نتایج پست ها برای عبارت :

فال شهید ابراهیم هادی

بسم الله الرحمن الرحیم
(شهيد ابراهيم هادي)
یکی از نزدیکان شهيد ابراهيم هادي تعریف می کرد:
داشتیم با ابراهيم درباره ورزش صحبت می کردیم. ابراهيم می گفت:
هر وقت برای مسابقات کُشتی یا ورزش می رفتم، وضو داشتم. و قبل
از مسابقات هم دو رکعت نماز می خواندم.
پرسیدم: چه نمازی می خواندی؟
ادامه مطلب
زندگی نامه شهيد ابراهيم هادي

مادران بسیاری در این مرز و بوم جوانان رشیدشان را تقدیم اسلام کرده اند اما سهم مادران شهدای گمنام پس از جنگ از فرزندانشان کمتر از دیگرمادران بود. 

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛در قطعه۲۶ گار شهدای بهشت زهرا(س) یادبودی است که خیلی‌ها با دیدن عکس صاحب آن و عنوان شهيد گمنام» که روی سنگ مزار نوشته شده، می‌روند و زائر شهيد مفقودالاثر ابراهيم هادي» می‌شوند؛ شهيدی که برای
سلام بر ابراهيم» کتابی است که در قالب زندگینامه ای مختصر و ۶۹ خاطره درباره شهيد بزرگوار و مفقود الاثر ابراهيم هادي» منتشر شده است. این نوشتار حاصل بیش از پنجاه مصاحبه از خانواده، یاران و دوستان آن شهيد است که همگی نگارنده را در گردآوری این مجموعه ارزشمند یاری رساندند.شهيد هادي در یکم اردیبهشت ماه سال ۳۶ دیده به جهان گشود و پس از بیست و هفت سال زندگی پر فراز و نشیب، در عملیات والفجر مقدمّاتی در منطقه فکه، بیست و دوم بهمن سال ۶۱ به درجه رفیع
به نام خدای مهدی (عج)
پیش بینی شهيد ابراهيم هادي درباره کاروان های زیارتی کربلا و اربعیناوایل جنگ در ارتفاعات گیلان غرب بر فراز یکی از تپه های مشرف به مرز قرار گرفتیم. پاسگاه مرزی دست عراقی ها بود وبه راحتی در جاده های اطراف آن تردد میکردند.ابراهيم کتابچه دعا را باز کرد و به همراه بچه ها زیارت عاشوراخواندیم.بعد با حسرت به مناطق تحت نفوذ دشمن نگاه میکردم و گفتمابرام جون این جاده مرزی رو ببین عراقی ها راحت تردد میکنند بعد گفتم: یعنی میشه یه روز
اشاره رهبرانقلاب به عاقبت گمنامی شهيد ابراهيم هادي
در شب ولادت کریم اهل‌بیت حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام، جمعی از اهالی فرهنگ، شعر و ادب فارسی با رهبر انقلاب اسلامی دیدار کردند.
آقای محمدحسن جمشیدی از شعرای کشورمان، شعری را در این جلسه قرائت نمود:
️در دعای اهل دل باران فراز آخر است
گریه کن در گریه‌ی عاشق صفایی دیگر است
️عاشقان با اشک تا معراج بالا می‌روند
بهترین سرمایه انسان همین چشم تر است
️در جواب بی‌وفایی خلوتی با خود بساز
دست ک
 
شب اول محرم و آبان 1359 بود، از پادگان ابوذر بی سیم زدند که برادر هادي برای مراسم به پادگان بیاید .مجلس خیلی باصفایی و بی ریایی شد، ابراهيم می خواند و رزمندگان مستقر در پادگان سینه می زدند، خلبان شیرودی و تعدادی از خلبانان هوانیروز مستقر در پادگان ، به همراه بسیجی ها و پاسدارها و ارتشی ها دور هم جمع شده بودند و بر مظلومیت سالار شهيدان اشک می ریختند. ساعت تقریبا دوازده شب بود که مجلس تمام شد، حال معنوی عجیبی ایجاد شده بود، آن شب خیلی خسته بود
زندگینامه شهيد محمد هادي ذوالفقاری
در
روزگاری که جامعه ی بی هویت غرب، از نبود اسطورهای واقعی رنج می برد، و
برای مخاطبین خود آرنولد و بت من و مرد عنکبوتی و صدها قهرمان های پوشالی
می سازد، ما قهرمانان واقعی داریم که می توانند برای تمام جوامع انسانی
الگوی واقعی باشند.
در روزگاری که امریکا و اسرائیل به کلاهک های
هسته ای خود می نازند، محور مقاومت با سیلی محکمی که بر صورت استکبار زده
است ، کلاهک های هسته ای غرب را بی تاثیر ترین سلاح نظامی دنیا
شهيد ابراهيم هادي
اوایل انقلاب بود، ابراهيم در کیمته مشغول فعالیت بود، حیطه فعالیت کیمته ها بسیار گسترده بود، مردم در بیشتر  مشکلات به کمیته ها مراجعه می کردند. من به کمیته ای که ابراهيم در آنجا مشغول بود رفتم، چند اتاق کنار هم بود. در هر اتاق یک میز قرار داشت و یکی از نیروهای کمیته پشت میز جوابگوی مردم بود. وارد اتاق ابراهيم شدم، برخلاف دیگر اتاق ها میز کار پشت سرش بود و صندلی جلوی میز قرار داشت! صندلی مراجعین هم جلوی صندلی ابراهيم بود. پرسی
 
از مهم ترین کارهایی که در محل انجام شد ترسیم چهره ابراهيم در سال 1376 زیر پل اتوبان شهيد محلاتی بود.
- آقا سید من شنیدم تصویر شهيد هادي را شما ترسیم کردید، درسته؟ .
- من ابراهيم را نمی شناختم ، برای کشیدن چهره او هم چیزی نخواستم، اما بعد از انجام این کار، به قدری خدا به زندگی من برکت داد که نمی توانم برایت حساب کنم. خیلی چیزها هم از این تصویر دیدم.
با تعجب پرسیدم: مثلا چی؟ گفت: زمانی که این عکس را کشیدم و نمایشگاه جلوه گاه شهدا راه افتاد، یک شب
    همیشه شخصیتهایی مثل شاهرخ برایم جذاب بوده است؛ آنان که حر وار آزاد زیستهاند. آنان که از رحمت خدا با تمام گناهان ناامید نشده‌اند.
کتاب مانند دیگر کتاب‌های گروه فرهنگی ابراهيم هادي است و مجموعه‌ای از خاطرات شهيد است؛ امّا آنچه مهم است و باعث شده که این کتاب را خدمتتان معرفی کنم، شخصیت و نحوه‌ی زیست این شهيد است.
 
وقتی ابراهيم هادي مجروح شد و او را به منزل آوردند علامه [جعفری] از ما خواست تا ایشان را به ملاقات ابراهيم ببریم. وقتی ابراهيم متوجه حضور علامه در منزل شد، با آن وضعیت خواست از جا بلند شود و گفت: استاد! شما چرا زحمت کشیدید، ما خوب می شدیم خدمتتان می آمدیم.
علامه جواب دادند: وظیفه ماست که به شما سر بزنیم، شما جانتان را در این راه گذاشته اید. امروز وظیفه ماست که به شما سر بزنیم. بعد علامه ادامه داد: هر بار شما می آمدید و درس می گرفتید، امروز نوبت م
مسافر کربلا
زندگی نامه شهيد (کربلایی) علیرضا کریمیکاری از گروه فرهنگی شهيد ابراهيم هاديشخصیت علیرضا آنقدر اسطورگی دارد که نویسنده را مجبور می کند در همان ابتدای کتاب توضیح دهد قصد اسطوره سازی ندارد و قصدش صرفا معرفی شخصیت حقیقی یک شهيد نوجوان دفاع مقدس است. وقتی می رفت 16 سال بیشتر نداشت. مادرش می پرسد: " کی بر می گردی؟" پاسخ می دهد: "ما مسافر کربلاییم، وقتی راه کربلا باز شود بر می گردیم." 16 سال بعد وقتی اولین کاروان رسمی کربلا اعزام شد پیکر مطه
راوی : خواهر شهيد
آخرین خداحافظی او را کاملا به یاد دارم. هیچوقت اینگونه نبود.‌ حال و هوایی داشت برای خودش.
قبل از عملیات والفجر مقدماتی، با موتور آمد منزل و گفت: 《 دارم میرم.دعا کن که برنگردم!》
نگرانی من را دید ، ادامه داد:《 هنوز این جماعت یک دست نشده اند . نمیدانم چرا اینگونه اند؟! من از این دنیا هیچ چیزی نمیخواهم.حتی یک وجب از خاکش را‌.
دوست دارم انتقام سیلی حضرت زهرا (س) را بگیرم. دوست دارم اگر لایق شدم و در امتحانات خدا نمره قبولی گرفتم ، بد
برنامه های حلقه شهيد ابراهيم هادي در تابستان
۱.سالن هفتگی
۲.سیر مطالعاتی
۳.جلسه معرفتی
سه برنامه بالا فقط برنامه های اصلی و دائمی هست که در طول هفته برگزار می شود
البته حلقه برنامه های دیگری هم مثل استخر،کوهنوردی
اردوی نیم روزه،هیئت دانش آموزی،جشن و. نیز دارد
در ادامه توضیحاتی درباره برنامه ها داده شده است:
توضیحی درباره ی جلسه ی معرفتی اصول عقاید :
این جلسات  معرفتی با حضور استاد عشاق و با موضوع اصول اعتقادات برگزار می شود.
تعداد جلسات ح
یکی از بچه های باشگاه، بعد از انقلاب هوادار منافقین شد، ابراهيم خیلی حرص می خورد، خیلی ناراحت بود، مرتب می گفت: چرا اینطور شد؟ نکنه کم کاری از من بوده؟ خیلی هم تلاش کرد که او را برگرداند اما نشد.
 راوی: حسین جهانبخش
 
 سلام بر ابراهيم 2 ص 148
گلفشان سعادت است هادي/مرغ باغ هدایت است هادي/حجت حق مدار و پرنوراست/دهمین زمزم امامت است هادي/اوولی خدا و معصوم است/گلشنی برولایت است هادي/اعتباری به شیعه بخشیده است/گفتمان عدالت است هادي/بهرقرآن بودمفسرنور/جاری از رسالت است هادي/مقدمش درجهان چه فرخنده است/زمزمی برعنایت است هادي/نوراو روشنی بر خورشید/اسوه ای برکرامت است هادي/بررضا وتقی بگو تبریک/عیدی برولادت است هادي/جدصاحب زمان امام دهم/صاحب برشفاعت است هادي/
 
حدود سال 1354بود که مشغول تمرین بودیم 
که ابراهيم وارد سالن شد 
و یکی از دوستان هم بعد از او وارد سالن شد و بی مقدمه گفت: داداش ابراهيم ، تیپ وهیکلت خیلی جالب شده!
وقتی داشتی تو راه می اومدی دوتا دختر پشت سرت بودن و مرتب از تو حرف می زدن،شلوار وپیراهن شیک که پوشیده بودیو از ساک ورزشیهم که دستت بود، کاملاً مشخص بود ورزشـــــکاری.
ابراهيم با شنیدن این حرفها یک لحظه جاخورد. انگار توقع چنین حرفی را نداشت و خیلی توی فکر رفت
ابراهيم از آن روز به بعد
برنامه سالن هفتگی
حلقه‌ی شهيد ابراهيم هادي در طول تابستان
هر هفته برنامه سالن دارد
اما این برنامه برای کسانی هست که در برنامه هایی
مثل جلسه معرفتی و سیر مطالعاتی شرکت میکنند
سه شنبه دومین جلسه سالن حلقه بود
در این برنامه اعضای حلقه شهيد ابراهيم هادي 
شرکت کردند
عکس ها :
من ادواردو نیستم نویسنده: گروه فرهنگی شهيد ابراهيم هادي انتشارات: گروه فرهنگی شهيد ابراهيم هادي
من ادواردو نیستم : مهدی یا ادواردو؟ بنظرت انتخاب این مرد ثروتمند چیست؟!
 
من ادواردو نیستمنویسنده: گروه فرهنگی شهيد ابراهيم هاديانتشارات: گروه فرهنگی شهيد ابراهيم هادي
بریده کتاب:
حتماً در تاریخ خوانده‌اید مشرکان مکه رفتن پیش پیامبر. به پیامبر گفتند ای محمد ما هرچه بخواهی به تو می‌دهیم هر چقدر پول و ثروت و مال و منال بخواهی به تو می‌دهیم هر پس
اولین جلسه سیر مطالعاتی
اولین جلسه سیر مطالعاتی در شنبه شب در اردوی چند ساعته
شروع شد
در سیر مطالعاتی حلقه در تابستان یک دور کامل از 
کتاب سلام بر ابراهيم (از خاطرات و داستان های شهيد ابراهيم هادي)
خوانده می شود
در این جلسه اول نیز چند صفحه از این کتاب خوب خوانده شد.
گونی های نان خشک را چیده بودیم کنار انبار. حاجی وقتی فهمید، خیلی عصبانی شد. پرید به ما که .دیگه چی؟ نون خشک معنی نداره.»
از همان موقع دستور داد تا این گونی ها خالی نشده، کسی حق ندارد نان بپزد و بدهد به بچه ها.
تا مدت ها موقع ناهار و شام، گونی ها را خالی می کردیم وسط سفره و نان های سالم تر را جدا می کردیم و می خوردیم.
یادگاران، جلد 2 کتاب شهيد محمد ابراهيم همت ، ص 68
 
سال اول جنگ بود. به مرخصی آمدم. با موتور از سمت میدان سر آسیاب به سمت میدان خراسان در حرکت بودیم. ابراهيم عقب موتور نشسته بود. از خیابانی رد شدیم. ابراهيم یک دفعه گفت: امیر وایسا! من هم سریع آمدم کنار خیابان. با تعجب گفتم: چی شده؟ گفت: هیچی اگر وقت دار بریم دیدن یه بنده خدا! من هم گفتم: باشه کار خاصی ندارم.
 
با ابراهيم داخل یک خانه شدیم. چند بار یا الله گفت و وارد یک اتاق شدیم. چند نفر نشسته بودند. پیرمردی با عبای مشکی بالای مجلس بود. به همراه ابرا
نام کتاب : دیدار پس از غروب نویسنده : منصوره قنادیان انتشارات : روایت فتحتوضیحات :این کتاب خاطرات شهيد مهدی نوروزی است که به روایت همسرشان می باشد تاریخ تولد ایشان۱۵ / ۳ / ۱۳۶۱و تاریخ ازدواج ۲۸ / ۳ / ۱۳۹۱ است وپس از 2 الی 3 سال به سامرا  برای دفاع از حرم امام حسن و امام هادي رفتند و در تاریخ ۲۰ / ۱۰ / ۹۳ به فیض شهادت نائل آمدند این شهيد یک فرزند به نام هادي دارد که حتی یکسالگی اش را ندیده و سعی کرده در مدت کمی که با فرزند و همسرش بوده بهترین هارا فراهم
 
 ریز بینی و دقت عمل در مسائل مختلف از ویژگی های ابراهيم بود. این مشخصه، او را از دوستانش متمایز می کرد.
فروردین 1358 بود، به همراه ابراهيم و بچه های کمیته به ماموریت رفتیم. خبر رسید فردی که قبل از انقلاب فعالیت نظامی داشته و مورد تعقیب می باشد در یکی از مجتمع های آپارتمانی دیده شده. آدرس را در اختیار داشتیم. با دو دستگاه خودرو به آدرس اعلام شده رسیدیم.
 
وارد آپارتمان مورد نظر شدیم. بدون درگیری شخص مظنون دستگیر شد. می خواستیم از ساختمان خارج شو
 
حضور در بهشت زهرا علیهاالسلام برنامه همیشگی او در مرخصی ها بود . هر قطعه را که رد می کردیم رو به قبله می ایستاد و به نیابت از شهدای آن قطعه، یک روضه کوتاه از حضرت زهرا علیهاالسلام می خواند، یا اینکه چند بیت شعر می خواند و از همه اشک می گرفت. بعد می گفت: ثوابش هدیه برای شهدای این قطعه. سپس به قطعه بعدی می رفتیم.
راوی حسین جهانبخش
 
سلام بر ابراهيم 2 ، ص 153
دوبار اسلحه دست گرفتم. یه بار سال اول دبیرستان بودم که یه کلاشینکف رو باز و بست کردم. یه بار هم سال دوم دبیرستان که از طرف مدرسه رفتیم میدون تیر و یه خشاب رو توو عرض چندثانیه خالی کردم. برای همین جنگ رو درک نمی‌کنم، مثل اون دوستم که به یکی دیگه از دوست‌هام که باباش فوت کرده بود گفت "درکت می‌کنم!" و بهش گفتم "مگه بابات فوت کرده که فوت پدر رو درک کنی؟!"من سِنسی از جنگ ندارم و تنها تجاربی که دارم برمی‌گرده به فیلم‌هایی که پیرامون جنگ دیدم (که اکثرا
با فائزه همکاری که بیشتر دوستِ رفتیم قم.
اولین سفر دونفرمون بود،خوش سفره،خاااانم که آدم با خیال راحت میره و برمیگرده،اونم تاحالا دونفره نرفته بود جایی ولی امروزو خیلی دوست داشتزیارت نماز گردش ناهار. 
اینم داش ابراهيم خودمون :-)
وووییی دل تو دلم نیست 2رو هم بخونم،چققققدر مررررررررررررررررررررررد بود تو جلد 1 :-) تو جلد2 چه بلایی سر احساس من میاره خدا میدونه!خدایا تعدادشونو زیاد کن.خدایا بخدا شبیه ابراهيم هادي بذاری سر راه من،بله رو میگم
دوری از نامحرم
از صحبت با نامحرم بسیار گریزان بود. اگر میخواست با زنی نامحرم، حتی بستگانش صحبت کند، به هیچ وجه سرش را بالا نمیگرفت.
به قول دوستانش، ابراهيم به زن نامحرم آلرژی داشت. #شهيد_ابراهيم_هادي  
کانل شهيد صدرزاده
سید ابراهيم
خویشتن را در قفس محبوس میبینم و میخواهم از قفس به درآیم.
سیم های خاردار مانع اند.
 من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد ، متنفرم.
انسان های سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمیدانند برای چه زندگی میکنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند ، بسیارند. ای کاش به خود می آمدند.
از طرف من به جوانان بگویید چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است. بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید .نظیر ا
شب اول محرم و آبان 1359 بود.از پادگان ابوذر بی سیم زدند که برادر هادي برای مراسم به پادگان بیاید.
می دانستم امیر منجر که از دوستان ابراهيم است در پادگان ابوذر مسی(ء)ولیت دارد. حدس زدم به خاطر آغاز ماه محرم مراسم گرفته اند.
به ابراهيم خبر دادم.او هم یکی از ماشین های موجود در سرپل ذهاب را تحویل گرفت و آمد جلوی محل استقرار نیروهای دستمال سرخ ها و مرا صدا زد. آمدم بیرون. ابراهيم گفت:بپر بالا باهم بریم پادگان ابوذر.
گفتم:اصغر وصالی نیست.ممکنه ناراحت بش
#حدیث_مهدوی 
امام هادي(ع)
علی بن مهزیار می گوید: به خدمت امام هادي علیه السلام نامه نوشتم و از فرج» پرسیدم، در جواب نوشت:- اذا غاب صاحبکم عن دار الظالمین فتوقعوا الفرج».- هنگامی که صاحب شما از جایگاه ستمگران ناپدید شود، منتظر فرج باشید».
اثباة الهداة/ ج3/ ص479 و کمال الدین/ ص380
کتاب تا کربلا : شهيد اگر شهيد باشد می شود دلداده، دلداده به سیدالشهدا…
 
کتاب تا کربلا : گروه فرهنگی شهيد ابراهيم هادي
معرفی:
این کتاب داستان سرباز کاروان محمد صلی الله علیه و آله و سلم است.هرکس دلش می خواهد خدا او را در کاروان پیامبر اکرم بپذیرد باید مثل این شهدا باشد.
 
بریده کتاب(۱):
مرحوم آیت الله العظمی اراکی می فرمایند: شبی در خواب امیر کبیر را دیدم. جایگاهی خوب و رفیع در عالم برزخ داشت از او پرسیدم: راز این مقام عالی شما چیست؟جواب داد: این
❤️ازشهدا یادگرفتم : از ابراهيم هادي ، پهلوانی را از حاج همت ، اخلاص را ازجهان آرا،شجاعت را از باکری ها ، گمنامی را از علی خلیلی ، امر به معروف را از مجید بقایی ، فداکاری را از حاجی برونسی ، توسل را از مهدی زین الدین ، سادگی را   از حسین همدانى ، جوانمردى و اخلاق را 
بااین همه نمیدانم چرا ، موقع عمل که میرسد ، شرمنده ام !! نه این شرمندگی نیست ☘☘☘☘
هفدهم آذر ماه سالروز شهادت  شهيد مدافع حرم محمد هادي نژاد (خوزستان، شهرستان آغاجاری) (۱۳۹۴) شهيد مدافع حرم ایوب رحیم پور (خوزستان، شهرستان امیدیه) (۱۳۹۴) شهيد مدافع حرم اکبر شیرعلی (خوزستان) (۱۳۹۴) شهيد مدافع حرم علی اصحابی (سمنان ، شاهرود) ( ۱۳۹۴)
@modafeanharam77
خلاصه کتاب نظام اقتصادی صدر اسلام هادي غفاری
دانش پژوهان گرامی این فایل حاوی خلاصه کتاب نظام اقتصادی صدر اسلام هادي غفاری در حجم 239 صفحه به صورت اسلایدوار همراه با نمونه سوالات درس نظام اقتصادی صدر اسلام با پاسخنامه با کد درس 1221103 می باشد.
 
دانلود فایل
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
وفه. History of Islam and Iranعنوان التین:. پایگاه اندیشوران حوزه alviri.andishvaran.ir Translate this page نقد و بررسی کتاب الصحیفه ال
دانلود آهنگ محسن ابراهيم زاده مرور خاطراتت
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * مرور خاطراتت * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , محسن ابراهيم زاده باشید.
دانلود آهنگ محسن ابراهيم زاده به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mohsen Ebrahimzadeh called Moroor Khateratet With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه محسن ابراهيم زاده مرور خاطراتت
از این علاقه مگه سر سوزنی کم میشهاز وقتی رفتی تنهایی واسه من بی حد شدچی
سلام به تموم خانواده برتری ها
من دختری ۱۸ ساله هستم، دلم میخواد یه شخصیت عالی و متعادل و اسلامی داشته باشم. دلم میخواد هر روز پیشرفت کنم؛ هر روز پیشرفت کنم در کارهای دنیوی و معنوی.
آخه میدونین؟! من به خدا گفتم: تموم کارهای دنیوی که انجام میدم حتی خوردن و خوابیدن و درس خوندن و آشپزی و اینا رو همش واسه رضای تو انجام میدم!
آره تعجب نکنین؛ هر کاری کنین اگه واسه رضای خدا باشه عبادته؛ این جمله ارزشمند رو یه شخص ارزشمند مثل شهيد ابراهيم هادي گفتند. ا
 
همه آماده حرکت به سمت فکه بودند. از دور ابراهيم را دیدم. با دین چهره ابراهيم دلم لرزید. جمال زیبای او ملکوتی شده بود. . به سمت ما آمد و با همه بچه ها دست داد. کشیدمش کنار و گفتم: داش ابرام خیلی نورانی شدی.
نفس عمیقی کشید و با حسرت گفت: روزی که بهشتی شهيد شد خیلی ناراحت بودم. اما با خودم گفتم: خوش به حالش که با شهادت رفت، حیف بود با مرگ طبیعی از دنیا بره.
 ش
سلام بر ابراهيم ص 201
قهرمانی پرسپولیس بهانه خوبی شد تا در مورد قهرمانِ پرسپولیس بنویسم. قهرمانی که در بیرون از مستطیل سبز فوتبال هم محترم است! چپ پایی که راه راست را می‌رود! بنامی که دنبال گمنامی است! سلبریتی که پیج اینستاگرامش آدم را به‌ وجد می‌آورد! دفاع چپی که مدافع پا به توپ شهداست! فوتبالیستی که اگر پنج‌شنبه‌ها درگیر تمرین و مسابقه نباشد، در جوار شهدای بهشت زهرا به خصوص بر سر مزار شهيد ابراهيم هادي پیدایش می‌کنی! باید بگم که حاجی قرمزها، محبوب آبی‌ها هم
کتابو تمومش کردم و الان حال عجیبی دارم!
یه مردِ عجیبِ!خوندنش شنیدنش خسته کننده نیست!قرار بود این هفته 5شنبه یعنی امروز بریم مزارشهدا،بریم پیش ابراهيم هادي ولی نشد،بهتر که نشد چون نصف کتابو نخونده بودم،امروز این کتابو تموم کردم و الان دلتنگش هستم بیشتر از همیشه، مشتاق دیدارش هستم بیشتر از همیشه.قرار شده هفته بعد5شنبه بریم.دل تو دلم نیست،کاش جور بشه و بریم.
داداش ابراهيم چقققدر حسودیم میشه به هرکسی که.هیچی ولش کن
 
 

خانم ابراهيم پور همسر شهيد مصطفی صدرزاده با نام جهادي سید ابراهيم» است. مصطفی چند هفته قبل در اطراف حلب به شهادت رسید. ابراهيم پور دو روز قبل از شهادت مصطفی با او صحبت کرد. مصطفی در آن مکالمه یک خواب عجیب از وعده حضرت زهرا(س) را روایت کرده بود.
 

مصطفی صدرزاده با نام جهادي سید ابراهيم» فرمانده ایرانی گردان عمار از لشکر مقتدر فاطمیون بود. او چند هفته قبل و درست در شب عاشورای حسینی بشهادت رسید. او نیز یکی از شهدای عملیات محرم است که همچنان
 
در یکی از روزها خبر رسید که ابرهیم و جواد و رضا گودینی پس از چند روز ماموریت، از سمت پاسگاه مرزی در حال بازگشت هستند. از اینکه آنها سالم بودند خیلی خوشحال شدیم. جلوی مقر شهيد اندرزگو جمع شدیم.
 
دقایقی بعد ماشین آنها آمد و ایستاد. ابراهيم و رضا پیاده شدند. بچه ها خوشحال دورشان جمع شدند و روبوسی کردند. یکی از بچه ها پرسید: آقا ابرام، جواد کجاست؟
یک لحظه همه ساکت شدند. ابراهيم مکثی کرد، در حالی که بغض کرده بود گفت: جواد! بعد آرام به سمت عقب ماشین
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب