نتایج پست ها برای عبارت :

عنوشته شیطون بلا

بسم الله الرحمن الرحیماللهم عجل لولیک الفرجزمین بازی خدا پیچیده تر از اونیه که ما فکر می کنیم اینطوری نیست که اگر نخواستی برای خدا بازی کنی رها بشی تا تو زمین هرز بگردی، خدا یه شيطون برات ردیف می کنه که مدیریتت کنه بازی رو به هم نزنی. اگر نخواستی جزو کلاه سفیدهای عالم باشی مجبوری سیاه بازی کنی.  أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطینَ عَلَى الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (مریم  83)#سیاه_بازی_نکنیم#کلاه_سفید_باشیم#قرآن_کتابی_برای_فهمید
شيطون ظاهرا" خیلی خدا را دوست داشت
و خیلی خیلی او را می پرستید
و در دربار او یکه تازی می کرد
خدا آدم را اختراع کرد و بر سر شيطون هوو آورد 
شيطون مزدش را گرفت
آدم سوگلی شد
شيطون حال آدم گرفت
خدا حالشان را گرفت و 
آدم به زمین آمد 
خدا فرمانی داد و هابیل درست عمل کرد
قابیل با بیل زد تو سر هابیل
هابیل مزدش را گرفت 
روزگار دست قابیلی ها بود 
تا اینکه همه جا قابیلی شد 
خدا به نوح دستور داد کشتی بسازد و همه را سوار کند
نوح به خدا گفت همه چه جوری سوار بشن
1. صبحی که با چایی دارچینی که بابای آدم به آدم بدهد آغاز شود صبحی ست از صبح های بهشت.
2. میدونید از صبح تا حالا چه اهنگی افتاده سر زبونم؟ دختر مردم پکرم کرده شماعی زاده :))) بعد هی "پکر" رو میگم "کپر" کلی می خندم خودم به خودم :)) بعد تازه بیشتر اون قسمتش افتاده تو دهنم که میگه "میدونه، اره میدونه، خود شيطون بلاش میدونه" :))) بعد بابام در سکوت نگاهم میکنه :))) میگه حداقل یه چی بخون من بلد باشم. میگم تو چی بلدی؟ میگه بیا معین بخونیم :))) 
3. اون روز تو مدرسه قیاف
شيطون ظاهرا" خیلی خدا را دوست داشت
و خیلی خیلی او را می پرستید
و در دربار او یکه تازی می کرد
خدا آدم را اختراع کرد و بر سر شيطون هوو آورد 
شيطون مزدش را گرفت
آدم سوگلی شد
شيطون حال آدم گرفت
خدا حالشان را گرفت و 
آدم به زمین آمد 
خدا فرمانی داد و هابیل درست عمل کرد
قابیل با بیل زد تو سر هابیل
هابیل مزدش را گرفت 
روزگار دست قابیلی ها بود 
تا اینکه همه جا قابیلی شد 
خدا به نوح دستور داد کشتی بسازد و همه را سوار کند
نوح به خدا گفت همه چه جوری سوار بشن
اولین جلسه کارورزی خیلی خوب بود. از چیزی که انتظار داشتم صبر و تحملم بیشتر بود و بچه هام اونقدر لوس و شيطون نبودند فقط قسمت سختش یادگرفتن اسم های ناآشنای بچه ها بود ولی خب مزیتش این بود که از بین اسماشون برای پسرم اسم پیداکردم:دی
 
شامگاه پنجشنبه 21 اردیبهشت 96 برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری ساعت 21 روی آنتن شبکه نسیم رفت. مهران مدیری برنامه را با موضوع بهداشت و سلامت آغاز کرد.
 
رویا تیموریان بازیگر خوب کشورمان مهمان برنامه دورهمی بود. رویا تیموریان بعد از سلام و احوال پرسی از مهران مدیری و برنامه دورهمی تقدیر و تشکر کرد.
مهران مدیری اولین سوالش اینگونه مطرح کرد ، در بچگی شيطون بودید و الان خیلی آروم شده اید؟ رویا تیموریان گفت :بله در بچگی خیلی شيطون بودم و کارها
نویسنده : اشکان ارشادی از کرمانشاه
آهنگهای عربی و سپس ترکی و کوردی خودم را بمرور تقدیم بچه‌های ایران فرهنگی می‌کنم
بعدا پکیج کامل نیز فراهم می‌کنم تا هرکس خواست تقدیم کنم ، میگم چطوری
آهنگ شيطون بلا
خواننده همشهری و هم عشیره ای نسب یا امی
گندم و هرکسی که دانلود کرد خواهشا کامنت و نظرش بگذاره تا بعدا آهنگ قدیمی من اسکندریا ، بلدی بلدی را هم از خواننده مرد دهه هفتاد میلادی بگذارم ، کلی زحمتی داره بخدا ، نظرت در مورد اهوازی خودمان بگذارید ، ت
شامگاه پنجشنبه 21 اردیبهشت 96 برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری ساعت 21 روی آنتن شبکه نسیم رفت. مهران مدیری برنامه را با موضوع بهداشت و سلامت آغاز کرد.
رویا تیموریان بازیگر خوب کشورمان مهمان برنامه دورهمی بود. رویا تیموریان بعد از سلام و احوال پرسی از مهران مدیری و برنامه دورهمی تقدیر و تشکر کرد.
مهران مدیری اولین سوالش اینگونه مطرح کرد ، در بچگی شيطون بودید و الان خیلی آروم شده اید؟ رویا تیموریان گفت :بله در بچگی خیلی شيطون بودم و کارهایی
بچه مثبت مدرسه : چه آتشی می سوزانند این دوپسر شيطون و عاصی از درس و مدرسه.
بچه مثبت مدرسه : یاسر عرب، نشر سپیده یاوران
معرفی:
مثبت در منفی میشود صددرصد مثبت ولی از مدرسه اخراج می شوید!
بریده کتاب:
روزهای آخر مثل برق وباد می گذشت، کلاس ها تمام می شد و امتحانات آخر سال می رسید. امتحان آخری رو خوب یادمه. همه بچه ها طبق قرار قبلی بعد از دادن برگه امتحان بیرون مدرسه ایستادیم و دسته جمعی، کتاب های درسی رو تکه تکه و پاره پاره کردیم و آتیش زدیم. این طوری ا
امروز یه نفر بهم ابراز محبت کردکه دلم قنج رفت
خواستم جوابشو بدم
اولین چیزی که خواستم تایپ کردم، یاد اولین روزهای قدیم افتادم
و فقط نوشتم ممنون
و نتونستم به کس دیگه ای جز خودش فکرکنم
چندشب پیش هم خوابشو دیدم
خیلی دوس داشتنی بود
مثل همیشه لوس و شيطون
همین
من هرشب تا دهن اینستا رو سرویس نکنم نمیخوابم‍♀️
عایا پاکش کنم؟ برای صدمین بار
عایا نباید ی گزینه میذاشتن ک سرچ هارو ببنده آدم شيطون وسوسه ش نکنه
عایا نباید خوددار باشم یکم؟
کو اراده جوان عزیز؟
کو عزم راسخ؟
کو روحیه ی تغییر ساز؟
+ وقتی میخوام مهربون خودمو نصیحت کنم
من دیگه نُه سالمهیک گل زیبا شدمغنچه بودم که حالاشکرخدا وا شدماین جشن تکلیفمهجشن عبادت مننمازمو میخونمخوش به سعادت منفرشته ها میشیننکنار جانمازمبا هر نماز یه خونهتوی بهشت می‌سازمموهامو میپوشونم چون که خداجونم گفتهرچی که شيطون میگهبرام شده حرف مفتقشنگ ترین روز مندرست همین امروزهقشنگ تر از تولد یا عید نوروزمهزهرا آراسته‌نیا
 
خدا رو شکر زندگی به خوبی پیش می ره . البته از نظر من
قرار شد حدود ۹۰ متر از  طبقه پایین  رو جدا کنیم برای همتا و حدود ۳۰ متر هم برای اتاق بچه ها و خیاطی و .
 
کلی کار داریم این چند وقت ، خیاطی و بنایی و جابجایی و .
 
 
تو این مدت گاهی همسر از دست همتا ناراحت شده ، همونجور که از دست من ، بعد از این همه سال ،متاسفانه هنوز ناراحت می شه و اشتباهاتی دارم.
سعی می کنم یار باشم نه بار  ، سعی می کنم درکشون کنم و حتی جذابیتها و تازگی ها و  . رو .
البته نمی گم
سلام و ارادت
نمیدونم چی شد که بعد از حدود 20 سال یکباره یاد استاد فاطمی دبیر ریاضی سال اول و دوم راهنمایی افتادم. استاد گرانقدری که یک تنه مدافع نوجوان بسی شيطون و سر به هوایی شدن که آقای فدایی حتی قصد اخراجش رو داشت. جستجو کردم و وبلاگ شمارو دیدم و از دیدن تصویر ایشون بسیار خوشحال شدم و خواستم ببینم از ایشون خبری دارین احیانا یا خیر؟
ممنونم.                                                                                 pirhadi@live.com
☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼
ماهی های رنگارنگ
تو حوض خونه ی ماماهیای رنگارنگبالا و پایین میرنبا پولکای قشنگدنبال هم میگردنهمو صدا میکننبا چشمون نازشونهمو نگاه می کنندنبال هم می گردنهمو صدا می کننکلاغه تا میبینهکنار حوض میشینهمیخواد ماهی بگیرهماهیا قایم میشن به زیر آب ها میرنکلاغ شيطون میشه زار و پریشون
سلام و ارادت
نمیدونم چی شد که بعد از حدود 20 سال یکباره یاد استاد فاطمی دبیر ریاضی سال اول و دوم راهنمایی افتادم. استاد گرانقدری که یک تنه مدافع نوجوان بسی شيطون و سر به هوایی شدن که آقای فدایی حتی قصد اخراجش رو داشت. جستجو کردم و وبلاگ شمارو دیدم و از دیدن تصویر ایشون بسیار خوشحال شدم و خواستم ببینم از ایشون خبری دارین احیانا یا خیر؟
ممنونم.                                                                                 pirhadi@live.com
☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼
همیشه دلم میخواست راننده ماشین پلیس باشمبلندگو بگیرم دستم بگم :»راننده پژو سفید حرکت کن.»ریو؟ سرت رو بنداز پایین ، مگه خودت خواهر مادر نداری ؟؟؟»لندکروز مشکی؟شيطون دخترای قشنگی سوار کردی»۲۰۶ صندوق دار!!! آهنگت خیلی قدیمیه عوضش کن»بنز مشکی بننننززز فخر میفروشیبزن بغل
 
 
 
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بیرون از خانه دلا همه سنگ
هر چی میبینی رنگه و نیرنگ
تو مثل یه پر میبردت باد
حتی یادت هم میبرند از یاد
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خونه
پشیمون میشی
پریشون میشی
نمیدونی دیوونه
بمیرم واسه ی تو
چه رنجا نکشیدی
چه خسته دل تنها
چه حرفا که شنیدی
حالا برگشتی بازم تو سینه
میدونی تنها منو داری
میدونم شيطون بلای جونم
منو باز آروم نمیذاری
دل کوچولو دل دیوونه
دیگه نرو از خ
یه حس هایی هست .
نه میشه راجع بهشون با کسی حرف زد .
نه میشه تو دل نگهشون داشت حتی!
نه حتی تر واسه خود آدم واضحن!

یه جور مثل یه مااار بلند میپیچه تو سراسر مغز آدم.نه میدونی اون لحظه کجای ذهنتو نشونه گرفته.فقط میدونی به هرچی فکر کنی اون مار پرپیچ و خم لعنتی از اونجا میگذره و نیش خودشو به خاطره هات و فکرات فرو میکنه .و از همشوووون یه نقطه سیاااااه.یه عالمه چیز منفی درمیاره .و میاره جلو چشم آدم!و اگه اینکارا رو انجام نده.یه جوری فکراتو پوچ ن
شتباهات کودک را گردن کسی نیندازید!
بچه من نبوده!شيطون گولش زده !پسر ما نبوده؛ امیرعلی بوده!امروز مریم اینجا بوده این کارها را انجام داده!
زیرا: دراین حالت به دنبال مقصر هستیم ،مقصریابی و توبیخ شخص اشتباه است.با این کار به فرزندمان می‌آموزیم مسئولیت کارت را نپذیر!دروغ‌گویی و مخفی‌کاری را یاد‌ می‌گیرد. کار صحیح آموزش داده نشده و تمرکز بر روی کار اشتباه است.
پلنگ کوچولوی شيطون
کتاب پلنگ کوچولوی شيطون» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم کننده‌ است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد.
در کتاب پلنگ کوچولوی شيطون»،
سلام
از نت بیزار شدم. دلم می خواست مثل دو سال پیش برم پیش حاج خانوم و ایشون بگه گوشیت رو‌ بزار پیش من و‌ برو! 
اما دلم اینجوری هم نمیخواد! دلم می خواد که خودم با دست خودم بگذارمش کنار! باید زودتر این‌ کار رو بکنم تا بیش از این تباه نشدم! 
تا بیش از این هر چه کشته ام نسوزوندم و به خاک سیاه ننشستم! 
آدم انقدر سست عنصر، نوبره! 
حالم از خودم و این همه سستی ام بهم می خوره! چقدر راحت شيطون رو کنارم میبینم و همچنان می تازم!
نمی دونم منتظر کدوم معجزه نشست
کاش یاد میگرفتیم وقتی بچه ای رو بغل میکنیم، لااقل جلوی مادرش نگیم اخییی چقدر سَبُکه :|
یا زل نزنیم تو چشمای مادرش و با یه حالت طلبکارانه بگیم چرا انقدر بچت ضعیفه :|
ضعیف ؟
خودتی !
دیگه نگم اونایی که به شوخی یا جدی میگن بچه ات زشته چه بلایی سر مادرش میارن!
کاش یاد بگیریم اینقدر با زبون مون دل کسی رو نشیم
کاش منم یاد بگیرم اینقدر دخترمو با پسرعمه اش که ازش کوچیکتره ولی تو خیلی مراحل مثل نشستن یا چهاردست و پا رفتن جلوتره، مقایسه نکنم :|
وقتی اون
پنج سال پیش به خودم قول دادم که هفت سال دیگه جوری پول در میارم که هیچ‌کدوم از این دوستایی که پشت سرم میگن این نمی‌دونه با زندگیش چیکار بکنه حتی فکرشم نتونن بکنن!»
از اون هفت سال، دو سالش مونده. و نکته‌ی قشنگش اینجاست که از الآن دارم نشونه‌هایی از اون دو سال دیگمو می‌بینم :)
 
آره! این زمستون (اگه گوش شيطون کر بشه) آخرین زمستون سخت صدراست ایشالا
شیطان گفته که من در مال و فرزندان آدما شریک میشم! چه جوری؟ خُب معلومه, در مال آدما با گرونفروشی و کم فروشی(به معنی عامش که برای کارمند و نیروی انتظامی و کاسب و و . میتونه رخ بده), رشوه و از همه مهمتر, نزول که بانکا در بسیاری موارد کمر همت بستن و اما بنون!
یه راهش اینکه شيطون اومد اسمشو گذاش ازدواج سفید که اول رو گسترش بده بعدم توله ازش در اومد که بهتر.
یکی دیگم کمک از رسانه ملیه! تعجب کردی؟
شبا شبکه 2 یه مجموعه ای رو نمایش میده که پسر صاح
یه عالمه مطلب آماده کردیم در مورد شيطون پرستی"
امیدوارم خوشتون بیاد و استفاده کنید.
هرگونه کپی برداری از این منبع بدون ذکر واضح نام سایت"symamays.blog.ir"حرام است و سیما مایس رضایتی ندارد.
 
برای دانلود فایل کلیک کنید.
 
مشخصات فایل""
حجم: 2.3مگابایت
فرمت: pptx
منبع: سیما مایس-symamays.blog.iir
تعداد اسلاید: 19
موضوع: فراماسونری
نام فایل: سیمامایس(2)
یه عالمه مطلب آماده کردیم در مورد شيطون پرستی"
امیدوارم خوشتون بیاد و استفاده کنید.
هرگونه کپی برداری از این منبع بدون ذکر واضح نام سایت"symamays.blog.ir"حرام است و سیما مایس رضایتی ندارد.
 
برای دانلود فایل کلیک کنید.
 
مشخصات فایل""
حجم: 2.3مگابایت
فرمت: pptx
منبع: سیما مایس-symamays.blog.iir
تعداد اسلاید: 19
موضوع: فراماسونری
نام فایل: سیمامایس(2)
دقت کردین لذتی که در یک دقیقه غیبت درمورد یه آشنای خیلی دور که حداقل 4-5 ساله ندیدینش و ربط دادنش به بقیه و جوونه زدن غیبت های جدید از دیگرانه هست؛ در یک سفر خارجه ی فول  آپشن از همه لحاظ نیست؟ 
 
+ چالش: خدا چرا غیبت را آفرید؟ خدا غیبت را آفرید یا انسان خدا را؟!! یا لذت غیبت انسان را؟نظر خود را راجع به غیبت بفرمایید. :))
 
**البته میدونم هیچکی حرف نمیزنه! کلا 10 یا 20 نفر پست های منو سین میکنن که معلوم نیست چند تاشون میخونن و چند تاشون هم نه و فقط باز م
شامگاه پنجشنبه 21 اردیبهشت 96 برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری ساعت 21 روی آنتن شبکه نسیم رفت. مهران مدیری برنامه را با موضوع بهداشت و سلامت آغاز کرد.
رویا تیموریان بازیگر خوب کشورمان مهمان برنامه دورهمی بود. رویا تیموریان بعد از سلام و احوال پرسی از مهران مدیری و برنامه دورهمی تقدیر و تشکر کرد.
مهران مدیری اولین سوالش اینگونه مطرح کرد ، در بچگی شيطون بودید و الان خیلی آروم شده اید؟ رویا تیموریان گفت :بله در بچگی خیلی شيطون بودم و کارهایی
از چیزهای کوچیک لذت می‌برم. همیشه نه؛ هر وقت که حواسم باشه. نتیجتا به کارپه دیم هم پایبندم.‌ همیشه نه؛ هر وقت حواسم باشه. امروز که دو سه تا از شاگردام از ذوق بغلم کردن و یکی از شيطون و حرف گوش نکن‌ترین‌هاش بهم گفت "خانوم دوستت دارم" و از دست یکی دیگشون یه هدیه کوچیک گرفتم، پیش خودم گفتم صبح چه حال نزاری توی سرت متصور بودی پریسا و الان واقعیت رو نگاه، چه خوش سعادتی. اذیت شدن‌ها، خستگی‌ها، بدی‌ها، دل‌شکستن‌ها، بی‌مسئولیتی‌ها، ناامیدی و غ
خیلی دارم صبوری میکنم
خیلی دارم خودم رو کنترل میکنم
خیلی دارم سعی میکنم اوضاع رو از اینی که هست بدتر نکنم
نمیدونم بعد از سه روز چه اتفاقی قراره بیفته
لعنت به شيطون که باعث شد تو عصبانیت یه سری چرت و پرت بگم
الان موندم چجوری ثابت کنم که اون حرف ها فقط از روی عصبانیت بود ولاغیر
همیشه موقع عصبانیت سکوت کردم
اما این بار
لعنت به اونی که با یه شوخی بی جا باعث شد اینقدر عصبی و شوکه بشم
آخه شوخی هم حدی داره
دست گذاشت روی خط قرمز من
و فقط باع
اوایل بهم می گفت آجی
بعد شد مامان
بعد تر آله
فکر می کنین چند وقته چی صدام می زنه؟ نامه!
 
+تو خونه ما، آدم بزرگا هم مثل بچه ها حرف میزنن.حالا گفت و گوی  این چند وقت  اخیر این طوری صورت می گیره:نامه یه چای میریزی برامون؟ نامه میای بریم بیرون؟ گوشی رو بده به نامه.نامه کجایی؟نامه کجا میری؟!
*نامه صورت دیگری از فاطمه است که خواهرزاده ی دو ساله ام مرا صدا میزند :)
++اون یکی خواهر زاده ام که بزرگتره بهم میگه: خاله فاطمهاما وقتی خیلی دوستم داره و میخواد
شامگاه پنجشنبه 21 اردیبهشت 96 برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری ساعت 21 روی آنتن شبکه نسیم رفت. مهران مدیری برنامه را با موضوع بهداشت و سلامت آغاز کرد.
رویا تیموریان بازیگر خوب کشورمان مهمان برنامه دورهمی بود. رویا تیموریان بعد از سلام و احوال پرسی از مهران مدیری و برنامه دورهمی تقدیر و تشکر کرد.
مهران مدیری اولین سوالش اینگونه مطرح کرد ، در بچگی شيطون بودید و الان خیلی آروم شده اید؟ رویا تیموریان گفت :بله در بچگی خیلی شيطون بودم و کارهایی
مرحله اول گذشت
حدیث کسا گذاشتم با صدای بلند توی خونه پخش بشه. تا شيطون رو بیرون کنم. ملائک بیان خونه مون. خداروشکر جواب داد
از معجزه ی حدیث کسا تو گرفتاری های زندگی غافل نشید
و اما
حس میکنم وارد یه چالش بزرگ شدیم!
از اون هایی که پای مرگ و زندگی درمیونه
البته تجربه ثابت کرده اتفاقات قبلی هم برام در حد همین چالش بزرگ و سخت بوده اما گذشته :)
و زندگی در کل صحنه ی مبارزه ست!
باید برای نگه داشتن خوبی ها و از بین بردن بدی ها با خودت و بقیه بجنگی!
هم
نام رمان: یه نفس راحتنام نویسنده: saba_aژانر: عاشقانه، طنزخلاصه: دختری با ظاهر شاد و شيطون و فوق العاده مهربون و پولدار ولی باطن شکسته و ترک خورده، دختری که تو زندگیش خوشی نمیبینه، همیشه منتظر یه آشوبه، یه طوفان. همیشه به این آشوبا پوزخند میزنه ولی یه جاهاییم کم میاره.زندگیش به سردیه برف و تاریکیه شبه اما اون وسط مسطا خورشیدی میدرخشه و نور و گرماش رو روی زندگیه این دختر پهن میکنه. خورشیدی که تمام برفارو با گرماش آب میکنه و این برای دختر این داست
ترجمه داستان MISS BRILL
با اینکه هوا خیلی عالی بود - آسمان آبی با نقاط درشت نورانی و طلایی که مثل شراب سفید بر باغ ملی افشانده شده بودند- دوشیزه بریل خوشحال بود که توانسته بود تصمیمش را در مورد پوست خزش بگیرد. هوا ساکن بود، اما با دهان باز میشد خنکای ملایمی‌را حس کرد، مثل خنکای لیوان آب یخ قبل از اینکه جرعه ای از آن نوشیده شود، و گهگاهی برگی معلق در هوا می‌آمد، از یک جایی، از آسمان. دوشیزه بریل با دست خزش را لمس کرد. آخی! لمس دوباره آن خیلی لذت داشت.
عشق شيطون من!!!!!
 
 
قسمت یازدهم:
 
دستمو روی زنگ گذاشتمو همینطور فشار دادم .تهیونگ درو باز کردو گفت : چته مگه سر آوردی ؟  - اختیار خونه خودمم ندارم ؟ - بیا تو ببینم .خودمو روی اولین مبل انداختم و بلند بلند گفتم : ای خدا از رو زمین برت داره دوشیزه کارل . الهی بترشی بمونی رو دسته ننه ات . آخه عوضی این ورزشا فیلو از پا در میاره . اصلا همش تقصیر شریه دیوونه اس . همین شری بود که منو وسوسه کرد برم رقص سالسا - چرا اینقدر مثل پیر غر میزنی ؟ - آخه تو که نمد
قربونت استا کریم یه نگاه به ما بکنبخدا خسته شدیم رحمی به حال ما بکنتورو جون مادرت اینهمه زجرمون ندهنکنه تقدیر ما زجر کشیدن تا ابده نمیدونم که کتاب بخت مارو کی نوشتیکی نیست بهش بگه آخه چرا اینهمه زشتیعنی بخت کج مایه زنگ تفریح هم نداشتنمیشدیه گوشه هم جاواسه شادی میگذاشتماتو کوره ی عذاب همیشه پای ثابتیماهل پارتی بازی نیستیم تابع ضوابطیم قربونت استا کریم بزن توزنگ آخروبخدادیگه نداریم تاب ازاین بدترونمیخوای حالی بدی اینقدر حالگیری نکننگرف
تصورش هم پر از هیجان هست.اینگه یکی از بچه های دبیرستان و یا دانشگاه ازدواج کند و کل اکیپ را شب عروسیش دعوت 
کند.خانواده عروس و داماد را روی صندلی ها بشونیم و بگیم بفرمایید میوه و شیرینی و بعد کل صحنه بره زیر سلطه دوست های
عروس
کلی جیغ و بزن و برقص و شیطنت و عکس و سلفی.و آخر شبش با ماشین بریم دنبال عروس ،بلهههههههههه با کلی بوق و موزیک
بعد از چند روز هم رفیق جان توی گروه بزنه:
بچه هاااااااااا،مادرشوهرم گفت چقددوستات مثل خودت شيطون . باحال بودند.
سلام همگی .
اینجا من همه چی میذارم.
همه اشونم تقریبا 99 درصد زاده ذهن شيطون
و البته خلاق خودمه .
خوب اینام دو تا سایت دیگه امه .
برا آرمی جماعت :
http://www.lindakookielover.blog.ir
برا بلینک جماعت :
http://www.blinkjennie.blog.ir
 
خوشحال میشم سر بزنین .
هر کسی توی دنیایه گوشه ای نشسته
به انتظار چیزیهر روز و شب نشسته
به انتظار بارونیا انتظار مهمون  
به انتظار خبریا سفر خوش خبر
از بین انتظارهایه انتظار بهتره
انتظار کسی کهاز همه بالاتره
اگه به انتظارهمهدیِ مهربونیم
باید برای آقاآماده تر بمونیم
پاک بکنیم قلبا رواز همه ی بدیها
دور کنیم از ذهنمونشيطون و فکر گناه
اونوقت آقا میادشنعمت میشه فراوون
شاد و خوش وخرمیم  در کنار مهدی مون (آقامون)علیه السلام
کانال ایده های جدید مربیان کودکhttps://eitaa.com/morabik
از یکی از خواستگارام خوشم میاد .
وکیله ، معلمه ، خیلی آدم خوبیه.
ولی ی مشکلی داره.
این تو این شهر ،مسئول برگزاری آفرود و تورهای گردشگریه.
از همون ۷ سال پیشم‌ من میشناسمش ، تو دانشگاه خودمون سال اخر بود من موقعی که اومدم ، تو نشست های ادبی با هم آشنا شدیم.
گهگاهیم باهاشون تور و مسافرت میرفتیم.
حالا مشکلش کجاست ؟
تو این تورها زن و دختر جوون خیلییی میان.
هر سری هم یه عده شيطون توشون پیدا میشه ، از اون مدلها که پاشن وسط اتوبوس برقصن و کارهای
هو سمیع
.
#قسمت_چهل و پنجم
.
هنوز محو دیدن خورشید بودم که تیرگی ها رو با چنگ و دندون نابود می کرد که تو اسمون بدرخشه 
سجاد صدام کرد وقتی برگشتم سمتش یه مشت اب بود که تو صورتم پاشیده شد
شیطنت از چشماش می بارید
-شيطون بلاااااا
- اگه راست می گی بیا بگیرم 
ادامه مطلب
کودکی معصومان
 
سلام.معصومین هم زمانی که بچه بودند; بازی و شیطنت میکردند? کدومشون شيطون تر بودند?
در نهج البلاغه آمده است :لقد قرن الله به صلى الله علیه و آله من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم ومحاسن اخلاق العالم لیله و نهاره.{نهج البلاغه فیض الاسلام، جز ۴، خطبه ۲۳۴، بند ۶۱ ص ۸۱۱ چاپ وزیرى ؛ نهج البلاغه صبحى صالح، قطع جیبی ، خطبه ۱۹۲ ص ۳۰۰ )خداوند از آن زمان که رسول خدا از شیر بازگرفته شد بزرگترین فرشته اش را قرین وى
وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (١٠٧) صافات
و بر او (گوسفندی فرستاده و) ذبح بزرگی فدا ساختیم
 آیا حیوانات هم میدونن مرگ چیه ؟ دیدید بعضی وقتا حیوون ها میفهن که می‌خوان اونارو بکشن و فرار میکنن یا خودشون رو به مردن می زنن
داستان قربانی کردن یه داستان قدیمیه  میرسه به زمان هابیل و قابیل زمانی که باید بهترین و دوست داشتنی چیزی رو که داشتن رو تقدیم میکردن به پروردگار و این تمرین ایثارو تقوا بود
 یه زمانی هم بود که فرزندان رو جلوی بت ها قربانی می
نفس اومدجواب بده من نذاشتم گفتم:-نفس جان بعداجواب بده الان ایشون بایدپول غذاهارو بدهسامیار:افرین نگاه کن این بااین مغزنخودیش فهمیدتونفهمیدییکهو اتردین گفت:اتردین:هوی سامیاربامیشادرست حرف بزن.همه باچشمای گردشده نگاهش کردیم که گفت:-باباچیه من سریک قضیه ای باید به این میشاحداقل یک تشکرمیکردم.حالاتشکرم اینجوری شد.سامیار:»چه قضیه ای شيطون.من:اقاسامیار چیز خاصی نیست شاخکاتو خسته نکناتردین زحمت کشیدشرمزاحممو کم کرد منم بهش اجازه دادم 2شب
پسری که عاشقم شده، ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاریم چیکار کنم؟
 
سلاممن یه دختر 20 ساله و دانشجو هستم مدت 4 ماه پیش با پسری آشنا شدم نمیدونم چی شد که شيطون گولم زد و باهاش دوست شدم. قبلش با هیچ مردی حتی حرف نزدم.پسره هم قسم میخوره که عشق اول اون هستم. خیلی روم حساسه خیلی غیرتیه روم. ولی تا دیپلم بیشتر نخونده از زمانی که 6 سالش بود کار کرده ولی هنوز چیزی نداره ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاری.ولی بخاطر دور بودن شهر هامون نسب
میدونی من توی دنیای واقعی چه شکلی ام؟ توی محیطهای اجتماعی و فامیلی همیشه ساکت و لبخند به لبم . یه عضو بی ضرر و زیان که سرش تو لاک خودشهتوی جمع دوستای صمیمیم شيطون و خندان و پرسروصدام
اگه یه روز کسی ازم کمک بخواد تا جایی که بتونم کمک میکنم و اگه نتونم حتی احساس شرمندگی میکنم
همیشه سعی کردم خوب باشم و خوبی ها رو ببینم.سفیدی ها جلوی چشمم باشن
اما مدتیه که .
دیگه نه از اومدنی خوشحال میشم و نه از رفتنی ناراحت
همونطور که دوستی و دشمنی برام رنگ باختن
از وقتی خدا قسمت کرد و پسر هم به جمع خانواده اضاف شد ، برنامه خواب هم به هم ریخت بخصوص برای همسر !! هر از چند وقت با همسر صحبت می کردیم که ای کاش می شد که حسین صبحا دیرتر بیدار بشه و بجای این که قبل ناهار بخوابه ، بعد از ناهار بخوابه که همه با هم بتونیم بخوابیم خیلی خوب می شه !!
از این بحثا وقتایی پیش میاد که یکم بیشتر از روزهای دیگه ، بی خوابی اذیتمون می کنه که آخرینش همین چند روز پیش بود امّا این بار به یه نتیجه دیگه رسیدیم که ای واااای برنامه خواب
دور تند که میگن اینه ها!اینگار همین دیروز بود که پست قبلی رو نوشتم و منتشر کردم.
خیلیییی سرعت بالاس :)))
اینطور که معلومه هنرستان تموم شد و پاشو از روی خرخره ما برداشت!
میدونین چیه اگر ازم بپرسن کدوم دوره از تحصیل بیشتر دوست داشتی حتما میگم دوره متوسطه اول(راهنمایی)اونقدر اون سال ها شيطون و رها بودیم که تکرار کردنش غیرممکن،بچه هایی که هیچ دغدغه ای نداشتن جز اینکه چطور کلاس و درس رو بپیچونن و به بهونه درس قرار مدار باهم بذارن و قایمکی برن خرید،ا
کی تنهاس الانخیلی ها دورمن اما همیشه ی چیزی کمه
خدا جون نکنه تو ازم دلگیری ک قلبم تند میزنه گاهی اوقات
بنظرتون کی میریم سر خونه زندگیمون
هر دفعه میاد پیشم و خودمو و ذهنمو میسازم ک دوسش دارم باز میره تنها میشم
مال اونم ولی تنهام
بخاطر من داره تلاش میکنه میدونمآره همش بخاطر منه میدونمخیلی دوسم داره میدونم
بنظرتون کی دوباره میاد
دعا کنین کنکور قبول شم
دلم برا داداشم تنگ شدهداداش واقعیم نیس ولی دوسش دارم
آزمونم افتضاح شد داداش گفت درصداتو
دانلود رمان چال گونه نودهشتیا
دانلود رمان چال گونه نودهشتیا
نام نویسنده :فاطمه زارعینام رمان :چال گونهژانر :عاشقانه ، طنزهدف از نوشتن: استفاده از دست آورد ها .خلاصه : یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شيطون و جذاب؛ که زلفش گره خورده به زلف پسر قصه ما آرمین خان فلک زده که باید این بهار و بگیره .
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید دانیال هندیانی به نام چطوری میتونی
من با تو ساختم توی رویام یه خونه و دوتا بچه شيطون و دیوونه و .
بد جوری روزام پاییزی ان و بعد جوری شبهام زمستونی
بیر2 هم اکنون برای شما آماده کرده است، آهنگ چطوری میتونی از دانیال هندیانی را
Download New Music Danial Hendiani Chetori Mitoni
دانلود آهنگ دانیال هندیانی چطوری میتونی
یکی بود یکی نبود.مادر بزرگ یه باغچه قشنگ داشت که پراز گلهای رنگارنگ بود. ازهمه ی گل ها زیباتر گل رز بود.
البته اون به خاطر زیباییش مغرور شده بود و با بقیه گل ها بدرفتاری می کرد.
یک روز دوتا دختر کوچولو و شيطون که نوه های مادربزرگ بودند به سمت باغچه آمدند. یکی از آن ها دستش را به سمت گل رز برد تا آن رابچیند، اما خارهای گل در دستش فرو رفت.
دستش را کشید وباعصبانیت گفت: اون گل به دردنمی خوره! آخه پرازخاره. مادربزرگ نوه ها را صدازد آن ها رفتند.
اما گل رز
مسیر من و تو دوتا خط متقاطع بود که وسطش یه گره کور داشت به بزرگی پنج سال. اما کم کم شد دوتا خط موازی نزدیک به هم، انقدر نزدیک که میتونستیم دستای همو بگیریم اما تو مسیر هم نبودیم دیگه، دستامو دراز کردمو دستاتو گرفتم زمین خوردی باهات زمین خوردم، دویدی باهات دویدم، خندیدی انقدر خندیدم که گوش شيطون کر شه ولی یهو نمیدونم چی شد؟ زمین دهن وا کردو فاصله گرفتن خطامون،دوره دور شدیم عزیزم، داد زدیم تا صدای همو بشنویم ولی به جاش ناراحت شدیم از هم، قلبا
+ دم در وایساده بود شکلات میداد :) بهش گفتم خانوم چیه عروس شدین؟ 
چند لحظه پوکر نگام کرد بعد گفت هروقت یه اسکلی پیدا شد تو رو بگیره، منم میگیره. 
خورد شدم لنتی :)
منم شکلاتشو پس دادم گفتم ببین خانوم برا هرکی لاتی واس ما شوکولاتی :) تازه اینا رو نمیان بعنوان شیرینی بدن، اینا رو بعنوان بقیه پول ادم تو یا میدن :)) دیگه ام به من تیکه نندازا :)))))
 
+ امروزم وسط زنگ ادبیات داد زدم که میخوام برم خونمون! 
کاملا امادگی پرت شدن از کلاس بیرون رو داشتم ولی گر
هوالرئوف الرحیم
امشب داشتم با ریحانه در مورد حرفی که اون فرد زد، با هم صحبت می کردیم.
ریحانه اعتقاد داره من برای خوب شدن حال خودمم که شده یه دور دیگه برم پیش طیبی که روانشناسه. من گفتم همون یکبار کفایت کرد و همه چیز درست شد. 
درسته که چهارسال زجرم دادن. یکسال بایکوتم کردن، ولی الان همگیمون از خر شيطون پایین اومدیم و منم روش جدید دوری و دوستی رو پیش گرفتم. 
دستم رو صادقانه جلوشون نمیگیرم که خط کش کف دستم بکوبن. یا دستم رو جلو نمیارم. یا اگه بیارم
 
چقدر عمیقاً خوشحالم که توى این دوره اینجا هستم
چقدر عمیقاً خوشحالم که توى این خیابونا وول خوردم و توى بارون و برف و آفتاب ماشینهاى آشفته رو توى خیابوناى آشفته دیدم
چقدر عمیقاً خوشحالم از دیدن این وانتهاى پر میوه و بچه هاى شيطون توى خیابون و ماشینهاى کثیف با بوى دود سیگار و فونتهاى بى ربط روى مغازه ها و قلیون فروشى هاى زشت و عابرهایى که یهو میان وسط خیابون و مکانیکى هاى سیاه و چراغهاى یکى درمیون خاموش خیابونها و این وانتهاى آبى فحش خور و تا
نام کتاب:اندیا
نام نویسنده :Marya 1381
تعداد صفحات: 94
خلاصه:
یه پسر شيطون…یه دختر فوق شيطون…هردو جراح قلب هستن…این آقا پسر ما قراره از آمریکا بیاد و توی بیمارستانی که دخترمون اونجا کار میکنه مشغول کار بشه…ولی این دختر ما یکم حسوده دلش نمیخواد کسی بهتر از اون باشه.
ژانر: طنز کلکلی -عاشقانه
دانلود فایل PDF
دانلود فایل APK
دانلود فایل EPUB
چند وقتیه که با معضل "من چرا هیچ استعدادی ندارم؟" رو به رو شدم. حس خیلی آزار دهنده ایه که فکر کنی در هیچ چیز استعداد نداری.
از وقتی که یادم میاد همینجوری بودم. یه دانش آموز شيطون و سر به هوا و درس نخون، اما بیست بگیر! که همه فکر میکنن خیلی خرخونه و دائم میپرسن "روزی چند ساعت درس میخونی؟ فلان درس رو چجوری میخونی که متوجه میشی؟" حالا بیا و ثابت کن که من درس نمیخونم. فلان درس رو هم خیلی معمولی میخونم! نمیدونم میشه اسم این آپشن (کم خون و بالا بگیر!) رو اس
اگه دیدین نظرتونو کامنت بذارین☺
──── ♡ ────
نظرم: خیلی خوب بود. دلم نمیخواست تموم بشه. تو قسمت اول فکر کردم تان از این پسر مغرورهای بی اعصابه که تو رمان های زرد خودمون درموردشون می خونیم و بعد با خودم گفتم نهههه خواهش میکنم انقدر کلیشه ای نباش.>_< بعد که چند قسمتو دیدم فهمیدم بر خلاف تصورم خیلی هم شيطون و بامزه ست وای یونگ دو هم خیلی بامزه بود مخصوصا اون ابراز علاقه های ناشیانه و مدل حرف زدنش ایون سانگ بیچاره بعضی موقعا دلم خیلی براش
اینجا مینویسم چون فقط اینترنت داخلی باز میشه،چون تلگرام و بلاگفا نیستن و من این روزا پر اتفاق ترین روزهای زندگیمه.
عروس شدن یکی از شیرین ترین تجربه های عمرم بود،تجربه ای که نه رویای بچگیم بود نه بهش فکر کرده بودم.تا همین چند شب پیش عروس شدن فقط شروع زندگی با کسی بود که دوستش داشتم،اما از وقتی اون لباس سفید رو پوشیدم،آرایش صورتم تکمیل شد و خرامان خرامان از پله های آرایشگاه پایین اومدم از سفیدی لباسم،از تغییر صورتم از حس و حالم لذت بردم تا آ
من قبل از این‌که سولویگ باشم، یه چیزی بودم بین رامونا و آن شرلی. همون‌قدر پرحرف، خیال‌باف، شيطون. هنوز هم تا حدی هستما، اما اون موقع مطلق بود. توی آخرین کتاب، رامونا ده سالشه. منم یکی دو سال بیشتر دووم آوردم و بعدش دیگه رامونا نبودم. =)
یادمه می‌نشستیم با عمه قالی می‌بافتیم. همه بچه‌ها دو دقیقه می‌نشستن و می‌رفتن، ولی من می‌موندم. بعد یه‌سره حرف می‌زدم، بدون وقفه. عمه هم همه‌ رو گوش می‌داد. یه بار بهش گفتم: "عمه، من خیلی حرف می‌زنم؟" خندی
 

بسم الله الرحمن الرحیم
(ع) می‌فرمایند:
گذشت ایام، آفاتی در پی دارد و موجب از هم‌گسیختگی تصمیم‌ها و کارها می‌شود
خلاصه بهتون بگم.در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.ببین.یعنی در انجام کارهای خوب و سخت قبلش اصلا روش فکر نکن.تا تصمیم گرفتی عمل کن.
 
مثلا به تصویر بالا دقت کن.میگه تا اراده کردی از 5 تا 1 بشمر و بعد یک تی به خودت بدهنذار فرصت از دست بره.چون ذهنت جلوی تو رو میگیره
خودمو مثال میزنم.امروز ظهر خواستم مطلب بنویسم.تا
سلام من!
الان که داری اینو میخونی داری دوران ابتداییتو میگذرونی!
یه دختر شيطون ریزه میزه ای:دی
و البته پر حرف 
اگه حرفی تو دلت میموند و ب مامانت قبل خواب نمیگفتی خوابت زهر میشد زهر! 
رفتی راهنماییتو اون دوران برنده فلان مسابقه شدی و الان؟
باید بگم دوباره رفتی تو مسیر همون مسابقه منتها با نوع مدل دیگ و اون شده یکی از تنها دلخوشیات تو شهر غریب شاید
دوران راهنمایی مسیرتو خارج از المپیاد کردی
و دلخوری دبیر و 
نمیدونم کی بود کی شد ک دیگ نگفتی
داستان کوتاه:حسن بچه ی خوبیه حسن درساش تموم شده و میخاد جدیدا زن بگیرنه حسن به قرص اعصاب اعتقاد نداره و وقتی سرش درد میگیره و افسرده میشه میگه چ کار بدی کردم و این سردرد رو از انرژی های منفی اطراف یا تو بگو شیاطین میدونه ولی بعضی موقه ها یادش میره از خدا کمک بخاد بهتر بگم اون موقی که اعصابش ضعیف میشه سعی میکنه با قرص روح درستش کنه چون معتقده امامان و پیغمبران اول دکتر روح اند لذا مثلا موقع خواب چهارقل میخونه و به خدا در دلش میگه خداجون میشه امش
۳۹ سالشه. مجرده. روی هم سه چهار بار پیش اومده یه مکالمه‌ی کوتاه با هم داشته باشیم. هیچی به جز اسم و سن و دانشگاهم از من نمی‌دونه. دقیقا از دومین یا سومین مکالمه‌ای که با هم داشتیم، شروع کرد به خیال خودش نصیحت کردن :ببین تو خیلی دختر خوب و خانوم و سربه‌زیری هستی. منم همین بودم. همه هم میگفتن وای چه قدر این دختره خوبه! به تو هم حتما میگن. ولی اینا تهش به هیچ جا نمی‌رسه! شیطنت کن! دختر باید شيطون باشه.» (لازمه توضیح بدم منظورش از هیچ‌جا» ازدواجه
به نام خالق زیبایی ها
همه مدارس رو تجربه کردم ابتدایی دخترانه و پسرانه شو دبیرستان دخترانه و پسرانشو (از راهنمایی فاکتور میگیرم)
اگه بخوام یه دسته بندی داشته باشم از نظر انرژی که میگیره و میزان شيطون بودن بچه ها:
1)مدرسه ابتدایی دخترانه=مدرسه دبیرستان پسرانه
2)مدرسه ابتدایی پسرانه=مدرسه دبیرستان دخترانه
بعد از مورد دو من یک عدد جنازه بودم یعنی نابود شدم یعنی من پر انرژی کم آوردم
دبیرستان پسرانه که کلا یه بار بیشتر نرفتم اون هم باالاجبار ولی
یک سری از رفتارها وقتی مدام و هرروز تکرار بشن تبدیل می شن به عادت ، قطعا این عادت خیلی از مواقع به نفع ماست و خیلی از مواقع هم به ضرر ما ! ما هم اگر نگاهی به خودمون بندازیم به عادت های بدی می رسیم که شاید سال هاست دوست داریم تبدیلش کنیم به یه عادت خوب اما ناموفق بودیم .
تعهّد خیلی کمک کنندس بطوریکه اگر واقعا با خودمون عهد ببندیم که تغییر کنیم و پای هر سختی که در پی داره بمونیم ، کار شدنی هست  امّا این تعهّد برای هر فرد مختلف هست و هر فرد با توجه ب
به نام خالق زیبایی ها
همه مدارس رو تجربه کردم ابتدایی دخترانه و پسرانه شو دبیرستان دخترانه و پسرانشو (از راهنمایی فاکتور میگیرم)
اگه بخوام یه دسته بندی داشته باشم از نظر انرژی که میگیره و میزان شيطون بودن بچه ها:
1)مدرسه ابتدایی دخترانه=مدرسه دبیرستان پسرانه
2)مدرسه ابتدایی پسرانه=مدرسه دبیرستان دخترانه
بعد از مورد دو من یک عدد جنازه بودم یعنی نابود شدم یعنی من پر انرژی کم آوردم
دبیرستان پسرانه که کلا یه بار بیشتر نرفتم اون هم باالاجبار ولی
سگ پامرانین معمولا با یکی از اعضای خونواده پیوند عاطفی عمیقی برقرار میکنه ولی با  این حال انتخاب مناسبی برای کسانی که دفعه اولشونه میخوان سگ نگهداری کنن، نیست.همونطور که قبلا هم گفتیم سگ پامرانین با اینکه سگ کوچکی هست ولی ویژگی های اخلاقی سگ های نژاد بزرگ رو داره! برای مثال خیلی شجاع و برون گرا و مغروره.هوش بالای پامرانین ها باعث شده آموزش به این نژاد از سن کم ضروری باشه. در غیر این صورت پامرانین به یه سگ سرخود و حرف گوش نکن تبدیل میشه که هرک
دانلود آهنگ جدید دانیال هندیانی چطوری میتونی
Download New Music Danial Hendiani – Chetori Mitooni
پخش اختصاصی از رسانه سلطان موزیک
 
دانلود آهنگ جدید دانیال هندیانی چطوری میتونی با لینک مستقیم
 
متن آهنگ چطوری میتونی از دانیال هندیانی
 
بدجوری روزام پاییزین و بدجوری شبهام زمستونیبعد اون همه خاطره که ساختیمفکرشم نمیکردم یه روز بگی نمیمونیمن با تو ساختم توی رویام یه خونه ودوتا بچه شيطون و دیوونه ویه بارم اومدم پای یکی وایستموتهش چیشد من موندمو این حالموچطوری م
دانلود رمان عشق یا مسئولیت pdf فرزانه رجبی با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان فرزانه رجبی میباشد
موضوع رمان عاشقانه
خلاصه رمان عشق یا مسئولیت
داستان از زبون یه دختر ۱۸ساله به اسم ساحل هست که عاشق فوتباله و زندگیه ارومی داره !
یه اتفاق ! یه حس ! یه مسئولیت! یه ایثار! و یا حتی یه عشق! مسیر زندگیشو عوض می کنه…
زندگی ای که همراه با آرامش و در عین حال تنهایی و عشقه…
یه مسئولیت که ساحل از خودش،عشقش، و حتی زندگیش می گذره…
سالها
دانلود رمان عشق یا مسئولیت pdf فرزانه رجبی با لینک مستقیم
برای اندروید و کامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان فرزانه رجبی میباشد
موضوع رمان عاشقانه
خلاصه رمان عشق یا مسئولیت
داستان از زبون یه دختر ۱۸ساله به اسم ساحل هست که عاشق فوتباله و زندگیه ارومی داره !
یه اتفاق ! یه حس ! یه مسئولیت! یه ایثار! و یا حتی یه عشق! مسیر زندگیشو عوض می کنه…
زندگی ای که همراه با آرامش و در عین حال تنهایی و عشقه…
یه مسئولیت که ساحل از خودش،عشقش، و حتی زندگیش می گذره…
سالها
جلوی آینه تند تند موهامو با یه دست کردم تو و با اون دستم سعی کردم کلاسورم رو زیر بغلم نگه دارم . از زور هیجان داشتم خفه می شدم . موهای بلوطی رنگم مدام از زیر دستم فرار می کردن و باز می افتادن بیرون . با حرص گفتم:- مثل موی گربه! آخرم همین روز اولی اخطار می گیرم .داشت دیرم می شد . زدم از خونه بیرون . خدا رو شکر که مامی رفته بود با دوستاش باغ پاپا هم نبود . تکلیف وارنا هم که مشخص بود دیگه . همیشه خونه خودش بود . ما رو آدم هم حساب نمی کرد . مانتوی ب
یه مکالمه توی کتاب درسی بچه های کلاسم بود که مثلا چندتا بچه رفته بودن با هم ماهیگیری و یه دونه از این خوره های کتاب ( که از قضا عینک هم داشت ) باهاشون بود. همه ماهی می گرفتن و اون یه دونه خودش رو لوس کرده بود، یه کتاب دستش گرفته بود و میگفت من ماهی گیری دوست ندارم و در آخر دوست هاش مجبورش میکنن که ماهی بگیره.
به بچه ها گفتم اینو به صورت نمایش اجرا کنن.
وقتی نوبت گروه آریانا و کسری شد، کسری دوید رفت از یکی از بچه ها عینک گرفت که مثلا خیلی خوب توی نقش
سوسمار کوچولوی خوش‌حال
کتاب سوسمار کوچولوی خوش‌حال» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم‌کننده‌ است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد. در کتاب سوسمار کوچ
شیر کوچولوی عصبانی
کتاب شیر کوچولوی عصبانی» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم‌کننده‌ است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد.
در کتاب شیر کوچولوی عصبانی»،
آهو کوچولوی ترسو
کتاب آهو کوچولوی ترسو» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم‌کننده‌ است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد.
در کتاب آهو کوچولوی ترسو»، آهو کو
پارسال تابستون یه پست گذاشتم با نوای ویلن علی جعفری
الان خوندمش
هزاربار خوندمش
دلم میخواست یه عالمهههههههههه گریه کنم
نوشنه بودم سال دیگه شاید این سحر الان نباشم و یه سحر شادتر و شيطون تر باشم
جه میدونستم برعکس میشه؟
چه میدونستم دلتنگی هر روز یه حجم بزرگی از منو نسخیر میکنه و گلومو فشار میده و بغضم و سنگی تر میکنه
چه میدونستم همش باید برای خنده و زندگی و زنده موندن و کم‌نیاوردن و سردرد نداشتن و از کسلی در اومدن این همه تلاش کنم
چه میدونست
گورخر کوچولوی حسود
کتاب گورخرکوچولوی حسود» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم‌کننده است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد.
در کتاب گورخر کوچولوی حسود»، گ
چه عظیم است کهکشان
که از همۀ نقاطش به همین شکل دیده می‌شود
***
 
از تمامی خواهرانی که به احترام ماه محرّم ماتیک مشکی زدند تشکّر می‌کنیم.
اجرتان با اباعبدالله
***
 
"از رهنمودهای مقام معظّم رهبری متشکّریم"
ولی کار خودمان را می‌کنیم
***
 
"از آیت‌الله یزدی عذر می‌خواهم"
یک عذرخواهی هم به آیت‌الله رئیسی بدهکار هستی
***
 
تا چه مدّت بعد از اذان، اوّل وقت نماز محسوب می‌شود؟
به اندازۀ ایراد خطبه‌های نماز جمعه.
***
 
"ن را همین بس بود یک هنر
نشینند و
چه عظیم است کهکشان
که از همۀ نقاطش به همین شکل دیده می‌شود
***
 
از تمامی خواهرانی که به احترام ماه محرّم ماتیک مشکی زدند تشکّر می‌کنیم.
اجرتان با اباعبدالله
***
 
"از رهنمودهای مقام معظّم رهبری متشکّریم"
ولی کار خودمان را می‌کنیم
***
 
"از آیت‌الله یزدی عذر می‌خواهم"
یک عذرخواهی هم به آیت‌الله رئیسی بدهکار هستی
***
 
تا چه مدّت بعد از اذان، اوّل وقت نماز محسوب می‌شود؟
به اندازۀ ایراد خطبه‌های نماز جمعه.
***
 
"ن را همین بس بود یک هنر
نشینند و
خاطرات مدیوم ها
ولی افتاد مشکل ها
خاطره خانم د.سین
سالها
قبل با یکی از پسرهای همسایه مان که پسری محجوب و سربه زیر بود ازدواج
کردم. من که دختری شيطون و علاقه مند به تیپ و لباس بودم نمی دانم چرا در
جواب خواستگاری خانواده بهرام جواب مثبت دادم. البته اول جواب مثبت ندادم
بلکه خیلی برایم جالب بود که چنین پسر آرام و ساکتی از من خوشش آمده، و آن
را نوعی شوخی به حساب آوردم اما وقتی مادر خدابیامرزم از مزایای اخلاق خوب و
سربزیری یک مرد برایم صحبت کرد، م
امروز صدمین روز از بازکردن وبلاگم گذشته! الان که دارم به اون صد روز فکر میکنم اصلا گذر زمان رو حس نمیکنم. فقط مشکلات و درد هایی که این مدت کشیدم جلوی چشمام ردیف میشن.
من چه نقشه ها که برای وبلاگم نداشتم. چه حرف هایی که میخواستم بزنم. اسم وبلاگمم ناگفته های یک دختر موفرفری هست. میخواستم ناگفته هامو اینجا بزنم.  ولی گاهی اوقات یه مشکلاتی پیش میان، یه اتفاقاتی رخ میدن که مسیر زندگیت رو صد و هشتاد درجه تغییر میدن! زمانی که وبلاگم رو باز کرده بودم ه
یه عاااالللهه کار دارم و ایضا یه عااااللللممهه وقت کم دارم
و روم به دیوار یه کوچولو تنبلی م دارم
حالا تو این هاگیر واگیر دیروز که از خواب پا شدم فهمیدم سرمام خوردم
راستش سرما خوردگی واسه من پدیده ی نادری ه که هرچند سال یک بار اتفاق میوفته
کلا گوش شيطون کر بزنم به تخته، خودمو چش نکنم، دستگاه ایمنی قوی ای دارم
(فکر کنم ژنتیک پدریمه، آخه بابای من کاملا طبق پدیده ی انتخاب طبیعی، انتخاب شده و زنده مونده، و این یعنی ژن قوی ای داشته و خب اینم ی
دانلود آهنگ گلایه از داریوش بخاطرسوتی وحشتناکی که دادم، محکم به پیشونیم کوبیدم . صدای دست زدنهای مرتب امیر روی مخم بود، نگاهمو بالا گرفتم با چشمای خندان و شيطون امیر روبرو شدم: پس مریم خانومم بیکار نبوده و یه هنرنمایی هایی داشته، کم کم داشتم ازش نا امید میشدم. راهی برای انکار نداشتم، امیر با شیطنت نگاهم میکردو منتظر پاسخ من بود اما هیچ جمله ای به ذهنم نمیرسید. امیر لبخندی زد: نمیخواد اینقدر به خودت فشار بیاری تا جواب پیدا کنی. حالا راستشو بگ
وقتی بچه بودم طوری بودم که بچه های همسایه گاهی اذیتم میکردن اما دوستای خوب هم داشتم .
حدود هفت سال تو ساختمونی که بودیم همه همکارای بابام بودم و بچه ها با هم دوست بودن. یکی از صمیمی ترین دوستام اسمش ارشیا (یا عرشیا؟ همیشه خدا قاطی میکنم ) بود که یا من خونه اونا بودم یا اون خونه ما بود. 
من یک سال ازش بزرگتر بودم و همیشه کلییییی باهم بازی میکردیم اصلا اخبار جوانه ها رو که قبل از عمو گ پخش میکرد رو اون به من معرفی کرد. از اون دوران چند تا خاطره د
چراا بعضی خانم ها انقدرررر دوست دارن حرف بزنن؟؟
نمونه اش بنده.
البته چندساله که خودم رو خیلی محدود کردم
ولی بچه که بودم، از اینهایی بودم که یک ریییییییز حرف میزدم :)
قوه خیالم هم قوی بود
یه عالمه چیز هم میساختم و میگفتم.
بعد کم کم یاد گرفتم که بنویسم.
نوشتن رو که شروع کردم حرف زدنم کمتر شد.
کمتر
و کمتر.
الان به جایی رسیدم که به زور از زبونم حرف می‌کشن.
اماا.
خب این جلوی انحرافاتی رو گرفت، ولی خیلی هم خوب نبود.
چون من تنها شدم. چون روابط اجتماعی
گوشم سوت می‌کشد، باز معلوم نیست چه مرگش شده. امشب باید روغن سیاه دانه تویش بریزم، عسل که افاقه نکرد، شاید روغن سیاه دانه علاجش کند.
یک هفته است وقت نکرده‌ام‌ مسواک بزنم. منتظر نیسان ماسه هستم تا بیاید و بارش را تخلیه کند. خدا قسمت هیچ کس نکند که بخواهد خانه بسازد و پول کارگر ندهد. پیر می‌شود.
کف دست اوس قدرت را نگاه می‌کردم. پر از پینه بود. تازه فهمیدم این همه پینه پینه که می‌گویند چه چیزی است. خودم هم چندتایی کف دستم دارم. از بس که بال طناب، س
به نام خدا. سلاااام. امیدوارم حالتون خوب باشه. من که عالی ام. برای شروع به نظرم لازمه که خودمو معرفی کنم خدمتتون.
صبح سی امین روز بهمن ماه سال 1373 در خانواده ای مذهبی در اصفهان چشم به جهان گشودم. اسممو گذاشتن علی چون روز تولدم با روز ضربت خوردن حضرت علی (ع) یکی شده بود. همه میگن خیلی بامزه، دوس داشتنی، شيطون و تپل بودی و خلاصه همه عاشقت بودن. تا سه سالگی اصفهان بودیم و بعدش برای دکتری خوندن پدرم عازم تهران شدیم و من اونجا مهد کودک (الفبا رو اینجا یا
پارسال محمد برای اولین بار شد معلم ورزش یک دبستان غیرانتفاعی پسرانه. بماند که در نهایت به این نتیجه رسید که شاگرد کوچولوهای سه چهار ساله‌اش را از پسرهای دبستانی بیشتر دوست دارد و حالش و درآمدش با آنها بهتر است. معلم ورزش بودن برای محمد همان سال و همان جا تمام شد. گذشت و گذشت و دیشب مدیر همان مدرسه به من پیشنهاد داد تا معلم چهارم سال آینده پسرهای مدرسه‌اش باشم.من؟خوشحال از اینکه کارم دیده شده و حالا یک پیشنهاد کاری جدید دارم و فقط همین. تمام ح
معلمشون نیومده بود و من به جاش سر کلاسِ بچه‌ها رفتم. کلاسِ پایه شیشمِ الف. بچه‌هایی که تازه یادگرفته بودند که شيطون باشن. چند زنگ رو با بچه‌ها قرآن کار کردیم و فارسی. اما زنگ آخر بچه‌ها حوصلۀ کتاب و درس نداشتن ، مخصوصاً که روزِ اولِ مهر هم بود! بچه‌ها بازی می‌خواستند و هیجان. قبول کردم! یکی از بچه‌ها ماژیکش رو از جامدادی‌ش در آورد و داد دستم. از یک تا بیست و یک رو رویِ تخته نوشتم و هر عدد را دادم به یکی از بچه‌ها.
شروع کردم. :
- مرغ ما امروز شی
معلمشون نیومده بود و من به جاش سر کلاسِ بچه‌ها رفتم. کلاسِ پایه شیشمِ الف. بچه‌هایی که تازه یادگرفته بودند که شيطون باشن. چند زنگ رو با بچه‌ها قرآن کار کردیم و فارسی. اما زنگ آخر بچه‌ها حوصلۀ کتاب و درس نداشتن ، مخصوصاً که روزِ اولِ مهر هم بود! بچه‌ها بازی می‌خواستند و هیجان. قبول کردم! یکی از بچه‌ها ماژیکش رو از جامدادی‌ش در آورد و داد دستم. از یک تا بیست و یک رو رویِ تخته نوشتم و هر عدد را دادم به یکی از بچه‌ها.
شروع کردم. :
- مرغ ما امروز شی
   شهرک متروکه یابریشم  دوشیزهءرشت بقلم شهروز براری
 
 
شکست عشقی ، جوجه کلاغه صد ساله ی شهر. 
نثر آهنگین ، فی البداعه . طنز شاد شایدم بلکه طنز تلخ . 
شهروز براری صیقلانی. باز نشر توسط پریسا مجد روشن
 
 
 
•. توی هفت تا کهکشون 
زیر سقف آسمون 
•. ایزد منان ، پاک سرشت 
گفته بودش یا که نوشت
•. آروم باشید ، برید بهشت
ولی شیطان بد سرشت
•. زیر لبی گفتش ذرشک
یکی بود توی بهشت
     •. تنهایی غمش گرفت 
غصه و ماتمش گرفت
•. رفتش سمت صدای چشمه ی آب
رسید به جرعه
دیروز که داشتم میرفتم برای نوروفیدبک دو تا از همکارام منو دیدن که دارم از پله های ساختمون میرم بالا .تابلوی ساختمان شامل عبارت هایی مثل روانپزشک .متخصص اعصاب و روان مشاوره ازدواج و س ک س تراپه و در کنارش درمان تخصصی میگرن و سر درد.
با اینکه سالهاست مشاوره میرم و یه عده ای هم میدونن که مشاوره میرم اما دوس نداشتم همکارام ببینن دارم میرم تو این ساختمون.
دیروز به دکتره میگم به نظرتون صداقت جواب میده؟ بگم برای میگرنم میام؟ سر بسرم میزاره و میگه
من واقعاً دیگه با این دوستمون به مشکل خورده‌م! از دیدنش خون در رگ‌هام منعقد میشه و از شدت نفرت نمیتونم دیدنش رو برتابم!!! ( وقتی از یه نفر متنفر میشم واقعا متنفرم :/ ) 
من یه هندزفری داشتم، هندزفری اصل سامسونگ بود که تو جعبه‌ی گوشیم بود. و من اصولاً خیلی کم از هندزفری استفاده میکنم. بنابراین کاملاً نو مونده بود. تا اینکه ایشون یه روز اومد گفت هندزفریمو گربه خورده، میتونم مال تو رو قرض بگیرم؟ میخوام با استادم اسکایپ کنم و فلان! منم بی‌خبر از همه
پست قبل (که خودم بابتش کلی خجالت می کشم که انقدر داغان نوشتم) سبب شد تا به خاطرات کودکیم فکر کنم و برای لحظاتی غرق لذت بشم از اون ها بعد هم تصمیم گرفتم که برای جبران پست قبل این رو بنویسم:)
 
یادم هست بچه که بودم زیادی خیال پرداز و تخیلی بودم! به این صورت که اگر من را چند ساعت در یک اتاق خالی قرار میدادید، شاید اول کمی غریبی میکردم اما بعد دوستانی خیالی میساختم و با در و دیوار و کاشی و سرامیک بازی میکردم!البته ناگفته نماند که به شدت هم فضول و شیطا
چند روز پیش دوتا از کارمندای یکی از بانکا اومدن و غذا سفارش دادن برای نیم ساعت بعد که قرار بود رئیسشون با دوتا از کسایی که تو استان رتبه بالایی داشتن بیان رستوران . خب گفتن سه نفرن شما سه تا ماست موسیر ، سه تا ماست خیار و سه تا زیتون و سه تا زیتون پرورده و سه تا سالاد فصل و سه تا سالاد شیرازی بزار !!!! گفتم باشه !
وقتی کارمندا رفتن اونا اومدن من فقط سه تا سالاد فصل گذاشتم و غذاشون که دوتا ماهی و یه میگو بود . به گفته کارمنده پیش میرفتم تمام سفره دست
دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا
دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا
مقدمه:
من از آن روز که در بند توام، آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم.
همه غم های جهان هیچ اثر نمی‌کند،
از بس که به دیدار عزیزت شادم!
خرّم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت،
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
 
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی انس،
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم؛
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خیش ببُرد از یادم…*سعدی*
خلاصه: داستان، از کودکی تا جوانی
یه چیز عجیب و غریبی که از نظر من توی این دنیا وجود داره و افراد رو کاملا از هم متمایز می کنه ، تفاوت نوع نگاه هست !
نگاه حضرت زینب که سلام خدا بر او باد رو شاید خیلی ها درک نمی کنن و نمی فهمنش ، یکیش هم خود من نگاهی که انقدر با دید باز و خداپسندانه هست که وقتی می خواد روز عاشورا ، روزی که تمام خانوادش پر پر شدن رو توصیف کنه می فرماد چیزی جز زیبایی ندیدم !
یک لحظه خودمون رو بگذاریم جای حضرت زینب ، وجدانا آیا ما غیر از غر زدن و کفر گفتن کار دیگه ای می
آقابزرگ میگه غم موندنی نیست. بهش فکر نکنید. بگذرید. ما می‌خندیم و می‌گیم آقاجون عمرش رو کرده. فهمش قد نمیده که این روزگار چطوریاس. چطوری با دایرکت جواب ندادناش یا سین کردن و بی‌اعتناییاش یا عکس پروفایل عوض کردناش روح و روان آدم رو غم برمیداره. آقاجون می‌شینه کنار بخاری و می‌گه کتاب بخونید. بعد اشاره می‌کنه به کتابای کتابخونه و بلند میگه از اون کوچیکه شروع کنید. همه ما نوه‌ها می‌دونیم آقاجون آایمر داره. برای احترام باهاش می‌خندیم و هر
برگزاری جشن‌های تولد برای کودکانی که در دنیای امروزی زندگی می‌کنند، اهمیت زیادی دارد که البته در گذشته نیز همین‌طور بوده است. فرزند شما در جامعه‌ای زندگی می‌کند که همه چیز به شکل کاملا مدرنیزه تامین شده و برگزاری مراسم نیز از شکل سابق خود به میزان زیادی فاصله گرفته است.
نیازهای کودکان و نوجوانان شکل دیگری به خود گرفته و دیگر نمی‌توان با پاسخ‌های گذشته، آن‌ها را کرد. کودکی که در مدارس امروزی تحصیل می‌کند و در میان همسالان خود معاش
امروز با اکراه فوق العاده زیاد بر ترسم غلبه کردم و سوالای آزمون اول گزینه دوی پارسال رو دانلود کردم که حدودی بدونم در چه حد درس خوندم و آماده م و خوب مباحثش با ازمون جمعه تقریبا مشترکه و اشنایی خوبی با سوالا بهم میداد.درحالی که فقط 50 درصد از عملکردم تو این سه هفته راضی بودم امیدی نداشتم که خوب پیش بره. خوب البته برنامم هم خیلی رویایی چیده بودم و واقعا انتظار بیجایی بود از همون اول که هنوز موتورم روشن نشده بخوام روزی 11 ساعت بخونم!
اون هم من که ا
 
 جاتون خالی دیشب نماز مغرب حرم بودم و همتون جمعا دعا کردم چون به قدری شلوغ پلوغ! بود که فرصت دعا تکی تکی نبود
تو مسیر آمدن یه راننده اتوبوس کاروان با چمدون هاشون پیاده کرده بود و اونها هم مونده بودن که چیکار کنند چون قرار بود چمدونها با اتوبوس ها بره محل اسکان ما هم در نهایت فداکاری گفتیم حاضریم زودتر پیاده بشیم ( ۳ کیلومتر جلوتر) تا اونها چمدونهاشون تو اتوبوس ما بذارن ولی راننده اتوبوس قبول نمیکرد!گفتیم کرایه میدیم گفت نه»گفتیم زائر امام
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب