نتایج پست ها برای عبارت :

رفتش اون که میگفت همهو کارم بود

•. یه روزی آقـــای کـــلاغ،
یا به قول بعضیا جناب زاغ
•. رو دوچرخه پا می‌زد،
رد شدش از دم باغ
•. پای یک درخت رسید،
صدای خوبی شنید
•. نگاهی کرد به بالا،
صاحب اون صدا رو دید
W•. یه قناری بود قشنگ،
بال و پر، پر آب و رنگ
•. وقتی جیک جیکو می‌کرد،
آب می‌کردش دل سنگ
• قلب زاغ تی خورد،
قناری عقلشو برد
•. توی فکر قناری،
تا دو روز غذا نخورد
•. روز سوم کلاغه،
رفتش پیش قناری
•. گفتش عزیزم سلام،
اومدم خواستگاری!
• نگاهی کرد قناری،
بالا و پایین، راست و چپ
روزی بود ، روزگاری . خیاطی در شهری زندگی می کرد و برای مردم لباس می دوخت . او شاگردی داشت که بسیار با سیلقه بود و دوخت هایش ، مثل استادش خوب و با دوام بود . اما از نظر سرعت به پای استادش نمی رسید . مثلاً لباسی را که استاد در یک هفته می دوخت ، شاگرد در دو هفته
روزی شاگرد به استاد گفت : نمی دانم چرا سرعت کارم به اندازه ی شما نیست . دلم می خواهد بدانم کجای کارم ایراد دارد ؟
استاد گفت : من در کارم رازی دارم که حالا به تو نمی گویم .
شاگرد گفت : چرا نمی گویی ؟
ا
چه گویم از غم دنیا که بی حاصل شده حالم
غریبستان شده دنیا ودر توشه گنه کارم
نشد هرگز بدون عشق پیمودن ره دنیا
چه پر خارست ره دنیاو پایی در گنه دارم
چه آشی پخته خدایی که آتش را محیا کرد
سحر پاشیده به روزم پرهیز از نمک دارم
به جا افتادن آشی زمان بگذشت از دستم
نمک نشناس خدایم و بازی با نمک کارم
فاطمه گودرزی (GOLGAZ)
اخیرا داشتم رمان گندم مودب پور و میخوندم (نخندین من هنوز teenagerام)،با وجود این که تا الان از بین چند تا رمانی که ازش خوندم یاسمین هم چنان صدر نشینه ولی رمان گندم قشنگیه اهنگ بوی گندم و برام هزار برابر کردهزار برابر
بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من هرچی می‌کارم مال تو♫♫♫♫♫♫اهل طاعونی این قبیله مشرقی‌ام تویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ♫♫♫پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ، رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ♫♫♫بوی
رفته بودم سرکارهمیشه به موقع میرم و برمیگردم و غر نمیزنم.کاری که بهم سپرده شده رو درست انجام میدم با اینکه هیچ علاقه ای به فعالیتی که انجام میدم ندارم راستش! صرفا برای اندک استقلالی که بهم میده میرم
داشتم از دفتر خارج میشدم که مسئول بررسی کیفی! کارم به اون یکی ميگفت لیمو خیلی خیلی دختر گل و مهربون و وظیفه شناسیه.کاش همشون مثل اون بودن!
هیچی همین :| هیچوقت از تعریفهای دیگران خوشحال نمیشم چون هرکسی فقط یه جنبه من رو میبینه.شاید در کل آدم جالبی وا
گران شدن بنزین بیشتر از همه دامن من را گرفت. قطعی شبکه محل کارم چالش بزرگی بود، آمادگی نداشتم برای چنین چالشی، ولی خوب از پسش برآمدم، بالاخره خودم را بعنوان مهندس IT به مدیر دفترمان ثابت کردم. همچنان بزرگترین مشکل محل کارم همکارم است، بنده خدا آدم خوبی است، ولی مزاحمت های وقت و بی وقتش اعصابم را به هم ریخته، نمی دانم به چه زبانی آب پاکی را روی دستش بریزم دست از سرم بردارد. زبان آدمیزاد حالیش نیست، خسته شدم بس که زیر ذره بین هستم.  
بعد از کشمکش های بسیار آخر سر با دعوا و عصبانیت کارم بعد از یک ماه و خرده ای راه افتاد و الان فقط مونده قدم اخر که امیدوارم فردا اوکی بشهالبته غیر اون هم من فردا دیگه به طور رسمی میرم بیمارستان و کارمو شروع میکنمدرواقع میشه گفت از دوم دی به طور رسمی دوسال طرحم شروع شد.و امیدوارم تو این دوسال بتونم هم برای مردم مفید باشم هم اینکه خودم تو شغلم پیشرفت کنم.
فقط الان مشکل اینجاست که من باید ۶صبح پاشم و خوابم نمیبره :دی 
اصن بیدار شدن صبح زود از ه
به دست خود درختی می نشانم به پایش جوی آبی می کشانم
کمی تخم چمن بر روی خاکش برای یادگاری می فشانم
 
 
درخت می کارم
 
درختم کم کم آرد بر گ و باری بسازد بر سر خود شاخساری
چمن روید در آنجا سبز و خرم شود زیر درختم سبزه زاری
 
 
به تابستان که گرما رو نماید درختم چتر خود را می گشاید
خنک می سازد آنجا را ز سایه دل هر رهگذر را می رباید
 
درخت می کارم
 
 
به پایش خسته ای بی حال و بی تاب میان روز گرمی می رود خواب
شود بیدار و گوید : ای که اینجا درختی کاشتی روح تو شا
بسم الله
 
سرم شلوغ است و هی عینکم را روی بینی‌ام مرتب می‌کنم. کتاب زبان باز است. شیرینی و شربت به مناسبت میلاد پیامبر (ص) و امام صادق (ع) پخش کرده‌اند و من لیوانِ خالیِ شربت را کنار لپ‌تاپ می‌بینم. گرسنه‌ام است. دلم می‌خواهد فردا بروم ببینمش و برایش کتاب بخوانم. روی گوشی‌ام مداوم پیام می‌آید. فایلم ارسال نمی‌شود.فایلم ارسال نمی‌شودکار آن‌ها را راه می‌اندازم. کارم راه بیفتد. خدایا، کارم!
   شهرک متروکه یابریشم  دوشیزهءرشت بقلم شهروز براری
 
 
شکست عشقی ، جوجه کلاغه صد ساله ی شهر. 
نثر آهنگین ، فی البداعه . طنز شاد شایدم بلکه طنز تلخ . 
شهروز براری صیقلانی. باز نشر توسط پریسا مجد روشن
 
 
 
•. توی هفت تا کهکشون 
زیر سقف آسمون 
•. ایزد منان ، پاک سرشت 
گفته بودش یا که نوشت
•. آروم باشید ، برید بهشت
ولی شیطان بد سرشت
•. زیر لبی گفتش ذرشک
یکی بود توی بهشت
     •. تنهایی غمش گرفت 
غصه و ماتمش گرفت
•. رفتش سمت صدای چشمه ی آب
رسید به جرعه
۴۱۳ – خون دل گرچه افتاد ززلفش گرهی در کارم           همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم به طب حمل مکن سخری رویم ه چو جام   خون دل عکس برونمی دهداز رخسارم پرده مطربم ازدست بورن خواهد برد   آه اگر زانکه درین پرده نباشد بارم منم آن شاعرساحر که … خون دل – گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم – غزل ۳۲۴ – ۴۱۳
منبع : فالگیر
۴۱۳ – خون دل گرچه افتاد ززلفش گرهی در کارم           همچنان چشم گشاد از کرمش میدارم به طب حمل مکن سخری رویم ه چو جام   خون دل عکس برونمی دهداز رخسارم پرده مطربم ازدست بورن خواهد برد   آه اگر زانکه درین پرده نباشد بارم منم آن شاعرساحر که … خون دل – گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم – غزل ۳۲۴ – ۴۱۳
منبع : فالگیر
سلام علیکم :)
 
1- به این نتیجه رسیدم به سختی یک انسان معتاد به کارم. یعنی نمیتونم ده دقیقه یه جا بشینم و هیچ کاری نکنم. باید برای خودم کار تراشی کنم. هر چیزی. حتی اگه میخواد دیدن فیلم باشه. ولی باید یه کاری بکنم. :)
 
2- سوال دارم:
آقا چی کار میکنید طی شبانه روز وقت کم نمیارید؟ به نظرم به ساعت های شبانه روز من باید حداقل 7-8 ساعت زمان بیشتری اختصاص بدن. یعنی یک شبانه روز باید بشه 32 ساعت. با این اعتیاد به کارم هر چقدر میدوام بازم کار عقب افتاده دارم. (مگه
اخر که میبوسم تو را در انتهای این کتاب♥️اخر بغل می گیرمت در چهار راه انقلاب
اخر که می فهمند همه محو نگاه تو منمیک شب تورا میبوسمت حتی اگر باشد به خواب♥️
هر بار اسمت امده شعری شدی در دفترمشب ها بغضم گریه شد وقتی نبودی وقت خواب♥️
یک بار خوابم امدی از گریه ها دورم کنیگفتی که تو مال منی حالا در اغوشم بخواب♥️
اغوش تو در خواب و چون دیوانه ها بوییدمت♥️ای کاش روزی هم نبود و خواب بودش افتاب
چون ماه دوری و دلم در ارزویت مانده استوقتی به فکرم نیستی
جوانی خدمت امام حسین (ع) رسید و گفت: من مردى گنه‌کارم و نمی‌توانم خود را از انجام گناهان بازدارم، مرا نصیحتى فرما.»
امام حسین (ع) فرمود:
♦️پنج کار را انجام بده و آن‌گاه هر چه مى‌خواهى، گناه کن.
اول، روزىِ خدا را مخور و هر چه مى‌خواهى گناه کن. دوم، از حکومت خدا بیرون برو و هر چه مى‌خواهى گناه کن. سوم، جایى را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه مى‌خواهى گناه کن. چهارم، وقتى عزرائیل براى گرفتن جان تو آمد، او را از خود بران و هر چه مى‌خواهى
چرا همه فقط وقتی کارم دارن یادم میفتن؟ بعدش چی؟ قبلش چی؟
چرا انقد سرم درد میکنه؟ چرا حد تموم نمیشه؟ چرا هوا ابریه و بارون نمیاد؟ چرا چشمام درد میکنه؟ چرا امروز باید سه شنبه باشه؟ چرا سه روزه دارم خون دماغ میشم؟ چرا همه چی رو هواعه؟ چرا آخرِ آذره؟ 
کدوم ماه پاییز قشنگ بود؟ کدوم ماه امسال؟ کدوم ماه پارسال؟ کدوم ماه زندگیم؟ هیچکدوم.
+ امروز ستی رو دیدم. همونکه ميگفت وقتی دقت میکنم شبیه سنگ کلیه میشم :)
باید بگم میترسم . قدم هایی که دارم بر میدارم تهش میتونه به نوک کوه منجر بشه و حتی هر قدم اشتباهی میتونه باعث سقوط من بشه و حالا شاید پر استرس تر از دیروزم . میترسم , چون خیلیا تو کارم نه آوردن . خیلیا و من چاره ای ندارم دختر. دارم برنام میچینم و بیست و چهار ساعت شبانه روز رو تجسم میکنم . به شدت دلم درد میگیره به خاطر پدرم و البته مادرم .خدایا میشه ایندفعه همه جوره کمکم کنی؟ من همه ی خودمو میسپرم دستت همه چیز رو کنترل کن . همه چیز رو خوب تغییر بده . خدا
این یادداشت به مرور و طی روزهای مختلف نوشته شده است :)
 
خب اول این پست من رو بخونید. اون روزا من خیلی حالم بد بود ولی نمی تونستم تشخیص بدم چی حال من رو اینقدر بد میکنه! با آقای لی هم حرف زده بودم و نتایج کارم رو نشونش داده بودم و اون برعکس من خیلی خوشحال بود و ميگفت همه چیز خوبه. یه روز با ساوا حرف زده بودم اون حالش از من بدتر بود، منم بهش توصیه کردم تو که اسکالرشیپ ت از گرنت استاد نیست و اینقدر حالت بد هست، خب وایزرت رو عوض کن. بعد از مکالمه ا
دانلود آهنگ رضا شیری دور زد
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * دور زد * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , رضا شیری باشید.
دانلود آهنگ رضا شیری به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Reza Shiri called Dor Zad With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه رضا شیری به نام دور زد
خودشو گم کرد منو دور زد وقتی رفتش دلم گیر بودشدم یه آدم عقده ای که دلش از همه چی سیر بودآره سیر بود پس کجایی دیوونه .شاید بشه یه بار دی
بسم‌الله
بعضی حرفای کوچیک چقدر آدم رو می‌رنجونه و تو نباید بذاری که دلت بگیره و ناراحت شی چون ارزش نداره!
اما این منطق درست نیست، که خودمونو بزنیم به بی‌خیالی و نذاریم بهمون بربخوره و درنتیجه طرف مقابل هم بیشعور باقی بمونه و نفهمه که رفتارش اشتباهه!!
ذهنم درگیره همش .
پروژه: ارائه فردا، نتایجم، برخورد استادم، مقاله‌ای که چکش نکردم
دانشگاه: انتخاب واحدم که نکردم، شهریه این ترم که ندارم فعلا
کارم: روتین شدنش، پیگیری کارهایی که باید یادم بم
دلخوشی این روزام ؟ گوش کردن ویس هایی که (که حالا رفتن یه شهر دیگه) برام میفرسته. من خیلی تلاش کردم سلام رو بهش یاد بدم. اما فقط لام ميگفت بعضی وقتا. الان سلام رو کامل یادگرفته و هردفعه که ویس میفرسته، سلام میده:))) 
نمیدونم میتونید تصور کنید یا نه وقتی اولین بار صدای سلامش رو شنیدم چقدر خوشحال شدم و ذوق کردم. یه روز رو ابرا بودم:))) و کارم فقط پلی کردن سلام هاش شده بود
مثل اینکه قراره این هفته بیان و دلم پر میکشه براششش. خیلی دلم تنگ ش
خب امروزم شروع شد. از حدودهای هشت بیدارم اما تازه میخوام شروع کنم به کار کردن دیگه تا صبحونه بخورمو یه خورده لود بشم و رختخوابمو جمع کنم شد الان. 
باید سعی کنم خودمو تغییر بدمو بیشتر از پیش کار کنم و کیفیت بیشتریم داشته باشه کارکردنم. چه برای خوندن فلسفه و چه برای عکاسی. الان دیگه میدونم هدفم چیه خوندن فلسفه ی هنر تو دانشگاه هنر ـاگه دوباره تغییر نکنه به فلسفه ی خالص :دی ـ ولی فعلا که همینو هدفم قرار‌ میدم. و برای رسیدن بهش باید از یسری چیزای د
من دانشجوی ترم 3 رشته زیست هستم، گرایش سلولی و مولکولی، رشته م رو با علاقه انتخاب کردم و با سختی دارم میخونم، تا مهر امسال کار کردم ساعتی 5 تومن!، مربی کودک بودم، که علاوه بر آموزش نظافت محل کارم با خودم بود!
ساعت کاریم از 5 عصر تا 12 الی 1 شب بود، البته با سرویس برگشت و بدون مرخصی و تعطیلی حتی جمعه هم تعطیل نبودیم!، شغلم رو دوست داشتم، به پولش هم احتیاج داشتم، اما واقعا زیر دست کسی بودن سخته مخصوصا اگه سرت داد بکشن، کارهایی که بیشتر از وظیفه ت ب
از حق نگذریم محل کارم نقاط مثبتی هم داره، مثلا مدیر دفترمان. امروز یه آقای مسن که حالت جسمانی مساعدی هم نداشت از رشت برای جلسه دادگاهش آمده بود، بعد از جلسه هم تقاضای تجدید نظرش را برای ثبت پیش من آورد، هزینه دادرسی را بخاطر تحت پوشش بهزیستی بودن معاف بود، هزینه دفتر را وقتی گفتم، گفت من توی راه همه پولهایم را خرج کردم، چیزی ندارم، ثبت کنید برم رشت از آنجا بفرستم، وقتی به مدیر گفتم بلافاصله موافقت کرد هزینه دفتر را صفر کنم، فقط هزینه پیامک
همیشه هر کاری که انجام میدم به یه چیز فکر میکنم: باید خروجیم چیزی باشه که چند سال بعد هم هر کی یادش افتاد بگه چه کار خوبی بود اون موقع فلانی انجام داده بود. یا اگه یکی مستندات رو دید بدون اینکه خودم رو بشناسه بگه چقدر این خروجی ها خوب هستن و نتونه ایرادی از کارم بگیره. میدونید خستگیم کی در میره؟ اون موقع که یه روزی یکی زنگ میزنه و بهم میگه من فلان کارتون رو تو فلان شرکت دیدم و پیشنهاد کار بهم بده خب معمولا این کارها زمانهایی که چون جایی مشغول هست
سال پیش بود ترم‌های اخر دانشگاه، به شدت برام عذاب‌اور بود. توی یک قفس بودم و همش به فکر کسب و کارم که چطور رشد بدم و چی کار کنم. به سختی، تمام ذهنم رو میتونستم تمرکز بدم تا بهترین زمان‌های عمرم رو بدم به درس های مزخرف این نظام آموزشی ناکارامد.
ادامه مطلب
 
 
"مشغول کار بودن را با کار کردن اشتباه نگیرید."
 
الان که به خودم و شلوغی زندگیم که نگاه میکنم، به این نتیجه میرسم من بیشتر مشغول به کارم تا اینکه واقعا کار کنم. حتی این روزها توی محیط کارم هم فقط مشغول به کارم و اگه بخوام با خودم صادق باشم، اگر به جای مشغول به کار بودن با برنامه و هدف کار بکنم، خیلی سریع کارهای مهمی که در دست دارم رو به نتیجه میرسونم و جمع میشه میره پی کارش، جای اینکه مدام با خودم از امروز به فردا بکشونمشون و با این دید که خیلی
قدردآنی
تشکر و قدردانی کردن رفتاریه که همه انتظارشو داریم شخصا اعتقاد دارم بابت کارهایی که انجام میدم تشکرکلامی پشتش باشه در حد یه خدا قوت و ممنون، چرا؟؟ چون بهم انگیزه میده یادم میندازه کارم هر چند کوچیک برای دیگران ارزش داشته مگه نه اینکه همه چی بهم ربط داره تو دنیا و کوچیک بزرگ‌کارامون تاثیرگذاره زندگی دیگرانِ
 بین دوستا و همسایه ها و همکارا سعی کردم حس ارزشمندی و اینکه کارشون چقدر تاثیر داره روی پیشبرد کارم و آرامشم با تشکر کردن نشون
بچه که بودم عاشق این فصل بودم ، آلو ها میرسیدن و مامانی برام لواشک میپخت .کل روز کارم این بود که بیوفتم دنبال آفتاب و لواشک های عزیزمو ببرم زیر آفتاب که زودتر خشک بشن . هنوز رنگ قرمز و طعم ترش شون یادمه .مامانم اما هیچوقت اهل این کارا نبود ، خیلی افاده ای و ناز نازو بود . همیشه ميگفت وای من خسته میشم ، وای من جون ندارم ، اصلا به من چه و . . من اما عاشق این بودم که پا به پای مامانی لواشک و رب آلو بپزم ، برم باغ میوه و گل گاوزبون بچینم و سیب و زردآلو
جنگلبان
جنگلبانم بچه ها
کارم یک کار سخته
نگهبانی از جنگل☘️
از بیشه و درخته
مواظبم تا جنگل
یه وقت آتیش نگیره
درخت و سبزه و گل
نسوزه و نمیره
کسی نیاد با تبر
حمله به جنگل کنه
یه وقت خدا نکرده
درختی رو قطع  کنه
شاعر:مهری طهماسبی دهکردی
ضرب المثل نخ را باید کوتاه گرفت
مزون مُدینه  ضرب المثل نخ را باید کوتاه گرفت
 
روزی بود ، روزگاری . خیاطی در شهری زندگی می کرد و برای مردم لباس می دوخت . او شاگردی داشت که بسیار با سیلقه بود و دوخت هایش ، مثل استادش خوب و با دوام بود . اما از نظر سرعت به پای استادش نمی رسید . مثلاً لباسی را که استاد در یک هفته می دوخت ، شاگرد در دو هفته می دوخت.
روزی شاگرد به استاد گفت : نمی دانم چرا سرعت کارم به اندازه ی تو نیست . دلم می خواهد بدانم کجای کارم ایراد دا
دیشب به مامانم گفتم اگه چیزی پرسید حتما بگه خانوم مشاور گفته باید برم ولی خب تا امروز صبح چیزی نگفت ولی صبح دوباره شروع کرد به داد زدن و فحش دادن که چرا اونموقع که تاریک شده بود بیرون بوده؟ (منو ميگفت.)خب آخه مگه تقصیرِ منه؟! ساعت پنج قرار بود اونجا باشم و یک ساعت کارم طول کشید. بعدشم مجبور شدم پیاده برگردم چون اصلا هیچ ماشینی نبود که بخوام سوار بشم ولی گفتم با تاکسی برگشتم که بیشتر عصبانی نشه. از شدت سرمای دیروز و زمانای طولانی پیاده روی ها
من همیشه از ایرادات ب میگم اما الان وقتشه از ایرادات خودم بگم
دیروز شیفت ب آف شد و اومد خونه اول که کلی اخمو تخم کردم براشو منو برد یه جنگل و اونجا هم اول کلی ناراحت نشون دادم خودمو بعد هم که رفتیم داخل شهر بخاطر اینکه هی ميگفت خب اینو میخری یا نهو هیچ چی نخریدیم قهر کردمو غر غر کردم 
 
این کارای من درست نیست اون سعی میکنه اندکزمانی که داره رو با من شریک بشه من نباید غر بزنم
آخر سر از کارم نادم و پشیمون شده بودم رفتیم واسه خونه میز تلویزیون خرید
پسر خفن تایوانیه بود که جامع الخصال بود در تمامی زمینه ها.از علم تا رفتار تا قد و بالا نسبت به هم وطناش.
دختر کره ای پر افاده بود که تو سفر استرالیا خون من رو کرد تو شیشه بس جلو این پسره رژه رفت و نمک ریخت.بعدشم میخواست هیچ دختری اصلا تو گروه نباشه که مبادا مزاحم برنامه هاش باشن.بعدشم من دیدم یه روز صبح از خوابگاه پسره اومد بیرون.
دیگه ایشون از هیچ تلاش و نامردی در حق هیچ کسی دریغ نکرد برای نزدیک شدن به این پسره.
و در همین لحظه پسره خبر  خوا
سلام
سال نو همگی مبارک. امیدوارم در سال جدید اتفاقات خوبی براتون رقم بخوره.
با توجه به نوع کارم هفته اول رو من سرکار اومدم و امررو روز اول کاری نبود ولی صبح زمین گاز گرفتم تا بیام سرکار.
امیدوارم بتونم به ترسهام توی سال جدید غلبه کنم
باید بگم یکم خستم. دوست دارم زودتر امسال تموم بشه . وارد محیط کارم بشم، تدریس کنم و لذت ببرم از بودن کنار بچه ها. نمیتونم این موضوع رو کتمان کنم ولی دانشگاه توی این سه سال نتونست انتظارات منو به عنوان یک دانشجو در یک محیط آکادمی برآورده کنه.  به امید تغییرهای اساسی و سازنده!!
خانم محدثه علیرضایی از دوستان صمیمی شهیده مطهره نقل می کنند:
که یک خاطره از مطهره دارم که ازم قول گرفته بود تا زندست به کسی نگمسال 97 اردو راهیان نور.یکی از استراحتگاه ها بشششششدت کثیف بود.دستشویش ها واقعا کثیف بود. مطهره گفت بیا بریم تمیزشون کنیم. اینجوری نمیشه. ابرو بسیج میرهرفتیم اونجا. یهو رفت داخل و در رو بست.گفتم مطهره درو باز کن.
گفت نه میخوام خودم تمیز کنم.گفت محدثه هر ازگاهی اینجور کارا برای کنترل نفس لازمه. از غرور و تکبر زیادی جلو گی
شبیه هیچ وقت نیستم، هزار تکه ام و رد هر کدام را که میگیرم به چیزی نمیرسم. حقیقتا به آرامش نیاز دارم ، میدانم که این تونلیست که قبل از من خیلی های دیگر ازآن گذشته اند ولی ترس نمیگذارد قدم بردارم. شنبه باید یکی دو تماس مهم بگیرم و از این برزخی که گرفتارش هستم بیرون بیایم. همین یکی و دو ماهه دستگیرم شده موقعیت فعلیم و حتی تصوری که مابقی از من در ذهنشان شکل گرفته حاصل اعتماد به حرف های ادمیست که اتفاقا به هیچ عنوان نخواسته بودم باشد، اما یک بعد از ظ
گاهی فکر میکنم تو مجموعه هیــــــــــــچ کس اندازه من برای حفظ اموال مجموعه اعصاب و روانش رو درگیره نمیکنه و حرص و حتی گاهی ناسزا نمیخوره:/
نمیدونم کارم تا چه حد درسته چون حتی گاهی مسئولین هم خیلی سخت نمیگیرن، و من گاهی فکر میکنم به قولی شدم کاسه داغ تر از آش:/
من از ساعت حدودهای سه بیدارم. از امروز و الان میخوام سخت تر و بهتر و با دقت تر از همیشه کار کنم. چنان غرق کارم بشم که انگار هیچ چیز دیگه ای جز اون و من وجود نداره. بزن بریم که یه روز معرکه رو بگذرونیم. من عاشق کار کردنم. و چقدر احساس خوشبختی میکنم که میتونم کار کنم. 
اولین حقوقمو گرفتم . حس خوبی داشتم ولی نه اونقدر که فکر میکردم حس خوب بهم بده . البته اولین اولین حقوقم هم نبود . قبلا کار کرده بودم و پول دراورده بودم . اما این کار اولین کار کارمندی با حقوقمه . 
خوبیش این بود که با پولش کلی چیزای مختلف خریدم . حس خوبش این بود که با اولین حقوقم برای کسی که همیشه حمایتم کرده کادو خریدم . 
ماه دوم کارم شروع شده . 
بچه های شرکت یکی یکی دارن خودشونو نشون میدن . این آدم های در ظاهر ناراضی و در باطن نگران موقعیت . آدم های
فکر کنم این نقل قول از بیهقی هست که میگه: " من هر موقع روز شنبه برای کار به دیوان میرفتم، نقصانی در کارم حس میکردم، دلیلش هم تعطیلی روز جمعه بود"
حالا من هم چند هفته ای بود به دلایلی کار رو تعطیل کرده بودم, حالا که میخوام دوباره کارها رو شروع کنم، مثل بیهقی شدم و خیلی دست و دلم به کار نمیره.
از فلسفه ی دریدا ميگفت، از فضیلت زبان، ارزش کلمه، گریزی هم به سهراب زد که ميگفت: واژه باید خود باران باشد.
منم اینور اون آهنگ تام یورک و بیورک(بیجورک) اومد یادم که ميگفت:                                 You've never been to Niagara falls- 
                          I have seen water, it's water, that's all+
اولین حقوقمو گرفتم . حس خوبی داشتم ولی نه اونقدر که فکر میکردم حس خوب بهم بده . البته اولین اولین حقوقم هم نبود . قبلا کار کرده بودم و پول دراورده بودم . اما این کار اولین کار کارمندی با حقوقمه . 
خوبیش این بود که با پولش کلی چیزای مختلف خریدم . حس خوبش این بود که با اولین حقوقم برای کسی که همیشه حمایتم کرده کادو خریدم . 
ماه دوم کارم شروع شده . 
بچه های شرکت یکی یکی دارن خودشونو نشون میدن . این آدم های در ظاهر ناراضی و در باطن نگران موقعیت . ۀدم های
این روزها حسابی درگیر پیدا کردن انبار هستیم ، البته این وظیفه بیشتر بر دوش بالاتری هاست ولی ما هم کل اجناس رو فاکتور کردیم و داخل پلاستیک گذاشتیم تا به محض پیدا شدن انبار بریم تو کار جابجایی !!
امروز از مظلومیتی شنیدم که انقدر اذیت شدم که حیفم اومد ثبتش نکنم ، مکالمه ای بین بنگاه دار و صاب کارم وقتی که توی ماشین بودن برای دیدنِ یک مورد شکل می گیره که صاب کارم تعریف کرد برامون . خلاصه این بنگاه دارِ عزیز گلایه داشته از این که چرا قیمت مسکن تو همه
متن ترانه مرتضی باب به نام خدا نگهدارت علمدارم

دلوم گروتهحالی ندارمنونی که چه ظلم گرونی ره و بارمحق دارم ار مثبارون بوارمخرس تیی آقام برتی سر مزارم*********************ایما نمردیم که تو خرست بریزهدونم علمدارت بی سیت عزیزهاما بقران خرسشونه ایدراریمایما من ای خاک علمدار کم نداریمخدا نگهدارت علمدارمخدا نگهدارت کس و کارمخدا نگهدارت بو سردارم*********************اخ جگرم سهته سرداغی که افتا و دلومیه لحظه بعد و‌دیدنتد خو نبردمخدا خشم دونه که راضیمتو ویسی مو ب
من چه گویم از دل زارم که بیمارم هنوزشب شده مهتاب در خواب است وبیدارم هنوزغرق نور وشادمانی آسمان تار شبلیک تاریک است و طوفانی دل زارم هنوزماه خندان کهکشان ها نور بارانغم نهان در دل که از عشقش گرفتارم هنوزمثل مجنون غرق افسون آسمان شاداب و گلگوناشک بارم روز و شب می باشد این کارم هنوز
من سال 98 رو با نگاه منفی ویژه‌ای به همراه احساس افسردگی حاد شروع کردم؛ از خودم و کارم و زندگی و جمیع شرایطی که داشتم، ناراضی بودم. روزهای آغازین اردیبهشت، این احساس به اوج خودش رسید و من غمگین‌ترین جوان بیست و نه ساله‌ی این شهر بودم که با بغض وارد دهه چهارم زندگیش می‌شد.
خوشبختانه تغییر استراتژیک شغلی، قبل از پایانِ بهار، فضای زندگیم رو عوض کرد، حالم رو خوب کرد، انرژیم رو زیاد کرد؛ یه جورایی موتور محرکه‌ام شد برای رسیدن به اون چیزی که از ا
فردا اول میرم پیش صرمی زاده درباره مدرک و اینا میپرسم بعد میرم پیش اون استاده که یه ترم پیشش کنته کار کردم.هم میخوام برای کلاسش ثبت نام کنم هم اینکه ازش مشاوره بگیرم ( امیدوارم منو یادش بیاد.خیلی ازم تعریف میکرد : دی)
بیشترم منتظر حرف همین استادم.برام دعا کنید کارم درست شه.خسته شدم از اینکه همش بی هدف پرسه زدم.
ارایشگاهی که میروم را چند خواهر با هم اداره میکنند‌‌ خواهرانی هنرمند که بسیار شوخ و با انرژی و دوست داشتنی هستند. امروز کمی کارم طول کشید و همچنان که منتظر اتمام کار بودم خانمی همسن من که از دوستان خواهران ارایشگر بود شروع کرد به تعریف کردن از مراسم عقدش و هدایایی که خانواده های دوطرف داده بودند. ۱۴ سال پیش ازدواج کرده بود‌. از شاباشهای ۵۰۰ تومانی می گفت و از سالنی که نمیگذاشتند آهنگی برای رقص پخش شود. جالبترین قسمت ماجرا مربوط به هدیه ی پد
متن نوحه کشتی به گل نشسته اومده
کشتی به گل نشسته اومده
با حال خسته اومده
توبه شکسته ولی با دل شکسته اومده
ای جانم
تویی راحت و روح و روانم
تویی کشتی امن و امانم
تویی علت هر ضربانم
من لی غیرک حسین حسین حسین
با این که خودم می دونم که بدم
راهم دادی که اومدم
آقا در خونه تو گدایی رو خوب بلدم
ای شاهم
روی دوشمه بار گناهم
خجالت می کشم رو سیاهم
پناهم بده که بی پناهم
من لی غیرک حسین حسین حسین
من بی تو کویر خشک هوسم
پرنده ای در قفسم
مردن برات عشق منه بذار به ع
یک عکس چهار نفری داریم، روی دریا، توی کشتی، پشت به همان مسجد معروف استانبول. گوشی را دادم دست یک مرد نمی‌دانم کجایی و به انگلیسی گفتم از ما عکس می‌گیری؟ گرفت. پشت به نور و تاریک شد. اما هرچهار نفرمان می‌خندیدم. توی سرما، روی دریا. حتی یادم هست که مرد خارجی هم خندید. از آن لبخندهای قشنگی که وقتی قشنگی می‌بینی، می‌زنی. عکس پشت به نور تاریکمان را با هزار افکت و تنظیم نور درست کردم و دادم برای چاپ. گذاشتم توی قاب. گذاشتم روی میز زرد اتاقم. گذاشتم
دلم میخواهد دوباره به مسیر دو سال پیش برگردم
این بار اشتباهات گذشته را تکرار نخواهم کرد
خدایا مرا بازگردان به جایی که بودم
این کابوس های شبانه مرا رها نمی کنند من کار نیمه تمامی دارم که اگر تمام نشود بسان خوره تمام مرا خواهد خورد
خدایا نوری در قلبم هست که می گوید من به آنجا بر خواهم گشت تا کارم تمام شود
می شود که بشود
 
مدت زیادیه دارم به این فکر میکنم یک کانون تبلیغاتی توی مشهد راه بندازم و شروع کنم به کار. در حال حاضر منتظرم دانشگاه تموم بشه. بعدش اگر تهران قبول بشم میرم که هم یه کم بیشتر کار یاد بگیرم و هم ارشد رو بگیرم و هم یک سرمایه ای جور کنم که بتونم بعد تو مشهد کار رو شروع کنم. اگر هم تهران قبول نشدم غیرانتفاعی مشهد میخونم و باز در کنارش کارم رو راه میندازم.
میدونید بعضی وقتا از فکر کردن درباره ش میترسم؟ نمیدونم دلیلش چیه. این کاریه که باید انجامش بدم ول
تازه دارم می فهمم چی شده و چه کسی رو از دست دادم.
یک دنیای جدید، یک زندگی جدید.
می خواستم چیدمان اتاقم رو بهم بزنم، یه بخاری کوچولوی دیواری بخرم تا گرم بشه و ساعت های کنار هم بودنمون بیشتر توی اتاق من سپری بشه.
حیف.
امان از قسمت.
کم کم باید معنی قسمت رو بفهمم.
دلم میخواد یه گوشه دنج پیدا کنم و تا خود صبح زار بزنم.
کارم از گریه کردن گذشته.
خب عرضه امروزم تمام شد، به نسبت عرضه اولیه های قبلی سرعتمون خیلی بهتر بود، و من از۸صبح تا ۷پشت سیستم بودم،امروز فروشنده مهربان تو بندر جارو برقی و تستر و گریل برام فرستاد من حتی پولشم ندادم گفت مشتریمی وبراتون ارزش قایلم هروقت پول داشتین پرداخت کن، من چی بگم؟ جزتشکر تستشون کردم اوکی بودن،گاهی وقتا میام خونه دلم میخواد یکی منتظرم باشه یا نه من منتظر کسی باشم، بیشتر اوقاتم تنهاییمو دوستدارم و ازش لذت میبرم، اینجا خونه منه و مراقب خودمم و سخ
اولش با کلی انگیزه رفتم خریدمش 
ولی الان دارم فکر میکنم من اهل اون همه جنگولک بازی نیستم 
میخواستم برای هر کارم یه جدول بکشم حتی خواب و فیلم واهنگ و .
الان امروز میگه :"این دفتر خوراک نقطه خط بازی کردنه "
واقعا هم خوراک نقطه بازیه !!!
:)))
دوستم نداره حسش میکنم که نداره حسش میکنم لعنتییی:(.
انگار من هرگز نباید عاشق بشم
اون از کله که فقط کارم شده بود دعا کردن برای اینکه به عشقش برسه
اینم از این که دیشب کلی قران خوندم و دعا کردم که قهرمان جهانی بشه که شد ولی حالا جواب منو نمیده:(
میدونی چیه !؟
تو کوچه ما هم عروسی میشه حالا میبینی چی میشه:)
مریض شدم. یک ماه هست که از گلودرد و گوش درد و سردرد کارم شده درس خواندن نصفه نیمه، خوردن نیمه نصفه و خواب زیاد. هرچه انتی بیوتیک میخورم اثر نمیکند. همین دو هفته پیش هم فشارم وسط پاساژ شلوغ حافظ افتاد و درازم کردند توی نمازخانه با یک سرم ۱ساعت و نیمه.کل بدنم درد میکند. از دستهایم که دیگر توان حرکت برایش نمانده تا پاهایم که با هر بار تب کردن، سست میشود و مجبور میشوم بنشینم. زانویم هم دردش عود کرده، این کشکک بی صاحاب، دلم میخواهد بگیرمش به فحش. بعد
فکر کنم نباید سریال دیدنو شروع میکردم چون همش حواسم پرت اونه که قسمت بعدی چی میشه. اینقدر من بی جنبه ام. خب خیلی سریالشو دوست دارم. نمیدونم چیکار کنم چجوری حواسم جمع کارم و کتابم بشه و ازش خلاصی پیدا کنم. :(((( هم دلم میخواد ببینم هم دیدنش درست نیست. فکرش تو مخمه.
خب امروز ناهار با خودم بود. بدون سوتی درستش کردم بعد از مدتها. یروزی فکر نمیکردم همچین تجربه ای داشته باشم. تنها یه شهر دیگه تو خونه ی خودم. کاش یه ذره بیشتر بود البته. ولی خب همینشم خوبه. منتظرم برنج دم بکشه تا نهارمو بخورمو دو باره شروع کنم. امروز کمی بیحوصله ام. اما این باعث نمیشه بخوام بیخیال کار کردن بشم. هرچند که دلم میخواد فقط بخوابم. تا یه مدت فقط بخوابم و به هیچی فکر نکنم. اما خب من کنترل خودمو دارم هرجوری شده میشینم پای کارم. دلم برای حال
شما شاید ندونید ولی من رابطه به شدت حسنه ای با پیشنویس کردن نوشته هام دارم :) اوپس! واقعا حس رقت انگیز بودن دارم یک وقتایی!
جدا من عاشق یک به بعدم! یه تلفیقی از منطق و جنون و شادی و رنج و امیدواری و ناامیدی احساس میکنم که جالبه. 
و اینکه از درجه سنسیتیو بودنم کاسته شده و این خوبه! چون میتونم رو کارم متمرکز شم.
همین دیگه. نوشتنم نمیاد.
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلامباز هم زائرتان نیستم از دور سلامبا زبانی که به ذکرت شده مامور سلامبه سلیمان برسد از طرف مور سلام
 
کاش سمت حرمت باز شود پنجره هاباز از دوریت افتاده به کارم گره ها
ننوشته ست گنهکار نیاید به حرمپس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم
برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرمزود ما را برسانید به مشهد به حرم
مست از آنیم که از باده به خم آمده ایمما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم
 
یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباستپس از این فاصله تا ط
حدود3ماهه که کارم شروع شده
علارغم همه تصورات زحمتام اونی نشد که میخواستم
مدیریت اونی نبود ک روز اول خودشو نشون داد
خستم وکلافه
دلم میخاد برم یه جای دور و از اول شروع کنم
رمز گلستانو یادم رفته انتخاب واحدم مونده!
سرفه های خفه کننده!
استرس
کلافگی
لعنتی خسته شدم از بس قول دادم وزدم زیرش
چقدر دلم برای12.13سالگیم تنگ شده
چرا نمیشه دوباره اونجوری بود
چرا نمییییییییییییییشه خدااااااااااااااااااااا
کشف جسد زن جوان با سر بریده شده
اخبار حوادث-مجله زیبا- شوهر این زن جوان که به قتل رسیده بود به پلیس گفت:همسرم، دختر عمویم بود و هیچ اختلافی با هم نداشتیم و صبح برای کار نقاشی ساختمان به محل کارم رفتم که در تماس پلیس متوجه به قتل رسیدن همسرم شدم.
به ادامه بروید
ادامه مطلب
قسمت ترسناک ماجرا اینجا بود که با وای فای  خونه وصل نمیشدم.فکر کردم اخرین خونه را هم از دست دادم تا امشب متوجه شدم با نت گوشی وصل میشه.احساس ناامیدی دارم نسبت به همه چیز . کار درس زندگی از اینکه هنوز دارم درس می خونم روح ام فرسوده است. از اینکه کارم تعطیل می کنم که درس بخونم حس خوبی ندارم .از اینکه تکلیف زندگی ام معلوم نیست ناراحتم .از اینکه هر لحظه چیزی را از دست می دهم ناراحت ام دوباره شروع کردم به فرندز دیدن .حالم خوب نشد .عصر برف میبار
من 4 سال هست که دارم کار میکنم
کارهای مرتبط با رشته م ولی مختلف .
پارسال داشتم به این فک میکردم که حیف شده و چند تا شاخه رو عوض کردم و چیزایی یاد گرفتم که واقعا هیچوقت به کارم نمیان.
الان یه چیزایی رو متوجه شدم که هر چیزی که یاد بگیریم در نهایت یه روزی به ما کمک میکنه
الان هم دارم از اندوخته هایی استفاده می کنم که قبلا یاد گرفتم و یه زمانی حس میکردم به دردم نمیخورن
 
امروز دائم دنبال استادم بودم. حقیقتا استاد هم نیستند دانشجو سال آخر مقطع تحصیلی بالاتر من هستند. کارم چند مرحله ای بود. می‌اومد اُردر می‌داد و می‌رفت، سرم رو می‌چرخوندم نبود . حرصم می‌گرفت اما بازها پشت سرش خوندم باز منو کاشتی رفتی تنها گذاشتی رفتی دروغ نگم به جز من یکی دیگه داشتی رفتی. پشتت رو کردی بر من بگو مگو نداره رو کن به هر کسی خواستی گل پشت رو نداره :)))) عاشق یبسی‌اش شدم :))))
سلام وقت بخیر
من 29 سالمه، کارشناس ارشد هستم و وضع مالی خانوادگی مون خوبه، علاوه بر کارم پرونده های نظام مهندسی رو هم بر میدارم، توی نظام مهندسی یک آقایی همکارمونه که بعضی مواقع پرونده هامون مشترک میشه و شاید ماهی یک بار همدیگه رو ببینیم، تو این 2 سال من علاقه مند شدم ولی این آقا خیلی ساده پوش و خاکی اند، 28 سالشونه و اصلا به خودشون نمیرسن، حتی پسوند روستاشون رو از فامیلی شون حذف نکردن، اصالتا بچه یکی از روستاهای فارس نشین شهرمونن، وضع مالی خو
سلام من بازنشسته نیروهای مسلح به خاطر امرار معاش مجبور شدم در کارهای خدماتی نظافتی مشغول باشم نه اینکه این شغل را مناسب نمیدانم اما انتظار داشتم بعد بازنشستگی دیگه زیاد کار نکنم اما مجبورا این کار را در ازمایشگاه  و بیمارستانها انجام میدادم و حقوقی که میگرفتم با حقوق بازنشستگی در تامین معاش خانواده در نمانم‌. ودر جاهای مختلفی کار کردم نه اینکه ادم بدی باشم نه فقط چون بازنشسته بودم گاهی محل کارم عوض میشد این اخریا ۱۷ماه در یک ازمایشگاه در
بله ملال بس تست. ملال چون مردابی تنِ جسدواره را بدرون خود می‌کشد و درد و رنج و مچاله شدن را تحمیل می‌کند، در ازای چی؟ هیچ دقیقا هیچ.
دلم برای ح تنگ است و منتظرم اما خوب می‌دانم کارم با او تمام شده و دیگر نه او آنی تواهد شد که من می‌خواهم و . او که از من جز جن‌ده بودن چیزی نمی‌خواهد.
باید جدی باشم با مسئولیت پر تلاش و کوشا و باید برای دکتری و برای کار برنامه‌ریزی کنم. زین پس تو میدانی که هیچ عشقی نیست و جهان هیچ ندارد که به تو بدهد پس تویی که با
بالاخره پی کارم رو گرفتم و تامام. 
بعد از حدودا یه سال، رفتم آزمایشگاه دانشکده، خیلی ها اپلای کردن و نیستن، اونا که موندن هم رفتنین.
همچین که پام رو گذاشتم اونجا و دیدم چقد خالیه. ناراحت شدم واقعا. واقعا گلبم گرفت.
چی شد که اینجوری شد. هر کی رو میبینی داره اپلای میکنه. خستم کردین دیگه.
اه، مرسی.
سفرت سلامت اما، به کجا میری عزیزم قفس تموم دنیا .
با سلام
دختری 26 ساله هستم که کارم سئوکاری وب هست، ولی چون کارم تو خونه هست کسی نمیدونه شاغلم. چون کسی نمیبینه. بگذریم . 
اهل دوست پسر و جنس مخالف نیستم، تو خیابون راه میرم جدی ام، در جمع دوستان و فامیل اهل شوخی هستم در حدی که بعضی افراد از شدت خنده جوک ها و شوخی هایم نقش بر زمین میشن. ولی شوخی های جنسی نمیکنم. 
فقط 2-3 تا دوست صمیمی دارم. تفریحم اینه ماهی دو بار برم کافه و پیاده روی روزانه. وب گردی میکنم، فیلم میبینم، کتاب می خونم، زبان میخونم، مح
یه جورایی خوشم اومده اینکه شبا اینجا دراز میکشمو میشکافم 
تمام گذشته رو میشکافم 26 سال گذشته رو میشکافم از کوچکترینها تا بزرگترینها رو  
هنوزم قطرات اشکی روی گونم میلرزن 
هنوزم گاهی لعن و نفرین میفرستم به اینو اون 
امروز ب در مورد کارم یه چیزی گفت که فلانی فلانی رو میشناسه و .
هیچی نگفتم و نمیگم 
نصمیم گرفته شده
 
شاید براتون سوال شده که چرا وبلاگ بنویسم ؟ مگه بى کارم ! اما من بهت میگم چرا وبلاگ بنویسى به کلى دلیل :1. چون وبلاگ نویسى و بروز نگه داشتن اون سرگرم کنندس2. چون هرکسى باید حرف خودش رو بزنه وافرادبه اون حرف گوش بدن و نظرات خودشون رو به شما بگن و باعث پیشرفت شما بشن3. باعث تقویت نویسندگى میشهدوستان دلیل اینکه چرا شما وبلاگ مى نویسید رولطفا بگید
من نمیتونم باور کنم خدا همچین زندگی ای برای من رقم زده باشه!!!
محمد واقعا مشکل روحی روانی داره
دیوانم کرده
من شک ندارم این بیماری هم اثرات همین زندگیه لعنتیه
این زندگی ادامه پیدا کنه شک ندارم من کارم به خودکشی میرسه چون هیچوقت طلاقم نمیده مگر اینکه برم و مهریه رو اجرا بذارم. 
زن برادرشوهرمم طلاق نمیدادن خیانت کرد بی ابرویی کرد مجبور شدن طلاقش بدن
من همچین جسارتی ندارم!!!! 
دلم می خواد براتون بنویسم وقت ندارم 
داستان بنویسم گرفتاری دارم 
نمونش یک هفته جون کندیم حسن عباسی رو دعوت کردیم هیئت ولی دستگیرش کردن کلا همه چی بهم خورد 
براتون از متاهلی بگم و بدونید چه دنیایی جالبیه خوب مجردید و این مسائل خیلی شخصیه 
خلاصه کارم شده بیام هیی مطلب بخونم نظر بدم 
ولی خوش میگذره 
به من داره خوش میگذره شما رو نمی دونم 
سعی کنید تو بدترین روزای زندگیتون خوش بگذرونید 
یه هفته پیش بود فک کنم که رفتم حضوری یه گوشی جدید گرفتم 
شرایط خرید رو نداشتم ولی با هزار خوشبختی:))) شرایطو جور کردم
چون واقعا به یه دوربین خوب برای کارم نیاز داشتم 
اونموقع که رفتم گوشی بگیرم فروشنده گفت گوشی همش داره گرونتر میشه 
و حالا رفتم میبینم دیجی کالا موجود کرده و نزدیک به چهارصد تومن ارزونتر :) 
اونموقع که من میخواستم اینترنتی بخرم ناموجود بود 
به ازای هر تقارن یک کمیت پایسته وجود دارد!
 
قطعا هنوز نفهمیدم یعنی چی. کلی تقارن خوندم از دیروز. الان خسته شدم، وگرنه قضیه نویتر میخوندم. حالا بعدا میخونم، شاید بعد ازینکه استراحت کردم.
 
+مچم درد گرفته. 
++قرار بود دیشب یه چیزی رو بخونم و چک کنم هنوز نکردم.
+++سه ربع پیش چایی دم کردم ولی درگیر کارم شدم نخوردم!
++++منتظرم 10 روز دیگه که خیلی چیزا رو شد با حالتی پیروزمندانه به همه بگم من میدونستم :))) 
در عین حال که به عوض کردن شغل فکر می‌کنم و دارم رزومه می‌فرستم برای پوزیشن‌های مختلف، دارم با استادها هم مکاتبه می‌کنم برای اپلای. ولی من همیشه زندگی رو حتی شلوغ تر از این میخواستم. چی شد؟ هیچ نقطه‌ی روشنی وجود نداره. از کارم متنفرم و با بی میلی میرم سرکار، احتمالا با مدیرم داستان خواهم داشت. برادرم در شرف ترک وطنه. تنهام و حتی تو جمع هم تنهام و این از همه سخت تره. اوضاع مملکت که اونجور و روز به روز کثافت‌تر. راستی چند وقته خوشحال نبودم؟ حسا
روز اول کارم به عنوان کمک معلم، به دبیرستانی بزرگ قدم گذاشتم که بیشتر به دانشکده می مانست.کلاس کامیونیتی متشکل است از بچه های چند پایه که کمی مشکل یادگیری و یا بدنی دارند.  چیدمان میزهای دانش آموزان شبیه نعل اسب بود یعنی معلم در نقطه ای می ایستاد که به همه دسترسی یکسان داشته باشد. چند کمک معلم دیگر هم مشغول کمک به درس بچه ها بودند. همه چیز خیلی خوب به نظر می آمد.
ادامه مطلب
امام_رضا_مناجات دین من ایمان من حب‌الرضاست جان من جانان من حب‌الرضاست  نامۀ اعمال من حب‌الحسین م و میزان من حب‌الرضاست  بر روی سنگ مزارم حک کنید خلد من رضوان من حب‌الرضاست  سیر باغ و بوستان خواهم چه کار باغ من بستان من حب‌الرضاست  دل بریدم هم ز غلمان هم ز حور حور من غلمان من حب‌الرضاست  کوثر من مهر زهرا و علی است روح من ریحان من حب‌الرضاست  ای مفسرهای عالم بشنوید معنی قرآن من حب‌الرضاست  دیگر از تاریکی قبرم چه باک مشعل تابا
حدودا یک ماه پیش، یه سری برنامه ریختم برای خودم و به خودم قول دادم که دیگه واقعا اینارو عملی کنم!
اینجا نوشتمشون
حالا در این راستا چه کارایی کردم؟
برای تناسب اندام و ورزش! رژیم گرفتم و میخوام تا ۲ماه آینده ۳کیلو کم کنم! برای رصدش هم برنامه کرفس رو نصب کردم! یه زمانی فکر میکردم خیلی برنامه بی خودیه ولی الان واقعا بهم کمک میکنه که خوردنم رو کنترل کنم
از اونجایی که دوست دارم شکم تخت! داشته باشم هم، قند مصنوعی رو حذف کردم فعلا این جز سخت ترین کار
اصطلاح" من امروز روی مود نیستم" را شنیدین ؟ 
دیروز برای من یکی از همین روز ها بود . روزهایی که میگن روی مود نیستم.   اول که چند تا خبر قد و نیم قد ناخوشایند شنیدم ،اما سعی کردم مثبت باشم و به حرکتم ادامه بدم.به هر حال هر کدام از ما در زندگی مسولیت هایی داریم و برای اهدافمون تلاش می کنیم .خبر ها حالم را گرفته بودند . اما باید به راهم ادامه می دادم   تا رسیدن به تاکسی .
از اونجایی که من اولین مسافر تاکسی بودم  ،از راننده خواستم که از یک کوچه دیگه به م
 سال طول خواهد کشید تا شکاف جنسیتی در اقتصاد سراسر دنیا از بین برود؛ این را مجمع جهانی اقصاد در گزارش سال گذشته خود اعلام کرد.این در حالی است که بسیاری از پژوهش‎ها از اثرات مثبتی می‎گویند که تنوع جنسیتی روی کسب و کارها دارد. سالی هلگسن، مدرس مدیریت ۵ توصیه مفید برای نی دارد که می‎خواهند در کار خود پیشرفت کنند.
۱- روی دستاوردهای خود تأکید کنید به گفته هلگسن انتظار برای این که دیگران به خودی خود متوجه کار ما بشوند و از آن قدردانی کنند، به ج
یعنی می شود فردا بیایم برای این پست پی نوشت بزنم که اصلاحات فصل چهار و پنج تمام شد؟
خدایا لطفا بشود.:)
 
یک چهارم پی نوشت:))))
یک چهارم کارم دیروز تمام شد، یک چهارم بعدی هم به نظر می رسد امروز تمام شود! بله طبق معمول کار چهار روزه را یک روزه تصور می کردم و نمی شد که بشود:)
دوروز دیگر می آیم پی نوشت می زنم ان شاالله:)
این چن روزی که اینترنت مشکل داشت تا حدی به کارم فشار اومد ولی خب خیلی خودمو درگیر نکردم و سعی کردم از راه های دیگه جبران کنم. ولی امروز واقعا ناراحت شدم
برای ارسال پروژه ای فایل پی دی اف فرستادم . بنده خدا از همدان اومده بود که بگیرتش
باورتون میشه!!!
همدان!
قسمت سخت ماجرا این بود که یه پیشنهاد جدید داشت و باید درست میکردم براش و بنده خدا به خاطر اون مجبوره یه شب رو بمونه تا فردا تحویلش بدم.
خدایا تو کدوم عصر داریم زندگی میکنیم.
الان یکماه که می خوام برم پیش عیال برای دندونهام
یا هوا آلوده اس یا خیلی سرد یا بیمار داره
نمی دونم چرا سر نمی گیره
تازه سروناز چییی!
عیال میگه میدم پرستارام‌نگهش دارن وظیفه شونه
ولی من دوست ندارم کارم روی دوش کسی بیفته.هیچ کس
همیشه همین طوری هستم تا بتونم کارام رو خودم می کنم و نمی زارم‌روی دوش کسی بیفته.
_
چند روزه یاد بندر می افتم و خدا رو شکر می کنم ار اونجا اومدیم بیرون.چند روز پیش هم رفتم پیچ سر مربی مون من می دونم پشت اون لبخندهااا چه
امروز روز بهتری نسبت به دیروز بود امروز حس کردم ب شوهرمه و من زنشم بعد یکسال زندگی .اما تصمیم گرفته شده بعد یکسال و هفت ماه اینده مشخص میشه 
نمیدونم کسی میخونه یا نه اما برام دعا کنین کارم رو به راه بشه 
من تصمیمامو گرفتم 
 
بارون قشنگی میاد اروم نرم صداشو میشنوم با صدای نفسای ب چرا لذت نبرم چرا به خودم افتخار نکنم مگه من سرسخت و قوی نبودم ؟ بودم هستم بازم قوی میشم 
من تصمیمامو گرفتم 
 
امروز رفتیم دور زدیم روی یه صندلی نشستیم لذت بخش بود 
دقیقا نزدیک امتحانای ترم به شدت مجذوب بازار بورس شدم منی که به این چیزا هیچ وقت توجه نداشتم الان هر اطلاعاتی بهم میرسه میبلعم .تصمیم دارم چند تا کتاب بخرم و در موردش یاد بگیرم.البته نگران امتحان ها هم هستم که اگه نبودم بدون شک میرفتم کتاب میخریدم در مورد بورس.
تو محل کارم به مرگ و زندگی گفتم که بورس ثبت نام کردم. زندگی مردده و ترجیح میده پولش رو بزاره توی بانک و سود بیست درصد بگیره. 
مرگ ولی به سرعت گفت منم ثبت کن و بهش یاد دادم که خودش ثبت نام ک
بدترین نفرین این است که به آدم بگویند:  مرده شور ببردت »
نه چون آرزوی مرگ می‌کند، که چنین چیزی نه بد است و نه آرزو کردن می‌خواهد! مسیر همه ماست. بلکه چون مردنی ساده را آرزو می‌کند. من دوست ندارم کارم به مرده شور بکشد. مرگی به درد می‌خورد که جسد آدم قابل شستن نباشد.
مرگ روی تخت خواب را که میلیاردها انسان بلدند. کاش آدم می‌توانست جوری زندگی کند که دست کم یک آدم ظالم دیگر به خونش تشنه باشند. 
پی نوشت: میدانم این متن کمی شعار زده است. بیشتر حسرت ا
نزدیک یک ماهی میشه که چیزی ننوشتم، نه که چیزی نداشته باشم واسه نوشتن! نه اصلا این طور  نیست! 
هزار   و یک کار داشتم و دارم  و در مجموع از زندگیم در دو ماه گذشته لذت بردم. 
رنج می کشم ، می خندم و  شادی میکنم و این ها همه یعنی این که زنده هستم و انسانم.
احتمال داره کارم به زودی به دادگاه پاسگاه کشیده بشه ، احتمال هر چیزی هست. 
از نمک نشناسی بعضی دور و بری ها ناراحتم ولی چیزی نیست که بخام چماقش کنم بکوبم تو سر دیگران
All is well
کلنگ  همچنان با شماس
خدایاااا هستی؟؟ میبینی منو؟؟ میبینی کم آوردم؟؟ دستمو بگیر خداااا. خدایا دیدی تا کی اونجا بودم؟؟ دیدی پسر خالمو مامان بابامو چی؟؟ فامیلامونو؟؟ دوستاشو؟؟ نمیتونم خدا خودت میبینی که نمیتونم
خدایا خواستم امسال نباشم ولی نشد
خدایا میبینی 5 بخوام برم بیرون چقدر باید جواب پس بدم. آره مقصر خودمم ولی نمیتونم خدا دیگه بریدم
بیا بزن تو گوشم و راحتم کن.
آره میدونم میگذره. دلم کسی رو میخواد که آرومم کنه. یکی که مثه دلی باشه نه اصن خود دلی باشه.
 
از فکر درباره اینکه اون بنده خدا گفت شما خیلی عجیب و غریبید چون گفتم خواب ابوعلی جبائی و ابولحسن اشعری دیدم پرت شدم به این قسمت روضه که: مگه یادم میره من بودم و یه دل مضطر.
قبلاً فلسفه و عرفان رو خیلی دوست داشتم به مثال علاقه طفل به مادر ولی انسان که بخواد رشد باید علایقش هم رشد کنه که شاید چون رشد می‌کنه، علایقش رشد می‌کنه و یا بالعکس که حرفی در این نداریم.
الان می‌خوام روضه‌خوان بشم و اینکه تو روضه کارم تموم بشه، همین.
بگذریم آقا‌‌
کسی که مؤمنی را به گناهی سرزنش کند، نمیرد تا آن گناه را انجام دهد»
واقعا وقتی این حدیث رو خوندم ترسیدم. لرزیدم. فکرم درگیرش شده نگرانِ خودم شدم.
نمیدونم این حسِ وحشتی که الان من دارم کسی داره یا نه

مَنْ عَیرَ مُؤْمِناً بِذَنْبٍ لَمْ یمُتْ حَتَّی یرْکبَهُ».” 
{وسائل الشیعه، ج 8، ص 596}

من اگر باده خورم ور نه، چه کارم با کس ؟ 
حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم
بسم الله
وقتی دو روز گوشی داری
ولی نداری!
 اندر احوالات هنگیدن پارس جان!
کارم به جایی رسیده بود هرکسی میتونست جواب تلفنش رو بده بهش غبطه میخوردم!
خلاصه این بازی کثیف با فلش کردن گوشیم تموم شد فعلا!!!
ولی راه همچنان ادامه داره
دکتر گوشی برگشته میگه: اینو از کجا آآوردی؟؟؟
:/
اینقد من سر داشتن پارس فحش خوردم و چشم غره دیدم که نگو!
خلاصه قدر گوشی هاتونو بدونین:)
ادامه مطلب
   به مامان بچه گفتم این پماد رو روزی سه بار بزن روی زخم صورتش. کارم که تموم شد مامانه گفت خانم دکتر میشه بهش بگین نره توی افتاب؟ منم گفتم نباید بری عزیزم نگاه چقدر سوختی اینطوری جای زخمت بیشتر می مونه! بچه اصرار که نسوختم. منم که کوتاه نمیام اصلا، استین تی شرتش رو میزنم بالا که مثلا سفیدی شونه و بازو اش رو نشونش بدم، منتهی سرکنگبین بدون اطلاع قبلی، صفرا فزود و میبینم بازو و شونه و کلا همه جاش سبزه ی سیر بود. اوپس.
یعنی می شود فردا بیایم برای این پست پی نوشت بزنم که اصلاحات فصل چهار و پنج تمام شد؟
خدایا لطفا بشود.:)
 
یک چهارم پی نوشت:))))
یک چهارم کارم دیروز تمام شد، یک چهارم بعدی هم به نظر می رسد امروز تمام شود! بله طبق معمول کار چهار روزه را یک روزه تصور می کردم و نمی شد که بشود:)
دوروز دیگر می آیم پی نوشت می زنم ان شاالله:)
 
این هم پی نوشت:) بالاخره کار این دو فصل تمام شد. تحلیل بخش کمی و بخش کیفی پایان نامه ام.
پسر جوانی با موها و محاسن بور جهت صدور مجوز ازدواج مجدد به محل کارم آمده بود، هزینه ارجاع پرونده اش به دادگاه 70هزارتومان شد، قدرت پرداخت این هزینه را نداشت. کارگر مرغداری بود از یک استان دیگر به شهر ما آمده بود. دوستش هزینه دادخواستش را پرداخت کرد و رفتند. با خودم فکر می کردم آدمی که زن دارد، کارگر است، هزینه پرداخت و ثبت دادخواست خود را ندارد واقعا رن دوم به چه کارش می آید؟ اصلا آن دختری که قرار است زن دوم این آقا شود با چه امید و آرزویی تن به
من فکر میکنم مظلوم نمایی در عین غر زدن و قضاوت کردن آدم ها کار بسیار راحتیه. در واقع راحت ترین کاریه که ما میتونیم برای تبرئه کردن خودمون انجام بدیم.
ولی اگر دقت کنیم میبینیم که خودمون دقیقا همون بدی هایی داریم که داریم ازشون انتقاد میکنیم.
 
من نمیدونم، وقتی یه نفر تو رو دوست داره و تو دوستش نداری، در عین حال تلاش میکنی که بشه و بعد میبینی که نمیشه و نمیتونی و خودت به فنا میری توو این قضیه که هی بگی نه و هی دل بشکنی چون میدونی الان اگه این کارو
 
حدود یک سالی هست که کار هنری وگرافیکی انجام میدم
دلم میخواست تو این شرایط سخت  کمک حال MOباشم اما بیرون کارنکنم
اینجوری بالاسر دخترم هستم ودلم پیشش نمیمونه.
 گاهی در کارم پیش میاد که کلی وقت میذارم با کلی حوصله بدون هیچ بی ادبی جواب مشتری رو میدم ،نمونه کارهای زیادی رو  دسته بندی میکنم ،نمونه نداشته باشم سرچ میکنم و.تا به یک نتیجه کلی برسیم وقتی تصویب میشه ; میرن که بیعانه رو بریزن تا کارشون رو شروع کنم
گاهی به حرفشون اعتماد میکنم وبرای ا
 
امروز صبح زود به محل کارم آمدم و مثل همیشه پشت میزم نشستم چای را که می نوشیدم پنجره دفتر کارم که مشرف است به خیابان و درختهای چناری که قبل از آمدنم به اینجا بودند را باز کردم تا هوای تازه باقیمانده خواب را از سرم بیرون ببرد راستی 20 سال است که من هر روز بهترین لحظات عمرم را در این دفتر سپری کرده ام با کمی جابجایی مکانی روزی که آمدم خیلی جوان بودم یک نخ از ریش و موهایم سفید نبود شوق و انرژی عجیبی داشتم برای کار نفر اول منطقه شده بودم
این کلمه رو بخونین: المشنگه. شمام اَلمَشَنگه خوندین یا من فقط اَلمَشَنگم؟! :دی
داشتم تو واژه‌یاب دنبال معنی هنگامه» می‌گشتم، دیدم تو فرهنگِ مترادف و متضاد، یکی از معانیشو نوشته المشنگه. دفعهٔ اول اَلمَشَنگه خوندم؛ و دفعهٔ دوم تبدیل شد به اَلَمشَنگه. :))
چرا به‌شکل الم‌شنگه نمی‌نویسین خب؟!
پ.ن. قبلاً که یه نفر می‌گفت از وقتی شاغل شده‌م، نمی‌رسم وبلاگمو به‌روز کنم، می‌گفتم یعنی روزی یک ربع هم وقت نداره؟ حالا که خودمم روزی هشت نه ساعت سر
استارت دوره آموزشی کارم زده شد، مغزم پر بود از نگرانی و انرژی منفی، رفت و آمد برام سخت بود، اما مثل همیشه خدایی در همین نزدیکی دستم رو گرفت و کارها رو برام حل کرد. خدایی که پیشاپیش ما بندها گام برمیداره و راهی که می رویم را آسان میکنه. خدایا شکرت که هوامو داری، خدایا شکرت که دلم را قرص می‌کنی، خدایا شکرت که کارها رو به همون سبک و سیاقی که صلاح میدونی پیش می بری. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.
 
همه میگن چرا بچه رو امسال فرستادی کلاس اول یکسال دیرتر میفرستادی من میگم خوب کلاس اول رو دوبار بگذرونه  بهتره تا پیش دبستانی رو دوبار بگذرونه. نگرانم ولی کاری از دستم برنمیاد . الان که فکرشو میکنم میگم با خودم من بخاطر اینکه از کلاسهای گفتاردرمانی و کاردرمانی میخواستم نجات پیدا کنم بچه رو فرستادم کلاس اول چون واقعا از این کلاسها خسته شده بودم گفتاردرمانی که فقط جمله میداد ميگفت بچه حفظ کنه کاردرمانی خوب بود ولی .
نمیدونم کارم درست بود یا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب