نتایج پست ها برای عبارت :

ما اینیم دیگه

بسم الله الرحمن الرحیم
ما زیادی دنیارو جدی گرفتیم 
زیادی دلمونو بهش بستیم.
اخه این دنیا چی داره مگه ؟؟
دنیایی که توش براحتی بچه های بی گناه رو میکشن 
دنیایی که پر از سختیه

تواین مدت  خیلی فکر کردم دیدم این جا اصلا ارزش یه سری چیزهارو نداره نه خوشیش موندگاره و نه غمش
تنهاچیزی که برای آدم می مونه خدا و اهل بیته
تنها کسی که پشت و پناه آدمن فقط خداست و اهل بیتش.
و چقدر خدای مهربونی داریم و چقدر خدا دوستمون داره  و ما نمیدونیم
هرچن
مدرسمون از این مسابقه های مذهبی گذاشته بود، که باید می رفتی درس هایی از قرآنرو هر پجشنبه نگاه می کردی بعد به سوالاش جواب می دادی، بعد به قول خانوم مدیر جوایز:فوق نفیس» بهمون اهدا می شد.
اصلا فکر نمی کردم به جز جایزه فوق نفیس،انگیزه ديگه ای برای نگاه کردن درس های استاد قرائتی پیدا کنم، ولی واقعا علاقه مند شدم. همونقدر که الان منتظر هنر شمشیر آنلاین یکشنبه هستم، منتظر درس هایی از قرآن پنجشنبه ام!
این آقا،سابقه تدریسش میرسه به زمان بچگی پدر ما
سلام دخترم
خوبی؟ من قرار نبود انقدر دیر به دیر برات بنویسم قرار بود از همه چی و همه‌ کاری برات بنویسم اما ببخش که بابات همیشه تو نوشتن لنگ می‌زد. این روزهای هفت ماهگیتم تموم شده و دلبریات تمومی نداره. هر کار جدیدی که می‌کنی من و مامانت از شدت ذوق فقط بغلت می‌کنیم و می‌چلونیمت :)
این روزها شدید درگیر کارم بابا. یادم بیاد یا نیاد این روزها شدیدترین و سخت‌ترین روزای کاری تا الانمو دارم می‌گذرونم نمی‌دونم بعدها که می‌خونی اینارو عمو شانجانی
سلام دخترم
خوبی؟ من قرار نبود انقدر دیر به دیر برات بنویسم قرار بود از همه چی و همه‌ کاری برات بنویسم اما ببخش که بابات همیشه تو نوشتن لنگ می‌زد. این روزهای هفت ماهگیتم تموم شده و دلبریات تمومی نداره. هر کار جدیدی که می‌کنی من و مامانت از شدت ذوق فقط بغلت می‌کنیم و می‌چلونیمت :)
این روزها شدید درگیر کارم بابا. یادم بیاد یا نیاد این روزها شدیدترین و سخت‌ترین روزای کاری تا الانمو دارم می‌گذرونم نمی‌دونم بعدها که می‌خونی اینارو عمو شانجانی
خود کشی در هر کس منحصر به خودشه!یکی ديگه شیک نمی پوشهیکی ديگه آرزویی نمی کنهیکی ديگه به تحصیل ادامه نمیدهیکی ديگه به خودش نمیرسهیکی مدام ترانه های غمگین گوش میدهیکی ديگه از خودش عکس یادگاری نمی گیرهیکی محبت نمیکنهیکی ديگه محبت نمی پذیرهاینگونه است که اکثر آدمها در سی سالگی می میرند و در هشتاد سالگی دفن می شوند.پائولو کوئیلو
من ديگه نمیتونم با همه چی بجنگم 
خسته شدم ديگه تحمل ندارم 
ديگه بدنم طاقت نداره
اگه همین جوری پیش بره فک کنم سکته رو زدم
اصلا چرا من باید اینقدر با همه بجنگم
اصلا ديگه نمیخوام
وقتی دکتر میگه قلبت یه جوریه انگار همش تو در حال ورزشی همش رو ۱۲۰ شده
من ۴ روزه از دست درد دارم میمیرم
#دوست_دارم_غرر_بزنم 
ديگه اما خسته شدم. خسته شدم از دوییدن و نرسیدن. خسته شدم بس که واسه هر چیزی دویدم و تهش دنیا بم ندادش. مگه چیز بزرگی میخواستم آخه؟ هر بار که این سوالو از خودم میپرسم گریه امون نمیده. خسته شدم اما. واسه خودتون. نمیخوام. هیچی ديگه نمیخوام. ديگه نمیخوام بلند شم و حالم خوب شه. این بار واقعا ديگه دلم نمیخواد بلند شم. بلند شم که چی؟ هی دوییدن و نرسیدن که چی؟ عصری داشتم فکر میکردم که ديگه نمیخوام که خوب بشم. اینجوری راحت تره. بعد یهو یه نشونه دیدم. خوندم ک
یه روزى من دوستان زیادى داشتم و اون هیچ دوستى نداشت. ديگه ندیدمش اما امروز فهمیدم امروزه وضعیتمون برعکسه، یه مطلب خوندم درباره یه چیز ديگه که وسطش نوشته بود "بسیارى از دوستانم."
 
ديگه بالاخره گهى پشت بر زین ، گهى زین به پشت.
هنوز باورم نشده دوباره قراره از خونه برم 
روزی 14 ساعت درس بخونم 
هنوزم باورم نشده نمیتونم نه ماه ديگه زندگی کنم
خداااااا نمیتونم ديگه نمیتونننننمممممم
کاش یکی همین الان یهو از پنجره میومد تو یه گلوله تو مغزم خالی میکرد 
کاش پارسال مرده بودم 
کاش یسال ديگه  این همه  تلاش نمیکردم که اینجوری بشه 
گناه من چی بود اخه؟ 
چرا من انقد بدبختم خداااااا چراااا؟ 
انقد گریه کردم ديگه جونی برام نمونده 
ديگه این زندگیو نمیخوام خدایا بریییدمممممم
هیچ چیز توی این دنیا مهلک و ترسناک تر از خود آدم نیس .
این که چند سال با با دندن های کرم خورده زندگی کنی و هر روز درد بکشی و نری بکشیشون . یه حماقت خیلی بزرگ میتونه برای آدم باشه و راهی برای حماقت های ديگه  یه ديگه حماقتا تو زندگیم اینه که منتظر بمونی یه فرصت خوب بیاد سمتت  .
 
 پ.ن: اگه بشه دوباره خواهم نوشت .
پ.ن: برای تنوع هم که شده چند ساعت ديگه موهامو با ماشین از ته میزنم . دیونه ام ديگه کاریم نمیشه کرد .
آفتابگردون هارو توی گلدون روی میز مرتب کردم و خودم رو پرت کردم رو کاناپه بغض داشت خفم میکرد و من قلبم شکسته بود تا دیروز تقلای بیهوده ای داشتم تا همه چیز رو درجای درست خودش قرار بدم و تلاش میکردم تا جایگاه خودم رو پیدا کنم ولی از همون دیروز ديگه برام مهم نیست چه اتفاقی می افته ديگه برام مهم نیست ديگه برام مهم نیست ديگه برام مهم نیست 
و فقط امیدوارم ديگه فردایی درکار نباشه تا بلند شم .
+تاریکی مطلق اتاق کلی حرف زدم با خدا،خدایا چه خوبه هستی:)+منتظرم اذان صبح  بشه نمازم بخونم و بخوابم و دوباره از ۸ صبح درس بخونم.با وجودیکه تا سحر بیدار بودم  میلی به خوردن سحری ندارم.+وقتی فهمید میخوام  روزه بگیرم گفت منم روزه میگیرم ، چشمام قلبی  شد از شنیدن تصمیمش.
+هفت روز ديگه امتحان دارم ،چهارده روز  ديگه امتحان بعدی   و حدودا سی و چهار روز ديگه هم یک  امتحان ديگه !
 
+یادداشت شماره ۳۶
تا لحظه ی آخر منتظر بودم که بهم بگی نرو.گفتم میترسم اما حتی دلداریم ندادی.من خیلی درد کشیدم.اما ديگه تصمیمم رو گرفتم که همه چی برای ما تموم بشه.بعد از اینهمه استرس و ترس ديگه برنمیگردم به روزای قبل.میدونی من ديگه هیچوقت اون لیلای قدیمی که جونش رو برات میداد و هرکاری میخواستی میکرد نمیشم
آه که همه‌اش پاک شد!
صبح جمعه است و انگار موعد وصال یار نرسیده.
بگذریم.
الان برای ما صبحه و برای یک عده ديگه شب و یک عده ديگه هم قبل از ما صبح شده و برای یک عده ديگه ظهره و برای یک عده ديگه بعد از ظهر و برای یک عده ديگه سر شب و برای یک عده ديگه ته شبه.
چون زمین گرده و هر گردی لاجرم کره است پس در محورهای دکارتی تکرار هر مختصاتی نیازمند ۳۶۰ است پس چون این‌جا صبحه لاجرم باید در این ساعت جای ديگه‌ای مقابل این ساعت باشه.
اون‌جاهایی که شب باشه شاید در
تو رو خدا ديگه نه، تورو خدا یکی بیاد بگه دروغه، بگه واقعی نیست.این یکی ديگه واقعی نیست.
از وقتی شنیدم دارم هی تو سایتا بالا پایین میشم که ببینم یکی گفته دروغه،شایعه ست.
ولینه واقعیه انگار.
خدایا آخه چرا؟ چرا چرا
+ ديگه چی بگم بهش؟ چه دفاعی کنم؟ ها؟ بگم چی؟ 
چند بار زنگ زده جواب ندادم.تورو خدا به من زنگ نزن، عصبانیتتو سر یکی ديگه خالی کن، فحش و بدوبیراهاتو به یکی ديگه بگو، خواهش میکنم ،من ديگه تموم شدم.ديگه بسمه.
ديگه وقتشه از اینجا برم.با اینکه قرار بود هرچی به ذهنم میادو مثل کانال تلگرامم بنویسم. ولی بازم نمیشد. بازم یه سری چیزارو میبردم توی تلگرام درحال تلاش برای کانکتینگ مینوشتم.هم من و هم بیان از دست من یه نفس راحتی میکشیم ديگه:))غریبه هایی که از وبلاگ های بروز شده میان هم احتمالا ديگه به rolling eyes نمی‌رسن.
از دبیرستان متنفرم.
 
نه به خاطر درس های زیادش.
نه به خاطر استرس کنکورش.
 
نه به خاطر دوستایی که ديگه همکلاسیم نیستن.
 
فقط به خاطر یه چیز.
 
دلی که تو راهنماییم ، توی سالن مدرسه جامونده.
 
ديگه کسی نیست که به خاطرش کلاسا رو بپیچونم
ديگه کسی نیست که با بی تفاوتی نگاه ازم بگیره
نیست.
از اخرین داستانم خوشش نیومد. یکم چیز میز به عنوان دلیل مِن مِن کرد ولی مسئله این نبود. فقط ديگه چیزایی که توی من دوست داشت رو نمیدید. ديگه از داستانام خوشش نمیومد، ديگه از بحثام راجع به کلمات خسته شده بود. از باورم به چیزای غیرواقعی متنفر شده بود. ديگه هیچ کدوم از چیزایی که بخاطرشون بهم گفت بیا دوست شیم رو دوست نداشت. حرفاش بوی نفرت میدادن و نمیخواست قبولش کنه. کاراش تایید کردن نفرتشو و اون بازم قبول نکرد. رفت و قبول نکرد.اخرین داستانمم دوست ند
تموم شدی برای من حواسم از تو ديگه پرتهمیدونی برای من همیشه صداقت شرطه برو که ربطه رابطه ی ما به هم بی ربطهتو کم گذاشتی واسه من برای من ديگه تو مردیگذاشتی پا رو حرفتو قسمایی که میخوردی بارها که آبروی عشقمونو تو بردیتموم کن برو که ديگه حسه من به تو عوض شده تموم کن برو که موندنم با تو خیاله بیخوده
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تموم کن برو که چشم نداره ديگه ذهنو جونه من تموم کن برو نه ديگه حرفه موندنو با من نزنچشات یه حرفی داشتو
تموم شدی برای من حواسم از تو ديگه پرتهمیدونی برای من همیشه صداقت شرطه برو که ربطه رابطه ی ما به هم بی ربطهتو کم گذاشتی واسه من برای من ديگه تو مردیگذاشتی پا رو حرفتو قسمایی که میخوردی بارها که آبروی عشقمونو تو بردیتموم کن برو که ديگه حسه من به تو عوض شده تموم کن برو که موندنم با تو خیاله بیخوده
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تموم کن برو که چشم نداره ديگه ذهنو جونه من تموم کن برو نه ديگه حرفه موندنو با من نزنچشات یه حرفی داشتو
hello everyone 
عایم سو دپرسد
یک عدد دختر هستم که بی افش ولش کرده چون بهش گفته چند روز ديگه از ایران میره :) ایشون هم صلاح دیدن رابطه ای درکار نباشه تا برا طرفین سخت نباشه :) 
یک عدد دختر هستم که هنوز باباش رضایت به رفتن نداده و از طرف ديگه مامانش اصرار داره که بره 
یک عدد دختر هستم که دوستاش دارن بش فشار میارن که چند روز ديگه حرکته و تو چیکار کردی ؟ 
یک عدد دختر هستم که بین موندن و رفتن گیر کرده
یک عدد دختری هستم که الان دلش میخواد سر بذاره رو بالش و دی
یکی بیاد منو بیدار کنه !
بیاد و بگه همه چی خوابه !
تو خوابی نسیم 
بیدار شو !
چشماتو باز کن که همه چی شوخیه
چشماتو باز کن که وقت بیداریه !
باز کن و خودِ واقعیتو ببین؛نگاه کن خودتو :)
نگاه کن چقد قشنگی :)
نگاه کن که چقده همه چی قشنگه
باز کن چشماتو دختر !
ديگه همه چی تموم شده، ديگه این طوفان از سرت گذشته :)
پاشو این روحِ خاک گرفتتو بت و یه نفس راحت بکش :)
پاشو دختر جانم
پاشو که ديگه تنها نیستی نسیم
ديگه اون حسای تنهایی و بیهودگی تموم شده نسیم
ديگه میتو
امروز ی مدل ديگه بیدار شدم! دیشب هم ی مدل ديگه خوابیدم! مسائل و قضایائی که با هاشون درگیرم، در نظرم ی مدل ديگه شدن، به مو های سفیدم اضافه شده، از حس و حالم کم شده و خسته‌ام. فکر می‌کنم از اینجا به بعد عددش مهم نباشه تاااا پنجاه مثلن. اوووف فکر کردن بهش هم غیر محتمل به نظر می رسه.
دیشب یه قورباغه رو قورت دادم و امروز صبح هم یکی ديگه رو.
اگه امشب هم یه قورباغه رو قورت بدم و فردا صبح هم اون یکی ديگه رو قورت بدم.
میمونه دو تا قورباغه ديگه که باید به مرور زمان قورت بدم.
یه کار اداری هم هست که باید برم زودتر انجام بدم تا دردسر نشده
 
متن آهنگ اخماتو وا کن بهنام بانی
نه نمیشه از تو دست کشید و بدون تو نفس کشید و نمیشه بی تو زندگی کردمگه کسی هست با عشقشم بتونه بد شه از این همه علاقه رد شه نمیشه آخه بچگی کردمگه دسته توئه دیوونه ديگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن توی چشمام نگاه کندیوونه ديگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتودیوونه ديگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن دیوونه ديگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتو فقط یادت نره شدی عشق کسی که از همه عاشق ترهاینو یادت ن
از الان استرس اون مصاحبه عقیدتی ۶، ۷ ماه ديگه رو گرفتم ! 
از یکی پرسیده بوده اعمال روز عرفه رو بگو  
از یکی ديگه پرسیده بوده ذکرهای روز های هفته رو بگو
رفته بودن در خونه یکی ديگه تحقیق پرسیده بودن نذری میده یا نه ؟؟
خب خدایی چیه اینا !!! 
معلومه من بلد نیستم اینا رو خب ! 
نهایت ی وضویی نمازی چیزی بپرسه بلدم ! :/ 
اونم قبلش باید دوره کنم تازه :))
اعمال عرفه چیه ديگه از کجام بیارم :/ 
گرفتار شدیما تو این خراب شده با این مسخره بازیاشون  
امروز به معنای واقعی تنها بودن رو حس کردم.شاید خدا از من تنها نبودن رو گرفته تا شاید یه چیز ديگه بده نمیدونم.شایدم همش توهمه و چیزی جز تنهایی گیرم نمیاد.حتی ديگه جدیدا دکترهم باید تنهایی برم.اصلا بهتره کلا یه زندگی جدید رو شروع کنم و چیزی به معنای یار و همراه و اینا رو تو زندگی جدید راه ندم.اصلا ديگه دلم نمیخواد تنها نباشم همینه که هست، تنهای تنها.قبوله من ديگه کلا در هر زمینه ای تنهایی کار میکنم.تنهایی.
این همه حرف دراومده بگو دروغه اینا بگو لیلا
همه الان مجنونن و مث من میشه پیدا کی میشه لیلا
لیلا من بد زخمی شدم من همون حرفی شدم
که توی سینه یه آه موندش و لب تر نکردم
دلم تنگه خیلی آخ لیلی لیلی
میخوام بازم صدام کنی تو خونه جون لیلی
لیلا دارم صدات میکنم ديگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر ديگه مثل تو واسه من از کجا میشه پیدا
لیلا دارم صدات میکنم ديگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر ديگه مثل تو واسه من از کجا میشه پیدا
لب ایوون منه حیرون میشی
شاید رها شدن و تنها موندن ترسناک ترین حس دنیا باشهاما بیتفاوتی نسبت به رفتن آدم ها،یه حس پر از قدرته!وقتی رهام کردی و رفتیفکر کردم جایی که وایسادم ته دنیاستفکر میکردم ديگه نفسم در نمیادانگار یکی وایساده روی گلوم و میخواد خفم کنهفکر میکردم تموم شدماخر کارمهديگه عاشق نمیشمديگه کسی نمیتونه مثل تو منو به وجد بیارهديگه هیچ کسی نمیتونه قدر تو توی قلبم جا بشهولی رفتنت ته دنیا نبوداکسیژن کم نیومدخفه نشدمتموم نشدممن بعد تو قوی ترین آدم روی زمین ش
خب خب. قرار بود وضعیت نت تا امروز اوکی شه که نشد، راستش فکر کنم دارم به درجه ای میرسم که ديگه هیچی مهم نیست، جسمی و روحی به هم ریختم و مسکنم ديگه افاقه نمیکنه.
تقریبا از همه عصبانیم همه هااا:))) من همینجوریشم اکثر اوقات احساس تنهایی میکردم و این وضع اینترنت باعث شد به این نتیجه برسم هموناییم که داشتم وقتی اینترنتی در کار نباشه ديگه نیستن.فقط خودمم و خودم. واقعا این زندگی بسه ديگه.
این وسط از بیکاری فصل سوم  reasons why 13  رو نشستم شروع کردم و خب چیز
بار پروردگارا
 
چرا همه چیز دورِ سرم میچرخه و من توانِ فهم و درکشو ندارم؟
چرا بعضی وقتا مث الان، گاو میشم؟
چرا اینقد جون دارم؟
 
و چرا حداقل اون‌کسی که باید بفهمه هم حرفمو نمیفهمه؟
من گاو. تو ديگه چرا؟
 
و چرا سناریوی آخری که چیزِ ديگه بود،
داره یه چیز ديگه میشه؟
مگه من فیلمناممو اشتباهی اجرا کردم؟
 
و چرا اون میخواد این‌کارو با من بکنه؟ :)
میشه نکنه؟ :)
میشه به قلبِش بگی نکنه؟ :)
میشه خدایی‌تو بیشتر کنی؟ :)
میشه دوباره بهت مدیون‌تر از همیشه بشم
متن ترانه علیرضا خداوردی به نام دورهمی

بعد من سرت خیلی شلوغ میشه ديگهبعد من عشق یه حرف دروغ میشه ديگهبعد من ديگه بی استرس برو دورهمیبعد من برو شمال با دوستات یه سرهمعرفت خیر سرت نداشتی یه ذرهبعد من ديگه بی استرس برو دورهمیدست پیش نگیرکسی بهت نمیده گیرديگه شده خیلی دیرديگه برام نمیرشب نشینیاتبرس به مهمونیاتبالاخره شاید بیادیکی با یه ثروت زیادبعد من خط فرارت ديگه خاموشهتو که همه قول و قرارات توی آغوشهصبح که میشه یادتم نیس که چیا گفتیبعد من
هم تلگرام پاک کردم هم اینستا
حالا ديگه غیر از اینجا هیچ گور ديگه ای چیزی نمینویسم
تو این یه هفته انقد که فشار عصبی وارد کردن بهمون حس میکنم مغزم داره منفجر میشه
هیچ خبری مثل خبر پریروز انقد ذهنمو درگیر نکرده بود
ولی انقد که مردم شر و ور میگن تو شبکه های مجازی رسما دلم میخواست رو صورت تک تکشون بالا بیارم
خب هر وری هستی بمون ديگه چرا طرف مقابلو میکوبونی چرا فحش میدی چرا دروغ سرهم میکنی
آخه به عنم که کدوم خری چی گفته یه خر ديگه چه گوهی خورده
انقدد
ديگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم
جدایی سهم دستامه که دستاتو نمیگیرم
تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ
شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ
ديگه دیره دارم میرم چقدر این لحظه ها سخته
جدایی از تو کابوسه شبیه مرگه بی وقته
دارم تو ساحل چشمات ديگه آهسته گم میشم
برام جایی تو دنیا نیست تو اوج قصه گم میشم
ديگه دیره دارم میرم برام جایی تو دنیا نیست
به غیر از اشک تنهایی تو چشمم چیزی پیدا نیست
باید باور کنم بی تو شبیه مرگه تقدیرم
سکوت من پر از
اولا که پالتو ستاره ای رو خریدم! و خوشحالم از این بابت. دوما که امشب خاقانی بودیم و از اون کالباسای خیلی خوشمزه خریدیم. البته هنوز نخثردیم منتظرم مامان و ستاره نمازشونو بخونن که بخوریم. من خوندم نمازمو :) سوما که یه پالتو خز جیگری دیدم و عاشقش شدم اما چون این پالتو ستاره ای رو ۸۰۰ گرفتم تازه بدون آف ۸۹۰ بود؛ گفتم ديگه امسال پالتو نمیخرم. البته ببینیم خدا چی میخواد :) ديگه اینکه یه سوییشرت خز پلنگی نسبتا بلند هم بد نیست واسه بیرونا. شاید سال ديگه
لعنت به سردرد.خب؟
ديگه داره اون روی سگ‌ من از دستش بالا میااااااد!
مامان میگه به خاطر گوشیه.فردا قراره گوشیمو کلا بگیره .
ببینیم این دست من نباشه چی‌میشه!
ديگه خسته شدم از تهوع و سردرد.!جدیدا خون دماغم میشم.!ديگه قشنگ ام الامراض شدم!

از صبح ساعت ۸ .تا صبح فرداش ساعت ۸!بی‌گوشی !لااقل دردو میشه با ور رفتن با این ماس ماسک فراموش کرد.حالا فردا قراره چیکار کنم خدا میدونه!
 
من ديگه داره اعصابم خرد میشه. راه هایی هم که بلدم عصبانیتم رو خالی کنم موقتی ان و فقط کمک میکنن فراموش کنم. 
الان تو ایستگاه راه آهن نشستم و سرم داره سوت می کشه. امیدی که ديگه وجود نداره و می دونم دو ساعت ديگه که قطار راه می افته بیشتر از هروقت ديگه احساس تنهایی و ناامیدی می کنم و غرق در فکر می شم. غرق در نا امیدی. بیشتر از هر وقت ديگه شرایط و اوضاع حالم رو بد می کنن. از شوهای دور و بر خسته شدم. با چک کردن سایت های خبری حالم هی بد و بدتر می شه. وقتی به
هیچ‌وقت نباید از پاپ، کاتولیک‌تر شد.
+ ديگه در مورد خیلی چیزا فقط می‌گم: به من چه؟ از من چه کاری برمیاد؟»
+ اخبار رو هم بنا دارم ديگه چک نکنم یا خیلی خیلی کم‌تر چک کنم. خبرای مهم که به آدم می‌رسه، غیرمهم‌ها هم واقعا ديگه به من ربطی نداره.
+ حرص خوردن برای چیزهایی که نمی‌تونی هیچ‌کاری در موردشون انجام بدی، فقط اون ته‌موندهٔ انرژی‌هات رو برای انجام کارهایی که وظیفته و می‌تونی انجام بدی ازت می‌گیره.
+ وقتی خود خدا انقد ریلکسه، من واسه چی ان
احساس میکنم ديگه وقتشه که از کارم استعفا بدمهر هفته یه مسئولیت جدید بهمون اضافه میکنن.چندتا از بچه ها رفتن اعتراض کردن که حالا که کار ما نسبت به پارسال سنگین تر شده پس حقوقمون هم افزایش بدید ، در جواب بهشون گفتن که میتونید استعفا بدید و افراد ديگه ای که مایلن جای شما رو خواهند گرفت!
و چی شد؟بله استعفا دادن.دمشون گرم
امروز که رفتم باز یه کار تکراری بهم دادن.منم عصبانی شدم.برای اولین بار توی اون محیط
و گفتم نمیتونم این کارو انجام بدم چون هم قبلا
سختیه توی خونه پدر و مادر زندگی کردن و بچه ی ته تغاری بودن اینه که بقیه متاهلای خونواده ديگه دعوا های ریز و درشت خودشونم یه سرش رو میکشن توی خونه ی بزرگترا و گند میزنن به روح و روان و دو دیقه راحت توی خونه نشستنت. بچه دار هم که بشن بدتر ديگه، میارن بچه هاشونم میفرستن خونه ی پدربزرگ مادربزرگ، خودشون میرن پی خوش گذرونیشون؛ اصلا خوش گذرونی نه پی کارا و گرفتاریای خودشون. اونوقت باید دعوای فسقلی هاشونم تحمل کرد، مواظبشونم بود که یه وقت نخورن به در
دیشب حوصله خونه رو نداشتم و تو پانسیون موندم واسه مامانم ی بهونه ای آوردم امروز صبحم به بیمارستان امام سر زدم و شبکه رفتم ولی هیچ جا جوابی نگرفتم اومدم بیمارستان اینجا که گفتن باید زنگ بزنم به آقای فلانی با ایشون در میون بزارم گفتن فردا خبر بگیرم اگر چ ب مرکز استان که زنگ زدم گفتن ی شهر ديگه نمیشه ديگه مثل قبل حرص نمیخورم نمیدونم چی میشه خدایا ریش و قیچی دست خودت من ديگه تمام تلاشمو کردم مطمئنم برام بهترینارو میخوای
دیروز یه کاری بهم پیشنهاد دادن که چند سال پیش آرزو داشتم چنین سازوکاری وجود داشته باشه تا من عضوی ازش باشم. ولی امروز بهشون جواب دادم نه.
چون یه شکستی تو زندگیم،همه ی سرعت و جسارتو ازم گرفت و حالا ديگه اونی نیستم که آرزو داشتم.
شاید یه نشونه هایی از اون آدم تو وجودم مونده بود که پیشنهاد این کارو دادن اما من ديگه توی خودم نمیبینم.
به همین راحتی، بزرگترین سکوی پرتاب این سالها رو رد کردم. چون ديگه تحمل شکست این یکی رو ندارم.
دوباره میخوام بنویسم 
ولی اینبار ديگه بزرگ شدم تو دنیای کوچیک خودم طوری که ديگه خودمم توش جا نمیشم 
ديگه نمیرم سراغ آدما، میزارم به پای خودشون که بخوانم یا نخوان منو چون به من ربطی نداره که با من کنار بیان یا نیان چون فقط نظر شخصی خودشونو میگن و این مورد کاملا به من ربطی نداره 
ديگه نمیشینم ساعت ها گریه کنم داد بزنم اینبار یاد گرفتم سکوت کنم و به چیزیم فکر نکنم 
هرکی منو خواست منم میخوامش نخواست هم منم نمیخوام 
از زندگی ای که دارم راضیم همین
سلام مهربونم 
دلم بدجووور داره مث سیرو سرکه میجوشه اینکه قراره چه انفاقی بیفته خیلی دیوونه کنندس خداجون خودتون کمک کنید مردم ما ديگه توان جنگ رو ندارن اونقد شرایط مردممون داغون هست که ديگه از جنگ دووم نیارن خدایا مهربونترینم خودتون کمک کنید که به خیر بگذره و این جنگ ادامه پیدانکنه فقط شمایید که میتونید یه تغییراتی تو یه مشت آدم دیوانه ایجاد کنید ک جلوی این کارو بگیرن مهربونم کشور ما پر شده از استرس و بدی برای مردممون واقعن ديگه تحمل این ی
هیچوقت کسایی رو که توی وبلاگشون یا جاهای ديگه از اینکه پدر مادرشون براشون اینکارو کرده یا اونکارو کرده مینویسن رو درک نکردم . وقتی کسی که اعتراف می‌کنه حتی  یبار هم وبلاگ خودش رو نمیخونه ، ديگه چه ومی داره گفتن این چیزای .نمی‌دونم اسمشو چی بذارم ، آره هر لحظه مردم میلیون ها چرند رو میگن و مینویسن ولی آخه باید یه دردی رو دوا کنه بلاخره. تو که همه چی توی دنیات عالیه ، یا حداقل تو این زمینه وضعیتت رو دوس داری و جالبه که از کار شاقه ای هم حرف نم
این دومین غروب جمعه ست که من دارم بیشتر کار می کنم.
هفته پیش یه دفترچه درست کردم و کل کارام رو اون تو نوشتم.
هرروز یه تعدادیش کم شد و یه تعداد ديگه ای بهش اضافه شد.خوبیش اینه که ديگه هاج و واج نمی مونم که چی کار دارم و چی کار باید بکنم.
+ بعضی اتفاقات مثبت، یهویی تو زندگی رخ می دن، نمیشه از قبل براشون برنامه بریزی.
++می خوام ديگه مثبت اندیش باشم.
فرق علی (ع) شکافته شد !
 پزشک تجویز کرد گوسفندی سر برند و رگ ششش را به او دهند تا در کله او فرو کند و عمق یابی کند ! (لابد چون چیز ديگه چرب و چیلی تر گیر نمی اومده ! )
بعد گفت خوب حالا ديگه کار از کار گذشته بهتره بی خیال شید و برید همون گوسفند رو بار بزارید برا مراسم تا یه آبگوشت مشت بزنیم به بدن .
خوب دکتر با کله ای بود .
 
دکتر میگه هر سال باید چک میشدی. چرا نکردی؟ گفتم ديگه اعصابم نمیکشه پیگیریش کنم. درک کرد. گفت آدم وقتی نفهمه باید باهاش چکار کنه اعصابش خورد میشه.
دکتر خیلی دوست داشتنی اه، خیلی دلسوز و کاربلد، و وقت میذاره واقعا. بعد این همه مدت رفتم همه چیز یادش بود. یعنی اگه این دکتر نبود کللللا ديگه ول میکردم.
ولی ديگه به ستوه اومدم از دست این نمیدونم چی! نمی تونم هم پیگیری نکنم.
میگه بدنت خیلی نازیه علتش استرسه. یعنی وقتی هم بدن، هم داروها، هم خود آدم گ
جدای از این که آدم باید گاهی به خودش قول‌هایی بده، باید این توانایی رم داشته باشه که به قول‌هاش عمل کنه.مثلاً وقتی من به خودم قول می‌دم که ديگه به فلانی به خاطر رفتارش محل نذارم، باید بهش عمل کنم. وگرنه، تنها چیزی که واسم می‌مونه، حسِ ضعف‌ه؛ به‌اضافه‌ی اعصاب خردی و عصبانیت از خود.و من نمی‌دونم چرا در عمل نکردن به قولایی که به خودم می‌دم، به مقام استادی رسیدم. چی شد به این‌جا رسیدم.و هر دفعه هم به خودم می‌گم: ديگه این‌دفعه عمراً اینجوری
گاهی نوشت های من همیشه مغموم بودن 
یه غم یه اندوه یه هاله ی مشکی روی نوشته هام بوده همیشه 
خب بهرحال چ میشه کرد
اگرم شادی ای بوده یا حداقل اندوه نبوده موقتی بوده
ینی یه بودن موقتی زشت.
نمیدونم شاید همونم نبوده ولی خودمو گول زدم ک بوده 
ک بتونم یکم ديگه نفس بکشم یکم ديگه ببینم یکم ديگه بشنوم و حرف بزنم
نمیدونم بعد از اینهمه یکم ديگه » دنبال چی میگردم
ک چی بشع؟
امروز داشتم ب یکی میگفتم ک هرچی بیشتر میگذرع و هرچی بیشتر توی این هاله ی مشکی دست و
حالا هرکی بهم میرسه محکم میپرسه پشیمونی؟ فقط میگم نه. نمیگم چرا(چون نمی‌فهمن).
که یارم اونقدر یاره که اگه صد نفر ديگه مثل ترامپ و هم دشمنم باشن، ترس و لرزی ندارم. دل من ديگه فقط وقتی می‌لرزه که از یارم دور باشم. همین و بس. 
همین زودیا خودمو خلاص میکنم از این زندگی روزمره.
چون ديگه نمیکشم
۲۰ سالِ 
ادم به کی بگه آبروش نره از وضعیتش.
خدا هم خیلی نامرده. خیلی. 
ديگه نفس هم نمیتونم بکشم از گریه.
مزخرف ترین روز
۸/۶
پ روانیم کرد
من میدونم و میم.
سرصبح.
خدایا
پستای قدیمی رو پشت سر هم خوندم و طبق معمول هر دفعه ای که بعد مدت ها میام اینجا دهنم باز موند از این حجم از تغییرات:))) تو همه چیا! یعنی از مدل نوشتن بگیر تا طرز فکر دغدغه ها هی شک میکنم میگم اینارو واقعا من نوشتم؟ این آدم من بودم؟:)))  کی وقت کردم این همه عوض بشم WTF :)) 
یه کار ديگه ای که وقتی اینجا سر میزدم میکردم سر زدن به دوستای وبلاگی بود که خب یه سریاشون انگار جمع کردن رفتن بقیه هم که باز نمیشن تو این شرایط قشنگ اینترنتمون:( نمیدونم هنوز مینویسن؟
اما اونقدر هم ساده نیست ماجرا
و خیلی هم ساده هست ماجرا
وقتی از همه حرف هام اون چیزی رو می شنوی که خودت میخوای بشنوی، ديگه مهم نیست چیزی
تو یادت میره همه چیز
ولی من یادم نمیره. چه خوب ها رو چه بدهاشو 
نه اسم رفیق برام مهمه نه رفاقت
اگه یه طرف این ماجرا منم ، اون طرف ماجرا تویی
ولی تو بخواب خسته شدی
ديگه هیچی مهم نیست
 
× خیلی نرم و مجلسی ، اون با تکست و من با وویس حرف زدیم و گفتم که ديگه همديگه رو نبینیم 
چه قدر هم خوب و عالی
با اینکه همیشه روزنه برا
میدونید من
برگشتم دانشگاه و الان هم تایم ناهاره.
برام راحت نیس که درباره اینچیزا زیاد صحبت کنم.
ولی یه حسی میگه که باید بنویسم.
و اون اینه که 
وقتی اول یه راهی هستیم و انگیزه داریم که ادامه بریم میگیم اوکی همچی درست میشه.
طوری نیس که.
ولی وقتی ادامه میدی و به اواسط میرسی میبینی که اولا همچین تحفه ای نیس ديگه. یعنی نه زیاد ديگه پیشرفت میکنی نه ديگه.
یعنی تو جون میکنی ولی اون پیشرفت رو نمیکنی ديگه.
و باید این رو پذیرفتش.
من راستش همه افرادی که بخاط
دِلِ تنگم دِلِ تنگم
چی بگم از دِلِ تنگم؟
از صبح اینو باخودم زمزمه میکنم ، اینکه چقدر ديگه خوشبین باشم و به شرایط لبخند بزنم ، امروز با بیرون رفتنم بیشتر رو قلبم حسرت تلنبار کردم و عصبانی شدم ، دیشبم بعد تولد پیش از حد گریه کردم از حرص ، حسادت ، هرچی بود داشتم میترکیدم از بغض ، اینکه دلیل کوفت شدنِ خوشحالیم چی بود.! هیچی خودش یه غصه بزرگه اما.
به خدا میگم ديگه بسه ، تمومش کن ، خستم ، حتی توان حرکت ندارم ؛ بسه ديگه هوم؟! گناه دارم.
به نام خدای بی‌خیالها
آخر هفته ها معمولا فشار کار بیشتر از روزهای ديگه ست، اگه مثل اینهفته دو روز تعطیلی غیر مترقبه هم داشته باشیم و بعضی از بچه ها توی این روزها بخاطر آنفولانزا هم غایب باشن هم که ديگه نور علی نور میشه!!
ادامه مطلب
.
" نوشته بود پیش خودم سربلندم، تلاشی نبود که نکرده باشم. "من اگر پنج ماه ديگه این جمله رو به خودم نگم، خودم جلوی خودم می‌شکنم. می دونم اون وقت حالم، حال بمه .‌ بعد زله . که هنوزم که هنوزه خاطراتش آواره روی بازمانده ها. من پنج ماه ديگه توی یه همچین شبی باید دراز بکشم روی تختم. دستامو بذارم زیر سرم، چشمامو ببندم و آروم بگم " پیش خودم سر بلندم " و بخوابم. آروم بخوابم.نوشته بود به هر اندازه که از رمق می افتی به کمال می رسی. من اگر پنج ماه ديگه، هنوز ر
SpongeBob: That's no Lady,اختاپوس,انیمیشن SpongeBob That's no Lady با دوبله فارسی,باب اسفنجی,باب اسفنجی این ديگه کیه,پاتریک,تمام قسمت های باب اسفنجی,خانوادگی,دانلود رایگان انیمیشن,دانلود کامل سریال باب اسفنجی,دوبله فارسی,دوبله فارسی انیمیشن باب اسفنجی این ديگه کیه؟,کارتون باب اسفنجی این ديگه کیه با دوبله فارسی,کارتون باب اسفنجی شلوار مکعبی,کالکشن کامل با اسفنجی,کمدی,
ادامه مطلب
اومدم اینجا که مسیر بنویسم
3 بار هست که داره اهنگ مثه سگ پلی میشه و من چیزی نمینویسم 
ولی الان میخوام بنویسم
ببین من نیمدونم که چقدر ديگه قراره زنگ بزنن و چقدر ديگه بعدش میرن تهران و چقدر ديگه بعدش من میرم تهران  
اما اینو میدونم که یه چیز گنده جلوم هست که دوبار تا حالا زده تو گوشم !
اینبار سومین باره . جوری میزنمش که نتونه پاشه
چجوری ؟
ببین تو کاغذ راحت ترم
با اینجا حال نمیکنم
شایدم وویس :/
 
سال هاماه هاو روزها گذشته.و همینطوری میگذره.نمیدونم چند سالچند ماهیا چند روزِ ديگه باید بگذرهتا تو از خاطرِ من بگذری.نمیدونم چند تا ادم ديگه
باید تو زندگیم بیاد،تا با اومدنش قلب منو به درد بیاره و یاد تو رو برای من زنده کنه.یاد تویاد فرصتی که بهت ندادمیاد عشقی که .
 
 
یه مدته کارای خونه رو کم و بیش انجام میدم
که تا وقتی هستم یه باری از رو دوش مامان بابا بردارم
ديگه رسما به چشم کُزِت نگام میکنن :/
مامان که صبحا میزنه بیرون میگه یه فکری برا ناهار بکن
آلو هاشم یکم خراب شده بود میگه تقصیر تو بود خوب بهشون نرسیدی :/
میگه بیا فلان کار رو بکن میگم باشه بعد مثلا یکم دیر میرم میگه یه باشه الکی میگی ديگه ولش میکنی
دیروزم بابا اومده میگه سی تومن بهت میدم برو انباری رو تمیز کن :////
نرفتم
امروز اومد گفت پنجاهش میکنم پاشو برو
1. اقا امروز برا اولین بار شنبه بود و 12:30 تعطیل شدیم و تا خونه قر دادم از خوشحالی ^~^ (وی همیشه 4:15 تعطیل میشد و تو دلش مونده بود :/)
2. حقیقتا ً امروز اولین روزیه که میخوام با برنامه مشاور پیش برم :/ زیبا نیست؟
3. خدا به خیر کنه، من چند روز پشت هم که خوشحالم بعدش به این معنیه روزهای زیادی قراره بدبختی بکشم -____-
4. ری ری داشت با یه قیافه جدی و حق به جانب حرف فلسفی می زد. بعد یهو پاش گیر کرد افتاد :))) بعد از اون نگاهای معروفم کردم بهش گفتم ديگه از این گوجه های ف
تکست آهنگ بام نبود کسی علیرضا طلیسچی
من یه مو نذاشتم از سرِ تو کم بشه
قبلِ تو نذاشتم هیشکی عاشقم بشه
من گذاشتم عشقت حسرتِ دلم بشه
اما تهش دو سه تا یادگاری موند ازت
بعدِ تو دلمو ديگه خوش کنم به چیت
لَک زده دلم برای حرفای دلیت
بعدِ من نذار کسی بیاد توو زندگیت
من فقط دلم به دیدنت خوشه فقط
باهام نبود کسی تا وقتی باهام بودی
در میومد اشکت اگه جام بودی
این دلم یه ذره میشه واسه عطر و بوت
کاشکی دست نذاشته باشه یکی ديگه روت
یکی ديگه روت …
لطف کن ، هر چی پی
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . ديگه نمی خوام برای زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم ديگه برام مهم نیست . ديگه اینهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اینهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهای اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند برای کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی این دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
♪♬♬♪نمیری از ذهنم بیرون♪♬♬♪
♪♬♬♪نمیری از ذهنم بیرون♪♬♬♪
♪♬♬♪فرقی نداره هر جا که باشم توی خونه یا که تو خیابون♪♬♬♪
♪♬♬♪نمیری از ذهنم بیرون♪♬♬♪
♪♬♬♪با اینکه اینو می دونم داری خوش می گذرونی یجایی با اون♪♬♬♪
♪♬♬♪نمیری از ذهنم بیرون♪♬♬♪
♪♬♬♪تازگیا اینو فهمیدم که تو به من علاقه ای نداشتی اصلا♪♬♬♪
♪♬♬♪ديگه از همه چی خستم♪♬♬♪
♪♬♬♪تو هم اضافه شدی به اونایی که همیشه دل منو شکستن♪♬♬♪
♪♬♬♪ديگه از همه چی خس
پاییز فصل باکلاس و جذابیه
منتها توش هیچوخ برام اتفاق قشنگی نیفتاده که تو ذهنم حک بشه و بیشتر حالمو گرفته 
ناشکری نکنمهنوز اونقدر خاطره ناخوش ایجاد نکرده که ازش بدم بیاد
فقد دلخورم ازش
:/
عاره ديگه خلاصه
همین ديگه
چی؟
خدایا بزرگیتو شکر.دلم آخه !
 
 
وبلاگ چندتا از بچه های قدیمی و که میخوندم دلم تنگ شد بزای اون وقتای بلاگ که همه بودن و چقد احساس میکردم زندگی در جریان .الانی ک اکثریت رفتن یا ديگه مارو نمیشناسن بیان ديگه مثل قبل نیست.اما بازم نمیتونم دل بکنم و حتی شده چندماه یبارم یه سر میزنم و حسرت میخورم به اون روزامون.هعی
کلن تو که منتفی ای
ولی 
خیلی عشقی!
یه چیز ديگه ام احتمالا منتفی شه
ولی نمیتونم بی امید تااون موقه زندگی کنم
اما
خداجونم خودت کمک کن
مثه این لوسا هستن؟!
اصن همش خودمو برات لوس میکنم
اونقد لوس میکنم که ناموسا دعامو جواب بدی
خداجون تو رو خدا
یه نظری به منم داشته باش ديگه
میشه شماهام به خدا بگین ؟
بگین مونس گونا دارهایندفه رو دلشو شاد کن
بگینا❤
دقت کردی چن وخته پش سرهم میگم خاک توسرت؟!چون دلم تنگ شده برات؟!
هنوزم میگم!خب لنتی خاک تو سرت ديگه
پا
امروز سر یه چیزی اعصابم خیلی خورد شد؛ بعد کلاس مزخرف دانش خانواده موندم که اصلاحیه بنویسم،‌ بعد گفتم با سرویس ۷ و ۲۰ برگردم. ساعتای ۷ و ۸ دقیقه بلند شدم رفتم یکمم زود رسیدم، گفتم عیب نداره ديگه ۷ و ۲۰ میاد. همین جوری گذشت و گذشت آخرش ساعت ۷ و 44 دقیقه اومد!!!!!! خییلییی این رو اعصابه که سرویس پرستاری تو ترافیک میمونه دیر میاد! بعد همش تو دلم میگم بزار الان ديگه زنگ بزنم طنین ولی هی میگم نه این همه وایسادی الان میاد://// بعد ۵ دقیقه بعد میگی کاش ۵ مین
شاید بهتر باشه اینجا رو ببندم برم ، میدونید آدم مریض زیاده و آدمای مریض اینقدر وقت آزاد دارن که برن و اعصاب بقیه رو خورد کنن . اما من اون آدمی نیستم که بتونم کنار اینا زندگی کنم .بازم مینویسم ، اما جای ديگه ، یه جور ديگه . پس تا سلامی دوباره خدانگهدار
خدایا من رو از کمکاری و تنبلی نجات بده تا بتونم با موفقیتم تو و چند نفری که دوستشون دارم رو خوشحال کنم.تنبلی زهریه که اگر اثر کنه ديگه پادزهری براش نیست، زمان در گذره و ديگه هم برنمیگرده، خدایا کمک کن از فرصتهام نهایت استفاده رو بکنم.
 
 
زمان ما:-کلاس چندمی ؟ما: سوم راهنمایی!
- ینی کلاس نهمی ؟ ماشالله ماشالله!
این بین ما شروع می کردیم با خودمون شمردن که اول دوم سوم و الی آخر که ببینیم سوم راهنمایی میشه نهم یا نه ؟!
  
  
 الآن :ما:کلاس چندمی ؟
-کلاس هشتم!
ما: میشه چندم ؟ دوم راهنمایی ؟
 و ما این بین باز با خودمون میشمریم که اول دوم سوم و الی آخر که ببینیم هشتم میشه چندم!؟؟
  
 چرا خب :| هم اون موقع داستان داشتیم هم الآن -_- 
  
 + سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی فاصله مدرسه تا خونه رو با
هاجر بهم گفت پارسال این موقع که برمی گشتیم خونه بهش گفتم سه سال هنرستان نصف شده اما امسال فقط یک ترم ديگه باقی مونده فقط یک ترم و نمی دونید با این یاد آوریش چقدرررررر خوشحالم کرد^____^

برگه های امتحانای میان ترم من به طرز بی رحمانه ای غلط تصحیح داره و عوضیا دیر برگه رو دادن که ديگه نشه کاریش کرد یعنی میگن که حق اعتراض ندارید و واقعا دلم می خواد کلشونو بکوبم تو دیوار ولی خب حقیقت اینه که نه می بخشم نه فراموش میکنم و همه ی این اذیتارو نگه داشتم ک
ی پیچ بزرگ تو زندگی اونجایی عه که آدم به خودش میاد میبینه ديگه چیزی براش مهم نیست. این که خیلی ها چطور رفتار میکنن؟ چقدر میتونم تغییرشون بدم و این که بیش تر از همیشه فکر میکنی لحظه هایی که میرن ديگه هرگز بر نمیگردن. اون وقت ديگه فرقی نمیکنه تا اینجای عمرتو باهاش چیکار کردی دوس داری هر چی سربع تر هرچی هست رو رها کنی که میبینی این همه بند بهت داغونت کرده. خود خواه تر میشی و میگی زندگی باید همونی بشه برای من که می خوام. ديگه حال غصه خوردن نداری و به
من آمـدم
محرم آمد امسال نمیدونم تا سال ديگه و محرم ديگه ما باشیم یا نه ! گفته بابام هرسال موقع محرم و دقیقا بعد از محرم رفت و ديگه از محرم بعدش بابام نبود!!هــی دنیا 
شروع کردم به خوندن لنگان لنگان انشاالله که به برنامه روتین برسم :))
دوران درمانم به نیمه رسیــده و ماهی یبار باید برم خداروشــکر که بهترم ! خوشحالم که حس بهتری ایجاد شده و استلاحات زبان خارج رو دارم کم کم یاد میگــیرم :))
شــما درچه حالیـــد ؟
ديگه نمی دونم تسلیت بگم، ناراحت بشم، . کلا به نظرم به مرز دیوانگی داریم نزدیک می شویم. هر روز خبرهای بدتر از دیروز. هر روز کشته شدن تعداد بیشتری از هموطنان. من متخصص روان شناسی نیستم ولی مطمئنم که این ماجراها برای دیوانه کردن یک ملت کاملا کافیه
* این روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره های ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگای غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که ديگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگیره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* ديگه بگین نت‌هارو وصل کنن ديگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
* این روزها حالم خیلی بهتره از قبل:))
* بالاخره یه تی به خودم دادم. کلی نوشتمو یکم از گره های ذهنمو باز کردم
* تقریبا همه‌ی آهنگای غمگینمو پاک کردم و قول دادم به خودم که ديگه آهنگی گوش ندم که حالمو بگیره:))
* واسه درس خوندن هم اقدام کردم:)) البته با کمک تو
* ديگه بگین نت‌هارو وصل کنن ديگه:! در فراغِ نت سوی چشمانمان رفت (اشاره به حضرت یعقوب و یوسفَش:/ )
+ حس می‌کنم قالب جدید یکم ناجوره! ولی دوسش دارم:|
جدیدن یه سوال تو ذهنمه که هر بار بعد مدتی عین تلنگر  یا عین گلوگاه  جلو راهمو میگیره و میگه:
چقدر ديگه باید طول بکشه تا اونی رو که ازت دور شده ديگه دوست نداشته باشی!؟
وقتی هر بار ته دلت باز براش میلرزه، سکوت میکنی و این سوال همواره برات بی جواب میمونه *
دیدید یه اتفاق‌هایی در زندگی آدم می‌افته که بعدش تو ديگه اون آدم قبلی نیستی؟ یعنی خورشید همان خورشید است و زمین همان قدر گرد است، ولی یک چیزی درون تو تغییر کرده که خورشید رو یه طور ديگه می‌بینی و زمین رو طور ديگه.
انگار این چند روز برزخی گذشته یک چیزی رو درون من تکان داده، نگاهم به هویت، وطن، دوست، تنهایی، ارتباط و صمیمیت کلا دگرگون شده، حالا نشستم سر خرابه‌هایش به مویه.
آرزو می کنم هرچه زودتر بمیری ترامپ لعنتی که گند زدی به زندگیم://
بعد از ترور سردار زندگی نذاشته برام،بهونه اومده دستش که ديگه اونجا جای موندن نیست ،جم کن بیا پیش خودم.
آخه اون عوضی که خودش به غلط کردن افتاده دارن جم میکنن برن گم شن خراب شده ی خودشون ،این وسط این چی میگه من نمی فهمم به خدا‌.
امروزم ديگه زنگ زده بود به بابا:/ آخرم دعواشون شد:/ خدایا چرا تموم نمیشه ؟! چرا تموم نمیشی، رفتی تموم شد ديگه ، تموم شو ديگه بابا تموم شو. تو رو هرکی دوست دار
مثل گیاه وقتی خشک میشه ديگه خشک شده تمام مراقبت های عالم رو به پاش بریزی فایده ای ندارد هفته پیش از ناچاری مجبور شدم زنگ بزنم به شخصی و ازش کمک بخوام خیلی بد جوابم رو داد تعجب کردم کمکی که من خواستم نه زیاد بود نه عجیب رسیدم خونه احساس کردم توی ذهن من اون آدم برای همیشه مرده نفرتی عجیب بهش پیدا کردم بعد فکر کردم بودن یا نبودنش روی این کره خاکی برام فرقی نمیکنه همینطور که برای اون همینطوره این دوسال اینقدر از دست رفتاراش عصبانی بودم و به خاطر ا
3
٣١/۶/٩٨
روز سوم، روز آیین ورودی بود. پر از شوق و ذوق و دوستی های پنهان و آشکار.راحله رو هم دیدم و اون همه ذوقش از دیدنم عجیب بود! دوستش داشتم و باید یادم بمونه که چه قدر! :)
ثبت نام هم برام ذوق داشت خیلی. من باورم نمیشد رشته قبولی ام رو. تنها مدرک رجوعم سایت سنجش بود و رفرش های پی در پی! با ثبت نام ديگه همه چیز ثابت می‌شد. به من، به آموزش، به دانشگاه و از همه مهم تر به نگهبان دم در که پیگیر کارت دانشجوییه! خب اون روز هم روز ثبت نام ما بومی ها نبود! با اع
چقدر دیروز در حال مرگ و من ديگه نمیتونم» و خدایا خدایا تا انقلاب مهدی یه کاراییش کن» بودم و الان بده من اون کفگیر رو، تو بلد نیستی ولی من خیلی خوشحال و قشنگ و بلدم حتی با اینکه بنزین داره گرون میشه و ديگه ایندفعه به خود خاک میشینیم» هستم.
انگار که غم به جای تو همدم من شده بود و نمیتونستم یه یاور ديگه رو از دست بدم. از ناراحت بودن خوشحال میشدم. حالا من یه مونس و هم‌زبون ديگه رو از دست دادم. حالم این چند روزه خیلی بهتره. شاید اون وقتی از ماه که چکه چکه خون از آخر این آدم می‌چکه فکرت قطره قطره تو رگ‌هام تزریق میشه. شاید با کاستی خون فکر تو رو به فزونی می‌ذاره.
منو غزاله باهم که حرف میزنیم دقیقا میفهمیم چی میگیم این فهمیدن خیلی عمیقه ازم پرسید ماشین عروس چی درنگ نکردم و گفتم اسنپ! بعد هردو خندیدیم خیلی خندیدیم بعدش جدی شدیم گفتم دوسال نامزدی پیاده گز کردم اون شب ماشین میخوام چیکار گفت اره وقتی موقع خودش چیزیو نداری ديگه ارزشی نداره گفتم اره ما بلاخره ماشین میخریم قطعا ولی ديگه خوشحالم نمیکنه گفت اره وقتی اون شب بعد عروسی فلانی تو بارون ماشین گیرمون نیومد و پیاده رفتیم بعدش انقد گریه کر
می دونم نبودم تا چند روز ديگه به چشم نمیاد چون سابقم خرابه. خودم گوشی جور کردم و اومدم بگم که گوشیم سوخته و ديگه هیچ دسترسی به اینترنت ندارم :( بزرگترین غم های عالم روی دلم سنگینی می کنه، نه این که ديگه نخرم ولی باید برای خریدنش دنبال کار بگردم چون خونوادم مسئولیتشو قبول نمی کنه. نمی دونم کی برمیگردم ولی همیشه به یاد شما دوستای با معرفتم می مونم. چقدر بده که علاوه بر نداشتن دوست حقیقی، دوست مجازی هم نمی تونم داشته باشم :/واسه همتون آرزوی خوشبخت
الان ک فکر میکنم اصلا دوست ندارم ازدواج کنم
ینی دوس دارم فقط با یک نفر ازدواج کنم ن خانوادش
من بهش دروغ گفتم ک با رفت وآمد مشکلی ندارم چون اون موقع فکر نمیکردم منظورش در این حد باشه!!
من خودمو میشناسم و در خودم نمیبینم ماهی سه چهار روز یا بیشتر بیشتر از ده نفر آدم تو خونه م باشن
من آدمی نیستم که فضای شخصی نخوام
آدمی نیستم ک بتونم با یک گروه آدم ديگه توی ی خونه زندگی کنم!
من بهش فکر کردم چون میدونستم خانوادش کیلومتر ها دورن
اما نمیدونستم رسمشون م
بالاخره پنجشنبه رفتم برا تتو خط چشم و فکر میکنم باید گوشه خارجی چشمم پهن تر بشه خطش
دو ماه ديگه می‌رم برا ترمیم و اونجا بهش می‌گم 
هنوز پلک بالا یه کم ورم داره ولی می‌خواستم بیشتر دیده بشه 
از واکنش شوهر همین بس که بهم گفت عه!من همون زن قبلی‌مو می‌خوام انگار عمل کردم کلی تغییر کردم :))) پرسید ديگه از این به بعد همیشه همینطوری هستی گفتم آره :D گفتش مهم خودتی اون لق بقیه 
جو سالنش رو خیلی دوست داشتم دلم میخواست ابر‌هامم فیبروز بزنم انقد جو ت
یه وقتایی میشینم آرشیو و موضوعات وبلاگ رو میخونم. چه حسی داره، گذشته، گذشتن. اصلا انگار یه کس ديگه ای نوشته از حس و حالش. اینقد که برام دوره، اینقدر که همشون تموم شده ان. عجیب تر این که بعدا هم همین حس رو پیدا میکنم نسبت به حال این روزا.
هم شگفت انگیزه، هم عجیب و هم ترسناک!
They say life's what's happening when you are busy making other plans.
 
همیشه وقتی از یه چیزی ناامید میشی،
یا وقتی سرت خیلی گرم و درگیر چیزی هست،
 
یا حتی وقتی سوئیچ میکنی به چیز و کار ديگه ای که یه راه ديگه برای یه هدف مشابه یا یه هدف جدیده،
 
زندگی کار خودش رو میکنه.
سلام دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشهبخاطراینکه احساس میکنم اون دوستای گلمون که تو برناممون بودکه باهم پیش بریم  وهماهنگ باشیم کم رنگ شدن وفکرمیکنم علتش اینه که جاموندن ازبرنامه،بنابراین فکرکردم شاید شماهم موافق باشید تصمیم بگیریم  این ده روز رویک بار ديگه تکرارکنیم،یعنی ازروز اول دوباره شروع کنیم تاریخ شروع اصلی از 2آذربه 16آذر منتقل بشه،اینجوری هم دوستایی که جدیدمیخوان اضافه شن،بتونن، هم اینکه دوستای زیادی که شرکت کردن وجاموندن
۱. امروز رفتم انقلاب و کار رو تموم کردم. ديگه جای صبر نبود. همه‌چی باید همین امروز تموم می‌شد و تموم هم شد. چی؟ آره، همون خرید نوشت‌افزار :| ديگه وسواس بس بود ديگه. نبود؟! :)) ولی بدونید و آگاه باشید، برای یکی که تنها لوازم تحریراتش تا به امروز، فقط یه خودکار بوده، همچین اقدام تمام‌کننده‌ای، واقعا دشوار بود.
۲. اوضاع مسخره‌ایه. یه استاد داریم که دانشجو دکتری‌ست و تیپش در کل دانشجویی هست. بعد توی محیط دانشگاه می‌بینمش، نمی‌دونم باید سلام بد
سلام عزیزای دلم،
امروز از پایان یه دنیا و شروع دنیای جدید براتون حرف میزنم.راستش ديگه از مدیریت خسته شده بودم .یه روز یه ایمیل به دستم رسید که تو ديگه مدیر نیستی منم که تمام زحمات این چند وقت رو بی ثمر دیده بودم از این تصمیم بدون قید و شرط استقبال کردم .کاش میتونستم متن ایمیل رو براتون کپی کنم تا بفهمید آدمها چه طوری کارهای غلط رو توجیه میکنند .بعد از چند روز مدیرعامل صدام کرد و گفت حقوقت خیلی زیاده یه کاری کن که ارزشش رو داشته باشی ومن  نمیتون
سلام دوستای گلم امیدوارم حالتون خوب باشهبخاطراینکه احساس میکنم اون دوستای گلمون که تو برناممون بودکه باهم پیش بریم  وهماهنگ باشیم کم رنگ شدن وفکرمیکنم علتش اینه که جاموندن ازبرنامه،بنابراین فکرکردم شاید شماهم موافق باشید تصمیم بگیریم  این ده روز رویک بار ديگه تکرارکنیم،یعنی ازروز اول دوباره شروع کنیم تاریخ شروع اصلی از 2آذربه 14آذر منتقل بشه،اینجوری هم دوستایی که جدیدمیخوان اضافه شن،بتونن، هم اینکه دوستای زیادی که شرکت کردن وجاموندن
 
خیلی وقت بود میخاستم این کارو بکنماین سفر مجبورم کرد ديگههمیشه فکر میکنم ی کاری کنم ک اگر رفتم ی سفری حتی آمادای نگران چیزی نباشمکامپیوتر رو پاکسازی کردملب تاب رو پاک کردمهارد رو پاک کردماز ایمیلم خارج شدمهرچی اطلاعات خصوصی و شخصی بود ریختم تو لینوکستو پوشه های مختلف توی اوبونتو فایل های شخصی خودمو ریختمب جز ی فایل شامل 1450 عکس ک ب غیر لینوکس دوجا کپی اش میکنم یکی تو لب تاب یکی تو هاردمعکسهایی ک کسی هم ببینه اصلن مهم نیست و هیچ ضرری متوجه م
من به این خوبی، اصلا تو لیاقت نداری که با من باشی؛ بله لیاقتت همونه هموون
به تخمم هم که دوستم نداری و به تخمم که با این که آنلاینی جوابمو نمیدی و کلا هم فکر کردی کی هستی؟؟ من خیلی بهتر از تو میشم و اخرش برات زبون در میارم از کنج خلوت خوشحالم 
دوستتم ديگه ندارم ديگه توتالی به تخممی
باشه مامان
قول میدم.
اونجور که دوست دارم زندگی کنم.
من ديگه اونی نیستم که تا می رفتی بیرون لپتاپو روشن می کرد.
ديگه یه درسخون تک بعدی نیستم.
نقاشی می کشم، با اینکه دوست ندارم. اتاقم همیشه مرتب شده، روزم برنامه داره، درسامو به موقع می خونم نه شب امتحان. حتی نماز می خونم.
به خاطر تو.
من مثل دانش آموزات نیستم که تا نصفه شب با دوستاشون چت کنن.
شاید یه زمانی میتونستم باشم.
ولی میدونی؟
ديگه زیر بالشم کتاب نمی ذارم، پنج تا کتاب نمی برم مدرسه، مثل یه کو
خبر خوب حداقل برا من اینه که:
پورتم کار میکنه
 
+ باید سی تی و سونو بدم ببینیم وضعیت اون توده چجوریه! 
 
+ الکی الکی هم پریشب و دیشب سوراخ سوراخ شدم. خدا کنه همینطور خوب کار کنه و ديگه سوراخ سوراخ و تیکه پاره نشم. 
 
+ قدر پورت خود را بدانیم :)))
 
*****
 
داشتم به یکی از بچه ها میگفتم: میخوام وقتی ممبرای کانالم خیلی زیاد شد؛ ازش کسب درآمد کنم. بعد ديگه به هیشکی محل نمیذارم از بس پولدارم :))
 
+با این اوضاع احتمالا یه 10 سالی طول میکشه که ممبرای کانال من نه
با یاد خدا
 
سلام
امروز شنبه اول هفتس.از هوا نگم که فوق العاده بهاریه.
آدم دلش میخواد ساعت ها بره بیرون توی این هوای عالی
بگذریم امروز رفتم دکتر سرماخوردگیم از ده روز گذشتهشربت و کپسول داد.
درمونگاهم گفته ديگه ویتامین و قطره ب مانمیده دولت.
چرا جابجا مینویسم☺☺
خلاصه ديگه قهطی شده
ی هفته ديگه تولد پسر کوچولومه عزیز دل من امیدوارم تا تولدش کاملا سرماخوردگیم برطرف بشه.
پسرخاله هرروز میشماره که چن روز ب تولدش مونده.خلاصه منتظر اون روزیم
خب باید بگم که ورود خودمو به جمع کنکوریای 99 خوش آمد میگم :/
بعععله دوستان بازم پشت کنکوری و بازم درس ولی ديگه سال آخری که اینکار میکنم چون بعدش نه ديگه واسه نظام قدیما کنکور برگزار میشه نه من ديگه توان اینو دارم که یک سال ديگه بشینم .
فقط و فقط همین 1 سال رو وقت دارم بجنگم بعدش ديگه تماااااام .
نمیخوام به نشدن فکر کنم فقط میخوام به شدن و رسیدن فکر کنم .
زندگی من گره خورده به این کار .
همه حرف و حدیثا رو به جون میخرم ولی بازم تلاش میکنم .
یه روز بالاخر
بعد کلی وقت سلام :)
خب تابستون همتون شروع شده؟؟؟؟؟
من که کلی برنامه برای تابستون چیده بودم و هنوز در حال برنامه ریزیم اما بعضی وقت نمیدونم چرا حال ندارم:/
دار گلیممو چله کشی کردم اما ديگه ولش کردم .
کلی کتاب دارم که یه کوچولوش رو خوندم بعد امتحانام شروع شده کلا ولش کردم الانم نمیدونم چرا حال خوندن ندارم.
و کلی کار ديگه که اگه بیشتر ادامه بدم آبرو ديگه ندارم پیشتون:)
حالا کلی کار مثبت هم انجام دادما.کلی اهنگ حفظ کردم:)
نه شوخی کردم علاوه بر اهن
شیعه چقدر غریبه
و امروز این غربت ملموس تر از دیروزه.
نمیدونم چندتا سرباز و سردارِ ديگه باید
مایه بذارن از جونشون و آبروشون
برای حفظِ آبروی نظام.
کِی میای آقا؟؟
به خدا قسم ;اومدنت حق رو آشکار میکنه.
به خدا قسم;شیعه ديگه تابِ تاوان های بیشتر نداره.
به خدا قسم;عالَم غرق در عذابِ نبودنته
دلم به نقطه ای رسیده که ديگه جز تو تمنایی نداره.
داغِ نبودنت روسینه م بدجوری سنگینی میکنه.
شمارو به ایامِ عزایِ مادر ;برگرد.
برگرد ای منتقمِ خون های بی گن
خوب خوب خبرهای خووووووووووووب
1. همایش 10 روز ديگه نیس و حدود دو ماه ديگه س
2. دبیر همایش گفت میتونم انتخاب کنم یا فقط حضور داشته باشم تو کنفرانس یا تا آخر آذر ی دستی به سر و گوش مقاله م بکشم و ی ذره مطلب جدید اضافه کنم و بعد برم همونو پرزنت کنم و یا این که کارگاه آموزشی بزارم
و طبیعتا من کدوم رو انتخاب می کنم؟؟
 
+ خیلی هیجان انگیزه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب