نتایج پست ها برای عبارت :

عاشیقم اونا صادیقم

عجیبه برام که؛برخی از آدم ها،خودشون رو هم سطح یه سری آدم کوچکتر از خودشون(از هر نظری میگم) می دونن،اگرم خودشون رو هم سطح اونا ندونن،انگار یه جورایی خوشون رو با اونا سرگرم می کنن یا باهاشون وقت میگذرونن و همه ی اینا در حالیه که؛اونا،با هم، هیچ نظره هم سطح نیستن ولی بازم به این کار غلطشون ادامه میدن.نمیگم بودن و وقت گذروندن با یه آدم کوچکتر از خودت اشتباهه ولی اگر انتظارات بیش از حد بره بالا،یعنی تفکرات به یه سوی غلطی کشیده بشن،همه چی به هم می
Reza Shiri
Deli Mikhamet
#RezaShiri
من با دیگران فرق دارم 
من دلی میخوامت
من تورو فقط واسه خودت میخوام
عادت دارم بهت
اونا تورو دوست ندارن 
اونا لب و دهنن 
شک نکن یه لحظه به من 
دلت رو بدش به من 
دلت رو بدش به من
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
بازی میکنن با احساست
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
آخه دل توام مث دل من با احساسه
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
بازی میکنن با احساست
دلتو نده دستشون اونا بده رسمشون 
آخه دل توام مث دل من با احساسه
آروم دلم عشق خو
از دیشب هی نوشتم و هی پاک کردم.
جراتشو نداشتم که نوشته م جایی ثبت شه.
که: اگه صبح طلوع کرد و بازم از تو خبری نبود چی؟!.
اون وقت من چی کار کنم.
 
اما حالا میتونم بنویسم.
حالا که بالاخره گوشیت زنگ خورد.
حالا که صداتو شنیدم.
 
این یک روز، از سخت ترین روزهای زندگیم بود.
اونهایی که سالها از عزیزشون بی خبر بودن. اونا. اونا چی کشیدن؟!.
 
خدا رو شکر که هستی.
قلبم که میشکنه پیش خودم میگم حالا که من جزامی این خونه ام ان شاالله یکی پیدا بشه با عزیز دردونه ت مثل زامبیا برخورد کنه اونوقت زجر کشیدنت رو ببینم دلم خنک بشه. بعد یه دقیقه نرسیده میگم واقعا عرضه ش رو داری که دلت خنک بشه؟ واقعا هم ندارم. میگم بی خیال بذار اونا دو تا با هم خوش باشند. رنج اونا چیزی از رنجی که من کشیدم کم نمیکنه.
بی تی اس یه چیزیه که مثه .شلغمه!
خوب میکنه ولی تلخه!
یا مثه هویجه!
هر چی هسرو آتیشِ دلِ آدمیه سطل آب می پاشه!
هروخ مامان بابام بهم گیر میدن
هر وخ حالم خوب نیس
هر وخ ک چیزی ک نباید بشه میشه 
هروخ چیزی ک باید بشه نمیشه
کارسازه!
اونم شدید
ولی عوارض داره!
اونم شدید
ولی می ارزهبرا امثالِ منبه عوارضش!
اونم شدید
میفمین چی میگم؟!
اونا خیلی ما نیستن
ما وقتاییکه باید بگذریم نمیگذریم.
اونا میگذرن
وقتاییکه باید تلاش کنیم نمی کنیم.
اونا میکنن
اونا
به بابام گفتم میگه زنگ بزن ۱۱۳ ولی میترسم زنگ بزنم انقدر با خنده بگم اونا زنگ بزنن کمپ ترک اعتیاد اونا بیان منو ببرن که آزمایش کنن چی زدم و ساقیم کی بوده! ولی ناموساً باحال بود این به شما. حالا امیدوارم از این خل و چل‌های وهابی مهابی نباشه اگه هم هست خدا شفاش بده
آقاااا کی بلده با اریجین کار کنه؟ هم اکنون نیازمند کمکش هستم قربونش فداش بوس بوس!
امروز یه چیز بزرگ فهمیدم:
سمیرا همشون رو فراموش کن؛ دولت، ملت و این خاک
هیچکدوم اصلاح پذیر یا قابل بازگشت به چیزى که میخواى نیست
حداقل تا وقتى که تو عمر مى کنى
پس تمرکزت رو بذار رو چیزى که عشق درونت میکشه میبردت 
اینطورى میتونى به اونا کمک کنى اما مهمتر اینه که پشیمون نمیشى چون معیار خودتى.
پس فراموش نکن: اون سه رو فراموش کن ؛ مطمئن باش اونا برنمیگردن به اون نقطه آرزوهات.
بچسب به هنر و ادبیات دخترم.
میگما حالا که اینترنت ملی شده و فقط میتونیم توی سایت هایی بریم که اونا میگن پس پول اینترنت رو هم اونا بدن ، والا.وای که کارهای خونه تمومی نداره ! اگه به بادمجون های در حال سرخ شدن و شام که باید بپزم فکر نکنم میتونم بگم دیگه کارهام تموم شدن .دلم میخواد برم سفر سریال فوق لیسانسه ها چرت نیست ؟ البته من دو قسمت بیشتر ندیدم .کلی حرف برای گفتن داشتما منتها الان چیزی یادم نمیاد :/
+ نوشیدنی گرم بدون کالری معرفی کنید بهم ، شیر داغ و شیرکاکائو ی داغ نم
حاج قاسم شبا نمیخوابید که ما راحت بخوابیم.
اونوقت یه سری دیگه بااشتباه های انسانیشون جون ۱۷۹ نفر رو میگیرن که ۱۴۴ تا اونا ایرانی بودن. 
انتقام گرفتیم، سخت، کوبنده، قاطع. از خودمون انتقام سختی گرفتیم.
+ من نمیتونم باور کنم که پایگاه آمریکایی رو زده باشن و اونا پیرهن عثمان رو بالا نبرده باشند.
ایرانم متاسفم برای تمامی مسئولین نالایقی که تو جای اشتباه قرار دارند.
القصه
ناراحتم ناراحت؛ میفهمین آقایون؟؟؟!
چقدررر موضوع دور سرم رژه می ره برای پایان نامه شدن. و چقدرررر موانع دارم برای انتخاب موضوع!
حوزه ی زن و خانواده مثل شمشیر دولبه شده.
روی هر مساله ای دست گذاشتن برای سوق دادن زن و خانواده به الگویی مورد تأیید اونا!
منتهی باید هم آب به آسیاب اونا نریزیم، هم حق رو احقاق کنیم، یه قدم عرف و ادبیات رایج رو به آنچه حق است نزدیک تر کنیم!
و چقدرررر خلأ هست در علوم انسانی.
■ درونگراها حرف زدن رو دوست ندارن!
□ اشتباه محضه!
واقعیت اینه که درونگراها حرف نمی زنن تا وقتی که چیزی وجود داشته باشه که ارزش مطرح کردن داشته باشه‌‌.‌‌
اونا از مکالمه های روزمره بی معنی و سلام و احوال پرسی های الکی بیزارن‌‌.‌‌
درباره چیزایی که بهش علاقه دارن یا موضوعاتی که درباره اش اطلاعات خوبی دارن بپرسین و می بینین که اونا تا چند ساعت یا حتی چند روز آینده ساکت نمی شن!
■ درونگراها حرف زدن رو دوست ندارن!
□ اشتباه محضه! واقعیت اینه که درونگراها حرف نمیزنن تا وقتی که چیزی وجود داشته باشه که ارزش مطرح کردن داشته باشه‌‌.‌‌اونا از مکالمه های روزمره بی معنی و سلام و احوال پرسی های الکی بیزارن‌‌.‌‌ درباره چیزایی که بهش علاقه دارن یا موضوعاتی که درباره اش اطلاعات خوبی دارن بپرسین و ببینین که اونا تا چند ساعت یا حتی چند روز آینده ساکت نمیشن!
یه سرى از انسان ها،اطرافمون رو احاطه کردن که هیچ وقت نمیشه از دستشون نفس راحت کشیدانقدر رفتار هاشون احمقانه و در عین حال بچگانه ست،که پررو پررو،وایمیستن جلوت و میگن که تو بچه اى!تیکه کلام اکثرشون هم،اسکل ه.هیچى هم جز این بلد نیستن!فکر میکنن خیلى شاخ ان ولى خبر ندارن که بین هم نوع هاى بدتر از خودشون،شاخ ان!معمولا باید جلوى اینجور افراد،که جدیدا خیلى زیاد شدن،سکوت کرد ولى اونا انقدر نفهم و بى شعورن،که فکر میکنن ما نمى تونیم جوابشون رو بدیم.وق
 
اونجایی که عکس رو پیدا کردم 
 
بعد از این همه مدت اومدم و صفحه رو باز کردم و یه چیزایی نوشتم و بر اثر اتفاقی ناگوار همه اش پرید . حالا نکته ی خاصی هم نداشت ها ؛  فقط من دیگه نمی تونم دوباره اونا رو همونطوری بنویسم و شاید الان اصلا یه چیز دیگه نوشتم . 
مثلا اصلا عنوان پست قبلی این نبود ولی دلم خواست الان اینو بنویسم . قبلا ها یه پست بود که عنوانش بود " ما نشان ندهندگان " . بعد چند روز پیش که یه سری عکس گذاشتم دوباره یادش افتادم . از اون عکسا بود که مر
من هروقت میخوام برم بیرون در خونه مونو قفل میکنم
همسری: در رو چرا قفل میکنی؟
من : من همیشه درو قفل میکنم!
همسری: عزت ممکنه ناراحت بشه ها!!!
من: وا ناراحت چرا؟
همسری:آخه اون درخونه شو قفل نمیکنه تو هم نکن
من: خواهشا از این حرفا مد نکن!ناراحت میشه  بهش برمیخوره!!! شاید اون دلش بخواد وسایلشو دو دستی تقدیم بکنه به من چه!من نمیتونم قفل نکنم،شاید اونام بخوان برن بیرون من که نمیتونم به هوای اونا درخونمو قفل نکنم بگم اونا حواسشون هست
همسری: .
من: :دی
وا
دیگه تا الان متوجه شدید که من چقدر به جین آستین و کلاسیک ها ارادت دارم؛ فکر کنید تو یه سکانس از فیلم، داستانِ فیلم بر اساس یکی از رمان های جین آستین، با چند تا دیالوگ روایت می شه ^_^  داستان فیلم هم از این قراره که ارتباطی  بین دو شخصیت اصلی فیلم از طریق مکاتبه برقرار می شه و اون ها متوجه می شن که در زمان های متفاوتی از هم قرار دارن!یکی تو سال 2006 و اون یکی 2004. قطعا از جمله فیلم های حال خوب کنیه که دیدم.
           
- کیت ، تا حالا کتاب ترغیب* رو خوندی
دقیقا همون لحضه ای که داری با خودت میگی به بقیه چه ربطی داره من چه کار میکنم،دقیقا همون لحضه،یکی داره درموردت حرف میزنه/فکر میکنه که چقدر کارت اشتباه/ابلهانه/مسخره/ضد تصوراتشون بوده. برای شما مهم نیست که اونا چه‌طور درموردت فکر میکنن ولی این قضیه زمانی مهم میشه که توی روابط‌تت با اونا احساس تغییرات میکنی. تغییراتی که بنظر تو ناگهانی/بی‌دلیل/اشتباه ان ولی از نظر اونا دقیقا اون طوریه که بعد از دیدن/شناختن/شنیدن تو و کارات باید انجامش بدن!
هم
 
با اینکه فیلمش علمی تخیلی بود ولی دوسش داشتم. داستان در مورد بیگانه‌هاییه که وارد زمین شدن و حالا یه باستان‌شناس ( یا همچین چیزی) مامور میشه باهاشون ارتباط برقرار کنه و زبونشونو بفهمه. 
 
با دونستن آینده هم میشه از زندگی لذت برد. و میشه همون اشتباهات رو تکرار کرد و پذیرفت. چون شاید توی این دنیا مرز خوب و بد و درست و غلط اونقدرها از هم تفکیک شده نباشن. به نظر من این پیامی بود که همراه خودش داشت. 
 
به طور کلی در مورد فیلم‌هایی که‌ توشون یه بیگ
اصلا چی شد که از اولش همینجوری بودم؟
برداشت از والدینم یا بودن تکراریه ادمای یک جور احوال
شاید سخت بودن برای دیگران که بپذیرن حقیقتو
حقیقتی که فریاد بر کوچک بودن میزد 
شاید اصلا سکوتی در کار نبود فقط صدای اونا از عمد فریاد بود تا صدایمان شنیده نشود خخخ
ترس از برتری دیگری ؟خخخخخ
شاید اونا نمیدونستن با اینکارشون بیشتر مسبب ایجاد برتری دیگرین 
راهی که هست از بین نمیره 
این مسیر یه روز طی میشه
افراد قله بهترن و کم ترن
به قله فک کن 
به قول یکی وق
اگر در این دنیا یک چیز باشد که مطمعنا اثبات شده باشد اینکه ما خیلی خوبیم و بقیه خیلی بد هستند 
مثلا اگر تو امریکا یا فرانسه میزنند مردما له و لورده میکنند اشتباهه اما باید بدونید اینجا درسته اونا همشون اشرار هستند قطعا به یقین 
اگر می بینید 14 روز اینترنت قطع میشد و کسی هم جوابگو نیست نبایدم باشد چون کار ما درسته و قطعا بقیه اشتباه می کنند
پس ما خوبیم اونا قطعا به یقین بدند 
مثل ماهی میمونم که از کنج تنگ نقلیش درش میارن و میندازنش تو دریا،نمیدونه کجاس، واسه چی اینجاس ؟اصن قراره چی بشه !از کدوم طرف باید بره؟این روزا ذهنم پر از سواله،یعنی من اشتباه انتخاب کردم؟ نکنه به خودم ضربه بزنم آیندم چی میشه؟قراره چکار کنم من.دورم پر از آدماییه که با تجربه ای که خودشوندارن میگن بلید چکار کنم ،میگن داری راه اشتباهی رو میری ،این راه تهش هیچی نداره برات فقط عمرت و هدر میدی.راستش و بگم من از اولش مطمئن بودم به انتخاب رشته ام،.یع
اولین باری که برای یه قرارداد کاری رفتم تهران رو خوب یادمه. شیک پوشیده بودم و سعی میکردم مسلط و موقر باشم. استرس باعث شده بود خیلی محتاط باشم و بنابراین سعی کردم کمتر حرف بزنم. ولی افکارم من رو لو دادن و به معنای واقعی کلمه گند زدم به هرچی قرارداده!
اون روز پیش خودم تحقیر شدم و به خودم سرکوفت زدم. من هیچی نمیدونستم و با فکرهای اشتباه آبروی خودم و برند خودم رو پیش مشتریم بردم.
ولی من فقط همون یک بار تو این ماجرا اشتباه کردم.
باید از کسایی که در موا
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
دانلود آهنگ شاهین زین العابدین زاده به نام دانیش منیله کی سوزلروه عاشيقم

Shahin Zeynalabedinzadeh – Danish Manilan

دانلود آهنگ ترکی شاهین زین العابدین زاده به نام دانیش منیله کی سوزلروه عاشيقم
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و۳۲۰
 
متن آهنگ ترکی شاهین زین العابدین زاده به نام دانیش منیله کی سوزلروه عاشيقم
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
کانال تلگرامی مدیس موزیک
https://t.me/medismusic
دانلود آهنگ جدید فارسی از سایت مدیس موزیک
میدونی یه حس خاص گنگ و مبهم دارم
نمیدونم چرا یه دفعه اینطور شدم
صبح با شز رفیتیم شرکت که آموزش ببینیم ،با اسنپ راننده خانم رفتیم ، خانمه که آموزش میداد ، خیلی چیزا رو رد میکرد میگفت دس نزنین ،یکم با اونا ور رفتیم ،یه سوال پرسید ،موندیم توش چرا استادامون اینطورین ، مثلا بهترین دانشگاهیم بعد پیاده رفتیم انقلاب ، من آش شله قلمکار سفارش دادم اونا فست فود ، کلی خوشحال و شاد بودیم ، یه جورایی دلم گفت که بمونم تو این رشته ، کلی شوخی کردیم ، ز میگفت
 
ذهن من دیگه گنجایششو نداره . واقعا دیگه دارم همه چیز رو پس میزنم . کاش همه‌مون با هم بمیریم. کاش یچی بشه و کل این کشور متعفن حال بهم زن با هم نابود شه. ما بمیریم. همه با هم بمیریم تا دیگه شاید این غم ، شاید این بغض کوفتی تموم شه.شاید نحسی تموم شه . بعدتر تو تاریخ مینویسن که صبح یه روز، یه کشور با تمام مردمش ، از فرط غم نابود شد. اون مردمو یادتون نیاد شاید . اونا آدم‌هایی بودن که جونشون، آرزوهاشون، امید هاشون برای هیچکس تو دنیا اهمیت نداشت. اونا ی
 خب تا تو مذهب رو تو چی ببینی .- نمی دونم . خوب عین اونا که خیلی مذهبی هستن دیگه . زیادی نماز می خونن . و کارای سخت سخت می کنن .- چه جوری برات بگم؟ آراد نماز می خونه . روزه می گیره . و خیلی کارای دیگه . ولی عقایدش بسته نیست .- یعنی چه؟- یعنی خودشو درست می کنه ولی کاری با بقیه نداره .- بازم نفهمیدم .- ا ویولت! یعنی دوستاش اصولا پسرای خیلی بازی هستن . حتی چندین بار توی مهمونیاشون که رفته بعد با خنده گفته چه وضعیتی داشته! اما آراد فقط اعمال خودش ر
امروز که بیدار شدم دعا کردم که دیگه نه خبری از موشک و انتقام و کوفت و زهرمار باشه نه هواپیما و فلان و بهمان و نه استرس امتحان شیمی. دیدم داره برف میاد. رفتم کنار پنجره نشستم و حسابان خوندم. تصمیم گرفتم دیگه به هیچی فکر نکنم. مصیبت خیلی زیاده. بیشتر از هواپیما. داشت خوب پیش میرفت که هموطنان عزیزمون سقوط کردن تو دره. دیدید میگم زیاده مصیبت؟ اصن فکرشو بکنید، ما اینجا خودمونو نابود کنیم برای مرده ها و اونا توی یه دنیای دیگه ان، به اونا بد نمی گذره.
کسایی که میان کتابخونه سه دسته هستن:
یکی اونایی که واسه درس میان
یکی اونا که واسه دوست بازیو گشتن تو محوطه میان
و دسته سوم که من باشم واسه گربه بازی. که به لطف اون دختره دیگه به گربه هامم نمیرسم.
گربه ها تنها چیزی هستن که منو اروم میکنن.حتی وقتی ناراحتم فقط فکر به بدن نرمو نورم اونا حالمو خوب میکنه.
 
 
 
از این به بعد میخوام یه سری پست  داستان های من و عروس ها  بزارم کیا دوس دارن بخونن ؟! 
میخوام از یه سری خصلت های خوب و بد عروس هامون رونمایی کنم :|:)
کیا دوست دارن رمز عبور بگیرن؟!
اینجا محل ثبت نام هستش اگر خواستین اعلام آمادگی کنید :)
درضمن رمز به دوستانی که هم من اونا رو بشناسم هم اونا منو تا حدودی خونده باشن و بشناسن 
رمز داده میشود :)
 
با تشکر 
هوتارو دختریه که هر سال تابستونو برای دیدن شخص خاصی تو جنگل میگذرونه،جنگلی پر از روح.وقتی اون بچه بوده گم میشه و توسط روحی به نام گین نجات پیدا میکنه و اونا با هم دوستای صمیمی میشن. هوتارو آرزو میکنه زود تر بزرگ شه تا بتونه عاشق گین باشه ولی این غیر ممکنه.چون گین نفرینی داره که اگه یه آدم بهش دست بزنه نابود میشه!بعد از چند سال هوتارو دختر زیبایی میشه و گین به خاطر رشد کمش-چون یه روحه-هم سن اون میشه و اونا عاشق میشن،ولی این عشق فرجامی نداره چون…
پامرانین از گونه ی قدیمی اشپیتز در کشورهای شمالی و توی منطقه ی پامرانیاست.
نزدیکترین خویشاوندان این سگ، سگ شکاری الک هوند نروژی، سگ شیپرک بلژیکی، اشپیتز آلمانی، سگ سورتمه ی آمریکایی ، ساموید که خودش گونه ای از اشپیتزه و گونه های دیگه ای از اشپیتز یا گروه سگ های شمالی که همگی گوش نوک تیز ، پاهای مثلثی و پوشش ضخیم دارن .
پامرانین ها اوایل حدود ۱۵ کبلو وزن داشتن .
آدم های مشهور زیادی پامرانین داشتن یکی از اونا یه فلسفه دان مشهور مارتین لوتر بود
سلام بچه ها براتون یه مقاله درباره پاندا ها نوشتم
پاندا هابیشتر توی چین زندگی میکنن.  توی این کشور پاندا نشانه ی صلح و آرامشهپاندا شیش انگشت داره انگشت شیشم در خوردن غذا خیلی به اون کمک میکنه چون اون از هر خوراکی ای بیشتر از ساقه های بامبو خوشِشون میاد که چوبش خیلی سفت و سخته. پاندا بر خلاف خرس های دیگه (که خوشتخوارن) ترجیح میدن گیاهخوار باشن و چون گیاه انرژی کمتری نسبت به گوشت داره 
اونا همیشه در حال خوردن ان. پاندا یکی از گران ترین حیوانات
 
مغز بیماران مبتلا به افسردگی شدید، کوچیک میشه.
این نتیجه ی یکی از تازه ترین پژوهش ها در این زمینه هست. مرکز تحقیقاتی بیومدیکالی بخش سلامت روانی وابسته به یک بیمارستان در لندن این موضوع رو منتشر کرده.
پزشکان بریتانیایی نتیجه گیری کردن که حجم نواحی مغز افراد مبتلا به افسردگی کاهش پیدا میکنه. از جمله لوب پیشانی که مسئول برنامه ریزی، قضاوت، احساسات، حافظه و حرکته. اونا معتقد هستن که یکی از دلایل کوچیک شدن این نواحی و از جمله تحلیل رفتن حافظه م
یه وقتایی میشینم رفتار یک گروه رو برای خودم تحلیل کنم. به نتیجه که میرسم تازه این خوره به جونم می افته که نکنه از عمد میخواستن تحلیل من همین باشه؟
باز فکر میکنم خب نکنه میخواستن من فکر کنم که اونا فکر میکنن تحلیل من این باشه؟
باز؟
و اینطوری میشه که هیچکدوم از نظرها هیچوقت نمیتونن کاملا درست باشن هر تصمیمی که بگیرم پنجاه درصد احتمال خطا داره. توی همچین دنیایی میشه کسی رو به خاطر تصمیمی که یک زمانی فکر میکرده درسته گرفته و حالا فهمیده اشتباه
آچو گفت میدون حسن آباد سوخت. گفتم خب. گفت اون گنبد خوشگلا هم سوختن. گفتم خب میسوزن دیگه. مگه کلیسای نتردام نسوخت؟ مگه تخت جمشید نسوخت؟ همه چی یه روز میسوزه، یه روز داغون میشه، نابود میشه. چه فرقی میکنه حالا یا صد سال دیگه؟ آدما خیال میکنن اگه یه چیزی رو بسازن و تا ابد بمونه که تازه نمی مونه هم، در واقع خودشون باقی موندن. میگه خب همین مهمه دیگه. میگم کجاش مهمه؟ هزار سال نه، صد سال دیگه چه فرقی میکنه چی از کی مونده؟ هیچکس اون آدمای صد سال قبلو نمیش
هوالرئوف ال حسم
نه من تو زندگی اونام و خبر دارم چی بینشون می گذره، نه اونا تو زندگی منن بدونن من چه آدمیم. 
فقط امروز که جیم بعد از دیدن سرسنگینی شین به ز در مورد شین گفت:" باز این سوسه اومده؟" شین به من اشاره کرد و بحث جمع شد.
یاد دو سه سال پیش افتادم که اگر از سه فرسخی جیم رد می شدم یا اگر اون با من حرف می زد، شین چه حالی می شد.
به نظرم طبیعی اومد وقتی با اونهمه انرژی مثبت و علاقه شروع به کار کنم، اون نتیجه ی افتضاح؛ جواب کارم بشه. 
به رضا گفتم.
گفت: "
از دست هر دوشون خستم
این قدر که گاهی میگم کاش یا من میمردم یا اونا
خستمون کردن
من به خاطر آسیب های روانی که از افراد مختلف تو چند سال اخیر رسیده خیلی عذاب کشیدم و نمی بخشمشون با اینکه آدم کینه ای نیستم ولی این حق را به خودم دادم
زن‌ها بی‌اختیار عاشق نمیشن، اونا انتخاب میکنن که عاشق بشن یا نه .
هرچیزیم که سرشون میاد از همین انتخاب اشتباهه، اونا با شگی و بی ادبی های یه مرد کنار میان و خودشونو باهاش وفق میدن به یه دوست داشتن ساده قانع میشن اما نمیتونن با بی احترامی و شکسته شدن شخصیتشون کنار بیان ، مثل مردها که بعد شکسته شدن غرورشون دیگه اون آدم سابق نمیشن .
شاید بسوزن و بسازن و ناراحت بمونن اما ناخودآگاه عشقشون کم میشه، مثل موقعی که یه گیاه قهر میکنه پژمرده میشه، ی
همیشه این بحث آقازاده ها و پارتی دارها از بچگی در ذهن من بود و به نوعی با آن درگیر بودم. همیشه با مسائل اینچنینی و پارتی بازی و ناشایسته سالاری مشکل بنیادی داشتم. هر چه بیشتر می گذرد هم این مشکل من بیشتر از پیش میشه. البته در این دعوا ظاهرا طرف مقابل در حال پیروزیه و کمر من را به خاک می ماله
 
راستش این بحث ژن های خوب که مطرح شد یه کم خیالم راحت شد که اینا کلا با ماها فرق دارند و یه جوری نژاد برتر هستند. اینطوری کمتر اذیت میشم. قبول اینکه شهروند در
بعضی وقتا که ادمای خوب تو زندگیم پیدا میشن و یا کسی بهم یه خوبی میکنه یا احوالم رو میپرسه در حالی که میتونه براش اصلا مهم نباشه.گریه ام میگیره.
امروز ازون روزاست که یه چیزی شبیه قند توی دلم بود و چشمام داغ شد.
وقتی اون دو تا استاده اینقدر مهربون بودن.
وقتی این پسر چینی امریکاییه به سبک اینجاییا ازم پرسید اخر هفته رو خوب گذروندی یا نه؟
وقتی هر طرف رو که نگاه میکردم میدیدم همه دارن رو وایت بوردایی که جا به جا روی دیوارای طبقه نصب شده با هم بح
دیشب خوابم نمی برد و به گذشته فکر می کردم.انگار که اینهمه سالو پشت سر نذاشته باشیم، نزدیک بود.
به دوستای دوران کودکی فکر می کردم. ی مادربزرگ، پسرخاله، دخترعمو. چقدر اون زمان بازی می کردیم.
اون روزای گرم تو کوچه های انزلی. امروز به شکل عجیبی مسیرامون خیلی از هم دور شده.
ی مادربزرگ مونده تو شهر خودش ما تو شهر خودمون. پسرخاله دلش سنگ شده و صورتش صفحه ی گوشیش. دخترعمو هم ۸سالی میشه ندیدم.شکایت نیست، بیشتر تعجبه. اینهمه تغییر
  دهانم پر حرف است و دلم پر درد
حیف که با دهان پر نمیشود حرف زد
 
 
پ.ن: جناب آقای عابدزاده رئیس سازمان هواپیمایی کشور با اون سن و سال حداقل یه جوری دروغ بگو که خودت باورت بشه!
پ.ن: دارم به خانواده های کشتی سانچی فکر میکنم و اینکه به اونا چه دروغهایی تحویل دادن:(
#همین
یه روزی خیلی اتفاقی، توسط یکی از اساتیدم به گروهی معرفی شدمگروهی علمی که هرسال مسئولیت برگزاری یه سمینار بین‌ المللی به عهدش بود
و من هم بعد از عبور از چندتا فیلتر، با این گروه همکار شدم
سال اولی که همراهشون بودم، یکی از دوستام هم باهام بود
بیشتر اوقات باهم بودیم و درکنار اونا احساس غریبگی میکردیم
کم حرف بودیم و به قول معروف یخمون آب نشده بود
از رابطه ی کاری اعضای ثابت گروه اطلاعی نداشتیم و سعی میکردیم کار خودمونو به بهترین شکل انجام بدیم
س
آخرین قناری که دنیا اومد با پای کج به دنیا اومد.اولش فقط همین بود اما کمی که بزرگ شد فهمیدیم این یک‌جور معلولیت جدی هست. مامانش بدون هیچ تفاوتی با بقیه‌ی بچه‌ها بهش غذا میداد. به کسانی که بلد بودن نشونش دادیم و اونا گفتن خب این ممکنه بمیره، بدینش دست یه بچه باهاش بازی کنه یا‌ بدینش به گربه.فکر کنم اینقدر قیافه‌م بد شد که آقاهه به حرفش ادامه نداد. گفتم شما دارو بدین بقیه‌ش با ما.جوجه‌مون هنوز بلد نبود خودش غذا بخوره و مامانش تا مدتی طولانی‌
استادای این ترم به طرز مشکوکی همگی قند عسلن. مقاومت و کاربرد برق و سیالات و دینامیک ماشین و ترمودینامیک :)چهار واحد میمونه که استاد اونا رو ندیدم در حقیقت :)))))اوضاع کلی جهان رو به زواله ولی من در جهت رفاه و روال (اجبار استفاده به علت سجع زیبا) حرکت می‌کنم.
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
 
دانلود آهنگ ترکی امیلیا به نام اونا مندن دانیشین

Emiliya – Ona Menden Danisin

دانلود آهنگ ترکی امیلیا به نام اونا مندن دانیشین
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و ۳۲۰
 
متن آهنگ ترکی امیلیا به نام اونا مندن دانیشین
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
کانال تلگرامی مدیس موزیک
https://t.me/medismusic
دانلود آهنگ جدید فارسی از سایت مدیس موزیک
♫♫♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫♫ ♫ ♫♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫
 
برای دانلود آهنگ کلیک کنید
باز دوباره روزای پایین هورمونی رو میگذرونم و طبق معمول هرروز یه بهانه برا گریه کردن پیدا میکنم. ولی اینکه میدونم بخشی از زود شکستنم نه بخاطر ضعیف بودن بلکه بخاطر چندتا مولکول کوچیکه حالمو بهتر میکنه و باعث میشه کمتر خودمو بابتش سرزنش کنم. این روزها میگذره، اشکال نداره اگه حالم یه روزایی خوب نباشه ( تا وقتی باعث بدحالی دیگران نشم ) و اشکالی نداره اگه گاهی به بهانه‌ی مولکول‌ها گریه کنم. 
پریشب چون .
دیروز چون .
امروز چون بهم گفتن چرا بخاطر خ
مدیر که رفت یه هیئت راه اندازی کردن شامل 3 نفر بعد اونا شدند فنی و ما شدیم نافنی
به طور محسوسی بین ما ها فرق میذارند. 
هر کدومشون هم ایراداتی داره که قابل هضم نیست و من با گندترینشون همکارم!
حالم بهم میخوره
امشب مسافرم و کلی ذوق داشتم که یه همکاری کلا گنددددددددددد زد به حالم
این روزها خیلی به تغییر سبک زندگیم فکر میکنم. به اینکه اهداف جدیدی برای خودم تعریف کنم و برم دنبالشون. در آستانه 33سالگی نگاهم به زندگی این هست که هیچ وقت برای ایجاد تغییر توی زندگی دیر نیست و اگر پنجاه سالمون هم شده باشه و احساس کنیم مسیری رو داریم اشتباه میریم نباید از آینده ناامید باشیم و سعی کنیم مسیرمون رو اصلاح کنیم. نگاهی که متاسفانه توی خیلی از آدم های دور و برم نمیبینم. نمیدونم اگر من هم توی سن و سال اونا بودم آیا مثل اونا فکر میکردم یا
می‌فرمایند که:تو فقط وقتی به خواسته‌های خانواده‌ت اهمیت میدی که خواسته‌های اونا در جهت خواسته‌های خودت باشه. در واقع تو چارچوب ذهنی‌ای که برای خودت ساختی، خانواده هیچ جایگاهی نداره، مگر این که به واسطه‌ش به خواسته‌های خودت برسی» بعد در ادامه می‌فرمایند که:تو آدم خیلی قانعی هستی و من هیچ وقت ندیدم خواسته‌ی زیادی از خانواده‌ت داشته باشی.» و بعد از مطرح کردن چند تا موضوع دیگه ادامه می‌دهند:تو هنوز هم بابت اون موضوع ناراحتی و حالت و
می‌فرمایند که:تو فقط وقتی به خواسته‌های خانواده‌ت اهمیت میدی که خواسته‌های اونا در جهت خواسته‌های خودت باشه. در واقع تو چارچوب ذهنی‌ای که برای خودت ساختی، خانواده هیچ جایگاهی نداره، مگر این که به واسطه‌ش به خواسته‌های خودت برسی» بعد در ادامه می‌فرمایند که:تو آدم خیلی قانعی هستی و من هیچ وقت ندیدم خواسته‌ی زیادی از خانواده‌ت داشته باشی.» و بعد از مطرح کردن چند تا موضوع دیگه ادامه می‌دهند:تو هنوز هم بابت اون موضوع ناراحتی و حالت و
یک: که انگار روحمو لمس می‌کنه. دست می‌بره به پیچیده‌ترین قسمتای شخصیت و مغزم و اونا رو می‌فهمه. بغل می‌کنه. لمس می‌کنه. ادامه می‌ده به دیدن اونا. که کی می‌تونه اینقدر قسمتای مختلف مغز یه نفرو ببینه و بفهمه؟ کی می‌تونه اینقدر به آدم نزدیک شه که مرزای شخصیتاتون برداشته شه و از یه جایی به بعد ندونی این واقعا تویی یا اون؟
 
دو: می‌دونی؟ تو قلبِ منی که چارصد، پونصد کیلومتر دورتر از سینه‌م داره راه می‌ره. نفس می‌کشه. ادامه می‌ده. که جفتمون لا
کتاب پارسا : هادی محمدیان/سعید حسینی، نشر روشنا
 
خلاصه:
پارسا پسر بچه باهوشی است که پدرش دانشمند برجسته ی هسته ای است و نور فیروزه ای را کشف و ابداع کرده است که دستاوردی شگفت انگیز در زمینه ی انرژی هسته ای است که اگر منتشر شود و به قلب های انسان ها بتابد، تمام بیماری های جسمی و روحی را از بین خواهد برد. اما نیرو های اهریمنی پدر پارسا را می ربایند تا نیروی فیروزه ای را تبدیل به تشعشعات آتشین کند که نتایجی برعکس خواهد داشت و جهان را به جنگ و خونری
طبق اطلاعات (درست یا غلط) من، توی کشور کره تمام اداره ها و فروشگاه ها و حتی مغازه های کوچیک خیلی خیلی مشتری محور (مشتری مدار؟ مشتری دوست؟! اصطلاحش چی میشه؟!) هستن، یعنی اگه خطایی از یه ارباب رجوع سر بزنه و این وسط یه سیلی هم بزنه تو گوش کارمنده، اون کارمند بدبخت باید عذرخواهی کنه! شاید این ت اونا بخاطر اینه که میدونن درآمدی که دارن از صدقه سری مشتری هاس، ولی خب این نکته رو در نظر نگرفتن که اگه کارمندی اونجا نباشه کی میخواد به مشتری خدمات بده
خاطرات اربعین نود و هشت: (شماره نه)
راننده قبول کرد از مسیر همدان به سمت مرز مهران نره و از یه مسیر دیگه رفت تا به ترافیک نخوریم.
ماشینی که محسن و سه تا دیگه از رفقا تو اون بودن یکی دو ساعت بعد ما حرکت کرد.
با محسن از طریق پیامک و تلگرام در ارتباط بودیم. لوکیشنمون رو از طریق تلگرام برای هم فرستادیم.
حالا معلوم شد که اونا از مسیر همدان یعنی مسیر اصلی و پرترافیک به سمت مرز رفتند.
این بود که دیگه از هم جدا شدیم رسما.
راننده ما می گفت ما از یه دوراهی به
سلام دوستان!
این وب برا شماست؛ شمایی که دوست داری استعدادهای خودت رو شکوفا کنی و از اونا استفاده کنی؟!
گام اول باید علایق و استعدادهای خودتو بشناسی!
گام دومش ب ما
ممنونم از اینکه به پیج ما سر زدید و خوشحال میشیم که انتقادات و پیشنهاداتون را با ما در ارتباط بگذارید.
قضیه ی دوتا قبیله توی یه روستاست، که سر یه چیز بیخود دعواشون میشه و یه نفر کشته میشه. بعدش دیگه هی برای انتقام جویی اینا میکشن اونا میکشن اینا میکشن اونا میکشن. تا اینکه این آقا که توی اخرین جنگ پدرش کشته شده، تصمیم میگیره انتقام نگیره و صلح رو برقرار کنه. طی این جریانا با یه دختری آشنا میشه که اونم روش تاثیر میذاره. ولی این راهی نیست که به این سادگیا بشه هموار کرد.
از لحاظ محتوا و مفهوم دوسش داشتم. از 10 بهش 6.5 میدم. فیلم تم هندی داشت که من دوست
 
یه نفر ادعا کرده اینقدر عاشقته که
حتی یه روز هم نمی تونه بدونِ تو سر کنه
 
من ادعایی ندارم 
هر روز هم دارم بدون تو سر می کنم
هر روز و هر شب
روزها و شبهایی که اگر تو رو ازشون حذف کنند چیزی از اونا نمی مونه
قصه ی داشتن و نداشتنِ تو اینقدر پیچیده شده که هر آدم عاقلی رو گیج می کنه
من که عقلی برام نمونده که بخوام فکر کنم
 
فقط سعی می کنم بی ادعا همه ی وجودم رو پر کنم از تو
اگه از اونا بودید که چندین بار خودتونو زدید به مریضی و نرفتید مدرسه باید بگم کوفتتون بشه . من رو به قبله هم میشدم باید میرفتم مدرسه ! حتی مورد داشتیم از مدرسه زنگ زدن به مامانم که بیا بچه ت رو ببر ، حالش اصلا خوب نیست ، اونم در جواب گفته عیب نداره بزارید همونجا بمونه !!
پسر من این شکلیه:
عکسشو با گردن پر از مو میذاره،
یا با هیکلی که نصف شده (و شبیه معتادای الکلی شده) میذاره، با یه لباس مارک دار،
بعد مثلا 5 تا پسر و 3 تا دختر میان میگن وای چه خوشگل شدی!
بعد ذوق میکنه اون عکسو نگه میداره.
واقعا اون پسرای دور و برت هیچ
اونا به هیچیشون نیست
نمیدونم چرا این دخترای دور و برت اینقدر سفیه هستن؟!
پدر و مادر در زندگی انسان خیلی مهم هستند.
برای خود من که ثابت شده از پدرم گرفته که همیشه پشت منه تا مادرم که همیشه نگران منه در واقعیت من زندگیمو مدیون اونها هستم.دراین نوشته میخواهم از اونا تشکرکنم که من رو به این سن وسال و مقام رساندن.
فردا روز سختی‌رو در پیش دارم
اسم‌ش هست "چِهِلُم" اما من میدونم نیست!
نمیدونم چرا تاریخش رو جلو انداختن ، راستش من از کاره بزرگ‌تر ها سر در نمیارم.
اونا واقعن عجیبن!
کیا کتاب شازده کوچولو رو خوندن؟ 
اگه اون کتابو خوندی،حتما می‌فهمی چی میگم!:)
ادامه مطلب
آدمای شاد خیلی خوبن.همیشه حالمو خوب میکنن
شاید دلیل شادیشونو نفهمم، یا به نظرم بی معنی بیاد ولی باعث نمیشه از اون انرژی خفنی که دارن و اون حس خوبی که به اطرافشون میدن لذت نبرم
احتمالا یه بخشی از اینکه که خودم شاد نیستم ولی دوست دارم اطرافیانم شاد باشن هم به خاطر خودمه،نه اونا :(((
 
یه مسابقه هست به نام " مافیا " که شبکه سلامت ساعت 8 شب پخش می کنه . بعضی موقع ها توی جمع های رفقا می شینیم دور هم بازی می کنیم . اوایل با خودم می گفتم این دیگه چه بازی مسخره ایه . اما وقتی دچارش شدم دیدم خیلی خیلی حال میده ! اینجا جاش نیست که جزئیات این بازی رو براتون توضیح بدم . اما همین قدر بگم که از بین 10 نفر بازی کن 3 نفر مافیا هستند که بقیه باید اونا رو کشف کنن و از بازی بندازن بیرون و اون سه نفر باید با هزار و یک جور دروغ و دغل به بقیا ثابت کنن که ما
 ن
یه همکلاسی داشتیم یه سال یازده تا تجدید آورده بود تابستون خوند همه رو قبول شد باباش بهش گفت تو که میتونی بخون خرداد قبول شو دیگه
گفته بود پدر جان اونایی که خرداد قبول میشن عقل ندارن اونا نه ماه درس میخونن سه ماه بازی میکنن من نه ماه بازی میکنم سه ماه درس میخونم
چقدر دلم برای مخاطبای کانالم تنگ شده. این همه وقت بود که باهام بودن. هروقت پست می‌ذاشتم می‌دونستم همون آدما دارن می‌خوننش. الان اونا اینجا نیستن احتمالا و شمایی که دارین این پستو می‌خونین هم اونجا نیستین:)) ایشالا این اوضاع درست شد بیاین کانال در خدمت باشیم:)) @spotlightz
یکی از فوبیاهام همیشه این بوده که ادمهای خوب 
گیر ادمهای بد بیوفتن
سواستفاده بشن
ضربه بخورن
و باز تااخر همینجور گیر ادمهای بد بیوفتن
که یا اونا هم مث اونای بد ادم بدی بشن
یا با افسردگی به پایان‌عمرشدن‌نزدیک بشن
 
 
جلوتر که رفتم ولی دیدم کلا از داستان‌پرتم
چون اصلا جذابیت داستان به همین
اصلا اون ادم خوبها خودشون ادم بدهایی بودن که تو زندگی قبلیشون بد بودن الان خوب شدن که تقاص پس بدن
دیدم بابا اصلا ادم بد و خوب معنی نداره
یک حال هست و یک حول
من به وبسایت های خیلی از طراحان معروف سایتها در ایران سر زدم
یه سوال برام پیش اومدچرا اونا که ادعا میکنن طراحی وبشون خوبه چرا وب سایت خودشون انقدر ساده و داغون به نظر میرسه؟
 
لطفا اگه کسی چیزی راجع به این موضوع میدونه بهم توضیح بده
 
 
 
سلام 
به نظر شما انگیزه و علت انجام رفتار های ناهنجار از طرف برخی از اطرافیان ما چیه؟ 
دقت کردن بعضی از دانش آموزها در مدرسه کاری با معلم می کنن که دیگه معلم طرف اونا نره!!!
دقت کردین بعضی بچه ها یه کاری می کنن که پدر و مادر دیگه به اونا هیچ مسئولیتی رو ندهند!!!
دقت کردین بعضی از اطرافیانمان جوری رفتار کردن که هیچ درخواستی از اونها نداشته باشیم!!!
دقت کردین بعضی از دوستانمان آن چنان خودشون رو به اصطلاح به موش مردگی می زنن که تنبلی خودشون رو پشت او
سلام. .اول از همه . بر خونواده ى بنگتن اشنا شید.
عررررررررررررررررررررررر
 
 
 
----------------------------------------------------------------------------------------------
 
 
 
 
کى گفت ندارن؟؟؟ ؟؟؟
 
 
(اون عکس جیمین براى موزىک ویدیو گروهglam  اگه اشتباه نکنم. . که قبلا تو بیگ هیت بودن) 
 
 
ماشاا. خان خودتى؟؟؟
 
 
 
مامانم وقتى تو خونه عصبانیهVS وقتى تو جمع عصبانیه.
 
 
وقتى دوستم میگم درس نخوندم و نمرش جزو بالاترین نمره هاى کلاسه. :/
 
 
 
وقتى اولین بارته که با بى تى اس و کى پاپ
جشن سال نو در کره جنوبی
جشن سال نو در کره جنوبی بسیار مشابه ایران است فقط تاریخ آن مطابق با شروع سال میلادی است. از اونجایی که این جشن در همه جای دنیا خیلی باشکوه برگزار میشه ،در کره هم پیش از سال نو و هم بعد از اون شور و شوق مردم خیلی زیاده و بازار هاهم مملو از آدماییه که میخوان خرید سال نو انجام بدن.
 
 
 
سال نو در کره جنوبی مطابق با فرهنگ کره رسوماتی هم داره که از جمله اونا میشه به پوشیدن هانبوک اشاره کرد. هانبوک لباس رسمی و سنتی مردم کره هست و
_کجا آقا رضا شال وکلاه کردی
+دنبال لیلی ام سید یحیی دنبال لیلی
_لیلی که دیروز باپای خودش اومده بود اینجا تو جوابش کردی
+دنبال یه لیلی دیگه لیلی ای که هیچکس نتونه اونا برای خودش بگیره اونکه هر وقت دلم خواست بتونم باهاش حرف بزنم همونکه گفتی از رگ گردن بهت نزدیک تره اونکه اگه مهرش به دلت بشینه جا برای مهر هیچکی نمیمونه.
_خدا همه جا هست فقط باید ببینی کجا بهش نزدیک تری اونجا که دستی سر یتیمی میکشی یا بی پناهی را پناه میدی یا مریضی را عیادت میکنی
امروز میخوام دقت کنم تو کارهای روزمره ام؛
ببینم چقدر از کارهام لغو و بیهوده است.
 چقدرش هیج دردی رو ازم دوا نمیکنه.
چقدرش وقت کارهای مفید دیگه رو پر میکنه که من به اونا نمیرسم.
میخوام امروز یه خونه تی ذهنی داشته باشم.
نتیجه متعاقباً اعلام خواهد شد.
 
دیشب، نیمه شب به خاطر درد زیاد رفتیم اتفاقات بیمارستان. باید میموندم دلی با رضایت شخصی و کلی بد بختی ساعت 10 اومدم بیرون.
 
واقعا چرا درد ها و حال های بد تموم نمیشن؟ حداقل موقتی! 
 
+ الان یکی از اون وقتاییه که به خاطر رضایت شخصی به گه خوردن افتادم و جرات هم نمیکنم که به بقیه بگم. دو تا فحش هم اونا میزارن تنگش . :| و من خیلی له تر از این حرفام که ظرفیتشو داشته باشم.
 
توی جلسات حرفشون فصل الخطاب است
بهشون پول های آنچنانی یورویی می دهند.
براشون امکانات خاص در نظر می گیرند.
همه ما بهشون احترام می گذاریم.
همه قبول داریم وقتی کنار ما هستند و با ما کار می کنند ارزش گرفتن پول های آنچنانی دارند.
 
چرا ما خارجی پرست هستیم؟
 
یکی می گفت ما خارجی پرست نیستیم فقط مهمان نوازیم
 
؟؟!!!
هاوایی و شیلی جاییکه که قشنگ از بودن تلسکوپ های شبکه ای توش باخبریم ولی حالا عده ای از دانشمندا که گروه شش نفری هستن تو قسمتی از هاوایی دارن ازمایشاتی رو در مورد سفر به مریخ و شرایطش انجام میدن اونا حتی با لباس فضانوردی حرکات و ربات ا رو امتحان میکنن. علتش هم به طبع شباهت میحطی اون منطقه س چون با عکسایی هم که ببینین متوجه میشین خاکش و سنگاش شدیدا مریخین.
من بیشتر از اینکه صبور باشم، حسودم.
به چی یا کی، خیلی مهم نیست، من به هر اتفاقی که یه سمتش تو باشی و طرف دیگش خودم نباشم حسودم.
من ساعتای زیادی به عکسای تو خیره می‌شم و به آدمایی نگاه می‌کنم که چقدر شبیه من نیستن. به لبایی که تو رو صدا می‌زنن، به گوشایی که از تو می‌شنون،  به چشمایی که تو رو می‌بینن.
و به این فکر می‌کنم که چقدر آرزو داشتم، تا همه اونا من بودم.
آدما، مرگ مشخصی دارن که حتما ازش بی‌خبرن، اما من مطمئنم از حسادت دق می‌کنم.
خب اینم از آخرین کلاس داستان.
استاد گفت من حرف میزنم. درست میشه .
حتی برنامه کلاسامو پرسید .و نوشت و یه کم فکر کرد .دید چه ساعتای بیکاری وجود داره هیچ جوره و با هیچ منطقی نمیشه نه با کلاس زبان و نه با کلاس داستان پر بشه .
خب نشد.
کاسه چه کنم چه کنم دست بگیرم؟تاکی!تهش که چی ؟
خب فاطی خانوم.اینه که هس‌.
به قول مامان دوروز زاااار زدی .دو روز با مسئولای حوزه و هزار روز با مسئولای موسسه زبانت دعوا کردی و کوبیدی تو سر خودت و اونا ‌‌‌.یکی اون
یه سوالی هست من چندین سال باهاش درگیرم
اینکه چرا وقتی ادم های دیگه برای من مهم هستن
من برای اونا مهم نیستم؟
حدودا 95 درصد موارد فقط دلم خوش کردم تعداد بازه رو بالا بردم
یعنی طرز نشون دادن اینکه برای من مهم هستن اشتباهه
شده مستقیم به طرف گفتم برام مهمی و نفهمیده
موضوع عجیبیه برای من
حتما یه نکته ای داره که من نمی دونم
دوستان سلام من دختری ۲۲ ساله هستم  به تازگی به لطف خدا تو بهترین دانشگاه مربوط به رشته خودم قبول شدم و مقطع کارشناسی هستم اولش خیلی خوشحال بودم چون یه هدف بزرگ دارم و برای رسیدن بهش قبول شدن تو این دانشگاه خیلی مهم بود  ولی الان درست مثل دوران مدرسه و راهنمایی و دبیرستان و حتی دانشگاه مقطع کاردانی ترس های من برگشته و مشکلاتم شروع شده ولی این دفعه نمیخوام استرس و سوتی دادن هام باعث شه ضعیف عمل کنم و نمره هام کم بشه و معدلم پایین بیاد چون این د
۱. شیرکاکائو + انجیر و نارنگی خوشمزه 
۲. فیلم mission impossible:fallout ـو دیدم [شوخیش بیشتر بود ولی بنظرم اون پیچیدگیا و استرسای فیلمای قبلشو نداش]
۳.همی که شوهری هس انرژی خوبی که ازش میگیرم [داشتم فک میکردم اگه بچتو از همسرت بیشتر دوست داشته باشی اون بچه خوشبخت نمیشه اساس اولیه یه زندگی زن و شوهرن و اونا اگه باهم خوب باشن بقیه چیزا ـم رو غلطک میفته]
چی شد که بازم همون شد
تکرار گذشته انگار کسی اونو از قبل نوشته
چه سخت و تاریک 
بازم دنیایی که دوس نداریش 
عینک خوشبینیم انگار کار ساز نیست
شاید این اشتباه همیشگی با عثشه
بودن تصادفی 
اره شاید عدم انتخاب اختیاری اونا
بازم چشمامو میبندم رو بدیا
سعی در گذشت زمان خخخ
این میگذره اما به زور؟
کاش بشه یروز روزا اونطوری که میخواد بگذره
با ادمای انتخابی
 
عمه مامانم به مامانم میگه منو نداری توی اینستاگرام ؟ مامانم میگه من اصلا نمیام اینستاگرام، حوصله این چرت و پرت ها رو ندارم !من لبخند ملیحی میزنم و از صحنه خارج میشم . آخه من در جریانم که مامانم میشینه این سریال مسخره های کره ای رو از تلوزیون وطنی میبینه بعد توی اینستاگرام میگردد دنبال اون تیکه هایی که توی تلوزیون سانسور شده و اونا رم میبینه !!
برای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید
وقار صدا گدنی ساخلامارام
دانلود آهنگ ترکی وقار صدا به نام گدنی ساخلامارام

Vuqar Seda – Gedeni Saxlamaram

دانلود آهنگ ترکی وقار صدا به نام گدنی ساخلامارام
دانلود آهنگ با دو کیفیت ۱۲۸و۳۲۰
متن آهنگ ترکی وقار صدا به نام گدنی ساخلامارام
او قیز گدجیسه گدسین گدنی ساخلامارام
او کس اولدو بیلیر من اونا یاس ساخلامارام
نه اونی من دوشونوب نه اونی خاطیرلیارام
نه ده گوز یاشلاریمی صرف الیب آغلامارام
منی اونی سویردیم اما او منی ت
 
دیشب از درد دست و پا خوابم نمیبردبه قوص خواب متوسل شدم تا ساعت ۴ خوابم برد
تو خواب اول یه ازدواج مسخره ناموفق داشتم
دقیقا بعد از ازدواج طلاق صادر شد یعنی
اینقدر گریه کردم ازینکه الکی الکی زن مطلقه شدم که مردم.
بعد یه هو رفتم المان و خیل عظیمی از ایرانیا و دخترای همسایه ها دیدم
کلی بین اونا بودم و تو یه شرکت مسخره کار کردم.
بعد یه هو با اونا بلیت گرفتیم بریم ژاپن.
یه قطار بود که هم رو زمین میرفت و هم رو هوامنم اولین مسافر بودم قش
تو اتاق تنهام
از دوستامم هیشکی خوابگاه نیست
دلم میخواست یکی می بود
با یکی حرف بزنم
تو این دنیا 4 نفر رو دارم که همه چیزمن
غیر از اونا هیچی دیگه برام مهم نی
نه کشور نه حکومت و نه هیچ خر دیگه ای
فقط و فقط میخوام جون همین 4 نفر حفظ شه و تمام
کاش اگه قراره جنگی بشه موشک هاش صاف برن تو خونه ی باعث و بانی هاش
ما چه گناهی کردیم
 
ولی اگه بگم ته دلم یه نمه خوشحالم چی؟
یا این وری یا اون وری
تکلیف مون باید بالاخره معلوم میشد
نمیشد که دنیا همینجوری بمونه
بالاخره پی کارم رو گرفتم و تامام. 
بعد از حدودا یه سال، رفتم آزمایشگاه دانشکده، خیلی ها اپلای کردن و نیستن، اونا که موندن هم رفتنین.
همچین که پام رو گذاشتم اونجا و دیدم چقد خالیه. ناراحت شدم واقعا. واقعا گلبم گرفت.
چی شد که اینجوری شد. هر کی رو میبینی داره اپلای میکنه. خستم کردین دیگه.
اه، مرسی.
سفرت سلامت اما، به کجا میری عزیزم قفس تموم دنیا .
متنفرم از عیادت کننده گان و کلا رسم عیادت مریض. و متنفر تر از خودمم و مامانم هستم که خوابیدن و دراز کشیدن رو زشت میدونم. اون میدونه و منم به مامانم احترام میذارم. از طرفی خودم هم دوست ندارم ضعف نشون بدم. 
+ ظهر همین ک خوابیدم خاله ام و دختر خاله ام اومدن ساعت 3. تااااا 7 نشستن. فقط اومده بودن بشینن :|
+ اونا رفتن. اومدم تو اتاق درس بخونم خبرم، ک داییم اومد. اونم یکی دو ساعت نشست و رفت. :|
+ حالا مامان بزرگم یک هفته است اومده خونمون و باهاش راحتم. 
+ عامو
هر وقت که توی فایل xml یه لایه یا تکست ویو یا هر المانی گذاشتیم و با گذاشتن خط قرمز زیرش نوشت 
The view is not constrained.
دنبال علامتی به شکل  میگردیم و اونا رو روی همون المانی که درموردشون خطا می ده تنظیم میکنیم و به این ترتیب خطا از بین میره 
خدایا مرسی که مردم منو در کسوت اهل تقوا به حساب میارنتو صف وایستادم سوار ون بشم اون جایگاه دومی دو تا دختر سوار شدن، مسئول خط به خانم پشت سری من گفت شما سوار بشیدماشین بعدی که اومد آقاهه گفت از قیافه‌ت دیدم پیش اونا نمیشینیبیا تو این یکی ماشین جلو بشینمرسی از آدم باشعور
۱_ اون روز سین بهم گفت نعنا دم کن و بخور 
بالاخره معده ویروسی ما خوب شد :))
۲_ این روزا دلتنگی های الکی دارم.دلتنگ چیزهای هستم که قبلن هیچ اهمیتی برام نداشت 
امیدوارم کم کم به این وضعیت عادت کنم :)
۳_ دلم از حرفهای گذشته گرفته هر چند وقت یه بار یادم میاد و اعصابم بهم میریزه.کاش خدا یه جوری حال اونا رو بگیری. یه وقتای بی تاب میشیم :(
خدا به موسی گفت: ده روز دیگه پیشم بمون!
موسی گفت: چشم
وقتی موسی برگشت پیش همراهاش، دید که اونا همراه نبودن. از همراه نبودن همراهاش ناراحت شد ولی.
ولی ده روز خدا همراهش بود، پس از تنها موندنش ناراحت نشد!
ده روز موسی تنها بود.
ده روز موسی با خدا تنها بود.
خدا موسی رو خیلی دوست داشت.
■ همه درونگراها خجالتی هستن!
□ می دونین حقیقتش اینه که درونگراها به یه دلیل برا تعامل با آدما نیاز دارن.
اونا فقط محض اینکه ارتباط برقرار کرده باشن شروع به حرف زدن نمی کنن!
اگه شما می خواین با یه درونگرا ارتباط برقرار کنین خیلی ساده فقط کافیه شروع به حرف زدن کنید!
نگران نباشین که اینکار ممکنه ناراحتشون کنه!
قدم اول رو بردارین و انتظار یه مکالمه آروم و خوب رو داشته باشین!
دوستام میخوان برن بیرون ولی جدا حوصلشونو ندارم
خدایی هیچ جذابیتی برام ندارن.همیشه که میبینمشون.اون چیزاییم اونا دوست دارن من خوشم نمیاد
میخوام بپیچونم ولی نمیدونم چجوری(اخه چند هفته پیشم رفتن ولی باز پیچوندم من)
دلم میخواد تو اتاق خودم باشم حتی اگه هیچکاری نکنم
جایگاه بانوان برای بازی تیم ملی با کامبوج فنس کشی شد.
متاسفانه دلواپسان به همین قناعت کردند و دایره ی شمول
این پرهیز مفید را بزرگتر نگرفتند و به این فکر نکردند با این سهل انگاری
ممکن است یک وقت مرزهای شرعی دچار جابه جایی شود و خدایی نکرده 
وسط آن شلوغ پلوغی ها شماره ای،نگاهی چیزی جا به جا شود
و عرش خداوند جبار قهار بلرزد.
کاش لااقل می آمدند محض اطمینان به جای فنس از شیشه های دو جداره ی
رفلکس ضد گلولهاستفاده میکردند که این ها اونا رو ببین
حواستون به کسایی که دوسشون دارین باشه، حواستون باشه چقدر براشون مهمین، حقیقتا براشون مهمین اصلا یا نه؟
یهو به خودتون می‌آید و می‌بینید دارید تمام تلاشتون رو می‌کنید که نگهشون دارین ولی همه چیز داره محو می‌شه، چون اونا هیچ کاری نمی‌کنن، هیچ کاری.
خودیی رو میشه از گناهانی دونست که خداوند متعال تو قرآن کریم ما رو از اون نهی کرده و قطعاً خداوند بهتر از ما صلاحمونو میدونه.
خودیی به همراه خودش عوارض جسمی و روحی داره که فعلاً نمیخوام به کلیات اونا برسم. فقط میخوام یکی از مهمترین ضرراشو براتون بگم که شاید بهش دچار شده باشید و خودتون خبر نداشته باشید.
ادامه مطلب
جایگاه بانوان برای بازی تیم ملی با کامبوج فنس کشی شد.
متاسفانه دلواپسان به همین قناعت کردند و دایره ی شمول
این پرهیز مفید را بزرگتر نگرفتند و به این فکر نکردند با این سهل انگاری
ممکن است یک وقت مرزهای شرعی دچار جابه جایی شود و خدایی نکرده 
وسط آن شلوغ پلوغی ها شماره ای،نگاهی چیزی جا به جا شود
و عرش خداوند جبار قهار بلرزد.
کاش لااقل می آمدند محض اطمینان به جای فنس از شیشه های دو جداره ی
رفلکس ضد گلولهاستفاده میکردند که این ها اونا رو ببین
آخر هفته خوبی نبود. نه درس خوندم نه رفتم بیرون. عوضش چهارشنبه مریض شدم و این دو روز داشتم ریکاوری میکردم. برای اولین بار توو عمرم سرم زدم. و خلاصه.
دیشبم اومدم درس بخونم اونجوری شد انرژیم افتاد. با بچه ها کارتون دیدم.
 
الف هم داره ادا های ز رو در میاره؛ بچه بازی. و میدونین چیه: به من چه ربطی داره مشکل اونا اصلا؟ :/ آدمای پر رو.
 
الانم داشتم فکر میکردم نوجوونی چه خوب بود ؛ توو رویاهامون زندگی میکردیم. نمیدونستیم دنیا قراره اینقد زشت بشه یه روزی.
مثل این شرکت‌های تبلیغاتی که پَکِ دوازده‌تایی واسه تبلیغات می‌دن و می‌گن روی سایت‌مون براتون تبلیغ می‌زنیم، روی خودکار اسم شرکت و شماره تماس‌تون رو می‌نویسیم، برای شرکت‌های معتبر مرتبط با حیطه‌ی کاری‌تون معرفی‌نامه‌ی شرکت‌تون رو می‌فرستیم و بعد تماس می‌گیریم استعلام می‌گیریم که ببینیم دریافت کردن یا نکردن و اگه دریافت کرده بودن پیوست می‌کنیم و اگه دریافت نکرده بودن دوباره می‌فرستیم تا دریافت کنن؛ یه پَک واسه آرزوهام چیدم
بسم الله الرحمن الرحیم
یه مدت مربی باشگاهمون براش کاری پیش اومد و باشگاهو سپرد به من!
من هم اولین کاری که در جهت مربیگری و رئیس بازی کردم این بود که اون فلش لامصب رو با اون آهنگای جفنگش به یغما بردم و اسپیکرو به گوشیم وصل کردم .حالا هرچی گوشیمو زیرورو میکنم دریغ از حتی یه آهنگ ملایم
فقط سخنرانی و مداحی.
آقا ما اومدیم ازون مداحی قشنگامون گذاشتیم .موج غرغرات سرکار الیه ها به سمتم سرازیر شد
بنده هم با زبون نرم خامشون کردم و راضی شدن
درگام دوم م
بسم الله الرحمن الرحیم
یه مدت مربی باشگاهمون براش کاری پیش اومد و باشگاهو سپرد به من!
من هم اولین کاری که در جهت مربیگری و رئیس بازی کردم این بود که اون فلش لامصب رو با اون آهنگای جفنگش به یغما بردم و اسپیکرو به گوشیم وصل کردم .حالا هرچی گوشیمو زیرورو میکنم دریغ از حتی یه آهنگ ملایم
فقط سخنرانی و مداحی.
آقا ما اومدیم ازون مداحی قشنگامون گذاشتیم .موج غرغرات سرکار الیه ها به سمتم سرازیر شد
بنده هم با زبون نرم خامشون کردم و راضی شدن
درگام دوم م
بسم الله الرحمن الرحیم
یه مدت مربی باشگاهمون براش کاری پیش اومد و باشگاهو سپرد به من!
من هم اولین کاری که در جهت مربیگری و رئیس بازی کردم این بود که اون فلش لامصب رو با اون آهنگای جفنگش به یغما بردم و اسپیکرو به گوشیم وصل کردم .حالا هرچی گوشیمو زیرورو میکنم دریغ از حتی یه آهنگ ملایم
فقط سخنرانی و مداحی.
آقا ما اومدیم ازون مداحی قشنگامون گذاشتیم .موج غرغرات سرکار الیه ها به سمتم سرازیر شد
بنده هم با زبون نرم خامشون کردم و راضی شدن
حتی در راست
اینجا جنگله. هر کس ب فکر خودشه و تو چرا یاد نمیگیری لازم نیست نگران همه باشی؟ لازم نیست هروقت کسی ناراحت بود حالشو خوب کنی. لازم نیست جور همه رو بکشی. لازم نیست هرکاری خواستی بکنی ب همه بگی ک اگه میخان اونام انجامش بدن
ببین کلا تو شرایطی ک تو یاد بقیه میفتی و میخای کمکشون کنی اگه اونا تو اون شرایط باشن اصلا یه لحظه اسم تو یادشون نمیاد
پس انقد نگران آدمایی نباش ک نگرانت نیستن
دانلود آهنگ گجلریم حرام حرام اونا دین گلسین از تورال داوودلو + متن اهنگ 
Download Mp3 Music Tural Davutlu – Gecelerim Haram ona deyin gelsin 
دانلود اهنگ ترکی اذری گجلریم حرام حرام با صدای تورال داودلو با لینک مستقیم و کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ از تهران دانلود 
متن آهنگ گجلریم حرام حرام حرام تورال داوودلو
گجلریم حرام حرام حرام اونا دین گلسین 
Gecelerim Haram ona deyin gelsin
نفس آلا بیلمیر داریخر آدام اونا دین گلسین
  بلکه ده منن جانمی آلماغ ایستیر او
 راضیم آلسین آلسین تمام اما دین گلسین
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب