نتایج پست ها برای عبارت :

شایدم فکر میکنی حرفام فقط بهونمه

دانلود آهنگ بهراد شهریاری مخاطب حرفام | کیفیت عالی
هم اکنون با صدای بسیار زیبای و ترانه زیبای مخاطب حرفام بهراد شهریاری از جاز موزیک
Exclusive Song: Behrad Shahriari | Mokhatabe Harfam With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ بهراد شهریاری مخاطب حرفام 
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
دوشیزه محترمه عروس خانمآیا به بنده وکالت میدهید ♬♫شما را با مهریه یک جلد کلام الله ♬♫زندگیم یعنی میشه یه روزی ♬♫واسه همیشه ماله هم بشیمتا ابد دستات ماله خوده خودم بشهیه کار کن ببینمت همیشه
به گمونم باید یه دفترچه یادداشت برای خودم تهیه کنم تا همیشه همراهم باشه و چیزی که در لحظه تجربه‌اش می‌کنم یا به ذهنم میرسه رو به صورت کلیدواژه ثبت کنم. اصلا نمی‌دونم اون انرژی اولیه رو از کجا آوردم که اینقدر مفصل شروع کردم. شاید به خاطر این بود که قبلش هیچی نگفته بودم و یه سری حرف‌ها تلمبار شده بود. شايدم چون این روزها اتفاق معمولی خاصی برام نمی‌افته تا یادم بمونه که بخوام ثبتش کنم، در صورتی که مطمئنم می‌افته و اون لحظه برام حس خاصی داره. ش
بینیمو جراحی کردم یه هفته شد با امروز
اگه این سوالو ازم بپرسید که اگه برگردی به قبل، بازم عمل ميکني یا نه؟
جوابم
صد در صد بله هست.
بله راضی‌ام.
البته یه دلیلش خوب شدن بینیمه
وگرنه اگه راضیه راضی نبودم شاید پنحاه پنجاه میگفتم عمل میکردم.
سخت بود تو این یه هفته. درگیر ذهنی داشتم. اینکه این همه بینیا داغون، چرا من باید عمل میکردم. من که داشتم زندگیمو میکردم.
ولی الحمدلله جوری شد که از تمام حرفام تو این یه هفته پشیمون شدم.
اینقده از پستای اخیرم زدم که نمیدونم ایا میشه جبرانشون کرد یا نه از قرارام و حرفام با ا.م و اتفاقایی که افتاده و بیدار شدن از خواب غفلت،از ف.ح خیلی دلخورم خیلی خیلی خیلی،وقتی به کاراش فکر کردم غمم گرفت دلم شکست،من اشتباه های زیادی توی انتخاب دوست کردم.یه چندتا کتاب خریدم بعدا براتون میگم.
نمیخوام بگم چیشده و چرا دارم این حرفارو میزنم،دیدین امسال هم نتونستم برم نمایشگاه کتاب تهران؟،دنبال کارم،نمیخوام بشینم تو خونه و الکی الکی وقتم تلف شه،ف
خوبه که حداقل بادمجون واکس نمیزنم و حرفام رو میبینی
راستش خیلی دلم برات تنگ شده.
962 روز هست که ندیدمت.
24*962=23088 ساعت هست که ندیدمت
60*24*962=1385280 دقیقه هست که ندیدمت
60*60*24*962=83116800 ثانیه هست که ندیدمت
هشتادو سه میلیون و صدو شانزده هزارو و هشتصد ثانبه.چقدر نزدیک جمعیت ایرانه.اگه هر ایرانی رو یک ثانیه میدیدم، حتما تو رو هم یک ثانیه میدیدم.
ممنون که نگاه ميکني اینجا رو.
ای کاش میشد باهات حرف میزدم.
شک ندارم ی روز پشیمو
کم کم دارم عادت میکنم به لیلا ،به دغدغه هاش، حساسیتاش، احساستش 
تنها چیزی که الان یکم فقط یه قدم میتونه عقبم نگه داره اینکه
آیا اونم همینقدر حوصله خرج میکنه پایه حرفام؟
نمیدونم ، این یه نکته رو میزارم تو یه گوشه ذهنم و بقول خودم منتظر نتیجه میمونم
میتونه تبدیل به یه دوست خوب بشه خوبه خوب
 
دیشب، نیمه شب به خاطر درد زیاد رفتیم اتفاقات بیمارستان. باید میموندم دلی با رضایت شخصی و کلی بد بختی ساعت 10 اومدم بیرون.
 
واقعا چرا درد ها و حال های بد تموم نمیشن؟ حداقل موقتی! 
 
+ الان یکی از اون وقتاییه که به خاطر رضایت شخصی به گه خوردن افتادم و جرات هم نمیکنم که به بقیه بگم. دو تا فحش هم اونا میزارن تنگش . :| و من خیلی له تر از این حرفام که ظرفیتشو داشته باشم.
 
اجازه بدین از غصه بترکم
از بعضی حرفام قلبم سنگین میشه 
ی فریادی عمق دلم هست میخوام ینی دوس دارم خالیش کنم:(((
میدونی چرا ؟ چون خیلی دارم دست کم گرفته میشم:( 
و خیلیم حس تنهایی میکنم :(
این کنکور اخرش منو دق میده هنوزم اسمش کابوسه برام
خدایا کمکم کن اخرشو جوری بسازم همه انگشت ب دهن بمونن
به سر حد مرگ دلم میخواد بنویسم و تک تک حرفام بگم.
یک چیزایی که. نمیتونم با افکار مزخرفم بجنگم نمیتونم و هربار فقط گریه به چشمم میارن. عقلم حرف درست میزنه و فکر درست میکنه ولیردلم باعث میشه کاریو بکنم که نمیخوام این تضاد وحشتناک داره دیوونم میکنه
از این همه بیکاری و الاف بودنم نفرت دارم
از اینکه وقتم پوچ بنظر میاد حالم بهم میخوره از انلاین بودنای همیشگیم به کیایی که اینقدر سرشون شلوغه ک نمیرسن گوشیشون چک کنن حسودیم میشه
اینکه بنطر ادم بیکاری
دانلود آهنگ جدید ای وای ای وای با این که میدونم نمیاری نه رو حرفام از بابک مافی
دانلود آهنگ جدید بابک مافی بنام ای وای از ترنج موزیک
Download Music Babak Mafi – Ey Vay
برای دانلود آهنگ ای وای ای وای با اینکه میدونم نمیاری نه رو حرفام به ادامه مطلب بروید …
متن آهنگ جدید بابک مافی بنام ای وای
از دست نمیدم
تورو که باز بخوام بیام یه روز ، پس بگیرم
از قصد نمیگم
دیگه از عشق بینمون به هیچ کس نمیگم ، نمیگم نمیگم نمیگم
♫♫♫♫♫

دانلود آهنگ یه دل نه صد دل شدم من علاقمن
زندگی ثابت کرد که همیشه نمی‌تونی رو بقیه حساب کنی و یه وقتایی هست که فقط خودتی و خودت، تنها و بی‌یاور.
یه رفیق می‌خواستم همیشه گوش باشه و حرفام پیشش مثل یه راز بمونه. درددل کنم و سبک بشم و حالم خوب شه.
یه دوست نادیده‌ای تو توییتر گفت اونروز که بازگشت به خونه می‌تونه حس خوبی داشته باشه بعد این‌ همه سال. خونه نیست اما جایی شبیه به‌ش می‌تونه باشه.
#خونه
 
عذرخواهی نکنید تشکر کنید.
 
نگید ببخشید دیر کردم.بگید ممنونم منتظر موندی.
 
نگید ببخشید که انقدر صحبت میکنم.بگید ممنونم که به حرفام گوش میدی.
 
نگید ببخشید اذیتت کردم.بگید ممنونم که بهم لطف ميکني.
 
نگید ببخشید گند زدم.بگید ممنونم تو اشباهاتم صبوری ميکني.
 
یادتون نره همیشه مثبت باشید
البته عذر خواهی کردن کار پسندیده ای است ولی نه روزی صد بار.
 
 
 
 
 
✅ گاهی از خود بپرسید که اگر خود را ملاقات می‌کردید، آیا از خودتان خوش‌تان می‌آمد؟!
گوشیمو خاموش کردم با اینکه میدونم بهم زنگ نمیزنه اما یه احساس امنیت میکنم
حسم درست بود امروز نیومد خونه من بهش زنگ زدم جوابمو نداد تا الانم باهام تماس نگرفته 
منم نمیدونم کی میبینمش
حرفام آماده است.
اینهمه شکست تو زندگیم برای چیه
میدونم تصمیم گرفته شده و داریم به سمتش میریم اما واقعا؟
این تنها چیزی بود که من خودم از ته دل خواستم 
من فکر نمیکردم ازدواج با ب اشتباه باشه 
من نمیتونم باور کنم 
همین چند دقیقه پیش با فکر کردن به این موضوع که من وقتی ۱۵/۱۶ و ۱۷/۱۸ ساله بودم با این جملات از اطرافیان مجازی(خب؛ افتخار نمیکنم بهش ولی در واقعیت اصولا کسی منو نمیشناسهیعنی سعی نکردم) روبرو میشدم که میگفتن از سنم جلوترمطرز فکرم تحلیلمحرفامولی الانخودم با علم حضوری حس میکنم فیکس شدم رو همین سنی که هستمباعث شد احساس پسرفت داشته باشمو بعد الان وقتی که جمله بالا رو خوندم بازم از اینکه جمله بندیم چقدر طولانی بیقواره و داغونه؛دوباره ناامی
 
سلام سلام شهید نوری 
برادری ميکني در حقم
چند دقیقه ای ب حرفام گوش بده
 
یه جوری یه جوری دلم از این دنیا گرفته که.
باور کن اینقدر بد دیدیم از دنیا که.
برادری کن در حق منه عاشق 
و این روزا خیلی با ما باش
خیلی
تا این سختی بگذره.
 
خود را به خدا بسپار،وقتی که دلت تنگ است؛وقتی که صداقتها آلوده به صد رنگ است
خود را به خدا بسپار،چون اوست که بی رنگ است؛چون وادی عشق است او،چون دور زنیرنگ است
خود دا به خدا بسپار،آن لحظه که تنهایی؛آن لحظه که دل دارد از تو طلب یاری
خود را به خدا بسپار،همراه سراسر اوست؛دیگر تو چه میخواهی ؟!بهر طلبت از دوست
خود را به خدا بسپار آن لحظه که گریانی؛ آن لحظه که از غمها بی تابی و حیرانی
خود را به خدا بسپار،چون اوست نوازشگر؛چون ناز تو می خواهد او را ز درو
گرفته شده از باشگاه پلاک سه
پسر بختیاری از ایذه :نه من نمیگم خودت زنگ بزن یک هم پیاز داغش رو زیاد کن خودت بهش بگو اینجوری بهتره!!(داره به نامزدش ماه بانو میگه)پیاز داغ یادت نره ،ببینم چیکار ميکني خدارو شکر ماه بانو مثل دلسا نیست که رفت حاجی حاجی مکه!!والاااا من نمیدونم چرا هر کسی تو باشگاه ازدواج میکنه کلا باشگاه رو فراموش میکنه فکر کنم از اثرات ازدواجه!! عاقا ازدواج نکنید پس!!
.
.
.
.
.
.
.
.
دوستان این پیامی هست که به باشگاه پلاک سه ارسال شده 
.
.
.
.
و بلاخره روزای پایانیه بعثته!بچه های بعد از ما متاسفانه میرن فرهیختگان و سعادت تجربه اینجا رو ندارن!من در هفته ی گذشته از شنبه اش شروع کنم خیلییی اتفاقات متفاوت و متضادی برام افتاد!جالبه حال توضیحشون میست در حد سرفصل برای وقتی ک دلم تنگید برای گذشته های روزمره خودم:با بچه ها دعوای حسابی کردم خودم و اونا ناراحت شدندتقصیر همه مون بود!اربعین رفتم و تجربه نابی بود!وقتی برگشتم دقیقا یه گناه تکراری رو انجام داد که در طول اربعین از خودم توقع داشتم
چرا من هر کاررریییی میکنم عوض میشهههه دلم میخواد همینجور بمونه ینی اگه عوضش کنم مامانم میگه ددختره خلللل شده و هر ثانیه یه جور رفتار میکنه :/// الن حس میکنم با کاپیوتر راحت ترم و دستم برای تایپ تندتر میکنه ولیییی اصن قول نمیدم مامانم بزاره اینجا بمونه. چون برداشتم از روی میز خوشگلش گذاشتمش روی زمین و چیلیک چیلک دارم تایپ میکنم باش ://
برای تمرین حسابدار ی هم خیلی راحت ترم
چررررا وقتی زنگ میزنه و صداش میشونوم همه چییییییییییییییییییییییی یا
متن آهنگ بارون از ماهان بهرام خان و شهرام شکوهیمنو بارون، امشب توو خیابون، تعریفی نداره، حال و روز دوتامونمی دونم اینجایی دوباره، بارون که میباره یاد من میاریدوباره عطر دستاتو داره دستم، من سر کل حرفام بودم و هستم، بودم و هستممی دونی دلتنگم چه بگم چه نگم، پس بیا بمون باز کنارمحالا که دل دادی پس نکن تو دل ازم، رو کدوم شونه باید سر بزارم

ادامه مطلب
چند روزه بشدت احساس تنهایی میکنم
چند روزه همش دلم میخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولی هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم دارم از دست دادم!
شايدم اونی ک دلم میخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو میخواد
زندگی خودمو میخواد
دوست دارم اونجور ک می
دلم واسه سالهایی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
چند روزه بشدت احساس تنهایی میکنم
چند روزه همش دلم میخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولی هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم از دست دادم!
شايدم اونی ک دلم میخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو میخواد
زندگی خودمو میخواد
دوست دارم اونجور ک میخوام
خب وسط حساسیت و عزاداری ها، من کماکان جنس دوم میخونم و خوبه. بعد باید برم خونه و. باید امتحان توشهری بدم. باید چمدوت ببندم. و باید برم دانشگاه؛ یک سال تحصیلی جدید رو شروع کنم. بازم احساس غریبیه :)
 
چند روز پیش مسئله ای پیش اومده بود و‌ من با حالت عصبی ای گریه میکردم. قطعا اینکه همون موقع شده بودم بی تاثیر نبود. یکم بعدش واقعا درک‌ نمیکردم چرا اونقد عصبی؟ ولی خب قبول کرد گفت باشه فقط گریه نکن :( من دوست ندارم گریه م وسیله باشه. البته گریه و
خدا بسه دیگه، بابا بسه دیگه، چقدر نوکر این دلم باشم، چقدر هی باید به این و‌اون خودمو ثابت کنم، چقدر مگه من طاقت دارم، بابا منیه ادم شکستم، اصلا بچم و کم طاغت، بابا من اون زخمی رو‌خوزذم که تو از حس کردنش مردی، بایا دیگه خفه شدم دوماهه حرف نزدم،لعنتی بهت گفتن حرف زثنزذن ما رو از هم میگیره، گوش نکردی، نخواستم حالتو بد کنم، خواستم باهمه وجودم برا تو باشم، دارم له میشم،دارم میمیرم از بغض، دارم از غمای
مدت هاست که وقت نکردم بیام اینجا.توی این دو سه ماهه اخیر مشکلات زندگیم زیاد شدن که دیگه حتی نمیتونم به یه آینده روشن فکر کنم.صبح تا شب گرفتارم و هر وقت هم بیکارم هزار تا فکر و خیال میکنم.
وضعیت مالیم ، وضعیت خانوادگیم ، وضعیت درآمدم ، وضعیت روابطم و . خیلی وخیم شده و راستش دیگه نمیکشم.میخوام از خیلی هاشون فرار کنم و دوباره برگردم عسلویه و به یه کاری شبیه به کار قبلیم ادامه بدم.قرار نیست من همه مشکلات رو حل کنم و خیلی هاش از عهده من هم بر نمیاد.ح
-پرخاشگر شده. بعضی وقتا میره توی لاک خودش، نه حرف میزنه نه تلوزیون می بینه نه بازی می کنه.
+ببین! وضع جامعه رو من می دونم، تو هم می دونی. قُر قُر کردن فقط سنباده کشیدن روی اعصابمونه. ما بزرگیم. خودمون رو جمع و جور می کنیم، اما پسرت فقط 13 سالشه. اول نوجوونی باید خیال پردازی کنه. باید بتونه آیندش رو تجسم کنه و فکرای بزرگ کنه. وقتی توی خونه حرص می خوری و از امنیت نداشته اقتصادی می نالی، از فساد می گی، عملن داری روان بچت رو نابود می کنی.
-خودم هم به این ن
سلام
امروز سردردم بهتر شده
چند ساعتی با دوستم بیرون بودم
راستشو بخواید لذتی نمی برم منتهی چون حواسم رو پرت میکنه دوس دارم
نمیدونم شايدم اشتباهه
در درون و تفکر خودم دارم تغییرات و تفکراتی حس میکنم 
چیزهایی که باعث پیشرفتم میشه
به دعای تک تک شماهایی که شابد این مطالبم رو میخونی نیاز دارم
زندگیم عجیب به یک اتفاق خوب نیاز دارد
کاش میشد برم مشهد
بیخیال
میخوابم
خدا نگاهم ميکني؟؟
شب بخیر
م رفتم خریدکارتمو جا گذاشته بودم خونهمن هر چی میخواستم برمیداشتم و خواهرم کارت می کشید :-) چنان لذتی داشت که نگووووو!میخندیدم ،خواهرم پرسید ها!؟گفتم خیلی میچسبه کارت میکشی،من هنوز خریدام تموم نشده ها موجودی داری دیگه؟انصافا ازدواج اینش قشنگه،خوشم اومد،تاحالا همش خودم کارت کشیدم اسمس بانکا لذت خریدو می گرفت ازم،اونم میخندید به حرفام
پ.ن:البته من شب ریختم به حسابش، تازه فهمیدم چه کردم با خودم!داغ بودم اون لحظه چون حساب از دستم خارج
از امروز میخوام تمام تلاشمو بکنم که کمتر تو حرفام فحش به کار ببرم و مثه یه ادم با شخصیت صحبت کنم.من خدای عصبی شدنم و در کسری از ثانیه چنان جوش میارم که فقط فحش دادن و له کردن طرف ارومم میکنه ولی خب خیلی زودم اروم میشم و همه چی یادم میره ولی خب بقیه که یادشون نمیره.
همیشه میخواستم بعد تموم شدن درسم این تغییر رفتارارو شروع کنم، ولی الان میبینم قرار نیس تموم شه و من همینجوری بیشوعور موندم.حالا چی شد که تصمیم گرفتم از همین الان شروع کنم؟ چون دیدم د
بعضی چیزها هیچوقت از دل آدمی در نمیرود
هیچ وقت.
روزها که بگذرد،هفته ها،ماه ها،و شايدم سالیان سال هم بگذرد
بازم یادت نمیرود حرف ها و کارهایی که باعث شد همیشه بهش فکرکنی
حالا چه خوب و یا چه بد.
شاید کوچک باشد،شايدم بزرگ،شاید حرف خوب و شايدم حرف بد
توهین،تهمت،یا خوبی و یا نیکی و یا بزرگی
بعضی چیزها واقعا از دل من در نمیرود
موقع خواب به یادشم،موقع غذا به یادش،موقع استراحت،موقع کار،
موقعی ای که تو چهره همون افرادی که این حرف را به من زدند یادش م
*اگه أین آهنگ رو خطاب به خدا در نظر بگیریم حرف دل این روزای منه ، تارک الصلاه شدنم داره زجرکشم میکنه.*تا حد ممکن سعی میکنم که سخنرانی گوش نکنم که واویلتا، خود سخنرانی دو دقیقه است اما نتیجه گیری و تحلیل های من از همون فایل دودقیقه ای شاید حتی بیشتر از یک روز طول بکشه و بعد تازه  دل آشوب میشم و بی قرار* نه خودم و نه روحم آروم نمی گیرم* از بزرگی حرفی که استاد و خانم الف و بقیه در مورد من گفتن وحشت دارم ، من آدم چنین مسئولیتی نیستم* بهتر از هر
بسم الله الرحمن الرحیم
 
دیروز که اون پستو گذاشتم داغ بودم نمیفهمیدم وخامت حالمو
اما الان میبینم خیلی اوضاع خرابه خیییییلی.
پتانسیل اینو دارم یه دریا اشک بریزم
قشنگ احساس میکنم قلبم مچاله شده 
الان فقط یه نفرو میخوام که باهش حرف بزنم .یه شونه میخوام برای باریدن به مدت چند ساعت .یه دست میخوام برای روی سرم
اما منکه کسیو ندارم!کسی که بشه بهش حرف های دلی گفت:(
اووم چرا دارم بهتر از رفیق کسی نیست که هم به حرفام گوش کنه هم موقع گریه اشکامو پاک کن
متن آهنگ یه چیزی بگم از امیرعلیبزار از حرفات یچیزی بگم فردا نگی نگفتی چرااخه واسه گفتن اینا دل تو دلم نیستبزار از دردام بگم چقدر تنهامنرنجی از حرفام ولی بد تا کردی باهامدرد نبودن تو کم نیستبازم بیا دوباره حس مشترک با همبسازیم امشبو خدا هم افتاده نگاهش توی نگاهمسرده هوا چقدر سرده حواس تو کجا پرتهدل من از این فاصله ها پر از دردهاون که رفته کاشکی برگردهبازم بیا دوباره حس مشترک با همبسازیم امشبو خدا هم افتاده نگاهش توی نگاهمسرده هوا چقدر سرده
در همین زمان که چند سال پیش جنگ شروع شد،
جنگ ایران و عراق،
جنگ ایران با یه کشور عربی،
یا شايدم جنگ ایران با کل دنیا،
دوباره،
شاید،
فقط شاید، قراره که جنگ بشه،
با یه کشور عربی دیگه،
و با کل دنیا .
اگر جنگ بشه، 
مثل همون بار قبل،
میلیون ها آرزو پرپر میشه،
میلیون ها تن قربانی میشه .
البته این دفعه شاید فرق داشته باشه،
شاید اینبار،
 برعکس دفعه قبل،
شناسنامه هارو طوری دستکاری کنن که نشون بده زیر سن قانون اند تا به جبهه فرستاده نشن،
اینبار هیچ کس خ
میدونی فهمیدم که هیچ آدمی کامل نیست اونجوری که ما دلمون میخواد. پس برای این که دوسشون داشته باشیم باید همونجوری که هستن بپذیریمشون. این که تو ادمارو همونجوری که هستن دوست داشته باشی خیلی بزرگی میخواد. چون کار سختی. خیلی سخت. چون تو باید سعی کنی یه چیزایی رو یا نادیده بگیری یا سعی کنی نکات مثبت اون آدمو بیشتر ببینی تا نکات منفیشو. شايدم اینا همش چرت باشه. احتمالاهکه چی به دوست داشتن برگرده این که اگه آدمیو واقعا دوست داشته باشی کمتر به خاطر مع
99پست، 99 شرایط متفاوت، 99 حس متفاوت و 99 ذهن متفاوت برای خلق 99 پست متفاوت. دقیق یادم نیست اما تقریبا از سال 89 یا 90 انتشار نوشته هام در قالب وبلاگ رو شروع کردم. نوشتن رو منبع آرامشی پیدا کردم تا خالی بشم و وبلاگ و آدمای مجازی رو دوست های نیمه ناشناسی برای درمیون گذاشتن حرفام باهاشون.
همیشه خواستم این نوشتن و این حس رو حتی وقتی طناب آرامش گرفتنم ازش به نخ رسیده بود از پارگی و جدایی حفظ کنم چون وبلاگ برام تنها جایی توی دنیا بود که خوبیاش انقدر توی رگ
لعنتی اصلا دوستت ندارم. اصلا. ولی نمی تونم فراموشت کنم. با من خاطره های عمیقی ساختی و ول کردی رفتی. مگه نگفتی دخترا فلانن احساساتی ن باید از مردشون اجازه بگیرن؟ درسته زر زدی و منم بخاطر همین کارات گذاشتمت کنار ولی تو که احساساتی نبودی چرا رفتی آخه؟ مثلا تو باید مث یه مرد میموندی. اما نموندی. حالا که بیشتر فکر میکنم میبینم تو نمی خواستی بمونی. میخواستی بری و میخواستی منم زندگی مو زمین بذارم و باهات بیام. ولی من زندگی مو فدای تو نکردم. شاید چون تو
سلام دوستان نمیدونم چرا ولی نشد که برا همیشه برم انگار نمیتونم
خب اومدم دوباره کلی غرر بزنم از همه چی
خیلی خیلی تنها شدم دیگه میتونم بگم هیچ کسو ندارم
از دو طرف زهرا ها رو از دست دادم(یکیشون دختر عموم که کیش رفت)(یکیشون دختر داییم که ساریه) خب حرفام تو حلقم میمونه و گم میشه 
یادم نمیاد اخرین بار کی اینقدر تنها بودم!
خب اینم بد نیست خب خیلی بیشتر درس میخونم و خب بازم میگم نمیتونم وارد هیچ رابطه کشکی بشم حتی طرف اگه خودشو جلوم بکشه هم نمیشه
خب درس
یه زمانی (گمونم دبیرستانی بودم) یه جایی (گمونم زیارتگاه بود، شايدم یه مراسم مذهبی) یکی بهم گفت اینجا حاجتت رو از خدا بخواه (شايدم گفت نماز حاجت بخون). گفتم حاجت؟ من که حاجتی ندارم! گفت مگه میشه هیچ حاجتی نداشته باشی؟! با خودم فکر کردم و دیدم واقعا هیچی از خدا نمیخوام.
تو اون برهه از زندگیم هیچ خواسته ای نداشتم.
ولی حالا به نقطه ای از زندگی رسیدم که نمیدونم واسه کدوم یکی از حاجتام دست به دعا بشم!
الهی خدا حاجت دل همه (مخصوصا شما) رو بده.
آمین
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگیری که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی ميکني باهاش کنار بیای
و هم حس ميکني این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم میشه! 
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا ميکني نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی ميکني خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
یک روز می ایی که من دیگر دچارت نیستم 
از صبر لبریزم ولی چشم انتظارت نیستم 
یک روز می ایی که من نه عقل دارم نه جنون 
نه شک به چیزی نه یقین مستو خمارت نیستم 
شب زنده داری ميکني تا صبح زاری ميکني 
تو بی قراری ميکني من بی قرارت نیستم 
پاییز تو سر میرسد قدری زمستانی و بعد 
گل میدهی نو میشوی من در بهارت نیستم 
زنگار هارا شسته ام دور از کدورت های دور 
ایینه ای روبه توام اما کنارت نیستم 
دور دلم دیوار نیست انکار من دشؤار نیست 
اصلا منی در کار نیست امنم
 
*** من ا شما دلخور نیستم. اون خط اول اشتباه بود** *
دوست داشتم همین الان الان هوای مطبوع و خنک تو حیاط که پره از رایحه باغچه خودمون و همسایه ها رو باهاتون به اشتراک میذاشتم  :)ولی حیف که این امکان وجود نداره و هر فضای مجازی و اینترنتی ای ازش عاجزه. 
هزاران بار فک کردم به این ک کاش میشد بوها و طعم ها و حس ها و حتی دما ها رو انتقال میداد. مثل یه ویس و یه فایل مثلا. شايدم اونجوری دلتنگی ها بیشتر بود. شايدم نه. مثلا یه دانشجو میتونست بوی لباس مادرش رو
 
خب من اومدم با معرفی یه کتاب خفن که تصمیم دارم یه بار نه بلکه چند بار بخونمش. انقدر بخونمش که تک به تک جمله هاش ملکه ذهنم بشه.کتابی که هر زنی باید بخونه!کتابی که میتونه خیلی رو تصمیماتمون تاثیرگذار باشه.
بخشی از متن کتاب که دوست دارم با آب طلا بنویسم و بذارمش جلو چشم همه!
"جامعه به ما یاد داده باید پسرها را طوری بزرگ کنیم که دنبال خواسته هایشان بروند و دختران را طوری بزرگ کنیم که دنبال پسرها بروند. من اینجا هستم تا به شما بگویم مهم نیست جامعه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب