نتایج پست ها برای عبارت :

مستی ا تیری چته بنگا

اشک چشم من سرازیراست
گریه ام برای اصغر نیست
درد تيري که اصغرت دیده
به خدا از رباب بیشتر نیست
سنگ این مردمان پلید
می خورد به سر رباب از بام
دعا می کنم برای رباب
جان دهد قبل کوفه و شام
یاد دندان اصغرش افتاد
آن زمان که سفیدی اش را دید
تکه نانی نبود تيري خورد
حرمله خنده ی علی را چید
نکند که رباب گریه کند
شیر سینه دوباره جوشیده
با خودش زیر لب می گفت
حنجرش را چرا نبوسیده
 
از شراب عشق نوشید.تلخ بود اما مست شد.تن داد، به عشق.
پس از آن، هر بار که مرور میکرد، تلخی را به یاد نمی آورد اما مستي را چرا.نه فقط در یاد، که در تک تک سلول هاش جریان پیدا میکرد.مستي را میگویم.اما شراب حرام بود، ممنوع بود.و او میدانست.مست میشد و توبه میکرد و دوباره مست میشد و دوباره توبه میکرد.
و این تکرار ادامه داشت.تا آن که.
نمیدانم.
پایان قصه را نمیدانم.
 
*منزوی ِ جان
 
 
+به روایت ِ آن چه در خواب نوشتم، با اندکی تغییر به جهت آن که حافظه یاری نمی
تجربه ی خواب تدریجی را بر خواب دفعی ، ترجیح می دهم. تجربه ی انتقال را دوست دارم. حس سبکی به خواب رفتن  و انتقال به دنیای خواب به تجربه ی مستي می ماند .مستي بدون می» . جسمت سبک می شود و کم کم .  .
چه حیف که بیشتر اوقات این حس را نمی یابم و این اتفاق به یک باره می افتد.
تدریج در بخواب رفتن را دوست دارم.
متن آهنگ حمید هیراد بنام ای وای
 
یه چال روی گونه دو ابروی کمونت دلمو میکشونه روز وصالمونه آره روز وصالمونهعشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونهای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازمای وای ای وای من مستي دنیای من من به تو میبازمخوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستیخوشبختی من اینه چشمام تورو میبینه دلم آروم میگیره دلم آروم میگیره دلم آروم میگیرهای وای ای وای من دلب
بی خوابی و خستگی مفرط گاهی به ادم شجاعت عجیبی میدهد چیزی شبیه مستي 
تقربیا میدانی داری چه کار میکنی اما به طرز عجیبی عواقب ان برایت بی اهمیت جلوه میکند 
وقتی داشتم با فایل نهایی پروژه ام سر و کله میزدم بدون هیچ فکری گوشیم را دست گرفتم و پیامی نوشتم مبنی بر اینکه اگر بخواهند میتوانیم همدیگر را در خانه من ببینیم بعد فرستادم توی گپی که با سم و اسپر داشتیم و نمیدانم به کدام دلیل احمقانه ای چرا هیچکدام از ان خارج نشدیم 
و بعد دقیقا بعد از ارسال حس
   آنشب  که مست  بودم  ،  باده بدست  بودم
   تو غرقِ عشق بودی  ، من مستِ مست بودم
   غافل  بُدَم  ز معبود   ،  در آن  هوایِ  مستي
   عاصی بُدَم در آن دَم ، چون مَی پرست بودم
 
                                             شاعر معاصر : داوود جمشیدیان ، متخلّص به سِتین
طوفانی‌ام؛ برای در خدمت تو بودن آرامم کن، نه برای آرام بودن. در درونم موجهای خروشان بر هم سر می‌شکنند و با هم می‌آمیزند و فرو می‌ریزند و برمی‌خیزند. طوفانی‌ام؛ برای آرامش خوابهای خود آرامم کن، ورنه گر نیک‌تر می‌دانی بگذار بخروشم و زین موجها خود را و همه را با خود ببرم بدانجا که خود می‌دانی و می‌خواهی.
بی‌باده‌مستي چنین خوش است؛لب‌تشنگی و خستگی و فرو آمدن پلک‌ها، لیکن آرزوی بیداری و برپایی و رقصیدن در هیچ‌نای عدم. 
حلمی | کتاب لامکا
آن لحظه‌یِ خوشِ ضرب‌آهنگ گرفتن بر دیواره‌یِ لیوان و هجا هجا کردنِ حروفِ نامِ تو و امتدادِ لذت‌بخشِ زمان و در میانِ خواب و بیداری، چشم در چشم تو و دست بر گونه و شانه به شانه‌یِ تو و لب بر لبِ تو؛ هیچ شدنِ تمامِ دنیا و مافیها و تلخی‌هایش برای ساعتی و مستغرق در خیالِ خوشِ آغوشِ سپیدِ سرسبزِِ سراسر پیوسته‌یِ تو؛ بریده از مکان و دست شسته از زمان و معلق بین آسمان و زمین؛ سبک، چون پَری در باد. هیِ دوستت دارم‌هایِ دعاگونه‌یِ بلند و فراموش شده از
Hamid Hiraad - Ey Vaay 

دانلود آهنگ جدید حمید هیراد 
دانلود آهنگ با کیفیت 128
دانلود آهنگ با کیفیت 320
متن آهنگ حمید هیراد به نام ای وای
یه چال روی گونه
دو ابروی کمونت
دلمو میکشونه
روز وصالمونه
آره روز وصالمونه
عشقی که بینمونه آره مال هردومونه میگذره این زمونه عشقه فقط میمونه عشقه فقط میمونه
ای وای ای وای من دلبر زیبای من من به تو مینازم
ای وای ای وای من مستي دنیای من من به تو میبازم
خوشبختم از آنکه کنار من تو هستی خوشحالم از آنکه به قلب من نشستی
خوشبختی
صبح خمار مستي عشق در رسید. هرچه حظ بود بردیم و حالا تهی وار در هیچ و هیچ و هیچ فرو رفته‌ایم.
دلم می‌خواهدش، دوست داشتنش را اما واقعیت این است که نمی‌دانم چه می‌خواهم. کاش بمیرم. کاش تمام شود این زندگی پوچ و بی‌حاصل، کاش شجاع باشم و توان خودکشی را داشته باشم. من هیچ وقت ارزش هیچ چیزی را نداشتم، حتی مرگ.
تو در دنیای من مفهوم رستاخیز بودیمن ایران و تو با بی رحمی ات چنگیز بودیبه قدری گریه کردم در وجود آبی نماندهکویری تشنه ام گاه ابر باران خیز بودیمرا هر گاه دیدی تيري از چشمت روان گشتبه یک دم قاتل و مسیحا نیز بودیبه فصل سرد تنهایی مرا خو داده بودیبهارم رابه یغما برده ای پاییز بودیاگر جانی بلای جان من هم می شوی دوستبرای زیستن چاره و دستاویز بودی#الهام_ملک_محمدی
چون راز باده نوشان ، دانند می فروشاندیگر چه حاجتی به ، دکان دین فروشانیک جرعه از تعالی ، گر بر تو عرضه گردددیگر غبا نخواهی ، از جنس زهد پوشانان سان که ره ندارد ، مستي به بارگاهیزاهد خبر ندارد ، از درک راه و کوشانما مست بادگانیم ، ایمان ما به عشق استکی راز عشق گویند ، هر آینه خموشان
چون راز باده نوشان ، دانند می فروشاندیگر چه حاجتی به ، دکان دین فروشانیک جرعه از تعالی ، گر بر تو عرضه گردددیگر غبا نخواهی ، از جنس زهد پوشانان سان که ره ندارد ، مستي به بارگاهیزاهد خبر ندارد ، از درک راه و کوشانما مست بادگانیم ، ایمان ما به عشق استکی راز عشق گویند ، هر آینه خموشان
ای مرغ بال وپر شکسته تقلا چه می کنیتيري به قلب تو نشسته ،حاشا چه می کنیطوفان حادثه تنیده به غمها وجود توای یار دل خجسته تماشا چه می کنیهر سو به سمت راه نگاه تو می دودبندی به پای تو بسته پر وا چه می کنیاحساس می کنی که رسیدی به حاجتتعشقت طلب زمرغک عنقا چه می کنیبا خستگی به راه طلب می روی چرا؟از آنکه زکوی تو رسته تمنا چه می کنیهر دم به انتظار که ،تو نشستی به انتظاراین کوچه  را به انتظار مهیاچه می کنیبا درد یارسوختی وبه دل پر ز آتشیبا این غم وفراق و
پاپیون‌های افتاده روی شونه‌هاش ، دلبرندگی تور روی موهاشو خوشحالی‌ای که بعد از سال‌ها توی نگاهش حس میکردم درست تو لحظاتی که چشم در چشم میرقصیدیم.
اما امشب آنچه که از من مقبول افتاد اون لحظاتی بود که به اجبار اما راضی با کفش‌های پاشنه بلند و پیراهن ِبلند توی شهر چرخ میزدم و برگ‌های پاییزی دونه دونه به دنباله‌ی پیراهنم سنجاق میشدند. حالِ لحظه‌ خوش بود.
سه پاکت فال در دست داشت و اگر می فروخت راحت می رفت خانه و دیگر دغدغه ی پول برای غذای این هفته را نداشت. درب مترو باز شد و با جثه ی کوچکش جمعیت را کنار زد و رفت داخل.- آقا فال بدم؟+ حافظ از روی مستي یه چیزی گفته، من بیام پول بدم براش؟ صد سال سیاه پول نمی دم.با دمپایی هایی که از فرط استفاده دیگر نه سَری داشت و نه تَهی و نه کَفی، پاهایش را کف مترو کشید و رفت روبروی پیرمردی که پلاستیک میوه در دست داشت ایستاد.چندبار به چشم های پیرمرد خیره شد، اما دید که ا
گفتم از آتش عشقت ، که مرا سوزاندهکان منی برده و خاکستر آن جا ماندهگفتم از نور دو چشمت که به راهم اوردمطلع شعر مرا ، بیت تو زیبا کردهگفتم از ساغر ساقی ، که به جانم میریختمستي ی هر شب ما ، ذکر تو بر پا کردهگفتم از حال خوشم ، شور سماعی خاموشپر شدن از خود و هر چیز که او پر کرده
دانلود آهنگ جدید حجت اشرف زاده به نام ماه بی تکرار من با بهترین کیفیت در سمفونی. حجت اشرف زاده هنرمند خوب کشورمان آهنگ به نام ماه بی تکرار من که جدیدترین اثر این هنرمند بزرگ می باشد منتشر کرده است. برای دانلود آهنگ ماه بی تکرار من شما عزیزان می توانید به بخش دانلود آهنگ رفته و آثار این هنرمند را دانلود کنید و همچنین می توانید صورت آنلاین این آهنگ زیبا را گوش دهید.
 
Dawnload Music Hojat Ashrafzadeh - Mahe Bi Tekrare Man 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
دانلود آهنگ با کیفیت
ساقی مراجام بنوشان پرازشرابتابسپری مرا سوی وادی التهابازدیده خون فشانم ودل رارهاکنمدرجای جای وادی مستي واضطرابفارغ زدرد عالم وآدم شوم دمیبرخویشتن نظرکنم ولطف بی حسابدرجسم خود بجنبم وشوری به پاکنمتاجرعه ای بنوشم ازاین جام آفتابازکوچه های سرد غروبم گذرکنمدل رابه صبح سپارم و آفتاب
نام دفاع مامقدس درجهان است/آوازه اش زیبابرِ افلاکیان است/شد انقلاب ماجهانی باشهیدان/یاد خمینی تاقیامت عشقشان است/از اهل بیت مصطفی الگوگرفتند/ایران ماسوی ولایت یک نشان است/با کربلا شیعه همیشه خوگرفته/این عشق ثارالله برای ماامان است/عشق ولایت دشمنان راخوارکرده/سیدعلی تيري به چشم دشمنان است/نام شهیدان برکت هرشهر و کوچه/عزت برای مسلمین وشیعیان است/بااستقامت رمز پیروزی رسیده/رهبربه ایران مقتدا و عشق وجان است/اندررکاب رهبری مرد ظهوراست/آماد
می شود با کسی مست بود
و اگر نبود یک عمر خمارش بود
می شود برایش شعر گفت ، خواستش ، دلتنگش شد ، دیوانه اش شد .
می دانی 
گاهی نمی دانم چه می گویم یا چه می خواهم بگویم
ولی من ،
مستي نچشیده خمارم !!!
دردش از تمام آمپول های کودکی بیشتر است
برایش شعر می گویم 
می خواهم ، دلتنگش شده ام
بین خودمان باشد
ولی من شعر گفتن بلد نبودم ، یاد هم نگرفتم
آدم باید کلی غم داشته باشد تا شاعر شود
یا اصلا غمی نداشته باشد
درسش را کسی یادم نداد .
اما غمش را چرا .
یک شبه ره صد س
عذری نعمتی را شوهرش دیشب بعد از مستي کتک زده بود، صورتش سیاه و کبود بود و حال و حوصله حرف زدن هم نداشت . هی مینوشت و کاغذ ها را مچاله میکرد. کاغذ های مچاله را آرام باز کرده بودم، پیچیده بودم دور مریم ها و از دفتر زده بودم بیرون. بوی مریم ها توی آسانسور پیچیده بود و صدای عذری توی سرم.
 
در این نوشته میخواهیم احادیثی پیرامون نگاه به نامحرم ذکر کنیم.
 
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: نگاه به نامحرم تيري از تیرهای زهرآلود شیطان است هرکس از ترس خدا آنرا ترک کند خدا ایمانی به او میبخشد که شیرینی آنرا در دل خویش بیابد.
 
رسول خدا(ص) فرمودند: ادامه مطلب
من تا الان مستي را تجربه نکرده ام اما قبلا گفته ام که خستگی با روان آدم چه میکند، اینطور نیست؟
حالا حس میکنم مستي از سرم پریده و به این فکر میکنم حرفی که زده ام را چطور جمع و جور کنم و البته که به هیچ جوابی نمیرسم
گاهی به داشتن قدرت اختیار شک میکنم 
فکرمیکنم این هم بازی کائنات یا خداوند یا هرکس و چیز دیگری است_من هیچوقت درمورد این چیزها مطمئن نبوده ام_ که میخواهد تو دست و پایت را بزنی و اسمش را بگذاری تلاش و بعد تمام هرچیزی را که داشته ای از تو بگ
شعر یادوم رَاز گروه سیریا
مدام داره پلی میشه و پاهام با ریتمش هماهنگ میشه و با خوندنش درست همونجا که میگه : که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی قلبم پر از عشق میشه و چشمام پر از اشک.
بعضی آهنگا یجوری حل میشن تو وجود آدم که نمیتونی ازشون دست بکشی.
لهجه جنوبیِ فوق العاده.عاشقانگیش.حتی سرفه های وسطش.
میام تا نزدیک لبات.دِلِی دلی شعر یادوم رَ.
شعر یادوم رَ.
 
 
 
 
 
 
 
عاقا علیکُم بـِـ اپلیکیشن طاقچه!
یه مسأله همیشه دارم که چرا نمیشه PDF کتابای جدید رو خرید؟
خیلی لطف کنن بعضی سایت ها فروش اینترنتی کتاب کاغذی دارن، اونم گاهی تو انبارشون موجود نیست و ازین بساط ها!
حالا اینا به کنار!
توقع نداشتم یکی از کتاب های تخصصی ای که لازم داشتم رو بتونم کلا پیدا کنم!
 
به عنوان تيري در تاریکی سرچ کردم طاقچه داشتش!
به صورت اتفاقی کتابهای اون انتشارات هم 50% تخفیف زده بود، دیگه عیشم تکمیل شد
 
خلاصه یه چرخی بزنید تو طاقچه! حت
تو هنوز فکر می‌کنی که من زندگی می‌کنم در این تبعیدگاه محزون؟ هنوز اسیر همان گمانِ باطلی که می‌خندم و نفس می‌کشم و لذت می‌برم؟ در تمام راه‌های تاریکی که قدم برمی‌دارم، نامِ هر کوچه‌ای توست. تو چیزی از حسرت می‌دانی؟ تو چیزی از شب و شعر و شراب ‌می‌دانی؟ همدم سیاهی آسمان شده‌ای در استخوانسوزترینِ زمان‌ها و سیاه‌ترین مکان‌ها؟ بادِ سردِ زمستان، هر شب، چند بار نامه‌هایم را به سویِ تو آورد، می‌دانی؟ تو چیزی از تنهایی نمی‌دانی. رفیق چند
صبح که از خانه بیرون رفتم ؛گفتم امروز دیگه باید مواظب تیرهای دشمن (شیطان) باشم بخاطر اینکه  چند روز پیش یکی از تیرهایش چنان بهم خورد ،که تا دوهفته مریض بودم وبه سختی توانستم اون تیر رو از بدنم خارج کنم .
پس امروز دیگه باید مواظبت می کردم ،تو همین افکار بودم که یکدفعه تيري از کنارم رد شد با تمام تلاش نگذاشتم بهم بخوره .
بله آن تیر صحنه ای بود که آنروز نگاه نکردم» وتا شب هم هر تيري که می آمد او را دفع می کردم . شب خوشحال بودم که توانسته بودم جسم و
درد و رنج، آزارت میدهد؛ مگر اینکه بدو خو کرده باشی!
بدین‌گونه که اگر آن را از تو بگیرند؛ دردی افزون‌تر میان سینه‌ات می‌یابی!
سینه‌تان فراخ و پر‌درد باد!
 
پ.ن. درد عشقی کشیده‌ام که مپرس    زهر هجری چشیده ام که مپرس
.
همچون #حافظ غریب در ره عشق          به مقامی رسیده‌ام که مپرس
 
پ.ن.۲: این رو هم از #صائب_تبریزی بشنوید که گفت:
به دامان می‌دود اشکم، گریبان می‌درد هوشم      نمی‌دانم چه می‌گوید نسیم صبح در گوشم
.
ز چشمش مستي دنباله‌داری قسمت م
خوبی مستي اینه که میری تو خودت
یه جوری که انگار هیچکس تو این دنیا دور و برت نیست
یه جوری با شجاعت توی جمع تنها میشینی و برات مهم نیس دیگران اصلا کی هستن
میشینی و به خودت رجوع میکنی
به درون خودت
به همون چیزی که خیلیا جرات نکاه کردن بهشو ندارن
وقتی جرات میکنی و میبینیش.
احساس بهتری داری
نه ترس نه نگرانی نه خوب نه بد
فقط حقیقت خالص
 
 ای نقش آبی عشقمغرورِ مو شرابیلبریز شعر و مستيپایانِ هر عذابی چشمان وحشی تودرنده، بی ترحّمما را کشیده امشبدر آغوشِ توهّم شورِ شراب شیرازسر ریز از لبِ تولحنِ داوود نبیموسیقیِ شبِ تو عطر تن تو نرگسبابونه و یاسمنباغی گویا پر از گلمدهوش بوی تو من  تو معنای تبسمبه حال من قرینیدر لحظه های خوببا هم و شب نشینی دست و دلم که رو شدبا قهر تو شکستملیلای مهر و آبانمن عاشق تو هستم بسیار دوری گمانمخوابی، خیالی انگارکو آن مهِ حضورتبر شب های منِ زار لطف
از سرم مستي گذشت، اما خمارم مانده است،
یادگاری بی بها، یاد بهارم مانده است.
بینوایم، بی دوایم، بی دوای عشق تو،
زخم دل از زخمة تار دوتارم مانده است.
گر نشان از آتش عشق نهان در دل نماند،
یک شرار از سوز دل بهر سگارم مانده است.
پیش جانان م یروم، در جان شراری کو مرا،
پیش من آ، جان من، گر اعتبارم مانده است.
از نبرد و گیر و دار زندگی کردم فرار،
عشق زخمینم ولی در کارزارم مانده است.
گر امیدم ناامید از باغ باور رفته است،
مادر اندیشه عمری انتظارم مانده است.
اخوندی در اتوبوس نشسته بود که یک نفر که کمی بوی الکل میداد سوار شد و کنار او نشست مرد مست روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندن شد و بعد از مدتی از پرسید: حاج آقا روماتیسم از چی ایجاد میشه؟
هم موعظه را شروع کرد و گفت: روماتیسم حاصل مستي و بی بند و باری و روابط نامشروع،حرام خواری،خبث اندیشه،چشم هیز،وگناهان کبیره بسیاری است 
مرد با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه ی خودش شد.
از او پرسید چند وقت است رماتیسم داری؟ مرد گفت من رومات
امروز به من نشان دادی سرچشمه ی تک تک نعمت های دلنشین زندگی من برکت حضور حسین است.حسین نانُ جانُ‌‌‌‌ رفیقُ پدر و مادر من بوده استُ منِ کور دل ندیده بودمش !حسین خندهُ اشکُ سر خوشیُ غمِ محترم من بوده استُ من نفهمیده بودمش!نوای محزونِ شبانه ی من از حنجرِ قرآن خوانِ حسین بلند می شده استُ گوش های من کر بودند از شنیدنش!آفریدگارِ حسینتو را شُکر؛حسین را آفریدی که من عاشق باشم!
.
.
بعد التحریر:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستيکه هنوز من نبودم که تو د
لحظه‌ای نادر است آن‌گاه کهدستِ معشوق در دستان‌مان غنودهوقتی خسته از شتاب و خیرگیِ ساعات پرملالِ طولانیچشمان‌مان، چشمانِ دیگری را به روشنی می‌خوانَدوقتی گوشِ به دنیا ناشنوای‌مانبا آوایِ نوایی عاشقانه نوازش می‌شودتيري بر نقطه‌ای از سینه‌مان می‌نشیندو نبض گمشده‌ی احساس، تپیدنی دوباره می‌آغازد؛چشم‌ها می‌آسایند و قلب آرام می‌گیرد،و آنچه می‌خواهیم، می‌گوییم و می‌دانیم چه می‌خواهیم.در این لحظه نادر آدمی از گردش زندگی‌اش آگاه
⭕️دستور قۻایی در خصوص توقیف سیستمی خودروی رانندگان  پرخطر
یکی از ظرفیت هایی که می توان در برخورد با رانندگان  پرخطر از جمله حرکات نمایشی,اخلال در نظم عمومی ,ایجاد رعب ووحشت.رانندگی درحالت مستي.همچنین در راستای پیشگری از وقوع
ادامه مطلب
ساعت دوازده و بیست دقیقه شبه. یه جور حس خیس و چسبناک وادارم کرد بیام بنویسم. روزهایی بود که همین نوشتن نجاتم می داد و خدا می دونه اون دوتا وبلاگ چی شدن، می گن ناخودآگاه آدم برای اینکه از آدم حمایت کنه خاطرات خیلی ناخوشایند رو توی خودش دفن می کنه و من روی همین حساب فکر می کنم تقصیر پرشین بی نبوده و من توی یه لحظه وحشتناکی که یه جایی توی اعماق حافظه ام چالش کردم وبلاگارو حذف کردم. چون یادمه حس خوبی نداشتم. از غم نوشته بودم، از چاهی که توش بودم و زن
عیدقربان تاغدیرخم سراسرشاد باش/دررکاب رهبری آماده بر میعاد باش/باولای حیدری اندرنسیم حق برو/بادل پرازصفا هرلحظه ای آباد باش/برسردشمن بزن تيري که نابودی اوست/درجهان بهرعدالت داد از بیدادباش/کن مجسم جحفه را با مصطفی ومرتضی/ازبرای آن حماسه طالبی بر یادباش/در رکاب رهبر خود شو مهیای نبرد/خواستار محو فتنه بارخ الحاد باش/ازتعلقهای دنیا خویش را فرما جدا/ باولایت از تمام غصه ها آزادباش/بهریاری ولایت خویش را آماده کن/مثل یاران پیمبر راسخ وپولادبا
گِلمان ساخته از تربت بُستانت شد
 
گِلمان ساخته از تربت بُستانت شد
روحمان خلق ز انوار فروزانت شد
عقل می خواست تقابل بکند با عشقت
بی خبر از همه جا آمد و حیرانت شد
مستي از رو به روی مجلس روضه که گذشت
عاقل از مستي جانانه ی مستانت شد
یوسف گمشده پیدا شد و از مصر شبی
به حرم آمد و آواره ی کنعانت شد
قبل از آنی که به میّت بدهد جان عیسی
دست بر سینه نشست ، طفل دبستانت شد
و سلیمان نبی مُلک خودش را بخشید
آمد و کنج حرم نوکر دکّانت شد
شیخِ قاضی ز کرامات تو شد صاحب
کاشکی من برج ویرانی به راهی دور بودم.تا که در شب های بارانیکبوتر ها نم آلودهبه زیر سقف ایوانمبه یک پا تکیه میدادند و می‌خفتند.بوی نم آلود و مستي آور پر هابا صدای وهم انگیز نفس های کبوترهاکاهگل ها خیس بارانخاطرات دور دوران رابه خاطر زنده میسازد.اسب خاطر را به شهر یادهای دور می‌تازد.کاشکی من برج ویرانی به راهی دور بودم.تا که در شب های بارانیکبوتر ها نم آلودهبه زیر سقف ایوانمبه یک پا تکیه میدادند و می‌خفتند.پای ایوان در کنار آتش سوزاندو شبگ
 
افتاده برجان ما چون‌،سگهای زرد شکاریاز جنس پست یهودا،خاءن ترین حواری
 
دیروز در حال مستي ،پیمانه ها را شکستیآتش به جانها نشاندی ،هنگام ضعف   وخماری
 
لامڋهبی نانجیبی،توانتهای فریبیڱنجشک را میفروشی حالا به جای قناری
 
جز فتنه وجنگ وآتش دنیا زدستت چه دارداز پشت خنجر زدی تا ما را به زانو درآری
 
دیری نپاید ببینیم از بام دنیا سرازیرچون پیشوایان نازی،درحالت انتحاری
 
دیری نپایدببینیم ای مردک سست عنصرشرمنده باشی چوپژواک،برگشتنت را به خوار
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


مستي - اسفندیار
یلدای همگی مبارک :)
 
پروازسقامیکنددرآسمان کربلااده است جان تازه ای برآستان کربلا/گردیده عباس علی باب الحوائج درجهان/درس وفادرعلقمه بخشیده جان کربلا/سرداردشت نینواهردم علمداری کند/دارالشفای تشنگان باشد امان کربلا/بهرحسین تشنه لب سقای براهل حرم/اندرفرات نینوا گشته نشان کربلا/الگوی یاران میشود سوی ولایت محوری/روی علم برپاکندهردم اذان کربلا/سوی حسینش میبرد دلهای عاشق پیشه راائرکنددلدادگان سوی کیان کربلا/درس اطاعت میدهد اندر رکاب رهبری/تيري به هردشمن زن
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستي و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نم
هرزه های بیش ما از مستي بسیار نیست،
یا که من بسیار مستم، یا کسی هشیار نیست.
باده لبهای میگونت به یاد آید مرا،
پس، چو منصور حلاج اندیشه ای از دار نیست.
  حسرت گفتار بیش و جرأت گفتار نه،
حاجتم بسیار هست و حاجت گفتار نیست.
جامة شرم و حیا بر تن اگر زیبنده است،
افتخار ما ولی از جامه و دستار نیست.
نیست پروایی اگر از باخت و برد جهان،
عاشقان را عشق بازی بازی دشوار نیست.
کور گشته سطرها چون جوی ناکشته ها،
دیهقان طبع ما را دفتر و اشعار نیست.
حیف باشد، گر نبین
همانا هر که مشتاق بهشت شود از شهوتها فراموش کند وهر که از دوزخ بترسد از محرمات رو گرداند وهر که در دنیا زهد ورزد مصیبتها براو اسان شود همانا خدا را بندکانی است که گویا اهل بهشت دیده و اهل دوزخ رادر دوزخ گرفتار عذاب دیدهاند مردم از شر انها در امانند دلشان عمگین است عفت نفس دارند و حاحاتشان سبک است چند روزی صبر کردند و باستراحت طولانی قیامت رسبدند اما شب گامها یشان برای عبادت صف  کشیده اشکشان بر چهره جاریست و بپروردگار خویش پناه برند وبرای ازا
یا حسین ابن علی ، دلبستگانت آمدند
یا حسین ابن علی، وابستگانت آمدند
از تمامی جهان بر سر زنان، ان؛
عاشقانت ، پاکبازان ،اخترانت آمدند
گوئیا شصت ویک هجری رسید از گرد راه
گفتی هل من ناصر آقا شیعیانت آمدند
عشق تو در خونشان مثل هوای زندگیست
تو ندا دادی و از دردی کشانت آمدند
تو تمام هستی ما مستي ما یا حسین
خنده کن سالارما ، گریه کنانت آمدند
چشم دنیا خیره شد بر زائرانت یا حسین
گوئیا از برکه ها نیلوفرانت آمدند
تو امام ما و ارباب تمام کائنات
حاکم
یا حسین ابن علی ، دلبستگانت آمدند
یا حسین ابن علی، وابستگانت آمدند
از تمامی جهان بر سر زنان، ان؛
عاشقانت ، پاکبازان ،اخترانت آمدند
گوئیا شصت ویک هجری رسید از گرد راه
گفتی هل من ناصر آقا شیعیانت آمدند
عشق تو در خونشان مثل هوای زندگیست
تو ندا دادی و از دردی کشانت آمدند
تو تمام هستی ما مستي ما یا حسین
خنده کن سالارما ، گریه کنانت آمدند
چشم دنیا خیره شد بر زائرانت یا حسین
گوئیا از برکه ها نیلوفرانت آمدند
تو امام ما و ارباب تمام کائنات
حاکم
لطف حق داد به ما حضرت قاآنی را
.
در میان دو جهان غیر شهیدان حسین
چه کسی درک کند مردن عرفانی را؟
.
خون قاسم که زمین ریخت، فرو می بلعید
هیبت و قدرت آن دولت شیطانی را
.
باتلاقی است که جز دولت منفور ترامپ
عاقبت می شکند کعبه عبرانی را
.
رهبر کفر جهانی که به مستي خفتی!
خیز و بشنو سخن ملت قرآنی را:
.
ضربه ای سوی تو آید که فراموش کنی
چهره رافت اسلامی انسانی را
.
دشمنان وطنم باز همه می بینند
انتقام و غضب خاسته از وحدت ایرانی را
.
بابِ قاسم که شود ساخته در صحن
آیا عشق زاییده ی عقل است؟
"پرستش به مستي است در کیش مهر/ برون اند زین جرگه هشیارها"
مگر نه اینکه "عقل" و "شعور" آدمی تنها و تنها مختص اوست و نه گیاهی و نه حیوانی؟ و مگر نه اینکه عشق و عاشقی نیز تنها برای انسان است؟ پس در اولین نگاه باید به این رابطه پی برد و عشق را زاییده ی عقل دانست ولی این رابطه از قدیم الایام همواره تناقضی برای عرفا و عشاق و عقلا بوده است، و چرا؟
آیا عشق زاییده ی عقل است؟
ادامه مطلب
تردید داشتم.
امشب آنقدر سرد هست که گرمکنم را را بپوشم یا همین پلیور کفایت می کند؟پنجره را باز میکنم . صورتم  را نزدیک توری می برم.باد سردی به صورتم می وزد  که هشدار پوشیدن گرمکن را می دهد!
ساعت روی میز اتاقم دو و نیم نصفه شب را نشان می دهد.زیپ گرمکن را تا ته بالا می کشم.حالا باید وسایل مورد نیاز را بردارم.اول از همه چاقوی ضامن داری که چهار سال پیش از طریق یکی از هم کلاسی هایم خریده بودم،فندک سبز رنگ یک بار مصرف،بسته سیگاری که در هزار سوراخ سنب
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی
در اسلام عمر کسی که در برابر ظلم قیام کند به مرگ جاهلیت مرده تا جایی که عمری ها حسین بن علی را شهید نمی‌دانند.
 
در اسلام عمر فاسق ترین افراد هم لیاقت جانشینی پیامبر و خلافت بر مسلمانان را دارند.و فاسق ترین فرد می‌تواند پیش نماز مسلمانان باشد
چون عبدالله بن عمر با پای  حجاج بیعت کرد و پشت سر ایشان نماز خواند
طبق اسلام عمرشما به هیچ وجه حق اعتراض به حاکم را نداری حتی اگر ظالم ترین افراد و فاسق ترین ب
❣هیچ وقت حسرت زندگی آدمایی رو که از درونشون خبر نداری نخور!! حسادت نوعی اعتراف به حقیر بودن خویش است. هر قلبی دردی دارد ؛ فقط نحوه ابراز آن فرق دارد. بعضی ها آن را در چشمانشان پنهان می‌کنند ٬ بعضی ها در لبخندشان! خنده را معنی به سر مستي مکن آنکه میخندد غمش بی انتهاست نه سفیدی بیانگر زیبایی ست. و نه سیاهی نشانه زشتی. کفن سفید ٬ اما ترساننده است و کعبه سیاه اما محبوب و دوست داشتنی است. انسان به اخلاقش سنجیده می شود نه به مظهرش. قبل از اینکه سرت را ب
نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد// نیاز بلهوس همچون نماز بی وضو باشد
ز مستي آنکه می گوید اناالحق کی خبر دارد// که کرسی زیر پا یا ریسمان در گلو باشد
نهم در پای جان بندی که تا جاوید نگریزد// از آن کاکل که من دانم گرم یک تار مو باشد
به خون غلتیدم از عشق تو حد چون من نگرداند// به یک پیمانه آن ساقی کش این می در سبو باشد
نه صلحت باعثی دارد نه خشمت موجبی یا رب// چه خواند این طبیعت را کسی وین خو چه خو باشد
بدین بی مهری ظاهر مشو نومید ازو وحشی// چه می دانی تو؟!
تا حالا از خواننده مورد علاقم براتون نگفته بودم نه؟!
گروه چارتار و خواننده ی فوق العاده خوبش ارمان گرشاسبی. شاید من نصف زمانی که تو این یه چهار سال موزیک گوش کردم رو داشتم به صدای اون گوش میدادم.
و اما این اهنگ که بازم شعر احسان حائری شاعر چارتار بی نظیره. دو ماه قبل که رفتیم کنسرت گفت این اهنگ در مورد وضعیت الان کشورمونه و چقدر درست میگفت.








متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نم
بااشک دیده شوید این کربلا جهان رااکیزه میکند او حتی رخ نهان راارحسین وزینب درعرش دلربایی/بخشیده سوی شیعه گنجینه امان را/درگلشن محبت یاران او ولایی/این زمزم ولایت نوراست آسمان را/هرگریه ای برایش تيري است سوی دشمن/آماده کرده دائم هریاراو کمان را/سخت است بهرشیعه از نینوا شنیدن/وقت وداع یاران ازحجت عیان را/سرهابریده گشته برنیزه ها بلنداست/آنجا شهید عاشق تقدیم کرده جان را/زینب درآن بلندی با مرگ دست وپازد/دیده است شمر کافر بالشکربدان را/این
فایل پلهای پیش ساخته در دسته بندی #کامپیوتر در سایت فایل مهم قرار گرفت .
--------------------پلهای پیش ساخته
دانلود فایل پلهای پیش ساخته
عنوان فایل : پلهای پیش ساخته
دسته بندی : کامپیوتر
برچسب ها:
پلهای پیش ساختهنام فایل : پلهای پیش ساخته
فرمت : .doc
تعداد صفحه/اسلاید : 30
حجم : 91 کیلوبایت
اولین پل پیش ساخته ( پیش ریخته ) عابر پیاده جهان با گرد ( پودر) بتن واکنش پذیر، این پل 197 فوت ( 60 متر) ( پیش ریخته ) پیش تنیده دوچرخه رو و عابر پیاده رو در شهر شبروک در ایالت کب
مردی مست به خانه آمد
آنقدر مست بودکه گلدان قیمتی که زنش به آن خیلی علاقه داشت راندیدوبه گلدان خورد و گلدان شکست
پیش خودش گفت حتما زنم فردا واسه گلدون کلی دادو بیداد میکنه همونجا خوابش برد صبح که ازخواب بیدارشد یادداشتی را روی یخچال دید: "عزیزم صبحونه موردعلاقتو روی میز چیدم الانم رفتم بیرون تا برای ناهار موردعلاقت چنتا چیز بخرم دوست دارم عشقم"
مرد با تعجب از پسرش پرسید این یادداشت چیه چرا مامانت ناراحت نشده
پسر گفت دیشب که مست بودی مامان بغ
دوتا مسکن خوردم اما خواب نرفتم. به حالت مستي روی صندلی نشستم و سعی کردم ادای ادم‌های دوتا مسکن نخورده را دربیاورم. دقیقا مانند زمانی که به ادم افسرده میگویند حالا سعی کن افسرده نباشی. ولی افسرده بودن و مانند مست‌ها بودن امن‌تر است. باید وقتی حالت خوب است بگذاری خوب باشد و وقتی مانند مست‌هایی فقط تلو تلو بخوری. هیچ اجباری وجود ندارد. بعد یک روز میبینی میتوانی افسرده یا مست نباشی. یا اثرات نسخه‌های خود نوشته است یا فقط زمان. شاید در زمان هیچ
دور از انصاف است اگر بگویم هیچ چیز آن طور که می خواستم پیش نرفت. در تمام این سالها ممکن است چرخ نیلوفری، ناخواسته و از روی مستي، دو سه دوری هم به مراد دل ما چرخیده باشد. اما چیزی که اهمیت دارد نه آن دو سه دور، بلکه تو، خود تو هستی. چیزی که اهمیت دارد این است که کل کائنات (از جمله چزخ روزگار و تو) مرا و داستان مرا آن طور که باید جدی نگرفتند. رد شدند، ورق زدند، پریدند. مرا نشناختند و بدون این که مجال دیدار تو در زندگیم، در تمام زندگیم، به ربع ساعت برس
سرهنگ کلافه شده بود بعد از اینکه با دوربین محل اختفای ایرانی ها را دیده بود.نمی دانستیم چه دیده است که به یکباره چون دیوانه ها قبضه آرپی جی را ازدست خالدکشید وبه طرف تنها ایرانی باقیمانده که ما را مدت زیادی معطل کرده بود شلیک کرد. ما که قرار بود سه روز دیگر در خرمشهر باشیم، نصف یک روز آن را از دست داده بودیم.
آنقدر هول شده بود که موشک نزدیک خودمان به زمین خورد و منفجر شد. باد پرده دود و خاک انفجار را کنار زده بود که تيري ازکنار کلاه سرهنگ رد شد،
من چلچراغ خانه‌ی پیراهنت باشمروزی کنارت همدمت عشقت زنت باشم
ای وای فکرش را بکن بین همه خوبانآخر ببینی من فقط وصل تنت باشم
شب‌های سرد زندگی حتی اگر آیدمن همدم دردت چراغ روشنت باشم
می‌خواهم اینجا باشی و هرشب کنار تودر حال عشق و مستي و بوسیدنت باشم
من آرزویم بود جای شانه‌ات بودمیا اینکه جای دکمه‌ی پیراهنت باشم
ای کاش من حس لطیف شعر تو بودمیا کاش می‌شد بوسه‌ای بر گردنت باشم 
چیز زیادی از حضور تو نمی‌خواهممن قانعم باشی و غرق دیدنت باشم
با ا
بسم الله الرحمن الرحیم
دلم در خون شناور شد
صدا در سینه ام گم شد
گلو از سرب لبریز  و
سرم بر دار واعظ شد
#
چه در زندان 
چه در ساحل
چه در بزم و
چه در مهمانی واعظ
.
چه در محراب یک مسجد
چه در کرسی درس فیلسوف عاقل بالغ
اگر دیدی 
که دختی،
کودکی معصوم و بازیگوش
زفقر علم و دانش،
.
اگر یک دختری باشد 
عروس هجله یک نره پیر ظالم فرتوت
تو می مانی و وجدانی
که
از روح جوانمردی و انسانی
تهی گشته
(مرتضی متقیان)
تيري در بغل
به که پیری در بغل
(نقل مفهوم از سعدی)
 
هیچ وقت حسرت زندگی
آدمهای رو که از درونشونخبر نداری نخور!!
حسادت نوعی حقیر بودن خودت هستـ
هر قلبی دردی دارد فقط نحوه ابراز آن فرق دارد
بعضی ها آن را در چشمانشان پنهان میکنن 
بعضیها در لبخندشان.!
خنده را معنی به سر مستي نکن
آنکه میخندد غمش بی انتهاست
 
 
 
دانلود ریمیکس هوای تو فرزاد فرخ
Download remix Farzad Farokh >> ♬ Havaye To ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
به هوای تو من تو خیال خودم بی تو پرسه زدم
منو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدم 
من به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم عادت کردم
بعد از آن شب سرد هر نگاه تو را عبادت کردم آه که نبودت به من آتش جان زد سوختم
از این عشق که تو را بی وفا کرد من شدم آن کس که روم پی
مستي قلب مرا تو شکستی دل به تو دادم که غمم برهانی نشوی
تو همان کس که به درد بکشانی کاش که شود باز ک
"مُدام باید مست بود،تنها همین!باید مست بود تا سنگینیِ رِقت‌بار زمانکه تورا می‌شکندو شانه‌هایت را خمیده می‌کند را احساس نکنی،مُدام باید مست بود،اما مستي از چه؟از شراب از شعر یا از پرهیزکاری،آن‌طور که دلتان می‌خواهد مست باشیدو اگر گاهی بر پله‌های یک قصر،روی چمن‌های سبز کنار نهرییا در تنهایی اندوه‌بارِ اتاقتان،در حالیکه مستي از سرتان پریده یا کمرنگ شده، بیدار شدیدبپرسید از باد از موج از ستاره از پرنده از ساعتاز هرچه که می‌‌وزدو ه
مسیر اشتباه 
دانه را دیدیم و پا در دامگاه انداختیم پای خود را در مسیری اشتباه انداختیم
گرم و پر احساس بودیم و شبیه کودکی عقل را در بزمِ سودایِ نگاه انداختیم 
فکر میکردیم صبح آمد ولی نه ،،اینچنینصبحِ خود را زیرِ تیغِ شامگاه انداختیم 
،نه، نگفتیم و به ،آری، آتشی افروختیمشعله را در خرمنِ انبار کاه انداختیم 
گفتنِ ، آری ، در اینجا سودِ بی پایان ندادبر سرِ خود با دو دستِ خود کلاه انداختیم
دیده را بستیم و راه وچاه را نشناختیمبا دو چشمِ بسته خود
آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانیآرزوی من این است یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشمآرزوی من اینست که تو مثل یک سایه سرپناه من باشی لحظه تر گریهآرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من این است هستی تو من باشم لحظه های هوشیاری مستي تو من باشمآرزوی من این است تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشیآرزوی من این است در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریاآ
مسئله‌ی اصلی این نیست که دیروز، در روز تولدم، هدیه‌ای که منتظرش بودم را از خدا نگرفتم. مسئله ناامیدی یا سرخوردگی یا دل‌شکستگی هم نیست. مسئله حتی این نیست که من این همه اطمینان را از کجا آورده‌بودم و چطور این قدر مطمئن بودم که این هدیه را خواهم گرفت.
مسئله این است که یادم نمی‌آید چه قولی به خودم داده‌بودم. یادم نمی‌آید که تصمیم گرفته‌بودم اگر هدیه را دریافت نکردم، چه کار کنم. یادم نمی‌آید قرار بود باز هم صبر کنم یا نه؛ و اگر نه» ، به جای ص
همه‌ی عمر به دنبال آزادی می‌دویدم، و چون به آزادی می‌رسیدم فریاد می‌زدم "خدایا خدایا مرا اسیر کن!" گویی بند بندِ تنم از هم می‌گسست، زیرا که فقط من آزاد نبودم، تکه‌های وجودم هم آزاد بودند. و نمی‌خواستند که در قالبِ من» اسیر باشند.
آنگاه فهمیدم که من» وجود ندارد، مگر در قالب تکه‌پاره‌هایی از کلمات، که ذراتِ سرگردانِ وجود را به هم پیوند می‌زنند تا جهان علی‌الظاهر برقرار بماند.
امشب در آینه به چیزی می‌نگرم که همه‌ی عمر من‌»اش خوانده
خبر از عالم بحر و برم نیست،
خبر از سوزش خشک و ترم نیست.
ز خاک تر بود آب و گل من،
ز غم می سوزم و خاکسترم نیست.
 
انیس خوشگل خوشجقچقم نیست،
رقیب بدزبان احمقم نیست.
حقم را می خوری گرچه، غمت نیست،
غمی که می خورم، هرگز حقم نیست.
 
به غارت برده ای رزق گدا را،
به یغما می بری از کور عصا را.
زمین مال خدا گویی و ده چند،
به یغما می بری مال خدا را.
 
ز جام چشم جادوی تو مستم،
هم از لبهای نوشت میپرستم.
دل سنگین تو پیمان شکن شد،
تمام عمر در بند شکستم.
 
خزان افتاده در
تا چشم سوی دیدن داشت بی برگی بود و عریانی. طبیعت به بهایی اندک طراوتش را به پیشکشی پاییز برده بود؛ بی تردید بهای ناچیزی است تماشای رقص باله زنی نارنجی پوش با رخی زرد، گیسوانی سرخ و آوازی که گویی ناله برگی ست در حال جان دادن، زیر گام های مردی با کفش های براق.
طبیعت، مخمور از شراب کهنه پاییز به تماشای تن رنجور خویش نشسته بود. زن نارنجی پوش همچنان می چرخید و می رقصید و آواز بی برگی سر می داد. بادی سرد و منحوس زوزه می کشید. ابرهای تیره و هولناک مجال ن
خاطره ساختن‌ از رویاها یک وضعیت خطرناک است. گاهی متوجه‌اش نیستم. ولی وقتی می‌فهمم خودم را سرزنش نمی‌کنم. قلبم هنوز از زندگی در خیال درد می‌گیرد اما رنج برخورد نسنجیده با خودم هم آزرده‌ام می‌کند. امروز صبح از پله‌های باغچه پشت دانشکده انسانی بالا می‌رفتم و در عین حال در ماشین با او درباره رضایتم از میزان خستگی روزهام حرف می‌زدم. که چقدر خوشحالم که می‌توانم از جایم بلند شوم و کار کنم و درست بخوانم و حتی آن موقع که افسرده بودم هم خوشحال ب
اولین و مهمترین قدم در آموختن شنا اینست که بتوانی خودت را روی آب نگه داری. هرقدر هم که قوی هیکل و عظیم الجثه باشی، تا نتوانی خودت را روی آب نگه داری نمی توانی فنی از فنون شنا را به کار بیندازی. وقتی این مرحله را بگذرانی، یادگرفتن مابقی فنون  هم سهل است و هم گوارا. اولین نکته ی زندگی هم همین است. باید متعادل خودت را روی آن نگه داری و کنترل کنی. و راز این تعادل، توکّل و توفیض امور است. رضایت تام و تمام به مقدرّات. نه از سر استیصال. نه از سر س. که از
بسم الله الرحمن الرحیم
. امتحان ، تنهایی بدون کمک خودت و تمام معلومات و محفوضات و آموخته هایت وفردی که فقط به تونگاه میکند.
درین شرایط که قرار گرفتید شک نکنید که امتحان جدی است و نتایج آن بسیار مهم است.
درین شرایط است که تفاوتهای فردی بروز کرده و .شکوفا میشوند
و شما وارد مرحله بعدی زندگی میشوید.
به طور طبیعی وقتی در زندگی خودت را تنها در برابر مشکل یا حادثه یا اتفاق خاصی میبینی که تا حال اتفاق نیفتاده است به طور طبیعی
خوشحالی یا عصبانیت یا
در این مواردایات زیادی در قران کربم امده است از ان جمله ایات زیر را برای نمونه بیان مبداریم ویل للمصلین الدینهم عن صلاتهم ساهون ترجمه وای بر نماز گزانی که از نماز خود عافل هستند و نماز را با عفلت انجام مبدهند این ایه با این که انها را از نماز گزان می شمارد ولی به خاطر عفلتشان از نماز ان هامدمت میکند در جای دبگر در وصف مومنین می فرماید الدینهم فی صلاتهم خاشعون  ترچمه کسانی که در نمازشان خاشع هستند در جای دبگر میفرماید اقمالصلوه لدکری سوره20ای
درس اول
چشمه
    شعر چشمه و سنگ» در قالب مثنوی سروده شده است. وزن شعر مفتعلن، مفتعلن، فاعلن (سریع مسدس مطوی مکشوف) بوده و در حوزه­ ی ادبیات تعلیمی و اندرزی و توصیفی نمادین سروده شده است. محتوای شعر را می­ توان در فهمیدن عظمت دریا و پی بردن به ناچیزی خود (چشمه) و تغییر نگرش و شکسته شدن غرور دانست.
1_گشت یکی چشمه ز سنگی جدا/ غلغله ­زن، چهره ­نما، تیزپا
  چشمه­ ای غوغاکنان، زلال و سریع از سنگی جدا و جاری شد./مفهوم: سرعت و غرور چشمه/ غلغله ­زن: شور و غو
دانلود ریمیکس هوای تو فرزاد فرخ
Download remix Farzad Farokh >> ♬ Havaye To ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
متن ریمیکس  فرزاد فرخ هوای تو
 
به هوای تو من تو خیال خودم بی تو پرسه زدم
منو برد به همان شبی که به چشای تو زل میزدم 
من به دنیای تو با این احساس ناب عادت کردم عادت کردم
بعد از آن شب سرد هر نگاه تو را عبادت کردم آه که نبودت به من آتش جان زد سوختم
از این عشق که تو را بی وفا کرد من شدم آن کس که روم پی
مستي قلب مرا تو شکستی دل به تو دادم که غمم برهانی نشوی
تو همان کس
خیلی بی دلیل یا شایدم با دلیل تصمیم گرفتم بهت بگم دوست دارم .خیلی هم دوست دارم. از اینکه دیروز همش منتظر بودی بهت زنگ بزنم و من تو خواب غفلت بودم عذر میخوام . از اینکه تمام دیروز ناخوش بوم و بعدش دیدم یه تماس از طرف تو دارم و بهت زنگ زدم و گفتی حالت خوبه و دکتر گفته که خداروشکر  معاینه ت هم خوب بوده خیلی خوشحالم ؛ ولی امروز وقتی "ط" گفت که کلی منتظرم بودی که خودم ساعت یازده / دوازده بهت زنگ بزنم و مدام میپرسیدی که من زنگ زدم یا نه دلم شکست . صدای ترک
خستگی رو از اعماق وجودم حس می‌کنم. هم‌چنین درماندگی.
صدای نوحه و طبل از پنجره‌ی نیمه‌باز می‌یاد؛ آهنگ false d تیلور سوییفت از گوشیم پلی می‌شه و اشک‌هام رو گونه‌م خشک شدن.
امروز نتایج ارشد اومد! بد برای او و غصه‌هامون. نتونستم حتی دلداری‌ش بدم. البته که هیچ‌وقت تو این کار موفق نبودم.
بد برای من و غصه‌هام از وقت نکردن برای کنکور خوندن‌. از استرسی که برای قبول نشدن تو تهران گرفتم.
خستگیم از کارهای تمام‌نشدنی خونه، تمیزکاری، غذا پختن، ظرف ش
باسمه تعالیامام باقر(ع)
باقر علم النبیین ، ای امام پنجمیندر طفولیت شدی از کربلا چندی غمین
گفت زینب ، به چه زیبا منظری آمد به چشممن ندیدم، جز وفا وعشق و ایثار و یقین
دید باقر صحنه های کربلا و کوفه رااز غروب کربلا گوید سخن تا اربعین
کودکی را با شهید کربلا آغاز کردآن چراغ روشن و پنجم امام مومنین
او به پا دارد علوم مختلف را بیش و کمهر کجا حرف تعقل بود، بودی اولین
با بیان علم و دانش،او به حق اعجاز کرداو کند تبیین علوم حکمت و تو حید و دین
دین حق کامل ش
کلاشنیکُو (به روسی: калашников) که در ایران کلاشینکف و به‌طور خلاصه کلاش نیز تلفظ می‌شود.
خانواده‌ای از تفنگ‌های تهاجمی با "آتش تحت اختیار" است که شامل تفنگ AK-47 است. AK مخفف Автомат Калашникова به فارسی: (آفتامات کلاشنیکف) و عدد 47 نیز اشاره به سال 1947 است . نام این سلاح برگرفته از نام طراح آن میخائیل تیموفیویچ کلاشنیکُو است.
تولید انبوه AK-47 از سال ۱۹۴۷ در اتحاد جماهیر شوروی آغاز شد و با توجه به سهولت استفاده و نگهداری، قدرت بالا، هز
حرف که زیاد باشد و.
می شود پستی خالی
.
ظهر نوشت به همان تاریخ ساعت 14:
    
کاش میتونستم یه نویسنده بشم
یا یه نقاش
یه شاعر
یا یه فیلمساز
یا یه آهنگساز
و.
بعد میتونستم حرفهایی که نمیشه و نمیتونم بزنم رو درست کنم
توی یه داستان یا یه شعر یا روی بوم یا تو یه کلیپ و فیلم یا تو یه آهنگ مثل کریستف
اما وقتی آدم نتونه بگه
بعد ؛ لال میشه و میچرخه دور خودش
میتونستم مثل بزرگ علوی یه کتاب بنویسم مثل چشمهایش یا نقاشی جیغ رو بکشم یا اهنگ سک
مقدمه‌ای بر روایت بازی
منظور از روایت در یک بازی چیست؟ این سؤالی است که سازندگان، نویسندگان و منتقدان بازی و ناشران بازی سال‌ها است به آن پرداخته‌اند ولی پاسخی قانع‌کننده برای آن نیافته‌اند. مفهوم روایت و روایت‌گری همانند بسیاری از مفاهیم دیگر موجود در این صنعت جوان تغییرات بسیاری را از لحاظ فرمی و بسط معنایی به خود دیده است. از طرف دیگر ارایه یک تعریف دقیق از روایت بازی، پیش از خلق خود بازی، امری حیاتی و اجتناب‌ناپذیر است. در غیر این ص
درس اول
چشمه و سنگ
    شعر چشمه و سنگ» در قالب مثنوی سروده شده است. وزن شعر مفتعلن، مفتعلن، فاعلن (سریع مسدس مطوی مکشوف) بوده و در حوزه­ ی ادبیات تعلیمی و اندرزی و توصیفی نمادین سروده شده است. محتوای شعر را می­ توان در فهمیدن عظمت دریا و پی بردن به ناچیزی خود (چشمه) و تغییر نگرش و شکسته شدن غرور دانست.
1_گشت یکی چشمه ز سنگی جدا/ غلغله ­زن، چهره ­نما، تیزپا
  چشمه­ ای غوغاکنان، زلال و سریع از سنگی جدا و جاری شد./مفهوم: سرعت و غرور چشمه/ غلغله ­زن: شو
درس اول
چشمه و سنگ
    شعر چشمه و سنگ» در قالب مثنوی سروده شده است. وزن شعر مفتعلن، مفتعلن، فاعلن (سریع مسدس مطوی مکشوف) بوده و در حوزه­ ی ادبیات تعلیمی و اندرزی و توصیفی نمادین سروده شده است. محتوای شعر را می­ توان در فهمیدن عظمت دریا و پی بردن به ناچیزی خود (چشمه) و تغییر نگرش و شکسته شدن غرور دانست.
1_گشت یکی چشمه ز سنگی جدا/ غلغله ­زن، چهره ­نما، تیزپا
  چشمه­ ای غوغاکنان، زلال و سریع از سنگی جدا و جاری شد./مفهوم: سرعت و غرور چشمه/ غلغله ­زن: شو
درس اول
چشمه و سنگ
    شعر چشمه و سنگ» در قالب مثنوی سروده شده است. وزن شعر مفتعلن، مفتعلن، فاعلن (سریع مسدس مطوی مکشوف) بوده و در حوزه­ ی ادبیات تعلیمی و اندرزی و توصیفی نمادین سروده شده است. محتوای شعر را می­ توان در فهمیدن عظمت دریا و پی بردن به ناچیزی خود (چشمه) و تغییر نگرش و شکسته شدن غرور دانست.
1_گشت یکی چشمه ز سنگی جدا/ غلغله ­زن، چهره ­نما، تیزپا
  چشمه­ ای غوغاکنان، زلال و سریع از سنگی جدا و جاری شد./مفهوم: سرعت و غرور چشمه/ غلغله ­زن: شو
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره،جامه تان بر تن؛!
یک نفر در آب می‌خواند شما را. موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد
باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه‌هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده درگود کبود و هر زمان بیتابش افزون می‌کند زین آبها بیرون 
گاه سر، گه پا. آی آدمها !
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید، می زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید! موج می‌کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می‌گر
تا چشم سوی دیدن داشت بی برگی بود و عریانی. طبیعت به بهایی اندک طراوت ش را به پیشکشی پاییز برده بود؛ بی تردید بهای ناچیزی است تماشای رقص باله زنی نارنجی پوش با رخی زرد، گیسوانی سرخ و آوازی که گویی ناله برگی ست در حال جان دادن، زیر گام های مردی با کفش های براق.
طبیعت، مخمور از شراب کهنه پاییز به تماشای تن رنجور خویش نشسته بود. زن نارنجی پوش همچنان می چرخید و می رقصید و آواز بی برگی سر می داد. بادی سرد و منحوس زوزه می کشید. ابرهای تیره و هولناک مجال
تا چشم سوی دیدن داشت بی برگی بود و عریانی. طبیعت به بهایی اندک طراوتش را به پیشکشی پاییز برده بود؛ بی تردید بهای ناچیزی است تماشای رقص باله زنی نارنجی پوش با رخی زرد، گیسوانی سرخ و آوازی که گویی ناله برگی ست در حال جان دادن، زیر گام های مردی با کفش های براق.
طبیعت، مخمور از شراب کهنه پاییز به تماشای تن رنجور خویش نشسته بود. زن نارنجی پوش همچنان می چرخید و می رقصید و آواز بی برگی سر می داد. بادی سرد و منحوس زوزه می کشید. ابرهای تیره و هولناک مجال ن
دشنام می دهد قلم، دلتنگ است!همچون کودکی لجبازپای می کوبد و از پاییز می نویسداز فاصله ها . سلاخی عاطفه هااز ابهام نگاه . سردی صدادلتنگی عاشقانتنهایی و جاماندگانگویی از پاییز بیزارست .نعره زدم .چرا این همه تلخ !؟زیبایی هایش کجاست؟نمی بینی مگر؟من پاییز را دوست دارم .مهرش را،آبانش را، آذر رامن غرق شدن در این هجوم رنگ را دوست دارمو گیسوان زردی که بهانه ی سر مستي شبانه اممن دامن رنگارنگش را زمانی که بر زمین می نشیند و خیابان ها را نقاشی می کن
تنها آن زمانی که چیزی تبدیل به هنر می‌شود ارزش زندگی می‌یابد. تنها آن زمان که صوت درون شنوایی می‌شنود و می‌نویسد و می‌نوازد و به بیرون از خود جاری می‌کند، صوت صوت است. تنها آن موقع که بینایی می‌بیند و به بوم می‌کشد و به تپش جان خویش به جهان هدیه می‌کند نور نور است. 
تنها سالک خلّاق است که لیاقت نام سالکی دارد، وگرنه این همه بسیاران حرف و حدیثی در همه سو ریخته، و جز ادعا و نخوت هیچ نیستند. 
دانش را بگذار دم کوزه، تو برو سر به درون کوزه کش و آ
تا امروز صبح فکر می‌کردم زدبازی خلاصه می‌شه در رونای قلمیِ دخترا، کوکائین، مستي و انواع چیزهای کثیفِ مدرن. صد واحد ازشون متنفر بودم. امروز ترکِ وحشتناکِ منصفانه رو گوش کردم و دیدم که خیر. خلاصه می‌شه در تمامِ چیزهای کثیف و وقیح و غیرقابلباور. و دوهزار- صد واحد» ازشون متنفرم.
جامعه‌ی نفرت‌انگیزِ افتخار می‌کنم که بچه‌خونگیم» و تو هم وضعت بهتر بود اون بابات عرضه داشت» رو از من پس بگیرید. و جامعه‌ی غلام‌بارگی‌های زمانِ بیهقی یا رودکی
 
امیر ایمان(ع):
هرآن که خدا را فراخواند،اما به فرمانش عمل نکند؛مانند تیراندازی است که بخواهدازکمانی که زه ندارد،تيري به هدفی بزند.
 
کی یر کگور:
آن کس که خدای را بدون ایمان دوست می دارد،به خود می اندیشد؛اما آن کس که خدارا مومنانه دوست می دارد،به خدا می اندیشد.
 
 
ین نامه ی آخر استپس از آن نامه یی وجود نخواهد داشتاین واپسین ابر پر باران خاکستری ستکه بر تو می باردپس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشتاین جام آخر شراب است بانوو دیگر نه از مستي خبری خواهد بودنه از شرابآخرین نامه ی جنون است اینآخرین سیاه مشق کودکیدیگر نه سادگی کودکی را به تماشا خواهی نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیرچون کودکی که از مدرسه می گریزدو گنجشک ها و شعرهایش رادر جیب شلوارش پنهان می کندمن کودکی بودمگریزان و آزادبر ب
 
 
1))
وزیدن گرفت نسیمی شرجی
تب داغ شب را
و امید روییدن
سار بر صنوبران
علف ها بر زمین
و من در پوست خود
نمی گنجم 
مژده می دهد دل
باز لبخندی خواهد شکفت
بر اندوه ماه
و ژیبا خواهد شد
در چشم های خورشید
نسیمی خنک
بر پوست داغ تنم
خاطره ی نفس هایت
در داغ ترین شب
هنوز زخم است روحم
و جای دندان هایت خونین
نسیمی میوزد
عطر تو میپیچد در اتاق
تکرار میکند ساعت
تیک تاک را
به همراهی لبانم
که تکرار می کنند نام تو را
.
 
 
نام ام را بخوان
پاسخی خواهم داد
آرام جانت

 
تو بخوانی حرف و ما پنهان دلتو برونی، ما درون جان دل
زین درون عالم به مشت عاشق استزان برون مشتی کف از توفان دل
آن برون مرگ و سراب و انقلاباین درون مستي بی‌پایان دل
شک اگر خیزد برون ویرانی استشکّ حق لیکن شراب و نان دل
شک کند عاشق به انسان نی به حقاین چنین شکّی بروبد خوان دل
این قساوت‌ها که زاهد می‌کنداز دم عقل است نی فرمان دل
دل بگوید موسقی و نور و وجدخلق را رقصان کند قرآن دل
عابدان فرمانبر اهریمن‌اندعاشقان ساقی خوش‌پیمان دل
حلمی از آن آفتاب
کاش یرای من ،  شاعری می کردی
تک تک احساست را
 باتن واژه های عریان
برلبانت جاری می کردی
گونه ات سرخ از حجب بیان
با تابش عشق در چشم
ومن آهسته از لبت
 شهد می نوشیدم  ، با یوسه ای
می از تو  ،  مستي از من
پناه می شد ، بازوانم
پنهان می شدی
. . در آغوشم
سلام بر هلال محرم، سلام بر  اولین ماه قمری،ماهی که فروردین دل هاست ، ماهی که بهاری است برای بیداری ذهن ها.
 سلام بر  زمانی که نام امام حسین (ع) ورد زبانها می شود و قصه اش همه جا نقل می گردد ، قصه ای پرغصه ،قصه ی عاشورا ، قصه ی روزی که امام با هفتاد و دو تن از یاران باوفایش قیام کرد و اینک سال هاست عزادارانش سوگوارند و یادش زنده تر از همیشه است.
سلام‌ بر عاشورا؛ عاشورایی که  هزاران قصه با خود به همراه دارد.
قصه ی اباالفضل العباس(ع)، قصه قاسم،  جو
خواهرک چند روز دیگر می‌رود. این یک جمله‌ی خبری ساده نیست. برای شناختن این جمله‌ها لازم است یک آدم دردکشیده‌ای، یک آدم ِ از فرودگاه امام کینه به دل گرفته‌ای، یک آدمِ رفتنِ پیوسته‌ دیده‌ای، همت کند و دستور زبان فارسی را از نو بنویسد و چیزی مثل جمله‌ی خبری آوارشونده بر قلب» یا جمله‌ی خبری شکننده» یا جمله‌ی خبریِ چون تيري در قلب فرو رونده» به آن اضافه کند. آن‌وقت من می‌توانم بیایم بنویسم خواهرک چند روز دیگر می‌رود و این یک جمله‌ی خب
نمی دانم چرا در فصل غمها ،مانده ای تنهاگذشته کاروان دل، چرا جا مانده ای اینجامگر عاشق نبودی تو ،خراباتی نبودی توکه در خمخانه مستي، تو ماندی وغمی والانه شوری در سرت مانده، نه سودای وصال یارغمین وخسته ماندی تو، میان سیل ماتم هااز این مردم تو رنجیدی به روی عشق خندیدیبه طعنه این سخن گفتی، چه شد مهر ووفا مارابه دنیا ناسزا گفتی زرنج وغصه نالیدیمگر عاشق نبودی تو، در این شط شب رویادلت را شاد کن ای یار، بیا یکرنگ وصادق شوکه در این معرکه عشق است ومن ی
دانلود آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع | کیفیت 320 و 128
همینک برای شما کاربران جاز موزیک ترانه عشق ممنوع با صدای شهرام شکوهی را آماده کرده ایم
Exclusive Song: Shahram Shokoohi | Eshgh Mamnoo With Text And Direct Links In jazzMusic
متن آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل دیوونه ای دل دل دیوونه تو که تنها نشستی کنج می خونه
توی این شهر پر از تابلو ممنوعه عاشقی جرمه واسه عاقل و دیوونه دل دیوونه
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل دیوونه دلی که خونه توی
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی محرم ۹۸ روز هفتم
از کربلا رنگ خوشی دیدم؟! ندیدمبی شیر ماندم، بین هر خیمه دویدمدیشب فقط تا صبح طفلم داد می زدخیلی خجالت از بنی هاشم کشیدم***ای کاش این داغی که دیدم خواب باشدطفلم سلامت، محضر ارباب باشدگفتم: حسینم، حاضرم در بین این دشت.تشنه بمیرم، اصغرم سیراب باشد***مولای من حیران و سرافکنده آمدرو زد سوی دشمن ولی شرمنده آمدوقتی که بر می گشت با چشم پر از آباز لشگر دشمن صدای خنده آمد***تيري در این لشگر نبود
نیروهای امنیتی کشور آفریقایی مراکش، یک جوان ۲۲ ساله این کشوز را به اتهام اهانت به مسجد و بی‌حرمتی به ساحت مقدس قرآن کریم، دستگیر کردند.
به گزارش شریعت نیوز به نقل از  ایکنا؛ به نقل از chouftv»، این جوان مراکشی، سه‌شنبه شب (دوم مهرماه) به اتهام هتک حرمت یکی از مساجد ویژه بانوان در شهر ابن سلیمان» به وسیله نیروهای امنیتی این کشور بازداشت شد.
به گفته منابع امنیتی، این شخص بدون هیچ دلیل مشخصی و در حالت مستي به مسجد محله حسنی» شهر ابن سلیمان حمل
در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشم ،- می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداریتو توانایی بخشش داریدستهای تو توانایی آن را دارد ،- که مرازندگانی بخشدچشم های تو به من می بخشدشورِ عشق و مستيو تو چون مصرعِ شعری زیبا ، 
سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی
 
دفتر عمر مرا
 
با وجود تو
 
شکوهی دیگر رونقی دیگر هست
 
می توانی تو به من زندگانی بخشی
 
یا بگیری از من آنچه را می بخشی حمید مصدق»
 
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب