نتایج پست ها برای عبارت :

غربت تازیانه رو نیزنه بهش

شاید سه سالی هست که دچار غربت شده ام . از وقتی از این شهر کوچ کردم و به دیار غربت رفتم غریب هستم تا الآن . فرقی ندارد کجا باشم . وقتی به مشهد می آییم خانه نداریم و وقتی به خانه می رویم امام رضا .  شاید هم باید بگویم تمام عمر غریب بوده ام : تا قبل از این دوری و فراغ امام رضا را خیلی کمتر می فهمیدم . آن زمان ها حالی داشتم شبیه حال روز هایی که مشهد نیستم . پس چه فرقی می کند . آن زمان هم در غربت بودم . اما این غربت کجا و آن غربت کجا . غربتِ امروزم را خیلی دو
ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون بادبه گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد»کوچ تا چند؟! مگر می شود از خویش گریختبال تنها غم غربت به پرستوها داداینکه مردم نشناسند تو را غربت نیستغربت آن است که یاران ببرندت از یادعاشقی چیست؟به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شادچشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ایاشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
 
 
 
                                                                     فاضل نظری
سلام
 
دلم برا اینجا تنگ شده بود 
فکر کنم یک ماهی هست که نیومدم  
ده روز نبود که از کاشون رفته بودم ولی الان که اومدم انگار داخل دانشگاه احساس غربت میکنم نمیدونم چرا هنوز میرم کارگاه تا آروم بشم 
دلیل این دل آشوبی و غربت و نمیتونم درک کنم ولی خب چرا  شایدم بدونم 
وقتی ببینی همه آماده کربلا میشن ولی تو
 
دلم هلاک نگاه آقاست
حسین جان
 
آقا جان دلم و میشن  پارسال از غربت اربعین  دستم به کاری نمیرفت ولی دلخوشیم جامعه بود 
ولی الان واقع
گاهی آدم فقط متاسف میشه.
 
تو خودتو ازون ورژن دوست داشتنی، سالم، چشمای زیبا و دلربا، تبدیل کنی به یه پیرمرد ک همه استخوناش زده بیرون و حال ادم به هم میخوره نگاه کنه؟
 
فقط چون میخوای رژیم بگیری و چون توی غربت هیچی نداری انجام بدی پس چی بهتر از این؟
نمیدونم!
جشنواره فرهنگی بیعت در غربت» هر ساله با هدف آشنایی بیشتر دانش‌آموزان با فرهنگ مهدویت و تشویق و ترغیب آنان جهت تولید آثار هنری مهدوی، ویژه دانش‌آموزان دختر متوسطه در شهرستان یزد برگزار می‌شود.
تصویر از ایکنا
ادامه مطلب
دغدغه های هرکس از جنس خودش است. منحصر به فرد است نمیتوانی بگویی مشکلات او مشکل نیست در تربیت و محیط زندگی او مشکلی که از نظر تو کوچک است از نظر او بزرگ است. برای همین است که نمیشود آدم ها را قضاوت کرد. برای همین است که آدم هایی که قضاوت می شوند رنج میبرند. همه مان از قضاوت شدن رنج می بریم 
 
تنهایی، غربت، شادی، غم و خیلی از واژه هایی که شبانه روز با آنها زندگی می کنیم برای هرکداممان تعریف متفاوتی دارند. 
تنهایی کسی را کم نشماریم
غربت کس
برای تحویل لیست غایب ها رفتم پایین که دیدمش. اسما، دختر درونگرای خوش چهره ای که ترم پیش شاگردم بود. برای این که زود برگردم به کلاس عجله داشتم اما وقتی بهم سلام کرد ی لحظه مکث کردم و براش با لبخند دست ت دادم. پنج دقیقه بعد از اینکه به کلاس برگشته بودم، در زدن. فکر کردم از همون غایباس که با تاخیر اومده ولی وقتی در رو باز کردم مسئول موسسه رو دیدم که اسما رو آورده دم کلاس من. گفت میگه تیچرش شمایین». بهش که نگاه کردم چشاش پر اشک بود. بغلش کردم و گفت
یکی از دوستان راجع به مدینه و غربت امام حسن پست گذاشته. یاد خاطره خودم افتادم.
سال ه‍شتاد و نه.
حدود ۱۲۰ تا جوون در قالب یک کاروان همسفر بودیم.
سه روزی بود که مستقر شده بودیم و راه هتل و حرم رو می رفتیم و میامدیم.
اما دریغ از یک قطره اشک.
هیچ کس حالش خوب نبود، همه یک غم بزرگ داشتن و غربت اونجا اجازه نمی داد حتی گریه کنند.
همه دوست داشتند اونجا رو ترک کنند و هرچه زودتر بر گردن ایران.
مدیر کاروان که وضعیت رو دید، از یک خطیب محترم دعوت کرد تا برای بچه
ماه بالای سر آبادی است اهل آبادی در خواب روی این مهتابی خشت غربت را می بویم باغ همسایه چراغش روشن من چراغم خاموش ماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه آب غوک ها می خوانند مرغ حق هم گاهی کوه نزدیک من است: پشت افراها سنجد ها وبیابان پیداست
ادامه مطلب
کتاب لبخند در غربت نویسنده: بیژن کیانی انتشارات: موسسه فرهنگی پیام آزادگان
کتاب لبخند درغربت : آزاده که باشی در بند هم لبخند از لبت نمی رود…
 
کتاب لبخند در غربتنویسنده: بیژن کیانیانتشارات: موسسه فرهنگی پیام آزادگان
بریده کتاب:
حسین آهسته لب هایش را باز کرد وبه سختی گفت: پس خداحافظهر دو جور دیگری این کلمه را گفته بودند گویی این بار معنای دیگری داشت آهسته سرش را برد بیخ گوش حسین وگفت: (لبخند بزن بسیجی فکر کن صدام مرده)
 
غربت همین دلی است که می‌گیرد
چون کودکان بهانه‌ی دستت را.
عبدالمهدی نوری
سلام بر خوبان دوعالمخوب هستین ؟ عرضم به حضور مبارکتون که دل تنگتون بودم در جریان بودین من منتظر بودم آبان ماه و تمام عواملش همه ختم بخیر بشن و با خیال راحت بیام کنارتون یه سینی چایی بریزم بشینیم دور کرسی و گل بگیم گل بشنویم که ییهو بنزین گرون شدُ :/ نت رفت :/
خلاصه 
بیاین از خودتون بگین ازین ده روزی که گذشت :))) 
تا از قلم نیفتاده
حکومت آذر ماهی ها رو تبریک میگم ، خوش بد
امشب وسط روضه هواشو کردم بدجور.یک جنس دلتنگی خاص.گرچه همین یک ساعت پیش تلفنی باهاش صحبت کرده بودم ولی دلم هواشو کرده.نمی دونم حکمتش چیه که وسط روضه حضرت علی اکبر(ع)، آدم هوای باباشو کنه.کاش تهران بود.کاش من اونجا بودم.قطعا لحظه ای در دیدارش تعلل نمی کردم.وسط واحد خوندن حاجی، اینستا رو چک کردم.حسینیه اعظم فیلم دسته فردا رو آپلود کرده.جایی از فیلم با بابا مصاحبه کرده.غربت بده.خوب غربت هم بده.الحمدلله علی کل حال 
روضه اصحاب چیست؟ نویسنده: سیدعلی اصغر علوی انتشارات: بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق
روضه اصحاب چیست؟ : روضه اصحاب روضه غربت امام بود. امامت را غریب نگذاری…
 
روضه اصحاب چیست؟نویسنده: سیدعلی اصغر علویانتشارات: بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق
معرفی:
هر کسی که بر زمین می افتاد حسین فاطمه شتابان خودش را بالای سر او می رساند. روضه اصحاب روضه غربت امام بود. امامت را غریب نگذاری…
بریده کتاب:
درروز عاشورا عده ای ازقبل صحنه ها را تخمین نزده بودند و
--------------------
در احوالات حضرت امام سجّاد (ع) ۵۲۲۶
متن نوحه    —->  در احوالات حضرت امام سجّاد (ع) ۵۲۲۶
در احوالات حضرت امام سجّاد (علیه السّلام)
می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را
زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را
می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را
می کشم با ” یا حسینی ” آخرین فریاد را
دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را
دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را
دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را
دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را
هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر ی
--------------------
در احوالات حضرت امام سجّاد (ع) ۵۲۲۶
متن نوحه    —->  در احوالات حضرت امام سجّاد (ع) ۵۲۲۶
در احوالات حضرت امام سجّاد (علیه السّلام)
می شکافد تیر غربت سینه ی سجاد را
زهر از غم می رهاند این دل ناشاد را
می گذارم بر زمین دیگر سلاح گریه را
می کشم با ” یا حسینی ” آخرین فریاد را
دیده ام بر خاک صحرا پیکر ابرار را
دیده ام بر نیزه ی اعدا سر اوتاد را
دیده ام در کربلا غم واژه ی توحید را
دیده ام در بین مقتل شادی صیاد را
هم زمان ناله ی غربت ، تبسم بر ی
واژه ی "غربت " برام یه احساس متضادی داره ، از طرفی با وجود حق انتخاب گزینه نزدیک و دور، با پافشاری تمام کیلومتر ها فاصله رو انتخاب کردم‌، اکثر اوقاتم خیلی راضیم از شرایط جدیدم و در زمان حال زندگی میکنم و تازه فهمیدم زمان حال اصلا چی بوده که من یک چهارم قرن عمر بی خبر بودم !اما غافل از اینکه کوچیک ترین خاطراتی از گذشته در این اثنای شلوغی ها برام یادآوری بشه !وای لعنتی حتی اون لحظه دلم برای " آدمای که ازشون متنفرم" شدیدا مچاله میشه !
این حس ها رو در
عشق و دوری را خدا تقدیر کرد حکمتش بوده ولی با جبر کرد جسم خاکی را فراقت پیر کرد چون کنم وقتی که نتوان صبر کرد ? چشمت آنطوری به قلبم تیر کرد نیشتر گویا ز چنگ ببر کرد چشم چون نقش تو را تصویر کرد این دلم در گریه کار ابر کرد دل بسی ناله ی بی تاثیر کرد دور شد غربت مرا در قبر کرد .
آسیمه سَر _ محمد اصفهانی
 
 
 
زین گونه ام؛
زین گونه ام کِ در غمِ غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایتِ هجران غریب نیست
جانم بگیرُ
جانم بگیرُ صحبتِ جانانه ام ببخش یارا
کز جان شکیب هستُ زِ جانان شکیب نیست
 
گم گشته ی دیار محبت کجا رود؟
نامِ حبیب هستُ نشانِ حبیب نیست
عاشق منم کِ یار بِ حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست!
 
 
آسیمه سر رسیدی از غربت بیابان
دل خسته دیدمت از آوارِ خیسِ باران
وامانده در تبی گنگ ناگه بِ من رسیدی
من خود شکسته از خود
از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوستناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم
در سینه‌ام آویخته دستی قفسی راتا حبس نفس‌های خودم را بشمارم
از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس ‌از توحتی ننشسته‌ست غباری به مزارم
ای کشتی جان! حوصله کن می‌رسد آن‌ روزروزی که تو را نیز به دریا بسپارم
رسول مولتان : در غربت بود ولی دلش در گرو  ارزش های انقلاب…همین کافیست.
 
رسول مولتان (زندگی نامه شهید سید محمدعلی رحیمی از زاویه دید همسرش)نویسنده: زینب عرفانیانانتشارات: سوره مهر
بریده کتاب(۱):
سرخیابان ۱۳ آبان، علی توی ژیانش منتظرمان بود، تا دیدمش، دلم هری ریخت. آب دهانم را قورت دادم و رویم را کیپ ترگرفتم.معصومه (خواهر علی) در جلو رو باز کرد که سوار شوم. خواستم بگویم نه که به زور هولم داد توی ماشین و با علی خداحافظی کرد. قرارمان این نبود، گفته
آیا ضعیف و شکننده ام?
 
پر.یو.دم 
سرماخوردم
نامزدم قهر کرده 
و نتایج دانشگاه اومده دارم ۱۰۰۰ کیلومتر از خانوادم دور میشم و از حالا اسیر غم غربت شدم .
 
بااین وجود احساس میکنم دنیا هر قدر تلخ هر قدر بد هر قدر بی رحم ,واسه من جای خوشی داره  
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ حرم حضرت معصومه سلام الله علیها _ شهادت حضرت ۹۸
غم دیدی و غربت چشیدی صبر کردیهجران چشیدی، زجر دیدی صبر کردیاز داغ دوری پدر، قدت کمان شداز غربتِ زندان شنیدی، صبر کردیهر دفعه دلتنگِ رضا جانت که بودی.چون شمعِ گریانی چکیدی، صبر کردیعزم سفر کردی، بلا دیدی در این راهبا شوقِ این که می رسیدی، صبر کردیدر ساوه خویشان را به خون دیدی، بمیرمزهرِ جفا را سر کشیدی، صبر کردیتا شهر قم رفتی به عشاقت رسیدیبینِ مریدان
هرگز پیش نیامده برسم کلید خونه رو پرت کنم روی میز یا گوشه کناری؛ کلیدهای خونه مثل یک راز عزیز هست که فقط من و چند نفر دیگه داریمش.خیلی عزیزه. جا نمیگذارمش، گمش نمیکنم. مثل شناسنامه م مهمه و مثل تصویر آدمهای خونه همیشه در نظرم هست و برای من زیباست.
آقا جان تمام این سالها که درس خواندیم:دبیر ریاضی به ما نگفت که حد غربت تو وقتی شیعیانت به گناه نزدیک می شوند بی نهایت است!دبیر شیمی نگفت که اگر عشق و ایمان و معرفت با هم ترکیب شوند ،شرایط ظهور تو مهیا می شود.!دبیر زیست نگفت که این صدای تپش قلب نیست.صدای بی قراری دل برای مهدیست!دبیر فیزیک نگفت که جاذبه زمین اشک های غریبانه ی توستنگفت که جاذبه ی زمین به همان سمتی است که تو هستی.!دبیر ادبیات از عشق مجنون به لیلی,از غیرت فرهاد گفت ، اما از عشق ش
دانلود آهنگ جدید  تازيانه
اینبار شنونده موزیک جدید از رسانه جدید موزیک باشید
DL New Hit Music Amir Tataloo Taziane
تازيانه
تازيانه
بزودی منتظر این آهنگ جدید از رسانه جدید موزیک باشید
Jm Leavel Music : Coming
 
در این نوشته از سایت جدید موزیک برای شما جدید ترین آهنگ به نام تازيانه را برای دانلود شما آماده کرده ایم . شما میتوانید آهنگ تازيانه از را با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین آهنگ تازيانه دانلود کن
دانلود آهنگ جدید  تازيانه
اینبار شنونده موزیک جدید از رسانه جدید موزیک باشید
DL New Hit Music Amir Tataloo Taziane
تازيانه
تازيانه
بزودی منتظر این آهنگ جدید از رسانه جدید موزیک باشید
Jm Leavel Music : Coming
 
در این نوشته از سایت جدید موزیک برای شما جدید ترین آهنگ به نام تازيانه را برای دانلود شما آماده کرده ایم . شما میتوانید آهنگ تازيانه از را با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین آهنگ تازيانه دانلود کن
دانلود آهنگ جدید  تازيانه
اینبار شنونده موزیک جدید از رسانه جدید موزیک باشید
DL New Hit Music Amir Tataloo Taziane
تازيانه
تازيانه
بزودی منتظر این آهنگ جدید از رسانه جدید موزیک باشید
Jm Leavel Music : Coming
 
در این نوشته از سایت جدید موزیک برای شما جدید ترین آهنگ به نام تازيانه را برای دانلود شما آماده کرده ایم . شما میتوانید آهنگ تازيانه از را با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین آهنگ تازيانه دانلود کن
دانلود آهنگ جدید  تازيانه
اینبار شنونده موزیک جدید از رسانه جدید موزیک باشید
DL New Hit Music Amir Tataloo Taziane
تازيانه
تازيانه
بزودی منتظر این آهنگ جدید از رسانه جدید موزیک باشید
Jm Leavel Music : Coming
 
در این نوشته از سایت جدید موزیک برای شما جدید ترین آهنگ به نام تازيانه را برای دانلود شما آماده کرده ایم . شما میتوانید آهنگ تازيانه از را با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین آهنگ تازيانه دانلود کن
دانلود آهنگ جدید  تازيانه
اینبار شنونده موزیک جدید از رسانه جدید موزیک باشید
DL New Hit Music Amir Tataloo Taziane
تازيانه
تازيانه
بزودی منتظر این آهنگ جدید از رسانه جدید موزیک باشید
Jm Leavel Music : Coming
 
در این نوشته از سایت جدید موزیک برای شما جدید ترین آهنگ به نام تازيانه را برای دانلود شما آماده کرده ایم . شما میتوانید آهنگ تازيانه از را با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین آهنگ تازيانه دانلود کن
۴۰ ساعت گذشته، و تنها در همین زمان کوتاه درماندگی را با تمام وجود احساس کردم. دیروز این طرف و آن طرف اخبار را چک میکردم، در واتساپ پیام‌های سین نشده‌ام را میدیدم و بغضم از درماندگی می‌ترکید. مثل این می‌ماند که ناگهان تمام چیزی که رویش حساب کردی را از تو بگیرند. تازه فهمیدم که برای تحمل این حجم از غم غربت و تنهایی‌ام، چقدر همین اینترنت موثر بود! من فیلم گلوله خوردن هم‌وطنانم را میبینم و گریه می‌کنم و در اینستاگرام سوت و کور شده، دوست ایتال
 
فاطمیه
 
در بین کوچه های مدینه شهید شدآن مادری که یک شبه مویش سپید شددر، هم زبان به شکوه گشود و  در آن غروبآتش برای فتح حریمش کلید شد در گیر و دار جزر و مد تازيانه هاباران لطف اهل مدینه شدید شدبا آتشی که شعله کشید از در بهشتآماده ی تسلی پهلو ، حدید شددستش شکست و دامن حق را رها نکردبانوی خسته بانی رازی رشید شدسیلی دست سنگی دیوار و دست بادیعنی دو گوشواره ی او ناپدید شدانداخت سایه دست کبودی به روی ماهوقتی که آفتاب خدا بی مرید شد این گونه بود عاق
دانلود آهنگ جدید  تازيانه
اینبار شنونده موزیک جدید از رسانه جدید موزیک باشید
DL New Hit Music Amir Tataloo Taziane
تازيانه
تازيانه
بزودی منتظر این آهنگ جدید از رسانه جدید موزیک باشید
Jm Leavel Music : Coming
 
در این نوشته از سایت جدید موزیک برای شما جدید ترین آهنگ به نام تازيانه را برای دانلود شما آماده کرده ایم . شما میتوانید آهنگ تازيانه از را با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین آهنگ تازيانه دانلود کن
دانلود آهنگ جدید  تازيانه
اینبار شنونده موزیک جدید از رسانه جدید موزیک باشید
DL New Hit Music Amir Tataloo Taziane
تازيانه
تازيانه
بزودی منتظر این آهنگ جدید از رسانه جدید موزیک باشید
Jm Leavel Music : Coming
 
در این نوشته از سایت جدید موزیک برای شما جدید ترین آهنگ به نام تازيانه را برای دانلود شما آماده کرده ایم . شما میتوانید آهنگ تازيانه از را با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین آهنگ تازيانه دانلود کن
سلام چطورین ؟! یه مدت نبودم تمروز پر انرژی بازگشتم
امـیدوارم سـرحال و شـاد و لبـتون خنـدون باشه
خـب بریم سر اصل مطلب
خدایی برا شماهم تعطیلات تابستون زود گذشت؟ واسه من یه روز بود :|
کم کم هم مدرسه ها شروع میشه و بدبختیامون من برم خودمو از صندلی پرت کنم پایین خوبی بدی دیدین حلال کنین
 
هرکی هم باز به اینجا سر نيزنه ممنونشم :)
 
۱. فیلم stan and ollie رو دیدم درباره زندگی لورل هاردی بود فیلم خوش ساختی بود و بازیگراشم یجو بازی کرده بودن احساس غربت نمیکردی و حس میکردی خودشونن [من انقد باهاش گریه کردم خودمو پودم در کل دوسش داشتم]
۲. Bonding time
۳. مادرشوهر جان برام آش شله قلمکار ویژه فرستاد خوردم چقدم خوشمزه بود ♥
 
علی محمودوند مسئول گروه تفحص لشکر بود، او در والفجر مقدماتی پنج روز داخل کانال کمیل در محاصره دشمن قرار داشت. علی خود را مدیون ابراهیم می دانست و می گفت: کسی غربت فکه را نمی داند، چقدر از بچه های مظلوم ما در این کانال هستند. خاک فکه بوی غربت کربلا می دهد.
یک روز در حین جستجو، پیکر شهیدی پیدا شد. در وسایل همراه او دفترچه یادداشتی قرار داشت که بعد از گذشت سال ها هنوز قابل خواندن بود. در آخرین صفحه این دفترچه نوشته بود:
امروز روز پنجم است که در م
نشسته‌ام روی تخت و یلدای محمد معتمدی می‌شنوم، دلم تنگ خانه است و اضطراب درس‌ها هر آن به سرم هجوم می‌آورد، فیزیک را دیشب خوانده اما از پس تمریناتش بر نیامده بودم، ریاضی‌ام مانده، هر شب الگوریتم‌های مبانی را  تمرین می‌کنیم ، زبان هم ‌‌‌که .
از آن طرف هر کس که تماس می‌گیرد منتظر معدل الف است و مدام تکرار می‌کند که می‌توانی!
خسته‌ام، از نفهمیدن درس‌ها خسته‌ام و حس نرمال نبودن عجیب بهم فشار آورده است.
دلم یک‌هم‌پا می‌خواهد، یکی که در
بسم الله الرحمن الرحیم
من بی خیال ناله ایران نمی‌شوم
من بی خیال ناله مادر نمی شوم
من بی خیال مرگ وقفس درحصار قبر
من بی خیال حبس نفس ها نمی شوم
از من رسید هرچه رسید از فشار در
من بی خیال مدفن زهرا نمی‌شوم
افسانه نیست قصه سیلی به کوچه ها
من‌بی خیال پهلوی مادر نمی‌شوم
از من بخواه
سر بنهم زیر پای دوست
من بی خیال آنچه تو خواهی نمی‌شوم
در بندگی توست عشق و سروری
من بی خیال قنبر مولا نمی‌شوم
من باغبان غرورم درین دیار
من بی خیال داغ شقایق نمی‌شوم
نا
بسم رب المهدی.
 آقای غربت نشین مان  سلام.همیشه می گویند دیگران را به چیزی بخوان که خودت عامل به آنی و من همیشه و همه جا از نظم گفته ام، از اینکه هر چیزی باید در جای خودش باشد و بر آن اصرار کرده و میکنم. همیشه گفته ام که نظم کیفیت زندگی را بالا می برد.
ادامه مطلب
هرشب صدای همهمه و صحبت های شبانه از بیرون، توی کوچه، میشنوم.
هر شب فکر میکنم به حنجره انسان و آوا ها.
و احساس غربتی در شنیدن این همهمه به من دست نمیدهد.
لابد باید به نظر بدیهی برسد، که در دقت است که متوجه غربت میشوم.
وقتی از vala گفتن شان یا ایک ایک کردنشان، زمختی زبان هلندی را حس کنم، واقعا متوجه غربت میشوم ولی مگر انسان در دقت هایش انسان است و نه در همهمه هایش؟
عجب سوال بیجا و دم دستی ای.
همه چیز اینقدر هم ساده نیست.
مثلا پدرم فکر میکند که فرانسوی
بسم الله
دو تا حوض از اشک تو چشماش
دو تا رود از سرچشمه اون حوضای پر اب
قاب گرفتن عکس یه حرم رو که سرخی پرچمش
رنگ غروب زده به این دریاچه های نمکی و 
کویر خشک گونه ها رو شالیزار کرده از امواج غم 
و موج موج حرارت دلش رو به بازی گرفته تو کنج این غربت جا موندگی 

پ.ن اول : حرارتاً قُلوبِ کل مومنِِ و مومنه هوای نوکرات و داری مگه نه ؟؟ هوای نوکرات و داری مگه نه ؟؟؟
پ.ن دوم: به سلیمان جهان از طرف مور سلام
پ.ن سوم: هر که دل آرام دید . از دلش ارام رفت
- الیوت عامو پوشو یِی کاری بکن. بیو بیریم شیراز یه کاری پیدو کنیم، بسه زندگی تو غربت! جُیی آشِنا نداری؟
- اِنگو ماسِت رُو هسآ! کار کُجو بود! همی که اینجو میتونی بَرِی خودت پِل پِلی بُکنی برو خداتم شکر کن. ها والو!
- نگو! نگو الیوت! باید یِی کاری پِیدو بشه! من نمیدونم!
- چی بگم؟! بیشینیم بیبینیم دسِ تقدیر قایق زندگیو رو کُجو می بره!
یکی از آشناهای ما بیمار بود. من با خانواده به عیادتش رفتم.
نفسش بالا نمی آمد و سرفه امانش نمیداد. همین که نشستم روی زمین، گفت: اگر میوه هست، برای مهمانمون بیارید.
دلم خون شد. بغض کردم، اما تا آخر جلسه لبخند محوی بر لب داشتم.
من میگویم خودمان را به آن راه بزنیم، شاید بدبختی خجل شود و از ما کنار بکشد. اوف بر این تیره بختی! یکباره بگویید زنده به گور شده ایم.
شعری هست که میگوید:
تیره بختی در وطن احساس غربت میکند.
آتشی در خاک غربت بود و منبوده ام در خانه امّا بی وطنرفته ام در آتش امّا زنده امامتحان پس داده ای سوزنده امیاد من آمد سیاوش بی گناهرفته در آتش و بیرون شد چو ماهاو درون آتش سوزنده رفتبا حیا وارد و از آن زنده رفتدیدم آتش بهر جانش سرد شدرد شد او ، در پشت پایش گرد شدمانده ای در خویشتن ، درمانده ، پستبار تهمت استخوانم را شکستدر میان ترس آرامش کجاست؟کنج آرامش ورای ترس هاست#احمد_یزدانی
هممون دور همیم مثل بچگیامون ومن هر لحظه بیشتر بوی غربت رو حس میکنم بوی پاییز و بوی رفتن چهار سال پیش با دل خودم رفتم و امسال با اجبار زمانه میرم و خدا میدونه چقدر تردید دارم درباره ی همه چیز مغزم خسته اس فقط هر روز امیدوارم که فردا روز بهتری باشد و یادگرفتم سکوت کنم و صبور باشم و روی پاهای خودم بایستم .
 
امشب بعد از سال ها برگشته ام خانه. در اتاق کوچک کنار مهتاب. زیر شاخه هاى خشک کنار کتابخانه و چهل حدیث کم دستخورده ام و دیکشنرى مرموز پدر. مى نویسم. آخرین بار ٥ سال پیش بود. تنهاى تنها بودم. هنوز فشار دیوارهاى اتاق را حس مى کنم. چیزى اینجا من را مچاله مى کند. یک حس قوى. یک نیروى ملموس. که توضیح اش نمیتوان داد تا حسش نکنی. مثل شب هاى غربت که دیگر بعد از مدتى تکرار نشدند. به هر کس میگفتم که کسى کنار تختم شب ها نماز مى خواند. یا اینکه سحرها با صداى اذان پد
 
این هم از غربت حزب الله ست که اعتبار و امنیت و توسعه یک حکومت را با جان فشانی و نبرد و غیرت، تضمین می کند و بعد در ازای نارسایی و ناشایستگی دولت ها و حکومت ها سیبل اعتراض ها قرار می گیرد.
بچه های عصائب اهل الحق، نقش برجسته ای در سرکوب داعش خبیث ایفا کرده و با مجاهدت خون بار خود حکومت عراق را تثبیت نمودند. حالا در اوضاع نابسمان عراق فتنه زده، اولین قربانیان آشفته بازار دولت و ملت، همین بچه های عصائب هستند. شهادتشان مبارک.
 
فک کنم دارم دیونه میشم
دیگه خیلی کلافم بی اندازه از بی هدفی از بی برنامگی که به دنبال این بی هدفی هست . از تک تک آدمای دور ورم نه تنها میترسم بلکه متنفرم هستم
.
.
باید از روزای سخت نترسم باید بتونم بدون ترس و عاقلانه تصمیم بگیرم 
اگه میتونم این روزای سخت رو تحمل کنم پس میتونم غربت رو هم تحمل کنم
راستی چند وقت پیش نوشتم خدایا فردا روز خوبی باشه فرداش روز خوبی بود 
 
 
به تازگی فهمیدم چیزی که بیش از متنِ دعا منو در خودش غرق میکنه و دلم رو به دست میگیره، اینه که امامی بزرگوار اون مناجات رو بر زبان رانده.
من واقعاً دعای کمیل و مناجات حضرت امیر رو به عشق امیرالمومنین_علیه‌السلام میخونم، دعای ابوحمزه و دعاهای صحیفه رو به عشق امام سجاد_علیه‌السلام میخونم، دعای ام‌داوود رو به عشق امام صادق_علیه‌السلام میخونم، زیارت جامعه رو به عشق امام هادی_علیه‌السلام میخونم.
تصور اینکه روزی کمیل_علیه الرحمه نزد امیرالم
ای پرنده مهاجرسفرت سلامت امابه کجامیری عزیزم قفسه تموم دنیا
روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوریوقتی خورشیدی نباشه تا همیشه سوت و کوری
میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوتتا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیمدلخوشیم به این که شاید سحرو یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبهتازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبهآخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبهتازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه
میگذره رو
امروز روز عاشوراست
اما اینجا نه خبری از روضه هست نه غیر از او و من و یه آقای دیگه شیعه ای موجود هست که عزاداری برگزار بشه
البته الحمدالله تی وی هست و هیئت ها داخل اینستا لایو می گذارن و.
با اینا محرم می گیریم
با بچه ها تو ایران حرف میزنم بهشون میگم بچه ها روضه ها را برید حیفه .واسه ما هم دعا کنید
حالا شمایی که اینجا را می خونی هم اگه قصد نداشتی روضه بری بیا و بزرگی کن و به نیت غربت نشیینایی که دلشون واسه روضه امام حسین و ظهر عاشورا پر میکشه امرو
 
با تو دریا با من مهربانی می‌کند
با تو سپیده‌ی هر صبح بر گونه ام بوسه می‌زند
با تو نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می‌کند
با تو، من با بهار می‌رویم
با تو من در عطر یاس ها پخش می‌شوم
با تو من در شیره‌ی هر نبات می‌جوشم
با تو من در هر شکوفه می‌شکفم
با تو من در طلوع لبخند می‌زنم، در هر تندر فریاد شوق می‌کشم، در حلقوم مرغان عاشق می‌خوانم، در غلغل چشمه‌ها می‌خندم، در نای جویباران زمزمه می‌کنم. با تو من در روح طبیعت پنهانم 
با تو، من بودن را، زند
یه روزی خیلی اتفاقی، توسط یکی از اساتیدم به گروهی معرفی شدمگروهی علمی که هرسال مسئولیت برگزاری یه سمینار بین‌ المللی به عهدش بود
و من هم بعد از عبور از چندتا فیلتر، با این گروه همکار شدم
سال اولی که همراهشون بودم، یکی از دوستام هم باهام بود
بیشتر اوقات باهم بودیم و درکنار اونا احساس غریبگی میکردیم
کم حرف بودیم و به قول معروف یخمون آب نشده بود
از رابطه ی کاری اعضای ثابت گروه اطلاعی نداشتیم و سعی میکردیم کار خودمونو به بهترین شکل انجام بدیم
س
بی تردید یکی از سخت‌ترین آزمون‌های الهیِ من ترکیبی است از جگرگوشه، بیماری و غربت؛ اگر اعتراف کنم که همه نقاط ضعف را به صورت گل‌ درشت دارم تشخیص می‌دهم، میشه یکی پارتی بازی کنه و صورت سئوال‌ها رو عوض کنه؟ حداقل اجازه بده یه کم پایه‌ام قوی بشه، بعد بخش جگرگوشه رو تو یه آزمون دیگه بیاره :( 
* همچنان به قوت خود باقی‌ است، بعد از چهارده روز، دوستان بخش درمان وارد مرحله‌ی نمونه برداری و کشت شدند، بالاخره.
 
مستندی از سیبری میدیدیم با نام "روسیه از فراز درختان" با فیلم برداری هوایی از مرزها و شهرهای شمال روسیه.
پدربزرگم، در باکو به دنیا آمده. در آغوش خانواده ای که حالا فرزند آخرش را میدید. وقت قحطی. هرکه جربزه داشت فرار میکرد به کشور شورا ها. باکو بهترین جا برای یک آذری بود.
دوسال به زبان روسی، مدرسه رفت.
وقتی هنوز نمیتوانست چهار را در هفت ضرب کند، شوروی دیگر پناهنده نمیخواست.
هر روز اطلاعیه میدادند که مهاجرین و پناهنده ها اخراج ند. هرروز مامور به
معشوق پاییزی من، سلام!
امیدوارم که در این سرمای پاییزی شومینه‌ی روزگارت سخت گرم باشد.
حال که این نامه‌ را می‌خوانی مثل تمام شب‌های پاییز و زمستان در تاریکی اتاق روی تختم مچاله شده‌، به تو فکر کرده و برای دل ناآرامم زیر لب زمزمه می‌کنم " یه‌شویی، نیمه شویی، نیمه ز شو گل،  دل گریبونم گره سی دیدن یار." و اشک امان چشمانم را بریده است؛ بدون تو هر سرزمینی غربت است و تمام مردم غریبه اما این روزها درد غربت بیش از پیش به سینه‌ام فشار می‌آورد، بیش
 
توی وجودم احساس خالی بودن میکنم ، حس بی پناهی ، بی آینده،بی هیچیز. کلمات اونقدری قدرت ندارن که وقتی مینویسم از درون حس خالی بودن میکنم ، بتونم بیان کنم که چقدر تهی و خسته و افسرده‌م . هیچ رمقی برای ادامه دادن ندارم، هیچ امیدی ایضا. حس رهاشدگی میکنم . حس ادمی که توی غربت گیر کرده باشه و هیچ کس نباشه که اون رو به یه چای گرم دعوت کنه. حس آدمی که توی سیاهی پیش میره حس آدمی که خودمم ، که روح و جسمش تاریکه .
اینکه خدا توفیق بده بهت، که هوای حرم رو یه جوری متفاوت از بقیه دنیا، حس کنی نعمت بزرگیه
احساس غربت نداشتم توی این چند مدت که کنار حرم، در پناه خدا و حضرت معصومه، درس خوندم
 
امروز رفته بودم حرم
دلم خیییلی گرفت
بازم مثل همیشه خجالت می کشیدم گریه کنم
همه گریه هام حبس شدن
حضرت معصومه هوامو داشته توی این مدت  
نمی دونستم از بانو کریمه، چی حاجت بخوام
خواستم هوای دلمو داشته باشه، بدجوری دلم رو ازم گرفته
و چیزی که خودشون برام بهترین می دونن ق
 
علی اکبر(ع) نخستین فردی بود که از بنی‌هاشم به میدان رفت. او فرزند بزرگ امام است و نزدیک‌ترین فرد به ایشان. چون غربت پدر را در میان خیل گرگ‌های خون آشام کوفه و شام می بیند، از همه یاران و افراد خاندان پیشی می گیرد و خود را در راه آرمانی فدا می‌کند. او گام به میدان می‌نهد تا حجت را تمام کند و شوق رسیدن به فیض شهادت را در دل یاران حسین(ع) قوت بخشد. علی اکبر(ع) الگوی سبقت گرفتن در شهادت است.
 
منبع : باشگاه خبرنگاران
#حدیث_مهدوی 
امام رضا(ع)
ان الخضر شرب من ماء الحیوة فهو حی لا یموت، حتی ینفخ فی الصور، و انه لیأتینا فیسلم علینا، فنسمع صوته و لا نری شخصه،. و سیونس الله به وحشه قائمنا فی غیبته، و یصل به وحدته».
حضرت خضر (علیه‌السلام) از آب حیات خورده است و لذا او زنده است و تا دمیدن صور نخواهد مرد. او همواره پیش ما می آید و بر ما سلام می کند، ما صدای او را می شنویم و خود او را نمی بینیم. خداوند به وسیله ی او رنج غربت را از قائم ما (ارواحنا فداه) در زمان غیبت خوا
روزی روزگاری دوبازرگان شامی یک منزلی مدینه از تشنگی داشتند تلف میشدند وقتی ملایکه ی رخ پوشیده بهشان آب رساندند یکیشان که از همه نیکو جمال تر بود به سخن در آمد که من غلام حسین بن علی هستم.بازرگان شامی به خاطر عشق ش به داشتن چیزهای ناب. رفت به نزد حسین بن علی و با هزارهزار دینار خواستار غلام او شد. و در شرم و امتناعی که توی چهره حسین دید رنجش شیرین معشوقی از عاشقش را دید اما توی  تفسیرش درماند به قدری که رهگذری کنارش کشید و گفت آن کس که خواهنده ی
زہرا کے گهرانے میں قیامت کا سماں ہے
ہر ایک طرف آج فقط آہ و فغاں ہے
اے میرے خدا اٹها آج جہاں سے
کہ علم کی آنکهوں سے بهی اب اشک رواں ہے
جو زندگی بهر روتا رہا کرب وبلا پر
اب کرب وبلا اسکے لئیے نوحہ کناں ہے
جلتا ہوا خیمہ ہو یا چهنتی ہوئ چادر
ہر درد ابهی تک دل باقر میں نہاں ہے
رخسار سکینہ پہ نشان جیسا ہے لوگو
رخسار پہ باقر کے بهی ویسا ہی نشاں ہے
وہ جلتی زمیں اور شہ دین کا لاشہ
عابد کا پسر آج تلک بهولا کہاں ہے
تم مر کے بهی مرقد میں نہ رہ پائے سکوں سے
غر
فردای روزی که از ک بازگشته باشی، اخبار را بخوانی و ماتت ببرد. پرت شوی به بهار ۲۰۰۳ زمانی که تلویزیون حمله آمریکا به عراق را نشان می‌داد و تو با همه خامی‌ات میدانستی که این اتفاق آغاز فجایعی بی‌پایان خواهد بود.
حالم بد است و فکر ایران» لحظه‌ای رهایم نمی‌کند. در این میان رفتارهای پرخاش‌جویانه عده‌ای فقط بیشتر و بیشتر دل‌سردم می‌کند. نفرت‌پراکنی، حرف‌های بی‌مبنا، تکرار شایعات، پذیرش بی سند و مدرک ادعاهایی که مشابه‌شان در طول تار
سلاام 
نمیدونم هوز کسی اینجا رو میخونه یا نه 
 
البته گاهی میومدم سر میزدم که ببینم کسی یادیاز ما کزده یا نه ولی احمدالله هیچ کس یادی از ما نکرده بود 
همینقدر بی معرفت 
خب البته که با بعضیا از طریق تلگرام واتساب در ارتباط بودم
 
این مدت با سختی های زندگی در غربت دست و بنجه نرم می کردم لب تابم حرف ب نداره غلط املایی ها رو به لطف خودتون ببخشید 
 
هنوز هم با سختی ها دست و بنجه نر م می کنم ولی خب یکم عادت کردم از 4 بهمن ب بعد یه 3 هفته ای تعزیلی دارم ک
لیلی بخواب ،آن یار مجنونت فنا شدشعله به دامن بود ودرآتش فدا شددست تهی بر سرنهاد و در نهادشآهی کشید وشرمناک از ماجرا شددرد غمی در خاطرات ذهن او ماندهرگز نمیگویم  چنین بود و چه ها شدرفتار تو بوی رفاقت داشت امادر ذهن من تشکیک آمد کودتا شدبا خاطر آزرده دروهم عجیبیسر کرد و افسوسش دلیل مدعا شدخندید از زخم عجیب بر تنش اواز درد داغی که دل او مبتلا شدآنکه دلش خوش بود پشتت بود هرجاپشتش شکست وقامتش خم از جفا شددرد عجیبی غربت بعد از وصال استهجران بعد از
شد قسمتم از عشقِ تو غم، دربدری همرفتی، نگرفتی دگر از من خبری هماز غربت چشمان تو پیداست، که از من.نه نام و نشان مانده، نه حتی اثری همقبل از تو کمی غصه اگر داشت جهانم.بعد از تو نصیبم شده چشمانِ تری همرسوایی و دیوانگی و فاصله کم بود.در فالِ من افتاده کمی بی ثمری همجز هجمه ی بی رحم خزان بر تنِ این دل.جامانده کمی خط و نشان از تبری همگفتم غزلی از تو بسازم، نشد اما.عاجز شده از وصف تو "فاضل نظری" هم#طاهره_اباذری_هریس
با تو گویم که شبی
خواب دیدم که تو از فاصله ها،
آمدی و به سردی تنم جان دادی.
دیدمت در بغل خاطره ها آسودی
و من از مرز جنون تا فردا
لحظه لحظه تو را حس کردم.
من درین آتش تنهایی خویش،
سوختم اما تو انکارم کردی.
باورت نیست که من
غرق در مردابِ نومیدی ها
به امیدی که شاید برگردی،
در پسِ پنجره ی دلتنگی
بوده ام منتظرِ آغوشت
چه غریبانه تو را میخواندم
چه غریبانه تو اما میرفتی
ای که از دورترین نقطه ی شب
خبر از معجزه ی آمدنت میدادی،
کاش در رونق این فاصله ها،
ت
همیشه یک نفر  باید باشد که  وقتی از زمین و زمان شاکی شدم بشود وکیل و حق را به من بدهد.حال میخواهد  حقوق خوانده باشد یا نه.حال  میخواهد حق با من باشد یا نهاصلا مهم نیست!!!!
فقط یک نفر باشد  که ترجیح مکررش ،اولویت اکیدش  به همه دنیا فقط من  باشد.
یک نفر  که  وقتی در غربت دنیا گم شدم.وقتی بغض و حجم عظیم درک و اتفاقات اطرافم سخت بود واسمبایک ."دیوانه غصه  چرا میخوری من هستم"  گفتن  ، ویران کند  همه ی دلتنگی ها ،درد ها، بغض ها را !
باید  یک نفر
ستّار علیپور یلی گیلانیست
استاد بزرگ ورزشی طوفانیست
از اوّل زندگی که دیدم او را
دستان بلند مهر و پشتیبانیست
در غربت دور ، کشور آمریکا
او قوّت قلب هر نفر ایرانیست
چون چشمه ی جوشان محبّت باشد
در سینه از عشق کشورش بارانیست
مانند نسیم صبح دریا آرام
سختی به حضور ماه او آسانیست
خودساخته است و مرد میدان عمل
در عرصه دلربائیش جانانیست
سرسبزی کوچه باغ گیلان است او
مانند بهار غنچه ی خندانیست
زندانی مهربانی و یکرنگیست
در معرفت و رفاقتش سلطانیست
چون اه
شب یلدای طولانی سرآغاز زمستان است/درآن یک خاطراتی خوب بهر اهل ایران است/ولی یلدای ماشیعه همیشه غربت مهدی/فراق ودوری مولابرای دل پریشان است/دراین سختی مشکلها نسیم رحمتش آمد/بماصد مژده می آیدزمستان روبه پایان است/بوددربعدشب صبحی که خورشیدخدادارد/شکوه این جهان روزی همان مهدی دوران است/برای سختی عالم فقط یک راه حل باشد/طلوع روزموعودش همان تصویر آسان است/رسداز دشمن شیعه ستمکاری بسیاری/حمایت ازولایت هم همان مصداق ایمان است/ظهوریوسف زهرا دعای
شب یلدای طولانی سرآغاز زمستان است/درآن یک خاطراتی خوب بهر اهل ایران است/ولی یلدای ماشیعه همیشه غربت مهدی/فراق ودوری مولابرای دل پریشان است/دراین سختی مشکلها نسیم رحمتش آمد/بماصد مژده می آیدزمستان روبه پایان است/بوددربعدشب صبحی که خورشیدخدادارد/شکوه این جهان روزی همان مهدی دوران است/برای سختی عالم فقط یک راه حل باشد/طلوع روزموعودش همان تصویر آسان است/رسداز دشمن شیعه ستمکاری بسیاری/حمایت ازولایت هم همان مصداق ایمان است/ظهوریوسف زهرا دعای
شیعه چقدر غریبه
و امروز این غربت ملموس تر از دیروزه.
نمیدونم چندتا سرباز و سردارِ دیگه باید
مایه بذارن از جونشون و آبروشون
برای حفظِ آبروی نظام.
کِی میای آقا؟؟
به خدا قسم ;اومدنت حق رو آشکار میکنه.
به خدا قسم;شیعه دیگه تابِ تاوان های بیشتر نداره.
به خدا قسم;عالَم غرق در عذابِ نبودنته
دلم به نقطه ای رسیده که دیگه جز تو تمنایی نداره.
داغِ نبودنت روسینه م بدجوری سنگینی میکنه.
شمارو به ایامِ عزایِ مادر ;برگرد.
برگرد ای منتقمِ خون های بی گن
بسم الله الرحمن الرحیم ./
 
 
 
من که نمیتونم از شما بنویسم ، اما میتونم برای شما بنویسم :) میتونم بنویسم که وقتی اولین بار دعوتم کردید به حرم ِ امنتون ، هیچوقت باورم نمیشد که این من باشم نصف شب ِ ۱۳ رجب رو به روی ضریحی که تا یک متری همه رو دور کردن تا دسته گلای بالای ضریح رو نو کنن . باورم نمیشد این منم که دارم ضریح رو بدون اینکه کسی بهش چسبیده باشه از نزدیک میبینم ! . میتونم بنویسم واسه بار دوم که دعوت شدم ، حوالی اربعین بود ، که خسته بودیم و شب تا
دوستاش گفتن بیا بریم استخر . منم ( با کمی بی رغبتی ) قبول کردم که محمد حسین و رقیه رو نگه دارم . توی دیار غربت این تفریح ها براش لازمه . اما بعدا اومد بهم گفت بهشون گفتم نمیام . هم خوش حال شدم که روزِ جمعه ای کنار هم هستیم و هم ناراحت که مزاحمِ برنامه ی استخرش شدم .
اما شبش خودمون رفتیم بیرون . وقتی داشتیم بر می گشتیم بهم گفت : " امشب خیلی خوش گذشت " . نمی دونه که این جمله و امثالِ اون از صد تا " دوستت دارم " هم به من بیشتر انرژی می ده .
+ در مورد عنوان : الب
فکر می کنم هر کس باید شاعر شعر های خودش باشد، هیچ احساسی تکراری نیست، عشق ها و فراق ها، درد ها و رنج ها، غربت و حبس و. برای هر کسی یک رنگ دارد، گاهی کلمات، این پاره های پراکنده حاصل از چسبیدن حروف به هم توان ترسیم احساسی را ندارند که در آن غوطه وریم، در میان شان با پاهای راه می روی و فقط خار واژه ها پوستت را می خراشد، هیچ کدام التیام بخش نیست، هر کس باید شاعر خودش باشد، شعر هر کس از نگاه اش تراوش می کند اما اگر شعری به بیتی ختم نشد تقصیر واژ
تو مبتلا به دوستت دارمی شده ای کشندهبر لب های کبودمردی مسلول
 اما باور کنتو را با همه دوری اتکه قِدمَتِ درد استدوست دارم! ای سکوت لاجوردی مسمومتنهایی چُنان ضخیممیان آغوش کوهی از غربت
 باور کنچشم های من هرگزبه خمیازه کسل کننده ی روزهای هفته اعتنا نکردندو هر روز مصرانهمشتاق دیدارت هستند کاش توان گفتنت بودو می‌گفتی،چگونه است که دلْ تو را مثل یک مادیان می دَوَد؟در میان خیل عاشقان هزار ساله اتاما تو دل به قاطری لنگ سپردیدر مسیر سلاخ‌خانه!
برادرشوهر داره میره سربازی، و مادرشوهر مثل اسفند رو آتیش از نگرانی داره بالا و پایین میپره.و من مدام رجز میخونم که پسر باید بره سربازی و مرد بشه، باید سختی بکشه، باید فلان و بهمان بشه.اما دارم به این فکر میکنم که وقتی علی کوچولوم برا خودش مرد رشیدی شد، عاطفه ی مادریم اجازه میده که پسر دسته گلم بره دیار غربت و یه کچل سیاه سوخته برگرده یا نه!
 
پ.ن1: ینی فقط یه مادر میتونه در اثنای سربازی، قربون صدقه ی اون ته دیگای جزغاله بره!پ.ن2: حضرت آقا داشت ت
فکر می کنم هر کس باید شاعر شعر های خودش باشد، هیچ احساسی تکراری نیست، عشق ها و فراق ها، درد ها و رنج ها، غربت و حبس و. برای هر کسی یک رنگ دارد، گاهی کلمات، این پاره های پراکنده حاصل از چسبیدن حروف به هم توان ترسیم احساسی را ندارند که در آن غوطه وریم، در میان شان با پاهای راه می روی و فقط خار واژه ها پوستت را می خراشد، هیچ کدام التیام بخش نیست، هر کس باید شاعر خودش باشد، شعر هر کس از نگاه اش تراوش می کند اما اگر شعری به بیتی ختم نشد تقصیر واژ
 
✨﷽✨
درمسیر کربلا بودم که .
✍علامه حِلّی(ره) می گوید: ای به قصد زیارت امام حسین علیه السلام به سوی کربلا می رفتم، در حالی که تنها و سوار بر الاغ بودم و تازيانه ی کوچکی برای راندن مَرکب در دست داشتم. در بین راه عربی پیاده آمد و با من همراه و هم کلام شد. کم کم فهمیدم شخص دانشمندی است؛ وارد مسائل علمی شدیم، برخی از مشکلات علمی که داشتم از او پرسیدم، عجیب اینکه همه را پاسخ مناسب و دقیقی فرمود! متحیر شدم که او کیست؟ که این همه آمادگی علمی دا
احساس غربت رو نمیشه هیچ کاریش کردگاهی کم،گاهی زیادخلاصه هست دیگه، نمیشه نادیدش گرفت.
حسابی نگران خونه هستم،دعاکنید خونه ی خوب گیرم بیاد.خیلی فکرم درگیرشه.
 
این عکس رو به وقت اذان صبحِ روز شنبه،وقتی که منتظر بودم تا گیت باز بشه گرفتم.این کتاب رو یه روز مونده بود به رفتنم،به خودم هدیه کردم.همراهم اوردمش ولی فقط ۳ صفحه رو تونستم بخونم.اخه تو دلم،دلواپس کارهام بودم و درعین حال خیلی خوابم میومد.
مرحوم سیمین دانشور در گفتگو با هوشنگ گلشیری به فضای تیره و سیاه و دلگیر ادبیات ما در دهه چهل و پنجاه اشاره میکند و آن را نقد می‌کند:
_
ببین عزیزم، ادبیات ایران داره به سمت یک ادبیات دپرسیونی پیش میره در حالی که آدمیزاد باید فوق دپرسیون، فوق افسردگی قرار بگیره. اگر ساعدی ادبیات دپرسیونی مینویسه، اگر آوارگان اش پر از دپرسیونه ساعدی حقشه. پا شده رفته اون سر دنیا، با آن همه سرخوردگی و غم غربت. اما اسماعیل فصیح که وضعیت آخر را به آن خوبی ترجمه کر
از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده
روزم به شام غربت و غم تیره تر شده
آزرده گشت خاطرت از کرده های من
آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده
تنها خودت برای ظهورت دعا کنی
وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده
از شام هجر یار بسی توشه می برد
آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده
بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من
حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده
رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی
حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده
بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا
حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده
یَثرب برای فا
آینه در دست
ابتدای جاده ایستاده بود
و هوای رسیدن را نفس می کشید
پیش از دومین قدم
نگاهی کرد به فنجان چای داغی که دمِ پنجره
برای خنک شدن در کنج لب هایش
لبریز شده بود!
 
در ابتدای راه،
در سکوت
و خیره در انتظار.
 
عطر بابونه ای که سینه اش را می آراست
با باد، اعلام خویشاوندی می کرد!
به گمانم "روح جهان" را برایم به ارمغان آورده بود
تا نوبرانه ی آهنگِ زندگی باشد
 
دردی آشنا تر از این ندیده بودم
پیرِ تولدی دیگر بود که در صفِ فارغ شدن،
هِی می مرد و از نو زا
چند بارد غم دنیا به تن تنهایی 
وای بر من تن تنها و غم دنیایی 
تیرباران فلک فرصت آنم ندهد 
که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی
 
لاله ئی را که بر او داغ دورنگی پیداست 
حیف از ناله معصوم هزارآوایی 
آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی 
گر چه انگیختم از هر غزلی غوغایی 
من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت 
در همه شهر به شیرینی من شیدایی 
تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود 
از چراغی که بگیرند به نابینایی 
همه در خاطرم از شاهد رؤیائی خویش 
بگذرد خاطره با دلکشی ر
دردناک ترین دردِ علی (ع) جهل مقدس مردمانی است که فرق ایمان را با نام خداوند و به قصد قربت می شکافند. من معتقدم همه وجوه دیانت در مکتب آزادی بخش خداوند محصول شیرین عقلانیت است. هیچ چیزی برای بشر ترسناک تر از انکار عقـل و اندیشــه در مقابل تعصّب مقدس نیست. هیچ موجـودی مخوف تر و درّنده تر از او نیست که ردای پر تکلّف و بی مغزی از ظواهر شریعت را می پوشد و آن را همه ی حقیقتِ دین و غایت اراده حق می انگارد. در غربت و اندوه علی همین بس که او دُرّ علم و اندیش
امشب دلم گرفته بود و بدجور برای حرم حضرت معصومه (س) تنگ شده بود. من از وقتی که خودم را شناختم در قم بودم و نمکگیر سفره خانم حضرت معصومه (س). اما الآن یک ماه است که به سوریه آمده ام و همسایه حضرت زینب (س). خدا را صد هزار مرتبه شکر. زیارت حضرت زینب(س) آن هم بعد از این سالهای غربت که حرامزاده های داعشی به صد متری حرم رسیده بودند و مناره های حرم را نشانه گرفته بودند، آرزوی خیلی هاست. چی از این بهتر که حضرت زینب (س) دعوتت کرده باشد و یکی دو ماه همسایه و زائر
سرپرست 2 خانوادهپدر شهید می‌گوید:داخل گوشی پسرم دو اسم به عنوان دخترانم ذخیره شده بود. گویا او دو خانواده را تحت پوشش قرار داده بود و به آنها کمک می‌کرد. یکی از این خانواده‌ها دو دختر داشتند که پسرم آنها را با عنوان دخترانم ذخیره کرده بود. بعد از شهادت مجید آن خانواده از کمک‌های پسرم خبر دادند و اینکه سعی می‌کرد از هر جهت کمک حالشان باشد.»ماجراهای دست بخیری آقا مجید داستان درازی دارد که یک سرش به مرام علی(ع) متصل می‌شود و سر دیگرش به بخشش ج
حزن دلتنگی که می بخشد به آوای غروب؟ 
کاین چنین دلگیر و محزون است دنیای غروب
 
می گذارد سر به آرامی به روی دوش دل
 موج اندوهی که برمی خیزد از نای غروب
 
همدلی شبنم و گل، صبحدم زیباست لیک
 دلنشین تر نیست از اندوه دم های غروب
 
گویی از چشم شفق خونابهء غم می چکد
لحظه جان کندن خورشید همپای غروب
 
قصه ها از غُصه گوید بر مزار آفتاب
 لالهء داغی که می روید به صحرای غروب
 
هیچ فریادی رسا در غربت خورشید نیست 
چون سکوت پرشکوه و شرم سیمای غروب
 
چشم "حیران" تا
اخیرا خیلی پیش اومده که یک اتفاقی افتاده و بعدش دیگه خود سابقم نبودم و یک پله یا بیشتر رشد کردم و بزرگ شدم، به خاطر تنها بودن در غربت است؟ نمی‌دونم! به خاطر خلوت بودن برنامه روزانه از جبر زمانه است؟ شاید! به خاطر سن و سال است؟ ممکنه!
هر چی که هست، این وسط یک چیزی تغییر کرده، انگار اتفاقات با تاثیر عمیق‌تری رخ می‌دهند و ماندگاری بیشتری دارند. انگار وسط قایق سواری در این دریاچه وحشی با هر سقوط لمس‌کننده، حس می‌کنم دارم کمی بزرگ می‌شوم و قوی
 
اگر ایران تو را نداشت این همه بغضِ در گلو مانده ، این همه زخمِ بر جان خورده ، این همه داغِ بر دل نشسته ، این همه درد را کجا مرهم می گذاشتیم ؟
در میانِ غربت و نامردمانی ها کجا پناهمان می دادند؟
حضرت آرام و قرار اگر در این سرزمین نبودی ، توکه نه ، اما ما چقدر غریب می ماندیم .
 
 
پ.ن
نویسنده این متن مژده لواسانی.
داشتم فکر می کردم کاش الان تو مشهد و حرم امام رضا بودم که این متن را دیدم و حالم را خیلی خوب کرد
کویر غربت
‍ از شرار دوریت سوزان شدمدر کویر غربتم عطشان شدم
باد سرد بیکسی بر دل وزید چون درخت بید در طوفان شدم
قطره های غم ز چشمم میچکد از هجوم قطره ها، باران شدم
بی تو روز من نبیند رنگ خوش در حصار سایه ها پنهان شدم
شب کشیده روی ماهش میله ای غصه دار ماه در زندان شدم
بیقرار و ناشکیبم روز و شبمبتلای درد بی درمان شدم
#مریم_حاج_علیان
چند روز پیش یلدا شیرازی ازم پرسید حست به بوشهر چیه؟ گفتم حس غربت! گفت اونجا که باید حالت بهتر باشه! نزدیکتری به شیراز! گفتم خونه‌م ته دنیاس. من به ته دنیا خو گرفته بودم.
ته دنیا که بودیم عاشق تعطیلات بودم. عاشق اینکه چند روز پشت سر هم همسر خونه باشه. یه جورایی انتظار داشتم تعطیلات اینجا هم مث تعطیلات ته دنیا خوش بگذره. اما قضیه اینه که اینجا نه اون دوستایی که ته دنیا داشتیم رو داریم که روزای تعطیلاتو یه روز در میون خونه ما و خونه اونا مهمون با
--------------------
شهادت حضرت امام رضا علیه السلام
.
✍️ زبده الاشعار ✍️
.
: @nohe_torki
.
سبک::
:: ممدنبودی ببینی…
:: بزم عزاده گیمیشم قاره …
.
حاج غلامرضا عینی فرد زنجانی
.
تپراقلار اوسته جان ویرور – ضامن آهو
جانین حقه قربان ویرور – ضامن آهو
.
واگیر ۱ ::
یوخ بیرکس آغلاسین
گوزلرین باغلاسین
.
واگیر ۲ ::
آه و واویلا…
.
.
موسی الرضانی ایتدیلر ظلمیله مسموم
غربت ولایتده اولوب هر ندن محروم
چاتمور الی برکیمسیه جان ویرر مظلوم
تپراقلار اوسته جان ویرور ضامن آهو
.
.
نامه
دلنوشته ای در غربت بقیع
بغض هایمان را
در کجای حرم نداشته ات مویه کنیم؟ نامت، علم افراشته بر بلندای علوم است و
شب، پیراهن سوگی است که آسمان در عزایت به تن کرده است. سینه ها، داغ بزرگی
را حمل می کنند و جان ها، در آتش مصیبتی عظیم می گدازند!

دنیا همیشه برای درک وسعت آسمانیان حقیر و اندک است. دوباره خورشیدی در
خاک بقیع خواهد خفت که آفتاب صداقت از منزلگه اندیشه اش بر می تابید و
کلامش حق را بالنده می کرد. کوهی از وقار بود، دریایی از علوم، اقیانوس
باران توطئه ها بر ثمر نشست
در کُنجِ فقر پدر با پسر نشست
فاسد شدند گروهی از حاکمان
زخم زبان مدّعیان هم به بر نشست
 
مدیون تک تکِ افراد  میهنند
خوردند و رفته بدامان دشمنند
بدنام و مفتضح و خرابی همیشگی
آوارگان غربت و همخواب ماتمند
 
چپ یا که راست یکی بوده در نظر
یده اندو فراهم شد این خطر
شاید که چشمه شود بسته با دو بیل
سیلاب را نبود چاره ای دگر
 
میگویم از غم مردم که عالی اند
در وقت جشن و عزا مثل قالی اند
هرکس که آمده پا روی شانه هاست
همواره دست
نگون گردی ای آسمان!که خصمی با آزادگان
پسندیدی بر مجتبی
تو بیداد اهریمنان
سلیمانی شد بی‌نگین
ز سرداران تنهاترین

غربت او از نقش نگینش پیداست که بسته بود:"حسبی الله"(خدا مرا کافی است)
و چه زیبا فرمود:
اعمل لدنیا کانک تعیش ابدا و اعمل لاخرتک کانک تموت غدا
و برای دنیا آنچنان عمل کن که گویی تا ابد زنده ای و برای آخرت آن‌سان که گویی فردا را نخواهی دید
دوستم می‌گوید باید بنویسیم. باید. باید تجربه‌های زیسته‌مان از این یک هفته را بنویسیم تا یادمان نرود. تا ثبت شود. تا وقتی گم شدیم وسط روزمرگی برگردیم و باز بخوانیمشان و باز خشممان را نو کنیم. چون بدون خشم می‌گذاریم استثمار شویم و هیچ نگوییم. خشم. خشم.
چه بنویسم؟ می‌گوید بنویس. و من کلمه‌ها را پیدا نمی‌کنم. جملاتم جفت و جور نمی‌شوند و درد می‌کشم. می گوید بنویس. واژه‌ها بی‌معنی شده‌اند برایم. یادم نمی‌آید چطور جمله می‌ساختیم. چطور درد را ت
سپیده سحرم، زنده ای دوباره منم
عصاره خطرم ، رهروئی هماره منم
رفیق ره خبر از غربت دلم دارد
شراره از دل آتش ، چو یک ستاره منم
اگر نگفته ام هرگز ، یقین بگوید دوست
که بوده ام و که هستم ؟کنون چکاره منم؟
تصوّرم نتوان کرد آن که همدم نیست
پیاده از خودم امّا بخود سواره منم
کنون که نیمه شب است و ترانه می گویم
از عمق جان بنویسم که چون شراره منم
لهیب آتش سوزان نفس خود شده ام
چو شعله سرکشم و مانده در کناره منم .
تا هفته پیش از سهراب شهید ثالث فیلمی ندیده بودم. یک بار تلویزیون طبیعت بی جانش را نشان داده بود. 15 دقیقه ای از فیلم را دیده بودم. کند بود و رهایش کرده بودم. هفته ی پیش توی دانشگاه تهران فیلم "در غربت"ش را نمایش دادیم. در غربت یک فیلم مهاجرتی بود: حضور مهاجران ترک در آلمان سال های دور. به بهانه ی موضوع مهاجرت نشستیم به تماشای فیلم. 
فیلم کندی بود. شرط می بندم اگر قرار بود تنهایی بنشینیم به تماشای فیلم خسته می شدیم. وسطش یا رها می کردیم یا می زدیم جلو
بعضی از آدم‌ها گوشواره‌های زندگی هستند؛ حضورشان لحظه‌ها را زیبا می‌کند و دیدنشان حال آدمی را خوب! امشب که در کنار دختری از دیار خودم، در حیاط خوابگاه نشسته بودیم و گپ می‌زدیم و لبخند از سر و رویمان می‌بارید، یقین داشتم که دارم با یکی از همین گوشواره‌ها ملاقات می‌کنم. خوشحالم که اینجاست و حضورش غربت لحظه‌ها را کم می‌کند. آخر چه‌چیزی بهتر از داشتن یک دوست وبلاگی که مثل خودت دختر دریا و باران و جنگل و کوهستان است؟ 
پی‌نوشت اول: آنجا که ح
 رنگین‌کمان زبانها
 
حاصل یک دوره کوتاه غم غربت و تلاش برای رهایی از آن، شد یک پروژة ترجمه. تصمیم گرفتم متنی کوچک از خودم را به حداکثر زبانهای ممکن جهان ترجمه کنم. همکارانی از سراسر جهان به کمکم آمدند و حاصلش شده بیش از چهل ترجمه از یک متن کوتاه که سی و نه تایش خوانده و ضبط و اینجا منشتر شد. رنگین کمانی است از زبانها. عنوان پروژه را گذاشتیم برچیدن مرزها با کلمات. امیدوارم بشنوید و لدت ببرید. دنیا بزرگتر از آنیست که به ما گفته‌اند و مرزها سست‌ت
در کلمه 65 حضرت
علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ»؛ آدم دوستان
خودش را از دست بدهد تنها می‌شود، اختلاف دوست‌های آدم را از آدم می‌گیرد. رعایت
نکردن آداب و سنن انسانی دوست را از آدم می‌گیرد و انسان تنها می‌شود. انسانِ تنها
غریب است. فَقْدُ الْأَحِبَّةِ غُرْبَةٌ»، حالا لازم نیست که این به مرگ احبّه
منتهی بشود. با اختلاف احبّه که بدترین مرگ است انسان احساس غربت می‌کند. انسان
غریب هرگز به مقصد نمی‌رسد. تنها
رویای با تو بودن را نمیتوان نوشت، نمیتوان گفت و حتی نمیتوان سرود. با تو بودن قصه ی شیرینیست به وسعت تلخی نداشتن و.و من همچون غربت زده ای در دامان بیکران دریای بی کسی به انتظار ساحل نگاهت مینشینم و میمانم تا ابد و تا وقتی شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشویند و چه احمقانه و چه مشتاقانه در انتظار آن روزم یاد تو پرچم صلحیست میان هجوم بی امان این همه فکر ولی در هیاهوی بی نغمه ی وجودم کسی فریاد میزند. یک روز میاید که من دیگر دچارت نیستم، از ص
خش خش ، خش خش رفتگران شهر ارواح
می روبند کوچه ها را به جاروی نهان اسرار
خش خش ، خش خش
دم صبح است و به اندوهی خواب
همه ارواح درون یک خیال بی تاب
یک مسافر می رسد از راه ، ترسان ترسان
عرق می ریزد
آفتاب غربت شهر ، سایه اش را جان می بخشد
روح زنی بی رنگ و رو ، در اضطراب نرسیدن ، می آید به سمت او
کاسه ای آب به دستش می دهد 
لبخند مرده ای می زند  
در پی خواب خویش می رود
خش خش ، خش خش
کودکان روح بی کارند
نمی خوانند حتی یک کتاب
سر شب میخوابند
صبح ، از خستگی خواب
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#فریدون مشیری
 
جان میدهم به گوشه‌ی زندان سرنوشت
 
سر را به تازيانه‌ی او خم نمی کنم!
 
افسوس بر دو روزه‌ی هستی نمی خورم
 
زاری براین سراچه‌ی ماتم نمی کنم.
 
با تازيانه های گرانبار جانگداز
 
پندارد آن، که روحِ مرا رام کرده است!
 
جانسختی ام نگر، که فریبم نداده است
 
این بندگی، که زندگیش نام کرده است!
 
 بیمی به دل زمرگ ندارم، که زندگی
 
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من.
 
گر من به تنگنای ملال آور حیات
 
 آسوده یک نفس زده باش
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب