نتایج پست ها برای عبارت :

سن بانا مرهم

برای دانلود آهنگ کلیک کنید
 
دانلود آهنگ ترکی صادیق حاجی به نام گل بانا

Sadiq Haji – Gel Bana

دانلود آهنگ ترکی صادیق حاجی به نام گل بانا
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و ۳۲۰
 
متن آهنگ ترکی صادیق حاجی به نام گل بانا
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
کانال تلگرامی مدیس موزیک
https://t.me/medismusic
دانلود آهنگ جدید فارسی از سایت مدیس موزیک
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
 
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
مرهم:
 
تمامِ خیابان های شهر را هم که قدم بزنم،باز به بازوان تو محتاجم.به آغوشت،که دردم را تسکین می‌دهد!مرا بی تو بودن راهیچ کاری نیست!
 
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_کوتاه┏━━━━━━━━━━•┓@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com┗••━━━━━━━━━━━━━━━━━━━━┛
نقد مستند مرهم که به موضوع فاطمیون می‌ پردازد؛
مستند مرهم به کارگردانی مسعود زارعیان درباره شهید خدابخش خاوری معروف به علی شارژی است که در سیزدهمین جشنواره سینماحقیقت اکران شد.
مسعود زارعیان که فعال فرهنگی و از چهره‌های خاص عرصه مستندسازی در سال‌های اخیر محسوب می‌شود، در اثر تازه‌اش با نام مرهم» به زوایای پنهان گروهی از مدافعان حرم و مجاهدین افغانستانی می‌پردازد که در سال ۹۲، با هدف دفاع از حریم دین اسلام و مسلمانان مظلوم سراسر دنیا
بگو بر خستگان و از‌ راه ‌ماندگان چگونه می‌توان مرهم بود؟نه بر مستضعفان لاشی‌صفت دنیاندیده‌ی‌ از دیوارهابالاروندگان.تنها بگو بر خستگان و دردمندان حقیقی چگونه مرهم می‌توان بود؟ بگو بر خفتگان در آستان بیداری چگونه مرهم می‌توان بود؟نه برخود‌به‌خواب‌زدگان تشنه‌ی دنیا.
بگو بر جهان چگونه آستانه می‌توان بودبر خشم‌دیدگان چشم‌بسته‌ی سختی‌کشیده؟نه بر ظریفان حقیر نازدیده‌ی پستنه بر ابلیسان ‌نمای کودک زار.
بر ون خفته می
نه که عاقل بودم ، عشق تو مجنونم کردمن همه چشم شدم مهر تو حیرونم کرد❤این و هر دم و هر ثانیه در فکر تو امعاشق و واله و دیوانه و مجنون ، منمدم به دم یاد در خاطرات ما شیرین استقصه ی عشق من و دلبری ات استیاد تو مرهم جان و دل افگار من استچهره ات حافظه ی پرده ی افکار من استای دلم بردی و هوش از سر و جان از جسمممن فراموش کنم نزد تو حتی اسمم 
مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادی دستم که مستم که مستم تو که باشی هستمبه دستم به دستم کار دادی دستم که مستم که مستم تو که باشی هستم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
زلف کمند من تویی وان دلپسند من تویی بند بند … من تویی وان دلپسند تو منره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادی دستم که مستم ک
مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادی دستم که مستم که مستم تو که باشی هستمبه دستم به دستم کار دادی دستم که مستم که مستم تو که باشی هستم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
زلف کمند من تویی وان دلپسند من تویی بند بند … من تویی وان دلپسند تو منره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادی دستم که مستم ک
گریان تو هر زره دنیاست ، حسین(ع)عالم به تمنای تو مولاست ، حسین(ع)بی عشق تو عشقی نشود با معنادلداری تو مرهم دلهاست ، حسین(ع)پروانگی ام را تو ببین ، سوخته امای شمع که در واقعه تنهاست ، حسین(ع)آن ساغر وحدت که توباشی ساقییک جرعه مرا اوج تعالی ست ، حسین(ع)
گریان تو هر ذره دنیاست ، حسین(ع)عالم به تمنای تو مولاست ، حسین(ع)
بی عشق تو عشقی نشود با معنادلداری تو مرهم دلهاست ، حسین(ع)
پروانگی ام را تو ببین ، سوخته امای شمع که در واقعه تنهاست ، حسین(ع)
آن ساغر وحدت که توباشی ساقییک جرعه مرا اوج تعالی ست ، حسین(ع)
خدایا این روزها سردم است، تک و تنها میان بلاها مانده ام‌.
اشک هایم بر گونه ام می غلتند و دستی جلوی راهشان را نمیگیرد‌.
دستانم تهی ست و دلم پر 
پاهایم رمق ندارند و وزنم بر آن ها سنگینی می کند.
چشمانم از انتظار و امید خالیست و لبم از ورد و دعا.
بیا پایین خدای من، در آغوشم بگیر که آغوشت مرهم تمام این هاست.
 چون گرد حرم گشتی با خان خدا بنشین               چون می به قدح کردی بر چشمه زمزم زن
 گر تکیه دهی وقتی، برتخت سلیمان ده             ورپنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
 گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن         ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
 زاهد سخن تقوا بسیار مگو با ما                      دم در کش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
                                         فروغی بسطامی
 
خدایا تو می دانی که در سراسر عمرم، هیچگاه تو را فراموش نکرده ام.
در سرزمین های دور دست فقط تو در کنارم بودی.
در شب های تار فقط تو انیس دردها و غم هایم بودی.
در صحنه های خطر فقط تو مرا محافظت می کردی.
اشک های ریزانم را فقط تو مشاهده می نمودی .
در قلب مجروحم فقط یاد تو و ذکر تو مرهم می گذاشت.
 
بخشی از نیایش های شهید چمران، کتاب زمزم عشق، ص 101
تو اما فراتر از این‌ها بودی. فراتر از هر بار دویدن به بیرون با صدای باران، فراتر از پناهِ روزهایِ بی‌پناهی، فراتر از حسرتی دفن شده در بغضی رهانشده، فراتر از یک بوسه غمگین، فراتر از یک آغوش گرم، فراتر از یک آرزوی پنهان، فراتر از یک راز رسوا شده، فراتر از مرهم زخم‌های بی درمان، فراتر از شانه، فراتر از لب، فراتر از چشم، فراتر از یک شاهکار. تو اما فراتر از این‌ها بودی. حتا فراتر از یک حیوانِ ‌یِ بدویِ زیبایِ پرستیدنی.
به قول بزرگواری: پرونده هیچ اتفاقی در ذهن بسته نمی‌شود.
ماجرای تبعید هم همین است. بارها تمام باورهایم را مرور می‌کنم اما باز هم اول خطم. باز هم شعری، حرفی، آدمی میتواند مرا برگرداند به نقطه آغاز این درگیری درونی.
ما خوب نبودیم قبول؟ ولی شما که خوب بلدید خوب و بد درهم بخرید
اینچنین راندن ما رواست؟؟؟
این درد یادگار شماست حتی اگر به حسب خطای خودمان باشد. خودتان مرهم شوید کاش.
یا فارج الهم.
و لاتفرق بینی و بینک.
 
❆ شبیه ابرها: ابرها:گاهی من شبیه ابرها می شومگاهی ابرهاشبیه من.می باریم! ❆ کوچه: زخم بسیاربر تن این کوچه، نشسته!مرهم قدم های تو رامی خواهد. ❆ دلتنگی: دلتنگی که شاخ و دم ندارد!خبری از خودت بده!دلم سردر گم است!. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_پریسکه@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
 ❆ بهانه:نارنگی بهانه استبوی عشق می‌دهنددستان توپوست بگیر این فاصله ها رامن به فصل فصل آغوش تو محتاجم. ❆ مرهم:تمامِ خیابان های شهر را هم که قدم بزنم،باز به بازوان تو محتاجم.به آغوشت،که دردم را تسکین می‌دهد!مرا بی تو بودن راهیچ کاری نیست! ❆ راه:کدامین راهتو را به کلبهٔ قلبم می رساند؟ من، کلبه ای متروکم منتظر آمدنتاز پای در آورده مراانتظار. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_کوتاه┏━━━━━━━━━━•┓@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordis
چه اندوهبار است ای خدایان، جهان به شب هنگامان، و چه رازگونه است مهی که مرداب‌ها را می‌پوشاند. اگر پیش از مرگ رنجی فراوان برده با‌شی و اگر در این وادی مه‌گرفته به درماندگی پرسه‌ای زده باشی و اگر بار گران جانکاهی بر دوش، گرد جهان می‌گشتی، می‌فهمیدی. و اگر خسته باشی و بی‌هیچ بیم و دریغی به ترک جهان و ترک مه و مرداب و رودخانه‌هایش رضا داده باشی، می‌فهمیدی. اگر حاضر بودی با قلبی سبک به کام مرگ فرو روی و می‌دانستی که تنها مرگ مرهم زخم تو است،
برترین مخلوق ایزدمصطفی در عالم است/افتخارآفرینش آن نبی خاتم است/شدمحمدجلوه گاه رحمت و بربندگی/حضرتش پیغمبرمابا ولایت همدم است/درسپهرکل خلقت اشرف مخلوق رب/چشمها ازعشق وصلش اشتیاق زمزم است/اهل بیت مصطفی را لطفهای ایزدی/بهرایمان مسلمان ایتی بس محکم است/شیعه بادلدادگی ها عاشق آل نبی/روزمیلادپیمبر انتهای هرغم است/همزمان بامصطفی هم صادق آل نبی/این دومیلادمبارک قلب مارا مرهم است/حضرت صاحب زمان را هست تبریک وشعف/درظهور مهدویت دست مولاپرچم است/
برترین مخلوق ایزدمصطفی در عالم است/افتخارآفرینش آن نبی خاتم است/شدمحمدجلوه گاه رحمت و بربندگی/حضرتش پیغمبرمابا ولایت همدم است/درسپهرکل خلقت اشرف مخلوق رب/چشمها ازعشق وصلش اشتیاق زمزم است/اهل بیت مصطفی را لطفهای ایزدی/بهرایمان مسلمان ایتی بس محکم است/شیعه بادلدادگی ها عاشق آل نبی/روزمیلادپیمبر انتهای هرغم است/همزمان بامصطفی هم صادق آل نبی/این دومیلادمبارک قلب مارا مرهم است/حضرت صاحب زمان را هست تبریک وشعف/درظهور مهدویت دست مولاپرچم است/
چه زیبا میشد این دنیا                اگر شاه و گدا کم بوداگر بر زخم هر قلبی                همان اندازه مرهم بودچه زیبا میشد این دنیا                اگر دستی بگیرد دستاگر قدری محبت را                 به ناف زندگانی بستچه زیبا میشد این دنیا                 کمی هم با وفا باشیمنباشد روزگاری که                 نمک بر زخم هم پاشیمچه زیبا میشد این دنیا                 نیاید اشک محرومیزمین و آسمان لرزد                 ز آه و درد مظلومیچه زیبا میشد این دنیا           
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده 
نمانده عمری و صد ها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه ، هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم  هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست  دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیستدر حسرت دیدار تو آواره ترینم 
یار بی پروا، مکن در عشق خود شیدا مرا،
نیست پروایی دگر از یار بی یپروا مرا.
سر به سودایت زنم، رسوا در این سودا شوم،
پس در این سودا مکن رسواتر از رسوا مرا.
مرهم درد دل تنهای من تنها تویی،
با غمم تنها نمان، تنها نمان، تنها مرا.
تشنه تر گردم، ببوسم از لبان تشنه ات،
تشنه لب غرقم مکن در دامن دریا مرا.
می کند افسون مرا افسانة چشمان تو،
می بری بر عالم افسانه و رؤیا مرا.
خوشتر از یاد خوش و روی خوش و حرف خوشت
خوش نمی آید همه این خوبی دنیا مرا.
خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد؛ نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.
درشتی و نرمی به‌هم‌در به است
چو فاصد که جراح و مرهم‌نه است

درشتی نگیرد خردمند پیش
نه سستی که ناقص کند قدر ِ خویش

نه مر خویش‌تن را فزونی نهد
نه یک‌باره تن در مذلّت دهد

شبانی با پدر گفت ای خردمند
مرا تعلیم ده پیرانه یک پند.

بگفتا: نیک‌مردی کن نه چندان
که گردد خیره گرگ ِ تیز دندان
 
#یادمـبمونه!
سعدی
گریه کن بهرحسن آرامش جان میشود/حب او اندردل وجان عشق وایمان میشود/کشته زهرجفا مولا امام مجتبی است/سبط پیغمبر سراسر نوررحمان میشود/گشته است پورعلی مظلوم دوران خودش/قاتل او همسرش بازهر طغیان میشود/درشهادتنامه اش گریان نبی ومرتضی/فاطمه هم اشکریزش مثل باران میشود/بر حسین وزینب اوناله هایی داغ هست/چشم عباس دلاور باز گریان میشود/شیعه داردصدمصیبت از بر داغ حسن/آن بقیع درمدینه بین که نالان میشود/زمزم دلدادگیها سوی مهدی وظهور/مرهم اشک ومصیبت برم
گریه کن بهرحسن آرامش جان میشود/حب او اندردل وجان عشق وایمان میشود/کشته زهرجفا مولا امام مجتبی است/سبط پیغمبر سراسر نوررحمان میشود/گشته است پورعلی مظلوم دوران خودش/قاتل او همسرش بازهر طغیان میشود/درشهادتنامه اش گریان نبی ومرتضی/فاطمه هم اشکریزش مثل باران میشود/بر حسین وزینب اوناله هایی داغ هست/چشم عباس دلاور باز گریان میشود/شیعه داردصدمصیبت از بر داغ حسن/آن بقیع درمدینه بین که نالان میشود/زمزم دلدادگیها سوی مهدی وظهور/مرهم اشک ومصیبت برم
هر دلی را روزگاری عشق؛ ویران میکند
ناگهان می آید و در سینه میلرزد دلم؛؛
هر چه جز یاد تو را؛ با خاک یکسان میکند
با من از این هم دلت بی اعتناتر خواست؛ باش
موج را برخورد صخره؛ کی پشیمان میکند؟
مثل مادر؛ عاشق از روز ازل حسرت کش است؛؛
هر کسی او را به زخمی تازه؛ مهمان میکند
اشک میفهمد غم؛ افتاده ای مثل مرا؛؛
چشم تو از این خیانت‌ها؛ فراوان میکند
***
عاشقان در زندگی دنبال "مرهم" نیستند؛؛
درد بی درمانشان را "مرگ" درمان میکند‌
#مژگان_عباسلو
Add a com
برای گفتن من ، شعر هم به گل مانده 
نمانده عمری و صد ها سخن به دل مانده صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا به پیش زخم عظیم دلم خجل مانده از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم هر لحظه ، هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم  هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست  دیریست که از خانه خرابان جهانم بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیستدر حسرت دیدار تو آواره ترینم 
تسلیت گویم رضارا ماتم معصومه است/اوامام همشتمین وهمدم معصومه است/در فراق خواهرخود اشکباران گشته است/مشهدوقم گریه دار این غم معصومه است/دختر موسی بن جعفروارث بر فاطمه/چون ولایت تاقیامت مرهم معصومه است/قم حریم اهل بیت وبارگاه انورش/سوی شیعه لطف ایزد زمزم معصومه است/درعبادت دربصیرت حضرتش الگوی ماست/دین ما مدیون شورمحکم معصومه است/گریه کن ازبهر بانو اوشفاعت میکند/قم وشیعه درجوارش محرم معصومه است/زائرین بارگاهش رهبری وامتش/کشورایران چویار ا
شیعه باشد افتخارش دوستدار فاطمه است/مثل فرزندان زهرا سوگوارفاطمه است/فاطمیه داغ سخت وگریه های مرتضی/یادمان سیلی برگلعذارفاطمه است/نور چشمان محمدیاور دین وعلی/کوثر حق جلوه های آشکارفاطمه است/بهر فرزندان زهرا هم یتیمی سخت شد/ این خودش داغ حزین وناگوار فاطمه است/باولایت محوری او درس داده شیعه را/یاعلی گفتن همیشه چون شعارفاطمه است/او بصیرت داده برما تاقیام مهدوی/در رکاب رهبری شو چون نگارفاطمه است/از عنایتهای زهرامالک و عمارهست/شیعه تاروز قی
شب تلخ برای من بللخره صبح شد ،شبی که برای اولین بار دمنوش واسه  بی قراری هام مرهم  نبود ،و نصف قرص آرام  بخش  شد بهونه خوابم .
شب تلخی که گریه های زیادش ،منو به دکتر کشوند .
شب تلخی که کاش مثل کابوس بود.
شب تلخی که شاید بشه نقطه شروع جدید واسه من ولی در حال حاضر دوست دارم دیروز پاک بشه  از ذهنم.
خواستم وبلاگم حذف کنم ،شاید اینکارا انجام بدم ،ولی نخواستم بی خبر برم .‌‌
شایدم ناراحتیم ته نشین بشه و روزای  آتی باعث بشه  حذف نکنم.
ولی اگه اومدین و
من دارم به گذشته‌ام برمی‌گردم. کدام گذشته؟ گذشته‌ای که در آن نوجوانی پانزده شانزده ساله با کوچک‌ترین ناملایمت و خشم به گریه‌ی بی‌صدا می‌افتاد و مدام تلاش می‌کرد آن را پنهان کند، که نمی‌شد. حالا چرا دارم این‌ها را اینجا می‌نویسم؟ چون که دارم می‌ترکم از ناملایمت‌ها، از اتفاقات و ترکیب‌شان با ناملایمت‌ها. در من امروز هیچ اتفاقی تماشایی نیست. کاش حتی وقت‌تان را صرف خواندن این چند خط نکنید. اگر هم کردید نادیده بگیرید و بر من ببخشید ای
 
  سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی، دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی. در این بیت چهارکلمه اصلی وجود دارد: درد/ مرهم، تنهایی/ همدم؛ امّا چو خوب بنگری تنها یک کلمه است که وجود دارد: درد و بدی درد می‌دانی چیست؟! آنکه نمیتوان گفتش. از دستی که دراز شده و جوابی نشنیده و سرمای پاسخ را دیده، از چشمانی که گشوده شده ولی چیزی برای شنیدن ندیده چه می‌دانی؟!. هی. مساله درد نیست، مساله کرختی‌ای است که در پی درد، آفت جان شده. از حرف بگذریم که هر چه می
ازنجف تاکربلابیعت فراهم میشود/درصفریادآوری چون ازمحرم میشود/آمده سجادوزینب شام را کرده خراب/کربلاصدچشمه گریه مثل زمزم میشود/شدحسین و یاورانش جاودان نینوا/اربعین پیمان شیعه بازمحکم میشود/گریه واشک وتوسل هم قدم بازائرین/باولایت مومنین راعشق همدم میشود/چشم زائرتا بیفتد بارگاه کربلا/قلب اوباشورمولا کاسه غم میشود/دلسپاری برولایت بابصیرت حاصل است/برلب عشاق آقاذکر مرهم میشود/این شکوه خالصانه برفرج آمادگی است/بهرمهدی و ظهورش چشم شبنم میشود/
اربعین کربلادرراه مشهدشدبپا/میرودپای پیاده زائرش سوی رضا/اشک وآه وگریه هاشان میرودتا عرش حق/لطفهاداردفراوان ازبر شاه وگدا/زمزم دلدادگی رامشهدش معنا کند/میدهد مزدولایت حضرت از سوی خدا/هشتمین نورامامت با شهادت رفته است/آخرماه صفرشد مجلس سوگ وعزا/خواهرش معصومه ومولاجوادش داغدار/غرق درشورومصیبت شیعیان باوفا/ذکر یامول راگوهرجان کرده اند/مضجع پاک وشریفش شدضریح آشنا/مشهدش مانندکعبه قبله گاه هفتم است/ضامن آهو همیشه شدتجلی ولا/اشک چشم زا
اربعین کربلادرراه مشهدشدبپا/میرودپای پیاده زائرش سوی رضا/اشک وآه وگریه هاشان میرودتا عرش حق/لطفهاداردفراوان ازبر شاه وگدا/زمزم دلدادگی رامشهدش معنا کند/میدهد مزدولایت حضرت از سوی خدا/هشتمین نورامامت با شهادت رفته است/آخرماه صفرشد مجلس سوگ وعزا/خواهرش معصومه ومولاجوادش داغدار/غرق درشورومصیبت شیعیان باوفا/ذکر یامول راگوهرجان کرده اند/مضجع پاک وشریفش شدضریح آشنا/مشهدش مانندکعبه قبله گاه هفتم است/ضامن آهو همیشه شدتجلی ولا/اشک چشم زا
درآخرماه صفرزهراعزاداری کند/گریان شده بهرپدرزهراعزاداری کند/همراه حیدردرغم سنگین ختم المرسلین/باکودکان باچشم ترزهرا عزاداری کند/اودیده داغ مجتبی با ظلمهای همسرش/بادیدن خون جگر زهراعزاداری کند/دشمن به تابوت حسن تیرجفا انداخته/برماتم سخت پسرزهراعزاداری کند/این روزهاکه زینبش از کربلابرگشته است/همراه باخیل بشر زهراعزاداری کند/او کربلایی گشته وسوی حسینش اشکریز/این اشکهادارداثرزهرا عزاداری کند/سوی امام هشتمین اوراهی مشهدشود/بهرغریب در
گریه باعاشقی مدیون نام زینب است/اربعین کربلاازراه وگام زینب است/اوپیام نینوارا برده تاشام بلا/راضی ازکاراو هردم امام زینب است/باحسین وکربلایش بیمه شد اسلام ناب/یاری دین وولایت در کلام زینب است/همره سجاددیده شورعاشورائیان/یاحسین تشنه لب ذکرتمام زینب است/سخت شد از بهر خواهر دوری ازمقتدا/اربعین اینک شکوهش ازپیام زینب است/هرقدم تاکربلا شیعه بصیرت داده است/این دفاع ازولایت درسلام زینب است/زمزم آمادگی راداده تا روزظهور/یادمان کربلاهم دردوام
سربازرهبربنده حق در جهان است /سربازرهبر زمزم افلاکیان است/دارد تمنای حمایت از ولایت/سربازرهبر مرهم بر شیعیان است/اهل بصیرت باشد واهل حماسه/سربازرهبر اسوه بر عاشقان است/باشدهمیشه حامی اسلام وقرآن/سرباز رهبر آشنای آسمان است/دلداده براهل بیت و یاد آنان/سرباز رهبر اسوه ای برخاکیان است/راه امام وهر شهیدی پاس دارد/سربازرهبر حامی برمومنان است/مانندعماراست و مالک یاابوذر/سربازرهبردر بصیرت جانفشان است/هرلحظه گوش اوبود سوی ولایت/سربازرهبرخار چ
بنده خوب خدااندرجهان باشد بسیج/شیعه پاک ولایت بی گمان باشد بسیج/درحریم اهل بیت مصطفی اوپیرواست/نزدایزد دائمااندرامان باشد بسیج/اسوه والگوی امت بابصیرت بوده است/مسلمین رادرشجاعت یک نشان باشد بسیج/دشمنان دین وقرآن را دهدهرجاشکست/درنبرد حق وباطل آرمان باشدبسیج/بهرمیهن هر بسیجی دائماآماده باش/دررکاب رهبرخودجانفشان باشد بسیج/کورسازدچشم فتنه باولایت محوری/سوی قلب شیعیان هم گلفشان باشد بسیج/درحوادث بابصیرت راه حق رامیرود/مرهم دل ازبرای دو
بنده خوب خدااندرجهان باشد بسیج/شیعه پاک ولایت بی گمان باشد بسیج/درحریم اهل بیت مصطفی اوپیرواست/نزدایزد دائمااندرامان باشد بسیج/اسوه والگوی امت بابصیرت بوده است/مسلمین رادرشجاعت یک نشان باشد بسیج/دشمنان دین وقرآن را دهدهرجاشکست/درنبرد حق وباطل آرمان باشدبسیج/بهرمیهن هر بسیجی دائماآماده باش/دررکاب رهبرخودجانفشان باشد بسیج/کورسازدچشم فتنه باولایت محوری/سوی قلب شیعیان هم گلفشان باشد بسیج/درحوادث بابصیرت راه حق رامیرود/مرهم دل ازبرای دو
شیعه داردافتخاری باولایت همدم است/دیده اش درکوی مهدی چشمه های زمزم است/نیمه شبهادر پرستش بازغوغامیکند/قله وصل و کمالش بابصیرت محرم است/عاشق قرآن وعترت مومن اندر تراز/مثل عمار وابوذر برولایت مرهم است/کوچه های مهدویت مملو از یاوران/دردل هریک نگار وآیه های محکم است/اوج ظلم دشمنان راچشم باور میکند/دوره آخرزمان و قلبهاپرماتم است/دریمن ایران وبحرین درعراق وسوریه/چشمها سوی ظهورآن ولی عالم است/نائب صاحب زمان را لشکری از افتخار/دشمنان از ترس آقا
شیعه داردافتخاری باولایت همدم است/دیده اش درکوی مهدی چشمه های زمزم است/نیمه شبهادر پرستش بازغوغامیکند/قله وصل و کمالش بابصیرت محرم است/عاشق قرآن وعترت مومن اندر تراز/مثل عمار وابوذر برولایت مرهم است/کوچه های مهدویت مملو از یاوران/دردل هریک نگار وآیه های محکم است/اوج ظلم دشمنان راچشم باور میکند/دوره آخرزمان و قلبهاپرماتم است/دریمن ایران وبحرین درعراق وسوریه/چشمها سوی ظهورآن ولی عالم است/نائب صاحب زمان را لشکری از افتخار/دشمنان از ترس آقا
اعجاز اربعین را اینک جهان ببیند/آنجاشکوه دین راهردم عیان ببیند/شورحسین داده برکربلا فضلیت/دنیاشعورشیعه درهرمکان ببیند/پیغام نینوارا زینب به شام وکوفه/سجاداین حماسه رایک نشان ببیند/پای پیاده رفته عاشق به شوق دیدار/صدهافضیلتی رااودر نهان ببیند/یک لشکری زشیعه بهرولایت آید/لبیک یاحسینش برهرزبان ببیند/گنج بصیرتی را زینب دهد به عالم/درکربلای مولا زائر امان ببیند/اندررکاب رهبر یک لشکری فراهم/خواروشکست دائم بردشمنان ببیند/بهرظهورمهدی این ار
بازایران کربلا وروز عاشوراشده/همچو روزاربعینی دروطن غوغا شده/اوسلیمانی ایران سرفراز در جهان/دردفاع از ولایت مرهم مولا شده/خون پاک آن بسیجی شد بصیرت آفرین/چون فدایی بهرقرآن عترت وطاهاشده/آن سپهبدقهرمان رزم سوی دشمنان/اوفدااندررکاب حضرت آقاشده/استقامت سعی ایشان درمیان منطقه/اسوه ناب وولایی ازبردنیاشده/ازغم جانسوز ایشان چشمهابارانی است/ماتمش طوفان غمها ازبردلهاشده/وحدتی داده به ایران باعراق وسوریه/در شکوه کشورما نام اوزیباشده/گریه کن
ای خوشاآدینه دردل عاشق مولا شدن/صبح جمعه ندبه خوان یوسف زهراشدن/سوی اصلاح درونت با ولایت محوری/جانفشان نائب او مرهم آقاشدن/دشمنان اهل بیت مصطفی راخوارکن/اسوه والگوی خوبی ازبر دنیاشدن/دررکاب رهبر خود مالک وعمارباش/دوستداربا ولای عترت وطاهاسدن/جسم وجان راکن قوی دل ازبرای حضرتش/قطره قطره جمع گشتن بهراو دریا شدن/درنمازجمعه مااز بصیرت یادکن/باولایت محویها سوی حق زیباشدن/شدخراسانی یمانی بهراو آماده باش/سوی سفیانی ملعون دشمنش هرجاشدن/خویش را
ای خوشاآدینه دردل عاشق مولا شدن/صبح جمعه ندبه خوان یوسف زهراشدن/سوی اصلاح درونت با ولایت محوری/جانفشان نائب او مرهم آقاشدن/دشمنان اهل بیت مصطفی راخوارکن/اسوه والگوی خوبی ازبر دنیاشدن/دررکاب رهبر خود مالک وعمارباش/دوستداربا ولای عترت وطاهاسدن/جسم وجان راکن قوی دل ازبرای حضرتش/قطره قطره جمع گشتن بهراو دریا شدن/درنمازجمعه مااز بصیرت یادکن/باولایت محویها سوی حق زیباشدن/شدخراسانی یمانی بهراو آماده باش/سوی سفیانی ملعون دشمنش هرجاشدن/خویش را
من پیام کربلارا میبرم اندرجهان/همره زینب اسارت رفته ام چون با ن/ازمدینه نینوایی گشته ام من باحسین/خون دلهای فراوان خورده ام درهرمکان/نام من مانندحیدر شدعلی بن الحسین/باشهیدان خدایی عهدوپیمانم عیان/پیش چشم اشکبارم یک یک یاران شهید/قاسم وعباس واکبر بهربابا جانفشان/طفل شش ماهه شهید تشنه لب درکربلا/دستهای کوچک اوشیعیان راشد امان/قتلگاه شاه دین شد مکبرای ما/تاقیامت گریه براو شیعه راباشدنشان/عمه زینب بهرجانم بارهاگشته سپر/کوفه وشام بل
حضرت فاطمه ای دیگربه دنیا آمده/یک نشانی بهرکوثرسوی زهرا آمده/حضرت زینب همیشه بنده خوب خداست/زینت ناب پرستش سوی مولاآمده/دختروالای حیدر نور چشم احمداست/حامی اسلام و قرآن بهریکتاآمده/خواهربرمجتبی وبرحسین بن علی/قوت قلب ولایت سوی سقاآمده/کربلاآتشفشان قلبهای عاشق است/اسوه ای ناب وولایی بهر فرداآمده/میکند کاخ ستم رابا بصیرت اوخراب/درکلامش ذوالفقاری سوی اعداآمده/روز عاشورا پیامش زینب وسجادبود/گوهری برشیعیان ناب ووالاآمده/روزمیلادش سراسرش
آفتاب برج عصمت بعدزهرا زینب است/زینت خوب پرستش بعدبابا زینب است/دختراحمد وحیدر نور چشم فاطمه/جلوه نیک بصیرت عشق طاهازینب است/روزمیلادش رسیده باسپهربرتری/آشنای اهل عالم نوردنیا زینب است/برحسین وکربلایش قله ای از معرفت/سوی عاشورا پیام ناب مولازینب است/در حجاب وبرعفاف فاطمی الگوشده/حامی ناب ولایت تابه فردازینب است/گلشن دین نبی راحضرتش شد پاسبان/اسوه هرزن ومردی شور دلها زینب است/مثل زینب باحسینش نیست اندرعاشقی/گوهری ازبهردنیا نور عقبازینب
شهادت واژه ای پرافتخاراست/تداوم بخش دین کردگاراست/رساندبنده راتااوج افلاک/فدایی ولایت نزد یاراست/به عشق اهل بیت وآل احمد/شهادت وصل تا پروردگاراست/بودشورحسین و کربلایش/کمال لحظه های جان نثار است/ز ایران شد سلیمانی سرافراز/همانکه وصف خیرش بیشماراست/همیشه مرهم بررهبری بود/ولایت را مطیعی آشکاراست/حیات وهم مماتش اوج عزت/نشان شیعیان با ذوالفقاراست/مبارک بهراو گنج شهادت/سلیمانی امیر روزگار است/اگرچه سخت دوری وفراقش/امید مسلمین آن پاسداراست/ش
فاطمیه معنی اش باشدولایت محوری/جانفشانی بهرقرآن سنت پیغمبری/همرهیِ باولی الله بودن تاابد/پیش حق جام رضایت با ولای حیدری/نورچشم مصطفی شد یک شهیدی جاودان/متصل تاعرش باشد چشمه های کوثری/یادداده کربلا و زینب وعباس را/دلسپاری برحسین وآن شکوه برتری/دردفاع از ولایت مالک وعمارباش/تابع محض و بصیرت برامام ورهبری/خون پاک فاطمیه هم شکست دشمنان/دررکابش از شهیدان جمع باشد لشکری/با بصیرتهای زهراشیعه درآمادگی است/شیعیان راعشق مولادر جهان شدگوهری/این ن
هرروزدرفضیلت مولاعلی نگین است/برخلقت ولایت بسیار آفرین است/حیدرمدد همیشه ذکرشریف شیعه/مولافقط امیری ازبهرمومنین است/شدافتخارعالم دربندگی سر آمد/یاریگررسالت ذکرش چه دلنشین است/شدخانواده او الگوی کل دنیا/بامرتضی فضیلت هرلحظه همنشین است/ازنسل پاک مولاکل امامت آمد/برکت زنورحیدربر کل عالمین است/شدانقلاب ایران مدیون لطف حیدر/اسوه برای مردم درپهنه زمین است/بعدامام امت سیدعلی است رهبر/عشق وولای آقا باقلب ماعجین است/الگوی ناب مهدی بهرظهور وس
درنه دی بابصیرت اسوه دنیاشویم/قطره قطره جمع گشته راهی دریا شویم/زندگی ماسراسر عترت و قرآنی است/چون درخت ریشه داری دردل صحراشویم/جرعه نوش آب کوثرازحریم اهل بیت/طالب فیض شهادت ازبرفرداشویم/ دشمنان راخوارکرده باولایت محوری/درقلوب شیعیانش اسوه ای زیباشویم/گشته است گنج بصیرت همدم ایران زمین/مثل عمار وابوذر همره مولاشویم/ازنفاق وفتنه هاشان ما برائت جسته ایم/دررکاب رهبرخود مرهم آقاشویم/جاده خوب هدایت باولایت رهنماست/دوستدارمقتداما درره طاها
بین ایران وعراق است چه وحدت زیبا/عامل تفرقه راریشه کنش کن هرجا/دین اسلام و ولایت همه اش این باشد/وحدت وگنج بصیرت برسد ازیکتا/عشق ایران وعراقی است همه آل نبی/معرفت کسب کنی بازبه آل طاها/درره وحدت ما خون شهیدان وطن/هدف ای یاکه خمینی اینجا/جمعه ای ما همگی شوکه اخبارشدیم/یک سلامی زادب سوی سلیمانی ما/دشمن از کینه زندتیربه سرداروطن/باشهادت برسد وحدت در ملتها/کن فراخوان همه کس یارولایت باشیم/همدلی چاره بود ریشه کنی براعدا/وقت آن است که مامتح
سری جدید برنامه از لاک جیغ تا خدا ، یه آهنگ پایانی داره که متنش رو اینجا آوردم و خیلی زیباست . گپ و گفتی کوتاه با خداست .

یک عمر بی تو من پر از تشویش بودم -- لبخند بود و من ولی ، دلگیر بودممثل پرنده تو قفس ، غمگین و خسته -- از این سراب بی نهایت ، سیر بودمتموم فکر و ذکرم حرف مردم -- من حتی از خودم هم دور بودمتو اون روزا تو رو گم کرده بودم -- تو پیشم بودی و من کور بودماز اون مرداب تنهایی و تردید -- تو بودی که منو آزاد کردیپناه خستگی هام شدی تو -- من درمونده ر
پرشورگشته دنیابهرعزای زهرا/مزدی دراین مصیبت دارد خدای زهرا/او دختر پیمبرحامی دین وقرآن/بوی بهشت دارد هرجا ردای زهرا/ در بوستان حیدرگشته فدای مولا/خواهم زجام آقاهردم ولای زهرا/درکوثر ولایت اوقهرمان اسلام/بهر حمایت حق باشدوفای زهرا/او گلشن حسینی برمجتباست مادر/زینب دراین حوادث گشته فدای زهرا/الگوی اهل بیت وعشق امام ورهبر/دلداده شهیدان گشته صفای زهرا/امسال فاطمیه شوردگربپاشد/حاج قاسم دلاور دارد ندای زهرا/این اشک دیدگانم شدمتصل به دریا/دا
 
اگر ایران تو را نداشت این همه بغضِ در گلو مانده ، این همه زخمِ بر جان خورده ، این همه داغِ بر دل نشسته ، این همه درد را کجا مرهم می گذاشتیم ؟
در میانِ غربت و نامردمانی ها کجا پناهمان می دادند؟
حضرت آرام و قرار اگر در این سرزمین نبودی ، توکه نه ، اما ما چقدر غریب می ماندیم .
 
 
پ.ن
نویسنده این متن مژده لواسانی.
داشتم فکر می کردم کاش الان تو مشهد و حرم امام رضا بودم که این متن را دیدم و حالم را خیلی خوب کرد
سلام
در شب اندوه و بی کسی و ماتم
نام تو تنها بر زخم دلم مرهم
سایه لطفت بر سر دنیا تا به ابد مستدام
ای مهدی زهرا سلام
سلام ای بر شب غم‌ها سحر
ای صبح نجات بشر
ای رحمت بی‌انتها
سلام ای آرزوی اولیاء
ای نور دل انبیاء
ای وارث خون خدا
ای لشکر تو‌ فاتح 
یا سیدی لبیک
مولا یا ابا‌صالح
صلی الله علیک 
+ کاش میشد صدای بچه های هیات رو هم ضمیمه اش می کردم. بخشی از سرودی که دخترامون می خوندن!
ماه محرم میرسد آتشفشان گریه هاست/برعاشقان کربلاآن موعدی بر ناله هاست/شوروشعور ومعرفت بهر حسین بن علی/ماه عزاتامیرسد جاری درآن خون خداست/عباس ویاران ولی آیدبه دشت نینوا/مملوتمام قلبهاازعاشقی کربلاست/آنجازمین دلبری سوی ولایت آمده/زمزم میان اشکهادرخاطرات نینواست/زینب پیام آورشده بهر حسین وکربلا/شاهدبرعاشورائیان درجانفشانی ووفاست/برپاشده یک خیمه ای درکوچه های معرفت/درآن تجلیگاه حق برشیعیان باولاست/درانتظارمهدی اش هرمجلس سوگ وعزا/شال ع
طوفان غم برپاکندتصویر عاشورائیان/ایمان دل امضاء شودتفسیرعاشورائیان/حق درمسیر کربلا داردتجلی میکند/اشک تمام ناله هاتعبیرعاشورائیان/درزمزم احساس ما دردمحرم سخت شد/مملوبه این دنیاشده تکبیر عاشورائیان/بردشمن دین خدا این گریه ها تیرخدا/دارد ولایت محوری تدبیرعاشورائیان/کانون ذکرشیعیان اینک حسین بن علی/برقلبها دارد نظرتسخیرعاشورائیان/یاران پاک نینوا درس وفاداری دهند/بنگر شهیدان وطن تکثیرعاشورائیان/با شورمعنامیکند گنج شهادت تشنه لب/مزدخ
یه خاطره پررنگ من از کودکیم دارم.یه دوستی بود که موقع فوتبال بازی کردن دو تا تیردروازه گل‌کوچیک داشت که با کمک بچه‌ها میاورد چند تا خیابون اونورتر فوتبال بازی می‌کردیم. یه بار سر یه مسئله‌ای بچه‌ها با این دعوا کردن دروازه‌هاشم پرت کردن سمتش. تنهاترین شده بود عملا، من کمکش کردم دروازه‌هاش رو تا خونه برد، اونم خیلی ازم تشکر کرد. ولی حس اون لحظه‌ای که همه چیز جلوی چشمش خراب شد، استیصالش وقتی دروازه‌ها رو انداختن سمتش و جوش یه طرف یکی از در
دنیای امروز ما قطعا به پزشک و مهندس نیاز دارد اما همین دنیا، میان همه این خستگی ها، میان همه بریدن های گاه و بی گاه و سپس بلند شدن ها، میان بودن و نبودن ها و میان تمامی این چاشنی های زندگی بالاخره به هنرمندان هم احتیاج دارد.
شاعرانی که غزل هایشان گوش کنجشک های باغچه را پر کند.
نقاشانی که به روی شهر رنگ بپاشند.
عکاسانی که دنیا را از ثبت زیبایی ها پر کنند.
نویسندگانی که با نوشته هاشان مرهم دلت باشند، آن هنگام که کسی دردت را نمی فهمد و حرفت را نمیشن
در پزشکی کهن،داروها از گیاهان بدست می آمدند.در تولد رستم موبد پزشک،به دستور سیمرغ مرهمی از کوبیدن گیاهی مخصوص و آمیختن آن با شیر و خشک کردن آن در سایه،ساخته و بر زخم عمل رودابه می گذارد.نکتهٔ ظریف این دستور،توصیه به خشک کردن مرهم در سایه است تا خواص آن در اثر نور آفتاب و گرما از بین نرود،توصیه‌ای که امروز هم در نگهداری داروها به قوت خود باقی است. شناخت مواد دارویی مورد استفادهٔ مصریان قدیم از روی پاپیروس‌های مقدسی که از آنان به جای مانده‌ا
 
نمیدونم تا کی قراره این وضعیت ادامه پیدا کنه.
گفته بود که قرار نیست تو این مسیر خوش بگذره. گفته بود.
انتخاب با خودتونه که بمونید یا برید.
 
نکنه داریم از قطار پیاده میشیم دونه دونه؟
خسته نشو ازمون.
حتی وقتی ما کم میاریم، اشتباه میکنیم، داشته هامونو به باد میدیم، عقب میریم، جا میزنیم، نمی فهمیم، وقتی ما اصلا خوب نیستیم
چون تو خوبی. چون یه نفس این زندگی ارزش نداره بی تو.
ولی غالبا شعور ما نمیکشه اینو بفهمیم!
 
+تاوان سنگینیه. ببخش! 
 
+بی
قلب مهدی درفشارکربلاست/چونکه ناظراز برای نینواست/پیش چشمش بازغوغامیشود/جاری درقتلگاه خون خداست/یک یک یاران شهادت پیشه اند/هرکدامش یک شهید سر جداست/اکبروقاسم به میدان رفته اند/خون آنهاجاری عشق وولاست/اصغرشیرین زبان لب تشنه است/حرمله تیرش بسوی اورهاست/حضرت سقاکنار علقمه است/دست عباسش جدادرآن فضاست/روی تل زینبیه پرخروش/عمه زینب شاهدبر ماجراست/سربریدن جان زینب را گرفت/راس خونین برفراز نیزه هاست/خیمه آل عباآتش گرفت/حضرت سجاد هم غرق عزاست/یا
فقط خدا میدونه چند بار تا حالا گفتیم مهم نیست و بعدش زدیم زیر گریه 
پس فردا یک سال از شروع زندگیمون میگذره 
این یکسالی که گذشت روزای سخت کم نداشت . روزایی که شبا از استرس خوابم نمیبرد و ساعتها گریه میکردم 
روزایی که هیچ امیدی به آینده نمونده بود برام 
حالا هم روزام پر از استرسن . پر از سردرگمی 
هر روز پر از اتفاقاتیه که میخواد بهم بفهمونه اشتباه کردم 
هر روز آدمایی جلوی چشمم رژه میرن که برد کردن تو بازی زندگیشون 
من اما نمیدونم اشتباه کردم
یا مَنْ اِسْمُهُ دَوآءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفآءٌ یا مَنْ یَجْعَلُ الشِّفاءَ فیما یَشاءُ مِنَ الاَْشْیاءِ
اى که نامش دوا و ذکرش شفا استاى که بنهد شفا را در هر چیزى که خواهدای مرهم درد همه دردمندانلباس عافیت برتن همه بیماران بپوشانآمین یا رب العالمین
عصرعاشورای مولالحظه بی یاوری است/یک یک یاران فدایی بر امام ورهبری است/روی تل زینبیه ذکر هل من ناصرش/واقعا دشمن در آنجا ازتبار ابتری است/رحم بر اصحاب مولاکه نکرده هیچگاه/لحظه های بی برادر بی پسر بی مادری است/علقمه آرام گیرد بعدعباس علی/یادسقای حرم را گریه های کوثری است/وقت حمله بر حسین تشنه لب سرمیرسد/لحظه سخت وداع یک برادرخواهری است/میبرد باخنجرخودشمر راس یک امام/شدرثاء آل احمد باندای حیدری است/حضرت سجادو زینب غرق در شوروعزا/آتش برخیمه گاه
درمحضرمول یادحسین وکربلا/دل رابردتاعرش حق باگریه های باصدا/اینجاحریم کبریا یا آستان اهل بیت/یک خط سرخی میرود تا آسمان نینوا/اشکی زماتم میچکد از زمزم چشم همه/شورمحرم برده است شیعه به درگاه خدا/لطف رضا شامل شود برزائرین حضرتش/یادی زعاشورائیان درگنبد مول/همراه خیل کاروان کن گریه ای برقتلگاه/آنجاحسین وزینبش روی زمین ازهم جدا/سخت است یامول داغ اسیری وفراق/غوغای م میکند شیعه دراین حزن وعزا/مرهم برای زائرین وقت عنایت میشود/تصوی
دیروز خیلی راحت‌تر و بهتر از اونی بود که اونقدر براش غصه خوردم. نه احساس تنهایی کردم، نه رو زدم، نه کسی اعصابم رو خرد کرد، نه توی کارم کم آوردم و کم گذاشتم و نه هیچکدوم دیگه از گمانه‌زنی‌هام.دیروز فهمیدم خیلی از چیزایی که مدت‌ها بود تمرین کرده بودم رو یاد گرفتم. فقط هنوز خبر نداشتم که چه تغییرات و اصلاحاتی توی شخصیتم اتفاق افتاده‌.خلاصه اومدم بگم اگه سختتونه، اگه حالتون خرابه، اگه ترسیدین و دوست دارین دو روز بمیرین تا بگذره این لحظه‌های
کربلاآتشفشان گریه واشک وغم است/روزعاشورا فراوان جلوه گاه ماتم است/شدحسین ویاورانش با لب تشنه شهید/دیده شیعه براین غم مثل چاه زمزم است/داده اند درس وفارا این ولایت محوران/گنج زیبای بصیرت مومنین راهمدم است/قاسم واکبرواصغر شد شهید درحرم/زینب کبری حسینش را مطیع ومحرم است/تشنه کامی بافتوت برلب دریا رسید/حضرت عباس مردی باولاو محکم است/در زمین کربلایش جاری خون خداست/شمروخولی درجنایت مثل ابن ملجم است/آتشی افتاده آنجا خیمه سجاد را/یوسف زهرا برای
به نام خدای شنهای طبس


بیانات رهبر انقلاب در دیدار اعضای شورای فرهنگی، اجتماعی ن:
کانون خانواده، جایی است که عواطف و
احساسات باید در آن‌جا رشد و بالندگی پیدا کند؛ بچه‌ها محبت و نوازش
ببینند؛ شوهر که مرد است و طبیعت مرد، طبیعت خامتری نسبت به زن است و در
میدان خاصی، شکننده‌تر است و مرهم زخم او، فقط و فقط نوازش همسر است - حتّی
نه نوازش مادر - باید نوازش ببیند. برای یک مرد بزرگ، این همسر کاری را
میکند که مادر برای یک بچه‌ی کوچک آن کار را می
به نام خدای شنهای طبس



بیانات رهبر انقلاب در دیدار اعضای شورای فرهنگی، اجتماعی ن:
کانون خانواده، جایی است که عواطف و
احساسات باید در آن‌جا رشد و بالندگی پیدا کند؛ بچه‌ها محبت و نوازش
ببینند؛ شوهر که مرد است و طبیعت مرد، طبیعت خامتری نسبت به زن است و در
میدان خاصی، شکننده‌تر است و مرهم زخم او، فقط و فقط نوازش همسر است - حتّی
نه نوازش مادر - باید نوازش ببیند. برای یک مرد بزرگ، این همسر کاری را
میکند که مادر برای یک بچه‌ی کوچک آن کار را می
مسلم به کوفه غربتش بسیارمعنا میدهد/مزدمجاهد راخدا با عشق مولامیدهد/باشدسفیرکربلااول فدایی حسین/پاداش غربت را به او حیدروزهرامیدهد/کوفی جماعت اولش دارد حضوری دلنشین/پایان کاری بدبرای خویش آنجامیدهد/آن کوفیان بی وفاجنگی سراسرکرده اند/ارزان سعادت رانگر ازبهر دنیا میدهد/مسلم واطفالش بودآواره در کوچه ها/اوجان خودرااز ولا در راه آقامیدهد/بالای قصرکوفه هم دارد سلام عاشقی/بهرحسین بن علی او جان زیبامیدهد/مسلم وهانی کوفه را بیداردلهاکرده اند/
یه وقتایی حس میکنی تو سیاهیِ مطلقی
هرچی دست و پا میزنی که خودتو نجات بدی از این مخمصه دلهره آور بیشتر میری تو قعر
و اونوقته که حس میکنی تموم شدی
دیگ دست و پا نمیزنی تنها یه گوشه خلوت میشه مرهم این روزای باقیت
و من میون این تاریکی و این قعر
میون این عمق ناامیدی و کنج خلوتم هرازگاهی به آسمون بالای سرم به نشونه هراس و امید زل میزنم
گاها اشک میریزم و گاها شاید بیشتر مچاله میشم تو خودم
اما ته دلم این روزا میگ هنوزم یه امیدی هست
قبلا هم بود
کربلاآتشفشان عشق وشور وانتظار/میبردهربنده ای را بهروصل کردگار/قبل کعبه خلقت آن درفضیلت بی نظیر/قبله گاه شیعیان شددرنهان وآشکار/باحسین ویاورانش جاودانه تاابد/اسوه ایثار مولا درتمام روزگار/مظهرایمان وعزت شیعیان را سرفراز/نام زیبای حسینش دردو عالم افتخار/یک یک یاران مولا باشهادت پرزدند/درکنارجسم هریک شد امامش سوگوار/لحظه جانسوز آنجا قتلگاه است وحسین/م کبری بپاشد بهرزینب ناگوار/روی نی راس شهیدان پیش چشم بانوان/حضرت سجادو زینب اشک ریز
میشود به درک کردن و پذیرفتن واقعیت هایی اشاره کرد که بی‌رحمانه درهم میشکنندت؛ یا نابودی توهم وجود یک حامی. رسیدن روزی که خودت تنهایی خاک زانو ها را میتکانی، مرهم میگذاری روی زخم ها و فراموش میکنی که چقدر شکننده ای.
هنوز هم مانند کودکی‌ام ناراحتی را میتوان از چهره‌ام خواند، اگر دقت کنی هنوز هم وقتی چیزی توی گلویم سنگینی میکند لپم را گاز میگیرم و چشم میدوزم به سقف، آسمان، هرچیزی که بالای سرم باشد و تو بدترین کاری که میتوانی انجام بدهی این اس
درخلوت دل گریه کردم کربلارا/آگاه کردم درمصیبت مبتلارا/اشکم شده جاری برای حضرت دوست/یکدم تکاپوکرده ام وصل خدارا/براهل بیت پاک احمد اشک ریزان/حاضر شدم بادیده ودل نینوارا/این تیر گریه میزند هردشمن دین/کردم رفاقت شیعیان باولارا/باچشم دل دیدم یکایک آن شهیدان/تقدیم کرده جان شیرین آشنارا/درعلقمه غوغای دیگر بود برپا/عباس داده درس زیبای وفارا/برروی تل زینبیه خواهرش بود/دارد روایت میکند شورعزارا/آتش گرفته خیمه ها سجاد تنهاست/یارب دگرگون کن درآن ص
سرود قاصدک ها
قاصدک اینجا خبر ها  مبهم استهیزم سوزاندنی ها  درهم است
رنج و درد و غصه بسیار است لیکدلخوشی ها پیش آدم ها  کم است
هر کسی سر  برده در لاکش فروچون کمان  قد بلند ما   خم است
حال بابا ها در اینجا خوب نیستمادر اینجا درد جان را مرهم است
قهر کرده ابر و باران  با زمینرازقی در انتظار  شبنم  است
چشمه و رود  خروشان را چه شد؟بارش باران در اینجا نم نم است
سیب را چیده ست حوا  از درختکیفر و جرمش نصیب آدم است
در سکوتی سرد بنشست  عاطفهقاصدک اینجا
سخت است بهرمهدی این کاروان ببیند/همراه عمه زینب خیل ن ببیند/اندرصف اسیران مولا امام چهارم/زنجیروغل به پایش درآن مکان ببیند/ازکربلابه کوفه تاشام رهسپارند/برنیزه از شهیدان سرهای درآن ببیند/ترسیم کرده زینب در کوفه کارایزد/اوعمه رافراوان چون قهرمان ببیند/سجادبا اسیران اندر خرابه ساکن/داغ رقیه رااو هم توامان ببیند/پورحسین دارد یک خطبه ای پراز سوز/پیغام کربلارا زینب زجان ببیند/کاخ یزید فاسد بردشمنان خراب است/پایان ظلم دشمن دنیاعیان ببیند/
ماه محرم شال عزا  به  سر  ز  عزای  محرم  استخون گریه گر کنی به نظر باز هم کم استتنها  نه جن و انس در این غُصه  سوگوار در عرش بانگ نوحه از این حجم ماتم است هر سال  با شکوه تر از سال های  پیش افراشته به لطف خدا  قد  پرچم  است آری !  حسین از  من  و  او  پاره  تنم گلواژه از رسول همان ختم اعظم است باید دوباره رخت عزا  را به تن  نمود "باز این چه شورش است که در خلق عالم است "هفتاد و دو ستاره  به روی زمین نشست در خیمه العطش به فراسوی  شبنم است سرها چه
عباس یعنی بندگی برخالق یکتا شدن/عباس یعنی دلبری برحضرت زهراشدن/درروز عاشورانگر اوج وفاداری او/عباس یعنی تشنگی اندرلب دریا شدن/بهرحسین و یاوران گشته علمداری رشید/عباس یعنی جاودان درمحضرآقاشدن/بوده امیدکودکان بابانوان درحرم/عباس یعنی مرهم اندردل مولاشدن/سردار عاشورائیان تاروز مگشته است/عباس یعنی اسوه ای ازبهر این دنیاشدن/درروز تاسوعا زاو اوج وفاداری رسد/عباس یعنی قهرمان در روز عاشوراشدن/دستان خودرا داده است ازبهردین مصطفی/عباس یعنی
سنگ دلا چرا دگر جور و جفا نمیکنی
جور و جفا بکن اگر مهر و وفا نمیکنی
زخم دگر بزن به دل مرهم اگر نمی نهی
درد دگر بده اگر خسته دوا نمیکنی
عهد هر آنچه میکنی وعده به هر که میدهی
عهد ز یاد میبری وعده وفا نمیکنی
تیر غمم زدی به جان تا که به خون نشانیم
هر چه کنی بکن دلا زان که خطا نمیکنی
داغ سنگین حسن مانندداغ کربلاست/ماه غمگین صفر شور بقیع تانینواست/مجتبی خلوت نشین ربنای ایزدی/سبط اکبر وارث حق ازبرای مصطفاست/نورچشم فاطمیه برکت ازکوثراست/جانشین وجلوه گاه آن علی مرتضاست/وصف اوراکس نداندجز قلوب اهل بیت/گوهرخوب ولایت بنده خوب خداست/باتمام این تفاضل هست مظلوم زمان/دردرون خانه خود دشمن اوآشناست/زهرهمسرقلب او را پاره پاره کرده است/هم حسین وزینب او غرق درشور عزاست/شیعه باران بهاری گریه داردبر حسن/یوسف زهراهمیشه مرهم آل عباست/
شام غریبان درحرم غوغای دیگر میدهد/آتش میان خیمه آل پیمبر میدهد/سخت است بهرزینب وآن کودکان وبانوان/درکربلای پربلا تصویرممیدهد/آنجا حسین ولشکرش گشته شهیدراه دین/یادی زعباسش درآن اکبرواصغرمیدهد/زینب وسجادون آماده سوی کوفه اند/اندراسارت سختیش برآل حیدر میدهد/برروی نیزه یک سری درپیش چشم زینبش/گریه برایش فاطمه از نهرکوثرمیدهد/آتشفشان کربلاعشق میان سینه هاست/شیعه برای رهبری هرلحظه ای سرمیدهد/درس ولایت محوری آموخته برشیعیان/ایران اسل
خاطرات یک خرابه خونفشان زینب است/داغ سنگین رقیه اشک جان زینب است/کربلارا شد پیامش ماندگار وجاودان/یادگار از حسینش بانشان زینب است/یادسخت علقمه را با عمویش دیده است/روز عاشورا مصیبت درجهان زینب است/دیده او هم نینوا و قتلگاه برحسین/اشک عالم در عزایش باامان زینب است/راس خونین حسینی پیش چشم دخترش/تسلیت  گوی ولایت برلسان زینب است/دیده است در تشت خونین راس بابا دخترش/این مصیبت تاقیامت داستان زینب است/مرهم زینب همیشه مهدی وروزظهور/یوسف زهرا قیام
در زبان  گیلکی و در گویش‌های  مختلف به گیاه آقطی؛ پِلَم»؛ پیلَم»؛ پِلأم» و.می‌گوییم.
برخی از مؤلفین و گیلک‌پژوهان  علت نام‌گذاری آن را به‌دلیل فراوانی پراکنش این گیاه در جلگه‌ها و جنگل‌های میان‌بند شمال و اینکه  پشتِ سرِ هم  و به‌بیانی به‌صورت انبوه  رشد می‌کند، باور دارند پیشینیان ما این نام را از آن‌روی بر آن نهاده‌اند؛ حال آنکه  به‌نظر می‌رسد این نام‌گذاری، علت‌های قانع‌کننده‌ی دیگری می‌تواند داشته  باشد.
به‌باور
 
شهادتی که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را تجسم بخشید/ جمله‌ای از امام ‌ای که مرهم دل پدر شهید حدادیان شد
فرهاد حدادیان» پدر شهید امنیت، محمدحسین حدادیان» با بیان نحوه شهادت فرزندش توسط دراویش شورشی، گویی که روضه شهادت امام حسین (ع) را خوانده باشد، به حدیث معروف کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» عینیت بخشید.
کد خبر: ۳۷۳۳۹۳
تاریخ انتشار: ۱۸ آذر ۱۳۹۸ - ۰۴:۲۱ - 09December 2019
به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع‌پرس، این‌روز‌ها حرف از شهیدی اس
به نام اوی من و تو .
یادش بخیر!روز عقد آبجی منیژه، مامان خیلی ذوق زده بود. راه و بیراه اسفند دود میکرد و آیت الکرسی میخواند.یادمه، خان عمو که جعبه های میوه را آورد و چید کنار حوض، مادر دوید توی اتاق و گفت: منیره جان! پاشو مادر، پاشو بیا توی حیاط میوه هارا باهم بشوریم، وقت نیست ها.
کنار حوض فیروزه نشستیم. مامان نمیتونست ذوق و شوقش را مخفی کند. مُدام حرف میزد و بی جهت لبخند میزد و دعامیکرد.بهم گفت: بعد از رفتن بابات این حوض هم انگاری دلش گر
بسم الله الرحمن الرحیم
آلبوم کیش مهر
صدای مسحور کننده استاد ناظری
غزل شیخ مصلح الذین سعدی شیرازی
این غزل بیان شمع ای از حالات سالک الی الله است
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم برهمه عالم که همه عالم ازوست
____
به غنیمت ببر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کین دم ازوست
_____
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سودای بنی آدم ازوست
____
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده،شادی آن ،کین غم ازوست
____
به حلاوت بخورم زهر
 
در زبان  گیلکی و در گویش‌های  مختلف به گیاه آقطی؛ پِلَم»؛ پیلَم»؛ پِلأم» و.می‌گوییم.
برخی از مؤلفین و گیلک‌پژوهان  علت نام‌گذاری آن را به‌دلیل فراوانی پراکنش این گیاه در جلگه‌ها و جنگل‌های میان‌بند شمال و اینکه  پشتِ سرِ هم  و به‌بیانی به‌صورت انبوه  رشد می‌کند، باور دارند پیشینیان ما این نام را از آن‌روی بر آن نهاده‌اند؛ حال آنکه  به‌نظر می‌رسد این نام‌گذاری، علت‌های قانع‌کننده‌ی دیگری می‌تواند داشته  باشد.
به‌با
مگر که قلب از تپیدن بایستد که زیبایی‌ات نبیند. مگر آسمان فرو ریزد و طومار زمین و زمان در هم پیچیده شود، که چشم شکوه مرتفع به خاک‌افتاده‌ات را نبیند و قلب از عمق تواضع سربه‌فلک‌کشیده‌ی جانت دیوانه نشود.
زمین هیچ و زمان هیچ، عوالم همه در کف دست، همه هیچ، همه باد! تو لیکن ای بادشاه، تو همه! تنها تو، تنها برای تو، بر زخم‌ها می‌توان مرهم نهاد و بر جوی‌های روان خون فرداروز شهرهای زیبا بنا کرد. دردها می‌گذرند و اشک‌ها و لبخندها، امّا تو نمی‌گذ
بسم الله الرحمن الرحیمچیست ای انسان ، درد فراق ودرد عشق؟!چیست جوهر اشک و دلسوخته و بغض فروخورده ؟!چیست بالین بی یار و دل تب دار و حال نزار کدام هست تعلق بی واسطه ی تو !!!کجاست ارامش و ارامگه طوفان هستی تو ای انسان خلق شده در رنج وسختی ارام ، درهای ناب ات را بر همان لب هایی که  در اقیانوس شامگاه ذکر ناب وخاص شان یاد خداست بیفشان ؛ ان درهای گرم وشورین  تورا خواستنی تر میکنن ودلبر تر میکنن در نزد ملکوتیان ولاهوتیان وهیچ چیز در نزد رب الکعبه
در این قحطستان مردم
امید می‌خورند. امید می‌کارند و امید درو می‌کنند. به خیالی است محصولشان امید. در
این جهنم‌دره‌ی بی‌نام‌ونشان، امید است قوت غالبشان و به هر فطر، فطریه خون می‌دهند
که امید در خونشان ریشه دوانیده. امید است به فردا و فرداها، امید است ته جیب خالی
و شکمی که غار ظلمتی شده حریص، امید است این امید است مرهم بر تن، و رنج است زیر
امید که چون امیدِ کافوری را از تن بخراشی، پوسیده و گندیده‌ است گوشت‌ها به زیرش.
آی مردمان، ای
مردگان،
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفیق باشی وقتی رفیق خودت
روزای بعد از تولدم بود. زانوهامو توی بغلم جمع کردم و خیره شدم به رو به رو، درحالی که هیچی نمی‌دیدم گفتم: دنیای آدم بزرگا چه‌قدر مزخرف و کثیفه.
(با خودم فکر کردم ما تو هر زمان از عمرمون آدمْ بزرگ محسوب می‌شیم، نمی‌دونم می‌فهمی چی می‌گم یا نه.)
بعدش رو کردم بهش و گفتم: بابا دلم می‌خواد برگردم به گذشته. الانا دیگه وقتی می‌خوابم و صبح از خواب پا می‌شم هنوزم نگرانی‌هام سرجاشونن.و این منو واقعا می‌ترسونه.
نگاهم نکرد. گفت: همینه دیگه، هرچی بزرگ
وقتی خبر رو شنیدم تازه صبح شده بود. هوای شیراز برفی و سرد. سوز بدی میومد. شهر قشنگ بود اما هیچ منظره ای به چشمم نیومد رفتم تو اتاق لباسمو عوض کردم. هشتگ خطای انسانی و انتقام و آمریکا و اتوبوس جاده ی چراغ رو خاموش کردم و خیره به سقف تا شب و شیفت بعد
به مصیبت دچاریم. مصیبتی که دل همه رو گرفتار خودش کرده. این وری و اونوری دوست و آشنا چه اون که موشک خورد چه اون که دکمه رو اون لحظه بین هول و هراس حمله به پایگاه نظامی و بحبوحه ی جنگ زد. دل همه خونه. اما
مرا ببوس برای آخربن بار.
صدای تیرو غل و زنجیر می‌آید. ناله و فغان نسلی که از مختاری‌ها و پوینده‌هاست. اما کجاست اختیار و پویشی؟ ما، نسلی که تماما در احاطه‌ی اندوه بودیم. سرو نبودیم و سر خم کردیم، چاره نبودیم و چاه شدیم، برای هم. با سیگارهایمان دود شدیم. نوشیدیم. مست کردیم. مخدر دیگر جواب نبود. اندوه جان‌فرساتر و جاودان‌تر از ما بود. ذوب شدیم و ریختیم روی سر آوارهایمان. دیگر نه میهنی مانده بود و نه وطنی و خاکی. بنفشه‌ای نمانده بود که کوچش اف
امروز آخرین جرعه از شربت بیست‌سالگی رو سر کشیدم و تمام!. بیست‌سالگیِ قشنگم با همه‌ی اتفاق‌های ریز و درشتش، با تموم سختی‌هاش، با تموم شبهایی که فکر میکردم صبح نمیشن وبا تموم خنده‌های از ته دلم، امروز تموم شد‌‌. به سرعت سر کشیدن یه شربت خنک تو دل تابستون. بیست‌سالگی رو سال "شروع" نامگذاری میکنم، سالی که بعد ها بگم همه چیز از اون سال شروع شد، سالی که خودم رو همینجوری که هستم، پذیرفتم و در عین حال با هزار و یک روش مختلف، روی نقاط ضعفم کار کرد
امسال که رفتم نمایشگاه کتاب، یک ساعتی تنها در راهروها قدم زدم و دائم با خودم گفتم :" من یه روز به عنوان یک نویسنده میام اینجا، آره مطمئنم." و روزی را تصور کردم که کتابم را امضا میکنم و با لبخند می‌دهم دست دخترکانی که رویای نویسنده شدن دارند.‌ به آنها لبخند میزنم و میگویم رویایتان را فراموش نکنید بچه‌ها. هر روز بنویسید، دنیا به نوشته‌های شما نیاز دارد. اما راستش چند وقتی است که رویای نویسنده شدن را گذاشته‌ام داخل صندوقچه‌ی قدیمی ذهنم، لابه
اگر نصف شب با درد شدید دندان از خواب بیدار شوید چه می‌کنید؟ با دلتا همراه باشید.
  
یک درد شدید و شاید هم یک مهمان ناخوانده به نام دندان درد! البته شما می‌توانید درد آن را خیلی فوری مهار کنید.
دندان‌درد شدید یکی از ناراحتی‌هایی است  که معمولا همه افراد حداقل یک بار آن را تجربه کرده‌اند. در این صورت فرد  نمی‌تواند غذا بخورد و صحبت کند و سعی می‌کند هر طور شده درد دندان خود را  تسکین دهد.
در این شرایط قطعا منطقی‌ترین راه مراجعه به دندان‌پزشک
خانم کیمیا علیزاده که از زبان میلیون‌ها زن سرکوب شده در ایران صحبت کردید؛ کاش جای زخم هایتان را نشانمان می‌دادید تا ما ن سرکوب شده ایرانی بدانیم مرهم را کجا باید بگذاریم! براستی شما سرکوب شدید؟ از سال ۹۵ که مدال برنز المپیک ریو را گرفتید برای همه‌مان عزیز شدید و آشنا، هزاران بار اسمتان را جزو اولین‌ها شنیدیم ولی یکبار هم کسی در گوشمان نگفت زهرا نعمتی اولین مدال پارالمپیک را به دست آورده آن هم طلا! آن هم قبل از شما.آنقدر که گوشمان به اس
بدون ترس به قلب منِ شکار بزن
گلایه نیست، ولی تیغِ آشکار بزن
اگر چه قلب من است این، هنوز خانه‌ی توست
برای خانه‌ی ویران خویش زار بزن
سر مزار نشستی مگر که گریه کنی؟!
بایست بر سر آوار من هوار بزن
غباری از من خاکستری به جا مانده
مرا از آینه‌ی روشنت کنار بزن
چهار فصل درختی که سوخت پاییز است
برای هیزمی‌ام کم دم از بهار بزن
درخت نیستم اینک عمود اعدامم
طناب را به گلویم ببند و دار بزن
برای مرهم این زخم، زخمه را بردار
و پا به پای من و گریه‌ام سه تار بزن

 
 
دانلود
 
اسم تو می بارد از نفس باران
نور رخت دارد جلوه ی بی پایان
 
بر دل خسته
می دهد اسمت
 
لذت عشقی مدام
بر روح بلندت سلام
 
سلام ای گوهر دریای نور
ای آیه ی زیبای عشق
ریحانه ی روح خدا
 
سلام ای دار و ندار علی
ای بود و نبود حسن
ای مادر ارباب ما
 
ذکر لب نوکرها
سیدتی لبیکِ
 
یا فاطمه اهرا
صلی الله علیکِ
 
مهر تو در دل ها آیه ی توحید است
جلوه ای از نورت صورت خورشید است
 
آیه به آیه
از دل قرآن
 
داده خدا این پیام
بر روح بلندت سلام
 
سلام ای کوثر و ت
اساسی ترین تصویر نادرستی که از دنیا داریم اینست که ممکن است از اندوه و ناملایمات روزی رهایی یابیم. این احتمال که ممکن است سالی بگذرد و همه چیز سرجای خودش باشد و ما هم حاصل و آسوده بنشینیم. یکی سال ها اجاره نشین بود و خانه ای خرید و به مجرّد آنکه در خانه ی خودش نشست بچه ش مریض سخت شد. یکی دانشگاه قبول شد، رتبه ی نخست و بعد مادرش را از دست داد. یکی به همسر دلخواهش رسید ولی سرطان گوارش گرفت و کج دار و مریز زنده است. آن یکی به پست و مقام ریاست رسید ولی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب