نتایج پست ها برای عبارت :

مرت لمت خیاله

تموم شدی برای من حواسم از تو دیگه پرتهمیدونی برای من همیشه صداقت شرطه برو که ربطه رابطه ی ما به هم بی ربطهتو کم گذاشتی واسه من برای من دیگه تو مردیگذاشتی پا رو حرفتو قسمایی که میخوردی بارها که آبروی عشقمونو تو بردیتموم کن برو که دیگه حسه من به تو عوض شده تموم کن برو که موندنم با تو خياله بیخوده
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تموم کن برو که چشم نداره دیگه ذهنو جونه من تموم کن برو نه دیگه حرفه موندنو با من نزنچشات یه حرفی داشتو
تموم شدی برای من حواسم از تو دیگه پرتهمیدونی برای من همیشه صداقت شرطه برو که ربطه رابطه ی ما به هم بی ربطهتو کم گذاشتی واسه من برای من دیگه تو مردیگذاشتی پا رو حرفتو قسمایی که میخوردی بارها که آبروی عشقمونو تو بردیتموم کن برو که دیگه حسه من به تو عوض شده تموم کن برو که موندنم با تو خياله بیخوده
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تموم کن برو که چشم نداره دیگه ذهنو جونه من تموم کن برو نه دیگه حرفه موندنو با من نزنچشات یه حرفی داشتو
پدر من پارسال مرد. مادرم می‌گه بهترین کار اینه که وانمود کنم هیچ وقت دوستش نداشتم و اون هم هیچوقت دوستم نداشته. اون وقت دیگه حالم بد نمیشه.گفتم: این کار رو میکنی؟آره.فایده‌ای داره؟فکر کنم آره.مادرم میگه باید وانمود کنیم اصلا نبوده، باید فکر کنم چیزهایی که ازش یادم میاد همه‌اش خواب و خياله.فایده‌ای داره؟فکر کنم آره. گاهی مطمئن نیستم چیزی که ازش یادمه واقعیته یا خیال. تو هم باید امتحان کنی. ضرر نداره که.
بندبازان/ دیوید آلموند/ ترجمه شهلا انت
+ با خودم میگم کاش بیشتر میخندوندمش کاش بیشتر باهاش حرف میزدم کاش بیشتر سرمو میزاشتم رو پاش و باهاش درد و دل میکردم و اونم از کارایی که انجام داده واسم میگفت کاش بیشتر میپریدم بغلش و میگفتم ببرم بالاتر بالاتر کاش بیشتر صداش میکردم و اونم میگفت جانم
کاش یبار دیگه صدای خنده هاش تو گوشم میپیچید کاش یبار دیگه صدام میکرد کاش یبار دیگه دستشو میکشید رو سرم کاش فقط و فقط یبار دیگه میتونستم ببینمش
ولی همش خياله و چه زود دیر شده. کاش بیشتر پیشش میبود
راستی یه ساله گرافیتی میگشم همشم میزارم تو fc.graffiti همین دیگه 
داشتانه شروعشم از یه پارک تو شمال شرو شد بعد فیلم فوقولادهی Then Came You اینجوری بودم که خوب منم میخام اینکارا رو کنم یه تسک لیست باز کردم کلی تسک توش نوشتم و گرافیتی هم نوشتم حس کردم از الانم خیلی دوره و اون موقع میخاستم تا میییشششه از خودم دور شم یعنی شخصیتم رو عوض کنم که چه خياله باطلی ولی حس کردم که گرافیتی از همش بهم دور تره و اونو انتخاب کردم و قوی رفتم سمتش (که الته بعدن رها گفت که
فکر کردن سخته. درد داره. کار هرکس نیست. بعضیا فکر میکنن فکر میکنن اما همش خياله. فکر کردن کیلومتر شمار آدم رو صفر میکنه باعث میشه همه پل های پشت سرت خراب شه. باعث میشه گذشته ی خودت رو زیر سوال ببری باعث میشه تازه متولد شی. واسه همینه بعضیا میترسن فکر کنن فقط میگذرونن با باورهای دیروزشون با باور های سال و دهه قبلشون.
گاهی وقتا فکر می کنم این بود چیزی که میخواستم. چقدر تو مسیرم کج شدم. چقدر خودمو گم کردم. چرا اینقدر عجله می کنم با این عجله ها قراره چ
باید می دونستم،باید خودم‌می فهمیدم، می دونستم هیچوقت بی خياله بی خیال نمیشه، بابا و سکوی ۴۰ متری؟!!!!! 
چقد ساده بودم مثل همیشه که نفهمیدم، هی گفتم باورم نمیشه باورم نمیشه ها.ولی چقد ذوق مرگ شدم از اجازه هاش، از گذشتای عجیبش:((((
داشت جبران میکرد، جلو جلو داشت جبران میکرد مثلا ً:`((((
فردا صبح میره سفر :( کی بر میگرده؟! معلوم نیست به همین راحتیمعلوم نیست فقط سعی میکنه زود تمومش کنه.
وقتی گفت خیلی سعی کردم خونسرد باشم ولی نشد نشد.آخه کل تابستو
به نام حضرت دوست که هرچه داریم،از اوست.دوستی من و نجمه از شش سال پیش بود، اون زمان زیاد باهم صمیمی نبودیم فقط در حد سلام و علیک بود، تو یک مدرسه درس میخوندیم اما اون چندسال از من بزرگتر بود ولی سرویس هامون یکی بود، اون سال آخر پیش دانشگاهیشو سپری میکرد. می دیدم که هر روز صبح یه کتابچه لغت زبان دستشه و میخونه، هر روز به صفحات جلوتر میرفت. این همتش برام قابل تحسین بود. میگفت دوست داره رشته صنایع توی تهران قبول بشه. من با خودم میگفتم آخه مگه میشه،
به نام حضرت دوست که هرچه داریم،از اوست.دوستی من و نجمه از شش سال پیش بود، اون زمان زیاد باهم صمیمی نبودیم فقط در حد سلام و علیک بود، تو یک مدرسه درس میخوندیم اما اون چندسال از من بزرگتر بود ولی سرویس هامون یکی بود، اون سال آخر پیش دانشگاهیشو سپری میکرد. می دیدم که هر روز صبح یه کتابچه لغت زبان دستشه و میخونه، هر روز به صفحات جلوتر میرفت. این همتش برام قابل تحسین بود. میگفت دوست داره رشته صنایع توی تهران قبول بشه. من با خودم میگفتم آخه مگه میشه،
خیلی دارم سعی می‌کنم به روم نیارم و به دل نگیرم، نمی‌شه.
 
پیچیدگی اول: به سختی از مشاورم نصف روز بعد از آزمون رو استراحت می‌گیرم چون درسای دوهفته‌ی بعدش زیادن و مقاومت می‌کنه. کل دوهفته‌ی بعدش رو باید شبی یک ساعت از خوابم بزنم برای جبرانش. با شوق و ذوق با دوستم برنامه می‌ریزم که بعد از سه ماه ببینمش. ظاهرا برنامه‌ها ریاد شدن و چند نفر دعوتم می‌کنن تولد و مهمونی و بیرون برای همون روز. همه رو رد می‌کنم می‌گم از قبل برنامه ریختم.پنج‌شنبه ش
خیلی دارم سعی می‌کنم به روم نیارم و به دل نگیرم، نمی‌شه.
 
پیچیدگی اول: به سختی از مشاورم نصف روز بعد از آزمون رو استراحت می‌گیرم چون درسای دوهفته‌ی بعدش زیادن و مقاومت می‌کنه. کل دوهفته‌ی بعدش رو باید شبی یک ساعت از خوابم بزنم برای جبرانش. با شوق و ذوق با دوستم برنامه می‌ریزم که بعد از سه ماه ببینمش. ظاهرا برنامه‌ها ریاد شدن و چند نفر دعوتم می‌کنن تولد و مهمونی و بیرون برای همون روز. همه رو رد می‌کنم می‌گم از قبل برنامه ریختم.پنج‌شنبه ش
1. تا بجایى رسید دانش من                                                که بدانم همى، که نادانم‏گر همى‌‏خواهى که بِفروزى چو روز                                      هستىِ همچون شب خود را بسوزاین عبودیت ز عشق است و نیاز                                       طاعت بى‌‏عشق مکر است و مجاز
 
2. به عطر گل خدارا بین که در گار می‌پیچد                   ز نیلوفر که عاشق تر که در گار می‌پیچدمخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد                           که در گُنبد ز بی عقلی صدا
قبل‌تر: یک ترم فیزیک
I- تقریبا یک‌ سال طول کشید تا من با ریاضیات آشتی کنم. نه اینکه ازش بترسم؛ بیشتر عصبانی بودم. مثل موجودِ پلیدی می‌دیدمش که خودش رو خیلی محکم به دور فیزیکِ عزیزم پیچیده بود. چه ومی داشت که فیزیک و ریاضیات اینقدر درهم‌تنیده باشن؟
بعد از هر درس، چارلی بین قفسه‌های کتابخونه گشت می‌زد، کتاب‌های فیزیکِ مختلف رو بیرون می‌آورد و باز می‌کرد و با دیدن معادلات دیفرانسیلِ جزئی و انتگرال‌های چندگانه کفری می‌شد و با کتاب دعوا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب