نتایج پست ها برای عبارت :

غمزه توپوز Gamze Topuz در نقش بیرتانم

زیباتر از آنی که در این قلب بمیرییا اینکه روی گوشه  عزلت بپذیریتو نقطه سرفصل تغزل به دوچشمیتوخود یم عشقی که تغییر نپذیریدر دامگه عشق چه بسیار زیادندآنها که به تیر نگهت رفته اسیریدر بارگه عشق به یک غمزه نگاهتجان از من مسکین زچه روباز نگیریبا غمزه ای از گوشه چشمان تو هستندجان بر کف وافتاده به دام تو کثیریتو باز همانی که بگویم به حقیقتدرقلب ودل ما تو کبیری وامیری
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
 
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی، ای کوکب هدایت
 
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان واین راه بی نهایت
 
پ. ن:یه چیزی هم میگم و چراغا رو خاموش می‌کنم و می‌ذارم به حال خودتون باشین : کاشکی هنوز مهسو اینجا رو میخوند:) 
بیوگرافی و زندگینامه هانده ارچل
هانده ارچل به انگلیسی Hande Erçel در 24 نوامبر 1993 در باندیرما، ترکیه به دنیا آمد.
هانده
در مسابقات زیبایی دوشیزگان جهان 2012 در آذربایجان شرکت کرد و مقام دوم
را به دست آورد، او از دانشگاه هنر های زیبا فارغ التحصیل شده است.
هانده ارچل و خواهرش غمزهقد او 175 سانتیمتر است.
یک خواهر کوچک تر به نام غمزه دارد.
فیلم ها و سریال های هانده ارچل
از نقش‌های مهم او می‌توان به بازی در دختران آفتاب در کنار تولگا ساریتاش و بورجو اوزب
غمزه و ناز و ادای تو خوشم می آید،
عفّت و شرم و حیای تو خوشم می آید.
گر دوصد بار مرا طعنه و توهین بکنی،
هم دوصد بار صدای تو خوشم می آید.
پیرو قافیة بیت لب میگونت،
من ردیفم ز قفای تو، خوشم می آید.
چه جفا است بلای غم دیرینة تو،
چه بلا است جفای تو، خوشم می آید.
نرود یاد رخت هیچ گهی از یادم،
دم مرگم ز ادای تو خوشم می آید.
من خوشامد بکنم، لیک نیاید به تو خوش،
خوشی دهر برای تو خوشم می آید
دریای شوکتی که به دنیای باور استاز منتهای عشق مصفای مادر استآن عطر بی بدیل که بر تارک گل استیک قطره از حضور مطلای مادر استدر واژگان کلام محبت شنیده ایاین نام زیب زیور زیبای مادر استآن در عصمتی که به عالم نشانه استاز غمزه ی نگاه وتمنای مادر استعشقی که جملگان به پناهش قدم زننداز سایه سار مقدم زیبای مادر استآن جنتی که جمله مش قلم زننددر زیر گام ها وقدم های مادر استناظم به قصد حرمت مادر بگو به بانگآری بهشت زیر قدم های مادر است
همچو شب باده تو از باده شب آمد ه ای،
ساغر لاله به کف بزم طرب آمده ای.
از کویری، که همه تشنه دیدار تو بود، 
ز سراب نظری دشت عرب آمدی،
 خنده شید شده دشمن هر شبنم گل،
جان به لب آمد و تو خنده به لب آمده ای.
کُشته ای غمزدگان را همه با غمزه و ناز،
از غزای غرض خود به غضب آمده ای.
روی خود تابی ز من، این دل من تاب نداشت،
تب طبخاله به لب حال عجب آمده ای.
همچو شب باده تو از بادیه شب آمده ای،
که برون از حد معیار ادب آمده ای.
هو الباعث
فال یلدای امسال . 
نیت : امید .
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد
در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد
علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد
بانگ گاوی چه
چرخ‌ن رقص‌کنان مستِ مستآن مه مسرور به جانم نشست گفت که پیراهن خود باز کنبازگشودم به جهانی که هست نیست بُدم هست شدم هستِ هستهست همه تاب و میانم شکست سال نو آواز نو کردم به جانزان دم نو بال نهانم برست آن همه انسان که بُدم هیچ شدبال برون شد ز دو بن‌بست دست مرگ تو مرگ من و مرگ جهانزندگی نوست برِ مرگ پست عارض چشمان توام، عرصه نیستغمزه کند گر فلک غم‌پرست شب سوی ما گیر نهان حلمیاساعت می باز به بزم الست
بمیرم در کنار تو،
کنار بی غبار پربهار تو.
کناری که پر از احساس رؤیایی و ارمان است،
کناری که کنارش از هوسهایی گل افشان است،
کناری که بهای صد جهان است.
تو در باغ هوسهای دل من گل فشان مان!
هوسها پیر گشته، تو جوان مان.
ترا تا هر نفس بینم،
ترا در جام زیبای نگاه خویش سرشار هوس بینم،
ترا چون ساغر لبریز ارمان دلم سرشار می خواهم.
ترا هر ساعت و هر لحظه و هر بار می خواهم،
ترا بسیار می خواهم.
تو با من باش، هر دم باش، امان از قصد دشمن باش!
امید روشن قلبم در این د
دل شده مهمان عشق ، معجزه آغاز شد 
در شب پایان درد ، سوز دلم ساز شد 
از لب یارم رسید ، باز نویدی  
دگر 
کلبه ی احزان دل ، خانه ی دلباز 
شد 
از شب تارم گذشت ، ماه جهانتاب 
من 
نور به من هدیه داد ، مه رخ طناز 
شد 
بوی شقایق رسید ، باد صبا از 
کجا ؟!
از تن دلدار بود ، غنچه ی دل باز 
شد .
فصل خزانم تمام ، فصل جدایی 
ز غم ،
همدم شبهای من ، اله ای ناز
شد 
تا به فلک پر کشید ، عرصه ی سیمرغ دید،
بال خیالم کبود ، او پر پرواز  
شد 
میکده ها بسته بود ، ساغر من پر
عطش
آنها که بار بستند و راه افتادند، آنها که بی هوا و ناگهانی، راهی شدند. آنها که به این در و آن در زدند و مسافرت شدند، لبیک عیان و رسا و مجسم‌اند به فریاد العطش دخترانت به خطبه غرای خواهرت. به علم افراشته برادرت. به رجزهای پرشور اصحابت.
اما این جامانده‌ها، این شکسته‌ها، این خانه نشینهای صبور که بار مسافران را با اشک‌های یواشکی  بستند. پشت سر زائرانت دویدند و نرسیدند. که دردهای سخت امان رفتنشان نداد و ماندند. این غریب‌های نشسته‌ پا
    
        ÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

    میکشم از هجر او صد جامِ خون دل به دوش
               میبرم در هر قدم وجدانِ آب و گل به دوش
     من غم هجران خورم غافل غم بود و نبود
               حسرت دنیا چرا باید کشد عاقل به دوش
  
   سوی میخانه روم هرشب پریشانتر ز پیش
              تا مگر پیدا کنم ساقیِ خونِ دل به دوش
  
   وصلِ او ممکن نباشد اندر این ماتمسرا
            کی تواند غمزه ی او را کشد جاهل به دوش
     در پی محمل دویدن، شرط مجنون بودنست
       
" غمزه شوخ تو خونم به خطا می ریزد/ فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد"
1.خونی که به خطا ریخته می شود شایستگی این را دارد که اتصال به حق پیدا کند و اگر به صواب ریخته شود یعنی این که کسی را مجازات میکنند که گناهکار است و به همین سبب قصاص می شود.
2. بدی و گناه یعنی این که چیزی بین من و خدا بنشیند و مرا از خدا دور کند. حال اگر نماز، من را از خدا دور نماید، این نیز بدی من است. اگر من به نماز خود عجب ورزم و به حسنات خود غرور پیدا کنم حسنه نیز تبدیل به سیئه میشود.
3.
خوش یعنی همین که تو بنشینی ، من بنشینم، به فاصله ی " هیچ"،  گلاویز شویم برای "همین زندگی"، صدایی بلند کنیم" برای دل"، من بگویم " تو . " ، تو بگویی " تو" ادامه اش که مهم نیست ، همین که" تو"از لبانت نمی افتد خوش است جانم غمزه ای بیاییم، گوشه چشمی نازک کنیم ، بارانی به شیشه بخورد،  کمی سرد شود، نزدیکتر شویم آنقدر که " جا نیست دیگه دیوونه"، چشمی به هم بزنم بنشینی در آغوشمدستم آهسته سر بخورد میان موهایت.ببافد .یکی رویکی زیر.یکی رویکی
منتخبی از نام های دخترانه زیبا با حرف ف
اسامی دخترانه زیبا با حرف ف
❤️ اسم دخترانه پارسی پیشنهاد شده توسط کانال وبلاگ اسم شیک
✔️   اسم فایدیم به معنای گل نیلوفر است، نام همسر کبوجیه پادشاه هخامنشی✔️   اسم فانیذ قند، شکر✔️   اسم فرانک پروانه، از شخصیت های شاهنامه، نام دختر برزین و زن بهرام گور، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین✔️ اسم فرزانهخردمند، دانا✔️  اسم فرناز دارای ناز و غمزه، زیبا و باشکوه✔️ اسم فرنیا اصیل، دارنده
۵۱۴ – بیار باده بیار باده و بازم رهان زمخموری           که هم به باده توان کرد دفع رنجوری به هیچ وجه نتابد چراغ مجلس انس     مگر به روی نگار و شراب انگوری به سحر غمزه فتان هیچ غره مباش           که آزمودم و سودی … بیار باده – بیار باده و بازم رهان زمخموری – غزل — ۵۱۴
منبع : فالگیر
گلچین اشعار و غزلیات سعدیمن بی‌ مایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش
گر در آیینه ببینی برود دل ز برت
جای خنده‌ست سخن گفتن شیرین پیشت
کآب شیرین چو بخندی برود از ش
به نام خالق بی‌همتا
# مجالس+
# دیوارنوشت
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به‌غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چو صیاد
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
به صدر مصطبه‌ام می‌نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
طرب‌سرای محبت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
لب از ترشح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
کرشمه تو شرابی به عارفان پی
یاد باد آنکه زدم باده ی نوشینِ لبت
سرمه بر نرگس مست و گُل نسرینِ لبت
یاد باد آنکه شبی کوچه به کوچه رفتیم
گوشه ای خلوت و تاریک، من و آئینِ لبت
آن شب از لعل لبت بوسه به نیرنگ زدم
تا ابد هست به دل مزه ی شیرینِ لبت
آن زمانی که دلم در رهِ تو جان میداد
بر سر کوچه فتاد از میِ دیرینِ لبت
ناگهان فتنه بپا شد و دلت از ما گشت
من و دل بر در میخانه ی نوشینِ لبت
در غم لعل بدخشان به چه کس شکوه برم
تا که رسوا شدم از غمزه ی دوشینِ لبت
گر چه از خاطر نازت دل من بیرون شد 
 
آغاز ولایت عهدی حضرت صاحب الامر امام زمان 
را به ساحت شریف آن حضرت و به عموم شیعیان ومنتظران قدوم مطهرش
وهمه ی آزادگان جهان تبریک عرض می نمایم
 
 
 
ای که باسلسله ی زلف دراز آمده ای
فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
ساعتی ناز مفرما بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازنده ناز آمده‌ای

آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای

آفرین بر دل نرم تو که از
آغاز ولایت عهدی حضرت صاحب الامر امام زمان 
را به ساحت شریف آن حضرت و به عموم شیعیان ومنتظران قدوم مطهرش
وهمه ی آزادگان جهان تبریک عرض می نمایم


ای که باسلسله ی زلف دراز آمده ای
فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای
ساعتی ناز مفرما بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای

پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازنده ناز آمده‌ای

آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای

آفرین بر دل نرم تو که از بهر
آیینه چو من عاشق زاری بودست،
حیرت زده روی نگاری بودست.
هر شام سیه به یاد خورشیدوشی
تا صبح سفید انتظاری بودست.
شادی به دلم، کرته چکن، آوردی،
در کرتة خود حسن چمن آوردی.
با خنده و با نغمه و با غمزه خود
نوروز شکوفان وطن آوردی.
غم می گذرد، غمگساری ماند،
مستی گذرد، ولی خماری ماند.
آیین دلم اگرچه باشد پاکی،
آیینة قلب من غباری ماند.
از چشم سرم فقط گنه خواهد ماند،
ما م یگذریم لیک ره خواهد ماند.
در خطّ سیه کسی نویسد نامم،
در روی جهان روی سیه خواهد ماند
 لع
اکنون که سوزم از غمت خاکسترم بر باد ده
یا چون غباری بی نشان بر تربت فرهاد ده
این آب و گِل پیمانه کن، تا کس نبیند جسم من
مُلکِ دل و دینم ببر، در بحرِ بی بنیاد ده
تا کوهِ صبرم میزند خارِ مُغیلان* بر دلم
جامی ز خون دل ببر، در آب رُکناباد ده
خون دلم چون باده کن ، در حلقه ی رندان مست 
پیمانه ای زین خون دل، بر هر دل آزاد ده
در چشم شوخت غمزه ای بس جانستان و بر دوام
تیغی که بر دل میکشی، بر فرق این ناشاد ده 
گر در خورِ جانانه شد، این خون دل و دیده ام
زان تار م
        
بهایِ عشق من مرگست و، زان کمتر نمی گیرم 
جزای هجرِ من وصل و، از آن خوشتر نمی گیرم 
پریشان می مکن زلفت، که همچون مرغ نیمه جان
هوای تیغِ مرگم هست و، زان کمتر نمی گیرم 
همین عالم مرا بنگر، که در آن عالمِ باقی
کلاهِ عشق و دلداری، دگر بر سر نمی گیرم 
مکن عیبم ز چشمِ تر، کزین غمّازِ* خیره سر
بجز خونابه ی دل را، از او بهتر نمی گیرم 
چو خونم میچکد از چشم، دلم پیمانه ی می کن 
که من پیمانه ی می را ز کوزه گر نمی گیرم 
بده ساقی میِ سوری*، و از پا بر سرم
دانلود آهنگ جدید معین زد به نام من عاشقتم هنوزم
Download New Music Man Asheghetam Hanoozam - Released by Moein Z
متن آهنگ معین زد - من عاشقتم هنوزم
دلم برای اداهات برای غمزه ی چشماتبرای هر چه که بودی من عاشقتم هنوزمبه اشکم میرسم هر شب به بغض توی گلویمبه سرفه های مکرر من من عاشقتم هنوزمچقدر گفتم و نشنید چقدر رفت و نوشتمو باز درون ترانه من عاشقتم هنوزمبه فصل ها همه گفتم به سرد و گرم و بهارشو به پاییز پر از تو من عاشقتم هنوزمدریغ کردم و ابی کاش دوباره فرصت جبرانو تا سلامی د
 
+ امروز مثلا روز آفم بود. 7 زدم بیرون تا 3 و نیم دانشگاه. و بعدشم تا 6 پرتو! 
 
+ از همین فردا هر کس تو چشمم نگاه کرد و سلام نکرد خفت میدم. میگم "هوووییی سرت کجا رسیده! چته؟؟ 10 روزه داری قالب دنتی فرم میزنی هار شدی!!" من میگم. حالا ببین!والله. تو چشمم نگاه میکنه. همین ک میخوام لبخند بزنم یا سر ت بدم با ناز و غمزه رو میچرخونه. و این رفتار مختص دخترا هم نیست فقط :|بعد میگن چرا من با این بچه ها آبم یه جوب نمیره ! 
 
+ برا گوشم رفتم دکتر. آنتی بیوتیک باز. معد
السلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و امان عجل‌الله فرجک
 
سلام و وقت بخیر
حرفی نیست جز تمنای دعا در لحظات تکرارنشدنی‌ای که در آن به سر می‌بریم. بسم‌الله.
 شنیدن و دریافت
بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد   
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد
 
کو حریفی کشِ سرمست که پیش کرمش        
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد
 
باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم         
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
 
رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایم
 
از ویژه گی های زندگی با یک نویسنده که مدام در حال یادداشت برداری از لحظه به لحظه ی زندگی و محیط اطرافش است، کافی ست به یک مورد اشاره کرد:
 
صحنه داخلی - آشپزخانه - در حال رنده کردن کلم قرمز! ( آخه یکی نیست بگه دختر آدم کلم قرمز رو رنده می کنه؟!)
زن توی فکر است. به هزار و یک چیز فکر می کند. به قیمت تند اجناسی که همین چند دقیقه ی پیش با هم خریده بودند " دو تا کلم و هویج و سیب و پرتقال و خمیرریش. آرد و تخم مرغ و یک بسته پاستیل ماری!. مگه می شه صد و هشتاد
همیشه تو زندگیم جای خالی یه مرد که تکیه گاهم باشه، خالی بوده و هست
گاهی وقتها پدر، برادر یا اقوام هستن،اما خیلی به سختی 
خیلی جاها تو بدترین و دشوارترین لحظات زندگیم دوست داشتم یکی میبود دستامو میگرفت و میگفت ؛ خیالت راحت، اصلا فکرش رو هم نکن، اون با من
موقع هایی که پدر مثل همیشه برای انجام کارهای سخت و زمخت خونه شونه خالی میکنه 
دلم میخواد دنیا تموم شه 
​​​​​(هر موقع هم اومده یکاری انجام بده، گند زده رفته، باز باید خودم جمع و جور کنم)  
خ
شرح این بگذارم و گیرم گله
از جفای آن نگار ده دله

نالم ایرا ناله‌ها خوش آیدش
از دو عالم ناله و غم بایدش

چون ننالم تلخ از دستان او
چون نیم در حلقهٔ مستان او

چون نباشم همچو شب بی روز او
بی وصال روی روز افروز او

ناخوش او خوش بود در جان من
جان فدای یار دل‌رنجان من

عاشقم بر رنج خویش و درد خویش
بهر خشنودی شاه فرد خویش

خاک غم را سرمه سازم بهر چشم
تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم

اشک کان از بهر او بارند خلق
گوهرست و اشک پندارند خلق

من ز جان جان شکایت می‌کنم
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار ا
 
از ویژه گی های زندگی با یک نویسنده که مدام در حال یادداشت برداری از لحظه به لحظه ی زندگی و محیط اطرافش است، کافی ست به یک مورد اشاره کرد:
 
صحنه داخلی - آشپزخانه - در حال رنده کردن کلم قرمز! ( آخه یکی نیست بگه دختر آدم کلم قرمز رو رنده می کنه؟!)
زن توی فکر است. به هزار و یک چیز فکر می کند. به قیمت تند اجناسی که همین چند دقیقه ی پیش با هم خریده بودند " دو تا کلم و هویج و سیب و پرتقال و خمیرریش. آرد و تخم مرغ و یک بسته پاستیل ماری!. مگه می شه صد و هشتاد
هیچ یک از آن فراوان الکترون‌هایی که از تن تو عبور کردند نمی‌دانستند جسم آدمی فیوز ندارد که با پریدنش تعویض گردد، آن‌ها چه می‌دانستند که روح انسان مثل بوی عطر می‌ماند که اگر پرید برای همیشه پریده است. دیدی که چگونه نول با آن همه پوچ، لوس و نُنُر بودنش درست مثل این آقازاده‌ها برای رسیدن به فاز و فَوز عظیم از روی تن بدون مقاومت تو رد شد؟ آن گاه که با بستن مدار، چشمان تو برای همیشه بسته می‌شود، دیگر چه فرقی می‌کند نام آن نول، اِرت یا زمین باش
 
 
مهتاب امشب آید  بسراغ من وتو  
که بگوید
 شب نمناک دلش روضه ی شبنم دارد
 وسیه کرده به تن شب هجرانی باغ
 جامه ی جیغ عزا دردل  داغ
 فصل دلتنگی یک باغ زداغ انجیر
فصل دل باختن وجنگ میان تدبیر
 ترکیده دل میوه ی انجیر
 ز داغ مامش
وپریشان شده سلسله ی   بید
 زحال بابش
باغ بیچاره ی  محزون به دلش تعزیه  برپا شده است
دسته ی  نوحه ومرثیه از ماه خزان آمده است
وقت پاییز
  که انجیر دلش   تنگ  محبت بشود
سرخودرا قمه خواهد زد وگفت:
 فصل باران  من است
غم یارا
 
 
 
چهل منزل تا سکوت مثنوی
چهل محفل با قنوت معنوی ساقیا بیت الاحزان غزل تارشده
مصرع  وقافیه ازسوگ تلنبارشده
ساقیا یک خبر از یار بیار
از دل یار نگو ازشب تار بیار
ساقیا برگو زحال عابدین
آفتاب آمد به بام اربعین
عکس خورشیدی نمایان در تشت
شده پنهان زطفیلان در دشت
تشت سرهای گران وخوشنام
همچو قرص قمرافتاده به بام
کودکان محو سکوتند وتلاطم یارب
بشکنا قفل خموشی وسکوتت ازلب
چهل منزل آفتاب درتشت خفت
چهل پیمان نامه از پیمانه گفت
چهل روزاست وشب وماتم
دگر در دل غم مردن نماندست،
شرر در دل، توان در تن نماندست.
چه فرقی، مرگ یا که مکر دشمن،
دگر از من اثر در من نماندست.
 
بسا سنگین و سختی روزگارم،
به سنگی می زنی از هر کنارم. ن
شد قانع دل سنگت به مرگم،
که سنگی می نهی روی مزارم.
 
الها، هیچ نام از بد نماند،
سر راهی دگر یک سد نماند.
میان دو جهان تا سرحدی هست،
میان ما و تو سرحد نماند.
 
دگر پروا ز پیمانی نداری،
چو در دل لطف و احسانی نداری.
بخوانم کافر عشقت، نرنجی،
به عشقم بسکه ایمانی نداری.
 
  تو بی عهدی، ا
آن قدر عاشقیم که املا نمی‌شودمستی ما که در قلمی جا نمی‌شودزلف مرا به پنجره‌های ضریح عشقطوری گره زدند، دگر وا نمی‌شودباید که ناز داشت، کمی نیز غمزه داشتهر دختر قبیله که لیلا نمی‌شود- علی اکبر لطیفیان
زینب (سلام اللَّه علیها) نشان داد که میتوان حجب و عفاف نه را به عزت مجاهدانه، به یک جهاد بزرگ تبدیل کرد.[بیانات امام ای مدظله العالی در دیدار جمعی از پرستاران نمونه کشور 1389/02/01]
امروز سه شنبه 10 دیماه 1398 مصادف با 4 جمادی الاولی 1441 بمناسب
ندیدن‌ها و نشنیدن‌ها جانت را به لبت می‌رساند، زندگی‌ات دلگیر و تاریک می‌شود، می‌روی که باز هم آئینه‌ها نجاتت دهند؛ می‌دانی دوای دردت، عکس رخ اوست. 
خود را بین درختان جنگل گم می‌کنم. از تپه‌ها بالا می‌روم و بین انبوه درختان از این سو به آن سو می‌روم. به خلوت دنجی در لابلای درختانِ لب چشمه پناه می‌برم؛ از جمع می‌گریزم که جز ترنّم آب و نوای پرندگان هیچ صدایی نشنوم. 
زهمه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه بدیدم چه کنم و مکان را
ز
جلال الدین رومی ،سراینده مثنوی معنوی د رکتاب خود راجع به وم شناسائی انسان از طرف خود می گوید : 
صد هزاران فصل داند از علوم 
جان خود را می نداند آن ظلوم 
داند او خاصیت هر جوهری 
د ربیان جوهر خود چون خری 
که همی دانم یجوز و لا یجوز 
خود ندانی تو یجوزی یا عجوز
این روا آن نا روا دانی و لیک 
خود روا یا نا روائی بین تو نیک 
قیمت هر کاله میدانی که چیست 
قیمت خود را ندانی احمقی است 
.حاج ملاهادی سبزواری در زمان ناصرالدین شاه در خراسان می زیسته است . او
شعر کوتاه عاشقانه
برای ابراز احساسات راه های زیادی وجود دارد یکی از این راه ها فرستادن پیام محبت آمیز است یا نوشتن جمله ایی احساسی بر روی جعبه یک هدیه کوچک بدون بهانه. اگر به دنبال خوشحال کردن اطرافینتان هستید ازم نیست که کارهای عجیب و غریبی را انجام دهید. در این مجموعه از شعر های کوتاهی که برای شما جمع آوری کرده ایم می توانید استفاده کنید تا دل مخاطب خود را بربایید.
 
زندگی گوشه قلب تو بهشت است بگو .رهن مخروبه ترین گوشه ی قلبت چند است
عاش
شعر در مورد زخم دل
در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد زخم دل برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید
تیر غم دنیا به دل ما نرسد
زخم دل عاشق از کمانی دگرست
این ره تو به زهد و علم نتوانی یافت
گنج غم عشق را نشانی دگرست
از قول و غزل سایه چه خواهی دانست
خاموش که عشق را زبانی دگرست
شعر در مورد زخم دل
من زخم های بی نظیری به تن دارم
اما تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان….عزیز ترینشان…
 
هتل لوکس
خـــدمـــات هتـــل یکــــی از حیـــاتـــی‎تـــرین بخــــش‌هـــای هتل لوکس استمـــهمانان هتــــل‌هـــای لـــوکس دوســـت دارنـــد شـــناخـــته شـــونــــد و مورد تــــوجه قــــرار بـــگیرنــــد. بــــهتر اســــت کــــارکـــــنان هـــتل ، نــــام مســـافران را بــــدانــــند و بـــا آن‌ها احــــوال‌پــــرســـی کــــنند.
مســــئول نــــظافــــت هـــــتل هــــیچ وقــــت نـــــباید وســــایـــل شــــخصی مســـــاف
شعر عاشقانه زیبا
در این بخش مجموعه اشعار عاشقانه زیبا از شاعرهای ایرانی را آماده کرده ایم. امیدارویم از خواندن این شعرهای کوتاه عاشقانه لذت ببرید.
تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منیشروع وسوسه انگیز شعر ناب منی
من آن سکوت شکسته در آسمان توامو تو درآمد دنیا و آفتاب منی
چقدر هجمه ی تشویش بی تو بودن هاتویی که نقطه ی پایان اضطراب منی
برای زندگی ی بی جواب و تکراریبه موقع آمدی و بهترین جواب منی
روان در اوج خیالم چو رود می مانیهمیشه جاری و مانا در عمق
شعر عاشقانه زیبا
در این بخش مجموعه اشعار عاشقانه زیبا از شاعرهای ایرانی را آماده کرده ایم. امیدارویم از خواندن این شعرهای کوتاه عاشقانه لذت ببرید.
تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منیشروع وسوسه انگیز شعر ناب منی
من آن سکوت شکسته در آسمان توامو تو درآمد دنیا و آفتاب منی
چقدر هجمه ی تشویش بی تو بودن هاتویی که نقطه ی پایان اضطراب منی
برای زندگی ی بی جواب و تکراریبه موقع آمدی و بهترین جواب منی
روان در اوج خیالم چو رود می مانیهمیشه جاری و مانا در عمق
شعر همانند پرنده‌ای است که از قلب شاعر عاشق پرواز می‌کند تا خود را بر فراز قلب معشوق برساند و در آنجا منزل کند. شعر عاشقانه هرچه کوتاه‌تر باشد، زودتر می‌تواند در دل جای بگیرد؛ آسان‌تر حفظ شود و در خاطر معشوق بماند و پس از آن تمام عاشقان جهان آن شعر عاشقانه کوتاه را برای معشوقشان زمزمه کنند. گلچینی از شعر کوتاه عاشقانه شامل اشعار سنتی، اشعار معاصر و تک‌بیت‌های عاشقانه در مطلب پیش رو جمع‌آوری شده است. 
 
گزیده اشعار سنتی عاشقانه کوتاه 
 
هتل لوکس
خـــدمـــات هتـــل یکــــی از حیـــاتـــی‎تـــرین بخــــش‌هـــای هتل لوکس استمـــهمانان هتــــل‌هـــای لـــوکس دوســـت دارنـــد شـــناخـــته شـــونــــد و مورد تــــوجه قــــرار بـــگیرنــــد. بــــهتر اســــت کــــارکـــــنان هـــتل ، نــــام مســـافران را بــــدانــــند و بـــا آن‌ها احــــوال‌پــــرســـی کــــنند.
مســــئول نــــظافــــت هـــــتل هــــیچ وقــــت نـــــباید وســــایـــل شــــخصی مســـــاف
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب