نتایج پست ها برای عبارت :

سیارمو میگردم

هر کسی یه چاه بلند داره تو وجودش
که هر خاطره تلخ غیر قابل عضمی رو دید
بندازه تو چاه و درش رو یه سرپوش بتنی بزنه
جوری که حتی اگر خودش بخواد هم به این راحتی ها نتونه
باهاشون مواجه شه.
این روزهای من 
مواجهه با سانسورهایی است که خود خواسته ام و خود ساخته ام
و من چه کودکانه هر بار به توجیهی از چاه سانسورهای خود عبور میکنم
بی آنکه تردیدی برای بازگشت بجا بگذارم و اما هر بار
به خود باز ميگردم و سر از این چاه در میارم.
 
فک کنم بیشتر باید روی جنبه ای ک گفتم امتحانش کردم و وصل نشدم کار کنم
حقیقتا اعتقادم بهش کمتر شده مثه ی نورنامرئی میمونه ک اگه بگیریش هرجا ک میره میتونی بری و این نامرئی میتونه حتی ی وقتایی کمکت کنه چیزایی ک بقیه نمیبیننو ببینی بدون چشم حتی
ولی اگه گمش کنی

من گمش کردم
دنبالش ميگردم
سخت شده کارام
تو ک میبینی کمکم کن؛)
پی یک "مرد" ميگردم
مردی که بلد باشد خوب اشپزی کند
غذایش همیشه سر وقت هایی که من گرسنه ام اماده باشد
خانه مان را همیشه تمیز نگه دارد
لباسهای بدون اتویم از جشمش دور نماند
به خودش برسد و همیشه بوی عطر و گل و گلاب بدهد
کانون خانواده را گرم نگه دارد تا وقتی من از سر کار برميگردم در بین انان خستگی هایم را به در کنم
در تخت خواب حسابی راضی ام کند
خانواده دار باشد و شروط خاصی برای ازدواج نداشته باشد
مهریه نخواهد
کم و به صرفه خرج کند
درس خوانده و تحصیل کرد
صبح ها که بیدار میشوم دنبالِ پلِ عابر پیاده ميگردم.دنبال پلی ميگردم که بتوانم خیابان را دور بزنم و بیخیال و سر به هوا این شلوغی را رد کنم.اما نیست.صبح ها که بیدار میشوم باید تنه به تنه بشوم با آدم های توی خیابان.با سرعت و هیجانش خودم را وفق بدهم.کاری که نمیتوانم بکنم.تولد و عروسی و دور همی ها بی نهایت برایم بی اهمیت شده اند.این ها را در حالی مینویسم که همزمان دارم یه آهنگِ بی نهایت شاد گوش میدم!چه تناقضِ کسل کننده ای دارم همیشه!
خیلی وقت ها میشود
_"خسته نبااااشی فاطمه خاااانوم واااقعاااااا"!!!!!
_وقتی فاطمه پسوندش میشه "خانوم"ینی یه بحران!_
این دیالوگ منولوگ گونه مامانمه.وقتی دید لباسای مهمونیم اندازه ام نیست و به بدبختی دارم دنبال لباس ميگردم.
ای خداااا این قرارمون نبوووود.
باشگاه وایسا دارم میام.!دوباره .سه باره ._ولی خودم میدونم که _اصن فایده نداره
 
ای پناه گاه امن و بی صدای من.
به تو باز ميگردم ، به تو باز ميگردم و بغض دلم را برای تو ، روی این کیبورد تب دار می رقصانم.
این چه دردیست در من که هرچه سر میچرخانم دوایش را نمی یابم؟
این چه زخم کهنه و بی علاجی است که هر روز بیشتر از قبل سر باز می کند؟
ای تاریخ ،ای تاریخ که سازت روی محور تکرار مینوازد،تو چگونه این میزان از خیانت را در دل خود جا داده ای؟
کشورم ،کشور زیبا و دوست داشتنی من، ای که از هر انگشتت هزاران هنر میچکد روی صورت خاک بی اندازه ار
♫♫
هر جای شهرو ميگردم
ما با هم خاطره داریم…
آخره عمرمه اون روز که ازم چشم برداری…
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
الان تو همون خیابونم که باهم راه میرفتیم!
اگه این آدما میزاشتن تا خوده ماه میرفتم!
مگه کل این دنیا ، چند تا مثله تو داره…
بیا که این دلم بی تو ، تنهاست بی کسو کاره….
منو هیچکی نمیفهمه جز تو یه نفر دلو بردار هرجایی ببر نگهش دار پیش خودت… 
♫♫
دانلود آهنگ علی یاسینی هر جای شهر
♫♫
هر جای شهرو ميگردم
ما با هم خاطره داریم…
آخره عمرمه اون روز که ازم چشم برداری…
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
الان تو همون خیابونم که باهم راه میرفتیم!
اگه این آدما میزاشتن تا خوده ماه میرفتم!
مگه کل این دنیا ، چند تا مثله تو داره…
بیا که این دلم بی تو ، تنهاست بی کسو کاره….
منو هیچکی نمیفهمه جز تو یه نفر دلو بردار هرجایی ببر نگهش دار پیش خودت… 
♫♫
دانلود آهنگ علی یاسینی هر جای شهر
اومده بودم چالش روز چارُمو بزارم
دیدم عه این امارگیر از قضا کار میکنه
اخه بعضی روزا اصلا نیس
خلاصه این تعداد ادم اینجا میان چیو نیگاه میکنن؟
وقتی من همه رو رمزی مینویسم
 
وردارم رمزو عوض کنم  
به همتون شک کردم
حالتون خوبه؟
امشب ما رفتیم پیشواز شب چله یجا دعوت بودیم الانم یساعت و نیم برگشتیم
من دارم تو نت ميگردم
قبلشم دلم گرفته بود
دلم تنگ شده بود!!
واقعا ما ادما چرا اینجوری هستیم؟
دلمون برا اون که نباید تنگ بشه تنگ میشه!
نمیدونم چمونه
کاش میش
این روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره این قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو ميگردم
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اینجوری نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم این دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اینجوری نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام این روزا
این روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره این قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو ميگردم
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اینجوری نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم این دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اینجوری نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام این روزا
از خرید برگشته ام
در کوچه با نایلون های زیادی که حاصل ساعت ها گشتن در پاساژها هستند دارم به خانه بر ميگردم
درست زمانیکه احساس رضایت از زندگی دارم در کوچه و از پشت سر بهم شلیک می کنن تق
مغز استخوانم می سوزد و حرکت چیز گرمی را در بدنم حس می کنم
خون و خون و خون جاری می شود
کلید خانه در دستم بود
قبل از اینکه به خانه برسم
کارم را ساخته بودند
می خواستم تلاش کنم خود را به خانه برسانم
ىلی زمانیکه به خاطر اوردم در خانه کسی منتظرم نیست
در سکوت خود مردم
سال
♫♫
هر جای شهرو ميگردم
ما با هم خاطره داریم…
آخره عمرمه اون روز که ازم چشم برداری…
الان تو همون خیابونم که باهم راه میرفتیم!
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اگه این آدما میزاشتن تا خوده ماه میرفتم!
مگه کل این دنیا ، چند تا مثله تو داره…
بیا که این دلم بی تو ، تنهاست بی کسو کاره….
منو هیچکی نمیفهمه جز تو یه نفر دلو بردار هرجایی ببر نگهش دار پیش خودت… 
♫♫
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی ما با هم خاطره داریم
♫♫
هر جای شهرو ميگردم
ما با هم خاطره داریم…
آخره عمرمه اون روز که ازم چشم برداری…
الان تو همون خیابونم که باهم راه میرفتیم!
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اگه این آدما میزاشتن تا خوده ماه میرفتم!
مگه کل این دنیا ، چند تا مثله تو داره…
بیا که این دلم بی تو ، تنهاست بی کسو کاره….
منو هیچکی نمیفهمه جز تو یه نفر دلو بردار هرجایی ببر نگهش دار پیش خودت… 
♫♫
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی ما با هم خاطره داریم
خب سوار اتوبوس شدم و منتظرم که راه بیفته از طرفی برای این و هفته ی کوفتی اونقدررر استرس دارم که میترسم همین استرس کار دستم بدهاما از یه طرف دیگه خوشحالم که دارم بر ميگردم به اتاقم پیش خواهرم و کتاباماحتمالن برم کتابخونه ولی الان که تو اتوبوس نشستم حس خیلی خوبی دارم این سفر های شبانه رو دوست دارم پر از سکوت پر از رمز و راز.اینا اولین تجربه های من از تنها سفر کردن هستند.امیدوارم فقط این دو هفته فرجه ها و امتحاناتم تا بیست و سه دی به خی
سال 98 است و من هنوز اینجا را دوست دارم هنوز رمز ورودش رابه یاد دارم وهنوز سر میزنم و کامنت دونی اش را چک میکنم وهنوز بعد از همه ی نوتیف های اپلیکیشن هایی که برایم عزیز بوده اند و فعالشان گذاشته ام این شماره ی کامنت ناخوانده ی وبلاگ من را به وجد می آورد. هنوز بر ميگردم و مطالب ده سال پیشم را می خوانم و از بچگی و سادگی ها و جو زدگی ها و البته زلالی ان موقع خنده ام میگیرد و گاهی هم یخ میکنم و به این فکر میکنم که ده سال بعد با ید به امسالم بر گردم و چه
1. نه اندازه ی یه دیقه بیشتر بودنِ شب یلدا، بیشتر. بیشتر از همیشه یه چیزی گم شده انگار. هرچی ميگردم نیست. نمیدونم چیه. همه اینجان. دارن خوش می گذرونن. مگه همینو نمیخواستم؟ پس چرا بغض دارم؟ 
2. سپی به زور همه لاکامو ازم گرفت :| ای خب زهرمار. 8 تااااااااا. بذارم برم خونشون، از حلقومش میکشم بیرون ^________^ 
3. حالم بده. بدنم باز کهیر زده، دلم خیلی زیاد درد میکنه، از وقتی رسیدم خونه هم لرزش پاهام تموم نشده، نفسم از یه جایی بعد که نمیدونم کجاست بند میاد، غصه
در ناشناخته بودن انسان همین بس که پارسال با شوق و هیجان غیر قابل وصفی قصد دانشگاه و ادامه تحصیل کردم و قبول که شدم هیچ خبری ازون ذوق و شوق نبود!
و در حال حاضر دارم در دو مسیر کاملا متفاوت ( شایدم ۳ مسیر) کار میکنم که هر دوش تمرکز زیاد میخواد!! و هر روز هم فکر میکنم که کارم درسته یا نه؟؟ و ممکنه پشیمون بشم یه روز؟؟؟
امیدوارم که نشم اخیرا دارم طوری زندگی میکنم که حداقل روزی یکبار از خودم میپرسم " این واقعا تویی؟؟؟" 
دارم ميگردم که خودمو از لا به لای
خیلی وقته عدد ستاره های بالای صفحه کمتر از ۴۵ نشده. همینطوری داشتم اسکرول ميگردم صفحه رو تا ببینم اگر نویسنده های محبوبم پست گذاشتن، یا عنوان جالبی دیدم، برم نگاه کنم. عنوانی توجهم رو جلب کرد که چند نفر درباره ش پست گذاشته بودند. نامه ای به گذشته که گویا یک چالشه. نامه ها رو نخوندم ولی یاد نامه ای افتادم که خودم سه سال پیش برای خودم نوشته بودم تا سال بعد همون موقع به دستم برسه. هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه رو که نوتیفیکیشن ایمیل برام اومد و باز
بسم الله
هر چی جمعه به ساعتهای پایانیش نزدیک میشه اون شعله کوچیک امید تو دلم رو به افول میره و خاموش میشه . انگار خیلی کودکانه از پس قایم باشک تو دعای ندبه و اون کجاست کجاست گفتنام منتظر یه معجزه بودم که این هفته دیگه جواب میده ولی حیف که فرج بازی نیست که با دو تا صدا زدن خبری بشه.
تو این ساعتا دنبال یه مرحم ميگردم برای دل سوخته ام و مدتهاست هیچی جای دعا رو برام نمیگیره . میخواد آل یاسین باشه و میخواد سمات باشه با اون لحن قدیمی و اون جملات شگفت
داره به اینایی که اکیپی میان کتابخونه ، هله هوله میخورن ، موزیک میشنون ، یکمی تمرین حل میکنن و ریز ریز میخندن حسودیم میشه.
من اینجا تنهاترینم تقریبا! امروز هم که بداخلاقم و اخمامو کشیدم توهم ، کسی فکر کنم جرئت نمیکنه نزدیک بیاد خیلی.بهرحال! الان آرزو میکنم یکی بیاد ازم سوال زیست یا ریاضی بپرسه! یا مثلا دنبال یه سایتی ميگردم که آزمون آنلاین برگزار کنه آزمون بدم.
.
ـ
مام یه روزی دوباره دور هم جمع میشیم ، پیتزامونو گاز میزنیم ، موزیک میشنویم ،
 
تقریبا ، چند روزی هست که همه ی مردم ایران ، از شنیدن خبر ترور شهید حاج قاسم سلیمانی در شوک رسانه ای قرار گرفته اند تا جایی که این خبر تقریبا خشم مردم را برانگیخت و با شرکت در تشییع پیکر ایشان ، نشان خواهند داد که خون حاج قاسم را خواهند گرفت!کمی از بحث این اخبار دور می شوم ، نمیخواهم اینجا هم تیتر خبر بخوانم ، بر ميگردم به هفت سال پیش ، شروع و اوج نبرد نفس گیر جهان با زاده ی دست شیطان بزرگ.
ادامه مطلب
 
 
ورزش به من آموخت.
 
فرصتهای زندگیم محدود هستند.
 
مثل تعداد هر حرکت.      
 
به من آموخت.                         
 
هر چیزی بیش از حد به من آسیب میرساند                                  
 
مثل تعداد تکرارهای هر حرکت.      
 
آموخت که .                                
 
هیچوقت نمیتوان گفت به آخرین
 
نقطه موفقیت رسیده ام .                      
 
مثل وزنه هایی که میزنم هر بار میتوانم
 
سنگین تر بزنم ،،،.                   
دستم رو روی چوب خام روشن نارنج میکشم. بویش مستم میکند. مداد را بر میدارم و طرحی مبهم را رویش نقاشی میکنم. مثل اینکه کلافه باشم بر ميگردم جاهایی که مبهم است دوباره پر رنگ میکنم. ار موئی را بر میدارم. کالبدی مبهم از انسان را برش میدهم. سپس نوبت مقار هست سطحش را تراش میدهم. پستی و بلندی های ظاهرش و تمام جذابیت جسمیش را به ظرافت طرح میزنم. بعد سطحش را با سنباده کاملا صاف و یکدست میکنم. تمام سر تا پاش رو پولیش میزنم جوری که برق میزند. با خوشحالی و ذوق ب
بسیار سفر باید کرد.
حتی اگر به قدری طولانی شود
که وقتی به خانه باز ميگردم،
با همه لایه لایه خاکی که بر سر و رویش نشسته،
همچنان در زردی نور کج تابیده ی غروب 
ببینم که خروارها غبار دیگر
بر فراز صندلی کهنه ی مطالعه، در حال رقصیدن اند. :)

ادامه مطلب
من فعلا رو ساعت هشت کوک شدم تا ببینم کی میتونم درستش کنم برگردم رو چهار. دیروز بعد این که نوشتم نمیتونم  کلی کار کردم فرانسوی خوندم کتابمو دست گرفتم. امروزم که از هشت نشستم پای کارم. کاش عقب موندگیمو جبران کنمو بهتر بشم. قرار شد با دوستام وسط هفته بریم نمایشگاه رو ببینیمو دیکه تنها نیستم برای دیدنش. خلاصه که همین. فعلا اخبار دیگه ای ندارم. بزن بریم که کلی کار رو سرم ریخته. دلم میخواد تلاشمو بکنم اگه شد که شد اگه نشد بیشتر تلاش میکنمو ميگردم تا ا
اومدم اصفهان.
دلم برا شهرم تنگ شده بود. مخصوصا آدماش .
البته اینبار با اوتوبوس اومدم و نه با ماشین خودم.
دومین باری بود که با خانومم با اتوبوس سفر میکردم.
اولین بار تقریبا اوایل دوران عقدمون بود.
یادمه اوندفعه هم مثل اینبار صندلیش خراب بود و کمرش درد گرفت. شرایط هم طوری بود که نشد صندلیمون رو با هم عوض کنیم.
ماشین خودمون درسته که کوچیکه و توی سربالاییها کم میاره و کولر نداره و سر و صدا خیلی داره و صندلیهاش راحت نیست و مدام خراب میشه و ولی با ه
اومدم اصفهان.
دلم برا شهرم تنگ شده بود. مخصوصا آدماش .
البته اینبار با اوتوبوس اومدم و نه با ماشین خودم.
دومین باری بود که با خانومم با اتوبوس سفر میکردم.
اولین بار تقریبا اوایل دوران عقدمون بود.
یادمه اوندفعه هم مثل اینبار صندلیش خراب بود و کمرش درد گرفت. شرایط هم طوری بود که نشد صندلیمون رو با هم عوض کنیم.
ماشین خودمون درسته که کوچیکه و توی سربالاییها کم میاره و کولر نداره و سر و صدا خیلی داره و صندلیهاش راحت نیست و مدام خراب میشه و ولی با ه
گاهی نوشت های من همیشه مغموم بودن 
یه غم یه اندوه یه هاله ی مشکی روی نوشته هام بوده همیشه 
خب بهرحال چ میشه کرد
اگرم شادی ای بوده یا حداقل اندوه نبوده موقتی بوده
ینی یه بودن موقتی زشت.
نمیدونم شاید همونم نبوده ولی خودمو گول زدم ک بوده 
ک بتونم یکم دیگه نفس بکشم یکم دیگه ببینم یکم دیگه بشنوم و حرف بزنم
نمیدونم بعد از اینهمه یکم دیگه » دنبال چی ميگردم
ک چی بشع؟
امروز داشتم ب یکی میگفتم ک هرچی بیشتر میگذرع و هرچی بیشتر توی این هاله ی مشکی دست و
.
توضیحی شده ام! دلم می خواهد برای هر چیزی منطق پیدا کنم. حتا برای بی منطق ترین و بی شعورترین احساساتم. دلم می خواهد شرح بدهم همه چیز را. ذهنم پر از عدد شده. هر کالایی را می بینم دنبال کارکردش ميگردم و اگر به کاری نیاید به نظرم دور ریختنی ست. آخر هر حرفی، هر متنی و هر اتفاقی از خودم می پرسم "خب که چی؟" حال و روز ترسناکی ست. کمتر پیش میاید ذوق زده شوم، از ته دل بخندم و دل سیری گریه کنم. قانون را استثناء کامل می کند، نظم را آشفتگی و این وضعیت پوکر فیس مرا
باورم نمیشه به پایان این پاییز رسیدیم. پاییز 98. چقدر فرق دارد با پاییز 88 و شب یلدای خابگاه و اون همه فال حافظ.
چقدر این دهه اخیر زود گذشت. چقدر هنوز کار دارم. هنوز حتا به قدر کافی بزرگ نشدم. به خوبی میدونم منطق چی میگه و درست چیه. اما تسلیم مهربونی ذاتی م میشم. البته انکار نمیکنم اون شیطنت و تجربه خاهی ته وجودم هم بهرحال اثرگذاره.
از پاییز 78 که یادم نمیاد. حالا یا نمیخام یادم بیاد. . 
صبح ها که سوفیا رو میبرم مهد از یه راه های خیلی دوری بر
در دل سنگ های باوقار با فکر پوف کرده، من به دنبال گنج ميگردم.گنج من اشک عاشقی باشد اشک عاشقی سفر کرده، اشک یک باوقارِ حادثه جو اشک یک بی نظیرِ شور انگیز، آه از درد غارت گنج . من به تو ای عزیز محتاجم در هوای مُشک بویِ بزمگاهت، ای لطیفِ سخت غرش! گریه میکردم چرا چشم گیرا و مُصفّایت را نمیبینم، احتیاج مرا تو باور کن . دلِ آشوب و آتشین من، کوره‌ایست دائم جوش! ناگهان خواب می دیدم، مست از ترس امید‌بخش، ماهِ دلکش و سخت چون کوهم ز بلندای افق می آید . م
دانلود آهنگ جدید نمیدونم که اون عاشقه یا من از علیرضا پویا
دانلود آهنگ جدید علیرضا پویا بنام نمیدونم از ترنج موزیک
Download  Music Alireza Pouya – Nemidonam
برای دانلود آهنگ نمیدونم که اون عاشقه یا من به ادامه مطلب بروید .
متن آهنگ جدید علیرضا پویا بنام نمیدونم :
چند روزه که باهام قهره
همه لحظه هام واسه من زهره
اون نمیدونه که چی کار کرده
سکوتش قده خلوته شهره
اما از این ور نداره طاقت
منو میبینه میشه ناراحت
اون با رفتارش میگه مغروره
یا یه چیزیش هست یا بی منظور
ببین مرا که مثل همه در خیابان‌ها راه میروم، پشت ویترین مغازه‌ها به تماشا می‌ایستم، که کیسه‌های انگور و هلو روی ترازوی میوه‌فروشی میگذارم، از طعم غذای لذیذ کیف میکنم، که برای طرح روی این کاسه بشقاب ها ذوق میکنم، که معماری مسجدهای قدیمی زیر و رویم میکند، که کتاب‌های تازه به دست میگیرم، کوک‌های جدید گلدوزی یاد میگیرم، موهای بلند مشکیِ رها در بادِ دخترک را رنگ میزنم، که پر از بیت‌های ناب شعر کرده‌ام آن دفترچه سوغاتی را، که هنوز با دیدن ا
اصلا از همون اول من با خودم شرط کردم اگر رفتم معماری همون ترم دوم به بعد بگردم پی یه کار دانشجویی مرتبط با رشته ام و بعد عین سگ توش جون بکنم حتی اگه چندرغاز اخر ماه بذارن کف دستم.
از اولشم فقط دنبال یاد گرفتن کار بودم. 
الان چی شده؟
یه هفته اس دنبال کار ميگردم هیچی به هیچی.
اقا جان کار خفن که نمیخوام.یه کاراموزی ساده اس دیگه.این چه مصیبتیه خب؟
از طرفی همش منو از کار تو شرکت ها میترسونن میگن اوضاع خرابه و بهتره خیلی حواست جمع باشه برای همینم نصف
رفتم اتاق عمل. مامانم گفت به کمرم امپول نزنن. خب در نتیجه بی حسی موضعی بود فقط. تجربه جالبی بود. بعد از شکستگی سرم تو بچگی اتاق عمل ندیده بودم دیگه. وزن منم سوژه ای شده بود. سعی میکردن با شوخیاشون فضارو تلطیف کنن. درست گفتم؟ اصلا تلطیف یعنی چی؟ بیخیال. درسته درد داشت. یه چیزیو محکم اولش میکشید رو زخمام. اما الان خوبم. امشبم احتمالا میریم تهران. یه خورده گشنمه. یه خورده که نه. خیلی گشنمه. امروز اصلا کار نکردم از صبح داستان داشتیم. :((( بیشتر ناراحت او
باز قلم در دستم میلغزد که چه کنم چه نکنم چه بنویسم و چه ننویسم پنجره اتاق را باز میکنم تا شاید هوا عوض شد  اما هوای دلم عوض شدنی نیست پس از برای دلم دنبال هم نشینی ميگردم  هم نشینی که تکراری نباشد همنشینی که بر خلاف من پر از شور و تکاپو است و بر خلاف ریتم کند زندگی پر سرعت بی ایراد و لمس شدنی حس شدنی خنک یعنی باد بی سرزمین بی سقف بی انتها بی بمبست متنوع به او گفتم که من را از این جا ببر ببر جایی دیگر گفت تا به حال به خودت در آیینه نگاه کردی خرس گنده
الان یه چند وقتیه دنباله هدف و اینا ميگردم خیلی وضع بدیه که ادم هیچ هدفی نداشته باشه منظورم از هدف هم گرفتن فلان نمره و اینا نیستا یکم کلی تر بعد برام جالبه که چجوری ملت بدون دونستن چیزی به این مهمی میگذرونن  البته فک کنم هر کی یه مدت بهش فک میکنه بعد بیخیال میشن حالا منم تو اون زمانم کاش هرچی زود تر  بیخیال بشم ولی فعلا الان یه سری گزینه هست که ممش بده اولیش اینه من هستم که یه مدت لذت ببرم از زندگی بعد بمیرم که این فاجعس گزینهی دوم کمک به مردم
  دومین سالگرد سانچی
می سوزد و فریاد میزنم ,  می سوزد و اشک میریزم ,شیون میکنم و لبخند می زند , به سمتش دست دراز میکنم و دست هایش را پشتش قایم میکند , نزدیک میشوم  و دور میشود ؛ ناگاه آتش زبانه میکشد.
   هراسان از خواب میپرم.زمان و مکان را به یاد نمی آورم. منگ منگم,گیج گیج.در ذهنم قیافه اش را مرور میکنم.یاد ندارم تا بحال اورا حتی ثانیه ای بیرون از عالم خیال دیده باشم. هرچه بیشتر ميگردم کمتر پیدا میکنم.چند روزی میشود که هرگاه چشمانم را میبندم
دانشگاه که می روی، همه در مقام استادان تحلیل رویدادهای اخیر، برداشت خودشان را با شنیده هایشان مخلوط می‌کنند و با قیف توی گوش بقیه می‌ریزند، چون دانشگاه کرسی آزاد برای نقد و بررسی است.
سرکار که میروی، باز همه نشسته اند به بحث و گفتگو. و همان آش و همان کاسه. شنیده ها و شایعاتی که باور دارند را مخلوط می‌کنند و ملغمه ای از تحلیل های گوناگون را بیرون می‌ریزند. 
و راستش باید بگویم یکبار هم چیز تکراری نشنیدم! 
به ازای هر نفر، یک تحلیل رخدادهای سیا
عاشق سنگ شدم و بیشتر از اون چوب.
از وقتی اینو فهمیدم زندگیم شیرین تر شده. انگار تازه فهمیدم چی میخوام و دوس دارم کجا باشم.
حالا دیگه همش نگاهم به زمینه. دنبال سنگ های صاف یا یه تیکه چوب پیچ خورده ميگردم.
جمع کردنشون بهم آرامش میده. 
دلم میخواست الان توی یه ساحل بودم که پر از سنگ و گوش ماهی باشه. همون جا رهام میکردن تا با سنگها تنها باشم.

دلم تنگه نمیدونم واسه کی! فقط میدونم خیلی خویه آدم یه جایی واسه خودش داشته باشه که با خودش درد و دل کنه.
یه جا
این روزایم برایم شده سرگرمی فقط برای گذراندن عمر، در کره ی بزرگ زمین زندانی شده ام .نمیدانم چگونه می توان رها شد! استرس های وجودیم مانند کلاغ هایی هستند که تخم شان را یده ام تمام وجودم را نوک نوک می کنند اما ای کاش،ای کاش دستی دراز از میان کلاغ ها به سویم می آمدونجاتم می داد از دست شان . تنهایی درونم به پهنایی دریاست .خدایا من دلتنگ توهستم هربار که از تو دور می شوم شرمسار توهستم من .من شرمسارم چون غفلت می کنم چون گناه می کنم و گستاخم چون هربا
   میهمانِ  ،   مَیِ   نابت   می شوم
   مست ميگردم ، خرابت می شوم
   گر   به    زندانِ   جفا   اندازی ام
   عاشقِ  جور  و  عذابت  می شوم
 
 
                                          شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین
اصلا نمیشه تو اتوبوس کار کرد. هر دفعه هم میگم هر دفعه هم نمیشه. بیشتر چرت میزنم. همه خوابیدن :دی. کاش زودتر برسیم تا بشینم سر کارم. هیچ کار کلاس زبان فردا رو نکردم. باید با کل لغتاش جمله بسازم. الان اتوبوس یه جا وایساده. منو مهاو یه نفر دیگه فقط تو ماشینیم. البته کتابمو جلو بردم چقدرم کتاب خوبیه. از نویسنده اش خوشم اومد. نمیدونم فکر نکنم یعنی هنوز استاد دانشگاه باشه. اسمش دکتر کریم مجتهدیه. دیگه این که من دسشوییم گرفت درم بسته است :/ بیرون اینقدر
سلام امیدوارم تو سال جدید حالتون خیلی بهتر از سال قبل باشه بهمراه کلی آرزوهای خوووووووب.
خب من سال تحویل رو تو پادگان و کنار بچه ها بودم و خوش هم گذشت :) جاتون خالی
تو این سه ماهه که نبودم ماه اول و دومش به مرخصی های شهری برای دندونپزشکی با قیمت های گزاف و سخت گیری های الکی تو یگانمون گذشت.
ماه اسفند هم با همه تلخیاش بالاخره تموم شد.از گوشی ی و بازدید ساکا گرفته تا دلتنگی و برف.تو این سه ماهه نزدیک 15بار برفو دیدیم و پارو کردیم :)) مطمئنم بهار
به منظور چالش صد کتاب در سال ( که تا حالا ۲۴ تاشو خوندم ) دنبال کتاب‌های کوتاه زیر صد صفحه ميگردم که یه روزه بتونم بخوتم. این هم ازون دست بود و ده تا داستان کوتاه داشت. کتاب لحن طنز داره اما آخر هر داستان بغض میندازه تو گلوت. :( ولی از نویسنده خوشم اومد و یه کتاب دیگه هم ازش میخونم
 
کتاب خوب زیر صد صفحه میشناسید معرفی کنید بهم D: 
دیروز تو پستم گفته بودم برا خودم زیاد چیزی نمیخرم. بعداً فک کردم دیدم تنها چیزی که میخرم و زیاد هم بابتش پول میپردازم ه
1. فردا بر میگردیم تهران و از پس فردا باز ری ری و کتابخونه و اشک و آه و گریه و فلان و بهمان و بیسار :|
2. پاندا نباشید! آنقدر خسته! قبل خواب پا شوید بروید خرت و پرت هایی که به صورتتان مالیدید را بپاکید! اگر نپاکید صبح که پا شوید بابا نوئل می آید به صورتتان کلی جوش هدیه می دهد!
 #کلید_اسرار
3. چندتا دوست پیدا کردم. اولیش یه نی نیه :) از این نی نیا که پاشونو میخورن بعد همش تو مرحله تف تفین :)) دوست دومم نی نیه. قد نخود وزن داره! هنوز دوماهشه :) دوست سومم یه سگه
صبح ها که از خواب بیدار میشم یه ساعتی توی رختخواب میمونم و فکر میکنم درباره‌ی روزی که قراره به شب برسونم.برای خودم برنامه میچینم.این ترم که مرخصی گرفتم و با مسائلی که برام پیش اومده برنامم خوابه و تلویزیون و همین . اما همین هم برام مهمه چون خودم هستم که دارم براش تصمیم میگیرم .راستش بدم میاد از اینکه دیگران برام تصمیم گیری کنن.حتی تو کوچکترین مسائلم . ازشون انتظار تایید کارهامو ندارم ولی دوست هم ندارم امر و نهی بشم . دنبال آزادی‌ام .
وای از آذر!
آذر داره تموم میشه!پاییز ۹۸ هم تمومچی شد حاجی.
چی شد که پاییزا هی عاشق میشیم؟!
ما دو ساعت شب بسمونه!زود بیدار شیم!
سال هاست شب ها زود تر از ۱۲ میخوابم . تنهایی بیدار نمیمونم.مسمومه.شبا مسمومه!
دلم میخواست اینا رو به جای اینجا تو دفترچه ی کوچولوم بنویسم!
پاییز بود.آبرومم دستم بود.پشت در!
یه پاییز از اون پاییز گذشته!آبروم الان کجاست؟!تزریق شد به وجود؟!یا ریخت زمین؟!
آدم به دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده!؟
نتونستم ببخشم!شاید
یه مدتیه چیزی ندارم که بنویسمیعنی قلمم خشکیدهحرف و حدیثی نمونده که نگفته باشم دارم دنبال ایده جدید ميگردم.وضعیت خوابگاه خیلی داغون بود.هفته اول هفته ثبت نام ورودی جدید بود و دانشگاه و خوابگاه غلغله بود.وقتی نتونی یه جای آروم پیدا کنی که یذره تمرکز کنی(حتی دسشویی و حمام هم شلوغ بود)ذهنت نمیتونه آروم بشه و جایی برای نوشتن هم پیدا نمیکنی.چی گفتم اصن؟در کل منظورم اینه که دور و برم شلوغ بود مدتی و استرس حتی نمیزاشت شبا بخوابم.تا کم کم اوضاع آروم
ام حقیقتش پست قبلی نصفس:/// و قرار نبود منتشر بشه خخخخخخ ولی بر طبق عادت ذخیره و انتشار رو زدم
حقیقتش دیگه یادم نمیاد ولی یکی از دوازدهمیای فتو با همین حدیثه دعوا کردن :))
کلا تو 5 روز 6 بار دعوا میشه! 
مثلا همین چهارشنبه گذشت یکی از یازده کامپیوتریا با فتوشاپ عکس یکی از بچه های ما ینی یازده گرافیک رو فتوشاپ کرده بعد این هم فهمیده عصبانی مامان و گیس و گیس کشی
یا دفه پیش باهم قرار گذاشته بودند بعد مدرسه دعوا نامردی اگه بری 
اوووووووو کلا تو مدرسه م
 
میخوام بگم، میخوام ازش بگم، از چیزی که بیشتر از هر چیزِ دیگه ای حسش کردم، چه خفیف، چه فاش.
یادِ گذشته بعضی موقع ها برام تلخ و بعضی موقع ها شیرین و بعضی موقع ها هیچی. میگن به چیزی که رفته فکر نکن، اما من دارم دنبالش ميگردم توی الآنم، و چیزی پیدا نمیکنم. حوصلم سر رفته. نه اون حوصله ی همیشگی. حوصله ی دلم سر رفته. برای همه چیز، همه چیز های کوچیک و بزرگ تنگه. انقدر که نمیتونم توصیفش کنم. برای چیزهایی که داشتمشون، برای چیز هایی که نداشتمشون. برای کسای
حتی فکر کردن به اینکه پنج سال دیگه درسم تموم شه و بیام ور دل مامان بابام بشینم هم ترسناکه
یکم که مزه ی استقلال رو می چشی زیر کوپن خانواده بودن سخت میشه برات
این چند روز که خونه بودم اذیت شدم
تو خوابگاه خودمم و خودم
هر وقت بخوام غذا می خورم
فیلم می بینم
بیرون میرم
هندزفری می چپونم تو گوشم و خیلی چیزای دیگه
اما اینجا یه اتاق که شوفاژش خاموشه و عملا بی استفاده
و همه تو اون یکی اتاق و هالیم
این چند روز حتی فرصت نشد که اتاق خالی باشه و بتونم سازمو تمر
 
علی یاسینی هر جای شهر
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی به نام هر جای شهر
Ali Yasini - Harjaye Shahr
ترانه و تنظیم : علی یاسینی ؛ موزیک : علی یاسینی و مجین
+ متن ترانه هر جای شهر از علی یاسینی
هرجای شهرو ميگردم / ما با هم خاطره داریم
آخر عمرمه اون روز / که ازم چشم برداری
 

ادامه مطلب
سلام
خداروشکر میکنم که دستم به دهنم میرسه، شاید بگید داری شو آف میکنی که باید بگم دقیقا درست فکر میکنید. این یک مورد شو آف کردنش خیلی خوبه میدونید چرا؟ چونکه شاید یکی دیگه هم به فکر بیوفته و دلش بخواد اینکار و انجام بده
امروز یه توییت خوندم که یه آقایی به یاد پسر فامیلشون که از سرطان فوت شده میخواد لوازم تحریر بخره بده به نیازمندا، چونکه اون خدا بیامرز وقتی زنده بود پول بدست میاورد خرج بیماران سرطانی میکرد.
میشناسم چند خانواده که اگه بهشون ک
چند وقتیه که با معضل "من چرا هیچ استعدادی ندارم؟" رو به رو شدم. حس خیلی آزار دهنده ایه که فکر کنی در هیچ چیز استعداد نداری.
از وقتی که یادم میاد همینجوری بودم. یه دانش آموز شیطون و سر به هوا و درس نخون، اما بیست بگیر! که همه فکر میکنن خیلی خرخونه و دائم میپرسن "روزی چند ساعت درس میخونی؟ فلان درس رو چجوری میخونی که متوجه میشی؟" حالا بیا و ثابت کن که من درس نمیخونم. فلان درس رو هم خیلی معمولی میخونم! نمیدونم میشه اسم این آپشن (کم خون و بالا بگیر!) رو اس
یه تیکه بنر گذاشتن تو دانشگاه بالاش نوشتن: "اگر دانشجوی ترم یک بودم"
داشتم فکر میکردم که خب من اگه دانشجوی ترم یک بودم چیکار میکردم!
راستش تازگیا دارم فکر میکنم که منم اشتباه کردم یه جاهایی!قبلنا میگفتم درسته اشتباه بوده ولی تجربه شده!و از این داستانا!
الان دارم فکر میکنم نه واقعا اشتباه بوده و پشیمونم!و اگر برگردم به قبل ، به اون موقع که ترم یک بودم ، شروع میکنم معاشرت بیشتر با ادم ها ولی باهاشون همون اول راه دوست نمیشم!دوست پسرمو از دانشگا
از اخرین سری که در مورد خودم و زندگی روزمره خودم نوشتم بیشتر از یک ماه می گذره 
واقعیت اینکه که خانواده ما  از اواخر مهر تا حدود 20 آبان ماه فصل برداشت زعفرون شروع میشه و ما درگیر این کار هستیم . 
من هر ساله یک هفته مرخصی می گیرم و در  اوج برداشت برای کمک بر ميگردم به تربت، اما امسال بخت با ما یار بود و عملا به جای یک هفته مرخصی دو هفته نصیب من شد . من از 5 آبان تا 18 آبان مرخصی گرفتم . البته که 5، 6 و 7 ابان که مشهد تعطیل شد و من از چهارشنبه مرخصی گرفتم
_کجا آقا رضا شال وکلاه کردی
+دنبال لیلی ام سید یحیی دنبال لیلی
_لیلی که دیروز باپای خودش اومده بود اینجا تو جوابش کردی
+دنبال یه لیلی دیگه لیلی ای که هیچکس نتونه اونا برای خودش بگیره اونکه هر وقت دلم خواست بتونم باهاش حرف بزنم همونکه گفتی از رگ گردن بهت نزدیک تره اونکه اگه مهرش به دلت بشینه جا برای مهر هیچکی نمیمونه.
_خدا همه جا هست فقط باید ببینی کجا بهش نزدیک تری اونجا که دستی سر یتیمی میکشی یا بی پناهی را پناه میدی یا مریضی را عیادت میکنی
با صدای باران، لبریز از احساس پاک گل های آن طرف پنجره میشوم، گل های سمت راست حیاط همسایه،دست هایشان به سمت مهربانی خداوند و نگاهشان سرشار از زندگانی و عشق است، به سمتشان دست تکان میدهم و با چشمکی عشقم را بروز میدهم، نگاهم به آسمان است، به راستی که آسمان مرا به یاد تو می اندازد، مرا به یاد بزرگی و تمامِ تمامِ عشق بی نهایتت، راستی میدانستی آسمان پیغام دوست داشتن تو را هر روز صبح همزمان با پخش اذان مسجد محله مان برایم به ارمغان می آورد؟ آن زمان
به وقت پایان سال نود و هفت 
به رسم هر سال که این روزها برای خودم مینویسم از سالی که گذشت .
اما اینبار شاید غمگین تر از گذشته .
یک غزاله ام. پر از فکر و خیال و غم و اضطراب . به قول مه تاب :" دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت "
دغدغه ی همه چیزم را دارم . درگیر آدم هایی شده ام که آرامش ام را از من ربوده اند . من هیچوقت حسود نبوده ام ، نیستم . ولی آسودگیشان برایم یک حسرت است .حالم را بهم ریخته اند . دغدغه هایم را زیاد کرده اند .
این روز ها فاصله ی اشک و
 فصل زیبا و دل انگیز پاییز اصلا متوجه نشدم کِی اومده ، برگی که زیر پام صدای خش خشش دلمو آروم میکرد میگفت خودتو به نفهمی نزن چه بخوای چه نخوای پاییز اومده ،با این همه قشنگی باز دوباره . .میدونین در طول این سالهایی که گذر عمر دیده ام همیشه منتظر میموندم تا پاییز بشه ،تا زندگی کنم تا نفس بکشم تا خاطراتم زنده شن و من . اما مدتهاست که هر سال با آمدن  پاییز هزار بار میمیرم و زنده میشماصلا پاییز میاد که منو بکشه ،کاشکی دنیا یادش بره که من دارم تو
متن ترانه عرفان راد و مبین ماهد به نام نیستی

هنو دلم میره برا خنده هاتهنو دنیا منه اون جفت چشاتوقتی که تو نیستی قدم میزنمتنها زیر بارون به یاد تو منمصدای شرشر بارونو کمبودم چشمای لعنتیتبگو چطور بی رحم بی من راحتیبگو کجا برم رد نشی هرشب ازسرمهی مرورت کردمو رو جفت چشات قفلی زدمدیوونه دیوونه میگی قلبم نمیتونه بمونهدیوونه دیوونه دیدی رفتن واست چه آسونهدیوونه دیوونهدیوونه دیوونه بیا برگردیم ما باز به این خونهدیوونه دیوونه میگی قلبم نمیتونه
درخواست کلیپ و متنشو داشتم ولی کلیپ و متنشو نتونستم پیداکنم بازم ميگردم











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">
دانلود آهنگ صد تا یکیش تو نمیشه نه نیمشه برای من - موزیک ایرانی
Ahang sadta yekish to nemishe na nemishe baraye man
دانلود اهنگ صد تا یکیش تو نمیشه نه نیمشه برای من - موزیک ایرانی
مث پروانه ميگردم دور این روز و شبا یه مترسک میشه قلبم تا دوشم کلاغا شیرین و خواستی تر از تو ندیدم من تا حالا دلمو میبره اون دلبری و ناز ادات دوتا چشمای سیاه این همه با شرم و حیا آخ چقدر دیدنیه اون دوتا چال گونه ها عطر نگاتو نفساتو نم بارون نداره تو هوامی و دوامی که بی تو دل آروم نداره این همه
راستش دیگه نمیشه این مدلی زندگی کرد حداقل برای من این شده که دیگه نمیتونم تو دِین کسی باشم . یعنی هر جور شده زیر سنگم شده باشه دارم تلاش میکنم بدهی هامو جفت جور کنم بعدش برم سراغ زندگیمُ چیزهای دیگم . این روز ها افتضاح برای من این شده از کسی پول نگیرم شده از هیچ کس  نه از بابام نه از داداشم از هیچ کس کلا زیر دِین رفتن رو دیگه دوست ندارم . چرا دوست ندارم برم زیر دِین کسی چون ممکنه همون شخص تو آینده واسه هر کارش اون رو برات اهرم فشار قرار بده ، امکان
طی یکی از انتخابات  بزرگی که گرفته بیدم 
مووووخام برم  المپیاد نانو (به زبون مشهدی نوشتم :)
 
بین خودمون بمونه ها ولی تو نانو  مانی هس  
 
شما ها چیز راجع به نانو میدونین؟؟
توجه !! توجه!!
کامنت نزاری بترشی بعلحححح اینجوریاس
حالا بماند که قراره واسه مترسک برم خواستگاری 
ایشالله نفر بعد  آقا محمد علی ولی اول شغلشون رو جور کنیم بعد 
 
(دارم دنبال شغل ميگردم به یه جاهایی هم رسیدم بعله
 
بعضی وقتا دلم میخواد بتونم کسی رو محکوم کنمدلم میخواد یقه‌ی یه نفر رو بگیرم و سرش داد بزنم بگم هی فلانی تو مسبب این مشکل منیاما هر چی ميگردم کسی نیست!همین الان ک دارم زیر فشار این همه احساس منفی له میشم میخوام یکی باشه که بگم تقصیر اونه.اولین کسایی رو ک میتونم نشونه بگیرم خانواده ست! اما بازم نمیتونم، هر چند با اطمینان میتونم بگم هیچ وقت به لحاظ احساسی و روحی نیاز های من رو نکردن، باز نمیتونم مقصرشون کنم. چرا؟ چون ذاتشون این بوده، محیط
مراسم شب ششم محرم در هیئت فدائیان حسین علیه السلام اصفهان با نوای کربلایی سیدرضا نریمانی برگزار شد.
 
صوت: 
بخش اول مناجات | چشم تو دنبال خود چشمانِ مارا میکشد
بخش دوم روضه | میدونم تشنه ای مادر ولی من بجز اشک چشم آبی ندارم
بخش سوم زمزمه | نگاهت میکنم با پریشونی
بخش چهارم زمینه | پریده رنگ و روت مادر
بخش پنجم تک | طلوع استقامت عاشورا تجلی شهادت عاشورا
بخش ششم واحد | بی تو من کوه دردم دور خیمه ميگردم
بخش هفتم واحد | از براکت روضه اتِ نماد اوج اذت ار
 از فرداشبِ همان شبی که درباره ی شب تاب ها گفتم یکی یکی گم شدند!
از فرداشبِ همان شب، هر شب که می نشینم لب پنجره و پیِ شب تاب هایِ توی آسمان ميگردم و بعد همین ها ک نزدیک ترند و در همسایگی، می بینم ک یک به یک دارند ناپیدا می شوند شب تاب ها! و هر شب کم رنگ تر می شود ردّ نورهای جامانده شان.
امشب توی پنجره های روبرویی دیگر خبری از شب تاب های طبقه ی چهارم و سوم ساختمان دست راست و پنجره سوم از سومین ساختمان دست چپ و حتی همین دخترک همسایه ی پنجره سوم از ساخ
1. کله سحر پا شدم رفتم کتری روشن کردم تو فلاکس ژذابم چایی بریزم. کلی وایسادم جوش بیاد. آبش تا نصفه بود. یه دقه غافل شدم رفتم گلاب به روتون دسشویی، برگشتم دیدم بابام کل کتریو آب کرده :| بنده خدا مثلا میخواست بهم لطف کنه :| خلاصه که مامانمم بیدار شد و کلی با هم دعوا کردن سر من :))) و محتوای دعوا حول این جمله خطاب به بابام می چرخید: ناموسا میشه لطف نکنی؟ :|
فقط یه دقه رفتم دسشویی شر شد تو خونه -_- خلاصه که یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی :)))
2. ما هزارتا کارت بلیط
سوال مطرح شده در تاریخ 25/09/1398 ساعت 01:19 توسط محمدسجاد هیروندی:
+سلام و خداقوت به پرسنل عزیز پایگاه سایبری
مختصر سوالی دارم که فراموشم شده و هرچقدر هم که تو جزواتم ميگردم اون رو پیدا نمی کنم، 
من یه listview دارم که به بانک اطلاعاتم متصل هستش و می خوام مثلا زمانیکه یه اندیس رو انتخاب کردم یا اصلا جستجویی انجام بشه، علاوه بر اینکه توی لیست جستجو انجام بشه، میخوام اون انتخابی که شده رو ببینم، درواقع focuse بشه روی اندیسی که انتخاب کردم؛ 
تو ذهنم این کد ا
اینجا خیلی مظلومه. هر وقت یاد بدبختیام میوفتم میام اینجا مینویسم. به جاش باید میومدم از حال خوب شب کنکور، اینکه چقدر خوب خوابیدم، حالم روز جلسه چقدر خوب بود و آرامشم رو چقدر حفظ کردم. و اون یه ماه فوق‌العاده‌ی بعدش از بیخیالی و خوش‌گذرونی محض میگفتم. ولی چون حرف برای گفتن زیاده، از همین آخراش شروع میکنم. خب فکر میکنم افسردگی دارم. یعنی اولش فکر میکردم مثل همون روزاییه که هممون تو طول سال احساس ناراحتی میکنیم یا انرژیمون کم میشه. ولی خب این ی
+ میدوم اوضاع قرار نیست همیشه خوب باشه ولی مهم اینه یه سرپناه داشته باشی یه حس بی دریغ .
+ حال خوبی نیست حس میکنم این بدن مال من نیست ، این روح مال من نیست نمیخوامشون و کاری از دستم برنمیاد جز نگاه کردن . دیشب دراز کشیده بودم انگار دستم رو برای اولین بار بود ک می دیدم نحیف و غمگین شده بود . قبلا حس میکردم رگه های طلایی توش داره که انرژی رو جابه جا میکنن ولی حالا نه فقط مرده بود .
+ کاش حل بشی توی ذهنم اونقدری رقیق که دیگه نتونم پیدات کنم.
+ قلب
یه ماه میشد که دیگر بهش فکر نمیکردم و تصورم این بود که حالم بهتر شده و میتوانم به زندگی ام سر و سامانی بدهم. همه چی خوب بود تا اینکه پایم را گذاشتم در آن دانشکده لعنتی قشنگ حس کردم کل دانشکده روی من خراب شده است و دوباره همه حس ها به سراغم برگشت و این برایم خیلی سخت بود که من و تو دیگر در دانشکده باهم نیستیم. تو با من چه کردی که این همه دارم اذیت می شوم. به پیش روانشناسم میروم و همه این ها را برایش تعریف میکنم او می گوید طبیعی است باید بگذاری زمان
اوایل که وارد بخش جراحی شدیم آنقدر روحیه حساس بود که حتی نمی‌تونستم تزریق رو ببینم چشمم رو میبستم.وارد بخش تخصصیم که کلا نمیشدم.الان آنقدر جراحی برام جذاب شده که به تخصصشم فکر میکنم
این تغییر و تحول شدید منو میترسونه.نمی‌دونم قراره چند سال بعد چی بشم
+قبل رفتن به بخش اطفال پسر بچه ی بامزه ای رو دیدم که همسن فندق به نظر می‌رسید و واسه ی خوردش تو سالن میچرخید تو دلم قربون صدقه اش رفتم و وارد بخش شدم
کل تایمی که داشتیم کار می‌کردیم صدای
1. حاجی چرا یهو انقد همه چی سخت شد؟ :| من تجسم فضاییم تو دیواره. خب؟ بعد کلا بحث دوران و اینا که میشه دست و پام رگ به رگ که هیچی، رگای مغزمم دوران پیدا میکنن :| مرگ بر هندسه :| از این به بعد که از بحث ماتریسا میاد بیرون باید در اوج خداحافظی کنم و بعد از درصدای هشتاد نود به همون خود واقعی هندسه م برگردم :| بالاخره کل شی یرجع الی اصله، ملت به آغوش یار، منم به درصد ده بیست هندسه :| زیبا نیست؟ هست دیگه.
از دینی و عربی نگم براتون. دینی اون درسای احکام و اینا
بسم الله
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه :
علم ما به شما احاطه دارد ، و چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست
                                                                                      (تهذیب الاحکام ، مقدمه جلد 1 ، ص 38 )
از حال و روزمون با خبرید ، از این ابتلائاتی که غرق درش هستیم مطلعید و وای از ما که تو اوج بلا هم یادمون نیست باید سراغ کی بریم و چی بخوایم .
وضعیت مملکتمون ، وضعیت دنیا ، وضع معیشت مردم ، وضع ایمان و اخلاقمون .
من ک
پنجشنبه است، غروب. ته تغاری آمده و با ذوق کلیپ های حماسی اش را نشانم میدهد. مخصوصا آن که در صف نماز است و مطیعی میخواند و برای صف اول نشینان راکد خط و نشان میکشد و حاج قاسم خنده اش میگیرد. با هم نگاه میکنیم و میخندیم و ذوق دخترانه مان گل میکند.
 
صبح جمعه است، نماز را میخوانم، هنوز تا طلوع خیلی مانده ساعت 6 صبح است. سری به اینترنت میزنم تا نگاهی به اخبار بیاندازم. اینستا چند نفری پیام داده اند. جواب میدهم و استوری یکی از دوستان را باز میکنم. انالله
‍ درود همراهان گرامی#نقد_شعر #انجمن_ادبی_شعر_باران #مدیریت_برنامه ؛#بانو_مریم_راد #مورخ؛۹۸/۷/۹سه شنبه#ساعت_شروع ؛(۲۲)♋️☯♋️☯♋️☯پیوسته آزردی دلم را با ستم کاریاما نشد از عشق تو مایل به بیزاریهر شب قسم خوردم فراموشت کنم اماهر روز با فکر تو برگشتم به بیداریبا کوله بار خاطره در شهر ميگردمهم خسته ام هم دلخوشم با کار اجباریشاید اگر کم رنگ تر بودی بدون تومیشد که راحت بگذرد شبهای تکراریآری تظاهر کن ولی من خوب میدانمگاهی تو هم در موج این غمها گرف
دانلود فایل های صوتی جلسه هیئت حضرت علی اصغر علیه السلام- بندرعباس-نخل ناخدا- در شهادت امام جعفر صادق علیه السلام  با سخنرانی استاد شیخ مهدی یادگاری و مداحی کربلایی رضاشیخی
دریافتعنوان: سخنرانیحجم: 8.22 مگابایتتوضیحات: استاد مهدی یادگاری/9-4-98
دریافتعنوان: روضهحجم: 8.5 مگابایتتوضیحات: استاد مهدی یادگاری/9-4-98
دریافتعنوان: روضه/بخش اولحجم: 9.04 مگابایتتوضیحات: کربلایی رضا شیخی/9-4-98
دریافتعنوان: روضه/بخش دومحجم: 9.6 مگابایتتوضیحات: کربلایی رضا شیخی/9-
من برای مادرم کیس بسیار جذابی هستم. از جنبه های ذاتی، من به پدرم شباهت بیشتری دارم اما از نظر تربیت، به مادرم شبیه تر شده ام. برای همین مادرم دوست داره بدونه که چقدر تربیتش در من موثر واقع شده.
مثلا همین یکی دو روز پیش از من پرسید که آیا در عروسی رضا، دست خواهم گرفت؟
واقعا این چه سوال سطح پایینی هست که از من می پرسی مامان؟ چرا کلاس کاری من رو پایین میاری؟»
بعد از اینکه گفتم نه، پرسیدم چرا این سوال رو پرسیده. جواب داد چون زیر لب داشتم این مولودی
قطعه ی مدافعان حرم ، دنیایی شده واسه خودش! دنیایی که آدم خجالت میکشد حرف دنیایی بزند با شهداء ! دنیایی که خیلی نزدیک به خداست. دنیایی که آدم یادش میاید که دنبال خودش بگردد! من نیز که سال هاست دنبال خودم ميگردم وقت زیارت شهدای مدافع حرم از فرصت استفاده میکنم جسارت به خرج میدهم و در این دنیای متفاوت عاشقانه ، از اولین شهید مدافع حرم ای که دلم را به دست آورد بیشتر و بیشتر و بیشتر تو را خواستن ، میخواهم هموار شدن تو را داشتن ، میخواهم *خدا
سلام عرض میکنم به تک تک اعضا
من پسری ۲۲ ساله هستم، خانه دارم و دانشجوی یک رشته خوب در دانشگاه دولتی ام، آدم احساسی هستم، چهره نسبتا خوبی دارم،  اهل کار هستم و .
حالا برم سر اصل مطلب؛
حدود هشت ماه پیش تصمیم به ازدواج گرفتم، اون روزی که تصمیم گرفتم ازدواج کنم فکر میکردم خیلی راحت همسر مد نظرم رو پیدا میکنم، اصلا به این فکر نمیکردم که تازه مشکلم شروع شده، پیدا کردن یک فرد مناسب خودش تازه یک پروسه جدیدی هست که من قبلا بهش فکر نکرده بودم.
الان
نمایه من
آهنگ یادگاری از حامد همایون
mussic.blag.ir
Download Music Hamed Homayoun + Yadegari + mp3
متن آهنگ یادگاری حامد همایون
هر جای این شهرو چشم میندازم
از تو یه چیزی یادگاری هست حتی توی آروم ترین کافه
چیزی برای بی قراری هست هر جای این شهرو بی تو ميگردم
با تو یه جوری خاطره دارم گاهی واسه دیوونه تر بودن
رو نقطه ضعفم دست میذارم
وقتی که رفتی تازه فهمیدم
میشه هنوزم عاشقت باشم جای تو عکساتو بغل کردم
شاید تو قاب عکس تو جا شم شاید یه روزی تو همین شهر
و تو همین کافه سر این م
کتاب مائده های زمینی مائده های تازه ، آندره ژید مهستی بحرینی ، نشر نیلوفر
 
هوس های ما دست خوش ملالت نخواهد شد. 
 
من دیگر گناه را باور ندارم. 
 
به یاری اختلالی که در اعصابم رخ داده بود گاه دیگر حدی برای جسم خود نمی شناختم گویی جسمم گاه تا دورتر از من ادامه می یافت. یا این که گاه به نحوی لذت ناک همچون حبه قندی پر از خلل و فرج می شد ذوب می شدم. 
 
خب  من همش خوابیدم اما ادم دیوونه میشه  اینو اینجا دیدم  نیکلاس نیکسون. نمیدونم از کارش درامد داره یا
از بچگی بهش میگیم مادر! گاهی هم مادر ثریا
مامان مامانمو میگم 
اون و مامان چند شبی پیش منن و خب خونه بوی خوب زندگی میده
مادر با لهجه ی بانمک یزدی کرمانیزه شده ی خودش دلبره! قدیما که گویا خیلی دلبر بوده و دل باباجون پدربزرگ مرحومم رو میبره! یه خانوم ماما که برای گذروندن طرحش میره به یکی از شهرای کرمان و اونجا با پسری که چند سال از خودش کوچیکتر بوده اشنا میشه و عشق و عاشقی آغاز میشه و باباجون مردونه میگه من این دخترو میخوام و جلوی همه ی خونواده‌ش
اوایل که وارد بخش جراحی شدیم آنقدر روحیه حساس بود که حتی نمی‌تونستم تزریق رو ببینم چشمم رو میبستم.وارد بخش تخصصیم که کلا نمیشدم.الان آنقدر جراحی برام جذاب شده که به تخصصشم فکر میکنم
این تغییر و تحول شدید منو میترسونه.نمی‌دونم قراره چند سال بعد چی بشم
+قبل رفتن به بخش اطفال پسر بچه ی بامزه ای رو دیدم که همسن فندق به نظر می‌رسید و واسه ی خودش تو سالن میچرخید تو دلم قربون صدقه اش رفتم و وارد بخش شدم
کل تایمی که داشتیم کار می‌کردیم صدای
امروز سرگرم اتاق تمیز کردن بودم به گلام آب دادم غذا درس کردم ،مامانم مثل همیشه سرم غر میزد جوابشو ندادم با سیم هندزفری منو زد ولی بخاطر پرتاب بدش خورد به تخم چشمام که بسته بود ، درد نداشت ولی خودمو زدم به موش مردگی اون بیچاره هم فکر میکرد چشمام چیزیش شده ولی وقتی دید دارم میخندم با خنده اتاقم بیرون رفت
 امروز  یک سال شد . ۲۰ سالگی ازدواج کردم ،۲۲ سالگی طلاق گرفتم شاید عنوان مطلب برای خیلی از افرادی که این پستو میخونن عادی باشه ولی برای د
دلم میخواد تو این شرایط سازمان سنجش روبگیرم فقط بزنم ازاون حرکتا هس که طرف یه چرخ میزنه با پشت پاش میزنه توصورت طرف بعد طرفم پخش زمین میشه ازاونا که اسمشم نمی دونم نه واقعا احساس میکنم سازمان سنجش داره لذت میبره این جوری باروح وروان جوونای مردم بازی میکنه .من سه شب درست حسابی نخوابیدمممممم(اکنون زارزدن من را تجسم کنید)حالا شما فک کنید تواین اوضاع احوال نابسامان بنده یک عدد دخترخاله  مریض وروانی  دارم زنگ زده بود گوشیم دیده بوده جواب ن
هزار بار اسم انصراف اوردم عالم و آدم میگن نه هر چقدر سنگ می اندازم بر می دارند می گذارند یه گوشه فکر میکنم زندگی چقدر عجیب است چندسال پیش میگفتم میخواهم درس بخوانم همه میگفتند نه ولی خواندم امروز میگویم نمی خواهم درس بخوانم همه میگویند نه و اینبار انگار انها زور میشوند چند سال پیش اوج تنهایی را در تهران تجربه کردم و اقوام هیچ کدام سراغی نگرفتند هربار هم خانه پدر بزرگم بودند رفتاری دیدم که از آمدنم پشیمان شدم تا امسال که محتاج هیچ کدام نیستم
خر خون بودن چن تا شرایط داره :
اول این که یه هدف داشته باشی که واقعا بخواهی بهش برسی؛ مثلا می خواهی رتبه 1 کنکور شی ><
دوما وقتی که مجبور باشی ناخوداگاه خر خون هم می شی مثلا همین وقت امتحان
های نهایی ششم یا کلا موقع امتحان ترم ! مطمئنم هرکی از حد قبلی خودش خر
خون تر شده بود ! حالا هم می تونید _ می تونیم خودمون خودمون رو مجبور کنیم
!
سوما این که خر خون شدن یه فرایند 1 یا 2 روزه و حتی یه هفته ای نیست !
زمان بره ! کم کم شروع کنیدروزی 1 ساعت ،30 دقیقه یا ح
یک هفته‌ای هست که دارم توی وبلاگا مثل قدیم میچرخم و اونایی رو که مداومن دنبال میکردم رو میخونم،حدودا ۲ ماه گذشته که چیزی ننوشتم و کامنتی ندادم و منتظر کامنتی نبودم تا سریع بپرم روی صفحه و جواب بدم. انگار که ۲ سال گذشته.
داشتم به این فکر میکردم که درسته که پست بزارم؟خب دلم تنگ شده بود ولی یه چیزی ته دلم میگه"تو که دو ماهه منو ول کردی رفتی و به زندگیت رسیدی الانم برو!برو" ولی ای اون چیزی که ته دلم داری سرم داد میکشی، دل است دیگر،گیر میکند گره میخ
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">













باید برگردیم به آن شب زمستانی به کوچه های آشتی کنانی که ساجده کاشفشان بود، در دل سیاهی شب
به اونجایی رسیدم که زندگی واقعی می خواد آروم آروم خودش رو نشون بده . اگه استقلال یه دریا باشه ، من تازه پاهام آب دریا رو لمس کرده . یعنی چی ؟ یعنی اولین کار رسمی و با قرارداد خودم رو شروع کردم برای این که اجاره‌ی پانسیونم رو بدم .
پایان نامه هست ، کار تمام وقت هم هست . برای کسی که این یکساله که در حال تلاش برای شکست دادن افسردگی بوده ، و به خاطر اون همش خورده و خوابیده ، یکم سخته .
عصر ها که از سر کار بر ميگردم می خوابم؛ یعنی بیهوش میشم . یه جوری که
تو باز در گوشهایم زمزمه ای شدی
از تنهاییِ فراموش شده
از بغض هایی خندان!
از سایه ای نامرعی روی سرَم
از ترس هایی وا نشده
و حبس در گلویم
از شوقی افسرده
تو صدایم کرده ای و
ولی من برای پاسخ دادن صدایی دگر میخواهم
زبانی میخواهم
شوقی
من از صدایت
صدا نمیخواهم
،که حرفِ تُو را 
میخواهم

حرف دلت راکه گهگاهی پُشت پنجره ی صِدا مخفی مینمودی!
پا میگُذارم روی ترسهایم
تا درونم حبس بماند.
تا صدایش در نیاید‌
و در تنهاییِ خویش به خود ،
زُل میزنم
و پیشاپیشِ
نمیدونم جمله م رو چطوری و از کجا شروع کنم ولی همین اولِ اول ازتون میخوام هیچوقت از ادمای اطرافتون انتظار نداشته باشین مطابق میل شما رفتار کنن! فرقی نمی کنه اون ادم کی باشه؟! میتونه همسر، فرزند، خواهر، برادر، مادر و پدر یا دوست شما باشه.
هر ادمی شخصیت و تفکرات خاص خودشو داره که با اونا حالش خوبه و خوشحاله! سعی نکنیم مجبورش کنیم شخصیتشو تغییر بده! سعی نکنیم مجبورش کنیم که همیشه مطابق میل ما رفتار کنه! 
زمانی که پست گذاشتم و از حال بدم گفتم، یکی ا
دانلود آهنگ بی احساس از فرشاد آزادی
 
ترانه و آهنگ جدید بسیار زیبا و شنیدنی بی احساس از فرشاد آزادی با کیفیت اورجینال
 
و لینک مستقیم و پر سرعت به همراه تکست و متن آهنگ + پخش آنلاین
 
 
download new song from farshad azadi called bi ehsas
 
متن آهنگ بی احساس از فرشاد آزادی
 
باز زده سرش نمیدونم چه مرگش شده
 
نمیدونم از چی دلخوره باهام بد شده
 
هی دلو هی دلو هی دلو دل دل میکنه
 
اینکاراش آخرش منو روانیم میکنه
 
نه نمیتونم هیچ کسی رو بیارم به جاش
 
یکی بهش بگه این دلم میم
امروز رفتم دفتر خانم دکتر دوست‌داشتنی. گفتم من میتونم دانشجوی شما بشم؟ گفت زود نیست برای انتخاب استاد راهنما؟ گفتم خب شرایط من فرق داره دیگه. من علاقه‌ای به ریاضیات مجرد ندارم. حتی نمیتونم با علم مجرد ارتباط برقرار کنم. اگر بناست بمونم اینجا و با استادهایی کار کنم که کار مجرد می‌کنن، خب میرم انصراف میدم. واقعیتش اینه اگر نتونم با شما کار کاربردی کنم، کار کردن با بقیه برای من تلف کردن وقته. انصراف میدم و نهایتا کنکور دکترا ثبت نام می‌کنم. 
ناگـهان می آید سلام میکند در واتساپ.با خوشــحالی جوابش را می دهم و یک گفتگوی تلخ شروع می شـود.در آستانه بیست و چهارسالگی این اتفاق می افتد.ابتدا سعی میکند که مهربان باشد و من می گویم که آنقدر شرور و سربه هوا هستم که نمیتوانم آرامشی بزرگسالانه فراهم کنم.و به تایید میرسد درون خودش.و می اید و از طریق آن سگــک آبی رنگ موبایل به قول تکنولوژیــکی "بلاک" می کند و من می مانم و اشکـهایی که وقتی داشتـم نامه ای بلند بالا و تــند برایش می نوشتم ،نریخت.آنقد
چقدر این آهنگ خوب بود و چقدر دوستش دارم
مرسی از آقای علی اکبر قلیچ
مرسی از ستاد جهانی اربعین
مرسی از آقای حامد زمانی که این موضوع رو جا انداختن(ان شاءالله کار متهم شون بالاخره منتشر بشه)
بخشی از متن های این آهنگ که خیلی باهاش حال کردم:
مردی هنوز چشم به راه جواب ماست.
خیلی حسین زحمت ما را کشیده است.
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست.
یار در خانه و من گرد جهان ميگردم
ای خوشان ها که دمی لایق دیدار شدند.
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند.
دل پر
شاید از دلیلایی ک اینجارو حذف نکردم همین بود که امیددارم که آخرین خونه امن برای تغییر حال بد به خوب همینه
برا همینم زیاد سعی میکنم این سنگر امنی ک برای خودم ساختم همه گیرنشه 
ودائما ازش استفاده نکنم تا مجبوربشم درآینده برای اثربخشی ش دوزش‌ رو بالا ببرم(که اینکا غ ممکنه و این یعنی از دست دادن اخرین چراغ)
از زندگی جدید بی دغدغه بچه پولدارواری!!!که فقط دغدغه های فرهنگی و کمک ب خلق الله کنم همین بس که روز به روز از خود سخت کوش با پشتکار جنگجو دور ش
پیام را باز کردم، یک فیلم کوتاه چند ثانیه ای! زیرش متنی فوروارد شده : "سلام عزیزم عید نودوهشت است حسین وشکیبا رفتندطبقه خودمان هنوزهمان طور مانده فرقی نکرده!"توی ذهنم ميگردم دنبال اسم شکیبا اما پیدایش نمیکنم! حسین؟ حسین که زیاد است یکی دوتا نیستند. کدام حسین؟ چشم هایم را ریز میکنم و فیلم را اجرا میکنم، دختربچه ای کنار راهرو ایستاده و مردی با صدای نا آشنا میگوید: شکیبا؛ خونمون را دیدی؟ ما بیست سال اینجا زندگی کردیم. و دختر با لحنی شیرین جواب م
 
 
خوشبختی؟
میگن برای هرکس معنی خاص خودش رو داره
هرکس تو این دنیای بزرگ خوشبختی رو جور متفاوتی برای خودش معنی میکنه
راستش این روزا. خوشبختی رو میتونم تو آرامش پیدا کنم
زمانی که هرکاری میکنم با عشق لذت ببرم ازش
و به روزی فکر میکنم که ناراحتی ها همه باهم میتونن ناپدید بشن؟
مهم نیست اگه درجا بزنم
مهم نیست اگه ببینم رویایی ندارم که براش تلاش کنم
من باز هم به دنبالش ميگردم
من باز هم امیدم رو براش حفظ میکنم.فقط ادامه میدم
هنوزم میتونم ستاره هامو
من یه رویایی دارم
 
زمستون نمیدونم چند سال پیش بود،فکر کنم 4 سال پیش .یه شب سرد از بیمارستان اومدم بیرون شیفتم تموم شده بود، روبه روی بیمارستان یه فروشگاه  لوازم التحریر بود یه پوشه ی پارچه ای گلدار خریدمو یه جامدادی زرد گفتم اینو برای  هدفام استفاده میکنم.سرد بود هوا سرد بود و من پیاده تا خونه رفتم و با ذوق نشستم رو تخت و بهشون زل زدم. من یه رویایی داشتم 
چند روز پیش کتاب در راه ویلا رو میخوندم  از فریبا وفی.مجموعه ایه از داستانهای کوتاه. دا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب