نتایج پست ها برای عبارت :

سر کوه بلند فریاد کردم سجاد رزمجو

--------------------
در احوالات حضرت امام سجّاد (ع) ۵۲۲۶
متن نوحه    —->  در احوالات حضرت امام سجّاد (ع) ۵۲۲۶
در احوالات حضرت امام سجّاد (علیه السّلام)
می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را
زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را
می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را
می کشم با ” یا حسینی ” آخرین فرياد را
دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را
دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را
دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را
دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را
هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر ی
--------------------
در احوالات حضرت امام سجّاد (ع) ۵۲۲۶
متن نوحه    —->  در احوالات حضرت امام سجّاد (ع) ۵۲۲۶
در احوالات حضرت امام سجّاد (علیه السّلام)
می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را
زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را
می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را
می کشم با ” یا حسینی ” آخرین فرياد را
دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را
دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را
دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را
دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را
هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر ی
امام سجاد چشمش بر پیکر غرق به خون پدرش ، عموزاده ها و برادر ها افتاد. ناله ای بلند سر داد. زینب هراسان خود را به او
 رساند ، دلداریش داد  و از او خواست شکیبایی پیشه کند .
امام سجاد با اندوه گفت: چگونه شکیبایی کنم ، در حالی که همه ی عزیزان خود را غرق در خون ، بر خاک می بینم.
زینب با همه ی توان سعی کرد ؛ اندوه ش را کنترل کند . به یادگار  برادرش گفت:
عزیز دلم ، یادگار برادرم ، اندوه به خود راه نده. این واقعه ای بوده که از گذشته های دور ، جدم رسول خد
شیخ مفید (ره) در کتاب ارشاد، نقل می کند: مردی از خویشان امام سجّاد علیه السّلام نزد آن حضرت آمد و در برابرش ایستاد و سخنان تندی گفت و به حضرت دشنام داد. امام سجّاد علیه السّلام به او پاسخ نداد، تا او رفت، امام سجّاد علیه السّلام به همنشینان خود فرمود: آنچه این مرد گفت، شما شنیدید، اکنون دوست دارم همراه من بیائید تا نزد او برویم، و پاسخ مرا به او بشنوید». آنها عرض کردند: می آییم، و ما دوست داریم، تو هم پاسخ او را بگوئی، و ما هم [آنچه می توانیم ] به
پیشگویی پیام رسان کربلا
امام سجاد چشمش بر پیکر غرق به خون پدرش ، عموزاده ها و برادر ها افتاد. ناله ای بلند سر داد. زینب هراسان خود را به او
 رساند ، دلداریش داد  و از او خواست شکیبایی پیشه کند .
امام سجاد با اندوه گفت: چگونه شکیبایی کنم ، در حالی که همه ی عزیزان خود را غرق در خون ، بر خاک می بینم.
زینب با همه ی توان سعی کرد ؛ اندوه ش را کنترل کند . به یادگار  برادرش گفت:
عزیز دلم ، یادگار برادرم ، اندوه به خود راه نده. این واقعه ای بوده که از گذ
معرفی کتاب به مناسبتکتاب کودک : مژده گل؛ داستان‌هایی از زندگی امام سجاد (ع)؛ جلد ششمنویسنده : محمود پور وهاب
داستان‌هایی از زندگی امام سجاد (ع)» جلد ششم از مجموعه‌ی مژده‌ی گل نوشته‌ی محمود پوروهاب و به تصویرگری حامد زاهد است. این کتاب داستان‌هایی از زندگی امام سجاد (ع) را به زبانی شیرین و جذاب برای کودکان و نوجوانان بیان می‌کند.
سالروز شهادت امام زین العابدین علیه السلام تسلیت باد▪️امام سجّاد علیه السلام : المُؤمِنُ مِن دُعائِهِ عَلى ثَلاثٍ : إمّا أن یُدَّخَرَ لَهُ و إمّا أن یُعَجَّلَ لَهُ و إمّا أن یُدفَعَ عَنهُ بَلاءٌ یُریدُ أن یُصیبَهُ▪️امام سجّاد علیه السلام فرمود :مؤمن از دعاى خود یکى از سه نتیجه را مى گیرد : یا برایش ذخیره مى شود ، یا در دنیا برآورده مى شود و یا بلایى که مى خواست به او برسد از او برگردانده مى شود
 
سعی کنیم دعای اصلی مان بین دو صلوات باشد.  
ت
من غرق دریای شما هستم
محو تماشای شما هستم 
هرکس‌ در این دنیا پیِ چیزیست
من در تمنای شما هستم
در سر خیال خام می سازم
مبهوت رویای شما هستم
آینده ای با عشق می خواهم
در فکر فردای شما هستم
اما ، اگر، شاید، نمیدانم.!
درگیر ‌حاشای شما هستم
سجاد نوبختی
****
پیونشت : 
یک روز اگر بی عشق سر کردم
دل‌ را فقط درمانده تر کردم
عرفه ۹۴ مصلی  دانشگاه
سرم گذاشتم روی شانه ف و گریه کردم جلسه دومی که میم میامد
عرفه ۹۵ حرم امام رضا بودم خون گریه می کردم .اوج حال بدم بود و رفتن .
عرفه ۹۶ .گلستان شهدا بودم .حالم هنوز خراب .
عرفه ۹۷ .مصلی دانشگاه 
عرفه ۹۸ مصلی دانشگاه بلند بلند گریه کردم و خواستم از خدا که از دلم و یادم بری .اگه درست نمیشه
عرفه ۹۹ .
عیدتون مبارک
پ ن :هرکسی اسماعیلی داره که باید به قربانگاه ببرد .من منتظر نشونه ام .
پ ن :به تاریخ اشک های بلند بلن
باربری مشهد
  باربری مشهد که در بین مردم استان با نام تجاری نتسان شناخته می شود، تخفیفات ویژه ای را برای حمل انواع بار و خرده بار و اثاثیه از بلوار سجاد مشهد و خیابانهای اطراف به سایر نقاط مشهد و سایر استانهای کشور در نظر گرفته است که قیمت تمام شده این باربری را پایین تر از کلیه باربری های سراسر کشور قرار داده است.
حمل بار باربری بلوار سجاد مشهد
آیا امام سجاد (ع) با عمویش محمدحنفیه اختلافاتی داشتند؟
به مناسبت ولادت امام سجاد علیه السلام به قولی (15/ جمادی الأولی/ 38 ق)
داستان محاکمه محمد بن حنفیه با امام سجاد (ع) در باب امامت و شهادت حجر الاسود به امامت زین العابدین (ع) در منابع امده است. در مدح محمد بن حنفیه نیز روایاتی.
آیا ایشان (امام سجاد)با عمویش محمدحنفیه اختلافاتی داشتند؟
داستان محاکمه محمد بن حنفیه با امام سجاد (ع) در باب امامت و
ادامه مطلب
بسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الرحیم
غلام  امام سجاد(علیه السلام)شخصی می گوید: سالی در مدینه، قحطی شد و باران نیامد. هر چه مردم دعا کردند و نماز طلب باران خواندند، اثری نبخشید. در خلوتی، در دامنه کوهی، غلامی را دیدم که عبادت می کرد و حال عجیبی داشت و در مناجات خویش می گفت:خدایا! ما بندگان! چنین هستیم! خدایا! رحمت خود را از ما قطع نکن.او مشغول عبادت بود که دیدم اوضاع عالم عوض شد. یقین کردم که آن تغییر در اثر دعای این شخص بود. دنبالش رفتم تا ببینم کیست. ف
شمه ای از زندگینامه امام سجاد (ع)
 

حضرت سجاد ( ع ) وی فرزند حسین بن علی بن ابیطالب ( ع ) و ملقب به "سجاد" و "زین العابدین " می باشد . امام سجاد در سال 38هجری در مدینه ولادت یافت.حضرت سجاد در واقعه جانگداز کربلا حضور داشت ولی به علت بیماری  و تب شدید از آن حادثه جان به سلامت برد ، زیرا جهاد از بیمار برداشته شده است و پدر بزرگوارش- با همه علاقه ای که فرزندش به شرکت در آن واقعه داشت- به او اجازه جنگ کردن نداد . مصلحت الهی این بود که آن رشته گسیخته نشود و ام
یاهو
 
سیگار کشیدم. به حرفهایی که میخواستم بزنم فکر کردم. بلند بلند فکر کردم. شیفت کردن از وینستون به کاپیتان بلک بد بود. قلبت و از کار میندازه انگار! انرژیم ته کشید برای فکر کردن و حرف زدن دربارش. اما هربار گویی که بخشی از اندوه درونم بیرون می ریزه.
چقدر از این درگیری سهم اندوه ه و چقدر سهم سوال؟
بعد از نمازبه یکی از پایگاه های بسیج رفتم داخل شدم و خواستم آخر مجلس بنشینم که سخنران جلسه بلند شد وهمه در مجلس بلند شدند وبرگشتند به طرف درب ورودی من هم که فکر کردم شخص مهمی وارد شده برگشتم به طرف درب ولی هیچ کس نبود ناگهان سخنران صدا زد حاج آقا بفرمایید جلو  ،متوجه شدم که سخنران وحاضرین در جسله به احترام من بلند شده اند خیلی خجالت زده شدم واز آنها تشکر کردم‌.درانتهای جلسه وقتی شام تمام شد به من گفتند حاج آقا دعای سفره را بخوان من هم چند جمله
چرا امام سجاد(ع) پس از حادثه عاشورا زبان دعا را برگزیدند؟ برای روشن شدن این موضوع بایستی اوضاع ی و جو موجود در زمان امام سجاد(ع) را مورد بررسی قرارداد. در روزگار امام که جامعه دچار انحراف شده، روحیه رفاه‌طلبی و دنیازدگی بر آن غلبه کرده و فساد ی، اخلاقی و اجتماعی آن را در محاصره قرار داد و از نظر ی هیچ روزنه‌ای برای تنفس وجود نداشت، امام سجاد(ع) توانست از دعا برای بیان بخشی از عقاید خود بهره گرفته و بار دیگر تحرکی در جامعه برای توج
روضه منزل حضرت آیت‌الله سیدعلی شفیعی، نویسنده کتاب‌های علوم دینی، سالهاست که در دهه پایانی ماه محرم برپا می‌شود؛ روضه‌ای که با نیت گرامیداشت شهادت امام سجاد (علیه السلام) ابتدا در ۵ روز شروع شد و اکنون در ۱۰ شب به صورت عمومی برپا می‌شود.
ادامه مطلب
یه لحظه ی دردناکی وجود داره که یه آخ بلند میگی و رد میشی؛ عربده میزنی و درد تا مغز استخوانت می پیچه و رد میشی. می میری اما رد میشی. اما از پسش برمیای.
خسته م کرد. بعد خودم و برداشتم و حفظ کردم. چقدر بعدش روزهای سختی بود اما نمردم. من خستگی رو خوب میشناسم؛ چون تجربه ش کردم، چون زندگیش کردم.
دستم خورد به اتو. بوی پلاستیک سوخته بلند شد. 
گفتم: من دارم آب می‌شم.
کسی چیزی نگفت. 
گفتم: دستم. دستم رفت، ریخت رو زمین.
کسی چیزی نگفت.
بقیه دستم رو فرو بردم تو آب سرد. بخار بلند شد. بقیه‌ش دیگه آب نشد. 
نشستم بالا سر دست آب‌شده‌م. بوی نمک می‌داد. با کاردک جمعش کردم و ریختمش تو استوانه شیشه‌ای. نخای کلاس شمع‌سازی رو پیدا کردم.
دستم شمع شد. 
دستم گریه کرد. 
امام سجاد علیه السلام در قیام خونین کربلا مدت کوتاهی - بنا به مشیت الهی - بیمار بود و پس از بهبودی، مدت 35 سال امامت و زعامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید. این که برخی این امام همام را دائم المریض معرفی کرده اند تا آنجا که در اذهان عوام این قضیه مانده است، در حقیقت نسبت به امام چهارم علیه السلام و فداکاری های ایشان بی توجهی کرده اند.

ادامه مطلب
نام مبارک: علی
لقب مشهور: زین العابدین، سجاد.
پدر بزرگوارش: امام حسین بن علی علیه السلام.
مادر مکرمه: شهربانو دختر یزد گرد آخرین پادشاه ساسانی.
ولادت: یکشنبه 15 جمادی الاولی یا پنجم شعبان سال 38 هجری، مدینه.
تاریخ شهادت: 25 محرم سال 94 یا 95 هجری، مدینه.
مدت عمر: حدود 57 سال.
مدت امامت: 34 سال.
مزار مطهر: بقیع/مدینه.
 
سوال

امام سجاد علیه السلام در کربلا چند سال داشت؟

پاسخ

کتب تاریخی نمونه های فراوانی از نقش فعال امام سجاد(ع) در تاریخ شیعه را عنوان کرده اند. برخی از مورخان معتقدند که امام زین العابدین علیه السلام در واقعه جان گداز و خونین کربلا 24 ساله بوده است و بعضی دیگر نوشته اند که از سن مبارکش 22 سال می گذشت. محمد بن سعد در کتابش می نویسد:
علی بن الحسین علیهما السلام در واقعه کربلا همراه پدرش بود و در آن هنگام از عمر شریفش 23 سال می گذشت. فرزند ایشان، امام
وانتی تو کوچه داد میزنه سبزی دارم سبزی تازه.
من فکرمو بلند بلند تکرار میکنم: کاش من جای این وانتیه بودم. سبزی می فروختم. می رفتم.
خواهرم بلند بلند می خنده.
منم بلند بلند می خندم.
اما جنس خنده هامون فرق می کنه و این رو فقط من می دونم.
خطبه امام سجاد در شام (متن)


این مقاله فقط متن و ترجمه خطبه را در بر دارد، برای توضیح و شرح این خطبه به صفحه خطبه امام سجاد در شام مراجعه کنید.
متن خطبه امام سجاد(ع)، مورخان و مقتل‌نویسان خطبه امام سجاد(ع) در مجلس یزید را متفاوت نقل کرده‌اند. خوارزمی در مقتل الحسین آن را مفصل‌تر از بقیه نقل کرده و طبرسی در الاحتجاج آن را بسیار کوتاه آورده است. تفاوت دیگر در نقل طبرسی این است که وی سخنرانی امام سجاد(ع) را به درخواست یزید دانسته است؛ در حالی که در
یادمه چندین سال پیش که دبیرستانی بودم سریال خروس پخش میشد .
تیتراژ اخرش رو محمد علیزاده خونده و یه تیکش میگه :”هواتو کردم
بعدش فانتزیم شده بود که این جمله رو به انگلیسی ترجمه کلمه به کلمه کردم و بلند بلمد میخوندم مثل زیر 
هواتو کردم !! =fuck your air !!!
مامان فاطیما بخاطر انفولانزا فوت کرد و من از ترس با صدای بلند گریه کردم
گریه کردم و ارزو کردم ساج بیاید خانه 
بیاید و شب باشد
امد و بغلم کرد و اخرین نخ سیگارش را برایم روشن کرد 
بعد خوابید و من باز هم گریه کردم
از ترس
من این روزها از خودم هم میترسم
وقتی دست های سردم را مدام بین انگشتان تپلش فشار میداد تا گرم شود گفت: خیلی سخته
حتی حالا هم میخواهم گریه کنم، این بار بخاطر اینکه نبودم
در آن همه "سختی" نبودم 
 
آقا شخصا خواهش میکنم اگه 6:30 صدای عربده آلارم گوشیم بلند شد و به قول غزل "ادقام" به خاموش کردنش کردم بیاید یکی بخوابونید پس کله م بگید حاجی شوما نباهاس بخوابی. بلند شو!
+ دیدین فردا هم تعطیل شد ؟ به آموزش پرورش یه ماچ ندیم بابت این سه روز؟ :*
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی شهادت امام سجاد علیه السلام ۹۸
محل بده به منِ بینوا، فدات شوم
دلم شکست ز دوری، بیا. فدات شوم
 
اگر چه دامن تو بارها رها کردم
رها نمی کنی آقا مرا، فدات شوم 
 
میان نافله ی نیمه ی شبت آقا
برای نوکر خود کن دعا، فدات شوم 
 
چه حرف ها! سر من فرش راه تو بشود؟!
سرم کجا، کف پایت کجا؟! فدات شوم
 
خوش است کشته شوم در رهت هزاران بار
دوباره زنده شوم بارها فدات شوم
 
تو هم شبیه حسینی، سجیّتت کرم است
ببر مرا سحری کربلا،
باید از جام بلند شم و اسکرین صفحم رو عوض کنم. 
باید یک جا بپذیرم اون توفان داره تموم میشه و تموم شده. 
نور تابیده. 
یک قدم دیگه مونده که اونم حل میشه. 
زندگی قراره بخنده. 
باید از جام بلند شم و اونچه که لازمه رو انجام بدم. 
رویاهام رو ببرم حموم و به تنشون لباس حقیقت بپوشونم. 
 
اینجاش شاید از لحاط روانشناسی و با فرهنگی خوب نباشه: 
اما. 
باید بلند شم و از انفعال و تماشای دیگران. نقش خودم رو اجرا کنم و اونایی که یک عمر تماشاشون کردم به دیدار بیان. 
خندیدم و گفتم:- اگه دستت بهم رسید، بزنخنده ای سر داد و گفت:+ الان که دیگه دستم بهت می‌رسهاز روی نیمکت بلند شدم و سریع قدم برداشتم چند قدم آنطرف‌تر ایستادم و همانطور که نگاهش می‌کردم خندیدم.لبخند شیطانی بر لبانش نقش بست و از جایش بلند شد. بی‌معطلی، شروع کردم به دویدن+ کجا میریمیخندیدم و سعی می‌کردم با تمام سرعتم بدوم؛ اما نمی‌دانم چطور خودش را به من رساند که احساس کردم به عقب کشیده شدم!داشتم تعادلم را از دست می‌دادم و نزدیک بود بین زمی
      و خداوند را دستاویزی برای سوگندهایتان قرار ندهید 
 
امام سجاد از قبیله بنی حنیفه زنی داشت که یکی از دوستانش به او خبر داد که این زن دشمن (ع) است 
امام او را طلاق داد ان زن با آنکه مهریه اش را گرفته بود از روی دروغ ادعای مهریه کرد و به حاکم مدینه شکایت کرد و مطالبه ی چهار صد دینار مهریه اش را کرد . حاکم به امام عرض کرد یا سوگند بخورید یا مهریه اش را بپردازید .
امام سجاد سوگند نخورد . و به امام باقر امر کرد مهریه اش را بپردازید 
امام باق
آفتابگردون هارو توی گلدون روی میز مرتب کردم و خودم رو پرت کردم رو کاناپه بغض داشت خفم میکرد و من قلبم شکسته بود تا دیروز تقلای بیهوده ای داشتم تا همه چیز رو درجای درست خودش قرار بدم و تلاش میکردم تا جایگاه خودم رو پیدا کنم ولی از همون دیروز دیگه برام مهم نیست چه اتفاقی می افته دیگه برام مهم نیست دیگه برام مهم نیست دیگه برام مهم نیست 
و فقط امیدوارم دیگه فردایی درکار نباشه تا بلند شم .
درخلوت دل گریه کردم کربلارا/آگاه کردم درمصیبت مبتلارا/اشکم شده جاری برای حضرت دوست/یکدم تکاپوکرده ام وصل خدارا/براهل بیت پاک احمد اشک ریزان/حاضر شدم بادیده ودل نینوارا/این تیر گریه میزند هردشمن دین/کردم رفاقت شیعیان باولارا/باچشم دل دیدم یکایک آن شهیدان/تقدیم کرده جان شیرین آشنارا/درعلقمه غوغای دیگر بود برپا/عباس داده درس زیبای وفارا/برروی تل زینبیه خواهرش بود/دارد روایت میکند شورعزارا/آتش گرفته خیمه ها سجاد تنهاست/یارب دگرگون کن درآن ص
 
هو سمیع
.
#قسمت_چهل و نهم
.
-خوش گذرونی بسه
یه روز یکی گفت می خواد بیاد روستا اما تو ویلچر کسی نیست تا اونجا هلش بده
نگاهش کردم اما انگار هیچ چیزی نشنیدم
-گویا مجبورم به روش سجاد ببرمتون
یا بلند می شید بریم یا به زور ببریم
-نمی تونی به زور من رو ببری
- خواهیم دید
ادامه مطلب
مستندغریبه های دنباله دار»روایتی متفاومت از راهیان نور دانش آموزی در بهمن ماه ۱۳۹۷ قسمت اولدو روز با دو منزل:اولین منزل داراب تا پادگان شهید مسعودیاندومین منزل از پادگان تا شلمچه⏳زمان:۲۲دقیقهتدوین:حسین داربازتصویربردار:سجاد صبوری / سجاد ارجمنداز رسانه خادم الشهدا شهرستان داراب
بالاخره پس از تلاش های فراوان موفق به کسب اجازه فرماندهان سپاه برای اعزام شد اما از آن جایی که تولد فرزند شهید نزدیک بود، فرمانده سپاه گیلان نام سجاد طاهری نیا را از کاروان اعزامی حذف کرد. وقتی سجاد از حذف نامش خبردار شد به شدت ناراحت شد و حتی با التماس و گریه و زاری همسر و سپس فرمانده اش را راضی کرد تا اعزامش به تاخیر نیفتد و در تهایت هم با همان کاروان راهی سرزمین شام شد. 
مناسبت مرتبط: سالروز شهادت
zakhmiyan_eshgh
یک پرستار استرالیایی بعد از 5 سال تحقیقاتش در خانه‌های سالمندان ، بزرگترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ را جمع کرده و 5 حسرت را که بین بیشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشر کرده است !
1 - کاش به خانواده‌ام بیشتر محبت می‌کردم مخصوصا پدر و مادرم2 - کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم3 - کاش شجاعتش را داشتم احساساتم را با صدای بلند بیان کنم4 - کاش رابطه‌هایم را با دوستانم حفظ می‌کردم5 - کاش شادتر می‌بودم و لحظات بیشتری می‌خندیدم.* من احتمالا از شماره 2 پشیمون ب
من اصلا عصر جدید را ندیده بودم. فقط تکه هایی از آواز های پارسا را شنیده بودم. امشب اما . به پهنای صورت گریه کردم پای اجرای خانم عبادی. اشک، از چهره ام به موهایم چکه کرد و دست آخر، با موهایی خیس از جایم بلند شدم. بابا اگر نبود، مامان اگر نبود، خواهر اگر نبود با بلند ترین صدای ممکن زار می زدم! 
شهید سجاد زبرجدی نام پدر: محمد  تاریخ تولد: 1370/11/19 محل تولد:تهران تاریخ شهادت: 1395/07/07 محل شهادت: حلب-سوریه مزارشهید: بهشت زهرا(س)-قطعه50-ردیف117-شماره14-تهران
کلام شهید اعتقاد داشت ڪه مابچه شیعه ها فرزندان امام زمان هستیم ودر نبود آقا،پدر نداریم. بهم گفت رفیق همیشه غصه امام زمانت رو بخور ڪه  امام زمان هم خریدارت باشه. شهید سجاد زبرجدی سالروز شهادتــــ 
@zakhmiyan_eshgh
وارد مدرسه شدم.
و حالا وارد سالن. .
بچه ها داشتن کلاغ پر بازی می کردند!!!
گفتم سلام .
خلاصه بعد سلام، پتو آوردند!
ما رو انداختند رو پتو. انداختن بالا چند بار!
یادمه قشنگ که گفتند برو تا بخوری به سقف!
منم زرنگی کردم و هر وقت نزدیک سقف می شدم پاهامو بلند می کردم تا با کله نرم تو سقف!
سلام به همه مادرها و پدرهای عزیز
دیروز داشتم یکی از کتابهای تربیتی را مطالعه می کردم که توصیه می کنم شما هم بخونید تا حالا دو سه بار بهش رجوع کردم و جاهایی که هایلایت کردم را خوندم.
خیلی قطور نیست و فکر نمی کنم زیاد وقتتون را بگیرد.
احتمالا اکثر جملاتش را هم که بخونید مثل من می گید اینو که خودم هم می دونستم اما یک جمله تاثیر گذار داره که هنوز که از دست فرزندم از کوره می خوام منفجر بشم به یادش می افتم. 
"وقتی شما سر کودک فرياد می زنید یعنی به او می
 
در بخشی از وصیت نامه شهید آمده است؛
وعده شهید سجاد زبرجدی» به زائران مزارش
سجاد زبرجدی»، شهید مدافع حرم در قسمتی از وصیت‌نامه‌اش آورده است: اگر درد و دل داشتید و یا خواستید م بگیرید، بیایید سر مزارم؛ به لطف خداوند حاضر هستم.
پاسدار سجاد زبرجدی» در دفاع از حرم عمه‌ی سادات به دست نیروهای تکفیری وهابی در سوریه به شهادت رسید.
پیکر این شهید مدافع حرم با حضور خانواده شهدا و ایثارگران و عموم مردم منطقه خانی آیاد تهران تشییع و در قطعه 50 گ
امام سجّاد علیه السلام:
ألا و إنَّ أبغَضَ النّاسِ إلَى اللّه ِ. مَن یَقتَدی بِسُنَّةِ إمامٍ و لا یَقتَدِی بِأعمالِهِ؛
امام سجّاد علیه السلام: هشدار که منفورترین مردم نزد خداوند کسى است که سیره امامى را برگزیند ولى از کارهاى او پیروى نکند.
الکافى، ج. ۸، ص. ۲۳۴
اعتراف ذهبی از علمای بزرگ اهل تسنن به شایستگی حضرت سجاد علیه السلام برای امامت
شمس الدین ذهبی، از علمای بزرگ و ناصبی مسلک اهل تسنن و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام در مورد امام سجاد علیه السلام چنین می‌نویسد:
وَكَانَ لَهُ جَلاَلَةٌ عجِیْبَةٌ، وَحُقَّ لَهُ -وَاللهِ- ذَلِكَ، فَقَدْ كَانَ أَهْلاً لِلإِمَامَةِ العُظْمَى؛ لِشَرَفِهِ، وَسُؤْدَدِهِ، وَعِلْمِهِ، وَتَأَلُّهِهِ، وَكَمَالِ عَقْلِهِ.
او جلالت و عظمت شگفتی داشت و به خدا سوگ
 
با سلام نتایج انتخابی برای مسابقات المپیاد استعدادهای برتر ایران به شرح زیر می باشد و در صورت عدم انصراف نفرات ذخیره شده به جای آنها اعزام می شود
⭐️ فایت : مهدی مکیعلی اکبر کامران زادهامین جوکار ابوالفضل زیدآبادی مصطفی علی آبادیمحمدحسین سعید علی زندوکیلیمحمدصالح شهیدیسجاد یوشعی 
⭐️ نه وازا : آرش پرستار امیرحسین شمس الدینیپژمان برخوریابوذر شمس الدینیمحمدفاضل سعید محمدصالح شهیدیحسین رستمیسعید محمدیسجاد یوشعی
⭐️ کاتا : دانیال
                                                                                  امام سجاد(ع) می فرمایند:
                                                                            خداوند ابوابی ازعلم بر تو گشوده
پس اگر درآموزش مردم نیکی کنی وتندی نکنی ودلتنگشان نکنی خداوند از فضل وکرمش دانش بر خواهد افزود
اگر محرومشان کنی ودلتنگشان کنی خداوند دانش وصفای آن را از تو باز گیرد واز جایگاه بلندی که در دلها داری فرود آورد.
 
 
 
به گزارش سایت تفریحی چفچفک برگرفته از روزیاتو : او بسیار غول پیکر و مغرور است و اگر عصبانی اش کنید از کار خود پشیمان خواهید شد. این تصوری است که بسیاری از سجاد غریبی معروف به هالک ایرانی» دارند. او اکنون فرصت یافته که علاوه بر شباهت ظاهری و بدنی، با ورود به رینگ، توانایی های شبیه ابرقهرمان دنیای مارول (هالک) را نیز به نمایش بگذارد. این ورزشکار ایرانی رشته پاورلیفتینگ اعلام کرده که در سال ۲۰۲۰ و برای قهرمانی مبارزات با دست خالی یا مسابقات بدو
نشستم. مقنعه‌مو درآوردم. چشمم افتاد به نوری که از لای در باز کناریم افتاده بود بیرون. می‌دونستم کسی اونجا نیست. نه تنها حال نداشتم که بلند شم و خاموشش کنم، بلکه حال نداشتم به بلند شدن فکر کنم حتی! فکری به ذهنم رسید، مقنعه رو گلوله کردم و پرت کردم سمت کلید برق. اگه فکر کردید بنده خواهر آرش کمانگیر هستم و تیرم به هدف اصابت کرد، درست فکر کردید. چون مجبور شدم پاشم و برم مقنعه‌مو از پشت میز بردارم تا چروک نشده و ضمنش کلید رو هم زدم :)
دلم نه قیلی می‌
دوستمان آمد و گفت تولا میگه میخواد بدون خدافظی بره.مگه چی بهش گفتی که یهو اینجوری شد؟بابا آدم باش دیگه داری گند میزنی توو همه چی.امشب یه چیزایی حس کردم.فکر میکنم اونم یه حسایی بهت داشته باشه.گند نزن»
اصلا واضح نبود که چه دارد میگوید.من کار اشتباهی نکردم.
آخر شب با تولا صحبت کردم.یک پیام بلند و بالا فرستاد و من هم منطقی و خوب صحبت کردم.بهتر شده ایم.فردا لب ساحل قرار است هم را ببینیم تا صحبت کنیم
ساعت ۰۵:۳۰ است و من چهار ساعت است دارم فکر میکنم آی
--------------------
خطبه امام زین العابدین (علیه السلام)
مذهبی, منبر مکتوب – امام سجاد (علیه السلام)
خطبه امام زین العابدین (علیه السلام)
مقدمه
اهل بیت پیامبر(ص) در اول صفر سال ۶۱ هجری قمری در شرایطی وارد شهر شام شدند که حدود چهل سال در این شهر و اطراف آن بر ضد امیرالمؤمنین علی علیه السلام تبلیغات مسموم صورت گرفته بود.
معاویه تعدادی خطیب پول پرست را مأمور ساخته بود که به مقام و منزلت شامخ حضرت علی علیه السلام توهین و جسارت کنند و آن حضرت را مورد فحّاشی
باور کردم که میتوانم حال دلم را خوب کنم. باور کردم که زندگی برای من خوشایندتر از آن است که فکرش را میکردم
باور کردم که وقتی باران می آید، گنجشک ها از سرما باد میکنند، جیک جیک محوی از خود بروز میدهند و آب خنک پاییز را در نوکشان بالا و پایین میکنند. سرشان را به طرف آسمان میگیرند و بلند میگویند:جیک!
باور کردم که صدای باران هرچقدر هم عاشقانه و "رمانتیک" باشد به پای صدای عربده های پدرم نمی رسد. من به زندگی خود برگشته ام، به آن حقایق دلچسبی که هر روز
یکی از مشکلات زمان امام سجاد (ع)، جهل مردم بود
آیت الله محمدعلی جاودان نیز در مورد اقدامات امام سجاد(ع) گفت: هر امام نسبت به زمان خود وظیفه‌ای دارد و طبیب زمان خود است و باید متناسب با بیماری زمان خود، راه حلی متناسب ارائه کند. یکی از مشکلات زمان امام سجاد (ع)، جهل مردم بود. مردم نسبت به دینشان جاهل بودند؛ زیرا حکام قبلی سعی کردند تا تمام مواریث پیامبر (ص) را از بین ببرند و در طول این سال‌ها فقط زمان حکومت امیرالمؤمنین (ع) استثناء بود. برای حل این
مردم جمع شده بودند. نمی‌دانم جشن بود، اسنقبال بود، افتتاحیه بود، هرچه بود همه چیز آرام و خوب بود. دست می‌زدیم، شاد بودیم. یک‌هو یک ماشین وسط جمعیت نگهداشت، جوانی پیاده شد، رویش را با شال پوشانده بود؛ بی مقدمه شروع کرد به خواندن. شعر تند انتقادی بود. دلم تاپ تاپ می‌زد که نکند الان بیایند ببرندش. ولی مطمئن بودم همه‌ی ما همراه و همدلش هستیم. رسید به آنجا که فرياد می زد : 
شیعه را تو کشتی، شیعه را تو کشتی
منتظر همینجا بودم. همینجا که همه با هم فری
امشب با سجاد از این پنج سالی که گذشت حرف زدیم حسابی،
و کلی بد و بیراه به زمین و البته زمان گفتیم از ناراحتی.
یه سری فیلم و عکس فرستاد از موقعیتای مختلفِ این چن سال، و کلی ناراحتِ روزهای رفته شدم باز. اونم امشب خیلی ناراحت شد از یادآوری.
 
و نصفه شب تصادفی یه سری فایل پیدا کردم که مال اولین وبلاگم بود، مال سال 87. 11 سال پیش. و چیزای قدیمی تر. و احساسِ عجیب.
الان بیست و سه و نیم سالمه. چشمامو که ببندم و باز کنم خیلی سال از بیست و سه سالگیم گذشته و به این
گلشیفته تو گوشم میخونه و اشکه که تو چشمام دویده. تلگرامو باز کردم به امید اینکه پیامی داشته باشم ازت. و هیچ. نیستی. آخرین پیامم که به طرز مسخره‌ای نوشتم عصر بخیر سین خورده و بعد اون هیچ. اینا ناله‌های آخره اما. نمیذارم دوست داشتنت زمینم بزنه. دوست داشتن واسه زمین زدن نیست که، واسه بلند شدنه، واسه هر چیه جز این چیزی که توش گیر کردم. که اصلا پشیمون شدم از زدن اینجا. گفتم اینجا رو زدم که ازت ننویسم، ولی همش شده تو. که بیشتر پرو بال دادم به فکرا و حس
دلم سراغ کلمه ها را نمی گیرد.فرار کردم از ورق زدن.همیشه که نباید نشست یک گوشه و آدم ها را از دور دید.از خانه زدم بیرون.از کنار آدم ها گذشتم و آدم ها از کنارم گذشتنجلوی ویترین مغازه ها ایستادم و نگاه کردم.اجناس را دید می زدم برایشان قصه می ساختم.دنبال رد یک نگاه آشنای غریب بودم.یک گوشواره ی پروانه ای دیدم.چشم هایم برق زدسرم را که بلند کردم داشت نگاه می کردسایه ی غریب آشنا را حس کرده بودم.مرد بلوز چار خانه ی آبی اتو نشده تنش بود.
دوست داشتم برای برنامه کودک‌ها نامه و نقاشی بفرستم. یک بار خیلی جدی هر چی دوست داشتم نوشتم ولی چون پست کردن و درخواست چنین چیزی از خانواده برام سخت بود (هیچ یادم نمیاد اصلا ازشون درخواست کردم یا نه) نامه را گذاشتم زیر فرش و باقی موند. بعدهایک نفر بزرگ‌تر تو خونه پیداش کرد و هیجان زده بلند بلند خوند و مسخره کرد در حالیکه که قدم به قدشان نمی‌رسید.
تا به حال متن کامل شعر محتشم کاشانی در باره قیام کربلا ( باز این چه شورش است که در خلق عالم است) را خوانده‌اید؟ فکر نمی‌کردم اینقدر بلند باشد. هر چند وقتی می‌خواندمش احساس می‌کردم اکثر ابیاتش را در مداحی‌ها شنیده بودم. اگر مایل بودید که بخوانیدش به ادامه مطلب رجوع کنید!
 
ادامه مطلب
تا به حال متن کامل شعر محتشم کاشانی در باره قیام کربلا ( باز این چه شورش است که در خلق عالم است) را خوانده‌اید؟ فکر نمی‌کردم اینقدر بلند باشد. هر چند وقتی می‌خواندمش احساس می‌کردم اکثر ابیاتش را در مداحی‌ها شنیده بودم. اگر مایل بودید که بخوانیدش به ادامه مطلب رجوع کنید!
 
ادامه مطلب
خاطرات اردو جهادی شهریور نود و هشت: (شماره دو)
وارد مدرسه شدم.
و حالا وارد سالن. .
بچه ها داشتن کلاغ پر بازی می کردند!!!
گفتم سلام .
خلاصه بعد سلام، پتو آوردند!
ما رو انداختند رو پتو. انداختن بالا چند بار!
یادمه قشنگ که گفتند برو تا بخوری به سقف!
منم زرنگی کردم و هر وقت نزدیک سقف می شدم پاهامو بلند می کردم تا با کله نرم تو سقف!
خاطرات اردو جهادی شهریور نود و هشت: (شماره سه)
وارد مدرسه شدم.
و حالا وارد سالن. .
بچه ها داشتن کلاغ پر بازی می کردند!!!
گفتم سلام .
خلاصه بعد سلام، پتو آوردند!
ما رو انداختند رو پتو. انداختن بالا چند بار!
یادمه قشنگ که گفتند برو تا بخوری به سقف!
منم زرنگی کردم و هر وقت نزدیک سقف می شدم پاهامو بلند می کردم تا با کله نرم تو سقف!
بعد کلی وقت سلام :)
خب تابستون همتون شروع شده؟؟؟؟؟
من که کلی برنامه برای تابستون چیده بودم و هنوز در حال برنامه ریزیم اما بعضی وقت نمیدونم چرا حال ندارم:/
دار گلیممو چله کشی کردم اما دیگه ولش کردم .
کلی کتاب دارم که یه کوچولوش رو خوندم بعد امتحانام شروع شده کلا ولش کردم الانم نمیدونم چرا حال خوندن ندارم.
و کلی کار دیگه که اگه بیشتر ادامه بدم آبرو دیگه ندارم پیشتون:)
حالا کلی کار مثبت هم انجام دادما.کلی اهنگ حفظ کردم:)
نه شوخی کردم علاوه بر اهن
دعا نکردم. نه پای پنجره فولاد ، نه در روضه های اول محرم تا آخر صفر، نه پای ضریح ارباب؛ دیگر برای شفا گرفتنت دعا نکردم. دعا نکردم خوب بشوی. دیگر صبح های روز تعطیل را با صدای بهانه گیری هایت بلند نشویم. دعا نکردم مثل بچه های عادی باشی. بروی بنشینی سر کلاس های معمولی. دعا نکردم مثل بلبل صحبت کنی.
به جایش دعا کردم همینطور که هستی توانمد شوی. دعا کردم خدا کمک کند استعدادت را کشف کنیم و بفرستیمت همانجایی که باید شکوفایش کنی. دعا کردم تو هم هر چه زودتر ب
از ساعت ۵ صبح نخوابیدم . مدل خوابیدنم ریخته بهم . دیروز نشستم فیلم عرق سرد دیدم و پایان فیلم گریه کردم . زندگی من خیلی بدتر بود . چه روزهایی پشت درب محضر التماس نکردم که میبخشم .اولش شرط خودش این بود بعد چند روز بهانه و بازی شروع شد .از خیلی ها خواستم کمک کنند .خیلی ها حرف زدند .اما امضا نکرد و تا همیشه دردش موند من حمایت هیچ کس نداشتم تو اتوبوس تهران به اصفهان گریه کردم و سط گریه هام خوابم برد چی کشیده بودم چقدر تو کهف شهدا تو گلستان شهدا
می خواهیم کمی بوسیله قفا برگردیم. سجاد افشاریانِ نوجوان، چه کارهایی می کرد؟ کارهای زیادی انجام می دادم. علاقه مند بودم که هم زمان با درس خواندن، کار هم بکنم؛ از کار درون باغ گرفته تا آرایشگری و تئاتر و فیلم سازی. چه اعتبار از دوران نوجوانی تان به تاریخ خواندن سپری شد؟ راستش بجهت از کودکی بوسیله کانون تدریس روحی کودکان و نوجوانان می رفتم، از همان زمان با ادبیات قرائت کردن آشنا شدم و تاریخچه هایی مشابه موسیو ابراهیم و گل های قرآن»، از اولین
--------------------
نام‌های ماه مبارک رمضان در صحیفه سجادیه
مذهبی, منبر مکتوب – امام سجاد (علیه السلام)
امام سجاد(ع) که منبع علم پروردگار و یک جان به تمام معنا تصفیه شده و گیرندهٔ حقایق است در طلیعهٔ دعای چهل وچهارم صحیفه سجادیه، شش نام برای ماه مبارک رمضان بیان می‌کنند. نام‌هایی که دارای معانی بلند، آسمانی و ملکوتی است. فهم این معانی برای درک حقیقت این ماه مبارک و برقرای رابطه صحیح با آن لازم است.
وَ الحَمْدُ لله الّذی جَعَل مِنْ تِلکَ السُّبُل ش
خاطرات ِ چادر مشکی
 
 
گفت: به خدا اعتقاد داری ؟گفتم: با تمام وجود حس اش کردمگفت: چه جوری ؟گفتم: هر کسی خودش باید خدا رو یه جوری پیدا کنه حس کنه یا شایدم لمس اش کنه و صداشو بشنوه منم وقتی هشت سالم بود دنبال خدا گشتم میخواستم ببینم اصلا هست یا نهمیخواستم ببینم اون خدایی که پنج شنبه ها توی صف مدرسه بعد از دعای فرج سه بار بلند صداش میکردیم و میگفتیم خدااا اصلا صدامونو میشنوه !؟میخواستم پیداش کنم و بهش بگم ارزوهامو. فکرامو .تصوراتمو چیزی ازش نم
شش آذر ۹۸ است. دیشب خیلی جدی تصمیم گرفتم کمی بیشتر حواس جسمم را داشته باشم. 
در اولین قدم امروز صبح چای صبحانه ام را با شکر کمتری شیرین کردم. یک کلیپ ورزشی از یوتیوب گرفتم و ورزش کردم. بعد هم دوش گرفتم. با شامپویی که تویش نمک ریختم که مثلا ضدشوره بشود. با ترس از اینکه یک وقت نمک توی چشمم نرود. به قصد ویتامین سی، لیمو شیرین خوردم. ناخن هایم را گرفتم و زین پس اصلا ناخن بلند نخواهم کرد. برای سلامت چشمم مدت زمانی که به صفحه ی کامپیوتر و موبایل نگاه می
    چند روز پیش میم با حالت خبری/گلایه ای میگفت که تا او به من پیامک ندهد، من پیامکی برایش نمی فرستم. که خب حدود ۹۰ درصدی واقعیت داشت، ولی دلیلی نداشت با صدای بلند اعلام شود. این بود که تصمیم گرفتم پیام فردا صبح را من زودتر بفرستم. مطمین هم بودم که فردا توی شلوغی درمانگاه فراموش میکنم. خب چیکار کردم؟ توی سرویس پیام را نوشتم و زمان ارسالش را تنظیم کردم روی ساعت ۷:۳۰ صبح و تخت گرفتم خوابیدم. وقتی رسیدم درمانگاه، خوشحال خوشحال موبایلم را چک کردم. ش
صحیفه سجادیه مشتمل که محققین، اسم آن را اخت القرآن، انجیل اهل بیت و زبور آل محمد نهاده اند. مشتمل بر 54 دعا از آن حضرت است.دعای بیستم مشهور به دعای مکارم الاخلاق و دعای چهل و هفتم مشهور به دعای عرفه از ادعیه مشهور در بین عموم می باشد. این صحیفه در ضمن دعا، معارف اسلام، ت اسلام، اخلاق اسلام، اجتماعیات اسلام، حقانیت شیعه، حقانیت اهل بیت علیه السلام، انتقاد از ظلم و ظالم، سفارش به حق و حقیقت، و بالاخره یک دوره معارف اسلامى را آموزش مى دهد. همچ
برای میم نوشتم: فکر می‌کنم بهتره تمومش کنیم. به زور نمی‌شه.» دو نقطه‌ ستاره فرستاد. بعد دو نقطه دو ستاره فرستاد.
چیزی نگفتم. چند بار رفتم تو چت‌باکسش و چند خط تایپ کردم و بعد نتونستم به چه فایده؟» جواب بدم و پاک کردم. نوشتم که شرمنده‌ام و ناراحتم که این‌قدر بی‌فایده‌ام. نوشتم که دوست داشتم با هم بمونیم ولی من اشتباه‌ترین آدمی هستم که هر آدمی می‌تونه باهاش باشه. نوشتم فایده‌ای نداره ولی اصرار دارم بدونی دوستت دارم. و خواهم داشت. نوشتم و
شب عجیبی بود .سرم داد نزد اما با ولومی بلندتر از حالت عادی حرف زد .ترسیدم !توی خودم رفتم .بعد ساعتی بغض کردم .هر چه حرف می زد نمی توانستم راحت جوابش را بدهم‌.برای او همه چیز عادی بود و من تلنگر خورده ای گیج بودم که نمی دانستم چرا انقدر ترسیدم‌.ترسیدمترسیدم از این که روزی بخواهد محبتش را از من دریغ کند .ترسیدم از وابستگی خودم .ترسیدم از این حجم نیازی که به او دارم .ترسیدم از زندگی ای که بی او ،به آنی فرو میپاشد .مگر چقدر میتوان یک نفر
حسین بن عبد الوهّاب مى‏ گوید: امامت در عصر امام سجّاد (ع) پوشیده و مخفى بود، جز در نظر آن گروه از مؤمنان که از آن حضرت پیروى مى‏کردند.» گروهى از عوامل خطرناک دستگاه جور، ه السلام را احاطه کرده بودند و مانع از اظهار مسائل و مطالب مربوط به امامت و بیان اصول و فروع حق و حقیقت مى‏ شدند مگر به گروه اندکى از خواص و شیعیان اظهار مى ‏فرمود. کشّى در شرح حال سعید بن مسیّب نقل مى‏ کند که فضل بن شاذان گفت: در زمان على بن حسین علیه السلام در آغاز ک
 
بیوگرافی سجاد شهباززاده
 
 
سجاد شهباززاده متولد 3 بهمن 1368 در اردبیل، بازیکن فوتبال است
 
فارغ التحصیل لیسانس رشته تربیت بدنی از دانشگاه آزاد کرج می باشد، از طریق مایلی کهن کشف شد و حالا با 184 سانتی متر قد در پست مهاجم بازی می کند
 
 
برادر و شروع فوتبال
 
سجاد تنها یک برادر بنام مسعود دارد که با تشویق او فوتبال را از سال 1376 وقتی 8 ساله بود با حضور در مدرسه فوتبال اینتر میلان در اردبیل شروع کرد
 
بصورت حرفه ای
 
بصورت حرفه ای سال 1382 وقتی 14 ساله
این هفته با مطالعۀ 5 کتاب شروع شُد و با افسردگی پایان یافت. تک تک روزها را محاسبه می‌کردم تا این که به روزی رسیدم که ریاضیات از کار افتادند، اعداد در فضا گم شدند و شُش‌‌ها از پر و خالی شدن ایستادند.
در عشق مثلثی با خودم گرفتار شدم، یک طرف عقل بود و طرف مقابل هم نفس، هر دو "من" را می‌خواستیم. گاهی فرياد زدم و عصبانی شُدم، این جا "من" خودش را در آغوش نفس انداخت، یک بار با افتخار پای برگه نوشتم: اتمام خلاصۀ کتاب علل گرایش به مادی‌گرایی» 19 آذر 1398 و
 
 
 
, پشت سالن ورزشی, یک جای بلند و دنج و خوش آب و هوا, مثل یک تراس دراز که دور تا دورِ سالن کشیده شده بود, باریک بود اما یک نیمکت چوبی بزرگ را کسی قبلا آورده بود و گذاشته بود آنجا, درست رو به برج میلاد و هنوز جا برای رفت و آمد باز بود.من اسمش را "گوشه عزلت" گذاشته بودم. حیاط پشتی فقط شب ها آنهم از ساعت هشت تا دوازده باز بود.جای ساکتی نبود, اما سر و صدای اتوبان شهید چمران همه صدا ها را در خود حل می کرد و صدا به صدا نمی رسید. به همین خاطر هم بود که آن اوا
سال‌ها دوستش داشتم. غرق در دوست‌داشتنش بودم. هر لحظه، در هر جا، هر چیز زیبایی که می‌دیدم را برای او می‌بردم.هر ستاره‌ای که در قلبم چشمک می‌زد؛ می‌کندمش و به گیسوان پر‌کلاغی بلند و زیبای او آویزان می‌کردم. هر شب دستمال‌های ابریشم را روی قلبم می‌کشیدم و تلاش می‌کردم ستاره‌های بیشتری در قلبم چشمک بزنند. تا شبی، بالاخره، گیسوانِ ستاره بارانش مدهوشم کند. روزی که خسته و زار از خاموشی ستاره‌ها به خانه آمدم. دیدم اتاق تاریک است. پرده را کن
چرا مثلی که《حسینیه》داریم،《حسنیه》نداریم؟!حسینیه محل شور وهیجانهتو حسینیه باید رگای گردنتو بلند کنی علیه منکرات جامعهمحلیست برای فرياد زدن بر علیه ظلم وستماما این وقتی کامل میشه که کنارش حسنیه ای هم بزنیمکه بشه محل آشتی دادن بین جریانهامحل گفتگو و مذاکرهمحل اشاعه صلح و آرامشبلکه وقتی کار به تمام معنا کامله که《عصمتیه》بزنیم با چهارده شعبه و وظیفه مختلف+ نبی مکرم اسلام قرآن و اهل بیت رو کنار هم قرار داد و چنگ انداختن به هر دورو سبب نجات ا
حدودا دو ماهی هست که تو صفحه ی اینستاگرامم فیلم های کوتاهی از زندگی روزمره ام رو منتشر می کنم و از یه جایی به بعد ناخودآگاه هایلایتشون کردم که تا همیشه بمونن!
 
طبق هایلایت بعد از ظهر پنج هفته ی پیش، یک روز بارانی به شدت دلگیر! ( اینجا روزهای عادی هم دلگیرن) روی تخت افتاده بودم و همین طور که صدای جارو کشیدن بچه ها روی سرم رژه می رفت به صندلی بلاتکلیفِ وسط اتاق خیره بودم!
امروز بعدازظهر به نقطه ای خیره بودم که قبلا یه صندلی بلاتکلیف وسط اتاق بود،
ماشینم رو صبح بردم پنچرگیری . سجاد ، صاحب تعویض روغنی آشناست و مشتری قدیمی رستوران( غذای همیشگیش چلو کباب کوبیده بره است !) . اتفاقا شب قبلش دیده بودمش که با خانومش و بچه کوچکش با موتور تو خیابون بودن . همینطوری سر صحبت باز شده بود منم سوال کردم ماشین خودت چیه؟ گفتم یه ساینا داشتم فروختم خرج سرطان خون مادرم کردم و مادرم هم فوت شد و در ادامه گفت خواهر بزرگم هم با همین سرطان فوت شده .
کوتاه و خلاصه  بگم:
اگه قرار باشه عمر من با سرطان تموم بشه نمیزار
سکانس اول :
صبح که وارد کلاس شد دستش بود
حجم و قد و قواره اش خیلی آشنا میزد!
همینطور که زیر چشمی نگاهش می کردم گوشه ی جلدش بهم رخ نشون داد
خودش بود
_سلام بر ابراهیم
یه لحظه تمام تصوراتم به پر و پای هم پیچیدن
آخه به قیافه اش .به قیافه اش که چی؟
مگه دوست و رفقای خود ابراهیم هم همون لات و لوتای سرکوچشون نبودن؟!
تمام ذهنیت بی خود و بی جهت مخ مبارک رو دیلیت کردم و یه لبخند از سر شوق که حتی متوجهش هم نشد بهش زدم
سکانس دوم:
تو سالن هر کدوم یه گوشه نشسته بو
احساس کردم که باید بیشتر صحبت کنم اینجا، چون نیاز دارم بهش.
الان که شما من رو دارید، بنده حوله پیچ در مقابل لپ تاب عزیزم نشستم در حالیکه قبلش ورزش کردم و بعدش رفتم دوش گرفتم که شگفتا! از دو جهت: 1-من ورزش کردم. 2- من دوش گرفتم.
من کسی بودم که همیشه غر به جون این و اون و انها و ایشان میزدم که چرا من لاغر نمیشم؟ چرا من شکم دارم؟ چرا دنیا اینقدر بی انصافه با هیکل من؟ و یه جا فهمیدم که بهتره خفه شم و یه کاری کنم و الان من خفه شدم و دارم یه کاری میکنم. متوجه
بسم الله
 
من از بچگی دوست داشتم چیزمیز بسازم. فرقی نداشت چه جنسی و چه شکلی و اصلا چه مفهومی داشته باشد. موهایم بلند نبود، وقتی هفت الی نه سالم بود برای خودم با روسری موی بلند درست می‌کردم و پشت سرم می‌بستم. آجر دیوار حیاط خودمان و همسایه را خالی می‌کردم تا ادویه‌‌ی خاله‌بازی‌ام باشد. بزرگتر که شدم نقاب درست کردم برای خودم. بعدها فهمیدم کلمه‌ها را دوست دارم. از کنار هم گذاشتنشان، ماجراها می‌ساختم. طوری که بچه‌ها، وقت‌های بیکاری بین کلا
 واسه کاندیدای شورا معاونمون خودش اسم من و نوشتهولی دوست دارما اما فک نمیکنم رای بیارم ولی تو کل مدرسه شناخته شدم کسایی که همسنم یا تو کلاس خودمونن یا تو اونیکی کلاس که من و میشناسن چهارصد بار سر صف و تو مراسما بودم کسایی که امسال اومدن این مدرسه  هم هییی یکم میشناسم کسایی که دوساله این مدرسه هستن هم میشناسن همه میگن رئیس شورا میشن من علی اللبدلم بعید میدونم بشم
تبلیغاتم و دوستام پخش کردم دو تا از دوستامم واسم تبلیغ کردم
دیروز رفتم سر صف بدو
 
بیوگرافی سجاد شهباززاده بازیکن فوتبال با عکس های شخصی و همسرش با داستان شخصی زندگی اش را در سایت فتوکده می خوانید
 
بیوگرافی سجاد شهباززاده
 
 
سجاد شهباززاده متولد 3 بهمن 1368 در اردبیل، بازیکن فوتبال است
 
فارغ التحصیل لیسانس رشته تربیت بدنی از دانشگاه آزاد کرج می باشد، از طریق مایلی کهن کشف شد و حالا با 184 سانتی متر قد در پست مهاجم بازی می کند
 
 
برادر و شروع فوتبال
 
سجاد تنها یک برادر بنام مسعود دارد که با تشویق او فوتبال را از سال 1376 وقت
پلکم را که روی هم می گذارم شروع می شود. سیل فکر و‌ فکر و ‌فکر. انگار که پشت سدی از بی خیالی جمع شده باشند و همین حالا که بعد از ساعت ها کار و گرفتاری سرت را روی بالش گذاشته ای سد شکسته باشد و تو غرق شده باشی. فکرهای تو ‌در تو، بدون سر رشته، بدون نتیجه، بدون اقدام، فکرهای هر جایی . همین که به یکی شان می گویی خب بی خیال، یا حوصله ی تو یکی را ندارم، فرياد هزار تاشان بلند می شود که من را چه می کنی؟ به من هم می خواهی بگویی بی خیال؟ حوصله من را هم نداری ل
چند هفته قبل رفته بودم پیاده روی کنار رودخانه فریزر،
یه رودخانه طولانیه.
سه تا کوچه قبل اینکه برسم به رودخانه،
یه اقایی رو دیدم کپی بن افلک!
با یه خانم زیبایی داشت قدم میزد.
عین مرغای فلج بهش همینجوری نگاه کردم،
و هی نگام کرد و خنده ش گرفته بود.
خود بن افلک بود.
و بعد از خجالت فرار کردم!
چند روز قبل رفتم اسکله و کنار اقیانوس،
اونجا میرم برای قدم زدن،
از هالیوود اومده بودن فیلمبرداری، 
در نتیجه بخش هایی از ساحل رو بسته بودن
یه کانکس مانند زده بود
خاطره مجید مظفری از فیلم ساوالان
 سر فیلم ساوالان» ساخته مرحوم صمدی حدود یک هفته بود به خوی رفته بودیم، بعد از یک هفته، من یک شب بلند شدم دیدم آقای صمدی در لابی قدم می‌زنند و کمی نگران هستند، پرسیدم: چه شده؟ گفتند: حسن هدایت که طراح لباس و دکور این کار بود، برای دریافت جایزه‌اش رفت. پرسیدم: چرا نگرانی؟ گفت: از فردا چه کسی کار‌های صحنه ما را انجام دهد؟ گفتم من! گفت: تو؟ گفتم: بله من، گفت: تو می‌خواهی بازی کنی، گفتم خیالت راحت باشد. هر روز صبح س
بسم الله الرحمن الرحیم
من و نجمه خانوم باهم هم اتاق بودیم. اتاقمان 4 نفره و کوچک بود و نجمه جان تختش نزدیک من بود. یادم است شب هایی بی دلیل از خواب بیدار می شدم و می دیدم که نجمه خانوم از روی تختشان بلند می شدند و بیرون می رفتند. دوباره که چشم هایم را باز می کردم؛ می دیدم چادر نمازشان را سر کرده اند و معلوم است دارند نماز میخوانند و مناجات می کنند.ساعت را نگاه می کردم. فکر می کردم شاید وقت نماز صبح است. ولی هنوز اذان نگفته بودند.این طور که یادم هست
نمی‌دونم از کی، ولی بهش فکر می‌کنم. هر روز، روزی چند صد بار تصویرش رو تو ذهنم می‌آرم. با تی‌شرت سبزش، یا با اون پیرهن چارخونه که خیلی بهش میاد، با شلوار کتونش. فرم دندون‌هاش وقتی می‌خنده، و چقدر همیشه راحت و با صدای بلند می‌خنده. جمع شدن گوشه چشم‌هاش وقتی با لبخند سلام می‌کنه. چقدر برعکس من همیشه خوش‌اخلاق و بااعتماد به نفسه و مغرور نیست. ته‌ریشش که همیشه یه اندازه‌ست. صدای بلند حرف زدنش. و اولین بار هست کسی رو انقدر بی‌نقص می‌بینم
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
دانلود آهنگ ترکی سجاد اسدی به نام جانیمسان

Sajad Asadi – Janimsan

دانلود آهنگ ترکی سجاد اسدی به نام جانیمسان
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و ۳۲۰
 
متن آهنگ ترکی سجاد اسدی به نام جانیمسان
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
کانال تلگرامی مدیس موزیک
https://t.me/medismusic
دانلود آهنگ جدید فارسی از سایت مدیس موزیک
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
داشتم سیبِ باغ پدربزرگ خدابیامرزم رو میخوردم و از یه سری مطالعه ها امروز به وجد اومده بودم و داشتم هیجانم رو سرکوب میکردم و به هزار تا چیز فکر میکردم و چندتا وبلاگ خوب میخوندم که یهو سرمو بلند کردم و هلال ماه رو دیدم و ذوق کردم و چند دقیقه ای محوش شدم.
کاش دوربین حرفه ای داشتم ازش عکس میگرفتم ولی علی الحساب این عکس بمونه یادگاری.
نگاهم رو به دسته‌‌ی صندلی دوختم، تمام مدتی که اونجا نشسته بودم‌‌ داشتم روی کاری که سیما جون ازم خواسته بود تمرکز می‌کردم و آروم آروم خطوطی منظم و با هدف کنار هم می‌کشیدم.
باید تا سه روزه دیگه این طرح جدید رو تحویلش میدادم، توی این مدت فهمیده بودم که نباید عجول باشم و با فکر و با دقت همه‌ی حواس و انرژیم رو بزارم برای کاری که می‌خوام بکنم.
یادمه اولین باری که استاد مظاهری منو فرستاد دنبال بهترین شاگردش، می‌خواست منو با اون اشنا کنه، اولش د
نگاهم رو به دسته‌‌ی صندلی دوختم، تمام مدتی که اونجا نشسته بودم‌‌ داشتم روی کاری که سیما جون ازم خواسته بود تمرکز می‌کردم و آروم آروم خطوطی منظم و با هدف کنار هم می‌کشیدم.
باید تا سه روزه دیگه این طرح جدید رو تحویلش میدادم، توی این مدت فهمیده بودم که نباید عجول باشم و با فکر و با دقت همه‌ی حواس و انرژیم رو بزارم برای کاری که می‌خوام بکنم.
یادمه اولین باری که استاد مظاهری منو فرستاد دنبال بهترین شاگردش، می‌خواست منو با اون اشنا کنه، اولش د
دیشب خواب "ر" رو دیدم. خنده داره نه؟! خودمم ک بیدار شدم خندیدم گفتم آخه برا چی باید خواب اونو ببینم؟!
همه تو ی خونه ی نا آشنا مهمون بودن که اونجا میگفتن این خونه ی خاله است! وارد ک شدم ب همه سلام کردم. بهش نگا کردم و با ی نوع لبخندی جوابمو داد که انگار بچه اشم. اصلا چرا اون باید تو خونه ی خاله ی من مهمون میبود؟! با همون موهای بلند و عینک گردش تو خواب من بود. رفتم عینکمو زدم ک بتونم بقیه رو خوب ببینم. بعد من و اون از جمع جدا شدیم و رفتیم نشستیم با هم نق
بارها
شنیده‌ایم که امام سجاد علیه‌السلام با زبان دعا مردم را هدایت می‌کرد. برای توضیح
این مطلب چنین می‌گوییم که:

به
خاطر شرایط سخت و خفقان عصر حکومت بنی‌امیه و سخت‌گیری‌هایی که نسبت به شیعیان و اهل‌بیت
وجود داشت، آن حضرت نمی‌توانست آزادانه تبلیغ نماید؛ بلکه معارف امامت را غالباً به‌صورت
غیرمستقیم به مردم منتقل می‌کرد و یکی از این راه‌ها، هدایت مردم در قالب دعا و
مناجات با پروردگار بود.

البته
این بدین معنی نیست که مناجات و دعاهای ا
در کتب تاریخی تعداد فرزندان حضرت علی بن الحسین علیه السلام متفاوت ذکر شده است.در کتاب مناقب » فرزندان امام 12 نفر، در کتاب کشف الغمه » 9 نفر (همگی پسر) و در کتاب موالید اهل البیت» 8 نفر ذکر شده است.بعضی مورخین امام را دارای ده پسر و چهار دختر، و ابن سعد » در طبقات » دارای 17 فرزند می‌دانند.اما شیخ مفید فرزندان امام را پانزده نفر می‌داند:1- امام محمد باقر علیه السلام ملقب به ابو جعفر که مادرش فاطمه ام عبدالله ، دختر حضرت امام حسن مجتبی ع
میرفتم سمت خانه پالتوی طوسی را پوشیده بودم با آن بافت قرمز چهار خانه
،آن جوراب هایی که فقط یک بارآرزویشان کردم و خریدیم، 
ماشینت دم در بود سر خم کردم و آن گلیم کوچک آویزان به آینه را نگاه کردم، قلبم میتبید 
،مطمعن شدم خانه ای، قلبم بیشتر تپید. 
کلید کهنه را از جیب های سردم در آوردم و داخل قفل انداختم در را باز کردم وکفشهایت را دیدم، 
فکر کردم: نیاز به تعمیر داره» از پله های کوتاه جایی که قرار بود خان
رمان رویای بلند
دانلود رمان عاشقانه رویای بلند اثر مهسا صفری با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
رمان رویای بلند دختری بنام گیسی است که دختره خودپسندیه ، این دختره خودپرست قصه ما مجبوره بخاطره دلایلی یک سال پیش ( جده ) مادربزرگش زندگی کنه ، مادربزرگی که تاکنون اونو ندیده و اتفاقاتی که واسه گیسیا در این مدت می گذرد داستانی ساخته است به اسمه رویای بلند ، رویای بلندقصه ی رازه ، قصه خنده ها و گریه ها ، قصه
ثواب عظیم لعن بر جبت و طاغوت در کلام امام سجاد علیه السلام
میرزا ابی الفضل طهرانی رضوان الله علیه عالم بزرگ شیعه می‌نویسد:
فاضل زاهد ورع ملا محمد کاظم هزار جریبی که از تلامذه استاد اعظم آقای بهبهانی قدس سره بوده و خود از فضلای محدثین و عرفای محصلین است در کتاب جمع الفضایح لأرباب القبایح» از ابو حمزه ثمالی حدیث می‌کند که وی از امام همام زین العابدین و سید الساجدین علیه السلام روایت کرده است: قال: من لعن الجبت و الطاغوت لعنة واحدة کتب
این شب‌ها همه‌اش در خواب فرياد میزنم. داستانی جور می شود که فرياد بزنم. از فرياد وسط خیابان که گفته بودم، شب بعد خواب دیدم سر یکی از اقوام که حسابی از دستش گله دارم فرياد می‌زنم و می گویم دیگر نمی‌خواهم قربانی نگاه شماتت بار و زبان بی ملاحظه اش شوم، مهم نیست گذشته چه بوده، امروز دشمنیم. دیشب هم خواب می‌دیدم رفته‌ایم جلسه‌ی دفاع یکی از سال بالایی‌ها، بعد میبینم کلی از فامیل‌های خودمان در جلسه‌ی دفاعش حضور دارند، تعجب میکنم. بغل دستی توی
 اون پسری که چشممو گرفته بود(ای بابا بسه دیگه توهم!) گفت: پسره: البته صوری! پ ن پ واقعی خو معلومه دیگه. نفس هم لبخند محوی رو صورتش بود انگار که به همون چیزی که تو فکرش بود رسیده بود تو همین حین اتردین لبخندی زد و گفت: اتردین: حالا غذاهارو بخورید از دهن افتاد به میشا نگاه کردم فکر کنم تا الان خیلی زور زده بود تا صدای شکمش درنیاد من با این اتفاقایی که افتاد دیگه میل نداشتم اما یکم خوردم تا پول نفس حیف و میل نشه ولی تا یه گاز از پیتزا زدم اش
بدن‌درد. آبریزش بینی. خستگی. کرخت بودن. سستی. بی‌انگیزگی. پس از برگشتن از تبریز با این‌ها دست و پنجه نرم کردم. حتی میل نداشتم که برای خودم غذا بپزم. چند روزی‌ست که از خانه بیرون نرفته‌ام. قرص ال‌دی کار خودش را کرده. بعد از شنیدن خبر گران شدن بنزین دچار فروپاشی روانی شدم. امروز کمی نقاشی کشیدم و نشستم پای تماشای سریال. بعد از ظهر خوابیدم. وقتی که بیدار شدم اینترنتم قطع بود. هنوز وای‌فای نگرفته‌ام و چه کسی می‌داند که اینترنت گوشی چه زمانی وصل
تبلیغ به ‌عنوان راهبردی ‌ترین روش برای رساندن پیام پیامبران، بزرگان، ادیان، نهضت ‌ها، جنبش ‌ها و انقلاب‌ هاست. از همین روی شناخت شیوه آن و تسلط بر تکنیک ‌های آن می‌ تواند به این هدف کمک نماید که بتوان به بهترین روش آموزه‌ های دینی، ی، فرهنگی و اجتماعی را به دیگران رساند. ائمه و اولیاء دین خصوصاً امام سجاد (ع)، با تسلط بر بهترین روش‌ ها به تبلیغ سبک زندگی اسلامی پرداخته‌ اند. آنها این شیوه‌ ها را متناسب با نیازها و اوضاع ی جامعه،
.
دیدی چی شد؟
دیدی چی شد؟
گفته بودم تو وانمود کردن خوبم. 
وانمود کردم چشام سیاهی نمی‌رن.
وانمود کردم سرم گیج‌ نمی‌ره و می‌تونم بدون خوردن به در و دیوار برم جوراب بردارم و وانمود کردم دست و پام یخ نکردن که به جوراب احتیاج داشته باشم. 
بلند قهقهه زدم که اشکای گوشه چشممو توجیح کنم. خنده‌م شدید بود، اشکم اومد. 
دستای لرزونمو گرفتم تو بغلم و حرف زدم، زور زدم، تلاش کردم. هه.
دیدی چی شد؟
حالم خوب نیست. 
ببخشید. 
دیدی چی شد؟
دیدی عزیزم؟
دیدی همونی شد ک
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب