نتایج پست ها برای عبارت :

مامان جونم زاییده ماهارو دوقلو

نام های دوقلو پسر پسر
اسم دوقلو پسر
یاشار یارشاهیوا هاویریاسین یاسانکیا کاریاایرمان نریمانهونام شهنامبهدین بهنیاشاهین شاهانسبحان سَحابکامشاد مهرشادویهان وهامانمهرسام مهراسکیان شان روزمهر روزبهانرائیک رائین
اسم های جدید را نیز ببینید.
نام های دوقلو پسر پسر
اسم پسر جدید برای دوقلو
اسم کاوه و کاویانیاراش و یاشارآراز و آرادمازستا و تریتاچیاکو و زانکو (اسم پسر کردی جدید) هستند.اسم ‌داریس و داریاکیاراد کیامهرهاوش و آوشیونا و سورنامیکائیل و آریلمهرپاد و هوپادفرداد و فرنودپادرا  وآرداسپهر و سپند و سهند
برای دوستانی که به زودی صاحب فرزند دوقلو پسر می شوند. خوشا به حالشون. دوقلوهای پسر کاکل زری. اسم های پسرانه ایرانی جدید پسرانه انتخاب کنید.
 
خودمو حبس کردم تو اتاق از مامان کتک نخورم!!!!
بهانه ی دیشبیم رو بگم بهتون؟
گفتم قدمون به هم نمیخوره!
مامان جارو برقی گرفته دستش پشت در اتاق به کمینه.یه جوری بزنه تو سرم که ۱۰ سانت از پاهام بره تو زمین.!!!اینطوری پسر مردمو زا به راه نکنم.
مامان میگه گناه داره.معصیته.بی عقل و منطق امید مردمو ناامید کنیم سنگ بندازیم جلو پاشون.میگم مامان معصیت اون موقع اس که ما وقتی میخوایم دور از حونمون دست تو دست هم زیر بارون راه بریم بهمون ببگن یا امااام نگا
The Princess Twins of Legendale 2013 1080p BluRay,افسانه شاهزاده های دوقلو,دانلود انیمیشن افسانه شاهزاده های دوقلو دوبله فارسی,دانلود رایگان انیمیشن,دانلود کارتون The Princess Twins of Legendale دوبله فارسی,دانلود کارتون افسانه شاهزاده های دوقلو,دانلود کارتون برای کودکان,دوبله فارسی افسانه شاهزاده های دوقلو,زیرنویس فارسی The Princess Twins of Legendale,
ادامه مطلب
نام های دوقلو پسر پسر آرمیا آریومهررَهیا رُهارآتین مَتینکامبوزیا مِکابیزتانای آلتایحافظ مولاناژوبین ژابیزسانان سانیار فَریمَن آرتمَندارینوش داریان (اسم جدید)لاهور فروهررادبُد رادانمَهدیار شَهریارکیاس کیساننیشتمان مانشت
بسم الله الرحمن الرحیم.
درواقع دنیا یکجوری هست که یکهو چشم باز میکنی و به خودت میایی و میبینی  یک برگه ی ازمایش در دست همسرت جاخوش میکند و باخوشحاالی فراوان لبخند میزند و می گوید؛چطوری مامان دوقلو ها((البته این دوقلوها ارزوی همسراست والا خبرخوشحالی برای یک قل است))
هنوز باورم نشده
خیلی وقت ها اتفاق های جالب زندگی وقتی می افتد که انتظارش را نداری
هنوز خودم از خودم خجالت میکشم بگویم مامان شدم
متن آهنگ بابک مافی به عشق تو
میخوام که فکر کنم الان تو فکرمی میخوام که فکر کنم دلتنگی یه کمیمیخوام که فکر کنم دلگیر شدی ازم ولی دلت میخواد که برگردی بازمهنوز با عکس تو سرگرم سرگرمم رفتی نفهمیدم انگار هنوز گرمموقتی تو زندگیم انقدر اثر داری چه فکری میکنی که تنهام میذاریای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونم.ای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونممعروفم من به تنهایی معروفی تو به زیباییت معروفم من که دلتنگم نیستی ولی اینجاییصدات کردم نمیشنیدی نگا
بنام خداوند بخشنده و مهربان
باسلام.

چسب دوقلو جزو قدیمی ترین چسب ها می باشد چسب دوقلو هنوز هم جزو بهترین ها می باشد! این چسب، با مخلوط کردن دو ماده "رزین و هاردنر" به وجود می اید و سخت و محکم میشود.
چسب دوقلو با تجربه شخی خودم،حدود یک روز طول می کشد که به طور کامل و مستحکم خشک شود! (اما در مدت زمان 5 تا 30 دقیقه هم می تواند کمی مستحکم و خوب شود ! )
از چسب دوقلو می توان در جاهای که نیاز است،فی به پلاستیکی اتصال یابد،یا شیشه ای به پلاستیکی اتصال یا
متن ترانه فرشید ادهمی به نام بلای جونم

امشب دلم هر ثانیه میره تو فکر توتو چارخونه ی پیرهنم جا مونده عطر تودستم به کم نمیره که توی خواستن توعزیز مصر هم میبره پیش تو دستاشوخود خواهمو دل خواهمه برق نگاه توآخه دلم قرصه فقط به قرص ماه توتو یک مژه بهم زدن بردی دل و دینمخدا نیاره اون روزو بزنی دست رد به سینمدرد و بلات به جونم ، شدی بلای جونمبد حالی داره قلبم ، وقتی که از تو دورمدلم کرده هواتو ، پر میکشه براتوبه صد بهشت نمیدم ، حتی یه نیم نگاتوهوایی م
آخرش منو می کشه این تعبیرهای سنگین این عاشق 6ساله
- بذار این گوشه یه خورشید بذارم
+براچی خورشید؟
- آخه باباجونم خورشید زندگی منه
و من دربهت نگاهش میکنم.
جزوه رو برداشته پر از قلب و ستاره کرده.
در جواب نگاه سئوالیمون میگه:
مامان جونم ستاره عشق منه!
من و همسر تو هپروتیم امروز:)))
ماه اخره دختر قشنگ من
دختر قشنگم از ته دل ارزو میکنم زندگی تو عین من نشه.
عزیزِ جونم همه زندگیمو میدم که تو خوشحال باشی
هر کاری می کنم که تو ارامش داشته باشی
بهت قول میدم هیچ وقت نزارم دردایی که من کشیدم و زجرایی که بهم دادن سر تو هم بیارن.
دختر عزیز من هیشکی به اندازه مامان دوستت نداره باور کن. تو تنها دلیل زنده بودن منی.
آهنگ دیوانه ی داماهی رو دیشب شنیدم، قشنگه. مامان کلی وقته که دلش دم پخت میگو خواسته. غذایی که ما باهاش بزرگ شدیم. بوش رو میشنوم یاد مامان و مامان جونم میفتم. بوی امنیتش، بوی مادرانه اش بیشتر حس میشه تا ادویه های تند و تیزش. 
آهنگ داماهی، پوست کندن و تمیز کردن میگو ها [کار مورد علاقه من!]، بوی تمر و گشنیز و سیر، من رو برد به روزگار ست در نواحی نزدیک به جنوب. برد به بوشهر، شهر دوست داشتنی ای به مثابه ی گرگان. شهری که مجال نفس کشیدن و سر سبک کردن
از زیر سنگ هم شده پیدایم کن!
دارم کم کم این فیلم را باور می کنم
و این سیاهی لشکر عظیم
عجیب خوب بازی می کنند.
در خیابان ها
کافه ها
کوچه ها
هی جا عوض می کنند و
همین که سر برگردانم
صحنه ی بعدی را آماده کرده اند
از لابلای فصل های نمایش
بیرونم بکش
برفی بر پیراهنم نشانده اند
که آب نمی شود
از کلماتی چون خورشید هم استفاده کردم
نشد!
و این آدم برفیِ درون
که هی اسکلت صدایش می کنند
عمق زمستان است در من
 
اصلا
از عمق تاریک صحنه پیدایم کن!
از پروژکتورهای روز و شب
جونم براتون بگه که امروز صبح با مامان در مورد امید حرف زدم
خیلی خیلی برای مامانم عجیب بود اینکه این اتفاق بعد انرژی که خانمه فرستاد افتاده
مامانم ی اعترافی کرد و اینکه این مدت بخاطر مسائل و مشکلاتی که
خانواده پدری داشتن فکرش خیلی درگیر بوده و تو ی جلسه از خانم چاکراهی خواسته
این موضوع ها رو از ذهنش بیرون کنه و خانمه از مامان خواسته
تک به تک اسم اون افرادی که باعث ناراحتی و درگیری فکریش هستن رو ببره
و براشون خیر و برکت بخواد!! بعد مامان میگفت خ
دانلود آهنگ علیرضا طلیسچی زندگی جونم | کیفیت خوب و عالی
ترانه زیبای زندگی جونم با صدای خواننده علیرضا طلیسچی و همکاری حامد برادران از جاز موزیک
Exclusive Song: Alireza Talischi | Zendegi Joonam With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ علیرضا طلیسچی زندگی جونم
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
توضیحات تکمیلی علیرضا طلیسچی در اینستاگرام :
منتظر همکاری بعدی من و حامدبرادران نازنین با نام #زندگی‌جونم”باشید!
متن آهنگ زندگی جونم با صدای علیرضا طلیسچی:ورس اول :
درست تویی ، که تون
مامان تنها کسیه که با دلش نگرانته. همون که به خاطرش خیلی کارها رو انجام نمی دی چون می دونی حتی اگه هیچی ندونه همه چی رو می فهمه (با دلش) و تو دلت نمیخواد ناامیدش کنی. نمیخوای تصویر معصومی که از تو داره خراب کنی. دوست داری اون یه نفر که با دلش نگاهت می کنه فکر کنه تو هنوز خوبی!
مامان بودن فقط برای کسی که ما رو به دنیا آورده نیست یا حتی برای همه زن هایی که بچه به دنیا آوردن هم نیست. حتی فقط برای زن ها نیست. مامان بودن خودش یه مفهومه. یه مامان همیشه به ب
بسم الله الرحمن الرحیم
دور زندگی می کنیم، از همه ی خانواده
دیشب وقتی پدربزرگ و مامان جون و خاله هات داشتن با دخترک خداحافظی می کردن.
می گفت منم میخوام بیام گچساران
بهش می گفتن مامان نمیاد ها!
می گفت چرا میاد
شب که توی گهواره تش می ئادم باهام اتمام حجت می کرد که من فردا می خوام با پدر بزرگ و مامان جون و مامان ع برم گچساران
صبح بعد از نماز صبح راه افتادن همه و رفتن
دخترک توی گهواره خواااب.
چقدر ئل مامان جون و پدربزرگ نرفته براش تنگ شده بود
چقد
بابابزرگم به موهام نگاه کرد و گفت جای دستهای دخترم رو هنوز روش می بینم.موهام رو توی دستش گرفت و گریه کرد.
من اغلب شبها روی کاناپه ولو بودم و سرم روی پای مامان بود کتاب میخوندم؛ اینستا چک میکردم و مامان هم یا قرآن و کتاب میخوند یا تلویزیون میدید یا سرگرم گوشیش بود . بعد از مامان دیگه روی کاناپه نخوابیدم جز یک شب که از چهلم بابا اومدیم و سرم روی پای سعید بود خوابیده بودم. تا دستش رو برد لای موهام از خواب پریدم چون بوی مامان لحظه ای مشامم رو پر کر
امروز از مامان یه عکس خوشگل گرفتم خیلی خوب شد شاید گذاشتمش بک گراند گوشیم. 
تو فکرم بود از مامان بیشتر بنویسم.
آرامشش از پختگیشه و دلم میخواد درس بگیرم ازش.
من کپی مامانم هستم از نظر قیافه.
دلم میخواد اخلاقمم شبیهش باشه.
مامان از بچگی میگفت که من دین و ایمانشم کاش بتونم ثابت کنم اونم دین و ایمان منه. 
امروز صبح پاشدم که برم پیاده روی. ولی زیاد آشنا نبودم که کجا برم. دیگه با ماشین رفتیم با مامان بچه ها رو رسوندیم مدرسه. ازونور اومدیم نونوایی رو نشونم داد مامان، نون خریدیم. من اومدم خونه، باز مامان رفت بابا رو رسوند سرکار. از فردا دیگه خودم میتونم برم نون بخرم و مسیر پیاده روی هم خوبه. 
دانلود اهنگ شدی قلب و تن و روحم شدی بال و پر و جونم
دانلود اهنگ جدید به نام شدی قلب و تن و روحم به صورت کامل با لینک مستقیم و با کیفیت بسیار عالی همراه با متن
اسم اصلی این ترانه زیبا خار است که با مراجعه این موزیک زیبا را در وبلاگ دی ال موزیک دریافت کنید
متن اهنگ شدی قلب و تن و رحم کامل
ادامه مطلب
استان ایلام به دلیل موقعیت جغرافیایی که دارای می باشد، زمانی مقر ییلاق عشایر بوده است و به اصلاح به آن حسین آباد پشتکوه هم گفته می شده است. این شهر به عنوان سومین شهر کردنشین ایران به شمار می رود. دریاچه سیاه گاو در یکی از روستاهای توابع شهر ایلام به نام آبدانان قرار گرفته است. رودخانه سیاه گاو با عبور از میان دره های میان کبیرکوه که در جنوب شرقی آبدانان قرار دارد، به سمت دریاچه دوقلو حرکت می کند.
ادامه مطلب
معنی نام های دوقلو پسر پسر
اسم پسرانه با معنی
سری اول اسامی دوقلو پسرانه را ببینید.
ماژان به معنی بزرگان با ریشه کردیماردین به معنی برج و کلات با ریشه آرامی
کایا به معنی صخره عظیم با ریشه ترکیآتیا به معنی متعلق به پدر با ریشه ترکی
شِروین به معنی  مانند شیر و معشوق مردمان با ریشه پارسیاَشوان به معنی کسی که راستگو و درست کردار است با ریشه پارسی
بِهناد به معنی کسی که از او به نیکی یاد می شود با ریشه پارسیبهاوَند به معنی دارنده نیکی ها با ریشه پار
پدر و مادر پدرم در قید حیات نبودند. مامان هروقت میرفت خونه مامان بزرگم دو سه روز بمونه بابا به من میگفت مامانت که نیست بچه یتیمم.
بابا اهل ابراز احساسات کلامی و پرحرفی نبود اما با هیچ کس هم اندازه مامان حرف نمیزد. بزرگ تر شدم و فهمیدم آدم برای کسی که دوستش داره همیشه حرف داره. 
سرخ و سفید و تپلممامان می گه مثل گلم
شیرین زبونی می کنمبابام می گه که بلبلم
وقتی که دامن می پوشممامان می گه عروسکم
ادابازی درمی آرمبابام می گه بانمکم
من نه گلم نه بلبلممن آدمم مثل شمام
شکل خودم رو می کشمکنار مامان و بابام
شاعر: شکوه قاسم نیا
 
سرخ و سفید و تپلم 
پاورپوینت بررسی معماری هتل تفریحی لوکس دوقلو سنگاپور
پاورپوینت بررسی معماری هتل تفریحی لوکس دوقلو سنگاپور؛ 17 اسلاید؛ قابل ویرایش، هتل دوقلوی سنگاپور با نام DUO توسط استودیو طراحی و معماری Büro Ole Scheeren طراحی و معماری شده است. هتل دوقلوی DUO اقدامی سازگار در قبال خصوصیت های شهری سنگاپور می باشد. این مجموعه بی نظیر .
.
بین دروغِ خودی» و دروغِ دشمن» ترجیحم اینه که دروغ دشمن رو باور کنم. چون اولی هم ضررش خیلی بیشتره و هم تجربه ثابت کرده که بیشتر اتفاق میفته. خلاصه‌ش این که الان مدت‌هاست نه اخبار ایران اعتباری برای من داره، نه ادعاهای هیچ کدوم از مسئولاش. اما الان حاضرم جونم رو بدم، تا ادعاهای بدون مدرک ایران در مورد اون هواپیما درست باشه و آمریکا و انگلیس و کانادا و . اشتباه کرده‌باشن. حاضرم جونم رو بدم که فقط این یه بار خرابکاری نشده‌ باشه.
مامان : هانیه حالش بد
بابا: چطور؟
مامان: تب کرده . پاهاشم یخ :(
یهو دیدم بابا اومده تو اتاق 
پاهامو از توی پتو  پیدا کرد همچی فشار داد که نزدیک بود قطعش کنه :/
اومدم بگم اخ دردم گرفت یهو دیدم با پشت دست خوابوند تو پیشونیم:| 
خو پدر من ، لمس هم کنی میتونی دما رو متوجه بشی چرا بزن بزن راه انداختی :|
در نهایت نتیجه معاینه رو  به این ترتیب به مادر اعلام کردن :
به خواهرش زنگ بزن بگو تنها وارث خونواده اونه 
بابا :
مامان:
من:
باز هم من :
مامان دیشب خواب خیلی بدی دیدم. خواب دیدم مامانِ آدرین میگه آدرین ایدز گرفته. انگار از مادرش به صورت ارثی گرفته بود. وای مامان انقدر گریه کردم. انقدر گریه کردم. مامان من با اینکه هنور بچه ام، ولی گریه کردن بخاطر عشق را می فهمم. مامان تو هیچوقت بخاطر عشق گریه کردی؟
 
 
آدرین: نام ‌کوچک پسر گربه ای در کارتون دختر کفشدوزکی است.
اهنگ تا وقتی مال من نشی یه لحظم اروم نمیشم
دانلود آهنگ آره برات میمونم از فتانه
اهنگ اره برات دیوونم بسته شدی به جونم

دانلود اهنگ دوست دارم خلاصه شه تموم دنیام تو چشات

اهنگ اره برات میمونم خسته شدی به جونم
دانلود آهنگ آره برات دیوونم فتانه
اهنگ اره برات دیوونم فتانه
دانلود آهنگ آره برات میمونم بسته شدی به جونم
قسمتی از رمان
عسل ازروی پله ها سرخوردم باخنده که صدای مامان با تشر-دخترمگه پانداری؟نرده رو داغون کردیغش غش خندیدم وپریدم و تو آخرین لحظه با خنده گفتم :-بانو گیر نده چطور شد مگهحرفی نشنیدم سمت آشپزخونه رفتم مامان کنار خدمت کار شوکت»ایستاده بود ونظاره گار کارش بودجلو رفتم ولپ مامانیمو یه ماچ خیس گنده کردم ودر حالی کهلپشو میکشیدم باخنده گفتم :-فدای مامان خوشگلم برم منمامان انصافا زن زیبایی بود با اینکه پنجاه سال داشت اما هنوز رد پای زیبایی
قسمتی از رمان
عسل ازروی پله ها سرخوردم باخنده که صدای مامان با تشر-دخترمگه پانداری؟نرده رو داغون کردیغش غش خندیدم وپریدم و تو آخرین لحظه با خنده گفتم :-بانو گیر نده چطور شد مگهحرفی نشنیدم سمت آشپزخونه رفتم مامان کنار خدمت کار شوکت»ایستاده بود ونظاره گار کارش بودجلو رفتم ولپ مامانیمو یه ماچ خیس گنده کردم ودر حالی کهلپشو میکشیدم باخنده گفتم :-فدای مامان خوشگلم برم منمامان انصافا زن زیبایی بود با اینکه پنجاه سال داشت اما هنوز رد پای زیبایی
قسمتی از رمان
عسل ازروی پله ها سرخوردم باخنده که صدای مامان با تشر-دخترمگه پانداری؟نرده رو داغون کردیغش غش خندیدم وپریدم و تو آخرین لحظه با خنده گفتم :-بانو گیر نده چطور شد مگهحرفی نشنیدم سمت آشپزخونه رفتم مامان کنار خدمت کار شوکت»ایستاده بود ونظاره گار کارش بودجلو رفتم ولپ مامانیمو یه ماچ خیس گنده کردم ودر حالی کهلپشو میکشیدم باخنده گفتم :-فدای مامان خوشگلم برم منمامان انصافا زن زیبایی بود با اینکه پنجاه سال داشت اما هنوز رد پای زیبایی
همون لحظه که گفتی "الاه اکبر" عاشقت شدم! واسه‌م فرقی نمی‌کرد انتحاری باشی یا یه جوونِ کلّه‌خر که مسخره‌بازیش گل کرده. چون شجاع بودی عاشقت شدم. مامان همیشه می‌گفت "دختر نباید عاشق بشه!" اما من حرفشُ قبول نداشتم. مامان وقتی مُرد، بابا واسه تشییع جنازه‌ش نیومد، چون بابا شلوارش دوتا شده بود! حقیقت اینه که مامان عاشقِ بابا نبود و طبق قانون سوم نیوتون بابا هم عاشق مامان نبود.راستی کِی از زندان آزاد می‌شی؟ اگه آزاد شدی خبر بده. منتظرتم پسر شجاع،
لای لای لای لای عروسمای عروس ملوسمبخواب بخواب نازی جونچشم سیاتُ قربون.وقت خوابت رسیدهخورشید خانم خوابیدهبخواب بخواب نازی جونچشم سیاتُ قربون.ساکت بچه‌ها جونمنازی رو می‌خوابونمبخواب بخواب نازی جونچشم سیاتُ قربون.نازی جونم خوابیدهمهتاب به روش تابیدهبخواب بخواب نازی جونچشم سیاتُ قربون 
 
لای لای لای لای عروسم
روز جمعه مامان با دوستاش قرار داشت
من قول داده بودم در اولین فرصت با مامان و دوستاش برم بیرون
روز جمعه صبح که مامان از بیرون برگشت
حرف بیرون رفتن شد و منم دیدم چند روز تعطیلیه و بهتره ی بیرون برم
قرار کجا بود؟؟ خوب مشخصه عمارت دهدشتی!
به یکی از دوستای مامان میگم تو رو خدا جای قرار ها رو عوض کنید:)))))))
من عمارت رو دوست دارم
ولی خوب خیلی تکراری شده
ادامه مطلب
 
میدانین که من عاشق سینه چاک مامان ها  هستم ! بخصوص مامان های مهربون و البته مادربزرگان عزیز !
حالا چه مامان  خودم باشد چه مامان‌دوستان عزیزم و حتی مامان  عروس های خونه مون !
فرقی نمیکند مامان های خوب از هزار فرسنگی/ فرسخی دوست داشتنی و مهربان هستند !
آمدم بگویم از بین همه مامان های دوست داشتنی که دوست دارم حالش همه ایام خوب باشه و سالم و سرحال باشد !
مامان ۲۲ فوریه عزیز است که واقعا برام خیلی  عزیززز و دوست داشتنی است !
آمدم بگویم میشود برای د
خیلی یکهویی لباسمان را عوض کردیم، آهنگ گذاشتیم. چهار نفری رقصیدیم و کیک خوردیم.
مامان شمع را فوت کرد، خیلی نخندیدیدیم. از آن تولدهای رویایی که همه احساس بی نظیر و شادی دارند نبود. یک مهمانی کوچک. تولدک مامان.
مامان! بلد نیستم جمله های قشنگ قشنگ بگویم ولی.خیلی دوستت دارم. خیلی خوشحالم که خدا تصمیم گرفت تو را بسازد و همه لحظه های مهم زندگیم، از بد ها تا خوب ها، از گریه ها تا خنده ها، اریگاتو که هستی.
اگر تو نبودی، واقعا یک چیزی کم بود.
خوش حالم که
رفتیم مهمونیدوتا اشتباه کردم اینکه بهش گفتم چقدر پول دارم اشنباه بعدیم هم این بود که باهاش حرف نزدم وقتی رسیدیم دم در ورودی تو ماشین بهش گفتم که اگه با دوستات حرفم شدو در مورد کارم پرسیدن بهشون میگم من هستم هنوزیه مکث باشهگفتم دیگه ضایعم نکن باز مکثاشتباه کردم اینطوری فکر میکنه که من با خودم مشکل دارم نقش خودش در مشکل منو یادش میرهتو مهمونی باز در مورد کادوی عروسی بهش تیکه انداختم باز گفت من چه میدونستمو من اون لحظه ساکت بودماین اشتباه سوم
تمام تجربیاتم از مرگ جلوی چشمانم رژه میرود و منِ مضطرب در اتاقم قدم رو میروم!
مامان هما مادربزرگ مادری ام هست و خب همیشه پسردوست بوده برای همین هیچ خاطره خاص و محبتی ازش در خاطر ندارم اما حالا که حالش وخیم شده دوست دارم یکی پیدا شود و در جوابِ سوالم "راسی راسی مامان هما داره میمیره؟" با اطمینان خاطر جواب منفی بده!
حس میکنم شدیدا قسی القلب هستم که اصلا حس گریه ندارم و حتی از تصور مرگش هم بغض نمیکنم!
سین صیح سراسیمه زنگ زده و منِ حواس پرت بدون هیچ
مریم زن داداش به مریم ابجی با گریه تو ختم میگفت ختم باباته چرا مامان مامان میکنی بعد بغلش کرد گفت جانم عزیزم بدبخت شدی نمیفهمی چی بگی.
راستش اون روز هوشیار نبودم متوجه بشم اما وجه دیگه ی سوکی این گفتگو؛ طنازی ش بود. غمها هم میتونن خنده دار باشن.
فک کنم که دوم یا سوم راهنمایی بودمصبح ها خیلی زود با مینی بوس میرفتم مدرسه و ظهر هم ساعت ۳ این حدود ها برمیگشتیم با همون مینی بوس سفید و اون راننده ی مهربون.چند ماهی میشد که مامان مریض شده بود و وقتی میومدم خونه کسی نبود ک در رو باز کنه و بیاد استقبالم.خب اخه من عادت کرده بودم همش مامان باشه و در رو باز کنه!اون موقع ها مامان نمیتونست زیاد سرپا وایسه و راه بره و خیلی چیزای دیگهبعضی وقتا عمه ها و بعضی وقتا مامان جون و بابا غذا درست میکردنمنم اخه خ
صبح که مامان بیدارم کرد ، تو چند لحظه ای که بین بیدار شدن و نشدن بودم حس کردم چقدر به مادرم بیگانه‌م، حس کردم یه غریبه‌ست، یه زن میانسال با کمی اضافه وزن، صورت سفید، موهای قهوه‌ای و تک و توک سفید. اونقدر کابوس کوتاهی بود که سریع گفتم: بیدار شدم مامان جان. با تاکید روی مامان جان‌. انگار که بخوام به اون چند لحظه‌ای که گذروندم ثابت کنم که اون مامان‌جانِ منه! همون زن میانسال با همه نقص ها، چروک های روی صورتش، گاهی اخم و بداخلاقی هاش زیبایی زندگی
مامان اینبار همراهمون اومد همه فکر میکنن میاد کمک من ولی میاد دندوناشو پیش همکار عیال ایمپلنت کنه که ما همه سکرت نگهش داشتیم .
خلاصه یک هفته ای که اینجا بود چندتا غذای مورد علاقه شو براش پختم و یکبار فست فود فوق العاده سر کوچه مون همون پیتزا همیشگی رو بلعیدیم .
طفلی اینجام هی پا میشد کمک من کنه منم دعواش میکردم که بهتره یکم استراحت کنه از بس بیش فعال مامانم !
مامان خانوم باوقار و زیبایی هست با چشمان عسلی.یک هنرمند واقعی از آشپزی و کیک و مربا
ناهید اینا امروز صبح زود رسیدن.
غروب بعد از دلگیری ها منتظر بودم برن تا یه دل سیر گریه کنم. تا فکر کنم و هی فکر ولی احتمال خیلی زیاد فکرای منفی و ناخوب.
هنوز نرفته بودن و توی چارچوب در بودن ک آجی پیام داد تنهایی؟ تا من بخوام جواب بدم چندبار زنگ زده بود.پشت هم.
اصلا نگران شده بود
بعدش گفت خودت خوبی؟ منم شروع کردم به حرف زدن.
۱۲ تومن تخفیف اسنپ فود داشتم. به آجی می گفتم که بگیرید استفاده کنید. فقط مال امشبه. قبول نمی کرد.
بعدش زنگ زد و گفت ک
سلام به دوستای گل پاتوقی
دوستان وبلاگ مریم جونم به دلایلی که خودشون تو وبلاگ توضیح دادن میتونید برید بخونیداینجا 
ادرسش عوض شده دوستانی که پیج خوشگلشو دنبال میکردن برند ادرس جدیدشو دنبال کنند وکسایی هم که ایشونو نمیشناختند پیشنهاد میکنم حتما به وبلاگش سر بزنید وبلاگش عالیه
دوستای گل ادرس جدیدشم تو پیوندهام هست میتونید از اونجا وارد وبلاگ خوشگلش بشید
 
مریم عزیزم من میدونم که وبلاگ جدیدت بهتروخوشگلتر از وبلاگ قبلیت میشه من به تواناییات
سر شب خان عمو اومد دنبال مامان و همراه خانومش و بابا رفتن دکتر
پسر جاری هم اومد خونمون تا با پاشا بازی کنه
بعد از دکتر اومدن خونه ی ما
و من بعد از دوبار سلام کردن به مامان همسری جواب گرفتم و خیلی بی اعتنا به من وارد خونه شدن
چای آوردم خوردن و خان عمو خانومش و پسرش رفتن
بابا هم رفت بالا تا با شوهر عمه هماهنگ کنه فردا صبح ببرش ترمینال که برگرده خونشون
وقتی با مامان تنها شدم براش چای  بردم وکنارش نشستم
ادامه مطلب
هفته اخر صفر رو از مدرسه مرخصی گرفتیم و با قطار عازم مشهد شدیم .ولی چ رفتنی!از یک ظهر نشستیم تووکوپه تا جینگ ۲ نیمه شب!
هیچ وقت این مسیر اینقدر برامون کش دار نبود .این ساعتها هم گویی خوای بودن نمی رفتن که جلوووو
خلاصه نیم شب رسیدیم خونه مامان اینا و از فردا بدو بدوها شروع شد .از این خونه به اون خونه از این مراسم به این مراسم .
خونه مامان هم از سیل مشتاقان سروناز پر و خالی می شد یعنی حتی فرصت نکردیم مادر دختری خلوتی باید(به سبک مختار)
خلاصه حسن
سر درد منو میکشه یه روز!

باورتون نمیشه روز خاک سپاری برفی بااارید بی سابقه .تو قبرستون!همه با چترای مشکی .تو یه زمین سفید سفید که برف همه قبرا رو قایم کرده بود جز یه گور باز .که قرار بود مامان بزرگ رو در آغوش بگیره.انگار تنها مرده اون منطقه و شهر مامان بزرگ من بود.و رفتنش .زمین سفیدو سیاه کرده بود.
خیلی بد بود.بد
کاش میشد اشک ریخت.
کاش میشد جیغ زد و این صدای "قزم قزم "گفتنای مامان بزرگو از ذهن پاک کرد .
میدونین؟
اصلا باورم نمیشه که دیگ
مامان‌بزرگم بدون عصاش اومده بود پیشمون وقت رفتنش دیدم با خودش عصا رو نیاورده گفتم می‌خوای باهات بیام مامان‌جون؟گفتش نه آخه دلم نمی‌آد بهت بگم دستمو بگیری دلم نمی‌آد بهت بگم پاشی باهام بیای.من؟توی اون لحظه فقط دلم می‌خواست جهان از اول شروع شه مامان‌بزرگم مثل قبلش باشه بتونه بدون عصاش راه بره بدون کمک من راه بره.دلم می‌خواست یکم روی احساساتم کنترل بیشتری داشته باشم که با شنیدن این حرفا جلوش نزنم زیر گریه!ولی داشتم گریه می‌کردم و جهانم
و به نظرم یکی از اصلی ترین دلیل سراسری نشدن اعتراضات تو ابن کشور، سندرم "مامان ایرانی" عه. مامان ایرانی از اوضاع ناراضیه، سر سفره در حالی که آش میخوره میگه خدا باعث و بانیشو لعنت کنه، و حاضر نیست بچه اش به اندازه ی سر سوزنی هزینه بده بابت بهبود اوضاع و اعتراض به شرایط مدنی. این روز ها سوار مترو که میشی آدم های 17 تا 37 ساله رو میبینی که مدام دارن از پشت گوشی به مامان هاشون میگن لازم نیست نگران باشن و خودشون مراقبن.
مامان من هر 20 دقیقه زنگ میزنه و
دیر برگشته بودم خونه؛ خیلی زیاد.
رسیدم خونه و مامان هیچی نگفت. بابا هم. آخر شب که چای قبل از خواب رو با مامان میخوردیم گفتم مامان مهم نبود براتون دیر اومدم؟ نه تذکری نه اعتراضی. گفت آدمی که خونه ش رو دوست داره آسمون رو به زمین میدوزه کارهای واجبش رو زودتر تموم کنه برسه خونه. به زور نمیشه بهت بگم دوستت داریم خونه ت رو دوست داشته باش. بچه که نیستی. گفتم مامان من خونمون رو دوست دارم. گفت دوست داشتن یعنی وقت گذاشتن. آدمی که دیر میاد وقت نداره که کسی و
خیلی سال بود که دلم میخواست برم به مامان بزرگم ( پدری ) سر بزنم ولی نمیشد یکی از دلایلش هم شاید این بود که با فامیل پدریم در ارتباط نیستم، البته بجز پسر عمم.
دیروز بهم پیام داد که مامان بزرگ حالش بده و بیمارستان بوده، منم سریع زنگ زدم، عموم خونشون بود و خیلی خوشحال شد صدام رو شنید. با مامان بزرگم که حرف زدم خیلی خوشحال شد و کلی گله کرد که چرا نمیریم بهش سر بزنیم، صداش خیلی مریض بود، بهش گفتم مامانی صبر کن من هفته دیگه میام ببینمت.
امروز صبح پسر عم
 
1دختر خاله سه سالم نشسته بودلب پله بالاخونه و پاشو گذاشته بود روشکم پسر خاله بزرگم که اون پایین خوابیده بود. پسرخالم گفته بود حاج خانم پات اینجا چیکار میکنه؟
یه مکث کرد گفت:این پا رومیبینی!؟دفعه بعد به من بگی حاج خانم میاد تو صورتت
 
2
وقتایی میخوام دم ظهر داداش برسونم یه چادر پوشیده دارم کلا پوشیده است ازین خیلی حجابیا میپوشمش  میگیرم جلو  که افتابم نسوزونه صورتمو. عینک آفتابیم میزنمو چون قدم کوتاهه صندلیم میکشم جلو
اونوقت داداش به مامان
ته تغاری نشسته بود کنارم. ویرم گرفته بود یه کم اذیتش کنم. دقیقا یادم نیست که چی بهش گفتم ( مساله چندان مهمی هم نبود و جنبه شوخی داشت). ته تغاری هم وانمود کرد که بهش برخورده و با لحن اعتراض آمیزی مامان رو صدا زد :
مامااان! ببین چی بهم میگه!!؟؟!!!
و مامان، در کمال خونسردی، درحالی که مستقیم به تلویزیون زل زده بود و حتی برنگشت که نیم نگاهی به ما بندازه گفت :
ولش کن! میدونی که بدون تو میمیره!
حرفش خیلیییی سنگین بود!! اونقدر سنگین که زبون من و ته تغاری بند
مهرماه سه تا تولد مهم داره. 
مامان و علی آقا و زهرا
تولد مامان روز غمگینی نیست؛ خوشحالم که مادرم متولد شد و مادرم شد.
و اینکه تولد زهرا رو چگونه برگزار کنم در سالی که لحظه به لحظه ش رو با من بود.
امیدوارم ایده های خوبی به ذهنم برسه.
دیر وقت بود که از حمام اومدم بیرون
دیدم چراغا خاموشه و مامان و بابا خوابن
تو دلم خوشحال شدم که مامان خوابه
مگرنه باز شروع میکرد به گفتن : زود باش موهاتو خشک کن و روسری بزن سرما نخوری و بیا این ژاکت رو بپوش و
از پله ها آروم رفتم بالا و اومدم توی اتاقم
بعدشم انگار که قرص خواب خورده باشم، سریع خوابم برد
چند ساعت بعد حس کردم ینفر اومد توی اتاق
رفت بخاری رو زیاد کرد
و اومد پتو رو بکشه روم
که گفتم: مامان تویی؟
گفت: اره، موهاتو خوب خشک کردی سرما نخور
سال پیش مهر موبایلم رو برد. لب خیابون گریه میکردم و نعره میزدم مامان گفت فدای سرت.یه گوشی بهتر میخری، نو مدل جدید. گفتم مامان چی داری میگی، همه چی که پول نیست. خاطره هام چی.
آدم هرچی کمتر با دیگران دنبال ثبت خاطره باشه بعدها راحت تر خواهد بود. به لحظه هامون عمق ندیم. خاطره ساختن مثل خالکوبی کردن هست. 
امروز وقتی نشسته بودم کتاب می‌خوندم مامان اومد داخل و با ذوق گفت بیا برات زیرشلواری گرفتم.پوشیدم.خیلی قشنگ و نرم بود.مامان گفت بپوشمش و دیگه اون کوفتی رو بندازم دور(منظورش یه شلوار بود که توی خونه ‌تی از انباری پیداش کرده بودم و طی این چندماه بی وقفه می‌پوشیدمش).هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم به درجه‌ای از تواضع و حس استغنا برسم که بدون اینکه درخواستی بکنم بهم چیزی بدن و خواهش کنن ازش استفاده کنم.در کمد رو باز کردم و شلوار رو انداختم کنار تیشرت
آیا عشق زاييده ی عقل است؟
"پرستش به مستی است در کیش مهر/ برون اند زین جرگه هشیارها"
مگر نه اینکه "عقل" و "شعور" آدمی تنها و تنها مختص اوست و نه گیاهی و نه حیوانی؟ و مگر نه اینکه عشق و عاشقی نیز تنها برای انسان است؟ پس در اولین نگاه باید به این رابطه پی برد و عشق را زاييده ی عقل دانست ولی این رابطه از قدیم الایام همواره تناقضی برای عرفا و عشاق و عقلا بوده است، و چرا؟
آیا عشق زاييده ی عقل است؟
ادامه مطلب
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن های آقای پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه این که برخی از رفتار اطرافیان اذیتم نکند نه، بعضی چیزها را می بینم اذیت می شوم ولی نه آن قدری که بخواهم آن ها را اینجا بنویسم. خستگی من مامان جان، فقط و فقط جسمی است. فکر کردن به پایان نامه خستگی ام را بیشتر هم می کند. می دانی چیست؟ در تمام زندگی سعی کردم خرج بر گردن آقای پدرم نگذارم
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن های آقای پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه این که برخی از رفتار اطرافیان اذیتم نکند نه، بعضی چیزها را می بینم اذیت می شوم ولی نه آن قدری که بخواهم آن ها را اینجا بنویسم. خستگی من مامان جان، فقط و فقط جسمی است. فکر کردن به پایان نامه خستگی ام را بیشتر هم می کند. می دانی چیست؟ در تمام زندگی سعی کردم خرج بر گردن آقای پدرم نگذارم
اگه بخوام در مورد مطلب جدیدی حرف بزنم اینه که پنجره رو 20 سانتی باز گذاشتم و گوشه ای از اتاق نشستم که وقتی باد سرد میاد تو، محکم بخوره به صورتم! صدای بارون رو هم می شنوم.
تنها بدی پاییز و زمستون اینه که 4 عصر شب میشه و تو فکر میکنی از دنیا عقب موندی. اما خوبیش هم لباسای گرم و پفیه. سوپ های داغه. آش های یهویی ای هست که مامان یهو هوس میکنه و در عرض دو ساعت آماده ش میکنه. خوابیدن ِ بهتر و با کیفیت تره بدون حس زجرآور عرق کردن یا زیر باد کولر خشک شدن. 
ماما
منُ ببخش مامان، منُ ببخش بابا منُ ببخشید که وقتی دیدم ن. پشت سرتون بد می‌گه نزدم تو دهنش. منُ ببخشید که انقدر نمی‌دوستم که آدما ذات واقعیشون رو در گذر زمان نشون می‌دن و من اعتمادم بهش بی‌جا بوده منُ ببخشید که این روح زلال و لطیفتون رو نادیده گرفتم منُ ببخشید ممنونم که برام دعا می‌کنید ممنونم ازتون .
بخش‌های از داستان:با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!با خنده سر به نشونه چیه ت دادمدست به کمر زدمامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟نگفتم؟!خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردمسری از نشونه تاسف ت دادمامان-برو دستو صورتتون بشور!بیا صبحونه بخوریم-چشم!دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدمشیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم-آخیییش!سرمو بالا اوردمخودمو
بخش‌های از داستان:با پشت دست چشمامو مالیدم که با اخم مامان رو به رو شدم!با خنده سر به نشونه چیه ت دادمدست به کمر زدمامان-مگه صد دفعه نگفتم با دستات چشماتو نمال؟نگفتم؟!خندیدم و برفی رو که یه عروسک خرگوشی سفید بود رو محکم تر بغل کردمسری از نشونه تاسف ت دادمامان-برو دستو صورتتون بشور!بیا صبحونه بخوریم-چشم!دویدم سمت دستشویی برفی رو دم در گذاشتم و وارد شدمشیر آب رو باز کردم و یه مشت آب سرد به صورتم زدم-آخیییش!سرمو بالا اوردمخودمو
دقیقا در مرکزی ترین قسمت اورژانس حشمت،یه آقایی نشسته ،از راه دور اومدهخیلیی دورسرش کلاه محلی گذاشته. داره اطرافو نگاه میکنه ،باذوق نگاه میکنه هاادما رو پرستارا رو. ماهاروبقیه مریضا رو. ،حس میکنم همین که محیطش عوض شده و غرق شده تو این همه شلوغی و داره این همه ادم رنگ و وارنگ میبینه واسش قشنگهکیف میکنه از دیدن این همه ادم جوروا جور و رنگا وارنگ. حظ میبره از این شلوغیوسط این بل بشو ،وسط این همه داد و بیداد ذوق مرگی تو چشاش و واقعا باو
امروز یکی از بچه های خارجی،برای ما ایرانیای بیچاره ی فلک زده ی چوب دوسر سوخته یه استوری گذاشته با این مضمون:
دو روز پیش،هزینه ی سوخت در ایران بالا رفت و مردم خواستن که مخالفت کنن ولی با مخالفت اونا مواجه شدن و الان ایرانیها به اینترنت دسترسی ندارن چون اینترنتشونو قطع کردند.لطفا این پیام رو به همه ی جهان برسونید که همه بدونن چه اتفاقی افتادهایرانیا،شما تنها نیستید.بزودی این مشکل برطرف خواهد شد انشالله!
اون حتی، واقعیت هایی که ص-د-ا و س-
باید بگم دلم غذاهای خونگی مامان پز میخواد و تمام!
#فقط تموم شو لعنتی
من همون آدمیم که حساس به غذا بود!
هر خورشتی جز خورشت مامان جونش و فک و فامیلای خوب اشپزش از گلوش پایین نمیرفت حالا خورشتای داغون اشپز دانشگاه حتی قیمشو!
فکرشو بکن قیمه! :/ غذایی ک ی تایمی متنفر بود ازش رو میخوره!!
چرا؟ چون نه وقت غذا درست کردن داره و نه حوصلشو لا ب لای این همه شلوغی کار.
تموم شو فقط
تموم شو
روزی دختر کوچولویی در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده!
دارم موهاشو میبندم میگه شبیه پسرا شدم میگم نه بعدم تو خب موهات کوتاهخودشو لووس میکنه میگه ماماااان اگر میخای من خوشحال بشم برو موهای بچه ی مائده رو بکن بیا بده به منمیپرسم بچش کیهمیخام ببینم درست میگه یا نهمیگه حلما دیگه همون ک موهاش اونجوریه (مدتهاست حرفی از ایشون زده نشده)
 
حرف داشتیم میزدیم ک مامانم گفت من دو تا بچه دارمدخترک با بغض رومیکنه ب من میگه : مامااان مامان جون میگه دوتا بچه دارهمن: خب چیشدهدخترک : مامان جون؛ تورو حساب نکردههههه
فرشید انقدر زیاد بابا رو بغل میکرد بغلش که میکنم برام باباست.
مظلوم و سبیلو و مهربون و باابهت عین بابا.و نجیب.
مریم هم باباست. سکوتش خودخوری کردنش حتی عصبانیت و ظرافت و حساسیتش.
امید و سعید مامان هستن؛ جمعه که امید داشت گریه میکرد داشتم فکر میکردم مثل مامان راحت گریه میکنه.
 
پاورپوینت تحلیل برج های دوقلو هاربین چین harbin-towers
در این فایل برج های دوقلو هاربین واقع در چین با کاربری مجتمع مسی- اداری مورد تحلیل قرار گرفته است. این فایل در قالب پاورپوینت ودارای 16 اسلاید می باشد. این فایل برای رشته معماری تهیه شده است.
مشخصات فایل

تعداد صفحات
16

حجم
1874 کیلوبایت

فرمت فایل اصلی
ppt

دسته بندی
معماری

توضیحات کامل
پاورپوینت تحلیل برج های دوقلو هاربین چین harbin-towers
 
برج های دوقلو در بین شهر هاربین چین و در ایستگاه غربی خطو
     حالا باز من هر چی بگم شما باور نمیکنید، ولی مورد داشتیم طرف دو قلو داشته، قل سالم رو اورده درمانگاه و مریضه رو نه. چرا؟ چون مریضه بی قراری می کرد و اذیت می شدن به هر حال. اینام که دوقلو و وزن شون عین هم. مگه دیگه چی میخوام؟ همین سالمه رو ببینم واسه مریضه دارو بنویسم.
هیچوقت گم شدی؟ ترسناک گم شدی؟ در پنج سالگی یکبار گم شده بودم. با مامان و خاله رفته بودیم بازار. مامان را از روی کفش‌هایش دنبال می‌کردم. یک لحظه متوجه شدم زنی که دنبالش می‌کردم فقط کفش‌های مامان را داشته. مامان نبود. مضطرب شدم. اوضاع را با خودم بررسی می‌کردم. شماره‌ی بابا را با خودم مرور کردم. نهایتش کسی را پیدا می‌کنم که به بابا زنگ بزند و بابا میاید دنبالم. فقط باید شانس بیارم کسی که به بابا زنگ می‌زند نباشد. مرا ند. مرا از مرز‌ها بی
چشم چشم دو ابرویه بینی کوچولولباش شبیه غنچهیه صورت تپّلو
نازه مثل عروسورت ماه کودکروی لثه اش می بینیدو مروارید کوچک
وقتی که دندونا روتو دهن نی نی دیدیک فکر خوب و تازهبه ذهن مامان رسید
باید باشه از حالامواظب دندونایادش نباید برهمراقبت از اونا
با اون دو تا دست ریزنی نی ناز و عزیزنمی تونه بشورهکه دندوناشو تمیز
باید مامان یا بابابعد خوردن غذاتمیز کنند خوب خوبدندونای نی نی را 
عصا ره دست های م بورم غریبون ماربمیره های مار بمیره
ناله بزنم من داغ شه جوون مار بمیره های مار بمیره
ارزو به دل مار بمیره
ته تن زیر گل مار بمیره
ته دست حنا مار بمیره
پاک نیه حتی مار بمیره
 
ماه اسمون عمه بمیره
کامیاب مهربون عمه بمیره
بی سر بی زبون عمه بمیره
 
نیشتبیمه نال سر بی سر و صدا 
در بزونه در واره بییه وا
باامه چه خبر بیه جان خدا 
بدیمه گننه کامیاب بمرده
 
پسر ته مامان بمیره تنه داغ ره نوینه
 
ای عجل نامرد بیتی مه جوون
و لباس دامادی همه بیه
مامان جانم! دو روز از سه ماهگی ات گذشته و من دلم می خواهد سیصد ساله شوی. سیصد ساله شوی و من آن روزها را ببینم. راه رفتنت را، غذا خوردنت را، کار کردنت را، . یک کلام زندگی کردنت را. من هم مدام دورت بگردم. چرا اخم می کنی مامان جانم؟! این همه تعجب دارد؟! خب شاید بگویی سیصــــــــــــد سال؟! آری مامان جان سیصد سال ولی نه آن سیصد سالی که تو فکر می کنی. وقتی سه ماه از داشتن تو گذشته و انگار تازه از من متولد شده ای، پس لابد سیصد سال بگذرد انگار سه سال گذشته
مامان جانم! دو روز از سه ماهگی ات گذشته و من دلم می خواهد سیصد ساله شوی. سیصد ساله شوی و من آن روزها را ببینم. راه رفتنت را، غذا خوردنت را، کار کردنت را، . یک کلام زندگی کردنت را. من هم مدام دورت بگردم. چرا اخم می کنی مامان جانم؟! این همه تعجب دارد؟! خب شاید بگویی سیصــــــــــــد سال؟! آری مامان جان سیصد سال ولی نه آن سیصد سالی که تو فکر می کنی. وقتی سه ماه از داشتن تو گذشته و انگار تازه از من متولد شده ای، پس لابد سیصد سال بگذرد انگار سه سال گذشته
.
غروب اومدم خونه، چراغ های خونه خاموش بود و خونه ساکتِ ساکت بود. از توی اتاق صدای گریه ی مامان می اومد. در اتاق نیمه باز بود. یواشکی داخل اتاق رو نگاه کردم. کنارش آلبوم عکس بود. چندتا عکس گذاشته بود رو زمین و گریه میکرد. عکسِ مادرش، پدرش ،برادر زاده ش و خیلی های دیگه.
یه لحظه انگار پرت شدم به چندسال پیش. هفت سالم بود. یه مدتی بود که اوضاع خونه بد بود. از مدرسه اومده بودم و فکر کردم مامان خونه نیست. مامان توی اتاقش نشسته بود و آلبومِ عکس دستش بو
1.من با قیافه ای زار ن:الان یعنی من باید کوله پشتی بیارم؟؟سنگینه آخهبابا : نه :) ،  تو هیچی نمی خوام بیاری :)مامان : تو فقط خودت رو بیاری کفایت می کنه:/2.من: دفترچه بیمه من تاریخ نداره !مامان : تو مطمئنی کنکور دادی ؟؟من: خب مسافرته دیگه اومدیم و مریض شدممامان: 3.من : موکب غذای ایرانی هم داره ؟؟بابا : نه !من: غذای عربی تنده تند،من نمیخورمبابا : عه پس‌ میخوای چیکار کنی ؟؟من:یک بسته نون میارم :/4.من: باید کیف بخرمناباب: عه؟؟من: آره،کفش هم باید بخرمناباب:
خاطره: دردسرهای کتابخوانی من و دخترام و شیرینی های راه حل هامان
 
خاطره :دردسرهای کتابخوانی من و دخترام
من دو تا بچه دارم. یکیشون نوزاده و دخترم کلاس هشتمه!و از اونجایی که خانوما هیچ وقت سنشون نمیره بالا، منم هنوز سنم همون حدودای دخترمه!بعد از آشنایی با یه موسسه که کتابهای بسیار خوب و متفاوتی داشت، منم مثل اون حسابی درگیر کتاب خوندن شدم و از فرصت های طلایی خواب نی نی استفاده میکردم که کتاب بخونم. ولی چون دخترم وقت آزادش بیشتر از من بود، مدام د
یه شب مریم ازم دلخور بود.
به مامان گفتم چای بریزم باهم بخوریم؟ 
گفت چای از دست کسی بگیرم که مریم ناراحت کرده؟
بعد از مامان بابا و حتی وقتی بودن ضربان قلبم مریم بود و هست.
هانیه امروز پرسید فاطمه کی رو تو دنیا اندازه مریمتون دوست داری؟
خیلی فکر کردم.خیلی ها. کسی یادم نیومد. 
شما رشته های اتصال من و شیرینی های جهان هستید. ممنون که با وجودتون 
جهان رو به محل قابل اسکانی تبدیل میکنید.
یعنی این‌که میگن مادر بهتر از هر کس دیگری زبان بچه‌اش رو می‌فهمه فریبی بیش نیست :دی بامزه‌ترین خاطره مربوط به دانگی‌شو (dangi-sho) است، این دختر ما هر چند وقت یه‌ باری می‌گفت دانگی‌شو، مثلا رفت و مثل دانگی‌شو زد، دانگی‌شو رو بلند کرد. یکبار وسط خیابان یه مجسمه‌ای رو نشان داد که شبیه هیچی نبود و بلند گفت: مامان! مامان! دانگی‌شو :-|
خلاصه من خیلی ذهنم درگیر این دانگی‌شو بود تا یکبار رفته بودیم بخش کودک کتابخانه و همین‌طور وسط یکی از عکس‌ها
یخچال فریزر دوقلو سیلور مدل SR-103
 
یخچال فریزر دوقلو سیلور با 8% تخفیف فوق العاده!! خرید خود را ب 700 هزارتومن زیر قیمت انجام دهید . با توجه به کیفیت این محصول و تخفیف فوقالعاده یخچال فریزر دوقلو سیلور شما یک خرید عالی انجام میدهید. به علاوه این تخفیف یخچال فریزر دوقلو سیلور به شم 18 ماه گارانتی اصل سینور پویا تقدیم میکند که با خیال راحت تر و مطمئن تر خرید کنید.
 
 
مشخصات یخچال فریزر دوقلو سیلور
دارای شش طبقه و یک کشو در پایین و همینطور 740 لیتر گنج
به بابا میگم ساعت ۴ قراره جلسه تشکیل بدن. ولی ادارات رو گفتن باید وزارت بهداشت گزارش بده تا تعطیل کنن. تا شب هم احتمالا دوباره به ۲۰۰ می‌رسه شاخص آلودگی.
بابا میگه ۲۰۰ رو گفته‌بودن حد تخلیه‌س. کجا می‌خوان تخلیه کنن ۱۰ میلیون آدم رو؟
مامان به ترکی میگه حداقل ۳ روز طول می‌کشه.
بابا سوییچ می‌کنه به ترکی و خطاب به مامان میگه اصلا بخوان تخلیه کنن هم مردم با چی می خوان برن؟ فقط ماشین هست . خود این شاخص رو می‌بره بالاتر. این همه ماشین!
مامان باز به
مامان تعریف می‌کرد وقتی مرا باردار بوده، اتفاقی رخ داده که بابا قول داده رفقایش را دعوت کند منزل مان. به عنوان شیرینی. 
این رفقای بابا، همکارانش هم بوده اند. آن سال هایی که بابا هنوز ازدواج نکرده بود توی آن شهر و اداره با آن گروه، همکار و رفیق شده بود. 
خلاصه این‌که بابا و مامان دو نفره سور و سات را مدیریت می‌کنند. 
رفقای بابا شام را که می‌خورند، بزرگ ترشان می‌آید به مامان می‌گوید دست به هیچ چیزی نزند. یکی از همان گروه که ماشینش تویوتا پیکا
گاهی مثل حالا خودم را می‌برم به تقریبا سی سال پیش به سن الان مامانم و به حال و احوال آنها در ۳۵ سالگی فکر می‌کنم. به روز جمعه، دو فرزند خردسال، به یک روز  فراغت از مدرسه، آمادگی برای هفته‌ی تازه، به بابا که می‌رفت ده‌شان تا به آقاجون و مامانبزرگ سر بزند و ما خوشحال بودیم که نیست و احتمالا مامان هم احساس آرامش می‌کرد که از غر زدن‌های روز تعطیل بابا رهایی یافته یا روزهای جمعه‌ای که می‌ماند و به عالم و آدم گیر می‌داد و دعوا به‌پا می‌شد. به
دیشب بالاخره راضی شدم مامان واکسن آنفولانزامو بزنه.بماند که چقدر سرش مسخره بازی در آوردم‍♀️
 
 
مامان پریروز آزمایشمو برد به دکتر نشون داد.وقتی اومد خونه ی مشت دارو اینا گذاشت کف دستم و گفت:دکتر گفت دیگه شکلات نخور.فقط شکلات تلخبا اینکه مطمن نیستم این قلم آخر رو خودش اضافه کرده یا که.هعییی ولی با لبخند فقط بهش گفتم که خوب میدونی که معدم درد میگیره از چیزای تلخ.
 
 
کلی کار نکردهاصلا دلم نمیخواد امروز برم مدرسه:'(کاش بهونه ای برای نرف
درود
مطلبی که قرار می دهیم بر گرفته از وبلاگ اسم دخترانه است که البته به کوشش آقای کوروش نامی، معنی اسم های فارسی زیبا نیز تهیه گردید تا لیست کاملی از نام ها معرفی شوند. این نام ها به صورت جفت جفت ارائه شده اند برای فرزند دختر دوقلو. که امیدوارم مورد توجه ایرانیان عزیز (زوج های ایرانی) که به زودی صاحب دوقلو می شوند قرار گیرد.
لیست نام ها:
نام های دوقلوی دختر دختر
دُرنیان یعنی از نژاد مروارید و در  با ریشه عربی پارسیدُرجان به معنی مروارید جان با
هزار تا پرونده ی نا تموم توی سر بازه هر کاری میکنم خواب به چشمام نمیاد مثه یه جقد پیر چشمام بازه و انگار دارم محاسبه می کنم
روزی دوازده تا قرص میخورم اما انگار نه انگار
یه روزی فک میکردم اگه یه نفر ۴ تا قرص با هم بخوره میخوابه و دیگه هیچ وقت بیدار نمیشه اما انگار اشتباه میکردم
خیلی روز خوبی رو شروع کرده بودم تو حق نداشتی روز و شبم و خراب کنی حق نداشتی
خسته شدم از بس همه خواستن تغییرم بدن
خواستن مثه بچه ها تشویقم کنن
خسته شدم از اینکه نزاشتی
زندگی جونم دانلود آهنگ جدید علیرضا طلیسچی  دانلود آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به نام زندگی جونم از ایران پاپ  Download New Music By Alireza Talischi Called Zendegi Joonam
با متن + بخش آنلاین و دانلود مستقیم
متن آهنگ
درست تویی که تونستی منو درست کنی دیگه هیچکی تو دلم به جز تو نیست
به جز تو نیست
تو قلبمی عشق من شدی خودت بخوایی نخوایی عشق من فقط خودت به من میایی
به من میایی
خود ماه انقدر ماه نی که تو انقدر ماهی دیگه هیچ وقت با هیچکی نمیشه
میمیرم من بی تو توی قلبمی تو یکی چقدر م
فیلم مامان مهشید به زودی اکران می شود
 
 
فیلم ایرانی مامان مهشید
اکران به زودی
سلام عزیزان 
یکی از سایت های خوبی که من در زمینه فیلم ایرانی میشناسم سایت شب دی ال است که برای دانلود فیلم مامان مهشید می توانید از این وبسایت خوب و عالی استفاده نمایید.
البته یادتان باشد که تمامی آثار در این سایت تنها به صورت قانونی قابل دانلود هستند و روش دیگری برای دانلود وجود ندارد ایست سایت فیلم ایرانی
حدود یک سالی هست که فعالیت خود را آغاز کرده است و در ا
برج های دوقلوی پتروناس مای Petronas twin tower 
برج های دوقلوی پتروناس کوالالامپور در سال 1992 میلادی توسط معماری به نام سزار پلی به همراه همکارانش طراحی و مورد تایید دولت مای قرار گرفت. این سازه به عنوان یکی از بلندترین سازه های دنیا شناخته شده که سالانه گردشگران بسیاری را به سمت خود جذب می کند. تماشای این برج ها در شب حال و هوایی دیگر دارد. برج های دوقلوی پتروناس 452 متر ارتفاع دارد . ساخت برج دوقلوی پتروناس کوالالامپور در حدود 5 سال طول کشید.مای
صبح سوار اتوبوس شدم، خانومه با پسرش حرف میزد(پسره شاید 8 یا 9 سالش بود).نمیدونم راجع به چی حرف میزدن که یهو پسره به مامانش گفت: مامان ما چقدر بدبختیم که تو ایران زندگی میکنیم. 
مامانش هم جواب داد: مامان جان، آدم بدبخت هرجا زندگی کنه همینه.
 
 
یک ترانه، چند صدا
مینو جوان

مهرانا و فریبرز (شی با هی)  : یک چهارم پایانی
کوروش یغمائی
رشید بهبودف : پیدا نکردم! ولی خیلی دوس دارم بشنومش.

عبدالوهاب شهیدی : از دقیقه ی 5:25 (عزیزم سوزه)

پری زنگنه (عزیزم سوزه)

محمد نوری (عزیزم سوزه)

بشینیم کارهایمان را انجام دهیم ، گریه کنیم و آی شیرین جونم آی شیرین عمرم را زمزمه کنیم .
کشف امروزمان هم باشد پری زنگنه و مینو جوان . 
صدای مینو جوان من را یاد فیلم "cold war" می اندازد و موسیقی غمبارش . 
اینجا بشنوید
تولد مامان بود. همه‌چیز خوب پیش رفت. جمع‌مون جمع بود. آقاجان و مامان‌زهرا، خاله فرح و شوهرخاله محترم که پسرخاله مامان هستند، دایی مصطفی و همسر محترمه، رضا و همسر محترمه، مهدی و من و فاطمه‌زهرا و زینب و همسرِ عزیزم که تو گلِ مجلس مجبور شد بره جلسه (درمورد همین روزهای اخیر) 
ضمنا ایز کامل اتفاق می‌افتاد اگر زهرا، عروسمون در گوش مامان تولدش رو تبریک نمی‌گفت! (ضدحال!) مامان اصلا نمی‌دونست که ما حواسمون بوده که تولدشه. ولی بازم نفهمید که م
این ترم تحصیلی، اولین ترم مامان طورم بود و انصافا مامان و بابا و همسر خیلی خیلی همه جوره کمکم کردن تا بتونم امتحاناتم رو پشت سر بگذارم.
در حالی که فقط یک امتحانم مونده و من هنوز زندم :| تصمیم دارم برای جبران بخش کوچکی از زحمات شون برای هرسه شون هدیه بخرم ^-^
یک هفته وقت دارم فکرکنم چی مناسبه و تهیه کنم.
به هیچکس هم نمیخوام بگم. کاملا سورپرایزی طور :)
یه هدیه هم برای دخترگلم که باهام همکاری کرد این مدت البته بجز دیشب که ساعت دو و نیم خوابید :|
پیشنها
آری پسرجانکم!
براستی تو در شصت و نه روزگی، بعد از آن که مامان‌خانمت تلاش کرد که مکیدن دست‌های نازت را به تو یاد دهد توانستی اندکی دست‌هایت را به لب‌های زیبایت نزدیک کنی و بمکی. این موفقیت اندک تو از هزار راه رفته و تلاش کرده و موفقیت شیرین به دست آمده برایم شیرین‌تر است. بمانی برایمان مامان جان :) .
با مامان بنی خیلی یهویی دیشب برای اولین بار صحبت کردم همینجوری اشک میریخت منو دید صداش بسختی میشنیدم .خیلی دلش برام سوخت.خب خودمم ناراحت شدم انگار که یادم میاد این چند سال زندگیم چی ب سرم اومده گاهی دوست دارم بمیرم.
ولی خداروشکر پدر و مادر بنی خیلی مهربونن.
پانوشت: بنی همچنان حسودیش میشه ولی به روش نمیاره ، فقط دوست داره به صورت ویژه با خودش در ارتباط باشم.و البته دوست داره مامان باباش فقط مال خودش باشن ولی کور خونده خخخ.
امروز روز شلوغی بود هنوز از بعد از کلاس زبان شروع نکردم به کارکردن. اصلا نشد تازه میخوام بشینم خب مامانم اومده دلم براش تنگ شده بود دوست نداشتم برم تو اتاق. الانم تو پزیرایی نشستم البته کلا که وسایل کارم تو پزیرایی نه اتاق. همین خبر دیگه ای نیست خوشحال که خانواده دور هم جمع شدیم. خب جاش خیلی خالی بود. عادت نداشتیم اینجوری بشه. برم ببینم میتونم کار کنم؟ میتونم که نه کار میکنم اما از برنامم عقب افتادم. باید درستش کنم. تازه فردام صبح زود میریم دری
دم در تو ماشین منتظرم بودن.خواستم سوار شم که دیدم جوجه داره با ایما اشاره  یه چیزی میگه. در عقبو باز کردم و گفتم: جونم عمه؟!. گفت: عمه بشین پیش من!مادرش از پشت فرمون گفت: برات جا باز کرده و همه وسایلو جمع کرده یه گوشه. بشین عقب. راحت باشنزدیک شیرینی فروشی گفت: عمه منم میام باهات. میخوام با هم کیک "انتخاب" کنیم.شلوغ بود و چند تا مغازه جلوتر وایسادیم که یهو جوجه با ذوق جیغ کشید: ام سگای نگهباااااان!با عجله از رو صندلیش پرید پایین و هی گفت: دیدم! دید
#پارت_18
#متغیر
از دردی که توی قلبم پیچید فریاد کشیدم زمین به آسمان میرسوندم اگربلایی سرمریلا آمده باشد .چهره متعجب و پریشان مامان پایین پله ها دیدم
-چی شده رادین؟؟؟! 
+مریلا. مامان مریلا.
 دستش به نرده ها گرفت به آرومی داخل پله ها نشست
 +مامان مریلا نیستش. 
مامان از حال رفت و گرتورود آمد به حال مامان رسیدگی کردو من رفتم تا پلیس خبر کنم.
چندروزی هست همگی پریشان حالیم و هیچ خبری از مریلا نیست 
(مریلا)
چهارروزی میشود که از خانه رفته ام یه سری ق
بالاخره شبهای روشن فرزاد موتمن رو دانلود کردم ببینم.
استرس و فشاری که امروز تحمل کردم ورای تواناییم بود.
یه خواب دهشتناک دیدم.خواب دیدم رفتیم ویلای توی روستای آقاجون.مهرسا تازه دنیا اومده.هیشکی جز من و مامان و مهرسا نیست و پسرعمه ی بابا بیخبر میاد و مامان رو اذیت میکنه.من تلاش میکنم بیرونش کنم و به بقیه رفتارشو بگم ولی هیچ کس حرفامونو باور نمیکنه.چندمین باریه که تو خوابم میبینم مامان مریضه و توانایی دفاع از خودش رو نداره و یکی از آشناها داره
و من الان تو خونه زندونیم://
دیشب ساعتای 3 و نیم بود که برگشتم خونه
حالا میخوام برم بوتیک بعدشم برم پیش پسر خالم(زیاد ازش براتون گفتم دیگه تقریبا ازش میدونین)
حاضر شدم.خواستم برم که مامان اومد سمتم نگاهی بهم انداخت و گفت: کجا میری؟
من: بوتیک:/
مامان: این وقت شب؟
ــ مامان من همیشه 6 میرفتم 11 برمیگشتم بعد الان میگی این وقت شب
+ کی برمیگردی؟
ــ شاید برنگردم
+ یعنی چی که برنمیگردی. سه نقطه میخوای دقم بدی هان؟؟
ــ نه نه مامان ببخشید. میخواستم برم پیش h
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب