نتایج پست ها برای عبارت :

سیارمو میگردم

هر کسی یه چاه بلند داره تو وجودش
که هر خاطره تلخ غیر قابل عضمی رو دید
بندازه تو چاه و درش رو یه سرپوش بتنی بزنه
جوری که حتی اگر خودش بخواد هم به این راحتی ها نتونه
باهاشون مواجه شه.
این روزهای من 
مواجهه با سانسورهایی است که خود خواسته ام و خود ساخته ام
و من چه کودکانه هر بار به توجیهی از چاه سانسورهای خود عبور میکنم
بی آنکه تردیدی برای بازگشت بجا بگذارم و اما هر بار
به خود باز ميگردم و سر از این چاه در میارم.
 
فک کنم بیشتر باید روی جنبه ای ک گفتم امتحانش کردم و وصل نشدم کار کنم
حقیقتا اعتقادم بهش کمتر شده مثه ی نورنامرئی میمونه ک اگه بگیریش هرجا ک میره میتونی بری و این نامرئی میتونه حتی ی وقتایی کمکت کنه چیزایی ک بقیه نمیبیننو ببینی بدون چشم حتی
ولی اگه گمش کنی

من گمش کردم
دنبالش ميگردم
سخت شده کارام
تو ک میبینی کمکم کن؛)
صبح ها که بیدار میشوم دنبالِ پلِ عابر پیاده ميگردم.دنبال پلی ميگردم که بتوانم خیابان را دور بزنم و بیخیال و سر به هوا این شلوغی را رد کنم.اما نیست.صبح ها که بیدار میشوم باید تنه به تنه بشوم با آدم های توی خیابان.با سرعت و هیجانش خودم را وفق بدهم.کاری که نمیتوانم بکنم.تولد و عروسی و دور همی ها بی نهایت برایم بی اهمیت شده اند.این ها را در حالی مینویسم که همزمان دارم یه آهنگِ بی نهایت شاد گوش میدم!چه تناقضِ کسل کننده ای دارم همیشه!
خیلی وقت ها میشود
_"خسته نبااااشی فاطمه خاااانوم واااقعاااااا"!!!!!
_وقتی فاطمه پسوندش میشه "خانوم"ینی یه بحران!_
این دیالوگ منولوگ گونه مامانمه.وقتی دید لباسای مهمونیم اندازه ام نیست و به بدبختی دارم دنبال لباس ميگردم.
ای خداااا این قرارمون نبوووود.
باشگاه وایسا دارم میام.!دوباره .سه باره ._ولی خودم میدونم که _اصن فایده نداره
 
♫♫
هر جای شهرو ميگردم
ما با هم خاطره داریم…
آخره عمرمه اون روز که ازم چشم برداری…
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
الان تو همون خیابونم که باهم راه میرفتیم!
اگه این آدما میزاشتن تا خوده ماه میرفتم!
مگه کل این دنیا ، چند تا مثله تو داره…
بیا که این دلم بی تو ، تنهاست بی کسو کاره….
منو هیچکی نمیفهمه جز تو یه نفر دلو بردار هرجایی ببر نگهش دار پیش خودت… 
♫♫
دانلود آهنگ علی یاسینی هر جای شهر
♫♫
هر جای شهرو ميگردم
ما با هم خاطره داریم…
آخره عمرمه اون روز که ازم چشم برداری…
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
الان تو همون خیابونم که باهم راه میرفتیم!
اگه این آدما میزاشتن تا خوده ماه میرفتم!
مگه کل این دنیا ، چند تا مثله تو داره…
بیا که این دلم بی تو ، تنهاست بی کسو کاره….
منو هیچکی نمیفهمه جز تو یه نفر دلو بردار هرجایی ببر نگهش دار پیش خودت… 
♫♫
دانلود آهنگ علی یاسینی هر جای شهر
این روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره این قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو ميگردم
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اینجوری نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم این دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اینجوری نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام این روزا
این روزا ، وقتی یادت می افتم میگیره این قلبم…
تو خاطره هام دنبال تو ميگردم
با همه میجنگم ، آخ نیمدونی چقدر درد میکنه ای جای خالیت…
دست بردار بیخیال ، دل کندن از تو کار ما نی
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همش رد میشی از سرم مثه سایه باهامی…
اینجوری نکن با من….
تو که میدونی من چقدر دوست دارم….
نامرد بیا بسیازیم این دیوونه رو با هم…
دوباره با هم…
اینجوری نکن با من
دانلود آهنگ علی یاسینی به نام این روزا
از خرید برگشته ام
در کوچه با نایلون های زیادی که حاصل ساعت ها گشتن در پاساژها هستند دارم به خانه بر ميگردم
درست زمانیکه احساس رضایت از زندگی دارم در کوچه و از پشت سر بهم شلیک می کنن تق
مغز استخوانم می سوزد و حرکت چیز گرمی را در بدنم حس می کنم
خون و خون و خون جاری می شود
کلید خانه در دستم بود
قبل از اینکه به خانه برسم
کارم را ساخته بودند
می خواستم تلاش کنم خود را به خانه برسانم
ىلی زمانیکه به خاطر اوردم در خانه کسی منتظرم نیست
در سکوت خود مردم
سال
♫♫
هر جای شهرو ميگردم
ما با هم خاطره داریم…
آخره عمرمه اون روز که ازم چشم برداری…
الان تو همون خیابونم که باهم راه میرفتیم!
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اگه این آدما میزاشتن تا خوده ماه میرفتم!
مگه کل این دنیا ، چند تا مثله تو داره…
بیا که این دلم بی تو ، تنهاست بی کسو کاره….
منو هیچکی نمیفهمه جز تو یه نفر دلو بردار هرجایی ببر نگهش دار پیش خودت… 
♫♫
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی ما با هم خاطره داریم
♫♫
هر جای شهرو ميگردم
ما با هم خاطره داریم…
آخره عمرمه اون روز که ازم چشم برداری…
الان تو همون خیابونم که باهم راه میرفتیم!
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اگه این آدما میزاشتن تا خوده ماه میرفتم!
مگه کل این دنیا ، چند تا مثله تو داره…
بیا که این دلم بی تو ، تنهاست بی کسو کاره….
منو هیچکی نمیفهمه جز تو یه نفر دلو بردار هرجایی ببر نگهش دار پیش خودت… 
♫♫
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی ما با هم خاطره داریم
سال 98 است و من هنوز اینجا را دوست دارم هنوز رمز ورودش رابه یاد دارم وهنوز سر میزنم و کامنت دونی اش را چک میکنم وهنوز بعد از همه ی نوتیف های اپلیکیشن هایی که برایم عزیز بوده اند و فعالشان گذاشته ام این شماره ی کامنت ناخوانده ی وبلاگ من را به وجد می آورد. هنوز بر ميگردم و مطالب ده سال پیشم را می خوانم و از بچگی و سادگی ها و جو زدگی ها و البته زلالی ان موقع خنده ام میگیرد و گاهی هم یخ میکنم و به این فکر میکنم که ده سال بعد با ید به امسالم بر گردم و چه
در ناشناخته بودن انسان همین بس که پارسال با شوق و هیجان غیر قابل وصفی قصد دانشگاه و ادامه تحصیل کردم و قبول که شدم هیچ خبری ازون ذوق و شوق نبود!
و در حال حاضر دارم در دو مسیر کاملا متفاوت ( شایدم ۳ مسیر) کار میکنم که هر دوش تمرکز زیاد میخواد!! و هر روز هم فکر میکنم که کارم درسته یا نه؟؟ و ممکنه پشیمون بشم یه روز؟؟؟
امیدوارم که نشم اخیرا دارم طوری زندگی میکنم که حداقل روزی یکبار از خودم میپرسم " این واقعا تویی؟؟؟" 
دارم ميگردم که خودمو از لا به لای
خیلی وقته عدد ستاره های بالای صفحه کمتر از ۴۵ نشده. همینطوری داشتم اسکرول ميگردم صفحه رو تا ببینم اگر نویسنده های محبوبم پست گذاشتن، یا عنوان جالبی دیدم، برم نگاه کنم. عنوانی توجهم رو جلب کرد که چند نفر درباره ش پست گذاشته بودند. نامه ای به گذشته که گویا یک چالشه. نامه ها رو نخوندم ولی یاد نامه ای افتادم که خودم سه سال پیش برای خودم نوشته بودم تا سال بعد همون موقع به دستم برسه. هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه رو که نوتیفیکیشن ایمیل برام اومد و باز
بسم الله
هر چی جمعه به ساعتهای پایانیش نزدیک میشه اون شعله کوچیک امید تو دلم رو به افول میره و خاموش میشه . انگار خیلی کودکانه از پس قایم باشک تو دعای ندبه و اون کجاست کجاست گفتنام منتظر یه معجزه بودم که این هفته دیگه جواب میده ولی حیف که فرج بازی نیست که با دو تا صدا زدن خبری بشه.
تو این ساعتا دنبال یه مرحم ميگردم برای دل سوخته ام و مدتهاست هیچی جای دعا رو برام نمیگیره . میخواد آل یاسین باشه و میخواد سمات باشه با اون لحن قدیمی و اون جملات شگفت
داره به اینایی که اکیپی میان کتابخونه ، هله هوله میخورن ، موزیک میشنون ، یکمی تمرین حل میکنن و ریز ریز میخندن حسودیم میشه.
من اینجا تنهاترینم تقریبا! امروز هم که بداخلاقم و اخمامو کشیدم توهم ، کسی فکر کنم جرئت نمیکنه نزدیک بیاد خیلی.بهرحال! الان آرزو میکنم یکی بیاد ازم سوال زیست یا ریاضی بپرسه! یا مثلا دنبال یه سایتی ميگردم که آزمون آنلاین برگزار کنه آزمون بدم.
.
ـ
مام یه روزی دوباره دور هم جمع میشیم ، پیتزامونو گاز میزنیم ، موزیک میشنویم ،
دستم رو روی چوب خام روشن نارنج میکشم. بویش مستم میکند. مداد را بر میدارم و طرحی مبهم را رویش نقاشی میکنم. مثل اینکه کلافه باشم بر ميگردم جاهایی که مبهم است دوباره پر رنگ میکنم. ار موئی را بر میدارم. کالبدی مبهم از انسان را برش میدهم. سپس نوبت مقار هست سطحش را تراش میدهم. پستی و بلندی های ظاهرش و تمام جذابیت جسمیش را به ظرافت طرح میزنم. بعد سطحش را با سنباده کاملا صاف و یکدست میکنم. تمام سر تا پاش رو پولیش میزنم جوری که برق میزند. با خوشحالی و ذوق ب
بسیار سفر باید کرد.
حتی اگر به قدری طولانی شود
که وقتی به خانه باز ميگردم،
با همه لایه لایه خاکی که بر سر و رویش نشسته،
همچنان در زردی نور کج تابیده ی غروب 
ببینم که خروارها غبار دیگر
بر فراز صندلی کهنه ی مطالعه، در حال رقصیدن اند. :)

ادامه مطلب
اومدم اصفهان.
دلم برا شهرم تنگ شده بود. مخصوصا آدماش .
البته اینبار با اوتوبوس اومدم و نه با ماشین خودم.
دومین باری بود که با خانومم با اتوبوس سفر میکردم.
اولین بار تقریبا اوایل دوران عقدمون بود.
یادمه اوندفعه هم مثل اینبار صندلیش خراب بود و کمرش درد گرفت. شرایط هم طوری بود که نشد صندلیمون رو با هم عوض کنیم.
ماشین خودمون درسته که کوچیکه و توی سربالاییها کم میاره و کولر نداره و سر و صدا خیلی داره و صندلیهاش راحت نیست و مدام خراب میشه و ولی با ه
اومدم اصفهان.
دلم برا شهرم تنگ شده بود. مخصوصا آدماش .
البته اینبار با اوتوبوس اومدم و نه با ماشین خودم.
دومین باری بود که با خانومم با اتوبوس سفر میکردم.
اولین بار تقریبا اوایل دوران عقدمون بود.
یادمه اوندفعه هم مثل اینبار صندلیش خراب بود و کمرش درد گرفت. شرایط هم طوری بود که نشد صندلیمون رو با هم عوض کنیم.
ماشین خودمون درسته که کوچیکه و توی سربالاییها کم میاره و کولر نداره و سر و صدا خیلی داره و صندلیهاش راحت نیست و مدام خراب میشه و ولی با ه
گاهی نوشت های من همیشه مغموم بودن 
یه غم یه اندوه یه هاله ی مشکی روی نوشته هام بوده همیشه 
خب بهرحال چ میشه کرد
اگرم شادی ای بوده یا حداقل اندوه نبوده موقتی بوده
ینی یه بودن موقتی زشت.
نمیدونم شاید همونم نبوده ولی خودمو گول زدم ک بوده 
ک بتونم یکم دیگه نفس بکشم یکم دیگه ببینم یکم دیگه بشنوم و حرف بزنم
نمیدونم بعد از اینهمه یکم دیگه » دنبال چی ميگردم
ک چی بشع؟
امروز داشتم ب یکی میگفتم ک هرچی بیشتر میگذرع و هرچی بیشتر توی این هاله ی مشکی دست و
.
توضیحی شده ام! دلم می خواهد برای هر چیزی منطق پیدا کنم. حتا برای بی منطق ترین و بی شعورترین احساساتم. دلم می خواهد شرح بدهم همه چیز را. ذهنم پر از عدد شده. هر کالایی را می بینم دنبال کارکردش ميگردم و اگر به کاری نیاید به نظرم دور ریختنی ست. آخر هر حرفی، هر متنی و هر اتفاقی از خودم می پرسم "خب که چی؟" حال و روز ترسناکی ست. کمتر پیش میاید ذوق زده شوم، از ته دل بخندم و دل سیری گریه کنم. قانون را استثناء کامل می کند، نظم را آشفتگی و این وضعیت پوکر فیس مرا
در دل سنگ های باوقار با فکر پوف کرده، من به دنبال گنج ميگردم.گنج من اشک عاشقی باشد اشک عاشقی سفر کرده، اشک یک باوقارِ حادثه جو اشک یک بی نظیرِ شور انگیز، آه از درد غارت گنج . من به تو ای عزیز محتاجم در هوای مُشک بویِ بزمگاهت، ای لطیفِ سخت غرش! گریه میکردم چرا چشم گیرا و مُصفّایت را نمیبینم، احتیاج مرا تو باور کن . دلِ آشوب و آتشین من، کوره‌ایست دائم جوش! ناگهان خواب می دیدم، مست از ترس امید‌بخش، ماهِ دلکش و سخت چون کوهم ز بلندای افق می آید . م
دانلود آهنگ جدید نمیدونم که اون عاشقه یا من از علیرضا پویا
دانلود آهنگ جدید علیرضا پویا بنام نمیدونم از ترنج موزیک
Download  Music Alireza Pouya – Nemidonam
برای دانلود آهنگ نمیدونم که اون عاشقه یا من به ادامه مطلب بروید .
متن آهنگ جدید علیرضا پویا بنام نمیدونم :
چند روزه که باهام قهره
همه لحظه هام واسه من زهره
اون نمیدونه که چی کار کرده
سکوتش قده خلوته شهره
اما از این ور نداره طاقت
منو میبینه میشه ناراحت
اون با رفتارش میگه مغروره
یا یه چیزیش هست یا بی منظور
ببین مرا که مثل همه در خیابان‌ها راه میروم، پشت ویترین مغازه‌ها به تماشا می‌ایستم، که کیسه‌های انگور و هلو روی ترازوی میوه‌فروشی میگذارم، از طعم غذای لذیذ کیف میکنم، که برای طرح روی این کاسه بشقاب ها ذوق میکنم، که معماری مسجدهای قدیمی زیر و رویم میکند، که کتاب‌های تازه به دست میگیرم، کوک‌های جدید گلدوزی یاد میگیرم، موهای بلند مشکیِ رها در بادِ دخترک را رنگ میزنم، که پر از بیت‌های ناب شعر کرده‌ام آن دفترچه سوغاتی را، که هنوز با دیدن ا
اصلا از همون اول من با خودم شرط کردم اگر رفتم معماری همون ترم دوم به بعد بگردم پی یه کار دانشجویی مرتبط با رشته ام و بعد عین سگ توش جون بکنم حتی اگه چندرغاز اخر ماه بذارن کف دستم.
از اولشم فقط دنبال یاد گرفتن کار بودم. 
الان چی شده؟
یه هفته اس دنبال کار ميگردم هیچی به هیچی.
اقا جان کار خفن که نمیخوام.یه کاراموزی ساده اس دیگه.این چه مصیبتیه خب؟
از طرفی همش منو از کار تو شرکت ها میترسونن میگن اوضاع خرابه و بهتره خیلی حواست جمع باشه برای همینم نصف
رفتم اتاق عمل. مامانم گفت به کمرم امپول نزنن. خب در نتیجه بی حسی موضعی بود فقط. تجربه جالبی بود. بعد از شکستگی سرم تو بچگی اتاق عمل ندیده بودم دیگه. وزن منم سوژه ای شده بود. سعی میکردن با شوخیاشون فضارو تلطیف کنن. درست گفتم؟ اصلا تلطیف یعنی چی؟ بیخیال. درسته درد داشت. یه چیزیو محکم اولش میکشید رو زخمام. اما الان خوبم. امشبم احتمالا میریم تهران. یه خورده گشنمه. یه خورده که نه. خیلی گشنمه. امروز اصلا کار نکردم از صبح داستان داشتیم. :((( بیشتر ناراحت او
الان یه چند وقتیه دنباله هدف و اینا ميگردم خیلی وضع بدیه که ادم هیچ هدفی نداشته باشه منظورم از هدف هم گرفتن فلان نمره و اینا نیستا یکم کلی تر بعد برام جالبه که چجوری ملت بدون دونستن چیزی به این مهمی میگذرونن  البته فک کنم هر کی یه مدت بهش فک میکنه بعد بیخیال میشن حالا منم تو اون زمانم کاش هرچی زود تر  بیخیال بشم ولی فعلا الان یه سری گزینه هست که ممش بده اولیش اینه من هستم که یه مدت لذت ببرم از زندگی بعد بمیرم که این فاجعس گزینهی دوم کمک به مردم
دانشگاه که می روی، همه در مقام استادان تحلیل رویدادهای اخیر، برداشت خودشان را با شنیده هایشان مخلوط می‌کنند و با قیف توی گوش بقیه می‌ریزند، چون دانشگاه کرسی آزاد برای نقد و بررسی است.
سرکار که میروی، باز همه نشسته اند به بحث و گفتگو. و همان آش و همان کاسه. شنیده ها و شایعاتی که باور دارند را مخلوط می‌کنند و ملغمه ای از تحلیل های گوناگون را بیرون می‌ریزند. 
و راستش باید بگویم یکبار هم چیز تکراری نشنیدم! 
به ازای هر نفر، یک تحلیل رخدادهای سیا
عاشق سنگ شدم و بیشتر از اون چوب.
از وقتی اینو فهمیدم زندگیم شیرین تر شده. انگار تازه فهمیدم چی میخوام و دوس دارم کجا باشم.
حالا دیگه همش نگاهم به زمینه. دنبال سنگ های صاف یا یه تیکه چوب پیچ خورده ميگردم.
جمع کردنشون بهم آرامش میده. 
دلم میخواست الان توی یه ساحل بودم که پر از سنگ و گوش ماهی باشه. همون جا رهام میکردن تا با سنگها تنها باشم.

دلم تنگه نمیدونم واسه کی! فقط میدونم خیلی خویه آدم یه جایی واسه خودش داشته باشه که با خودش درد و دل کنه.
یه جا
این روزایم برایم شده سرگرمی فقط برای گذراندن عمر، در کره ی بزرگ زمین زندانی شده ام .نمیدانم چگونه می توان رها شد! استرس های وجودیم مانند کلاغ هایی هستند که تخم شان را یده ام تمام وجودم را نوک نوک می کنند اما ای کاش،ای کاش دستی دراز از میان کلاغ ها به سویم می آمدونجاتم می داد از دست شان . تنهایی درونم به پهنایی دریاست .خدایا من دلتنگ توهستم هربار که از تو دور می شوم شرمسار توهستم من .من شرمسارم چون غفلت می کنم چون گناه می کنم و گستاخم چون هربا
   میهمانِ  ،   مَیِ   نابت   می شوم
   مست ميگردم ، خرابت می شوم
   گر   به    زندانِ   جفا   اندازی ام
   عاشقِ  جور  و  عذابت  می شوم
 
 
                                          شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین
اصلا نمیشه تو اتوبوس کار کرد. هر دفعه هم میگم هر دفعه هم نمیشه. بیشتر چرت میزنم. همه خوابیدن :دی. کاش زودتر برسیم تا بشینم سر کارم. هیچ کار کلاس زبان فردا رو نکردم. باید با کل لغتاش جمله بسازم. الان اتوبوس یه جا وایساده. منو مهاو یه نفر دیگه فقط تو ماشینیم. البته کتابمو جلو بردم چقدرم کتاب خوبیه. از نویسنده اش خوشم اومد. نمیدونم فکر نکنم یعنی هنوز استاد دانشگاه باشه. اسمش دکتر کریم مجتهدیه. دیگه این که من دسشوییم گرفت درم بسته است :/ بیرون اینقدر
سلام امیدوارم تو سال جدید حالتون خیلی بهتر از سال قبل باشه بهمراه کلی آرزوهای خوووووووب.
خب من سال تحویل رو تو پادگان و کنار بچه ها بودم و خوش هم گذشت :) جاتون خالی
تو این سه ماهه که نبودم ماه اول و دومش به مرخصی های شهری برای دندونپزشکی با قیمت های گزاف و سخت گیری های الکی تو یگانمون گذشت.
ماه اسفند هم با همه تلخیاش بالاخره تموم شد.از گوشی ی و بازدید ساکا گرفته تا دلتنگی و برف.تو این سه ماهه نزدیک 15بار برفو دیدیم و پارو کردیم :)) مطمئنم بهار
به منظور چالش صد کتاب در سال ( که تا حالا ۲۴ تاشو خوندم ) دنبال کتاب‌های کوتاه زیر صد صفحه ميگردم که یه روزه بتونم بخوتم. این هم ازون دست بود و ده تا داستان کوتاه داشت. کتاب لحن طنز داره اما آخر هر داستان بغض میندازه تو گلوت. :( ولی از نویسنده خوشم اومد و یه کتاب دیگه هم ازش میخونم
 
کتاب خوب زیر صد صفحه میشناسید معرفی کنید بهم D: 
دیروز تو پستم گفته بودم برا خودم زیاد چیزی نمیخرم. بعداً فک کردم دیدم تنها چیزی که میخرم و زیاد هم بابتش پول میپردازم ه
1. فردا بر میگردیم تهران و از پس فردا باز ری ری و کتابخونه و اشک و آه و گریه و فلان و بهمان و بیسار :|
2. پاندا نباشید! آنقدر خسته! قبل خواب پا شوید بروید خرت و پرت هایی که به صورتتان مالیدید را بپاکید! اگر نپاکید صبح که پا شوید بابا نوئل می آید به صورتتان کلی جوش هدیه می دهد!
 #کلید_اسرار
3. چندتا دوست پیدا کردم. اولیش یه نی نیه :) از این نی نیا که پاشونو میخورن بعد همش تو مرحله تف تفین :)) دوست دومم نی نیه. قد نخود وزن داره! هنوز دوماهشه :) دوست سومم یه سگه
صبح ها که از خواب بیدار میشم یه ساعتی توی رختخواب میمونم و فکر میکنم درباره‌ی روزی که قراره به شب برسونم.برای خودم برنامه میچینم.این ترم که مرخصی گرفتم و با مسائلی که برام پیش اومده برنامم خوابه و تلویزیون و همین . اما همین هم برام مهمه چون خودم هستم که دارم براش تصمیم میگیرم .راستش بدم میاد از اینکه دیگران برام تصمیم گیری کنن.حتی تو کوچکترین مسائلم . ازشون انتظار تایید کارهامو ندارم ولی دوست هم ندارم امر و نهی بشم . دنبال آزادی‌ام .
یه مدتیه چیزی ندارم که بنویسمیعنی قلمم خشکیدهحرف و حدیثی نمونده که نگفته باشم دارم دنبال ایده جدید ميگردم.وضعیت خوابگاه خیلی داغون بود.هفته اول هفته ثبت نام ورودی جدید بود و دانشگاه و خوابگاه غلغله بود.وقتی نتونی یه جای آروم پیدا کنی که یذره تمرکز کنی(حتی دسشویی و حمام هم شلوغ بود)ذهنت نمیتونه آروم بشه و جایی برای نوشتن هم پیدا نمیکنی.چی گفتم اصن؟در کل منظورم اینه که دور و برم شلوغ بود مدتی و استرس حتی نمیزاشت شبا بخوابم.تا کم کم اوضاع آروم
ام حقیقتش پست قبلی نصفس:/// و قرار نبود منتشر بشه خخخخخخ ولی بر طبق عادت ذخیره و انتشار رو زدم
حقیقتش دیگه یادم نمیاد ولی یکی از دوازدهمیای فتو با همین حدیثه دعوا کردن :))
کلا تو 5 روز 6 بار دعوا میشه! 
مثلا همین چهارشنبه گذشت یکی از یازده کامپیوتریا با فتوشاپ عکس یکی از بچه های ما ینی یازده گرافیک رو فتوشاپ کرده بعد این هم فهمیده عصبانی مامان و گیس و گیس کشی
یا دفه پیش باهم قرار گذاشته بودند بعد مدرسه دعوا نامردی اگه بری 
اوووووووو کلا تو مدرسه م
سلام
خداروشکر میکنم که دستم به دهنم میرسه، شاید بگید داری شو آف میکنی که باید بگم دقیقا درست فکر میکنید. این یک مورد شو آف کردنش خیلی خوبه میدونید چرا؟ چونکه شاید یکی دیگه هم به فکر بیوفته و دلش بخواد اینکار و انجام بده
امروز یه توییت خوندم که یه آقایی به یاد پسر فامیلشون که از سرطان فوت شده میخواد لوازم تحریر بخره بده به نیازمندا، چونکه اون خدا بیامرز وقتی زنده بود پول بدست میاورد خرج بیماران سرطانی میکرد.
میشناسم چند خانواده که اگه بهشون ک
چند وقتیه که با معضل "من چرا هیچ استعدادی ندارم؟" رو به رو شدم. حس خیلی آزار دهنده ایه که فکر کنی در هیچ چیز استعداد نداری.
از وقتی که یادم میاد همینجوری بودم. یه دانش آموز شیطون و سر به هوا و درس نخون، اما بیست بگیر! که همه فکر میکنن خیلی خرخونه و دائم میپرسن "روزی چند ساعت درس میخونی؟ فلان درس رو چجوری میخونی که متوجه میشی؟" حالا بیا و ثابت کن که من درس نمیخونم. فلان درس رو هم خیلی معمولی میخونم! نمیدونم میشه اسم این آپشن (کم خون و بالا بگیر!) رو اس
یه تیکه بنر گذاشتن تو دانشگاه بالاش نوشتن: "اگر دانشجوی ترم یک بودم"
داشتم فکر میکردم که خب من اگه دانشجوی ترم یک بودم چیکار میکردم!
راستش تازگیا دارم فکر میکنم که منم اشتباه کردم یه جاهایی!قبلنا میگفتم درسته اشتباه بوده ولی تجربه شده!و از این داستانا!
الان دارم فکر میکنم نه واقعا اشتباه بوده و پشیمونم!و اگر برگردم به قبل ، به اون موقع که ترم یک بودم ، شروع میکنم معاشرت بیشتر با ادم ها ولی باهاشون همون اول راه دوست نمیشم!دوست پسرمو از دانشگا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب