نتایج پست ها برای عبارت :

رول میپیچه دنیا برام لب میده بهم علف

تو برام مثل بوسه اخرمادر رو پیشونی پسر سربازشی،تو برام مثل اخرین بادوم تلخ بین بادوم های شیرینی،تو برام مثل سرکوفت های گاه و بیگاه پدری،تو برام درست مثل چشم های دریده شکارچی رو سرخی خون آهو نگون بخت تلخی،حسرت نبودنت درست مثل حسرت پاک کردن جواب سوال درست تو امتحانه مهم اخرساله،تو برام مثل اون کفش قشنگ ته جا کفشی که هر بار بعد پوشیدنش پاهام تاول میزنه دردناکی،تو برام مثل عدالت،حقیقت تلخی،مثل قهوه تلخی که نمیارزه به کلاسش،مثل قهوه قاجار تلخ
متن آهنگ فرق دارم از دم با اینا
رول ميپيچه دنيا برام و لب ميده بهم علف
خل و گیجه مخِ تاب دارم ، به کل دنيا به یه طرف
دنيا به چپ آخرت به راست
تهش هیچی نی آخه رپ فارس
ولی بگو همه گشاد بپوشن
دور شده پُر حمال و بچه باز
دخترا دورم تک پر و گنگ
ولی خوب میزنن بنده رو چنگ
ادامه مطلب
سلام. از اونجایی که نوشته های شما برام معنای زندگی ميده و با خوندنشون حس خوب زندگی رو برام منتقل میکنه ، تصمیم گرفتم ( البته با توصیه های شما) نوشتن رو همین جا بعد از مدتها شروع کنم و خواستم همین جا ازتون تشکر کنم. :)
البته میدونم که به خوبی نوشته های شما نمیشه ولی تا جایی که میتونم سعی میکنم بهتر بنویسم. 
فردا امتحان علوم دارم
یکی از سخت ترین امتحانای دنيا اونم برای منی که هیچ وقت نتونستم معنی چیزایی که دارم میخونم رو بفهمم:/
ساعت ۱ شبه و من هنوز دو فصل دارم که نخوندمشون:))
زندگی قشنگیه نه؟
خیلی دوست دارم به دیروز برگردم و یکی بزنم پس سر خودم و بگم ‌"گمشو برو پای درسات"
ولی خب نمیشه-_-
الان دلم میخواد تو تخت گرمم دراز بکشم و کل این زندگی رو به تخمام دایورت کنم و خیلی راحت بخوابم
حتی گفتنشم باعث میشه بخوام از خوشحالی اشک بریزم~
ولی اینم نمیشه
نت
دانلود موزیک از این شهر برو 2 از دنيا به همراه لینک مستقیم 
 
دانلود آهنگ دنيا به نام از این شهر برو 2 320
دانلود آهنگ دنيا به نام از این شهر برو 2 128
 
در ادامه شاهد متن شهر برو 2 هستید:
از این شهر برو برو یه جایی که زندگی کنیتو جز خودت به هیچکی فکر نمیکنیغم تو چشمامو حس نمیکنهفقط برو همینو بساز امشب تورو سپردمت به اون که پیششیکه واسش از همه چی دست میکشیاز این به بعد اسم عشق میشه چیبرو که بد دلم شکستشکستن منو نگاه میکنیتو روزگارمو سیاه میکنیبدون م
     چند روزی هست به استانبول سفر کردیم. فکر میکنم یکبار دیگه هم ۱۲ سال پیش به اینجا اومده بودم. یادمه اونسال چقدر همه چیز برام جذاب و بینظیر بود! جقدر بطافت هواش برام نو بود؛ سرسبزی خیابونهاش، آرامش گردش با کشتیش، زیبایی جزیره هاش، باحالی سنگفرشش، عشقولانه بودن دختر و پسرهاش . وای چه سفر رویایی بود برام!
یادمه اون سال آرزو کردم با آقای با شخصیتم بیام اینجا.
حالا اومدم با آقا و پسر با شخصیتم؛ اول از همه که برخورد تند و غیر مؤدبانه مردمش باعث ش
آفتابگردون هارو توی گلدون روی میز مرتب کردم و خودم رو پرت کردم رو کاناپه بغض داشت خفم میکرد و من قلبم شکسته بود تا دیروز تقلای بیهوده ای داشتم تا همه چیز رو درجای درست خودش قرار بدم و تلاش میکردم تا جایگاه خودم رو پیدا کنم ولی از همون دیروز دیگه برام مهم نیست چه اتفاقی می افته دیگه برام مهم نیست دیگه برام مهم نیست دیگه برام مهم نیست 
و فقط امیدوارم دیگه فردایی درکار نباشه تا بلند شم .
چقد برام عجیبه ک از اشتباهات بقیه ب راحتی میگذرم بعد همون بقیه ب خاطر ی چیز مسخره خودشونو واسه من میگیرن و کلاس میذارنخدایا چرا دنيا برعکسه؟
تازگی ها نمیدونم چرا قلبم اینقد بد میزنههی تاپ تاپ میکنه محکمالان دقیقا فهمیدین قلبم چش شده یا بیشتر توضییح بدم؟؟؟ داداش محمد حسین رفت دیروز ساعت دوازدهالبته بردادر شوهرمه اما مثل داداش نداشتم دوسش دارم براش شیرینی کشمشی هم پختم خوبه وقتی بمیرم همه یاد شیرینی هام میفتن آخه هنر دیگه ای ک ندارمب
وقتی وارد دنيای یه زبان جدید میشم یه چیزی برام خیلی جذابه. اسم ها.
اسم هایی که هیچ پیش زمینه ای درموردشون ندارم. نمیدونم قدیمی ان یا جدید. نمیدونم محبوبن یا نه. نمیدونم آیا قشر خاصی از جامعه بیشتر تمایل به انتخابشون برای بچه هاشون دارن یا نه. و همه ی این ندونستن ها بهم فرصت ميده که فارغ از هرچیزی، به طنینی که توی گوشم ميپيچه توجه کنم. بدون اینکه بدونم "متیو" نقش اسفندیار رو توی فارسی داره یا علیرضا، چیزی معادل مجیده یا شروین، دوسش دارم.  بدون ای
وقتی افسرده میشم هیچی برام مهم نیس
برام مهم نیس مامان کدو میگیره حلوا شو درست میکنه
برام مهم نیس تو اونشب ماکارونی نخوردی
برام مهم نیس دو کیلو اضافه کردم
برام مهم نیس هنوز اجرا ها و مومنتا و ریکشنا رو ندیدم
مهم نیس صورتمو پاک نکردم
مهم نیس پوست موز نزدم
مهم نیس پستام چقد لایک میخوره
مهم نیس تو چرا یه قرنه آن نمیشی
مهم نیس شام چی داریم
مهم نیس هیچی!
مهم اینه که من اشتباه کردم
بدم اشتباه کردم
و یه دونه اشتباهم نکردم
پشت سر هم کردم!
فقط کردم
من و میم دوتامون تهِ خطیم. دوتامون داریم جون می‌کنیم برای زنده بودن. برام عجیبه چرا اینجوریه! برام عجیبه آیا دیگران هم زندگیشان مدل ماست؟ خسته ایم. از نفس افتادیم. خودمون رو روز زمین می‌کشیم. هیچ مطلقا هیچ چشم‌اندازی پیش رومون نیست. هیچ بهانه‌ای نداریم. چجوری زنده‌ایم؟ برام عجیبه! زندگی به مثابه رنج شده برامون و همچنان ادامه می‌دهیم. واقعیت اینه که از مرگ می‌ترسیم. زندگی رو با تموم پوچی و سختییش دوست داریم. هیهات.
خدا می دونه چقدر بی تابم. چقدر منتظر. منتظر یه فصل از یه کتاب. فصلی که خیلی برام مهمه و قراره یه نفر برام بفرسته. مطمئنم اون یه نفر درک نمی کنه چقدر برام مهمه و چقدر منتظرم و نمی دونم چطوری تحمل کنم . چطوری صبر کنم. خدا کنه زود بفرسته. خدایا. خدایا.
اوضاع مملکت که خیلی قمر در عقربه‌ ولی من سعی می کنم بی خیال باشم. مسئله ی دیگه ای منو بی تاب کرده
دیشب شعرها رو فرستادم برای سین. امیدوارم بتونه کاری بکنه
توی فیلم میت مام یک جایی تد میگه برای اینکارا پیر شدم. و بارنی برای اینکه نشون بده هیچ کاری نیست ک براش پیر شده باشه و یه لیست از تمام کارهای تینیجری ک ب ذهنشون میرسه تهیه میکنه و تک تکشون رو انجام ميده. منم به همین فکر میکردم ک هیچ چیزی نیس ک فکر کنم اوه من برای این پیر شدم. پفک خوردن زاده هام برام لذتبخشه و حتی اندازه ی آنی ده ساله و ایلی هفت ساله کیف میکنم از خوردن پفک . کاری که خواهرم فکر میکنه براش پیر شده برای من اینطور نیست
حالا یکی
حرف زدن چیز عجیبیه، یه وقتایی بیشتر از هر چیزی بهش نیاز پیدا میکنم، بیشتر از رابطه های آب دار، بیشتر از غذا، بیشتر از سلام ها و خوبی ها، بیشتر از تحسین ها و کلَپ کلَپ ها. و هر چقدر که کلمه برام با ارزش تر میشه، فرصت حرف زدن برام محدود تر میشه، مکالمه داشتن برام سخت تر میشه و وسواسم تو خرج کردنش بیشتر میشه. دلم برای کلمه رد و بدل کردن و بازی با مغز وقتی تلاش میکنه کانکت شه، به دیگری، به حسِ متقابل،تا ازش کلمه تولید کنه و بوووممم، پاسش بده مغز
To supernova :
یه بخشیش اونه ولی این موضوع برام اونقدر ترسناک هست که فعلا نمیخوام در موردش حرف بزنم و اینکه تو هم همچین مشکلی داری برام ترسناک ترش میکنه چون نمیدونم چی تو فکرته و از فهمیدنشم میترسم
سو فکر نکنم فعلا بخوام طرفش برم ولی اگه نظرم عوض شد میام سراغت
دستامو روی گوشام میزارم تا صداشون رو نشنوم ولی بطور ناخودآگاهی همه ی صداها واضح تر میشن و صداهای اضافی پنکه و یخچال متکه مکانیکی بیرون حذف میشن،صدای بحث کردنشون بلند میشه واضح میشه و ميپيچه تو گوشم ميپيچه توی مغزم می خوره به همه ی جمجمه ام.سرم گیج میره دنيا شروع میکنه به تپیدن انضباض و انبساط همه ی رنگا انقدر قاطی میشن تا همه جا رو پر میکنن همه جا داره تاریک و روشن میشه-فضای ضربان دارِ سیاه و سفید-سرم سنگین میشه انگار که خوبم میاد ، دلم میخا
دلتنگی داره خاطره هامو یادم میاره 
خاطره هایی که توی این سال ها هر روز داره مرور میشه 
خاطره هایی که فقط برام مثل مسکنه 
مسکنی که دلم و فکرم رو کمی آروم میکنه 
فکری که سرکشه و هر دقیقه یه نگرانی برات میسازه
فکری که میخواد برای چند دقیقه دلت آروم باشه 
دلی که درونش یه دنيا درده
 حالا منم با این درد ها دوست شدم و دارم با اون ها زندگی میکنم 
انگار بعد این سال ها زندگی بدون این خاطره ها برام معنی نداره 
 
دانلود آهنگ ایوان بند بمونی برام | کیفیت خوب و عالی
موزیک جدید و زیبای ایوان باند با عنوان بمونی برام { آلبوم عالیجناب } همینک از رسانه بزرگ جاز موزیک
Exclusive Song: Evan Band – Bemooni Baram With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir

متن آهنگ ایوان بند بمونی برام
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
اومدی تو زندگیم تا تو بیایی غمم
بره بی اراده هر دفعه میبینمت دلم بره ♬♫♪نیمه ی گمشده ی من غرق پیدا ♬♫♪
شدنی قلب دوم منی اینور سینم میزنی ♬♫♪اومدی پرنده ی عشق بشینه رو ♬♫♪
 دانلود آهنگ
امروز داشتم کلی غر می زدما کلی به مشاوره بعد یهو با این مفهوم که "خفه شو"، گفت تو از همه بیشتر پیشرفت داشتی، غر نزن. و همه بچه ها برام دست زدن :|| منم "مخلصیم چاکریم قربونتون برم" گویان پرهایم ریخت.  ینی بچه ها برام پنج شیش بار دست زدن :|| احساس کردم نوبلی اسکاری چیزی گرفتم خدایی :// بعد همه میگفتن چیکار کردی؟ منم گفتم از وقتی بنزین گرون شده، کربن دی اکسید کمتری وارد بدنم میشه و توانایی ذهنیم بالا رفته ^_^ و از وقتی از کفشای تن تاک و بیسکویت جوین و گ
احساس آرامش دارم. برام تجربه سنگینی شد. آینده‌ام رو متأثر می‌کنه اما تجربه‌ی نابی بود؛ برام کلی آموزنده بود و فهمیدم تعادل بین عقل و احساس رو، فهمیدم که انتخاب عقلانی خیلی سست ه و با یه واقعیت جدید  می‌شه از بین بره.الان شادم. خب منم اشتباه داشتم و اشتباهاتم ریشه‌ای بودند.
 
مادربزرگم 70سال بیشتر داره
یکی دوسالیه چیزی میخوره میپره تو گلوش و عصبانی میشه ازین وضع
ولی من نوه ی 21ساله اش تو این سن هربار آب میخورم میپره تو گلوم همیشه و سرفه میزنم و خجالت میکشم چون میگم پیش خودشون میگن هوله یواش آب بخور کیو دیدی هول کردی
از خودم بپرسینمیگم برا وقتایی غمباد میشد تو گلوم و فقط گلو درد میشدم
 
خالم در سن 40وچند سالگی جدیدا عصبی میشه معده درد میگیره  و در ميپيچه تو دستاش که فکر میکرد از قلبه
این درحالیه که چند ساله معد
اما من خوب نیستم
نبودنت برام پر از درد و غصه بود
اشک ریختن و غصه خوردنام آخر سر منجر به کمردرد شدید شد و قلبم که دیگه نگم نمیخواست بزنه
خوشحالم که حالت خوبه و کم کم حال منم خوب میشه ایشالا
فردا میرم سرکار
امتحان کردم دیدم میتونم راه برم و بشینمو پا بشم
بودنت برام یعنی زندگی
دوستت دارم
خیلی
مراقب خودت باش لطفا
خوشحالم! خیلی خوشحال!
هر چند نه نتیجه ام برام ایده آل بود و نه تلاشم ایده آل ! اما خیلی خوب بود ! خیلی !
خودم درصد که گرفتم خیلی ناراحت شدم چون برای بیشتر از اون تلاش کرده بودم اما وقتی درصدام رو به مامان اینا گفتم دهنشون شیش متر باز شده بود اشک شوق ته چشماشون!
خیلی شاید مسخره به نظر بیاد این همه خوشحالی برای یه ازمون آزمایشی! اما من حتی یک بار، حتی یک بار این درصد ها رو سال گذشته توی هیچ آزمونی نداشتم ! حتی سال قبلشم همین طور !
درسته که اول راهه و
برام جالبه یه عده هممم ی نیروشونو بسیج کردن که ما رو از هم جدا کنن!میبینی خدا؟جواب خوبی خوبیه.حالا همه با دقت بخونین.مخصوصا دشمنا.میخوام حسابی آتیشتون بزنم!بعد از این ببینم کسی داره این وسط موش می دوونه.کاری میکنم دیگه سایه ی من و محدثه رو نبینین!میخوام خوشحال باشه همیشه بخنده ولی.نمیذارم احمقایی مثل شما،احمقم نمیشه گفت بیشتر مثل روباه می مونین، با این حقه هایی که هم به من و هم به اون میزنن بتونن یه آجر ازین رابطه رو بردارن!محدثه حالا
دانلود آهنگ مصطفی پاشایی مرتضی
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * مرتضی * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مصطفی پاشایی باشید.
دانلود آهنگ مصطفی پاشایی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mostafa Pashaei called Morteza With online playback , text and the best quality in mediac
متن اهنگ مصطفی پاشایی به نام مرتضی
تو نیستی ببینی که بعدت هنوزم سراغت رو از من میگیرنکه هرجا که میرم همه آرزوشونه باشی به جا تو بمیرنهنوزم کنارم یه کاغ
برام جالبه یه عده هممم ی نیروشونو بسیج کردن که ما رو از هم جدا کنن!میبینی خدا؟جواب خوبی خوبیه.حالا همه با دقت بخونین.مخصوصا دشمنا.میخوام حسابی آتیشتون بزنم!بعد از این ببینم کسی داره این وسط موش می دوونه.کاری میکنم دیگه سایه ی من و محدثه رو نبینین!میخوام خوشحال باشه همیشه بخنده ولی.نمیذارم احمقایی مثل شما،احمقم نمیشه گفت بیشتر مثل روباه می مونین، با این حقه هایی که هم به من و هم به اون میزنن بتونن یه آجر ازین رابطه رو بردارن!محدثه حالا
وقتی طوفانی  پشت سر گذاشته میشه، پر میشم از ترس و اضطراب و هیچی مثل صحبت کردن آرومم نمیکنه نه اینکه دست یکیو بگیرم بگم بیا بشین من حرف میزنم تو باهام همدردی کن،نه . برعکس دست خودمو میگیرم یه گوشه از اتاقی رو انتخاب میکنم  میشینم و فکر میکنم. فکر میکنم و همچنان فکر میکنم. بهش احتیاج دارم چون هیچ جوره نمیتونم اون ترس و اضطرابو از خودم دور کنم
دور میشه چون ازبس درگیرش شدم برام عادی شده تو این زمان برای خودم فیلسوفی میشم هرجمله ای که از ذ
دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم
جدایی سهم دستامه که دستاتو نمیگیرم
تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ
شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ
دیگه دیره دارم میرم چقدر این لحظه ها سخته
جدایی از تو کابوسه شبیه مرگه بی وقته
دارم تو ساحل چشمات دیگه آهسته گم میشم
برام جایی تو دنيا نیست تو اوج قصه گم میشم
دیگه دیره دارم میرم برام جایی تو دنيا نیست
به غیر از اشک تنهایی تو چشمم چیزی پیدا نیست
باید باور کنم بی تو شبیه مرگه تقدیرم
سکوت من پر از
من هیچوقت با گل و گیاه ارتباط نمیگرفتم ، هیچوقت خریدن یا نگه داشتنشون رو دوست نداشتم ! حس میکردم فقط قراره برام دغدغه ذهنی درست کنه که ای بابا نورش کم شد ، آبش قطع شد و . . این قضیه ادامه داشت تا چند روز پیش که یه گلدون بنسای بچه ها برام خریدن و گذاشتمش گوشه دفترم . اولاش عادت نداشتم به حضورش و هی حس میکردم کنارم یکی نشسته زل زده به مانیتور ! برمیگشتم ببینم کیه میدیدم این اقای سبزه که تازه به جمع ما پیوسته . کم کم باهاش رفیق شدم و این رفاقت هر روز ق
دیگه اینجا هم راحت نیستم،اینگار وسط خیابون چهارزانو زده باشم!هرلحظه ممکنه یه خودرو بزنه بهم و بمیرم.ولی مردن قشنگ تره تا خورد شدن غرور.مهرت داره از دلم میره و خودم خوووب میفهمم،نمیتونم بگم چه آسون مهرت رفت،چون آسون نبود،برای من آسون نبود اما برای تو فکر کنم از هرکاری توی دنيا آسون تر و بی اهمیت تر بود،مثل در اوردن جوراب از پات و پرت کردنش یه جایی که مهم نیست کجاس.همون روزی که میوت نوتیفیکیشن ت کردم فهمیدم تموم شدی برام،کی باورش میشه من همون
جالبه که همون روزی که من داشتم به آخرین پیامم نگاه می‌کردم پی‌ام بده هنوزم نمیخوای حرف بزنی؟و جالب‌تر اینکه واقعا برام فرقی نداشت. جالب بود که اون اعتماد به نفسی که قبلا برام جذاب بود الان روی اعصابم بود. فروتن بودن چیزی ازتون کم نمیکنه بچه‌ها.فروتن و متواضع باشیم.پیمان پیمان، فروتن باش الاغ.
در پایین می توانید آهنگ جدید ابی و حسین تهی را دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ ابی و حسین تهی به نام کاش با کیفیت 320
دانلود آهنگ ابی و حسین تهی به نام کاش با کیفیت 128
 
متن آهنگ ابی و حسین تهی به نام کاش
کاش دوباره برگردیم بهاولین بوسه به اولین دیدارکاش کنار هم باشیم تااخر دنيا تا اخرش این باروای چشای مست تو تواولین دیدار یه کاری دستم دادوای نمیدونی چشمات چه حسیاون لحضه به قلب خستم دادتهیتلخ جدایی برام کجایی الان
دانلود آهنگ جدید ابی و حسین تهی به نا
یادمه موقعی که سوم راهنمایی(هشتم کنونی!) بودم به مادرم گفتم نمیشه من دیگه درس نخونم؟! بسه دیگه ۸ سال اومدم مدرسه کجای کار رو گرفتم مادرم یه جوری که هم باورش شده بود هم نه شروع کرد واسم توضیح دادن. امروز نیاز دارم باز یه نفر برام توضیح بده کجای زندگی وایسادم بعد ۱۸ سال درس خوندن. یکم شرایط برام سخت شده و نمی‌دونم راه درست چیه و کجاست 
این روزها به مرگ فکر می کنم ، دیروز توی واتساپ دو تا عکس از خودم وقتی که خواب بودم برام اومد ظاهرا دوستم زودتر از من بیدار شده بود و ازم توی خواب عکس گرفته بود بعد وقتی که به مرخصی رفت عکس ها رو برام فرستاد !
تو نظر خودم شکل یه جنازه بودم ، لحظه ای حس عجیبی بهم دست داد و مثل لحظاتی که اتفاقاتی میفته و بهم تلنگری زده می شه این بار هم تلنگری زده شد و من رو به یاد مرگ انداخت .
ادامه مطلب
دانلود آهنگ مهدی مقدم پاییز برام بده
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * پاییز برام بده * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مهدی مقدم باشید.
دانلود آهنگ مهدی مقدم به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mehdi Moghadam called Paeiz Baram Bade With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مهدی مقدم به نام پاییز برام بده
نیستی یه روزی من میمیرم از این درد قلبم فقط واسه تو زندگی میکردهوا چه دلگیره بازم بارون زده انگار
بازم هفت سالم بود ! نه دقیقا ولی نزدیک به هفت سالگیم، آره بچه بودم ! یادم نیست من از سید (پسرخالم که اون موقع تقریبا بیست و پنج، سی سالش بود) درخواست کردم تا برام داستان بگه یا سید خودش برام داستان گفت، ولی هرچی بود واقعا حوصلم سر رفته بود و به این داستان نیاز داشتم !
ادامه مطلب
متن اهنگ امین حبیبی به نام بارون که میباره
تک وتنهام تو این دنيا کسی دور و بر من نیستبریدم از همه هیچ جا برام جا واسه موندن نیستدلم میخواد بیام پیشت بیام اونجا که تو هستیدوباره غرق چشمات شم چشایی که رو من بستیبارون که می باره همش حس میکنم کنارمیتویی که توی زندگیم تنها دار و ندارمیدلتنگی میکنم برات بغضم یهو میترکهآخه تو از خودم برام یه دونه یادگارمینمی دونی چقدر بی تو خرابه حال و احوالمدلم خونه پریشونم خبر نداری از حالمنمیدونم نمیدونی یا ای
برام مهم نیست چطور به نظر می‌رسم! 
چون وقتی که برام مهم باشه، رفته‌رفته، اونی میشم که نیستم و سعی میکنم بهتر از چیزی که هستم نشون داده باشم، بدون اینکه روندش روبفهمم. همه اگه اینطوری باشن، میشن جمع اشباع شده‌ای از صورتک های قابل پیش بینی و از قبل طراحی شده و همه چیز طعم طبیعی بودن خودش رو از دست ميده و همه چی تبدیل میشه به دنيای مرده‌ها. واکنش هایی که طبق قوانین صفرو یکها تعیین شدن. برای همین وقتی میدونم کاری اشتباه، آسیب‌زننده، و آزاردهند
از لحاظ روحی خوبم، همیشه زمستونا تپل و زرنگ میشم
یاد گرفتم نترسم و رو به جلو برم و این خیلی برام خوبه 
یاد گرفتم قرار نیست زندگی من مث بقیه پیش بره و همیشه نتوان مث عرف جامعه پیش رفت .یاد گرفتم راهی رو بسازم به جای اینکه توقع داشته باشم راهی برام ساخته بشهو یاد گرفتم منتظر دست های خودم باشم نه هیچ اعجازی
خدایا کمکم کن بتونم همینطور پیییش برم
ی ایمیل برام اومده از طرف دبیرخانه یک همایش ملی درباره کارآفرینی
و ازم دعوت شده برای حضور در کنفرانس یا پرزنت یکی از مقالاتم
همایش تو اصفهون برگزار میشه حدود 10 روز دیگه
من و این همه خوشبختی محاله
 
 
لبته به شرطی که دعوتشون مدل اصفهونی نباشه و برام بلیت هواپیما و محل ست در خور شأن در نظر گرفته باشند اِهِم اِهِم :دی
++ شلوغ نکنید یکی یکی بیایید جلو برای عکس و امضا :)))
یار با ما بی​وفایی می​کند/   بی​گناه از من جدایی می​کند
شمع جانم را بکشت آن بی​وفا /جای دیگر روشنایی می​کند
شاید خداحافظی با صمیمی ترین دوستت که مثل دو تا خواهر با هم بودی سخت باشه. دوستی که از همه چیز زندگیت خبر داره و تو اونو مثل خواهرت دوست داری. 
ولی بدتر از اون خداحافظی اینه که ببینی بعد دوری زیاد از هم، بعد اون همه مهر و محبتی که بینتون بوده، اون تو رو کنار میذاره و دیگه سراغی ازت نمیگیره و تو رو بلاک میکنه و به همین راحتی  تو رو فراموش
سلام دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشهمن نمیدونم شماچقدربه دعااعتقادداریدولی من خودم خیلی اعتقاددارمیکی از بهترین دوستای عزیزمن که خاطرش برام خیلی عزیزه
وخیلی برام باارزشه قرارطی این هفته وهفته آیندهیه خبری بهش برسهوبه قول خودش سخت به دعااحتیاج دارهازتون میخوام شماباقلبای پاکتون براش دعاکنید که همه چیزاونجورکه دلش میخوادپیش بره
خیلی ممنونم ازتون❤️
 چند وقت پیش به آقای ن. پیام دادم که داده‌های مربوط به ژن چند نفر رو برام بفرسته. در واقع پرسیدم میشه برام بفرستید؟» و جواب این بود که چطور؟» چون بالاخره شوخی که نیست! من ممکنه با داشتن اطلاعات مربوط به ژن چند نفر بمب اتم بسازم و حیات بشری رو به نابودی بکشونم!
اون قدر جوابش برام دور از انتظار بود که تا چند روز چت رو باز نکردم. بعد از چند روز هم باز کردم ولی چیزی نداشتم که بگم.
دیروز دوباره برگشتم سر همون کار و امروز دوباره بهش پیام دادم که لطفا
.
حالا که بیشتر از تمام زندگی‌ام در سکوت و بی‌تفاوتی نسبت به دور و برم فرو رفتم، باید روزی برسه که ژی. برام از کارهایی که داره انجام ميده بگه تا من حس کنم دوباره اون لذت‌های خوش گذشته برگشته. که بشینیم ساعت‌ها درباره ایده‌هامون حرف بزنیم و خب عزیز من، حالا که من بین آدم‌هایی که شبیه خودم نیستند حل شدم، خوشحال میشم که میبینم یک روزی یک فکرهایی رو توی سرمون کاشتیم و حالا تو در مسیر ساختن چیزهایی برای آینده خودت و دنيا هستی که هیجان‌انگیزترین
اصلا یادم نبود آخرین باری که اومدم اینجا کی بوده 
الان که تاریخش رو دیدم یاد اون روزهای پرالتهاب دوباره برام زنده شد
خداروشکر که تموم شدن و با خوبی تموم شدن 
مادرم جراحی شدن و حالشون خوبه ممنون از همه که نگران بودن 
براتون دعا میکنم هیچ وقت شرایطی که من تجربه کردم رو تجربه نکنین 
برام دعا کنین هیچوقت دوباره چنین شرایطی رو تجربه نکنم
ممنونم از همگی 
معیارهای زیبایی برام ذره ای اهمیت نداره وقتی خودمو زیبا میدونم ! منظورم این نیست که معیارای زیبایی مخالف ویژگی‌های منن، اصلا زیاد ازشون اطلاع ندارم. اما کلا چه موافق ویژگی هام باشن چه مخالف برام مهم نیست. 
کما اینکه هممون زیباییم و مگر میشه اصن آفریده خدا زیبا نباشه؟!(حالا که مینویسم بیشتر بهش آگاه میشم، اسمش نوشتنه یا معجزه؟!) بقیه‌اش داستانه و راه پول دراوردن عده ای.
نمی‌دونم چرا در دورانی که تعریف خیلی‌ها از اینترنت شده اینستاگرام و تلگرام، من رو آوردم به سنت قدیمیه بلاگ نویسی! دلیلش فعلا برام مهم نیست، مهم اینه که بلاگ نویسی این فرصت رو برام فراهم میکنه تا از سرگرمی‌های این روزهام بنویسم. یکی از سرگرمی‌هام که این چندسال اخیر بدجوری وابسته‌اش شدم گوش دادن به پادکست‌های فارسیه.
ادامه مطلب
نمی‌دونم چرا در دورانی که تعریف خیلی‌ها از اینترنت شده اینستاگرام و تلگرام، من رو آوردم به سنت قدیمیه بلاگ نویسی! دلیلش فعلا برام مهم نیست، مهم اینه که بلاگ نویسی این فرصت رو برام فراهم میکنه تا از سرگرمی‌های این روزهام بنویسم. یکی از سرگرمی‌هام که این چندسال اخیر بدجوری وابسته‌اش شدم گوش دادن به پادکست‌های فارسیه.
ادامه مطلب
صبح 23 نوامبر یک صبحی متفاوت برام بود. از ساعت 6 صبح رفتیم کنار ساحل ورزش کردیم و آرش مثل یه مربی پا به پای من میدوید. تمام این روزها برام درست مثل یه فیلمی میمونه که انگار خیلی وقت بود منتظر تماشاش بودم.
وقتی به این دوره ها و آینده شغلیم فکر میکنم، تلاش های آرمسترانگ درست روبروی چشام قرار میگیره. همه چی منظم و مرتبه و برنامه ریزی شده است و هیچی بهتر از این نمیشه. 
درسته که قرار نیست مثل آرمسترانگ فضانورد بشم ولی این شرایط و خاص بودن شغلم باعث شده
افتتاح شد :دی به افتخار این که قراره برم دانشگاه یه موضوع جدید بازکردم به اسم روزهای قبل از دانشگاه. خب این برام کلی دلگرم کننده است که رو به جلو پیش میرم و کار میکنمو هدف دارم. هرچند اون روزهای دوره دانشجوییم دو سال آخرش بهترین بود برام و روزهای بعد از دانشگاه هم لازم تا بتونم خودمو بشناسم. امیدوارم دیگه سال دیگه دانشجو بشم. آخ خدا یعنی میشه؟
امشب یه شب باشکوه و تکرار نشدنی بود برام!
داییم ضبط صوت قدیمی مادربزرگم رو برده بود تعمیر کرده بود و امشب همه دور هم نشستیم و به نوار کاست های قدیمی گوش دادیم.
وای که چه صداهایی!
انگار دیگه تو این دنيا نبودم و با یه ماشین زمان، به گذشته سفر کرده بودم. گذشته ای که درش من هنوز متولد نشده بودم!
در تمام طول زندگی، از پدربزرگم و دایی بزرگم هیچ سهمی جز چند تا عکس نداشتم. چون قبل از تولدم دنيا رو ترک کرده بودن.
اما امشب!
امشب برای اولین بار، از تو اون نوا
۱. برا مامان جون ماسک پیل آف زدم [هی میگف چروکامو اگه صاف میکنه بخر برام بزنم هی:دی] آبرسان و کرم دور چش زدم احساس خوشگلی میکرد کلی حسش بهتر بود [خانوما تو هر سنی ام که باشن از به خودشون رسیدن جوون میشن]
۲. انقدر خوابیدم که کل خستگیام ریخت بیرون برا خودم بودم
۳. اپلیکیشن drops زبان سوئدی ریختم [پولیه ولی روزی پنج دقیقه رایگانه کمه ولی خوبیش اینه حتما هرروز ادم انجام ميده]
این روزا چیزی ک از دست دادم شهامته
شهامت خواستن هیچی رو ندارم
از آرزو کردن میترسم
ی جورایی شبیه کمبود اعتماد ب نفس!
درواقع من بین دوتا آرزو موندم که اولیش تویی
شایدم ن. دومیش تویی
و اولیش بدون حضور تو
ولی چون دومی آرزوی قلبمه و اولی آرزوی عقلم دومی هنوزم با اینهمه انکار برام مهم تره انگار
نه شهامت ترک دومی رو دارم
و نه جرات خواستنش
پس همینجوری هاج و واج ب زندگیم دارم نگاه میکنم
بدون آرزو!
توی ی حالت تعلیق خاص
انگاری ک زمان برام ایستاده باشه
+
.
سلام :)
فردا مصاحبه دارم و بالاخره قراره از این هفت خوان رستمی که خودم ساختم عبور کنم . دیگه هر چی شد ، شد برام مهم نیست .
اگر هم بخوام معلم بشم و قبول بشم، فقط یک هدف دارم ، اون هم ادامه تحصیل تا دکتری ، یا اینکه از طریق بورسیه معلمی برم دکتر یا داروساز بشم ( البته نمیدونم میشه یا نه ) البته حقوقشون چندان فرقی نداره .( البته اینا رو در مصاحبه نمیگم !! متاسفانه مجبورم یک مقدار حرفهای قشنگ قشنگ بزنم که البته دروغ نیست)
نمیدونم بگم دعا کنین خوب بشم یا ن
الان از نیمه شب چهارشنبه گذشته وارد پنج شنبه شدیم. صبح چهارشنبه رفتم چهارباغ. ف رو دیدم. توی یه کافه نشستیم و کلی گپ زدیم. حرفهای خوبی زدیم. راههای برام گشوده شد .
بعداز ظهر هم رفتم بعد از چند هفته سری به ریحانه زدم.
شب هم کتاب خوندم. خسته و گیج بودم ولی باید یه کاری کرد.
چقدر خوب شد برام عکس فرستاده بودی آخر شبیه. چقدر خوب شد صدات رو شنیدم.تعطیلات کریسمسه. ما اینجا گیر افتادیم توی هوای آلوده.
دلم گرمه به بودنت
۱. خواهری کادوی تولد پیش پیش برام یه روسری پاییزی خوشگل خرید و موامو برام بافت ^_^ [فک میکنم شوهری برنامه داشته باشه چون هی تاکید میکرد تولدت امروز نیس:دی]
۲. نشسم کنار بچه پیشول زخمی باهم شیر پاستوریزه خوردیم نازش کردم حسم این بود که خوشحال شد [کاش یجا بود به گربه خیابونیای زخمی کمک میکرد به چنتا ازین پزشک حیواناتا ام که ز زدم گفتم هزینشم خودم میدم گفتن برا حیوون خیابونی نمیایم]
۳. Bonding time + خواب آروم و بغلی 
خدایا؟
منو ببخش به خاطر سهل انگاری ام
منو ببخش که نذری رو که باید در عرض ششصد و چهار روز تموم می کردم، در عرض چندین سال تموم کردم
البته دست خودم نبود
یه مدت فکر و ذکرم فقط مرگ شده بود
هیچ هدفی جز مرگ نداشتم
دست و دلم به هیچکاری نمی رفت
همه چیز برام بی معنی شده بود
اولش فقط در حد یک حرف و فکر بود
تا اینکه پیمانم، نفسم، عشقم پر زد و از پیش ما رفت
اونموقع بود که دیگه دنيا برام غیرقابل تحمل شد
با اینکه با خدا قهر کرده بودم
ولی اون تنهام نذاشت
یه فرشته
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . دیگه نمی خوام برای زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم دیگه برام مهم نیست . دیگه اینهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اینهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهای اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند برای کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی این دنيا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
اجازه بدین از غصه بترکم
از بعضی حرفام قلبم سنگین میشه 
ی فریادی عمق دلم هست میخوام ینی دوس دارم خالیش کنم:(((
میدونی چرا ؟ چون خیلی دارم دست کم گرفته میشم:( 
و خیلیم حس تنهایی میکنم :(
این کنکور اخرش منو دق ميده هنوزم اسمش کابوسه برام
خدایا کمکم کن اخرشو جوری بسازم همه انگشت ب دهن بمونن
تو بودی داشتم کم کم عارف میشدم . تو نیستی دیگه کسی نیست برام آهنگهای عارفانه و سنتی بفرسته دوباره شدم همون خانم قری سابق . برای خودم آهنگ قری میذارم میرقصم . 
اینم حال ميده حداقلش اینه که با خودم خوشم احساس آویزون بودن و مزاحم خوشی دیگری بودن بهم دست نميده
شابد دوست: زهرا ی قسمتی از کتاب شازده کوچولو هست که میگه : بدتر از اونی که بیای و کسی متوجه نشه ، اینه که بری و کسی متوجه نشه! . البته ما متوجه شدیم که تو رفتی.
زهرا:
شاید دوست: خب زهرا من ی رب دیگه جمع میکنم میرم.
زهرا: باشه.
شاید دوست: دست بده!
شاید دوست: بوسم کن!
زهرا: بوسم نمیاد!:-\ 
شاید دوست: دیگه باهات حرف نمیزنم!
زهرا :خب نزن! 
شاید دوست: زهرا؟!o__0
زهرا: فک‌‌کردی برام مهمه؟!

خدایا! فکر‌میکنن اینکه با من حرف بزنن یا نزنن برای من مهم ه!:-\ 
.
نمیدونم کجای دنيایی ؛ صدامو میشنوی یا نه ؛ میبینیمون یا نه 
خواستم برات بگم که ما له شدیم .بغض هامون ترکید . اشک هامون سرازیر شد و غرورمون شکست .
خواستم بگم معنی حسرت رو خوب میفهمم حالا با پوست و استخون 
خواستم بگم زندگی اصلا ارزش اینهمه شکستن و خورد شدن و دوباره ساختنو نداره برام .
خواستم ازت بپرسم چرا هیچی برام مثل یه زندگی نرمال نبود 
خواستم برات بگم از بریدن و بریدن و بریدن 
کجای دنيایی؟
منو با اینهمه فکر و خیال و حسرت و دست خالی و قلب ش
یه مدت برام خیلی مهم بود که آروم باشم ، ولی الان برام مهم نیست . من دچار خشونت مزمنِ کشنده ای هستم که ریشه هایش هر لحظه بیشتر در مغزم میپیچد و محبتِ درون قلبم را می‌مکد .خارهایش که رشد میکند ، راه گلویم را میگیرد.از فکرم خون می‌چکد و دچار جیغ ممتدی هستم که سکوت را فریاد میزند . دوست دارم تنها به صداها گوش کنم . به صدای داد ، جیغ ، اعتراض، ضجه ،التماس .دوس دارم صدای جهان واقعی را بشنوم .این صدای واقعیت است. صدای ضجه ی ناشی از شکنجه ی ارواح سرگردان.
نمیدونم کجای دنيایی ؛ صدامو میشنوی یا نه ؛ میبینیمون یا نه 
خواستم برات بگم که ما له شدیم .بغض هامون ترکید . اشک هامون سرازیر شد و غرورمون شکست .
خواستم بگم معنی حسرت رو خوب میفهمم حالا با پوست و استخون 
خواستم بگم زندگی اصلا ارزش اینهمه شکستن و خورد شدن و دوباره ساختنو نداره برام .
خواستم ازت بپرسم چرا هیچی برام مثل یه زندگی نرمال نبود 
خواستم برات بگم از بریدن و بریدن و بریدن 
کجای دنيایی؟
منو با اینهمه فکر و خیال و حسرت و دست خالی و قلب ش
قبل تر ها برام سوال بود چجوری میشه کسی رو فرلموش کرد؟ و اصن میشه فراموش کرد؟؟ بنظرم این کار غیر ممکن میومد
اما حالا از خودم متعجبم! شگفت زده ام از این طرز فراموشیم!
عجیب تر از خود این فراموش کردن تمام وابستگی ها جدا شدن از تمام خاطراته!
یه حس قدرت عجیبی بهم ميده
من هنوز شالگردنی رو دور گردنم میپیچم ک اون برام بافته اما اصلا برام مهم نیست! من شال گردنو هنوز دوست دارم چون وقتی برام بافت حس دوست داشتن بینمون بود!
من تک تک یادگاری هاشو ک پس داد جلوی
خدایا شکرت که مسیر را برام روشن میکنی، خدایا شکرت که پیشاپیش من قدم بر می داری و موانع را از سر راهم بر می داری. تو که هستی نقشه راه برام مشخصه، من قوی هستم، من باهوش هستم، من تحصیلکرده هستم، من دارای روابط رویایی هستم، من دارای شغل ایده آلی هستم، من سالم و سرحال هستم، من داری زیبایی ظاهر و باطن هستم، من راستگو هستم، من درستکار هستم، من بسیار مهربان و صبور هستم.
استارت دوره آموزشی کارم زده شد، مغزم پر بود از نگرانی و انرژی منفی، رفت و آمد برام سخت بود، اما مثل همیشه خدایی در همین نزدیکی دستم رو گرفت و کارها رو برام حل کرد. خدایی که پیشاپیش ما بندها گام برمیداره و راهی که می رویم را آسان میکنه. خدایا شکرت که هوامو داری، خدایا شکرت که دلم را قرص می‌کنی، خدایا شکرت که کارها رو به همون سبک و سیاقی که صلاح میدونی پیش می بری. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.
من وقتایی که ناراحت و سرخورده هستم، یا اتفاق بدی برام افتاده، به جای مراقبت از خودم، بیشتر با خودم لجبازی می کنم؛ مثلا غذاهای بد می خورم، یا از پوستم مراقبت نمی کنم. یه جورایی انگار از خودم انتقام می گیرم. البته دلیلش رو نمی دونم. شاید ته دلم میخوام خودم رو به خاطر حال بدم تنبیه و سرزنش کنم. گاهی وقتا هم توی موقعیت های خوب به خودم اجازه لذت بردن از زندگی رو نمیدم. فکر می کنم بیشتر سختگیری هام بی جاست. البته بهتره بگم توی مسیر درستی نیست چون زندگ
بسم الله
 
امروز بزرگداشتیست برای پیوندم با دنيایی که آدم هایش را خوب نفهمیدم.دنيایی که باعث شد رفیق های جدید پیدا کنم و حس کنم ممکن است یک روزی به درد بخورم.روزهایی که نا امیدم کرد و بعد احساس رهایی پیدا کرد.
 
پ.ن:همیشه به همه میگم و بازم میگم.برام خیلی مهم نیست کجا باشم و تو چه فضایی.بیشتر به نظرم باید خودم را مثل یه لوحِ سفید نگه دارم تا بتونم چیزهای بیشتری درونِ خودم بنویسم.این تنها قدرتیِ که مونده برام.
تا به حال با خودتون مصاحبه کردین؟ من سال‌هاست که دارم این کارو می‌کنم، و صادقانه بگم همیشه برام جذاب و لذت‌بخش بوده. گاهی جوابی به سوالات می‌دم که برای خودمم تازگی دارن، گاهی فقط با بلند گفتن اون جمله توی ذهنت هست که به درک و وضوح بیش‌تر از موضوع می‌رسی. 
از وقتی که به یاد دارم، رابطه‌ی دوستانه و رفاقت برام یه‌جور ایده‌آل و اسطوره بوده، خیلی پیش‌تر از این‌که فیلم‌های کیمیایی رو کشف کنم و جذب نثر شاعرانه‌اش از رفاقت و بودن برای دیگری ب
کلا آدم خوش شانسیم. گاهی انقدر تصادفی برام اتفاقای خوب میفته که مطمئنم حتی اگر سالها هم برنامه ریزی و تلاش میکردم، با احتمال کمی ممکن بود اتفاقی با چنین مختصاتی برام بیفته. تصادفی با دنيای جالبی رو به رو شدم. هرچی فکر میکردم هیچ شغلی نیست که به اندازه دنيای بورس عمیق باشه. ته نداره واقعا! رفتارش مثل یه آدم پیچیده است. یا حتی بهتره بگم به اندازه یه جامعه پیچیده است. وقتی میخوای این دنيا رو بشناسی انگار داری تلاش میکنی بفهمی در یه زمان مشخص، تود
 
دیروز یکی از اقوام پدری فوت شدند 
امروز رفته بودیم مراسم‌ سوگواریشون .
تو مراسم  یه لحظه داشتم به این فکر میکردم اون حاج خانمی که فوت شده به همه جا رسیده بعد فوت شده . 
اما من چی ؟! 
اگر من به این زودی بمیرم چی ؟! 
چکار کردم ؟! هیچکاری تو این دنيا نکردم ! هیچ کاری !
حداقل این خانم الان متاهل بوده ! خوشی هاشو تو این دنيا کرده ! بچه هاش الان براش عزاداری میکنند .
من حتی بچه ی هم ندارم برام بخواد عزاداری کنه ! یا بقول یکی حتی کسی نداریم برام فاتحه ب
یه حس هایی هست .
نه میشه راجع بهشون با کسی حرف زد .
نه میشه تو دل نگهشون داشت حتی!
نه حتی تر واسه خود آدم واضحن!

یه جور مثل یه مااار بلند ميپيچه تو سراسر مغز آدم.نه میدونی اون لحظه کجای ذهنتو نشونه گرفته.فقط میدونی به هرچی فکر کنی اون مار پرپیچ و خم لعنتی از اونجا میگذره و نیش خودشو به خاطره هات و فکرات فرو میکنه .و از همشوووون یه نقطه سیاااااه.یه عالمه چیز منفی درمیاره .و میاره جلو چشم آدم!و اگه اینکارا رو انجام نده.یه جوری فکراتو پوچ ن
شنبه عصر با مامان رفتیم خرید،کلییی راه رفتیم و خسته شدیم علاوه اینکه فهمیدم مامان خیلی هم دلش پیر نیست،برام کتاب خرید برای خودشم خرید،پیشنهاد کرد میخوام مثنوی معنوی رو برام بخره؟[ازماهیانه م کم کنه]،رد کردم.کلاسم یکشنبه تشکیل نشد،دوشنبه هم به خیر گذشت و امروز هم کلاس تشکیل نشد.
یکم بد عادت شدم.
"ناطور دشت"و"عطیه برتر"و"غرور و تعصب" کتابایی بودن که مامان برام گرفت‌.
جمعه عصر چند صفحه از "آیین دوست یابی"رو خوندم،یادتون هست اخرین باری که دست گر
من از درامای اون رابطه خسته شدم و تا بلاک کردن و کامل بریدن ازش حدود دو قدم و نیم فاصله دارم. برام مهم نیست که بگه عوض شدی، گفته بودم اینجوری میشه، توام یکی مث بقیه و همه‌ی حرفایی که میزنه. تنها چیزی که برام مهمه اینه که سلامت رابطه‌ی الانم حفظ شه. به علاوه از این حاشیه‌های درگیر کننده خارج شم و این بازیا تموم شه. این انرژی رو میتونستم رو نوشتن متنم بذارم. خلاصه که یا من دارم بزرگ میشم یا که هنوز همون کودک ۱۸ ساله‌ی شیفته مونده‌ام فقط دیگه رمق
امروز دوبار زبونم نچرخید که اون حرفی که میخوام رو بزنم. نه به خاطر جرات نکردن یا مراعات یا هر چیزی. فقط یه حرف ساده بود. مثلا عصری یه بار خواستم بگم آب بیاره خواهرم برام، نتونستم بگم. و همین الان مامانم یه سوال درباره چرخ خیاطی پرسید که قرقره اش کجاست و. ، باز نتونستم بگم :| عصری فک کردم یهویی بوده و همینجوری! ولی الان اعصابم خرد شد! :| کلا یه حس بدی دارم. 
 
+چرا واقعا؟
 
+ الکی ناراحتم. مگه نه؟ میدونم شورشو در آوردم! :(
 
+ برم خواهرم برام لاک بز
یکی از مهم ترین ویژگی های فردی برام اینه که طرف هرچی میخواد باشه ولی صفت قدرشناسی رو داشته باشه.ینی در جواب کارهایی که براشون میکنیم هرچقدر ناچیز تشکر کنه. این خیلی مهمه برام.
یادمه تو اتوبوس چندباری نشسته بودم و خانمهای مسن سوار میشدن من سریع پا میشدم که اونها بشینن هرچند مسیر خودم خیلی طولانی بود و کلی باید روی پا وامیستادم  ولی دو الی سه بار خانمها مینشستن نه تنها تشکری نمیکردن بلکه چپ چپم نگام میکردن نمیدونم چرا :/
چند روز پیش یک خانم م
یکی از مهم ترین ویژگی های فردی برام اینه که طرف هرچی میخواد باشه ولی صفت قدرشناسی رو داشته باشه.ینی در جواب کارهایی که براشون میکنیم هرچقدر ناچیز تشکر کنه. این خیلی مهمه برام.
یادمه تو اتوبوس چندباری نشسته بودم و خانمهای مسن سوار میشدن من سریع پا میشدم که اونها بشینن هرچند مسیر خودم خیلی طولانی بود و کلی باید روی پا وامیستادم  ولی دو الی سه بار خانمها مینشستن نه تنها تشکری نمیکردن بلکه چپ چپم نگام میکردن نمیدونم چرا :/
چند روز پیش یک خانم م
میدونید چیه؟؟
هرچی که بیشتر میگذره باخودم میگم شاید عددی نباشن برام.
بنظرمن کسایی که،حالا هرکسی میتونه باشه،وقتی برات ارزش قائل نیستن
باید عین یک تیکه زباله بندازیشون دور.باید زیر پا لهشون کنی و انگشتت رو بیاری جلو
و بهشون بفهمونی که هیچ عددی نیستین برام.
آرهمیتونه راه حل خوبی باشه
اینطور آدم ها هیچ نمیفهمندهیچچچ چیزیبهترین کارهارو درحقشون کنی
بازم عین یک برده باهات رفتار میکنندو غیرقابل تحملن اینطور آدمها
شاید بهتر باشه بهت بگم
تو اتاق تنهام
از دوستامم هیشکی خوابگاه نیست
دلم میخواست یکی می بود
با یکی حرف بزنم
تو این دنيا 4 نفر رو دارم که همه چیزمن
غیر از اونا هیچی دیگه برام مهم نی
نه کشور نه حکومت و نه هیچ خر دیگه ای
فقط و فقط میخوام جون همین 4 نفر حفظ شه و تمام
کاش اگه قراره جنگی بشه موشک هاش صاف برن تو خونه ی باعث و بانی هاش
ما چه گناهی کردیم
 
ولی اگه بگم ته دلم یه نمه خوشحالم چی؟
یا این وری یا اون وری
تکلیف مون باید بالاخره معلوم میشد
نمیشد که دنيا همینجوری بمونه
خدای مهربونم
ادمای دور و برم ناامیدم میکنن بهم میگن ممکن نیس یا به جای راه چاه نشونم میدن 
خدای مهربونم
بنده هات به جای امید دادن میگن که نمیشه یا داره فلان اتفاق می افته یا دیره یا هر چی
اونا یادشون رفته که تو از بدترین مهلکه ها بنده هات رو نجات میدی یادشون رفته که وقتی دستشون رو میگیری که از همه جا ناامیدن وقتی به دادشون میرسی که فریادرسی جز تو برای خودشون نمیبینن وقتی که از شدت غم زار میزنن و تو زو صدا میزنن
خدای مهربونم 
دستم رو بگیر
راه سخ
جمعه 22 آذر هم گذشت.
صبح امروز برام از ساعت 11 شروع شد. دیشب تا صبح بیدار بودم یه فیلم قدیمی از پل توماس اندرسون دیدم ( Magnolia 1999 ) که واقعا بد بود. خواب زیاد بازم امروز برام سرگیجه و منگی داشت. تقریبا کار خاصی نتونستم انجام بدم. یه کم زولا بازی کردم و کمی هم از فیلم های بجا مونده کلاسیک از پوشه قدیمیم گذروندم این بار نوبت تارکفسکی بود با بچگی ایوان تا اینجاش که خوب بوده بقیشو نمیدونم میگن تارکفسکی با این فیلم معروف شده. کمی نرد رایتر دیدم که یه نقاشی
امشب اولین شبیه که من تو این اتاق خالی درندشت با این سر وشکل دارم میخوابم 
بغض کردم از اینکه باید اینجارو ترک کنم برای همیشه ‌. یاد روزایی افتادم که با وجود کمبود پول بابا بهترین کاغذ دیواری رو خرید برای اینجا ؛ زمینه ی کرم با گل های صورتی و برگای سبز که یه دیوار پرگل و گلدرشته و یه دیوار و مابقی پرتی ها گلای ریز داره .
یاد اون روز که جاهای خالی اتاقو دادم کابینت ساز برام کتابخونه و میزتحریر درست کرد با چوب خاکستری .یاد وقتی که اون ست لوازم ت
بزرگترین لذت توی دنيا 
انجام دادن کاریه که دیگران بهت میگن که نمی تونی»
ولی وقتی که بری اون کارو انجام بدی احساس میکنی به اون کار قالب شدی و
  روشونو کم کردی 
یه حس فوق العاده بهت دست ميده 
که غیر قابل وصفه
من شخصیتم جوریه که اگه بخوام کاری بکنم  کسی بهم بگه که تو نمی تونی و فلانه و بهمانه برعکس اون حرفاش انگیزم برای انجام دادن اون کار بیشتر میشه
البته برای انجام کارای مثبت و
حالا دقیقا میخوام کاری بکنم که بقیه میگن که توان انجامشو ندارم
متن آهنگ میثم ابراهیمی روشن کن
روشن کن شمع هارو بیا برام جمع کن من خرابو بیا رومو کم کن
دیگه به هر حال من پررو میخوامت …
تو قلبت یه ریزه برام جا وا کن همون گوشه کنارا یه نگاه کن
تهش این دیوونه یه جوری میاد بهت
برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید
بعد از خوردن یه قهوه دبش که با فرنچ پرس دمش کردم دوباره اومدم پای مقاله هام عود قهوه ام رو هم دارم روشن می کنم نور چراغ مطالعه ام رو هم زرد کردم و روشنش کردم خیلی حس خوبی ميده بهم حال و هوای پاییز رو برام تداعی می کنه
مقاله خوندن برام خیلی سخته آخه من زبانم در حد متوسطه :( ولی دارم مثل بقیه کارایی که کردم از زیر صفر شروع
می کنممهم نیسمن خیلی زمین خوردم روزگار خیلی بهم سخت گرفته .اما مطمینم که می تونم از پسش بر بیام چون برام مهمه که
یک وقتایی واقعا کم میارمم.ازهمه طرفف برام میباره همه چیییززز
دیگه به معنای واقعی دارم جرمیرم.
ازهمه طرف داره برام میباااارههنمیدونمواقعااا نمیدونمم تاااکی قراره این وضع زندگی ادامه 
پیداکنههه.اون ازرفتارهای خانوادم.اون از نبودنم و دلخوری های نرگس
ازون طرفم بهونه گیری های همه وووووووووو
همشون ب سادگی حل میشه اما ادماش،نمیدونم نمیخوان یا نمیشه یا نمیتونن
چجوری هست رو واققععاا نیمدونم اما هرچی که هست نمیشهههرچی تلاش میکنم تا 
داشتم فکر میکردم برخلاف چیزی که نشون میدم و بنظر میاد چقدر عاشق تحسین شدن و تعریف شنیدن هستم. چقدر تعریف و توجه های کوچیک بهم انرژی ميده. چقدر تر از سمت خونواده دریغ میشه ازم بقیه هم که؟ احتمالا چون بنظر میاد برام مهم نیست دریغ میکنن. 
علی ای حال نمیتونم تغییری تو رفتارم بدم و همینی که هست
+جلوی آینه بوس میفرستم برات. قول میدم
فیلم‌ها انتظارات ما رو از زندگی بالا می‌برن، سعی می‌کنیم یک چیزی شبیه اون لحظه رو بسازیم ولی واقعیت همیشه ناقص‌تر از چیزیه که تو فیلم دیدیم. همیشه» واقعا؟
بعد، اون سه ساعت تموم شد و برگشتیم خونه‌هامون؛ فرداش برام نوشت که من از دیروز تا حالا چند بار کشو رو باز کردم، کادو و بقیه وسایل رو نگاه کردم و کشو رو بستم.
و این برام کامل‌تر و قشنگ‌تر از هر سکانسی بود که می‌تونست ساخته بشه.
صبح 26 نوامبر با Lene Marlin.
امروز همه چیز بوی نروژ رو ميده. دریا شبیه دریای شمال (Northern Sea) شده و انگار یه چیزی ته قلبم میگه که دوباره به اروپا برمیگردم.
کریسمس نزدیکه و من آرزو میکنم کاش میتونستم دوباره اونجا بودم و از تک تک لحظاتی که برام مقدس بودن، لذت میبردم.
روزی دوباره به آلمان و نروژ و اسکاتلند برمیگردم و به تمام اون آرامش و رویاهای کودکانه ام که دنبالش هستم میرسم. 
سلام به شما دوست عزیز!
 
 از کجا شروع کنم؟ نمیدونم! این جوابی که همیشه به این سوالات میدونم. توی این دنيا از تنها چیزی مطمئنم نمیدونمه. حالا از این مسائل بگذریم میرسیم به یک سری سوالات که پاسخشونو پیدا کردم. عمیقا بخاطر این موضوع خوشحالم. کم کم بقیه مسائل روشن میشه و این پرده میفته. به این روز امیدوارم.
 
 امروز برام روز تغییر و تبدیل به هومو ساپینسی دیگه ای هست. البته هر روز این اتفاق برام میفته. باید هر روز بهتر بشم. آیا من بالاخره متوقف میشم؟
مثل گیاه وقتی خشک میشه دیگه خشک شده تمام مراقبت های عالم رو به پاش بریزی فایده ای ندارد هفته پیش از ناچاری مجبور شدم زنگ بزنم به شخصی و ازش کمک بخوام خیلی بد جوابم رو داد تعجب کردم کمکی که من خواستم نه زیاد بود نه عجیب رسیدم خونه احساس کردم توی ذهن من اون آدم برای همیشه مرده نفرتی عجیب بهش پیدا کردم بعد فکر کردم بودن یا نبودنش روی این کره خاکی برام فرقی نمیکنه همینطور که برای اون همینطوره این دوسال اینقدر از دست رفتاراش عصبانی بودم و به خاطر ا
منتظر اون روزیم که نوشته های این بلاگ‌رو هم بخونین!
مامانم مدام تو گریه ها و اشک‌امروز میگفت چرا خاطره هاتو مینویسی
الان فهمیدم.حداقل با این فضولی کردناتون میفهمین حرفام چیه.منه واقعی چه شکلیه!
من از شما ۵ نفر خانواده سوال دارم! ایا شما هیچ‌وقت تلاش کردین مبینا رو بشناسین؟نه!
خرده ای نیست!این حس که این خانواده، خانواده ای نیست که من فکر کنم بهش تعلق دارم خیلی وقته برای منه!
من خیلی وقته‌با این حس هام کنار اومدم.
خیلی وقته دارم از کس و نا
به تازگی آهنگ جدید مهدی مقدم به نام پاییز برام منتشر شده است که در ادامه شما می توانید این آهنگ را دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ جدید مهدی مقدم به نام پاییز برام بده 320
دانلود آهنگ جدید مهدی مقدم به نام پاییز برام بده 128
 
متن آهنگ پاییز برام بده مهدی مقدم:
نیستی یه روزی من میمیرم از این درد قلبم فقط واسه تو زندگی میکردهوا چه دلگیره بازم بارون زده انگار دیگه بارون برای من بدهبیا از این روزا از همه چی خستم عمرم داره میره مگه تا کی هستمبسه دیگه دوری ب
خیلی وقته عدد ستاره های بالای صفحه کمتر از ۴۵ نشده. همینطوری داشتم اسکرول میگردم صفحه رو تا ببینم اگر نویسنده های محبوبم پست گذاشتن، یا عنوان جالبی دیدم، برم نگاه کنم. عنوانی توجهم رو جلب کرد که چند نفر درباره ش پست گذاشته بودند. نامه ای به گذشته که گویا یک چالشه. نامه ها رو نخوندم ولی یاد نامه ای افتادم که خودم سه سال پیش برای خودم نوشته بودم تا سال بعد همون موقع به دستم برسه. هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه رو که نوتیفیکیشن ایمیل برام اومد و باز
دانشکده پزشکی یه جشنی گذاشته بود برا شب یلدا، بعد انگار یه مهمانی هم داشته بودن. رو بنرش بزرگ ( بنرشون خیلی بزرگ بود) نوشته بود با حضور استار!!! حالا نمیدونم قضیه جی بود، لابد یا طرف ازون تازه مسلمون شده ها بوده یا مثلاً شوخی‌ای نمایشی چیزی داشتن، ولی برام جالب بود. قبح یه کلماتی شکسته شده. ( هرچند دانشگاه تهران ماشالله خودش پیشروئه در این زمینه. ما با هرچی هم آشنا نبودیم اینجا آشنا شدیم!!) 
دیروز استادمون داشت از قشم صحبت میکرد که یه پژوهش
میدونین ، خوشحالیِ این روزا خیلی عمیقه! خیلی جدیده!
این روزا همه ش فکر میکنم چقدر مسیرمو ، درس خوندنو الان دوست دارم و چقدر دو سالِ قبل ، منتظر بودم ثانیه ثانیه ش بگذره و خلاص بشم!
چقدر این روزا ضرورت رسیدن به هدفمو ، عقلا و قلبا درک میکنم و چقدر قبلا اهمیتشو نمیفهمیدم.
اینم میدونین ، به قولِ بِنی ، من اگر پارسال هم رتبه ی رشته ی دلخواهمو آورده بودم و نهایتا دانشگاه هم رفته بودم ، هرگز ، واقعا هرگز ، آدم موفقی توی کار و درس نمیشدم. چون دیدم ، نی
.
سال‌ها پیش وقتی هوا سرد میشد، خوشحال بودم که تابستون تمومه و داریم میرسیم به قشنگ‌ترین فصل سال‌. حالا اما سرد شدن هوا برام یادآور رفتنه. اونقدر که این روزها زیاد خودم رو پیدا می‌کنم که دستم رو گذاشتم روی صورتم و نمی‌تونم جلوی اشک‌هامو بگیرم. 
این دوری و این اومدن و رفتن‌ها به اندازه‌ای برام تلخ شده که دیگه قید تمام ماجراجویی‌هایی که آرزوشونو داشتم زدم. قید رفتن و همه چیز. 
Nothing is as it has beenAnd I miss your face like HellAnd I guess it's just as wellBut I miss your face like Hell
دوست دارم نوشتن رو دوباره ادامه بدم اما همچنان اینکه کی میخونه، برام مهمه.
بعضی حرفا رو هیچ جا نمیتونم بگم اما دوست دارم ردی ازش بمونه برای آینده؛ هم از جهت خاطره و هم برای عبرت.
از این به بعد تمام پست‌ها رمز‌دار خواهد بود.
از دوستانی که وبلاگ من رو میخونن و مطالب رو دنبال می‌کنن خواهش می‌کنم آدرس وبشون رو به صورت خصوصی بذارن تا رمز ثابت مطالب عمومی براشون ارسال بشه.
مطالبی که شخصی باشن هم به نحو دیگه‌ای توی عنوانشون مشخص میشه.
ممنونم از د
عجیب ترین قسمت زندگی برام اونجاست که برمیگردم عقبو نگا میکنم،یهو به خودم میام و میگم،چه کردی فازی،انگار که کل راهو اشتباه اومده باشم.نمیتونم بگم خیلی برام اتفاق افتاده،ولی افتاده،حسش سخته مثل سنگ و پوچ مثل هوا،انقدر بی معنا،رسیدم ته راه.دیدم اشتباه اومدم،از همون اولش
زندگی عجیب چیزیه،در اوج خوشحالیم عمیقا ناراحتم از چیزی که نه تنها من،کل دنيا میدونن ارزششو نداره!ولی خوشیش اینه که یاد بگیرم دقیقا چی هست این همه تلاش و شاید نتلاش!به هر
در یکی از وبلاگایی که میخونمش دیدن فیلم aftermath توصیه شده بود . از وقتی که روبیکا رو نصب کردم میتونم خیلی از فیلمای دنيا رو ببینم اونجا هم به اسم عواقب این فیلم رو گذاشته بودن. اولش گفتم اگر سکانس اول جذبم نکرد نمیبینم . ولی سکانس اول عالی بود خوندن یک نامه توسط پسر بچه اونم تو خاک یک کشور دیگه و نفرتی که مادر داشت به پسرش یاد می داد. جالب بود میخواستم ببینم کارگردان چطور این حس نفرت و نژادپرستی رو از دل ها پاک می کنه . فیلم قشنگ‌بود و جنگ و ا
آشنایی با سحر قشنگترین اتفاق زندگیم بود. آرامشی که این روزها نصیبم شده ، حس عشق و دوست داشتن بی منت بی توقع بودن . بخشیدن و رها شدن.‌. همه و همه با راهنماییهای سحر عزیزم در من پدیدار شد . خوشحالم بابت تک تک نشانه ها . خوشحالم بابت معجزاتی که من میدونم و همین برام کافیه . 
خدایا یادته هر بار خواستم باهات حرف بزنم شدم شبان؟ یادته بعضیا میگفتن خدا رو خداگونه صدا کن؟ آقا ما شبان گونه صدا کردیم و همش گفتم خدای من باظرفیته واسه من کلاس نمیذاره و مش
فیلم‌ها انتظارات ما رو از زندگی بالا می‌برن، سعی می‌کنیم یک چیزی شبیه اون لحظه رو بسازیم ولی واقعیت همیشه ناقص‌تر از چیزیه که تو فیلم دیدیم. همیشه» واقعا؟

بعد، اون سه ساعت تموم شد و برگشتیم خونه‌هامون؛ فرداش برام نوشت که من از دیروز تا حالا چند بار کشو رو باز کردم، کادو و بقیه وسایل رو نگاه کردم و کشو رو بستم.
و این برام کامل‌تر و قشنگ‌تر از هر سکانسی بود که می‌تونست ساخته بشه.
صبح ها که از خواب بیدار میشم یه ساعتی توی رختخواب میمونم و فکر میکنم درباره‌ی روزی که قراره به شب برسونم.برای خودم برنامه میچینم.این ترم که مرخصی گرفتم و با مسائلی که برام پیش اومده برنامم خوابه و تلویزیون و همین . اما همین هم برام مهمه چون خودم هستم که دارم براش تصمیم میگیرم .راستش بدم میاد از اینکه دیگران برام تصمیم گیری کنن.حتی تو کوچکترین مسائلم . ازشون انتظار تایید کارهامو ندارم ولی دوست هم ندارم امر و نهی بشم . دنبال آزادی‌ام .
یا رب نظر تو برنگردد
دیروز اولین کادوی کریسمس زندگیم رو گرفتم. اونم وقتی که حدود دو ماه از کریسمس گذشته!
قبلا واسه زهرا تعریف کرده بودم که سر کریسمس گیر دادم به مامان که برام کادو بخر. البته شوخی شوخی.
دیروز که خونش بودم یه جفت جوراب مشکی ساق بلند خال خالی داد دستم و گفت خیلی وقته برات کادو کریسمس خریدم نشد که بهت بدم.
برام جوراب ساق بلند خرید. چیزی که خودش خیلی دوست داره.
فقط این تو سرم می‌چرخه که چه طور این فرشته تو زندگیم پیدا شد؟ 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب