نتایج پست ها برای عبارت :

دی حوصلت نیرم بچو

کاغذتم رفیقسردت شد بسوزونمدلت گرفت خط خطیم کنگریت گرفت باهام اشکاتو پاک کناگه سردت شد باهام خودتو باد بزناگه حوصلت سر رفت باهام قایق درست کن و بزارم روی آباگرم از دستم خسته شدي باهام موشک درست کن و پرتم کن یه جای دورز-امینیبا اندکی تضمین
امروز کل زمانی که تولا سر کار بود پیشش بودم.
نگاهش میکردم.
کتابی میخواندم و گوشه شهرکتاب کز کرده بودم.
گهگاهی میامد و به من سر میزد.گفت حوصلت سر رفت نه؟ ببخشید تروخدا»
فقط لبخند میزدم و از ديدنش حین کار مورد علاقه اش لذت میبردم.به معنای واقعی کتابدار است و کتاب میشناسد و مشتری میغهمد.
برایش خوراکی میخریدم تا بین کارش بخورد و انرژی اش نیافتد.
تا ده و نیم شب نگاهش کردم.کارش که تمام شد به گیم‌نت رفتیم و بیلیارد بازی کرديم.
خستگی از سر و کولش میبا
خیلی حرف ها رو از ترس این که مبادا قضاوت بشی یا صرفا برای خودت ارزش داره نمی تونی توی وبلاگت بنویسی ، کلی موضوع داری امّا دستت به نوشتن روی صفحه کلید نمی ره ؛ تو این شرایط هم بنویس اما توی دفتر کاغذی !!
گاهی دلخور می شم که چرا خیلی از آدما با قلم و کاغذ غریبه شدن و ازش در حد تکمیل فرم بانکی یا اداری استفاده می کنن امّا شروع نمی کنن به نوشتن از چیزهایی که حال خودشون رو خوب می کنه !!
خیلی از موضوعات ممکنه هر از چند سال یهویی به سرت بزنه ، با خودت حساب
بهراد-اه اه چقده شما این دختره ی زشته و لوسش میکنینباران-زشت خودتی بی تربیتبعدم از بغل بهرام پرید پایین رفت تو بقل بابا نشستباران-بابا مگه من زشتم؟-نخیرم دخترم از ماهم خوشگلتره مگه نه بهار خانومبه باران لبخندي زدم و گفتم بله-حالا بدو بیا بشین ناهارتو بخورباران-سیر شدم ابجی میخوام تک تک بخورمبا اخم نگاش کردمو گفتم-اول ناهار بعد تک تکلباشو برچید و نگام کرد -بااین نگات خر نمیشم بدو بیابهراد-تو خر خدایی هستی باباجان-جوننننننننننننننننننننننن
 
دانلود آهنگ عبدالله محمد خانی به نام هرسین غریبم
Abdulah Mohamad Khani - Harsin Qaribem
هرسین غریبم قدرم بزانن قدرم بزانن قدرم بزانندردي غریبی بمرم دردي گرانه دردي گرانه دردي گرانهمنیش وه هرسین بکنین قه‌ورم بکنین قه‌ورم بکنین قه‌ورممن خو کس نيرم روله بکیشه جورم بکیشه جورم بکیشه جورم
ادامه مطلب
هنوز نمیتوانم اضطراب را از شوق تشخیص دهم. امروز دو بار به خدمات هتل گفتم بیایند اتاقم را تمیز کنند. هر بار صد دلار انعام دادم، دونفری می آیند آخر. و هربار تعجبشان را می ديدم؛ این که اینطور خرج میکند، توی این هتل چه میکند. تمام چراغ ها را روشن کرده ام، ولی نمیدانم این آن چیزی است که او میخواهد یا نه. یک حسی دارم که به من میگوید امشب چه خواهد شد. نور را کم میکنم. تلفن را برداشتم، داخلی 4:
-پذیرش هتل، چطور میتونم کمکتون کنم؟
صدایش آشناست. میدانم که دخ
بسم ربی 
 
اینترنت که قطع میشه و حوصلت سر میره، تلگرامو باز میکنی و میگردي تو چتات تا یکی رو بخونی بلکه یکم حالت سرجاش بیاد! 
همینجوری که داشتم اسکرول میکردم و میرفتم پایین رسیدم به اسمش. دو دل بودم نمیدونستم باز کنم یا نه. میدونستم بعد دلیت اکانت صحبت زیادي نکرديم باهم ولی خب ديدن اسمشم میتونست به اندازه یه کتاب هزار صفحه ای خاطره زنده کنه. 
شخص موردنظر(نمیخوام اسم ببرم)، نزديک ترین پسر همسن فامیل به منه و از چند طرف باهم نسبت خانوادگی داریم
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب