نتایج پست ها برای عبارت :

رمانی که دختره از دست باباش فرار میکنه وبه خانواده مادریش پناه میاره

 اول از خودم و خانواده ها بگم ما . زندگی میکنیم و اونا . ، من از دانشگاه سراسری مدرک مهندسی دارم و اون دیپلمه است. از لحاظ وضع مالی تقریبا ما بهتر هستیم.  ماشین دارم، خونه ندارم، اما 200 میلیون سرمایه از خود دارم. کارم یا آزاد یا این شرکت و اون شرکت به صورت پیمانکاری بوده، اما اگه خدا بخواد در چند ماه آینده در یک نهاد دولتی مشغول میشم.
مشکل من اینه که واقعا عاشق این دختر خانم هستم، اما باباش قبولش نیست. دلیل مخالفتش هم اینکه علاوه بر من پسر عموی
عکس دوتاییتون. صورتاتون کنار همه. تکیه داده بهت
لبخند زده. لبخندش خوشگله
 
حرفاش تو گوشم زنگ میزنه 
-ازش بدم میاد
-با یکی دیگه بوده این دختره رو میببنه اونو ول ميکنه، ریختن روهم
-بیچاره دختره
بیچاره دختره
بیچاره دختره
+ :)
 
عکستون از جلو ذهنم پاک نمیشه لعنتیا
دستاتون. 
صندلی ای که من نشسته بودم
بوی عطر نارگیلی. بوی عطر نارگیلی. عطر لعنتیت که اخرم پرید از لباسم. عطری که از بوش متنفر بودی
داشتم با دختره تو اتاقم نماز می خوندم.
یهو چشمم افتاد به عکس روی طاقچه.
یه فکری تو ذهنم خطور کرد.
به دختره گفتم این عکسه کیه؟ میشناسیش؟
دختره گفت نه.
گفتم این آبجی منه.
یه نگاه متعجبانه کرد.
گفتم الان پیش خداست.
 
یهو چند قطره اشک اومد توی چشمام.
سریع نماز دوم رو خوندم و دعا کردم دختره جلو مامان بابام راجع به اون عکس حرف نزنه، سخته یه زخم کهنه دوباره باز بشه.
انیمه ی دختر گرگی و شاهزاده سیاه رو دیدم امروز چون نتم جدیدا کم سرعت شده نمیتونستم فیلمی چیزی دانلود کنم دیگه مجبوری نشستم دیدمش و توصیه میکنم که شده از بی حوصلگی کلتونو بکوبونید به دیوار نبینید این انیمه ی چرت رو:/ 
پسره قشنگ یه نکبت احمق از خود راضی چندشه که کلی سرش حرص خوردم دختره هم احمقههههه :/ اون یکی پسره که عتشق دختره شده بود خجالتی بود چقدر کیوت بود کاش دختره میرف با اون !! 
اصلا این انیمه رو که میدیدم فکر میکردم دارم از اون رمان ایرانی
نه اینکه هیچ مهم نیست،  اشتباه نکنفرار از حقیقت این حس واین گناه نکننمی شود بروی باورش کمی سخت استخریدنی برای خودت ،ناله اشک وآه نکنلگد نزن تو به بخت شریف یک عاشقخراب از سرلج  خانمان یار بی پناه نکننگو که عرصه به رویم عجیب بس تنگ استگشای بغض گلو را، هق هق وآه آه نکننزن تو سنگ ملامت مرتبا من رانگاه ناز خودت را دریغ از این بی پناه نکنبه راه گم کرده شبیه است حال من حالابیا تو نوررهم باش، نقاب بر رخ ماه نکنبس است دگر اینهمه قرار و فراربیا به عشق چ
سلام خدا قوت
دخترم، ۲۲ سال دارم، من وارد یه رابطه رسمی شدم، خانواده هم در جریانند، ۵ سال بزرگتر هستند. تحصیلات یکسان، سطح فرهنگی و اقتصادی تقریبا یکسان.
به شدت مهربون و شوخ طبع هست. ویژگی به شدت چشمگیرش اینه که با اینکه پدرش وضعیت اقتصادی خیلی خوبی داره ولی به هیچ وجه نمیخواد زیر منت و سایه باباش باشه و مستقل داره کار ميکنه و هیچ چشم داشتی به مال باباش نداره. یعنی همه برنامه های اقتصادی که برای من گفته رو پس انداز خودش برنامه ریخته نه کمک باب
فکر کنم که (این جدیده و حاصل تجربیات دو سه ماه اخیرم)،
یک مرد
وقتی که واقعا یه دختر رو دوست داره
همه زندگی و عمرش و وقتش و همه چیزش رو صرف ميکنه که اون دختر رو خوشحال کنه و اون دختر کلا خوشحال باشه.
 
ممکنه سعی هم حتی بکنه که یکمی بهش زور هم بگه،
به دو دلیل:
1. کاری که دختره ميکنه ممکنه اون لحظه به نفعش نباشه و پسره نمیخواد اسیبی به دختره وارد بشه
2. مردها معمولا دوست دارن یکمی قدرت و کنترل هم روی دختری که دوسش دارن داشته باشن.
 
من ضعیفم، مطلقاً ضعیفم. بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی. تو می‌دونی که یکی از راه‌های فرارم از این پوچیِ بی‌مرز هستی، اما نه تنها خودت از من فرار می‌کنی بلکه مجابم می‌کنی که من هم از تو فرار کنم. از راه فرارم فرار کنم. این روح پناه‌جو به چی پناه ببره هان؟ چه معنایی باقی می‌مونه. قلاب نباش، صیاد نباش. یه بارم تو شکار شو. تا کی می‌خوای بِکِشی و بُکُشی. نکنه تو هم ضعیفی؟ آره تو هم ضعیفی. چه ومی داره این‌همه پس‌زدن و پس‌گرفتن. چرا همیشه داریم از
از دیوار های دودیاز خیابان های شلوغ از باران سیاهبه کودکی پناه آوردن به نوستالژی سال ها پیشبه کوچه ای که تنها نامش از ده سال قبل روی آبیِ تابلو باقی ماندهاز چهره شهری که دیگرنمیشناسی اشاز آدم هایی که از پایتخت شهری بی‌رحم ساخته اندبه تخت پناه آوردنبه خانه ای که طبقه چهارمواحد نهمهنوز چیزی از خاطرات را لای ترک های دیوارشپنهان کردهخوابیدن خوردنخوابیدنخوابیدنو خوا.فراراز یکسال و اندی پیش از شعری که درد بوده و اتهام فرار از فکرفکرِ تنهاییت
همین چند ثانیه پیش از الان که دارم این پست رو مینویسم انیمه بوسه ی ایزدی رو تموم کردم . 
چقدر قشنگ تموم شددددد واقعا عالی بود ولی اگه پایانشو دست من میدادن حتما یه تغییر کوچیک توش ایجاد میکردم :/ یه تشکر فراوان و تپل از جغد سفید عزیز که این انیمه رو بهم معرفی کرد ⁦(●♡∀♡)⁩ 
خلاصه ی انیمه ی بوسه ی ایزدی : 
راجع یه دختریه که باباش به خاطر قمار و بدهکاری ولش ميکنه خونشون هم از دستش میره و می ه تو یه پارکی یه آقایی بهش میگه میتونی بری خونه ی من بعد
۵ عضو یک خانواده در حمله جنگنده‌های سعودی به مسجدی در منطقه السواد» واقع در استان عمران» یمن کشته شدند.
به گزارش شریعت نیوز  به نقل از  ایکنا؛ به نقل از پایگاه خبری المسیره نیوز، اعضای این خانواده که برای فرار از بمباران به این مسجد پناه آورده بودند، بر اثر حملات جنگنده‌های م سعودی کشته شدند. این در حالی است که ۲ کودک از این خانواده نیز هنوز مفقود هستند. این افراد بر اثر ۳ حمله هوایی به منطقه السواد» در استان عمران یمن کشته شده‌
پسره دانشجو بود که هوس کرد زن بگیره، باباش براش دختر دلخواهشو عقد کرد.
هنوز دانشجو بود که تو دوران عقد بابا شد(!) باباش براش هول هولکی عروسی گرفت.
تو دوران دانشجوییش خونه دانشجویی داشت که باز هزینه هاشو باباش میداد.
فارغ التحصیل که شد باباش براش خونه اجاره کرد، بعدم دیدن خونه هه کولر نداره باباش براش اسپیلیت خرید.
حالا خواهرش سال سوم حقوقه. نیاز به لپ تاپ داره. پسره رفته به باباش گفته نخر براش! گفته خودش بره پول جمع کنه بخره!!!!! :/
همون خواهری که
بسم الله مهربون :)
دخترخاله م امشب اومده بود خونمون، بعد شام هی اصرار داشت فیلم ترسناک ببینیم. علاقه ی عجیبی داره به این مدل فیلم ها! اولش مخالف بودم، ولی بعدش وسوسه شدم و گفتم باشه!
فیلم کینه رو دیدیم. هر جایی که آهنگش ترسناک میشد یا حس میکردم الان اتفاق وحشتناکی میفته چشمامو میبستم و نمیدیدم ولی هی میپرسیدم چی شد، چی شد، دلم میخواست ببینم و بدونم چی میشه ها ولی خب میترسیدم d;
یه سکانسی بود دختره با روح توی یه اتاق بودن، هی صدا های وحشتناکی میو
+دیشب لاتاری رو دیدم. دوستش داشتم، قشنگ بود.
+the notebook رو هم دیدم. اونم فیلم بدی نبود. عین گفته بود پایان تلخه، اما به نظرم در شادترین حالت ممکن تموم شد. 
برای کسایی که نمی دونن، داستان دو تا نوجوونه که تو تابستون عاشق هم می شن، اما وقتی تابستون تموم می شه، دختره با خونواده ش از اون شهر می ره. خانواده دختره خیلی پولدار بودن و پسره نبوده، برای همین مامان و بابای دختره با باهم بودن اینا مخالف بودن. وقتی دختره می ره، پسره برای یه سال هر روز براش نامه م
یه خبر بد تموم نشده بعدیش شروع میشه
چرا کیپاپ دیگه رنگی رنگی نیست
خلاصه مطلب اینکه ونهوو چند وقتی بود توسط یه دختره اذیت میشده و اون دختره خیلی قبلا با ونهوو یه گذشته داشته.
و الانم که دختره رفته همه چیزو جلو رییس کمپانی لو داده و ونهوو هم بخاطر فشار ها و این اتفاقی که افتاده گروه رو ول کرد و کمپانی هم هیچ تلاشی واسه برگردوندنش نکرد:/
این دختره قبلا همین بلا رو سر یه ایدول دیگه هم اورده بوده
تبریک میگمجایزه نفرت انگیز ترین دختر کیپاپ ۲۰۱۹ ر
تو هر خانواده ای یه آدم قالتاق هست که میخواد حق دیگران رو بخوره.حالا چه درآوردن مال کسی از دستش باشه چه درآوردن ارث.جالب قضیه اینه که این آدم کسیه که معمولا پدر و مادر بیشترین خرج و زحمت رو روی اون کشیده.آدم هایی دیدم که پسر خانواده رو فرستادن دانشگاه و دختر خانواده بی سواده.بله،کاملا بی سواد.حتی به سبک قدیمی ها نفرستادن کلاس قرآن تا حتی خوندن اون رو یاد بگیره.بعد همین پسر تمام املاک خانواده رو از چنگ شون درمياره و اونی که از پدر و مادر مواظبت
دوستم می گفت با باباش و خواهرش رفتن بازار پالتو بگیرن برای خواهرش بعد باباش هی بهش گیر می داده هر پالتویی بر میداشته یه چیزی می گفته 
تعداد اندکی نمونه
مشکی:مگه بابات مرده!!!سفید:مگه عروسی؟نارنجی:رفتگرشهرداری………!!!!!صورتی:خرس گنده خجالت نمیکشی مگه بچه ای……!!!؟قرمز:شنل قرمزی،شمر!!؟؟؟؟؟‌خاکستری:مگه فیلی؟؟!!!؟؟راه راه مشکی سفید:شبیه گورخرمیشی!!!!سفید لکه های دایره ای مشکی:مگه گاوی!!؟؟سفید آستین های مشکی:فتوکپی پنگوئن شدی……!!دور گرد
- عمه دهنتو باز کن دندوناتو ببینم. واااای عمه!. دندونات هیولا دارهههه! چلاااا؟؟؟!- چون اشتباه کردم قند خوردم.- کوچولو بودی؟!- اوهوم.- عمه!. ببین. دیگه وقتی کوچولو بودی قند نخور. غذا بخور. باشه؟!.یعنی من هلاک این ذهن سیالشم که توش من یه روزی در آینده ممکنه کوچولو باشمامروز برام خاطره تعریف کرد از وقتی خودشو باباش کوچولو بودن.در واقع خاطره ی منو به زبون خودش بهم قالب کرد. با اضافه کردن یه سری حواشی. و جایگزین کردن خودش با من. برا همین تو
نام:وحشی
نویسنده:م.قربان پور معروف به خانم تراندویل
تعداد جلد ها:10
1.امپراطوری گرگ ها
2.عشق اهریمن
3.شاهزاده ی خون
4.رایحه ی جهنمی
5.پسر بهشت
6.عقاب های آزاد
7.دخمه ی شیاطین(در حال تایپ)
8.در انتظار تایپ
9.در انتظار تایپ
10.در انتظار تایپ
ژانر:اروتیک(صحنه های باز)،عاشقانه،هیجانی،ماورائی
خلاصه:داستان از یک دختر نه ساله به نام لوریانس شروع می شود که از روستا و خانواده اش فرار کرده و به جنگل پناه می برد.
نکته:برای درک داستان،باید مجموعه را به ترتیب از ج
نام:وحشی
نویسنده:م.قربان پور معروف به خانم تراندویل
تعداد جلد ها:10
1.امپراطوری گرگ ها
2.عشق اهریمن
3.شاهزاده ی خون
4.رایحه ی جهنمی
5.پسر بهشت
6.عقاب های آزاد
7.دخمه ی شیاطین(در حال تایپ)
8.در انتظار تایپ
9.در انتظار تایپ
10.در انتظار تایپ
ژانر:اروتیک(صحنه های باز)،عاشقانه،هیجانی،ماورائی
خلاصه:داستان از یک دختر نه ساله به نام لوریانس شروع می شود که از روستا و خانواده اش فرار کرده و به جنگل پناه می برد.
نکته:برای درک داستان،باید مجموعه را به ترتیب از ج
آن لحظه‌یِ خوشِ ضرب‌آهنگ گرفتن بر دیواره‌یِ لیوان و هجا هجا کردنِ حروفِ نامِ تو و امتدادِ لذت‌بخشِ زمان و در میانِ خواب و بیداری، چشم در چشم تو و دست بر گونه و شانه به شانه‌یِ تو و لب بر لبِ تو؛ هیچ شدنِ تمامِ دنیا و مافیها و تلخی‌هایش برای ساعتی و مستغرق در خیالِ خوشِ آغوشِ سپیدِ سرسبزِِ سراسر پیوسته‌یِ تو؛ بریده از مکان و دست شسته از زمان و معلق بین آسمان و زمین؛ سبک، چون پَری در باد. هیِ دوستت دارم‌هایِ دعاگونه‌یِ بلند و فراموش شده از
امروز نگرانتر از همیشه ,بهش پناه بردم که واسم استدلال کنه و بگه جنگی در راه نیست.  مثل همیشه خوب تحلیل ميکنه. خیلی خوب.
 نگرانم ,نگران آینده ,نگران خانواده ام, پدرم مادرم برادرم و همسرم. نگران فرزند آینده ام. .
 
از خودم گله دارم ,باید  بیشتر تلاش کنم.
بعد قبل طلوع هیچ  فیلمی دیگه اونقدر نرفت تو دلم. تا دیشب. از همون یه ریع اولش حس کردم دارم فیلم معرکه‌ای رو میبینم. و بله. معرکه بود. تا تهش. که شد قشنگ ترین فیلمی که دیدم. تموم شبو بعد دیدنش فکر کردم به اینکه خب منطقیه محبوبت بشه ولی چرا اینقدر محبوب شد برات؟ چون شخصیت اول فیلم شبیه تو بود. من شبیه تو دیدمش. که تو پیش از طلوع هم اون شخصیت تو بودی. که اصلا شاید منظورم خود خود شخصیت هم نیست، یه سری رفتارا، یه سری ری اکشنا. نمیدونم! ولی تویی. چه بد مین
من از یه جهت داشتن هم خونه ای رو دوست دارم.
تا وقتی نخوام ازدواج کنم هم میخوام همچنان هم خونه ای داشته باشم.
هر هم خونه ای یه زندگی جدیده، یه دنیای جدیده.
هر بازه سنی ویژگی ها و پیچیدگی های خودشو داره.
یه هم خونه ای داشتم که هر روز صبح ساعت 6 از خواب بیدار میشد و تا هشت همینجوری صبحونه میپخت.
از هشت نا نه صبحونه میخورد.
و از نه تا ده ظرف و اینها رو میشست و.
بقیه هم خونه ایام از دستش اسایش نداشتن.
یه بار صبح وقتی داشتیم صحبت میکردیم توضیح داد که چرا ص
میری پروفایل دختره رو دید میزنی
و میگی نوچ نوچ!
پناه بر خدا
آلبوم پروفایلشو که تا آخر بازرسی کردی،
درست همونجا که روی آخرین عکسا نوشته: تموم شد!
میگم تموم شد!
وتو مگه باور میکنی!
تا اینکه میبینی؛نه انگار راست راستکی آخرین عکسه !
نمیدونم رنگ رُژش رو دنبال می کردی یا چشمکهای ریزشو!
هرچی که بود با یه استغفرالله  قشنگ سرشو هم میاری!که آره من هدفم بد نبوده
فکر بد نکنیا!
حالا خوب دیگه کلاه سرت رفته!
چه بهتم میاد!
همون وقتاست که ریشای مردونت دست میکش
من هنوزم باور دارم که دروغگو دشمن خداست . چون دروغگو اعتماد آدم ها رو به بازی میگیره ، سر آدم ها شیره میماله و عین خیالش هم نیست . آدم ها هم که به خدا پناه میرن همیشه . به خدا اعتماد میکنن و از خدا کمک میخوان . خدا هم که نمیتونه کمکشون کنه مستقیم . فقط میتونه آدم های دروغگو رو رسوا کنه . اونوقت آدم هایی که دروغ شنیدن از خدا ناراحت میشن . چون به اون پناه برده بودن . به اون اعتماد کرده بودن و از اون کمک خواسته بودن . بعد آدم ها با خدا دعواشون میشه . از خدا
دختره با دوست پسرش و مادرش اومده دفتر که از دوست پسر قبلی شکایت کند .
هفته دیگه هم نامزدی با دوست پسر جدید بود 
یک نسخه وسیع از روانپزشک معروف شهر هم برای حال بد خودش داشت و راستش دختره ته خیلی چیزها بود 
فکر کردم چطوری می تونه اینقدر زرنگ باشه .یا شاید چقدر بلده یا شاید چطوری این قدر خوشبخت و دوست داشتنی است که طرف با علم به تمام اتفاقات عجیب گذشته می خواهد باهاش ازدواج کند . 
پ ن : قیافه اش معمولی بود 
هشت صبح بیدار شد. دخترک هشت ماهه ی خونه مون. طبیعتا منم باهاش پاشدم. باباش تا یازده خوابید. کاریش نداشتم. گذاشتم استراحت کنه. تو فکر ناهار بودم. شدیدا دلم ماهی میخواست. ماهی کبابی حشودار. ماهی نداشتیم. رفتم برنج خیسوندم گفتم من پلوشو آماده میکنم. ماهی رو هم خدا میرسونه. به همسر گفتم بیا از این پیج که غذای خونگی داره ماهی سفارش بدیم. قبول کرد. عاقا جاتون خالی. وحشتناک خوشمزه بود.
دخترک عصر نخوابید. باباش خوابید. تا میتونستیم از صبح انیمیشن و سریال
تو ترمینال نشستم تا ماشین حرکت کنه برم خونه
یه زن و شوهر جوون اومدن که یه دختر بچه ی 6_7 ماهه ی خیلیییییییی ناز دارن
یعنی هرچی از جیگر بودن این بچه بگم حق مطلبو ادا نکردم
شیرینه عین باقلوا
خدا حفظش کنه برم خونه واسش صدقه میدم الانم یه وان یکاد خوندم واسش
 
 
به محض اینکه رسیدن بچه زل زد بهم لبخند زد
منم تازه رفته بودم ی تو ترمینال و یه بسته بیسکوییت خریده بودم
سریع بازش کردمو چندتا به بچه و پدر و مادرش تعارف کردم
باباش بچه رو داد بغلم گفت برو
یارحمان 
اربعین کربلا بودم 
و حالا خواهم نوشت از سفر عشق 
قبل سفر به هیچ کسی نگفتم جز خانواده و اونایی که دیگه بخوای نخوای اطلاع داشتن 
وقتی رسیدم بین الحرمین و دقیقا وسط بهشت بودم 
گفتم حالا وقتشه که بنویسم کربلام  
#الحمدلله 
دلهره ای که ازش حرف میزدم همین بود 
که نکنه دعوت نشم ؟ نکنه نیام کربلا ؟ و نکنه های زیادی . 
خداروشکر که در پناه حسینم علیه السلام 
 
 
یآعلی 
 
 
نام:وحشی
نویسنده:م.قربانپور معروف به خانم تراندویل
تعداد جلد ها:10
1.امپراطوری گرگ ها
2.عشق اهریمن
3.شاهزاده ی خون
4.رایحه ی جهنمی
5.پسر بهشت
6.عقاب های آزاد
7.دخمه ی شیاطین(در حال تایپ)
8.در انتظار تایپ
9.در انتظار تایپ
10.در انتظار تایپ
ژانر:اروتیک(صحنه های باز)،عاشقانه،هیجانی،ماورائی،تخیلی
خلاصه:داستان از یک دختر نه ساله به نام لوریانس شروع می شود که از روستا و خانواده اش فرار کرده و به جنگل پناه می برد.
نکته:برای درک داستان،باید مجموعه را به ترتی
سریال پناه آخر چند قسمت است
تعداد قسمتهای پناه اخر چن تاست؟
 
خیلی خلاصه میگم (دوازده تا)
اگر بخوام چیزی رو خدمت شما عزیزان عرض کنم اینه که پناه آخر هر کسی خدا هست
یعنی اگر دیدید که دیگه هیچ چاره ای ندارید باید به حضرت حق نظر کنید. چون حضرت حق در لحظات حساس میتونه کمکتون کنه و پناه بی پناهان باشه.
در هر صورت این مجموعه ی تلوزیونی که این روزها ساخته می شه و مخاطبان خاص خودشم داره در 10 قسمت ساخته شده
اگرچه 12 قسمت خیلی زیاد نیست ولی میتونه یک برگ بر
دیشب اصلا خوب نخوابیدم.هر بار که حالش بد میشد و از تخت بیرون می‌امدم یادم میافتاد فردایش روز شلوغی دارم
اما او مهمتر بود، با خودم گفتم صبح میتوانی هرچه خواستی بخوابی اگر نشد حتی برای کنفرانست هم نرو یک کاریش میکنی.بالاخره نزدیک ۵صبح خوابیدم.
میخواستم‌ بیخیال برنامه‌هایم شوم اما رفتم،آنهم منی که استاد فرار کردنم . ساعتهای بین کلاس به نمازخانه پناه بردم و در حالی که به سجده‌های تند تند دختری آنطرف تر نگاه میکردم و به این‌فکر میکردم که این
دیشب اصلا خوب نخوابیدم.هر بار که حالش بد میشد و از تخت بیرون می‌امدم یادم میافتاد فردایش روز شلوغی دارم
اما او مهمتر بود، با خودم گفتم صبح میتوانی هرچه خواستی بخوابی اگر نشد حتی برای کنفرانست هم نرو یک کاریش میکنی.بالاخره نزدیک ۵صبح خوابیدم.
میخواستم‌ بیخیال برنامه‌هایم شوم اما رفتم،آنهم منی که استاد فرار کردنم . ساعتهای بین کلاس به نمازخانه پناه بردم و در حالی که به سجده‌های تند تند دختری آنطرف تر نگاه میکردم و به این‌فکر میکردم که این
 چندته پیشوندی فعل گیلان ٚ گیلکی دل که فرار» ٚ مفهۊم ٚ وأسه استفاده بۊنن:
درشؤؤن/ درشۊ(فارسی: دررفتن) جۊمله دل:➖ أمی همسئه وچه پۊلیس ٚ دس درشؤ.(=پسر همسایه‌مۊن از دست پلیس دررفت.)
 
ویرۋتن (بۊرۊتن)/ ویرۋج(فارسی: گریختن) جۊمله دل:➖ همسئه وچه تا پۊلیس' بئدئه ویرۋت .(=پسر همسایه تا پلیسؤ دید گریخت.)
 
جیویشتن/ جیویز(فارسی: فرار کردن) جۊمله دل:➖ زای بۊم ای‌وار مدرسه جا جیویشته بۊم!(=بچه بۊدم یه‌بار از مدرسه فرار کرده بۊدم.)
 
فؤشتن/ فؤز(فارسی: فرار
نام:وحشی
نویسنده:م.قربانپور معروف به خانم تراندویل
تعداد جلد ها:10
1.امپراطوری گرگ ها
2.عشق اهریمن
3.شاهزاده ی خون
4.رایحه ی جهنمی
5.پسر بهشت
6.عقاب های آزاد
7.دخمه ی شیاطین(در حال تایپ)
8.در انتظار تایپ
9.در انتظار تایپ
10.در انتظار تایپ
ژانر:اروتیک(صحنه های باز)،عاشقانه،هیجانی،ماورائی،تخیلی،تریلر
خلاصه:داستان از یک دختر نه ساله به نام لوریانس شروع می شود که از روستا و خانواده اش فرار کرده و به جنگل پناه می برد.
نکته:برای درک داستان،باید مجموعه را
 
مقاله در مورد تعریف فرار
فرار به فرانسه Evasion و به انگلیسی Runaway گفته می شود، عبارت است از شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و شرایط نامطلوب و یافتن اوقات فراغت بیشتر، این فرار گاهی به این علت است
مشخصات فایل

تعداد صفحات
71

حجم
50 کیلوبایت

فرمت فایل اصلی
docx

دسته بندی
روان شناسی

توضیحات کامل
تعریف فرار
فرار به فرانسه Evasion و به انگلیسی Runaway گفته می شود، عبارت است از شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و شرایط نامطلوب و یافتن اوقات فراغت بیشتر، این
سال 1998 رزیدنت ایول 2 عرضه شدتو این بازی هم میتونستین با دو نفر مراحلو رد کنیناولی لیان اسکات کندیدومی کلرردفیلد گوگولی خاهر کریسداستان مربوط میشه به دوماه بعد از اتفاق راکن سیتی (رزیدنت ایول1)کلرردفیلد برا پیدا کردن کریس میره شهر راکن سیتیلیان هم که یه پلیس تازه کاره میره شهر راکن کارشو شروع کنه که در حین رفتن یه عده زامبی تو مسیرش مبینیهکلرردفید هم وارد یه مغازه میشه که پر زامبیه در حال فرار لیان رو میبینهاین دوتا با هم میرن اداره پلیس که ف
در کشورمان دیده ام و واقعاً دیده ام بعضی افراد به خاطر یه سؤال نکردن از هم دور شدند
و خانواده هایی به همین دلیل از هم جدا شدند.
بعضی وقت ها یه سؤال می‌تونه کلی برداشت اشتباه رو حذف کنه
بعضی وقت ها یه سؤال می تونه یه فرد رو به بالاترین جاهایی در فکرش برساند
بعضی وقت ها به سؤال می تونه یک گروه رو پایدارتر نگه دارد
بعضی وقت ها شده یک نفر یه کاری کرده که شمارو خیلی ناراحت کرده و شما تو دلتون بگید خاک برسرم
که برای ایشون این همه کار کردم و وقت گذاشتم
شاید باورتون نشه ولی من دقت کردم تقریبا دو ماهه که تو مدرسه به هرکسی نزدیکم باشه میگم'ببین اگه دوست داشت که گم نمی کرد یادگاریتو'!!!!!!
یک حالا اینکه این حجم از جفنگیات از کجا به مغز من راه پیدا کردن خودش یه سواله
و حقیقت وحشتناک بعدی اینه که اگه ده سال بعد دوستام منو به اسم اون دختره که میگفت اگه دوست داشت که گم نمیکرد یادگاریتو'به یاد بیارن چی !!!
من این همه شخصیت بزرگ و تاریخ سازی بودم چرا با یه همچین جفنگی وجه فوق العاده ام رو خراب کردم://////
.
آها
اینکه "ح" فعلا کلاس رقص نمیاد و تنها کسی هم که تو کلاس باهاش اندک صحبتی میکردم هم دو جلسه نیومده و اینکه بدون "ح" دوباره احساس همون دختره ی چاق بیخود ته کلاس رو دارم و احساس میکنم left out هستم خیلی اذیتم ميکنه.
دنیا متفاوت بقیه و نگاهاشون اذیتم ميکنه.اینکه بهت زل میزنن و تا نگاشون میکنی نگاشون رو مین. از چشماشون میخونم که این دختره عقلش پاره سنگ داره اومده کلاس رقص با این هیکلش ؟!!! اذیت میشم . خیلی زیاد اما مقاومت میکنم و میرم.
سر ظهری داشتم
دوسِت دارم اما از خودم میپرسم چقدر دلم میخواد پسرم شبیه تو باشه؟ تصورش میکنم و خودِ کمالگرام رو میبینم که دلم میخواد یه جنتلمنِ واقعی بار بیارم. از اونا که لباسای شیک میپوشن. همیشه شق و رق راه میرن، کفشاشونو واکس میزنن، براشون مهمه که همیشه بوی ادکلن بدن، آداب معاشرت با خانوما رو بلدن.
بعد یادم می افته انقدر شیک بودن رو نه از من میتونه یاد بگیره نه از تو. تا میام خودمو پشیمون کنم از دوست داشتنت، چشمات که یادم می افته، به خودم میگم: ای بابا.
کم‌کم حس می‌کنم که دارم دیوانه می‌شوم. بند بند وجودم درد می‌کند. تا به حال در زندگی‌ام اینطور کلافه و مستاصل نبوده‌ام. نمی‌دانم باید چه‌کار کنم. نمی‌دانم با این همه خشم و نفرت چه‌کار کنم. حس می‌کنم که می‌توانم خرخره‌ی آدم‌ها را بجوم. هنوز بغض دارم. نمی‌دانم باید به کجا فرار کنم. نفسم تنگ است. نمی‌دانم چه کنم. نمی‌دانم که باید به کجا پناه ببرم. نوشتن هم حالم را بهتر نمی‌کند. و این یعنی فاجعه. یعنی دیگر خاکی نمانده که سرم بریزم.
۱. دیروز کارمند بانک حدود  ۵۰ ساله نشسته بود تو لابی بانک با یه دختره سیاه پوست حرف میزد.دختره انگار در گامهای اولیه مدل شدن بود و خواهرش و دختر خاله اش هم مدل بودناقاهه یه کم از نامزدش برای دختره گفت و بعد از اشناهای مشترکشون توی دنیال مدلینگ گفتن به هم.اقاهه خیلی راحت میگفت حالت چهره و لبات برای مدل شدن خیلی خوبه.بعد براش توضیح میداد که فلان مدل قدش از تو یه کم بلند تره یا کوتاه تره و کلی عکس داشتن با هم بررسی میکردن
خیلی مکالمه خارجی
هیچ چیز، جای واجبات ما را نمی گیرد ، متاسفانه ما در فرار از واجبات دینی به مستحبات پناه می بریم ، فکر کردیم که 10 تا زیارت عاشورا بگذاریم ، جایگزین سکوت ما در برابر ظلم و جایگزین بی همتی ما در برابر فقر محرومین و تکاثر متکاثرین می شود ! اینجور نیست . همان قدر که دغدغه نمازها و روزه های قضا شده را داریم ، باید دغدغه نهی از منکرهای قضا شده مان را نیز داشته باشیم . چه نهی از منکر هایی که از ما قضا شد ، با توجیهات مختلف!
پی نوشت : به وقت تفکر صبحگاهی
دردونه کارتون علاءالدین رو دیده، یکی دوتا سوال که درموردش پرسید، ازش پرسیدم اگه قرار باشه تو سه تا آرزوت برآورده بشه چی میگی؟
یه کم فکر ميکنه
اولین آرزوش اینه که خودش و من و باباش توی همین سن بمونیم!!! دوست نداره بزرگ شه و ما هم پیر و .
 
خوشحالم که طبق پیش بینی من اولین خواسته اش تبلت نبود! و متعجبم از اینکه تقریبا سه دهه زودتر از من از بالارفتن سن و پیرشدن فراریه!
پ.ن. آرزوهای دومی و سومیش بار دوم که ازش پرسیدم متغییر بود:دی
یکی از فیلمهایی که خیلی خیلی زیاد دوسش دارم و هر سه قسمتش رو دیدم، A Christmas Prince هست.
 
درباره یه دختر جورنالیست هست که خیلی زیاد ساده، باهوش، خوش قلب، پرکار، باانگیزه، و گاهی کسی که بی خود و بی جهت خرحمالی اینو اون رو ميکنه و فکر ميکنه اینها مسیر پیشرفتن، کسی که اهل پاچه خواری و کارهای غیر اخلاقی نیست، و. هست:
 
 
این دختر به یه ماموریت فرستاده میشه تا درباره زندگی یه پرنس که باباش از دنیا رفته، و قراره خودش کینگ بشه و مثل اینکه پلی بوی هست و کلی
اومده تو جلوی رزیدنته بهش اشاره ميکنه میگه حلقه ی دختره رو ببین انقد بلد که برگشت نگاه کردبهش میگم چرا این مدلی میگی حداقل جلوش نگو ،جلوشم میگی حداقل اروم بگو حداقل اشاره نکن!!مگه ندیدی برگشت نگاهمون کردمیگه چرا انقد سخت میگیری،چرا همه چی رو به خودت میگیری!!میگم ک من فقط ترجیح میدم با ملاحضه نسبت به ادما رفتار کنم!!ناراحت میشه فک ميکنه من حساسم!!حالم از این رفتارای احمقانه و گندش بهم میخوره!!فک ميکنه فقط خودش درست میگه:/احمق:/
امروز توی مترو ۲ تا بچه (یکیشون پسر اون یکی دختر) دیدم گوله نمممممممکککککک
موها فرفررررییییی عین سیم ظرفشویی
چشم ابرو مشکیییی
پسره یکی دو سال بزرگتر بود و دختره تازه تازه راه میرفت :)))
دختره منو دید طبق معمول یه چشنک زدم بهش یهو دیدم خندید :)))
یهو گردنشو کج میکرد منم کج میکردم میخندید :)))
دل میبرد دیگه
یه خانومی هم بغل دست ما بود اولش با یه لبخند داشت مارو نگاه میکرد یهو گوشیشو در آورد
شروع کرد تایپ کردن
تند و تند :)
هی منو نگاه میکرد مینوشت بچه ه
✍️(ع) در خطبه‌اش فرمودند:
به خداوند پناه می‌برم از گناهانی که نیستی را نزدیک می‌کند. یک نفر گفت آیا گناهانی هست که فناء را نزدیک کند؟ فرمودند: بله قطع رحم. به درستی که خانواده‌ای که با هم جمع شوند و مواسات نمایند با یکدیگر، خداوند رزق آن‌ها را زیاد می‌فرماید. و خانواده‌ای که از هم جدا شوند و از یکدیگر ببرند خداوند ایشان را از توسعه در رزق و طول عمر محروم می‌فرماید هر چند اهل تقوی باشند!
یه فحش ترکی هست که بلد نیستم ولی معنیش میشه ریدم دهن اونی که تو رو کاشته تو کس ننه ای که تو رو ریده.
 
خوابگاهه و دیدن اجباری سگ و شغالاش اصن.
ولی واقعا دیگه خز شده قضیه و به تخ همه چی.
دختره ی بیمار روانی که ترم پیش باهام هم اتاق بود داره چوب اخلاقاش رو میخوره.
و حسابی عصبانیه که من حالم عالیه.
در حقیقت زندگی همینه.
ادم باید مسیولیت کا هاش رو بپذیره.
وقتی مثل این ندید بدید ها ترم۲ رل میزنه و حس ميکنه خیلی خوبه و الان هم رل میزنه و حس ميکنه شاخ تر
چرندیات فرار، دروغ محض است.
نفس به سینه‌ی عشاق که رسد، همه دوان دوان به سوی معشوق رهسپار خواهند شد. البته خدا داند که سیل دانشجویان رفته به بلاد کفر، فقط برای گرفتن نفس و بازگشت به معشوق است وگرنه برای همه ما واضح است که تمام این چرندیاتی که درباره‌ی فرار میگویند همه دروغ محض است.
ادامه مطلب
اولین رمان از این پی دی افی های اینترنتی عاشقانمو وقتی که کلاس هشتم بودم تو عید خوندم و بعد اون دیگه رسما شروع کردم به خوندن اون رمانا تاااا کلاس دهم یازدهم و فرصت خوندن کلی رمان های نوجوان رو از دست دادم ( خیلی کمتر کردم رمان های نوجوان رو درصورتیکه تا قبلش همش تو کتابخونه بودم در حال قرض گرفتن ) خب الان که نگاه میکنم میبینم درسته که میتونم الان بخونم ولی اون موقع حال و هواش به جور دیگه بود اگر میخوندم.
خلاصه که وقتتونو نذارید پای اینجور رمانا
آخر هفته رفتیم Dora and the lost city of ld رو دیدیم. والا من تریلرش رو دیده بودم،
نمیخواستمم برم ببینم و به اصرار یه شخص الاغی رفتم دیدم.
 
خیلی معمولی بود،
 
درباره یه خانواده باستان شناس هست، که دخترشون ماشالااااااااا دست به فانتزیش از منم بهتره. 
 
 
و من باید برم کارگری کنم و دستیاری دم دست ایشون.
 
دختره رو تصمیم میگیرن بفرستن پیش فامیلاش توی لس انجلس (خانواده توی امریکای جنوبی زندگی میکنن).
و کل فیلم درباره ماجراهای این دختر و دوستاش هست.
 
همین!
 
خاکستری ( The Grey ) فیلمی به کارگردانی جو کارنهان. این فیلم محصول ۲۰۱۱ و در ژانر تریلر روانشناسانه است. فیلمنامهٔ خاکستری برپایهٔ رماني به نام Ghost Walker اثر ایان مکنزی جفرز و با هم‌کاری نویسندهٔ رمان و کارگردان نگاشته شده‌است. از بازیگران این فیلم می‌توان از لیام نیسون و فرانک گریلو نام‌برد. خلاصه داستان: جان رالف اتوی (با بازی لیام نیسون) در یک پالایشگاه در آلاسکا به پیشهٔ کشتن گرگ‌های خاکستری مزاحم کارکنان اشتغال دارد. او که همسرش را از دست د
بسم الله مهربون :)
 
استاد اومده، هنوز شروع نکرده صداشو انداخته تو سرش و داد میزنه! 
طفلک بچه ها هرچی جواب میدن، حتی اگه درست هم باشه دعواشون ميکنه، تحقیرشون ميکنه و فحش میده حتی! جلوی خود مریض و بقیه ی پرسنل و بچه ها! اصن یه جوری رفتار ميکنه حتی بلد باشی هم سکته میکنی.
دو گروه دیگه نوبت گروه ما میشه. کاش استاد "خ" برای امتحان میومد ‌.
خدایا پناه بر تو
۱. سه چهار سال پیش لافکادیو یه پستی نوشته بود درمورد یه آرمان‌شهر که همه شهرونداش بلاگر باشن. در جریان باشید فعلا دو تا از اون دایناسور جون سختا با هم همسایه شدن، تا ببینیم کی مدینه فاضله‌مون محقق میشه! :))) *
۲. اون شتره بود، تو سریال حضرت یوسف از دست صاحبش فرار کرده بود که حضرت یوسف بتونه حال خانواده‌شو از شتربانه بپرسه احساس میکنم شتر زندگی ما هم شاید به همین دلیل فرار کرده و همه این راه ما رو دنبال خودش دوونده دنبال یه ماموریت! شاید برای
من ز هر پهنا به آغوشت پناه آورده ام،
یک دل شوریده پردرد و آه آورده ام.
با دل و جان جان و دل سازم فدای عشق تو،
جان به لب دل را به کف همچون گواه آورده ام.
صد گوا جستم برای بخشش عفو گناه،
صد گواه از بهر یک عفو گناه آورد ه ام.
از خود و غمهای خود ناچار می سازم فرار،
من به سوی کعبة مهر تو راه آورد ه ام.
از فریب دیدة این عالم پرشور و شر،
من به چشم دل به سوی تو نگاه آورد ه ام.
شعر آوردم به وصفت از سر صدق و وفا،
ای خدا، بخشا مرا، گر اشتباه آورده ام.
میدونی چه موضوعی منو تحت تاثیر قرار میده؟
 
اینکه تو خودت از میزان لجن بودن خودت مطلع بودی.
اونجوری نبود که یدفه همچی پیش بیاد و تو غافلگیر بشی.
تو میدونستی نیت من چقدر ساده و پاک هست و خودت چقدر عقده ای و حقیر هستی و دنبال یه مفعول میگردی.
امیدوارم سر عزیزانت یا خودت بیاد.
البته اگه کارما درست کار گنه که هیچ نگرانی ندادم دیگه.
وحشی اشغال من فقط یه دختر بچه بودم.
 
 
به یه چیز اعتقاد دارم.
اینکه ادم شخصیت واقعیش و ذاتش رو وقتی نشون میده که یه نفر ب
امروز یه روز پاییزی واقعیه.سرد و ابری با کمی باد سرد و درختی که به نسبت دیروز شده.بابای شوهر خاله م دیروز مرد.شوهرخاله م با بابام نزدیکه و برای همین دیروز مامان و بابام باهاش رفتن غسال خونه تا بدن رو اونجا بذارن که فردا دفنش کنن.من هم با اونا بودم.کلاس بودم و بعد از تموم شدن کلاس اومدن دنبالم و رفتیم قبرستون.تو ماشین نشستیم تا با آمبولانس از شهر دیگه برسن.هوا تاریک بود که رسیدن.من کلا چند بار با مرگ مواجه شدم:پدرهای سه تا از دوستام،دخترعموم
 
خلاصه‌‌‌‌‌فیلم
درباره‌ خانواده‌ای است که یک شب فرصت دارند مشکل مادر خانواده را حل کنند. مادر خانواده(شیرین یزدان بخش) در زمان شلوغی‌های سال 88 مجبور می‌شود به تعدادی از معترضین پناه بدهد و به دلیل فشار اطرافیانش برای دور ماندن از خطر زندان، مشغول به جمع کردن وسایل مشکوک خانه‌اش می‌شود و…
 
 
برای دانلود قانونی به ادامه مطلب رجوع کنید.
 
 
ادامه مطلب
اقا اون دختره بود که میگفتم همش میاد وقتمو میگیره میگه بیا بریم بیرون یا همش میگه بیا بشین کنارم و من داشتم کلافه میشدم از اینکه نمیتونم مهارش کنم،خب؟؟؟؟
 جدیدا با یه دختری دوست شده.بعد امروز اومد با چشم گریون گفت این دختره خیلی وقت منو میگیره همش میگه بیا بشین پیش من همش بهم بکن نکن ميکنه من افتادم تو یه باتلاق که نمیتونم ازش بیرون بیام چیکار کنم از دستش راحت شمو، گریه میکرد همینجور. اقااااا یعنی پشمام ریخت فقط!!!!!!!!فک کنننننننن دقیقا هم
اقا اون دختره بود که میگفتم همش میاد وقتمو میگیره میگه بیا بریم بیرون یا همش میگه بیا بشین کنارم و من داشتم کلافه میشدم از اینکه نمیتونم مهارش کنم،خب؟؟؟؟
 جدیدا با یه دختری دوست شده.بعد امروز اومد با چشم گریون گفت این دختره خیلی وقت منو میگیره همش میگه بیا بشین پیش من همش بهم بکن نکن ميکنه من افتادم تو راهی که نمیتونم ازش بیرون بیام چیکار کنم از دستش راحت شمو، گریه میکرد همینجور. اقااااا یعنی پشمام ریخت فقط!!!!!!!!فک کنننننننن دقیقا همون کا
فصل اول 
تنها عشقم بعد از خانواده .
 
  هول نشو .حداقل الان نه . »بیلی به جولیا نگاهی انداخت و از آن شکل جدی به احساسی تبدیل شد .
از صندلی بلند شد و به سمت جولیا رفت .
جولیا خوشگل ترین تیپی که اون موقع به ذهنش می رسید را زده بود . بیلی به جولیا رسید و ایستاد .
دست هایش را روی شانه های جولیا گذاشت و بغلش کرد .
بیلی می دانست که جولیا عاشقش است ولی نمی گفت که آیا خودش هم عاشق جولیا است یا نه ؟!
بیلی دست جولیا را گرفت و آن را سمت میز کارش برد .
خودش نشست و
میگه فاطمه شماره خونتونو بدم به یکی از فامیلامون واسه امر خیر .
میگم خب اطلاعات.
میگه !میفهمم نصفشو داره اغراق ميکنه .ولی خداییییی قد ۱۹۰ ؟اون سریع مشخص میشه قد اصلیشاااا!کما اینکه ادمی ک نردبونه واسه هیچ کس جذاب نیس!_مگه اینکه والیبالیست باشه!_
.
فک کنم خودش پسره رو میخواست.خیلی بیخودی ازش تعریف میکرد .حالا میگم بیخودی من تاحالا ندیدمش ولی .حس و حال دختره یه جوری بود!گفتم چرا نمیاد خاستگاری خودت؟گفت چه میدونم .البته منم جواب مثبت ن
پسر خفن تایوانیه بود که جامع الخصال بود در تمامی زمینه ها.از علم تا رفتار تا قد و بالا نسبت به هم وطناش.
دختر کره ای پر افاده بود که تو سفر استرالیا خون من رو کرد تو شیشه بس جلو این پسره رژه رفت و نمک ریخت.بعدشم میخواست هیچ دختری اصلا تو گروه نباشه که مبادا مزاحم برنامه هاش باشن.بعدشم من دیدم یه روز صبح از خوابگاه پسره اومد بیرون.
دیگه ایشون از هیچ تلاش و نامردی در حق هیچ کسی دریغ نکرد برای نزدیک شدن به این پسره.
و در همین لحظه پسره خبر  خوا
اهنگ کجا بودی جیدال میگه کجا بودی کل شهرک دنبالم بود تو بغلت دختره نسخ شمارم بود و خلاصه که داره وضع قبل خودشو توصیف ميکنه  
این اهنگو پارسال موقع دویدن گوش میدادم و بهم انکگیزه میداد امسال بتونم دانشگاه خوب قبول شم و . 
اما الان میخوام طی پستی شرایط الانم رو بیان کنم !
بدبختیامو که بعدا فراموشش نکنم :(
عادلانه نیست بی تو سر کنم بی هوای تو
عادلانه نیست دوری من از دست های تو
عادلانه نیست من بمانم و حسرت مدام
عادلانه نیست قسمتم از این عشق ناتمام
هم مسیر من حال زندگی رو به راه نیست
هم مسیر من حق ما دوتا درد و آه نیست
هم مسیر من حال زندگی رو به راه نیست
هم مسیر من حق ما دوتا درد و آه نیست
سهم ما از این زندگی چرا عادلانه نیست
بی تو این شب ناتمام من عاشقانه نیست
بی تو میرود جانم از تنم ای پناه من
پای من بمان بی تو خسته ام تکیه گاه من
هم مسیر من حال زندگی
خدا این قابلیت رو به پسرا داده که از یه دختری خوششون بیاد،راجبش فکر کنند،بررسی کنند،یه نگاه به سرتا پای خودشونم نندازن حتی!و سرشونو بندازن پایین برن به دختره پیشنهاد ازدواج بدن.
تازه همون لحظه هم از دختره جواب مثبت یا منفی یا نظرشو بخوان!!
دخترِ بیچاره هم دو راه داره.یا عصبی بشه (که قطعا میشه) و بروزش بده و سرتا پای پسره رو قهوه ای کنه.یا اینکه بروز نده و محترمانه طرفو بپیچونه که بره رد کارش.
بعد از سالها به این درجه از عرفان رسیدم به خودم مسلط
یک کارشناس اقتصادی گفت: وجود حدود ۵۰۰ میلیون حساب بانکی نسبت به ۸۰ میلیون جمعیت کشور نشان می دهد حساب‌های بانکی در کشور ما ساماندهی نشده است که این همه فرار مالیاتی دیده می‌شود.
به گزارش خبرگزاری تسنیم، سیدمحمدهادی سبحانیان کارشناس مسائل اقتصادی گفت: وقتی نهادی نداریم که به طور دقیق بیان کند در کشور به طور تقریبی این مقدار فرار مالیاتی داریم نشان دهنده این است که ابتدایی‌ترین اطلاعات در باره فرار مالیاتی در اختیار نیست.
وی افزود: نکته دی
رفتیم یه فیلمی دیدیم
 
به اسم last Christmas
 
اول این رو بگم
که اخرای فیلم شروع کردیم به گریه کردن!
 
فیملش خیلییییییییییی قوی نبود، ولی یه حرفی داشت برای به زبون اوردن،
 
درباره یه دختر هست
که تحت عمل جراحی قرار میگیره،
تومور داشته توی قلبش
و قلبش رو برمیدارن و یه قلب جدید سر جاش میذارن،
 
دختره مهاجره، یوگوسلاوی سابق،
 
در طول فیلم با یه پسری ارتباط برقرار ميکنه (فقط احساسی)
 
انگار که پسر ر نمیدیده خیلی.
 
وقتی میره خونه ش
 
میفهمه که پسره در واقع
پاسخ سؤالات مسابقه» برنامه 98/09/28
 
 
 
سؤالات مسابقه»
 
 
 
1- احساس نیاز انسان به قدرت برتر، برای پناه بردن به او، چه دلیلی بر خداشناسی است؟
 
 
1) دلیل عقلی
2) دلیل فطری ✅ (صحیح)
3) دلیل تجربی
 
 
 
 
2- پسر نوح، در هنگام نزول قهر الهی، به چه چیزی پناه برد؟
 
 
1) قله کوه ✅ (صحیح)
2) کشتی نوح
3) غار دل کوه
 
 
 
 
3- بر اساس آیه 256 سوره بقره، راه چنگ زدن به ریسمان محکم الهی، در برابر خطرات و حوادث چیست؟
 
 
1) کفر به طاغوت‌ها
2) ایمان به خدا
3) هر دو مورد ✅ (صحی
غروب دلگیریه، بعد از عشقبازی‌ه اجباری از جانب من و عدم تکمیل فرایند، بعد از هزار چانه‌زنی با خودم که هیچ فرقی بین میم و ح در عشقبازی نیست و تمام تفاوت در هورمون‌های من است، حالا به کنجی خزیده‌ام و غم در دلم بمانند قطره آبی بر سنگ دارد رسوخ می‌کند و من به هرچه پناه می‌برم تا گریزی یابم از آن در این س و خلوت. 
در آغوش میم اما برایم مسجل شد که من بی عشق نمی‌توانم. یا باید زندگی را کنار بگذارم و یا هرازچندی تن به عشقی هرچند سوگوارانه دهم.
بس ا
من می ترسم.
من از زله می ترسم.
نه از زله ی نیمه شبی که در تقلای بیهوده به خواب رفتنم انبوهی از بتن و آجر و آهن بر سرم فرو بریزاند و خواب عمیقی را که چشم هایم مدت هاست حسرتش را دارند برایشان به ارمغان بیاورد.
می ترسم از زله ای که زیر و رو می کندم و چشم در چشم می کندم با منی که مدت هاست فرار می کنم از او
"اذا زلت الازض زالها
و اخرجت الارض اثقالها."
می ترسم از رازها که نهفته بود در دل
"یوم تبلی السرائر."
و آن زمان من تو را نخواهم داشت
"یوم
دختره تو بیو ایمجوی ترازو گذاشته بود، 
یکی بهش گفت : ببخشید شما بقالی؟ گفت: خاک تو سرت دانشجوی حقوقم
واقعا از درک نسل جدید عاجزن :)
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
در حال گوش دادن به : delam mikhad -ebiاین روز ها با هر کسی به معاشرت بنشینی خنجر غلاف شده ی ترسش را بیرون می آورد و نشانت میدهد . گفت و گوهای هر روزه مان شده تزریق نا امیدی. تمام آدم های دلسوز دورو برمان ، هلمان میدهند توی یک ماراتن ! ماراتن هرکه زودتر رفت . هرکه زودتر خودش را نجات داد!من به نا امیدی فکر نمیکنم ، نه اینکه امیدوار باشم ! شرایطم چاره ای جز بیخیالی به دستم نمیدهد. میدانی ، بیست و چند ساله بودن سن خوبی نیست ، اگر مثل من هنوز دریایت تلاطم داشته ب
در حال گوش دادن به : delam mikhad -ebiاین روز ها با هر کسی به معاشرت بنشینی خنجر غلاف شده ی ترسش را بیرون می آورد و نشانت میدهد . گفت و گوهای هر روزه مان شده تزریق نا امیدی. تمام آدم های دلسوز دورو برمان ، هلمان میدهند توی یک ماراتن ! ماراتن هرکه زودتر رفت . هرکه زودتر خودش را نجات داد!من به نا امیدی فکر نمیکنم ، نه اینکه امیدوار باشم ! شرایطم چاره ای جز بیخیالی به دستم نمیدهد. میدانی ، بیست و چند ساله بودن سن خوبی نیست ، اگر مثل من هنوز دریایت تلاطم داشته ب
امروز پیام‌داد دهنت سرویسسسس فلانقد پول گوشی دادم 
وبهش گفتم ب منچه خودت جوگیر شدی گفتی گوشی بگیرم؟ 
منم گفتم فلان مدلا خوبن وقیمتشونم مناسبه ن اینکه بری شیائومی
مدل بالا بگیری 
بعد گف رز سفید و قرمز گرفته بودم واسش،بردمش جیگرکی،بعدم
رستوران و کلی دور زدیم حالش بهتر شد ولی بازم تو خودش بود
خاک برسر خرم ک نفمیده بودم ک منو دوس داره واقعا
بعدم ب من گف هی الوچه بندری ب حرفات گوش دادم همشو عمل
کردم 
گفتم افرین راضیم ازت میگه فقط ده میلیون امرو
گاهی باید فرار کرد. به نا کجا آبادی که تنها تو باشی و دگر هیچ. جایی که به یاد نیاوری که بودی و چه شدی و چه کسی دل شکسته ات کرد. جایی که هیچ نباشد. کسی نباشد که با یک سوال ساده از او چه خبر، او چه کرد، کجا رفت و تو چرا تک ماندی رسوایت کند. جایی که در پی پیدا کردن هیچ نشانی از او نباشی و.
 
درست وقتی فکر می کنی همه چیز داره خوب پیش می ره مثل صاعقه می زنه و زندگیت رو به هم می ریزه، خودش میاد، به یه عالم غم و غصه تنهات می ذاره و می ره. حالا برای فرار از ای
باز به  قله افسردگی م برگشته م. وقتی دوستی از افسردگی میگوید درحالیکه هیچ از حال من نمیداند، با تمام وجود خشمگین میشوم و فریاد میکشم ولی این واکنش ها تمام کاری است که میدانم نباید انجام دهم.
برای فرار، به آینه پناه میبرم.
به ترس ها. و برای ترس ها برنامه میریزم. برنامه زیباسازی برای ترس نزدیک این روزها. ترس دهن پرکن. ترس گول زننده.
اقامت سه ماهه تحصیلی در بلژیک.
ساعت ها از تمام کارهام میزنم و تحقیق میکنم.
تحقیق در زبان و شکلات و ورزش برای ساعات اف
دو روز پیش بود که خواستم برم بازار. تو شهرک ما از این مینی مینی بوس ها زیاد هست (اونها که کمی از ون بزرگتر هستن و بهشون میگن کارسان). صندلی آخر جای چهار نفر داره. دیدم دو تا دختر خانم بسیار محجبه نشستن و یک آقایی با ریش و سبیل و انگشتر عقیق به دست و. (پسر بود زیر سی سال).
دخترها هم شاید بیست ساله یا یک ذره بیشتر سن داشتن. ابتدا متوجه نبودم ولی بعد دیدم این آقاهه و دختر خانمه هی همو میمالن و دست میکنن تو پای همدیگه. خانمه چیز آقاهه رو میگرفت و آقاهه چ
هفدهم آذر سال نود و چهار بود. عمو با خانواده‌اش مهمان خانه آقای پدر شدند. اولش قرار بود چند ماهی مزاحم شوند ولی آن قدر خانه ساختن خرج دارد که سه چهار سال بیشتر طول کشید. بعد از سه چهار سال، در بیست و هفتم شهریور نود و هشت، اسباب‌کشی شان تمام شد و رهسپار آشیانه جدید شدند. خدا پشت و پناه‌شان باشد.
روز عاشورا بود ( شایدم تاسوعا ، همیشه خدا اینارو اشتب میکنم ) صبح رفتیم واسه زنجیر زنی ، شروع کردیم و توی اون گرما بعد کلی زنجیر زنی دیگه یجا حس کردم دیگه نمی تونم  ادامه بدم !  این دقیقا مثل هر ساله ، هرسال تا یجاییی می تونم ادامه بدم بعدش از صف میام بیرون و هر سال یه اشنایی رو همونجا میبینم .
اقا ما از صف اومدیم بیرون و تو سایه یه درخت که نمی تونست همچین پوششم هم بده پناه گرفتیم ، یه لحظه نگام افتاده به شیده دودی ماشین جلوم ، رفتم یه دست تو ریشام
تو خانواده همیشه بهم گفتن از این شاخه به اون شاخه نپر،چون من یک از شاخه پر قهار هستم.اما حرف هاشون فایده نداشت و در نهایت من الان کلی چیز بلدم که تو هیچ کدوم هم قوی نیستم:) اگه خانواده این قدر بهم حس گناه نمی داد از این همه شاخه عوض کردن،خیلی وقت بود که شادی بیشتری داشتم.حالا الان نمیخوام غر بزنم.اومدم یه ویدئو نشونتون بدم که کشف امروزم رو بفهمین:اگه هدف زندی شادی باشه،این دانشگاه رفتن و شغل پیدا کردن و درآمد تنها نیست که شادی برات مياره.بلکه د
انگار اینجا سحرای م است . وقتی که نزدیکانم از من فرار می کنند . نگاهشان از من فرار می کند ، فکرشان از من فرار می کند ، دلشان از من فرار می کند . انیجاست که می فهمم تنهایی نه شاخ دارد و نه دم . با همیم اما تنهاییم . وای اگر " همان یک نفر " هم تنهایم بگذارد .
+ ای خم ابروان تو ، غروب آسمان من / 
ای که به چشم خیس تو ، سیل برد جهان من / 
ای که چو برق چشم تو ، یک نفس از نگاه من / 
جدا شود ، کور شود ، چراغ دیدگان من .
++ بعد از کلی صحبت فهمیدم لائیک شده ! یکی د
یه دختره اومده پیج اینستاگرام ترامپ، نوشته من خیلی دلم میخواد شوهر کنم ولی هیچکی پیدا نمیشه
این وسط خواسته از آب گل آلود ماهی بگیره، بعد بقیه گفته بودن حالا چرا اومدی اینجا به ترامپ میگی، اونم گفته بود آخه اینجا انتقام سخت میگیرن،، من نمیدونم فازش چی بود ولی منم از فرصت استفاده کردم کامنت زدم " من فوق لیسانسم و کار پیدا نمیکنم"
ولی از دیروز تا حالا خبری نشده
گفتم شاید این دختره چیزی میدونه اومده پیج ترامپ مشکلاتشو میگه،،
خلاصه خواستم بگم به
به نظرم زندگی شبیه پلکانیه که یه سری آدما از همون اول که به دنیا اومدن روی پله های بالا بودن و یه سریا پایینش، اونی که پایین بوده ممکنه انقد تلاش کنه، رسش کشیده شه، از تعداد زیادی پله اش بره بالا؛ ولی بازم از اونی که از اول بالا بوده؛ پایین تر باشه. 
باید بگم که از ته دلم ناراحت میشم وقتی با آدمایی هم کلام میشم که معیار خوب و معقول بودن یه آدم رو، شغل پدر مادرش و محل زندگیش و وضعیت مالی می دونن. البته خیلیا اینجورین، شاید خودمم این شکلی باشم، ن
Plan de fuga 2016 1080p BluRay,دانلود زیرنویس فارسی فیلم Escape Plan 2016,دانلود فیلم Plan de fuga 2016 دوبله فارسی,دانلود فیلم نقشه فرار 2016 دوبله فارسی,دانلود فیلم نقشه فرار Getaway Plan 2016 با دوبله فارسی,دانلود فیلم نقشه فرار با دوبله فارسی Escape Plan 2013,دانلود مستقیم فیلم Escape Plan 2016,درام,دوبله فارسی,دوبله فارسی فیلم نقشه فرار Plan de fuga 2016,نقشه فرار,
ادامه مطلب
از وقتی خبر ازدواج اون دختر 10 ساله با پسر 22 ساله رو شنیدم و اخبار رو دنبال کردم ، در نهایت این خبر اعلام شد که اون عقد باطل شد ، قوه قضائیه اون عقد رو باطل اعلام کرده ، دوستانی که در جریان هستن میتونن بهم بگن که مگه همچین چیزی ممکنه ؟؟؟
 
من کاری ندارم که اون کودک همسری هست و هزار داستان پشتشه ، اینا نه ، مگه میشه عقدی صورت بگیره بعد قوه قضائیه بگه باطله؟ اگه اینطوری باشه پس اگه  مثلا دوست دختر یه پسره ، در غیاب پسره میره با یکی دیگه ازدواج ميکنه
پگاه شنبه بود. تن با جان قهر کرده بود. ناز می‌کرد. آمده بود خودش را به شوفاژ کنار تختش چسبانده بود. گرما می‌ستاند و آرام در خود می‌سوخت. جان، آرام نازش را می‌خرید. نوازشش می‌کرد. قهر کرده بود تن و تن در نمی‌داد. جان می‌دانست از چه رنجیده. درد را می‌دانست. تن شک کرده بود. به همه‌چیز. هوا گرگ‌ومیش بود که جان غالب شد. تن به فرمان آمد. فریاد زندگی سر داد. گذشت. 
حالا، شباهنگام سه‌شنبه، جان نمی‌داند. هیچ نمی‌داند. ناگاه می‌راند. ناگاه می‌رنجد. ن
برای اثبات ادعای فرار از دین باید چه دادخواستی بدم ؟
 
یکی از سوالات مراجعین از بنده بعنوان وکیل خانواده ویا 
وکیل طلاق که سالها تجربه وکیل پایه یک دادگستری دارم
موضوع دادخواست فرار از دین می باشد واینکه اگر زن در 
راه وصول مهریه با مشکل مواجه شود دقیقا چه باید بکند و
برای وصول مهریه در دادگاه خانواده چه باید بکند برای دانستن راه نحوه داد خواست دادن بر روی کلمه 
وکیل خانواده کلیک کنید .
 
وکیل خانواده 
 
 
 
جهت تماشای برنامه های تلویزیونی ج
دوباره یه سریال آبکی رو شروع کردم به دیدن که توش همه چی رنگی پنگی و خوبه. تمام دغدغشون اینه که طرف چپ نگاش کرده،دختره یه دفعه از شاگرد بقالی میره تو یه شرکت تبلیغات و کارای گنده گنده ميکنه.اینارو میبینم و میدونم همش فیلمه اما با توچه به پتانسیل افسردگی و بی‌انگیزگی که دارم، حالم گرفته است و هیچ کاری نمیتونم بکنم.اخه اینم شد زندگی.هیچی سرجاش نیست.چقدر میتونم غر بزنم.گه توش
واقعا نمیدونم چرا دست و دلم به نوشتن دیگه نمیاد
با اینکه خیلی اتفاق ها افتاده و من دو جا مشغول به کار شدم ولی تا میام اینجا چیزی بنویسم مغزم خالی میشه
من به عنوان مشاور روانشناس تو مرکز اختراعی مشغول به کار شدم
با بچه های کنکوری در ارتباطم.
امروز یه دختره اومده بود پیشم حقیقتا دختر کوشا و زرنگی بود. تو هر فیلدی که وارد میشد جایزه میاورد فقط یه مشکل داشت بابایی داشت که از پیشرفت های جامعه به دور بود پدرش به شدت خودخواه و لجبازافسردگی د
به نام انکه هستی نام از او یافت 
فلک جنبش زمین آرام ازو یافت
یادگیری علم و دانش و بهره گیری از لحظات طلایی عمر شیرین انسان در این راه همچنین تفریح و ورزش می تواند یکی از بهترین سرمایه های زندگی باشد چون میگویند در لحظه زندگی کنید؟! من که دانش آموزی بیش نیستم جمله ساده گفتم که معنی فرار کردن در ذهن انسان ها همچون فرار کردن از پلیس در ذهن کودکان می ماند ولی کجاست آن کسی که کلمه فرار را در ذهنش انسانی ببیند که از دیو نادانی فرار میکند. 
به امید
fhf hstk[d,SpongeBob SquarePants,SpongeBob: Dunces and Drans,انیمیشن باب اسفنجی: فرار از مدرسه,باب اسفنجی شلوار مکعبی,خرید کارتون باب اسفنجی,دانلود انیمیشن باب اسفنجی از سایت دوستی ها,دانلود باب اسفنجی,دانلود رایگان انیمیشن,دوبله فارسی انیمیشن باب اسفنجی فرار از مدرسه,سایت دوستی ها,سریال کارتونی باب اسفنجی,کارتون باب اسفنجی فرار از مدرسه با دوبله فارسی,کالکشن باب اسفنجی,
ادامه مطلب
خیلی وقته اینجا چیزی ننوشتم 
بعد از مدتها اومدم یه بخشی از ارشوم رو خوندم 
خدا 
چقدر دلم برات تنگ شده. دلم کربلا میخواد. دلم میخواد منم همسفر بشم با مارکو و مهربان. خدایا دلم اشوبه. ارومم کن.
یا امام حسین به تو سپردمشون. یا امام حسین به حق رقیه ات. یا امام حسین تو که پناه بی پناها هستی تو که همه کس بی کسا هستی. خودت به فریادم برس. خودت واسطه بشو پیش خدا. خدایا عزیزانم رو در پناه خودت سالم و سلامت حفظ کن و هر چی شر و بدی و بلا و گرفتاری و مریضی هست رو
سلام به همه
امیدوارم خوب باشین
داشتم نظرات قدیمی رو میخوندم
که دیدم یه چیزی بهم قول دادع بودین که یادتون رفته
قرار بوووووووووووووووووووود
اسمممممممممممممم
بچههههههههههههه ییییییییی
منوووووووووووووو
کوووووووکیییییی 
رووووووووووووو 
شما انتخاااااااب کنییییییییین
جنسیتش معلووووووم شده
دخترهههههههههههه
پس لطفا اونی های گلم
و هانی جان که قرار بود انتخاب کنن
اسماشونو بگن که به کوکی بگم
هر کدومو دوست داشت بذاریم 
برا بچه اموووووون
اولی
سلام دوستان 
قرار است یکی از جذاب ترین سریال های تلوزیون به زودی پخش شود. 
سریال پناه آخر نامی است که برای این مجموعه انتخاب کرده اند. اما چرا نامش را اینگونه انتخاب کرده اند. پیداست که کسی نمیتواند تشخیص دهد.
چرا که اسم اولیه ای که برای مجموعه در نظر گرفته بودند مجلس حیرانی بود.
مجلس حیرانی تاثیر گذار است و یقینا مخاطب را میخکوب خواهد کرد. مخاطبی که از همه جا بریده است و میخواهد برای چند ثانیه هم که شده، غافل از گیرو دار فضای مجازی اندکی سریال
* پریروز موندم دانشکده تا عصر
 بعدازظهری در حال استراحت بودم دیدم صدای جیغ یه زن داره از توی خیابون میاد. خسته بودم محل نذاشتم. دیدم باز تکرار شد. کنجکاو شدم ببینم کیه، از پنجره پایینو نگاه کردم( ما طبقه هشتیم)
توی پیاده رو یه خانم چادری ایستاده بود یه ماسک سفید هم زده بود روی دهنش، وقتی کسی از کنارش رد میشد یه کم دور و برش رو نگاه میکرد وقتی مطمئن میشد کسی نگاهش نميکنه جیغ میکشید.
بعد اونایی که از کنارش رد شده بودن برمیگشتن اطرافو نگاه میکردن ب
اقا اون دختره بود که میگفتم همش میاد وقتمو میگیره میگه بیا بریم بیرون یا همش میگه بیا بشین کنارم و من داشتم کلافه میشدم از اینکه نمیتونم مهارش کنم،خب؟؟؟؟
 جدیدا با یه دختری دوست شده.بعد امروز اومد با چشم گریون گفت این دختره خیلی وقت منو میگیره همش میگه بیا بشین پیش من همش بهم بکن نکن ميکنه من افتادم تو راهی که نمیتونم ازش بیرون بیام چیکار کنم از دستش راحت شمو، گریه میکرد همینجور. یعنی داشتم شاخ درمی آوردم!!!!!!!! فک کنننننننن دقیقا همون کارای
Escape at Dannemora S01 1080p BluRay,بن استیلر,دانلود دوبله فارسی سریال Escape at Dannemora,دانلود زیرنویس فارسی سریال Escape at Dannemora 2018,دانلود سریال جدید,دانلود سریال خارجی,دانلود فصل 1 سریال Escape at Dannemora,دانلود نیم بها,سایت دوستی ها,سریال فرار از دانمورا Escape at Dannemora با دوبله فارسی,سریال فرار از دانمورا فصل 1 دوبله فارسی,فرار از دانمورا فصل اول,
ادامه مطلب
نمیدونمـ چرا هر وقت اینقدر تو این دنیا گمـم میرم سراغ انیمیشن راپونزل و مریدا. شاید چون انیمیشن های والت دیزنی لند مثل سفید برفی و سیندرلا برمیگرده به زمان کودکیـم ولی اون زمان هم شیرین نبود که بگم این تمایل منو به سمت زمانی میبره که کاملا آسوده بودم! اما میتونم بگم کاملا بی دغدغه بودمـ همیشه باید پناهی واسه آدم باشه؛ پناه بر عِشق، پناه بر شعر، پناه بر خاطره ها هر چقدر تلـخ حتی! گفتم خاطره، یاد مامان خاطره میوفتم، مگه میشه یه آدم و اینقدر د
هفدهم آذر سال نود و چهار بود. عمو با خانواده‌اش مهمان خانه آقای پدر شدند. اولش قرار بود چند ماهی مزاحم شوند ولی آن قدر خانه ساختن خرج دارد که سه چهار سال بیشتر طول کشید. بعد از سه چهار سال، در بیست و هفتم شهریور نود و هشت، اسباب‌کشی شان تمام شد و رهسپار آشیانه جدید شدند. خدا پشت و پناه‌شان باشد.
سلام
امروز بیشترش رو تو راه بودم.تو کل روز حس میکردم کف پام زخم شده و شکافتع شده و کلی درد داشتم.رسیدم خونه دیدم پف کرده برا همین انقدر درد داشتم و اذیت بودم.
امروز رفتم به استادم گفتم نمره ای که میخوای بدی رو بهم بده امروز که باز من یه روز گیر نمره این درس نشم.قبول نکرد و میگف باید هفته بعد هم باز بیای گزارش کارا رو تحویل بدی منم گفتم خب اون دختره که از من عقبتره باز میاد و بهش میدم برات بیاره جوابش این بود که ایشونم تموم شده آزمایشاشون نمیشه که
 
 
نام مانگا : انرا در جهنمژانر: عاشقانه ، مدرسه ،ماوراءالطبیعیوضعیت ترجمه: در حال انتشارخلاصه: کوماچی دختر 16 ساله ایه که توی خانواده قانونمند بزرگ شده و عدالت براش خیلی مهمه ولی یه روز سومین پسر پادشاه جهنم "یاما" به اسم انرا به خاطر گناهی که دختره قراره در آینده مرتکب شه به جهنم می برتش تا از گناهی که قراره انجام بده جلوگیری کنه و دلیل زندانی کردنش هم اینه که اسم های زیادی رو از لیست گناهکارای آینده حذف کنه تا یامای بعدی شه . کوماچی هم نمی تو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب