نتایج پست ها برای عبارت :

سر میگذارم بر زمیین نیاید بر سرم غیر از

و من هیچوقت از زندگی سیر نمیشوم.یک دختربچه‌ی دوازده ساله درونم نفس میکشد و من جانانه او را بزرگ میکنم.ميگذارم وسط خیابان رقص‌پا کند بدون آنکه از نگاه پیرمردانِ شکاک بترسد.ميگذارم وسطِ رانندگی کردنش پنجره را پایین بیاورد و از هوای خنکِ زمستانی که لای موهای ش میپیچد لذت ببرد و دلهره‌ی شالِ افتاده‌اش را نداشته باشد.ميگذارم وقتی بچه‌های کوچکتر را دید،مارمولک‌بازی در بیاورد و به زور هم که شده لبخند بچسباند گوشه‌ی لب‌های مات‌زده‌
 استاد از سایتوکاین و سیستم کمپلمان حرف می‌زد و او ردیف آخر می‌خوانْد: 
"این رشته های به شدت رقیق و نازک اعصاب کودک را فقط سرانگشت ظریف و لطیف مادر است که می‌تواند از هم جدا کند که عقده به وجود نيايد، گره به وجود نيايد، هیچ کس دیگر نمی‌تواند." 
کنار صفحه، بزرگ نوشت: آه. 
 استاد از سایتوکاین و سیستم کمپلمان حرف می‌زد و او ردیف آخر می‌خوانْد: 
"این رشته های به شدت رقیق و نازک اعصاب کودک را فقط سرانگشت ظریف و لطیف مادر است که می‌تواند از هم جدا کند که عقده به وجود نيايد، گره به وجود نيايد، هیچ کس دیگر نمی‌تواند."
کنار صفحه، بزرگ نوشت: آه. 
 استاد از سایتوکاین و سیستم کمپلمان حرف می‌زد و او ردیف آخر می‌خوانْد: 
"این رشته های به شدت رقیق و نازک اعصاب کودک را فقط سرانگشت ظریف و لطیف مادر است که می‌تواند از هم جدا کند که عقده به وجود نيايد، گره به وجود نيايد، هیچ کس دیگر نمی‌تواند." 
به اعصاب و روانِ همیشه معذبش نگاه کرد و کنار صفحه، بزرگ نوشت: آه. 
ظرفها رو میشورم که فردایی که فقط و فقط مال خودم است وقتم بابتش نرود و صد البته خانه مرتب سرحالترم کند. نورها رو کم میکنم شجریان ميگذارم. بوی کباب تابه ای ساعت ۱۲ شب میچسبد.
قرار است فردا و پس فردا بابت استعلاجی بمانم منزل و بچسبانمش به جمعه. خوب است با حال نزارم عاشق حال فردایم هستم.
غرورم مثل بت در سینه جا خوش  کرده
میترسم بلرزاند دلم را ضربه های محکم بعدی
اگر روزی توانستم بتم را بشکنم، بی شک
تبر را ميگذارم روی دوش آدم بعدی
 
اگر جز آدمیت نیست بحث عالم بعدی
مرا بگذار و بگذر تا سوال مبهم بعدی
حساب دشمنان و دوستانم را جدا کردم
نمکدان نشکند ای کاش یار و محرم بعدی
.
.
.
 
 
 
_ اوصیکم به شنیدن
آدمیت  ~>  امیر عظیمی
حالا صدای این ساکسوفون توی گوشم است. خجالت زده ام. رنج کوچک پرهیبتی تازه زاده شده است، یک رنج الگو». چهار نت ساکسوفون می روند و می آیند و انگار می خواهند بگویند: باید مثل ما بود و موزون رنج کشید.»#تهوع#ژان_پل_سارتر
رنج الگویی از penderecki در گوشم است، سمفونی N. 2، دلم میخواست مغزم را از مجرای گوش هایم بیرون می کشیدم، آه، دلم، دلم را ميگذارم سر جایش بماند.
با صدای باران، لبریز از احساس پاک گل های آن طرف پنجره میشوم، گل های سمت راست حیاط همسایه،دست هایشان به سمت مهربانی خداوند و نگاهشان سرشار از زندگانی و عشق است، به سمتشان دست تکان میدهم و با چشمکی عشقم را بروز میدهم، نگاهم به آسمان است، به راستی که آسمان مرا به یاد تو می اندازد، مرا به یاد بزرگی و تمامِ تمامِ عشق بی نهایتت، راستی میدانستی آسمان پیغام دوست داشتن تو را هر روز صبح همزمان با پخش اذان مسجد محله مان برایم به ارمغان می آورد؟ آن زمان
در این پست از وبلاگم براتون سوالات انگلیسی نیمه اول سال 97 رو گذاشتم سوالات خوبیه اگه کم و کسری داشت ببخشید
 
 
جحت دانلود روی لینک زیر کلیک کنید
 
حجم 511کیلوبایت
 
 
دانلود
 
امیدوارم از نمونه سوالات خوشتون اومده باشه
در آینده سوالات بهتر بیشتر درس های دیگر رو براتون ميگذارم
ابو حمزه گوید بحضرت باقر ع عرضکردم قربانت چه فرمایی در باره مسکمانیکه برای دیدار یا برای حاجتی نزد مسلمانی برود و او در خانه باشد واجازه ورود بخواهد و او اجازه و او اجازه ندهد واز خانه هم بیرون نيايد فرمود ای ابا حمزه هر ه هر مسلمانی که برای دیدار یا خواستن حاجتی نزد مسلمانی برود واو در خانه باشد اجازه ورود بخواهند واو بیرون نيايد پیوسته در لعنت خدا باشد تا خمدیگر را دبدار کنند عرضکردم قربانت در لعنت خدا است تا همدیگر را دیدار کنند فرمود اری
امروز: شنبه
با اینکه از آن دسته معلمانی نیستم که بتوانم ادعا کنم مشکلاتم را پشت در کلاس ميگذارم و داخل کلاس می شوم و موقع برگشتن دوباره آنها را زیر بغل میزنم و به خانه می روم (البته در کل به وجود چنین توانایی ای بدبین و مشکوک هستم) اما قبول دارم که گاهی چنان غرق تدریس و لذت از یادگیری دانش آموزانت می شوی که انگار شهد شیرین هر چه علم نافع است در جان خودت ریخته می شود؛ آن موقع است که سبک و شاداب هستی و شاید لحظاتی اندک فارغ شوی از آنچه درونت را به
اخر کلاس اسماء و گلشید دوتا نامه برام اوردن
اسماء نوشته بودم خانم عاشقتان هستم
گلشید نوشته بود خانوم شما اسماء رو بیشتر از بقیه دوست دارید؟؟؟ 
.
من در دوست داشتن و نداشتن آدم‌ها رو بازی می‌کنم. 
این میانه با همه گرم هستم ولی اساسا اگر کسی برایم عزیز باشد ميگذارم بفهمد. 
و خب سخت پایبند دوست میدارمت به بانگ بلندم
اما اگر آبم با کسی در جوی نزود، در آشکارترین حالت ممکن رفتارم با او تغییر می‌کند
.
بچه‌ها خیلی زود حس آدم رو میفهمن. خیلی زود
ترا چون گنج این دنیا بخواهم،
چنین دلجو، چنین زیبا بخواهم.
ز تنهایی نگه دارد خدایا،
ترا تنها، ترا تنها بخواهم.
 
تو که دانی دل پرانقلابم،
دل دیوانه و حال خرابم،
مریز اشکی دگر از چشم آبی،
چو آب چشم خود سازی تو آبم.
 
ادای تو، ادای تو دل من،
ادای یک صدای تو دل من.
زکات حسن ده یک بوسه بر من،
تو سلطانی، گدای تو دل من.
 
سرم را تا سر دار تو بردم،
ز غمها و المهای تو مردم.
ببخشا از کرم ای جان شیرین،
که جانم را برای تو سپردم.
 
  بیاض گردنت از دار بالا،
دو گیسو
خدای قشنگم!
سلام. 
این روزها آسمان از پشت نرده های سبز رنگ، یک جور دیگری دلبری می کند و من هر وقت که دلگیر و خسته میشوم، پنجره را باز ميگذارم و دلم با بزرگی و مهربانیت آرام میگیرد!
خدای من!
تو چقدر عظمت داری. 
آن زمان، 
که لابه لای ابرهای پنبه ای،تو را جست و جو میکنم و خودم را به دستان نیرومندت میسپارم، به راستی که جز تو یاری دهنده ای نیست.
من، تمام وجودم را تسلیم اراده ی تو میکنم، دستانم به سمت امتحانت گشوده است و من ایمان دارم تو مرا شفا خواه
کارت ها را دانه دانه تا میکنم و داخل پاکت ميگذارم.گرما ی طاقت فرسای این روزها امانم را بریده است و نفس های نه چندان خنک کولر آبی خانه ی پدری کمی این اوضاع را تسکین میدهد.همزمان شبکه را عوض میکنم و حواسم پرتِ کارت ها میشود و باز هم مثل همیشه ی این یکسال و اندیِ اخیر به فکر فرو میروم و پر از نگرانی میشوم از ابهامِ این آینده ی تار و تاریک.
ناگهان صدای تلویزیون مرا در چشم بر هم زدنی از فکر و خیال بیرون میکشد .برنامه ی هزار راه نرفته مردی داشت از ز
یادمان باشد که هرروز صبح زود حداقل 5 دقیقه از خدایمان بخاطر داده ها و ندادهایش شکرگذار باشیم .من این را میدانم که هر موقع شروع به کارم کردم و گفتم خدایا به امیدتو کار مهرسازی هم را شروع میکنم و از خودت رزق خودم و پرسنل مهرسازی زمان را میخوام و آن هم که برایش کاری ندارد تا به فکر میوفتی که به زبان بیاوری، بدون شک قبل از به زبان آوردن سرازیر میشود. چه کسی بهتراز این، بی منت و بدون تعلل و وقفه (دوستت دارم خدا)
 
#فرزندت_کجاست | مبادا زندگی آن‌ور آبی آقازاده‌ها، #انتقام_سخت را سست کند شعار مردم در تشییع پیکر شهید سلیمانی، انتقام بود. اما این انتقام ممکن است به مذاق آقازادگان خارج‌نشین یا صاحبان رانت دلار ۴۲۰۰تومانی خوش نيايد.
 
ادامه مطلب
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
چرا نمایشگاه کتاب را باز برگرداندند به مصلی؟ من یکی که خیلی خوشحال بودم از تغییر مکان نمایشگاه. خوشحالی من یک دلیل شخصی دارد و آن هم فرار از خاطرات تلخ است. با مصلی خیلی خاطرات تلخ و شیرین دارم اما نمیدانم چرا هر سال وقتی برای اولین بار پایم را ميگذارم داخل شبستان و بوی کاغذ میخورد به دماغم خاطره های بد به ذهنم هجوم می‌آورند.
هر سال با خودم عهد میکنم که امسال اصلا پایم را نمایشگاه نميگذارم و بعد باز ماجرا طوری
هوا داغ است، خفه است، یک جور خاصی خفقان آور است.
به سختی پلک هایم را از هم جدا میکنم، کف دستم را روی شن های داغ ميگذارم و به زحمت تن بی رمق را از زمین میکَنم، تپه های شنی دور سرم به گردش درمی آیند، لحظاتی مینشینم تا کمی تعادل از دست رفته را به دست آورم.
نگاهم کمی دورتر را نشانه میگیرد، همان جا که دو صفحه آبی رنگ و قهوه ای به هم میرسند
ادامه مطلب
این که من فیش ندارم یعنی هم فیشنگار دیگر آن کشش سابق را ندارد و هم اینکه مطالعه شخصی خودم کم شده است. ولی وقتی به کله ی محترمم رجوع می کنم(به این نحو که سر مبارک را به سمت کتف راست متمایل کرده و آن را روی دستی که از قبل آماده ی تکیه کرده بودم ميگذارم) می یینم هر روز دارد بر پرسش های ذهنم افزوده می‌شود. و هر روز متوجه چیزهای جدیدی میشوم که مهمند ولی من شناختی از آنها ندارم. 
شما چطورید؟ چه کنم با این حالم؟ :)
لینک کمپین
اخوان ثالث، وقتی رفته بود زندان، مصدق رو می‌بینه. چند سال بعد، شعر "تسلی و سلام" رو گفت و بعدترش، توی یه ویس که از توضیحش موجوده می‌گه که این شعر رو برای مصدق گفته، "محمد احمدآبادی". توی اون شعر، یه توصیفی می‌کنه: "ای شیر پیر بسته به زنجیر/ کز بندت ایچ عار نيايد".
پیر نیستی، ولی شیر هستی؛ قدرتمند و سربلند. بهت افتخار می‌کنم و منتظر روزیم که زنجیرهات باز بشن و دوباره بدرخشی. مطمئنم می‌آد اون روز.
سلام همراهان گرامی
این مطلب رو در تاریخ 26 تیرماه 98 نوشتم که امروز با شما به اشتراک ميگذارم.
هدف از Virtual Reality این است که اجازه میدهد فرد محیط را بصورت جهان
واقعی تجربه و دستکاری(Manipulate) کند، زمانی V.R خلاصه به فوبیاها، 
PTSD، اختلالات اضطرابی بود ولی از سال 2000 در Physical Rehabilitation
هم کاربرد دارد. مثلا دربازتوانی پارکینسون کارهایی انجام شده است.
در مروری که درسال 2018 انجام شد و بررسی مقایسه ای با رباتها،
دیدند تفاوتی بین عملکرد V.R و رباتها نبوده است.
V.R یک
نا امید و نگران
سر من مملوء از افکار کثیفی شده است
در حباب فردا
بر قطار امروز
شده بیخود ز خودم چند روزیست
نفس افسرده و اندوهگینم
به کجا باید رفت؟
این چه تقدیر بدیست؟
چه کنم معبودا؟
دلپرم از دیروز نگران از فردا و ندارم حالی
من و خودکار و اتاق تاریک با یه جیب خالی
با خودم زمزمه هر دم بکنم 
که مرا درمان چیست
رفته بر باد جوانی و ندارم راهی
جز نشستن و کمی خوردن افسوس عمیق
به کجا باید رفت
به چه کس باید گفت
چه کنم معبودا
زندگی بازی گرگ های پلید و پیر اس
حضرت بمن فرمود ایندونفر رک میشناسی عرصکردم اری اینهااهل بارا رما هستند واز طایفه زبدیه میباسدو عقیده دارند که شمشیر پیغمبر صلی الله علیه و اله نز.د عبد الله بن حسن است فرمود خدای لعنتشانکند دروغ مبگویند  بخدا که عبد الله بن حسن انرا ندیده نه با بک چشم نه با دو چشمش وپدرش هم انرا ندیده جز اینکه ممکن است انرا نزد علی بن حسین دیده باشد گر راست مبگوبند چه علامتی در دسته انست و چه نشانه. و اثری در لبه تیغ انست همانا شمشیر پیغمبر صلی الله علیه اله ن
سلام همراهان گرامی، بعداز یه مدت دوباره با مطالب جدید درخدمتتون هستم.
این مطلب رو در تاریخ 26 تیرماه 98 نوشتم که امروز با شما به اشتراک ميگذارم.
هدف از Virtual Reality این است که اجازه میدهد فرد محیط را بصورت جهان
واقعی تجربه و دستکاری(Manipulate) کند، زمانی V.R خلاصه به فوبیاها، 
PTSD، اختلالات اضطرابی بود ولی از سال 2000 در Physical Rehabilitation
هم کاربرد دارد. مثلا دربازتوانی پارکینسون کارهایی انجام شده است.
در مروری که درسال 2018 انجام شد و بررسی مقایسه ای با رباتها،
نویسنده : اشکان ارشادی 
قبل از نوشتن پست در مورد تصور ذهنی شکسته شده ،،،، و آیا بعشق خود رسیده اید؟ ،،،، این پژوهش را که عمری در حافظه ام نگهداری کردم را بخوانید.
برای چند روز آینده ، به وبهای دوستان سر میزنم و در حین پاسخگویی ، برایتان نظری با توجه به متن ميگذارم.
ادامه مطلب
پرسه زدن در شهر گذشته
حوالی میدان خاطره ها
سرگردان دنبال یک آدرس خاص
طی کردن کوچه های غریب
خودم را بعد از ساعت ها زمزمه کردن شعرهای دبستان
جلوی همان در قدیمی پیدا میکنم ، لا به لای رنگ های رفته اش
روی کلید زنگی که پوسیده
سکوتی خاص
مثل گرد و غبار روی طاقچه های مادربزرگ
همه جا نشسته
اتاق های خالی
صدای خنده های شلوغ را میدهد
اشک های سرد و یخ زده ام روی آینه تکه تکه شده روی زمین مینشینند
صدایی می آید ، سرم را برمیگردانم
کبوتری میپرد
روی چوب های قدی
من یک روز یک گاو را قورت داده ام اما نتوانسته ام او را هضم کنم و او مدتهاست که درون من زندگی میکند شاید اولش یک بچه گاو بوده و من متوجهش نبودم اما کم کم بزرگ شده و از من تغذیه کرده و باز همینجور بزرگ و بزرگتر شده.این را شب پیش فهمیدم وقتیکه کار از کار گذشته بود، او چنان رشد کرده که حالا از من بزرگتر شده، روز به روز که او بزرگتر می شده من کوچکتر میشدم و ضعیف تر و ناتوان تر و فرسوده تر و از کار افتاده تر و اینهمه علتش را نمیفهمیدم.
به پزشک مراجعه کر
ببین مرا که مثل همه در خیابان‌ها راه میروم، پشت ویترین مغازه‌ها به تماشا می‌ایستم، که کیسه‌های انگور و هلو روی ترازوی میوه‌فروشی ميگذارم، از طعم غذای لذیذ کیف میکنم، که برای طرح روی این کاسه بشقاب ها ذوق میکنم، که معماری مسجدهای قدیمی زیر و رویم میکند، که کتاب‌های تازه به دست میگیرم، کوک‌های جدید گلدوزی یاد میگیرم، موهای بلند مشکیِ رها در بادِ دخترک را رنگ میزنم، که پر از بیت‌های ناب شعر کرده‌ام آن دفترچه سوغاتی را، که هنوز با دیدن ا
بگذار برایت بگویم، هربار پایم را از چارچوب در خوابگاه رد می‌کنم و ميگذارم روی موزاییک حیاط، دلم تنگ می‌شود. غمم قد می‌کشد تا فرق سرم.
پرسیده بود که الان دلتنگی که از خانه دوباره برگشته‌ای به خوابگاه؟
گفتم ببین من هر بار که وارد این خوابگاه می‌شوم دلم تنگ می‌شود.
دلم نه برای خانه و خانواده و مهر‌ مادر و حمایت پدر و برادر زیادی عاقلم، که دلم برای هر چیزی که بیرون از این ساختمان هست تنگ می‌شود.
برای تمام اتفاقات خوب و بدی که می‌افتد.
برای تو
غمزه و ناز و ادای تو خوشم می آید،
عفّت و شرم و حیای تو خوشم می آید.
گر دوصد بار مرا طعنه و توهین بکنی،
هم دوصد بار صدای تو خوشم می آید.
پیرو قافیة بیت لب میگونت،
من ردیفم ز قفای تو، خوشم می آید.
چه جفا است بلای غم دیرینة تو،
چه بلا است جفای تو، خوشم می آید.
نرود یاد رخت هیچ گهی از یادم،
دم مرگم ز ادای تو خوشم می آید.
من خوشامد بکنم، لیک نيايد به تو خوش،
خوشی دهر برای تو خوشم می آید
دارد آن بوی هم آغوشی تو آغوش من،
بوسه ات مهر خموشی لب خاموش من.
غصه ها با بوسه ها از دل رود چون قافله،
می برد یاد خوشت از سر خیال و هوش من.
دیدة بیدار دارم، دولت بیدار نه،
حرف زیبایت نيايد لحظه ای بر گوش من.
خنده های شکّرینت لذّت شعر ترم،
آتش قلبت شرار این دل پرجوش من.
آشنایی کرده ای با دشمن غدار من،
طعنه های دشمنم باری شود بر دوش من.
شیشة قلبم شکستی و خمارت در دلم،
شوق وارستن ندارد از دل خون جوش من.
سلام 
تمام شد . البته میخواهم که تمام شود، باید قدرت نداشته ام را جمع کنم، لاشه ی ضعیفی را که هرروز با خودم به دوش میکشم را جمع کنم، افکار و آرزوها و عقایدم را سامان دهم، به جای مهمل بافتن در مجاز و سیاه کردن کاغذ کمی جامه ی عمل بپوشم و در نهایت خدا را خدا را خدا را ‌.
خدا را برگردانم . 
به دنبالت نمی آیم، چون میخواهم به دنبال او بروم .
میخواهم از تو هجرت کنم، خودت میگفتی انسان برای پیشرفت هجرت میخواهد، پیامبر (ص) هم هجرت کرد تا رسالتش را تکمیل ک
احساسِ فوق العاده ای ته قلبم است، احساسی که مرا به شوق واداشته است، الان که دارم می نویسم، یک چیزی مثل یک رویای شیرین، توی وجودم نقش بسته است، اغراق نکرده ام، اگر بگویم،زندگی در بند بند وجودم به جریان آمده است،احساسم را کنار لبخندم ميگذارم، آرام میگیرم، انگار که به رقص آمده باشم، هیجانم قابل توصیف نیست.
خدای قشنگم امروزم را با حالِ خوشی که برایم به ارمغان آورده ای شروع کردم، گوشه ی تقویمم نوشتم، آذر را خواهم زیست، آن گاه خندیدم، بلند و از س
نیایش صبحگاهی
خدایا آنگونه زنده‌ام بدار که نشکند دلی از زنده ‌بودنم و آنگونه بمیرانمکه کسی به وجد نيايد از نبودنم.
خداوندا تو را ستایش می‌کنم زیرا وقتی در تنگنا بودم و تو را طلبیدم فریاد برآوردم و از تو کمک خواستم تو به دادم رسیدی  خدایا رحمت و محبت تو دائمی است آنانی که به تو امیدوارند هرگز سرافکنده نخواهند شد
 ((  مهرسازی زمان معتقد است که همیشه خدا به یاری ما هست فقط باید باور داشته باشیم )) 
چه زیبا میشد این دنیا                اگر شاه و گدا کم بوداگر بر زخم هر قلبی                همان اندازه مرهم بودچه زیبا میشد این دنیا                اگر دستی بگیرد دستاگر قدری محبت را                 به ناف زندگانی بستچه زیبا میشد این دنیا                 کمی هم با وفا باشیمنباشد روزگاری که                 نمک بر زخم هم پاشیمچه زیبا میشد این دنیا                 نيايد اشک محرومیزمین و آسمان لرزد                 ز آه و درد مظلومیچه زیبا میشد این دنیا           
در کتابخانه مشغول خواندنم صدایی آشنای کد ۹۹ رو میشنوم
کد ۹۹ . کد ۹۹ به واحد دیالیز . 
بین ماندن و خواندن و رفتن باز میمانم میدانم وجودم شاید در این مقطع کمکی نمیکنداما دیدن و یادگرفتن میتواند در چند ماه دیگر کمکم کند .
درس را ميگذارم و فاصله چندانی با سالن مطالعه ندارد خودم رو به واحد دیالیز میرسانم .
نگهبان دم در ایستاده با خوشرویی سلام میکند . احساس میکنم بی نهایت خوشحال است .شاید چون توانسته خودش را به موقع برساند (هرکسی به وظیفه یا
دستگاه کفشور صنعتی
دستگاه کفشور صنعتی ماشین نظافتی مخصوص نظافت کف زميين است.
قیمت دستگاه کفشور صنعتی را می توانید از شماره ۰۹۱۲۲۹۳۷۵۷۸ دریافت کنید.
همانگونه که از اسم این دستگاه هها مشخص است به وسیله  آنها می توان زمین را تمیز کرد.
این دستگاه ها از طریق پاشش آب و مواد شوینده و سایش زمین به وسیله برس و سپس خشک کردن به وسیله پارویی مکش کار را شستشو زمین را انجام می دهند.
اپراتور ها به دو روش می توانند از این دستگاه ها استفاده کنند.
حالت اولت اول
 
"۲۰روز نداشتنت"
 
با امروزمیشود۲۰روز
من ۲۰روز کمبودداشتم
کمبودنداشتنت درزندگی ام
من اسمش،رانمی گذارم زندگی،ميگذارم زجر همراه بادرد.
حال امروزه هایم راشجریان وصف میکندوقتی باآن سوزصدایش میخواند:
_دستاتوبردار،ازگلوی من.
انگارکسی دستانش را دور گلویم می آویزد،
_دســتاتوبردار،ازگلوی من.
تامرز مردن مرامیکشاندوبه یکباره مرارهامیکند.
میدانم که قصدآزارم رادارد.
اینکه مجبورم یک روزدیگرهم بی تو زنده بمانم.
 
                                   
فک میکنم برای آدمی با مشخصات رفتاری من که برایش مثل جان کندن است طبق یه روند مشخص شده روزش را بگذراند و وقتی دارد طبق برنامه اش عمل میکند میخواهد بمیرد ، اینکه روزانه کاری را مثل یک وظیفه انجام دهد به  شدت لازم است . البته کاری را که برایش جذاب باشد البته. مثلاً اینکه چند روز است، فک کنم سه چهار روزی میشود ،که هر روز اینجا پست ميگذارم ، شاید به منظم شدنم کمک کند که البته همینطور هم بوده. حس میکنم ذهنم از درهم برهم بودنش کم شده. میدانید به نظرم مس
امام صادق ع فرمودای حفص هر که صبر کند اندکی صبر کرده و هرگاه بیتابی کند اندکی بیتابی کرده زیرا عمر کوتاهست و مصببات کوتاه تر  سپس فرمود در هر کاری صبر را از دست مده زبرا خدای عزوجل محمد ص را مبعوث فرمود واورا امر بصبر و مدارا کرد و فرمود بر انچه میگویند صبر کن  واز انها ببر بربدنی نیکو  مرا با تکدیب کنان نعمت دار وا،گذار 11 سوره 73 و باز خدای تبارک وتعالی فرمود و بدی را بانچه  نبکو تر است دفع کن تا انکه میان تو و او دشمنی است مانند دوستی مهربان شو
دوست داری جملاتی یاد بگیری که هر روز با تکرارش ذهن،فکر و وجودت قدرت بگیرد . تنبلی و کسالت و یا فکر های منفی سراغت نيايد ،یا اگر آمد به راحتی با کلامت بتوانی  فکر منفی را ضربه فنی کنید، مگر می شود .بله می شود  در 20 جمله انرژیک و انگیزشی فکه هر روز باید برای خودت تکرار کنی .پس با امیر عبا س رحیمی | روانشناس و مشاوره دیجیتال مارکتینگ همراه  باشید.
 
ادامه مطلب
فک میکنم برای آدمی با مشخصات رفتاری من که برایش مثل جان کندن است طبق یه روند مشخص شده روزش را بگذراند و وقتی دارد طبق برنامه ی اجباری مورد تنفرش عمل میکند میخواهد بمیرد ، اینکه روزانه کاری را مثل یک وظیفه انجام دهد به  شدت لازم است . البته کاری را که برایش جذاب باشد:/. مثلاً اینکه چند روز است، فک کنم سه چهار روزی میشود ،که هر روز اینجا پست ميگذارم ، شاید به منظم شدنم کمک کند که البته همینطور هم بوده. حس میکنم ذهنم از درهم برهم بودنش کم شده. میدان
فک میکنم برای آدمی با مشخصات رفتاری من که برایش مثل جان کندن است طبق یه روند مشخص شده روزش را بگذراند و وقتی دارد طبق برنامه ی اجباری مورد تنفرش عمل میکند میخواهد بمیرد ، اینکه روزانه کاری را مثل یک وظیفه انجام دهد به  شدت لازم است . البته کاری را که برایش جذاب باشد البته. مثلاً اینکه چند روز است، فک کنم سه چهار روزی میشود ،که هر روز اینجا پست ميگذارم ، شاید به منظم شدنم کمک کند که البته همینطور هم بوده. حس میکنم ذهنم از درهم برهم بودنش کم شده. م
روزگاری که هواش ابری باشه و تنهایی هاش بهانه گیر ،فاصله ها درد بیشتری دارند ،میگن دیوونه ام. اما من  یه حالی دارم مثل رؤیا ماندنی  بودم که راهی نشانم دادند ، راهی شدم  از دوری و دیری غمی ندارم زیرا که میدانم زمانه هنری دارد بنام رسیدن . چونان رودی که پیوسته به سوی دریا روان است منم دیر زمانیست راهی منزلگاه عشقم با رهروانی همچون خودم که با هر گام نشانه ای ميگذارم بر زمین .زمینی که نه آغاز و نه فرجامش معلوم است بَس که در پَسِ پرده غم و شادی ه
 
الهی! ای گشاینده زبان مناجات‌گویان و ای انس‌افزای خلوت‌های ذاکران و ای حاضر
نفسهای رازداران. در حاجت کسی نظر کن که او را یک حاجت بیش نیست
 مرا تا باشد این درد نهانیتو را جویم که درمانم تو دانی
الهی! اگر با تو نمی‌گویم افکار می‌شوم. چون با تو می گویم سبکبار می‌شوم.
الهی! چون یتیم بی پدر گریانم درمانده در دست خصمانم. خسته از گناهانم و زخویشتن نالانم خراب عمر و مفلس روزگار
الهی! در جلال، رحمانی، در کمال، سبحانی، نه محتاج زمانی، و ن
الهی! ای گشاینده زبان مناجات‌گویان و ای انس‌افزای خلوت‌های ذاکران و ای حاضر
نفسهای رازداران. در حاجت کسی نظر کن که او را یک حاجت بیش نیست
 مرا تا باشد این درد نهانیتو را جویم که درمانم تو دانی
الهی! اگر با تو نمی‌گویم افکار می‌شوم. چون با تو می گویم سبکبار می‌شوم.
الهی! چون یتیم بی پدر گریانم درمانده در دست خصمانم. خسته از گناهانم و زخویشتن نالانم خراب عمر و مفلس روزگار
الهی! در جلال، رحمانی، در کمال، سبحانی، نه محتاج زمانی، و نه
 
اندر گمان نيايد لیلیِ چون توئی را
وندر جهان نگنجد مهرویِ چون توئی را
 
صورتگری ز چین هم نقشی نبیند از تو 
چون ماهِ نو ندارد، ابرویِ چون توئی را 
 
آن چشمِ مستِ ساقی از شرم بر هم افتد
تا در پیاله بیند، جادویِ چون توئی را
 
هر مست شد غلامت تا در خیالِ خامش 
در گوش حلقه سازد یک مویِ چون توئی را 
 
آهوی مُشک افکن، مُشکش دگر نخواهد
زیرا شنیده وصفِ، گیسویِ چون توئی را 
 
چشمان مست خوبان مستی ز کف بدادند
تا دیده اند چشمِ، دلجوی چون توئی را 
 
من در خی
گزارش سایت تفریحی چفچفک برگرفته از دیجیاتو : تمپلیت (Template) یا قالب در پاورپوینت منابعی بسیار کاربردی در این نرم افزار به شمار می‌روند و استفاده از آن‌ها باعث می‌شود تا حد زیادی در ایجاد فایل‌های ارائه سریع‌تر عمل کنیم. پاورپوینت قالب‌های آماده زیادی دارد اما ممکن است شما  از هیچکدام خوشتان نيايد و بخواهید قالب خاص خودتان را داشته باشید.
ادامه مطلب
صدایش را میشنوم.در روزهای نیمه سردِ زمستان،گاهی من چشم‌هایم را جا ميگذارم میان پَرهای نرمِ ابرها و صدایت در عوض لای بوته‌های عشق پنهان میشود و دست‌های نقره‌ای‌اش را موازی با زلف‌های لَختِ درختان بید مجنون،روی شانه‌هایم میکشد.گاهی دست‌هایم،پاهایم و حتی صدایم خش برمیدارد.از بس که زمین مرا به خود می‌کوباند و بجای نوازش،سنگ‌ریزه‌هایش را در بافتِ نرمِ بدنم فرو میبرد.من هیچ نمیکنم جز یک لبخند.معنایی عظیم میتواند پشتِ هر منحنیِ باز و ب
سلام 
خانمی هستم ۲۷ ساله.، با اینکه شش سال از ازدواج ما میگذرد و همسرم توانایی مالی دارند با وجود اینکه در اوایل و در جلسه خواستگاری گفته بودند که مایل به بچه داشتن هستن و این موضوع مرحله ای از رشد هست، اما الان با بچه دار شدن مخالف هستن .
من تمام راه های راضی کردن ایشون رو رفتم با دلیل منطقی با بیان احساسات و . اما ایشون مبنایی با این قضیه مشکل دارند و حاضر به پذیرش سختی های احتمالی فرزندآوری نیستند.
وقتی این مسائل را با ایشون در میان میگذار
روزگاری که هواش ابری باشه و تنهایی هاش بهانه گیر ،فاصله ها درد بیشتری دارند ،میگن دیوونه ام. اما من  یه حالی دارم مثل رؤیا ماندنی  بودم که راهی نشانم دادند ، راهی شدم  از دوری و دیری غمی ندارم زیرا که میدانم زمانه هنری دارد بنام رسیدن . چونان رودی که پیوسته به سوی دریا روان است منم دیر زمانیست راهی منزلگاه عشقم با رهروانی همچون خودم که با هر گام نشانه ای ميگذارم بر زمین .زمینی که نه آغاز و نه فرجامش معلوم است بَس که در پَسِ پرده غم و شادی ه
سپهر تصادف کرد. من نرسیدم کتابم را تمام کنم. 
هول فردا برم داشته. همه مان صحیح سالمیم. من خوابالودم. ایده ای ندارم که کی قرار است کتاب را تمام کنم. 
نسترن با سپهر شوخی کرد که دم در بابت تصادفت دعوا شده. شوخی ناپسندی بود. سپهر ناراحت شد. نسترن ناراحت شد که سپهر ناراحت شده. 
من هیچوقت جنبه شوخی را نداشتم! خوابالودم و هنوز بیش از نیمی از یک کتاب چهارصد صفحه ای روی دستم مانده. اگر شوخی مسخره نسترن نبود، یلدای بدی نمیشد. 
خاطرم هست که باید از پنج شنبه پ
ما را رها کنید در این رنج بی‌حساب
با قلب پاره پاره و، با سینه‌ای‌ کباب
عمری‌ گذشت در غم هجران روی‌ دوست
مرغم درون آتش و، ماهی‌ بُرونِ آب

حالی‌ نشد نصیبم از این رنج و زندگی‌
پیری‌ رسید غرق بطالت، پس از شباب

از درس و بحث مدرسه‌ام حاصلی‌ نشد
کی‌ می‌توان رشید به دریا ازین سراب؟

هرچه فرا گرفتم و، هرچه ورق زدم
چیزی‌ نبود غير حجابی‌ پس از حجاب

هان ای‌ عزیز! فصل جوانی‌ بهوش باش!
در پیری‌ از تو، هیچ نيايد بغير خواب

این جاهِلان که دعوی‌ ارشا
الان ۳ روزه یه سری پیامو می نویسم و ارسال میکنم دوباره یه یکساعتی گذشته بدو پشیمون میشم و لغو ارسالشو میزنم !!!
هعی میگم اگه ۱٪ من اشتب کرده باشم ( ۱۰۰٪ مطمنم ) اگه فلان بشه ، نکنه کارم اشتباه باشه ، میگم باو تو نیتت خیره دوباره میفرستم بازم پاک میکنم!!!
اقا نيايد بگید مسئله عاشقانه پاشقانه هستا !!! یه مدته درگیر داستانی شدم که عجیب آزارم میده ، کل وقت روزمو به خودش مشغول میکنه ، من مشاورمو به طرف دادم و جوابشو هم گرفتم ، اما خب اون احتمالا دروغ گفت
ماده ۱۵ - شهروندان به شکل برابر از حق مشارکت در تعیین سرنوشت ی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خویش برخوردارند و می‌توانند این حق را از طریق همه‌پرسی یا انتخابات آزاد و منصفانه اعمال کنند .
ماده ۱۶ - شهروندان برای مشارکت و نظارت در فرآیند انتخابات ، برخورداری از امکانات و امتیازات دولتی (از جمله یارانه ، تبلیغات رادیویی ، تلویزیونی و مانند این‌ها) ، بهره‌مندی از کمک‌های مردمی و سایر روش‌های تأمین هزینه‌های انتخاباتی ، شکایت و اعتراض ب
سهم ما از دنیا و عاشقی، تنها تماشا بود و بس. 
شاید خیلی فرصت ها هم پیش اومد و بخاطر نبود شفافیت منهدم شد. دلگرفته ام چه زود دیر میشود. چشم به هم بزنم به میانسالی تنهایی ام قدم ميگذارم و دست های خالی ام را در اطرافم می چرخانم و خودمو تو گهواره ی تنهایی ام تکان میدهم.
اینقدر نامه نوشتم برای کسی که هیچ وقت نیامد. و شاید هیچ وقت هم نبود. خدایا تنها تو میدونی که چه لحظه هایی بر من گذست و چه اشک هایی که از قلبم روانه ی چشمانم کردم 
حتی شکست عشق
می‌گفت: چرا همش توی خودتی؟ آنقدر به کمبودها و حسرت های زندگی ات فکر میکنی که نعمت های حالت را نمیبینی. چند سال پیش شادتر به نظر میرسیدی. بیشتر میخندیدی.
بیراه نمی‌گوید. باید ذهنم را از توهم آقاییِ نازِ ماهِ خوجگلم آزاد کنم. شاید بهتر باشد دیگر برای تو ننویسم. وقتی خرید و مسافرت میروم، برای تو هدیه ای نگیرم. با دوستانم که هستم، جایت را خالی نکنم. حتی شاید کم کم به این زندگی عادت کنم و بعدا از دعاهایم هم بروی. 
شب تاسوعا تو را در مسجد گوهرشاد میگ
مردم جمع شده بودند. نمی‌دانم جشن بود، اسنقبال بود، افتتاحیه بود، هرچه بود همه چیز آرام و خوب بود. دست می‌زدیم، شاد بودیم. یک‌هو یک ماشین وسط جمعیت نگهداشت، جوانی پیاده شد، رویش را با شال پوشانده بود؛ بی مقدمه شروع کرد به خواندن. شعر تند انتقادی بود. دلم تاپ تاپ می‌زد که نکند الان بیایند ببرندش. ولی مطمئن بودم همه‌ی ما همراه و همدلش هستیم. رسید به آنجا که فریاد می زد : 
شیعه را تو کشتی، شیعه را تو کشتی
منتظر همینجا بودم. همینجا که همه با هم فری
آغاز میکنم با نام او که مهربانترین است
خدای خوبم با توکل به نام اعظمت قدم در مرحله دیگری از زندگی ميگذارم و می دانم مثل همیشه یاری ام خواهی کرد. 
من در این روزها قدم در راهی گذاشتم که بتوانم هم شخصیتم را پرورش دهم و هم بتوانم کسب و کاری داشته باشم، بدون شک راه پر پیچ و خمی خواهد بود اما با کمک خدای خوبم موفق خواهم شد.
دغدغه این روزهای ما جوانان مشکلات مالی و ناکامی در رسیدن به آرزوهایمان است. آرزوهایی که از کوذکی در ذهن پرورش دادیم و همراه خودما
اگه امشب نيايد خط میخورید .
 
خیره شده ام به سقف بالای سرم . هم اتاقی ام میپرسد نمی روی ؟ جواب میدهم نه، ولی فکرهایم را میکنم که اگر‌ خط خوردم زیاد غصه اش را نخورم . میخندد.‌
دیروز مطالب مهر و آبان سال پیش وبلاگ را میخواندم، همه اش صحبت از یک چیز بود :
فوتبال و فوتبال و فوتبال 
آخرین خط من از فوتبال همان آه معشوق لومپن ساز من بود» که در آخرین روز تمرینم نوشتم . تمرینی که به بهانه ی کنکور لعنتی حتی بعد از کنکور از سر گرفته نشد . تا اینجا در شهر غری
اگه امشب نيايد خط میخورید .
 
خیره شده ام به سقف بالای سرم . هم اتاقی ام میپرسد نمی روی ؟ جواب میدهم نه، ولی فکرهایم را میکنم که اگر‌ خط خوردم زیاد غصه اش را نخورم . میخندد.‌
دیروز مطالب مهر و آبان سال پیش وبلاگ را میخواندم، همه اش صحبت از یک چیز بود :
فوتبال و فوتبال و فوتبال 
آخرین خط من از فوتبال همان آه معشوق لومپن ساز من بود» که در آخرین روز تمرینم نوشتم . تمرینی که به بهانه ی کنکور لعنتی حتی بعد از کنکور از سر گرفته نشد . تا اینجا در شهر غری
امروز بیوگرافی مازیارفلاحی و همسر و دخترش باران را مرور میکنیم، آقای احساس که ترانه های آرام‌بخش و زیبایی رابه رگ موسیقی ایران تزریق کرده است، هیچکس نیست از شنیدن صدا و ترانه های مازیار فلاحی خوشش نيايد. در ادامه با پارس ناز همراه باشید تا مروری بر زندگی آقای احساس داشته باشیم ودر آخر هم بهترین آهنگ های مازیار فلاحی رابه شما معرفی می‌کنیم.
 
ادامه مطلب
نم نمک میرود پاییز زیبا با برگهای طلاییش و چمدانی بردوشش پراز برگهای خشکش . میرود و برایمان درسهایی ب جای میگذاردمیرود و خاطراتی برایمان میماند میرود و دلمان را تنگ خودش میسازد .ب ما میاموزد اگر شکستنت اگر ریختنت باز صبر کن .صبر کن.زیباییت را با شکستگیهایت ب رخ دشمنانت بکش !میگوید مرا دیدی چقد با عشوه و ناز همانند عروس  پس از بهار امدم ولی شبیه به عجوزه ای کفن ب تن کرده ام و.میگوید زمان میکُشد و زنده میکند.بالایت میبرد و زمینت میزند او
قبل از اینترنت چه کار می‌کردی؟
چیزی نمانده تا زمانی که هیچ‌کس روی زمین یادش نيايد دنیا پیش از اینترنت چه شکلی بود. آن‌هایی که اواخر دهۀ ۱۹۷۰ به دنیا آمدند، آخرین نسلی‌اند که بدون اینترنت بزرگ شدند. جامعه‌شناسان به آن‌ها واپسین معصومان» یا مهاجران دیجیتال» می‌گویند. آن معصومیتِ» ازدست‌رفته، اگر اصلاً معصومیتی در کار بوده، چه بود؟ یک نویسنده‌ و گزارشگر کانادایی به ایامی می‌اندیشد که ذهنمان اجازۀ سرگردانی داشت.
ادامه مطلب
آرام آرام ، باران ، تند تند میشدداشت تمام خانه های که با کاغذ ساخته بودم نم میکشیدتمام جوهر دوستت دارم هایی که روی دیوار هایش نوشته بودم حالا یک مشت اشک بودداشت آرام آرام، تند میشدحس کردم دلی آن دور هازیر خروار ها خاک دفن شدبه دستان باران قاتلبه دستور دنیای نامردچشمان من نظاره گر تمام رفتن هایت هست و میماندتا دلت میخواهد بروچتر را هم با خودت ببرزمین خیسی که نفس می‌کشیدیک فرق با صورت خیس من داشتمن نفس نمیکشیدمهیچبی هیچ ترسی از مردنبه خدا قس
چیزی نمانده تا زمانی که هیچ‌کس روی زمین یادش نيايد دنیا پیش از اینترنت چه شکلی بود. آن‌هایی که اواخر دهه ۱۹۷۰ به دنیا آمده اند، آخرین نسلی هستند که بدون اینترنت بزرگ شدند. جامعه‌شناسان به آن‌ها واپسین معصومان» یا مهاجران دیجیتال» می‌گویند. آن معصومیتِ» ازدست‌رفته، اگر اصلاً معصومیتی در کار بوده، چه بود؟ یک نویسنده و گزارشگر کانادایی به ایامی می‌اندیشد که ذهن مان اجازه سرگردانی داشت.
ادامه مطلب
سلام همراهان گرامی
این متن رو که با شما به اشتراک ميگذارم درتاریخ 31 تیرماه 98 نوشتم.
هوش تجاری یا Business Intelligence به مجموعه ای ازفناوری ها
وفرایندهایی اطلاق میگردد که به افراد درتمام سطوح سازمان، اجازه
دسترسی وتحلیل داده را میدهد.
به عبارت دیگرهوش تجاری تلاش خواهد کرد با استفاده ازمنابع اطلاعاتی
سازمان، نسبت به تهیه یک تصویربزرگ ازکسب وکاراقدام نماید؛ وبه مدیر
بینش صحیحی ازکسب وکارخود اعطا نماید.
یک تصوراشتباه این است که هوش تجاری را صرفا یک
وقتی پا به این خوابگاه گذاشتم همینقدر دلم گرفته بود که حالا گرفته.حالا که آخرین شب بودنم در اینجاست.من چهارسال در این شهر فقط زندگی نکردم.من بزرگ شدم،تجربه کردم.آدم دیگری شدم.این روزهای آخر هرکجای شهر که پاگذاشتم یاد خاطرات بیشمارم می افتادم و تازه میفهمیدم که چقدرها در این شهر ریشه دوانده م.که سخت است اینکه این آدمها و این فضاها را بگذارم و بروم.و تازه بروم در شهر خودم که حس میکنم غریبه تر از این حرفها شده م با کافه ها و کتابفروشی ها
بهداشتِ عمومی، مسأله‌ای هست که بعضاً لابلای مسائلِ روز جامعه از جمله ت! گم می‌شود؛ اما وقتی در جایی نیاز به دستشویی پیدا می‌کنیم و سرویسِ بهداشتیِ تمیزی گیر نمی‌آوریم، آنجاست که متوجه کمبودهای واقعی در جامعه می‌شویم؛ و خدا نکند که دستشویی گیر نيايد!
آنفلوانزا هم از جمله مسائلِ مربوط به همین بهداشت است که نمی‌فهمم پس چه زمانی قرار است برای آن اقدام و راهکار پیاده‌سازی کنند! مرگِ انسان بر اثر آنفلوانزا، مسألۀ کمی نیست! هست؟
 
 
موشی در منزل شخصی خانه کرده بود و در لانه خود روزهای خوبی را سپری می کرد ،یک روز که داشت از سوراخ لانه، حیاط را تماشا می کرد ،صاحب خانه را دید که با خود تله موشی را به خانه آورده است و فریاد می زند ای زن امشب از دست این موش مزاحم خلاص خواهیم شد ،زن صاحب خانه با خوشحالی به استثبال مرد آمد واز او به خاطر خریدن تله موش تشکر کرد .موش ناراحت به پیش حیوانات خانه رفت و از آنان خواست فکری بکنند . مرغ گفت :تله موش هیچ ربطی به من ندارد . گاو گفت : ما را با ت
وقتی شانه ای نیست که پناه اشک هایم باشد، سینه سرد قبر رفیق خوش نام می‌شود همدم و همراز. سرم را ميگذارم و او از هق هق گریه هایم همه چیز را می‌خواند. گوش می‌دهد و دل من وصل می‌شود به استخوان های مطهر چند متر زیر زمین. او دست می‌کشد روی سرم و بوی عطر حضورش آرامم می‌کند. حسرت اینکه چرا توی این زمان که جهاد خیلی سخت تر است، نفس میکشم و خیلی جاها دستم بسته است و از زمین و زمان به همین دست و پای بسته هم می‌بارد، قلبم را درد می آورد. او اشک ها و آه "فیال
.
توضیحی شده ام! دلم می خواهد برای هر چیزی منطق پیدا کنم. حتا برای بی منطق ترین و بی شعورترین احساساتم. دلم می خواهد شرح بدهم همه چیز را. ذهنم پر از عدد شده. هر کالایی را می بینم دنبال کارکردش میگردم و اگر به کاری نيايد به نظرم دور ریختنی ست. آخر هر حرفی، هر متنی و هر اتفاقی از خودم می پرسم "خب که چی؟" حال و روز ترسناکی ست. کمتر پیش میاید ذوق زده شوم، از ته دل بخندم و دل سیری گریه کنم. قانون را استثناء کامل می کند، نظم را آشفتگی و این وضعیت پوکر فیس مرا
          به نام خدا 
 هنوز گاهی کنار تختت درست کنار میز چوبی که همیشه روی آن عینک و خرماهایت را میگذاشتی می نشینم
و با خودم بارها  آن لحظه ها را تکرار میکنم صدایت در گوشم طنین می اندازد ّ
درست مانند یک بازیگر که قبل از اجرا با خودش سناریو رو می خواند .!
غرق در خاطرات میشوم حتی شاید باورت نشود که من در چله زمستان باد کولر و بوی هندوانهی  آن روز هارا هم میشنوم .
تو آرام روی تخت نشسته ای و زیر لب کتاب می خوانی
من هم به تو نگاه میکنم .
ساعت 2
روابط در زندگی مشترک پیچیدگی هایی دارد و هر عمل و گفتار زن و شوهر می تواند به طور مستقیم یا غير مستقیم بر آن اثر بگذارد . زندگی مشترک از جزئیاتی تشکیل شده است که ممکن است حتی به نظر هم نيايد ، اما در بهتر شدن یا نشدن روابط مشترک موثر واقع شود . بنابراین برای تحکیم روابط در زندگی مشترک سعی کنید همیشه تمرین کنید و هر حرفی را به زبان نیاورید . همیشه قبل از بیان نظرات خود در مورد آن به خوبی فکر کنید بعد آن را بیان کنید .
چرا مقایسه همسر با دیگران اشتبا
علی احمسی از حضرت باقر ع حدیث کند که فرمود بخدا  سوگند از گناه نجات نيايد ورها نشود جز کسیکه بدان اعتراف کند  کوید ونیز ان حضرت ع فرمود در توبه پشیمانی کافی است  شرح مجلسی ره در قسمت اول حدیث گوید یعنی اعتراف کند که گناه است زیرا کسی که گناهی مرتکب گردد انکار کند که این گناه است وانرا حلال بشمارد چنین کسی کافر است و توبه اش پذیرفته نشود واگر مقصود از اعتراف بگناه توبه باشد پس ممکن است ان را بر نجات کامل یا نجات قطعی حمل کرد زیرا بدون توبه شخص
 
حجت اشرف زاده نگارم
دانلود آهنگ جدید حجت اشرف زاده به نام نگارم
Hojat Ashrafzadeh - Negaram
ترانه : امید صباغ نو ؛ موزیک : محمد محتشمی ؛ تنظیم : کمال صداقت
+ متن ترانه نگارم از حجت اشرف زاده
به خیالت امشب ای بی وفا نگارم / سر به شانه های خیابان ميگذارم
کوچه در هوایت هوایی شده امشب / بی قراری ام را به باران میسپارم
 

ادامه مطلب
همچنان در درس پس دادن هایم یک نت و در حالت وخیم تر، یک میزان شامل چند نت را جا ميگذارم و بعد از اتمام قطعه متوجه میشوم که سودی ندارد و چقدر آن لحظه به این حافظه ی داغانم تاسف میخورم‌. میدانم تمرین بسیار و پی در پی این مشکل را رفع میکند ولی متاسفانه با شروع مدارس و ماموریتهای پی در پی مهربان همسر و مسئولیت خانه و بچه ها وقتی که ناب باشد و حال خوب هم در پی اش، کم برایم پیش آمده است. با این حال آهسته و نرم نرمک قدم برمیدارم باشد که رستگار شوم
شمارش م
این دایره زندان است، هم قفل شکن هم درزین پنجره بیرون شو، این قصّه به پایان بر زین دانش انسانی جز وهم چه حاصل شدآن دانش بی‌آخر در روح به جا آور بیمار و ملولی باز، در حال نزولی بازبرخیز ز مشت گل، این سایه‌ی خاکستر راحت شو ز فرسایش، این خانه‌ی آلایشسامان تو این جا نیست، پرواز کن از بستر این لحظه چو وابینی هیچ از تو نيايد کارکار از تو نباشد هیچ، بی‌کار شو راهی بر ای یار دو جام آور تا شاد شوم زین هیچصد خاطر ظلمانی هم پاک شود از سر یک آن به رها د
خلاقیت مفهومی پیچیده و در برگیرنده ابعاد مختلف علمی، فرهنگی، سازمانی و فردی است. اگر بخواهند در جامعه ای این مفهوم توسعه یابد و به شکلی پایدار تحقق یابد باید در درجه اول شرایط علمی، فرهنگی، سازمانی و فردی آن را به وجود آورند. زیرا اگر شرایط لازم و مناسب علمی فراهم نيايد هر نوع کوشش از نظر کیفیت و محتوا بی نتیجه خواهد ماند. همچنین اگر نتوانیم شرایط فرهنگی و سازمانی تحقق و توسعه خلاقیت را ایجاد کنیم هر چه بکوشیم و توان علمی خود را افزایش دهیم ب
چرا بازار گوشت تنظیم نشد؟





تکیه بر واردات
به جای افزایش توان داخل، ارز چند نرخی که عامل قاچاق و فساد شد، عدم
مدیریت در توزیع گوشت تنظیم بازاری از عواملی است که باعث شد نه‌تنها قیمت
گوشت در بازار پایین نيايد بلکه روز به روز هم بالاتر برود.
ادامه مطلب
روابط در زندگی مشترک پیچیدگی هایی دارد و هر عمل و گفتار زن و شوهر می تواند به طور مستقیم یا غير مستقیم بر آن اثر بگذارد . زندگی مشترک از جزئیاتی تشکیل شده است که ممکن است حتی به نظر هم نيايد ، اما در بهتر شدن یا نشدن روابط مشترک موثر واقع شود . بنابراین برای تحکیم روابط در زندگی مشترک سعی کنید همیشه تمرین کنید و هر حرفی را به زبان نیاورید . همیشه قبل از بیان نظرات خود در مورد آن به خوبی فکر کنید بعد آن را بیان کنید .
چرا مقایسه همسر با دیگران اشتبا
استان زنجان در شمال غربی ایران قرار گرفته است و حمل بار در این منطقه بسیار زیاد است . شرکت حمل بار ایرانکس با هدف جلب رضایت مشتریان خود در این منطقه اقدام به ایجاد باربری نموده است تا بتواند در جهت ارتقای کیفیت شرکت حمل و نقل خود گام مهمی بردارد .
این مجموعه وسایل و کالاها را با دقت هرچه تمام جابه جا می نماید تا مشکلی در حین جابه جایی به وجود نيايد .
اگر می خواهید وسایل و اثاثیه خودتان را از تهران به زنجان یا از زنجان به تهران منتقل کنید کافی است
دو روزی میشود که از سفر برگشته ام. روز اول سفر خیلی سخت بود ولی از روزهای بعدش اوضاع بهتر شد و توانستم تلخی هایی که در پست چه وقت سفر رفتن بود بیان کردم را تا حدودی فراموش کنم. آخر قبلا هم وقتی حالم خیلی گرفته بود سفر رفتن را امتحان کرده بودم ولی جواب نداده بود ولی این دفعه نمیدانم چرا و چگونه جواب داد و حالم را کمی بهتر کرد.یک نکته بگویم راجع به همسفر، اینکه می گویند آدم ها را در سفر بایستی شناخت واقعا درست است شما هرگز یک آدم را نمی شناسید مگر
برخی از دانش آموزان و دانشجویان برای سهولت در خواندن امتحانات از روشهای منحصر به فردی استفاده میکنند که تعداد اندکی از آن را در ذیر مطلب ميگذارم. استفاده از این روشها توصیه نمیشود. مورد تائید نیز نمیباشد. امیدوارم شما هم از این دسته از دوستان نباشید.
این همه به مردم گفتند در مصرف آب صرفه‌جویی کنید حالا باید به آب بگویند در گرفتن جان مردم صرفه‌جویی کند. مسئولان در شرایط طبیعی کنار نمی‌روند، در بحران‌های طبیعی به کناری می‌روند. علم پیشرفت کرده است، سیل پسر نوح و آقازاده‌ها را با خود نمی‌برد. راست می‌گویند آن قدر این سال‌ها هر کس سر جای خویش بوده است که در تعطیلات نبودنشان به چشم می‌آید. آب حکومت نظامی برقرار کرده ‌است، می‌گویند کسی از خانه‌اش بیرون نيايد. به همان مردمی که تا دیروز ب
به دنیا آمدیم
دنیایی که همه آن را جای خوبی میدانستند.در واقع آن زمان تنها جای ممکن برای زندگی بود!
نمیدانمشاید هم بود
اما این دنیا برای من و مطمئنم خیلی های دیگر، شبیه زندان بود و هست و خواهد بود
آن کسی برنده است، که زودتر یاد بگیرد یک سری قانون ها را در این زندان اجرا کند
مثلا عاشق نشود!
کار سختی است! باور کن من فقط رفتم امتحان کنم ببینم میتوان عاشق نشد یا نه
اما وسط دریا بودن، فقط تصورش از کنار ساحل بی خطر خواهد بود
 
گاهی اوقات عینکم
از مطب دکتر که امدیم بیرون سرم را تکیه دادم به دیوار کنار اسانسور و گریه کردم. مامان به اولین زنی که امد و پشت سرمان ایستاد گفت:یکم خسته شده امروز! 
انگار که فکر ان خانم، خیلی مهم تر از اشک های من باشد! اصرار کرده بودم کسی همراهم نيايد، بفرمایید این هم نتیجه اش!
پ.ن: همین که دیشب نرفتم پیش بچه ها یعنی با زمین و زمان سر جنگ دارم و همچنان با خوردن تقی به توقی گریه ام میگیرد. چه قدر ادمها عجیب اند. محبوبه لا به لای حرف هایش گفته بزرگ ترین چالش زندگی
میشود آدم ها را از گفتن دوستت دارم پشیمان نکنید؟میشود وقتی دوستت دارم شنیدید هوایی نشوید؟میشود وقتی متوجه شدید کسی حتی حاضر است جانش را برای شما بدهد نروید؟میشود قبل از اینکه حرفی بزنید، قدر یک دقیقه فکر کنیدو ببینید با آن حرف شما چه جگری از طرف مقابلتان میسوزد؟میشود کمی وجدان و انصاف داشته باشید؟وقتی از کسی دوستت دارم میشنوید به این فکر نکنید که من چقدر خوب هستم که به پایم مانده.به این فکر کنید که میان این جماعت هفت خط که همه ادعای مغرور
بسم الله الرحمن الرحیم
مجموعه‌های فرهنگی ایمانی انقلابی، غالباً برای حل مشکلات نظام و حفره‌های آن شروع و ادامه می‌یابند.
ولی آفت بزرگ این مجموعه‌ها سوار شدن روی سیستم خود و دست‌ها را طوری حائل کردن است که کسی تقلب نکند یا کسی مشابه‌کاری نکند یا کسی کنار ما در نيايد. یعنی کسی با کسی کار نمی‌کند مگر اندازه‌ی خودش یا بزرگ‌تر از خودش باشد. یا رابطه‌ای وجود داشته باشد.
 
این یک آسیب بزرگ ماست. شاید به هم‌دیگر اعتماد نداریم. این هست.
شاید فرد
بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت ١٢:٤٧ نیمه شب است. دارم میان وعده فردایشان را آماده می کنم؛ برای سه تا ظرف انار تاج خروسی درست می کنم؛ بادامها را بین سه تا ظرف تقسیم می کنم؛ سه تا نارنگی می شورم و سرشان را با چاقو کمی جدا می کنم؛ یواشکی برای علی بسکوییت می گذارم چون فقط مدرسه دخترها بسکوییت را ممنوع کرده و برنامه غذایی داده. ظرفهای هرکدامشان را ميگذارم توی پاکت مخصوص توی کیفشان و همزمان سعی می کنم بخاطر بیاورم آخرین تصمیم زهرا برای لقمه صبحانه اش
در روایت دارد که:
پس از آفرینش بهشت، چبرئیل گفت:
پروردگارا! کدام بشر است که به چنین مهمانخانه ای نيايد؟!!!
ندا رسید: نگاه راهش بکن.
دید در راهش گودالها و خار وخاشاکها و غول ها و. یعنی چه محرومیتهایی.
باید پانزده ساعت شکمش را بگیرد
زبانش را کنترل کند
شب کوتاه بین الطلوعین خوابش لذیذ و برخاستنش طاقت فرساست ولی باید نماز صبح را بخواند.
راه بهشت است.
باید پول را از دلش کنده باشد یک پنجم منافعش را بدهد
گفت: اگر این راه بهشت است، مشتری اش کم است!!!
همت
 عزیزانم سلام :
با توجه به بیشتر نظرات شما در مورد دو مطلب 1- استاد علی اکبری 2- جادو و جنبل
مطلبی در مورد استاد علی اکبری گذاشته شده که بیشتر شما فکر کردید من استاد علی اکبری هستم . عزیزانم من یکی از بیماران ایشون بودم و در مورد شخص خود من تاثیر به سزائی داشت . ایشون الان در شبکه های ماهواره ای برنامه دارد و میتوانید با ایشان  در تماس باشید . اما مطلبی که باید بگویم من از دور انرژی نگرفتم بلکه شخصا انرژی درمانی کرد از نزدیک بلافاصله نتیجه اش را ب
تق، پیسسسدوباره واشر لوله ی زیر سینک پاره شد. حالا وسط این شلم شوربا باید از ته کمد دنبال واشر هم بگردم. هر قدمی که برمیدارم ۶ تا فحش حواله اش میکنم، نامرد مگر مجبور بود ۵ سال برود ان سر دنیا، و انقدر سر نزند که الان که میخواهد بیاید مجبور شوم مثل غریبه ها خانه را برق بیاندازم. نمیدانم چطوری شده. میشود از اینستایش فهمید که موهایش را کوتاه کرده، چتری های همیشگی اش را کنار گذاشته و کنار ان گردنبند بی اویز طلایی ای که چندسال پیش برایش خریدیم[ آخ که
دانستن اصول گرامری هر زبانی برای فراگیری و استفاده از آن زبان، علاوه بر دانستن لغات و مفاهیم دیگر، امری حیاتی است ولی این یادگیری نباید صرفا به حفظ کردن این قواعد شود و قواعد باید در کنار مکالمه و خواندن یادگرفته شود و کاربرد هر کدام مشخص و ماموس شود.
درسیر تحولات روش تدریس زبان انگلیسی، در برخی زمان ها تدریس گرامر به صورت مجزا ، کاملا از آموزش زبان حذف گردید. بعد ها ثابت شد که نه تنها می بایست بر قوانین زبان مسلط بود، بلکه باید به نحوه کنار ه
ذهنم مملو میشود از حرف و حدیثسرم داغ میشود از پرسش هایی که مثلا جوابش را داده امقلبم به تپش در می آیددر رویایی که به چشمانت خیره میشوم سوالها دور سرم می پیچدو دوباره به نگاهت خیره میشومو سوالهایم را رها میکنمتو چه انتظاری داریچشمانت حرفش چیست؟از آشفتگی پتو را به سَرَم میکشمو در خواب و بیداریدوباره به خودم هجوم می آورمانگار خوابی بود سیلی بر صورتمنکند حرف چیز دیگرستو سوالهایم را جواب داده باشد نگاهتنگاه آن انتظار توستکه آنقدر کلافه شد
عضویت در گروه واتساپ مشهد
قبل از هر چیز میخام لینک گروه واتساپ مشهد رو برای عضویت در همینجا قرار بدم تا دوستان مشهدی عضو این گروه بشن و بتونند با هم چت دوستانه داشته باشند.
https://chat.whatsapp.com/IHqagPaS4tU8WzuRSkPGn4
بعد عضویت در گروه واتساب مشهد سعی کنید تا به دوستان خود احترام بگذارید و در گروه به دیگران توهین نکنید تا مشکلی برای شما و دوستان شما پیش نيايد.
از همه شما دوستان مشهدی درخواست داریم تا لینک گروه واتساپ مشهد را برای دیگر مشهدی ها بفرستین تا آنها
گاه فکر میکنم باید تمامش کنم
تمامِ آنچه به یکباره برایم پوچ شد
همهٔ آن روزها که سپری شد- خواه با غم و اندو، خواه با شادی و مسرت-
آن خیال‌پردازی‌های بی جهت و بی نتیجه
امیدهای واهی که به سراب دچارند
همه و همه حالا برایم پوج‌اند.
معمولا مثبت می‌اندیشم اما
همیشه از امید گفتن خوب نیست
گاه باید به حالِ بد گریست
باید به حالِ تمامِ روزهای خوش، دردها و خنده ها گریست
کاش میشد تمام شود؛ این تلخی های ترسناک، این فقدان عشق مطلق، کاش فقط پایان بگیرد
حس بد
امروز در پاکت می نویسم:
پنج شنبه بودُ تب و تابِ پختن حلوا و چیدن خرماها .
اشک و آهی از سر حسرت بر مزارش گرفتارم کرد .
ای کاش مادربزرگ یک ماه بیشتر مهمان زمین بود،البته که فقط ای کاش .
ساعت حوالی 5ونیم عصر بود که کلید حکم بازگشایی درب منزل را داد؛
گوشی به دست پی آذرم رفتم، بسیار دلتنگ دلش بودم.
به هرحال نمک زندگی حال مارا هم در مواردی چند گرفته بود! بحثمان شد .
از همان بحث های عاشقانه که پشت هر جمله اش، خرواری از دوستت دارم های محکم چمباتمه زده!
بیدار میشوم. رزومه‌ام را داخل فولدر ميگذارم. فولدر را داخل کیفم ميگذارم. آماده میشوم. میروم دانشگاه. در صنف ترموداینامیک پشت سرم نشسته. صنف تمام میشود. بچه‌ها میروند بیرون. در مقابل استاد دستیار (TA) میایستم. دستهایم می‌لرزند. یخ زده‌ام.  سرش را از لپتاپ بلند میکند. با لبخند از فاصله‌ی نیم متری برایش دست تکان میدهم و سلام میکنم. خشن میگوید WHAT DO YOU WANT? I'M VERY BUSY» قلبم می‌ریزد. گنگ میشوم. بریده بریده میگویم باشد برای بعد.» میگوید شوخی کردم. چیک
 
 
اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادرنسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادرنيايد کس به استقبال من زیرا که می سوزدز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادربه این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانمچه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادراگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت هاز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادررهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی راکه اینک بی برادر کاروان آورده ام مادرحسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزشدل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادرب
معاون سیما میگوید، تولید برنامه نود برای همیشه متوقف شده است
مرتضی میرباقری در حاشیه نشست هم‌اندیشی مدیران و برنامه‌سازان شبکه نسیم در واکنش به وضعیت علی فروغی و عادل فردوسی‌پور به شرح زیر سخن گفت:
خود شبکه سه اعلام کرد که [عادل فردوسی‌پور و علی فروغی] قهر نبودند که آشتی باشد و هر زمان که تشخیص دهند می‌گویند که بیاید.
مرتضی میرباقری در ادامه در واکنش به شنیده‌شدن صحبت‌هایی در باب احتمال بازگشت برنامه نود»، گفت:
ما اختیار تصمیم گیری در
سرود
( ماه روی نیزه ها )
هرچه دارم از تو دارم
نیست طاقت بی قرارم
بنگر ای فرزندِ زهرا
یک نظر بر حالِ زارم
نامِ زیبایِ تو باشد
آبرویم ، اعتبارم
خاکِ مزارت شفا
هدیه یِ خوبِ خدا
ماهِ رویِ نیزه ها
شافعِ روز جزا
ثارالله   ثارالله
عاشقِ زارِ تو هستم
من که بیمارِ تو هستم
بر همه دنیا ببالم
چون که زوارِ تو هستم
در دو عالم سر فرازم
که عزادارِ تو هستم
خاکِ مزارت شفا
هدیه یِ خوبِ خدا
ماهِ رویِ نیزه ها
شافعِ روزِ جزا
ثارالله  ثارالله 
شاهِ من ماهِ مُ
هرچقدر
هم که غلیظ و کشدار یزدی و با ادبیات فرهیخته و موزون زمزمه کنی که: ای پروردگار!
باران و برف رحمتت بر ما ببار!» فایده ندارد! مادرت باید دست بکار شود و تو چه
میدانی که دست بکارشدن مادر یعنی چه؟ چیزی را که بخواهد با ترکیبی از غیظ و خشم و
محبت و تهدید و التماس و زلالی می‌پاشد توی صورت طرف! و طرف حضرت حق هم که باشد
خند‌ه اش می‌گیرد و گره از ابروان اجابت وامی‌کند!

خدایا
جوری بارون بیاد که آب واسّه توی باخچه و چیلیق چیلیق روش بارون بیریزه!»



ب
عضویت در گروه واتساپ اصفهان
قبل از هر چیز میخام لینک گروه واتساپ اصفهان رو برای عضویت در همینجا قرار بدم تا دوستان اصفهانی عضو این گروه بشن و بتونند با هم چت دوستانه داشته باشند.
https://chat.whatsapp.com/C2QjZYJ29CDLulafv3KjBI
بعد عضویت در گروه واتساب اصفهان سعی کنید تا به دوستان خود احترام بگذارید و در گروه به دیگران توهین نکنید تا مشکلی برای شما و دوستان شما پیش نيايد.
از همه شما دوستان اصفهانی درخواست داریم تا لینک گروه واتساپ اصفهان را برای دیگر اصفهانی ها ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب