نتایج پست ها برای عبارت :

فصل دوم دستمو رها نکن

خواب دیدم که خیره شدی به چشمام و دستمو گرفتی و یه شیشه‌ی شکسته‌ی تیز برداشتی و کشیدی کف دستم تا خون بیرون زد. دستمو بالا گرفتی که جوشش خون رو همه ببینن و گفتی حالا دیگه تو آزادی. اگه اینجا بمونی انتخاب اشتباه خودته. نگاهت ترسناک بود. میخواستم برم ولی پاهام بسته شده بود. معنی نگاه ترسناکت رو متوجه شدم. شیشه‌ی بریده رو ازت گرفتم و سعی کردم پاهامو قطع کنم (چرا به ذهنم نرسید بندای اسارت رو جدا کنم؟) به استخون رسید و من ناتوان و خونین و ضعیف تو بغلت
بعد چند دقیقه دیدم که کامران فریاد ن همونطور که اسمم و صدا میزم دویید از خونه بیروناروم از پشت درختا اومدم بیرون و رفتم سمت دربا دیدن من اومد جلو ومحکم خوابوند تو گوشمبا چشایی که خالی از هراحساس و سرد سرد بود زل زدم تو چشاش و هیچی نگفتمیه قطره اشکم نریختم خیلی وقت بود تبدیل شده بودم به یک سنگ-کدوم گوری بودی؟-رامو کشیدم و از کنارش رد شدم که دستمو گرفت وبا حرص گفت-گفتم کدوم گوری بودی؟-کور که نبودی ببینی از کدوم گوری دارم میام-دفعه اخرت باشه م
دقیقا عین کیف تو بود ، همون رنگ همون مدلخوده خودش بود.قفل شده بودم روش.ولی فرزانه دستمو کشید.گفتم صبر کن .گوش نداد ، هی دستمو می کشیدهی می گفت بی خیال شو سارا.گفتم صبر کن .گوش نداد.باز دستمو کشیدگفتم صبرکن صبرکن.خواستم ورش دارم داد زد سرمفک کرد بی خیال میشماشتباه می کرد.من بلند تر داد زدم.گفتم به تو ربطی نداره، تو نمی فهمی.بعدم ورش داشتم.
رفت.گفت هر غلطی می خوای بکن و رفت.
غلط!! شکل کیف تو رو داشتن حالا شده غلط! چرا؟ چون تو مرد
ما توقعمون از دنیا خیلی بیشتر از چیزیه که مستحقشیم.
وقتی از نظر معنویات فول میشیم؛ وقتی اقتصادمون رو به راه میشه، وقتی کانون گرمِ خانوادمون داغ و دلچسب میشه؛ وقتی رو به راهیم و غمی نداریم، باز یه چیزی آزارمون میده. یه چیزی کمه. یه چیزی یه جاییش میلنگه. نمیدونم شاید بیشتر از چیزی که مستحقشیم، میخوایم. نمیدونم این زیاده خواهیه؟ حق طلبیه؟ چیه؟
فقط میدونم که یه جایی یه چیزیمون شُل وا میده و ناجوانمردانه، روحمونو سیخونک میده که خوش باشیم و نیست
با اینکه نتونستم کنکور شرکت کنم ولی با اعلام نتایج حال منم بد شده.چرا؟ چون امسال کلی تلاش کردم و از همه چیز زدم تا درس بخونم اما نشد که نتیجه شو ببینم‌.
دارم به گزینه های محدود پیش روم نگاه میکنم و به صداهایی که میگن برو دانشگاه گوش میدم.
کاش یکی دستمو بگیره و فارغ از همه چیز، راه درست رو نشونم بده.
من.این منِ ناتوان از تصمیم گیری.‌‌خسته است، سردرگم و بی پناهه
ابروهامو انداختم بالا و چشمامو یه ذره گشاد کردم . حس کردم خنده اش گرفت ولی سریع خودشو جمع و جور کرد و گفت:- پس مراقب خودت باش .بعد فشار محکم تری به دستم داد و گفت:- بچه جون .آب میوه رو با دست دیگه اش از توی دستم کشید بیرون و لا جرعه تا ته سر کشید . بعد دستمو ول کرد و گفت:- هری .زهرمار و هری! انگار داره با اسب باباش حرف می زنه . بغض گلومو گرفته بود بد تحقیر شده بودم ولی برای اولین بار می دونستم که خودم مقصرم . برگشتم . کیفم رو برداشتم و در حالی ک
تا حالا شده دستتون به هیچ جا جز خدا بند نباشه؟
تا حالا شده حس کنید فقط خدا میتونه کمکتون کنه؟
من الان دقیق تو این مرحله از زندگی‌ام.
دارم نکاه می‌کنم الان چند ماهیه همش اینجا دارم از مشکلات می‌نویسم
چرا؟ چون که اتفاقای خوب اونقدر کم و وضوحش تو زندگیم کم شده که جدیدا تا میام بنویسمش، بازم مشکل بعدی شروع میشه.
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
دریافت
دستمو بگیر ، کربلا ببر 
جون مادرت آبرو بخر 
ادامه مطلب
دیشب تو گروه دعوا شد
ی ادمی بود خیلی بی تربیت. بعد اومدن ب من چیز گفتن ک این استاد هست و مقاله داره و المانه و چیزی بهش نگی ی موقع. نمیدونم راست گفتن یا دروغ ولی ی چیزی رو خوب میدونم
درخت هرچی بارش بیشتر باشه سر ب زیر تره
100 تا مقاله هم ادم داشته باشه ولی بی تربیت باشه ب هیچ دردی نمیخوره.
مینویسم برای خودم یادم بمونه غرور ادمو نگیره. بقیه رو از بالا دیدن ادم بهش دچار نشه. مسخره کردن و توهین کردن دیگران ب سبب علم بیشتر ادم بهش دچار نشه. 
یادم نره ب
قرار بود صبونه بهم شیر عسل دارچین بده
بعد نشد
بعد من رفتم خونه
بعد زنگ زد که شب بریم فلان جا
بعد رفتیم
بعد هی راه رفتیم 
بعد یه جا نشستیم
بعد از تو کوله اش فلاکسشو دراورد
شیرعسل دارچین آورده بود
بعد خوردیم
بعد برگشتم
.
.
وقتی میخواد دستمو بگیره سر انگشتاشو نزدیک دستم میکنه، بعد نوبت منه که دستشو محکم بگیرم
انقد اون لحظه ی نزدیک شدن رو دوست دارم :)
سلام
گوشی ای ک خیلی ازش تعرف میکردن بالاخره سوخت
انگار دیروز بود ک خریدمش
توی بدترین شرایط سوخت و دستمو توی پوست گردو گذاشت
ولی بهرحال
یه مدت نبودم چون روزهای خوبی نبود
الانم روزگارم خیلی بده
قشنگ بدو بدتر میشع هر روز
امروز روز عرفه بود
فردا هم عید قربان
کاش من هم بتونم خیلی چیزهارو قربانی کنم
دعام کن
من با خیالِتم خوشم ، این انخاب خودمه ، دکتر چاووشی میگه باید مسئولیت انتخابامونو بپذیریم ، من انتخاب کردم که صحبت در مورد جدی شدن رابطه‌امون رو بذارم به عهده تو و چیزی نگم تا خودت پیش قدم شی ، میدونستم ممکنه اصلا چیزی نگی ، اینم پذیرفتم .
اما رفتنت انتخاب من نبود ، پس مسئولیتش با من نیست ، من رفتنت رو نمیپذیرم باهات میمونم حتی اگر تو خیالم .
غروب نیویورک امروز عین غروبای تهران بود.
بوی ولیعصر میداد
حتی بوی باقالی و ذرت مکزیکی.وقتی سرمای هوا صورتمونو خنک میکرد و ریه هامون یخ میزد
بوی بیست سالگی.
وقتی توی شلوغی ولیعصر پر بودیم از رویا و ترس
وقتی سقفی برای پرواز خیالمون وجود نداشت.
من امروز بیست ساله بودم.
و هیچ چیز غیر ممکن نبود
چون تو میشنیدی صدای منو
وقتی فهمیدم چرا دوستم نیمومده کلاس بهش زنگ زدم
گوشی رو برداشت
صداش خیلی گرفته بود 
گفت که دستش شکسته
منم بدون اینکه بهش بگم براش یه دسته گل خریدم و رفتم بیمارستان عیادتش 
وقتی رسیدم خواب بود منم بالا سرش نشستم و نگاش کردم تا بیدار شد
وقتی بیدار شد و منو دید یهو جا خورد 
بغلم کرد اونقدر سفت که داشتم خفه میشدم 
منم دستمو دور گردنش حلقه کردم و گفتم 
مریض نشو لعنتی
حقیقتا امروز برای اولین بار احساس عذاب وجدان کردم و از کسی ک پشتش غیبت کرده بودم معذرت خواستم،توی واتساپ هنوز سین نکرده و من کلیییی دارم میترسماز اینکه نکنه معذرت نخاستن بهتر باشه از خواستن از اینکه نکنه بد درموردم فکر کنه از اینکه نکنه در حالت بینظری درمورد من بودم و با اینکار در نظرش من ادم کلا همیشه غیبت کنی بنظر بیامکلا حالم از اینکه دستمو زدم رو سند خیلی بدهکاش دستم خشک میشه سند نمیزدم:/
نصف مقوای لوله ای وسط فویل آلومینیومی که تموم شده رو، کرده بود تو لباسش و باقیش از تو یقه ش زده بود بیرون.پایین تی شرتش از زیر ژاکت جذبش افتاده بود رو شلوار راحتی گشادش.و در حالی که گوشاش از کلاه مونده بود بیرون،با اخم و کلی افکت صوتی و تصویری گفت: من لاکپشت نینجاااام!.
دوتا دستمو گذاشتم رو صورتم و رومو کردم به دیوار که خنده مو نبینه. داشتم کبود میشدم.
داداشم بهش گفت: بابا تو الان بیشتر شبیه یه چوپونی تا یه نینجا.در جا گفت: من به چوپون نینجااا
این اسم و انتخاب کردم و فک کنم بار ها و بارها هم این اسم و انتخاب خواهم کردماهی سیاه کوچولو» 
میخواستم مث اون باشم بجنگم، قوی باشم ، آرزو داشته باشم، شجاع باشم و به تلاشم ادامه بدم.
میخواستم از برگه بیام بیرون برم تا به اقیانوس برسم. 
ماهی سیاه کوچولو بهم بگو چرا شبیه تو نشدم؟ منم یه ماهی ام اما یه ماهی بیرون از آب داره ذره ذره جون میده
ماهی جون کاش بیای نجاتم بدی دستمو بگیری ببریم تا رودخونه تا دریا تا اقیانوس.
دو ماه و نیمه همخونه ایم!مثه اوایل آشنایی، مثه اوایل نامزدی بازم سختی داریم.
خیلی چیزا عوض شده.
خیلی چیزا هم عوض نشده!
اما امروز یه اتفاقی افتاد که دوس داشتم بعد از چند ماه قفل وبلاگمو با اون وا کنم!
صبح از خواب پاشدم، دستمو دراز کردم، یکم لپشو با سرانگشتام نوازش کردم، گفتم عشقم نمیری سرکار؟ اونم خوابالو گف نه دیر میرم!
این اون اتفاقه بود!! در حد یه سطر! اما برا من برآورده شدن آرزوهای 6ساله م بود!! 
امیدوارم آرزوهای هممون انقد نزدیک باشه که اگه د
بعد شش سال اولین باره که مهر خونه ام.دانشگاه تموم نشده اما به دلیل مشخص نشدن تکلیف خوابگاه و یه سری فشردگی برنامه هام فعلا موندم.روزهای عجیبی رو دارم سپری میکنمروزهای متفاوتی رو.از هفته پیش اینقدر اتفاقات پیش اومد که نمیدونم چی بگم یا حتی راجع به اون با کسی صحبت کنم.
حس میکنم تغییر کردم و حتی این تغییر رو خونواده هم متوجه شدن.حالم بهتره
یه حس عجیب توام با غم و شادی همراهمه
مامان نیاز به مراقبت داره و کارای خونه و پخت غذا بر عهده منه ولی اصلا
دستمو بردم موهامو درست کنم دیدم یه قسمت از سرم درد میکنه!!! مث دوران بچگی که با برادرجان دعوا میکردیم و کار به گیس و گیس کشی میکشید بعدش کله ی مبارکم دقیقا همینجوری درد میکرد وقتی دست میزدم حالا چارساعته دارم فکرمیکنم یهو یادم افتاد ظهر سرم خورد به تخت!!!  خلاصه اینکه از دیروز به صورت پیوسته و مستمر دارم مجروح میشم از نواحی مختلف بدنم! -_- 
 
بی ربط نوشت:اوضاع خوبی نیس ولی نباید دست رو دست بزاری و تماشا کنی میم.الف! اگه مزد عملی فقط بایدددد تغییر
بوی ماه مهرم اومد ولی هنوز هوا گرمه چرا؟!
داشتم وب گردی میکردم .
چه وب هایی که تموم شده بودن و تاریخ انقضا شون سررسیده بود و چه وب های سرحال و تازه شروع شده همشون یه غم خاصی دارن یا یه سرخوشی زود گذر ولی نمیدونم چرا من همیشه پابرجام:)
راستش فعلا همین بسه واسه پست دوم تا دستم راه بیافته دوباره بخوام آپ کنم
________
پ.ن:
به خودتون برسید تو این پاییز مرموز که سرما نخورید :)
دستمو بریدم خونسرد باشید :)
بوی ماه مهرم اومد ولی هنوز هوا گرمه چرا؟!
داشتم وب گردی میکردم .
چه وب هایی که تموم شده بودن و تاریخ انقضا شون سررسیده بود و چه وب های سرحال و تازه شروع شده همشون یه غم خاصی دارن یا یه سرخوشی زود گذر ولی نمیدونم چرا من همیشه پابرجام:)
راستش فعلا همین بسه واسه پست دوم تا دستم راه بیافته دوباره بخوام آپ کنم
________
پ.ن:
به خودتون برسید تو این پاییز مرموز که سرما نخورید :)
دستمو بریدم خونسرد باشید :)
اما فائقه. 
فائقه ششمه. هر وقت بگه خانم شما خیلی شبیه خانم مهدوی هستین، میفهمم تو ذهنش یه معلم خوبم. 
امروز که رفتم سر کلاس نه رنگ و روش خوب بود نه چشماش.
اولش گفت جسمیه، خوبم خانم ولی نبود. معلوم بود. 
یکم که گذشت، رفت بیرون و برگشت، دوباره که پرسیدم خوبی؟ گفت خانم بعدا باهتون حرف میزنم و من منتظر شدم بشینم پای حرف‌هاش.
.
دستمو انداختم دور گردنش، باهم راه رفتیم و حرف زد.
میدونی من هیچی نداشتم بگم. اصلا غمم شد از حرفش. فقط گوش دادم به ح
اما فائقه. 
فائقه ششمه. هر وقت بگه خانم شما خیلی شبیه خانم مهدوی هستین، میفهمم تو ذهنش یه معلم خوبم. 
امروز که رفتم سر کلاس نه رنگ و روش خوب بود نه چشماش.
اولش گفت جسمیه، خوبم خانم ولی نبود. معلوم بود. 
یکم که گذشت، رفت بیرون و برگشت، دوباره که پرسیدم خوبی؟ گفت خانم بعدا باهتون حرف میزنم و من منتظر شدم بشینم پای حرف‌هاش.
.
دستمو انداختم دور گردنش، باهم راه رفتیم و حرف زد.
میدونی من هیچی نداشتم بگم. اصلا غمم شد از حرفش. فقط گوش دادم به ح
یادش بخیر
چقدر برام جالب بود که وقتی می‌خوام از سجده بلند بشم به جای اینکه کف دستمو بذارم زمین، دستمو مشت کنم بذارم زمین و بلند شمخیلی حرکت خفن و مردونه ای بود
چند وقت پیش سر نماز موقع بلند شدن دیدم که دارم با دست مشت بلند میشم و از اونجا که کلا خیلی حواسم به نماز هست کلا دیگه درگیر خاطرات این قضیه بودم
نماز روزه های شما هم قبول باشه.
 
تا سالهای سال اینکه بابام پیرهن هاش به صورت ترکیبی بوی ادکلن و عرق میداد برام خفن بودچند وقت پیش که اومدم زی
.مثل یه جوجه‌ی سرگردون همه‌ی صحنا رو گذرونده بودم راهای جدید رو پیداکرده بودم، جلوی در بهشت ثامن نشسته بودم تا در رو باز کنن و باز نشده بود، آخرش رفته بودم دارالحجه و تکیه داده بودم به ستون، تو دلم گفته بودم خسته شدم و بغضی دارم که غرورم نمی‌ذاره بشمش خودت جورش کن . بعد زیارت‌نامه رو برداشته بودم و دنبال جای نشستن گشته بودم شروع کردم خوندن اما انگار گوشم دنبال معجزه بود، صدای روضه می‌اومد زیارت‌نامه رو بستم و گفتم همینه؟برم دنبالش
آخرین باری که دیدمش سرشو تکیه داده بود به در و سعی می‌کرد آرامشش رو حفظ کنه من کجا بودم؟ اون طرف در روی صندلی نشسته بودم یا نه بذارین درست ‌تر بگم قرار بود روی صندلیا نشسته باشم اما مگه استرس امون می‌داد راه می‌رفتم از این طرف راهرو به اون طرف راهروپوست لبم رو کنده بودم و هیچی از ناخنام باقی نمونده بود که یه دستی سرمو آورد بالا و دستم رو گرفت و با چشماش به چشمام خیره شدیه چیزی گذاشت تو دستام و گفت این ارزشمندترین چیزیه که من دارم و باهاش آر
غذا خورشت قیمه بوددستمو از سر سفره به زور گرفته میکشه امروز مهمون منی. باید بریم یه جوجی با هم بزنیم!آقا ما رو برد خونه ش، دو تا تخم مرغ نیمرو کرد و گذاشت جلومون. بفرمائینزل زدم تو چشاش!!گفت خودتون رو منبر مگه نگفتین ایقدر سخت گیر نباشین اگه از وجود چیزی رنج میبرین خودتونو تو اون زمان نگه ندارین پرش بزنین به زمانهای دیگهببینین کدوم آرومتون میکنه اگه گذشته گذشته اگه آینده آیندهگذشته دور گذشته نزدیک، آینده دور آینده نزدیکالانم شما یه توک پا
غذا خورشت قیمه بوددستمو از سر سفره به زور گرفته میکشه امروز مهمون منی. باید بریم یه جوجی با هم بزنیم!آقا ما رو برد خونه ش، دو تا تخم مرغ نیمرو کرد و گذاشت جلومون. بفرمائینزل زدم تو چشاش!!گفت خودتون رو منبر مگه نگفتین ایقدر سخت گیر نباشین اگه از وجود چیزی رنج میبرین خودتونو تو اون زمان نگه ندارین پرش بزنین به زمانهای دیگهببینین کدومتون آروم میکنه اگه گذشته گذشته اگه آینده آیندهگذشته دور گذشته نزدیک، آینده دور آینده نزدیکالانم شما یه توک پا
یا صریخ المستصرخین
(ای فریاد رس فریاد کنان)
 
 
اون کیه که از 9 تا برنامه روزانه اش، فقط 4 تا رو انجام داده و داره به این فکر میکنه که کاش امشب زودتر خوابم بگیره تا شاید فردا زود بیدار شم؟! 
منم من!
 
 
+بعد از ظهر یه خوابی دیدم. چند لایه! تو خوابم چشمم و باز کردم، از اون حالت هایی برام پیش اومده بود که نمیتونستم بدنم رو ت بدم. ( بعضی ها بهش میگن بختک)
بعد دوباره بستم. بازش کردم دوباره و سعی کردم دستم رو بیارم تا جلوی صورتم. آوردم اما چشمام دستم رو
دیشب شب خیلی سختی بود تا ساعت 4 خوابم نمیبرد و خودمو مجبور کردم رمانمو تموم کنم و همش فکر گدشته بودم و راه به راه گریه میکردم ب خونه نبود از دیشب تا الان هم زنگ نزده باید یه ساعت و نیم دیگه اینطوریا بیاد منم زنگ نزدم خسته شدم انقدر خودمو جلو انداختم راستش حالمم خوب نیست نمیدونم سرما خوردم یا بخاطر پریشان احوالی دیشبمه .تب دارم بدنم درد میکنه و مغزم خیلی خاموشه امروز کم با خودم رف زدم تی یه جاهایی ب شدت خنگ شده بودمو نمیتونستم 40 رو تقسیم به 7 کنم!
از امروز فرجه ها شروع شد و برگشتم خونه.
تو اتوبوس یه لحظه به خودم اومدم و دیدم دستمو گذاشتم جلو دهنم و دارم جلو اشکایی که بی اجازه میریختن رو میگیرم.
دغدغه هام دیگه مهم نیستند،یا اینکه کمرنگ شدن واسم. شایدم یادم رفته؟!
نمیدونم؛ ولی اینو مطمئنم من اونی نیستم که میخواستم.
از سطحی شدن متنفرممم!!!
.
.
.
ما آدما به نبودن ها عادت میکنیم.راسته که زمان همه چیز رو حل میکنه.
با اینکه هنوز بعد دو سال مامان غر میزنه که چرا گذاشتی رفتی؟من چقدر بدشانسم که دختر
مامان‌بزرگم بدون عصاش اومده بود پیشمون وقت رفتنش دیدم با خودش عصا رو نیاورده گفتم می‌خوای باهات بیام مامان‌جون؟گفتش نه آخه دلم نمی‌آد بهت بگم دستمو بگیری دلم نمی‌آد بهت بگم پاشی باهام بیای.من؟توی اون لحظه فقط دلم می‌خواست جهان از اول شروع شه مامان‌بزرگم مثل قبلش باشه بتونه بدون عصاش راه بره بدون کمک من راه بره.دلم می‌خواست یکم روی احساساتم کنترل بیشتری داشته باشم که با شنیدن این حرفا جلوش نزنم زیر گریه!ولی داشتم گریه می‌کردم و جهانم
فردا گرگ و میش صبح باید برم بیمارستان.
قراره نوارعصب بدم و راستش کمی استرس دارم.
بیشتر بخاطر نتیجه بعدش
که یا باید دستمو عمل کنم یا کورتیزول تزریق کنم.:/ و البته  جلسات فیزیوتراپی .
اینجا کسی هست نوار عصب و عضله داده باشه؟
چطوریاست؟
بعضی چیزا خیلی ذهنمو درگیرمیکنه!
یه سری فامیل داریم خیلی خانواده روشنفکر و به اصطلاح باز هستن !
اما مثلا خودم دیدم اذان گفت نماز خوندن
تعقیبات میخونن قرآن وختم فلان سوره و.
اما من خودم با اعتقاداتی ک خودم انتخابشون کردم اکثرا نماز میخونم اما نه همیشه!
ترجیح میدم مانتو بپوشم تا اینکه چادر سر کنم باشلوار کوتاه ومانتو تنگ وجلو باز وناخن کاشت و 20 کیلو آرایش :/
من از 2ماه محرم وصفر کلا2روزشو رفتم مراسم عزاداری
من هیچوقت نذاشتم هیییییچ پسری حتی دس
1. صبحی که با چایی دارچینی که بابای آدم به آدم بدهد آغاز شود صبحی ست از صبح های بهشت.
2. میدونید از صبح تا حالا چه اهنگی افتاده سر زبونم؟ دختر مردم پکرم کرده شماعی زاده :))) بعد هی "پکر" رو میگم "کپر" کلی می خندم خودم به خودم :)) بعد تازه بیشتر اون قسمتش افتاده تو دهنم که میگه "میدونه، اره میدونه، خود شیطون بلاش میدونه" :))) بعد بابام در سکوت نگاهم میکنه :))) میگه حداقل یه چی بخون من بلد باشم. میگم تو چی بلدی؟ میگه بیا معین بخونیم :))) 
3. اون روز تو مدرسه قیاف
دلم همسری میخواد که هر از گاهی قربون صدقه ام بره،زیباییم به چشمش بیاد.حتی برای یک بار هم که شده با عشق نگاهم کنه.وقتی میریم بیرون دستمو بگیره.هر از گاهی نوازشم کنه.
با این که قدم بلنده،اندامم خیلی خیلی متناسب و ورزشکاریه،و خیلی از قیافه م خوشم میاد و ظاهرمو دوست دارم اما ظاهرا اصلا به چشم همسرم نمیاد که هیچ،مدام هم از قیافه و تیپ و ظاهرم ایراد میگیره.
گاهی به گذشته فکر میکنم و یاد خواستگارهایی می افتم که علاوه بر اینکه خیلی شرایط و اوضاع خوبی
ازونجایی که هردفه قرار بوده برم، یه جوری تقدیر منو ضایع کرده،این بار هم اومدم اینجا بنویسم دارم میرم تا انشاالله تقدیر ضایعم کنه باز
نمیخام پستم غمگین بشه چون قرار نیس یه خدافظی تلخ داشته باشیم
قرار نیس تلخ باشه چون قرار نیس بشتافم ب دیار باقی
رفتنم نهایتا یکی دو هفته
نشد، یکی دو ماه
نشد، یکی دو سال
خیییییلی دیگه بخاد نشه ، پنج سال طول میکشه
الان خنده هام یه چی توو مایه های خنده های جوکره
یه وخ با خودتون فک نکنین که این آدم(ینی اینجانب) که خود
هزار فرسنگ نفرینشب نامه: دوم ژانر: وحشت ، رازآلود نویسنده: سیماتوجه: 15+
از ورودی بیمارستان که رد شدم احساس سنگینی کردم تمامی خاطرات اون شب ۱۰ سال پیش تو ذهنم مرور می شد مشتاق بودم ببینم که آیا سونا اون رو دیده یانه؟ چیزی که توی مسابقه و بازی قرار شد با رفتن به اون اتاق لعنتی ببینتش! نمی دونستم چه شکلیه اما با اتفاقی که برای سونا افتاد مطمئن بودم که دیدتش ، اون شیطان رو دیده!از آسانسور خارج شدم جو سالن خیلی سنگین بود می تونستم جک ، ماریا ، ما
چشمامو می‌بندم. یاد تو می‌افتم. همه چیزِ تو. لب‌های همیشه سردت. دستای نرمت. آغوش گرمت. چه کلیشه‌ای و غم‌انگیزن این جملات.کلمه‌ها دیگه به درد نمی‌خورن. کاش میشد حسم رو منتقل کنم.سرگیجه دارم. به محبت‌های بقیه واکنش نشون نمیدم. صورتت دور سرم می‌چرخه. معده‌ام به نبودنت عادت نکرده. گردنم بی‌تاب لمس شدن توسط انگشتاته.تو شلوغی‌های این روزا جات خالیه. سرم گیج می‌ره. کسی نیست دستمو بگیره زمین نخورم. هی می‌افتم. می‌ترسم محو شم از رو زمین ماکان.ز
خدای من زندگیم قشنگ تر بود.تصمیمات بهتری میتونستم بگیرم.مسیر بهتری میرفتم.کارای بهتری میکردم.کارای کوچکی که قبلا میکردم چقدر الان مد نظرم بزرگ و سخت میاد.ادم قبل نیستم.ازت دور شدم.دارم میشم همونی که نمیخوام و نمیخواستم!راه فرار کجاست؟؟؟غفلت و گناه دو دستمو بسته.پاهام هم خسته اند و جونی ندارند دیکه.قلبم؟نمیدونم.اونم داره به فاک میره.اگه با تو بودم از زندگیم و لحظاتم و طبیعت و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه بیشتر لذت میبرم.
اما حالا چی؟؟موندم تو
اولین باری که حمله میگرنم سه روز طول کشید تولد سی سالگیم بود و من عصبی و وحشت زده بودم .خواهرم دستمو گرفت که پاشو بریم دکتر اما من توان ایستادن نداشتم پس نرفتم دکتر .غروب روز سوم بود که حس کردم چقدر گرسنمه و چقدر دلم سیب زمینی سرخ کرده میخواد.اما نای ایستادن نداشتم.
خواهرم برام سیب زمینی سرخ کرد و خوب شدم.
الان چهار ساله سر دردام سه روز طول میکشه و هر بار هورمونها مقصرن .
دیشب داشتم فکر میکردم چقدر خوبه که برم عمل کنم و همه سیستم های مولد هورمو
من بعد از هزار سال تمام حتی
روزی مرده ام به خانه باز خواهد گشت
تو از این تنبوره ن توی کوچه نترس
نمی گذارم شب های ساکت پاییزی
از هول و ولای باد لرزان بترسی
هر کجا که باشم
باز کفن بر شانه از اشتباه مرگ میگذرم
می آیم مشق های عقب مانده تو را مینویسم
پتوی چهارخانه خودم را تا زیر چانه ات بالا میکشم
و بعد یک طوری پرده را کنار میزنم
که باد از شمارش مردگان بی گورش
نفهمد که یکی کم دارد.
#سید_علی_صالحی
 
+ مدت ها بود که غم روی دلم سنگینی میکرد و اگر سکوت ک
من + : بیا بدووییم
_ : دیوونه شدی دختر
+ : آره
+ : بدوییم ؟
_ : مسخره مون میکنن 
+ : نگاه اون سمت اون دو تا مرغ
عشقها هم دارن میدویین 
_ : عزیزدلم بچه نشو میخندن 
میگن نگاه پسره پا ب پا دختره داره
میدوییع
+ : بذا مسخره کنن 
بذا بخندن 
ولی ارزششو داره که
دل منو شاد کنی 
و با تو که بدوییم از تهـ
دل بخندم و یه خاطره
قشنگ بسازی واسه هر دو مون
_ : از دست تووو دختر باشه
دستمو بگیر 
+ : ۱ .۲.
_ : ۳ بدوووو
نفس نفس +: تو که از من بچه تری
_ : پا به پای تو بچه میشم
# خیال پرداز
1. آنه رو می شناسید؟ :) حوزه گزینه دو جفتمون امیر کبیر بود همو دیدیم :) 
آخ آخ میخواستم به آنه بگم اینجا کارت چک نمیکنن. طبق عادت که حتما باید قبلش از یه کلمه زیبا استفاده کنم، زارت زدم رو شونه یه دختره (فک کردم آنه ست) بعد عربده کشیدم اسسسسسککککلللل اینجا کارت چک نمیکنن، بعد بنده خدا برگشت دیدم یکی دیگه ست کلا :)) فرووو ریختم :))))
2. نگاه دانشجو های امیر کبیر میدونین نسبت بهمون چی بود؟ اینجوری بودن که "گوگووولیییی مگوووولیییی" یا مثلا "عمویی کلاس چن
دانلود آهنگ روزبه بمانی تنهایی
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * تنهایی * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , روزبه بمانی باشید.
دانلود آهنگ روزبه بمانی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Roozbeh Bemani called Tanhaee With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه روزبه بمانی به نام تنهایی
رفتنت نزدیکهچون دلم آشوبهچون درست چن وقتهخیلی حالت خوبهدستمو نمیگیرییعنی قلبت اینجا نیستعشق من خانومم درد تو اینا
اینجا پست شماره ۲۰۰!
امروز روز جمعه ای .کتابای زبانی که هفته پیش گرفتم.کتابای حقوق ‌.و رمان های نخونده امانتی .داره بهم پوزخند زهرآلود تحویل میده .‌
منم بهشون پوزخند زهر آلود تحویل میدم و گوشیمو میگیرم دستمو و صدای آهنگو میبرم بالا.!
اما میفهمم که اونا دارن بهم میگن ما مثل یه جنازه ایم .که نمیتونی بیشتراز این  کاری به کارمون نداشته باشی و زیر ملافه سفید بیخیالی ندیدمون بگیری !چون تا چن وقت دیگه بوی تعفن بیخیالیت دنیاتو برمیداره .!
_جم
میگه فاطمه شماره خونتونو بدم به یکی از فامیلامون واسه امر خیر .
میگم خب اطلاعات.
میگه !میفهمم نصفشو داره اغراق میکنه .ولی خداییییی قد ۱۹۰ ؟اون سریع مشخص میشه قد اصلیشاااا!کما اینکه ادمی ک نردبونه واسه هیچ کس جذاب نیس!_مگه اینکه والیبالیست باشه!_
.
فک کنم خودش پسره رو میخواست.خیلی بیخودی ازش تعریف میکرد .حالا میگم بیخودی من تاحالا ندیدمش ولی .حس و حال دختره یه جوری بود!گفتم چرا نمیاد خاستگاری خودت؟گفت چه میدونم .البته منم جواب مثبت ن
خیلی وقت ها پیش میاد که توانایی جسمم برای کارایی که میخوام انجام بدم کافی نیست، معمولا با یه حال شوخی طوری که یکم کلافگی هم توش داشت از ذهنم میگذشت که خدایا این قسمت "ارحم ضعف بدنی" دعای جوشن کبیر رو برا من گفتی مثل اینکه!توی سفر ،دوباره یه موقعیت این مدلی پیش اومد، اینبار نمیدونم چی شد که از ذهنم اومد رو زبونم و گفتمش؛یه عزیزی کنارم بود و شنید، یهو خیلی جدی برگشت بهم نگاه کرد و گفت به جای این، همش بگو "قو علی خدمتک جوارحی" !خیلی چسبید حرف و نگاه
اپیزود اول: مثل همیشه دیر کردم و دارم تو خیابون تند تند راه می‌رم که یهو شماره‌ت میفته رو گوشیم. بر می‌دارم و تند تند می‌گم سلام. خوبی؟ ببخشید گوشیم سایلنت بود ندیدم تماساتو». می‌گی سمت راستمی. دور و برو نگاه می‌کنم و می‌بینمت بلاخره. بعد از این یک و نیم هفته نبودنت، آخ که می‌چسبه دیدنت.
اپیزود دوم: چندوقت پیش بهت گفتم بودم جایِ موردعلاقه‌م تو این شهرِ کوفتی، یه صندلیه که از بالاش یه بخشی از شهر دیده می‌شه. با کلی درخت کاج. گفته بودم اون ص
به نظرم کاری که دولت انجام داده یه نقطه ضعف اساسی داشته و اونم اینه که ناگهانی و بدون زمینه سازی اولیه اومده و این طرح رو اجرا کرده . چیزی که بیشتر از همه مردمو عصبانی کرده و این فتنه رو به راه انداخته اینه .  به من باشه میگم حسن و رفقاش کاملا خواستن با این کار مردم رو عصبانی کنن و زمینه رو برای این فتنه فراهم کنن ! اگر این ادم میومد قبلش تو رسانه اعلام می کرد و اول این یارانه ی حمایتی رو می داد و بعد بنزینو سهمیه بندی می کرد باور کنین این اتفاقا ن
اسم نامزدم رو تو گوشیم sevgilim سیو کردم. یه بار که گوشیم زنگ می خورد فاطمه بهم گفت. گفتم کیه گفت نوشته سیوگیلیم. گفت یعنی چی؟ صدف گفت سیوگیلیم چیه سوگیلیم تو ترکی یعنی عشقم. اینو از آیناز یاد گرفتم(دوست صمیمیشه)
این شد که هر موقع گوشیم زنگ خورد میگن سیوگیلیم بیا گوشیت :)) و بچا ها نامزدمو با اسم سوگیلیم می شناسن. مثلا می گم سوگیلیم فلان کارو کرده.
اینجا هم قراره سوگیلیم صداش کنم:)))
 
امروز داشتم با سوگیلیم صحبت می کردم یه چیزی گفت. گفتم کجا رفت اون پس
امروز دیر بیدار شدم ساعت ۹. اشتباه کردم دیشب نباید تا یک بیدار میموندم. اشکالی نداره جبران میکنم تو کار کردنم. فردا دوباره زود بیدار میشم. دستمو سوزوندم اومدم چایی بذارم در کتری رفت کنار :((( خلاصه که هنوز هیچ کار نکردمو تازه میخوام شروع کنم. برم تا دیر نشده. یووهوووو 
 
اینجا یه بارون لطیفی میاد که نگو انگار که عید باشه هوا تمیز یه ذره خنک با بارون نگم برات. 
 
راستی مها قراره بره تهران استادش سخنرانی داره. دو شنبه میره چهار شنبه بر میگرده من گف
 
اومده دستمو گرفته میگه
یه خواهر دارم ماه نداره.
یه صالحه دارم شاه نداره.
بقیه اشو بلد نیس اهنگ میزنه فقد
و محبته که سر ریزش میشم:))
 
اونشب همه سیاه پوشیم بریم مسجد
هی قربون صدقه اش میرم انقد خوشتیپ شده 
انقد ک جیغش بره هوا
اما بعد ترش میاد محکم فشارم میده تو بغلش
 
 
+منتها همین شخص
سر منچ میگه:صالحه فرار کن ک من خواهر برادر نمیشناسم
اما بازم قشنگه این خل بازیاش
اینجا هیچ چیز طبیعی نیستژانر: وحشت و ماجراجویی پارت: چهارم نویسنده: امیرحسین
از پله ها پایین نیومده بودم که پدرم زنگ زد سریع تلفنو جواب دادمو گفت: سر جلسه است و بعدا زنگ میزنه فقط خواست نگران نشم.
گوشیو قطع کردم و مایک گفتم: حالش خوبه گمونم الان بهتره یه جایی پیدا کنیم که بتونم بفهمم اون تاریکی چیه؟مایک سریع گفت: من می دونم کجا واسه این کار خوبه!با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم جای خاصی مد نظرت هستش؟گفت آره زمین بسکتبال هم دورش حصار بلند کشیده ش
امروز خودمو رها کردم رو دست هاش، منو برد بالا، نفسم بند اومده بود،چشم هامو بستم و تو ذهنم یه آسمون آبی رو به تصویر کشیدم، لباش رو آورد نزدیک گوشم و گفت آماده ای؟سرمو به نشونه ی بله ت دادم، خندید، چشم هامو آروم باز کردم،چشمم به چالِ لپش که افتاد، قلبم از هیجان ایستاد، به خودم اومدم دیدم محکم بغلش کردم، چند دقیقه بعد در حالیکه که اشک هامو با انگشت های نرم و لطیفش پاک میکرد، گفت دلش برام تنگ شده بود، کجا بودی این همه وقت؟ خجالت کشیدم و سرمو چس
خدایاااا هستی؟؟ میبینی منو؟؟ میبینی کم آوردم؟؟ دستمو بگیر خداااا. خدایا دیدی تا کی اونجا بودم؟؟ دیدی پسر خالمو مامان بابامو چی؟؟ فامیلامونو؟؟ دوستاشو؟؟ نمیتونم خدا خودت میبینی که نمیتونم
خدایا خواستم امسال نباشم ولی نشد
خدایا میبینی 5 بخوام برم بیرون چقدر باید جواب پس بدم. آره مقصر خودمم ولی نمیتونم خدا دیگه بریدم
بیا بزن تو گوشم و راحتم کن.
آره میدونم میگذره. دلم کسی رو میخواد که آرومم کنه. یکی که مثه دلی باشه نه اصن خود دلی باشه.
 
به کنارم که رسید از بوش حالم بهم خوردو کنار زدمش و دوییدم تو دستشوییدیگه هیچی نبود که بخوابم بالا بیارم الکی فقط عق میزدمسرم گیج میرفت بعد اینکه صورتمو شستمدستمو اروم گرفتم به دیوار و راه افتادم سمت اتاقبدون توجه بهم دراز کشیده بود و سیگار میکشید دماغم و گرفتم و از کنارش رد شدم که یه چپ چپی نگام کردمنمیدونم چم شده بود حتی سر سفره شامم از بوی شام حالم بهم خوردحدس میزدم چه مرگم شدهمیخواستم اگه بشه فردا یه جوری از خونه بزنم بیرون و برم ازمایش ب
امشب آخرین شب قدره. یادمه دوران دبیرستان و قبلش، این سه شب رو جوشن کبیر میخوندم. تند تند و واقعا خسته میشدم اما اعتقاد داشتم که کل گناه هام پاک میشه.
چندسالی میشه که نمیدونم اسمش رو چی بذارم و چرا، این شبها هم غرق در کار و زندگی میگذرونم.
یه جمله هستش که میگه در این شب ها هر دعایی بکنی، براورده میشه. اصلا با بعد مذهبیش کاری ندارم، اما میدونم هرکس آرزوهاش زنده باشه، بهش میرسه.
خدا میدونه چی توی دلم میگذره و این روزها چقدر استرس دارم. امیدوارم خو
هزاران چیز میاد واسه نوشتن و میره. میاد میره هی نمینویسم  مهم ها گم نشن لابلای شلوغی
یه موقع هایی بعضی از پست ها هستند ک وقتی مینویسمشون پیش خودم میگم انقدر مهمه ک نمیخام تا مدتها چیزی بیاد روش و قدیمیش کنه و از نظر بندازتش. اون پستها همیشه مهم میمونند فقط لابلای شلوغی گم میشن.
امشب دوست داشتم سلامی هم بکنیم ب خدا و ازش بپرسم هی حواست هست ب زندگی من یا نه؟ حالیته چی میگم ؟ نخند دهه . نه حالیت نیست
ناراحتم عصبانی ام از کی ؟ از خودت اره از خودت فق
میدونی مرد؟از یه جایی به بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره؛فلان ریمل و فلان خط چشم و کدوم لباسم با کدوم شالم سِته و وقتی نشستم رو به روش دستمو چجور بذارم زیر چونم و با کدوم زاویه بخندم که بیشتر دلش بلرزه ! قشنگ بودن خوبه ها؛ولی تهِ تهش اونی میمونه که داغون و خسته و لهتم دیده.اونی که تو عرق ریزون تابستون با آرایش ریخته و موهای فر خورده و صورت خیسو کلافه باهاش دوئیدی،باهاش خندیدی،باهاش غر زدی به هرچی گرما و آفتاب کوفتیه و تو برف ریزون زمستون با ص
یه معلم زبان داشتم، یه بار برگشت گفت: مردا تا قبل چهل سالگی بچه‌ن. بعدش تااازه یه ذره بزرگ می‌شن، تازه می‌تونن مثل یه پدر رفتار کنن.حالا بی‌خیال اینکه حرفش خیلی جنسیت‌زده‌ست و اصلا این خاله‌زنک‌بازیا دیگه چیه؟ ولی درمورد بابای من که صدق می‌کنه. :/
دیشب دعوامون شده همین‌جور شوخی‌شوخی، برداشته منو ناک‌اوت کرده، بعد می‌گه سولویگ جان بیا سفره رو بنداز. رفتم دستمو نشونش می‌دم، می‌گم بابا داره خون میاد انگشتم! می‌گه آخی، چی شده؟ می‌گم ب
زمینه ی کار رو که دید رو کرد به من و گفت: "دستات درد میکنه؟!"چشام گرد شد.انگشتامو مشت کردم و خندیدم.منتظر جواب بود.گفتم: "از کجا فهمیدین؟!"گفت: "جدا درد میکنه؟!"یه دستی زده بود.مجبور به اعتراف شدم. که انگشت شستم درد و گزگز داره و.گفت: "ای وای. خدا منو بکشه!."گفتم: "خدا نکنه استاد."دوباره، انگار که با خودش حرف بزنه گفت: "خدا منو بکشه."گفتم: "تو رو خدا نگین اینجوری. "رفته بود تو فکر و با تاسف سر ت میداد.بعد از چند دقیقه گفت: "راضی نیستم به خودتون آس
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
#ادامه‌پارت43
سرم پایین بودکه با شنیدن اسمم باسرعت سرمو بلند کردم و با تعجب به اون مامور خیره شدم اروم یه پامو روی زمین گذاشتم و اب دهنمو قورت دادم، یعنی چی شده؟!
دلشوره ی بدی به جانم افتاد اون یکی پامو هم روی زمین گذاشتم با کمک میله‌‌ی گوشه‌ی تخت کمرم رو صاف کردم.
زبونمو روی لبم کشیدم با صدایی اروم لب زدم:
- بله؟ اتفاقی افتاده؟
مامور باصدایی خشک ومحکم ادامه داد:
- زود باش اماده شو ملاقاتی داری؟!
ابروهام به موهام چسبید، یه دفعه
ساعت سه بعد از ظهر بود. خسته ی خسته (به لفظ بهتر خسـّه) توی مترو ایستاده بودم، دستمو به میله ی بالای سرم گرفته و سرم رو روی بازوم گذاشته بودم. گاهی اوقات فکر می کنم معجزه می تونه یه چیز خیلی خیلی خیلی کوچیک باشه. مثل وقتی که یه نفر دقیقا جلوی تو از روی صندلی پامیشه و می تونی بشینی. یه نفس راحت کشیدم و نشستم روی صندلی.
کنارم یه خانوم مسن نشسته بود. اونم خسته بود (حالا نه خیلی خسـّه ولی خب می شه اونم لحاظ کرد). دستاشو روی کیف نقلی اش جمع کرد و سرشو خم ک
زنگ عربی بود معلم عربی مون اقای.هر کاری داشت می گفت من انجام بدم بعدش هم هی تشویقم می کرد مثلا از روی درس می خوندم رسیدم به جایی که آیه ی عربی بود بعدش آیه رو که خیلی هم سخت نبود خوندم بعد که تموم شد معلممون گفت آفرین خیلی خوب خوندی بعدش یه کارت امتیاز بهم داد . وقتی تموم شد معلممون چنتا جمله ی عربی نوشت گفت معنی کنیم من معنیم رو تموم کرده بودم که معلممون گفت کی می خواد معنی رو بگه من دستمو گرفتم بالا به من اشاره کرد و گفت معنی کن منم آیه رو خوند
+ خداحافظ خانم+ کوثر+بلهبرمیگردم و دستشو جلو میاره منم فکر کردم برای خدافظی رسمی تر دستمو بردم جلو که گیر کردم بعله گیر کردم+ پس هفته ی دیگه مینویسیا. واقعی:/ +:)+ قول بده+:)))+ بگو، قول بده
+))))))))ول کنننن نبببوووود چراا؟! ایحبرای اینکه دستمو ول کنه یک باشه ای گفتم.من گقتم باشه، یعنی قول دادم؟! چراااا؟! عی د فاااک. ازش بدم میاد از هرکسی که به طور کامل من رو بشناسه بدم میاد:// اون از اون دفه مه کامل زیر ذره بینم قرار داده بود مثل بلبل داشت منو میگفت، این
دیروز مامان رانندگی رو با آشپزی مقایسه می‌کنن و موقعی که پشت چراغ قرمز از استرس خاموش می‌کنم میگن "چرا حواستو جمع نمی‌کنی؟ مگه موقع آشپزی استرس داری؟ فکر کن داری آشپزی می‌کنی!" :)))
مربی هم برگشته میگه مگه آشپزه حاج خانوم؟
مامان هم میگن نههههه! گاهی که تو خونه آشپزی می‌کنه رو میگم! :)
دیروز هزار باز خاموش کردم. پشت یکی از چراغ‌ها هم به خاطر این موضوع یکی از پشت زد به ما. مربی پیاده شد و داد و بیداد! ولی خب چیزی نشده بود خدا رو شکر. امروز باز هزار
امروز هم یه سه شنبه شلوغ دیگه بود. دو هفته دیگه دوباره سه شنبه ها تبدیل میشه به روزهای عادی 
خیلی عجیب غریب بود امروز
میخوام بخوابم اما قیافه آقای ماه با اون دستگاهه روی قلبش از ذهنم نمیره. اولین بار که سکته کرده بود همون موقع بود که توی دفترش کار می کردم. دو هفته هیچ خبری ازش نبود. زمستون ها بدتر میشه. 
بعد از مدرسه رفتم بستنی و چیپلت خریدم برای خودم. بعد سوار اتوبوس شدم. تا کلاس نیم ساعت وقت داشتم. رفتم همون پارکه. یه عالمه کلاغ بود ، یه عالمه گ
دانلود آهنگ تفسیر از فتانه
شروع به بازی کرد و بدون اینکه نگاهشو از روی سینه ی پهنم بگیره گفت: سلام گلم. مشکلی پیش
اومده؟ نکنه حالت خوب نیست.
دستمو زیر چونش گذاشتم نگاهشو به چشمام دوخت. نگاهش پراز خواهش بود. چشمامو ریز کردمو
گفتم : نه فقط میخواستم امروزو خوش بگذرونم.
برقی توی چشماش پدیدار شد. لبای خوش فرمش به خنده باز شد. حسادتو دلخوریو میتونستم توی
صورت زیبا ببینم.
نگاهمو دور سالن چرخوندم و رو بهشون پرسیدم : هستی هنوز نیومده؟
زیبا قبل از پریناز
+ خداحافظ خانم+ کوثر+بلهبرمیگردم و دستشو جلو میاره منم فکر کردم برای خدافظی رسمی تر دستمو بردم جلو که گیر کردم بعله گیر کردم+ پس هفته ی دیگه مینویسیا. واقعی:/ +:)+ قول بده+:)))+ بگو، قول بده
+))))))))ول کنننن نبببوووود چراا؟! ایحبرای اینکه دستمو ول کنه یک باشه ای گفتم.من گقتم باشه، یعنی قول دادم؟! چراااا؟! عی د فاااک. ازش بدم میاد از هرکسی که به طور کامل من رو بشناسه بدم میاد:// اون از اون دفه مه کامل زیر ذره بینم قرار داده بود مثل بلبل داشت منو میگفت، این
کانال ما در سروش  
قرارمون ساعت ۵ بود اما ۵ونیم شده بود و تو هنوز نیومده بودی زیر سایبون یه کافه پناه گرفته بودمآخه بی هوا بارون شدیدی گرفته بود.داشتم نگران میشدم که دیدمت که داری از دور میای.وقتی بهم رسیدی انقدر خیس شده بودی که انگار همون موقع از زیر دوش اومده بودی بیرون!!میترسیدم سرما بخوری ؛گفتم بیا بریم تو این کافه گرم شی کهگفتی یه لحظه صبر کن بعد از زیر کتت یه چتر درآوردی ازون رنگی رنگیا که من خیلی دوست داشتم.با تعجب گفتم تو که چتر داشت
شبیه هم نیستیم اما فکر می‌‌کنم اومده تا منو از شر ترسام نجات بده.هرجا من شک می‌کنم از حرف زدن، از موضع گرفتن از این‌که حقمو بیان کنم و سعی کنم بگیرمش زهرا دستمو می‌گیره و منو می‌اندازه وسط ماجرا.و بعد کنار واینمیسته و نگاه کنه تا ببینه چطوری حقمو تنهایی می‌گیرم.کنارم وایمیسته و هرجا من کم میارم و نفسم یاری نمی‌کنه اون حرف می‌زنه، اون پشتمو گرم می‌کنه.امروز سر کلاس بعد اون سوال من ترسیدم و به زهرا نگاه کردم و گفتم حقیقتو بگیم؟ و گفت حقی
امروز که اولین بارون درست حسابی پاییز ۹۸ بارید . ! 
جالبه آب و هوا شبیه هرسال شده و خاطرات همه سال ها رو یادآوری می کنه. 
و جالب تر که من سال به سال دارم سرمایی تر می شم. دیگه مریم که همیشه مسخره ش می کردم چرا تا یه نسیم میاد سوییشرت می پوشه، امروز مریم داشت به من می خندید و واقعا خیلی سردم بود. 
مریم دستمو گرفت و مشت کرد دور لیوان چایی نذری که گرفته بود. گفت فاطمه تنها نیستی ما هستیم خوب شو.
خیلی ناشکرم که خوب نمیشم؟ 
امیدوارم این گلو درد هم مثل ق
از صبح امروزکه بیدار شدم صدام با من بیدار نشد! گرفته و قطع شده. حرف که میزدم صدا هوا میده انگار دیشب که خواب بودم ،یکی بوده که خواب نبوده نصف شبی ازم ی کرده ! سه تا از تارای صوتیم نیست!
در و دیوار اتاقم میگن کار هیولای شبه ! میگن دیدن و شاهد دارن که یکی شبونه انبر به دست اومده سراغ حنجره ام سه تا تار ازم برداشته .
میگم خب به چکارش میاد ؟در سفیده شونه بالا میندازه که الله و اعلم!
تیر چراغ برق که از پنجره معلومه ، هوار میزنه که من خیلی ساله اینجام
اوایل هفته::
مامانم:یاسمن! چهارشنبه آیین نامه داری!بشین بخون!
من:(شبش زنگ زدم یگان بش گفتم آیین نامه شو بده ببینیم چگونه کتابیست!)
من:(صبحش مجدداً زنگیدم به یگان و کاشف به عمل اومد که دیشب یادش رفته بوده کتابو بم بده! یکی از یکی داغان تریم!)
سه شنبه::
مامانم: فردا آیین نامه س!خوندی؟!
من:(کف دستمو کوبوندم به پیشونیم!) راسی یگان کتابو نیاورد مامان؟!؟ن؟!؟ بیخی هفته بعد امتحان میدم! الان آبروم میره!
بابام:نه همین فردا برو آشنا شی که ازین به بعد بشینی بخو
اصن یه وضعیه ها.نمیدونم کی زندگیم میخواد رو ریتم ثابت و منظم حرکت کنه.از زندگی بی برنامه و نامرتب و درهم برهم بدم میاد،خلاصه که این روزا خیلی روزای شه ایه فقط واسه شخص من،کاش همه چی خیلی زود و سریع درست بشه از این بیحالی و کسلی بیام بیرون،مدتیه به شدت بداخلاق شدم کلا ناخواسته به همه میپرم بعد سریع پشیمون میشم.حوصله بیرون رفتن ندارم،ینی یه روز میرسه بیام بنویسم حالم خوب شده؟همه چی مرتبه؟یه حسی بهم میگه باید خودم دست به کار بشم،ولی عجیب
مراسم شب دوم شهادت حضرت رقیه (س) هیئت حسن بن علی (ع) اصفهان با مداحی کربلایی امیر برومند آماده دریافت می باشد
 
صوت:
زمینه . به چشمه دل ببین
زمینه . به چشمه دل ببین
سنگین . دوباره اربعین شد و گریم میگیره
شور . حب الحسن اجننی
شور . حرکته زندگیه ما رقیه
شور . دستمو بگیرو راهی حرم کن
شور . ذکر لبم حسن جان
شور . یکتا و بی همتا ای قامته رعنا
شور لطمه زنی . اما فیکم مسلم
شور لطمه زنی . غریب گیر اوردنت
شور لطمه زنی . غریب گیر اوردنت
شور لطمه زنی . تو قتلگاهی ولی ت
اصن یه وضعیه ها.نمیدونم کی زندگیم میخواد رو ریتم ثابت و منظم حرکت کنه.از زندگی بی برنامه و نامرتب و درهم برهم بدم میاد،خلاصه که این روزا خیلی روزای شه ایه فقط واسه شخص من،کاش همه چی خیلی زود و سریع درست بشه از این بیحالی و کسلی بیام بیرون،مدتیه به شدت بداخلاق و پرخاشگر شدم کلا ناخواسته به همه میپرم بعد سریع پشیمون میشم.حوصله بیرون رفتن ندارم،ینی یه روز میرسه بیام بنویسم حالم خوب شده؟همه چی مرتبه؟یه حسی بهم میگه باید خودم دست به کار بشم
من الان دلم کیک شکلاتى میخوادالان میخواد؛ ندارم ولى! لواشک دارم ولى کیک شکلاتى ندارم !باید تا فردا که قنادى ها باز میکنن، صبر کنم. معلوم هم نیست دیگه فردا دلم کیک شکلاتى بخواد!من فقط میدونم که الان دلم کیک شکلاتى میخواد و ندارم، پس قبول میکنم که ندارم.ولى خب دلم میخواد، اما ندارم!یه روز مامانم اومد خونه، کلا دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد؛ زنگ در رو زدن! هول شد از خوشحالی.گفت چشماتو ببند.چشمامو بستم. دستمو گرفت برد دم در، در رو باز کرد. گفت ح
 همسفرتا بهشت روزهاے اول ازدواج یہ روز دستمو گرفٺ و گفٺ: "خانوم. بیا پیشم بشین کارِٺ دارم." گفتم. "بفرما آقاے گلم من سراپا گوشم." گفت "ببین خانومے. همین اول بهٺ گفتہ باشمااا. ڪار خونہ رو تقسیم میڪنیم هر وقٺ نیاز بہ ڪمڪ داشتے باید بہم بگے." گفتم "آخه شما از سر ڪار برمیگرے خستہ میشے گفت: "حرف نباشہ ،حرف آخر با منه اونم هر چے تو بگے من باید بگم چشم. واقعاً هم بہ قولش عمل ڪرد از سرڪٱر ڪہ برمیگشت با وجود خستڰے شروع میکرد ڪمڪ ڪردن. مهمونـ ڪہ میوم
دانلود آهنگ جدید نفس نفس عشقم به تو بیشتر از قبله از امین آرا
دانلود آهنگ جدید امین آرا بنام نفس نفس از ترنج موزیک
Download Music Amin Ara – Nafas Nafas
ترانه و ملودی : محسن میدانی , تنظیم و میکس و مسترینگ : امین کاوه
برای دانلود آهنگ نفس نفس عشقم به تو بیشتر از قبله به ادامه مطلب بروید …
متن آهنگ جدید امین آرا بنام نفس نفس
فکرت که باشه دلم آرومه آرومه
دل تو رو میخواد از نگام معلومه معلومه
معلومه میمیرم برات میدونی دوست دارم من
فکرت که باشه باید آروم شم قانونا
دانلود آهنگ روزبه بمانی تنهایی + متن اهنگ 
Download New Mp3 Music Roozbeh Bemani – Tanhaee
دانلود آهنگ جدید روزبه بمانی به نام تنهایی با لینک مستقیم و کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ از تهران دانلود
متن آهنگ تنهایی روزبه بمانی 
رفتنت نزدیکه چون دلم آشوبه
چون درست چندوقته خیلی حالت خوبه
دستمو نمی گیری ینی قلبت اینجا نیست
عشق من خانومم درد تو اینا نیست
 
بری چی میمونه برای من آخه من به غیر خنده های تو مگه چی دارم تو بگو
آخه کی پای این یکی شد همه دنیاشو داده مثل من تو بگو تو بگو
ب
از خاننده های عزیز بابت وقفه طولانی خیلییییی معذرت میخوام ازین به بعد هر شب یک پارت انتشار داده میشه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چشمای سرخ به خون نشسته وحشتناک بود خیلی زیاد یه جورایی اینگار از قاب میخواست بزنه بیرون شیدا که با هین من ترسیده بود نگاهش دور خونه میچرخید که یه جا ثابت موندنمیدونم چی دید که با قدرت دستمو فشار داد و دوباره من فریادی از درد کشیدم که شیدا به خودش اومد .دستمو اروم گرفت تو دستشو معذرت
دو تا خبر.
اول خبر خوب:
مادر جان، ساعت یک اومد خونه، با دو تا چیز که من خیییییییییلی دوست دارم:
1) باقلوا(از چیپسم خوشمزه تره لعنتی)
2)یه دفترچه کاهی با قطع جیبی و جلد سخت  !!!!!!: و طرح سنتی روی جلدش!
در مورد آخر، یه توضیحی بدم. بنده سال 96 نمایشگاه کتاب تهران، توی غرفه نشر قدیانی یه دفترچه خیلیییی ناز و جیبی با طرح کتابخونه روش دیدم. و از اون بهتر، کاهی. بوی کاهشم هنوز نرفته بود :! :o
اونموقع یه نویسنده تازه کار بودم، و داشتم کتاب اولمو می نوشتم(که الان
نمیدونم الان کجایی!
اسمت چیه!
موهات چجوریه
نمیدونم به چی داری فکر میکنی و تو فکرت کدوم دختره
بارون میاد.
شدید.
جوری که دلم میخواد برم زیر بارون و خیس خیس بشم
بچرخمو گریه کنم و حالم خوب شه
میدونی.خیلی این روز بارونی دلم میخواست تو هم بودی
میومدی پیشم
باهم اینجا چایی میخوردیم
تو منو میخندوندی و من سرمو میذاشتم رو شونه هات
تویهم میگفتی چقدر دوستم داری
منم تو گوشت میگفتم که عاشقتم
بارون شدت گرفته!
باد میاد و یه ذره سرده
کاش بودی و خودمو تو
میگه:زندگی هنوز قشنگیاشو داره.
زل میزنم تو چشماش و بهش میگم:چند ساعت جلوی آینه با خودت تمرین کردی تا بتونی اینو بگی؟
سرشو میندازه پایین و زل میزنه به دستاش که از ترس اینکه من لرزششونو ببینم،مشت کرده بودش
چشم هامو به آسمون میسپرم تا بازم مثل هر شب
رفتن خورشیدشو تماشا کنم
-کاش برای دیدن طلوعش هم انقدر اشتیاق داشتی.
دستمو دراز میکنم و با اشاره به غروب ازش میخوام باهام هم سو بشه.
چشمامو میبندمبغضمو قورت میدم و میگم: امشب دوباره دردامو قورت
خوابش نمیبرد
نمیدونستم چیکار کنم
گرم بود، خیلی گرم بود
میدونستم نباید نزدیک تر شم
ولی نمیتونستم بیشتر از این این وضعیت رو تحمل کنم
پشتش رو کرده بود بهم
دستمو گذاشتم رو شونش یکم کشیدمش سمت خودم گفتم برمیگردی اینطرف؟
گف نه
گفتم تو رو خدا
نشست لبه تخت سرش رو گرفت تو دستش 
رفتم عقب تر
پاشد رف تو تراس
داشتم از بین پرده و دیوار نگاش میکردم
وایساده بود رو به روی تهران
همینجور که داشتم به این صحنه نگاه میکردم فکر کردم چقد شبیه فیلما
ولی واقعی بود
ول
روزبه بمانی تنهایی
دانلود آهنگ جدید روزبه بمانی به نام تنهایی
Download New Music Roozbeh Bemani - Tanhaee
متن آهنگ تنهایی روزبه بمانیرفتنت نزدیکه چون دلم آشوبه چون درست چند وقته خیلی حالت خوبهدستمو نمیگیری یعنی قلبت اینجا نیست عشق من خانومم درد تو اینا نیستبری چی میمونه برای من آخه من غیر خنده های تو مگه چی دارم تو بگوآخه کی پای این یکی شدن همه دنیاشو داده مثل من تو بگو تو بگوبری چی میمونه برای من آخه من غیر خنده های تو مگه چی دارم تو بگوآخه کی پای این یکی شدن ه
روزبه بمانی تنهایی
دانلود آهنگ جدید روزبه بمانی به نام تنهایی
Download New Music Roozbeh Bemani - Tanhaee
متن آهنگ تنهایی روزبه بمانیرفتنت نزدیکه چون دلم آشوبه چون درست چند وقته خیلی حالت خوبهدستمو نمیگیری یعنی قلبت اینجا نیست عشق من خانومم درد تو اینا نیستبری چی میمونه برای من آخه من غیر خنده های تو مگه چی دارم تو بگوآخه کی پای این یکی شدن همه دنیاشو داده مثل من تو بگو تو بگوبری چی میمونه برای من آخه من غیر خنده های تو مگه چی دارم تو بگوآخه کی پای این یکی شدن ه
روزبه بمانی تنهایی
دانلود آهنگ جدید روزبه بمانی به نام تنهایی
Download New Music Roozbeh Bemani - Tanhaee
متن آهنگ تنهایی روزبه بمانیرفتنت نزدیکه چون دلم آشوبه چون درست چند وقته خیلی حالت خوبهدستمو نمیگیری یعنی قلبت اینجا نیست عشق من خانومم درد تو اینا نیستبری چی میمونه برای من آخه من غیر خنده های تو مگه چی دارم تو بگوآخه کی پای این یکی شدن همه دنیاشو داده مثل من تو بگو تو بگوبری چی میمونه برای من آخه من غیر خنده های تو مگه چی دارم تو بگوآخه کی پای این یکی شدن ه
روزبه بمانی تنهایی
دانلود آهنگ جدید روزبه بمانی به نام تنهایی
Download New Music Roozbeh Bemani - Tanhaee
متن آهنگ تنهایی روزبه بمانیرفتنت نزدیکه چون دلم آشوبه چون درست چند وقته خیلی حالت خوبهدستمو نمیگیری یعنی قلبت اینجا نیست عشق من خانومم درد تو اینا نیستبری چی میمونه برای من آخه من غیر خنده های تو مگه چی دارم تو بگوآخه کی پای این یکی شدن همه دنیاشو داده مثل من تو بگو تو بگوبری چی میمونه برای من آخه من غیر خنده های تو مگه چی دارم تو بگوآخه کی پای این یکی شدن ه
کریمی، طاهری ، سازور، حدادیان، حسین طاهری - ما مست تولای تو هستیم ولاغیر
حسین طاهری - زیر ایوون طلات میشینم
حاج محمود کریمی - مستم به تولاتو ، خاکم به سر پاتو
حاج محمود کریمی - حیدر شدی تا پشت در هی در بکوبند
سید مجید بنی فاطمه - ناد علی یاد علی دستمو امداد علی
سید رضا نریمانی - کیه دلبر عالم بالا بالا
سید رضا نریمانی - پر و بالم علیه برکت سالم علیه
مهدی رعنایی - من یار ندارم دلدار ندارم
حاج محمود کریمی - قال حبیب الله قال رسول الله
جواد مقدم - وقتی
دانلود رمان رابطه ای اجباری با فرمت پی دی اف
 
| دانلود رمان رابطه ای اجباری |
 
دانلود رمان با لینک مستقیم رایگان و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای موبایل و کامپیوتر
 
 
 
 
 
♦| نام رمان : رابطه ای اجباری
♦| نویسنده : sara
♦| موضوع : عاشقانه
♦| فرمت : پی دی اف
♦| تعداد صفحات : ۵۲۲
♦| خلاصه همراه با قسمتی از رمان :
 
هواسرد بود بارونم شروع به باریدن کرده بود دستمو تو پالتو پاییزم فرو کردم کلافه باز به خیابون نگا کردمپس مین بار بهش زنگ زدم بازم مشترک مورد ن
دانلود رمان دلبرونه با فرمت پی دی اف
دانلود رمان با لینک مستقیم رایگان و فرمت های pdf,apk,epub,jar برای موبایل و کامپیوتر
 
| دانلود رمان دلبرونه |
 
دانلود رمان دلبرونه با فرمت پی دی اف کاملا رایگان
و با دانلود سریع در اختیار شما عزیزان
 
♦| نام رمان : دلبرونه
♦| نویسنده : —
♦| موضوع : عاشقانه
♦| فرمت : پی دی اف
♦| تعداد صفحات : —
♦| خلاصه و قسمتی از رمان :
از سردی هوا به سمت درختی که گوشهحیاط بود رفتم.زیرش نشستم سعی کردم خودمو گرم کنم.اما چطوریهم
دانلود آهنگ هم صدا از داریوش کمی مکث کرد: بعد از رفتن تو یه حرفایی تو محل پیچید، از ماجرای محمد که باهام سنگین شده بودن، بعد از تو که دیگه جواب سلاممو نمیدادن. بینیمو بالا کشیدم: مگه پشت سرم چی میگفتن؟ آه بابا قلبمو به درد آورد: چی بگم بابا جون؟ میگفتن دخترشونو فروختن، بعضیهام میگفتن، دخترشون تا چشم بابا و مامانشو دور دیده، خودشو به یه پسر پولدار آویزون کرده و رفته. روتختی رو چنگ زدم تا صدای هق هقم بلند نشه، اشکام تموم صورتمو پر کرده بود، آریا
بعد از تموم شدن بارون، حالا دوباره با سرعت قبل و البته همراه با خستگی خیلی زیادتر پیش می‌رفتم. یه جای دیگه وایسادم برای کمی خستگی در کردن و موقع راه افتادن، بند دیگه‌ی کوله‌م رو از دست دادم! درست مثل اولی، ولی با این تفاوت که این دفعه دیگه شوکه نشدم و معطل نکردم! درست با همین خونسردی‌ای که می‌نویسم سریع هم‌اندازه‌ی اون یکی بند، گره زدمش و پیاده‌روی رو از سر گرفتم. فقط امیدوار بودم آنتن داشته باشم که وقتی مامان زنگ می‌زنه نگران نشه. هر چند
واقعا که چه؟ تهشم نفهمیدم چیزایی که توی این همه سال خوندم کجا به کارم میاد. از ریاضی که بگذریم (که کلا خنگم در موردش) حتی درسای دیگه رو هم نمیفهمم. مثلا دینی چرا باید این همه سنگین باشه؟؟:/ من هیچ وقت استعاره و آرایه های ادبی رو یاد نگرفتم. بازم همه اینا به کنار، فلسفه رو که به هیچ عنوان نمیفهمم:/ البته فلسفه کلا خودش چیز گیج کننده ایه.
دبیر فلسفه پارسالمون (خدا ازش نگذره!) بچه ها رو تا مرز تشنج پیش می برد! یه ماژیک برمیداشت و می رفت وسط کلاس و معرکه
گفت من با لباس خونه از اتاق بیرون نمیام ، همه گفتن همینطور خوبی دختر ، گفت نه خوب نیست من این شکلی نمیام بلند شدم لباساشو براش آوردم و تنش کردم. گفت جورابم که صورتیه رو هم میخوام ، جوراباشم پاش کردم. گفتم این روسریت همرنگ مانتوته میخوای؟ گفت نه اون که صورتیه رو میخوام قشنگ تره جنسشم لیز نیست که موهام بیرون بیاد :| لطفا" و ان یکادمو که دایی برام خریده گردنم کن گوشواره هامم گوشم کن دستبندامم میخوام ساعت هوشمندمم دستم کن :| نیم وجبی چ ساعتیم
اینجا هیچ چیز طبیعی نیست ژانر: وحشت و تخیلی پارت: ششمنویسنده: امیرحسیناین پارت: تو کی هستی؟ 
سریع دستشو گرفتم و گفتم : تو منو یادت نمیاد؟ تو سالن بهم خوردی؟ راستی من آنا هستم.رفت عقب و گفت: من جولیا هستم ولی نه یادم نمیاد !ترسیده بود خواست فرار کنه که بهش گفتم تو هم مال اینجا نیستی مگه نه؟ایستاد و بهم نگاه کرد گفت : یعنی چی؟چند قدم رفتم جلوتر و گفتم: تو هم از یه بعد یا زمان دیگه اومدی آره؟رنگ پریدگی صورتش معلوم بود با چند ثانیه سکوت و خوردن لبش گ
هنوز گیج خواب بودم که
گوشی رو چک کردم ببینم
چند شنبه س گفتم
وای چرا دوشنبه نمیااد ( روز اعلام نتایج )
که صدای داداش اومد که به بابا
میگفت مژدگاانی بده 
ماماان بلند گفت بییی نااام قبول شده؟؟؟
گفت نه اونو هنوز اعلام نکردن که
مربوط به باباعه
بابا گفت چی میخوای 
گفت بابا صدبده پول باشگاه رو هنوز ندادم
بعد بابا گفت باشه
داداش گفت بی ناااام قبول شدددد
منو میگین چنان از رو تخت پریدم پایین
و دویدم گفتم چییییشددد
زدم زیر گریه اما این بار گریه و اشک شوق
برنامه سخت و فشرده و حجم زیاد مطالب، به سرم میزنه یکم برنامه تغییر بدم و بعد درلحظه منصرف میشم  و فکر میکنم همین برنامه خوبیه وقت  و مجال تغییر برنامه نیست .
دلم میخواد با پشتیبان م کنم ولی خب اینروزا حسابی  مشغوله و نمیخوام مزاحمش بشم.
مغزم سوت میکشه ازاون سوت های قطار توی قصه ها.  کاش زمان میشد یکم کِش داد مثل  بُرش لقمه های پیتزا دیشب تا من بیشتر  زمان داشتم.ولی با اما و اگر و ای کاش هیچی تغییر پیدا نمیکنه.
 اینروزا چرا فکر میکنم  زمان
فک میکنم بعد یکماه
دوباره اتگشتام داره بپر بپر میکنه رو کیبورد
عمر درگذره همچنان
یهو صدای محمدرضا میپیچه تو گوشم که
دست طبیعت گل عمر مرا مچین.»
که خب ناگزیریم.
 
زمان میگذره و این خوبه تقریبا
اگه بلد باشیم از گذشتن و عبور کردن لذت ببریم:)
 
درد میاد میشینه
تاول میشه رو انگشت حلقه ات
میسوزه.تاول میترکه.صد بار جای زخم به اینطرف و اونطرف میخوره
اما اخرش خوب میشه
خیلی وقت قبل روغن داغ بود و پرید رو انگشتم نشست
سوخت و پوست و گوشتمو خورد
اما
دانلود آهنگ گل بیتا از داریوش آریا تماسو قطع کردم ، گوشیو تو دستم فشار دادم، ساعت اومدنشو پنهان کرده بود، گفته بود 12 پرواز دارم، نگفته بود 12 میرسم تهران. و حالا که باهاش تماس گرفته بودم، فهمیدم رسیده تهران. فرصت آماده شدن نداشتم، به حرص خوردنم خندید و گفت سوار تاکسیم تا یه ربع دیگه میرسم. دستی توی موهام کشیدم، تموم کارهامو بهم ریخته بود، از جایی که نشسته بودم، فریاد زدم: زودتر آماده بشین. الان آرتا میرسه. تا رسیدن آرتا مثل مرغ پرکنده از این ط
دانلود آهنگ سال دو هزار از داریوش لبخندش پررنگتر شد: یعنی الانم میتونم زنگ بزنم بهشون؟ فقط سرمو به نشونه ی تایید ت دادم، یه لحظه حس کردم لبهای نرم مریمو که روی گونم نشست و جدا شد : عاشقتم آریا، ممنون. شوک بزرگی بهم وارد شد، نمیتونستم حتی ت بخورم، گرماشو هنوز میتونستم احساس کنم. و جمله ای که گفت، کاش یه تعارف ساده نبود، جمله ای که به تعدد از زبان مریم شنیده بودم به مناسبت های مختلف به زیبا، پری و حتی زینب خانوم. کاش یه جمله ی ساده ی دم دستی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب