نتایج پست ها برای عبارت :

سرمای دستات با حرفای نصفه

با نیمه عاشق ها ننشین. به نیمه رفقا اعتماد نکن. نصفه نیمه زندگی نکن. نصفه نیمه نمیر. نصفه نیمه امیدوار نباش. برای کسی که نصفه نیمه گوش می دهد نخوان. نصف جواب را انتخاب نکن. روی نیمه ای از حقیقت پافشاری نکن. رویای نصفه نیمه نخواه و نصفه نیمه امیدوار نباش. تا انتهای سکوتت ساکت باش و به حرف که آمدی تمام حرفت را بزن. سکوت نکن که حرف بزنی و حرف نزن که سکوت کنی. نصف، همان چیزی است که تو را میان آشنایانت غریب جلوه می دهد. اگر رضایت داری کاملا راضی باش و اگر
ده روزه که گیانکو ندیدم و نمی‌دونم این حسی که الآن دارم چیه. چی می‌گین به اون حسی که جایِ خالیِ دستایِ یه نفره بین دستات؟ جایِ خالی بوسه‌هایِ یه‌نفر رو پیشونی‌ت. جایِ خالیِ حرفايِ یه نفر وقتی کنارِ گوشت حرف می‌زنه. جایِ خالیِ چشمایِ یه نفر وقتی تمامِ مدت زل زده بهت و داره سعی می‌کنه نشون بده حواسش نبوده. جایِ خالی‌. جایِ خالی. جایِ خالی. جایِ خالیِ چیزایی که نمی‌شه با کلمات نوشتشون. چی می‌گین بهش؟ این تمومِ اون چیزیه که این‌روزا دارم حس
وقتی که بارون زدتگرگم همراش بودتو سردیه عشقتزمستون اومد زودآروم بودم با توبی من کجا رفتیسرد بودن اون دستاتتنها چرا رفتیحالا شده طوفانتو دریای قلبمموجان که میکوبنبه سینه ام هر دمبعد از تو پاییزاهوا خیلی سردهلطفی تو بارون نیسابرم پر از درده
وقتی که بارون زدتگرگم همراش بودتو سردیه عشقتزمستون اومد زودآروم بودم با توبی من کجا رفتیسرد بودن اون دستاتتنها چرا رفتیحالا شده طوفانتو دریای قلبمموجان که میکوبنبه سینه ام هر دمبعد از تو پاییزاهوا خیلی سردهلطفی تو بارون نیسابرم پر از درده
و قسم به اون لحظه که تک و تنها توی حیاط دانشگاه نشستی، دستات یخ زدن و وقتی علیرضا قربانی توی گوش ات میخونه:"من تماشای تو میکردم و غافل بودم، کز تماشای تو خلقی به تماشای منند" اشک توی چشمهات حلقه می بنده . 
ولی تو آرومی. تو خیلی آرومی. 
باد سرد. لرزش دندان ها. ترک "افسوس".
بردگان مغزی
اولین اینکه خیلی وقته که دلم می خواد سوالاتی را که توی ذهنم دارم را بنویسم و پاسخ های متفاوتی که راجع به آنها است را پیدا کنم.اما انگار سوالات قانونی ندارند و همه به چشم یک نظرسنجی به آن نگاه می کنند.قصد دارم در سایت شخصی خودم چند نمونه از سوالات این کتاب نصفه کاره و ننوشته شده خودم رو بنویسیم.
1_الگو،واژه ای نامفهوم:در لغتنامه الگو به معنای سرمشق،مدل و. است.
سوال این است که چرا ما باید شبیه یک نفر بشویم
یه تصمیمی گرفتم از اون تصمیما که تمام بدنا میلرزونه، دستات یخ میکنه مخت داغ به گه خوردن می افتی اما به هر قیمتی شده پاش میمونی. سخت ترین تصمیم زندگیم بود از تصمیمم راضی نیستم ولی ناراضی ام نیستم میدونم رو کل زندگیم تاثیر میذاره اما فعلا زدم زیر همه چیز برام مهم نیست چشمای متعجب بابا، پافشاری مامان، نگاه گیج خواهر بزرگه، حرفاي عجیبه خواهر بزرگ تره، پیام  یه چس عقل نداری فاطمه، ایشالا نشه اونی که میخای نازگل،واکنش هدی ومامانش، صورت خانم تول
یه فیلم داریم به اسم غول چراغ جادو. اولین بار وقتی راهنمایی بودم دیدمش. نمی‌دونم مال کجاست، چه سالی ساخته شده و چقدر معروفه. داستانش مربوط به پسریه که به شدت درس‌خون و منطقیه و دوستای زیادی هم نداره. یه روز یه شعبده‌باز یه شیئ قوری مانند تو خونه‌ی این پسر جا میذاره و اون هم اتفاقی شروع می‌کنه به تمیز کردنش و یه غول ظاهر میشه. طبق معمول، غول به پسر میگه حاضره آرزوهاش رو برآورده کنه به شرط این که بعدا پسر آرزو کنه که غول برگرده به سرزمینش.
پسر
با دیدن آدمایی که چشماشون برق می‌زنه گریه‌م می‌گیره چون من روزی جزء همین آدما بودماحساس می‌کنم درست از وحم مراقبت نکردم و باید بابت این مراقبت نکردن جواب پس بدم.هنوز چیزایی هست که منو به آدما وصل می‌کنه و این از بزرگ‌ترین دارایی‌هامه حتی اگه بلد نباشم از رابطه‌هام مراقبت کنم.
اما خی‌لی وقت بود انقدر مستقیم تو چشمای آدما نگاه نکرده بودم و برق چشماشون توی چشمام منعکس نشده بود.همه‌ی این چند وقت چشمامو بستم در و دیوار رو نگاه کردم که ت
رنگ چشمات دانلود آهنگ جدید مهدی آذر و مهدی حسینیدانلود آهنگ جدید مهدی آذر و مهدی حسینی به نام رنگ چشمات با کیفیت بالابا دو کیفیت 320 ، 128 و لینک مستقیم از جاز موزیک( Download New Music By Mehdi Azar & Mehdi Hosseini Called Range Cheshmat( Remixپخش آنلاین + لینک پرسرعت آهنگ رنگ چشمات
 

متن آهنگ مهدی آذر و مهدی حسینی رنگ چشمات
 
میگیره خندم آخه حتی پیشمی میگیره قلبم مگه میشه پیش من بشینی و دلتنگ شم
انقده ناز نگاهت نازه نگاهت میخوام برات بمیرم اگه نگام نکنی نگام نکنی دلهره میم
دانلود آهنگ جدید رمانتیک از عادل و میعاد با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
فرقی نداره دستات دوره یا نزدیکه مهم اینه که دنیام با تو رمانتیکه
Download Ahang Jadid 98 Adel & Miad Benam Romantic
دانلود آهنگ عادل و میعاد به نام رمانتیک با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
دانلود آهنگ رمانتیک از عادل و میعاد
فرقی نداره دستات دوره یا نزدیکه مهم اینه که دنیام با تو رمانتیکه
تو یه خدای دست یافتنی هستی برای من
جمعه شب که دستات به صورت تب دارم خورد.که هول هولکی ترین سوپ دنیا رو درست کردی. 
تو آخرین رشته اتصال من و مذهبی . من تو رو خدای تو رو دوست دارم. تو رو خدا قاطی حرفهای دیگران نشو و خدای من بمون. گفتم هیچ کاری نکن. گفت پس به چه درد تو میخورم؟ گفتم: تو فقط باش همه ی دردهام درمون میشه. 
من به تو مومنم و ایمانم همه ی داراییم هست. به ایمانی که بهت دارم رحم کن و نگذار با خودم بگم به درد پرستیدن نمیخورد و درباره ش اشتباه کر
می‌دانی وقت‌هایی که نیستی یا دیر سر قرار دونفره‌ی شبانه‌مان می‌رسی حالم چگونه است؟انگار وسط یک شب سرد زمستانی، وقتی مست خوابم ناگهان کسی بیاید و پتو را از رویم بکشد.همانطور جان‌به‌سر و پریشان می‌شوم.حالا ممکن است چنددقیقه بعد دوباره پتو رویم باشد و سعی کنم بخوابم، ولی پریشانی آن سرماي ناگهانی چنددقیقه‌ای هنوز با من است.‌ولی بیخیالمن به همین با هم بودنِ نصفه‌نیمه‌مان هم راضی‌ام. به قول تو: لیو این دِ مومنت». ملالی نیست. ولی خُب بلد
‏آدم صد تا چاه یک متری هم بکَند به آب نمیرسد، اما با یک چاه صد متری، چرا
دلم می‌خواست توی یک زمینه متخصص باشم. طوری که اگر گفتن فلان کار را می‌خواهیم بگویند باید بروی پیش فلانی. اما شده‌ایم منظومه‌ای از قابلیت‌های نصفه و نیمه.  
به نام اوی من و تو.
اصل مطلب: دیشب با خودم قرار گذاشتم که این وبلاگ نوپا را سر پا نگه دارم و‌نگذارم خاک بخورد.اینقدرررررر دلخور هستم از کارهای نصفه و نیمه و نیمه و نصفه.یک بازه ی صد روزه (یعنی: از یازدهم آبان تا بیستم بهمن) برای خودم معین کردم برای اینکه حتی اگه شده روزی دو خط اینجا بنویسم، بنویسم.شده ام شبیه بنده خداهایی که میگویند: عااااااشقتم خدااااا و مُدام پروفایل و استوری و پُست عاشقانه برای خدا میگذارند که مثلا خدا بیاید و پروفایلشان
متن آهنگ رو تو حساسم از مازیار فلاحیمگه دیوونه ام از تو جدا شم مگه میتونم که بی تو باشمیه کاری کردی که نمی تونم بی تو و عشقت زنده بمونمدلمو بردی کارتو کردی به خاطر من با همه سردیبذار تو دستات بمونه دستم حالا که هستی با تو من هستم

ادامه مطلب
سلام
باز هم شب شد.
ادما توی هر شرایطی توی هر سن و سالی توی هر روز و هر لحظه نیاز به دلخوشی دارند.
دلخوشی باعث میشه زندگی به چشمت بیاد
دلخوشی نداشته باشی دستات خالیه واسه ی جنگ تن ب تن دنیا
خدانکنه کسی دلخوشی شو از دست بده
دیگه مرده ایست میان زنده ها
پازل گمشده ی این روزهای زندگیم دلخوشیست
دلخوشی که باعث بشه صبح ها از رخت خواب گرم بزنم بیرون
دلخوشی که باعث بشه زمستان سرد برام گرم باشه
دلخوشی که قوت زانوهات بشه و گلادیاتور ازت بسازه و کم نیا
متن ترانه علی شهریور به نام تو دیگه تکرار نمیشی

تو چشمای تو چه رازی پنهونهکه دل وقتی تو رو می بینهمیشه عاشق و مست و دیوونهعشق تو مثل جادو خطر دارهولی واسه درمون دل اثر دارهتو دیگه تکرار نمیشی تا چند قرن آیندهدنیا محو تو میشه وقتی چشمات میخندهبگو جز من دل به کسی نمیدی، تا واسه تو بمیرمرویام حقیقت میشه ، وقتی که من دستاتُ بگیرمداشتن تو مثل خواب و یه رویاستحرفاي تو عمیق تر از یه دریاستاحساس من به تو از رو هوس نیستتو نباشی تو زندگیم نفس نیستتو د
سلام .
روم نمیشه راجع به نت غر بزنم وقتی یه عالمه آدم تو این درگیری ها فوت شدن.
خب فرقی نمی کنه چ معترض چ پلیس، همه آدمن، خیلی ها عزادار شدن و خیلی ها آینده شون چ تحصیلی چ کار به فنا رفت
دوست داشتم برم عزاداری تک تکشون به خانواده هاشون بگم تو غمتون شریکم.
دلم برای بنی تنگ شده ولی بی حس شدم ، وقتی اینهمه آدم مردن یا دستگیر شدن چ اهمیتی داره نت باشه یا نباشه.وقتی آمار فحشا اینقددددر زیاد شده چ فرقی می کنه من نت داشته باشم یا نداشته باشم .
چقدر
سال ۸۲یا شایدم ۸۳ بود.
من چن ساله؟
۴ ساله یا ۵ ساله.
چی شده بود؟
وبا اومده بود.
من چم شده بود؟
دچار مسمویت غذایی شده بودم.
نصفه شب بود.
من یهو حس کردم دارم بالا میارم.
بدو بدو . و گلاب به روتون.
حالا مامان دنبال من.بابا و داداش خوابالود پریده بودن تو دستشویی که فاطمه چش شد؟
من ساعت ۳ نصفه شب دااااااد میزدم:.یکی نیییییس به داد من برررسه؟من داااارم میمیرم و شماااااهاااا عین خیالتووون نییییی؟من وباااا گرفتم .من میمیرم و شما می مونیااااا
به نام اوی من و تو.
اصل مطلب: دیشب با خودم قرار گذاشتم که این وبلاگ نوپا را سر پا نگه دارم و‌نگذارم خاک بخورد.اینقدرررررر دلخور هستم از کارهای نصفه و نیمه و نیمه و نصفه.یک بازه ی صد روزه (یعنی: از یازدهم آبان تا بیستم بهمن) برای خودم معین کردم برای اینکه حتی اگه شده روزی دو خط اینجا بنویسم، بنویسم.
شده ام شبیه بنده های خدایی که میگویند: عااااااشقتم خدااااا و مُدام پروفایل و استوری و پُست عاشقانه برای خدا میگذارند که مثلا خدا بیاید و پروفایلش
تو نصف کن، تو انتخاب کن!
مردی یه ساندویچ برای دو تا پسر کوچیکش خرید، گذاشت روی میز، به اولی گفت: تو نصف کن!و به دومی گفت: و تو انتخاب کن!مات و مبهوت نحوه ی تربیت وعدالت این مرد شدم!یعنی اگه اولى یه وقت عمدا نامساوى نصف کنه، دومى حق داشته باشه که اول انتخاب کنه!
این جوری عدالت رو یاد بگیریم و اجرا کنیم، نه با شعار‌های مفت برابری و عدالتخواهی!
برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید
دانلود آهنگ ترکی شهرت محمداف به نام داریخمیشام آی عمروم
 
Şöhret Memmedov – Ay Ömrüm
دانلود آهنگ ترکی شهرت محمداف به نام داریخمیشام آی عمروم
 
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و۳۲۰
متن آهنگ ترکی شهرت محمداف به نام داریخمیشام آی عمروم
سنی سویرم دیوانیم سنسیز حیاتی ویرانیم
♬ تورو دوست دارم و دیوانه توام بدون تو زندگیم ویرانه ای بیش نیست ♬
گل آرتیق اولمومه بهانیم گل منه تئز گل آی عمروم
♬ بیا که دیگه برای مردن خودم بهانه
می خوام بشنوم صدای پژواک رو / اما تو درصدد شنیدنِ خودِ صدا
نداری صبر برای بازگشت / عجله نکن میرسه خودش تنها
عجله نکن میاد با پای خودش / قدم ن روی اتم های هوا
رقص اموجاِ صوت در حنجره / نور چشم با شعله ی عشق
دستات در آغوشِ رهایی / جسمی نیست برای بازآرایی
زحک پوشیده ی ساعدِ من / رگ های دریده بر ذهنِ من
عزیز جانم سلام
میدونم هیچ وقت اینجا نمیای که اینها رو بخونی اما قبل از این نامه هم من بارها و بارها کلامی بهت گفته بودم که دوستت دارم خوشحالم از این بابت که گفتن این کلام شیرین رو دریغ نکردم. حتی اگر روزی ترجیح بدم که در زندگیم نباشی. 
پنجشنبه که سر برگردوندم و ندیدمت دنیا رو سرم خراب شد. حس بچه 3 ساله ای داشتم که پر چادر مادرش دیگه تو دستات نباشهحس اون بچه سر راهی که گذاشتندش و رفتند. حس اون سیاره ای که سالها است مرده و نورش توی فضای بین سیهچ
هیچی هیچی هیچی بیشتر از وقتیکه میبینم یکی که سنش از من کمتره و کارش خیلی خوبه حالمو بد نمیکنه
همش فکر میکنم این از فلان وقت شروع کرده ینی وقتی که من نصفه اون کارو ول کرده بودم
الان به یه جایی رسیده و من هنوز دارم درجا میزنم
چند سال دیگه خفن میشه و من تازه میرسم به اونجایی که الان هست
 
اون زمان که ما کنکور داشتیم.هم عصر جدید داشتهم نود داشت.هم دورهمی داشت.هم خندوانه داشتهم تلویزیون فیلمای قشنگ میذاشت.هم پرسپولیس برانکو رو داشت.هم کلی جام داشتهم بازی داشت.اصن همه چیزای جذاب لعنتی بودن تا ما با کنکور به ملکوت بپیوندیم!!!!
الان هیچی ندارن!قحطی اومده!
پ.ن:نصفه شبی یادم اومد اعصابم خرد شد.-_-
#خاطرات‌_شهدا  -محمد پاشو!پاشو چقدر می خوابی!؟ -چته نصفه شبی؟بذار بخوابم -پاشو،من دارم نماز شب میخونم کسی نیست نگام کنه!!! یا مثلا میگفت:پاشو جون من، اسم سه چهار نفر مومن رو بگو تو قنوت نماز شبم کم آوردم! شهید مسعود ان هرشب به ترفندی بیدارمان میکرد برای نماز شبعادت کرده بودیم! ∞❀❀∞• @SHAHID_MOEZEGHOLAMI •∞❀❀∞•
خیلی گشنم بود
نهار نداشتم
برنج یکی دو روز پیش تو یخچال مونده بود
درش آوردم و همونجوری بدون گرم کردن و هیچی سرپا وایسادم و ترشی ریختم روش و خوردمش
مزه ش خوب بود
سیر م شدم
یه دلسترم نصفه نیمه از یه هفته پیش که مهمونی بود مونده بود تو یخچال
یه قلوپ از اونم خوردم چون دلم شدید میل به شیرینی داشت
خلاصه که اگه اینجا دیگه آپ نشد بدونید که من دختر خوبی بودم خدا ببخشه و بیامرزتم
مریض شدم. یک ماه هست که از گلودرد و گوش درد و سردرد کارم شده درس خواندن نصفه نیمه، خوردن نیمه نصفه و خواب زیاد. هرچه انتی بیوتیک میخورم اثر نمیکند. همین دو هفته پیش هم فشارم وسط پاساژ شلوغ حافظ افتاد و درازم کردند توی نمازخانه با یک سرم ۱ساعت و نیمه.کل بدنم درد میکند. از دستهایم که دیگر توان حرکت برایش نمانده تا پاهایم که با هر بار تب کردن، سست میشود و مجبور میشوم بنشینم. زانویم هم دردش عود کرده، این کشکک بی صاحاب، دلم میخواهد بگیرمش به فحش. بعد
 
حسی در درونم داشتم، یاد حرف یک نفر افتادم که می گفت علت این جزا برای فلان خطا آن است که اول به صد نام خدا پشت کرده و بعد انجامش داده. حس می کردم به بعضی صفات او بی احترامی یا بی توجهی کرده ام! نمی دانم به چند تایش!
نه همتش را داشتم، نه امید، نه اصلا انقدر اهل تدبیرم! اهلش هم نبودم!
این سنگینی به این راحتی ها رفع شدنی نیست.
باید با تو بیشتر حرف می زدم. وقتی که نصفه شب بی دلیل و بی خواب آلودگی بیدار شدم فهمیدم.
اولین شبی بود که بی کابوس می گذشت.
 
سلام.
اول نوشت:شهادت امام حسن (ع) رو به همه تون تسلیت میگم.
 
با انگشت های آبی و صورتی درحال پست گذاشتنم.
بالاخره از آبجی دومی یاد گرفتم جوهر پرینتر رو شارژ کنم:)
خوشحالم.^.^
 
امروز (با توجه به ساعت که یک نصفه شبه دیروز حساب میشه)زنگ اول زبان داشتیم که با"ز.ع" رفتیم مکالمه جواب دادیم و هردوتامون هم4/75 از5 شدیم.:/
آخه یه سوالو یادمون رفته بود که باید تو مکالمه باشه و رفتیم دوباره اومدیم.:/
 
زنگ آخر هم دفاعی داشتیم.:/
هنوز با درسش نتونستم ارتباط
هر حرفی بخوای بزنی 90 درصدش تکراریه و فقط 10 درصدش حرفاي جدیده، مردم هم بیشتر همون 90 درصد رو می‌بینن بعدم با خودشون می‌گن چه حرفاي تکراری و به درد نخوری، این هم انگیزه نوشتن رو از بین می‌بره. ولی حتی زدن حرفاي 100 درصد خالص هم فایده‌ای نداره مثل برگزار کردن یه گالری نقاشی فوق‌العاده تو یه سرویس بهداشتی می‌مونه. بد هم نیست، مردم با آرامش خاطر نقاشی‌هات رو تماشا می‌کنن.  
همیشه لازم نیست خواندن کتابی را که آغاز کرده اید به پایان ببرید
کمال گرا نباشید. ممکن است چند کتاب را ببینید و بگیرید و بخوانید و در نیمه راه رها کنید. ایراد از شما نیست. بلکه شاید کتاب مناسب و جذاب را پیدا نکرده اید. مطمئن باشید پس از مدتی که سلیقه کتابخوانی خود را بهتر بشناسید، این نوع کتابهای نصفه و نیمه، سهم کمتری را به خود اختصاص خواهند داد.
از اونجایی که من طرفدار هپی اندینگ های عادی هستم به خاطر نگرانیم رفتم سایت پروموویز که ببینم ته سریال تو فوق العاده ای چی‌میشه یه چیزایی نصفه نیمه دستگیرم شد !! کسی میدونه تهش چی میشه؟ پری ماهی مرکب چیکارس و آخر زوجا به هم میرسن؟ میشه اگه مسی دیده کامل بگه چی شد؟:( 
حالم از صبح بده.تهوع یک لحظه ولم نکردهدلم آشوبهواسه ی مدت اصن نمیدونستم اسپریهام کجانالان ی هفته اس اصن نمیتونم ازشون دور شماین نفس تنگیه هیچ جوره خوب نمیشهحتی نوشتنم حالموخوب نمیکنهاز صب صدبار نوشتم و پاک کردماز صب دست ب هرکاری زدم نصفه موندهب خودم اومدم دیدم هیچکاری نکردم و دارم اشک میریزماینقد همه جا بغضمو قورت دادمگلودرد داره میکشدم.لعنت.دلم ی دل سیر گریه میخواد.
 
+چی شد ک آدما اینقد پست شدن؟؟
هستی خدا؟؟!!
از دیروز که اینترنت بصورت نصفه و نیمه وصل شده است بازم مشغول چرخیدن توی صفحات وب شدم. راستش را بخواهید الان گیج شدم که خوشحال باشم یا ناراحت؟ از طرفی بدوت اینترنت اصلا نمیشه زندگی کرد. عملا خیلی از امور جاری مرتبط با اینترنت شده است و بسیاری از کارها مختل شده بود و از طرف دیگر با توجه به جذابیت های اینترنت ، حسابی وقت آدم را تلف می کنه. اگه یه جورایی می شد زمان صرف شده در اینترنت را کنترل کرد خیلی خوب میشد.
 
من که نتونستم شما چطور؟
"قشنگ ترین آدم‌هایی که می‌شناسیم کسانی هستند که شکست، رنج، مبارزه، و خسران را شناخته‌ و راه خود را از اعماق بازیافته‌اند.این افراد قدردان زندگی‌اند و نسبت به آن حساسیت و درکی دارند که آنها را از همدردی، مهربانی، و نوعی توجه دوست داشتنی و عمیق سرشار می‌کند.آدم های قشنگ اتفاقی به وجود نمی‌آیند."الیزابت کوبلر راس این دوروز به پارک رفتن و مراسمای قبل از محرم گذشت. با این که اعتقادی ندارم ولی فقط به خاطر رضایت مادرم باید شرکت کنم :/ این چه
دیشب محاسبه کردم که برای ماه آتی چقدر باید درس بخونم؟ نتیجه این که فقط 7 کتاب شامل 52 فصل و 3400 صفحه رو جدا از برنامه‌ی درسی این ترم باید بخونم، طی 20 روز. تعجب می‌کنم که چطور دیشب امید داشتم که می‌رسم این حجم رو بخونم و تموم کنم. کار خیلییی سختی نیست فقط نیازمند یه برنامه‌ی فشرده است. یه برنامه نصفه و نیمه نوشتم امیدوارم مغزم طاقت همکاری باهام رو داشته باشه. 
خب اون قدرها هم بد نبودم دوی 540 متر در 2 دقیقه و 25 ثانیه :)
به نظر که عالیه . از دور دوم که تا نصفه هاش رفتم به بعد شروع کردم به استارت زدن و فشار رو زیاد کردم وقتی دور دوم تموم شد و میخواستم برم دور سوم همه گفتن :
+چرا استارت زدییییییییییییییییییی؟
من میدونستم دیر میرسم با این وجود سعی کردم که همه توانم رو بذارم تا نصفه دور سوم همه چی خوب بود ولی دیگه واقعا کم آوردم و یک پیچ مونده بود . پاهام واقعا خسته بودن و نمیتونستن ت بخورن اما با قیافه ای عصب
تو چشمای تو چه رازی پنهونهکه دل وقتــی تو رو می بینهمیشه عاشق و مست و دیوونهعشق تو مثل جادو خطر دارهولی واسه درمون دل اثر دارهتو دیگه تکرار نمیشی تا چند قرن آیـــندهدنیا محـو تو میشـه وقتی چشـمات میخـندهبگو جز من دل به کسی نمیدی، تا واسه تو بمیرمرویام حقیقـت میشـه ، وقتی که من دستاتُ بگیرمداشتن تو مثل خواب و یه رویاستحرفاي تو عمیق تر از یه دریاستنگاه تو واسـه خـودش یه دنیاستاحساس من به تو از رو هوس نیستتو نباشـی تو زندگـیم نفس نیستبا تو دیگ
تو چشمای تو چه رازی پنهونهکه دل وقتــی تو رو می بینهمیشه عاشق و مست و دیوونهعشق تو مثل جادو خطر دارهولی واسه درمون دل اثر دارهتو دیگه تکرار نمیشی تا چند قرن آیـــندهدنیا محـو تو میشـه وقتی چشـمات میخـندهبگو جز من دل به کسی نمیدی، تا واسه تو بمیرمرویام حقیقـت میشـه ، وقتی که من دستاتُ بگیرمداشتن تو مثل خواب و یه رویاستحرفاي تو عمیق تر از یه دریاستنگاه تو واسـه خـودش یه دنیاستاحساس من به تو از رو هوس نیستتو نباشـی تو زندگـیم نفس نیستبا تو دیگ
شنیدم میگن:وقتی زمستون میاد، بهتره کلاه بذاری سر خاطراتی که یخ زدن.یا دستاتم بذاری تو جیبتدرست لحظه ای که  تو اون سرما،احتیاج به دو تا دست گرم داشتی.اینطوری شاید یادت بیاد لحظه هایی رو که دستات مهمون جیبات بود.!!!
سلام.
امروز من اول صبح زدم بیرون واسه کاری. مامان هم بیدار شد اومد باهام. دیشب سردرد بود امروزم همینطور 
نمیدونم چی شد جنون بهش دست داد از صبح ساعتای10 دیوانه شد. قاطی کرده. هرچی ساکت شدم بهتر نشد الانم بدتر شده. 
خیلی دلم گرفته هست. کیو  دارم الان باهتش حرف بزنم؟
این از خانواده ی نصفه نیمه .   
از شانس خوبم همسر و بچه و خواهر هم ندارم که بخوام این غم ها رو با اونها قسمت کنم. یا شادی اون ها را قسمت کنم تا غم های خودم یادم بره 
خدا رو شکر. باز ا
زیادی دور نشو بیا کجاهارو میکنی نگاه
انگاری غرقی توی رویا حالتو میخرم
همه میرن تو میمونی پشتم گفتی نرو لفظتو نکشتم
 
دل تو اینجاس توی مشتم این دلو میبرم
اینا حرفاي منه نمیگم جلو همه
ولی صد سالم اگه خیره شم تو چشمات کمه
اینا حرفاي منه نمیگم جلو همه
ولی صد سالم اگه خیره شم تو چشمات کمه
دوس دارم باشی تو دلم جا شی
نگو چشمای گیرات بگو نقاشی
خوابم یا بیدار یه جورایی خب بیمار
نگو خرمن موهات بگو گندمزار
اینا حرفاي منه نمیگم جلو همه
ولی صد سالم اگه خیر
پنج شنبه 18/5/1398امروز دو روزه که سه تایی اومدیم حرم امام رضا و این اولین زیارت توستجدیدا خیلی بابایی شدی و بغل من نمییای وقتی میری بغل بابا میگم گردن بابا رو سفت میگیری و امتناع میکنی از اومدن گاهی حسودیم میشه میگم شاید منو دوست نداری البته میدونم دوستم داری چون من عااااااااشقتم تک ستاره ی زندگیم.عصر با هم رفتیم پارک ملت و از اونجا برات یه لباس خوشکل ولی ساده گرفتیم برای آتلیه عکاسی برای عکس زیارتی و هم عکس ده ماهگیت،خیلی گشتیم اصلا لباس بچه
متن ترانه مهراد جم به نام گل بی گلدون
دل تو رو ببره وای چیکا بکنم از یادم بپرهچشمات اون حرفات کارات اداهاتبا دستات چه حال خوبی بهم دست دادگل بی گلدون نمیشهمیمیره این آدم بی تو آدم نمیشهتو باید بمونی تا تهشادامه متن آهنگ مهراد جم گل بی گلدونبا قلبی که بودنت تنها دلخوشیشهگل بی گلدون نمیشهمیمیره این آدم بی تو آدم نمیشهتو باید بمونی تا تهشبا قلبی که بودنت تنها دلخوشیشهمن مگه میشه یادم برهتو از این خونه بدون من نروچشمات اون حرفات کاراتاداهات با
آیا از افتادن مداوم جامدادی خود خسته شده اید؟!
با جامدادی های فاطمه دوز، از شر گم شدن  جامدادی خود خلاص شوید. :))
یعنی از این بی مزه تر هر کی تبلیغ کرد. جایزه داره. 
نَگین رنگ کشش بش نمیاد. نصفه شبی، البته اون موقع که شروعش کردم ساعت حدود هشت اینا بود ولی بازم  فقط کش سفید پیدا کردم. اونم از کش کمر یکی از شلوارهای خواهر زاده ام کندم. دکمه ها هم همینطور. خدابیامرزدش شلوار خوبی بود. جاودانه شد :))
توی سجده آخر زیارت عاشورا میگیم:
.و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین. الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام
 
ثبات با ترس همخوانی نداره و ترس تزل میاره. من امروز متوجه شدم یکی از بزرگترین ترسهام، یکی از ترس های دیرینه م دیگه نیست. البته یه دلهره کوچیک هست ولی نه از اون جنس. فقط در حد احتیاط بیشتر و تمرکز بالاتر.
 
یعنی ممکنه به الذین بذلوا نزدیکتر شده باشم؟؟
 
 
+برنامه م رو ریختم و تصمیمم قطعیه. ان شاءالله شش ماه دیگه. نپرسید چ
بهت زنگ زده بودم. گفته بودم بیا میدون درکه منو بردار. یه ربعم طول نکشید که رسیدی. منو که دیدی ترسیدی.  از خز ِ کلاه ِ کاپشنم آب می چکید. گفتی از کی بیرونی ؟ گفتم از چهار. ساعتت رو نگاه کردی. گفتی هفت و نیمه. گفتم خب هفت و نیم باشه. گفتی زیر این بارون بودی کل این سه ساعت و نیم رو ؟ گفتم زیر این بارون بودم کل این سه ساعت و نیم رو. گفتی کجا بودی ؟ گفتم دانشگاه. گفتی پس چرا سر از اینجا در اوردی ؟ گفتم نمی دونم. تاکسی سوار شدم، یه جایی که نمی دونم کجا بود گ
و باز هم بولو بودن.
فکر میکنم وارد فاز دوم شدم. غمگینم و بی حسم ب صورت هم زمان. علاقه ای ب معاشرت کردن با دیگران ندارم و ی سری صحبتا نصفه کاره مونده و نمیتونم تمومشون کنم. دلم میخاد یه عالمه سریال ببینم و بعدش خیلی زیاد بخابم. بعد یکمی از درس های روهم تلنبار شده رو بخونم و وسایلامو مرتب کنم و باز هم بخوابم. خیلی زیاد بخوابم. یکی از گولی های هندزفری یی ک محمد بهم داده قطع شد و شدیدن براش ناراحتم چون محمد بهم داده بود خعلی عزیز بود، کاش کسی باشه ک
یکی از بچه های کلاسمون هست که از همون اوایل احساس خوبی داشتم بهش ازش خوشم اومد (دیدید یه موقع هایی هستن که ناخودآگاه از یه نفر خوشتون میاد و یا برعکس ناخودآگاه بدتون میاد؟) چند وقت قبل فهمیدم که اونم انیمه و سریال کره ای میبینه خیلی شاد گشتم و شروع کردیم به تبادل انیمه و صحبت راجعشون امروز هم رفتیم چای خوردیم و بعد فهمیدم اون هم مردادیه ^-^ به فال نیک گرفتمش ^-^ تازه موقع برگشتن هم یکی از شعبه های آش سید مهدی رفتم و آش رشته با پیاز داغ جذاب بر بدن
هیچ وقت خودمو اینجوری نمیدیدم که هیتر پیدا کنم. الانم که هیتر دارم نمیدونم چرا. نمیدونم برای چی. بعدش انگار یه سدی شکسته باشه بقیه هم شروع کردن و گفتن. بد گفتن راجع به کسی که بقیه هم راجع بهش بد میگن راحتتره. پر از حس بد شدم. یکی دو روز هیچی نمیفهمیدم. از همشون بریدم، گوشیمو خاموش کردم. گلدوزی کردم و اسم بی تو بی رو دوختم وسطش. زدمش دیوار. براش خوشحال شدم. فکر کردم اماده ام که برگردم ولی حتی دیدن اسمشون هم حرفاشون رو یادم مینداخت، لحناشون که مثل ل
امشب با سجاد از این پنج سالی که گذشت حرف زدیم حسابی،
و کلی بد و بیراه به زمین و البته زمان گفتیم از ناراحتی.
یه سری فیلم و عکس فرستاد از موقعیتای مختلفِ این چن سال، و کلی ناراحتِ روزهای رفته شدم باز. اونم امشب خیلی ناراحت شد از یادآوری.
 
و نصفه شب تصادفی یه سری فایل پیدا کردم که مال اولین وبلاگم بود، مال سال 87. 11 سال پیش. و چیزای قدیمی تر. و احساسِ عجیب.
الان بیست و سه و نیم سالمه. چشمامو که ببندم و باز کنم خیلی سال از بیست و سه سالگیم گذشته و به این
معده! هوی معده با توام
امشب داری پدر منو سر هیچ و پوچ درمیاری یه برگر و چار تا جمله ناراحت کننده که انقد هوچی بازی نداره بچه
دو تا پنتوپرازول ناقابل بهت هدیه نکردم که اینجوری دهنمو سرویس کنی که
احمق
خب بیخیال این کار خودشو میکنه
سلام و عرض ادب 
حالم بهتره! معده با تو نبودم! بقیه حالتامو گفتم
بله حالم بهتره و احساساتم تحت کنترله 
روز سخت و جانکاهی در پیش دارم و تا الان که ساعت سه و سی و هفت دقیقه ی صبحه چشم رو هم نذاشتم
گفتم کمی اینجا بنویسم تا از
و الان داشتم فکر می کردم کی آذر تموم شد پس کی آبان شده بود و به معنای واقعی متوجه گذر زمان نبودم
یعنی اینقدر سرگرم بودم حتی از رو تاریخ آزمون هماهنگامم متوجه این قضیه نشدم
و امروز استادم بهم گفت صد و بیست روز دیگه زمان داری
خشکم زد،کی فرصت من شد صد و بیست روز ،من وقتی این قضیه رو شروع کردم هنوز ده ماه وقت بود و همیشه پس ذهنم این تصور و داشتم که کو حالا تا این ده ماه تموم شه و فقط صد و بیست روز مونده
نمیدونم متوجه حس من میشید یا نه ولی سر تا سر وجو
دیشب خوابتو دیدم دیوونه من
داشتیم قدم میزدیم، مث همیشه
سرد بود و دستای همو محکم گرفته بودیم
چشمات پر بغض بود
خودتو انداختی تو بغلم و محکم گرفتمت بین دستام
هم تو آروم شدی، هم من
ریه‌هامو پر کردم از عطرحضورت
جاری شدی در من
سرتو گرفتم بین دستام
نگاهم رو دوختم به صورت ماهت
پیشونیتو بوسیدم
مثل همیشه
و بیدار شدم
ای کاش این رویا هیچوقت تموم نمیشد
کاش اون روزا ادامه داشت تا ابد
تا .
دلم خیلی تنگه واسه دیدنت
واسه بودنت، واسه همه چی
واسه قهرکردنات،
به گزارش سایت تفریحی چفچفک به نقل از ویجیاتو: در این یکی دو سال اخیر کمتر پیش آمده که با ذوق و شوق فراوان برای یکی از دوستانم از جذابیت رانندگی با کامیون و پیمودن مسافت‌های طولانی بگویم و طرف مقابلم نگاهی عاقل اندر سفیه نکند. برخی از آن‌ها هنوز هم در دورهمی‌ها به شوخی برای هم تعریف می‌کنند که پدرام نصفه‌شب‌ها بیدار می‌مونه و بار می‌بره» و یک سری دیگر حتی نمی‌توانند چنین چیزی را باور کنند.
ادامه مطلب
نمی دونم چرا جدیدا هر کی بهم پیام می ده ناراحت می شه !
امشب برای دومین بار یه مکالمه نصفه رها شد و آخرین پیام از طرف من بود. امشب آقای عین و اون شب راضیه
(اصلاحیه : نه بابا مگه میشه آقای عین ناراحت بشه از من!! یکی از آرزوهامه ازم ناراحت شه:)) 
 
+ تو که مثل گل می مونی و اگه مهرمو ازت بردارم حالت خراب میشه چرا با من چون می کنی؟ چرا؟ نباش مثل بقیه 
ولی من بازم بهت فرصت می دم. زیادی ریشه کردی توی خاک
(برای گل مریم)
 
+ امسال یه حس متفاوتی داشتم به اعلام نتیج
از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ،خانومی جوان و محجبه بساط لیف و جوراب و . جلوش پهن بود ،دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید !تعجب کردم و پرسیدم: داداش واسه کی میخری ؟ما که تازه از حموم در اومدیم ،اونم اینهمه !
گفت: تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ،وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جا  گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه ،برگشت تو حموم و صدا زد: نصر
اولین اپیزود از Anne with an E جایزه افزایش ساعت مطالعه م بود و یک ساعت و نیم گریه کردم و فکر نمی کنم کسی با این سریال اینقدر گریه ش بگیره.گریه کردن های شبانه که توضیحش 'فشار کنکور' نیست! و به هیچکس در این جهان نمیشه درد 'تعلق نداشتن' رو توضیح داد.اونجا که ان نشست رو زمین و گفت: why you did'nt tell me that you don't want me? .من برونگرای پرحرف خیال باف شب ها انگار پوسته بیرونم رو میکنم و از فلسفه های نصفه و نیمه به گریه و بعد ، آغوش خواب پناه میبرم.صبح مثل ان به خودم یاد
جدیدا شبکه نهال کارتونای جالبی پخش میکنه. خیلیاشونم انیمه هستن البته، و دوبله هاشون از حق نگذریم خیلی خوبن. با اینکه اسما همه فرق می کنن با نسخه اصلی. مثلا نبض رویش(باراکامون) هایکو(آبشار سرنوشت) قهرمانان تنیس(ستارگان تنیس) پیمان دوستی(آسمان آبی رومئو!) و داستان هایی از نویسنده معروف، آگاتا کریستی(پوآرو و مارپل)
یه سر زدم به پرتالشون ببینم چه خبره، دیدم وای. عجب شلم شورباییه. یه سری اومدن اعتراض کردن به اینکه چرا همه این کارتونای قشنگ نصفه پ
+ خلاقیتمو ول کرده بودم و براش داستان میبافتم
_درد در من باعث میشه فلاش بک بزنم : ) _
تک تک مزخرفاتمو باور میکرد
من سالها جز راست نگفته بودم و گوش او عادت به شک کردن نداشت
آخرش.آخرش گفت باور نمیکنم تو به کسی گفته باشی تو چه حالی هستی
گفت تو میمیری ولی صورتتو کنترل میکنی
.
عادتم شده
مردم اما لبخند مسخره م سر جاش موند : )
 
 
 
+ به خودم گفتم نکنه مرده باشه!؟ باید چک کنم!
و خوابیدم
چی مهمه!؟ لیترالی هیچی
فرشید میگه نگرانتم ک هیچی به هیچ جات نیس
وقتی او
از ساعت 12 اومدم دراز کشیدم که بخوابم
اما انگار دچار آشفتگی ذهتی شبانه شدم و خوابم نمیبره
فکرم از یه جا به جای دیگه میپره
گاهی میره به این قرعه کشی که تو اینستا برای بار اول شرکت کردم، هیچ وقت اعتقادی نداشتم، اما از اونجایی که الان برای انجام دادن و پیش بردن یسری از کارام به پول احتیاج دارم و کفگیرم خورده ته دیگ و این صد میلیون قلقلکم داد نتونستم با تمام بی اعتقادیم بهاین مسائل شرکت نکنم
و الان تو ذهنم برای این صد میلیون نقشه میکشم (چه شکلکای ز
مرد پشت میز شطرنج پارک نشسته بود. برگه‌های آزمایش، عکس رادیولوژی و نوار قلبی هم زیر دستش، روی میز وِلو بودند. پاکت سیگار را در دست می‌چرخاند، روی میز می‌زد، بلندش می‌کرد و دوباره از اوّل!پیرمردهای گرمکن به تن، برای بار چندم از جلویش رد می‌شدند. به نفس نفس زدن‌های خودش فکر کرد! دکتر گفته بود می‌شود، اگر خودش بخواهد! نگاهش به پیرمردها بود که نسیمی خنک لرزه‌ای به جانش دَواند.خودش را جمع کرد. نفسش را محکم بیرون داد. سیگاری از پاکت بیرون آورد،
 
کتاب مغازه خودکشی
معروفترین اثر ژان تولی
ترجمه احسان کرم ویسی
ناشر: نشر چشمه
تعداد صفحات: 114 صفحه
 
جملاتی از کتاب:
" چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه چراغ روشن نمیکنی؟ "
 
"همیشه واسه ی هر چیزی یه راه حلی وجود داره. هیچ وقت نباید ناامید بشیم. "
 
 
1- رفتیم انقلاب برای همسری کتاب بخریم. قاطی کتابها چشمم خورد به کتاب مغازه خودکشی و یادم اومد به پیشنهاد بچه ها توی لیست کتابهام نوشته بودمش. پس خریدمش.
16 هزار تومان.
 
2- به فصل دوم کتاب رسیدم و از نا
 
کتاب مغازه خودکشی
معروفترین اثر ژان تولی
ترجمه احسان کرم ویسی
ناشر: نشر چشمه
تعداد صفحات: 114 صفحه
 
جملاتی از کتاب:
" چرا به جای لعنت فرستادن به تاریکی یه چراغ روشن نمیکنی؟ "
 
"همیشه واسه ی هر چیزی یه راه حلی وجود داره. هیچ وقت نباید ناامید بشیم. "
 
 
1- رفتیم انقلاب برای همسری کتاب بخریم. قاطی کتابها چشمم خورد به کتاب مغازه خودکشی و یادم اومد به پیشنهاد بچه ها توی لیست کتابهام نوشته بودمش. پس خریدمش.
16 هزار تومان.
 
2- به فصل دوم کتاب رسیدم و از نا
اول آذر 1398
یک بامداد پاییزی با چاشنی تماشای بارش دانه های برف از پشت شیشه های قاب گرفته ی پنجره.
الان که این متن را مینویسم نه اینترنت دارم و نه وبلاگ!
روزهاست که توفیق اجباری نصیبمان شده و در ترک اینستاگرام و واتساپ و تلگرام به سر میبریم و به دنبال آن توفیق آشنایی با فضای وبلاگ نویسی.
و بازگشتم به سوی دوستی با قلم و کاغذ و نوشتن و البته دیدار با کتابهای نخوانده.
و سوق یافتم به سوی ایجاد یک وبلاگ! (البته به محض برقراری اینترنت!)
امید دارم که زو
مسیر من و تو دوتا خط متقاطع بود که وسطش یه گره کور داشت به بزرگی پنج سال. اما کم کم شد دوتا خط موازی نزدیک به هم، انقدر نزدیک که میتونستیم دستای همو بگیریم اما تو مسیر هم نبودیم دیگه، دستامو دراز کردمو دستاتو گرفتم زمین خوردی باهات زمین خوردم، دویدی باهات دویدم، خندیدی انقدر خندیدم که گوش شیطون کر شه ولی یهو نمیدونم چی شد؟ زمین دهن وا کردو فاصله گرفتن خطامون،دوره دور شدیم عزیزم، داد زدیم تا صدای همو بشنویم ولی به جاش ناراحت شدیم از هم، قلبا
بخش‌های از داستان:با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!با خنده سر به نشونه چیه ت دادمدست به کمر زدمامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟نگفتم؟!خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردمسری از نشونه تاسف ت دادمامان-برو دستو صورتتون بشور!بیا صبحونه بخوریم-چشم!دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدمشیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم-آخیییش!سرمو بالا اوردمخودمو
بخش‌های از داستان:با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!با خنده سر به نشونه چیه ت دادمدست به کمر زدمامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟نگفتم؟!خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردمسری از نشونه تاسف ت دادمامان-برو دستو صورتتون بشور!بیا صبحونه بخوریم-چشم!دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدمشیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم-آخیییش!سرمو بالا اوردمخودمو
 
 
تمام راه از کلاس تا خونه رو پیاده اومدم و با صدای بلند آناتما گوش کردم . سرمو انداختم پایین و فقط به کتونیم نگاه کردم .از همه‌ی آدمها متنفر بودم و از خودم بیشتر از همه. دستام رو از شدت خشم به جهان مشت کردم و ناخن‌هامو محکم به کف دستم فشار میدادم تا دردم بگیره. از نور خورشید، از خنده‌ی آدمها از ساک خرید دست مردم بدم میومد . همه چیز ناامیدم میکرد . دو روز تعطیلم و سرما خوردم . و این دوروز تعطیلی رو نمیتونم کارهایی که چند هفتهست واسش برنامه چیدم
 
گرشا رضایی تابستون
دانلود آهنگ جدید گرشا رضایی به نام تابستون
Garsha Rezaei - Tabestoon
+ متن ترانه تابستون از گرشا رضایی
تابستون که میادش با چه حالی / میبینی یهو تو راه شمالی
تابستون یه سفر با شب و جادست / تابستون مثه دستات فوق العادست
 

ادامه مطلب
۱۰ ماهه شدی و با چشمات همیشه دنبال منی، از جلو چشمت که دور بشم گریه میکنی. با دستای کوچولوت هرچی که داری میخوری میاری طرف دهنمو به منم میدی، عاشق زیر تلویزیونی و همیشه چسبیدی بهش و با آهنگای تلویزیون میرقصی. تو هر حالتی تا صدای آهنگ میشنوی دست میزنی.موقع تعویض پوشک میخندی و فرار میکنی، ت  آینه خودتو میبینی با ذوق میگی ددا یعنی مثلا دلسا.بابا که میاد از ذوق جیغ میزنی. تو صندلی غذات لم میدی و دونه دونه پفیلا برمیداری و میخوری و خیلی حواست هست چی
مینویسم. یه روز بخون.
حداقل من به این امید مینویسم. :)
 
دیشب کابوس دیدم.
و یه جوری نصفه شبی بغض کردم که خودم به حال خودم گریم گرفت:)
 
2 دی شناختمت. پارسال.
و کن فی شد دل لامصبم.
 
 
آه. یاد ب ا د.
 
الان یادم افتاد.
کاش برات کادو میگرفتم تولدت.:)
حیف.
خیلی چیزا دستامو بسته بود. خیلی چیزا.
 
ولی الان که رو به راه شدم.
تو دیگه منو نمیخوای.:)  زیبا نیست؟ :)
 
د ا ر م   د    ق   میکنم  :      )
 
کاش برات یه ماشین تحریر میگرفتم.:)
 
نامبرده جانم.
من برات کافی نیست
در راه بازگشت از مدرسه بودم. روبروی میوه‌فروشی ایستادم تا میوه بخرم. کمی تعلل کردم. بعد دیدم حوصله ندارم کیسه‌های میوه به دست سوار اتوبوس شوم. گوشی را درآوردم تا به محمد پیام بدهم که یادش نرود میوه بخرد. تا خواستم پیام را بنویسم، دیلینگ دیلینگ دیلینگ. صدتا نوتیفیکیشن از تلگرام و اینستاگرام آمد. اولش خوشحال شدم اما بعد خشمگین و غمگین به این فکر کردم که ای خاک بر سرت بشر که طبیعی‌ترین حقت را می‌گیرند و بعد که آن را، نصفه و نیمه، با خواری و خف
به عنوان کسی که همیشه حرفاي دلش رو زده، یعنی عملا همیشه فقط قسمتهای مثبتش رو به بقیه بروز داده:
تو رو دوست دارم
تو ادم خوبی هستی
تو نازی
تو باهوشی و.
 
میخوام،
حرف دلتون رو به بقیه بزنین.
 
دلم برای ادمایی که ازم ده پونزده سال بزرگترن
 
هیچوقت حرفاي دلشون رو نزدن
 
و الان از خودشون میپرسن چرا اینکارو نکردم؟! میسوزه.
 
حرفاي دلتون رو بزنین.
 
وگرنه توی پنجاه سالگی صورت غمگینی خواهید داشت.
 
حتی اگه طرف از دنیا رفته هم، برین سر خاکش و حرفاي دلتون ر
شب که اومدم خونه دخترک خوابش برده بود تو ماشین و خوابوندمش 
آش از خونه مامانم آورده بودم واسه شوهرم براش کشیدم و با هم ساخت ایرا دو دیدیم یه کم ،دخترک اومد تو اتاق پیشمون و رو دست باباش خوابید یه کم حرف زدیم و بعد اوکی داد واسه تتو خط چشم و من باااورم نمیشد که موافق بود 
نمیخوام به این فکر کنم موافقه چون که آبجی کوچیکه‌ش میخواد هاشور بزنه ابروهاشو، 
چون وقتی گفتم می‌خوام برم تتو بزنم پرسید ابروهاتو؟!! 
بعد هم ک شب با قلبی مطمئن و دلی آرام خوا
+هروقت، هروقت یه نفر می‌گه "چه‌قدر خوبه" ادامه‌ش تو سرم پخش می‌شه که "موزیکم تا خود صب می‌کوبهههه، دستات چرا از دست من دووورههه؟ خوش می‌گذره به هرکی بینمووونههه". خدا بگم چی کارت نکنه خانوم عین که با خزعبلاتی که تا چند وقت پیش گوش می‌دادی مغز بی‌گناه من رو پر کردی. تازه هروقتم می‌گن "باشه اصلا تو خوبی" سرم با صدای آرمین تو ای اف ام ادامه می‌ده "اصن تو راس می‌گی! تازه بقیه‌شم یادم نیست. :/
+اون روز داشتم تو ماشین می‌خوندم چه‌قدر تنهام، تنه
 
چندتا پیج تو اینستا هست که حرفاي ساسنگ فنا و پیشگویی هاشون رو میزاره.
تو اونایی که من دیدم همه گفتن چانرز (چانیول و رزی) یه کاپل کاملا واقعیه
اینو براساس حرفاي ساسنگ های خارجی گفتن که 
تا حالا خیلی از حرفاشون درست بوده
 
نظرتون؟؟
ازین چیزا زیاد دارم بزارم یا نه؟؟؟
سلام.
امروز دوشنبه است و من دیروز رسیدم خونه.
الحمدولله سفر اربعین خیلیییی خوبی بود.
ان شاءالله که روزی هرساله مون باشه.
روز اول تو مرز مهران.خیلی شلوغ نبود.ما یکشنبه هفته گذشته مهران بودیم که خیلی هم شلوغ نبود و تقریبا اصلا معطل نشدیم.
به عراق که وارد شدیم با پنجاه هزا تومن با ماشین وَن رفتیم نجف که تقریبا ساعت 7-8 شب راه افتادیم و ساعت 3 نصفه شب یا همون سه صبح رسیدیم نجف.
یک شب و نصفی نجف بودیم و بعد پیاده روی رو از ساعت دو نصفه شب چهارشن
هفته آخر تابستونه، بالاخره داره تموم میشه :)) و من خیلی سرگردونم وسایلم رو نصفه نیمه جمع کردم ولی چیزی هم نیست که جمع کنم بقیشون یا باید شسته شن یا اتو یا دوخته بشن و ترمیم.
خیلی دارن دیر خوابگاه رو باز میکنن حقیقتا و انجام اون همه کار تو یه روز پدر درآره من برعکس یه عده همیشه خودمو عجول نمیدونستم ولی تازگی ها خیلی عجول شدم و خودم اذیت میشم بابتش، از این انتظار باز شدن خوابگاه هم متنفرم
دیگه این که دو نفر که آدمایین که خوشم نمیاد ببینمشون همزم
خسته ام، خسته از چشم باز کردن تو کشوری که هر روز آبستن حوادث تلخ جدیدی هست.
نصفه شب بیدار میشم گوشیمو چک میکنم و خواب از سرم میپره.صبح شروع میشه با خبر سقوط
روز قبل هم که کرمان و .
چند روز قبل ترور.
.
.
.
حس میکنم افسردگیم طبیعیه و الکی دارو میخورم، مگه میشه تو این شرایط شاد بود و بی دغدغه زندگی کرد؟
وقتی به جنگ فکر میکنم، به خانواده ام، به دوستام. مگه قلب من چقدر تحمل داره؟
میدونم دارم درهم و نامفهوم حرف میزنم ولی اگه ننویسم این بغض منو میکش
1
تعطیلات زیاد باعث شد که حس کنم تابستونه :)) هرچند ککه کاش واقعا تابستون بود چون فقط داریم از درسامون عقب میفتیم! اگه راهنمایی بودم ناراحت نمیشدم ولی الان درسای تخصصیمو دوست دارم.
امروز رفتم خونه ی مامان بزرگم و دایی از تبریز برگشته بود دایی سامی و بازی کردیم با دختر داییا و هوم خوش گذشت
دوباره لیست کارامو نوشتم هرچند رو دیوار بود ولی فقط تبدیل شده بود رو دیوار
الان حس بهتری دارم
چند تا کار نصفه ول شده بود رفته بود فردا میخام تمومشون کنم 
و از 1
در جمعم و تنها از درون، "ع" کنارم نشسته فکر میکردم کنار پارتنرم احساس تنهایی نکنم ولی میکنم و این بیشتر از خود تنهایی ناراحتم میکنه، مگه قرار نبود کنارش از این احساسا خبری نباشه؟ میرم بیرون سیگار بکشم، احساس ضعف میکنم نصفه خاموشش میکنم، تو پیاده رو وایمیستم مردم رد میشن نگاهشون میکنم به you know I'm no od گوش می‌کنم و با گوشیم ورمیرم برمیگردم پایین تو کافه دوستام کنار هم خوشحالن من همچنان هندزفری دارم و آهنگ ریپیت میشه فکر میکنم که آیا به پارتنرم
97 تمام شد.
با یک سال تحویل نصفه شب و بی خوابی تا صبح و کسالت اول فروردین.بازگشت به خانه و یله شدن زیر آفتاب ظهر بهار و بوی مادر و خانه و نان.نشستن پیش پدر و حرف های خوب زدن.
من بلدم با دخترها خوب باشم.یعنی راهش را پیدا کردم.کافیست آن ها را بفهمی و به آن ها فضا بدهی تا خود را ارائه دهند.چیزی که مدت ها کسی به آن ها نمیداده.دوم اینکه باید نشان بدهی که آن ها را میمفهمی .یعنی اهمیت میدی و به تفاوت ها احترام میگذاری.این یک راز بزرگ است.هیچ وقت نباید بگویی د
من نمیدونم این چه خاطره ایه هست، خانوادم،  شاهکارمون رو داد میزنن.
من که الان فریاد میزنم :))
مامانم رو به زنداداشم گفت:
مادر خدابیامرزم به خاطر اینکه خیلی کمر درد داشت و پروفن (از این صورتیا)خیلی می خورد. یه روز ما به جای پروفن،  از این شکلات صورتیا
بعد حرف مامانم نصفه موند گفت: بهار اسمش چی بود؟
هر بار مامان خاطره رو تعریف می کنه اینجا که میرسه من باید بگم 
توی ذهنم دنبال تلفظ صحیح اون بود (الان هم ویکی پدیا دنبالش گشتم )
ازمارتیز
اسمارتیس 
 اس
بعضی وقتا هم باید بیخیال اهداف بلند مدت و پله های ترقی و موفقیت و آینده و این چیزا شد و خواب صبح و با هیچی عوض نکرد!
آدم آرامش که نداشته باشه انگار هیچی نداره
 
* مموری گوشیم ویروسی شده و فعلا نمیدونم چکار کنم!؟
** این پنجشنبه بالاخره پروژه مو ارائه میدم
*** از کار نصفه نیمه داشتن بیزارم! اینهفته باید همه چیز تموم بشه
**** طرف ۱۰ ساله هیچ خبری از ماها (بعنوان دوستان صمیمی) نگرفته حالا پیله کرده بریم نمایشنامه شونو ببینیم. زیبا نیست؟؟
***** هرکی میگه عا
زندگیم توی یه طوفان وحشتناک گیر کرده. نمیتونم با خانوادم صحبت کنم و حس های درونیم رو باهاشون درمیون بذارم. نمیتونم یهشون بگم که به هیچ وجه به فرهنگیان و معلمی علاقه ندارممیدونم اگر یخوام کنکور بدم تمام وقتم رو روی کنکور بذارم و واقعا برای قبولیش درس بخونم از هدف و علاقم دور میشم. اگرم بخوام به هدفم برسم نمیتونم به کنکور کامل برسم. اگرم بخوام جفتشون رو بخونم هر دو نصفه میشه. خانوادم میگن یهونه میاری و برنامه ریزی کن. چی میتونم بگم جز چشم؟!مج
یکی از بزرگترین دردهای دنیا وقتیه که همه دست به دست هم میدن تا بهت بفهمونن از پس هیچی بر نمیای!حتی از پس نگه داشتن عزیزات.همیشه با خودم فکر میکردم آدمی که با حرفاي بقیه تصمیم به موندن میگیرهبهتره نمونهولی الان به درجه ای رسیدم که از همون نموندنه هم بترسمخسته شدم از بس سیلی خوردمخسته شدم از بس بهم فهموندید هیچ کاری بلد نیستم.خسته از اینهمه بدبختیاز این همه درداز اینهمه اشکخسته شدم از خودم.من از رد پامم خسته شدم.اینجا شبیه سلولی شد
متن آهنگ حرفاي تکراری از سامان جلیلی(آهنگ حرفاي تکراری از آلبوم چه حال خوبیه سامان جلیلی)هنوز حال و هوای تو رو دارم، بعدِ این همه سال منِ دیوونهتو یه کاری با زندگیم کردی که تا ابد توویِ فکر من میمونهقاب عکسای یادگاریمون و از رو دیوارای خونه برداشتمتا یادم بره باور این حرفت که یه روز رو تصمیمت اثر داشتم
 
ادامه مطلب
هشت صبح با استرس از خواب بیدار شدم که به آموزشگاه برسم، تمام مسیر فکر می‌کردم هیچ آدم عاقلی نه صبح جمعه کلاس تئوری تدریس برگزار نمی‌کند.
مثلاً تمام کلاس‌ها شوفاژ دارد اما مثل یخچال بود، سرما سردردم را بیشتر کرد و تمام مدت می‌خواستم فقط بخوابم و درد کم شود.
از صبح نیمه‌جان و مست افتاده‌ام رو تخت و هیچ کاری نکرده‌ام، فقط دلم می‌خواهد بخوابم و نوشیدنی گرمی بخورم تا درد گلویم آرام شود.
حالا هم این پنیک سرو‌کله‌اش پیدا شده و قرار نیست به زود
زمینه ی کار رو که دید رو کرد به من و گفت: "دستات درد میکنه؟!"چشام گرد شد.انگشتامو مشت کردم و خندیدم.منتظر جواب بود.گفتم: "از کجا فهمیدین؟!"گفت: "جدا درد میکنه؟!"یه دستی زده بود.مجبور به اعتراف شدم. که انگشت شستم درد و گزگز داره و.گفت: "ای وای. خدا منو بکشه!."گفتم: "خدا نکنه استاد."دوباره، انگار که با خودش حرف بزنه گفت: "خدا منو بکشه."گفتم: "تو رو خدا نگین اینجوری. "رفته بود تو فکر و با تاسف سر ت میداد.بعد از چند دقیقه گفت: "راضی نیستم به خودتون آس
هر جا که پول باشد من نیستم، هر جا که من هستم پول هم هست.رفاه مورد علاقه‌ی من است. اهمیت این مسئله برایم روشن است یا بهتر است بگویم حالا روشن تر شده. حالا زمانی است که برای بار دوم صاحب رتبه ی علمی یک رقمی در یکی از رشته های با آمار بیکاری هستم‌. برای اتفاقات خوب خوشحالم اما دقیق نمی دانم این موضوع بیکاری حالا هم قرار است در موردم صدق کند یا نه. از انصراف دادن می ترسم راستش انصراف دادن یک جورهایی توی خون ام است. همیشه نصفه کار میفهمم خیلی هم خوش
سلام بیانستانی ها،خوبین؟چه می کنید با بی نتی؟بدن درد که ندارین احیانا؟:))
من که زیاد حس نکردم بی نت بودن رو.
مدتهاست توی ایتا هستم و کانالها و چیزایی که می خوام در دسترسم بود.
یه گروه هم زدیم واسه صحبت کردن.
از لینک‌هایی که قبلاً داشتم وارد آپارات میشدم و با قسمت جستجو فیلم هایی که می خواستم رو پیدا می کردم.
بلاگ اسکای و میهن بلاگ و بیان و این جور سایتها هم که باز میشه.
فقط دوسه تا وبلاگ مثل وب تلاجنِ مهتاب و باز می گردمِ اردیبهشت و نبات خدا
- زمانى‌ بر مردم‌ خواهد آمد که‌ در آن‌ عافیت‌ ده‌ جزء است‌، که‌ نه‌ جزء آن‌ درکناره‌گیرى‌ از مردم‌ و یک‌ جزء آن‌ در خاموشى‌ است. (تحف‌ العقول ، ص‌ 470)- پنهان‌ کننده‌ کار نیک‌ (پاداشش‌ ) برابر هفتاد حسنه‌ است‌ و آشکار کننده‌ کار بد سرافکنده‌ است‌ و پنهان‌ کننده‌ کار بد آمرزیده‌ است‌. (اصول‌ کافى‌ ، ج‌ 4 ، ص‌ 160)- از نشانه‌هاى‌ دین‌ فهمى، حلم‌ و علم‌ است‌، و خاموشى‌ درى‌ از درهاى‌ حکمت ‌است، خاموشى‌ و سکوت‌، دوستى‌ آور و را
متن آهنگ مهدی جهانی بخواب دنیا
Text  Music Mehdi Jahani Bekhab Donya 
 متن اهنگ بخواب دنیا مهدی جهانی
دست من نیست اگه انقد دلم هواتو
داره اگه نمیتونه تنهات بذاره
تو که خوب میدونی نداره چاره
دست من نیست اگه بارون میاد یادت میوفتم
به کسی از تو من چیزی نگفتم
اگه دستات بیاد باز میشه مشتم
بخواب دنیا کسی با من دیگه کاری نداره
دل بی کس من یاری نداره
دل من میل دلداری نداره نداره .
بخواب دنیا کسی با من دیگه کاری نداره
دل بی کس من یاری نداره
دل من میل دلداری نداره نداره
خب اینم از آخرین کلاس داستان.
استاد گفت من حرف میزنم. درست میشه .
حتی برنامه کلاسامو پرسید .و نوشت و یه کم فکر کرد .دید چه ساعتای بیکاری وجود داره هیچ جوره و با هیچ منطقی نمیشه نه با کلاس زبان و نه با کلاس داستان پر بشه .
خب نشد.
کاسه چه کنم چه کنم دست بگیرم؟تاکی!تهش که چی ؟
خب فاطی خانوم.اینه که هس‌.
به قول مامان دوروز زاااار زدی .دو روز با مسئولای حوزه و هزار روز با مسئولای موسسه زبانت دعوا کردی و کوبیدی تو سر خودت و اونا ‌‌‌.یکی اون
عز فار از ای عم کانسرند،
من مخاطبای بین پانزده شانزده تا پنجاه و شش هفت سال دارم.
 
سوالم از شما دوستان و همراهان که منو سالهاست میشناسین اینه،
 
ایا حرفاي من خیلی چالش برانگیزه؟
 
دوستای من میگن
 
گاهی تو یه چیزی میگی
 
ادم حس میکنه الان اتیش میگیره میمیره
و یا گاهی خیلی مبهمه
 
ولی میریم بهش فکر میکنیم
 
برمیگردیم
 
و حس میکنیم دنیامون ازین رو به اون رو شده!
 
ایا حرفاي من چالش برانگیزه؟
 
میشه به من جواب بدین؟
 
کجای تفکر من غلطه و باید اصلاح
تردید داشتم.
امشب آنقدر سرد هست که گرمکنم را را بپوشم یا همین پلیور کفایت می کند؟پنجره را باز میکنم . صورتم  را نزدیک توری می برم.باد سردی به صورتم می وزد  که هشدار پوشیدن گرمکن را می دهد!
ساعت روی میز اتاقم دو و نیم نصفه شب را نشان می دهد.زیپ گرمکن را تا ته بالا می کشم.حالا باید وسایل مورد نیاز را بردارم.اول از همه چاقوی ضامن داری که چهار سال پیش از طریق یکی از هم کلاسی هایم خریده بودم،فندک سبز رنگ یک بار مصرف،بسته سیگاری که در هزار سوراخ سنب
 
جمعه1/6/1398
این روزا دیگه بزرگتر شدی و خودت سرپا میشی،جدیدا هم دست میگیری به دستگیره گاز بلند میشی و زیر شعله های گاز رو خاموش گاهیم زیاد میکنی،وااای من جدا از عصبانیت اولش کلی ذوقت میکنم بعدش دیگه میگم نکنننن،یک هفته ای هم هست که دیگه میرقصیالهی من فدای تو و دستای خوشکلت بشم عروسکم،ایقد قشنگ دستات رو میچرخونی که دلم آب میشه واست،کلی ذوقت کردم و ازت فیلم گرفتم برای بابا،طبق معمول باباتم ذوق میکرد و کلی حال دلش خوب میشد،سه روز میشه که مهمونا
بعضی شبها اگه از اون تایمی که باید بخوابم دیرتر بخوابم دیگه خوابم نمیبره و دیگه مغزم offنمیشه، همینجوری میگرده دنبال موضوعات مختلف و تجزیه و تحلیل اتفاقاتِ بی‌‌اهمیت. گاهی هم چند ساعت توی مغزم در حال کَل‌کَل در مورد یه موضوع مسخره با یه شخص خیالی هستم. البته یه مدت سعی میکردم از این همه فسفر سوزی شبانه استفاده‌ی مثبت بکنم تا اینکه کار بجایی رسید که توی خواب برنامه نویسی می‌کردم یا اینکه فرمولهای عجیب غریب اکسل توی ذهنم می‌نوشتم. ولی بَدی
تنگی نفس دارم از بچگی 
ولی هیچ وقت دکتر نرفتم جدیدا داره اذیتم میکنه 
اردیبهشت ۹۶ بود که این قضیه رو کردم برا خودم هدف. قبلت هم حیلی به فکرش بودم ولی نمیدون چرا این همه سال رو به فنا دادم. شاید چون فکر میکردم از راه دیگه ای میتونه اتفاق بیفته بدون تلاش خودم. و چفدر احمق بودم که همچین فکری میکردم. 
بگذریم
تا تابستونش تموم شد پیگیر یکردم و یه کارایی هم کردم. اون موقع اوج اذیتای "نین" بود. تمرکزم رو از دست دادم. به شدت ناامید شدم و همین شد که از تکاپو
جمعه چهاردهم آبان هم تموم شد.
زیاد خوابیدم هر وقت زیاد میخوابم حالم بد میشه و جالب اینجاست اولین چیزی که تو تلگرام دیدم کانال دکتر خیراندیش بود که درباره زیاد خوابیدن و بالا رفتن سطح بلغم تو بدن و اثرات مخرب بلغم زیاد حرف میزد. نهار عدس پلو و سیب زمینی خوردم با کمی روغن زیتون که روش ریختم. پدرم امروز مریض بود. تمام مدت خونه بودم و بیرون نرفتم. سرتا سر روز بارون اومد. مرد ایرلندی رو نصفه دیدم. شبی که ماه کامل شد فیلم افتضاحی بود به زور دیدمش. قس
به پیشنهاد خیلیا.
و یادآوری یکی از دوستان بیان.
دیروز رفتم کتابفروشی و کتاب رنج مقدس رو خریدم.
بیخیال کتاب و دفتر و جزوه شدم .و تا امروز تمومش کردم.
نمیدونم میشه اسمشو چی گذاشت.به قول یکی از بچه های دبیرستان "تحت الجو"ام.یا واقعا بهم اثر کرده.
شاید اینکه زیادی شبیه قهرمان داستان بودم.تا نصفه هاش که مصطفی وارد داستان شد .شاید.چون دلم حرفايی که چشمم میخوند رو باور میکرد‌‌.شاید چون نویسنده عنصر باور پذیری که همون تعلیق باور ناپذیریه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب