نتایج پست ها برای عبارت :

سون دفعه سیوگلیم گدیرم

جدای از این که آدم باید گاهی به خودش قول‌هایی بده، باید این توانایی رم داشته باشه که به قول‌هاش عمل کنه.مثلاً وقتی من به خودم قول می‌دم که دیگه به فلانی به خاطر رفتارش محل نذارم، باید بهش عمل کنم. وگرنه، تنها چیزی که واسم می‌مونه، حسِ ضعف‌ه؛ به‌اضافه‌ی اعصاب خردی و عصبانیت از خود.و من نمی‌دونم چرا در عمل نکردن به قولایی که به خودم می‌دم، به مقام استادی رسیدم. چی شد به این‌جا رسیدم.و هر دفعه هم به خودم می‌گم: دیگه این‌دفعه عمراً اینجوری
هفته آینده کلاسی دارم که نیاز به لپ تاپ داره و یک ارائه مهم دارم و در حالیکه سایت دانشگاه به مدت ده روز تعطیله لپ‌تاپم هم یک دفعه پیام داد گفت در خطره و بی هوا خاموش شد و حالا روشن نمیشه. قلبم فشرده شده. سعی میکنم به خودم مسلط باشم. هر وقت تو گوگل دنبال راه‌حل می‌گردم یاد خاطرات خرابی دستگاه‌های قبلی می‌افتم و دهانم تلخ می‌شود. خراب شدن لپ تاپ مثل یه دفعه مریض شدنه. وقتی اتفاق میافته یک دفعه قدرشو میدونی یک دفعه به گذشته ها و راحتی که داشتی
هر دفعه می خوام یه گوشی تلفن همراه بخرم رسما گیج گیج میشم
اینکه چی را با چی مقایسه کنم و کدام قابلیت را بیشتر مورد توجه قرار بدهم واقعا فیلمیه
نکته جالبش اینجاست که تمام این اطلاعات کسب شده برای دفعه بعدی که احتمالا دو سال دیگه است اصلا ارزشی نخواهد داشت و باید از ابتدا شروع کرد
دیدین بعضی وقتا یه آهنگو که قبلا بارها شنیدین یهو دوباره میشنوین و این دفعه حس میکنین فرق داشته با دفعه های قبل.انگار با تمام وجود حس شاعرش،حس خوانندشو درک میکنین.من امروز قلبم از شدت زیبایی این آهنگ رو به درد آورده.اونجا که همایون شجریان میخونه:
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه
مدام پیش نگاهی 
مدام پیش نگاه.
میتونم دراز بکشم رو به آسمون این آهنگو پلی کنم.و با هر کلمه ای که میخونه تو رو یادم بیارم و از شدت علاقه م بهت، با صدای همایون همونجا
ولی من بااز امید دارم.
هرچی بشه،به اون ته تها هم که برسم بازم امیدوارم.
افرین میگم به خودم که همیشه باخودم حرف میزنم و حرفهای ناراحت کننده و قلنبه ای که تو دلم گیر کرده رو با این اروم و اروم حرف زدنا،کم کم ذوبشون میکنم و دوباره تبدیل میشم به منه همیشه امیدوار
میدونید،همه همه ی همه ی چیزا که اونجور که من میخوام پیش نمیره ولی من بجای ناراحتی میتونم امیدوارم باشم به اینکه دفعه ی بعد،این اتفاق و یا هرچیز دیگه ای با تلاش دوباره ی من و تجربه ای
اندر باب عکس پروفایل باید بگم که اینم جزو عکساییه که دیروز با زهرا گرفتیم و من چون ی گوششو کات کردم خیلیی تار شده ولی خب هر دفعه که نگاهش میکنم از خنده دلدرد میگیرم خخخخ و البته هر دفعه که میخوام کامنت بذارم هزار دفعه رنگ رخم تغییر میکنه :/ ملت میرن عکسای خفن میگیرن بعد من.خخخخ تفاوت تا کجا خخ
 
چشمک فقط این *___* خخخخ

اوضاع ی جوریه که مامانمم باورش نمیشه بزرگ شدم خخخخ
شبتون بخیر رفقا((:
پریروز برای بار ششم آزمون تو شهری دادم (افسر) و قبول شدم. بار سنگینی بر روی دوشم بود که خلاص شدم. فرق این دفعه که افسر دادم با بقیه دفعات این بود که این حس کمال گرایانه که حتما باید بشود را کنار گذاشتم. با روانشناسام زیاد سر این موضوع صحبت کردیم بتوانم حس کمالگرایانه و نتیجه گرایانه خودم را کنار بگذارم. مثلا در دفعات قبلی همیشه به این فکر که اگر این دفعه قبول نشوم فاجعه می شود و همین باعث می شد که استرس خیلی زیاد و بیهوده ای به خودم وارد کنم و کار
ممکن نیست در گذشته حرفی زده یا کاری کرده باشیم و حالا که بهش فکر می کنیم یا یک دفعه یادمون میفته شرمنده نشیم پیش خودمون! حس بدیه واقعا
فکر می کنم انسان هر دفعه که احساس میکنه دیگه عقلش رسیده همون موقع بازم پایین تر رفته! مطمئن بودن یا احساس بی نقصی مقدمه شکست های سنگین بعدیه!
ترک کردن یک عمل بد از دید خودمون نه دیگران به تمرین کردن نیاز داره و همینجوری خود بخود درست شدنی نیست.
پ ن: زندگی خیلی ساده و پیچیده س نکته مهمش اینه که یک آن ممکن تموم بشه!
"
 
هیچ غمی بزرگتر از این نیست، که نتونی کسی رو برای حرف زدن پیدا کنی!هیچ کس نیست برای این که باهاش حرف بزنم یعنی هست ولی خب مسخره می‌کنند و یا شروع می‌کنند به پند و اندرز دادن و اینکه ما هم مشکل داریم و از همه مهمتر اینکه خیلی از حرف هارو به همه کس نمی‌توان زد وگرنه یه دفعه براشون میشی یه موجود ترحم برانگیز و شروع می‌کنند بهت ترحم کردن برای اینکه به خودشون اثبات کنند آدم خوبی هستند و بعد یه دفعه ازت خسته میشند و تبدیل میشی به موجودی که تو اون ه
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
 
دانلود آهنگ ترکی مهدی بابازاده به نام دمه گديرم
Download New Music Mehdi Babazadeh – Ay Gozalim

دانلود آهنگ ترکی مهدی بابازاده به نام دمه گديرم
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰
 
متن آهنگ ترکی مهدی بابازاده به نام دمه گديرم
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
ای دی کانال تلگرامی آیتک موزیک
https://t.me/Aytakmusic_ir
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
 
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
سلام
من این روزها رو مدی هستم که چیزی خوشحالم نمی کنه، یا بهتره بگم خیلی سخت خوشحال میشم.
الان یه پیام دریافت کردم از همون دوستی که گل را دریافت کرده بود. گفت که مسافرت بوده و خودش دریافت نکرده. همکارارش در شرکت دریافت کردن و عکس گل را براش فرستادن.
حتی نپرسیدم کجایی. فقط گفتم مسافرت خوبی داشته باشید. همین.
 
دیگه از اون روزهای کنجکاوی من گذشته. هر جایی باشه. داخل یا خارج. دیگه برای من خیلی چیزها مهم نیستند.
 
من الان باید خوشحال باشم ولی نیستم. ف
خرابش نکن هرچی‌ من ازت ساخته بودمنمیدونم چه جوری تو رو نشناخته بودماینی که هستی‌ با اونی که بودی فرق دارهکاش عکسایِ قدیمیتو دور ننداخته بودممنو بردی ته دنیا ولم کردی دوبارهمنی‌ که به دنیا بخاطرت باخته بودم
کاری کردی که من با دشمنمم نکردمگفتی‌ میرم که دیگه هیچ موقع بر نگردمیه دفعه‌ام تو راست گفتی‌ من باور نکردممن باور نکردمتو راست میگفتی‌
کاری کردی که من با دشمنمم نکردمگفتی‌ میرم که دیگه هیچ موقع بر نگردمیه دفعه‌ام تو راست گفتی‌ من ب
مشکلات واقعی و غیر واقعی دارن خودشون رو نشون میدن و من این دفعه ریسک نمیکنم و میخوام برم پیش دکتر دیوونه ها. بس بود اون همه سال های سگ. این دفعه نمیخوام سگی شه. در نظر دارم حداقلش بدونم که میدونم یه مشکلی هست. نه اینکه بپذیرم مثل قبل که خوب من زندگیم گنده، خودم گندم، همیشه هم همین بوده و خواهد بود.
حالا نمیدونم اگه بگم میخوام برم پیش دکتر دیوونه ها، بهم میگن وای واسه چی؟
عادت کردن بیان بریزن سر من غصه ها و درداشونو چون قشنگ میبینم که خودخواهن. که
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
دانلود آهنگ ترکی مهدی بابازاده به نام دمه گديرم

Mehdi Babazade – Deme Gedirem

دانلود آهنگ ترکی مهدی بابازاده به نام دمه گديرم
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و ۳۲۰
 
متن آهنگ ترکی مهدی بابازاده به نام دمه گديرم
======مدیس موزیک======
هردن گدیرسن هردن دونورسنهردن آلیشیر هردن سونورسنگورورم بولاری ینه سویرمباغلییخ بیربیریمزه بولورسنسنه اولان سوگیمی گورورسنگورورسن حالیمی نجه دوزورسنبیلیرم بیرگون دونجسن آمادمه گديرم اوریی اوزورسن
=
پسر به دختر گفت: متن زیبایی است، تا من بروم آبی به صورتم بزنم تو آن را بخوان.در آن متن نوشته شده بود: خانم زرنگ! از این به بعد با هیچ پسری دوست نشو، اگر هم شدی، پیشنهاد رفتن به رستوران را قبول نکن!حالا این دفعه پول ناهار را حساب کن تا دفعه دیگر هوس دوستی با پسران و غذای مجانی نکنی! با این حال غذای خوشمزه ای بود. مرسی!
اصلا نمیشه تو اتوبوس کار کرد. هر دفعه هم میگم هر دفعه هم نمیشه. بیشتر چرت میزنم. همه خوابیدن :دی. کاش زودتر برسیم تا بشینم سر کارم. هیچ کار کلاس زبان فردا رو نکردم. باید با کل لغتاش جمله بسازم. الان اتوبوس یه جا وایساده. منو مهاو یه نفر دیگه فقط تو ماشینیم. البته کتابمو جلو بردم چقدرم کتاب خوبیه. از نویسنده اش خوشم اومد. نمیدونم فکر نکنم یعنی هنوز استاد دانشگاه باشه. اسمش دکتر کریم مجتهدیه. دیگه این که من دسشوییم گرفت درم بسته است :/ بیرون اینقدر
خاطره ساختن‌ از رویاها یک وضعیت خطرناک است. گاهی متوجه‌اش نیستم. ولی وقتی می‌فهمم خودم را سرزنش نمی‌کنم. قلبم هنوز از زندگی در خیال درد می‌گیرد اما رنج برخورد نسنجیده با خودم هم آزرده‌ام می‌کند. امروز صبح از پله‌های باغچه پشت دانشکده انسانی بالا می‌رفتم و در عین حال در ماشین با او درباره رضایتم از میزان خستگی روزهام حرف می‌زدم. که چقدر خوشحالم که می‌توانم از جایم بلند شوم و کار کنم و درست بخوانم و حتی آن موقع که افسرده بودم هم خوشحال ب
در همین زمان که چند سال پیش جنگ شروع شد،
جنگ ایران و عراق،
جنگ ایران با یه کشور عربی،
یا شایدم جنگ ایران با کل دنیا،
دوباره،
شاید،
فقط شاید، قراره که جنگ بشه،
با یه کشور عربی دیگه،
و با کل دنیا .
اگر جنگ بشه، 
مثل همون بار قبل،
میلیون ها آرزو پرپر میشه،
میلیون ها تن قربانی میشه .
البته این دفعه شاید فرق داشته باشه،
شاید اینبار،
 برعکس دفعه قبل،
شناسنامه هارو طوری دستکاری کنن که نشون بده زیر سن قانون اند تا به جبهه فرستاده نشن،
اینبار هیچ کس خ
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به امید رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بیام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گریه
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق یکی دیگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به امید رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بیام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گریه
 
 
روزی سوداگری بغدادی از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقا" پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد. باز روزی به بهلول بر خورد. این دفعه گفت بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول این دفعه گفت پیاز بخر و هندوانه. 
سوداگر این دفعه رفت و سرمایه خود را تمام پیاز خرید و هندوانه انبار نمود و پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانه های او پوسید و از بین رفت و ض
سلام به همگی
دختر خاله ی من از مادر بزرگم و مادرم فشار خون به ارث برده. یک بازه ی زمانی ای رو یادمه که دختر خالم همش غش می کرد و یک جا یک دفعه پس می افتاد. من راستش با دختر خالم بزرگ شدم چون مامانم و خالم هر روز پیش هم بودن. دختر خالم خیلی اهل مسخره بازی در آوردن بود. یک بار یادمه که خونه مادر بزرگم، طبقه بالا خونشون بودیم که یک دفعه دختر خالم افتاد روی زمین. منم سریع داد زدم تا از پایین مامانم و خالم بیان بالا. مامانمو خالم داشتن داد می زدن: چی شده چ
اگر بدانید امام زمان ارواحنافداه چقدر مشتاق هستند که بین شما باشند! وقتی شما چه با توجه و چه بی توجه در خانه ات نشسته ای و به یاد امام زمان ارواحنافداه می افتی،امام زمان ارواحنافداه به یادت می افتد. 
یعنی آقا خواسته و یادت بوده، تو هم قلبت متوجه شده و یک دفعه به آن مغناطیس بزرگ کشیده شده که همه عالم را جذب کرده است. قلبت یک دفعه به یاد امام زمان ارواحنافداه می افتد. می گویی: آقاجان! می فرماید: جانم! (حالا تو نمی شنوی و گوش تو به خاطر گناه سنگین اس
از اولین تجربه‌هایی که تو سفر اول بدست میارید و تو سفرهای بعدی حسابی به دردتون میخوره اینه که وسایلی که با خودتون میبرید نسبت به سفر اول به یک چهارم تقلیل پیدا میکنه,الان من با یه کوله میخوام 5 روز مسافرت برمD:دفعه قبلی یه ساک بردم به چه عظمت
کاش اون روز هیچی بهم نمیگفتی
کاش میزاشتی با همون طرز فکر و حسی که بهت دارم کنارت بمونم و تو خوشحالیا و غم هات کنارت باشم.
حد و مرز های من مشخص نیستمیزان خط قرمز من چند متر اون طرف بود
اما تو یه دفعه اومدیپاتو روز گاز گذاشتی و از اون خط لعنتی عبور کردی
ادامه مطلب
پدربزرگم 97 سالشون بود . خدا بیامرزدشون .هیچ بیماریِ خاصی نداشتن اما دیگه خیلی پیر و ضعیف شده بودن و این آخری ها دائم بهشون سرم تقویتی می زدن ؛ چون نمی تونستن غذا بخورن و فقط مایعات استفاده می کردن . به همین خاطر همه برای رفتنشون خودمونو آماده کرده بودیم .  
اما قرار نیست همیشه مرگ تحتِ برنامه ای پیش بینی شده عمل کنه . ممکنه ناگهان بیاد سراغ آدم . ممکنه وسط تمام رویا پردازی هامون یه دفعه به خودمون بیایم و ببینیم پامون دیگه روی زمینِ دنیا نیست . تر
1. بچه ها میخواستن برا هالووین مهمونی بگیرن و از اونجا که من نقش بسیاااار مهمی در مجالس ایفا میکنم منم دعوت کردن. منم تصورم از هالوین این بود که با خودشون کدو میبرن :/ گفتم بهشون که من کدو ندارم و نمیتونم بیام.
دیشب پنج دیقه همه چراغای کره زمینو خاموش کردن؟ بخاطر جمله من بود :)
فرهنگ غرب هم پشماش ریخته الان و ترامپ هم اسم منو حک کرده رو قلبش و ناهار و شام نمیخوره و همش کدو میخوره :)))
خلاصه که منو از این مهمونیای لوکسوریتون دعوت نکنید یهو پا میشم با
میگم تو مفاتیح نوشته چهار رکعت و رکعت دوم حمد و انا انزلناه ، میگن نه دفعه قبل کاروان گفت مثل نماز صبحه:/یک داستانی داشتم برای اعمال مسجد کوفه الان هم میفرمایند که با ماشین بریم کربلا ، زیبا نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟خدایابه من صبر بده که فقط این سفر تموم بشه
جناب اوشون همه تقصیر شماستا
الان بیش از یک ماهه آریان سرما خورده. یعنی دو هفته سرما خورده بود دو سه روزی خوب شد و باز دوباره سرما خورد. دفعه دوم که بردم دکتر گفت ویروسه و آنتی بیوتیک نمیخواد و فقط سیتریزن داد اما گفت اگر تب داشت بیارش. آخرهای هفته اول از دفعه دوم کمی تب کرد اما با استامینوفن کنترل شد ولی سرفه داشت و من براش شربت بنفشه باریج گرفتم که سرفه هاش بیشتر و اخلاطی شد. آخر هفته دوم از دفعه دوم D: اینقدر بد سرفه میکرد و سینه اش خر خر میکرد که بردم یه دکتر دیگه و گفت بای
شبا به این امید میخوابم که خوابتو ببینم، مسخره ست نه؟تو شبا با فکر کی میخوابی؟وقتایی که بهم فکر میکنی حس میکنم، تپش قلب میگیرم، نباید اینجوری میشد، نه؟دلم تنگته رفیق، نیمه راه بودی ولی رفیق بودی، حالا تنهایی تا چند روز دیگه دهنشو باز میکنه و منو می‌بلعه، مطمئنم.
انگار روی آبم. وقتی ایستادم و راه می‌روم شناورم. دراز که می‌کشم مثل کشتی آبکش شده غرق می‌شوم. انگار زیر آبم. همه چیز از این پایین متلاطم و درهم برهم است. سرم از فشار آب درد می‌گیرد. روی پا هم که باشم انگار دریا زده‌ام، تهوع امانم نمی‌دهد. هر چی قرص دکتر دفعه پیش داده بود خوردم اما هنوز سرگیجه دارم. بنشینم سرگیجه هیچکاک را ببینیم شاید افاقه کرد.
مامانم تبلتش رو داده تا فیلم ها و عکس هاش رو منتقل کنم روی هارد و فایل های اضافی رو پاک کنم. کلی گیگ فیلم های 2-3 مگابایتی گروه های واتس آپی و خانوادگی پاک کردم. نزدیک هزارتا عکس صبح بخیر و شب بخیر و سلامت باشی و گل و بل بل و سفره شب یلدا و هندونه پاک کردم. همچنین تاکید شده مثل دفعه قبل مدل لباس ها پاک نشه :)
امروز قرار بود به مناسبت روز جهانی عکاس کیک و هدیه بگیریم ببریم سر کلاس یه هفته طول کشید نظر دادنـا موافقت نکردنا و کردنا و جمع کردن هزینه ، خرید کتاب ، طرح کیک و فلان و بیسار خیلی خودم رو درگیر کاراشون نکردم تنها کاری که کردم اوردن کاغذ کادو بود اونم لحظه ی آخر زودتر از همه رسیدم و با درسا رفتیم کیک رو دیدم خوب شده بود امـا میشد یکم تمیز تر دراوردش بچه ها اومدن میز چیندیم استاد اومد دست و سوت کپ کرده بود بنده خدا اصلا انتظار نداشت -
آبجی هلاکمون کرده ،هر دفعه که دعوا می‌کنن میاد میگه میخوام به هم بزنم هفته ای دو سه بار تقریبا 
هر بار ما به مامان میگیم زود دست به کار شو .مامان طرف پسره رو می‌گیره و هممون کلافه و عصبی با داد و بیداد قهر میکنیم همه با هم قهر .جو سنگین 
دیروز آبجی بزرگه گفت هر دفعه دعوا میکنید میای اینجا و اعصاب همه رو خورد میکنی وقتی خوبید با هم چرا نمیای بگی این اخلاقش خوبه این کارا رو میکنه 
خوشیت تنها تنها غمت تو دلِ ما، چقد قشنگ گفت 
دیشب پسره نصف شب زن
یعنی من یک سال مداومه دارم هی به سوالات تکراری جواب میدم.
تهش یا باز حالیشون نمیشه، یا قضیه رو نمیگیرن و باز یه سوال هپرا تر میپرسن.
یا اصلا فراموش میکنن بعد دوباره دفعه ی بعد روز از نو و
خدایا رحمی. این بازی رو تمومش کن این هفته؛ به ستوه اومدم
من این مدت صبر ایوب به آپشن هام اضافه شده اما نتیجه ش تپش قلب و لرزش بدن و عصبی شدن مفرط و مداومه.
 
 
این که از یه اتفاق بد که از اتفاق بد قبلی بدتر بوده سالم بیرون میای، هیچ خوب نیست. به نظرم خیلی هم ترسناکه. چون یعنی از اینی که اتفاق افتاده، بدترش هم هست در آینده. چی ترسناک تر از این که آدم بدونه قراره بازم دهنش سرویس بشه تازه خیلی بدتر از قبل؟ از کجا معلوم دفعه بعد جونت تموم نشه؟
 
 
برای این هفته برنامه ریخته ام. دفترچه ام را ورق می زنم، شنبه و یکشنبه و دوشنبه را رد می کنم. سه شنبه، کلاس دکتر شفیعی کدکنی.نباید خواب بمانم. دفعه قبل که خواب ماندم وقتی رسیدم جا برای نشستن نبود‌ و تا ساعت ۱۲ بیرون کلاس سرپا بودم. نه استاد را خوب دیدم و نه صدایش را خوب شنیدم‌. پاهایم از شدت درد امانم را بریده بود.آلارم گوشی را روی ۷ و نیم می گذارم. تا صبحانه بخورم و حاضر بشوم می شود ۸. ساعت ۸ حرکت می کنم تا ۸ و نیم و یا نهایتا ۹ می رسم آنجا.این ها گف
تصمیم نداشتم بروم ولی حالا توی فکرم است که در اولین فرصت چنگ بیاندازم به راهی و هرطور که شده بزنم بیرون. شاید از آن تصمیم‌هایی باشد که وقتی حالت خوش نیست می‌گیری و بعد که کمی آرام‌تر شدی نظرت عوض می‌شود و ترجیح می‌دهی یک کنج بنشینی تا دفعه‌ی بعد، ولی این دفعه فکرش جدی افتاده توی سرم.
همین‌طوری هم به خودی خود از زندگی بیزارم و این جبر فقط بیزارترم می‌کند. از این وجود و از این موقعیت و از این شرایط حالم به هم می‌خورد. این‌طوری که زنده‌ای و
بیش‌تر از یک هفته‌ست که برگشتم به اوضاع سابق، توی چاله
افتادم و فریب بدن‌م رو خوردم. دو روزه که انگار زمان کند می‌گذره، به سختی می‌شه
نفس کشید و جهان من به فضای اشغالی توسط تخت‌م محدود شده. توی حمام و دست‌شویی همه‌اش
از خودم می‌پرسیدم که چرا من این‌قدر باید ملاحظه‌ی آدم‌ها رو بکنم، خودم و آرامش‌م
رو زیر پا بذارم و این‌جوری در عذاب و زمین‌گیر بشم؟ انگار یه کهکشان روی سینه‌ام گذاشتن
که نفس‌کشیدن‌م رو سخت کنه. چرا این همه در جزئیات خف
سلام
از دفعه پیش که مطلب نوشتم مدت زیادری گذشته ناگفته ها اینقدر زیاد شده که این پست همت بالایی رو برای نوشتن میطلبه ! و قاعدتا تعداد ویرایش بالا.
از نزدیک شروع میکنیم
دیروز نتایج کنکور کارشناسی ارشد اعلام شد امسال چندان براش وقت نزاشتم و انتظار نتیجه خوبی رو هم نداشتم و همینطور هم شد رتبه ۸ هزار ! خیلی بد
+خواب نمی برد مرا
+به محبت های نطلبیده فکر میکنم، مثل وقتی که از کسی هیچ انتظاری نداری و یک دفعه به خودت می آیی وسط اتفاقاتی شیرین هستی که مسببش اوست که حتی به چشمت هم نمی آمده، چه رسد به خیالت! که درباره ش لحظه ای فکر کنی.
بدی و حواس پرتی من که اثبات شده ست، اما دست روزگار هم بی تقصیر نیست در نادیده گرفته شدن آنهایی که به عدالت دیدنیترند.
و آن اصطلاح معروف که ای تف توروت روزگار که البته به زبان محلی بس دلنشین تر است!
" روزگار غریب" علیرضا قربانی را مریم پیشنهاد داد. از روزی که در واتس آپ دریافتش کرده ام مدام و هر روز در گوشم میخواند. اصلا نمیتوانم رهایش کنم. هر دفعه بیشتر زیبایی اش لمس میشود‌. با یک ریتم آرام و شعری از شاملو تا نیمه ها پیش میرود و یک دفعه اوج میگیرد. همینجاست که نفسم بند میاید و با علیرضا قربانی همخوان میشم. چندین دفعه تکرار همان دو خط شعر است و همانطور که صدای خواننده ی اثر از تو دور میشود موسیقی متن در گوش ات میکوبد. کر خوانها گویی دستت را گ
مریم می گه بابا برات یه هدیه کوچیک گذاشته کنار که وقتی اومدی بدیمش بهت :(
رها می گه: بابا به هرکدوممون تک به تک گفته بود این دفعه حالم بد شد نبریدم بیمارستان. دوست دارم تو خونه م بمیرم. رها گفت خوشحالم چون فکر می کنم خوشحاله.
میلاد گفت: بابا بین خواهرزاده برادرزاده هاش تو رو از همه بیشتر دوست داشت.
گفت بابا هفتاد سالش بود ولی از من تندتر راه میرفت.
چی بگه آدم جز گریه؟
من خیلی دوست داشتم که دوستام و فایزه هم وبلاگ بنویسن و وبلاگشونو دنبال کنم؛ کلا دنبال کردن یه وبلاگی یخلی باحاله ولی خب کسایی که میشناسمشون این کار رو نمیکنن. شاید هم میکنن و من نمیدونم. نمیدونم حالا. خلاصه این که عالیس خیلی کمتر از قبل پست میزاره و هر دفعه با صفحه تکراری مواجه میشم ناامید میشم؛‌پس گفتم چرا خودم پست نمیکنم؟
میدانی شاید چون حقیقتا فرصت کمی دارم. امروز صبح ساعت 6 و ربع به زنگ موبایلم که 5 دقیقه ای زنگ زد بیدار شدم. ممعمولا زود بی
خب از همین تریبون اعلام میکنم آزمون توشهری قبول شدم و به جمع گواهینامه‌داران پیوستم :))))
خیلیم خوشحالم. تابستونم بی‌ثمر نموند. 
همیشه از رانندگی میترسیدم. واقعا خوشحالم که توو دو ماه کلاس هام رو رفتم و اونقدر یاد گرفتم که دفعه ی دوم با وجود یه افسر سختگیر و جدی قبول شدم :) الان چشمام قلبیه  :)))
 
چند تا چیز دیگه هم هست که باید بنویسم ، حالا میام مینویسم بعدا.
 
 
 
هدهد دیروز می‌گفت "ایشالا یه روز جبران می‌کنم برات، یه روز که مهمون داشتی و دست تنها بودی، میام خونه‌ت و برات آشپزی می‌کنم و ظرف می‌شورم و." منظورش وقتیه که ازدواج کرده باشم و خونه‌ی خودم باشم. نمی‌دونم بار چندمه اینو گفته، ولی فکر کنم زیاد ازش طلبکار باشم، ذخیره‌شون می‌کنم که بعدا استفاده کنم :)))
حدودا بیست تا مهمون داشت برای ظهر. ساعت هفت بهش میگم نمی‌خوای پاشی از خواب؟ میگه یه غذاست دیگه، کاری نداره :|| واقعا هفت تا دوازده برای آماده
 یه نفس عمیق کشیدیه نگا بهش کردممن-زنده ای ؟یه نگا بهم کرد از اون نگاها که توش په نه په داره انگار با نگاش بهم میگفت په نه په مردم الان روحم داره نفس میکشهسامیار-چه عجب یادت افتاد دستت رو از رویه دهنم برداریبا حرفایه بابا دیگه حال کلکل نداشتم دوسه هفته دیگه که بیان من چه خاکی تو سرم بریزم دانشگاها رو بگو دوسه روز دیگه باز میشهسامیار- چرا تو فکری؟میخواستم بهش بگم به تو چه که دیدم حالا که اون مثل آدم حرف میزنه من چرا نزنم نشستم رویه تختو سرمو گرف
نمیدونم تا حالا چندین و چند بار تصمیم گرفتم زندگیمو نجات بدم 
این دفعه زندگیمو نصف بردم نصف باخنم 24 میلیون پول تو ضررم 
باید خیلی چیزا رو بنویسم نیاز دارم خیلی راهها رو برم 
من رفتم دورامو زدم دنیای من خلاصه شد تو این 19 ماه به اندازه ی تمام عمرم اشتباه کردم به اندازه ی تمام عمرم بردم 
تو خونه بمون نمیر یاد بیار 
به یاد بیار زیر آفتاب زیر یه شهرو دور زدی
به یاد بیار تنها چطور بالا میرفتی
به یاد بیار چطور با سگها خالی و تنها موندی
به یاد بیار چطو
از روزی که رفتم و دستبند طلای هماهنگ‌با گوشواره دخترم رو سفارش دادم دو هفته میگذره ،سه دفعه پیام دادم و یه بار رفتم مغازه‌ش ولی هنوز جوابی نگرفتم 
چرا اصرار دارم باهاش کار کنم؟ چون طلاهای قبلی رو از همین گرفتم و قراره برام طلا به طلا معاوضه کنه که ضرر نکنم یا کمتر ضرر کنم 
اُف بهش واقعا
کاش پست بعدی ذوق کردنم برا گرفتن دستبند و قشنگیش باشه  
یه دفعه چشتون به ویترین یه مغازه بخوره که خوشتون بیاد
به زور جای پارک پیدا می کنی و میری سمتش.
اما انگار فقط از دور قشنگ به نظر میرسیده
برمی گردی سمت ماشین و میبینی جریمه شدی
خیلی از آدما تو زندگی مثل اون مغازه ها میمونن .
مشاهده مطلب در کانال
+برای بابا زنگ زدم از فاصله هزار و صد و چهل و دو کیلومتری یلدا رو تبریک گفتم. 
+تبریک بعضی آدما گاهی عجیبه و می‌ترسونتت که نباید اینطور باشه البته. بدون تلگرام. بدون اینستاگرام. تو واتساپی که با دو نفر بیشتر ارتباط نداری اونم چند وقت یک بار. یه دفعه یه پیام تبریک می‌آد بالا. کسی که تو اصلا تو این هیر و ویر یادت نمیاد که وجود داشته اصلا.
 
گفتم خوب دور و بر خونه رو نگاه کن ببین وسیله ای مونده که بخوای ببری؟
دور خودش چرخید و یکهو نگاهش روی چفیه ی گوشه ی سجاده قفل شد. 
تو دلم خالی شد. 
همیشه چفیه رو که اون گوشه میدیدم انگار دوباره همین جا توی خونه بود. 
گفت آخ! چفیه رو هربار یادم میره ببرم.
آروم و زیر لبی گفتم ایول! خوب شد این دفعه یادت افتادها.
چفیه رو برداشت. چشمام یه لحظه پر از اشک شد. رفت سمت کیفش که چفیه رو بذاره. خیره شدم به کیف. یه لحظه فکر کرد، نگام کرد و خندید و گفت ولش کن! آپارتم
در کنارِ همهء دغدغه هایِ زندگی
من دغدغهء دیگری دارم
بنام عِشق
حروفِ مقدسی که مجنونم میخوانند
و من به این جُنونِ پُرافتخار! دُچارم
در هر شبی که اشک همخوابه ام میشود
و هرروزی که با یادت راه می روم
می نشینم
بلند میشوم
صبحانه میخورم
لقمه دستت میدهم!
با من از دیوانگی حرف به میان نیار
که مجنون هم ،بیچاره مجنون!دوباره جُنون می یابَد
در هر سویی که من میتوانم وجود داشته باشم
شعری
برای توست
و سایه ای در روانم
و قدومی در این پُرسرو صداییِ اصوات که گُم ان
 
دو ماه پس از شروع جنگ، ابراهیم به مرخصی آمد. با دوستان به دیدن او رفتیم. در آن دیدار ابراهیم از خاطرات و اتفاقات جنگ صحبت می کرد، اما از خودش چیزی نمی گفت. تا اینکه صحبت از نماز و عبادت رزمندگان شد.
یک دفعه ابراهیم خندید و گفت: در منطقه المهدی در همان روزهای اول، پنج جوان به گروه ما ملحق شدند. آنها از یک روستا با هم به جبهه آمده بودند. چند روزی گذشت دیدم این ها اهل نماز نیستند. تا اینکه یک روز با آنها صحبت کردم. بندگان خدا آدم های خیلی ساده ای بود
دوباره یه سریال آبکی رو شروع کردم به دیدن که توش همه چی رنگی پنگی و خوبه. تمام دغدغشون اینه که طرف چپ نگاش کرده،دختره یه دفعه از شاگرد بقالی میره تو یه شرکت تبلیغات و کارای گنده گنده میکنه.اینارو میبینم و میدونم همش فیلمه اما با توچه به پتانسیل افسردگی و بی‌انگیزگی که دارم، حالم گرفته است و هیچ کاری نمیتونم بکنم.اخه اینم شد زندگی.هیچی سرجاش نیست.چقدر میتونم غر بزنم.گه توش
وضعیت جسمیم نگران کننده ست. آخرین بار اواخر تیر این حالت رو داشتم. ازصبح vertiی شدبدی احساس میکنم و باید کسی دستم رو بگیره تا بتونم راه برم! یا سرم رو از روی کتاب بر میدارم ارتعاشات رو کامل احساس میکنم.
خدایا؟ خواهش میکنم این دفعه هم به خیر بگذره! خواهش میکنم! اصلا علاقه ای به نوارمغز و سی تی اسکن ندارم.روی رفتن پیش پزشکمم بعد قطع کردن داروها روهم ندارم. مرسی.
 
در یکی از روزها خبر رسید که ابرهیم و جواد و رضا گودینی پس از چند روز ماموریت، از سمت پاسگاه مرزی در حال بازگشت هستند. از اینکه آنها سالم بودند خیلی خوشحال شدیم. جلوی مقر شهید اندرزگو جمع شدیم.
 
دقایقی بعد ماشین آنها آمد و ایستاد. ابراهیم و رضا پیاده شدند. بچه ها خوشحال دورشان جمع شدند و روبوسی کردند. یکی از بچه ها پرسید: آقا ابرام، جواد کجاست؟
یک لحظه همه ساکت شدند. ابراهیم مکثی کرد، در حالی که بغض کرده بود گفت: جواد! بعد آرام به سمت عقب ماشین
به ساعتم نگاهی می‌ندازم، شش؛ شش دقیقه دیگه وقت دارم که به آزمایشگاه برسم. آزمایشگاهی که مجبورم دوره کارآموزی ام رو اون جا بگذرونم، نزدیک ضلع شرقی دانشگاه ست. هنوز اتوبوس نیومده. پا می‌شم و قدمی می‌زنم. شش تا شش تا قدم بر می‌دارم و مابین شون مکث می‌کنم. ذهنم حسابی روی 6 قفل کرده. دوباره ساعتم رو نگاه می‌کنم؛ پنج، پنج دقیقه دیگه و هنوز اتوبوس نیومده. این بار توی ذهنم اعداد رو با شش جمع می‌زنم؛ شش، دوازده، هجده، بیست و چهار. کم کم دارم عصبی می
بسم الله الرحمن الرحیم
سوم دبستان را برای سومین سال پیاپی رفوزه شدم.خودم سرشکسته بودم، اما "پدر" سرش بالا بود.سینه سپر کرد و جلوی پوزخندها و تلخندهای همه اطرافیان، از دختر ته تغاریش دفاع کرد.چندمین بار بود که شرمنده ی پدر شده بودماما او هر بار مهربانتر از دفعه ی پیش در آغوش گرفت این دختِر کوچک و ضعیف و پر از خطا و مردودی اش را. 
این بار هم "پرونده" ام را گرفت و
ادامه مطلب
بچگیام یه کابوس داشتم.‌ هر شب می‌اومد سراغم. می‌ترسیدم ازش. یه شب با گریه رفتم پیش مامانم. براش کابوسم‌ رو تعریف کردم.‌ گفت این دفعه که اومد توی خوابت بهش بگو "برو گم شو از خوابم". فرداش وقتی کابوس تکرار شد بهش گفتم "برو گم شو از خوابم" رفت گم شد! 
کاش توی واقعیت هم می‌شد به بعضی فکرها و نگرانی‌ها گفت "برو گم شو" و بعد واقعا بره! شایدم شد 
چه عجب ما چشممان ب جمال شما اراسته شد جناب cooldarzi 
بله ما هم خوب هستیم 
زانوهایمان نیز خوب هستند سلام دارند خدمتتان =/ 
عجب یک دختر را از روزمرگی هایش طرد کردید با قفل کردن پیجتان 
زنگ زده میگه تو گفتی گودی پیجش و قفل کنه 
:| مردم ازار بل فطره تشریف دارید شما انگار 
اعصابم و فیزیک خورد کرده عجیب !!!
نمیتونم باهاش کنار بیام 
هر چی تست میزنم نمیشه 
_______ 
در ضمن خوشم نمیاد کسی ×پری× صدام کنه 
این دفرو شوخی میگیرم ولی دفعه بعد باهات برخورد میشه :| 
باورم نمیشه.امروز جواب آزمون نیروگاه اتمی بوشهر اومد و من ناباورانه در حالی که اصلا در شرایط جسمی و روحی خوبی آزمون نداده بودم ، دعوت به مصاحبه شدم.دعوت به مصاحبه به صورت سه برابر ظرفیت هست ، این یعنی از هر سه نفر یک نفر مشغول به کار خواهد شد ، امیدوارم معجزه بشه و این دفعه مصاحبم رو به خوبی انجام بدم.
خیلی خوشحالم.خییییلی.
یک سال نه اما اگر دفعه قبلی که پست می‌گذاشتم اینجا زمستان بود امشب هم کم از آن ندارد و بارش باران شدیدی گرفته بود. میدان تیر فردا کنسل شد. احتمالا کمی دیرتر از خواب بیدار شوم. هر شب یک کتاب را نیمه کاره می‌خوانم و به جای خواندن کانال های تلگرامی، مثل گذشته وبلاگ می‌خوانم و حس خوبی بهم می‌دهد. امشب به دوستی گفتم دلم برای عطر و بوی اینجا تنگ شده بود. ظهر شیرشاه جدید را دیدم و همراهش گریه کردم. برایم عجیب بود. همین. زیاده عرضی نیست :)
یکی دو ساعت دیگه حرکت میکنم به سمت بندر.با اتوبوس میرم مثل دفعه قبل.نمیدونم چرا هر وقت باید یه کار مهم انجام بدم سردرد میگیرم.یه حسی بین سردرد و دندون درد هست!!!
اگه خدا کمک کنه و بندر خوش بگذره خیلی ممنونش میشم.اگه هم معجزه کنه و امتحان رو قبول شم که دیگه حرفی برای گفتن نمیمونه(حس می کنم همین الان یه بیلاخ گنده به طرفم گرفته).البته از شوخی گذشته دمش گرم خیلی جاها کمکم کرده حالا یهو دیدی اینجا هم دستمون رو گرفت.
وقتی آن شب از سرکار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم: باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به‌آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی در چشمانش را خوب می‌دیدم.
یک‌دفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرف‌هایم ناراحت شده باشد، فقط به‌نرمی پرسید: چرا؟
ادامه مطلب
* حالش اینه !!!
* این درحالیه که تقریبا چهار روزه باهم حرفی نزدیم! نه من پیامی دادم و نه اون! البته که حال خرابش به حرف نزدنمون هیچ ربطی نداره! اون مشکلات خودشو داره خب منم مشکلات خودمو دارم ولی ولی بازم با اینکه دفعه‌ی اولی نیس که چنین شرایطی رو داریم، بازم من انتظار حرف نزدن ندارم
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید ایرانی سارن کاری کردی
 آهنگ کاری کردی را با کیفیت128 و 320 برای کاربران همیشگی رسانه تاپ موزیک آماده دانلود کرده ایم + متن آهنگ
کاری کردی موزیک جدید سارن با کیفیت بالا
Saaren – Kari Kardi From Resaneh Top Music
 
خرابش نکن هرچی‌ من ازت ساخته بودمنمیدونم چه جوری تو رو نشناخته بودماینی که هستی‌ با اونی که بودی فرق داره
کاش عکسایِ قدیمیتو دور ننداخته بودممنو بردی ته دنیا ولم کردی دوبارهمنی‌ که به دنیا بخاطرت باخته بودم
کاری کردی که من با دشمنم
یک سال نه اما اگر دفعه قبلی که پست می‌گذاشتم اینجا زمستان بود امشب هم کم از آن ندارد و بارش باران شدیدی گرفته. میدان تیر فردا کنسل شد. احتمالا کمی دیرتر از خواب بیدار شوم. هر شب یک کتاب را نیمه کاره می‌خوانم و به جای خواندن کانال های تلگرامی، مثل گذشته وبلاگ می‌خوانم و حس خوبی بهم می‌دهد. به دوستی گفتم دلم برای عطر و بوی اینجا تنگ شده بود. ظهر شیرشاه جدید را دیدم و همراهش گریه کردم. برایم عجیب بود. همین. زیاده عرضی نیست :)
اومدنش طول کشید، خوابم برد
بیدار شدم دیدم خوابیده کنارم
همینجوری نگاش میکردم یه دفعه چشماش رو باز کرد 
گف خوبی؟
گفتم اره
گف چیزی نمیخوای؟
گفتم نه
گف مطمئن؟
گفتم بغل
.
.
انقدر کیف میده وقتی خوابه دستاشو بگیری بچسبونی به صورتت چشماتو ببندی برای همیشه کنارت تصورش کنی
.
.
گف تو شبا کلا نمیخوابی نه؟
خواستم بگم حیف نیس شبایی که کنارتم رو بخوابم؟
به جاش گفتم دیشب که خوب خوابیدم
.
.
حرف زدن باهاش خوبه
بچه بودم قبلا،
من فقط میخوام رو بودنم حساب باز کنه
بعضی ادما رو الکی بزرگ میکنم، الکی برام مهم میشن. مثل دیروز که آدمی ک براش احترام قائل بودم بد باهام حرف زد. مثل چند دفعه ی قبل ک بد حرف زده بود و مهم به چشمم نیومده بود. تازه فهمیدم اون احترامی ک براش قائل بودم رو بقیه حق دارن براش قائل باشن اما من نباید این احترامو بهش بزارم چون متقابل نیست! اول نسبت ب خودم متنفر شدم بعد نسبت ب اون. حتی دلم شکست از این طرز برخورد. اما الان میگم به انگشت کوچیک پامم نیست:)
بسم الله الرحمن الرحیم
 
توی اورژانس مریض ها بر اساس وخامت حالشون چند دسته میشن.ما یه اورژانس شماره یک داریم که بهش احیا هم میگیم و مریض های خیلی بدحال بدو ورود میان اونجا.
 
یه اقای موتور سواری رو اوردن اورژانس یک که تصادف کرده بود و نیاز به اقداماتِ سریع اساسی داشت.برای اینکه اینجور جاها همراه ها توی دست و پا نباشن، ورود همراه به بعضی بخش ها (مثل احیا، icu و .) ممنوعه.یه دختر خانم جوون حدودا 25 ساله همراهِ این اقای 40 ساله بود و موقع کارای ما وا
هرچی سعی میکنم حداقل روی پست های مربوط به نجفی ، تهدیدات پرزیدنت ترامپ ، سخنرانی های اخیر رهبری ، تحلیل ها و تحقیر ها و تجیل ها و . وایسم ، اصلا نمیشه
اصلا اهمیتی ندارن
شدن مثل سریال های تلوزیون
شاید دفعه اول یه کم جلب نظر کنه
دفعه دوم ، سوم ، چهارم ، پنجم.
بسه دیگه
بذارید زنجانی اعدام بشه حالا
بعد نجفی
بذارید اول نماینده سراوان ، مشایی ، داداشای عراقچی ، اقوام باقی ورزا فعلی و اسبق ، مهناز افشار و شوهرش و . حل و فصل بشن اول
هروقت جوری حل و فصل
هو البصیر
همیشه مادرم میگفت تو صبرت کمه ، آره راست میگفت صبرم کمه و دوست دارم نتیجه کارهام یه دفعه ببینم و همین امر باعث شد که خیلی از نتایجی را که باید ببینم نبینم.
وقتی می خواستم دیوار خونه رو رنگ کنم دوست داشتم سریع تر به هدفم برسم و زود دیوار رو تمیز و یک دست ببینم و برای همین تینر کمتری با رنگ مخلوط می کردم تا با یک بار رنگ کردن دیوار رنگ بشه اما .
زوری که نیست مگه میشه
برای هر کاری باید زمانی که خودش طی بشه تا استعدادی که خدا خواسته در آن زم
بچه ها هیچکس نمیفهمشه چقدر از اینجا بدم میاد.
چقدر از این شهر متنفرم.
ادم های کسخل کشورمون.
یه پست اومده گفته جراحی زیبایی نکنین نرینین به پوستتون.
بعجد دو تا اشنای دماغ عملیم 
اومدن لایکش کردن.
نمیفهمم .
بعد تو این وضع که خودشون رو نمیتونن بشورن زارت و زارت بچه پس میندازن.
بعد یسری پسر بدست ی همیشه ماشین باباشو برداشته تو خیابون هر دختری تنها رد میشه مث تاپاله میفته دنبالش.م توتون.
دفعه بعد این حمالو ببینم ش میذارم.
داشتم قالب درست میکردم یه دفعه نوتیفیکشین ایمیل آمد برام!
بالاخره از فحش خورش پر شد و تصمیم گرفت وصل کنه!
مچکریم:/
 
چندتا نکته:
از 25 آبان که اینترنت قطع شد تا امروز به عنوان پر بازدید ترین روزهای وبلاگ ثبت شده و 1 آبان با 960 بازدید در مقام اوله!
ترافیک بیان باکس هم که همیشه رو 50مگابایت بود به خاطر کاربرهای زیاد این چند روز به یک گیگ رسید!
 
از الان آماده باشید که هر اتفاقی بیفته اول اینترنت قطع می کنند چون یاد گرفتند!
دیشب دو ساعت با پینت روی یه عکس کار کردم و صب پا شدم با چه پیغامی؟
که خانوم فلانی کیفیت عکسه پایینه. با پینت خوب نمیشه.
اول اینکه تو از کجا فهمیدی با پینت درستش کردم برام جای سواله.
دوم هم اینکه باز نشستم با نرم افزار درست کردم ببینم این دفعه چی میفرماین.
فعلا که ول کن استاد ما به Fig 5 اتصالی کرده و هیچ جوره درست نمیشه 
کلافه بود. رفت نشست رو مبل. با اخم و دست به سینه.خواستم سر به سرش بذارم. رفتم جلو و صداش کردم،یه یهو با یه فریاد پرید سمتم و منم یه جیغ کشیدم و پا گذاشتم به فرار.دوید دنبالم.هی میگفتم: خدایااااا آقا شیره دنبالم کردهههه. نجاتم بدیییین. خدایا.جوجه هم با خنده و ذوق دنبالم میکرد.بعد از دو سه دفعه دور خونه رو گشتن، دیگه کهولت سن بهم اجازه ی ادامه بازی رو نداد و خودمو پرت کردم رو مبل و جوجه هم منو گرفت!خیلی از بازیه خوشش اومد بود.ولی دوست داشت ادامه ب
به معنای واقعی کلمه امروز
واقعا روز شانسم نبود،کلی عکس خراب کردم،البته رنج نمراهامون شبیه هم بود اماا اصلااااا از عملکردم راضی نبودم
اخرین مریض که پنج تا عکس pa داشت یه جوون نامتحرم سیگاری بود،دوتا عکسش تکرار خورد که یکیش مسئولش من بودم(اون یکی رو یه سال بالایی باید میگرفت،مدل عکسش فرق داشت)،وقتی صداش زدم اومد با یه لحن طلبکارانه گف باید دوباره اشعه بخورم؟؟؟بهش گفتم اقا این اشعش اونقدری نیست که نگران کننده باشه بعدم شما این روپوش رو پوشید
به معنای واقعی کلمه امروز
واقعا روز شانسم نبود،کلی عکس خراب کردم،البته رنج نمراهامون شبیه هم بود اماا اصلااااا از عملکردم راضی نبودم
اخرین مریض که پنج تا عکس pa داشت یه جوون نامتحرم سیگاری بود،دوتا عکسش تکرار خورد که یکیش مسئولش من بودم(اون یکی رو یه سال بالایی باید میگرفت،مدل عکسش فرق داشت)،وقتی صداش زدم اومد با یه لحن طلبکارانه گف باید دوباره اشعه بخورم؟؟؟بهش گفتم اقا این اشعش اونقدری نیست که نگران کننده باشه بعدم شما این روپوش رو پوشید
نمیدونم چرا همش از این ت استفاده میکنن اول بنزین رو گرون کردن بعد مردم اعتراض کردن اینترنت رو قطع کردن حالا اینترنت رو وصل کردن و مردم خیلی خوشحال اند!!!!!
تو فیزیک سفر به گذشته رو غیر ممکن میدونن ولی سفر به اینده امکان داره(بعدا توضیح میدم) فقط میخواستم بگم به اینده سفر نکردم ولی از گذشته فهمیدم انقلاب یه شبه اتفاق نمی افتد چند سال طول میکشه،خب هر دفعه داره بدتر از سری قبل میشه ببین کی میشه ک تموم بشه!!!!!!
سلام
خیلی وقت ها معنی بعضی از کارهای خدا را درک نمی کنم.
من خیلی معتقدم که هر اتفاقی تو زندگی ما میفته حتما دلیل داره.
امروز داشتم توی تلگرام انتخاب می کردم که کدوم یکی از کانتکت ها بتونن عکس پروفایلم را ببینن که یه دفعه اسم . رو دیدم. در صورتیکه قبلا اسمش را از لیست مخاطبان گوشی و تلگرام حدف کرده بودم.
 
دوباره زخم کهنه سر باز کرد. حالم خیلی بد شد. بهم ریختم. چرا باید این اتفاق بیفته در صورتیکه مدتهاست من ارتباطی با این ادم ندارم و دارم همه تلاش
اتاق من safe zone امه . توش راحتم . توش خودمم . هر وقت بخوام درس میخونم، هر وقت بخوام با صدای بلند آهنگای جویی رو میخونم، هر وقت بخوام میخوابم! کلا my room is my kingdom
امشب یکم با بکی تو اینستا صحبت کردم. ناراحت بود! نگران بود . خب البته این حال همه مونه. اما اون حالش بدتر بود. انگار یکی از دوستاشو تو اعتراضات گرفته بودن. حرفمون ک تموم شد از غارم (چون تایم زیادی رو تو اتاقم میگذرونم خانواده میگن تو مثل خوناشاما که میخوان در معرض نور نباشن رفتی یه غار پیدا
اتاق من safe zone امه . توش راحتم . توش خودمم . هر وقت بخوام درس میخونم، هر وقت بخوام با صدای بلند آهنگای جویی رو میخونم، هر وقت بخوام میخوابم! کلا my room is my kingdom
امشب یکم با بکی تو اینستا صحبت کردم. ناراحت بود! نگران بود . خب البته این حال همه مونه. اما اون حالش بدتر بود. انگار یکی از دوستاشو تو اعتراضات گرفته بودن. حرفمون ک تموم شد از غارم (چون تایم زیادی رو تو اتاقم میگذرونم خانواده میگن تو مثل خوناشاما که میخوان در معرض نور نباشن رفتی یه غار پیدا
اگر درونگرایی هستید که با یک برونگرا زندگی می‌کنید یا برعکس، باید بدانید که همزیستی شما دو نفر که دو ویژگی شخصیتی متفاوت دارید می‌تواند رابطه‌تان را تحت تاثیر قرار دهد. فرد درونگرا شاید دیگر نتواند هر زمانی که دلش خواست و نیاز داشت به اتاق خودش پناه ببرد تا شارژ و سرحال شود، و فرد برونگرا نیز احتمالا دیگر نمی‌تواند یک دفعه دلش بخواهد و تصمیم بگیرید دوستانش را به خانه دعوت کند.
ادامه مطلب
هیچ وقت مثل من خربازی درنیارین و آدرس صفحات تون رو به هرکس و ناکسی ندید!درسته که هرچی دوست دارم مینویسم اما آرامش اعصاب ندارم!برای کتاب خوندن الان بدترین شرایطه ولی من میخوام برعکس عمل کنم.خوب حس میکنم چه قدر ف.ح تحت فشاره و خودمم همینطور،امروز در حین خندیدن اشکم ریخت،آره من اکثر اوقات از شدت خنده اشکم در میاد اما این دفعه خیلی فرق داشت.آدمم بلاخره دلم میشکنه نیاین جلوی من از روابط تون بگین.حسودیم نمیشه فقط اعصابم از خودم خورد میشه که نصفِ ش
این هفته از اینکه نفر دوم شدم ، کلی ناراحت بودم ، امروز اومدیم بیمارستان ، ز پیشم نبود ، چقو حرفاشون دلمو شد ، یعنی اینا نتیجشو میبینن، کلی انجمنو تخریب کردن ، انگار همین نبود که میخواست اسن بنویسه جا موند ، کلی دلم شکست ، همش از این حرفا میزدن ، استاد داشت نگاه گوشی ر میکرد ، یه دفعه بلند خوند دیل. که ر بلند گفت چرا استاد بلند میخونین ، الان بقیه میشنون ، دقیقا منظورش با من بود ، چون اونا که دوس بودن ، اشک تو چشام جمع شد ، آخرشم بدون خداحافط
نشستم به صفحه ی گوشی که هر دفعه بهش نگاه می کنم نگاه میندازم و نگاه میندازم و آهنگ پلی شده بیشتر توی مغز استخونم رسوخ میکنه بی تابی درد پوچ گرایی همه به ذهنم هجوم میارن . "تقصیر" کلمه ی نا مفهومی شده که دلم نمی خواد موشکافیش  کنم . من دیگه گریه هم نکردم حتی ، دست از تلاطم برداشتم فقط بیشتر روی آهنگ تمرکز می کنم به تصورات بی سر و تهی که توی سرم پیچ و تاپ می خورن به چشم یک موجود خارجی که احراز هویت کرده و مثل همیشه تشنه ی جنگیدنه و من فقط با لبخند بغل
دو هفته پیش تزریق بوتاکس داشته ام ، اما از نتیجه ی ان به هیچ وجه راضی نیستم ایا راهی برای از بین بردن اثر ان وجود دارد ؟
پاسخ) خیر تنها کاری که از دست شما بر می اید ، صبر کردن تا از بین رفتن اثر بوتاکس می باشد. بهتر است دفعه ی بعدی با انتخاب پزشک متخصص و ماهر در زمینه ی تزریق  و همچنین مشاوره ی کامل با وی در مورد نتیجه ی مطلوب از به وجود امدن نتیجه ی نامطلوب جلوگیری کنید.
 
http://WWW.NEGARSKIN.IRhttp://WWW.NEGARSKIN.IR
خانم اکسیژن!
عینک میزنی اما همیشه تاکیید میکنی که نمره چشمت خیلی پایین نیست و فقط برای مطالعه میزنی!اما من از وقتی دیدم که روی چشمت هست.بله نمیخوای نشان دهی نقصی داری.بله کمال گرا دوست داشتی.
هر دفعه باید عذر خواهی کنم بابت همان دفعه که با تنه زدن و با کلیشه ی همیشگی ایرانی اشنا شدن دو جوان سه ثانیه چشم در چشم شدیم.شاید بازوی نحیفت درد گرفته بود اما از روی غرور خم به ابرو نیاوردی بلند نشدی و فریاد بزنی سکوت کردی و من دستپاچه تر از ان بودم که بتو
.
مارتین* در یکی از مصاحبه‌هایش
در جوابِ این سؤال که آیا نظریه‌پردازی‌های آنلاینِ طرفدارانش را چک می‌کند تا ببیند
کسی رازهای داستانش را به درستی حدس زده است و اگر آن‌ها به درستی حدس زده باشند، سرانجام‌شان
را تغییر خواهد داد یا نه،‌ می‌گوید: این کار رو نمی‌کنم. به چندتا سایت سر زدم و
بحث‌وگفتگوها و تئوری‌ها و گمانه‌زنی‌هاشون رو درباره‌ی مسیرِ داستان و راز و رمزها
خوندم. خیلی‌هاشون کاملا پرت‌وپلا و اشتباه بودن، ولی بعضی‌ها هم به در
آخر کلاس جبر خطی بود
استاد واث(۱) پشت میز رو صندلی گوشی بدست نشسته بود که حضور غیاب کنه. تا صفحه حضور غیاب لود بشه گفت: در ضمن اونایی که میان ترمشون پایین تر از 10 گرفتن حواسشون باشه نیفتن.
بعد با مکث کمی گفت: (با لحن حضور غیاب گونه استادای دانشگاه بخونید): خب آقای آقاجا.(۲)؟
بنده خدا رفیقم حواسش نبود یه دفعه جاخورد و گفت: ما استاد؟! ما بالاتر از 10 گرفتیم!
همه زدیم زیرخنده.
تازه بنده خدا فهمید قضیه حضور غیابه الان و‌ اون بحث نمره 10 میان ترم اینا تم
مثلا دیگه از هیچ کس ننویسم و احساساتم رو خاک کنم و بی توجه بهشون باشم.
شاید یه نوعی از مبارزه باشه.مبارزه با هر چیزی!
یا مثلا دیگه با زبونم از پشت به دندون هام فشار نیارم
یا بیخیال باشم نسبت به درد توی استخون هام
یا اینکه کالباس توی ساندویچ هامو درنیارم!
یا بیشتر درگیر زندگی خودم بشم.غرق بشم توی خودم.
بیشتر دنیای خودمو دوست داشته باشم و بیشتر برای خودم باشم.
یا بیشتر برای "خودم" وقت بذارم این دفعه.
ورقه‌بادمجان یکی از غذا‌های لذیذ و خوشمزه‌ی گیلانیه که فقط کافیه یک دفعه امتحانش کنین تا عاشقش بشین. این غذا علاوه بر طعم مش خیلی راحت و بدون دردسر هم درست میشه. امیدوارم درستش کنین و از طعمش لذت ببرین.
مواد لازم:
بادمجان: ۳ الی ۴ عدد
تخم‌مرغ: ۳ عدد
نمک، فلفل و زرچوبه به مقدار لازم

ادامه مطلب
دانلود آهنگ طاقت دلبریاتو اون خندیدناتو اون چال گونه هاتو ندارم ندارم
دانلود آهنگ یه دفعه اومدی تو دلم یهویی شدی همه کسم نفسم میگیره بی تو همه
دانلود آهنگ لج و لج کردناتو دلخور شدناتو حتی اون رنگ چشاتو ندارم ندارم
دانلود آهنگ جدید حسین منتظری به نام می تو
Download New Music Hossein Montazeri Called Mahshari To

ادامه مطلب
از آنجایی که اهداف اقتصادی ، نظامی و آمریکا در سراسر جهان به خطر افتاده است ، از آنجایی که با حمله به یک کشور (دارایی های سرزمینی و غیرسرزمینی) ، ارزش پول ان کشور به شدت سقوط می کند، احتمال سقوط شدید ارزش دلار وجود دارد.
از طرف دیگر به دلیل این که کشورهای زیادی رویه های پول ملی مستقل از دلار را در پیش گرفته اند، این کاهش ممکن است به صورت سقوط دفعه ای و نه تدریجی باشد.
شعر از قدیمی ترین گونه های ادبی و شاخه ای از هنر است.
شعر متنیه همراه با وزن و آهنگ که به ما در بیان احساسات کمک میکنه
دنیای شعر و شاعری خیلی دنیای شیرینه
پشت خیلی از اشعار مفاهیم عمیقی نشسته که اگه بهشون دقت و فکر کنیم به زیباییشون پی میبریم
من خودم یه زمانی به شدت از شعر متنفر بودم تا اینکه با یه شعر به شدت عمیق رو به رو شدم جوری که نگاهم به شعر رو عوض کرد و نه تنها شعر حتی میتونم بگم نگاهم به زندگی رو عوض کرد.
دلم نیومد اون شعر رو بهتون معرفی نک
11/3/1398
امروز عصر سخت درگیر مرتب کردن خونه بودم و تند تند داشتم کار میکردم چون مهمون داشتیم ،و تو هم بازی میکردی و گاهیم ناز میکردی که من بیام پیشت،در همین حین ناز کردن،خیلی تلاش کردی که یه چیزای بگی که یه دفعه خیلی محکم گفتی ممممما بعدش رون گفتی ماما واااای خیلی حس خوبی بود غرق در شور و ذوق و شادی شدم حس عجیبی بود و غیر قابل وصف،تو برای اولین بار با درک و معنا اولین کلمه ی زندگیت رو گفتی ماما
مرسی که هستی دخترم
خدایا شکرت
 
پونزده ساله بودم احتمالا، چون از زمان، فقط مکانش رو به یاد میارم که تلفن روی میز تلویزیون و گاهی روی طاقچه بود، که یه روز همین‌طوری که دفترچه تلفن رو می‌خوندم، وقتی چشمم به صفحه‌ی کشورها و کدهاشون افتاد دلم خواست به آلمان زنگ بزنم. با کد 0049. اولین بار احتمالا تنهایی شماره گرفتم و جواب نداد. چون حتی نمی‌دونستم باید چند رقم رو بگیرم. دفعه‌های بعدی که باید منتظر می‌موندم خونه خالی بشه، گنجشک رو هم شریک کردم و دوتایی منتظر می‌موندیم مامان
 
پونزده ساله بودم احتمالا، چون از زمان، فقط مکانش رو به یاد میارم که تلفن روی میز تلویزیون و گاهی روی طاقچه بود، که یه روز همین‌طوری که دفترچه تلفن رو می‌خوندم، وقتی چشمم به صفحه‌ی کشورها و کدهاشون افتاد دلم خواست به آلمان زنگ بزنم. با کد 0049. اولین بار احتمالا تنهایی شماره گرفتم و جواب نداد. چون حتی نمی‌دونستم باید چند رقم رو بگیرم. دفعه‌های بعدی که باید منتظر می‌موندم خونه خالی بشه، گنجشک رو هم شریک کردم و دوتایی منتظر می‌موندیم مامان
بازی است گاهی کار نوشتن، جمله‌ای آدم می‌نویسد، بعد یکی دیگر تا آن جمله‌ی اول را توجیه کند، مکانی شکل می‌گیرد یا آدمی سر بر می‌آورد که باید راهش برد. خوب، همین‌طور‌ها درگیر می‌شوی و یک دفعه می‌بینی که داری برای بودنت توجیهی می‌تراشی، سرپناهی می‌سازی تا ظلمت آن‌سوی این منظومه‌ی شمسی یا بگیر کهکشان شیری را مهار کنی یا حداقل ظلمت درون خودت را، بعد می‌بینی باز جایی رخنه‌ای هست. همین‌طورها است که مدام باید نوشت، قمار است این کار، برد هم
مرغ سوخاری از غذاهای فست فودی مورد علاقه مردم هست ، من هر دفعه که میرم رستوران های kfc آرزو میکردم که همین مرغ رو تو خونه داشته باشم با همین طعم و مزه ، تا این که این رسپی رو امتحان کردم که بی نظیر بود و اونقدر سورپرایز شده بودم از طعم ، بافت ، تردی مرغ که اصلا یادم نمیاد چند تا از این رونهای خوشگل و توپول رو خوردم فقط این که خیلی خیلی خوردم.
مرغ کنتاکی کی اف سی KFC

ادامه مطلب
جوان هر هفته خودش را به شمال شرقی تهران می رساند تا پای صحبتهای پیرمرد فاضل بنشیند. پیرمرد فاضل قبل از شروع به صحبت توی چشم تک تک مخاطبان نگاه می کرد و زیر لب اذکاری را زمزمه می کرد. اون روز هم مثل همیشه توی چشمهای همه نگاه کرد جوان روبروش نشسته بود. بعد صحبتهاش رو شروع کرد. بعد از نیم ساعت یک دفعه زل زد توی چشمهای جوان و گفت : "جوان اگه تمام وقتت را توی هیئتهای امام حسین ع پای روضه بگذرونی ولی نماز صبحت قضا شده باشه باختی" جوان مو بر تنش سیخ شد و
آقا امروز که بعد دو هفته با طرف کلاس داشتیم سر قضایای پیش اومده سر کلاس ما کلی جیغ و داد زد و شدید بغضش گرفت و در کل خیییلی ناراحت و عصبی بود.
من نمی دونم کی اینقدر پلید شدم ولی با تک تک سلول های بدنم از اینکه اینقدر ناراحت و در عذابه خوشحال شدم واقعا خوشحال شدم قشنگ اتفاقای پارسال داره تکرار میشه ولی این دفعه اونی که چشماش اشکیه خانوم آ است
همین دیگه واقعا حالم خوبه امروز:)
قصه کودکانه
داستان کودکانه
 
اگر کودک در خانواده داشته باشید و برای او کتاب جالبی بخوانید؛ متوجه خواهید شد که چندین بار از شما درخواست
می‌کند که همان کتاب را برایش بخوانید. شاید بعضی وقت‌ها تکرار درخواست خواندن کتاب آن‌قدر زیاد شود که شما را
متعجب کند، این حالت در مورد دیدن فیلم‌های موردعلاقه‌ی کودکان نیز صدق می‌کند.
 
چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ وقتی‌که بیش‌تر دقیق می‌شویم، می‌بینیم هر بار که داستان را برای کودک می‌خوانیم او به یک
ب
قصه کودکانه
داستان کودکانه
 
اگر کودک در خانواده داشته باشید و برای او کتاب جالبی بخوانید؛ متوجه خواهید شد که چندین بار از شما درخواست
می‌کند که همان کتاب را برایش بخوانید. شاید بعضی وقت‌ها تکرار درخواست خواندن کتاب آن‌قدر زیاد شود که شما را
متعجب کند، این حالت در مورد دیدن فیلم‌های موردعلاقه‌ی کودکان نیز صدق می‌کند.
 
چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ وقتی‌که بیش‌تر دقیق می‌شویم، می‌بینیم هر بار که داستان را برای کودک می‌خوانیم او به یک
ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب