نتایج پست ها برای عبارت :

عپروفایل غروب غمت را به هر بهایی خریدارم

حزن دلتنگی که می بخشد به آوای غروب؟ 
کاین چنین دلگیر و محزون است دنیای غروب
 
می گذارد سر به آرامی به روی دوش دل
 موج اندوهی که برمی خیزد از نای غروب
 
همدلی شبنم و گل، صبحدم زیباست لیک
 دلنشین تر نیست از اندوه دم های غروب
 
گویی از چشم شفق خونابهء غم می چکد
لحظه جان کندن خورشید همپای غروب
 
قصه ها از غُصه گوید بر مزار آفتاب
 لالهء داغی که می روید به صحرای غروب
 
هیچ فریادی رسا در غربت خورشید نیست 
چون سکوت پرشکوه و شرم سیمای غروب
 
چشم "حیران" تا
 
من تموم این غروب‌ها رو دووم اوردم، تموم پایزهای قبل رو و پاییز پیش رو ! دووم میارم وقتی دلم میخواد همین الان گوشی رو بردارم و به کسی زنگ بزنم ، وقتی به ته یه مسیری میرسی که نیاز به همپا داری تا بخوای از اول راه رفتنو شروع کنی، پاییز میشه . میدونی، غروب‌های پاییز واسه من غروب های تنهایی و هدفون و کتاب فروشی آسمانه . غروب‌های سنگفرش‌های شهرداری ، بارون‌های ریز و خاکه‌ای . غروب‌های جمع شدن یه دنیا حرف تو دلت بی هیچکس که پیدا بشه و بخواد جلوت ب
این یک غروب لعنتی است. اول از هر چیز فضا خیلی نوستالژیک است، حتی باد نسبتا سردی می وزد که باد مورد علاقه من است. این باد مخصوص غروب های غیر بارانی ماه های مهر تا اسفند است. برعکس آن هم باد گرم و خشکی است که در غروب های تابستان می وزد و بلانسبت شما تف به رویش. این باد من را به یاد غروب یک سه شنبه خنک در اواخر آبان سال 89 می اندازد که از مدرسه برگشتم و م به نمایشگاه کتاب رفتیم.خیلی خوب بود. سالهاست که نمایشگاه کتاب آنقدر به من خوش نمی گذرد. یا ح
Late Afternoon 2017 1080p BluRay,انیمیشن Late Afternoon 2017 دوبله فارسی,انیمیشن کوتاه نزدیک غروب 2017 دوبله فارسی,انیمیشن نزدیک غروب دوبله فارسی Late Afternoon 2017,دانلود انیمیشن Late Afternoon,دانلود دوبله فارسی انیمیشن Late Afternoon,دانلود رایگان انیمیشن,دم دمای غروب,دوبله فارسی,زیرنویس فارسی Late Afternoon 2017,کارتون لیت افترنون 2017,نامزد اسکار,نزدیک غروب,
ادامه مطلب
✨✨✨✨ 
✳ زمان غسل جمعه ✳
وقت غسل جمعه از اذان صبح است تا :
✅ آیات عظام ای ، مکارم ، وحید : تا اذان ظهر و بعد از ظهر به نیت ما فی الذّمه انجام دهد.
✅ آیت الله سیستانی : غروب آفتاب .
↙ توجه :  اگر در روز جمعه غسل نکنند مستحبّ است از صبح شنبه تا غروب، قضاى آن را به جا آورند و کسى که مى ترسد در روز جمعه آب پیدا نکند مى تواند روز پنجشنبه غسل را به نیّت مقدّم داشتن انجام دهد.
✳ همه مراجع: می ‏تواند قضاى غسل جمعه را صبح شنبه تا غروب به جا آورد ولى قض
 
پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به اخرتو بیا شروع من باششبو از قصه جدا کنچکه کن رو باور منخط بکش رو جای پای گریه های اخر من اسمتو ببخش به لبهامبیتو خالیه نفسهامخط بکش رو باور من زیر سایبون دستهامخواب سبز رازقی باشعاشق همیشگی باشخسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی بااشپس از ان غروب رفتناولین طلوع من باشمن رسیدم رو به اخر تو بیا شروع من باششبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور منخط بکش رو جای پای گریه های اخر من
من پر از حرف سکوتم خال
دیدار پس از غروب (شهید مهدی نوروزی) نویسنده: منصوره قنادیان انتشارات: روایت فتح
دیدار پس از غروب : فکر کن رمانی خوانده ای هم عاشقانه هم عارفانه ولی از دل حقیقت
 
دیدار پس از غروب (شهید مهدی نوروزی)نویسنده: منصوره قنادیانانتشارات: روایت فتح
بریده کتاب(۱):
بعد از ناهار گفت بریم جت اسکی. جلیقه نجات تنمان کردیم و سوار شدیم. یکدفعه کنترل را از دست دادم و بی هوا افتادم توی آب. گیج شدم.گفت نترس. چادر و همه ی لباسهایم خیس شده بود. (ص ۲۷)
 
ادامه مطلب
حقیقتش را بخواهید این دلگیری غروب جمعه غالباً برای من معنا ندارد. یعنی برایم همان‌قدر شیرین و سریع می‌گذرد که ۵ روز تعطیلیِ عید نوروز. یعنی تصور بکنید بعد از ۶ روز کار سخت و زیاد تنها حدود ۱۴ ساعت فرصت دارید تا کمی با فراغ خاطر بیشتری به هر چیزی که دلتان می‌خواهد فکر کنید. حال ممکن است این فکر، فکر به کار باشد، به غم‌هاتان باشد یا اصلا به هرچیز دیگر. مهم این است که با فراغ خاطر است. فرقی هم نمی‌کند که هفت صبح بیدار شوید یا ۱ بعد از ظهر. مجددا ف
یه روزایی انگار کل رخت‌شور خونه های عالم جمع شدن تو دلت و خانم هایی با لباسای سفید هی چنگ میندازن به دلت، هی چنگ میندازن و هی لباساشون قرمز میشه از خون جگر.یه روزایی انگار سر تموم شدن ندارن، حتی اگه خورشیدو بذاری تو جیبت و زل بزنی به آسمون، هوا آبی مایل به نارنجی میمونه که میمونه. یه روزایی انگار واقعا غروب جمعه خودشو بهت نشون میده تا دست کم نگیری اون روزارو.
غروب جمعه ۵ مهر یکی از دلگیر ترین روز های زندگیم.
حرکت به سمت سمنان ا
ز فردا رسما یک دانشجو ترم  اولی خواهم بود .
دلم خیلی گرفته روزی که داشتم به اجبار این رشته میزدم هرگز  فکر نمی کردم قرار اینو برم
از زمانی که نتیجه اومد الکی دلم به این و اون خوش کردم ولی هر بار بیشتر از بار قبل شکسته تر شدم
احساس میکنم دیگه خدا منو اصلا دوست نداره .
پ.ن : یادم رفته بود تو این دنیا به هیچ کس جز خودم  نباید  اعتماد کنم .‌. عاقبت امروز من اعتماد بی ج
به‌نظرِ من‌ که نفحات صبح دوست‌داشتنی نیست فی نفسه. شاهدش هم صبح‌های امتحان، و غروب‌ها هم غمگین نیستند، شاهدش هم غروبِ دریا.
چطور است که شرف المکان بالمکین، شرفِ زمان هم باید به مزمون باشد یا مُزمَن حالا هرچی.
لُبِ کلام را بگیرید.
چه بسا غروب‌هایی (غروبِ جمعه حتی) که می‌خواهیم هزارسال کِش بیایند و چه‌بسا صبحِ طرب‌انگیزِ بهاری که چشمِ دیدنش را نداریم.
صحنه‌ای از گام معلق لک‌لک» بود که پناهجوی ایرانی می‌گفت من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم ا
 
خدایا تو غروب را آفریدی،
تو زیبایی سحر انگیز خلقت را در آن افزودی و رمز گلگون شهادت را در آن افزودی
تا وداع خورشید با طبیعت، با شهادت مردان حق که لقاء آنها با پروردگار عالم است هماهنگ کنی.
 بخشی از مناجات شهید چمران، کتاب زمزم عشق ، ص 90
 
خدایا تو غروب را آفریدی،
تو زیبایی سحر انگیز خلقت را در آن افزودی و رمز گلگون شهادت را در آن افزودی
تا وداع خورشید با طبیعت، با شهادت مردان حق که لقاء آنها با پروردگار عالم است هماهنگ کنی.
 بخشی از مناجات شهید چمران، کتاب زمزم عشق ، ص 90
 
نرم افزار
PhotoPills
به شما اجازه ی شبیه سازی طلوع و غروب راه شیری را میدهد.همچنین با استفاده از این نرم افزار میتوانید منظره ی زمینی (Landscape) مد نظر خودتان را شبیه سازی و انتخاب کنید. این برنامه نمودارهای طلوع و غروب اجرام مختلف آسمان روز و شب را در خود دارد و میتوانید برای یافتن بهتر این اجرام و زمان طلوع و غروبشان از این اپلیکیشن کمک بگیرید. Photopills اپلیکیشنی است که توسط آن می‌توان از کیفیت نور در طول شبانه‌روز با خبر شد و عکس موردنظر خود را با نو
 
معنی کلمات درس دوم زبان هشتم
لغات درس دوم PROSPECT 2
|▪️ gym • • • ورزشگاه|▫️ sunset • • • غروب خورشید|▪️ sunrise • • • طلوع خورشید|▫️ midday/noon • • • ظهر|▪️ morning • • • صبح|▫️ afternoon • • • بعدازظهر|▪️ evening • • • غروب|▫️ midnight • • • نیمه شب|▪️ day • • • روز|▫️ night • • • شب|▪️ weekdays • • • روزهای هفته|▫️ correct • • • صحیح|▪️ activities • • • فعالیت ها|▫️ weekend • • • تعطیلات آخر هفته|▪️ Prepare • • • آماده کردن|▫️ City • • • شهر|▪️ Country • • • کشور|▫️ libra
عصر جمعه کدام است؟! آن‌که تقویم می‌گوید؟ یا غروبِ کم‌نوری که دل آدم را می‌فشارد و می‌چلاند؟
اصلن گور پدر تقویم که این روزها و خیلی روزهای پیش از این -از وقتی زخم روی زخم، آوار شد سرِ روح و جانم- برایم غروب جمعه است. به قاعده‌ای که هر لحظه هوای دعای سمات می‌وزد.
اللهم انی اسئلک.» یا این که دستم را بگیرید و بکشد تا انتقام. وانتقم لی.» و بعد هم بلغزد نام فلان بن فلان»!
اسم هم گیرم نبود، رسم که هست. وانتقم لی ممن یکیدنی و ممن یبغی علیّ و من ی
باز صبح به ما رسید
تا ساعتی دیگر از ما هم جلو می زند و ما مجبوریم با ظهر سر کنیم
البته ظهر هم همیشه مرا قال می گذارد دقیقا مثل برادرش غروب
و من مجبورم با شب سر کنم
اینگونه نمی شود
باید تندتر باشم
آنقدر سریع که دوباره به صبح برسم.
پ ن : سپیده زد مگر تو خندیدی؟
قلعه رومیان آنتالیا ساخته شده در قرن 2 برج 14 متری استوانه ای بالای بندر قدیمی و در لبه پارک کارا علی اوغلو Karaalioglu است. هیچ کس کاملا مطمئن نیست که عملکرد اصلی آن چیست اما اکثرا توافق دارند که از آن به عنوان یک برج مراقبت و فانوس دریایی استفاده میشده
قلعه رومیان آنتالیا یا برج Hidirlik Kalesi اکنون یک نقطه عطف برای تماشای غروب خورشید است و از بالای آن منظره پانورامای بندر قدیمی و شهر قدیمی آنتالیا(Kaleiçi) ببینید.پارک کارا علی اوغلو  خود نخستین قلمرو پیک
با خانومم راهی شمال شده بودیم تا یه پنجشنبه و جمعه آرام و خوشداشته باشیم.حدود غروب از خونه راه افتادیم جاده کمی شلوغ بوداما جارجرود و رودهن رو که رد کردیم خلوت و خلوت تر شد .حدودا نیم ساعت مونده بود برسیم که . . .با خانومم راهی شمال شده بودیم تا یه پنجشنبه و جمعه آرام و خوشداشته باشیم.حدود غروب از خونه راه افتادیم جاده کمی شلوغ بوداما جارجرود و رودهن رو که رد کردیم خلوت و خلوت تر شد .حدودا نیم ساعت مونده بود برسیم که به پیشنهاد خانومم گفتیم شامر
عشق بارانی است که در تابستان می آید. گرمایی است که در زمستان می آید.عشق در تنهایی می آید گاهی دیر، گاهی زود کنار در خانه منتظر نشینعشق بی سرو و صدا می آید.از راه کوچه نه عشق از بی راهه می آید.در طلوع خورشید نهعشق از غروب آفتاب می آیدمی آید می آید روزی روزی که عشق می آید. 
عشق بارانی است که در تابستان می آید. گرمایی است که در زمستان می آید.عشق در تنهایی می آید گاهی دیر، گاهی زود کنار در خانه منتظر نشینعشق بی سرو و صدا می آید.از راه کوچه نه عشق از بی راهه می آید.در طلوع خورشید نهعشق از غروب آفتاب می آیدمی آید می آید روزی روزی که عشق می آید. 
راه بگشا که ز این غمکده افسرده منم
راه بگشا تا که من شیشه ی غربت شکنم
ای دریغا، حسرتا، آه که در نصفِ جهان
دل بریده ز همه عالم و دل مرده منم!
| اصفهان؛ چهارباغ؛ حوالی غروب |
توی چهارباغ نشسته بودیم و به درخت های پاییزی پوش چشم دوخته بودیم، بی هیچ حرفی. دلم گرفته بود. آسمون دلگیر غروب هم دلتنگ ترم کرد. ماحصلش شد شعر بالا. وقتی تایپش توی نوت گوشیم تموم شد، ازش پرسیدم امروز چندمه؟ گفت ٢٠ آذر. به محض شنیدن ٢٠ آذر چشم هام از تعجب گرد شد!
خاله ام معتقده که
زل زد توی چشم هایم و یکهو خواند : یوم ینظر المرء ما قدمت یداه . من لبخند به لب داشتم.  ولی وقتی که خواند دلم خالی شد. انگار پتک گرفته بود و کوبانده بود بر سرم. 
ایستادم. جانی نمانده بود که دوباره هم قدمش راه بروم. نه که این آیه را تا به حال نشنیده باشم . نه . ولی این آیه را هیچ وقت در این چنین شرایطی نشنیده بودم. من وسط ِ بد مستی ِ دنیا بودم که برایم خواند یوم ینظر المرء ما قدمت یداه . من وسط خنده بودم که برایم خواند یوم ینظر المرء ما قدمت یداه .
هنگام غروب که می شود روی ماسه های نرم ساحل می نشینم و لحظات پایانی روز را با انگشت می شمارم . غروب دل انگیز دریا آرامم می کند ، روحم را صفا می بخشد و مرا در دنیای خیال فرو می برد.
نور خورشید روی آینه ی موج دار دریا می افتد و آن را همچون زر ناب جلوه می دهد.هیچ تکه ابری در آسمان وسیع دلم نیست.خانم خورشید به آرامی جایش را به ستارگان درخشان و آقای ماه می دهد و به نقطه ی دیگری از جهان می رود. چه زیبا خداحافظی اش را در فضایی شاعرانه می کند و می رود.
صحنه ی ز
.
نمی‌دانم آبی به زبان تو چه کلمه‌ای است اما احساس می‌کنم که اسم من در زندگی قبلی‌ام همین کلمه بوده.
زمان زیادی از هیچ اتفاقی نگذشته. مدت‌هاست که زمان میلی به گذشتن ندارد. ماه‌ها و سال‌ها عبور می‌کنند بی این که زمانی بگذرد. حالا بی‌دلیل دلم دریاچه‌ای از نیلوفر آبی می‌خواهد. شبیه همان طرحی که با سختی زیاد روی شیشه کشیدم، تو که می‌دانی دست من همیشه مقداری می‌لرزد، اما بعد حس کردم که این خود من هست که از سر انگشتانم روی شیشه نقش بسته. بدون ه
⭐⭐⭐⭐⭐
ویژگی های محصول:
قطع: رقعی
نوع جلد: زرکوب
خرید با تخفیف ویژه کتاب مرد دریا ساز:شیخ بهایی اثر حسین گلدوست
دسته بندی محصول :
#کتاب_لوازم_تحریر_و_هنر
برای خرید با تخفیف ویژه کتاب مرد دریا ساز:شیخ بهایی اثر حسین گلدوست یا دیدن جزئیات بیشتر بر روی لینک زیر یا بر روی عنوان محصول کلیک کنید.کتاب مرد دریا ساز:شیخ بهایی اثر حسین گلدوست
[عکس 320×320]
دیدن توضیحات و خرید با تخفیف ویژهمشاهده مطلب در کانال
غروب به انتظار آسمون نشستی؟
شده غروب نگران آسمون بشی؟
شده آسمون غروب باشه؟ به همون قشنگی. به همون سکوت به همون روشنی. آفتاب چشماش  آروم نشسته پلک میزنه
بشینی وسط غروب آسمونت دست بکشی به موهای خورشید ساکتت، واست پلک بزنه.شده؟
من
همیشه دل خوشم به آسمونم
برای تو اما غروب مه‌آلود و نم نم ریز باران و تشویش همیشه دیر بودن و اضطراب هرگز نرسیدن و لغزیدن پا در لحظه آخر و شکسته شدن تمام پل ها و گم کردن مقصد و سرگردانی در زمین های ناشناخته و بی زبانی زبان ها و سکوت چشم ها. در پس زمینه فریادهای به آمیخته شاهین و نامجو و حتا آدریان.
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#فریدون مشیری
 
باز، از یک نگاه گرم تو یافت، همه ذرات جان من هیجان!همه تن بودم ای خدا، همه تن، همه جان گشتم ای خدا، همه جان!چشم تو ــ این سیاه افسونکار ــ بسته با صدفریب راهم راجز نگاهت پناهگاهم نیست! کز تو پنهان کنم نگاهم را.چشم تو چشمه ی شراب من است، هر نفس، مست ازین شرابم کنتشنه ام، تشنه ام. شراب، شراب! می بده، می بده، خرابم کن.بی تو در این غروب خلوت و کور، من و یاد تو عالمی داریم.چشمت آیینه دارِ اشک من است، شبچراغی و شبن
سلام 
آذر شده،آخرین ماه پاییز امسال.آذری که مثل دی سرد و مثل آبان بی‌روح هست.اسم این ماه قشنگه در واقع آذر کلمه‌ی قشنگیه به نظرم.شاید اسم بچه‌م رو گذاشتم آذر اصن.آذر و لیلی.
آذر که میاد غم پاییز رفته.به قول چهرازی اونایی که رفتناشون گذاشتن برای پاییز»رفتن و اونایی که اومدنی بودن اومدن!
آذر برای دانشجوها پر از میانترمه.یازدهم الکترومغناطیس و هفته بعدش کوانتوم و احتمالا هفته آخرش هم آماری میانترم دومش رو بگیره!
آذر غم‌زده‌س ولی امیدوار!آذ
باور کنیم .که هیچ روز خاصی وجود نداردبهار و پاییز باهم برابر اندو غروب جمعه با سایر روزهای هفته تفاوتی ندارد این خود ما هستیم که برای دلتنگی ها و شادی های خویش بهانه می جوییمبرای خالی کردن خود پاییز را لبریزو غروب جمعه را غرق در اندوه می بینیملحظات خوب زندگی را با غم های گذشتهیا بعضا با اتفاقاتی که قرار نیست بیفتد تلخ می سازیمباور کنیم هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیفتد مگر آنکه خود آن اتفاق را درذهن مصور ساخته برای خود رقم بزنیمباور کنیم
باور کنیم .که هیچ روز خاصی وجود نداردبهار و پاییز باهم برابر اندو غروب جمعه با سایر روزهای هفته تفاوتی ندارد این خود ما هستیم که برای دلتنگی ها و شادی های خویش بهانه می جوییمبرای خالی کردن خود پاییز را لبریزو غروب جمعه را غرق در اندوه می بینیملحظات خوب زندگی را با غم های گذشتهیا بعضا با اتفاقاتی که قرار نیست بیفتد تلخ می سازیمباور کنیم هیچ اتفاق بدی قرار نیست بیفتد مگر آنکه خود آن اتفاق را درذهن مصور ساخته برای خود رقم بزنیمباور کنیم
در حالی که زیر نور غروب، قهوه‌ سوخته‌ی بعدازظهر را به هم می‌زد به آینده فکر کرد، و به آینده‌ای که در پی گذشته آمده بود. او نمی‌دانست که مقدر شده است معمار سلول زندان خودش باشد، نمی‌دانست که اسب تک شاخ رویاهاش در پشت نقاب تصویری به جز یک کرگدن خسته ندارد.
یا کریم
دیواری کوتاه در نزدیکی آن مناره کمی قامت بلندها را حیران خود می کرد. هنوز کسی آن گربه را نتوانسته بود در روی آن بلندی دیوار کوتاه دنبال کند چون بسرعت در بالای آن متاره خود را نمایان میکرد.
سبز بود اما نه به سبزی سفره هفت سین، همه در عجب بودند که رنگ این گربه چرا چنین به سبزی نشان می دهد بخصوص در غروب آفتاب ؟ اصلاً درست بود این دیدن.
در بچگی خواهر کوچکمان می گفت گربه ها را اذیت نکنید که خدا خیلی ناراحت می شود در این فکرها بودم که چند بچه گر
نسلِ پیچیده و زنجیری دنیا شده ایم
همچو رایانه وماکت ومقوّا شده ایم
در سخن داعیه دارانِ تفاهم هستیم
در عمل دشمن سازش و مدارا شده ایم
نیست لبخند به یک کوچه که تاپنجره ای
رو به آن وابِشَوَد،خالقِ غم ها شده ایم
گر دلی شادشدو خنده به لب دید کسی
از تعجّب به مَثَل چشم چاهارتا شده ایم
شب و دریا وَ غروب و دِه وجنگل ، رویا
نه خروسیم ، نه کبکیم ،معمّا شده ایم.
عصر است و حوالی ساعت پنج 
پاییز، پاییز کذایی!
روزی از سال یک هزار و نمیدانم!
خیابان شهید چشمانش، پلاک مفقود الاثر وجودم
روی تخته سنگی در حیاط نشسته وبه لالایی مرگ اور غروب گوش میدهم.
لباسم زرد است هم رنگ نفرت زباله کشیده از برگهای تک درخت کنج باغچه.
اینجا دیوانه خانه است.
پر از منی که به دیده، دیده ام آن گرگ و میش غروب،رقص نسیم سپیده میان گیسوان طلایی خورشید، شبنم چکانده شده روی انار سرخ و ترک خورده لب هایت، چشمان آن گربه وحشی که معشوقه ی تک ت
ما ادمها خیلی شبیه خورشیدیمهرروز در حال بیرون امدن از پشت کوه  هاییم.و در حال پنهان شدن در لابه لای کوه های سنگی و سخت.با هر درخششی بیرون میاییم و با هر تاریکی و مشکلی در خود فرو میرویم و غروب میکنیم.و وای ب حال ما که دورنگیم.ب زردی طلوع و ب سرخی غروب.همین است ک شادی نداریم و در حال رد شدنیم.بدون ان ک زیبایی بالا امدن.و رنگ زعفرانی غروبمان را ببینیم.و یک روز خاموش میشویم.اصلا 
من  عشق را هم به خورشید تشبیه میکنم.همان گونه زیبا و پرنور و خیره کنن
سلام و عرض ادب
راستش انقدری آدم معمولی و درست و بستی نبودم این چند روز که بفهمم پیام تسلیت جواب میخواد.نشان به نشان اینکه جز دو سه نفر که خودم جواب میدادم تا امروز جواب پیامها و تماس های گوشیم رو یک دوست قبول زحمت کرد و میداد.
خواستم تشکر کنم از همدردی و محبت تک تک شما .
ما ادمها خیلی شبیه خورشیدیمهرروز در حال بیرون امدن از پشت کوه  هاییم.و در حال پنهان شدن در لابه لای کوه های سنگی و سخت.با هر درخششی بیرون میاییم و با هر تاریکی و مشکلی در خود فرو میرویم و غروب میکنیم.و وای ب حال ما که دورنگیم.ب زردی طلوع و ب سرخی غروب.همین است ک شادی نداریم و در حال رد شدنیم.بدون ان ک زیبایی بالا امدن.و رنگ زعفرانی غروبمان را ببینیم.و یک روز خاموش میشویم.اصلا 
من  عشق را هم به خورشید تشبیه میکنم.همان گونه زیبا و پرنور و خیره کنن
تقریبا یک ماه پیش یه پیرزنی تو استان ما غروب رفت سر باغ به باغ و محصولاتش سر بزنه اما هرگز به خونه برنگشت چون یه سگ اونو خورد !!!
شرح جزئیات خبر رو میتونین با سرچ عبارت خورده شدن پیرزن گیلانی توسط سگ در گوگل ببینید
 
حالا اینا رو گفتم که بگم امروز که درو باز کردم دیدم یه سگ صاف زل زده تو چشم من حالا من زل بزن اون زل بزن درو بستم رفتم تو 
والا بیرون چیکار دارم من :|
 
تهرانزنی است هوس‌انگیزکه به ورطهٔ نابودی می‌کشاندعاشقانش راو هر غروببا زیبایی اشمسحور می‌کندمی‌رباید دلِ از عابران غریبه،و چون به بر کشیدمی‌زند خنجر درد،بر پشت تک تک عشاق‌اش.
تهران زنی است هوس انگیزکه پوشیده،زیباترین لباس هایش رااما بر تن داردزخمِ چرک و کثافت ها تهرانزنی است هوس‌انگیزتهرانزنی استاز جنون لبریز. سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
گاهی دل‌مان عجیب می‌گیرد؛ گاهی بغض‌های نترکیده داریم؛ گاهی به دنبال یک گوش شنوا می‌گردیم؛ گاهی مشکل‌های‌مان آن‌قدر زیاد است که خود را یک کلاف سردرگم می‌یابیم. ولی در بین همه این گاهی‌ها .
تا خورشید هست و هر روز طلوع می‌‌کند
تا خورشید هست و هر روز غروب می‌‌کند
آسمان مال من است
این زمین مال من هست
ماه خورشید
هر‌چه هست سهم من است
پس به این سهم
خدایا
نور امید مرا
تو نگه‌دار پرنور
که زندگی
هم‌چنان زیبا است
 
زهره‌مهدیان
اوضاع اسف باریه!سرما خوردگی، بدن درد، ابریزش بینی، بالا رفتن فشار خون، مرگ مادرزن.
روز جمعه برای گریز از تنهایی به سرکار اومدم. به همه اینها یه غروب جمعه بدون تو هم، اضافه کن. فکر نمیکنم دیگه چیزی باقی مونده باشه. به قول فرهاد؛ جمعه حرف تازه ای برام نداشت هرچی بود، پیش تر از اینها گفته بود!
 
 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



 
بالاترین لطف در حق دیگری این است که او را به دیدن غروب آفتاب دعوت کنید.
#لئو_بوسکالیا
از ۸ صبح تا ۶ غروب ارزش داشت وقتمو بزارم که ثبت نام گنم؟ که چی بشه؟
حریر استوری گذاشته بود که وقتی ناامیدو خسته ای فکر ب چی ارومت میکنه 
گفتم خواب
ب اینکه الان بخوابم و یک هفته شلکس کنم و ازون به بعد اماده ی غصه های جدید و عذاب جدید بشم.
زانوهام رو به شکستنه.
بیچاره مادر.
و پدری که نمیدونه چی بگه.
خواهری حمایت گر.
فامیلی فضول.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
خورشید غروب کرده است. غروب کرده، یعنی هست؛ اما دیده نمی­ شود. و سایه ­های زیبا، نه، بلکه سایه ­هایی که زیبایی را می­ سازند، به هیجان آمده­ اند؛ بزرگ شده­ اند؛ شاید دوبرابر. همه به روی زمین می­­ افتند. سجده می­ کنند. زیبا و با شکوه؛ سایه­ ی کوه، سایه­ ی انسان­ ها، سایه­ ی نخل­ ها، سایه­ ی شتران، سایه­ ی.سایه ­ها همه جا را به تسخیر خود در می آورند دستانشان را به هم می­ دهند، صف می ب
خدایا 
خودم و خانوادم رو به تو می سپرم
پناهم فقط تویی
نیازمندتر و ناتوان تر از اونی هستم که بتونم در برابر این حجم از استرس مقاومت کنم. خدایا خودت کمکم کن ای ارحم الراحمین.
خدایا خانوادم رو در پناه خودت برام حفط کن.
خدایا دارایی هام رو حفظ کن.
خدایا 
بهش صبر بده و یه ادم خوب سر راهش بذار
ای خدا
غروب های جمعه خیلی دلگیره
خدایاسپاس برایتمام شبهای زیباو غروب هایی که دیدمبرای شکیبایی وصبری که به من دادی که اجازه دادلحظه های بزرگ اندوه راتحمل کنمبه تو توسل می کنم واز تو مدد میجویمو به تو اعتماد میکنمالهی ، رضایت تو مراکفایت است و تو مرا تائید کنی مرا بس استهیچ نیازی به هیچکس جز تو ندارمراههای ناهموار زندگی ام را با تدبیر خودت هموار کن ای بخشنده ی بی همتا
 پارک ملت رشت ،  سیه باغ قدیم ، برکه ی اب و قو ، فواره ی اب و نور ، ریتم اهنگ و رنگ
 لابلای  برگ های زرد و نارنجی پاییز
به دنبال غروب می گردم تا در جریان آرام و حزن آلودش
پناه بگیرم
زیباست و لکه های نفرت
از آن زدوده شده است
من می اندیشم که خاصیت پاییز و غروب
در واژه های مشابهی تعریف میشوند
زبانشان یکی است و اگر معنی حرف های یک کدام را بتوان فهمید
آن دیگری را هم می توان ترجمه کرد
حالا که پاییز است
رشت در محله ی ضرب از غم لبریز است
غروب ها پر رنگ تر
بسم الله
دو تا حوض از اشک تو چشماش
دو تا رود از سرچشمه اون حوضای پر اب
قاب گرفتن عکس یه حرم رو که سرخی پرچمش
رنگ غروب زده به این دریاچه های نمکی و 
کویر خشک گونه ها رو شالیزار کرده از امواج غم 
و موج موج حرارت دلش رو به بازی گرفته تو کنج این غربت جا موندگی 

پ.ن اول : حرارتاً قُلوبِ کل مومنِِ و مومنه هوای نوکرات و داری مگه نه ؟؟ هوای نوکرات و داری مگه نه ؟؟؟
پ.ن دوم: به سلیمان جهان از طرف مور سلام
پ.ن سوم: هر که دل آرام دید . از دلش ارام رفت
از عصر که متوجه شدم مدارس به دلیل آلودگی هوا تعطیل است به امیرعباس نگفتم تا مطالعات اجتماعی اش را که تا جمعه غروب کش داده است و نخوانده است بخواند. میدانستم اگر تعطیلی فردا را بفهمد کتاب را که میبندد هیچ، تا ۱۲ شب نیز پای تلویزیون و شبکه ی نسیم ولو خواهد بود.‌ درسش را خواند و به موقع هم به رختخواب رفت.
به نظرتان مادری فهیم هستم یا خبیث؟
یک غروب پاییزی، گیج و مبهم گونه از خواب بلند شده بودم.
فاطمه داشت گریه می کرد.
گربه گچی کوچکش از دستش افتاده بود و گوش سمت چپش شکسته بود.
پدرو مادر ما دو تا بچه چهار پنج ساله رو خونه تنها گذاشته بودن.
منم نمی تونستم آروومش کنم.
هعی، درسته پونزده شونزده سال فاطمه رفته اما،
هنوزم وقتی از خواب عصرگاهی بیدار میشم آرزو می کنم ای کاش او زنده بود.
کاش می تونست منو آرووم کنه.
یک غروب پاییزی، گیج و مبهم گونه از خواب بلند شده بودم.
فاطمه داشت گریه می کرد.
گربه گچی کوچکش از دستش افتاده بود و گوش سمت چپش شکسته بود.
پدرو مادر ما دو تا بچه چهار پنج ساله رو خونه تنها گذاشته بودن.
منم نمی تونستم آروومش کنم.
هعی، درسته پونزده شونزده سال فاطمه رفته اما،
هنوزم وقتی از خواب عصرگاهی بیدار میشم آرزو می کنم ای کاش او زنده بود.
کاش می تونست منو آرووم کنه.
هرچقدر برایت بنویسم باز هم انکارم خواهی کرد اما زیباتر از آن چشم های سیاه‌ات، نگاه نافذت بود که هزار یادگاری بر قلب آدمی می گذارد و رویاهای مادر مرده را در آدمی زنده می کند و کابوس نبض از یاد برده را در آدمی به جریان می اندازد و با هر بار وقوعش هزارباره‌تر شوق زندگی و تحمل تمام ناملایمات را در آدمی ممکن می‌سازد و می دانی چیست؟ در نگاه تو مردان زیادی مرده‌اند.
تاب آوردنِ نبودنت از هرکسی ساخته نبود. 
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت 
انقدر که خالی شده بعد از تو جهانم 
تو نمیدونی از دست دادن و دلتنگی چه طعمی داره؛ مثل قورت دادن خون میگذره. شبیه عذابی که باید ازش عبور کنی.
درد شاعرانه ترین وجه زندگی آدم هست؛ درد نبودنت ؛ آخ از نبودنت
من دردِ تو را به هیچ درمان ندهم.
خواستم بدونید هنوزم نمیتونم فاتحه بخونم اما دوستتون دارم.
غروب سر راه رفتم ببینم فروشگاه کنار دانشگاه کیف میف حراج نکرده
کیف دلخواه رو پیدا نکردم اما چشمام یه چیزی دید که دلم از کف رفت!!!!
یه صندل بندی پاشنه متناسب قرمززززز
البته قرمزش یه کم فسفری نارنجیه اما همه چیزش میزونه.
یه تخفیف اساسی هم خورده بود.
چنین شد که خسته اما با چشمای قلبی کفش زیر بغل برگشتم خونه و ممکنه امشب تا صبح از ذوق خوابم نبره.
من دو ساله هر صندل قرمزی که میبینم دلم میلرزه.
اخ جون و پاخ جون :))
بسم او .
سین تو کانالش نوشته بود ۹۷ رو بنویسید سکانس به سکانس .
منم تصمیم گرفتم که بنویسم.
سکانس۱) میشه آخرین غروب ۹۶ از اتوبوس پیاده شدیم تا یکم هوا بخوریم و بعدش یکم خرید سوغاتی و بعدش هم سفره هفت سینی که پای مزار شهدا چیده شد. ۹۷ شد اولین سال زندگیم که لحظه سال تحویل پیش خانوادم نبودم و چه غمی داشت و چه غربتی .
ادامه مطلب
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#فریدون مشیری
برای مادرم
در بیابانی دورکه نروید جز خارکه نخیزد جز مرگکه نجنبد نفسی از نفسیخفته در خاک کسیزیر یک سنگ کبوددردل خاک سیاهمی درخشد دو نگاهکه به ناکامی ازین محنت گاهکرده افسانه ھستی کوتاهباز می خندد مھرباز می تابد ماهباز ھم قافله سالار وجودسوی صحرای عدم پوید راهبا دلی خسته و غمگین ھمه سالدور از این جوش و خروشمی روم جانب آن دشت خموشتا دھم بوسه بر آن سنگ کبودتا کشم چھره بر آن خاک سیاهوندرین راه درازمی چکد بر
عجیب دلــم گرفته اونم یهویی خیلی حس بدی بود خیلی نمیدونم چجور و از کجـــــا آمد سراغ من آخه!
خدایـــا هیچ وقت حال منو توی محرم این مدلی نکن روزای محرم همش حس غروب جمعه های پاییزی داره دلــــتم بگیره فکر کن چه بلایی سرت میاد !!
از اینکه بی اعصاب میشم یوقتـــایی واقعا غیر قابل باوره! و بســـــیار ناراحت کننده است.
گاهی وقت‌ها به ماهی‌های قرمز غبطه می‌خورم. ظاهرا دامنه‌ی حافظه‌شان فقط در حد چند ثانیه است. محال است بتوانند سلسله‌ای از افکار را پی‌گیری کنند.
آن‌ها همه‌چیز را برای اولین بار تجربه می‌کنند. هر بار. و مادامی که از نقص و معلولیتشان بی‌خبر هستند حتما زندگی برایشان داستان بلند خوب و خوشی است. یک جشن. شور و هیجان از سحر تا غروب!
مشاهده مطلب در کانال
مدت زیادی بود که چایی رو با گل محمدی و هل دم میکردم و سرانه ماهانه مصرف نبات رو به 60 شاخه رسونده بودم!
هنوزم همونجوری چایی رو فقط با گل محمدی و هل دم میکنم، اما سرانه مصرف نبات رسیده به صفر :(
همیشه دوتا لیوان چایی میریختم! دو تا لیوان با یه قندون که پر از نقل با طعم گلابه
میشستم کنار هال و نیم ساعتی با خودم خصوصی صحبت میکردم.
خیلی وقت بود که با خودم دونفره خلوت نکرده بودم که امروز دوباره، چای با گل محمدی و هل دم کردم و دولیوان ریختم و با دوتا نبا
آفتابِ زندگی زیباست
با ترانه های دلنوازش
طلوع زندگی زیباست
با خاطره هایش
غروب زندگی زیباست
با تلخی ها و درد هایش
آری زندگی زیباست
اگر تو بخواهی .
( عکس مربوط به بوم گردی روستای درونه  واقع در 55 کیلومتری غرب شهرستان بردسکن - پاییز 1397 )
 
 
نسلِ پیچیده و زنجیری دنیا شده ایم
همچو رایانه وماکت ومقوّا شده ایم
در سخن داعیه دارانِ تفاهم هستیم
در عمل دشمن سازش و مدارا شده ایم
نیست لبخند به یک کوچه که تاپنجره ای
رو به آن وابِشَوَد،خالقِ غم ها شده ایم
گر دلی شادشدو خنده به لب دید کسی
از تعجّب به مَثَل چشم چاهارتا شده ایم
شب و دریا وَ غروب و دِه وجنگل ، رویا
نه خروسیم ، نه کبکیم ،معمّا شده ایم.
@بعد از دو شب دیر خوابیدن امشب هشت و نیم خاموشی رو زدیم و ۹ دیگه اهل منزل خواب بودند.نشستم به کارهای عقب مانده و چک کردن پیام ها و .نمیدونم چه جوریه که آخرشب ها قبل خواب مشکلات خیلی معمولی هم تبدیل به یه هیولا میشن که میاد گلوی آدم رو میگیره و هی فشار میده و فشار میده! عجبا! @امروز غروب به میم زنگ زدم و گفتم گرسنمه و هوس قورمه سبزی کردم.شب با قورمه سبزی داغ اومد.مزه بهشت میداد.دوتایی با لذت خوردیمش.دخترها نبودن.@راستش در مورد یه موضوع مهم باید با
غروب نیویورک امروز عین غروبای تهران بود.
بوی ولیعصر میداد
حتی بوی باقالی و ذرت مکزیکی.وقتی سرمای هوا صورتمونو خنک میکرد و ریه هامون یخ میزد
بوی بیست سالگی.
وقتی توی شلوغی ولیعصر پر بودیم از رویا و ترس
وقتی سقفی برای پرواز خیالمون وجود نداشت.
من امروز بیست ساله بودم.
و هیچ چیز غیر ممکن نبود
چون تو میشنیدی صدای منو
غروب دلگیریه، بعد از عشقبازی‌ه اجباری از جانب من و عدم تکمیل فرایند، بعد از هزار چانه‌زنی با خودم که هیچ فرقی بین میم و ح در عشقبازی نیست و تمام تفاوت در هورمون‌های من است، حالا به کنجی خزیده‌ام و غم در دلم بمانند قطره آبی بر سنگ دارد رسوخ می‌کند و من به هرچه پناه می‌برم تا گریزی یابم از آن در این س و خلوت. 
در آغوش میم اما برایم مسجل شد که من بی عشق نمی‌توانم. یا باید زندگی را کنار بگذارم و یا هرازچندی تن به عشقی هرچند سوگوارانه دهم.
بس ا
دیروز غروب که کلی سیم بهم وصل بود و روی تخت اورژانس دراز کشیده بودم سعید چشمهاش پر از اشک شد. گفت فاطمه تو رو از دست ندم یکوقت.
چشمهام رو بستم و لبخند زدم؛ قشنگ نیست یکی دلشوره ی نبودنتو داشته باشه؟ یکی که کلی آدم دوستش دارن وسط شلوغیهاش چشمش به نبودن تو هست.
چشمهای سرخش همه عمرم یادم می مونه؛ دستهاش که از دیدن نوار قلبم یخ کرد یادم می مونه. در برابرش خلع سلاح میشم. نمیشه دوستش نداشته باشم:)
الان که دارم تایپ میکنم مدام اهنگ دریا آرش و مسیح توی ذهنم و گوشم میام. یادته روزای آخر لب ساحل قدم ن این آهنگ رو گوش میدادیم؟ یادمه آخرین بار غروب با هم خوندیم و خندیدیم.
خیلی دلم برات تنگ شده. با اینکه عید هرسال میری خونه اما اینبار میدونم بر نمیگردی.
لعنت به درس که نتونستم اوضاع مالیم رو طوری کنم زود ازدواج کنیم.
غر دارم میزنم اما واقعا نمیدونم چ کار کنم. خیلی دلم برات تنگ شده عزیزم :(
گیره‌ی بافتنی سرمه‌ای با گل ریز سرخ که کنارش بافته شده رو به سمت چپ موهام وصل کرده بودم و یاد شبی افتادم که با وسواس‌ هزار ساعت تمام گیره‌ها رو نگاه کرده بودیم و آخر این مال من شد. آخرین عکس رو جلوی آینه پایین گرفتم و چمدون سبز رو دنبال خودم کشیدم. تاکسی. مسیر آشنا و نخل‌های وسط بلوار. رد شدن چمدون و کوله‌پشتی از زیر دستگاه. کارت پرواز و B بودن صندلی که یعنی خبری از کنار پنجره نشستن نیست. تیک آف. خداحافظ شهر غریب. 
دم غروب رسیدم خونه. دم غروب رس
به گزارش سایت تفریحی چفچفک برگرفته از روزیاتو : برای ما که در کلان‌شهری همچون تهران زندگی می‌کنیم، پاییز با همه زیبایی‌هایش چندان هم جذاب نیست چرا که به جای رنگ و برگ و غروب‌های سرخ و صورتی، چشمانمان کاسه خون، نفس‌هایمان تنگ، بدنمان بی‌حال و حوصله‌مان کم می‌شود. چرا؟ چون دایما داریم دود و سرب تنفس می‌کنیم.
ادامه مطلب
زمانی میرسد که قلبت فشرده می شود
و دلت می گیرد و می مانی در یک اندوه بزرگ
اندوهی که سنگینی می کند بر گلویت 
و می شود بغض
آنگاه
چشمانت ابر خواهند شد و خواهی گریست
زمانش 
خیلی دور نیست
شاید غروب همین جمعه
زمانی که هنوز منتظری.
روزی به تعدادی کارگر برای انجام کارهای باغش نیاز داشت . بنابراین ، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند . پیشکار رفت و همه ی کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد و آن ها در باغ به کار مشغول شدند .کارگرانی که صبح زود در میدان نبودند ، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند . همچنین تعدادی دیگر ، به جمع کارگران اضافه می شدند . حتی بعضی غروب بود که رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز پذیرفت .شبانگاه هنگامی که خورشید
بسم‌الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
آقای نجاح
خود را فدائی رهبر معرفی میکنی
از آنطرف هم با گذاشتن تصویر را و می‌نویسی سحر نزدیک است؟
میخواهید چه چیز را اعلام کنید؟
سحر برای که نزدیک است؟
برای چه کسانی غروب؟
چرا موضع خود را صریح  بیان نمیکنید؟چگونه میان و و قاسم سلیمانی جمع می بندید؟
مثل این می مونه که دارم سقوط می کنم. از بالای آسمون یک دنیا شروع به افتادن می کنم و به زمین می خورم اما ازش رد می شم و دوباره از یک آسمون دیگه سقوط می کنم و به زمین برخورد می کنم و از یک دنیای دیگه شروع به افتادن می کنم و . . دنیاها ، مکان ها، زمان ها  رد می شن اما سقوط همچنان ادامه داره.
گنج نامه شیخ بهایی نسخه احمد وزیر
گنجنامه شیخ بهایی و احمد وزیر
گنج نامه چیست؟ گنجنامه کتابهایی بوده است که حاوی مکانهایی است که در آنجا گنجی دفن میباشد. تمام کسانی که صاحب گنج نامه بوده اند همه دارای علوم غریبه و علوم قدیمی میباشند. تعدادی از گنج نامه ها به شرح زیر است: گنج نامه الوان هندی ، گنج نامه احمد وزیر ، گنج .
دریافت فایل
اگر امکان دارد آن را به فارسی ایمیل کنید نتایج وب گنج نامه شیخ بهایی - ویرگول https://virol.io › گنج-نامه-شیخ-بهایی-jjqm3ciz7u
فردا بلیط برگشتم هست ولی هیچ تضمینی برای برگشت نیست!
 
امروز صبح با خبر حمله موشکی و سقوط هواپیمای اوکراین که بیشتر مسافراش دانشجو بودن از خواب بیدار شدم.
 
غروب که شد دیگه نمی تونستم این همه استرس رو تحمل کنم به مامان گفتم پاشو بریم حافظیه یه هوایی به سرمون بخوره شاید کمی آروم بشیم.
 
جناب حافظ فرمودند:
ساقی بیا که از مدد بخت کارساز
کامی که خواستم زخدا شد میسرم
 
امیدوارم حق با حافظ باشه و واقعا شب آخر سفرم باشه. 
کیش یکی از توریستی ترین جزایر ایران است که نه تنها در روشنایی روز جاذبه های گردشگری
فراوانی دارد، بلکه دیدنی های کیش در شب نیز مناظر خیره کننده و تجربه ای
بکر را به همراه دارد که فکر خواب را از ذهن گردشگران به کلی پاک می‌کند.
کشتی یونانی در غروب
کشتی مخروبه ی یونانی یکی از جاهای دیدنی کیش است که در هنگام غروب
می‌توان صحنه های زیبایی را در آنجا مشاهده کرد و منظره ای مناسب برای
عکاسی و جمع آوری خاطرات زیباست.
دیدنی های کیش در شب
قدم زدن کنار س
دختری در انتظار پایان یافتن ناآرامی رود بود تا بتواند خود را در آن ببیند. اما غروب طلوع کرد و رود از طلاتم دست بر نداشت. دخترک با ناامیدی پیش به سوی دهکده گرفت تا امیدوار از فردای باشد که بزرگان دهکده وعده داده اند. مدتی هست که خورشید تخت آسمان را از ماه پس گرفت و دختر منتظر ما به سوی مکان دیدار پیش می رود اما دیگر آن آنجا نیست. تمام برف ها آب شد و دیگر قطره ای نماند تا در شاهراه رود به سوی زندگی ‌‌‌‌‌پیش برود. دختر قصه ما بر روی تکه سنگ نشست و ش
به وقت تنهایی و غروب.
به وقت راه رفتن تو یه شهر غریب‌
توی گوشم صدای پیانو هست و میخونه keep the sparks.
آرزو هایی ک میدونستم سختن و با این وجود میخاستمشون، و اماده کردن خودم برای شرایط سخت تر، تنهایی بیشتر و آرزو های بزرگ تر.
پ.ن:تقریبن عاخرین باری ک اصفهان باهم رفتیم بیرون و مشخصن ی سری عکس گرفتیم.یه عکسی داریم ک اونا خعلی شدید خوشحالن و من دارم حرف میزنم وسطش و ب جرعت میتونم بگم ک هر بار ک این عکس رو میبینم لبخند مززنم و حالم شدیدن خوب میشع!
 
چیه آخه پنج صبح بیدار میشی
مبالت میگیره ولی حال نداری بری دستشویی
میگی "به درررک، مگه چقدر زنده هستم که بشینم بشاشم عمرمو هدر بدم؟ یه یک ساعت دیگه بخوابم."
یکساعت دیگه میخوابی
دقیقا یکساعت میخوابی
اینجاست که خدا با شیطان دست به یکی میکنه که تورو دست بندازه و یه ساعتتو میکنه چهار ساعت و از کار و زندگی عقب میفتی.
چشماتو باز میکنی و چهار ساعت گذشته.
بدو بدو میری به مقصدت
از اول مسیر تا آخرش همه بهت لبخند ملیحی میزنند و تو هم فکر میکنی که شعورشو
نام کتاب : دیدار پس از غروب نویسنده : منصوره قنادیان انتشارات : روایت فتحتوضیحات :این کتاب خاطرات شهید مهدی نوروزی است که به روایت همسرشان می باشد تاریخ تولد ایشان۱۵ / ۳ / ۱۳۶۱و تاریخ ازدواج ۲۸ / ۳ / ۱۳۹۱ است وپس از 2 الی 3 سال به سامرا  برای دفاع از حرم امام حسن و امام هادی رفتند و در تاریخ ۲۰ / ۱۰ / ۹۳ به فیض شهادت نائل آمدند این شهید یک فرزند به نام هادی دارد که حتی یکسالگی اش را ندیده و سعی کرده در مدت کمی که با فرزند و همسرش بوده بهترین هارا فراهم
هوای جزیره در اغلب ماه های سال گرم و شرجی است، با این حال شب های نیمه
خنک و خنکی دارد که باعث می‌شود بازدید از جاهای دیدنی کیش در شب لذت بخش
تر گردد.
کیش یکی از توریستی ترین جزایر ایران است که نه تنها در روشنایی روز جاذبه های گردشگری
فراوانی دارد، بلکه دیدنی های کیش در شب نیز مناظر خیره کننده و تجربه ای
بکر را به همراه دارد که فکر خواب را از ذهن گردشگران به کلی پاک می‌کند.
کشتی یونانی در غروب
کشتی مخروبه ی یونانی یکی از جاهای دیدنی کیش است که
به نام او.
 غروب یک‌ روز زمستانی بود. دفتر شعرش را باز کرد و خواند:
چون رملهای خسته ی صحرا نشسته امبی وزن و در سکوت همین جا نشسته ام
گفتم: دست بردار، بی وزنی و سکوت صفت قاصدک هاست، اما تو که قاصدک نیستی نازنین!
لبخند زد و گفت: اما میتونم باشم ها!گفتم: من که عاااااشق قاصدکهام، چون هنوز هم به خیال خام بچه گی هایم ، فکر می کنم قاصدکها از طرف خدا برایمان خبرهای خوب می آورند. ثابت کن که شبیه قاصدکی!!
اما بعدش یادم رفت بهش بگم: شوخی کردم به خدا!
و ثابت ک
این دومین غروب جمعه ست که من دارم بیشتر کار می کنم.
هفته پیش یه دفترچه درست کردم و کل کارام رو اون تو نوشتم.
هرروز یه تعدادیش کم شد و یه تعداد دیگه ای بهش اضافه شد.خوبیش اینه که دیگه هاج و واج نمی مونم که چی کار دارم و چی کار باید بکنم.
+ بعضی اتفاقات مثبت، یهویی تو زندگی رخ می دن، نمیشه از قبل براشون برنامه بریزی.
++می خوام دیگه مثبت اندیش باشم.
" زمان عشق، زمان کوتاهی است. طلوع و غروب خورشید فقط زیبا نیستند، بلکه تو را در نور امنی می برند، ولی ظل آفتاب توان تو را می گیرد و عشق ظل آفتاب است. وقتی طلوع آفتاب را ستایش می کنی باید یاد ظل آفتاب هم باشی.عشق ثابت نیست. در یک وضعیت نمی ماند. مدام در حال تغییر است. واقعیت این است عشق را نمی شود مدیریت کرد. عشق توعی ناکامی جبری همراه خودش دارد.اگر این را پذیرفتی، به عنوان یک نشئه و خلسه ی بسیار لذت بخش می توانی از آن لذت ببری. همه ی هنرت باید این با
یه پیجِ دوم تو اینستا دارم که باهاش کسیو فالو نکرده بودم و کسی رو هم اَکسپت نیز. 
تا وقتی که گوشی داشتم (یک سال و نیم پیش تقریباً) هر از گاهی مثِ یه وبلاگ آپدیتش میکردم. میگم مثِ وبلاگ، چون کسی نبود که ببینه چی پست میکنم و چی میگم. حتی وبلاگ‌تر از وبلاگ بود.
امروز بعد از 1.5 سال لاگین کردم و دیدم پستای این اکانتمو. 47 تا پست گذاشته بودم، از 94 تا 97. یادم رفته بود خیلیاشونو، اکثر حال و احوالاتی که اونجا ثبت کرده بودم.
یکی از پستام ولی عینِ روز اومد جل
امروز در پاکت می نویسم، با آهی جانسوز:
دادا(مادربزرگم) از میان ما رفت، به یکباره و بی درد .
عید سیاه امسال سببی شد که برای اولین بار 
همه پسران و دخترانش، نوه ها و خواهرانش را یکجا ببیند 
و به هنگام اذان ظهر به دیدار حق برود .
بدون مریضی! به یکباره و بی درد اما پر از غم .
غصه سیل امسال را میخورد،
اما تقدیر رقمی زد، بد . پرپر شد و سیل اندوهش همه ما را برد،
خصوصا من، بزرگترین نوه اش .
غم نبودنش به قدری سنگین است که توان نوشتن به قلم نیست،
نقطه ای
برنج و ماش را خوب بجوشان.هویج های آبپز را اضافه کن.صبر کن تا آبش را برچیند.حالا دوتا شعله پخش کن بنداز زیر قابلمه و منتظر بمان تا "دمپختک" بخار بیاندازد و با خیال راحت بپزد.قابلمه را بگذار توی زیرزمین.مارمولک گوشتالوی آنجا همه را میخورد و آرام آرام بزرگتر می‌شود.یک روز با دمپایی میکوبد تو فرق سرت.محتویات ج معده‌ات پهن می‌شود روی زمین سرد و مرطوب.هیچ کسی جمعت هم نمیکند.مورچه ها ذره‌ذره‌ات را جدا می‌کنند برای قوت زمستانشان.
آفتاب نارنجی غ
خلاصه موضوع تلقین که جزو مهمی از زندگی شماست
هر عقیده و باوری که تمام ذهن را اشغال کنه به تدریج  به صورت حقیقت در می‌آد. البته شرطش اینه که اون چیز غیر ممکن نباشه. قدرت اراده مستقیما نمی تونه آدم را به اهدافش برسونه بلکه انسان با قدرت تلقین و تجسم روی یک موضوع می‌تواند به آمال و آرزوهاش برسد؛ ضمنا اگر اراده مخالف تلقین و تجسم باشد قطعا تلقین پیروز است.
. زمان های تلقین:قبل از خواب و بعد بیداری و در شب ها و هنگام غروب
ادامه مطلب
 
ابراهیم ماجرای این سه روز را تعریف می کرد: با یک نفر بر جلو رفته بودیم، نمی دانستیم عراقی ها تا کجا آمده اند.  کنار یک تپه محاصره شدیم، نزدیک به ید عراقی از بالای تپه و از داخل دشت شلیک می کردند. ما پنج نفر هم در کنار تپه در چاله ای سنگر گرفتیم و شلیک می کردیم. تا غروب مقاومت کردیم، با تاریک شدن هوا، عراقی ها عقب نشینی کردند. دو نفر از همراهانمان که راه را بلد بودند شهید شدند.
 
از سنگر بیرون آمدیم، کسی آن اطراف نبود. به پشت تپه و میان درخت ها ر
 
دیوان شمس دریاست، آرامش آن زیبا و هیجان آن فتنه انگیز است، مثل دریا پر از موج، پر از کف، پر از باد است. مثل دریا جلوه گاه رنگ های بدیع گوناگون است، سبز است، آبی است، بنفش است، نیلوفری است. مثل دریا آیینه آسمان و ستارگان و محل تجلی اشعة مهر و ماه و آفرینندة نقش های غروب است. مثل دریا از حرکت و حیات لبریز است و در زیر ظاهر صیقلی و آرام، دنیایی پر از تپش و پر از تلاش دارد.
ادامه مطلب
شب ها راه رفتن رو خیلی دوست دارم.
 
باید حتما غروب بشه و تاریک بشه البته.
 
غروبها از ساعت شش تا هفت میرم استارباکس، و از ساعت هفت تا نه راه میرم توی تاریکی.
بهم خیلی قدرت میده.
کمک میکنه متمرکز بشم و تصمیمات درست بگیرم.
 
با اینکه شبه و هیچ کس نیست معمولا،
چون کاناداییا از همه چی رونده ن،
نه تفریح میرن،
نه خانواده دارن،
نه احتماعی هستن،
ولی شاید بگم بهترین حسش همون شب بودن و هیچ کس نبودن هست.
به جرات میتونم بگم هر کشور و شهری که رفتم توی زندگیم، د
#پنجگانی#روح_اله_نظرنژاد_کدخدا ته هَنتا، سرخِ لو ره اُو نَزو پهبلنــدِ گیسّه دوش ِ رو نَزو پهنِماشون خِرما چشّه خُو نَزو پهفنا کاندی دل و ایمونّه#خجهاگر نفس بَمونده سو نزو په#برگردانتو هنوز لبهای سرخت را آب نزدهگیسوی بلند را روی دوش ات نینداختهغروب چشم های خرمایی را به خواب نزدهدل و ایمان مرا به فنا می دهی #خجّهاگر نفسی برایم بماند تا طلوع صبح نزده
عشق، موضوع صحبت دیشب بچه ها بود. هر چی می گفتند یکی بود بگه نه این تمام عشق نیست. از دوست داشتن های زیاد، دلتنگی های ترمز بریده و انتظارهای به مقصد نرسیده، اما یک نفر بود در حالی که داشت گوشیشو چک می کرد، بگه این تمام عشق نیست. صبرشان به اتمام رسید و از سوشیانت فرزند سکوت اندکی هنجارشکنی خواستن. 
عشق، همچون تپه ای می مونه که عاشق خورشیده. هر صبح با طلوعش برایش آواز می خواند و غروب که فرا می رسد، اشک می ریزد و شب ها در انتظار می نشیند. او عاشق است ب
گاهی احساس می کنم اگر یک پرنده می شدم آن قدر پرواز می کردم که آدمی مثل خودم حسودی اش شود اما حالا می بینی که خودم هنوز همان آدم هستم که با حسرت به آسمان نگاه می کند تا بتواند پرواز کند چه رمزی این آسمان دارد گاهی دوست دارم از زمین کنده شوم دم غروب تماشایم کنند که اوج می گیرم 
 
اصلا آدم هم می تواند پرواز کند کاش می شد همه ی وجودم بگذریم گاهی سخت می خواهم از این شهر بروم و پناه ببرم به یک کلبه ی کوچک روستایی
 
تنهای تنها برای خودم  
تو همون حس قشنگی هستی که قدرت درخشیدن رو به رنگین کمون میده
همونی که میتونه آسمونو صبحا به بهترین رنگ صورتی ممکن تبدیل کنه
همونی که میتونه یه غروب دوست داشتنی رو بسازه
همون حس قشنگی که توی زیباترین رنگ ها وجود داره
همونی که میتونه حتی یه قطره اشک رو بخندونه
همونیی که میتونه آرزوی صد ها قاصدک رو برآورده کنه
نو به قشنگی همون حسی که میتونه به رویایی بودن یه بوسه باشه
همونی که میتونه بهترین خاطراتی باشه که خیلی از آدما می خوانش
همونی که
به نام او.
اخر هفته ی خوبی نیست
هفته ی خوبی هم نبود.سرحال نبودم این هفته رو.
الان هم صدای اذان میاد و همین قدر داره دلگیر تر میشه این غروب
خیلی چیزها هست که هنوز فکر میکنم از حساسیت بالای منه
مثلا اینکه با قاشق غیر چوبی تو قابلمه تفلون رو هم بزنیم یا الکی ناراحت شدن هام از پنهون کردن یا بیان نکردن یا حتی جا به جایی های قبل خواب یا خیلی چیز های دیگه.
شاید خودمم همین جوری ام
من هنوزم دارم تلاش میکنم تو بی تفاوت تر شدنم.ولی فعلا اسیب هاش فقط به خو
آن رفیق برسعادت جمعه هاست/زمزم خوب عنایت جمعه هاست/اهل بیت مصطفی را یادمان/گلشن نیک امامت جمعه هاست/لذت دیدار دارد بندگی/وقت شیرین عبادت جمعه هاست/گریه دارد شیعه برصاحب زمان/ندبه خوانش برصداقت جمعه هاست/درنمازجمعه وحدت گل کند/همدم نور وهدایت جمعه هاست/شورهم عهدی مابا رهبری است/یاورناب ولایت جمعه هاست/ازامام وازشهیدان یادکن/یادمان برشهادت جمعه هاست/هر غروب جمعه ای دلگیرشد/بهرزهرا هم ارادت جمعه هاست/کن دعا بهر ظهور مهدوی/لطف مولابا رضایت ج
آن رفیق برسعادت جمعه هاست/زمزم خوب عنایت جمعه هاست/اهل بیت مصطفی را یادمان/گلشن نیک امامت جمعه هاست/لذت دیدار دارد بندگی/وقت شیرین عبادت جمعه هاست/گریه دارد شیعه برصاحب زمان/ندبه خوانش برصداقت جمعه هاست/درنمازجمعه وحدت گل کند/همدم نور وهدایت جمعه هاست/شورهم عهدی مابا رهبری است/یاورناب ولایت جمعه هاست/ازامام وازشهیدان یادکن/یادمان برشهادت جمعه هاست/هر غروب جمعه ای دلگیرشد/بهرزهرا هم ارادت جمعه هاست/کن دعا بهر ظهور مهدوی/لطف مولابا رضایت ج
امروز نا امید شده بودم اوله کاری!
البته نا امید ک نه خسته از خودم
انتظارم از خودم خیلی بیشتره و احساس میکنم کم میزارم و همین باعث شده بود کلافه شم 
دلم گرفته بود و غروب پاییزی و جمعه هم ک باشه وای نگم دیگه .
نشسته بودم پشت میز صورتمو با دست گرفته بودم از شدت نمیدونم چی ولی میلرزیدم میلرزیدم و اشکام صورتمو خیس کرده بودن و همش ب خودم و همه ناسزا میگفتم .
حالم بد بود خیلی .
یکم که گذشت ب خودم اومدم . گفتم فاطمه تو موندی پشت کنکور ک اینجوری کنی؟ که
امروز نا امید شده بودم اوله کاری!
البته نا امید ک نه خسته از خودم
انتظارم از خودم خیلی بیشتره و احساس میکنم کم میزترم و همین باعث شده بود کلافه شم 
دلم گرفته بود و از غروب پاییزی و جمعه هم ک باشه وای نگم دیگه .
نشسته بودم پشت میز صورتمو با دست گرفته بودم از شدت نمیدونم چی ولی میلرزیدم میلرزیدم و اشکام صورتمو خیس کرده بودن و همش ب خودم و همه ناسزا میگفتم .
حالم بد بود خیلی .
یکم که گذشت ب خودم اومدم . گفتم فاطمه تو موندی پشت کنکور ک اینجوری کنی؟
غروب روز قبل اربعین پارسال، تو یه موکب نزدیکای عمود ۱۲۰۰ خوابیدیم.
صبح بعد نماز صبح به پیاده رویمون ادامه دادیم تا حدودای ه‍شت صبح رسیدیم کربلا.
شهر آنقدر شلوغ بود که حرکتمون خیلی کند شده بود و بالاخره ساعت ده ۱۱ رسیدیم بین الحرمین.
دیدم اون وسط طناب کشیدن و یک مسیری درست شده که مردم دارن هروله کنان می دوند، کفشامو دادم به همسفرم، خودمو رسوندم اون وسط، از طناب رد شدم و منم هروله کنان قاطی موج دریا شدم.
بسمه تعالی
اعلام مراسم ماه مبارک رمضان:(سبزوار)
*نماز جماعت صبح وسخنرانی:
خیابان بسیج_مسجد شهید توسلی
بمدت(۳۰روز)
_موضوع:عرفان
*نمازجماعت ظهر وسخنرانی:
دهه اول:
مسجد شهید توسلی
دهه دوم:
مسجد امام حسن مجتبی(ع)
دهه سوم:
مسجد اهرا
*سخنرانی
ساعت ۱۳:۳۰
ناحیه مقاومت سپاه
*سخنرانی
یک ساعت به غروب
مسجدجامع سبزوار
موضوع:وصایا پیامبر به ابوذر
*سخنرانی همراه با قرائت دعای ابو حمزه ثمالی
نیمه شب راس ساعت۲
حسینیه باقر العلوم
التماس دعا
وارد شد دید نماز جماعت تموم شدهیه آه بلندی کشیدگفتم آهتو خريدارمگفت شما که سهله نماز همه تون رو هم که بدین عوضش نمیکنم!!گفتم عجبا!! اگه جماعت اینقدر کم ارزشه آهت دقیقا برا چی بود؟!جا خورد !!گفتم تذکره الاولیاء و مثنوی معنوی کمتر بخون خخخخ+ بعد از زکات بخشی امیرالمومنین در رکوع و نزول آیه ولایت و تمجید باری تعالی از ایشون، افراد زیادی به طمع تحسین و تمجید الهی این کارو کردند اما خوب هیچکدوم اینها اون نشد دیگهبعضی داستانها هم برامون داستان میشن
درباره اوقات نماز خداوند در آیه ۱۱۴ هود و سوره ۱۱ میفرماید: نماز را در دو طرف روز و پاره ای از شب بر پا دار. منظور از دو طرف روز ظاهراً قبل از طلوع و بعد از غروب خورشید میباشد. یعنی نماز صبح و مغرب. و در آیه ۷۸ بنی اسرائیل (اسراء) سوره ۱۷ میفرماید: نماز را از غروب خورشید تا تاریکی شب و سپیده صبح بخوان. در این دو آیه نماز بصورت صلوة، آمده است. آیه ۱۳۰ طه سوره ۲۰ میفرماید: . قبل از طلوع خورشید و قبل از غروب آن و قسمتی از شب و اطراف روز با ستایش خدا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب