینویسم . ولی تو این دوماه بعد از گزاشتن اون پست هیچ پستی نزاشتم چه برسه که بخوام صندوقچه ی دلمو باز کرده باشم . هربار میومدم یه چیزی منتشر کنم میگفتم نه ، ولش کن ، این مال خودمه نباید به کسی بگم . نمیدونم مشکل چیه . شاید من خیلی درونگرام .تو اون پست نوشتم اینقدر مینویسم و مینویسم چون عاشق نوشتن هستم . اونوقت تو این دو ماه خیلی
سلام
حرفات مثل چرخ و فلک توی ذهنم میچرخه
امشب یه ویدیو کال خانوادگی داشتیم ام و داداشم یکم از حال بدم کم شد
یه روزی بهم میگفتیم اگه نباشی چیکار میکنی
هرکدوممون یه حرفی میزدیم 
ولی هردومون میگفتیم که خیلی سخته و مطمئنا ديگه آدم قبلی نمیشیم
یادمه وقتی دانشگاه بودی اکثر روزهای ابری و بارانی باهم حرف میزدیم
و نمیدونم چه حالیه ک بیادتم ولی وقتی هواابریه بیشتر
و
امروز و فرداها و شاید هر روز زندگیم ابری باشه
لرزش دستام خوب نمیشه
همه را
《گفت: میگم که برای شما فرقی نمی‌کنه. خیلی وقته که ديگه همه‌تون تنهایید. فقط هنوز گرمین حالیتون نیست. همه‌تون فقط خودتونید و خودتون. این همه میری تو خیابون تا حالا کی دیدی یه نفر همین‌طوری قدم بزنه و چشمش به آسمون و درختا باشه و بخنده؟ یا اصلا الکی بخنده؟
گفتم: خودم که می‌خندم.
گفت: نچ! تو حکایتت سواست. دیوونه‌ای.
دیدم راست میگه. خیلی وقته ندیدم یکی دل سیر بخنده.
همدم گفت: شما آدما همیشه تنهایید. منتها اینو هیچ وقت نمی‌فهمید. وقتی بچه‌اید فکر
هوالرئوف الرحیم
می خندم.
حرف معمولی حال و احوال می کنم اما حرف نمی زنم.
بحث نمی کنم.
توضیح نمی دم.
تشریح نمی کنم.
و
بسیاااااااار راحتم.
خوش می رم و خوش بر می گردم. 
این اتفاق جدیدم است.
باید بنویسم و هر از گاهی مرور کنم که بسیار راهگشاست.
 
 
 
 
 
 
از صیح که بیدار شدم از کمردرد نمیتونستم از تخت پاشم همینطوری اینور اونور وول میخوردم که بتونم ت بخورم که البته اگه به جناب همسر بگم اینطوری شدممم پوست از کلم میکنه بابت اینکه نمیذاشت تنهایی خونه تی کنم چون همش سرکار بود و وقت نمیکرد کمکم کنه و من تنها دو روز کامل خونه موندم و بلخره کارم تموم شد برقی که توی خونه خوشگلم افتاده هم خستگی رو از تنم در میاره اما باز طاقت نیوردم و یه بار ديگه دستمال و جارو کشیدم که برااااق تر شه همه چی ال
چند روز پیش برای اولین بار به فکر فرو رفتم که آخرین باری که خندیدم کی بوده. البته لبخند که زدم. اما خنده را یادم نمی آمد. همین الان دراز کشیده بودم و داشتم توییتر فارسی میخاندم و ناگهان خندیدم. چنان خندم گرفت که سرمو کردم تو بالش. بعد در حین خنده پوست لبمو روی دندونام حس کردم. عضله های گونه م رو روی بالش حس کردم. بعد صربان قلبم و حس کردم. بعد نفس هامو. و همچنان داشتم میخندیدم. خنده ی خودمو بعد از مدت ها احساس کردم. بغضم گرفت. منقبض شدم.
1. سلااااااااام. چرا ديگه روزی هزارتا پست نمیذارم و اسکل بازیامو از سر نمی گیرم؟ دلیلش واضحه. ديگه ری ری نیست و قرارم نیست باشه. 
2. از 8 رفتم کتابخونه و تا الان 9 ساعت درس خوندم. حقیقتاً الان فقط کشش وکب زبان دارم ولاغیر :/ ملت چجوری روزی 17 ساعت میخونن؟ یه حسی بهم میگه قبل از کتابخونه هم یه ساعت باید بخونم :// درسته؟ ://
3. ولی بنظرم امروز خیلی خوب بود. اگه مشکل شصت بار مستراح رفتنم حل شه ديگه همه چی خوبه :| والا به خدا یه دیقه میشینم یهو میگیره :| مثانه م
رفاقت چن سالمو ک واسش عه خاهر نزدیک تر بودم تو دو دیقع بع حرفای یع پسر لاشی ک فقد دارع گاپشو میع فروخ
چرا این چن مدت هرکی میرسع یکی بم میزنع!؟؟؟؟

واقعن غرق شدین تو عشق و ادمای الکی و فیک !! عشق  چی باووو کشکع همع چییی اونم چی مجاااازی!!!؟؟؟؟؟
ولی نمیفهمــــــــــــــــــــــــه حرفامووو
پسرع مخش کردع !! خووحق دارعدستش تو کارع. بلدع چطوری مخ بزنعلنتی!
بم میگع خالع اییادمـ باشع اسیناشو تویع پست رمزدار بزارمـ طرف خعلی گاگولع.
نمی
 
یادم نیست دقیقا بیتش چی بود یا از کی بود ولی خوب یادمه زنگ ادبیات بود همون موقعی که معلممون اومد بیت رو معنی کنه و آخرش گفت کلا دو سری ادم خیلی نادونن!گروه اول اونایی ان که همه چیو سخت میگیرن.!یهو یاد مامانم افتادمخندم گرفت.ولی الان ک چند روز گذشته وقتی به حرفش فکر میکنم میفهمم این منم ک نادونم!!!#لطفا_نادان_نباشیم[:
 
+دارم سعی میکنم سخت نگیرم.دارم سعی میکنم به خودم بفهمونم آدم گاهی وقتا تا ی غلطایی رو نکرده باشه نمیتونه قدمای بعدی رو برد
1. صبحی که با چایی دارچینی که بابای آدم به آدم بدهد آغاز شود صبحی ست از صبح های بهشت.
2. میدونید از صبح تا حالا چه اهنگی افتاده سر زبونم؟ دختر مردم پکرم کرده شماعی زاده :))) بعد هی "پکر" رو میگم "کپر" کلی می خندم خودم به خودم :)) بعد تازه بیشتر اون قسمتش افتاده تو دهنم که میگه "میدونه، اره میدونه، خود شیطون بلاش میدونه" :))) بعد بابام در سکوت نگاهم میکنه :))) میگه حداقل یه چی بخون من بلد باشم. میگم تو چی بلدی؟ میگه بیا معین بخونیم :))) 
3. اون روز تو مدرسه قیاف
معرفی کتاب رمان گلشیفته
کتاب گلشیفته داستان رقابت کاری بین دو مرد است که باعث می‌شود تقاصش را یک دختر پس بدهد. یک دختر تنها و بی‌پناه. و نتیجه‌ی اش می‌شود 7 سال دوری.
در بخشی از کتاب رمان گلشیفته می‌خوانیم:
هانیه_ البالو. شفتالو. کجایی؟ شفتالو تو که اینجایی. چرا صدات در نمیاد؟_ شفتالو و زهر مار. اسم به این قشنگی درست بگو ديگه.هانیه_ خب حالا. همچین میگه اسم به این قشنگی انگار میخواد بگه هانیه. برو بابا تو هم با این اسمت. اخه اینم اسمه تو داری
معرفی کتاب رمان گلشیفته
کتاب گلشیفته داستان رقابت کاری بین دو مرد است که باعث می‌شود تقاصش را یک دختر پس بدهد. یک دختر تنها و بی‌پناه. و نتیجه‌ی اش می‌شود 7 سال دوری.
در بخشی از کتاب رمان گلشیفته می‌خوانیم:
هانیه_ البالو. شفتالو. کجایی؟ شفتالو تو که اینجایی. چرا صدات در نمیاد؟_ شفتالو و زهر مار. اسم به این قشنگی درست بگو ديگه.هانیه_ خب حالا. همچین میگه اسم به این قشنگی انگار میخواد بگه هانیه. برو بابا تو هم با این اسمت. اخه اینم اسمه تو داری
1: سیستم من کنار سرور ازمایشگاه هستش، امروز جدی ترین و مغرورترین پسر گروهمون باهاش کار داشت یه دفعه اومد گفت کجا بریزمش؟
 یه نگاه بهش انداختم و خودمو کنترل کردم و چند دقیقه بعدش رفتم بیرون کلی خندیدم
برگشتم نگاش کردم خندم گرفت گفت چیه؟گفتم هیچی سوتی بدی دادی!!!
گیر داد که چی گفتم؟گفتم نمیتونم بگم :))گفت بی مزه
2: امروز بحث کلاسمون راجع به یه سیستمی بود که نویسندش آقایی به اسم LeCun بود
مدرس برگشت گفت این آقای (لی ک.و.ن) توی توئیتر خیلی باحاله، حیف ف
توی یک هفته ای که اینترنت قطع بوده سه تا کتاب "جوندار" خوندم. بسیار راضیم.
 
به شدت خوابم میاد چون دیشب اصلا خوب نخوابیدم و تا صبح از هر دری حرف زدیم با هم، از چاقی و تناسب اندام گرفته تا عادت هایی که وقتی ترکشون می کنی، معجزه رو می بینی. وقتی به خودم اومدم  هلال ماه از لای پنجره ی اتاقم معلوم شده بود و قلبم رو لبریز از عشق و امید کرد. ازش عکس گرفتم، هرچند لازم نیست براش بفرستم چون اون هم همزمان داشت به ماه نگاه می کرد. بعدش وقت کنده شدن از رخت خواب
آنقدر پهلویم درد می‌کند که با هر سرفه خم می‌شوم.
آنقدر دردم زیاد است که نماز صبح را با تیمم بر روی گرد و خاک میز کناریم خواندم بدون چادر!
آنقدر دردم زیاد است که اشکهایم میل به خشک شدن ندارند.
آنقدر درد دارم که به مادر مریضم بیشتر از قبل زنگ میزنم و غیرطبیعی می‌خندم و او می‌گوید الهی همیشه بخندی.
می‌دانید؟
من درد پهلو نکشیده بودم من دردی را به تنهایی نکشیده بودم روضه ی حضرت زهرا مرا به گریه وا‌می‌دارد می‌خواهم آرامشم را حفظ کنم نمی‌توانم.
اسنپبحث با مسافر سر حجاب
پیاده شدن/کردن مسافر
تقدیر بچّه‌های بسیج دانشگاه از راننده اسنپ
پست پیج اینستاگرام شبکه‌ی من و تو»
و بعدش من که داشتم با یه حس عجیبی کامنت‌های مردم زیر اون پست رو می‌خوندم.
فکر کنم اوّلین بار بود که خودم رفتم کامنتای زیر یه پستی رو بخونم. قبلن همیشه اسکرین‌شات‌های بقیّه از کامنت‌ها رو می‌دیدم می‌خندیدم.
ولی این یه حس خیلی عجیبی داشت.
وسط خوندن کامنت‌ها اگر یکی توجّهم رو جلب می‌کرد می‌رفتم بیوش رو می‌خوندم.
ادم هر‌کاری میکنه تا حال خودشو خوب کنه!
حتما من ادم نیستم‌که در پی بد کردن حال خودمم!
راستش نمیدونم ، نمیدونم حالم خوبه یا بد!چرا خوب؟چرا بد؟!
جدیدا سعی میکنم تنها از پس کارام بربیام!شایدم جدیدن نیست.
داشتم با زهرا و سحر حرف میزدم.دیدم من یه سری رفتارم فقد واسه یه برهه زمانی بود که واقعا داشتم به هر‌چیزی چنگ میزدم تا تو باتلاق غرق نشم!
مثل یه زخمی که روش نمک بپاشن دیروز موندم دانشگاه!تا نمک پاشیده شه!تا اشکم دراد از دردش تا عادت کنم!تا ضد عف
این صحنه هایی که دارم میبینم همش شبیه انقلابه.یادمه هر وقت چیزی در باب انقلاب دهه پنجاه و شصت میشنویدم،محکم چشامو میبستم و توی دلم داد میزدم که شکرت خدا جونم که نه توی اون دوره بودم و نه اونهمه سختی رو تحمل کردم.شکرت خداجونم که شاهد از دست دادن عزیزام نبودماما این روزا اوضاع ی جوریه که قلبم داره میلرزه.ترس ی طناب انداخته گردنم و اشکمو در آورده.واقعا دلم میخواد از شیرازیا بپرسم فکر میکنید اصن دارید چیکار میکنید؟این کاراتون زیاد از حد بی
داستان قشنگ مورچه و کک
روزی، روزگاری کک و مورچه ای با هم دوست بودند. یک روز کک به مورچه گفت دلم از گشنگی ضعف می رود.» مورچه گفت من هم مثل تو.» کک گفت بریم چیزی بگیریم و شکم مان را وصله پینه کنیم.» و نشستند به صحبت که چه بگیریم؟ چه نگیریم؟» گردو بگیریم پوست دارد.» کشمش بگیریم دم دارد.» سنجد بگیریم هسته دارد.» بهتر است گندم بگیریم ببریم آسیاب آرد کنیم؛ بیاریم خانه نان بپزیم و بخوریم.» کک رفت گندم گرفت آورد داد به مورچه. مورچه گندم را ب
بسم الله مهربون :)
 
1. امتحان سخت بود، خیلی هم سخت بود! طوری که بعدش منی که هیچ وقت چک نمیکنم وسط حیاط نشسته بودم و تند تند داشتم میشماردم ببینم تعداد درست هام به اندازه ی نصف سوال ها هست که پاس شم یا نه، که تهش هم نشد البته!
میم خیلی ناراحت بود، دوست پسرش طفلکی اومد بغلش کرد که یهو با عصبانیت داد زد ولم کن، بغل تو مگه برای من نمره میشه؟! از اون لحظه هر موقع قیافه دوست پسرش یادم میاد هم خندم میگیره هم دلم میسوزه، بنده ی خدا بدجوری جا خورد!  به نظ
این مطلب رو بخاطر روز وبلاگ نویسی می نویسم اگرچه با تاخیر ، پس شروع میکنم به نگارش متنی در مورد وبلاگ نویسی خودم بنا به پیشنهاد آقای هاتف و هر کسی که این مطلب رو می خونه دعوت به انجام این کار می کنم :)
زیاد حافظه درست و حسابی ندارم و نمی دونم که چی شد با وبلاگ نویسی آشنا شدم اما فکر می کنم طرفای سال 88 یا 89 بود که مثل خیلی ها توی بلاگفا شروع کردم دغدغه قالب رو از روز اول داشتم که همین موضوع باعث شد به انجمن وبلاگ نویسان که اونروزها در اوج خودش بود
دیوونه شدم 
رفتم نشستم وسط حال پذیرایی
به هر وسیله ای ک چشمم میخورد خندم میگرفت 
انقد بیصدا خندیدم ک انگار چشام بهشون برخورد و اونام شروع کردن
انقد باهم مسابقه دادن ک هردو خسته شدن 
دماغمم ک انقد پر شده بود ک انگار یه سنگ کیلو بود ک روی صورتم سنگینی میکرد
خیلی چیزا برام مرور شد
همه تلخ بود همه حل شده بودن توی هاله ی تاریک مشکی و کثیف چرکو 
شیرین و مثبت نداشتن 
اونا اصا نبودن ک بخان حل بشن یا نشن
نمیدونم شایدم.
ههییییی 
چقد برا خودم گریه کردم
ب سنتی میوه درمانی را تقریبا برای درمان هر دردی توصیه می کند . بسیاری از بیماری های گوارشی ، عفونی و پوست و مو با میوه درمانی اصولی درمان پذیرند.
به گزارش افکارنیوز، هر میوه ای که در طبیعت یافت می شود، قطعا دارای خواص بی شماری است و بسیاری نیز خواص درمانی دارند.
میوه های شفابخش از نگاه طب سنتی میوه هایی هستند که از لحاظ ارزش غذایی بسیار مفید هستند.
میوه ثمر طبیعت و تنزیلى از میوه‌ هاى بهشتى است. کسانى که مرتب با انواع میوه‌ ها خود را تغذیه 
 
محمدرضا گار حیف
دانلود آهنگ جدید محمدرضا گار به نام حیف
Mohammadreza Golzar - Heif
موزیک و ترانه : علی یاسینی ؛ تنظیم : فربد فروغی
+ متن ترانه حیف از محمدرضا گار
حیف عمری که گذاشتم پای تو / تو که خوبه حال تو من شکستم جای تو
حیف هرچی آرزو کردم برات چند سالو / صب کنم تا فکرت از سرم دراد
 

ادامه مطلب
می رود از شرق بر سوی جنوب
آفتاب عشق ما اندر غروب.
چون شهید بی گنه قربانشده،
عشق را در سینه کردم گور و چوب.
 
از الف تا حرف یا آموختم،
یا الفبا را خطا آموختم.
خسته گشتم از فریب آدمی،
از سگان رسم وفا آموختم.
 
رنگین کمان زیبا دیبای اطلس تو،
از من روی، رود دل یک عمر از پس تو.
رنگین شود جهانت چون رنگ اطلس تو،
قلب مرا رباید رنگ بنارس* تو.
 
تو که می دانی مرام و مقصدم،
در سر هر یک قدم گردی سدم.
تو که بد کردی، نمی گویم بدت،
تا خدای من نپندارد، بدم.
 
تمام عمر م
پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرمپیش از آنکه پرده فرو افتدپیش از پژمردن آخرین گلبر آنم که زندگی کنمبر آنم که عشق بورزمبرآنم که باشمدر این جهان ظلمانیدر این روزگار سرشار از فجایعدر این دنیای پر از کینهنزد کسانی که نیازمند منندکسانی که نیازمند ایشانمکسانی که ستایش‌انگیزندتا در یابمشگفتی کنمباز شناسمکه‌امکه می‌توانم باشمکه می‌خواهم باشم؟تا روزها بی‌ثمر نماندساعت‌ها جان یابدلحظه‌ها گران‌بار شودهنگامی که می‌خندمهنگامی که می‌گریمهن
نمی‌دونم چند نفر، سرچ هم نمی‌کنم، ولی می‌دونم تو هر ثانیه‌ای که من دارم نفس می‌کشم، نگاه می‌کنم، گوش میدم، با لذت غذا می‌خورم، خوابیدم، فکر می‌کنم، غمگینم، گر، می‌خونم و می‌خندم، چند نفر تو دنیا هستن که آخرین نفسشون رو کشیدن، آخرین نگاهشون، آخرین استماعشون، خوردنشون، خوابشون، فکرشون، غمشون، احساسشون، صداشون و خنده‌شون رو گذروندن. ساده است، بدیهیه، چیزیه که با گفتنش مردم شونه بالا می‌ندازن و میگن خب که چی، ولی هولناکم هست، واق
من راه‌های خودم را برای مواجهه با دردهام دارم، همانطور که هر آدمی. اما وقتی هیچ کدام جواب نداد پناه می‌برم به حمام. حمام کمد کودکی‌های من است. گوشه‌اش چمباتمه می‌زنم در خودم و به صدای بغضم و آب‌ها فکر می‌کنم. گاهی دراز می‌کشم کفش. می‌گذارم سلولهام یخ بزنند. یا از گرما بسوزند. بعد فکر می‌کنم. سعی می‌کنم خودم را بریزم بیرون.به تو گفتم درد بزرگ‌تری را جای درد خودم می‌نشانم. آن طور آرام خواهم شد. ولی گاهی دیگر درد بزرگ‌تری وجود ندارد. برای م
سلام!
دوست پسرم با دوستش رفته اسکاتلند. روز اول سفرش تا ۱۲ خوابیدم و بعد نان پختم، ماست درست کردم و شام برای مامان و بابام آماده کردم. اولش برام رفتن اش خیلی سخت بود. و سعی می کنم کم بهش پیام بدم که بتونه از طبیعت گردی لذت ببره.
این روز ها درگیرم با درست کردن وبسایتم و فکر کردن راجع به بهتر شدن در کارم. کار آزاد کردن خیلی سخت تر از چیزیه که فکر می کردم. و سرعت حرکت ام خیلی کند هست. امروز خشایار بهم پیشنهاد داد که باهاش همکاری کنم و یه آژانس عکس رو ت
دیشب با پ حرف میزدم، بهش گفتم که چندشب پیش‌ پشت سرهم
خوابتو دیدم وخواب دیدم ی چیزیت شده، البته که ازاین شانسانداریم
چیزیت بشه گفت اتفاقا دستم شکسته ! گفتم کدوم جیگری
زده دستتوشکسته هزاران ماچ بهش حرصش دراومد
گفتم این نتو کی وصل میکنین پس ،من نسخمممم نسخخخخخ 
گفت فعلا نباید وصل کرد تااوضاع آروم شه 
وبعدش شروع کرد ب کلکل و خندم گرفته بود و از استرسم کم شد! 
وبازم برای چندمین بار ایمان آوردم ب حس شیشمم و اینکه هروقت
دوستام چیزیشون میشه ،من حسش
حسن این عکس رو برام توو واتس‌اپ فرستاده و نوشته "یادته؟!"مگه می‌شه آدم یادش نباشه آخه؟! سال آخر دوره کارشناسی بهمون خوابگاه ندادن و مجبور شدیم خونه بگیریم. این هم آشپزخونه همون خونه ست که هر دو هفته یه بار، دو نفره تمیزش می‌کردیم. آدم‌ها گذر روزها رو یادشون می‌مونه ولی روزگار نامردتر از این حرف‌هاست. به قول فیلم the angriest man in brooklyn، "روی سنگ قبرم می‌نویسند هنری آلتمن ۲۰۱۴-۱۹۵۱، تا الان نمی‌دونستم تاریخ‌ها هیچ اهمیتی ندارن، مهم اون خط فاصله
جمله‌ی "نباشی،نیستم"وما خبر از مرگ کسی در نبود شما را نمی‌دهداین یعنی نباشی دیگر آن ادم سابق نیستماین که آدم سابق نیستم، یعنی دیگر مثل قبل زندگی نمی‌کنممثل قبل نمی‌خندماز خودم عکس نمی‌گیرمسینما نمی‌رومهیچ چیز سرذوق نمیاوردماهنگ مورد علاقه.غذای مورد علاقه لباس مورد علاقه.هیچ علاقه ایی وجود نداردنه سردی بستنی توی چله تابستان رو حس میکنمو نه گرمای هات چاکلت توی برف زمستانهیچ حسی وجود نداردتوی آینه به خودم لبخند نمی‌زنمشب‌ها
دیدم شهرداری دولت آباد بنر زده که در اون آغاز پروژه ادامه خیابان جانبازان را اعلام کرده بود . خوشحال شدم که بالاخره این پروژه بعد از سالها تاخیر شروع شد به محل رفتم .تو ذهنم این بود که چندین لودر و بولدوذر و . اونجا کار می کنند .ولی دیدم چند تا کامیون شن اونجا ریختند و چند صدتا جدول و سیصد چهار صد متر از یک باند را جدول گذاری کرده بودند . خندم گرفت چه چیزایی تو ذهنم بود  
احسان محمدی فاضل: دیشب که پیاده میرفتم سمت خونه پسرک دستفروشی صدایم کرد و گفت آقا بیا برای ولنتاینت کادو بخر. به سمتش رفتم، با خنده بهش گفتم به ولنتاینم چی بدم که خوشحال بشه ؟ با دقت به اجناس نگاه کرد شکلاتی رو انتخاب کرد، انگار که خودش دلش می خواست آن را به ولنتاینش بدهد. ازش خریدم بازش کردم لب جوی که بوی لجنش آدم را خفه می کرد نشستم. بسته شکلات را که باز می کردم صدای نفس عمیقش که از فاصله بو می کشید شنیدم انگار با تمام وجود بوی آن شکلات را میخ
1_ یادمه که خیلی دیر تلویزیون رنگی خریدیم. یکی از اون سیاه و سفیدایی که قابش زرد بود داشتیم :) من همیشه منتظر این بودم که بابام با یه تلویزیون رنگی از در بیاد تو  :). مامانم همیشه می گفت یه روزی میرسه که چند تا تلویزیون میگیریم ولی هیچ کدومتون نگاهشم نمی کنید؛ راست می گفت بعد گرفتن رنگیش، سیاه و سفیده شد مخصوص بازی با میکرو، البته طبق معمول برادران گرامی کلک میزدن بهم، که بده ما قارچ خور رو بازی کنیم به ماریا برسیم تو نگاه کن، ماریا خوشگله :)
الان
مدیرعامل سازمان تاکسیرانی شهر تهران گفت: براساس دستورالعملی که وزارت کشور تصویب و ابلاغ کرده است تاکسی‌های اینترنتی مجازند در روزهای بارانی و آلوده نرخ کرایه را افزایش دهند.علیرضا قنادان مدیرعامل سازمان تاکسیرانی شهر تهران در گفت‌وگو با خبرنگار شهری خبرگزاری فارس، درمورد قیمت‌گذاری و نرخ تاکسی‌های اینترنتی، اظهار داشت: این مسأله یکی از موضوعات چالش‌برانگیز در زمان تدوین دستورالعمل نظارت بر تاکسی‌های اینترنتی بود.
وی افزود: براساس
عزیزم!
دوتا خبر بد دارم و یه خبر خوب.
خبر بد اول اینه که پایان‌نامه ام اصلا پیش نمی‌ره و حسابی خسته‌ام کرده لعنتی.
خبر بد دوم اینه که امروز رفتم قیمت دوربین‌ها رو دیدم، باورت می‌شه دوربین 33 میلیونی هم داریم؟ حتی گرون‌تر از این هم هست! با این شرایط فعلا نمی‌تونم دوربین بخرم.
اما خبر خوب اینه که شوهرت انقدر به خودش و توانایی‌هاش ایمان داره که مطمئنه یه پایان‌نامه خیلی خفن می‌بنده و یه دوربین خیلی خفن هم می‌خره. بعد یه روز که با هم رفتیم سفر
آموزش اقدامات لازم و فوری بعد از حمله صرع
موقعیت مناسب برای ریکاوری به افراد کمک می کنند که بعد از حمله راحت تر به موقعیت خود باز گردند . حال برای ریکاوری مناسب در این قسمت از سلامت نمناک راهکارهایی وجود دراد که مرحله به مرحله به شما معرفی می کنیم .اقدامات بعد از حمله صرع را که نقش بسیار مهمی در نجات فرد مبتلا دارد را بیاموزید تا اگر کسی از اطرافیان و دوستان و یا حتی در خیابان دچار ان شد شما ناجی او باشید. 
بیماری صرع چیست؟
در بخش های قبلی سل
فکر میکردم مثل مامان من،ديگه مادر شوهر پیدا نمیشه، یعنی فکر میکردم شانسِ کاملا ،خدا برای کسی خیلی بخواد نصیبش میکنه.
امروز جلسه بود،مادر شوهر همکار گرام هم بودن، همیشه از اینکه چه همسر خوبی خدا بهش داده لذت میبردم.همه چیز تمامِ تو رفتار ،متشخص،مبادی آداب،خیلی دوست داشتم بدونم چنین آقایی مادرشون کی هستن.وقتی دیدمش با خودم گفتم خدایا!چه شااااااااانسی!اون از همسر این از مادرشوهر.به حدی آروم مظلوم پر از انرژی مثبت بود که رسیدم خونه گفتم به ما
سلام دو هفته است که تو مریضی حالت خوب نیست بیمارستان بستری شدی خیلی با خودم درگیرم بیام ملاقاتت اما غرورم این اجازه رو بهم نمی ده سعی می کنم زیاد گوش ‌وایستم ببینم چی در موردت می گن اما هیچی در موردت نمی گن خودم هم نمی تونم از کسی بپرسم کدوم بیمارستان بستری هستی اصلا  خوب هستی یا نه 
سعی می کنم بی رحم باشم خیلی بی رحم  
از خودت پرسیدی من چی کار کردم که یهو تنهام گذاشت ازم رو برگردوند نه نپرسیدی فکر نکنم برات مهم باشه هر کس بهم نگاه می کنه می تر
دانلود اهنگ دمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه رو درکت کرد مسیح و آرش AP
دانلود کامل دمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد
برای این لحظه در وبلاگ دی ال موزیک مرجع دانلود اهنگ های جدید و پرطرفدار موزیک دمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد کاری از مسیح و ارش برای دانلود با کیفیت عالی را مشاهده می کنید
دانلود آهنگ دمت گرم مسیح و آرش AP با لینک مستقیم,آهنگ جدید مسیح و آرش AP Damet Garm, آهنگ . دمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه
متن طولانیه و تجارب گران قیمتم(!!) رو خلاصه هم کردم در انتها :)
با خستگی و کوفتگی بعد از ظهر رفتیم جمهوری که پاساژای امجد و دور و برش رو زیر و رو کنیم. هر مغازه ای که رفتیم نداشت، یکیشون اما گفت برید فلان الکترونیک اگه نداشته باشه هم معادلش رو پیدا میکنه میده. رفتیم. توی پاساژ به اون داغونی یه دفتر خیلی باکلاس بود با در عجیب و غریب و چندتا دوربین جلوی در، زنگ رو که زدیم بعدش یه ملودی فرنگی پخش شد و چندلحظه بعد رفتیم تو. دو تا ساعت یکی به وقت ایران
لنز canon EF 500mm f/4L IS II USM یکی از بهترین لنز های تله فوتوییست که می توانید در بازار پیدا کنید.  این محصول که توسز برند کنون ساخته شده است با فاصله کانوین اش هر جسمی تا فاصله چند صد متری را جلوی چشمانتان می آورد و شفافیت تصویر را در تمام حالت ها در بالاترین میزان نگاه می دارد با اپرچر 4 که دراد نو را به خوبی عبور می دهد و در فضای تاریک هم تا حدی پاسخگوی نیاز شما هست.
موتور فوش از نوع یو اس ام بوده و در سکوت کامل و سرعت بالا و دقت باور نکردنی عمل م
دوربین نی D800 با قلبی 36 مگاپیکسلی و فول فرم و با پردازگشری قوی وارد میدان دشه است تا یکی از محبوب ترین های میان رده نی باشد. این دوربین عکاسی به خاطر رزولوشن بالایی که در فیلم و عکس از خودش نشان داده طرفداران زیادی را جذب کرده است و با گزشت این چند سال هنوز هم می توان گفت که برای مبتدیان و نیمه حرفه ها گزینه ای ایده آل است.
سرعت پردازش بالای اطلاعات و در کل کیفیت مقبول عکاسی سبب شده تا نزد عکاسان ورزشی و حیات وحش و خبرنگاران نیز محبوب واقع
برای اولین بار رفته‌بودیم خانه‌ی سعید که تازه از مستاجری رها شده. ننه هم آنجا بود و هر چند دقیقه یک بار می‌گفت :خونه‌ی آدم قد مستراح باشه، اما مال خودش باشه!» آخر یکی از جمع گفت:حالا این چیه هی تکرار می‌کنی؟ بگو قد لونه‌ی مرغ مثلا. چرا هی میگی مستراح؟» ننه گفت:از قدیم همین‌جوری میگن.» مادربزرگ گفت:نه والا. از قدیم میگن خونه‌ی آدم قد لونه مرغ باشه، ولی مال خودش باشه. مستراح نمیگن» اما ننه قبول نکرد.
چند دقیقه بعد بحث متراژ خانه شد و ننه گ
امشب بعد از چند شب دال دوست داشتن خوندن و این داستانش راجب عادت بود و جالبه که به حال الان من میاد و قبلش داشتم بهش فکر میکردم.منم توی خونه همیشه جای مخصوص خودمو دارم و تقریبا همه میدونن حتی مثلا زنداداش وقتی اونجا میشینه بدون هیچ حرفی میگه عه ببخشید نشستم سر جای تو؛ و منم تقریبا یه حس مالکیت به اون فضا دارم؛ مثلا تا چند ماه پیش که چیدمان مبلا رو تغییر بدیم جای مخصوص من یه مبل تک نفره ورودی پذیرایی بود زیر پریز برق بعد که مبلا رو جابجا کردیم گش
برای دوستانم پیامک می‌فرستم. واقعا عجیب است. این شرایط عجیب و باور نکردنی‌ست! گمانم زده به سرم! گاهی بلند بلند به این اوضاع می‌خندم! به لطف بعضی‌ها در زمان سفر می‌کنیم و برگشته‌ایم به سال 2008! برای هم SMS می‌فرستیم! اوریل لوین تور جهانی 2008 The Best Damn Tour را برگزار کرده. و به قول ثمین از بدبختی کنسرتشم نمی‌تونیم بریم آخه!»
 
 
پ.ن1: موهایم با قدرت می‌ریزند. از این قرص ال‌دی فعلا حساس شدن ش به من رسیده! معلوم نیست چه زمانی به کمک موهایم خواهد
اشتباه است ریختن احساسات زودگذر روی داریه. ولی من الان از آدم‌ها بدم می‌آید. بعضی‌ها هم که تحفه‌اش را آورده‌اند، خیال کردید که هستید؟ هه، همه‌تان را با هم، شبیه یک کپه برف، در مشتم گلوله می‌کنم و پرت می‌کنم تو صورت روزگار.
گرسنه‌ام. دلم یک کیک شکلاتی، شکلات شکلاتی، ویفر شکلاتی، خامه‌ی شکلاتی، خلاصه یک کوفت شکلاتی می‌خواهد.
از آن شب‌هاست که پتانسیل زدن زیر کاسه کوزه‌ی نوشتن و خاطره و وبلاگ و این چرندیات را دارم. گمانم امشب در حضیض نمو
ایستاده‌ام روبروی گلدان‌رز‌های قرمز و با قیچی شاخه‌های بلندشان را کوتاه می‌کنم، خار یکی از گل‌ها در انگشت سبابه‌ام فرو می‌رود، عینک دایره‌ایم را بالاتر می‌آورم و موهای افتاده بر گوشه‌ی چشمانم‌ را به کناری می‌زنم، با دقت خار را از دستم بیرون می‌کشم و دوباره به سمت شاخه‌ی رز گوشه‌ی گلدان خم می‌شوم که گوشه‌ی روسری گلدار سفیدم کشیده می‌شود، می‌چرخم و آلفرد خندان را مقابلم می‌بینم، بعد از سلام و احوال‌پرسی حال مادرش را می‌پرسم و
بعد از اینکه سفارش مشتری‌ام را به صورت حضوری تحویل دادم به علیرضا زنگ زدم. من و علیرضا 8 سال است که با هم دوستیم.+ زنگ زدم ببینم کجایی با هم یه سیگار بکشیم.- مگه تو سیگار می‌کشی؟؟؟!+ آره!- جدی میگی؟؟! معتاد شدی؟! به‌به! ایشالا همیشه به شادی و خبرای خوب! خیلی خوشحال شدم!!
آریا سر به سرم می‌گذارد و می‌گوید که من از بچگی الگوی او در زندگیِ سالم بوده‌ام! دختر مردم سیگاری شد رفت! خداحافظ ورزش! خداحافظ کوهنوردی! خداحافظ تردمیل!» از حرف‌هایش بلند بلن
مسیح و آرش ای پی دمت گرم
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش ای پی به نام دمت گرم
Download New Music Masih & Arash Ap - Damet Garm
متن آهنگ دمت گرم مسیح و آرش APچرا ازم فاصله میگیری پس بگو اون همه خاطره چیمنی که به پای تو موندم داری میری تو به خاطر کیمنی که هی پشت تو واستادم تنها نذاشتم اون .یه روزی فکر نمیکردم که از همون دستا یه چک بخورمد نامرد حداقل با من نه جلو این همه آدم نه با همه آره و با من نه مگه من آهنمدمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه رو درکت کرداز
مسیح و آرش ای پی دمت گرم
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش ای پی به نام دمت گرم
Download New Music Masih & Arash Ap - Damet Garm
متن آهنگ دمت گرم مسیح و آرش APچرا ازم فاصله میگیری پس بگو اون همه خاطره چیمنی که به پای تو موندم داری میری تو به خاطر کیمنی که هی پشت تو واستادم تنها نذاشتم اون .یه روزی فکر نمیکردم که از همون دستا یه چک بخورمد نامرد حداقل با من نه جلو این همه آدم نه با همه آره و با من نه مگه من آهنمدمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه رو درکت کرداز
مسیح و آرش ای پی دمت گرم
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش ای پی به نام دمت گرم
Download New Music Masih & Arash Ap - Damet Garm
متن آهنگ دمت گرم مسیح و آرش APچرا ازم فاصله میگیری پس بگو اون همه خاطره چیمنی که به پای تو موندم داری میری تو به خاطر کیمنی که هی پشت تو واستادم تنها نذاشتم اون .یه روزی فکر نمیکردم که از همون دستا یه چک بخورمد نامرد حداقل با من نه جلو این همه آدم نه با همه آره و با من نه مگه من آهنمدمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه رو درکت کرداز
مسیح و آرش ای پی دمت گرم
دانلود آهنگ جدید مسیح و آرش ای پی به نام دمت گرم
Download New Music Masih & Arash Ap - Damet Garm
متن آهنگ دمت گرم مسیح و آرش APچرا ازم فاصله میگیری پس بگو اون همه خاطره چیمنی که به پای تو موندم داری میری تو به خاطر کیمنی که هی پشت تو واستادم تنها نذاشتم اون .یه روزی فکر نمیکردم که از همون دستا یه چک بخورمد نامرد حداقل با من نه جلو این همه آدم نه با همه آره و با من نه مگه من آهنمدمت گرم کی تورو اینطور بد عادتت کرد کی توئه دیوونه رو درکت کرداز
… حضور در هیأت جوانان وحدت اسلامی و همراهی و شاگردی استادی نظیر علامه محمد تقی جعفری بسیار در رشد شخصیتی ابراهیم موثر بود. در دوران پیروزی انقلاب شجاعت های بسیاری از خود نشان داد. اهل ورزش بود. با ورزش پهلوانان یعنی ورزش باستانی شروع کرد, در والیبال و کشتی بی نظیر بود. هرگز در هیچ میدانی پا پس نکشید و مردانه ایستاد.
در باشگاه کشتی بودیم, آماده می شدیم برای تمرین. ابراهیم وارد شد, چند دقیقه بعد یکی از دوستانش آمد و بی مقدمه گفت: ابرام جون, تیپ و ه
من اشتباه کردم. اشتباه کردم که امروز خانه را جارو کشیدم؛ آشپزخانه را تمیز کردم؛ ناهار پختم؛ آن مقاله‌ی کوفتی را بالاخره کامل خواندم؛ پادکست گوش دادم و حالا بی تو، نشسته‌ام یک گوشه و قهوه می‌خورم. خانه‌ای که تو در آن نباشی، گیرم که برای من تمیز باشد و بوی عود، خوش‌بویش کند؛ وقتی نفس تو در آن نباشد، چه فایده؟ مقاله‌ای که برای تو تعریف نکنم و اول تا آخرش را نقد نکنی، به درد کدام علم می‌خورد؟ بی تو غذا خوردم و سریال دیدم؛ همه‌‌ی موادش به اند
سلام.حالا یاد گرفته‌ام همه‌جا با تو وارد مکالمه شوم. مکالمه‌ای یک نفره. وقتی توی اتوبوس در حال له شدنم. وقتی توی یک جلسه نشسته‌ام. وقتی روی تردمیل می‌دوم. وقتی دمبل‌ها را با مکافات بلند می‌کنم. وقتی توی صف تاکسی ایستاده‌ام. وقتی نصفه شب با چشمان خواب آلود کنار یخچال می‌ایستم و بطری آب را قلپ قلپ بالا می‌کشم. وقتی توی اتاق پرو روبروی یک آینه هستم. وقتی آرایشگر ابروهایم را برمی‌دارد. وقتی روی تخت خواب دراز کشیده‌ام و به سقف نگاه می‌کنم. و
یا راحم المساکین
(ای ترحم کننده به مسکینان)
 
آقا تولد میخوان بگیرن، و من هم به دلایلی باید برم. بگم این تولد برام عذاب آور تر از چیزهای ديگه است باورتون میشه؟ 
 
 
+به شکلییی این روزها اتفاقات و احساسات خودم نسبت بهشون، من و یاد یه بنده خدایی می اندازه، که حس میکنم یه روزی از ته دل دعا کرده که خدا حسِ واقعی شو بهم بچشونه! که اگر من جاش بودم چه حسی داشتم!
عجیبا غریبا!
 
 
+نظرتون در مورد وال چیه؟
وال های قشنگ و وهم آور و دوست داشتنی من :)
 
 
+از الآ
یکی دو هفته پیش:
 
*********************************************************************************************************************************************************************
*********************************************************************************************************************************************************************
*********************************************************************************************************************************************************************
*************************************************************************
 
خطوط بالارو سانسور کردم، تا نصفه نوشتمش و بعد پشیمون شدم گفتم باز میان میگن فلان یه چیزی بود درمورد اون پ
سلام. امروز 20 شهریور سال 98 بود. ( ولی الان که انتشارش میدم بک روز گذشته)شب قبلش توی دفترچه ی "تو دو لیست"م نوشتم: تصمیم گیری راجع به پیاده روی اربعین. اگرچه که از اون لیستِ شامل یازده کار، فقط دوتاش انجام شد؛ بااینحال الان که چهل دقیقه از نیم شب گذشته؛ من خوشحالم :))))امروز ذوق مرگی عجیبی رو تجربه کردم. صبحی که نماز صبحش خواب مونده بودم، ساعتای نُه بود که با صدای اعضای خانواده که راجع به اربعین حرف میزدن بیدار شدم. مامانم چیزایی که بهش گفته بودم
نه این‌که ناراحت باشم، نه این‌که حس وحشتناکی باشه، اما ديگه به هیچ‌جا احساس تعلق نمی‌کنم. 
وقتی نشستم و دارم با بچه‌ها می‌خندم، احساس نمی‌کنم به اونجا تعلق دارم. 
توی خونه که هستم، احساس نمی‌کنم که اینجا خونه خودمه و این آدما خونواده‌م. 
فقط حس عجیبیه، یه جور بی‌قراری که انگار هنوز اونجایی که باید نیستی. نمی‌دونم چی شده که این‌جوری شدم، حتی نمی‌دونم از کی این‌جوری شدم. 
می‌گفتا، haven't ever really found a place that I call HOME.
از اولش نسبت به شهرای مخ
دیوان شمس دریاست، آرامش آن زیبا و هیجان آن فتنه انگیز است، مثل دریا پر از موج، پر از کف، پر از باد است. مثل دریا جلوه گاه رنگ های بدیع گوناگون است، سبز است، آبی است، بنفش است، نیلوفری است. مثل دریا آیینه آسمان و ستارگان و محل تجلی اشعة مهر و ماه و آفرینندة نقش های غروب است. مثل دریا از حرکت و حیات لبریز است و در زیر ظاهر صیقلی و آرام، دنیایی پر از تپش و پر از تلاش دارد.
دیوان شمس دیوان شعر نیست غوغای یک دریای متلاطم طوفانی است. دیوان شمس انعکاس یک
.
این روزها نمی‌تونست بد باشه. حالا تصویری که ازش دارم انگورهای بنفش ریزه که بعد از چند ساعت توی فریزر بودن باید با قاشق بخوری و فکر کنیم چه اهمیتی داره مهم اینه که اینطوری بهتره. تصویر شالی که پر از رنگ‌های قشنگه و موهام که توی صورتم ریخته و هر چند واقعی نمی‌خندم و دارم برای دوربین ادا درمیارم اما رنگ‌های قشنگ عکس کافیه انگار. تصویر اون روزی که بالاخره حرفی که باید بشنوی رو می‌شنوی. حالا می‌تونم خودم رو دوست داشته باشم. انگار که هر مرحله آس
این سنگر انفرادی برای چهار نفر، نوبره. بیشتر به لونه ی خرگوش می مونه تا سنگر. چمباتمه زدیم و سرا تو زانو. بیرون گلوله بارونه. عراقیا شخم میزنن و میان جلو. شایدم کلاً رد شدن از جلو ما و این آتیش خودیاست روی سرما. برای ما که هم باید از دست آتیش دشمن فرار کنیم، هم آتیش خودی جنگ یه جور دیگر است. ابوالفضل توی این اوضاع شوخی می کنه. تو نمی دونی خندیدن درحالی که سرت بین دو تا زانوت گیرکرده، چه قدر سخته. کلی خندیدیم و کلی گرد و غبار رفت توی سینه هامون. ديگه
الف.
 سلام.
  نمی‌توانم تصوّری داشته باشم از این که اگر سرگذشت تا به ام‌روزم را برای منِ پارسال‌م تعریف می‌کردید چه واکنشی نشان می‌داد. راست‌ش به غایت غریب‌ست. و زنده‌گی مگر هم‌این تجربه کردن‌ها نیست؟ هم‌این که نمی‌توانم برای سالِ بعدم تصوّری داشته باشم مگر هیجان‌انگیزش نمی‌کند؟ راست‌ش قضیه این‌جاست که من نمی‌دانم چه می‌خواهم بکنم. درگیر این بی‌هدفیِ مزمن شده‌ام. خسته شده‌ام. از کار دوّم هم درآمده‌ام. بی‌پول. بی‌هدفِ درست و م
تو هنوز فکر می‌کنی که من زندگی می‌کنم در این تبعیدگاه محزون؟ هنوز اسیر همان گمانِ باطلی که می‌خندم و نفس می‌کشم و لذت می‌برم؟ در تمام راه‌های تاریکی که قدم برمی‌دارم، نامِ هر کوچه‌ای توست. تو چیزی از حسرت می‌دانی؟ تو چیزی از شب و شعر و شراب ‌می‌دانی؟ همدم سیاهی آسمان شده‌ای در استخوانسوزترینِ زمان‌ها و سیاه‌ترین مکان‌ها؟ بادِ سردِ زمستان، هر شب، چند بار نامه‌هایم را به سویِ تو آورد، می‌دانی؟ تو چیزی از تنهایی نمی‌دانی. رفیق چند
پیش نویس: نوشته های زیر را جای دیگری ثبت کرده بودم اما دلم خواست اینجا هم باشند. زیادند همه را یکجا نخوانید که خسته می شوید. شاید بعدا اگر حوصله داشتم چیزهایی به پست اضافه کردم :)

دراز کشیدم روی تخت و تک مصرعی که احتمالا ده دوازده سال پیش سرباز دیگری زیر چوب تخت بالایی حک کرده را می‌خوانم "ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش" دفترچه یادداشتم را برمی‌دارم و مصرع را یادداشت میکنم و به مغزم فشار می‌آورم بلکه مصرع دومش یادم بیاید. فکر می کنم چرا یک
برای حرف های قُلنبه، ِ طرف مهم نیست
باید وجناتِ خوبی داشت
از عاشقی گفتن، تکرار مکرّرات است؛
دوستت دارم زیاد می گویند، ولی آنکه صادق باشد کم است؛
من هویج می خورم و نگاه تیز می کنم:
""" از گله داری به مرتعِ دوست نمی توان رسید؛
این روزها با سگ و گربه جمله می سازم و به حالِ میگ میگ می خندم؛
از گجرات و تگزاس نمی توان فرهنگ استخراج کرد؛
من دست سازِ وطنی را ترجیح می دهم، شگنولی زیاد باب طبع نیست؛
چای خورم مَلس است؛
از خدا سؤال می کنم من چقدر می ارزم؟
چند روز پیش بعد از سال ها رفتم پیش یکی از آشناهامون و با هم گپ زدیم تا این که خواست عکس یکی از دوستاش که وقتی با هم ترکیه بودن که هر دفعه می گفت خیلی شبیه به منه رو نشونم بده
توی گالری گشت اما ندید و دست به دامن اینستاگرام شد تا از روی حساب کاربریش ، تصویرش رو به من نشون بده همینجور که داشت می گشت یه لحظه بهم گفت محمد ، تو الان با شاخ اینستا طرف هستی پستام تا 60.000 تا لایک هم می خوره و چندتاییش رو نشونم داد . پست هایی به شدت ارزشمند شامل رقص یه سری
ببینید کی خودشو بسته به قهوه که با 4 ساعت خواب تا شب درس بخونه _-_پ.ن نامبر وان:کسی راهکاری برا خواب اشفته داره؟:|هر یه ساعت یه صدایی بهم یچیزی میگفت(که یادم نمیاد چی بود ولی میدونم یچیز امری بود مثل بیدار شو! یا مثلا نگاه کن.)و من چشام تا اخرین حد ممکن باز میشد و از صدا میترسیدم و کز میکردم گوشه ی تخت و میخوابیدم بازفک کنم مغزم داره علیه من انقلاب میکنه و یه چیز مستقل از من میشه:)بابامم چند وقت پیش میگفت که توی خواب چقدر حرف میزنی:|گویا 7 صبح که میخو
معلم علوم اجتماعی چهار سال دبیرستانم را خیلی دوست داشتم. خانم جعفری محبوب نبود. خیلی از هم مدرسه ای هایم او را به سخت گیری می شناختند اما من جور دیگری دوستش داشتم. او هم مرا دوست داشت. آن سال ها برخلاف الان برونگرا و اهل گپ و گفت و خنده و شوخی بودم. همین می شد که احتمالا تا از چیزی ناراحت می شدم همه می فهمیدند. روزهای سوم دبیرستان بود که در حیاط مدرسه به مریم گفتم که به پوچی رسیدم. مریم خندید. من هم الان به آن روز و آن حرف می خندم. چه می دانستم پوچی
1. شما فک کن تو خواب ِ مرگی؛ یک عدد شنبه که امتحان فیزیک ترم داری! از یَک یَکِ بچه ها متنفری؛ دستتو میذاری رو دسته در و همزمان در توی صورتت فرو میره و صدا جیغ جیغ ری ری میاد و مث گوجه تو بغل ری ری بعد یه ربع چلونده شدن به رب تبدیل میشی. خب برگ میمونه ديگه برا ادم؟ با اون جیغی که زد بچه ها تا دو ساعت داشتن شکلات به خوردم میدادن. چرا انقد حساس شدم رو صدای جیغ و داد؟ امروز داداشم یهو سر یه چیزی بانگ خوشحالی سر دمید خیر سرش، سی متر پریدم هوا همه برگامم ری
حال و روزم عجیب شده، خودم هم نمیتونم خودم رو پیش بینی کنم ! خودم هم نمی تونم بگم حالم چه طوریه یا چِم شُده ! حس میکنم یه موجود ناشناخته ام .این مدت مدام لبم را میکنم و خون میاد :) چه زود زمستون شُد، چه زود کریسمس رسید. دو سال پیش که سرِکار میرفتم، رفتم بازار و برایِ خودم تزیین ـآت کریسمس خریدم. اما امسال هنوز افتادن تویِ کمد. یه جورِ خاصی بی احساس شُدم؛ ديگه حتی روی هیچ کَس کِراش ندارم، ديگه هیچی حالمو خوب نمیکنه :)
ديگه روانشناسم رو ندیدم، بابام
خود کشی در هر کس منحصر به خودشه!یکی ديگه شیک نمی پوشهیکی ديگه آرزویی نمی کنهیکی ديگه به تحصیل ادامه نمیدهیکی ديگه به خودش نمیرسهیکی مدام ترانه های غمگین گوش میدهیکی ديگه از خودش عکس یادگاری نمی گیرهیکی محبت نمیکنهیکی ديگه محبت نمی پذیرهاینگونه است که اکثر آدمها در سی سالگی می میرند و در هشتاد سالگی دفن می شوند.پائولو کوئیلو
 
با تو دریا با من مهربانی می‌کند
با تو سپیده‌ی هر صبح بر گونه ام بوسه می‌زند
با تو نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می‌کند
با تو، من با بهار می‌رویم
با تو من در عطر یاس ها پخش می‌شوم
با تو من در شیره‌ی هر نبات می‌جوشم
با تو من در هر شکوفه می‌شکفم
با تو من در طلوع لبخند می‌زنم، در هر تندر فریاد شوق می‌کشم، در حلقوم مرغان عاشق می‌خوانم، در غلغل چشمه‌ها می‌خندم، در نای جویباران زمزمه می‌کنم. با تو من در روح طبیعت پنهانم 
با تو، من بودن را، زند
امشب، فهمیدم که ناخودآگاهِ من، چقدر از آدم‌هایی که تظاهر می‌کنند بدش میاد. اونایی که تظاهر می‌کنند که.
هیچ‌وقت در زندگی نترسیدند.
هیچ‌وقت ناامید نشدند.
همیشه، همه رو دوست داشتند و دارند.
همیشه خیرخواه بودند و هستند.
همیشه نمونه و الگو بودند و هستند.
احتمالا اگر خواننده این وبلاگ بوده باشید، تا الان ديگه متوجه شدید که من به طرز احمقانه‌ای، هرچیزی که به ذهنم بیاد رو اینجا می‌نویسم. فقط کافیه وقت کنم که اون افکار رو مکتوب کنم. بعضی‌ها ن
خانم "میم" همیشه به خاطر سیگار کشیدناش باهاش دعوا میکرد. ولی فک کنم آقای "الف" ، همه ی جمله هایی که حول محور
امیدوارم با همون لعنتیا خفه شی 
میچرخید رو دوست داشت. اخه کی بهتر از اون میتونست اینجوری نگرانیشو ابراز کنه. 
اون شب وقتی باز جلوی اخرین پنجره ی خونه - که پنجره ی همیشگیش بود - سیگار میکشید، رو به روش نشسته بودم. با خنده ی همیشگیش بهم گفت:
برو سریع در رو ببند. اگه "میم" بفهمه جفتمون باید رو کاناپه های خونه بخوابیم.
از خنده ی ارومش خندم گرفت. و
2
اسداد دانشگاه شهید بهشتی عینکش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشمش، سرش گیج میره میخوره زمین هوا میره، نمیدونی تا کجا میره!!!
 
اسداده ديگه چه میشه کرد . از قدیم گفتند اسداد چس داد .
 
پدر آسمانی جان! یهوه جان! عیسی مسیح عزیز! لطفی کنید داخل ایران انقلابی دیگر و انقلاب فرهنگی دیگر راه بیندازید فقط به این دلیل که دانشگاه شهید بهشتی تهران تعطیل بشه و اسداداش بشن و من بخندم. آمین . یعنی می خندم ها!!!
از وقتی مادر رفت، دیگر هیچ چیز مثل قبل نشد. نه اینکه قبل از رفتنش، همه چیز خوب بود. اما حداقل زندگی یک عادت خسته کننده شده بود که بدون هیچ بازی زمانی، فقط می گذشت. حالا اما همه چیز به مرگ نزدیک است. نمی شود به مرگ این و آن فکر نکرد. زوال، زندگی را خورده و حبابی بالای سر ما پدید آورده. خیلی سخت است که خطوط روی چهره آن هایی که دوست شان داری را بشماری، و هر لحظه دلهره ی مرگ کسی را داشته باشی.یک آدم دیگر شده ام. برخلاف همیشه، دیگر چندان روی کارهایم فکر ن
1
به اُسداد دانشگاه فردوسی میگن یه موجود نام ببر ، میگه یخ . ، میگن آخه اُسداد یخ که موجود محسوب نمیشه ، اُسداده میگه چرا من خودم صد بار دیدم نوشتند یخ موجود است!!!
 
اسداده ديگه چه میشه کرد . از قدیم گفتند اسداد چس داد .
 
پدر آسمانی جان! یهوه جان! عیسی مسیح عزیز! لطفی کنید داخل ایران انقلابی دیگر و انقلاب فرهنگی دیگر راه بیندازید فقط به این دلیل که دانشگاه فردوسی مشهد تعطیل بشه و اسداداش بشن و من بخندم. آمین . یعنی می خندم ها!!!
امروز صبح طبق برنامه رفتیم بام، وقتی رسیدیم بابا پرسید خب کدوم وری بریم؟ 
گفتم این وری بریم :)
گفت اینوری یعنی کجا؟ بگو قراره چیکار کنیم برم همون جا، راشو بلدم. 
گفتم حالا این وری بریم میگم ، خلاصه یه کم که رفتیم فهمید داریم میریم سمت چی :/ یهو وایساد گفت فک کنم مسیر و داریم اشتباه میریما، نگفتی قراره چیکار کنیم،باشگاه بیلیارد باشگاه تیراندازی زیپ لاین ،سورتمه،کدومش؟
گفتم می دونم چون اینا رو قبلا رفتیم،داریم میریم یه جای ديگه.
گفت کجا-_-؟!
گف
هر شش ماه یه بار باید برم مطب دندون پزشکی برای چکاپ(وی ارتودنسی کرده بود!). اغلب اوقات مطب شلوغه و خیلی کم پیش میاد که خلوت و دنج باشه! آدم های زیاد و متفاوتی هم توش میان و میرن. امروز که رفته بودم فکر میکردم خیلی زود نوبتم بشه و برم داخل. در واقع کلا بدون نوبت میرم چون صرفا یه چکاپ چند دقیقه ایه. اما پرستاری که میرم پیشش(باید برم پیشش) امروز سرش شلوغ بود و منم باید منتظر میموندم.رفتم روی صندلی نشستم. چند دقیقه بعد دو تا پسر اومدن. من که اصلا حواسم
مثل همه‌ی سه‌شنبه‌های شلوغ، امروز صب هم بعد از سه چهار ساعت خوابیدن، هم کله رو که طبق معمول آماده کردن ارائه‌ش تا صبح طول کشیده بود و دیرش شده بود رو راهی کردم و بعد از کمی خستگی در کردن دوباره روزم رو از نو شروع کردم. ناصر پیشم بود و بعد از رفتن هم‌کله میخندید می‌گفت عین بچه‌ مدرسه‌ایا :) انگار نه انگار داره میره دانشگاه، سر کلاس دکترا. از صب که پاشد غر زد و نق و نوق که چرا باید برم سر کلاس، تا اون دم در که همه چیش رو باید پیدا می‌کردی می‌دا
برنامه یک روز کاری :
بیدار باش نماز صبح اگه بلند شم بعدش یه چرت کوتاه تا 7-8
بعدش اگه تولیدی خانمم بسته پستی داشته باشه برای ارسال میرم پست
اگه نه میرم برای خرید مغازه و بعدش میام رستوران .
تا برنج درست کنم ، کوبیده ها رو آماده کنم و مرغ رو بزارم بپزه و کمی تمیز کاری کنم ساعت 11 میشه.
از 11 و نیم تا 4 هم مشغول سرویس دهی به مشتری ها هستیم .
بعدش میرم خونه فوقش 2 ساعت خونه هستم که معمولا نیم ساعت بخوابم یا نه معلوم نیست .
دوباره میام رستوران و 6 ونیم مغاز
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب