نتایج پست ها برای عبارت :

متن اسمتو بردم زیرباران

جان همی کندم و زین حادثه جانی بردمجان ز کف رفت و عوض جان جهانی بردم کشتی باده به صد آتش و طوفان راندمبی‌نشان گشتم و گم تا که نشانی بردم قاصد مرگ به هر ثانیه دورم می‌گشتمرگ را کشتم و هر ثانیه آنی بردم خیر و شر هر دو ز صد گوشه ندایم می‌دادهر دو را سر زدم و شاه شهانی بردم منطق از منزلت خویش جدایم می‌بردعاقبت عشق شدم عیش عیانی بردم ساقی از قسمت پیمانه دو جامی دادمخان‌و‌مان سوختم و خانی و مانی بردم کُه بدم، کاه شدم، باد ببردم به فلکبی‌کران گش
هوروش باند–چه حالی میشی
شده شمع بشی نبینی پروانتو
شده حتی بترسی از سایتو
تو چشماش ببینی هرشب آیندتو
یه شب ترکش کنی این عادتو
شده تک بیوفته تو دلت یه گوشه
شده خاطره هات آرزوت شه
شبا حرف بزنی با در و دیوارا نتونی پا بذاری حتی توی کوچه
من الان این حالو دارم یه بی قرارم تورو ندارم
کجای شهرو پا بذارم اسمتو نیارم
من الان این حالو دارم یه بی قرارم تورو ندارم
کجای شهرو پا بذارم اسمتو نیارم
اگه یه نفرو خیلی دلت بخواد واسش آب بشی نشه ماهی برات
دیگه اسمت
دانلود آهنگ جدید جانا از تری دی بند با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
ببین من تو رو از ته قلبم میخواماوای عشقم عشقم عشقم عشقمببین اسمتو من روی تنم نوشتم
Download Ahang Jadid 98 ۳D Band Benam Jaana
دانلود آهنگ تری دی بند به نام جانا با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ تری دی بند – جانا
آسمونم میدونه که تو فکرتم بارونه بند نمیادهمین الان میتونم بمیرم واسه اون دو تا چشم سیاتهمه شهر میدونن بری بی تو روزم شب نمیشهمیخوام از عشقت یه جوری بمیرم که صداش تو کل شهر بپیچ
متن اهنگ بنیامین بهادری به نام تو خوشگلی از بس
بی رحم منو نکش با اخم نمیگی میمیرم وقتی که میگی نهنامرد کاری که چشمات کرد حتی نکرد کافر شدی بتم آخرهی میگم اسمتو من دارم حس به تو نداری نه نه نه نداریتو خوشگلی از بس هی میکنی دست دستدلو میکنی میبری با خودت ولی دل نمیدی از قصدتو این بازیو خیلی خوب بلدی که اصلا ندی دست من سندیکه تو ببری هر دست تو بازیگری در اصلبا نگات میکنی حکم میکنم هول وجدان نداریمن حالم میشه بد تر تو واسم اونور برنامه داریهی میگم
دانلود آهنگ جدید هوروش بند مثل ماهی
Download New Music Hoorosh Band – Mesle Mahi
” پخش از رسانه سلطان موزیک دانلود از لینک زیر
 
هوروش بند مثل ماهی
 
متن آهنگ چه حالی میشی از هوروش بند
 
شده شمع بشی نبینی پروانتو شده حتی بترسی از سایتوتو چشماش ببینی هرشب آیندتو یه شب ترکش کنی این عادتوشده تک بیوفته تو دلت یه گوشه شده خاطره هات آرزوت شهشبا حرف بزنی با در و دیوارا نتونی پا بذاری حتی توی کوچهمن الان این حالو دارم یه بی قرارم تورو ندارم کجای شهرو پا بذارم اسمتو ن
یادته گفتی بهت نگم فرشته؟معنی اسمتو میدونی؟اسم تو دوتا تلفظ داره.Mohaddese ,MohaddaseMohaddAse یه معنی خاص داره که یه پی دی اف واسه توضیحش برات فرستادم اما خلاصه میگم:یعنی کسی که فرشته ها رو می بینه و باهاشون صحبت میکنه!که اگه اینو با ساعتای خاص ربط بدیم میشه 11:11این کد ژنتیکی بطور خلاصه به DNA اشاره میکنه.DNA اسم جدیدتو قبول میکنی فرشتم؟
دیروز جلسه ی خوبی با فتح زاده داشتیم.راجع به تورم زبان و پرگویی حرف زد و لذت بردم.احساس خیلی خوبی داشتم و از بودن در این کلاس خیلی لذت بردم.احساس کردم دارم میفهمم و درک میکنم و دنیا را درست و حسابی درک میکنم و یک نفر هم دارد از دغدغه های من حرف میزنه.حرف میزنه تا بدونم تنها نیستم و همه درگیر یک چیز هستیم.این که زبان دارد مفهومش را از دست میدهد.حرف ها بی مفهوم و گنگ شده اند.
رمان تو را از خاطرم بردم
دانلود رمان تو را از خاطرم بردم اثر مریم یوسفی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
حکایت این قصه سرگذشت مردی تنها و به دور شده از عاطفه است ، طی پیشامدی از تمام ن بیزار می‌شود‌ و دست سرنوشت گره اش می‌زند به دختری بی ریا و پر از احساس اما از یاد رفته ، این بار قهرمان داستان مرد دیگریست که برای عشقش تا مرز نابودی می‌جنگد و اما آیا به وصالش می رسد .
خلاصه رمان تو را از خاطرم بردم
برای تو
رمان تو را از خاطرم بردم
دانلود رمان تو را از خاطرم بردم اثر مریم یوسفی با فرمت های pdf ، اندروید، آیفون و جاوا با ویرایش جدید و لینک مستقیم
حکایت این قصه سرگذشت مردی تنها و به دور شده از عاطفه است ، طی پیشامدی از تمام ن بیزار می‌شود‌ و دست سرنوشت گره اش می‌زند به دختری بی ریا و پر از احساس اما از یاد رفته ، این بار قهرمان داستان مرد دیگریست که برای عشقش تا مرز نابودی می‌جنگد و اما آیا به وصالش می رسد .
خلاصه رمان تو را از خاطرم بردم
برای تو
منتظرم یه اشتباه کنید !! همتونو بذارم کنار انقد خستم.
انصاف نیست یه بار به دنیا اومدن و این همه مردن.
مهربون نباش این جماعت اسمتو میذارن احمق!!!
دور دوره اوناس که همه رو دور میزنن !!!
بی منفعت بشی،بی معرفت میشن
حیف که حرفای قشنگ فقط زر مفتن *-*
زدم تو گوش مشکلات رفت با بزرگترش اومد
انان که بودنت را قدر نمیدانند رفتنت را نامردی میخوانند*-*
سلامتی اونی که سیگار نمیکشه چون یه عمره از زندگی میکشه*-*
دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به نام تو خوشگلیدانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به نام تو خوشگلی با بهترین کیفیت در سمفونی. بنیامین بهادری گروه خوب کشورمان آهنگ جدیدی به نام تو خوشگلی را در فضای مجازی منتشر کرده است. شما عزیزان و طرفدارن موسیقی میتوانید برای دانلود موزیک تو خوشگلی و همینطور برای آهنگ های دیگر این هنرمند به بخش دانلود آهنگ و موزیک ویدیو مراجعه و این آثار بسیار جذاب را با بهترین کیفیت دانلود کنید و یا این موزیک زیبا را بصورت
متن آهنگ بهم حق بده از اسماعیل ستودهمگه میشه حالا که عاشق شدم به هیچ کی از اینکه ماهی نگمیا وقتی یکی صدا میزنم بازم اسمتو اشتباهی نگممگه میشه دایم نخام تو باشی نشینی نگاهم کنیتو تنها کسی باشی تو زندگیم که با خندهات روبراهم کنی

ادامه مطلب
و برای سومین بار مقام اول یعنی مقام قهرمانی رو کسب کردم
با ذکر این نکته که با دوست خودم/همکلاسیم افتادم واسه ارتقا به فینال ولی راحت بردم
سه نفر از مدرسه ما بود برای مسابقه من با دوستم افتادم اون دو نفر دیگه هم که دوستن باهم افتادن واسه رده بندی
رقیب فینال من بنده خدا بچه بوداصلا حواسش نبود ولی خب بازیش بنظرم خوب بود پارسالم سوم شده بود ولی امسال دوم
وقت یه بازی40دیقه بود و من تو20دیقه دوتا کیش و مات کردمیعنی دو تا بازیو تموم کردم
حریف اولیم حرک
دانلود آهنگ جدید احمد سلو بغل
دانلود آهنگ احمد سلو به نام بغل کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده بغل با صدای احمد سلو از جوان ریمیکس
Download New Music Ahmad Solo – Baghal
 
جدیدترین ساخته احمد سلو را می توانید بزودی از جوان ریمیکس دانلود نمایید.
آهنگ جدید احمد سلو، بغل نام گرفته است.
این موزیک در تاریخ ۱۱ مهر منتشر شد.
امیدوارم شنوندگان از موزیک لذت ببرند.
لطفا نظرات خود را در مورد موزیک ثبت کنید.
متن آهنگ
یه وقتایی که حواسم نیست شروع میکنم تو ذهنم باهات حرف زدن که وقتی دیدمت دست و پامو مثل همیشه از عشقی که بهت دارم گم نکنم. بعد یادم میاد که نیستی دیگه و قرار نیست حرفی بزنیم.یه وقتایی تو سرم به صدای خودم که اسمتو آواز میخونه گوش میکنم. به چهره‌ی تو فکر میکنم. صورتی که مجذوب صدای من شده.اون اوایل راحت‌تر بهت فکر میکردم. کم کم جزئیات داره از ذهنم میره. مثلا یادم نیست چروک‌های دور چشمت چندتا بودن یا مثلاً لهجه‌ی غریب قشنگت رو دارم یواش یواش فراموش
دانلود آهنگ جدید و بسیار زیبای هوروش بند به نام چه حالی میشی
ترانه سرا و آهنگساز: شاهین شیخی / تنظیم: علی تیرداد
دانلود موزیک چه حالی میشی با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال
 

[کیفیت 128 با حجم 2.9 مگابایت] [کیفیت 320 با حجم 7.2 مگابایت]
Danlod Ahang Jadid
Hoorosh Band – Che Hali Mishi

متن ترانه ی چه حالی میشی با صدای مهدی دارابی:
شده شمع بشی نبینی پروانتو
شده حتی بترسی از سایتو
تو چشماش ببینی هرشب آیندتو
یه شب ترکش کنی این عادتو
شده تک بیوفته تو دلت یه گوشه
شده خاطره هات
 
پس از ان غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به اخرتو بیا شروع من باششبو از قصه جدا کنچکه کن رو باور منخط بکش رو جای پای گریه های اخر من اسمتو ببخش به لبهامبیتو خالیه نفسهامخط بکش رو باور من زیر سایبون دستهامخواب سبز رازقی باشعاشق همیشگی باشخسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی بااشپس از ان غروب رفتناولین طلوع من باشمن رسیدم رو به اخر تو بیا شروع من باششبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور منخط بکش رو جای پای گریه های اخر من
من پر از حرف سکوتم خال
نظر سنجی دانلود آهنگ از رسانه مدیاکدانلود اهنگ های جدید خوانندگان معروف از رسانه مدیاک
1. دانلود آهنگ یوسف زمانی شیک
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * شیک * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , یوسف زمانی باشید.
 
دانلود آهنگ یوسف زمانی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Yousef Zamani called Shik With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه یوسف زمانی به نام شیک
آهای همه ی قرارمکیو جز تو دارمتو اومدی ت
تاحالا شده چیزی بخوام ازت و بهم نداده باشی ؟
 
تا حالا شده چیزی رو از کسی ب جز خودت خواسته باشم ؟
 
تا حالا شده انگیزه ی چیزی رو در وجودم گذاشته باشی ولی نذاشته باشی بهش برسم ؟
 
تا حالا شده از هیچ درخواستیم رو برگردونده باشی مگر اینکه زهر زیانش رو چشونده باشی بهم ؟
 
نه هیچ باری نشده و من مطمئنم هرگز هم نخواهد شد،
 
این ب خاظر این نیست ک من خوش شانسم یا خوب بودم برای تو یا موقعیت خاصی داشتم.
 
ب خاطر اینه ک باهات حرف زدم همیشه و بهت اعتماد تام کر
به شخصه اگه دکتر بودم، برای بعضی از بیمارهام که دچار "خستگی روح" شدن، رفتن به جاده‌های منتهی به شمال کشور رو تجویز می‌کردم تا به دیتاکسِ(detox) روح بپردازن.
دیشب که به سمت شمال راه افتاده‌ بودیم، هوا کاملا مِه بود. من شیشه‌ی ماشین رو پایین داده بودم، و با چشمای بسته داشتم از هوایی که به صورتم می‌خورد لذت می‌بردم.
بعدش هم که گرآم کلی خندیدیم و با صدای بلند با آهنگ هم‌خوانی کردیم. به تونل هم که رسیدیم مثل ندید بدیدها سرم رو بردم بیرون و
یعنی دیگه خواااب هوش و حواسو ببینم
الان دم در ۳ بار به شوهر عمه ام سلام دادم.یه بار جای خود سلام.یه بار در جواب خدابیامرزه مادربزرگتو.یه بار در جواب خداحافظیش .
ینی فاطمه گند قضیه رو درآوردیاااااااا.
به خودت بیااا دختررررر.
داری میمیری .
امروز استاد دید چشمام اشکیه .زیر چشمم گود افتاده هی میپرسید خانوم فلانی خوبی؟همه چی خوبه؟هی ازم سوالای راجع به چیزای مختلف _غیر درسی _میپیرسید.میگفتم استاد ببخشید متوجه نشدم.دوباره میشه بگید.
و
چشمامو می‌بندم. یاد تو می‌افتم. همه چیزِ تو. لب‌های همیشه سردت. دستای نرمت. آغوش گرمت. چه کلیشه‌ای و غم‌انگیزن این جملات.کلمه‌ها دیگه به درد نمی‌خورن. کاش میشد حسم رو منتقل کنم.سرگیجه دارم. به محبت‌های بقیه واکنش نشون نمیدم. صورتت دور سرم می‌چرخه. معده‌ام به نبودنت عادت نکرده. گردنم بی‌تاب لمس شدن توسط انگشتاته.تو شلوغی‌های این روزا جات خالیه. سرم گیج می‌ره. کسی نیست دستمو بگیره زمین نخورم. هی می‌افتم. می‌ترسم محو شم از رو زمین ماکان.ز
این امتحان تقدیم به دردِ عظیمِ تو. به تمام شبایی که برای ساعتِ ۸ زمان گذاشته‌بودم و ساعت ۴ با لرزش و چشم اشکی از خواب می‌پریدم. تقدیم به کابوسای هر شبه. تقدیم به اون لحظه های تو تاریکیِ مطلقِ مطلق سینه‌خیز جلو رفتن. تقدیم به زجه‌های بی‌صدای هرشب و از درد به خودم پیچیدنایی که صبحاش به کلاس گلستان ختم می‌شد. تقدیم به اون‌روز که روحم رمق از جسمم گرفته‌بود، حالم بد بود، تب‌دار بودم، نمی‌دونستم کجام و ساعت چنده و تکیه به میله‌های یخ اتوبوس  
یه دوستی دارم توی حوزه کاری ما و کلا تو زمینه کاری ترانسفرماتور غولیه برا خودش و همه به سرش قسم میخورن طوری که همه مدیرهای نیروگاهها شماره مستقیمشو دارن ،هم سن و سال خودمونه ولی یه استعداد ذاتی خاصی تو این زمینه داره و در رابطه با کارش همه نرم افزارهای مرتبط با کارشو بلده، چند روز پیش که باهاش سر یه پروژه بحث میکردیم بهم تعریف میکرد: یه وقتایی باید اینهمه مهارت و استعداد و دانش رو کنار بذاری و ادای گوسفند در بیاری تا بچه ت یه قاشق غذا بذاره ده
امشب بر عکس همیشه با دوست طفلیم همزاد پنداری کردم.
 
اینجا صفحه وبلاگ منه. شخصیه. نه اسمی از کسی آوردم نه آبرو کسی رو بردم‌ که میتونستم مثل خیلیا دیگه ببرم. ولی نمیخوام اینکارو بکنم.
اونوخ ملت همیشه در حال خودن گوه همدیگه هستن.
 
از اولین تجربه‌هایی که تو سفر اول بدست میارید و تو سفرهای بعدی حسابی به دردتون میخوره اینه که وسایلی که با خودتون میبرید نسبت به سفر اول به یک چهارم تقلیل پیدا میکنه,الان من با یه کوله میخوام 5 روز مسافرت برمD:دفعه قبلی یه ساک بردم به چه عظمت
زاغکی ﺑﺎﻻ ﺩﺭﺧﺖ پیتزا میخورد ؛ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻔﺖ : 
 
چه ﺳﺮ چه ﺩُﻣ ﻋﺠﺐ ﺗﺮ ﺧﻔﻨ ! ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﻓﺾ ﺑﺒﺮﻡ
زاغ ﺘﺰا رو ﺯﺮ ﺑﻐﻞ ﺯﺩ ﻭ ﻔﺖ : ﻋﻮﺿ ﺭﻭﺯ ﻪ ﻨﺮمو بردی کلاس سوم بودم ؛ ﺍﻻﻥ لیسانس دارم
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻔﺖ ﻫﻤﻨﻪ ﻪ ﺮﺍﺕ ﺭﺨﺘﻪ ؟!
زاغ ﺮ ﺑﺎﺯ ﺮﺩ ﻪ ﻧﺎﻩ ﻨﻪ ﺘﺰﺍ ﺍﻓﺘﺎﺩ !
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻔﺖ ﺭﻭﺯ ﻪ ﻨﺮﺗﻮ ﺑﺮﺩﻡ راهنمایی ﻣﻴﺨﻮﻧﺪﻡ ، ﺍﻻﻥ نماینده مجلسم ﺟﻴﺮ
 
لبتابم رو بردم کلاس کار می کرد برگشتم خونه نمیدونم ضربه خورده بود چی شده بود دیگه تصویرش خط خطی شده بود. فکر می کردم خوابم آخه تو خواب از این اتفاقات زیاد برام میوفتاد ولی بیدار بودم. حالا خودمم تعمیر کار افت شخصیت داشت لبتابم خراب بمونه. پیش استاد تعمیراتم بردم گفت از فلت یا ال سی دیه از مین مطمئن بود خودمم مین رو چک کرده بودم سالم بود. حالا صحبت سر فلت 40 تومنی یا ال سی دی 800 هزارتومنی بود چند جای معروف تو رشت رفتم از پاساژ کسری که تخصصشون لبتاب
پر از احساس منفی و نگاه بالا به پایینم. پر‌ از "تو یکی دیگه گه نخور" و "کی به تو گفت نظر بدی". تازه به این پی بردم که یکی از لذتام وقتی خونه تنهام اینه که با صدای بلند فحش بدم و به صدای بلند خودم موقع ادای فحش‌های آبدار گوش کنم و عشق کنم.‌ احتمالا اگر از نوروز به روتین برگردم راحت‌تر خواهم بود‌.
 
متن آهنگ علی لهراسبی بنام تو رو دارم
از قبل تو برخورد هات فهمیدم آینده دارم باهات
تو اومدی که با تو ثابت شه هیچکی بعد تو نمیتونه دیگه بیاد جات
انقدر حرف دارم که براش تو قلبم حتی جا ندارم
خیلیه یه آدم اینجوری بتونه بگه تو انتخابم اشتباه ندارم
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم سر کن با عشقم تنها نزارم
خوشبختی یعنی که تو آرزومی هر وقت بخوامت همیشه پیشمونی
من ترس از دست دادن ندارم خیال دل پس دادن ندارم
محاله وقتی از خدا یه چیزی میخوام نگفته باشم اسم
هی می‌نویسم هی پاک می‌کنم. هی می‌نویسم هی منتشر نمی‌کنم. 
یه عالمه سیاهی تو مغزم منفجر شده.
کاش منم مثل گوسفندهای دور و برم به گوسفند بودنم پی نمی‌بردم هیچ وقت. سرمو مینداختم پایین  انقدر یونجه می‌خوردم که در ثانیه می‌توپیدم یا انقدر از گشنگی مععع مععع می‌کردم که جونم دربیاد. 
 
سلام
امور درسیم خوب پیش میره.
دیروز هم به یک سمینار دعوت شدم. ورودی سمینار 100 هزار تومن بود ولی برای من رایگان.
خیلی حس خوبی داشتم که که دعوت شدم اونهم به عنوان یه مهمان ویژه.
از سخنرانی ها لدت بردم. دو تا آشنا دیدم و با اونها هم حسابی صحبت کردم. کلا احساس غربت و تنهایی نداشتم. چه ادم های پر انرژی و خستگی ناپذیری که اونجا ندیدم. لذت بردم از این همه انرژی و انگیزه و امید. دوست دارم دورم پر از ادم های اینجوری باشه. ادم هایی که فقط به جلو حرکت می کنن. ا
 گاهی وقتها بر خلاف گذشته که از خانواده و طبقه اجتماعی و اقتصادی خود ناراضی بودم به این فکر می کنم که اگر من در یک خانواده فقیر به دنیا نیامده بودم حالا چطور می توانستم حال و روز قشر بزرگی از مردم را که از فقر رنج می برند بفهمم؟ 
اگر بهشت را با گوشت و پوست و استخوانم لمس نکرده بودم چطور می توانستم قدر کسانی را که از فقر و فحشا جان سالم به در برده اند بدانم؟
اگر پدر ناتوان و مادر بی تفاوت و خودخواهی نداشتم چطور می توانستم حال این همه کودک را که دچ
ملاصدرا مثل اکثر دانشمندان واقعی ،شب زنده دار بود و روزها در مدسه تدریس می کرد و شب ها را صرف نوشتن کتاب می نمود . خود ملاصدرا می گوید : 
" هنگامی که در کهک به سر می بردم ، برای تزکیه نفس می کوشیدم  و در حال تنهائی به فکر فرو می رفتم و معلوماتی را که فرا گرفته بودم از نظر می گذرانیدم . من می کوشیدم که با نیروی علم و ایمان به اسرار هستی پی ببرم و بر اثر اخلاص و تزکیه نفس قلبم روشن شد و در های ملکوت یعنی دنیائی که د رآن فرشتگان زندگی می کنند و آنگاه دره
امروز نگرانتر از همیشه ,بهش پناه بردم که واسم استدلال کنه و بگه جنگی در راه نیست.  مثل همیشه خوب تحلیل میکنه. خیلی خوب.
 نگرانم ,نگران آینده ,نگران خانواده ام, پدرم مادرم برادرم و همسرم. نگران فرزند آینده ام. .
 
از خودم گله دارم ,باید  بیشتر تلاش کنم.
پدرم انگار روح در بدنش نبود. رنگش مثل گچ رو دیوار. تصمیمم را گرفتم. کیسه غذا را یواشکی روی زمین گذاشتم و تبر را دو دستی گرفتم. جلو رفتم. دهانم خشک شده بود. تبر را توی دستم فشار دادم و بالا بردم. سرباز عراقی پشتش به من بود. آن یکی حواسش جای دیگری بود. دو تایی خوش بودند برای خودشان.
 
سرباز پاپتی توی آب چشمه ایستاده بود. همین که خواست به طرفم برگردد، تبر را بالا بردم و با تمام قوت پایین آوردم. مثل وقت هایی که با تبر چیلی می شکستم، سرش دامبی صدا کرد و ب
چندتا از شاگردها رو بردم مسابقه‌ی فوتسال. در جریان بازی یکی ماتش می‌برد. یکی از استرس ناخن می‌جوید یکی وسط بازی خم می‌شد بند کفش ببنده! و البته خم شدن همانا و گل خوردن همان. باختیم در نهایت. چیزی که ناراحتم کرد گریه‌هاشون و افسوس خوردن‌هاشون بود
همینطور که میرفتم چراغ رو خاموش کنم، سرمو بردم بالا و گفتم: ازت متنفرم.چند دیقه بعد سرمو از زیر پتو اوردم بیرون، دماغمو با سرآستینم پاک کردم و گفتم: الکی گفتم. جدی نگیر مثل بقیه چیزایی که ازت میخوام و جدی نمیگیریکاش خدا هم زبون داشت. زبونی که با گوش من شنیده بشه.
خاطره یادت باشد
خاطره : یادت باشد…
 
خاطره یادت باشد…آنقدر از خوندن کتاب لذت بردم که دلم نمی اومد کلش رو یک جا بخونم، ریز ریز می خوندم و از خوندنش لذت می بردم.اما آخر کتاب رو گذاشتم تو حرم بخونم.نشستم رو به روی ضریح،حس و حال کتاب انگار با حس زیارت گره خورده بود،می خوندم و اشک می ریختم،صورتم خیس خیس شده بود و زمان از دستم در رفته بود…نزدیک اذان /بود…خیلی دوست داشتم کسان دیگری رو هم تو این حس زیبا شریک کنم،کاش می شد خیلی ها این کتاب رو می خوندن
قسمت اول چرنوبیل رو دیدم. و چقدر لذت بردم از دیدن قدرت بی حد و حصر مواد و تشعشعات هسته ای! اونقدری که من از دیدن صحنه های تخریب و اتفاقات مخرب لذت میبرم از چیز دیگه نمیبرم. اینکه نرمال هست یا نیست رو کاری ندارم ولی اینو میدونم همه آدمای دور و برم یه مشت خودخواهن. شماها خودخواهین. خانوادم خودخواهن!! 
 
+ از تک تک آدما بدم میاد الان! امیدوارم این حس زود بگذره.
1. یعنی یه جوری بی اعصاب شدم دوباره که هرکی رد میشه یه "ببخشید حاژ خانوم" بهم میگه :)) زیبا نیست؟ باز برگشتم به روزهای خشونت امیز و مقتدرانه ام :))))
2. من امروز به معجزه چایی (به قول شما لوکسوریا چای) پی بردم. درست همون زمان که ساعت دو نیم مجبورمون کردن امتحان عربی بدیم و وسطش عربده زدم "من میخوااااامممممم بررررررممممم خووووووونموووووننننننننننن"  و به سانِ مجانین از کلاس بُرون آمدم رفتم به معاون کوچولوعه گفتم یا یه چایی به من میدین یا یه گلوله حر
نمیدونم تا حالا چندین و چند بار تصمیم گرفتم زندگیمو نجات بدم 
این دفعه زندگیمو نصف بردم نصف باخنم 24 میلیون پول تو ضررم 
باید خیلی چیزا رو بنویسم نیاز دارم خیلی راهها رو برم 
من رفتم دورامو زدم دنیای من خلاصه شد تو این 19 ماه به اندازه ی تمام عمرم اشتباه کردم به اندازه ی تمام عمرم بردم 
تو خونه بمون نمیر یاد بیار 
به یاد بیار زیر آفتاب زیر یه شهرو دور زدی
به یاد بیار تنها چطور بالا میرفتی
به یاد بیار چطور با سگها خالی و تنها موندی
به یاد بیار چطو
گفت بردم صافکاری ماشینم رو نشون دادم. سیصد و ده تومن میشه هزینه ش. 
گفتم آقا حالا هرچی که صافکار میگه که نباید بگید چشم.گوشه های قیمت رو بسابید؛ از اول و اخرش یه مبلغی تخفیف بگیرید.
گفت شما انگار خیلی راهتون به صافکاری می افته خانوم! 
گفتم طعنه تون رو نشنیده میگیرم.
تا آخر مکالمه خنده ش قطع نشد و الان دارم از حرص منفجر میشم.
یه سوالی هست من چندین سال باهاش درگیرم
اینکه چرا وقتی ادم های دیگه برای من مهم هستن
من برای اونا مهم نیستم؟
حدودا 95 درصد موارد فقط دلم خوش کردم تعداد بازه رو بالا بردم
یعنی طرز نشون دادن اینکه برای من مهم هستن اشتباهه
شده مستقیم به طرف گفتم برام مهمی و نفهمیده
موضوع عجیبیه برای من
حتما یه نکته ای داره که من نمی دونم
وارد مغازه شدم و مستقیم رفتم سراغش
گفتم: من و یادتون هست؟
یه جوری چشمآش و توی چشمام ریز کرد که انگار یادش نیست
ادامه دادم: من همونی ام که دیروز اومدم دو تا کتاب بردم از نشرِ.
پرید وسط حرفم و گفت: یادمه خیلی خوبم یادمه
و کلمه ی »خوبم» رو یه جوری کشیده تلفظ کرد که من تأکید روی اون کلمه و به یاد موندنش رو متوجه بشم
گفتم: می خواستم یکی از کتاب ها رو عوض کنم میشه؟!
گفت: چرا؟
گفتم: ازش داشتم تو خونه نمی دونستم
خندید و گفت: آها
پرسیدم: قیمتش چنده؟ که
دارم تموم میشم و حاضرم قسم بخورم به رفتن و نبودن تو هیچ ربطی نداره. وجود من یه سازه‌ی متزل بود که با تف بهم چسبونده شده بود. رفتن تو هم اون تقه‌ی سرنوشت ساز که باعث من از هم بپاشم. الان تک تک عناصر شخصیتم و المان‌های شکل‌دهنده‌ی زندگیم رو زیر سوال بردم. بیشتر از ۲۴ ساعته که هیچی نخوردم و از اتاق بیرون نرفتم و با کسی حرف نزدم. حالم خوبه ولی دارم تموم میشم.
اون چادره بود که خریده بودم؟
پرز داد!
بردم میگم شما که این همه تضمین کرده بودید، 
من یه ماه سرم کردم بغلش خراب شد.
میگه لابد کیف رو دوشتون انداختید بهش اصطکاک داشته!
میگم کیفم نمینداختم؟ 
بعد در تایید گفته هاش میگه یه خانمی اومده بود 
چادرش از سر شونه تا کمر یه خط پرز داده بود،
فهمیدیم کمربند ماشینو زیاد بسته خطِ اونه :|
.
› نباید میکوفتم تو دهنش؟
به نام او
سال گذشته دانش آموزی داشتم بسیار باهوش ‌و بااستعداد که توی کلاس یک سروگردن از بقیه بالاتر بود.دختری که تخیل فوووق العاده قوی ای داشت و از نقاشی هایش حظ می بردم، بس که پر از ایده های خلاق و جدید بود. متن های کوتاهی که لابه لای تمرینات کتاب نگارش باید نوشته می شدند را به صورت داستانهای کوتاه و پر از ماجرا می نوشت. خلاصه در هر چیزی بهترین بود. 
ادامه مطلب
سلام علیکم
هم اکنون این پست رو با صدای اهنگ پرتقال من و بوی کیک سیب ودارچین بخوانید
بله هوا ابری و بوی پاییز میاد من هم واسه تکمیل این فرایند کیک درست کردم و آهنگ گذاشتم خستگیم در رفتبعدم دوتیکه کیک بردم برا صاحبخونه چون دخترش رژیم میده وازاین خوراکیها بهش نمیده منم گفتم ببرم کیک بذارم کف دسته دخترک کیف کنه وبیاماتفاقا وقتی رفتم پایین مامانه دروباز کرد دخترک هم اومد سلام داد بهش گفتم واست کیک اوردم مادرت ازدستت قایمش نکنهیه چشمک زد چشاش بر
وارد مغازه شدم و مستقیم رفتم سراغش
گفتم: من و یادتون میاد؟
یه جوری چشماش و توی چشمام ریز کرد که انگار یادش نیست
ادامه دادم: من همونی ام که دیروز اومدم دو تا کتاب بردم از نشرِ.
پرید وسط حرفم و گفت: یادمه خیلی خوووبم یادمه
و کلمه ی »خوبم» و یه جوری کشیده و سوک تلفظ کرد که من تأکیدِ روی اون کلمه. و به یاد موندن عمدیش و متوجه بشم
خودم و زدم به اون راه و گفتم: می خواستم یکی از کتاب ها رو عوض کنم میشه؟!
گفت: چرا؟
گفتم: ازش یکی داشتم تو یخونه نمی دو
تو این استرس دفاع با مح بحثم شد که فقط من رو بخواد و گفت که نمی تونم و تمام شد بینمون. راستش من همینو می‌خواستم و از رابطه باهاش لذت نمی بردم و حس مادرانگی حتی داشتم و خوشحالم اما دقیقا تمام دیشب یا بیدار شدم و بهش فکر کردم و یآ خوابش رو دیدم. چمه آخه من؟ مه که هنوز دوسم داره بهش سردم و موس موس این بچه رو می‌کنم! بهم گفت مثل بچه ۱۳ ساله‌ای؟ خب مهم بود دیگه باید فکری کنم به حآل خودم. چرا این دومین نفریه که این حرف رو می‌زنه؟ باید در خودم بیشتر غور
خلاصه که رفتیم تولد دستمون
خیلی خوش گذشت از وقتی راه افتادم حس خوبی بود و وقتی برگشتم همچنان انرژی مثبت همراهم بود.
از قشنگی و حس خوبش هر چی بگم کم گفتم.
چند ساله دارم شرکت میکنم و  این بار حس فوق العاده ای داشتم.
یه اتفاق خوبیم افتاد که بماند چی بود امیدوارم ادامه دار باشه.
افراد جدید که باهاشون آشنا شدم مهربون بودن و در عین تفاوت ۳۶۰ درجه ایمون از معاشرت باهاشون لذت بردم 
باشه براتون از این مهمونیا الهی
سلام و ارادت.به شخصه خیلی از این کتاب بهره بردم. بیان و افکار مرحوم آیت الله حائری شیرازی در این کتاب فوق العاده است.به همه معلم ها و مربیان توصیه میکنم حتما سری به این کتب بزنند. و مطمئن باشند که سراغ خوب کتابی تو حیطه ی تربیت نوجوان و جوان رفنه اند.کتاب را نشر معارف چاپ کرده.
دستم خورد به اتو. بوی پلاستیک سوخته بلند شد. 
گفتم: من دارم آب می‌شم.
کسی چیزی نگفت. 
گفتم: دستم. دستم رفت، ریخت رو زمین.
کسی چیزی نگفت.
بقیه دستم رو فرو بردم تو آب سرد. بخار بلند شد. بقیه‌ش دیگه آب نشد. 
نشستم بالا سر دست آب‌شده‌م. بوی نمک می‌داد. با کاردک جمعش کردم و ریختمش تو استوانه شیشه‌ای. نخای کلاس شمع‌سازی رو پیدا کردم.
دستم شمع شد. 
دستم گریه کرد. 
واقعا هیچی بدتر از این نیست بعد یک مدت انتظار تلفنتو از دست بدم
دیروز کلا از ساعت ۷ صبح نخوابیدم تا دیشب، دیشب مامانو بردم دکتر برای قندش جلو بیمارستان خواب رفتم خیلیییی خسته بودم
با این که گوشی رو زنگ بود من اصلا صدای گوشی رو نشنیدم☹️
امیدوارم خوبه خوبه خوب باشی و سالم و سلامت
از این به بعد صدای گوشیمو زیاد میکنم که تلفونتو از دست ندم
نزدیک یک ماهی میشه که چیزی ننوشتم، نه که چیزی نداشته باشم واسه نوشتن! نه اصلا این طور  نیست! 
هزار   و یک کار داشتم و دارم  و در مجموع از زندگیم در دو ماه گذشته لذت بردم
رنج می کشم ، می خندم و  شادی میکنم و این ها همه یعنی این که زنده هستم و انسانم.
احتمال داره کارم به زودی به دادگاه پاسگاه کشیده بشه ، احتمال هر چیزی هست. 
از نمک نشناسی بعضی دور و بری ها ناراحتم ولی چیزی نیست که بخام چماقش کنم بکوبم تو سر دیگران
All is well
کلنگ  همچنان با شماس
همانطور که شما احتمالا از تماشای مسابقه فوتبال یا هر مسابقه ی دیگه ای لذت میبرید بنده دارم گرگیاس افلاطون رو میخونم و هر جواب استدلال دادن یا عقب نشینی ظاهری ای که سقراط جلوی مدعیانش میکنه رو مثل یه هوک چپ و راست و رقص پا میبینم و لذت میبرم. وسطش یهو میگم دمت گرم همینه رو همین نقطه دست بذار و بزن ناکارش کن . یا حتی حدس میزنم الان بحث دانش رو پیش میکشه و ضربه فنیش میکنه. 
خلاصه که لذت بردم! به به اقا سقراط .دست شما درد نکنه اقا افلاطون.
دو شب پیش جشن یلدای یکی از انجمن هایی بود که معمولا هر هفته تو جلساتش شرکت میکنم. بعد از هفته ی پر استرسی که داشتم لازمم بود. ازش لذت بردم ولی کیفیت جشن مثل سال قبل نبود. دیروز صبح هم رفتم جلسه هفتگی خودیاری و این شد که ظهر رو تا عصر خوابیدم. دیشب یلدای انجمن دیگه بود که نرفتم و الان از دیشب مدام دارم تعریف تمجید های بقیه رو از جشن میشنوم و کم کم داره حسودیم میشه از اینکه نرفتم.
 
اینجا رو آبی کردم چون تورو با رنگ آبی میشناسم :) رنگ غالب پیرهنات !
 
*
 
تو لایو بچه های خوابگاه پسراکه از تو گوشی دوستم داشتم میدیدم یه لحظه رد شدی ! با یه تیشرت و شلوارک تا زیر زانو.
دور بودی روبه روی پنجره و یه سیگار دستت !
نشناختمت!
تا اینکه اون پسره صاحب لایو اسمتو و اورد و .
آخه کی این اسم عجیب رو جز تو میتونه داشته باشه؟!
نمیدونم چی شد گفتی نگیره ازت یا چی که لایو برای دو دقیقه قطع کرد :)
خواستم بگم دیدمت با اون سیگار تو دستت !
روز به روز خدا ب
عید بود امروز. حال من اما خوب نبود . چهارمین روز از چهل روز را گذراندم. با یک دل گرفتگی ژرف.
کمی پروژه ام را پیش بردم. کمی کار خانه کردم. کمی شعر گوش دادم. کمی زبان عربی خواندم. حالا هم دارم ای گل ارغوان شجریان را گوش میدهم.
 
شام کله پاچه داشتیم. این بار من تکه تکه اش کردم. برای اولین بار پوست کله پاچه را هم خوردم. مادر آخرش گفت حالا شدی یه کله پاچه خور واقعی. پرسیدم چه طور ؟ گفت این اولین باری بود که پوست کله را هم خوردی.
لبخند زدم. گفتم اینا نشونه
عرضم به حضورتون که این شده تیکه کلامم
حالا ممکنه نه عرضی داشته باشم نه اصن شما حضوری
والا روزگار جوری شده که شرمم میشه از تو حتی که یه روز ناله مو‌ میخونی و یه روز خوشمزگی ناشی از خستگی!
انقدر همه چیز درهم تنیده که گویی بیوه ی سیاه داره تقدیر ما رو میبافه 
حالا عرضم به حضورت که داشتم یه فیلمی ازین هالیوود مادر مرده میدیدم! گلاب به روت! انقدر شعارزده و کلیشه بود که گفتم مگه فیلمای فریدون جیرانی چشه اخه :)))
چهرازی جدیدم همین روزا اومده
اولین برخو
اگر خداوند فقط لحظه‏ای از یاد می‏برد که عروسکی پارچه‏ ای بیش نیستم و قطعه‏ ای از زندگی به من هدیه می‏داد، شاید نمی‏گفتم همه‏ ی آنچه که می‏اندیشیدم و همه‏ ی گفته‏ هایم، اشیاء را دوست می‏داشتم نه به سبب قیمت‏شان که معنایشان، رویا را به خواب ترجیح می‏دادم، زیرا فهمیده‏ام به ازای هر دقیقه چشم به هم گذاشتن 60 ثانیه نور از دست می‏دهی. راه می‏رفتم آنگاه که دیگران می‏ایستادند، بیدار می‏ماندم به گاه خواب آن‏ها و گوش می‏دادم وقتی که در سخن
یکی از عذاب های من تو دنیا اینه که بخوام با آقایون کار کنم
و جدیدا پی بردم بزرگترین عذاب میتونه این باشه که مسولیت یه گروهی و بهم بدن و زیر مجموعه هام همه اقا باشن و من کوچکترین فرد مجموعه باشم
و فردا یه جلسه توحیهی باید بذارم و اقایون و برای کاری توجیه کنم که خودم توجیه نیستم
کارهای فرهنگیمون همه ضربتی و جوگیرانست
بهش میگم من خودم توجیه نیستم میگه توکل کن به خدا. 
خدایا من و توجیه کن در رویای صادقه
 
صبح نوشت:تا صبح خواب جلسه دیدم و دو تا ایده
  
  
شرکتهای خودرو سازی هرسال دهه آخر مرداد رو میرن تعطیلات تابستونی. ما هم که با خودرو سازا کار میکنیم از اول مرداد برنامه ریخته بودم که برم مسافرت و یه 10 روزی استراحت کنم. 
تا اینکه رسیدیم به 21 مرداد و هی منتظر بودیم بگن برید واسه خودتون ده دوازده روز عشق و حال کنید  و هیچ خبری از تعطیلی نبود :|
ایام عید قربان بود و آخر هفته فقط چهارشنبه روز کاری بود و افتاده بود بین دو تا تعطیلی، همکارا یکی دو تاشون یک روز قبل از عید رو مرخصی گرفتن تا شنبه . م
تشت رسوایی ما چون زسر بام افتاددر خرابات مغان ولوله در جام افتادتیره شد شام شعف گونه ایام شبابرونق عهد شباب از سر ایام افتادجانب پیر خرد رفتم  و دیدم به دمیکمی آنسوتر از این قرعه ام ام افتادکه چه داند که کجا منزل وماوا داردآنکه در جور زمانه زلبش جام افتاددوش مستانه برفتم به بر سالک عشقگفت این مرغ به تزویر در این دام افتادیار رفت وزغم هجر وی از گردش چرخچرخ گردون من از گردش ایام افتاددست بردم که چکامه بنویسم به رفیقدست لرزیدو قلم ازکفم آرا
داشتم درباره قواعد مع شدن جملات پیرو در زبان هلندی غر می‌زدم، این که وقتی جمله پیرو باشد فعل در انتها می‌آید و چون در دولینگو انگلیسی زبان واسط است، این نکته گاهی خیلی به چشم می‌آید و همیشه برای من اینطور بود که باید تا آخر جمله صبر کنی تا ببینی فعل چیه :-|حالا داشتم برای صابر از فارسی یه مثال می‌زدم که نگاه کن . که وسط مثال پی بردم که خودمون هم فعل رو آخر جمله می‌آوریم و دست از غر زدن برداشتم و با کسانی که می‌خواهند فارسی یاد بگیرند هم
سعی بر این دارم که کم کم از دغدغه های روزانه زندگیم بنویسم . 
به نظر من کار سختی هست . سختی اش هم بیشتر به این خاطر که من ترجیح میدم که به اتفاق ها دقت کمتری کنم چون دوست ندارم که ذهنم مشغول بشه 
این مدت طولانی زندگی مستقل یک مزیت خیلی خوب برای من به همراه داشته و اون هم اینکه من به موضوعات  و مشکلات خیلی راحت نگاه میکنم  و راحت تر از هر چی به ذهنتون برسه اولویت بندی میکنم. 
این اولویت بندی اولین ثمره ای که داشته این بوده که من الان زندگی شخصی ام و
دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری تو خوشگلی از بس
Download New Music Benyamin Bahadori – To Khoshgeli Az Bas
دانلود کامل منتشر شد
 
دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری تو خوشگلی از بس با لینک مستقیم
 
متن آهنگ تو خوشگلی از بس از بنیامین بهادری
 
بی رحم منو نکش با اخم
نمیگی میمیرم وقتی که میگی نه
نامرد کاری که چشمات کرد
حتی نکرد باور شدی بتم آخر
هی میگم اسمتو
من دارم حس به تو
تو نداری نه نه نه
تو خوشگلی از بس
هی میکنی دست دست
 
بنیامین بهادری تو خوشگلی از بس
پخش از رسانه سلطان
امروز هم تانیا جان اینجا بود و کلی شیرین زبونی کرد. شب رفتیم بیرون همگی با کیانا و تانیا ، هوگر رزروش پر شده بود و یه رستوران جدید هم رفتیم که چای بخوریم، گفت اژ دو ساعت دیگه باز میشه. خلاصه که برگشتیم یه جا آیس پک و اب هویج خوردیم فقط . بعد کیانا اینا رفتن و ما رفتیم خونه مامان بزرگ جان. بعدش هم که اومدیم خونه. 
 
پ.ن: امشب بارون میاد :)
پ.ن۲: بابابزرگم در سررسیدی کارهای روزانه اش رو مینوشت. فکر کنم این عادت رو از اون به ارث بردم که اگر اینطوره، باعث
دستمو بردم موهامو درست کنم دیدم یه قسمت از سرم درد میکنه!!! مث دوران بچگی که با برادرجان دعوا میکردیم و کار به گیس و گیس کشی میکشید بعدش کله ی مبارکم دقیقا همینجوری درد میکرد وقتی دست میزدم حالا چارساعته دارم فکرمیکنم یهو یادم افتاد ظهر سرم خورد به تخت!!!  خلاصه اینکه از دیروز به صورت پیوسته و مستمر دارم مجروح میشم از نواحی مختلف بدنم! -_- 
 
بی ربط نوشت:اوضاع خوبی نیس ولی نباید دست رو دست بزاری و تماشا کنی میم.الف! اگه مزد عملی فقط بایدددد تغییر
مادر از طبقه‌ی پایین صدامون کرد.
ما هم به رسم کمی فراموش شده‌ای، روی پله‌ها شروع کردیم دویدن. که انگشت شست پامون همراهی نکرد و زیر تنمون پیچید و، شد آنچه شد :)
داداش هم که پشت سر ما بود گفت، این حرکتا از سن شما گذشته دیگه.
و راستش شدید به فکر فرو بردم.
27 سال.
یعنی نیمی از فرصتم رو از دست دادم، تازه اگه عمرم طبیعی باشه و .
و حالا که فکر می‌کنم هنوز دست‌آورد مهمی کسب نکردم.
آدم خوبی نیستم
و وقتی هم باقی نمونده
چه حس بدیه.
الان بیش از یک ماهه آریان سرما خورده. یعنی دو هفته سرما خورده بود دو سه روزی خوب شد و باز دوباره سرما خورد. دفعه دوم که بردم دکتر گفت ویروسه و آنتی بیوتیک نمیخواد و فقط سیتریزن داد اما گفت اگر تب داشت بیارش. آخرهای هفته اول از دفعه دوم کمی تب کرد اما با استامینوفن کنترل شد ولی سرفه داشت و من براش شربت بنفشه باریج گرفتم که سرفه هاش بیشتر و اخلاطی شد. آخر هفته دوم از دفعه دوم D: اینقدر بد سرفه میکرد و سینه اش خر خر میکرد که بردم یه دکتر دیگه و گفت بای
سر شب خان عمو اومد دنبال مامان و همراه خانومش و بابا رفتن دکتر
پسر جاری هم اومد خونمون تا با پاشا بازی کنه
بعد از دکتر اومدن خونه ی ما
و من بعد از دوبار سلام کردن به مامان همسری جواب گرفتم و خیلی بی اعتنا به من وارد خونه شدن
چای آوردم خوردن و خان عمو خانومش و پسرش رفتن
بابا هم رفت بالا تا با شوهر عمه هماهنگ کنه فردا صبح ببرش ترمینال که برگرده خونشون
وقتی با مامان تنها شدم براش چای  بردم وکنارش نشستم
ادامه مطلب
۱. یه زمانی به شدت اهل فیلم‌دیدن بودم؛ فلش می‌بردم طرف پُر می‌کرد نگاه می‌کردم. همون زمان وقتی یه کتاب حجیم و کَت و کُلفت می‌دیدم با خودم می‌گفتم کی حال و حوصله داره اینا رو بخوانه؟! فیلمم رو نگاه می‌کردم و حالشو می‌بُردم. گذشت تا اینکه "ناطوردشت" خورد به تورم. دو‌-سه روزه تمامش کردم و از ورقه به ورقه‌ش لذت بردم. حجمش زیاد نبود؛ غرق شدم تو ماجراجویی "هولدن" و از جسارت و صراحت و خودش‌بودنش لذت بردم. افتادم دنبال کتاب‌های دیگه و هی اشتیاق و
بسم الله الرحمن الرحیم 
ابن عباس می‌گوید، من در کنار بستر آن بزرگوار بودم که حال احتضار به آن حضرت روی داد؛ و من متوجه لب‌های آن وجود مقدس شدم، دیدم به حرکت درآمد.گوشم را نزدیک بردم تا بشنوم چه می‌گویند، شنیدم که دعا می‌کردند:
اَللّهُمَّ اِنّی اَتَقَرَبُ اِلَیْکَ بولایَةِ عَلیِّ بنِ ابیطالب»
آن وقت بود که من به عظمت علی(ع) پی بردم.چند روز بعد دیدم، طناب برگردن علی انداخته او را می‌بردند!
ألّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج»
نقل از
‌‌ اشتباهاتم را دوست دارمآن ها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته امو نتیجه اش را هر چه باشد می پذیرماشتباهاتم را گردن کسی نمی اندازممی پذیرم که انسانم و اشتباه می کنمنه فرشته ام و نه شیطانو نه انسان کاملتا زنده ام برای انتخاب راه درست فرصت استوقتی زمین میخورم ،بلند میشوم خود را می تکانم و ادامه می دهماشتباهاتم را دوست دارم….آنها حباب شیشه ای غرورم را می شکنندهر زمان به اشتباهاتم پی بردم بزرگتر شده ام
اشتباهاتم را دوست دارم…آنها گران
چقدرررر این وضعیت بی نتی بده! واقعا افتضاحه یعنی. البته من کتاب شنل رو میخوندم و حسابی لذت بردم . اصلا فکر نمیکردم که انقدر سختی کشیده باشه. هنوز تمومش نکردم اما تحت تاثیر قرار گرفتم. هرچند نمیتونم این فکر رو از سرم بیرون کنم که اگر اون مردا بهش کمک نمیکردین بازم این همه موفق میشد یا نه؟ البته با این وجود قطعا ادمی با این استعداد راه خودشو پیدا میکرد به هرحال. اما خب سواله دیگه. 
به جز این قسمت که کتاب خوندم حسابی، بی نتی خیلییییی بده. و البته ام
شنیدم طی این 2 روز تو استفراغش خون دیده شده ولی نمیدونم چرا حتی یه زنگ بهش نزدم حالشو بپرسم . 2 بارم بهم زنگ زد جوابشو ندادم. 
شاید دارم آدم میشم و یاد میگیرم دلمو سنگ کنم و بیخیال عالم باشم. 
میدونم اونم بالاخره میمیره ولی مردنش یه درد و زنده بودنش هزار درد. 
شاید بگین بی رحمم ولی میدونی چیه؟ وقتی یکی زنده بودنش هزاران درد برای من داره خب پس وقتی بمیره یه درد رو تحمل میکنم اونم درد نبودنش و بهتر از این که زنده باشه و هزاران درد رو تحمل کنم  و بیم
رمان جنجالی گناهکار دلنوشته های یک پسر و دختر یه نام های آرشام و دلارام با ویژگی های خیلی خاص را بیان می کند
که طی یک داستان طولانی ماجرا های هیجان انگیزی را تجربه می کنند.
این قصه از کجا شروع شد؟!شاید از اونجایی که آرشام فهمید توی این دنیای بزرگ بین این ادمای دوراندیش و ظاهربین یا باید درّنده باشی یا بذاری اونا تو رو بدرن
آرشام توی زندگیش یک هدف داره
هدفی که براش بی نهایت مهمهخیلی ها رو برای رسیدن به این هدف از سر راهش بر می داره
خلاصه ی ک
پسرا هر دو آنفولانزا گرفتن و با اینکه سخت بود بالاخره گذشت ولی دو هفته بعدش شازده گوش درد شد خیلی وحشتناک و تا الان در این یک هفته سه مرتبه دکتر رفته. مطب دکترا هم واقعا شلوغه و با زور ماسک و روسری مثلا سعی میکردم حداقل ویروس جدید نگیره. دیروز که شازده موند خونه مامان و منم از اداره رفتم اونجا و تا بخوام وقت دکتر بگیرم و بریم دکتر و داروها رو بگیریم شد ۱۰ شب برگشتیم خونه خود بچه واقعا خسته شده بود منم که یکراست رفتم دوش گرفتم و تصمیم گرفتم فرداش
دردونه رو بردم مدرسه جدیدش رو ببینه، با مدیرشون در مورد معلم ها صحبت میکنیم و مشخص میشه که دوتا معلم کلاس دوم دارن و دردونه توی کلاس خانم .است
شب دردونه میگه من میخام برم توی اون یکی کلاس
میگم تو که معلم ها رو ندیدی، چرا میخای تغییر بدی کلاست رو
میگه :حالا دیده باشم هم، بقول خودت از روی چهره که نمیشه اخلاقشون رو فهمید!
 
میگم مدیرتون میگفت هردوشون مهربون و معلم خوبی هستند
میگه: خب مدیر که نمیاد بگه معلم هام بد هستن!
و نهایتا میگه: البته همه معل
عین شوهرخاله‌ها/شوهرعمه‌ها از دیجی کالا روغن موتور و فیلترها رو خریدم، رفتم تعویض روغنی؛ خیلی حرکت ضایعی بود ولی بالای ۱۰۰ هزار تومان سود کردم
.
توضیح: منظورم اینه که مثل شوهرخاله‌/شوهرعمه‌های تیپیکال، حرکت طمع‌ورزانه و نسبتاً عجیب و با نگاه سنتی‌ای انجام دادم.
به جای اینکه روغن موتور رو از تعویض روغنی بگیرم، از دیجی کالا خریدم؛ و بردم مغازه گفتم تعویض کن.
وقتی با فشار دو دست رو شونه م خوردم به دیوار بغضم ترکید . بخاطر سال ها دیوار بودن برای رویاها . بخاطر تلاش هایی که کرده بودم تا دیوارهای زندگی چیده شن بیان بالا . بخاطر رنج و تلاشی که خودم رو به داشتنشون مجبور کرده بودم تا آینده جای بهتر و قشنگ تری بشه . بخاطر نداشتن ِ هیچ کس به جز همون دیوار برای تکیه کردن بهش . بخاطر ِ خودم . خودم که فقط خدا میدونه چقدر صادقانه تلاش میکنم تا هیچکس بخاطر من سختی نکشه . فکر نمیکنم اون دیوار رو هیچوقت فراموش کنم . دیو
اولین باری که برای یه قرارداد کاری رفتم تهران رو خوب یادمه. شیک پوشیده بودم و سعی میکردم مسلط و موقر باشم. استرس باعث شده بود خیلی محتاط باشم و بنابراین سعی کردم کمتر حرف بزنم. ولی افکارم من رو لو دادن و به معنای واقعی کلمه گند زدم به هرچی قرارداده!
اون روز پیش خودم تحقیر شدم و به خودم سرکوفت زدم. من هیچی نمیدونستم و با فکرهای اشتباه آبروی خودم و برند خودم رو پیش مشتریم بردم.
ولی من فقط همون یک بار تو این ماجرا اشتباه کردم.
باید از کسایی که در موا
همیشه مسافرت های یک روزه با قطار رو دوست داشتم و برای دیدن یه شخصی ( که بعدا مفصل راجع بهش مینویسم براتون ) هر دو ماه یکبار یه مسافرت یکی دو روزه به مشهد دارم . ترجیحا آخر شبها بلیطم رو میگیرم تا به وقت خواب توی قطار باشم و صبح زود برسم . توی این چند سالی که سفر میکنم ، توی هر سفر با آدم های جالبی هم کوپه میشم و همیشه از هم صحبتی با همشون لذت میبرم . یکی دکتر ، یکی مهندس ، یکی استاد دانشگاه ، یکی دانشجو ، یکی راننده آژانس و حتی یه بار با یه تور لیدر هم
تازه فهمیدم که درد دست و پام به خاطر خماری بوده. 
خمار بودم، ناجور. چند شب می‌شد که نمی‌تونستم تبلت رو ببرم تو تخت چون مامان باهاش کار داشت و خدا، داشتم دیوانه می‌شدم. 
دیشب بالاخره موفق شدم، و خودمو خفه کردم.
الان حس می‌کنم های‌َم. جدی می‌گم. وقتی دارم راه می‌رم انگار پام رو زمین نیست. سرم یه جای دیگه‌ست انگار. بعد از هر جمله‌ای که یه نفر می‌گه باید بپرسم: چی؟ یه حال مزخرف و بیخودیه.
دیروز معلم دفاعی‌مون گفت احتمالا ببرنتون راهیان نور. ام
خواهرم توی دفترچه یادداشتش نوشته دو سال مریض بودم ولی از زندگی لذت بردم .
تمام مدتی که بیمار بود علاوه بر دوره های درمانش برای بهبود تلاش میکردیم روحیه از دیت رفته یک دختر ۱۵ ساله رو برگردونیم هر چند روزهایی بود که مدام به مساورش میگفت از درد خسته شدم دوست دارم خودم رو بکشم این تمایل به مرگ اینقدر زیاد بود که ما مجبور بودیم دائم کنارش باشیم حتی داخل حمام بعد از دوسال وقتی این جمله رو توی دفترچه اش دیدم احساس کردم تلاشمون نتیجه داشته چیزی که م
حیرت انگیز است که انسان قرن بیستم مجهز به انواع علوم و فنون ، نمی تواند توضیح دهد که نیروئی که یک وجه آن الکتریسیته مثبت است و و جه دیگر آن الکتریسیته منفی است ، چه چیز است ؟ آن چیست که اساس ماده را تشکیل می دهد و دارای دو وجه الکتریسیته منفی و مثبت است؟
سرعت عشق ، یکی از بحث های مورد توجه عرفای ایران است که در یک لحظه می تواند از زمین به منتهای سماوات رفته و برگردد . این نیروئی که ما نمی دانیم چیست ، در یک ثانیه به شکل موج سیصد هزار کیلومتر مسافت

یه جوری داغونم.
که پناه بردم به قانون مدنی خوندن!
فک کنین؟
کار از حافظ و سعدی و بیدل گذشته .
و فک کنم این صحنه بی بدیل ترین صحنه تاریخ باشه که یه روز یببینین یه دختر چشم تو چشم ماده ۱۹۰ داره زار میزنه!
.شرایط صحت عقد!
گاهی لازمه صدای شکستن زانوهاتو از ته قلبت بشنوی تا بفهمی هیچ کس هیچ وقت  هیچ آدم عادی و غیر معصومی !قرار نیس واسه درست کردن این شرایط داغونت بیاد!یا بهتربگم هیچ کس قرار نیس دستتو بگیره و بلندت کنه!یا نه حتی !حتی تر!مراعات کنه و
دارم میرم من از اینجا
وایسادی زل زدی به چی
اگه نمیتونی نیا ، اگه هم که میای پَ بشین
یه راهِ سخت بی برگشت
توو جاده ی بی آب و علف
میریم تا هر جایی که شد
تا اونجا که نشیدیم تلف
کوه های سوخته زیرِ آفتاب
تصویر وا رفته رو آسفالت
از خونه دور و دور تر میشیم
نگو بهم وایسا ، نگو بهم وایسا
دیگه خیلی دیره الآن
دو روزه کلاً همش ، زندگی نداره ارزش حرص
فهمیدی الآن که خودتی فقط باید هضم بشه حس
حرفاتو بزنی بدونِ تعارف به هر کی که جلوت هست
مگه فهمیدن اینا که با کارا
❤️ دلــــــــــــــــنوشته .❤️
 زندگیِ بی مهدی.
دست به قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم 
اما نشد.
خواستم از "دردم" بگویم
دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م.
خواستم از "بی کسی" ام حرف بزنم
دیدم (تنها) تر از شما در عالم نیست.
خواستم بگویم" دلم از روزگار گرفته"
دیدم خودم در (خون به دل) کردنِ شما کم نگذاشته ام
قلم کم آورد.
به راستی که وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیری نیست
1. یه روز تو زندگیم گوشی بردم مدرسه تحویل دادم. کلید کمد گوشیا گم شد و تا الان مث اسکلا وایساده بودیمو قرانو ختم کردیم یه کلید به گوشیا بخوره :| آخرشم پیدا شد و کلی دست و جیغ و هورا و گیلیلیلی کردم براشون :)
2. هرچیز خنده داری که اتفاق میفته بچه ها برمیگردن و به من و ری ری نگاه میکنن. حس میکنم ما دوتا اراذل کلاسیم :| نه؟ :|
3. امروز با ری ری چهارتا غذا خوردیم :| 
4. رفتم به خانوم بوفه ایه میگم خانوم یه چیز میخوام بگم شوکه نشیدا. من امروز هیچی نیاوردم با خود
اسب سواری، مرد فلجی را سر راه خود دید که از او کمک میخواست. مرد سوار دلش به حال او سوخت، از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و بر روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند!مرد افلیج که اکنون خود را سوار بر اسب میدید دهنه ی اسب را کشید و گفت: اسب را بردم و با اسب گریخت! 
پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد: "تو تنها اسب را نبردی، جوانمردی را هم بردی! اسب مال تو؛ اما گوش کن ببین چه می گویم". مرد افلیج اسب را نگه داشت. مرد سوار گفت: "هرگز به هیچ کس نگو چگونه ا
در این 5 سالی که از دبیرستان میگذرد، سالی یک یا دوبار را مدرسه میروم. نه برای اینکه مدل مادربزرگ ها بگویم کدام راه را بروید یا نروید که بهشت و جهنم کدام است یا شبیه دوستانم برایشان روضه بخوانم و از دانشگاه ( کعبه آمالشان) بد بگویم. رفتنم بیشتر برای خودم است تا آنها. هر لحظه در مدرسه پر است از امید و شوق و ماجراجویی و هیجان. امروز را با دهمی ها کلاس داشتم و چقدر از بودن در جمع شان لذت بردم. چقدر عاقل تر و باهوش تر از آن موقع های من هستند. چقدر خوب
کاش آدم‌ها وقتی به جایی میرسن، یا فکر میکنن که به جایی رسیدن، خودشونو نگیرن!
 
دیشب کلی حالم بد بود و گریه کردم! از ضعف!! 
پاک کن دوست داشتنیم رو گم کردم ، احتمالا توو آزمایشگاه.
امتحان امروز صبح لذت بخش بود! یعنی خب، چهار تا سوال بود کخ از یکیش واقعا لذت بردم! نمرمم مهم نیست برام.
با یه استادم صحبت کردم برای ارشد، فک کنم دوست داره :)) خیلی گوگولیه. بله، فکر کنید یه درصد معیار من در انتخاب استاد گوگولیت باشه!!
 
لاک قرمز زدم. الان هم گروهیم پیام داد
لیموشو خودم خریدم آوردم خونه،شستم،بردم آبشو گرفتم.
زعفرونشو یه از دوست قائنیم که خودشون کشت میکنند گرفتم(به زعفرونای توی بازار اطمینان نکنید)
گلابشو هم دوستم که اهل بَرزُک کاشون هست و خودشون گلاب میگیرن برام آورده.
بوی بهشت میده
   امروز بعد از مدت ها، یک جفت کفش مشکی که درزِ چند سانتی کنار لنگه سمت چپش داشت رو بردم پیش کفاش خیابان شهید درویشی(ره) محمودآباد. سید بود. گفته شده بود مشهدیه. ولی خودش گفت مالِ افغانستانم و شهرِ مزار شریف. شاید ۴۰ سال باشه که اومده ایران. عکس پدرش که مرحوم شوده بود را بالای سرش نصب کرده بود. پیرمردی در لباس دینی و ریش سفید و شالِ سیاه. 
خوب حرف ها و درد دل ها را زد و شنید و آخرِ کار که گفتم چند مزدِِ دست، گفت ۲ تومن !!. کارت کشیدم و یک عکس یادگاری گ
من یک آدم معمولی هستم که دور و برم را کلی آدم در برگرفته که میخواهند معمولی نباشند و تظاهر میکنند به متفاوت بودن. من یک آدم معمولی هستم؛ اما شاید در ظاهر. همیشه فکرم را فراتر از چیزهایی که وجود دارند پیش بردم و همیشه آنقدر اندیشیدم در علت اتفاقات اطراف که از تنوع و تناقض نتایج، منطق دیگر به کارم نیامد؛ آخرش احساس کردم جایم دیگر در اینجا نیست. مرا باید به دارالمجانین ببرند.
من اما مسافر زندگی، همیشه پناهم قلم و کاغذ بوده است از فعل و انفعالات
اولین سوالی که تو دانشگاه به جوابش رسیدیم همین جوک نسبتا معروفه ( استامینوفن از کجا میدونه ما کجامون درد میکنه که وقتی میخوریم همونجا خوب میشه؟)اینکه چطور ما هرجامون درد میکنه استامینوفن (مسکن) میخوریم و خوب میشه به این دلیله که بدن ما گیرنده های زیادی در نقاط مختلفش داره. هر ماده ای که دریافت میکنیم و در واقع هر محرکی که وارد میشه روی گیرنده ها میشینه اما همه ی گیرنده ها با یک ماده تحریک نمیشن! بلکه گیرنده های خاص که نیاز به اون ماده دارن تحت
 
به طرز شگفت آوری امروز همه همکاری کردن و کارم یه روزه تموم شد. تو آسمونا دنبال یکی شون میگشتم که فک نمیکردم پیدا شه به این راحتی! لامصب اسم اون یکی هم سسمی باز شو اه اصن! تا اسمشو بردم بی چک و چونه تحویل گرفت!
بینش هم رفتم کتابخونه. اون یکی سالن مطالعه با تقریب خوبی دلبازتر و پرنورتر و خوشایندتره. این یکی هم البته دنجه و پیژامه هم میتونی ببری و تا شب بمونی
فقط قوانینش خیلی سفت و سخته، که به مکانش در! حیف نمیتونم اینجا بیام.
 
+ گاهی یه چیزی تو ذهن
سال‌ها دوستش داشتم. غرق در دوست‌داشتنش بودم. هر لحظه، در هر جا، هر چیز زیبایی که می‌دیدم را برای او می‌بردم.هر ستاره‌ای که در قلبم چشمک می‌زد؛ می‌کندمش و به گیسوان پر‌کلاغی بلند و زیبای او آویزان می‌کردم. هر شب دستمال‌های ابریشم را روی قلبم می‌کشیدم و تلاش می‌کردم ستاره‌های بیشتری در قلبم چشمک بزنند. تا شبی، بالاخره، گیسوانِ ستاره بارانش مدهوشم کند. روزی که خسته و زار از خاموشی ستاره‌ها به خانه آمدم. دیدم اتاق تاریک است. پرده را کن
ایتن کانادییه و دکترا میخونه. قدیمی ترین دانشجوی استادمونه و خفن ترینمون. و تنها کسی که همیشه تو دفتره.
ایتن مصداق بارز اون دانشجو خارجیاست که درموردشون میشنویم. با استاد راحتن، جلسه ها رو با تی شرت میان، غیررسمی و صمیمانه با مدیر و استاد و رئیس دپارتمان حرف میزنن و تو مهمونی دمپایی پاشونه. ایتن همچنین از معدود کانادایی هاییه که من میشناسم و هیچی از ایران نمی دونن.
روز عید نوروز من ظهر رفتم دانشگاه و باقلوا بردم دفتر. کسی هنوز نیومده بود و فق
بعد عمری پا شدم رفتم کلاس زبان آخرش این شد ! 
معلمه یه طوری رفتار می کنه که انگار من اصلا وجود ندارم 
من واقعا می خواستم تو کلاس شرکت کنم , به سوال ها جواب می دادم,سعی می کردم حرف بزنم 
اما انگار من اضافی ام 
امروز از بس دستم رو بالا بردم برای جواب دادن که خسته شدم 
نمی خواد من حرف بزنم 
با اینکه ردیف اول می شینم وانمود می کنه منو نمی بینه 
جلسات قبل هم که هنوز ممنوع الصحبت نشده بودم یه اشتباه جزیی هم داشتم میزد تو حرفم 
در حالی که برای بقیه ی کلا
این مدت انقدر آدمای عجیب دیدم که کم مونده شاخ در بیارم!
اول دختری که فقط بلده حرف مفت بزنه، بشدت دو به هم زنه بشدت بیشعوره ولی ه و بلده چطوری رفتار کنه که آدما یا نفهمن چه موجود کثیفیه یا خیلی دیر بفهمن مثلا من خودم تازه بعد دو سال و نیم به ماهیتش پی بردم!
دوم آقایی که من رو کلی تحقیر کرد که تو فلانی و بیساری و کسی تو زندگیت بوده بعد خودش دخترونگی دختری که عاشقش بود رو گرفته بود و ولش کرده بود! شاید برای یکی مثل من بحث داشتن و نداشتن بکارت مهم
امروز یک استاد جوان داشتیم
هر اصطلاح حقوقی که میگفتند، فرانسوی و انگلیسی اش را زیرش می نوشتند.
44 سال داشتند. حتی یک غلط املای فرانسوی نداشتند. به شدن باسواد، و جالب اینکه به شدت با ایشان ارتباط روحی برقرار کردم و لذت بردم. خیلی احساس رضایت دارم امروز.
خلاصه گفتم اظهار پشیمانی کنم بابت پست قبل
 
امروز هم رفتم دانشکده ادبیات کلاس داشتم. گم شدم!
از ادبیاتی ها هم میپرسیدم ببخشید کلاس استاد فلانی کجاست؟
اینها هم میفهمیدند ترم یکی هستم، میگفتند
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب