نتایج پست ها برای عبارت :

مانسل جوانیم

فکر کنم تنها کراش دوران کودکی نوجوانی و جوانيم همین کوروس خواننده بود.
دقیقا قیافه ش کپی یکی از عموهام بود، ولی این کوروس سیا میا بود :)))))
 
به نظر من، چون پدر و مادر و خانواده اولین کسانی هستن که ادم میبینه و باهاشون زندگی میکنه و ناخوداگاه ازشون الگو میگیره، طبیعیه که موی هر پسری که باهاش اشنا میشی شبیه خانواده پدر و مادرت باید باشه (پرپشت، صاف تا حدی، و دادن بالا).
:))))
 
من کوروسو واقعا دوست داشتم.
 
کوروش جوان رو نه، کوروس پیر رو هم نه. همین ک
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم / که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم
بیا پیمان یاری بند یارا /درخت دوستی را بر نشانیم
مزن زخمه دلی را ، بازبانت / حدیث عشق ، خواندن میتوانیم
جهان داور نبخشیده ثباتی / مکن تکیه ، مسافرها درانیم
کهنسالی و خردی بی تفاوت / مگو حالا که ما خیلی جوانيم
یدک ، چون نام آدم را کشیدیم / ز حیوانی جدا باید بمانیم
چو باران باش ، بخشنده به هرجای / که ما هم جوهری از لامکانیم
اگر سنگی به راهی بود بردار / براین خصلت چو بوده ، جاودانیم
به خلق ما ، خدا ک
بالاخره مقاومتم شکسته شد و ماشین رو فروختم. این دومین ماشین زندگیم بود که با دستای خودم میفروختم! بدهی هایی که برای پول پیش خونه رشد کرده بودن و بزرگ شده بودن قرار بود با پول این ماشین صاف بشن. یلدا هر نیم ساعت تماس میگیره و میگه "ناراحت نباش، با وام ازدواج دوباره ماشین میخریم!" اما ما که ضامن نداریم! اگر داشتیم که با وام ازدواج قرض ها رو پس میدادیم و الان ماشین سرجاش بود. یادمه که از نوجوانی کار میکردم. حالا تو سی سالگی، پس انداز من از تمام دو
ذهنم لبریزه از همه چی همه چیه باربط همه چیه بی ربط، بعضیاشون انقد بی ربط و غریبن که خودمم نمیفهمم چرا باید چن صدتا نورون و درگیرشون کنم کاش میتونستم پرتشون کنم‌ بیرون اونم نه محترمانه! با لگد ! انقد محکم که پرت بشن نا کجا آبادِ هیپوفیز میانی (ازین قسمت مغز خوشم نمیاد)
________
شکوه داره شکوه این چند ماهه رو حذف میکنه از زندگیش. اون شکوه ضعیف و منزوی باید بره به قعر هرچی خاطره ی متروکه و شکوه قبلتر از شکوه منزوی و ضعیف دوباره جون بگیره
"من قید تور
راستی از زندگی برایت بگویم.زندگی هم خوب است. با همین سختی و آسانی، و با همین بالا و پایینش ادامه دارد. امروز هم گنجشک ها می خواندند و ابرها به مهمانیشان باران هدیه می آوردند. خورشید باز هم مثل قبل یک بار طلوع و یک بار غروب کرد. از دیگر چیزها خیلی خبر ندارم. راستش نمی دانم چند نفر دارند رنج می کشند یا چند نفر گرسنه اند. از ادمهایی که با ناباوری و در کمال ناکامی امروز جان کندند، از کسانی که همین حالا دارند توی آشغال ها می گردند، از شیاطین در قالب ان
شعر در مورد جوانی
در این مطلب از سایت جسارت سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد جوانی برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید
بر باد رفت در غم و حسرت جوانيم
بی آرزو چه سود دگر زندگانیم
شعر در مورد جوانی و پیری
تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را
چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانـی را
شعر درباره جوانی و پیری
عمر از کف رایگانی می رود
کودکی رفت و جوانی می رود
این فروغ نازنین بامداد
در شبانی جاودانی می ر
 
مناجات ناشنوایان
 
7296
 

شعری از رهبری
 
ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
هر چند بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

ویرانه‌ئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنکه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی

با هر کسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ما را تو می‌شناسی

آیینه‌ایم و هرچند لب بسته‌ایم از خلق
بس رازها که دانیم ما را تو می‌شناسی

از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو می‌شناسی

از ظن خویش هرکس، از ما فسانه‌ه
به قهقرا رفت
سلاله ی عمرم و
 جگر گوشه های آرزوهایم
به کربلا.
پرپر  شده
جوانيم
دردشت نینوا.
چو اکبر لیلا
روان شده
جوانی ام
به مسلخ بلا.
من ماندم و
غریبه و تنها  
من ماندم و
دل عطشان  
به برزخ حتمی روا.
آه از شمر شقی روزگار و
سنان زمانه ی بی رحم و
غروب  غربت  و
شام غریبان عاشورا.
***
به اسارت برده اند
تنم را
وطنم را
جگر گوشه های نوجوان حسین و حسنم را.
یارب !
چه قیامت شده برپا
درعالم معنا
سری به منبر نی
سروش غیب می سراید و
تنی  نهان به بوریا  
عمرم ت
 
عرق نعناع - فصل اول
 
قسمت یازدهم
 
چنان احساس سبکی و آسودگی میکنم که مدتهای مدیدی بود که این احساس را در خود گم کرده بودم .
از وقتی که پا به میانسالی گذاشته ام ، تند خوئی و پرخاشگری جوانيم ، جای خود را به صبر و حوصله و بردباری داده . اما هنوز آثار آن در وجودم نهفته است . نمونه اش ، بلوای صبح بود که به پا کردم .
شاید این احساس سبکی از آن جهت است که :
هر کسی ، کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
و من ، صبح با باز یافتن اصل خویش ، به آن و
 
عرق نعناع - فصل اول
 
قسمت یازدهم
 
چنان احساس سبکی و آسودگی میکنم که مدتهای مدیدی بود که این احساس را در خود گم کرده بودم .
از وقتی که پا به میانسالی گذاشته ام ، تند خوئی و پرخاشگری جوانيم ، جای خود را به صبر و حوصله و بردباری داده . اما هنوز آثار آن در وجودم نهفته است . نمونه اش ، بلوای صبح بود که به پا کردم .
شاید این احساس سبکی از آن جهت است که :
هر کسی ، کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
و من ، صبح با باز یافتن اصل خویش ، به آن و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب