نتایج پست ها برای عبارت :

سر به نهم همچو شمعی پیش چشمان تو

ساقی دل و سبوی چشماناین کیست شبان به کوی چشمان
این مردمکان که خواب دارندما لیک تَکان به توی چشمان
دیدی که چه بی‌بخار برخاستخلقی پی آبروی چشمان
ما جلوه و آبرو ندانیماشک‌ایم نهان به جوی چشمان
خاموش که وقت کارزار استبرپای به های‌و‌هوی چشمان
گفتا دم باده نیست حلمی؟گفتم سر جان، به روی چشمان
خاولنگم چون نگین در کوهسار استاده است،
همچو دل در سینة پاک دیار استاده است.
بی بقا چون پای ههای سربلند چلچنار،
در مرام خودشناسی استوار استاده است.
چون نشان حفریات از شهر منک باستان،
در نوار یاد مردم یادگار استاده است.
همچو خون جاری بود در شهرگش آب مزار،
گل فشان در نبض سبز روزگار استاده است.
چشمة سرشار مهرش در نگاه چشمها،
پاک چون آب زلال چشم هسار ایستاده است.
همچو شب باده تو از باده شب آمد ه ای،
ساغر لاله به کف بزم طرب آمده ای.
از کویری، که همه تشنه دیدار تو بود، 
ز سراب نظری دشت عرب آمدی،
 خنده شید شده دشمن هر شبنم گل،
جان به لب آمد و تو خنده به لب آمده ای.
کُشته ای غمزدگان را همه با غمزه و ناز،
از غزای غرض خود به غضب آمده ای.
روی خود تابی ز من، این دل من تاب نداشت،
تب طبخاله به لب حال عجب آمده ای.
همچو شب باده تو از بادیه شب آمده ای،
که برون از حد معیار ادب آمده ای.
عالم و آدم چپ و تو راست باشآنچنان حق سیره‌ات آراست باش
راه پنهانی رو خود را سِیر کنوانگهی آنگونه جان پیداست باش
مشت گِل وا کن عبور روح بینهمچو آن خویشی که بی‌پرواست باش
همره بادی که از بی‌سوست رو همچو آن جانی که بی‌همتاست باش
عقل گوید مرگ و دیگر هیچ نیستهمچو آن هیچی که از خود خاست باش
عشق گوید هیچ هست و هیچ مستآنچنان هستی که از خود کاست باش
مست باش و راه بین و روح شوهمدم آن او» که نامیراست باش
حلمیا بی‌گاه شد پرواز کندر دمی آن خانه که بی‌ج
ای تو چون شمعي ومن باشم ترا پروانه ایمن همه سرمست از عشق تو چون فرزانه ایدل به عشقت مبتلا،اما جفا کاری چرا؟ای که دربزم دل ما ساقی میخانه ایدر میان عاشقان ای دل غریبی می کنیای که در این انجمن با عشق ما همخانه ایگفتم از فرهاد پرسم راه ورسم عاشقیگفت شیرین بامن مجنون مگر دیوانه ایبی جهت از ساغر ومی گفتم ای آرام جانعذر خواهم زین سخن چون نور این کاشانه ایجان (ناظم)باش عاشق همچو لیلی و چو مجنونعاشقی کن روز و شب تا گویمت مستانه ای
در پيش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم
در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پيشه ای
آخر به یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم
زآن رو ستانم جام را آن مایه آرام را
تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم
از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم
روشنگری افلاکیم چون آفتاب از پاکیم
خاکی نیم تا خویش را سرگرم آب و گ
   

 ناز نگاهبه جهان ناز نگاه تو خریدار شدمچشم سر بستم و در سینه پدیدار شدم
آنچنان در پی معنای تو گشتم ز درونکه گمان خفته به خود بودم و بیدار شدم
پنبه در گوش سر و چشم به نظر بازی توبی خبر اهل جهان لایق دیدار شدم
گوش دل پر شده از نغمه ی پر شور سروشزین سبب از دل و جان مست شنیدار شدم
چون بریدم ز دلم شاخه ی پربار هوسبه سرافرازی تو همچو سپیدار شدم
رستگارا نفست گرم و دلت همچو بهارکه به حق از سخنت طالب دلدار شدم
#قاسم_رستگاری
خواهری جای مادری بوسید
چه قدر بوسه در گلو داری
قحط آب است ولی کمی خونست
شکر حق که تو وضو داری
***
بعد اکبر چقدر بی تابی
بعد سقا چرا شکستی تو
دل زینب پر از تلاطم شد
گره معجرش که بستی تو
***
ذوالجناحت نمی رود چون که
دخترت گرفته ست راهش را
بوسه می زنی او را، صورتش
معجر و چادر سیاهش را
***
السلام علیک یا مظلوم
همچو ناجیه پر غم و محزون
گونه هایت به خاک غلتیده
مثل بسملی شدی در خون
***
ساعت حدود سه ته گودال
مادری می رسد سراسیمه
ساعت حدود سه ته گودال
می نشیند به
دانلود رایگان کتاب الگوهای شمعي ژاپنی استیو نیسون
 
دانلود فایل
 
 
 
 
 
کتاب الگوهای شمعي ژاپنی - کتابفروشی
www.ketabforooshi.com › home › 151-olo-haye-shamee-japoniنوشته:استیو نیسون،ناشر:چالش،ترجمه:کامیار فراهانی فرد-رضا قاسمیان لنگرودی؛کاربرد الگوهای شمعي در تحلیل بازارهای سرمایه.کتاب الگوهای شمعي ژاپنی استیو نیسون - مبانی نظری - رزبلاگ
mabaniye_nazari.rozblog.com › post۲۹ فروردین ۱۳۹۷ - برچسب ها کتاب الگوهای شمعي ژاپنی استیو نیسون , دانلود کتاب الگوهای شمعي ژاپنی استی
 کتاب الگوهای شمعي ژاپنی استیو نیسون
 
دانلود فایل
 
 
 
 
الگوهای شمعي ژاپنی ترجمه فارسی - دانلود رایگان
5.freedownloadd6.ir › productکتاب فوق درواقع متن مصاحبه‌هایی با صدها معامله‌گر موفق بازار بورس سهام آمریکا است . . 5- کتاب فنون نموداری الگوهای شمعي ژاپنی (استیو نیسون). الگوهای شمعي .معرفی کتاب الگوهای شمعي ژاپنی نوشته نویسنده معروف .
https://hamyarsarmaye.com › کتاب بورسی۱۶ مرداد ۱۳۹۸ - الگوهای شمعي ژاپنی به عنوان نوعی تحلیل تکنیکال، ابزاری همه کاره هستن
1-یه روز باید رفتیه روز باید همه چیتو بزاری و بری.
2-یه روز باید چشماتو ببندی و فقط بدویی با چشمان بسته انقدر که از پابیفتی ودیگه نتونی راه برگشتو پیدا کنی.
 
3- تا میتوانیم دوست بداریم زمانه درنگ و تردید و اما و اگر نیست. وقت تنگ است و فاصله بین بودن و نبودن بسیار اندک. انگار باید دیوانه وار دوست داشت و عاشقی کرد از بس همه چیز ب آنی وابسته است
 
1،2،3 ایهام.
 
4- 3 به یاد کشته شدگان پرواز تهران-اوکراین. آروزها امیدها هدف های بر خاک نشسته و چشمان منتظ
همچو یک برگ که خشکیده تنش از غم پاییز
دلتنگ بهاری شده‌ام، وسوسه‌انگیز
ذرات وجودم شده با عشق گلاویز
دیگر نتوانم کنم از روی تو پرهیز
چون شهر که ویران شده از حمله‌ی چنگیز
آزرده دلم را غم معشوقه‌ی خون‌ریز
من شعر نوام، حامل بی‌وزنی لبریز
تو ناب‌ترین بیت غزل‌های دل‌آویز
مهم اینه که آدم خوبی باشی .
بقیه اش اضافاته.

یه شب خنک.
یه آتیش گرم.
یه اسمون پر ستاره.
یه حس ارامش .
یه عشق کوچولو و بی دردسر و صالح و ساده اون ته ته قلبت.
یه خدایی که انقدر نزدیکته که گرماشو کنارت حس میکنی.
مگه یه آدم از زندگیش چی میخواد؟
.‌.
حافظ میگه
دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی
هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثم
دانلود رمان چشمان سگ دارش با فرمت پی دی اف
 
| دانلود رمان چشمان سگ دارش |
 
دانلود رمان با لینک مستقیم رایگان و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای موبایل و کامپیوتر
 
 
♦| نام رمان : چشمان سگ دارش
♦| نویسنده : : اعظم ابراهیمی
♦| موضوع : عاشقانه/ اجتماعی
♦| فرمت : پی دی اف
♦| تعداد صفحات : ۳۳۱
♦| خلاصه داستان رمان:
 
دانلود رمان چشمان سگ دارش دختری از جنس درد،پسری از جنس کینه…زندگی شان جوری بهم گره خورد که حتی تقدیر هم حریفشان نشد… داستانی پراز فرازو نشیب
خرید اینترنتی کتاب الگوهای شمعي ژاپنی استیو نیسون
 
دانلود کتاب
 
 
 
 
دانلود رایگان کتاب الگوهای شمعي استیو نیسون
دانلود کتاب الگوهای شمعي ژاپنی استیو نیسون+pdf
دانلود رایگان کتاب الگوهای شمعي ژاپنی استیو نیسون+pdf
دانلود کتاب الگوهای شمعي ژاپنی (ویرایش جدید)
کتاب الگو های شمعي ژاپنی دانلود
کتاب های استیو نیسون
بهترین کتاب کندل شناسی
کتاب فنون نموداری الگوهای شمعي ژاپنی (استیو نیسون)
 
دیده حسن روی تو دیده منور  میشود،
عالم از بوی خوش مویت معطر می شود.
گرد دامان تو گردم، دامن افشانی ز من،
سر به سودایت زنم، درد سرم سر می شود.
دیده چشمان ترت چشمان من تر می شود،
بوسه از لبهای تر گیرم، دلم تر می شود. 
آبرویم ریزی و از تو نشویم دست هیچ،
آبرو با آب جو گرچه برابر می شود. 
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات، 
بوسه خوش باشد برایم، مرگ خوشتر می شود.
کاش با چشم دلت بینی جهان عشق را، 
پيش چشمانت جهان از عشق دیگر می شود.
 
شعر گفتن یا نگفتن مسأله این است؟
و این که شرط شعر خوب گفتن چیست؟
و این که چقدر باید گفت و چگونه؟
گفتن ها چند نوعند و نگفتن ها چند نوع؟
از آنها که لطیف میگویند و راستی شاعرند زیاد گفتم. آنها به نظر شما در مجموع چه خاصیتی داشتند؟
کمی هم از آنهایی بگویم که لطافت احساس نه به آرامش و تغزل بلکه به جنبش و شور  وامیداردشان: 
رستم از این نفس و هوا زنده بلا مرده بلا
زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفت
نسلِ پیچیده و زنجیری دنیا شده ایم
همچو رایانه وماکت ومقوّا شده ایم
در سخن داعیه دارانِ تفاهم هستیم
در عمل دشمن سازش و مدارا شده ایم
نیست لبخند به یک کوچه که تاپنجره ای
رو به آن وابِشَوَد،خالقِ غم ها شده ایم
گر دلی شادشدو خنده به لب دید کسی
از تعجّب به مَثَل چشم چاهارتا شده ایم
شب و دریا وَ غروب و دِه وجنگل ، رویا
نه خروسیم ، نه کبکیم ،معمّا شده ایم.
شاید ۱۴ سال پيش بود، باید به گروه‌های دوتایی تقسیم می‌شدیم. تعداد بچه‌های کلاس فرد بود و یک نفر بدون گروه می‌شد و چه کسی مستعدتر از من برای جدا بودن، مَچ نشدن، تک افتادن؟
+ [معلم که زن جوانی هم بود، لمیده بر صندلی، دست به زیر چانه، متفکر، خیره و پرسشگر سوی من] شیدا، چرا تو انقدر تنهایی؟- [و من ناشیانه، همچو کره‌خری مظلوم، با لبخند و خجلت] خب تعدادمون فرده دیگه.
" بس که جفا ز خار و گل/ دید دلِ رمیده ام/ همچو نسیم ازین چمن/ پای برون کشیده ام/ شمع طرب ز بخت ما/ آتش خانه سوز شد/ گشت بلای جان من/ عشقِ به جان خریده ام!/ ./ تا تو مراد من دهی/ کشته مرا فراقِ تو/ تا تو به داد من رسی/ من به خدا رسیده ام!/ چون به بهار سر کند/ لاله ز خاک من برون/ ای گل تازه یاد کن/ از دل ِ داغ دیده ام/ یا ز ره وفا بیا/ یا ز دل رهی برو/ سوخت در انتظار تو/ جانِ به لب رسیده ام ."
.
.
پ.ن: رمضان رفت و دستم خالی و دل پر از اندوه و حسرت. چون طفل مادر مرده ای
( پرسپولیس  قهرمان )
تک ستاره،  شیرسرخِ  بی اَمانم
سرخ جامه، همچو ماهِ آسمانم
من مدالِ زرنشانم کشورم را
بی بدیلم، بی نظیرم،  قهرمانم
چون پلنگی برحریفانم بتازم
تور هر دروازه ای را گل نشانم
مقتدایی چون علی دارم به میدان
پوریایی مکتب هستم ، پهلوانم
آسمان با بازی من رنگِ خون شد
بر حریفان همچو تیری در کمانم
ریشه در تاریخ دارم، پرسپولیسم
افتخاراتم نه ایران، درجهانم
ای بنازم بر کلانی سر طلایی
با علی پروین به دنیا جاودانم
شیرهایی چون علی دایی به ح
سلام
آقا من یه مشکلی دارم و اونم این هست که نمیتونم چند ثانیه بیشتر به چشمان کسی نگاه کنم. و مسئله عدم اعتماد به نفس و کم رویی و اینها نیست اصلا. انگار حس میکنم وقتی به چشمان کسی خیره میشم انگار یه اتفاقات پشت پرده ی روحی شروع میکنه به رخ دادن که سریع نگاهم رو برمیگردونم.
این مسئله در ارتباطم با آقایون اصلا به چشم نمیاد، چون مردها خیلی خیره نمیشن به همدیگه موقع حرف زدن. ولی وقتی با یه خانوم صحبت میکنم خانوم ها گویا براشون عادیه که توی کل تایم حر
حال که دارم می‌نویسم دستانم خونی‌ست. ردی از پاهای خونی‌ام نیز روی زمین برجای مانده. خون تو زیباست، زیباترین سرخی‌ای که تاکنون دیده‌ام. هربار که به دستانم نگاه می‌کنم، تضاد پوست سفیدم و سرخی خون تو وجودم را می‌لرزاند.
هیچگاه چنین میل شدیدی برای کشتن در من نبوده. یادم می‌آید در کودکی‌ام چند باری گلوی بچه‌گربه‌ها را تا مرز کشتن فشردم اما در آخر رهایشان کردم. حقیقت این است که تا چندی پيش هنوز نمی‌دانستم فرو کردن چاقو چه لذتی دارد. شکافته
نسلِ پیچیده و زنجیری دنیا شده ایم
همچو رایانه وماکت ومقوّا شده ایم
در سخن داعیه دارانِ تفاهم هستیم
در عمل دشمن سازش و مدارا شده ایم
نیست لبخند به یک کوچه که تاپنجره ای
رو به آن وابِشَوَد،خالقِ غم ها شده ایم
گر دلی شادشدو خنده به لب دید کسی
از تعجّب به مَثَل چشم چاهارتا شده ایم
شب و دریا وَ غروب و دِه وجنگل ، رویا
نه خروسیم ، نه کبکیم ،معمّا شده ایم.
انتظارم سال و مه، تا کی تو آوایم کنی،
همچو گنج بی بها جویی و پیدایم کنی.
خاک راهم کرده ای، دارم تمنّایی ز تو،
گردبادی گردی و از خاک بالایم کنی.
 مو به مو می سوزم و حسنت تماشا میکنم،
من ز غم می سوزم و بی غم تماشایم کنی.
روز خود کردم سیه در عشقت، ای نامهربان،
تا مرا چون سرمه ای در چشم خود جایم کنی.
جان به لب آمد مرا در حسرت لبهای تو،
از ترحم کی کرم بر جان شیدایم کنی؟
نیست پروایی مرا از ترس رسوایی دگر،
با همه رسوایی ام مشهور دنیایم کنی
- نجم معلوم:مثل زهرا تو هم معصومیدر راه رضا ساکن قمیدر تاریکی این جهان بی نورهمچو نجمی و معلومی 
 - آوازه قم:چونکه او آمد، خاک نفسی تازه گرفتو به یمن قدمش قم آوازه گرفتهرکه که خواسته حاجتی از حق، چون روااز حضرت معصومه(س) و دوازده(ع) گرفت 
 - کاش راهی قم میشدم:کاش که من راهی به قم می‌شدمدر حرم معصومه گم می‌شدماز کرم اش میشدمش من نصیبمست ز دستش ز می و خُم می‌شدم 
سعید فلاحی
 
 
بسم اللّٰه الرحمن الرحیم
 
گر چه در چشمان تو عمری فقط تردید بود 
آنچه در قلبم همیشه داشتم امّید بود 
 
توی دنیا لحظه ای را با تو بودم ، بعد آن 
تا قیامت بر سر آن لحظه ها تشدید بود 
 
با تو شیطان هم خیال سجده دارد در سرش 
ما همه سیّاره و چشمان تو خورشید بود
 
بس که شیرین است و خوش موسیقی گفتار تو 
هر زمان نام مرا بردی همان دم عید بود
 
زیر بار وسوسه این توبه را خواهم شکست 
بی گمان لب هایت آن میوه که حوّا چید بود 
 
با سخن چینان بگویید او نمی افتد
به ما وعده‌ی بهشت روی زمین داده بودند، راست گفتند، بردند، همه‌ی ما را بهشت زهرا بردند. عده‌ای از مردم توی کرمان زیر دست و پا له شدند، قفس‌های سینه‌شان باز، نفس‌هایشان باد هوا شدند. اگر آقا محمد خان چشم‌ها را توی کرمان کور می‌کرد این بار چشمان کور، آدم‌ها را توی کرمان ترور کور می‌کردند. منادی صدا می‌زد بی آن که خونی از دماغ کسی ریخته شود انتقام سخت از عربستان و حادثه‌ی مِنا گرفته شد. عده‌ای از مردم توی آسمان پر پر شدند، این بار هوا بود،
خارم و از خاک ره رویید ه ام،
خوار و زار و خاک ره گردیده ام.
در بهاران با همه دریادلی
در بیابان جفا خشکیده ام.
از بلندی غرورم بارها
همچو اشکی پيش پا افتاده ام.
در عزای دشمنان بگریسته،
از عذاب خویشتن خندید ه ام.
هم ز لطف دشمنان کینه خواه،
هم ز رنج آشنا رنجیده ام.
در قمار زندگانی بی غرام
صد خطا و صد بلا را دیده ام.
نیک و بد را با همه سود و زیان
در بهای جان و دل سنجیده ام.
نغز داند، حاجیا، آن ذات پاک،
عشق پاکی را، که من ورزیده ام
همیشه فکر می‌کردم به تنهایی می‌توانم از پس هرکاری که شروع می‌کنم بربیایم. می‌گفتم شخصا تجربه می‌کنم تا منت کسی هم بالای سرم نباشد. اگر زمین خوردم دستم را به زانوانم می‌گیرم و یاعلی گویان بلند می‌شوم. مدتی‌است اما متوجه شده‌ام، نه! از یک جایی به بعد فقط در حال درجا زدنم. امروز هم مطمئن شدم احتیاج به کسی دارم که مستقیم کمکم کند.
 
 
وقتی کسی که مثل یک پزشک، حنجره‌‌ی متنم را معاینه می‌کند تا چرک نداشته باشد و اگر داشت نسخه‌ی حکیمانه می‌پی
هر طرف که دل اشارت کردشان

می‌رود هر پنج حس ،دامن‌کشان (ناز و کرشمه)

دست و پا ، در امر دل اندر مَلا (ظاهر)

همچو اندر دست موسی آن عصا


دل بخواهد پا در آید زو به رقص

یا گریزد سوی افزونی ز نقص


دل بخواهد ،دست آید در حساب

با اصابع (انگشتان) تا نویسد او کتاب


دست در دست نهانی مانده است

او درون، تن را برون بنشانده است


گر بخواهد، بر عدُو ماری شود

ور بخواهد بر ولی یاری شود


ور بخواهد، کفچه‌ای( کفچه، قاشق) در خوردنی

ور بخواهد، همچو گرز دَه‌ مَنی


دل
 کتاب الگوهای شمعي ژاپنی استیو نیسون
 
دانلود کتاب
 
 
 
 
کاملترین کورس آموزشی الگوهای شمعي از استیو نیسون - انجمن .
https://traderha.com › threads › 5742-کاملترین-کورس-آموزشی-الگوهای-ش.۲ بهمن ۱۳۹۵ - کاملترین کورس آموزشی الگوهای شمعي از استیو نیسون . این کورس آموزشی حدود 14 گیگابایت میباشد که برای دانلود آسانتر به 15 فایل فشردهه تقسیم بندی شده است. . A Japanese book that I had translated stated, It is not an .آشنایی با نمودار های شمعي - - ایران بورس آنلاین
iranbourseonline.org › forex-school ›
گفتم: نمی دانم چه کنم، تو بگو؟پرسید: از چه؟گفتم: از همه تقلاهایم، از همه خواسته هایم، از همه رویاها، از همه از دست دادن ها، از همه. او فقط میخندید.گفت: گاهی از دست می دهی که بدست آوری و گاهی بدست می آوری که از دست بدهی.خنده ام چیزی شبیه به کنایه بود، گفتم: ولی از دست دادن همیشه بدست آوردن نیست، گاهی باختن است که با هیچ بردی نمی توان جبران کرد.انتظار نداشت این حرف را بزنم، بلند شد، آفتاب را با چشم هایش بدرقه کرد، گفت: آنچه به تو داده می شود مصلحت د
این هفته شرکت Unicode Consortium در اقدامی جالب لیست ده ایموجی که بیشترین استفاده را توسط کاربران در شبکه های اجتماعی داشته اند، منتشر کرده. گفتنی است این شرکت مسئول حفظ Unicode Standard است که خود توافقنامه ای برای رمزنگاری دیجیتال، نمایش متن، نماد و ایموجی ها محسوب می شود. این اولین بار است که چنین سازمانی نسبت به انتشار اطلاعات داخلی خود در خصوص پرکاربردترین ایموجی ها اقدام می کند.
در زیر لیست ده ایموجی با بیشترین استفاده آمده است:
1- اشک شادی2- قلب قرمز3-
گاهی زمین و آسمان‌ها لب به سخن باز می‌کنند.
تجربه‌اش کرده‌ای؟! حتما.
 
حس بی‌نظیری‌ست زمانی که چشمان‌ت را می‌بندی، آغوش‌ت را باز می‌کنی، پشت‌ت به گرمای زمین گرم است و روبروی‌ت انتهایِ بی‌انتها.
 
نسیم که می‌آید قطره قطره‌اش پشت چشمان‌ت منتظر می‌مانند. صدای‌ت می‌کنند. تلاش می‌کنند پلک‌های بسته را باز کنند. گویی خبری مهم آورده‌اند. بی‌محلی که می‌کنی به سختی از تو دور می‌شوند. دور و دورتر. و تو حس می‌کنی بخشی از وجودت
سال بدی بود برای اینکه مفتضح شد هیئت حاکمه؛ مفتضح شد دستگاه جبار؛ و
ما نمیخواستیم. ما نمیخواهیم که مملکت ما در خارج معرفی بشود که همچو
عناصر خبیثی سرِکارند؛ ما نمیخواستیم این را. ما میخواهیم که مملکت ما از
آن نقطه اولیاش تا آن آخرش، جوری باشند، طوری سلوک بکنند که مایه افتخار یک
مملکتی باشد. بگویند آقا، ما امیرکبیر داریم »
شمع اندر شب بسوزد، عمر خود سازد تباه،
می دمد صبح سفید و میشود روزش سیاه.
گرچه شمع اندر سرش باشد کلاهی همچو زر،
بامرام آخر سرش را م یخورد این زرکلاه.
خانه را روشن نماید شمع از سوزش، ولی
گشته است او قاتل پروانه های بی پناه.
هر قدر این عالم فانی شود روشن ز نور،
سبز گردد هر کجایی سایه ها در روی راه.
سعی کمتر کن برای شهد، که از شهد خود
خانه ویران است زنبور عسل هر سال و ماه.
حقتلاشی خلق را چون حلقه در حلقش شود،
از صوابی گر سخن گویی، شود آخر گناه.
السلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و امان عجل‌الله فرجک
 
سلام و عرض ادب! ایام اربعین حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه‌السلام رو خدمت دوستانم تسلیت عرض می‌کنم و از همه‌ی شما خوبان التماس دعا دارم. امروز بعد از دو هفته توفیق دست داد و دوباره رفتم سراغ دیوان حافظ؛ بسم‌الله.
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با ا
بذا نگات کنم. بذا نگات کنم که یادم بمونه که هرچیَم بشه، من دارمت. که شاید مثل الآن نداشته باشمت، شاید نتونم دستامو دور گرنت حلقه کنمو زل بزنم تو چشمات ولی دارمت. یه جایی وسطِ وسطِ قلبم دارمت. یه جایی که فقط مال تو عه. [به من گفتی پای بیدِ کهن، تا همیشه من با تو خواهد بود؛نشستم من پایِ بیدِ کهن، بی تو زیر این آسمانِ کبود.به من گفتی همچو عشقِ ما، کِی شود پیدا در همه عالم؟کنون بی تو مانده‌ام تنها، سوزم و سوزم در آتشِ این غم.]
ای گل سر سبد باغ ولا مهدی جانبه کنار پدر خویش  بیا مهدی جان
سوزد از زهر هلاهل جگر بابایتای به درد من دلخسته دوا مهدی جان
از سر مهر سرم را تو به دامان بگذارکن پدر را ز سر مهر دعا مهدی جان
زهر آتش زده بر جان من و می سوزدهمچو شمعي ز سرم تا کف پا مهدی جان
روزم از زهر هلاهل شده همچون شب تارجگرم سوخته از زهر جفا مهدی جان
گرچه سوزد جگرم ز آتش این زهر ولیمن بمیرم ز غم کرب و بلا مهدی جان
خانه ی حضرت زهرا (س) که ز آتش می سوختسوخت از درد و غم و غصه مرا مهدی جان
د
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
حاصل خرقه و سجاده روان دربازم

حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم
خازن میکده فردا نکند در بازم

ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی
جز بدان عارض شمعي نبود پروازم

صحبت حور نخواهم که بود عین قصور
با خیال تو اگر با دگری پردازم

سر سودای تو در سینه بماندی پنهان
چشم تردامن اگر فاش نگردی رازم

مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کند شهبازم

همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم
از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم

ماجرای دل
 
باسمه تعالیچلچراغعلم الکتابقصیده ۵می کند قرآن حکایت از امیر مومنانانتهای سوره ای رعد آمده نام و نشانمشرکین کردند شبهه در رسالت اندکینفی می کردند نبوت را گروهی بد گمانگفت پاسخ حق تعالی در جواب آن گروههست کافی حق و مولا چون کنند اقرار آننیست جز مولا علی لایق به علم ذوالجلالعلم قرآن مجید است، نزد ایشان آن زمانهر که داند اسم اعظم، او شود قادر به غیبدر امور خلقت و اسرار هستی بی کرانمی دهد پاسخ امیر مومنان او درحیاتگفت مولا من بدانم سر و اسرار
داغ توچون مُحرم است گریه امان نمیدهد/دیده مثال زمزم است گریه امان نمیدهد/شورش دل برای تو وصل به کربلاشده/قلب سرای ماتم است گریه امان نمیدهد/نام شریف قاسمت یاد زنینوادهد/چون به شهید همدم است گریه امان نمیدهد/سوی نبرددشمنان اسوه ی بر حماسه ای/نام توشورومَحرم است گریه امان نمیدهد/لشکررهبری زتو عشق ولاگرفته است/یاری حق فراهم است گریه امان نمیدهد/لحظه وصل جمعه ات درسحرش فراق شد/عشق ولی چومرهم است گریه امان نمیدهد/نورامید شیعیان همچو سلیمانی اس
آن پرده ی پر نقش را که زندگانش زندگی می نامند برکنار مزن!گو که نقش های آن غیر واقعی است و جز تقلیدی از باور های ما نیستبا رنگ هایی که به بازیچه پراکنده شده باشددر پس پرده بیم و امید دو تقدیر همزاد نهفته اند که پیوسته سایه های خود را بر آن شکاف ناپیدا و ترس انگیز میتنندکسی را میشناختم که آن پرده را کنار زده بود او به سبب نازک طبعی به دنبال چیزهایی بود که دوست بدارد اما در پس پرده آن هارا نیافت، افسوس!در آنجا از آنچه هم که در جهان پس از کاوش بسیار ی
 
(بغضِ چهل روزه)

برمزارت آمدم زار و پریشانم حسینمیکنم بر قبرِ شش گوشه فدا جانم حسین
.
آمدم از شام تا در بَر بگیرم قبرِ توهمچو شمعي درغَمت سوزان و گریانم حسین
.
آمدم با اَشک شویم قبرِ زیبایِ تو راخانه ام ، کاشانه ام شد بی تو زندانم حسین
.
مانده ام تنها در این دنیا ندارم یاوریکو؟ برادرها شود آرامشِ جانم حسین
.
یادگارِ مادرم پیراهنت آورده اماَرمغانی را جز اینم نیست، اِمکانم حسین
.
ِعطرِ زهرا را گرفته تار و پود پیرَهنبویَمش، دردِ دلم را  گشته در
تحجر: تاریک‌اندیشی، واپسگرایی، جمود، سخت و سنگ شدن. مخالف تجدد و روشنفکری. 
این‌که گمان بَری آزادی بیان حق توست و شایسته است که بی‌درنگ، تفکر و برداشت خود را به رسایی فرو کنی در چشم و گوش دیگری، این‌که کوچک‌ترین حقی برای آزادی عقیده و عملکرد مخاطبت قائل نباشی و همه‌چیز را به یک فیلتر و مقیاس بسنجی، یعنی تحجر. سنگ شده‌ای و ریشه‌های رشدت خشکیده‌اند؛ و بی‌انعطاف، خواهی شکست. [برای رخِ همچو ماهی که بت بود و شکست.]
به
خودمان دروغ می‌گوییم؛ بارها و بارها این‌گونه بوده است. به خودمان دروغ می‌گوییم
تا غم‌ها زمین‌مان نزنند. خودمان را می‌نشانیم جای حق و دست به قضاوت می‌زنیم؛ می‌دانیم
مقصریم، اما همیشه گناه‌کار دانستن دیگری بیشتر آرام‌مان می‌کند؛ دروغِ اندوه‌گریز»،
دروغِ دل‌انگیز»، دروغِ مصلحت‌آمیز» یا همچو چیزی.
به هرسو قدم می‌گذاشتی پیکرهای کبود زمین را فرش کرده بودند. خورشیدْ بی‌تفاوت اشعه‌هایش را همچو سیخ داغی توی چشمانت فرو می‌کرد و شیون زنی چون شمشیر بُرنده‌ای هوا را می‌شکافت. فریاد ها متواضعانه گوش‌هایت را در آغوش می‌گرفتند و سرگیجهٔ سنگینی تورا آرام آرام در خود حل می‌کرد. برای احدی مهم نبود که نفس چگونه درون سینه‌ات می‌شکند و عرق سردی که تمام بدنت را پوشانده چگونه دستت را ماهی‌وار از دست دیگری جدا می‌کند. آنگاه که التماس می‌کردی بر
 
سال بدی بود برای اینکه مفتضح شد هیئت حاکمه؛ مفتضح شد دستگاه جبار؛ و ما نمیخواستیم. ما نمیخواهیم که مملکت ما در خارج معرفی بشود که همچو عناصر خبیثی سرِکارند؛ ما نمیخواستیم این را. ما میخواهیم که مملکت ما از آن نقطه اولیاش تا آن آخرش، جوری باشند، طوری سلوک بکنند که مایه افتخار یک مملکتی باشد. بگویند آقا، ما امیرکبیر داریم »
 
#بهترین_درس_امروز
شما با تقلید از دیگران هوش خود را از دست می دهید.اگر می خواهید باهوش باقی بمانید؛ باید تقلید از دیگران را کنار بگذارید. هوش به هنگام نسخه برداری و تقلید از دیگران از بین می رود و در آن لحظه که فکر می کنید چگونه می توان مانند دیگری شد؛استعداد ذاتی و هوش خود را از دست داده و احمق می شوید.شما هرگز با تقلید از دیگران خوشحال؛ پاک و منزه و شفاف و درخشان نمی شوید. علاوه بر آن شفافیت و بصیرت خود را نیز از دست می دهید. زیرا چشمان دیگری را
آهنگ عثمان شهاب به نام دو چشمان سیاه
پخش پارس موزیک2
سایت موزیک درخواستی
جهت دانلود به ادامه مطالب بروید


::دو چشمان سیاه
لینک دانلود:   منبع مطلب: www.parsmusic2.ir
توضیحات: جهت ارسال یا پخش موزیک به تماس با با ما یا به صحفه پخش موزیک شما مراجعه نماید
آخرین کلام: سایت موزیک درخواستی
اولین بچه ای که بهش برخوردی و موقعیتش پيش اومد ازش بخواه یه نقاشی از شیطان برات بکشه
بدون شک یه موجود شاخ و دم دار میکشه با چشمان قرمز و اندام پر از مو و وهمناک با قداره معمولا خونینی که تو دستشه
غافل از اینکه گاهی شیطان زیباترین فردیه که میشناسیمش
گاهی آرامش بخش ترین صدائیه که شنیدیم
بذار اینجور بگم شیطان بیش از اینکه با اخم و تشر کسی رو از مسیر خارج کنه، با دوستی و رفاقت می کنه.
پس کاملا منتظر باش با یه شاخه گل بیاد دنبالت
منتظر باش دست به گر
گشته عالم غرق غم، گشته عالم غرق غم/ شد مدینه کربلا، شد مدینه کربلا
وامصیبت زین عزا / وامصیبت زین عزا(۲)
شد جدا از نخل عشق، میوه قلب بتول/ داده جان از زهر کین، صادق آل رسول
وامصیبت زین عزا / وامصیبت زین عزا(۲)
چرخ بازیگر نمک روی زخمش می‌نشاند/ دشمن او را نیمه شب از پی خود می دواند
سر خون جگر، آن عزیز مصطفی/ وا مصیبت زین عزا، وا مصیبت زین عزا
وامصیبت زین عزا / وامصیبت زین عزا(۲)
رنگ خاموشی گرفت، چلچراغ گلشنت/ بشکند دستی که بست ریسمان برگردنت
نذر چشمان تو
که دست من را از خار و خشم و ابریشم گرفت
به سرزمین مادران مقدس آورد
تا به شمس و ضحی
روسفیدم کند. 
تا لذت اشک را بر من حلال سازد. 
تا گوشه‌ی حرم را حتی به اندکی بگشاید. 
تا میان بحبوحه‌‌ روزها و ساعت‌ها به تو بگویم. 
که از سرزمین دور. 
که از سرزمین این همه دور. 
به آغوش تو بازگشته ام. 
بازایران کربلا وروز عاشوراشده/همچو روزاربعینی دروطن غوغا شده/اوسلیمانی ایران سرفراز در جهان/دردفاع از ولایت مرهم مولا شده/خون پاک آن بسیجی شد بصیرت آفرین/چون فدایی بهرقرآن عترت وطاهاشده/آن سپهبدقهرمان رزم سوی دشمنان/اوفدااندررکاب حضرت آقاشده/استقامت سعی ایشان درمیان منطقه/اسوه ناب وولایی ازبردنیاشده/ازغم جانسوز ایشان چشمهابارانی است/ماتمش طوفان غمها ازبردلهاشده/وحدتی داده به ایران باعراق وسوریه/در شکوه کشورما نام اوزیباشده/گریه کن
 
آنچه که باید در مورد شکم بند لاغری ورزشی با پارچه شمعي طب و صنعت بدانید :
استفاده از شکم بندهای لاغری در حین تمرینات ورزشی جهت لاغری موضعی در نواحی شکم و پهلو می تواند تاثیرات چشم گیری داشته باشند ، عملکرد این شکم بند به گونه ای است که با پوشش دور تا دور شکم و قرار گیری و تماس پارچه ی شمعي بر روی پوست شکم در طول ورزش دمای موضعی شکم و پهلو را بالا برده و باعث افزایش گردش خون در این منطقه گردید و در نتیجه با افزایش فعالیت متابلویک در این ناحیه به
ای پری رو ز چه رو روی نشانم ندهی / مویی از طره گیسوی نشانم ندهی
دلم از هجر رخت سوخت خدا را ز چه رو / جلوه ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی
شد کمان قامت من همچو خم ابرویت / خمی از طاق دو ابروی نشانم ندهی
تشنه جرعه ای از جام وصالم ای دوست / قطره ای زان می مینوی نشانم ندهی
مانده ام در ره پر پیچ و خم کوی وصال / یک نشان از سر آن کوی نشانم ندهی
راه بسیار بود سوی تو ای دوست ولی / ز چه یک سوی به آن سوی نشانم ندهی
شاعر ناشناس»
کتاب الگوهای شمعي ژاپنی نوشته استیو نیسون
 
دانلود فایل
 
 
 
 
کتاب الگوهای شمعي ژاپنی نوشته استیو نیسون
آیا مایلید سیستمی در تحلیل تکنیکال را که عصاره قرن‌ها کار مداوم است بیاموزید؟ سیستمی که انعطاف‌پذیری آن به حدی است که می‌توان آنرا با سایر ابزارهای تحلیل تکنیکال آمیخت؟سیستمی قدرتمند که استفاده از آن، لذت وافری را به ارمغان می‌آورد؟
اگر پاسخ مثبت است، کتاب الگوهای شمعي ژاپنی برای شما نوشته شده است. این کتاب صرف نظر از هر میزان معلو
افتادگی پلک را به سرعت درمان کنید:
به مرور زمان و با افزایش سن یا به دلایل دیگر پوست اطراف چشمان قابلیت ارتجاعی بودن خود را از دست داده و دچار افتادگی می شود . این حالت اصلا خوشایند نیست و می توان زیبایی چشمان و چهره شما را نابود کند پس بهتر است برای رفع این مشکل راههای چلوگیری و درمان های سریع ان را بدانید و به کار گیرید.وقتی این اتفاق می افتد، چشم هایمان کم کم پف کرده و متورم به نظر می رسد. هاله های تیره ی اطراف چشم ها، به شما ظاهری سالخورده می
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز.می برم جسمی و دل در گرو اوست هنوز
بگذارید به آغوش غم خویش روم . بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز
گرجه با دوری او زندگیم نیست ولی . یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز
رشته مهرو وفا شکر که از دست نرفت .بر سر شانه من تاری از آن موست هنوز
بعد یک عمر که با او به  وفا سر کردم .با که این درد بگویم؟!که جفا جوست هنوز
تا دل ناله جانسوز بر آرم همه عمر .همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز
باهمه زخم که سیمین بدل از او دارد
        سَر میزنم، سرِ کوچه ات گاهی که ساعت قلبم زنگ می زند و  میرسم به طپشْ طپشِآن لحظهکه از پنجره ات می گذرم 
بی مَهاباتَلنگُر می زنم به شیشه اتوتو نمی شنوی مرا که بغض ابر های سنگینم 
بشنو تَصنیفِ چشمان ام را که قطره قطرهقطرهاز سُکوتِ آتشین تو فرو می چکد ِ                              
بنی آدم ابزار یکدیگرند،گهی پیچ ومهره گهی واشرند
 
یکی تازیانه یکی نیش ماریکی قفل زندان،یکی چوب دار 
 
یکی دیگران را کند نردبان،یکی میکشد بار نامردمان
 
یکی اره شد، نان مردم بردیکی تیغ شد ، خون مردم خورد 
 
یکی چون کلنگ و یکی همچو بیل یکی ریش و پشم و یکی بی سبیل 
 
یکی چون قلم خون دل می خوردیکی خنجر است و شکم می درد 
 
خلاصه پرازنفرت وکین واندوه و آزنه رحم و نه مهر و نه لطف و نه نازهمه پر کلک ، پر ریا حقه باز!
 
چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها
من سرگذشتِ یأسم و امید
با سرگذشتِ خویش:
می‌مُردم از عطش،
آبی نبود تا لبِ خشکیده تر کنم
می‌خواستم به نیمه‌شب آتش،
خورشیدِ شعله‌زن به‌درآمد چنان که من
گفتم دو دست را به دو چشمان سپر کنم
با سرگذشتِ خویش
من سرگذشتِ یأس و امیدم.
زندان قصر ۱۳۳۳
متن تصنیف غزلی از مولانا جلال الدین رومی
ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگوای شه و سلطان ما ای طربستان مادر حرم جان ما بر چه رسیدی بگونرگس خَمار او ای که خدا یار اودوش ز گار او، هر چه بچیدی بگوای شده از دست من چون دل سرمست منای همه را دیده تو آنچ گزیدی بگوعید بیاید رود عید تو ماند ابدکز فلک بی‌مدد چون برهیدی بگودر شکرستان جان غرقه شدم ای شکرزین شکرستان اگر هیچ چشیدی بگومی‌کشدم می به چپ می‌کشدم دل به راسترو که کشاکش خوش است تو چه کشیدی بگومی به ق
افتاده‌ایم
عکس خورشیدیم در آب روان
افتاده‌ایم
ناامید از جذبهٔ خورشید تابان
نیستیم
گر چه چون پرتو به خاک از
آسمان افتاده‌ایم
رفته است از دست ما بیرون
عنان اختیار
در رکاب باد چون برگ خزان
افتاده‌ایم
نه سرانجام اقامت، نه امید
بازگشت
مرغ بی‌بال و پریم از آشیان
افتاده‌ایم
بر نمی‌دارد عمارت این زمین
شوره‌زار
ما عبث در فکر تعمیر جهان
افتاده‌ایم
از کشاکش یک نفس چون
موج فارغ نیستیم
گر چه در آغوش بحر بیکران
افتاده‌ایم
چهرهٔ آشفته حالان
صدای گوش‌خراشِ ناقوسِ کلیسا را با گوش‌های کورت بشنو! صدای شیهه‌ی کلاغ‌های پیر را با چشمانِ پلیدت ببین! دستانی که به سمتِ پروردگارت برای نابودیِ دیگران دَرهَم گِره کرده‌ای، سَرانجام خرخره‌ی بی‌جانِ دیگری را نشانه خواهد رفت. چه چیزی درونِ تاریکی خرخره‌ی نازکِ تو را نوازش خواهد داد؟ من همان سایه‌ی مرگم که همانندِ بختکی ثقیل، درونِ سیاهی، لاشه‌ی بی‌جانِ تو را با چشمانی باز، نشانه خواهد رفت. چشمان پلیدت را بیشتر باز کن تا دریابی چگونه ب
دست مرا بگیر،انگیزه ی قلمبا کاغذ و غزل،قلاب کن به هم
چشمان خیس را باور کن و سپسدست مرا بگیر،آقای محترم
دست مرا بگیر،آرام میشوم
آرام میشود،سودای خاطرم
از من جدا نشو اینگونه بی هوامن بی هوا چطور،طاقت بیاورم
از یاد میبری اما نمیرویاز خاطرات من تا موعد عدم
پس دست روی دست نگذار و بگذراناین ابر تیره را از گیر و دار غم
فاطمه کاسب تهران
ناصرالدین شاه به روسیه سفارش توپ داد. توپ را آوردند و در برابر چشمان همایونی شلیک کردند، از قضا لوله توپ روسی تحمل گلوله باروت را نداشت و منفجر شد و زمین زیر پایه توپ هم تبدیل به چاله ای شد!
ملازمان شاه که اوضاع را خراب دیدندبرای چاره آن گفتند :
"قربان خاک خودی را که چنین می کند ببینید خاک دشمن را چه خواهد کرد!"
هوا هر لحظه تاریک‌تر میشه. نمیدونم قراره برف بباره یا بارون.سرکار هستم و بیرون از اینجا به نت دسترسی ندارم. غم تو دلم هست مثل خیلیاتون که از وصل شدن اینترنت هم خوشحال نشدیم. تو این مدت که نت نبود وبلاگایی که نخونده بودم رو خوندم و دوباره لذت بردم از این تکنولوژی  امکانات شیرین و نوستالژیک (تقریبا)
با این پست استاد عزیز هم گریه کردم. ذخیره میکنم و گاهی میخونمش. میخوام چراغ وبلاگ روشن بمونه. دلم میخواد میتونستم مطالب کانال رو اینجا بنویسم ول
میدان مرکزی میوه و تره بار با وسعت 270 هکتاری خود، از مساحت کشوری همچو موناکو بزرگتر و با مساحت کشوری همچون ماکائو برابری می‌کند و جمعیت 60 تا 100 هزار نفری ای که روزانه در آن تردد می‌کنند، از جمعیت جزایری همچون گرینلند، برمودا و دومینیکا بیشتر است و این ویژگی‌هاست که میدان مرکزی میوه و تره بار را به شهری در دل کلان شهر تهران تبدیل کرده است.بازدید :475
زمان تقریبی مطالعه :2 دقیقه

ادامه مطلب
از 8:40 تا 9:17 یه نفس حرف زد پشت تلفن. تمام این مدت مثل آقای همساده، با خنده و کرکر از چالشهای سال اولش میگفت. می گفت از اکیپ 6 نفره شون، از خرید رفتناشون، از آشپزیهاشون، از شاخ شدن واسه پسرهاشون.
اندر دل من با گفتن هر فالت سال اولی بودنش، موجی از خاطرات غم و خامی  توام با شیرینی رسوب میکرد و مثل مادربزرگها لبخند میزدم.
من تمام این مدت فقط شنونده بودم و گوینده ای که به زور هیجان میداد به کلمه ی "خب؟ "
هاریسون عفونی جلوی چشمم و نثر دشوارش، ریاضی عموم
( تولدم )
چو شوکران بوده اگر
یه وقتایی همچو عسل
شاد بودم، یا خون جگر
گذشت یک سال دگر
عمری که چار نعل می تازه
خفته به خواب غفلتیم
اگر که خوب بودم، یا شر!
از این کتاب عمرِ من
ورق خورده برگِ دگر
وقتی صدای گریه ام 
رسید بر گوش پدر
ماما می گفت مژده حاجی
خدا به تو داده پسر
به یمنِ شادیِ خبر
گشته فناااا.
.موجودی جیب پدر!
پ ـ ن
بنام خدا
با سلام به دوستانم و اساتید محترم
خوشحالم که خداوند ثروت زیادی بر من عطا نموده
چه ثروتی بالاتر از شما؟
و مهمتر 
ثروتی با
کاش می شد عشق را با یک نگاه ابراز کردتا به آنی در دلش مهری به دل جاساز کردکاش می شد در خیالی، عکس یاری را کشیدچهره اش خندان نمود و با دلش پرواز کردکاش می شد بی مهابا یک دهان آواز خواندبا سرودی عاشقانه ، زندگی را ساز کردکاش می شد حرف دل را با همه بی‌پرده گفتنکته ها را بر شمرد و یکدلی آغاز کردکاش می شد همچو شبنم بر گلی مشتاق شدعاشق شمسی شد و شأن جلیل احراز کردکاش می شد درب دکان جفا را تخته کردکارها را با عدالت در محل ممتاز کردکاش می شد بر قپانش سنگ
وقتی نگاهم می کنیچشم هایت با من حرف می زنندبرای حرف زدن هیچ تقلایی نکنهمین نگاه توشیرین ترین شعر ناب عاشقانه استشیواترین واژه های عاشقدر پس نگاه تو هویداستوقتی نگاهم می کنیگم می شوم در حضورتدر تمنای بدون تمنایتدر سکوت چشمان عاشقتمحو می شوم .#امیربرات_نیا۱۰ آبان ۹۸
دو شب پيش به یکی از دوستام پیام دادم و خواستم یکمی حرف بزنیم بهم گفت حوصله تایپ ندارم و اگر میتونم بهش زنگ بزنم.من نمیتونستم زنگ بزنم.ینی هیچوقت نمیتونم.حرف زدن برام سخته وقتی کسی پيشمه.معذبم و اذیتم.در نهایت ازش خداحافظی کردم و اون شب هم گدشت.انگار دایره ارتباطام به اجبار هر روز داره کمتر میشه.هیچ دوستی اینجا ندارم و همه دوستیام به چت کردن محدود شده که از یه جایی به بعد برای خودمم خسته کننده میشهخودم هم تاحدی گریزان شدم از رودرو شدن با آدما.ا
از دل نرود هر آن‌که از دیده برفت / مانده به دلم همچو ایمیلان درفت
CC شدم و به سمت دیگر رفتی / غافل شده‌بودم ز حقوقی نفتی
گشتی به سرم نقطه‌ی مرجع زان رو / دیگر نرود ز سر به دل یک مهرو
گاهی ز رقیب در خیالم نالم / گاهی زخیال فارغ از احوالم
از دل برود هر آن که از دیده برفت / لکن چه کنم خیالش از دیده نرفت
لابد که پرستیژ ندارد سحرت / سحر از سر من نشد ز شب تا سحرت
حتی نروی ز دیده‌ام تا بروی / از دل که عجیب سمت او می‌گروی
خامش شو غریب بن‌دهاتی ور نه / شد آب رخت
هر شب این ساحل انبوه از شن
موجی از خاطره ای دور را می نگرد
موج برخاسته از یک لبخند
موج برخاسته از یک چشمان !
یا که همچون امشب
موج برخاسته از رنگ کلام
و صدای نفسی در دل دور
می دواند باد ، شن ها را پی مهتاب
می دواند موج ، غم ها را به سمت ساحل
می دواند عشق من را به سوی یک خیال از یار
چه روان می باری
در دل این دریا
کاش می شد عشق را  با یک نگاه ابراز کردتا به آنی در دلش مهری به دل جاساز کردکاش می شد در خیالی، عکس یاری را کشیدچهره اش خندان نمود  و  با دلش  پرواز کردکاش می شد بی مهابا یک دهان آواز خواندبا  سرودی  عاشقانه  ،  زندگی  را  ساز کردکاش می شد حرف دل را با همه بی‌پرده گفتنکته ها  را   بر شمرد  و  یکدلی  ،  آغاز  کردکاش می شد همچو شبنم بر گلی مشتاق شدعاشق شمسی شد  و   شأن جلیل  احراز کردکاش می شد درب دکان جفا را تخته کردکارها  را  با  عدالت  در  محل 
امروز در پاکت می نویسم:
میخواهم به اتفاقات خوبِ نیفتاده، اعتماد کنم؛
به رسیدن ها، گرفتن ها، به دل ها .
دست یار و لبخندش، آرامش و ثبات دلش، دلم .
و ایمان داشته باشم که یکی از همین روزها، 
این اتفاقات، خواهند افتاد .
درست لا به لای دغدغه هایی که از 
سرو کولِ روزمرگی هایم بالا می روند،
در دل نگرانی هایی که حوالیِ باورهای من، 
جا خوش کرده اند .
و در اعماقِ خستگی های مفرط و تکراری ام .
درست در اعماق خستگی های مفرط و تکراری ام .
اتفاقات خوب، خواهن
دیشب آنجا بودیم، در تشییع جنازه ی کودکی که تو بودی. 
چشمان بسته ی مادرت، صدای کریه خنده ات و سرمای ساکن گورستان؛ خاطراتی که گوشت حرام مغزم را خام، خام می خورند.
چشمانم آماس کرده اند، از شدت اشک هایی که جاری نمی شوند و فریاد ناتوانی بر پرده ی گوشهایم ناخن می کشد؛
کاش آرزو می کردم که طور دیگری می شد.
دیروز صبح که دم در حوضه امتحان مانند گوسفندی که به کشتارگاه میرود با چشمان دود زده پیاده شدم مغزم بوی خون میداد .میدانید وقتی جای صورت افراد جمجمه شان را میبینید نمیتوانند به رویشان بخندید.ولی اوضاع یک باره تغییر کرده بود همچنان که در حالی به تخمم وار با شماره صندلی ها جلو میرفتم شماره ام را پیدا کردم و لبخندم تا بناگوش باز شد.صندلی من خیلی جالب بود .حتی با این که راست دست بود برایم بهتر از آن صندلی پیدا نمی شد.مثل صندلی خودم در دبیرستان
آیا دستگاه فتوتراپی بدون نیاز به چشم بند به چشمان کودکم آسیب نمیزند؟
آیا دستگاه فتوتراپی بدون نیاز به چشم بند به چشمان کودکم آسیب نمیزند؟ این سوال
بسیار مهمی است که مادرانی که میخواهند جهت درمان زردی نوزادشان از دستگاه فتوتراپی
استفاده کنند میپرسند.
(دستگاه فتوتراپی بدون چشم بند)
انواع دستگاه زردی :
دستگاه های فتوتراپی نسل قدیم ( دارای لامپ فلورسنت) در واقع شامل انواع اشعات با طول موج های
مشخص و مخصوص هستند که  یکی از اون اشعه ها، اشعه یو وی
قبلا میتوانستم به راحتی بنویسم. ساعت ها پشت میز بنشینم و لاینقطع بنویسم. اما این چند روز، وقتی آدمهای بزرگتر از خودم را دیدم، وقتی فهمیدم تمام اینهمه خواندن و نوشتن به پر کاهی نمی ارزد، مایوس شده ام، خاموش شده ام.
اولا که دیگر میلم به صفحه کلید یا به قول فرنگی ها کیبورد» نمی رود. اگر بنویسم هم با کاغذ و خودکار است.
دوما برای یک جمله ساده ساعت ها صرف میکنم و تمام دستور واژگان و آرایه های آنرا از نگاه سرسخت و نقادانه ام می گذرانم و چند روز پيش م
مواجه‌شدن با ضعف‌ها و قبول کردنشان کار ساده‌ای نیست. اگر بخواهیم صادقانه بگوییم، ما چشمان مان را روی ضعف‌های خود می‌بندیم در صورتی که بهتر است نگاه نقادانه تری به خودمان داشته و پس از شناسایی ضعف هایمان، در پی برطرف کردن آن‌ها باشیم.
ادامه مطلب
 
 
باسمه تعالیخاندان پیامبر اسلامآمنهغزل۴
همسر باب نبی، دخت وهب شد در جهانهست احمد حاصل پیوند زوج و ارمغان
آمنه باشد موحد، همچو اجداد نبیمی کند احمد زیارت قبر مادر،خود نشان
عالمان شیعه بر ایمان تو ، صحه نهندچون که احمد نهی کرده، بر صلات مشرکان
کودکی را بی پدر باشد احمد در حیاتمادرش هم ترک دنیا می کند، در عنفوان
آمنه بنت وهب، از بهترین زن های قوماز قریش است آمنه، پاک و منزه هر زمان
باعث خیر است احمد بر حلیمه دایه اشاو کند تمدید کارش را،  محم
اویی که بسیار دوست می‌دارمش، می گوید اگر الان با ماه ازدواج کرده بودی، خوشبخت بودی. اویی که خبر ندارد از زخم کوچک من. اویی که خبر ندارد از رحیل چشمان تو. اویی که خبر ندارد از ذکر خیال من با کولیانِ آواره. اویی که خبر ندارد از تمام دیرینگی‌هایی که در دیار تو جا گذاشته ام. اویی که خبر ندارد.
 
 
باسمه تعالییاران پیغمبرمقدادغزل۳
گفت پیغمبر پیام نور مطلق ذوالجلالدر خصوص حب جمعی، صاحب شأن و جلال
می نماید نام آنها را، پیمبر این چنینهست مقداد و ابوذر ، مظهر صد ها خصال
همره سلمان و مولا ، می کند تاکید حقچون نمی خواهند آنان، ذلت و ظلم و ظلال
گفت صادق در خصوص ابن اسود اینچنیندر مقام هشتم ایمان و فهم است و خیال
او نگوید فاطمه قبرش کجا مخفی بودمی کند تشییع وی را، می برد بهر وصال
هست پیوندی ورا ، با دخت عموی نبیچونکه احمد دید وی را صاحب درک
زندگیشاید آن لحظهٔ مسدودی‌ستکه نگاه من در نی نی چشمان توخود را ویران می سازد!و در این حسی استکه من آن را با ادرک ماهو با دریافت ظلمت خواهم آمیختدر اتاقی که به اندازه یک تنهاییستدل منکه به اندازه یک عشق‌استبه بهانه‌های ساده خوشبختی خود می‌نگردبه زوال زیبای گلها در گلدانبه نهالی که تو در باغچه خانه‌مان کاشته ایو به آواز قناری‌هاکه به اندازه یک پنجره می‌خوانند .
دومین یار نبی؛یار و هوادار علی،بوذرش خواندند واز ارکان بَدی،سومین کَس که مسلمان آمدی،بدر و خندق هم احد حاضر شَدی//////او به پيش رَبُّ در نزد رسول،همچنین نزد علیُ حضرت زهرای بتول،جایگاه عزتش بودی بلند،هم به این عالم و عقبی ارجمند//////مصطفی او را یارش خوانده بود،زهد او را همچو عیسی گفته بود،در قیامت او هوار مصطفی،هَمرَه مقداد و سلمانش به پا،همره مولای ما قوم مسلمانش به پا،جبرئیل کامَد نزد رسول،میلِ بر گفتارِ با بوذر نمود//////گفت بوذر را دعایی
شب یلداست؛ شبى که در آن انار محبت دانه مى شود و سرخى عشق و عاطفه،
نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما؛
شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود.
شب یلدایتان پرستاره و پر خاطره باد .
عکس مربوط به یلدای 92 »
 
 
 
 
 
❆ #نداشتن:از پس همه ی نداشتن هابر می آیمجز نداشتنت ❆ #باد:باد می وزدبه گلبوسه های توکه نشسته روی تنمو مرا بر باد داده است ❆ #شب:شبِ سیاهاز چشمان تو وام میگیردهر شب #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_سپکو@ZanaKORDistani63سپکوسرای میخانهکانال شعرهای سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)https://t.me/sepkomikhanehhttps://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
امروز دیدم ات. جایی که فکر اش را هم نمی کردم.
تمام این سالها حسرت دیدار دوباره ات گوشه ذهن و دل ام جا خوش کرده بود و همیشه فکر میکردم جایی میان انبوه جمعیت لحظه ای چشم ام به تو خواهد افتاد و تمام آن لحظات برایم تکرار خواهد شد و پس از آن و روزهای دیگر را چگونه ادامه خواهم داد. مهمتر اینکه تو هم مرا خواهی دید یا نه؟! و آیا مرا به یاد خواهی آورد.؟! یا شاید زمانی میان جلسات کاری ترا ببینم و دیگر هیچ نفهمم.
اما جایی میان روزمرگی هایم، دقیقا جایی ک
زیباتر از آنی که در این قلب بمیرییا اینکه روی گوشه  عزلت بپذیریتو نقطه سرفصل تغزل به دوچشمیتوخود یم عشقی که تغییر نپذیریدر دامگه عشق چه بسیار زیادندآنها که به تیر نگهت رفته اسیریدر بارگه عشق به یک غمزه نگاهتجان از من مسکین زچه روباز نگیریبا غمزه ای از گوشه چشمان تو هستندجان بر کف وافتاده به دام تو کثیریتو باز همانی که بگویم به حقیقتدرقلب ودل ما تو کبیری وامیری
 
 
باسمه تعالییاران پیغمبرمقدادغزل۳
گفت پیغمبر پیام نور مطلق ذوالجلالدر خصوص حب جمعی، صاحب فهم و کمال
می نماید نام آنها را، پیمبر این چنینهست مقداد و ابوذر ، مظهر صد ها خصال
همره سلمان و مولا ، می کند تاکید حقچون نمی خواهند آنان، ذلت و ظلم و ظلال
گفت صادق در خصوص ابن اسود اینچنیندر مقام هشتم ایمان و فهم است و خیال
او نگوید فاطمه قبرش کجا مخفی بودمی کند تشییع وی را، می برد بهر وصال
می کند وصلت ، با دخت عموی مصطفیچونکه احمد دید وی را صاحب درک و
به نام "او"
آمدم بنویسم از شنیده هایم.و سکوت چشمانش را شنیدم. آمدم بنویسم از شکست.و شکستم را سال ها پيش باور کرده بودم.آمدم بنویسم از بودن در حیات وحش.و هجوم وحشیانه خاطرات را چشیدم.آمدم بنویسم از کافه مارکوفو لطافت احساس مرا حیران کرد.آمدم بنویسم از "خودم".و چقدر این واژه نا آشناست.
"مسافر"
شبی با بید می رقصم، شبی با باد می جنگمکه چون شب‌بو به وقت صبح، من بسیار دلتنگم
مرا چون آینه هر کس به کیش خود پنداردو الّا من چو می با مست و هشیار یکرنگم
شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندمهمان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم
اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیستکه من گریانده‌ام یک عمر دنیا را به آهنگم
به خاطر بسپریدم دشمنان! چون نام من عشق استفراموشم کنید ای دوستان! من مایۀ ننگم
مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید”همین یک جمله را با سرمه
عجیب استواکنشی است که موازنه ای نداردکاتالیزگر هم نمیخواهدشرایطSTP هم نداردگاهی آنقدر آرام است که مدت ها به طول می انجامدگاهی آنقدر سریع است که به پلک به هم زدن هم نمیرسدواکنش دهنده اش برق چشمان یار استواکنش شگفت آوریست که فرآورده اش گاه مفید است و زنده میکند و گاه جوری میمیراند که دیگر برگشت پذیر نیستعجیب فرمولی دارد عشق
در عجبم از تو که این همه سوخته ای و این همه ساخته ای 
در عجبم از تو که در سوختن اسباب کاملا سوختن برایت فراهم بوده و در ساختن هم خودت هیچ کم از کمال کار نگذاشته ای
در عجبم از تو و آن خیزابهایی که در تو سر بر می آرد چه سهمگین اند! باز اگر بی رگ بودی .
در عجبم از تو و این منظومه کاملا بغرنجی که تو را ستاره آن کرده اندسیاره هایی که گرد تو می گردند هر یک خورشیدی را کله پا می کنند.
در عجبم از تو.پيش نیامده بود در این سی وشش سال زندگی کسی این همه اعجاب
دودی غلیظ از بین لب هایش به بیرون رفتبرقی ندیدم داخل چشمان رنگینشمی گفت: (عشق بین ما سوء تفاهم بود)دود غلیظی ول شد از لب های غمگینشآن لحظه دیگر "ما" فقط یک لفظ خالی شدبا چشم های کوچکش من را صدا می کردمن مثل احمق ها نگاهم مات او بود واو در شبی روح مرا از هم جدا می کرد
ادامه مطلب
لیلا اوتادی،بازیگر سینما و تلوزیون
مجله زیبا - لیلا اوتادی دانش‌آموختهٔ کارشناسی معماری داخلی در دانشگاه هنر تهران است. او کار خود را با فیلم سینمایی چشمان سیاه، ساختهٔ ایرج قادری آغاز کرد . لیلا متولد 14 مرداد 1362 در شمیرانات بازیگر و شاعر است - mziba.ir
ناز چشمان قشنگت اینچنین مستم نکن 
گوشه ی میخانه ها با باده پیوستم نکن
من به اغوش تو بدجوری که عادت کرده امیا که پا بندم نکن یا رفته از دستم نکن
در افق های نگاه تو که من گم بوده ام با ستمهای زبانت اینچنین سختم نکن
چون سحر با بوسه هایت روزه هایم دیدنی ست وقت افطاری که شد با باده هم بستم نکن
اخر ای عالیجناب قصه های این غزل با نفسهای خودت اما چنین مستم نکن .
سروناز وقتی پدرش از در میاد جیغی از شادی می زنه و هرچی دستشه پرتاب میکنه و چهاردستو پا میره استقبال پدرش☺
ارتباط پدر و دختری بسیار با کیفیت و صمیمانه هست.
همسر تو چشمای سروناز نگاه میکنه و شعرهای قشنگی با اون صدای گرم و گیراش میخونه یکی از این شعرهاش اینه:
لب خندان تو
برق چشمان تو
برده قرار از دل عاشق زارم
و.
این یه تصنیف زیبا از همایون شجریان عزیز هست .
 
 
 
.
دلتنگ آن روزم، تو میدانی چرا
دلتنگ آن حال و هوا
دلتنگ آن شور و صدا
دلتنگ آن خواب عمیقم!
                                  دلتنگ آن روز عجیب، آن لحظه ی ناب و غریب . آن صورت ماه و نجیب .
                                  دلتنگ آن چشمان خیسم!
                                  دلتنگ آهویی گریزان، دلتنگ آن دستان لرزان، دلتنگ آن آرامشم!
.
.
 
چیزی همانجا مانده آن روز
                                  چیزی ز من جا مانده آنجا
می بینمش هر لحظ
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای مهدی یغمایی به نام زیبا صنم
ترانه سرا: میلاد علمی / آهنگساز: دانیال شاکری
تنظیم، میکس و مستر: هومن آزما
دانلود موزیک زیبا صنم با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال
 

[کیفیت 128 با حجم 3.0 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 7.1 مگابایت]
Danlod Music Jadid
Mehdi Yaghmaei – Ziba Sanam

متن ترانه ی زیبا صنم با صدای مهدی یغمایی:
تو ای زیـبا صنم هوادارت منم کاش بودم عطر رو پیراهن تو
تو ای آرام جان عزیز مهربان مستم از گل های روی دامن تو
ای زیبـا صنم …
تو شاه
حسین. مروارید سرخ کربلا.
حسین. ابر چشمان پر از اشک مؤمنان.
حسین. لانه ی پرنده های بی خانه.
.
وقتی محرم می آید، انگار همه چیز طلسم می شود؛ قلب ها همه عاشق می شوند، دل ها همه بی تاب می شوند، چشم ها همه گریان می شوند.
 
چه زیباست پرواز دسته دسته پرستو به حرمت حسین!
چه زیباست فریاد عاشقانه ی نامت حسین!
چه زیباست زمزمه ی زیارت عاشورایت حسین!
.
.
.
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست.؟
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب